تغییر شخصیت، جسارت می خواهد
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباس منش در این فایل، یکی از مهمترین موانع رشد و موفقیت انسانها را مورد بررسی قرار میدهد: مقاومت در برابر «تغییر» و نداشتن شهامت حرکت.
ایشان تأکید میکنند که انسانها ذاتاً به سختی تن به تغییر میدهند و اغلب اجازه میدهند تا شرایط زندگی، مالی، یا روابط به نهایت خرابی و بحران برسد، سپس به فکر تحول میافتند؛ در حالی که خداوند پیوسته از طریق «نشانهها» با ما سخن میگوید و زمانبندی تغییر را به ما گوشزد میکند.
استاد، داستان شروع یک کسب و کار (کلوپ بازیهای کامپیوتری) در سنین نوجوانی را بازگو میکنند. در آن زمان، این کسبوکار درآمدی بسیار عالی داشت، اما استاد توانستند با توجه به پیغام نشانه ها، آینده و روند نهایی آن کار را ببینند. نشانهها آشکار بود: کاهش تدریجی درآمد، اشباع بازار، و مهمتر از همه، عدم افزودن به ظرفیتها، توانمندیها، و رشد درونی ایشان. ایشان به این نتیجه رسیدند که ادامه دادن این روند، صرفاً منجر به رکود مطلق در ده سال آینده خواهد شد. این درک عمیق، شهامت ترک کردن شغلی به ظاهر موفق و شروع دوباره از صفر در بندرعباس را به ایشان داد.
نقطۀ مقابل، دوست و همکار ایشان، به دلیل عدم درک نشانهها و نداشتن شهامت تغییر، دقیقاً در همان مغازه و همان کار ماند. بیست سال بعد، در حالی که استاد عباسمنش با استقبال از تغییرات پی در پی، به فردی با شخصیت رشد یافته تبدیل شده بودند و موفقیت قابل توجه در تمام جنبه ها دست یافته بودند، دوستشان با درآمدی ناچیز، نارضایتی مطلق، و در جستجوی یک کار کارمندی حداقلی مانده بود. او به دلیل ترس، نگرانی از آینده، و بیایمانی، فرصت تحول را از دست داده و دچار رکود مطلق شده بود.
آگاهی های این فایل درسهای زیادی برای ما دارد. درسهایی درباره:
- شهامت ترک کردن وضعیت خوب امروز برای ساختن آیندۀ عالی تر و استفاده بیشتر از توانایی های درونی
- ضرورت توجه به نشانهها قبل از وقوع بحران: زندگی و جهان هستی پیوسته از طریق «نشانهها» با ما صحبت میکنند. این نشانهها، زنگهای خطر الهی هستند که نباید آنها را نادیده گرفت.
- نشانه های تغییر در حوزۀ مالی و کسبوکار: اگر درآمد شما هر روز کمرنگتر میشود، مشتریانتان کمتر میشوند، یا توان مالیتان در حال کاهش است، نباید بپذیرید که این شرایط «طبیعی» یا ناشی از «رکود اقتصادی» است. این نشانه، حکم میکند که باید سیستم کاری خود را بهروز کنید؛ شاید با مدرن کردن، گسترش دادن، اینترنتی کردن کسبوکار، یا بهبود برخورد با مشتری. آنهایی که زودتر به پیشواز تغییر میروند، حتی در سختترین شرایط اقتصادی، درآمدهای عالی کسب میکنند.
- نشانه های تغییر در حوزۀ روابط (زناشویی، فرزندان): اگر شدت بحثها و درگیریها (مثلاً از ماهی یک بار به هفتگی یا روزانه) در حال افزایش است، این یک نشانه بسیار جدی است. قبل از آنکه روابط به نقطۀ ناتوانی و چارهناپذیری برسد، باید در رفتارها، باورها، و حرکتهای خود تغییر ایجاد کنید.
تغییر، یک اصل دائمی و همیشگی است: ما باید هر روز این سؤال را از خود بپرسیم: «امروز چه کاری کنم که بهتر از دیروز باشم؟» در هر شرایطی که هستیم – چه در یک وضع خوب و چه در یک وضعیت ناگوار – امکان بهتر شدن وجود دارد. اگر شرایط عالی است، با تغییر در باورها و طرز فکر، میتوان آن را عالیتر کرد. اگر شرایط بد است، نباید تسلیم شد؛ حتی در ناتوانی مطلق نیز با ایمان و باور به خداوند، میتوان تغییرات بزرگ را آغاز کرد. مهم این است که آمادگی تغییر در تمام جنبههای زندگی را داشته باشیم تا با جریان جهان همسو شویم.
آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1، با منطق های قوی، اهرم رنج و لذت در ذهن شما را درباره تغییر، اصلاح می کند و با ایجاد باورهای قدرتمندکننده به شما کمک می کند به جای فرار از تغییرات لازم، با آغوش باز پذیرای آنها بشوید و میوه استقبال از این تغییرات را به صورت پایدار در زندگی خود بچینید و هر غیرممکن امروز را تبدیل به تجربه ای عالی در آینده کنید.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD156MB13 دقیقه
- فایل صوتی تغییر شخصیت، جسارت می خواهد12MB13 دقیقه














بنام خداوند هدایتگر
پنجمین روز این سفر پربرکت(دور دوم)
سلامی گررم بر عزیزان
باز هم خداوند را هزاران بار شاکرم بابت این همه هماهنگی من با این آگاهی های ناب
امروز میخوام از شروع تغییراتی بنویسم که ماه ها و حتی سالهاست که قصد انجامش رو داشتم.
یکی از اون تغییرات، تغییر در رابطه عاطفی ست.من یک رابطه عاطفی داشتم که به دلایلی ماه هاست که دو دل بودم برای اتمام این رابطه، اما هربار که به اتمامش فکر میکردم نجواهای شیطانی سراغم میومدن. نجواهایی مثل:
باور کمبود رابطه عاطفی خوب
خیلی اوقات هم دهن منطقی میگفت بابا بیخیال ادامه بده، سخت نگیر و حرفهایی از این دست.حتی بعضی از اطرافیان که از این موضوع اطلاع داشتن اظهار نظر میکردن و مخالف اتمام این رابطه بودن و در نهایت میخواستن من هم مثل بقیه عموم جامعه به این رابطه نگاه کنم.
اما حس درونیم چیز دیگه ای میگفت.بلاخره بعد از ماه ها اراده بخرج دادم و از اون رابطه بیرون اومدم.رابطه ای که به نظر خیلیییییی ها رابطه خوبی بود.اما من این اواخر ایمان داشتم که باید تموم بشه و شد.
یک تغییر دیگر که سالهااست باید انجام میشد هم بلاخره تونستم انجامش بدم.
این تغییرات رو انجام دادم چون ایمان داشتم که بعد از این تغییرات شخصیتم عوض میشه و همینطور هم شده.
الان حس و حالی که دارم قابل مقایسه با یک هفته پیش هم نیست.کاملا متوجه شدم که مدارم عوض شده:
جنس اتفاقات
آرامش درونی
اعتماد به نفس
خود باوری
عشق به خود (در صلح بودن با خود)
احترام و محبت اطرافیان
رابطم با اطرافیان
همه دستخوش تغییر شدن
یک تغییراتی ایجاد شده که واقعا شگفت زده میکنن من رو.به خودم میگم کاش زودتر انجامشون میدادمد که البته اون موقع ها آمادش نبودم.
تغییر سوم، تغییر در نحوه نگرشم نسبت به موفقیت در آیندست.تا همین دو هفته پیش موفقیت رو تنها در گرو گرفتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد میدونستم (شرک مخفی) و به همین دلیل بسیار زیاد در تلاش بودم (در این مدت یکی دو سال ) که از این راه به موفقیت برسم.اما الان صرفا میخوام تحصیلم زودتر به اتمام برسه و اصلا مهم نیست که با چه کارنامه ای فارغ شم.
(من کارنامه تحصیلی بسیار خوبی در تمام مقاطع تحصیلی دارم اما عشق و علاقه ی من در این مسیر نیست و باید دنبال عشقم باشم که هنوز هم دقیقا نمیدونم عاشق چی هستم اما ایمان دارم هدایت میشم و نگران نیستم)
من این همه مدت دنبال رشد عزت نفسم بودم و ایمان داشتم که تنها راه افزایش این عزت نفس از مسیر این تغییرات میگذره و الان دیگه ایمانم کاملا قطعی شده.
واقعا فکرشم نمیکردم که با این تغییرات اینقدر راحت مدارم عوض بشه و انقدر در درونم آرامش رو تجربه کنم که سالهاست تجربه نکرده بودم.
این مسیر بی نظیره
خدارو بی نهایت شاکرم که همسفر شما عزیزان شدم.سفری زیباااا و زیباااا که هر لحظه اش هدایت است.
استاد عزیز خانم شایسته ممنووووووووووووووونم از شما
شاااد و ثرومتمند باشید در پناه الله یکتا
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربون و دوستان گل
خب روز پنجم فرارسید و باز هم تعهد و باز رد پا.خدا رو شکر
تغییری که احساس میکنم که باید در خودم ایجاد کنم،ورود به دنیای استقلال مالیست و من الان استقلال مالی ندارم و نداشتم.
در واقع تنها و تنها به دلیل ترس نتونستم ورود کنم به این موضوع.ترس از اینکه کم بیارم به تعابیر مختلف مثل:توانایی های من رو همه دارن،اصلا من توانایی خاصی ندارم،ترس از مسئولیت و…
بارها و بارها این ترس ها در ذهن من کار کردن و الان این ترس مثل یک سیمان به ذهنم چسبیده و اجازه نمیده که ذهنم با روحم هماهنگ بشه.
چند روز پیش تصمیم گرفتم که وارد کار بشم حالا هرچی میخواد باشه.یک مصاحبه هم با یک فروشگاه پوشاک داشتم و قرار بر این شد که خبر قطعی رو بهشون اعلام کنم.بعدش باز هم به دلیل ترسی که در وجودم ریشه دوونده،به دلایل مختلفی (بهانه ها) قیدش رو زدم و ادامه ندادم و جالبه که امروز متوجه شدم(الهام شد) که عباس تو داری بهانه میاری، تو ترسیدی.
برخلاف گذشتم، این ندای درونی رو کاملا پذیرفتم و گفتم درسته.به قدری احساس ضعف میکردم که از ته دل از خداوند هدایت خواستم.
ریشه این ترس برمیگرده به عدم داشتن عزت نفس.
تصمیم گرفتم باز هم برای این عزت نفس قدم بردارم و از خونه بیرون زدم.رفتم که تمرین آگهی تبلیغاتی (تمرین عزت نفس) باز انجام بدم که بزرگترین پاشنه آشیل منه.
خب در یک پارکی وارد شدم.دو دختر خانم رو بر روی یک نیمکت دیدم و تصمیم گرفتم برم و تمرین رو در حضور اونا انجام بدم.قبلا هم این تمرین رو انجام داده بودم اما این سری متفاوت بود.تفاوت این بود که این بار انقدر استرس داشتم که نمیتونستم به سمتشون حرکت کنم و مداام این دست اون دست میکردم.
تا اینکه یک صدایی از پشت سرم اومد.یک صدایی که کاملا طبیعی بود و بلند گفت:
برووو
مثل یک مربی که داد میزنه بروووو
برگشتم و نگاه کردم کیه ولی کسی رو ندیدم.خب ایمان داشتم که هدایت خداست و حرکت کردم.
ولی از بس تپش قلب داشتم که وقتی نزدیکشون رسیدم راهمو ادامه دادم و از کنارشون عبور کردم.واقعاااا برام خیییلی سخت بود.وقتی چند قدمی دور شدم، یک صدایی از پشت سرم داد زد:
برگرررد
درست مثل یک مربی که تاکید میکنه و داد میزنه.همون لحظه به این سوال فکر کردم که تفاوت بین کسی که ایمان آورده و کسی که ایمان نداره چی میتونه باشه؟؟؟؟
جواب فقط یک کلمست: “(((((( شجاعت ورود به دل ترس)))))”
با تمام اون سختی برگشتم سمتشون.سلام کردم و خواستم رو عنوان کردم.
شرایط به قدری برام سخت بود که صدام در نمیومد و چند کلمه ای که صحبت کردم،دخترا بصورت خیلی حقیرانه روشون رو برگردوندن از من و رفتن.
انقدر من از این اتفاق اذیت شدم که گفتنش در کلمات نمی گنجه و به خودم گفتم چه اشتباهیی کردم .اما اما اما بعد از دو سه دقیقه درونم گفت که باید خوشحال باشی.این اتفاق باعث شد که تو رشد سریع تری داشته باشی و کاملا پذیرفتم.اگه بخوام نتیجه این تمرین رو با نتایج تمرینات قبل ( مخاطب هایی که خیلی خوش رو ازم استقبال کردن ) مقایسه کنم،باید بگم نسبت رشدم نسبت به دفعات قبل ده به یک هست.این چالش بی محلی و تحقیر شدنم به حدی عزت نفسم رو رشد داد که باورم نمیشه و بعدش بارها خدا رو شکر کردم.
الان درک میکنم که وقتب به ترس حمله میکنی(هرچی میخواد باشه) بهدش احساس میکنی که مدارت و فرکانست عوض شده و من کاملا حسش کردم.هیچی مثل حمله به ترس انسان رو رشد (تغییر مداری) نمیده.
خداست دیگه،بهترین مدبر….
بسمت کسانی منو هدایت کرد که کاملا به نفع من تموم شد این اتفاق و بعدش انقدر احساس سبکی داشتم که باورم نمیشد.
الان احساس میکنم با این چالش، یک ضربه ی سنگینی به این سیمان زده شد و باعث شد مقداری از این سیمان بریزه. و باز هم و باز هم تکرار میکنم این تمرین رو.
و خدایی که همین نزدیکیاست.در درون ماست و هرلحظه در حال هدایت ماست…
میدونم تا وقتی این عزت نفس رو رشد ندم،نتیجه ای هم برام حاصل نمیشه و در چهاچوب ترس اسیر میشم.
دوستان باز هم بابت کامنته هایی که میزارید بسیار سپاسگذارم.
شاااد ثروتمند و تندرست باشیییییید
الحمدالله رب العالمین