اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در مورد این فایل توضیحاتی در باره یک خودم اینجا مینویسم
من دوساله که معلم شدم و در این دوسال روستاهای خیلی خیلی دور رفتم( با توجه به امتیازی که داشتم )
امسال گفتم دیگه خسته شدم که انقدر توی راه بودم، روزی 45 کیلومتر مسیر رفت و 45 کیلومتر مسیر برگشت رو طی می کردم و به شدت برام خسته کننده شده و خیلی دارم به خاطرش اذیت میشم. در صورتی که همکارانم رو میدیدم که اون ها هم دو سال خدمت بودن اما خب روستاهای نزدیک تر با توجه به امتیازشون رفتن.
من یک مدتی میگفتم اصلا برام فرقی نداره کجا باشه و از این حرفا، اما امسال یک تصمیم دیگه گرفتم. امروز که این فایل رو از روز شمار تحول زندگی من در روز پنجم گوش دادم به خودم قول دادم که امسال تمام توانم رو برای جمع آوری امتیاز داشته باشم که سال بعدی یک مدرسه خیلی نزدیک رو بتونم انتخاب کنم. لازمه این کار هم جسارتی برای رفتن تو دل ترس ها و انجام کارهایی برای جمع کردن امتیاز و بالا رفتن هست. امسال خیلی مصمم شدم که این کار رو انجام بدم. الان که این فایل رو گوش کردم، خییییلییی زیبا تر و خیلی بهتر به من قدرت و شجاعت بخشید که تلاشم رو بیشتر کنم که سال بعدی و سالهای بعدی بهترین مدرسه رو بتونم انتخاب کنم. اگر با این روند تا الانم بخوام پیش برم چند سال دیگه که شما فرمودید به 10 سال آینده و رنج 10 سال آینده توجه کنید و حسش کنید دیگه هیچ توانی برای پیمودن مسافت های طولانی نخواهم داشت. پس باید الان این جسارت رو به خرج بدم و تلاشم رو کنم تا بهترین امتیاز رو داشته باشم و بتونم در سال بعدی یک مدرسه خوب برم.
از شما استاد عزیز به خاطر صحبت های ارزشمندتون بسیار سپاسگزارم
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته ی دوست داشتنی و همه ی دوستانم
ساعت ده شبه. شنبه ست. همسرم سرکاره و دخترکمون خوابه. زمان شام منه ، نودل تند و اتشین و خوشمزه از توی کاسه داره بهم چشمک میزنه و میگه نگار خانوم بفرما شروع کن.این لحظه ی تنهایی با خودمو خیلی دوست دارم. شاید براتون خنده دار باشه ولی این زمانها برای من حکم مراقبه رو داره، من سوپ خوشمزه م سکوت خونه و صدای شب، صدای نسیم که میپیچه لای شاخ و برگ درختای حیاط، صدای سوت سوت زدن هاپوی سیاه و بزرگمون از توی حیاط که توجه میخواد و غر غر کنان و شاکی میاد میشینه دقیقا پشت پنجره ای که من نشستم و در سکوت خیره میشه به روبرو صدای خیلی آرومه ماشین ظرفشویی که داره کدبانو وار و تمیز و دقیق ظرفارو میشوره. این روزا حالم یه طور دیگه ست. یه چیزی تغییر کرده که نمیدونم چیه. کنترل خشمم برام راحتتر شده، امروز از صبح تا شب با دخترم خوش اخلاق و صبور و پایه بودم اصلا عصبی نشدم. حرص نزدم که کارامو حتما سر یه ساعت خاص انجام بدم. کودک شدم و باهاش بازی کردم، با لذت به تماشای تخیلات بینظیر کودکانه ش میشینم. عاشق کارتون فروزن و شخصیت الساست، هرروز، روزی چندبار از من میخواد که موهاشو مثل السا یک طرفه ببندم، و چون موهاش اونقدر بلند نبست، با پونصد تا گل سر روی سرش فیکس میکنم موهارو. مثل هرروز یه بالش از روی مبل برمی داره، سوارش میشه و وانمود میکنه خودش الساست و سوار اسب بلورینش داره میره دنبال سرنوشت. اهنگ
Show yourself
رو براش میگذارم و با تمام وجود السا میشه و سوارکاری میکنه. اواز میخونه و بند به بند اهنگ و حرکات السا رو اجرا میکنه. انقدر محو تماشاش میشم که انگار بار اولمه دارم این نمایش رو میبینم. همسرم وسایلش رو برمیداره مارو میبوسه و خونه رو به سمت محل کارش ترک میکنه. باید چهارده پونزده ساعت رانندگی کنه. استاد امروز برای اولین بار از این فایل نوت برداشتم، بارها شنیده بودمش ولی امروز فرق داشت. این روزها که با تعهد بیشتری دارم ذهنمو کنترل مبکنم دارم به چشم تغییرات کوچیک رو در جهانم میبینم. رابطه م با همسرم رفاقتی تر شده، دخترم خیلی دلبرتر شده، دوستام بهم پیام میدن و حالمو می پرسند. خیلی شبا دخترم یکهو بی هوا منو میبوسه و میگه گودنایت مامان و بلافاصله توی تختش سر و ته میشه و به خواب میره بدون اینکه من تلاش کنم با قصه خوابالودش کنم. فایلهای شمارو همیشه مدتهاست با ایرپادم گوش میکنم چون فعلا خودم در مکتبتون دانش اموزم. اما این روزها میبینم همسرم ناخوداگاه یه وقتایی تو خونه داریم صحبت میکنیم یکهو میگه خدایا شکرت. جالبه منم که به فایلهای شما گوش میدم ولی ایشون هم شخصیتش تغییر میکنه و شاکرتر و پر از ارامش تر میشه! میره فایلهای گنج حضور گوش میده موقع رانندگی، اخبار خیلی کمتر گوش میده و به جاش مسابقه های ورزشی رو دنبال میکنه. امروز با پدرم ویدیوکال کرده بودم و کفت توی ازمایشاتش دکتر دوباره توده دیده پ باید بره پت اسکن که ببینه خوش خیمه یا نه. برام جالبه هم من اروم بودم هم ایشون. خوب وقتی خودمو با نگار یکی ماه پیش و قبلتر مقایسه میکنم و این نتیجه های هرچند کوچیک رو میبینم، حس میکنم تغییر کردم، نمیدونم قراره چی بشه ولی امید دارم، امیدوارترم این روزها و شکرگزاریام یه کوچولو بیشتر شده. روی صفحه ی موبایلم این جمله رو توی این مدتی که تمرکز بیشتری روی خودم گذاشتم نوشتم:
اگه توی مسیر نمونم، روز به روز بد بختتر، عصبی تر، فقیرترو تنهاتر میشم و مجبور میشم برگردم به اون …
همین باعث میشه تا افسار خشمم از دستم داره در میره یا یه کلام نیش دار از دهانم پرتاب میشه بیرون، سریع مچ خودمو بگیرمو زیپ دهنمو ببندم و هرطور شده احساسمو سریع خوب کنم. توکل به خدا . ایشاله راحتتر و راحتتر میشه به مرور اینکار برام.
برم که بعد از جمع کردن اشپزخونه به درسم برسم و تا سه شب بیدار بمونم و روش کار کنم به امید خدا.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمار تحول زندگی من جلسه 5
چقدر اینجور فایل ها از شما استاد عزیزم آدمرو به فکر فرو میبره و چقدر هم خوب و کارآمده.
من اول سال 1404 برای یک تغیر و تحول در زندگیم و شخصیتم و روابطم از شهر خودم به تهران مهاجرت کردم که در طول زندگی من یکی از بزرگترین تغیزات زندگی من به حساب میاد.
هدف من از انجام این کار رسیدن به هدفم یعنی فعالیت در شغلی که عاشقش هستم مدلیگ بوده و هست برای قدم اول خداوند من رو انسانی رو در مدار من قرار داد که مدت 5 ساله به تهران مهاجرت کرده و این انسان نازنین که یکی از بینهایت دستان خوب خداوند هست پیشنهاد کار به عنوان یک نگهبان ساختمان پزشکان به من داد و من هم این نشانه رو از طرف خداوند دونستم و با ایمان و توکل به تاران مهاجرت کردم.
از وقتی که مهاجرت کردم به لطف خدای مهربان شرایط خیلی خیلی خوبه برای من اصلا کارم ناراضی نیستم و اصلا اینکه بگم نگهبان یک ساختمان پزشکان هستم ترسی ندارم و به لطف الله اینجا یک اتاق با تمام امکانات در اختیار من هست در یکی از منطقه های خوب تهران.
خداروشکر شرایط کاریم طوری هست که اصلا سختی کاری ندارم و زمان آزاد زیادی دارم و در این زمان آزاد دارم روی باوهام کار میکنم.
نکته جالب قضیه اینجاست که من امروز صبح رفتم تره بار برای خرید وسایل خونه قیمت های اجناسی که خریداری میکردم در یک ماه گذشته افزایش پیدا کرده بود اما به لطف الله من توان خرید به اندازه خودم رو دارم اما اما وقتی برگشتم خونه و اومدم سراغ این فایل فکری ذهنم رو درگیر کرد و اومدمبه خودم گفتم:
خب درسته الان شرایط خوبه و فشاری روی من نیست اما اگر من بخوام به همین روال ادامه بدم بخوام دل خوش کنم به این حقوقی که دارم میگیرگ به این اتاقی که مجانی به دست من هست و با توجه به نشانه ها خب قیمت وسایل رو به افزایش هست و چون کم کم میره بالاتر من متوجه این فشار نمیشم و بعد از دو سه سال یهو به خودممیام و میبینم زیر انبوهی از فشار هستم چون متوجه نشدمچون مثل اون قورباغه توی آب دمای آب کم کم رفته بالا و من الان به یک قورباغه پخته تبدیل شدم.
و خداروشکر میکنم که خداوند در این مسیر هیمشه نشونه هاش رو زود برام ارسال میکنه که همین فایل یک نشانه عالی هست از طرف خداوند که داره به من میگه وقتشه یک تغیر در خودت ایجاد کنی و از اونجایی که من باور های درستی نسبت به ثروت و شغل مورد علاقه خودم ندارم به نظرم باید شروع کنم به تغیر باورهایم نسبت به شغل موردعلاقه ام و ثروت که هدایت بشم به مسیر ها و ایده ها و الهاماتی که ثروت و نعمت بیشتری وارد زندگیم بشه و بتونم شغل مورد علاقم رو شروع کنم.
بینهایت سپاسگزارم از خداوندی که همیشه با منه و همراه منه و همواره در حال هدایت کردن منه.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز که این متنهای بسیار عالی رو برای هر قسمت از این فایل آماده میکنه.
من تقریبا سال 1399 در کار نجاریم به مشکل خوردم و درآمدم به صفر رسید و نا امید از همه جا از خدا خواستم برام یک شغلی آماده کنه و از طریق دوستم به تهران هدایت شدم و شغل نماینده حقوقی اداره شهر سازی جذب شدم از اونجای که پول نداشتم که خونه اجاره کنم مدتی خونه دوستان و فامیل موندم تقریبا 1 سالی اونجا بودم حقوقم اون موقع روزی 330 هزار تومن بود 5 صبح میرفتم تا 7 عصر هر روز شرمنده بودم عذاب وجدان داشتم که حقوق کفاف هیچی نمیده تا اینکه نگاه کردم دیدم همکارام با 15 سال سابقه هنوز لنگ هستن بعد اداره میرفتن اسنپ همه خونه حاشیه شهر و هیچکی راضی نیست با خودم گفتم فکر کن تو 15 سال دیگه هم موندی آخرش میشی یه نفر مثل اینا،تا دل به دریا زدم و استعفا نوشتم و برگشتم و توکل به خدا کردم و کم کم با کتاب شکرگزاری آشنا شدم و از طریق یکی از دوستان با استاد آشنا شدم و کم کم پیشرفت کردم آرزوی ثروتمند شدن داشتم از فقر متنفر بودم تمام حرفای استاد گوش میکردم و همه رو انجام میدادم هنوز هم در حال یادگیری از این دریای بیکرانم،خداروشکر میکنم که الان درآمدم تقریبا 20 برابر اون موقع شده،نوبت برای ماهای آینده میدم روابطم عالی شده بینهایت فراوانی در زندگیم زیاد شده از لحاظ توحیدی بسیار عالی هستم،تمام کدنویسی هام اتفاق میفته و هر روز خدا رو بابت تمام نعمت ها شکر گزارم،الان که این فایل گوش کردم فهمیدم منظور استاد از جسارت چیه،
کی وقت تغییره،
آیا اگر بفهمی حاضری همه چیز فدا کنی،
من فهمیدم و خودم به دستان خدا سپردم و انجام دادم،و خداوند هم نتیجه این کارم بهم نشون داد.
و به شما هم توصیه میکنم انجام بدید و نترسید مثل همین داستان استاد که اون کلوپ بازی و رها کرد و خداوند اونو هدایت کرد،جهان جهان خیر و برکت هست خداوند همیشه ما رو هدایت میکنه.بااااااااور داشته باشید.
امیدوارم از این تجربه من استفاده کنید و قدمی بردارید.
براتون از خداوند نعمت و ثروت و سلامتی و سعادت آرزومندم.
تغییری که به موقع باشه زحمت خاصی نداره من تجربش کردم ، با این که هیچ وقت در زندگیم کاسبی نکرده بودم و هیچ تجربه ای از گذشته نداشتم این کارو انجام دادم و این شروع یه مسیر زیبا شده برام ، هنوز اوایل راهم و نشانه ها رو دنبال میکنم با اینکه کار خاصی نکردم و از همون اول سود ( ناچیز بود ) بدست آوردم
اینکه بتونم از نقطه امنم همیشه خارج بشم به خودم جایزه میدم با اینکه یکبار انجام دادم و بد نبوده برام برای تکرارش باید خیلی بیشتر روی ذهنم کار کنم و سوالاتی ازش بپرسم مثل
چرا دلخوش کردی به یه آب باریکه حقوق؟
همه کسانی که اینطوری فکر کردن بعد از بازنشستگی هنوزم دارن میرن سر کار نه بخاطر علاقه بلکه بخاطر تامین معاش
سلام به استادی عزیزم مریم شایسته ی بزرگوار و استاد دوست داشتنی و بینظیر
سلام به دوستای قشنگم سپاس که هم کامنت میزارید و متعهدید هم اینکه کامنتا رو میخونید و ایمانتون رو تقویت میکنی
خداروشکر میکنم که میتونم با خیاااال راحححت کامنت بنویسم و لذت ببرم
واقعا هم تغییر شخصیت جسارت میخواد و ایمان قوی
خداروشکر من تونستم تا حدی خودمو تغییر بدم که نتایج خوبی بگیرم
ولی در زندگی قبلم با چک و لگد فهمیدم که باید تغییر کنم
اطرافیان رو میدیدم که چجوری با رفتاراشون نشون میدن که من بایید تغییر کنم
به رفتارهای اونا هیچ ربطی ندارد
به قول قرآن خداوند میفرماید اونا مسئول کارای خودشون هستن توام مسئول رفتارهای خودت هستی هیچ کس بار مسئولیت کسی رو به عهده نمیگیره
باید بتونی شخصیت تغییر بدی رشد کنی رفتارتو با خودت با اطرافیانم تغییر بدی
همون جوری که برای دیگران ارزش قائلی برای خودتم ارزش قائل باشی
همون جوری که دیگران رو دوست داری خودتم عاشقانه دوست داشته باشی
بهترین کادو ها رو برای خودت بخری
بهترین سفرها رو بری
خودتو نوازش کنی
به خودت تایم اوت بدی یه وقتایی و همش نخوای تقلا کنی و زجر بکشی(که از بیس اشتباهه)
به خودت رسیدگی کنی حال دل خودت از همه مهم تر باشه
مهدیه جونی چی رو دوست داره؟
مهدیه جونی هم نظر داره
مهدیه جونی هم ارزش داره و خواسته های مهم و رسیدن به خواسته های حقشه
نباید مهدیه جونی اجازه بده دیگران از حد خودشون بیان جلوتر
میخوام با کسی رفت و آمد میکنم نمیخوام نمیکنم اجباری در کار نیست
حال داشته باشم خونه رو مرتب میکنم و غذا درست میکنم اگر نه مثل ملکه ها دریافت میکنم محبت و عشق و از اطرافیانم چون من به دنیا اومدم روی این کره ی خاکی و ارزشمند و روح خداوند درون من هست
برای خودم گل بخرم
به پوستم رسیدگی کنم
من اینا رو یاد گرفتم
من رشد کردم
من پوست انداختم و دارم میندازم
چون نتیجه ها میاد ایمان آدم به ادامه ی مسیر بیشتر و بیشتر میشه
و من خیلی خیلی جای کار دارم و بایید خودم لایق بدونم تا بهترین وسایل خونه
بهترین خونه
بهترین ماشین
بهترین مسافرت ها
بهترین آدما
بیان سمتم
این بمونه به یادگار از لحظه ای که تخت و مبلامون و نخریدم هنوز
و خونمون تو خیابون دانشگاه اراک در یک خونه ای هست با 6تا پله به سمت پایین(در واقع زیرزمین ولی خب جای فوق العاده ایه در اراک و با خوش قیمت ترین حالت اجاره کردیم که اینم هدایتی بود)
تقریبا هر شب داریم با عشقم میریم پیاده روی جاهای لاکچری و با احساس خوب تحسین و تائید میکنیم و نشونه ها رو میبینیم برای خودمون
که اگر اون تونسته منم میتونم و الان من قابل مقایسه با چند سال تکامل اونا نیست
من خودمو با قبل خودم مقایسه میکنم
انشالله بتونم همیشه تو مسیر بهشتی این سایت بمونم
خداروشکر که امشبم تونستم به تعهدم عمل کنم و بنویسم کامنتمو
خب من ذهنم درگیر شد که واقعا در شغلی که هستم تا 5یا 10 سال آینده کجا قرار خواهم گرفت .ولی من این راه رو نمیخوام و همیشه از بچگی دوست داشتم خودم کارفرما باشم و اینکه مدیر باشم و کار مال خودم باشه
الان هم میدونم که باید تغییر کنم ولی انقدر این سالها آرزوهام و خواسته هام رو خاک گرفته بود که انگار با شروع دوباره این مسیر مثل یک دستمال تمیز که میخواد یک ظرف پراز غبار رو تمیز کنه دارم خاک آرزوهاو خواسته هامو میگیرم که حداقل شفاف بشن و باید بشینم روی عزت نفسم کار کنم .چون از این فایل متوجه شدم که من چقدر میترسم که من چقدر پروژه نشدن رو در ذهنم ران کردم که اگر این کارو شروع کردم ونشد چی؟اگر دیر شد چی؟ وهزارتا بهانه و اگر و اما …..
میدونم که اینها بخاطر این هست که عضله تصمیم گیریم ضعیف شده ،ترس های زیادی دارم، اعتماد بنفسم کم شده و باید اینها رو کاملا و دونه دونه کم و کمتر کنم .
من بارها توی این چندسال که اومدم تهران کنار شغل کارمندیم کسب و کار خودمو خواستم ران کنم مثلا فعالیت در یوتیوب رو دوبار ران کردم ولی باورتون میشه همیشه یه حسی بهم میگفت اخه کپی از مطالب و محتوای این و اون و بعد برش دادن و کنار هم چیدن چه ارزشی خلق میکنه و اصلا بهم نمیچسبید و حالم باهاش خوب نبود و واقعا دنبال کاری بودم که انگار من واسه اون کارم
اما تصمیم دارم بشینم و با خودم رک و پوست کنده حرف بزنم و امسال باید سال تغییر این رویه برای من باشه .سال ایجاد کسب و کارم باشه سال شروع تغییراتی باشه که سالها میخواستمشون
واقعا درست میگن استاد عدم تغییر ما به دلیل این هست که باور نداریم ،ایمان نداریم، نگرانیم و ترس داریم .اره واقعا همینه چون در کتاب رویاهایی که رویا نیستند استاد هم گفتند اگر ما قدمی بر نمیداریم برای خواسته هامون یعنی بهش هنوز باور و ایمان نداریم باید دنبال این دیدگاهم در وجودم باشم قطعا وجود داره در باورهام.
اینکه من باور و ایمان ندارم مثلا ایجاد یک کسب و کار برای خودم بهم میتونه ازادی مالی و زمانی و مکانی بده
جهان در حال تغییر هست و ماباید تغییر کنیم هرروز به دنبال تغییر باشیم اینکه یک قدم بهتر از دیروز باشیم .قدم های کوچک اما متوالی ومستمر راز موفقیت ما میتونه باشه
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این فایل ارزشمند .
ممنون از اینکه استاد فوق العاده و درجه یکی رو در مسیرم قرار دادی که بتونم این مسیر زیبا رو در کنار ایشون باشم
این فایل خوب بود سپاس گزارم ازتون اسناد جان من همیشه میترسیدم که از محدوده هام بزنم بیرون از اون مرز امن ک داشتم میگفتم ک چطور میشه یه جوری های ترس از اینده داشتم و بیشترم هم ترسم روی درس و کارم بود خیلی وقت بود ک تو کارم قبلا چون یک روند تکراری مانند روتین انجام میدادم خسته بودم فکرش بکنید هر روز خدا 7 روز صبح ها باید اینکار بشه بعدظهر اینکار و هم تو درس و هم تو شغلم انگار چیز جدیدی نبود منظورم از چیز جدید تو کارم کارم خیلی وسیع هستش ولی هیچ موقع عملی برای یاد گیری چیز دیگه نکردم چرا چون میگفتم کسی دارم برای شاگردی میکنم او همه چیز رو بلده پس باید یادم بده ولی وقتی مورور زمان گذشت فهمیدم ک این فرد بخاطر شرایطی ک تو گذاشته و باور های ک داره مستقیم یه چیز رو به یه کسی یاد نمیده و باورش اینکه اگر یه کسی میخواد خودش باید بره دنبالش من شده بودم یه موش گیج چرا چون مثلا فلان موضوع برام سوال میشد میپرسیدم ازش ولی چون کانل توضیح نمیداد و منابع ک توی اینرنت بود نامعتبر بود آدم گیج میشد و این باعث شده بود ک من خلا داشته باشم و خیلی بد بود من همیشه شمارو تحسین کردم استاد جان چرا چون یادم توی سریال سفر به آمریکا وقتی شما میخواستید به مایک شست ماشین رو یاد بدید خانم شایسته گفت ک استاد هرچیزی ک خودش بلد تو کار رو یادت میده و انتظار داره ک به بهترین شکل انجام بدیش ولی من مثلا ایشون یه مقدمه رو بهم میگه و میگه رو انجام بده ولی نکات ک کار خراب کردن من رو بیاره پایین بهم نمیگه میگه باید خودت انقدر ازمون خلا کنی تا یادبگیری میگم به خودم ک اقا شما وقتی یه چیزی صفرتاصد یاد یکی بدی و ریز نکات رو بگی باید توقع و انتطار کار خوب باسی ن اینکه توی یه چیزی بگی و بگی ک من باید حتما خودم بفهم و انتطار اینکه کار خیلی خوب دارد .
توی احساس لیاقت خیلی بهم کمک شد ک اگر دارم اشتباه میکنم خودمو سرزنش نکنم تشویق کنم و واقعا هم همینه همینه واقعا.
سلام به استاد عزیز و بزرگوار
در مورد این فایل توضیحاتی در باره یک خودم اینجا مینویسم
من دوساله که معلم شدم و در این دوسال روستاهای خیلی خیلی دور رفتم( با توجه به امتیازی که داشتم )
امسال گفتم دیگه خسته شدم که انقدر توی راه بودم، روزی 45 کیلومتر مسیر رفت و 45 کیلومتر مسیر برگشت رو طی می کردم و به شدت برام خسته کننده شده و خیلی دارم به خاطرش اذیت میشم. در صورتی که همکارانم رو میدیدم که اون ها هم دو سال خدمت بودن اما خب روستاهای نزدیک تر با توجه به امتیازشون رفتن.
من یک مدتی میگفتم اصلا برام فرقی نداره کجا باشه و از این حرفا، اما امسال یک تصمیم دیگه گرفتم. امروز که این فایل رو از روز شمار تحول زندگی من در روز پنجم گوش دادم به خودم قول دادم که امسال تمام توانم رو برای جمع آوری امتیاز داشته باشم که سال بعدی یک مدرسه خیلی نزدیک رو بتونم انتخاب کنم. لازمه این کار هم جسارتی برای رفتن تو دل ترس ها و انجام کارهایی برای جمع کردن امتیاز و بالا رفتن هست. امسال خیلی مصمم شدم که این کار رو انجام بدم. الان که این فایل رو گوش کردم، خییییلییی زیبا تر و خیلی بهتر به من قدرت و شجاعت بخشید که تلاشم رو بیشتر کنم که سال بعدی و سالهای بعدی بهترین مدرسه رو بتونم انتخاب کنم. اگر با این روند تا الانم بخوام پیش برم چند سال دیگه که شما فرمودید به 10 سال آینده و رنج 10 سال آینده توجه کنید و حسش کنید دیگه هیچ توانی برای پیمودن مسافت های طولانی نخواهم داشت. پس باید الان این جسارت رو به خرج بدم و تلاشم رو کنم تا بهترین امتیاز رو داشته باشم و بتونم در سال بعدی یک مدرسه خوب برم.
از شما استاد عزیز به خاطر صحبت های ارزشمندتون بسیار سپاسگزارم
به نام خداوند رزاق
سلام به استاد عزیزم،مریم گلم و دوستان ناب
روزشمار تحول زندگی من روز پنجم
خداوند شکر که در هر لحظه مارو هدایت میکنه
سپاسگزارم از استاد عزیز که این آگاهی هارو در اختیار ما قرار میده
سپاس از خداوند جهانیان که من رو در مدار شنیدن این آگاهی ها قرارداده
سپاس از خودم که با عشق در راه هستم
سپاس از مریم بانو که با عشق برای ما فایل هارو مرتب میکنن و با قلم نابشون مینویسن
در پاسخ به سوال باید بگم تمام زندگی نیاز به تغیر داره در هر لحظه
اما من حس میکنم نیاز به استقلال مالی دارم
اما ترس ها من رو کنترل میکنن و هنوز باور هام اونقدر قوی نشدن تا با ایمان شروع کنم
هرچند هنوز نتونستم تشخیص بدم به چه کاری علاقه بیشتری دارم، سرمایه اولیه ای ندارم
اما میدونم از جایی که هستم باید قدم بردارم و منتظر یه معجزه یا پول از آسمون بیوفته نباشم
چند روزی هست که از اهرم رنج و لذت استفاده میکنم و به ترسم کم کم غلبه میکنم ،قدم های کوچک برمیدارم ، تحقیق میکنم،تصویر سازی میکنم.
با ایمان به خداوند باور دارم هرروز پیشرفت میکنم و با ایمان قدم عملی برمیدارم در جهت کسب و کار ،با باور های درست نتایجم هر روز بزرگ تر میشه
فقط کافیه با ایمان قدم بردارم
با خودم تکرار میکنم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
تصور میکنم اگه این مسیر برم چه آینده ای دارم
و اگه مسیرم عوض کنم چه آینده ای دارم
به گفته های استاد باور داشته باشم و درک کنم
در نهایت عمل کنم
تکرار کنم بارها و بارها تا تبدیل به باور غالب بشه و باور های محدود کننده به همین نسبت کمرنگ تر میشه
میدونم خداوند از من حمایت میکنه
چون خداوند همیشه در قران مارو ترغیب میکنه به حرکت کردن
به بهتر شدن
به ثروت مند شدن
خداوند از فضلش به هر کس بخواهد میبخشد
به چه کسانی؟
به کسانی که در مسیر توحید با ایمان و بدون ترس قدم برمیدارند
به کسانی که خداوند باور دارند
قدرت فقط نزد خداوند میبینن
به الهامات عمل میکنن
پیوسته در حال تغیر مثبت هستند
خداوندا من رو در این مسیر قرار بده
دستم بگیر که فقط تو میتونی راه درست به من نشون بدی و راه روشن کنی
خداوندا قلبم با یادت آرام هست
سپاسگزارم که هر روز رابطه من عاشقانه تر میشه
مشاجره ها کم تر میشه
سپاسگزارم ادم هایی که باید از زندگی من دور کردی
سپاسگزارم که رفتار ادم ها هر روز با من بهتر میشه
سپاسگزارم که با من صحبت میکنی و کمکم میکنی خواسته هامو واضحتر ببینم
سپاسگزارم بابت شنیدم این آگاهی ها
سپاسگزارم بابت سلامتی که دارم
عاشقتم
خداوندا مرا هدایت کن به مسیر درست
مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا به من نعمت بده بینهایت
با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته ی دوست داشتنی و همه ی دوستانم
ساعت ده شبه. شنبه ست. همسرم سرکاره و دخترکمون خوابه. زمان شام منه ، نودل تند و اتشین و خوشمزه از توی کاسه داره بهم چشمک میزنه و میگه نگار خانوم بفرما شروع کن.این لحظه ی تنهایی با خودمو خیلی دوست دارم. شاید براتون خنده دار باشه ولی این زمانها برای من حکم مراقبه رو داره، من سوپ خوشمزه م سکوت خونه و صدای شب، صدای نسیم که میپیچه لای شاخ و برگ درختای حیاط، صدای سوت سوت زدن هاپوی سیاه و بزرگمون از توی حیاط که توجه میخواد و غر غر کنان و شاکی میاد میشینه دقیقا پشت پنجره ای که من نشستم و در سکوت خیره میشه به روبرو صدای خیلی آرومه ماشین ظرفشویی که داره کدبانو وار و تمیز و دقیق ظرفارو میشوره. این روزا حالم یه طور دیگه ست. یه چیزی تغییر کرده که نمیدونم چیه. کنترل خشمم برام راحتتر شده، امروز از صبح تا شب با دخترم خوش اخلاق و صبور و پایه بودم اصلا عصبی نشدم. حرص نزدم که کارامو حتما سر یه ساعت خاص انجام بدم. کودک شدم و باهاش بازی کردم، با لذت به تماشای تخیلات بینظیر کودکانه ش میشینم. عاشق کارتون فروزن و شخصیت الساست، هرروز، روزی چندبار از من میخواد که موهاشو مثل السا یک طرفه ببندم، و چون موهاش اونقدر بلند نبست، با پونصد تا گل سر روی سرش فیکس میکنم موهارو. مثل هرروز یه بالش از روی مبل برمی داره، سوارش میشه و وانمود میکنه خودش الساست و سوار اسب بلورینش داره میره دنبال سرنوشت. اهنگ
Show yourself
رو براش میگذارم و با تمام وجود السا میشه و سوارکاری میکنه. اواز میخونه و بند به بند اهنگ و حرکات السا رو اجرا میکنه. انقدر محو تماشاش میشم که انگار بار اولمه دارم این نمایش رو میبینم. همسرم وسایلش رو برمیداره مارو میبوسه و خونه رو به سمت محل کارش ترک میکنه. باید چهارده پونزده ساعت رانندگی کنه. استاد امروز برای اولین بار از این فایل نوت برداشتم، بارها شنیده بودمش ولی امروز فرق داشت. این روزها که با تعهد بیشتری دارم ذهنمو کنترل مبکنم دارم به چشم تغییرات کوچیک رو در جهانم میبینم. رابطه م با همسرم رفاقتی تر شده، دخترم خیلی دلبرتر شده، دوستام بهم پیام میدن و حالمو می پرسند. خیلی شبا دخترم یکهو بی هوا منو میبوسه و میگه گودنایت مامان و بلافاصله توی تختش سر و ته میشه و به خواب میره بدون اینکه من تلاش کنم با قصه خوابالودش کنم. فایلهای شمارو همیشه مدتهاست با ایرپادم گوش میکنم چون فعلا خودم در مکتبتون دانش اموزم. اما این روزها میبینم همسرم ناخوداگاه یه وقتایی تو خونه داریم صحبت میکنیم یکهو میگه خدایا شکرت. جالبه منم که به فایلهای شما گوش میدم ولی ایشون هم شخصیتش تغییر میکنه و شاکرتر و پر از ارامش تر میشه! میره فایلهای گنج حضور گوش میده موقع رانندگی، اخبار خیلی کمتر گوش میده و به جاش مسابقه های ورزشی رو دنبال میکنه. امروز با پدرم ویدیوکال کرده بودم و کفت توی ازمایشاتش دکتر دوباره توده دیده پ باید بره پت اسکن که ببینه خوش خیمه یا نه. برام جالبه هم من اروم بودم هم ایشون. خوب وقتی خودمو با نگار یکی ماه پیش و قبلتر مقایسه میکنم و این نتیجه های هرچند کوچیک رو میبینم، حس میکنم تغییر کردم، نمیدونم قراره چی بشه ولی امید دارم، امیدوارترم این روزها و شکرگزاریام یه کوچولو بیشتر شده. روی صفحه ی موبایلم این جمله رو توی این مدتی که تمرکز بیشتری روی خودم گذاشتم نوشتم:
اگه توی مسیر نمونم، روز به روز بد بختتر، عصبی تر، فقیرترو تنهاتر میشم و مجبور میشم برگردم به اون …
همین باعث میشه تا افسار خشمم از دستم داره در میره یا یه کلام نیش دار از دهانم پرتاب میشه بیرون، سریع مچ خودمو بگیرمو زیپ دهنمو ببندم و هرطور شده احساسمو سریع خوب کنم. توکل به خدا . ایشاله راحتتر و راحتتر میشه به مرور اینکار برام.
برم که بعد از جمع کردن اشپزخونه به درسم برسم و تا سه شب بیدار بمونم و روش کار کنم به امید خدا.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمار تحول زندگی من جلسه 5
چقدر اینجور فایل ها از شما استاد عزیزم آدمرو به فکر فرو میبره و چقدر هم خوب و کارآمده.
من اول سال 1404 برای یک تغیر و تحول در زندگیم و شخصیتم و روابطم از شهر خودم به تهران مهاجرت کردم که در طول زندگی من یکی از بزرگترین تغیزات زندگی من به حساب میاد.
هدف من از انجام این کار رسیدن به هدفم یعنی فعالیت در شغلی که عاشقش هستم مدلیگ بوده و هست برای قدم اول خداوند من رو انسانی رو در مدار من قرار داد که مدت 5 ساله به تهران مهاجرت کرده و این انسان نازنین که یکی از بینهایت دستان خوب خداوند هست پیشنهاد کار به عنوان یک نگهبان ساختمان پزشکان به من داد و من هم این نشانه رو از طرف خداوند دونستم و با ایمان و توکل به تاران مهاجرت کردم.
از وقتی که مهاجرت کردم به لطف خدای مهربان شرایط خیلی خیلی خوبه برای من اصلا کارم ناراضی نیستم و اصلا اینکه بگم نگهبان یک ساختمان پزشکان هستم ترسی ندارم و به لطف الله اینجا یک اتاق با تمام امکانات در اختیار من هست در یکی از منطقه های خوب تهران.
خداروشکر شرایط کاریم طوری هست که اصلا سختی کاری ندارم و زمان آزاد زیادی دارم و در این زمان آزاد دارم روی باوهام کار میکنم.
نکته جالب قضیه اینجاست که من امروز صبح رفتم تره بار برای خرید وسایل خونه قیمت های اجناسی که خریداری میکردم در یک ماه گذشته افزایش پیدا کرده بود اما به لطف الله من توان خرید به اندازه خودم رو دارم اما اما وقتی برگشتم خونه و اومدم سراغ این فایل فکری ذهنم رو درگیر کرد و اومدمبه خودم گفتم:
خب درسته الان شرایط خوبه و فشاری روی من نیست اما اگر من بخوام به همین روال ادامه بدم بخوام دل خوش کنم به این حقوقی که دارم میگیرگ به این اتاقی که مجانی به دست من هست و با توجه به نشانه ها خب قیمت وسایل رو به افزایش هست و چون کم کم میره بالاتر من متوجه این فشار نمیشم و بعد از دو سه سال یهو به خودممیام و میبینم زیر انبوهی از فشار هستم چون متوجه نشدمچون مثل اون قورباغه توی آب دمای آب کم کم رفته بالا و من الان به یک قورباغه پخته تبدیل شدم.
و خداروشکر میکنم که خداوند در این مسیر هیمشه نشونه هاش رو زود برام ارسال میکنه که همین فایل یک نشانه عالی هست از طرف خداوند که داره به من میگه وقتشه یک تغیر در خودت ایجاد کنی و از اونجایی که من باور های درستی نسبت به ثروت و شغل مورد علاقه خودم ندارم به نظرم باید شروع کنم به تغیر باورهایم نسبت به شغل موردعلاقه ام و ثروت که هدایت بشم به مسیر ها و ایده ها و الهاماتی که ثروت و نعمت بیشتری وارد زندگیم بشه و بتونم شغل مورد علاقم رو شروع کنم.
بینهایت سپاسگزارم از خداوندی که همیشه با منه و همراه منه و همواره در حال هدایت کردن منه.
عاشقتونم
خدانگهدار.
به نام خدای فراوانی
رد پای روز پنجم:
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز که این متنهای بسیار عالی رو برای هر قسمت از این فایل آماده میکنه.
من تقریبا سال 1399 در کار نجاریم به مشکل خوردم و درآمدم به صفر رسید و نا امید از همه جا از خدا خواستم برام یک شغلی آماده کنه و از طریق دوستم به تهران هدایت شدم و شغل نماینده حقوقی اداره شهر سازی جذب شدم از اونجای که پول نداشتم که خونه اجاره کنم مدتی خونه دوستان و فامیل موندم تقریبا 1 سالی اونجا بودم حقوقم اون موقع روزی 330 هزار تومن بود 5 صبح میرفتم تا 7 عصر هر روز شرمنده بودم عذاب وجدان داشتم که حقوق کفاف هیچی نمیده تا اینکه نگاه کردم دیدم همکارام با 15 سال سابقه هنوز لنگ هستن بعد اداره میرفتن اسنپ همه خونه حاشیه شهر و هیچکی راضی نیست با خودم گفتم فکر کن تو 15 سال دیگه هم موندی آخرش میشی یه نفر مثل اینا،تا دل به دریا زدم و استعفا نوشتم و برگشتم و توکل به خدا کردم و کم کم با کتاب شکرگزاری آشنا شدم و از طریق یکی از دوستان با استاد آشنا شدم و کم کم پیشرفت کردم آرزوی ثروتمند شدن داشتم از فقر متنفر بودم تمام حرفای استاد گوش میکردم و همه رو انجام میدادم هنوز هم در حال یادگیری از این دریای بیکرانم،خداروشکر میکنم که الان درآمدم تقریبا 20 برابر اون موقع شده،نوبت برای ماهای آینده میدم روابطم عالی شده بینهایت فراوانی در زندگیم زیاد شده از لحاظ توحیدی بسیار عالی هستم،تمام کدنویسی هام اتفاق میفته و هر روز خدا رو بابت تمام نعمت ها شکر گزارم،الان که این فایل گوش کردم فهمیدم منظور استاد از جسارت چیه،
کی وقت تغییره،
آیا اگر بفهمی حاضری همه چیز فدا کنی،
من فهمیدم و خودم به دستان خدا سپردم و انجام دادم،و خداوند هم نتیجه این کارم بهم نشون داد.
و به شما هم توصیه میکنم انجام بدید و نترسید مثل همین داستان استاد که اون کلوپ بازی و رها کرد و خداوند اونو هدایت کرد،جهان جهان خیر و برکت هست خداوند همیشه ما رو هدایت میکنه.بااااااااور داشته باشید.
امیدوارم از این تجربه من استفاده کنید و قدمی بردارید.
براتون از خداوند نعمت و ثروت و سلامتی و سعادت آرزومندم.
بنام خدای بخشنده و بخشایشگر
سلام گرم خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
در بحث مالی
تغییری که به موقع باشه زحمت خاصی نداره من تجربش کردم ، با این که هیچ وقت در زندگیم کاسبی نکرده بودم و هیچ تجربه ای از گذشته نداشتم این کارو انجام دادم و این شروع یه مسیر زیبا شده برام ، هنوز اوایل راهم و نشانه ها رو دنبال میکنم با اینکه کار خاصی نکردم و از همون اول سود ( ناچیز بود ) بدست آوردم
اینکه بتونم از نقطه امنم همیشه خارج بشم به خودم جایزه میدم با اینکه یکبار انجام دادم و بد نبوده برام برای تکرارش باید خیلی بیشتر روی ذهنم کار کنم و سوالاتی ازش بپرسم مثل
چرا دلخوش کردی به یه آب باریکه حقوق؟
همه کسانی که اینطوری فکر کردن بعد از بازنشستگی هنوزم دارن میرن سر کار نه بخاطر علاقه بلکه بخاطر تامین معاش
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گل
من باید تغییر کنم
اگر تغییر نکنم همان نتایج قبلا را میگیرم
اگر نتایج قبلی بد ،خوب و یا عالی بوده
بهتر از این هم میشه
همواره میشه بهتر و بهتر شد
با کمی تغییر نتایج هم تغییر میکنه
ذهنم مقاومت میکنه ولی من نباید کوتاه بیام .تکرار تکرار و اما نباید توقع یک شبه تغییر در نتایج رو داشته باشم
شاد و پیروز باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادی عزیزم مریم شایسته ی بزرگوار و استاد دوست داشتنی و بینظیر
سلام به دوستای قشنگم سپاس که هم کامنت میزارید و متعهدید هم اینکه کامنتا رو میخونید و ایمانتون رو تقویت میکنی
خداروشکر میکنم که میتونم با خیاااال راحححت کامنت بنویسم و لذت ببرم
واقعا هم تغییر شخصیت جسارت میخواد و ایمان قوی
خداروشکر من تونستم تا حدی خودمو تغییر بدم که نتایج خوبی بگیرم
ولی در زندگی قبلم با چک و لگد فهمیدم که باید تغییر کنم
اطرافیان رو میدیدم که چجوری با رفتاراشون نشون میدن که من بایید تغییر کنم
به رفتارهای اونا هیچ ربطی ندارد
به قول قرآن خداوند میفرماید اونا مسئول کارای خودشون هستن توام مسئول رفتارهای خودت هستی هیچ کس بار مسئولیت کسی رو به عهده نمیگیره
باید بتونی شخصیت تغییر بدی رشد کنی رفتارتو با خودت با اطرافیانم تغییر بدی
همون جوری که برای دیگران ارزش قائلی برای خودتم ارزش قائل باشی
همون جوری که دیگران رو دوست داری خودتم عاشقانه دوست داشته باشی
بهترین کادو ها رو برای خودت بخری
بهترین سفرها رو بری
خودتو نوازش کنی
به خودت تایم اوت بدی یه وقتایی و همش نخوای تقلا کنی و زجر بکشی(که از بیس اشتباهه)
به خودت رسیدگی کنی حال دل خودت از همه مهم تر باشه
مهدیه جونی چی رو دوست داره؟
مهدیه جونی هم نظر داره
مهدیه جونی هم ارزش داره و خواسته های مهم و رسیدن به خواسته های حقشه
نباید مهدیه جونی اجازه بده دیگران از حد خودشون بیان جلوتر
میخوام با کسی رفت و آمد میکنم نمیخوام نمیکنم اجباری در کار نیست
حال داشته باشم خونه رو مرتب میکنم و غذا درست میکنم اگر نه مثل ملکه ها دریافت میکنم محبت و عشق و از اطرافیانم چون من به دنیا اومدم روی این کره ی خاکی و ارزشمند و روح خداوند درون من هست
برای خودم گل بخرم
به پوستم رسیدگی کنم
من اینا رو یاد گرفتم
من رشد کردم
من پوست انداختم و دارم میندازم
چون نتیجه ها میاد ایمان آدم به ادامه ی مسیر بیشتر و بیشتر میشه
و من خیلی خیلی جای کار دارم و بایید خودم لایق بدونم تا بهترین وسایل خونه
بهترین خونه
بهترین ماشین
بهترین مسافرت ها
بهترین آدما
بیان سمتم
این بمونه به یادگار از لحظه ای که تخت و مبلامون و نخریدم هنوز
و خونمون تو خیابون دانشگاه اراک در یک خونه ای هست با 6تا پله به سمت پایین(در واقع زیرزمین ولی خب جای فوق العاده ایه در اراک و با خوش قیمت ترین حالت اجاره کردیم که اینم هدایتی بود)
تقریبا هر شب داریم با عشقم میریم پیاده روی جاهای لاکچری و با احساس خوب تحسین و تائید میکنیم و نشونه ها رو میبینیم برای خودمون
که اگر اون تونسته منم میتونم و الان من قابل مقایسه با چند سال تکامل اونا نیست
من خودمو با قبل خودم مقایسه میکنم
انشالله بتونم همیشه تو مسیر بهشتی این سایت بمونم
خداروشکر که امشبم تونستم به تعهدم عمل کنم و بنویسم کامنتمو
خداجونم شکککرت
استاد یه دنیا دوستون دارم
همگی در پناه الله یکتا باشید
شب خووووووش
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم خانواده ام در این جمع صمیمی
این فایل تلنگری برای تغییرات من بود .اینکه آینده ی شغل کارمندی خودم رو ببینم ده سال دیگه رو که کجا هستم ؟؟؟
سلامتیم،درآمدم، زندگیم،شرایط خانوادگیم،رفاه وآسایشم،احساس آرامشم و….
خب من ذهنم درگیر شد که واقعا در شغلی که هستم تا 5یا 10 سال آینده کجا قرار خواهم گرفت .ولی من این راه رو نمیخوام و همیشه از بچگی دوست داشتم خودم کارفرما باشم و اینکه مدیر باشم و کار مال خودم باشه
الان هم میدونم که باید تغییر کنم ولی انقدر این سالها آرزوهام و خواسته هام رو خاک گرفته بود که انگار با شروع دوباره این مسیر مثل یک دستمال تمیز که میخواد یک ظرف پراز غبار رو تمیز کنه دارم خاک آرزوهاو خواسته هامو میگیرم که حداقل شفاف بشن و باید بشینم روی عزت نفسم کار کنم .چون از این فایل متوجه شدم که من چقدر میترسم که من چقدر پروژه نشدن رو در ذهنم ران کردم که اگر این کارو شروع کردم ونشد چی؟اگر دیر شد چی؟ وهزارتا بهانه و اگر و اما …..
میدونم که اینها بخاطر این هست که عضله تصمیم گیریم ضعیف شده ،ترس های زیادی دارم، اعتماد بنفسم کم شده و باید اینها رو کاملا و دونه دونه کم و کمتر کنم .
من بارها توی این چندسال که اومدم تهران کنار شغل کارمندیم کسب و کار خودمو خواستم ران کنم مثلا فعالیت در یوتیوب رو دوبار ران کردم ولی باورتون میشه همیشه یه حسی بهم میگفت اخه کپی از مطالب و محتوای این و اون و بعد برش دادن و کنار هم چیدن چه ارزشی خلق میکنه و اصلا بهم نمیچسبید و حالم باهاش خوب نبود و واقعا دنبال کاری بودم که انگار من واسه اون کارم
اما تصمیم دارم بشینم و با خودم رک و پوست کنده حرف بزنم و امسال باید سال تغییر این رویه برای من باشه .سال ایجاد کسب و کارم باشه سال شروع تغییراتی باشه که سالها میخواستمشون
واقعا درست میگن استاد عدم تغییر ما به دلیل این هست که باور نداریم ،ایمان نداریم، نگرانیم و ترس داریم .اره واقعا همینه چون در کتاب رویاهایی که رویا نیستند استاد هم گفتند اگر ما قدمی بر نمیداریم برای خواسته هامون یعنی بهش هنوز باور و ایمان نداریم باید دنبال این دیدگاهم در وجودم باشم قطعا وجود داره در باورهام.
اینکه من باور و ایمان ندارم مثلا ایجاد یک کسب و کار برای خودم بهم میتونه ازادی مالی و زمانی و مکانی بده
جهان در حال تغییر هست و ماباید تغییر کنیم هرروز به دنبال تغییر باشیم اینکه یک قدم بهتر از دیروز باشیم .قدم های کوچک اما متوالی ومستمر راز موفقیت ما میتونه باشه
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این فایل ارزشمند .
ممنون از اینکه استاد فوق العاده و درجه یکی رو در مسیرم قرار دادی که بتونم این مسیر زیبا رو در کنار ایشون باشم
استاد عزیز قدردان شما هستم
بنام خداوند وهاب و هدایتگرم
سلام
این فایل خوب بود سپاس گزارم ازتون اسناد جان من همیشه میترسیدم که از محدوده هام بزنم بیرون از اون مرز امن ک داشتم میگفتم ک چطور میشه یه جوری های ترس از اینده داشتم و بیشترم هم ترسم روی درس و کارم بود خیلی وقت بود ک تو کارم قبلا چون یک روند تکراری مانند روتین انجام میدادم خسته بودم فکرش بکنید هر روز خدا 7 روز صبح ها باید اینکار بشه بعدظهر اینکار و هم تو درس و هم تو شغلم انگار چیز جدیدی نبود منظورم از چیز جدید تو کارم کارم خیلی وسیع هستش ولی هیچ موقع عملی برای یاد گیری چیز دیگه نکردم چرا چون میگفتم کسی دارم برای شاگردی میکنم او همه چیز رو بلده پس باید یادم بده ولی وقتی مورور زمان گذشت فهمیدم ک این فرد بخاطر شرایطی ک تو گذاشته و باور های ک داره مستقیم یه چیز رو به یه کسی یاد نمیده و باورش اینکه اگر یه کسی میخواد خودش باید بره دنبالش من شده بودم یه موش گیج چرا چون مثلا فلان موضوع برام سوال میشد میپرسیدم ازش ولی چون کانل توضیح نمیداد و منابع ک توی اینرنت بود نامعتبر بود آدم گیج میشد و این باعث شده بود ک من خلا داشته باشم و خیلی بد بود من همیشه شمارو تحسین کردم استاد جان چرا چون یادم توی سریال سفر به آمریکا وقتی شما میخواستید به مایک شست ماشین رو یاد بدید خانم شایسته گفت ک استاد هرچیزی ک خودش بلد تو کار رو یادت میده و انتظار داره ک به بهترین شکل انجام بدیش ولی من مثلا ایشون یه مقدمه رو بهم میگه و میگه رو انجام بده ولی نکات ک کار خراب کردن من رو بیاره پایین بهم نمیگه میگه باید خودت انقدر ازمون خلا کنی تا یادبگیری میگم به خودم ک اقا شما وقتی یه چیزی صفرتاصد یاد یکی بدی و ریز نکات رو بگی باید توقع و انتطار کار خوب باسی ن اینکه توی یه چیزی بگی و بگی ک من باید حتما خودم بفهم و انتطار اینکه کار خیلی خوب دارد .
توی احساس لیاقت خیلی بهم کمک شد ک اگر دارم اشتباه میکنم خودمو سرزنش نکنم تشویق کنم و واقعا هم همینه همینه واقعا.
سپاس گزارم ازتون استاد این هنه آگاهی.
خدانگهدار:)))
1-5