اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بسیار ویدیو ارزشمند ، کاربردی ، تاثیرگذار و راه کشایی قرار دادین روی سایت واقعا قلبی یک دنیا ازتون سپاسگزارم .
به آگاهی ها و تجربیات ارزشمند شما ارج مینهم و بازم با دلی پر از امید ازتون سپاسگزارم.
واقعا” مهاجرت یه تصمیم بزرگ تو زندگی هر فرد و بقولی دل شیر می خواد
به نوبه خودم از شهرستانمون مهاجرت کردم تهران هرچند که در خانواده ای بزرگ شده م که تغییر بسیار بسیار براشون سخت بوده و هست ولی خب من همون روح مجردی هستم که ویژگی های منحصر بفرد خودم رو دارم
وقتی به روزهای اولی که تهران اومدم فکر می کنم میبینم همون ذوق و شوقی که شما گفتید هم تا حدی در من وجود داشته که با اون همه سختی و ترس و بی پولی ولی طاقت اوردم و موندگار شدم تا شرایطم بهتر و بهتر شد.
……………………………بحث انگیزه و هدف بالا داشتن………………………
من یه تجربه ای که با دوستی داشتم می نویسم با دوستی که در ایران بسیار بسیار فرد موفقی بوده و الانم هست در حرفه خودش ، صحبت می کردم ایشون می گفت : از جوانی عاشق سفر و مهاجرت بودم و کشورهای زیادی هم رفتم و چند سال سوئد زندگی کردم و برگشتم و چند سال اخیر برنامه ریزی کردم سال 1402 برای همیشه برم آمریکا و طبق برنامه هم پیشرفتیم و با خانواده به آمریکا مهاجرت کردیم بعد از 6ماه بخودم اومدم که اصلا من برای چی اومدم اینجا ؟ و اینجا چیکاره ام ؟ من که تو ایران بهترین شرایط رو تجربه می کردم فقط اصرار خانواده مخصوصا دخترم من رو کشون اینجا و جمله ارزشمندی گفت:
دوستم گفت اگر هدف محکم ، استوار ، راسخ و تثبیت شده ای در درون نداری مهاجرت نکن بخدا همه چیز بعد از یکماه عادی میشه . اگه ایران بی هدفی ادامه اش اینجا هم بی هدفی ولی اگه ایران هدف داری و پیش بردیش و دیگه ایران جوابگو هدفت نیست مهاجرت برات عالیه و کیف می کنی و مثال خودش و دخترش رو زد گفت دخترم بشدت به تحصیل علاقه داره و بعد از 6ماه که گفتم من نمی خوام اینجا بمونم اون گفت من نمیام من کلی تو این مدت پیشرفت کردم و حاضر نیستم برگردم ایران ولی من چون هدفی نداشتم اونجا برام مثل جهنم شده بود . به ناچار من ، همسر و پسرم برگشتیم و دخترم تک و تنها موند آمریکا . آلان هم اون راضیِ و هم ما
………………………………….. آدابته کردن خودت با شرایط جدید ………………………..
تجربه خودم اینکه من توانایی آدابته کردن خودم رو با شرایط جدید دارم . قبلا کمتر بود ولی الان خیلی راحت تر شرایط رو می پذیرم و خودم رو با شرایط جدید انطباق میدم . بحث دستشویی در بیرون برام راحت راحت ِ . بحث خوابیدن در هر مکانی برام راحت راحت . حتی تصمیمات بزرگتر من تا بحال در رشته خودم چندبار تغییر وضعیت دادم اول طراح بودم در دفتر و پشت میز نشین بعدش رفتم کارگاه و ناظر بر پیمانکار بعد شدم سرپرست و آلانم هم شدم بازرس و همه شون در شاخه برق
یا حتی در طی 5 سال ما 5 بار اسباب کشی کردیم این در حالیکه پدر و مادرم در عمرشون فقط یکبار اسباب کشی کردن
…………………بحث روابط عاطفی ………………………….
در این مورد هم زیاد وابستگی ندارم . حتی شده یک سال هم نتونستم برم شهرمون پدر و مادرم رو ببینم یا به کسی یا جایی وابسته باشم راستش این رهایی و وابسته نبودن رو مدیون بودن با برنامه های استاد هستم می تونم بگم تقریبا در رهایی و وابسته نبودم خوبم ولی باز جای کار داره
…………….چقدر با تغییر راحتی یا مقاومت زیاد داری؟……………….
از اول که با برنامه های استاد آشنا شدم استاد مدام می گفتن یا تغییر می کنی یا زیر چرخ بزرگ جهان له میشی و من گوش دادم به حرف استاد و با برنامه ها و محصولات استاد پیش رفتم و کامنت های دوستان چقدر کمکم کرد که تغییر کنم و الان که به گذشته خودم فکر می کنم میبینم چقدر این باور در من عوض شده و راحت تر می تونم تغییر کنم حتی تو ماه گذشته چند نمونه از خودم دیدم که چطور سریع تونستم خودم رو تغییر بدم خداروشکر
………………………قانون تکامل……………………
چقدر با رعایت نکردن این قانون ضربه خوردم ولی درس هاش رو گرفتم و آهسته و پیوسته حرکت می کنم
مهاجرت هم از این قانون مستثنی نیست برنامه دارم برم جاهایی از ایران رو که ندیدم ببینم بعد هم مسافرت های خارج از کشور انشالله به امید الله
راست میگن جایی خوش است که دل در آنجا خوش است بنظرم اگه در مدار مهاجرت باشی زمان مهاجرت که برسه همه چیز دست به دست همه میده که راحت مهاجرت کنی اینم نشونه خوبیه برای اینکه ببینی مهاجر هستی
این هم آگاهی بود که در این زمان خدا به دل شما انداخت و من هم تو مدار شنیدن حرف های شما بودم
خدارو هزاران مرتبه شکر در جمع خوبان و ارزشمندان جهان هستم.
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم مهربانم و همه دوستان عزیزم در این سایت الهی
در مورد مهاجرت باید بگم که منم مثل استاد از همون ابتدا که متولد شدم در مهاجرت بودم من در روستا بدنیا اومدم وقتی که چهل روزه شدم به شهر کوچ کردیم و چون ما عشایر هستیم سالی دو بار جابجا میشدیم و دوباره که من نه ساله شدم پدرم به یک روستای دیگه کوچ کرد من اول و دوم ابتدایی رو در شهر مدرسه رفتم ولی سو م ، چهارم و پنجم رو در روستا تحصیل کردم و از راهنمایی به بعد چون کلا مدرسه روستای ما تا کلاس پنجم داشت من به خوابگاه در یک شهر دیگه رفتم دوباره برای دبیرستان هم به خوابگاه در یک شهر دیگه رفتم و بعدش هم که دانشگاه به یک استان دیگه رفتم و همین جابجایی ها باعث شد که وابستگی کمی به خانواده ام داشته باشم و بعد از ازدواج چون همسرم در اصفهان کارمند بودن من هفت سال در اصفهان زندگی کردم بعد از انصراف همسرم از کارمندی و شروع شغل آزاد ما دوباره به شهر خودمون مهاجرت کردیم که به مدت 6 سال اونجا بودیم و دوباره پارسال که همه چی در شهرستان برای ما عالی شده بود ، کار و کاسبی خوب و ماشین خوب داشتیم و حتی میتونستیم اونجا خونه بخریم دوباره با همسرم تصمیم گرفتیم که به تهران بیاییم و الان 10 ماهه که ما به تهران مهاجرت کردیم با خودمون گفتیم اگر ما نتونیم داخل کشور خودمون مهاجرت کنیم اصلا نمیتونیم به مهاجرت به کشور دیگه ای حتی فکر کنیم و گفتیم اول مهاجرت رو در کشور خودمون شروع میکنیم.
زمانی که ما اومدیم تهران همه میگفتن چرا دارین میرین اون هم با سه بچه و همه در تعجب بودن که چی شده ولی ما با ایمان به خدا به تهران مهاجرت کردیم و از روزی هم که اومدیم در این تهران که همه میگن شلوغه ، ما هر روز زیبایی هایش رو تحسین میکنیم .
از زمانی هم که به تهران اومدیم خدا رو شکر تا یه فرصت گیرمون میاد میریم مسافرت حتی یک روز. ما از کسانی که چندین سال قبل از ما به تهران اومدن نقاط مختلف تهران رو بیشتر می شناسیم طوریکه شوهر خواهرم بهمون گفت شما خسته نشدین اینقدر میرین شمال . خدا رو هزاران بار شکر که مسافرت هامون از زمانی که سفر به دور آمریکا رو دیدیم بیشتر هدایتی هست و تمام این جابجایی و این مسافرت ها با وجود سه تا بچه پشت سر هم هست که هر کس ما رو می بینه به ما میگه شما چه حوصله ای دارین با سه تا بچه اینقدر این طرف و اونطرف میرین خسته نمیشین ، ولی خدا رو شکر تا حدودی حس کنجکاوی و دیدن مناظر طبیعی و مکان های مختلف و مردم رو دارم و لذت میبرم وقتی به یک شهر جدید میرم .
در سفرهامون هم از وقتی با استاد عزیز آشنا شدم خدارو شکر تا حدودی منعطفم ولی باز هم باید بیشتر سعی خودمو بکنم .
انگیزه و هدف من برای مهاجرت به تهران رشد و گسترش بیزنسمون و پیشرفت ، بهرمندی بیشتر خودمون و بچه هامون از امکانات بیشتر و رفتن به نقاط مختلف کشور برای سفر بود چون از تهران دسترسی به بقیه استان های ایران راحت تره و وقتی که در مسافرت می بینم که اکثر ماشین ها پلاک تهران و کرج هستند خیلی ذوق میکنم من همیشه مردم تهران و کرج رو بخاطر اینکه همیشه به مسافرت و تفریح و گردش میرن تحسین میکنم.
من واقعاً قبلاً این طور نبودم و این ویژگی ها رو در خودم ایجاد کردم قبلاً فقط به مقصد فکر می کردم و از مسیر لذت نمیبردم ولی الان بیشترین لذت برای من در مسیر هست ، قبلاً منعطف نبودم اگر یه مسأله ای پیش می اومد فوراً غرغر می کردم ولی الان خدا رو شکر خیلی بهتر شدم .
در مورد تغییر این رو هم بگم ما هیچ وقت در یک خانه به مدت دو سال نموندیم و زود جابجا شدیم ما از تغییرات اسقبال میکنیم.
درود به استاد عزیزم با این ارامش و لبخند زیبا و درود بر استاد شایسته عزیز
و سلام به همه عزیزان در این مسیر الهی
من خودم خیلی به قضیه مهاجرت فکر کرده ام از چندین سال قبل .
اونموقع طرز تفکرم این بود که دوست نداشتم زیر سایه پرچم این دولت زندگی کنم
و نمیخواستم در ایران باشم اما این ارزو تو دلم بود ولی باورهای اشتباه تو ذهنم داشتم که فقط میخواستم از اینجا خلاص بشم
تو 22 سالگی چندین شهر کشور رو گروهی گشتم و اون زمان طرز تفکری داشتم اما سالها گذشت
یه دوره ای توی زندگیم همه چی کسل کننده و روزمره شده بود.
دنبال این بودم که از شهرم بزنم بیرون و تنهایی و یه زندگی جدید رو شروع کنم
قبلش مدتی تنها زندگی کرده بودم .و عاشق این بودم که برم تهران رو ببینم.
برای پیدا کردن کار زدم بیرون رفتم کارم پیدا کردم و تو اطراف تهران مستقر شدم .
از زندگی و تهران لذت میبردم با مردم صحبت میکردم برام نگرش های خیلی از افراد جالب بود یاد میگرفتم و تو این مدت لذت بردم و عشق کردم و پیاده میرفتم و میگشتم تنهایی شبها بیرون بودم و گاهی پیاده میرفتم . میدیدم مردم چکار میکن و برام جالب بود . از الودگی و شلوغی لذت میبردم
تو چندین شهر ایران زندگی کردم حتا توی قم زندگی کردم از اونجا هم لذت میبردم و از هرجا بودم لذت میبردم با مردم صحبت میکردم و میگشتم اینقدر برام لذت بخش بود که همکارام میگفتن برو مرخصی شهرتون نمیرفتم و سالها ی سال نمیومدم شهرم .
اونجا بود که تفاوتم رو با بقیه میدیدم .
من برام فرقی نداشت کجا باشم فقط لذت میبردم .
از فرهنگ ها لذت میبردم چون برام جالب بود از لهجه ها لذت میبردم
و تمام مردم کشورم رو دوست دارم چون بسیار ادم های عالی هستن و اینو لمس کردم و همیشه ادم های خوب توی مسیرم بودن.
این کنجکاوی رو داشتم و دارم که جاهای جدید رو برم بینم که به کجا میرسه و خیلی جاها رو پیاده کشف کردم و میکنم
اونجا توی مهاجرت بود که من خودم رو بهتر شناختم .
تو مسیرم ادم هایی بودن که از شهرهای دیگه بودن زندگی سختی داشتن
و افرادی بودن از روستاها که خودشون رو ساخته بودن و ثروتمند بودن
به خدا ذهن فقیر تو هرجا باشه به جایی نمیرسه و زجر میکشه
رفتن و امدن ها ناراحت و خوشحالم نمیکنه. .
زندگی یعنی همین لحظه حال
.چقدر غذاهای متنوع از شمال تا جنوب رو خوردم. چقدر ادم متنوع ازشون یاد گرفتم.
و مهارتهای حل مسئله و ارتباطات یاد گرفتم که به من عزت نفس یاد
اما اینا مهم نیست اتفاق بزرگ به ظاهر ناخوشایندی که گنج شد و در مقابلش مهاجرت رو تو ذهنم اسون کرده و از چالش نمیترسم
توی سفر اونجا بود که طرز فکری گرفتم که یکجا بودن ادم میپوسه و باید حرکت کرد
خداشاهده وقتی تو هرجای جدید بودم به خودم میگفتم چقدر تجربیات جدید گرفتم
و چقدر جاهای جدید یادگرفتم و اینو به نوعی ماجراجویی میدیدم
الان انگیزم اینه که با فرهنگ های جدید و طرز تفکر جدید اشنا بشم و خودم رو بشناسم و کشف کنم و خودم رو محک بزنم .
انگیزم اینه که اول بگردم و خودم مزش کنم نمیخوام از بقیه بپرسم میخوام خودم بفهممش.
من چند وقت قبل که با استاد اشنا بشم کارهام رو میکردم که برم کانادا.
قبل اینکه با استاد اشنا بشم یه حسی ته قلبم میگفت الان وقتش نیست و صبر کن بعد که با استاد اشنا شدم وقتی از قانون تکامل گفتن اب ریخت رو اتیش و این حس میگفت عجله نکن و خوشحالم که بهش عمل کردم.
الان یکسری باور اساسی جدید دارم میسازم و بر اساس اون میخوام ارام ارام پیش برم و لذت ببرم و در زمانش مهاجرت رخ میده
حتا اگر الان بخوام مهاجرت کنم ترجیج میدم به صورت مسافرت چند روزه یا مدت کوتاه باشه که درکش کنم و تکاملی برم جلو
آدم انعطاف پذیری هستم وکاملا آمادگی هر نو تغییر در زندگیم دارم در طی 24 سال زندگی مشترکم از شروعش تا به الآن دائم با تغییرات متفاوت روبرو شدم وخداروشکر خیلی راحت با این تغییرات کنار اومدم واین تغییرات چقدر باعث رشدم شدن
استاد از همون شروع زندگیم اززندگی روستا نشینی وارد زندگی شهری نشینی شدم که کلی تفاوت داشتن باهم،با سن کم ازخانواده خودم وهمسرم واقوام دور بودم وتنها با امید الله زندگی کردم
مهاجرت به استانها وکشورهای دیگه نداشتم اما توهمین استان یزد هربار یه شهری زندگی کردم
مسافرت هم استاد به شکلهای مختلف سفر کردم تجربه های مختلف،شب تو چادر بخوابیم با بچه کوچیک،فصل زمستان ،تابستان ،بهار وپاییز
با موتور ،ماشین شخصی ،اتوبوس و…
هتل،تو چادر،خونه اقوام،تو طبیعت،سرویس بهداشتی داشته یا نداشته
تو هر شرایطی خیلی راحت با اون شرایط کنار اومدم
برای مهاجرت، استاد تا قبل از آشنایم با شما به استان های مختلف در ایران فکر کرده بودم اما اینکه بخوام از ایران خارج بشم هیچ وقت فکر نکرده بودم
اما وقتی زندگی شمارو دیدم این خواسته در وجودم شکل گرفت
وکاملا به این درک هم رسیدم که باید دوره تکاملم رو بگذرونم تا به این خواستم برسم.
براهمین هیچ عجله ای ندارم وتمرکزم رو گذاشتم روی کار کردن روی خودم وباورهام.
مهاجرت به خارج ازایران صرفا بخاطر این نیست که بگم استادم رفته آمریکا منم باید برم نه
این خواسته در وجودم شکل گرفت بخاطر آزادی بیشتر، فرهنگ مردم اون کشور،رشد وپیشرفتششون،استقلالی که در کارشون دارن وکاملا خودساخته هستن،زیبایی های اون کشور و…
اما هیچ عجله ای برای مهاجرت ندارم چون به این درک رسیدم تا من از همینجایی که هستم رشد وپیشرفت نکنم به جای بهتر هدایت نمیشم.
ممنون استاد عزیز هستم که با این فایل های عالی و پر از آگاهی چراغ راهی برای ما هستند و ما را قدم به قدم به سمت جلو و بسوی بهتر شدن زندگی هدایت می کنند
انگیزه
مهمترین عاملی است که باعث حرکت کردن در ما می شود
این انگیزه نه تنها در مورد مهاجرت می تواند عالی و خوب باشد بلکه در مورد هر کار و هدفی هم می تواند عالی و خوب باشد
هر چه انگیزه من قوی تر و عالی تر باشد بی شک من با قدرت بهتر و بیشتری می توانم به سمت جلو حرکت کنم
انعطاف پذیر بودن
راحت بودن
سخت نگرفتن
آرامش داشتن
با تغییرات هماهنگ بودن
پذیرفتن شرایط و در همه موارد راحت بودن
اینها نکته های عالی و فوق العاده ای بود که من از این فایل یاد گرفتم
تمام این نکته ها را می توانم در همه شرایط زندگی خودم بکار بگیرم و حال خوب را برای خودم بسازم
صحبت هایی که استاد در این مورد کردند من قبلا داشتم
اما هر چه بیشتر این آموزش ها را دنبال کردم به این درک رسیدم که خودم خالق زندگی خودم هستم
این من خودم هستم که می توانم شرایط زندگی خودم را خلق کنم
حال می دانم که می توانم فارغ از هیایوی شهر خودم
به دور از اقوام و فامیل برای خودم به تنهایی کار کنم
می دانم که مهاجرت کنم موفق خواهم شد چون این حس و حال در درون من واقعا زنده و بیدار است
از همه زیباتر تغییری است که من در زندگی خودم ایجاد می کنم
واقعا من تغییر کردن را دوست دارم چرا که می دانم هر چه بیشتر و بهتر تغییر کنم جهان هم به این تغییر پاسخ می دهد و من را راحت تر به جلو می برد
تغییر کردن رمز موفقیت و پیروزی در همه موارد زندگی من است
این صحبت های استاد عزیز واقعا برای من عالی و فوق العاده بود چرا که به این درک رسیدم که باید ابتدا در درون خودم به این جستجو بپردازم و به حد از رشد و پیشرفت برسم که می توانم
وقتی که به این درک درونی در خودم رسیدم که می توانم
آنوقت قدم در راه بگذارم
بی شک آن موقع من به راحتی و آسانی به موفقیت خواهم رسید
من همیشه ترس از مهاجرت رو داشتم یعنی هر موقع به مهاجرت فکر میکردم تمام وابستگی هام میومد جلو چشمم و این باورم که اگه کسی بخواد موفق بشه اول باید تو جایی که زندگی میکنه باید موفقیت کسب کنه و رشد کنه تا قدم به قدم بره جلو نه که مهاجرت کنه بره کشوره دیگه تا موفق بشه
چندین بار این حرف مهاجرت رو همسرم برام پیشنهاد میداد و منم هی مقاومت شدید که نه من نمیتونم خانوادم رو بزارم باید شرایط مالی ما خیلییی خوب باشه که بخوایم مهاجرت کنیم و باید زبانم خوب باشه باید اهدافم مشخص باشه دلیلی برای مهاجرت داشته باشم .و الان کاملا متوجه شدم که دلایلم همگی درست بود به جز وابستگی به خانوادم که اونم مادر و برادرم دلیل این وابستگی زیادی که بین ما به وجود اومده فوت پدرم و احساس مسولیت شدیدی که به خانوادم دارم .من هر لحظه از زندگیم رو تو هر مکان و هر حسی که بودم اگه اونها هم کنارم نبودن کلا از درون خود خوری و ناراحتی داشتم که چرا نیستن . ولی خدارو شکر الان با کار کردن رو خودم این وابستگی رو تقریبا 50 ٪ کاهش دادم خیلیییی برام سخت بود خیلییی اذیت شدم خیلیییی احساس تنهایی شدید کردم ولی شد الان با تنهایی خودم حالم خیلییی خوبه میتونم خودم تصمیم بگیرم میتونم بدون نبودن در مکانی که اونا نیستن لذت ببرم و آرام باشم و میدونم که با لذت بردن من اونا هم لذت میبرن از شادیم .من تمام این تغییراتم رو قدردان سرمایه گذاری مادرم هستم که منو با استاد آشنا کرد و باعث پیشرفت خودم و خودش شد من تونستم مهاجرت کنم از دنیای وابستگی به دنیای آزادی و لذت
من مهاجرت کردم از جمع های بیهوده و آزاردهنده به جمع دوستان عباسمنشی و دوستانه خودم با خودم
من مهاجرت کردم از گله و شکایت های پی در پی به توجه به زیبایی ها و آرامش
من مهاجرت کردم از محدودیت هایی که خودم برای خودم ساخته بودم به آزادی افکارم و رهایی( البته 50٪ راه رو رفتم فعلا جا داره)
من از مهاجرت کردم از شک و تردید و ترس به ایمان به خداوندبا قوانین ثابت و پایدارش
من مهاجرت کردم از سختی ها به دنیای آسانی ها
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم برای بودن در این راه هموار و آسان و توحیدی خدارو شکر میکنم برای وجود استاد عباس منش در زندگی معنویم
خدارو شکر میکنم برای وجود مادر اگاهم و فوقالعاده ام
خدارو شکر میکنم که در زمینه مهاجرت از خیلیییی ناخواسته هام مهاجرت کردم به چیزایی که خواستم
و مطمینم که اگر یک روزی تصمیم بگیرم و انگیزه مهاجرت به کشوری هم داشته باشم به آسانی برام انجام میشه با بهترین کیفیت فقط باید خودم رو بهتر بشناسم و همبشه درحال یادگیری باشم و رشد کنم تا زندگی کنم در آسانی های و آسان کنم جریان زندگی رو برای خودم و کسانی که کنارم هستن . خدارو شکر
استاد قدردانتون هستم خیلییی فایل عالی و به موقع بود مثل همیشه خدارو هزاران مرتبه شکر خدایا سپاس گذارم .
استاد استاد استاد عاشقتونم با این فایل های سر بزنگاهتون
استادمن همیشه به مهاجرت فکر کردم چندین ساله و عاشق سفرم
بذارید یکم برم قبلتر قبلتر و لابلاش سوالایی که پرسیدین رو هم جواب میدم
من از وقتی از همسرم جداشدم دنبال ی خونه بودم دورتر از محیط قدیمی خانوادم چرا ؟ چون دوس نداشتم دیگران دخالتی تو زندگیم و کارام داشته باشن و به طرق مختلف بهشون همون اوایل گفته بودم و چون محلی بود که بزرگ شده بودم و همه میشناختن منو خوشم نمیومد حاشیه برام درست بشه و اصلا هم دنبال جواب دادان به سوالا و نگاهاشون رو نداشتم و فقط بدنبال ارامش و راحتی خودم بودم و هنوزم هستم و هیچ چیزو به ارامشی که دارم عوض نمیکنم.
برای همین ی خونه اجاره کردم با تجسمهایی که شما توفایلاتون گفته بودین و منم سناریونویسی میکردم و حالمو عالی میکرد تا اجاره کردم از اون محیط اومدم به محیطی که کسی کاری به کارم نداره صاحبخونه عالی محیط تمیز پراز دارودرخت و صدای پرندهای اوازخون(من عاشق جنگلو سرسبزی و صدای طبیعتم) و ارامش ارامش ارامش و حالم عالیه بلطف الله مهربان
انگیزه برا مهاجرت کردن=کیفیت بهتر ،ارامش بیشتر ،تجربه جاهای عالیتر،اشنا شدن با افراد مختلف ،ازادی درهمه ابعاد، زندگی و ماجراجویی
اولش یکم مستقل شدن برام سخت بود تا بتونم مدیریت کنم همه چیزو(شغل،اجاره خونه،پسرم، کارای خونه و..)البته همش بلطف ارباب به اسانی برام انجام شد و اسانم کرد
الانم گاهی از دستم در میره ولی زود جم میکنم امورو خدایی خیلی دارم بهتر میشم تو تضادها و مدیریتم عالیتر شده( چشم نخورم یوقت)
2 . بلطف فایلای استادجان یکم بهترم تو عمل کردن بهشون و هماهنگ تر شدم با شرایطی که برام پیش میاد الان چون همه چیز دسته خودم راحتترم تو مدیریت مخصوصا خرجهایی که میکنم
3.وابستگی عاطفی= من متاسفانه یا خوشبختانه پدرو مادرم فوت شدن نمیدونم خوبه یابد ولی از بعد جداییم که وابستگی شدیدی بهشون داشتم رو از بین بردم تونستم وابستگیم یا شرک بگم بهتره رو از همه خانوادم و حتی پسرم رو گذاشتم کنار نمیگم به 0 رسونده ولی خیلی خیلی خیلی نزدیکه به 0 و حتی اگه یدفعه ای بخوام برم جایی تنهایی و سفر یا انشاا.. بزودی زود مهاجرت برام سخت نیس و اینم بلطف خدا که شمارو سر راهم گذاشت و فایلهای هدیه ای که هدیه دادین بهم ممکن شد چون من ادم بسیار بسیار وابسته ای بودم تا همین حدود 1سال پیش و الان اسان شدم برای عدم وابستگی
4 . این خونه که زندگی میکنم سرویس بهداشتیش بیرون و یکی از شکرگزاری هرروزم همین بیرون بودنش چون هم هوای اول صبح به بدنم میخوره هم به اسمون هر موقع بیرون میرم نگامیکنم و لذت میبرم
و برای تغییر من باهمه چیز سازگار میشم بالشت باشه نباشه . هتل گیرم بیاد یا چادر سرویس بهداشتی نباشه و تو طبیعت باشم. غذای انچنانی باشه یانه.
اگه باشه که بهترینارو همیشه میخوام ولی اگه نبودم به خودم سخت نمیگیرم و دوس دارم همه جوره لذت ببرم میخاد سرد باشه یا گرم.الان که بیشترم از لحظه هام لذت میبرم و زندگیم.
در اخرم بگم من مدتهاست به مهاجرت فکر میکنم به ی کشور عالیتر و بهتر سبزتر از هرلحاظ اینم بلطف سفربه دور امریکاست اخه عاشق سفر و تجربه جاهای جدیدم و خواسته بهتر و شفاف تر شده و ی هفته ای بود میگفتم خب باید مهاجرت کنم برم کیش مثل دوست عزیزم سعیده جان . و یکی دوتا دوست جدیدپیداکردم که کیش زندگی میکنن و از ارامشش میگن و البته میگن حتما باید کارداشته باشی و اینا و حرفای منفی یکم ناراحت شدم ولی گفتم اگه بخوام مهاجرت کنم اینا همش کشکه خدا برام رقم میزنه . منکه جز اون کسی رو ندارم و نداشتم و نمیخوامم داشته باشم پس میسپارم بهش یا اونجا یا یجا دیگه میشه البته یچیزی بگم من با گرما میونه خوبی ندارم ترجیحم سرسبزی و یکم هوای خنک و دریاست مثل شمال
اینم بگم بلطف فراوانی و ثروتی که خدا از بینهایت راه برام فرستاده و میفرسته دارم یسفر میرم شمال شهر بابلسر و بذهنم اومد که بزار بپرسم اجاره ها اونجا چطوریه و مردمانش چجورین و میشه برم اونجا زندگی کنم تنهایی با پسرم البته احتمالا خانوادم مخالفت میکنن و خودمم کمی میترسم از اینکه میتونم از پسش بربیام ؟!
نمیدونم واقعا.
میسپرم به دستای قدرتمند اربابم.
اگه بشه این میشه دومین مهاجرتم بلطف الله مهربان
تا اینجا خدا هدایتم کرده از این ببعدخودش میدونه و بس من هیچکارم.
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبرتت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
راستی یادم شد بگم بلطف الله مهربان دوره احساس لیاقتو دیروز عصر خریدم به خودم هدیه دادم با پول خودم ومدیریتی که کردم،تا الان که 3یا4 بار گوشش دادم و کلی باگ پیدا کردم و کتاب ملت عشق رو باعشق فراوون برای خودم خریدم تا به وقتش بخونم و درس بگیرم
میدونم امسال سالی پر اتفاقهای عالی و فوق العادست تو همه زمینه های زندگی(شغل مورد علاقم،درک و فهم بیشتر اربابم و قران،درامدهای اسان و عالی،بهتر شدن تو زبان انگلیسی ،مهاجرتی اسان به کشوری از هرلحاظ عالی، روابط فوق العاده، اسان شدن در همه چیز و همه چیز) قلبم این ارامش و حس رسیدن رو بهم میده.
دوستتون دارم و هرجا هستین بهترینهارو براتون ارزو دارم. عاشقتووووووونم.
چقدر این باور توی ذهن من قوی شد، که خدا میشنوه و خیر و شر بنده ش رو بهش الهام میکنه..
هنوز این فایل رو گوش ندادم ولی میدونم برای منه چون همش هدایت میخواستم از خدا برای مهاجرتم، ازش اطلاعات میخواستم که مطمئن بشم این کار درسته انجام دادنش واسه ی من…
استاد که نمی دونست من دارم مهاجرت میکنم، خدا میدونه و به شما الهام کرد که این فایل رو ضبطش کنید…:)))
الان دارم فایل رو گوش میدم…و مطمئنم که پاسخ بسیاری از سوالاتم رو امروز دریافت میکنم، خدایا هزاران مرتبه شکرت که جواب های منو میدی :)
…
اول درباره شروع کردن در کشور خودم…من از همون بچگی که موسیقی رو شروع کردم و توش پیشرفت کردم از همون جایی که بودم شروع کردم، توی مدرسه اجرا میکردم، توی سالن های مختلف اجرای تکنوازی کردم، با ارکستر اجرا داشتم، با پیانیست های برجسته و خیلی خفن که خیلی سابقه شون بالاتر بود، با گیتاریست های خیلی با استعداد و…حتی همین چندوقت پیش دوباره اجرا داشتم. منظورم اینه که همین الآن هم همینجا دارم ادامه میدم.
کلا از بچگی از همون جایی که بودم همه چیو شروع کردم. ولی خب واقعا میخوام برم مدرسه موسیقی که اونجا آهنگسازی و موسیقی کلاسیک و باروک و… رو درس بدن، یا مدرسه ای که چند رشته ای باشه و درکنار رشته های دیگه ش، تدریس آهنگسازی و اینارو بطور حرفه ای داشته باشه.
چون یکی از دوستای خودمم که مهاجرت کرده، تو همچین مدرسه ای هست و هم رشته ریاضی برداشته و هم موسیقی. و خب این خواسته منه که موسیقی رو بطور حرفه ای بخونم.ولی چنین مدرسه ای توی شهر ما کلا نیست و فقط یه هنرستان موسیقی هست که موسیقی ایرانی و کمانچه رو درس میده که توی حیطه کاری من نیست.
اصلی ترین دلیل مهاجرتم، خودمم! چون اول از همه، اگه موسیقی رو دنبال نکنم میمیرم. مهممممترین انگیزه م اینه که توی کارم موفق بشم. موسیقی زندگی منه و باید توش موفق باشم و اگه توی ایران جایی نیست که من بتونم درس دلخواهم رو بخونم پس مهاجرت میکنم.
البته یچیز دیگم بحث خوانندگی عه، چون من توی ایران فقط توی نوازندگی تونستم موفق بشم و دلیل اینکه توی ایران نتونستم خوانندگی رو انجام بدم این بود که کلا…میدونین جو ایران رو دیگه، خوندن موسیقی برای زن حرامه و ازین افکار.
بخاطر خوندن آهنگ های خودم، میخوام مهاجرت کنم. چون این رسالت منه. نوازندگی و خوندن و نوشتن آهنگ رسالت منه. باید دنبالش کنم.
اینه اصلی ترین هدف و انگیزه ی من. من با موسیقی زنده ام. باید دنبالش کنم. اگه نتونم دنبالش کنم میمیرم. انگیزه؟این زندگیِ منه.
علاوه بر اون آزادی پوشش، اینترنت آزاد، امکانات بهتر، و یادگیری یه زبان جدید هم غیر از انگلیسی برام انگیزه س. چون عاشق زبان یاد گرفتنم کلا. اینم داستان داره خودش میگم حالا در ادامه ی کامنتم.
یکی دیگه از انگیزه هام که خیلیییی مهمه واسم آشنایی با ملیت های جدیده چون کشوری که میرم مهاجر زیاد داره و منم عاشق اینم که فرهنگ های جدید رو بشناسم، مثلا دوستای آمریکایی و هلندی و اسپانیایی و…حتی هندی داشته باشم چون خیلی دوست دارم فرهنگ های متفاوت رو بشناسم و این باور توی وجودم قوی تر بشه که آدم های خوب از هر نژاد و فرهنگی میتونن باشن.
کلا دوست خارجی داشتن واسم جذابه!
درباره اینکه آیا کل ایران رو گشتی…آره واقعا! توی همین دو سه تا مسافرت اخیری که داشتیم من بیشتر از ده دوازده تا شهر جدید و خوشگل رو دیدم و فکر میکنم جز مسیر تکاملم بوده برای مهاجرت. خیلی هم بهم خوش گذشت و خیلیم حال کردم! چقدر هم زیبایی دیدم، چقدر مردم دوست داشتنی و با فرهنگ دیدم. چقدر طبیعت زیبا دیدم! علاوه بر کنجکاوی من واقعا عاشق رفتن به جاهای جدیدم. نه تنها کنجکاوم، عاشقشم. کلا خوشم میاد برم جاهای جدید.
حتی توی شهر خودمونم با دوستام میریم جاهای جدید و باحال. هیچوقت جای تکراری نمیرم. کلا توی ذهنم همیشه این بوده که، هروقت مهاجرت کردی، حواست باشه حسرت اینو نخوری که چرا جاهای قشنگ ایران رو ندیدی. واسه همین همیشه دارم میرم جاهای باحال که وقتی از ایران رفتم با خودم بگم خداروشکر که تا وقتی ایران بودم از زیبایی هاش لذت بردم و حال کردم، بعد مهاجرت کردم.
البته این طرز تفکرم قبل از آشنایی با شما وجود داشت ولی الآن که فهمیدم شما هم تاییدش میکنین فهمیدم چه طرز فکر خوبی بوده! که باعث شده من تقریبا کل ایران رو بگردم و جاهای قشنگ ایران رو ببینم.
چقدر میتونم خودمو اداپت کنم با شرایط جدید…راستش مامانم خیلی منو میترسونه درباره این تغییرات ولی فکر کنم باهاش خوب کنار بیام.
بنظرم با توجه به مثال هایی که شما زدین میتونم با تغییرات کنار بیام. چون از شرایط جدید و پیش بینی نشده واقعا لذت میبرم و بنظرم هیجان انگیزه.
اصن بجز اون کل شرایطی که شما گفتین رو من تقریبا همش رو امتحان کردم. اصن یه تجربه های عجیب غریبی که توی همین مسافرت اخیرمون داشتم که واقعا خندم میگیره بهشون فکر میکنم!
درباره دوست و آشنا…خب خداروشکر من توانایی م برای دوست پیدا کردن خیلی زیاده و بازم خداروشکر، همیشه بهترین و باحالترین آدم ها خودشون میان سمتم. دراین باره زیاد نگران نیستم چون زبان بلدم و میتونم ارتباط بگیرم و خدا خودش دوست های خوبی رو واسم پیدا میکنه. دراین موضوع اصن نگرانی ندارم.
واقعا هم لذت میبرم از تغییر.
یادمه تابستون دوسال پیش سرگرمی هام خیلی تکراری شده بود، میرفتم زبان اسپانیایی یاد میگرفتم اونم از توی دولینگو! اینقدرم بهم خوش میگذشت، اصن حال میکردم باهاش. بعد دوتا سریال اسپانیایی هم دیدم و کلی چیز یاد گرفتم. خودم وقتی هیچ چیزی برای تغییر نبود اینجوری تغییر ایجاد میکردم توی زندگی روزمره م.
تابستون پارسال هم باز دوباره رفتم سراغ یه زبون دیگه و یکم ایتالیایی یاد گرفتم و آهنگ های ایتالیایی رو حفظ کردم
امسالم که خداروشکر داریم مهاجرت میکنیم بازم دارم یه زبون دیگه رو یادمیگیرم و کنارش انگلیسی هم میخونم! و خیلی برام جالب شد که اون تغییراتی که من از سر بیکاری توی زندگیم ایجاد کردم اینجوری به دردم خورد چون الان اعتماد بنفس م خیلی زیادتر شده و با خودم میگم تو که اسپانیایی بلدی خب اینم میتونی یادبگیری!! و شاید باورتون نشه ولی توی خانواده مون من از همه زبان رو دارم راحتتر و سریعتر یادمیگیرم چون باور کردم سرعت یادگیریم بالاس!
همش هم بخاطر این که خواستم یچیز جدید رو تجربه کنم و از روزمرگی دربیام. و یه ایده ی کوچیک که اجرایی شد اینقدرررر بهم کمک کرد. واقعا خدایا شکرت.
راستش من با خانواده دارم مهاجرت میکنم و حتی اگر بهشون وابسته هم بودم، چون داریم باهم میریم زیاد واسم فرقی نمیکرد. ولی بازم به خانوادم وابسته نیستم با اینکه دوستشون دارم.
به دوستامم هم وابسته نیستم چون هرسال یه اتفاقی میوفته که محیطم عوض میشه و درنتیجه دوستامم جایگزین میشن، یا دیگه از توی تلگرام فقط باهم ارتباط داریم و خیلی کم همو میبینیم. با اینکه دوستای خیلی عالی ای رو الان دارم که واقعا فوق العاده ن، ولی حتی به صمیمی ترین دوستم هم وابسته نیستم. چون میدونم اگه هم فرکانس بمونیم از پشت گوشی هم دوستی مون پایدار میمونه و اگه هم فرکانس نباشیم بهترش میاد تو زندگیم. کلا این باور خیلی بهم کمک کرده به کسی وابسته نباشم و بجای اینکه مث قبل روابطم پر استرس و پر از ترس از دست دادن باشه که چرا جواب نداد چرا نیومد چرا فلان، الان پر از عشق خالص و زیبایی عه.
فامیل که وابستگی خاصی بهشون ندارم کلا.
وای درباره شهر که واقعااااا هیچ وابستگی ای ندارم. اصن از بچگی بدم میومد همیشه مثلا یه خیابونی بریم که زیاد رفتیم اونجا. همیشه میخواستم جایی بریم که جدیدتره یا کمتر رفتیم و نمیشناسیم چون واقعا اینجوری باحالتره!
حتی از بچگی یادمه خانوادم محل زندگی مون-منظورم از لحاظ خیابون و منطقه ست، رو تغییر نمیدادن که نزدیک مادربزرگم باشیم. بعد من همیشه حرص میخوردم که چرا نمیریم جاهای جدیدتر زندگی کنیم و چرا همیشه تو همین محدوده ایم.واقعا از تغییر استقبال میکنم!!!اصن براش ذوق و شوق دارم واقعا درباره تغییر محل زندگیم. با عشق تغییر رو ایجاد میکنم اصن.
وای استاد دقیقا منم عین شمام. نه به محل وابسته میشم نه به آدما. اونم بخاطر شرایط. به آدما وابسته نمیشم چون همیشه یه اتفاقی میوفته که بعد یکسال دیگه نمیبینم شون(دوستام). یا کلا هرچقدر ببینمشون وابسته شون نیستم(فامیل)
درباره محل زندگی هم اینقدر برام تکراری شده که با عشق تغییرش میدم!!!اصن از بودن توی این محدوده خسته شدم واقعا! فکرکنید ما 7 سال تو یه خونه زندگی کردیم بعدش اومدیم یه خونه بزرگتر و بهتر خریدیم ولی دقیییییقا رو بروی همون خونه، الان من تو این اتاقی که نشستم میتونم پنجره اتاق قبلیم رو ببینم. یعنی واقعا با تمام وجودمممممم تغییر رو بغلش میکنم!!!
خداروشکر داریم جایی میریم که هیچکس رو نمیشناسیم. واقعا خیلییییییی خوشحالم که اینجا همه چیز جدیده و این برای من یه شروع جدیده و یعنی دوستای جدید و عالی تر، زندگی جدید تر و عالی تر! خونه جدید و محل زندگی جدیدتر و باحالتر!
وای دقیقا منم عاشق دوست جدید پیدا کردنم. خیلیم تو این کار خوبم خداروشکر. همیشه دوستای خوب و باحال میان سمتم.
اتفاقا درمورد آب و هوا…جایی که میخوام برم آب و هواش مورد علاقه ی منه. یعنی من از آفتاب اصلا خوشم نمیاد و جایی که میرم توی اواخر تابستون دارم میرم، و هواش خیلی خنکه…و توی پاییز و زمستون هم بشدت سرده چون توی اسکاندیناوی هستش
و دقیقا از لحاظ آب و هوا مورد علاقمه. اصن هرچی فکر میکنم به مهاجرت میبینم با همه چیش اوکیم. با همه ی تغییراتش چون کلا تغییر رو دوست دارم.
خیلی خوشحالم که کامنت گذاشتم و فهمیدم که…خب، تا جایی که درک کردم، تا حد مناسبی خداروشکر آماده هستم برای مهاجرت. :)
خدارو سپاسگزارم که پاسخ خیلی از سوالاتم به زیبایی داده شد.
به نام خدا
با سلام عرض ادب و احترام خدمت استاد و عزیزانم
بسیار ویدیو ارزشمند ، کاربردی ، تاثیرگذار و راه کشایی قرار دادین روی سایت واقعا قلبی یک دنیا ازتون سپاسگزارم .
به آگاهی ها و تجربیات ارزشمند شما ارج مینهم و بازم با دلی پر از امید ازتون سپاسگزارم.
واقعا” مهاجرت یه تصمیم بزرگ تو زندگی هر فرد و بقولی دل شیر می خواد
به نوبه خودم از شهرستانمون مهاجرت کردم تهران هرچند که در خانواده ای بزرگ شده م که تغییر بسیار بسیار براشون سخت بوده و هست ولی خب من همون روح مجردی هستم که ویژگی های منحصر بفرد خودم رو دارم
وقتی به روزهای اولی که تهران اومدم فکر می کنم میبینم همون ذوق و شوقی که شما گفتید هم تا حدی در من وجود داشته که با اون همه سختی و ترس و بی پولی ولی طاقت اوردم و موندگار شدم تا شرایطم بهتر و بهتر شد.
……………………………بحث انگیزه و هدف بالا داشتن………………………
من یه تجربه ای که با دوستی داشتم می نویسم با دوستی که در ایران بسیار بسیار فرد موفقی بوده و الانم هست در حرفه خودش ، صحبت می کردم ایشون می گفت : از جوانی عاشق سفر و مهاجرت بودم و کشورهای زیادی هم رفتم و چند سال سوئد زندگی کردم و برگشتم و چند سال اخیر برنامه ریزی کردم سال 1402 برای همیشه برم آمریکا و طبق برنامه هم پیشرفتیم و با خانواده به آمریکا مهاجرت کردیم بعد از 6ماه بخودم اومدم که اصلا من برای چی اومدم اینجا ؟ و اینجا چیکاره ام ؟ من که تو ایران بهترین شرایط رو تجربه می کردم فقط اصرار خانواده مخصوصا دخترم من رو کشون اینجا و جمله ارزشمندی گفت:
دوستم گفت اگر هدف محکم ، استوار ، راسخ و تثبیت شده ای در درون نداری مهاجرت نکن بخدا همه چیز بعد از یکماه عادی میشه . اگه ایران بی هدفی ادامه اش اینجا هم بی هدفی ولی اگه ایران هدف داری و پیش بردیش و دیگه ایران جوابگو هدفت نیست مهاجرت برات عالیه و کیف می کنی و مثال خودش و دخترش رو زد گفت دخترم بشدت به تحصیل علاقه داره و بعد از 6ماه که گفتم من نمی خوام اینجا بمونم اون گفت من نمیام من کلی تو این مدت پیشرفت کردم و حاضر نیستم برگردم ایران ولی من چون هدفی نداشتم اونجا برام مثل جهنم شده بود . به ناچار من ، همسر و پسرم برگشتیم و دخترم تک و تنها موند آمریکا . آلان هم اون راضیِ و هم ما
………………………………….. آدابته کردن خودت با شرایط جدید ………………………..
تجربه خودم اینکه من توانایی آدابته کردن خودم رو با شرایط جدید دارم . قبلا کمتر بود ولی الان خیلی راحت تر شرایط رو می پذیرم و خودم رو با شرایط جدید انطباق میدم . بحث دستشویی در بیرون برام راحت راحت ِ . بحث خوابیدن در هر مکانی برام راحت راحت . حتی تصمیمات بزرگتر من تا بحال در رشته خودم چندبار تغییر وضعیت دادم اول طراح بودم در دفتر و پشت میز نشین بعدش رفتم کارگاه و ناظر بر پیمانکار بعد شدم سرپرست و آلانم هم شدم بازرس و همه شون در شاخه برق
یا حتی در طی 5 سال ما 5 بار اسباب کشی کردیم این در حالیکه پدر و مادرم در عمرشون فقط یکبار اسباب کشی کردن
…………………بحث روابط عاطفی ………………………….
در این مورد هم زیاد وابستگی ندارم . حتی شده یک سال هم نتونستم برم شهرمون پدر و مادرم رو ببینم یا به کسی یا جایی وابسته باشم راستش این رهایی و وابسته نبودن رو مدیون بودن با برنامه های استاد هستم می تونم بگم تقریبا در رهایی و وابسته نبودم خوبم ولی باز جای کار داره
…………….چقدر با تغییر راحتی یا مقاومت زیاد داری؟……………….
از اول که با برنامه های استاد آشنا شدم استاد مدام می گفتن یا تغییر می کنی یا زیر چرخ بزرگ جهان له میشی و من گوش دادم به حرف استاد و با برنامه ها و محصولات استاد پیش رفتم و کامنت های دوستان چقدر کمکم کرد که تغییر کنم و الان که به گذشته خودم فکر می کنم میبینم چقدر این باور در من عوض شده و راحت تر می تونم تغییر کنم حتی تو ماه گذشته چند نمونه از خودم دیدم که چطور سریع تونستم خودم رو تغییر بدم خداروشکر
………………………قانون تکامل……………………
چقدر با رعایت نکردن این قانون ضربه خوردم ولی درس هاش رو گرفتم و آهسته و پیوسته حرکت می کنم
مهاجرت هم از این قانون مستثنی نیست برنامه دارم برم جاهایی از ایران رو که ندیدم ببینم بعد هم مسافرت های خارج از کشور انشالله به امید الله
راست میگن جایی خوش است که دل در آنجا خوش است بنظرم اگه در مدار مهاجرت باشی زمان مهاجرت که برسه همه چیز دست به دست همه میده که راحت مهاجرت کنی اینم نشونه خوبیه برای اینکه ببینی مهاجر هستی
این هم آگاهی بود که در این زمان خدا به دل شما انداخت و من هم تو مدار شنیدن حرف های شما بودم
خدارو هزاران مرتبه شکر در جمع خوبان و ارزشمندان جهان هستم.
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم مهربانم و همه دوستان عزیزم در این سایت الهی
در مورد مهاجرت باید بگم که منم مثل استاد از همون ابتدا که متولد شدم در مهاجرت بودم من در روستا بدنیا اومدم وقتی که چهل روزه شدم به شهر کوچ کردیم و چون ما عشایر هستیم سالی دو بار جابجا میشدیم و دوباره که من نه ساله شدم پدرم به یک روستای دیگه کوچ کرد من اول و دوم ابتدایی رو در شهر مدرسه رفتم ولی سو م ، چهارم و پنجم رو در روستا تحصیل کردم و از راهنمایی به بعد چون کلا مدرسه روستای ما تا کلاس پنجم داشت من به خوابگاه در یک شهر دیگه رفتم دوباره برای دبیرستان هم به خوابگاه در یک شهر دیگه رفتم و بعدش هم که دانشگاه به یک استان دیگه رفتم و همین جابجایی ها باعث شد که وابستگی کمی به خانواده ام داشته باشم و بعد از ازدواج چون همسرم در اصفهان کارمند بودن من هفت سال در اصفهان زندگی کردم بعد از انصراف همسرم از کارمندی و شروع شغل آزاد ما دوباره به شهر خودمون مهاجرت کردیم که به مدت 6 سال اونجا بودیم و دوباره پارسال که همه چی در شهرستان برای ما عالی شده بود ، کار و کاسبی خوب و ماشین خوب داشتیم و حتی میتونستیم اونجا خونه بخریم دوباره با همسرم تصمیم گرفتیم که به تهران بیاییم و الان 10 ماهه که ما به تهران مهاجرت کردیم با خودمون گفتیم اگر ما نتونیم داخل کشور خودمون مهاجرت کنیم اصلا نمیتونیم به مهاجرت به کشور دیگه ای حتی فکر کنیم و گفتیم اول مهاجرت رو در کشور خودمون شروع میکنیم.
زمانی که ما اومدیم تهران همه میگفتن چرا دارین میرین اون هم با سه بچه و همه در تعجب بودن که چی شده ولی ما با ایمان به خدا به تهران مهاجرت کردیم و از روزی هم که اومدیم در این تهران که همه میگن شلوغه ، ما هر روز زیبایی هایش رو تحسین میکنیم .
از زمانی هم که به تهران اومدیم خدا رو شکر تا یه فرصت گیرمون میاد میریم مسافرت حتی یک روز. ما از کسانی که چندین سال قبل از ما به تهران اومدن نقاط مختلف تهران رو بیشتر می شناسیم طوریکه شوهر خواهرم بهمون گفت شما خسته نشدین اینقدر میرین شمال . خدا رو هزاران بار شکر که مسافرت هامون از زمانی که سفر به دور آمریکا رو دیدیم بیشتر هدایتی هست و تمام این جابجایی و این مسافرت ها با وجود سه تا بچه پشت سر هم هست که هر کس ما رو می بینه به ما میگه شما چه حوصله ای دارین با سه تا بچه اینقدر این طرف و اونطرف میرین خسته نمیشین ، ولی خدا رو شکر تا حدودی حس کنجکاوی و دیدن مناظر طبیعی و مکان های مختلف و مردم رو دارم و لذت میبرم وقتی به یک شهر جدید میرم .
در سفرهامون هم از وقتی با استاد عزیز آشنا شدم خدارو شکر تا حدودی منعطفم ولی باز هم باید بیشتر سعی خودمو بکنم .
انگیزه و هدف من برای مهاجرت به تهران رشد و گسترش بیزنسمون و پیشرفت ، بهرمندی بیشتر خودمون و بچه هامون از امکانات بیشتر و رفتن به نقاط مختلف کشور برای سفر بود چون از تهران دسترسی به بقیه استان های ایران راحت تره و وقتی که در مسافرت می بینم که اکثر ماشین ها پلاک تهران و کرج هستند خیلی ذوق میکنم من همیشه مردم تهران و کرج رو بخاطر اینکه همیشه به مسافرت و تفریح و گردش میرن تحسین میکنم.
من واقعاً قبلاً این طور نبودم و این ویژگی ها رو در خودم ایجاد کردم قبلاً فقط به مقصد فکر می کردم و از مسیر لذت نمیبردم ولی الان بیشترین لذت برای من در مسیر هست ، قبلاً منعطف نبودم اگر یه مسأله ای پیش می اومد فوراً غرغر می کردم ولی الان خدا رو شکر خیلی بهتر شدم .
در مورد تغییر این رو هم بگم ما هیچ وقت در یک خانه به مدت دو سال نموندیم و زود جابجا شدیم ما از تغییرات اسقبال میکنیم.
به نام خداوند پاک و منزه
درود به استاد عزیزم با این ارامش و لبخند زیبا و درود بر استاد شایسته عزیز
و سلام به همه عزیزان در این مسیر الهی
من خودم خیلی به قضیه مهاجرت فکر کرده ام از چندین سال قبل .
اونموقع طرز تفکرم این بود که دوست نداشتم زیر سایه پرچم این دولت زندگی کنم
و نمیخواستم در ایران باشم اما این ارزو تو دلم بود ولی باورهای اشتباه تو ذهنم داشتم که فقط میخواستم از اینجا خلاص بشم
تو 22 سالگی چندین شهر کشور رو گروهی گشتم و اون زمان طرز تفکری داشتم اما سالها گذشت
یه دوره ای توی زندگیم همه چی کسل کننده و روزمره شده بود.
دنبال این بودم که از شهرم بزنم بیرون و تنهایی و یه زندگی جدید رو شروع کنم
قبلش مدتی تنها زندگی کرده بودم .و عاشق این بودم که برم تهران رو ببینم.
برای پیدا کردن کار زدم بیرون رفتم کارم پیدا کردم و تو اطراف تهران مستقر شدم .
از زندگی و تهران لذت میبردم با مردم صحبت میکردم برام نگرش های خیلی از افراد جالب بود یاد میگرفتم و تو این مدت لذت بردم و عشق کردم و پیاده میرفتم و میگشتم تنهایی شبها بیرون بودم و گاهی پیاده میرفتم . میدیدم مردم چکار میکن و برام جالب بود . از الودگی و شلوغی لذت میبردم
تو چندین شهر ایران زندگی کردم حتا توی قم زندگی کردم از اونجا هم لذت میبردم و از هرجا بودم لذت میبردم با مردم صحبت میکردم و میگشتم اینقدر برام لذت بخش بود که همکارام میگفتن برو مرخصی شهرتون نمیرفتم و سالها ی سال نمیومدم شهرم .
اونجا بود که تفاوتم رو با بقیه میدیدم .
من برام فرقی نداشت کجا باشم فقط لذت میبردم .
از فرهنگ ها لذت میبردم چون برام جالب بود از لهجه ها لذت میبردم
و تمام مردم کشورم رو دوست دارم چون بسیار ادم های عالی هستن و اینو لمس کردم و همیشه ادم های خوب توی مسیرم بودن.
این کنجکاوی رو داشتم و دارم که جاهای جدید رو برم بینم که به کجا میرسه و خیلی جاها رو پیاده کشف کردم و میکنم
اونجا توی مهاجرت بود که من خودم رو بهتر شناختم .
تو مسیرم ادم هایی بودن که از شهرهای دیگه بودن زندگی سختی داشتن
و افرادی بودن از روستاها که خودشون رو ساخته بودن و ثروتمند بودن
به خدا ذهن فقیر تو هرجا باشه به جایی نمیرسه و زجر میکشه
رفتن و امدن ها ناراحت و خوشحالم نمیکنه. .
زندگی یعنی همین لحظه حال
.چقدر غذاهای متنوع از شمال تا جنوب رو خوردم. چقدر ادم متنوع ازشون یاد گرفتم.
و مهارتهای حل مسئله و ارتباطات یاد گرفتم که به من عزت نفس یاد
اما اینا مهم نیست اتفاق بزرگ به ظاهر ناخوشایندی که گنج شد و در مقابلش مهاجرت رو تو ذهنم اسون کرده و از چالش نمیترسم
توی سفر اونجا بود که طرز فکری گرفتم که یکجا بودن ادم میپوسه و باید حرکت کرد
خداشاهده وقتی تو هرجای جدید بودم به خودم میگفتم چقدر تجربیات جدید گرفتم
و چقدر جاهای جدید یادگرفتم و اینو به نوعی ماجراجویی میدیدم
الان انگیزم اینه که با فرهنگ های جدید و طرز تفکر جدید اشنا بشم و خودم رو بشناسم و کشف کنم و خودم رو محک بزنم .
انگیزم اینه که اول بگردم و خودم مزش کنم نمیخوام از بقیه بپرسم میخوام خودم بفهممش.
من چند وقت قبل که با استاد اشنا بشم کارهام رو میکردم که برم کانادا.
قبل اینکه با استاد اشنا بشم یه حسی ته قلبم میگفت الان وقتش نیست و صبر کن بعد که با استاد اشنا شدم وقتی از قانون تکامل گفتن اب ریخت رو اتیش و این حس میگفت عجله نکن و خوشحالم که بهش عمل کردم.
الان یکسری باور اساسی جدید دارم میسازم و بر اساس اون میخوام ارام ارام پیش برم و لذت ببرم و در زمانش مهاجرت رخ میده
حتا اگر الان بخوام مهاجرت کنم ترجیج میدم به صورت مسافرت چند روزه یا مدت کوتاه باشه که درکش کنم و تکاملی برم جلو
خدایاشکرت
بنام خدای مهربان
سلام استاد گلم سلام دوستان عزیزم
وایییییی استاد
بخدا باورم نمیشد
وقتی فایل رو گوش دادم حتی فکرشم نمیکردم که اینقدر ادم مناسبی باشم برای مهاجرت
.
من تو یک سالی که با شما بودم سعی کردم تمام این صفاتی ک تو وجودم بود رو تقویت کنم
وای خدا من
من تمام این موارد رو بودم
بشدت انگیزه دارم برای پیشرفت
بشدت ادم کنجکاوی هستم همون شهرستان کوچولومونو همه سوراخ موشارو دراوردم جاهایی که بقیه و فک و فامیلمون اصلن نرفتن
ادمی هستم که با شرایط جدید راحت تر کنار میام
ادم وابسته ای نیستم به هیچجا فقط به داداش کوچولوم یکم وابسته ام که اونم حلش میکنم چون خیلی باهاش رابطه ام خوبه و خیلی دوسش دارم یکوچولو وابستش هستم
وگرنه به بقیه اعضای خانواده وابستگی خاصی ندارم
.
اینو الانی میگم که از خانواده و خونمون دور هستم
اومدم خونه عموم
من عاشق مهاجرت هستم ولی همش تو ذهنم میگفتم ن من باید همه چیو تو همون شهرستان بدست بیارم بعد برم سراغ شهرای بزرگتر
درحالی ک خودم کاملا واضح میدونم ک من میتونم خیلی زیاد رشد کنم و دارم بیخودی براخودم ترمز ایجاد میکنم
.
برای این قسمت ک هرچه ویژگی برای مهاجرت لازم بود رو تو وجودم بالای 95 درصد دارم
بریم برای قسمت های بعدی و ازمون که انشالله تصمیمم قطعیه قطعی بشه برای مهاجرت
خدایا به امید تو…
دوستتون دارم
به نام خداوند بخشنده مهربانم
سلام به استادعزیز ودوست داشتنیم
سلام به مریم جان بی نظیرم
سلام به تک تک دوستان توحیدیم
استاد خوب که خودم رو برسی میکنم میبینم
بخاطرتجربه هایی که در طول مسیر زندگیم داشتم
آدم انعطاف پذیری هستم وکاملا آمادگی هر نو تغییر در زندگیم دارم در طی 24 سال زندگی مشترکم از شروعش تا به الآن دائم با تغییرات متفاوت روبرو شدم وخداروشکر خیلی راحت با این تغییرات کنار اومدم واین تغییرات چقدر باعث رشدم شدن
استاد از همون شروع زندگیم اززندگی روستا نشینی وارد زندگی شهری نشینی شدم که کلی تفاوت داشتن باهم،با سن کم ازخانواده خودم وهمسرم واقوام دور بودم وتنها با امید الله زندگی کردم
مهاجرت به استانها وکشورهای دیگه نداشتم اما توهمین استان یزد هربار یه شهری زندگی کردم
مسافرت هم استاد به شکلهای مختلف سفر کردم تجربه های مختلف،شب تو چادر بخوابیم با بچه کوچیک،فصل زمستان ،تابستان ،بهار وپاییز
با موتور ،ماشین شخصی ،اتوبوس و…
هتل،تو چادر،خونه اقوام،تو طبیعت،سرویس بهداشتی داشته یا نداشته
تو هر شرایطی خیلی راحت با اون شرایط کنار اومدم
برای مهاجرت، استاد تا قبل از آشنایم با شما به استان های مختلف در ایران فکر کرده بودم اما اینکه بخوام از ایران خارج بشم هیچ وقت فکر نکرده بودم
اما وقتی زندگی شمارو دیدم این خواسته در وجودم شکل گرفت
وکاملا به این درک هم رسیدم که باید دوره تکاملم رو بگذرونم تا به این خواستم برسم.
براهمین هیچ عجله ای ندارم وتمرکزم رو گذاشتم روی کار کردن روی خودم وباورهام.
مهاجرت به خارج ازایران صرفا بخاطر این نیست که بگم استادم رفته آمریکا منم باید برم نه
این خواسته در وجودم شکل گرفت بخاطر آزادی بیشتر، فرهنگ مردم اون کشور،رشد وپیشرفتششون،استقلالی که در کارشون دارن وکاملا خودساخته هستن،زیبایی های اون کشور و…
اما هیچ عجله ای برای مهاجرت ندارم چون به این درک رسیدم تا من از همینجایی که هستم رشد وپیشرفت نکنم به جای بهتر هدایت نمیشم.
سپاسگزارم استاد عزیزم بخاطر وجود پاکتون
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان عالی و خوب خودم
ممنون استاد عزیز هستم که با این فایل های عالی و پر از آگاهی چراغ راهی برای ما هستند و ما را قدم به قدم به سمت جلو و بسوی بهتر شدن زندگی هدایت می کنند
انگیزه
مهمترین عاملی است که باعث حرکت کردن در ما می شود
این انگیزه نه تنها در مورد مهاجرت می تواند عالی و خوب باشد بلکه در مورد هر کار و هدفی هم می تواند عالی و خوب باشد
هر چه انگیزه من قوی تر و عالی تر باشد بی شک من با قدرت بهتر و بیشتری می توانم به سمت جلو حرکت کنم
انعطاف پذیر بودن
راحت بودن
سخت نگرفتن
آرامش داشتن
با تغییرات هماهنگ بودن
پذیرفتن شرایط و در همه موارد راحت بودن
اینها نکته های عالی و فوق العاده ای بود که من از این فایل یاد گرفتم
تمام این نکته ها را می توانم در همه شرایط زندگی خودم بکار بگیرم و حال خوب را برای خودم بسازم
صحبت هایی که استاد در این مورد کردند من قبلا داشتم
اما هر چه بیشتر این آموزش ها را دنبال کردم به این درک رسیدم که خودم خالق زندگی خودم هستم
این من خودم هستم که می توانم شرایط زندگی خودم را خلق کنم
حال می دانم که می توانم فارغ از هیایوی شهر خودم
به دور از اقوام و فامیل برای خودم به تنهایی کار کنم
می دانم که مهاجرت کنم موفق خواهم شد چون این حس و حال در درون من واقعا زنده و بیدار است
از همه زیباتر تغییری است که من در زندگی خودم ایجاد می کنم
واقعا من تغییر کردن را دوست دارم چرا که می دانم هر چه بیشتر و بهتر تغییر کنم جهان هم به این تغییر پاسخ می دهد و من را راحت تر به جلو می برد
تغییر کردن رمز موفقیت و پیروزی در همه موارد زندگی من است
این صحبت های استاد عزیز واقعا برای من عالی و فوق العاده بود چرا که به این درک رسیدم که باید ابتدا در درون خودم به این جستجو بپردازم و به حد از رشد و پیشرفت برسم که می توانم
وقتی که به این درک درونی در خودم رسیدم که می توانم
آنوقت قدم در راه بگذارم
بی شک آن موقع من به راحتی و آسانی به موفقیت خواهم رسید
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای خوب خودم
سپاس از خدای زیبای خودم
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام به استاد عزیزم و خانواده عباسمنشی
من همیشه ترس از مهاجرت رو داشتم یعنی هر موقع به مهاجرت فکر میکردم تمام وابستگی هام میومد جلو چشمم و این باورم که اگه کسی بخواد موفق بشه اول باید تو جایی که زندگی میکنه باید موفقیت کسب کنه و رشد کنه تا قدم به قدم بره جلو نه که مهاجرت کنه بره کشوره دیگه تا موفق بشه
چندین بار این حرف مهاجرت رو همسرم برام پیشنهاد میداد و منم هی مقاومت شدید که نه من نمیتونم خانوادم رو بزارم باید شرایط مالی ما خیلییی خوب باشه که بخوایم مهاجرت کنیم و باید زبانم خوب باشه باید اهدافم مشخص باشه دلیلی برای مهاجرت داشته باشم .و الان کاملا متوجه شدم که دلایلم همگی درست بود به جز وابستگی به خانوادم که اونم مادر و برادرم دلیل این وابستگی زیادی که بین ما به وجود اومده فوت پدرم و احساس مسولیت شدیدی که به خانوادم دارم .من هر لحظه از زندگیم رو تو هر مکان و هر حسی که بودم اگه اونها هم کنارم نبودن کلا از درون خود خوری و ناراحتی داشتم که چرا نیستن . ولی خدارو شکر الان با کار کردن رو خودم این وابستگی رو تقریبا 50 ٪ کاهش دادم خیلیییی برام سخت بود خیلییی اذیت شدم خیلیییی احساس تنهایی شدید کردم ولی شد الان با تنهایی خودم حالم خیلییی خوبه میتونم خودم تصمیم بگیرم میتونم بدون نبودن در مکانی که اونا نیستن لذت ببرم و آرام باشم و میدونم که با لذت بردن من اونا هم لذت میبرن از شادیم .من تمام این تغییراتم رو قدردان سرمایه گذاری مادرم هستم که منو با استاد آشنا کرد و باعث پیشرفت خودم و خودش شد من تونستم مهاجرت کنم از دنیای وابستگی به دنیای آزادی و لذت
من مهاجرت کردم از جمع های بیهوده و آزاردهنده به جمع دوستان عباسمنشی و دوستانه خودم با خودم
من مهاجرت کردم از گله و شکایت های پی در پی به توجه به زیبایی ها و آرامش
من مهاجرت کردم از محدودیت هایی که خودم برای خودم ساخته بودم به آزادی افکارم و رهایی( البته 50٪ راه رو رفتم فعلا جا داره)
من از مهاجرت کردم از شک و تردید و ترس به ایمان به خداوندبا قوانین ثابت و پایدارش
من مهاجرت کردم از سختی ها به دنیای آسانی ها
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم برای بودن در این راه هموار و آسان و توحیدی خدارو شکر میکنم برای وجود استاد عباس منش در زندگی معنویم
خدارو شکر میکنم برای وجود مادر اگاهم و فوقالعاده ام
خدارو شکر میکنم که در زمینه مهاجرت از خیلیییی ناخواسته هام مهاجرت کردم به چیزایی که خواستم
و مطمینم که اگر یک روزی تصمیم بگیرم و انگیزه مهاجرت به کشوری هم داشته باشم به آسانی برام انجام میشه با بهترین کیفیت فقط باید خودم رو بهتر بشناسم و همبشه درحال یادگیری باشم و رشد کنم تا زندگی کنم در آسانی های و آسان کنم جریان زندگی رو برای خودم و کسانی که کنارم هستن . خدارو شکر
استاد قدردانتون هستم خیلییی فایل عالی و به موقع بود مثل همیشه خدارو هزاران مرتبه شکر خدایا سپاس گذارم .
سلام دوست عزیزم نسیم خوش چهره
چقدر کامنتت زیبا بود و چقدر لذت بردم از تک تک کلماتش
چقدر خوب که تونستی پاشنه آشیل خودتو پیدا کنی و بدونی این نشتی انرژی کجاست .
چقدر تحسینت میکنم بابت مهاجرت از تمام خصوصیات و باورهای محدود کننده ت به شخصیت قوی و باورهای محکم .
برات از پروردگار مهربان و دوست داشتنی برکت و ثروت و آرامش و آسایش خواستارم ️️️
سلام آسیه جان دوست هم فرکانسی عزیزم
ممنونم بابت پیام پرمهرتون. خیلیی خوشحالم که تونستم با تغییراتی که نوشتم روی شما تاثیر خوبی گذاشته و حس خوبی گرفتین ممنونم بابت تحسین و قدردانیتون. بابت انرژی فوقالعاده ای برام فرستادین متشکرم دوست خوبم .
آرامش و ثروت یار همیشگیتون باشه خدا بهمراهتون 🫂
سلام به روی ماه شما و مریم بانوی تحسین برانگیز
سلام به دوستای عزیزم تو این جمع صمیمی
استاد استاد استاد عاشقتونم با این فایل های سر بزنگاهتون
استادمن همیشه به مهاجرت فکر کردم چندین ساله و عاشق سفرم
بذارید یکم برم قبلتر قبلتر و لابلاش سوالایی که پرسیدین رو هم جواب میدم
من از وقتی از همسرم جداشدم دنبال ی خونه بودم دورتر از محیط قدیمی خانوادم چرا ؟ چون دوس نداشتم دیگران دخالتی تو زندگیم و کارام داشته باشن و به طرق مختلف بهشون همون اوایل گفته بودم و چون محلی بود که بزرگ شده بودم و همه میشناختن منو خوشم نمیومد حاشیه برام درست بشه و اصلا هم دنبال جواب دادان به سوالا و نگاهاشون رو نداشتم و فقط بدنبال ارامش و راحتی خودم بودم و هنوزم هستم و هیچ چیزو به ارامشی که دارم عوض نمیکنم.
برای همین ی خونه اجاره کردم با تجسمهایی که شما توفایلاتون گفته بودین و منم سناریونویسی میکردم و حالمو عالی میکرد تا اجاره کردم از اون محیط اومدم به محیطی که کسی کاری به کارم نداره صاحبخونه عالی محیط تمیز پراز دارودرخت و صدای پرندهای اوازخون(من عاشق جنگلو سرسبزی و صدای طبیعتم) و ارامش ارامش ارامش و حالم عالیه بلطف الله مهربان
انگیزه برا مهاجرت کردن=کیفیت بهتر ،ارامش بیشتر ،تجربه جاهای عالیتر،اشنا شدن با افراد مختلف ،ازادی درهمه ابعاد، زندگی و ماجراجویی
اولش یکم مستقل شدن برام سخت بود تا بتونم مدیریت کنم همه چیزو(شغل،اجاره خونه،پسرم، کارای خونه و..)البته همش بلطف ارباب به اسانی برام انجام شد و اسانم کرد
الانم گاهی از دستم در میره ولی زود جم میکنم امورو خدایی خیلی دارم بهتر میشم تو تضادها و مدیریتم عالیتر شده( چشم نخورم یوقت)
2 . بلطف فایلای استادجان یکم بهترم تو عمل کردن بهشون و هماهنگ تر شدم با شرایطی که برام پیش میاد الان چون همه چیز دسته خودم راحتترم تو مدیریت مخصوصا خرجهایی که میکنم
3.وابستگی عاطفی= من متاسفانه یا خوشبختانه پدرو مادرم فوت شدن نمیدونم خوبه یابد ولی از بعد جداییم که وابستگی شدیدی بهشون داشتم رو از بین بردم تونستم وابستگیم یا شرک بگم بهتره رو از همه خانوادم و حتی پسرم رو گذاشتم کنار نمیگم به 0 رسونده ولی خیلی خیلی خیلی نزدیکه به 0 و حتی اگه یدفعه ای بخوام برم جایی تنهایی و سفر یا انشاا.. بزودی زود مهاجرت برام سخت نیس و اینم بلطف خدا که شمارو سر راهم گذاشت و فایلهای هدیه ای که هدیه دادین بهم ممکن شد چون من ادم بسیار بسیار وابسته ای بودم تا همین حدود 1سال پیش و الان اسان شدم برای عدم وابستگی
4 . این خونه که زندگی میکنم سرویس بهداشتیش بیرون و یکی از شکرگزاری هرروزم همین بیرون بودنش چون هم هوای اول صبح به بدنم میخوره هم به اسمون هر موقع بیرون میرم نگامیکنم و لذت میبرم
و برای تغییر من باهمه چیز سازگار میشم بالشت باشه نباشه . هتل گیرم بیاد یا چادر سرویس بهداشتی نباشه و تو طبیعت باشم. غذای انچنانی باشه یانه.
اگه باشه که بهترینارو همیشه میخوام ولی اگه نبودم به خودم سخت نمیگیرم و دوس دارم همه جوره لذت ببرم میخاد سرد باشه یا گرم.الان که بیشترم از لحظه هام لذت میبرم و زندگیم.
در اخرم بگم من مدتهاست به مهاجرت فکر میکنم به ی کشور عالیتر و بهتر سبزتر از هرلحاظ اینم بلطف سفربه دور امریکاست اخه عاشق سفر و تجربه جاهای جدیدم و خواسته بهتر و شفاف تر شده و ی هفته ای بود میگفتم خب باید مهاجرت کنم برم کیش مثل دوست عزیزم سعیده جان . و یکی دوتا دوست جدیدپیداکردم که کیش زندگی میکنن و از ارامشش میگن و البته میگن حتما باید کارداشته باشی و اینا و حرفای منفی یکم ناراحت شدم ولی گفتم اگه بخوام مهاجرت کنم اینا همش کشکه خدا برام رقم میزنه . منکه جز اون کسی رو ندارم و نداشتم و نمیخوامم داشته باشم پس میسپارم بهش یا اونجا یا یجا دیگه میشه البته یچیزی بگم من با گرما میونه خوبی ندارم ترجیحم سرسبزی و یکم هوای خنک و دریاست مثل شمال
اینم بگم بلطف فراوانی و ثروتی که خدا از بینهایت راه برام فرستاده و میفرسته دارم یسفر میرم شمال شهر بابلسر و بذهنم اومد که بزار بپرسم اجاره ها اونجا چطوریه و مردمانش چجورین و میشه برم اونجا زندگی کنم تنهایی با پسرم البته احتمالا خانوادم مخالفت میکنن و خودمم کمی میترسم از اینکه میتونم از پسش بربیام ؟!
نمیدونم واقعا.
میسپرم به دستای قدرتمند اربابم.
اگه بشه این میشه دومین مهاجرتم بلطف الله مهربان
تا اینجا خدا هدایتم کرده از این ببعدخودش میدونه و بس من هیچکارم.
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبرتت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
راستی یادم شد بگم بلطف الله مهربان دوره احساس لیاقتو دیروز عصر خریدم به خودم هدیه دادم با پول خودم ومدیریتی که کردم،تا الان که 3یا4 بار گوشش دادم و کلی باگ پیدا کردم و کتاب ملت عشق رو باعشق فراوون برای خودم خریدم تا به وقتش بخونم و درس بگیرم
میدونم امسال سالی پر اتفاقهای عالی و فوق العادست تو همه زمینه های زندگی(شغل مورد علاقم،درک و فهم بیشتر اربابم و قران،درامدهای اسان و عالی،بهتر شدن تو زبان انگلیسی ،مهاجرتی اسان به کشوری از هرلحاظ عالی، روابط فوق العاده، اسان شدن در همه چیز و همه چیز) قلبم این ارامش و حس رسیدن رو بهم میده.
دوستتون دارم و هرجا هستین بهترینهارو براتون ارزو دارم. عاشقتووووووونم.
چقدر این باور توی ذهن من قوی شد، که خدا میشنوه و خیر و شر بنده ش رو بهش الهام میکنه..
هنوز این فایل رو گوش ندادم ولی میدونم برای منه چون همش هدایت میخواستم از خدا برای مهاجرتم، ازش اطلاعات میخواستم که مطمئن بشم این کار درسته انجام دادنش واسه ی من…
استاد که نمی دونست من دارم مهاجرت میکنم، خدا میدونه و به شما الهام کرد که این فایل رو ضبطش کنید…:)))
الان دارم فایل رو گوش میدم…و مطمئنم که پاسخ بسیاری از سوالاتم رو امروز دریافت میکنم، خدایا هزاران مرتبه شکرت که جواب های منو میدی :)
…
اول درباره شروع کردن در کشور خودم…من از همون بچگی که موسیقی رو شروع کردم و توش پیشرفت کردم از همون جایی که بودم شروع کردم، توی مدرسه اجرا میکردم، توی سالن های مختلف اجرای تکنوازی کردم، با ارکستر اجرا داشتم، با پیانیست های برجسته و خیلی خفن که خیلی سابقه شون بالاتر بود، با گیتاریست های خیلی با استعداد و…حتی همین چندوقت پیش دوباره اجرا داشتم. منظورم اینه که همین الآن هم همینجا دارم ادامه میدم.
کلا از بچگی از همون جایی که بودم همه چیو شروع کردم. ولی خب واقعا میخوام برم مدرسه موسیقی که اونجا آهنگسازی و موسیقی کلاسیک و باروک و… رو درس بدن، یا مدرسه ای که چند رشته ای باشه و درکنار رشته های دیگه ش، تدریس آهنگسازی و اینارو بطور حرفه ای داشته باشه.
چون یکی از دوستای خودمم که مهاجرت کرده، تو همچین مدرسه ای هست و هم رشته ریاضی برداشته و هم موسیقی. و خب این خواسته منه که موسیقی رو بطور حرفه ای بخونم.ولی چنین مدرسه ای توی شهر ما کلا نیست و فقط یه هنرستان موسیقی هست که موسیقی ایرانی و کمانچه رو درس میده که توی حیطه کاری من نیست.
اصلی ترین دلیل مهاجرتم، خودمم! چون اول از همه، اگه موسیقی رو دنبال نکنم میمیرم. مهممممترین انگیزه م اینه که توی کارم موفق بشم. موسیقی زندگی منه و باید توش موفق باشم و اگه توی ایران جایی نیست که من بتونم درس دلخواهم رو بخونم پس مهاجرت میکنم.
البته یچیز دیگم بحث خوانندگی عه، چون من توی ایران فقط توی نوازندگی تونستم موفق بشم و دلیل اینکه توی ایران نتونستم خوانندگی رو انجام بدم این بود که کلا…میدونین جو ایران رو دیگه، خوندن موسیقی برای زن حرامه و ازین افکار.
بخاطر خوندن آهنگ های خودم، میخوام مهاجرت کنم. چون این رسالت منه. نوازندگی و خوندن و نوشتن آهنگ رسالت منه. باید دنبالش کنم.
اینه اصلی ترین هدف و انگیزه ی من. من با موسیقی زنده ام. باید دنبالش کنم. اگه نتونم دنبالش کنم میمیرم. انگیزه؟این زندگیِ منه.
علاوه بر اون آزادی پوشش، اینترنت آزاد، امکانات بهتر، و یادگیری یه زبان جدید هم غیر از انگلیسی برام انگیزه س. چون عاشق زبان یاد گرفتنم کلا. اینم داستان داره خودش میگم حالا در ادامه ی کامنتم.
یکی دیگه از انگیزه هام که خیلیییی مهمه واسم آشنایی با ملیت های جدیده چون کشوری که میرم مهاجر زیاد داره و منم عاشق اینم که فرهنگ های جدید رو بشناسم، مثلا دوستای آمریکایی و هلندی و اسپانیایی و…حتی هندی داشته باشم چون خیلی دوست دارم فرهنگ های متفاوت رو بشناسم و این باور توی وجودم قوی تر بشه که آدم های خوب از هر نژاد و فرهنگی میتونن باشن.
کلا دوست خارجی داشتن واسم جذابه!
درباره اینکه آیا کل ایران رو گشتی…آره واقعا! توی همین دو سه تا مسافرت اخیری که داشتیم من بیشتر از ده دوازده تا شهر جدید و خوشگل رو دیدم و فکر میکنم جز مسیر تکاملم بوده برای مهاجرت. خیلی هم بهم خوش گذشت و خیلیم حال کردم! چقدر هم زیبایی دیدم، چقدر مردم دوست داشتنی و با فرهنگ دیدم. چقدر طبیعت زیبا دیدم! علاوه بر کنجکاوی من واقعا عاشق رفتن به جاهای جدیدم. نه تنها کنجکاوم، عاشقشم. کلا خوشم میاد برم جاهای جدید.
حتی توی شهر خودمونم با دوستام میریم جاهای جدید و باحال. هیچوقت جای تکراری نمیرم. کلا توی ذهنم همیشه این بوده که، هروقت مهاجرت کردی، حواست باشه حسرت اینو نخوری که چرا جاهای قشنگ ایران رو ندیدی. واسه همین همیشه دارم میرم جاهای باحال که وقتی از ایران رفتم با خودم بگم خداروشکر که تا وقتی ایران بودم از زیبایی هاش لذت بردم و حال کردم، بعد مهاجرت کردم.
البته این طرز تفکرم قبل از آشنایی با شما وجود داشت ولی الآن که فهمیدم شما هم تاییدش میکنین فهمیدم چه طرز فکر خوبی بوده! که باعث شده من تقریبا کل ایران رو بگردم و جاهای قشنگ ایران رو ببینم.
چقدر میتونم خودمو اداپت کنم با شرایط جدید…راستش مامانم خیلی منو میترسونه درباره این تغییرات ولی فکر کنم باهاش خوب کنار بیام.
بنظرم با توجه به مثال هایی که شما زدین میتونم با تغییرات کنار بیام. چون از شرایط جدید و پیش بینی نشده واقعا لذت میبرم و بنظرم هیجان انگیزه.
اصن بجز اون کل شرایطی که شما گفتین رو من تقریبا همش رو امتحان کردم. اصن یه تجربه های عجیب غریبی که توی همین مسافرت اخیرمون داشتم که واقعا خندم میگیره بهشون فکر میکنم!
درباره دوست و آشنا…خب خداروشکر من توانایی م برای دوست پیدا کردن خیلی زیاده و بازم خداروشکر، همیشه بهترین و باحالترین آدم ها خودشون میان سمتم. دراین باره زیاد نگران نیستم چون زبان بلدم و میتونم ارتباط بگیرم و خدا خودش دوست های خوبی رو واسم پیدا میکنه. دراین موضوع اصن نگرانی ندارم.
واقعا هم لذت میبرم از تغییر.
یادمه تابستون دوسال پیش سرگرمی هام خیلی تکراری شده بود، میرفتم زبان اسپانیایی یاد میگرفتم اونم از توی دولینگو! اینقدرم بهم خوش میگذشت، اصن حال میکردم باهاش. بعد دوتا سریال اسپانیایی هم دیدم و کلی چیز یاد گرفتم. خودم وقتی هیچ چیزی برای تغییر نبود اینجوری تغییر ایجاد میکردم توی زندگی روزمره م.
تابستون پارسال هم باز دوباره رفتم سراغ یه زبون دیگه و یکم ایتالیایی یاد گرفتم و آهنگ های ایتالیایی رو حفظ کردم
امسالم که خداروشکر داریم مهاجرت میکنیم بازم دارم یه زبون دیگه رو یادمیگیرم و کنارش انگلیسی هم میخونم! و خیلی برام جالب شد که اون تغییراتی که من از سر بیکاری توی زندگیم ایجاد کردم اینجوری به دردم خورد چون الان اعتماد بنفس م خیلی زیادتر شده و با خودم میگم تو که اسپانیایی بلدی خب اینم میتونی یادبگیری!! و شاید باورتون نشه ولی توی خانواده مون من از همه زبان رو دارم راحتتر و سریعتر یادمیگیرم چون باور کردم سرعت یادگیریم بالاس!
همش هم بخاطر این که خواستم یچیز جدید رو تجربه کنم و از روزمرگی دربیام. و یه ایده ی کوچیک که اجرایی شد اینقدرررر بهم کمک کرد. واقعا خدایا شکرت.
راستش من با خانواده دارم مهاجرت میکنم و حتی اگر بهشون وابسته هم بودم، چون داریم باهم میریم زیاد واسم فرقی نمیکرد. ولی بازم به خانوادم وابسته نیستم با اینکه دوستشون دارم.
به دوستامم هم وابسته نیستم چون هرسال یه اتفاقی میوفته که محیطم عوض میشه و درنتیجه دوستامم جایگزین میشن، یا دیگه از توی تلگرام فقط باهم ارتباط داریم و خیلی کم همو میبینیم. با اینکه دوستای خیلی عالی ای رو الان دارم که واقعا فوق العاده ن، ولی حتی به صمیمی ترین دوستم هم وابسته نیستم. چون میدونم اگه هم فرکانس بمونیم از پشت گوشی هم دوستی مون پایدار میمونه و اگه هم فرکانس نباشیم بهترش میاد تو زندگیم. کلا این باور خیلی بهم کمک کرده به کسی وابسته نباشم و بجای اینکه مث قبل روابطم پر استرس و پر از ترس از دست دادن باشه که چرا جواب نداد چرا نیومد چرا فلان، الان پر از عشق خالص و زیبایی عه.
فامیل که وابستگی خاصی بهشون ندارم کلا.
وای درباره شهر که واقعااااا هیچ وابستگی ای ندارم. اصن از بچگی بدم میومد همیشه مثلا یه خیابونی بریم که زیاد رفتیم اونجا. همیشه میخواستم جایی بریم که جدیدتره یا کمتر رفتیم و نمیشناسیم چون واقعا اینجوری باحالتره!
حتی از بچگی یادمه خانوادم محل زندگی مون-منظورم از لحاظ خیابون و منطقه ست، رو تغییر نمیدادن که نزدیک مادربزرگم باشیم. بعد من همیشه حرص میخوردم که چرا نمیریم جاهای جدیدتر زندگی کنیم و چرا همیشه تو همین محدوده ایم.واقعا از تغییر استقبال میکنم!!!اصن براش ذوق و شوق دارم واقعا درباره تغییر محل زندگیم. با عشق تغییر رو ایجاد میکنم اصن.
وای استاد دقیقا منم عین شمام. نه به محل وابسته میشم نه به آدما. اونم بخاطر شرایط. به آدما وابسته نمیشم چون همیشه یه اتفاقی میوفته که بعد یکسال دیگه نمیبینم شون(دوستام). یا کلا هرچقدر ببینمشون وابسته شون نیستم(فامیل)
درباره محل زندگی هم اینقدر برام تکراری شده که با عشق تغییرش میدم!!!اصن از بودن توی این محدوده خسته شدم واقعا! فکرکنید ما 7 سال تو یه خونه زندگی کردیم بعدش اومدیم یه خونه بزرگتر و بهتر خریدیم ولی دقیییییقا رو بروی همون خونه، الان من تو این اتاقی که نشستم میتونم پنجره اتاق قبلیم رو ببینم. یعنی واقعا با تمام وجودمممممم تغییر رو بغلش میکنم!!!
خداروشکر داریم جایی میریم که هیچکس رو نمیشناسیم. واقعا خیلییییییی خوشحالم که اینجا همه چیز جدیده و این برای من یه شروع جدیده و یعنی دوستای جدید و عالی تر، زندگی جدید تر و عالی تر! خونه جدید و محل زندگی جدیدتر و باحالتر!
وای دقیقا منم عاشق دوست جدید پیدا کردنم. خیلیم تو این کار خوبم خداروشکر. همیشه دوستای خوب و باحال میان سمتم.
اتفاقا درمورد آب و هوا…جایی که میخوام برم آب و هواش مورد علاقه ی منه. یعنی من از آفتاب اصلا خوشم نمیاد و جایی که میرم توی اواخر تابستون دارم میرم، و هواش خیلی خنکه…و توی پاییز و زمستون هم بشدت سرده چون توی اسکاندیناوی هستش
و دقیقا از لحاظ آب و هوا مورد علاقمه. اصن هرچی فکر میکنم به مهاجرت میبینم با همه چیش اوکیم. با همه ی تغییراتش چون کلا تغییر رو دوست دارم.
خیلی خوشحالم که کامنت گذاشتم و فهمیدم که…خب، تا جایی که درک کردم، تا حد مناسبی خداروشکر آماده هستم برای مهاجرت. :)
خدارو سپاسگزارم که پاسخ خیلی از سوالاتم به زیبایی داده شد.
خدایی که بی نام است و نامدار و صاحب هر آنکه من میبینم و یا نمی بینم
خداوندا
ای فرمانروای آسمان ها و زمین
ما تنها تو را می پرستیم
و تنها و تنها از تو یاری می جوییم.
در کنار رودخانه
من با همان لباس حریر زیبا و زلفی که با خنکای بادت نوازشم می دهی، ایستاده ام
گویی تو روبروی منی
حسش می کنم
و با همان نشانه همیشگی مان
رقص تک پروانه ای سفید
به من چشمک می زنی
و من به سان کودکان نوپا به دنبال آن می دوم
غرق توام
بوی تو را در طبیعت حس می کنم
گویی مرا با تمام قدرت بیکرانت در آغوش گرفتی
خدایا من با تمام وجود سکوت را می ستایم
چرا که در سکوت است که تنها صدای تو
تو عزیز دلم را می شنوم
و من پروانه وار شروع به چرخیدن می کنم
به دور خود می چرخم و می چرخم
اما نه
من پروانه وار دور نور وجودی ام می چرخم
ما باهم می رقصیم
من به ساز تو می رقصم
گویی نه زمینی وجود دارد نه زمان
من تو می شوم
نور می شوم
به من می گویی نازنین در زمین رسالتی داری
تنها تو را برگزیدم
من اخم هایم در هم می رود
می گویم با دلتنگی ام برای تو چه کنم
تو می گویی
می توانی مرا همه جا بیابی
من در وجود تو سکنی گزیدم
من از شاهرگ گردن به تو نزدیک ترم
در اعماق وجودم گرمای وجودش را حس می کنم
دلم قرص می شود
و با تمام حال و هوای کودکانه و چموش درونم از آنجا دور می شوم
و
دور می شوم
اما اینبار زمانی که به خود می آیم
نه اشتباه نکن
زمانی که از خود به خدا می آیم
پر از نور و عشقم
و تجلی او را در تک؛ تک ذرات هستی حس می کنم
چگونه می توان منکر عشق و لطف بیکران تو شد
من عاشق توام یا رب
برویم باهم دست در دست هم برای خلق روزی دیگر
و تو با همان لبخند همیشگی ات من را بدرقه خلقی نوین در حوضچه اکنون زندگی ام می کنی
گوارای هر دویمان باشد
بنده بیچاره تو و تنها تو
مریم السادات