اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنونم ازتون بابت این ویدیو عالی و انتخاب این موضوعی که من مدتها بود منتظرم از زبان شما و دید شما بهش نگاه کنم
ممنونم که خیلی قشنگ دسته بندی کردید و با داستان های خودتون مثال زدید
این همیشه بیشترین اثرو برای من داره.
هربار از گذشته و جوونی و خونه نرفتن و مهاجرت هاتون میگید
احساس میکنم خودمم به طرز شگفت انگیزی چیز هایی که میگید و تعریف میکنید
منم توش بودم
اینکه جدا بودم از خونواده
فامیل
و روابط احساسی
و شهر و دوست و
منم از 18 سالگی بیتابانه و کنجکاوانه بدون فکر و آمادگی از چهارچوب ها خارج شدم و به زندگی مستقل و سفر در ایران عزیز و مهاجرت به شهر های مختلف و انجام کار های مختلف و ایجاد روابط جدید پرداختم
نمیدونم چی میخوام بنویسم فقط اینو میدونم که الان فقط دوست دارم بنویسم
خیلی سپاسگزارتون هستم که این فایلو اماده کردید استاد عزیزم چون من خودم فکرمیکردم مهاجرت کلا خوبه
چون ازشماشنیده بودم وتوقران هم بسیار افرادمهاجر تحسین شده اند برای همین فکرمیکردم برای همه خوبه که مهاجرت کنند
البته که مهاجرت کردن شخصیت ادم رو بزرگ میکنه وادم رو رشد میده ولی اگر ویژگی هایی رو که شماتواین فایل گفتید رو نداشته باشیم دقیقا برعکس عمل میکنه و باعث پشیمونی میشه
تغییر کردن ازهر نظری واقعا شیرینه درسته که اولش شاید سختی به همراه داشته باشه ولی وقتی انجامش میدی وتغییرمیکنی حالاازهرلحاظی خیلی کمک میکنه بهت که هم اعتمادبه نفست بالامیره هم اینکه همه جوره باعث رشدت میشه حتی همین تغییرات کوچک
من ازشما یادگرفتم که باید همیشه دنبال تغییر باشم اگر هم توی شخصیتم این ویژگی رو ندارم باید بسازمش وانجامش بدم
چون نقطه امن باعث میشه ادم درجابزنه توزندگی
من باشمایادگرفتم که عاشق تغییرباشم
البته که خودم ادم کنجکاوی هستم و یادگرفتم که این کنجکاوی روهمیشه تو ذهنم زنده نگه دارم وهمیشه دنبال کشف تجربه های جدیدباشم
مثلا چندماپیش با فامیلها رفتیم یکی از روستاها واونجا ویلا گرفتیم اینقدر فضا واون منظره زیبا بود که هیچ کس دیگه دلش نمیخواست بره ببینه بیرون چه خبره اما من گفتم که میخوام برم پیاده روی این اطراف…چندتا ازخانمها بامن همراه شدند ورفتیم اطراف اون ویلا رو گشتیم وچقدر مناظر زیبا دیدیم بعد اوناخسته شدن وگفتن که برگردیم ..اونا رفتن ومن ادامه دادم به تنهایی …
رفتم ورفتم واینقدر غرق در صحبت کردن باخداودیدن اون مناظر زیباشدم که ویلا رو گم کردم
غروب شده بود وهواداشت تاریک میشد ولی اصلا نترسیدم چون میدونستم که خداهدایتم میکنه
بسارمعجزه اسا رسیدم به یه اقای زنبوردار که بهم گفت شما اومدی یه روستای دیگه ونمیتوتی پیاده برگردی چون هواتاریک شده وتو باغها گم میشی
من خودم میبرمت
وبه این شکل خدادستانش روبرای کمک بهم فرستاد ومنوبه روستای خودمون رسوندمنم رفتم هم روستارو دیدم که چقدر خونه های قشنگی داشت هم ادمهای مهربونش رو هم اینکه بالاخره ویلاروپیدا کردم ورسیدم
جالبیه این داستان این بود که من اصلا نترسیدم وقتی که ویلاروگم کردم درصورتی که اگه مثل قبل بودم میترسیدم وخودم روسرزنش میکردم که چرا اینقدر دورشدم
من عاشق همین تغییرات کوچک خودم هستم همین که برای کنجکاوی درونم قدم برمیدارم وپاروی ترسهام میذارم…
خیلی تغییر برام جذابه
تغییرمحل زندگی..شغل ..شهریاکشور بااینکه میدونم پرازچالشه برام ولی دوست دارم که تجربش کنم به صورت تکاملی همونطورکه شما گفتید
امیدوارم اول بتونم شخصیتم رو درست بسازم وبعدهم به امیدالله ازمهاجرتهای کوچک شروع کنم
درود به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته نازنین .
اول سپاسگزار خداوند هستم که من را به مسیر درست هدایت کرد و بعد قدردان شما هستم که چراغ راهنمای ما هستید.
استاد عزیزم من همیشه تغییر و تحول در زندگی را دوست داشتم و از کودکی هر جایی که میدیم داره بهم فشار میاد دلم میخواست محیط رو عوض کنم. یادم هست که کلاس چهارم معلمی داشتم که بسیار سخت گیر بود و بچه ها رو اذیت میکرد. من از خانواده ام خواستم که مدرسه من را عوض کنند اما مادرم که به شدت در برابر تغییر مقاومت دارد به حرف من اعتنایی نکرد و من مجبور شدم در همان کلاس بمانم و اوضاع سخت و همه تحقیرها را تحمل کنم. با اینکه از کودکی خودم ذاتا دنبال تغییر بودم و درونم همیشه شادی و تجربه چیزهای جدید را میخواست اما آن قدر تحت تاثیر باورهای مخرب خانواده قرار گرفتم که وقتی به بزرگسالی رسیدم ، خودم هم مثل آنها شدم. یعنی شخصیتی عصبی ، نگران ، انعطاف ناپذیر و به شدت مقاوم در برابر تغییر پیدا کردم. مدتی گذشت تا من تحصیلات دانشگاه را به پایان رساندم و وارد محیط کار شدم. در طی آن سالها به واسطه باورهای غلط ، دائما مشت و لگد کائنات را میخوردم تا بالاخره خودم خسته شدم و خواستم که تغییری ایجاد کنم. با رشته روانشناسی آشنا شدم و یک سری کتابهای انگیزشی و معنوی که با آنها شروع کردم به کار کردن روی خودم به این ترتیب اولین جوانه های تغییر زده شد. اما هنوز با قوانین جهان هستی آشنا نبودم. از طرفی کار کردن روی خودم را ادامه ندادم و دوباره با ضربه های محیط اطرافم مواجه شدم که خیلی سخت بود. تا به جایی رسید که دوباره شروع کردم به تغییر افکارم و مطالعه در این زمینه . در همان زمان با سایت شما آشنا شدم و از آن روز تا کنون سعی کردم که همواره مراقب ذهنم باشم و ادامه بدم تا مثل دفعه قبل سقوط نکنم و زحماتم هدر نرود. خدا را شکرگزارم برای سایت ارزشمند شما که باعث شد تغییرات زیادی در من ایجاد شود. منی که به شدت در برابر تغییر مقاوم بودم با دوره شیوه حل مسائل خیلی بهتر شدم. و فهمیدم بررای هر مساله ای راه حل های ساده وجود داره. فقط درک همین موضوع، گام بزرگی برای من در جهت زندگی ساده تر بود. طوریکه به راحتی بعد از 21 سال ، از کار اداری بیرون اومدم و الان در جهت علایقم زندگی میکنم و مهارتهای جدید کسب میکنم و کمال گرایی شدید که قبلا داشتم رو به بهبودی است.نتیجه بقیه دوره ها را به اندازه ای که کار کردم دارم میبینم. به عنوان مثال بعد از قانون سلامتی و کار روی باورها ، انرژی من بسیار افزایش پیدا کرده طوریکه نسبت به بیست سال پیش، احساس سرزندگی خیلی بیشتری دارم و فعال و پویا هستم. کارکرد بدنم خیلی منظم تر شده و همین دوره باعث شد من تحرک را با پیاده روی شروع کنم و میل و اشتیاق به ورزش در من شکل گرفت که به واسطه آن و خوردن غذای طبیعی و سالم، اندامم بسیار زیبا شده . دیروز مربی باشگاه تحسینم کرد و گفت بدنت چقدر خوب فرم گرفته.
دوره ثروت 1 را ، دو تا سه مرتبه گوش دادم. هر قدمی که برداشتم نتیجه اش را گرفتم و اگر هنوز به همه خواسته هایم نرسیدم به دلیل کم کاری خودم هست و گرنه هر جا که من یک قدم برداشتم خداوند چند قدم برای من برداشته. در مورد نتایجی که تا الان از روانشناسی ثروت گرفتم در صفحه مربوط به خودش خواهم نوشت.
اما همه اینها را گفتم که به بحث مهاجرت برسم.در این چند سال اخیر ،گاهی فکر مهاجرت به ذهنم میومد اما هیچ وقت از خودم نمیپرسیدم که انگیزه ام برای اینکار چیست. البته هیچ زمان به این فکر نبودم که همه چیز را بفروشم و برم . فقط گاهی به لاتاری آمریکا فکر میکردم و یک بار هم ثبت نام کردم .تا اینکه یک روز نشستم با خودم در این مورد حرف زدم. به خودم گفتم فرض کن که اسمت در بیاد. آیا برای مهاجرت آمادگیش را داری؟ آیا از نظر شخصیتی با محیط جدید میتونی کنار بیای؟ آیا این قدر عزت نفس و اعتماد به نفس در تو شکل گرفته که آنجا از عهده خودت به تنهایی بر بیای؟ و خودم را در آن موقعیت مجسم کردم. منوجه شدم که در حال حاضر من این آمادگی را ندارم که به تنهایی به خارج از کشور مهاجرت کنم. اما به واسطه کار روی خودم و تغییراتی که از نظر شخصیتی در من ایجاد شده به راحتی میتونم زندگی در شهرهای دیگر را تصور کنم و برنامه ام این هست که این کار را به صورت تکاملی انجام بدم. یعنی میخوام به یاری خداوند در پاییز و زمستان سال جاری برای مدتی خانه ای را در قشم اجاره کنم و چند ماه تمام جنوب را بگردم. بعد از آن در فصل بهار به سمت اطراف تهران بروم و همین روند را آنجا داشته باشم. آن وقت تصمیم بگیرم که کجا را برای زندگی انتخاب کنم. در مورد هزینه اجاره خونه ، به محض اینکه اولین قسمت روانشناسی ثروت 2 را گوش دادم ، ایده اش به ذهنم اومد و چقدر ساده و در دسترس بود .
اما در مورد مهاجرت به خارج از کشور ، به این نتیجه رسیدم که باید تکاملم طی بشه. میخوام خودم را از همه نظر قوی تر کنم. تا بالاخره یک روز در مدارش قرار بگیرم و خیلی دوست دارم این مساله برای من هدایتی انجام شود یعنی زندگی در جای بهتر، نتیجه طبیعیِ کار روی باورهایم باشد و به واسطه فرکانس درست خلق شود.
از آنجاییکه یکنواختی در زندگی اذیتم میکنه ، برای همین دوست دارم هر چند وقت یک بار، تغییر و تحول مثبتی در همه ابعاد زندگیم صورت بگیره. انگیزه ام برای مهاجرت تجربه زندگی متفاوت و بسیار زیباتر و راحت تر از زندگی فعلی است. تجربه آشنایی با افراد جدید. تجربه محیطی که در آن صلح و دوستی و آرامش است و افراد با هر دین و مذهب و عقیده ای، آزاد هستند. تجربه دیدن زیبایی ها و شگفتی های جهان هستی. و این محقق نخواهد شد مگر اینکه مدار من تغییر کند و آمادگی دریافت ثروتها و نعمتهای بیشتر خداوند را داشته باشم.
برای چنین تجربه ای ، تنها راه ، ادامه دادن مسیر توحیدی و ناامید نشدن به هنگام تضادهاست. باشد که خداوند همواره در این مسیر من را هدایت و کمک کند تا بتوانم زندگی متفاوت بهشتی را ببینم و لذت ببرم.
سلام به استادعزیزم سیدحسین عباس منش ومریم شایسته عزیزم
استادمن ازبچگی عاشق مهاجرت کردن بودم اون زمان توی روستای مایه خانواده ای بودن الانم هستندکه یه فامیلی داشتن این بنده خداسالی یکبارمیامدمشهدومیامدروستای مادیدن فامیلش من هرموقع میشنیدم که این بنده خدااومده دوست داشتم برم ببینمش (البته خانواده اجازه نمیدادن)ولی توی کوچه که میدیدم باماشین بنزآبی میادومیره عشق میکردم اون زمان قانون نمدونستم میگفتم یعنی میشه منم برم یه جای دیگه یه کشوردیگه روتجربه کنم فکرمیکردم فقط اونامیتونن ولی احساس امیدواری داشتم الان که میدونم بافکرم میتونم زندگیم خلق کنم میگم صددرصدباباورهای درست وطی کردن تکامل میشه دوست دارم مهاجرت کنم دنیای اطرافم تجربه کنم توی یه نقطه امن که برای خودم ساختم نمونم صبح یه مسیری برم وشب برگردم توی یه فضای کوچیک دوست دارم همه جاروببینم تجربه کنم من تا15سالگی توی روستای خودمون بزرگ شدم بعدازدواج کردم ویه روستای خیلی دورترکه وطن همسرم بودرفتیم برای شروع زندگی بعدچندسال مهاجرت کردیم به داخل شهروبعدبه روستاوبازاومدیم توی شهروهردفعه کلی تجربه هاکلی نعمت هاواردزندگیم شد
کلاکشف کردن دیدن دنیای اطرافم بهم لذت میده هردفعه مسافرت رفتیم اونجایی رفتیم که تابحال نرفته بودیم
همین هفته پیش مسافرت رفته بودیم به همسرم گفتم ایندفعه بریم جاهایی ازشهرهای شمال که نرفته ایم تاحالاوتجربه کنیم رفتیم توی جنگل های باصفاکلی تجربه هاکسب کردیم رفتیم قله رودخان وماسوله شمال خیلی روستاهاوجاهای زیباروتجربه کردم ولذت میبرم
یه فامیلی داریم استادچون اونم توسایت شماهست وفیلهاروگوش میکنه فایل عرشیا عزیزروکه دیده بودمیگفت این بنده خداعمو ش آمریکابوده که رفته ماچی؟چجوری
گفتم ماهم مهاجرت میکنیم حالابه هرجایی که دوست داریم وهدایت شدیم که بقیه باورهاشون قوی بشه بزارماهم فامیل هامون اولین باشیم چه اشکالی داره وگفت آره میشه منم برم مثلا بچه های برادرم بگن عمو ی مارفته وباورهاشون قوی بشه ترس هاشون بریزه
به هرجایی که مسافرت رفتم اذیت نبودم به همسرم میگم احساس میکنم توی میلان خونه خودمون دارم راه میرم (ازنظرراحت بودن)یه سفررفتیم استانبول اصلااحساس غریبی که بعضی هامیگن داریم نداشتم وبااینکه یه زبان دیگه یه مکان جدیدخیلی هم خوش گذشت واینقدرخندیدم وتجربه کسب کردم که هردفعه مسافرت رفتیم ازدفعه قبل تجربه هامون ولذتهاش بیشتربوده
درکل احساسم اینه هرکجاخداهست که همه جاحضورداره خداوندمن آرامش دارم وحالم خوبه ونه احساس تنهایی میکنم نه غربت نه اذیت میشم همیشه خداونددستانش به سمت من هدایت میکنه
استادبه کلی ازخواسته های کودکیم رسیدم مثلا همیشه دوست داشتم بچه که بودم فقط گوشت بخورم ولذت داشت این برام والان هدایت شدم به شیوه قانون سلامتی وازاین کارلذت میبرم
سلام استاد جون شما آدم مناسبی هستید که راجع به همه چیز صحبت کنید اون از قانون سلامتی اون از مسائل توحیدی اون از کسب ثروت اون از روابط اون از خودشناسی و اون از کشف قوانین زندگی اون از قرآن شناسی و غیره و غیره در همه زمینهها شما خیلی آدم مناسبی هستین برای حرف زدن و راهنمایی راجع به مسائل زندگی ازتون ممنونم که شما حرف میزنید اصلاً ای کاش فقط شما حرف بزنید که اینا حرف نیست اینا درررررررررره اینا گوهره
عجب این روزا خدا نزدیکمه یا نه من نزدیکشم اون که همیشه بوده …
دیروز براتون نوشتم که توی سریال سفر به دور آمریکا قسمت 115 بارون روی یه قسمتی از شهر میبارید و همین اتفاق دو ساعت بعد روی خونه خودم تداعی شد یعنی دیوانه شدم مگه میشه بارون توی این گرما اونم فقط روی خونه من اولش فکر کردم یه شلنگی لولهای چیزی سوراخ شده بعد دیدم نه بابا خلقش کردم ابر سیاه بالا سر خونمه امروز صبح یه دقیقه از شروع نوشتن ستاره قطبی میگذشت که دوباره همونجوری بارون شروع به باریدن کرد این دفعه که اتفاق افتاد یکم عادیتر شدم تاییدش کردم تحسینش کردم اما از اون حالت اومدم بیرون نسبت به خالق بودنم و اشرف مخلوقات بودنم کمی عادیتر شدم
این چند روزه هر روز سعی میکنم قسمتی از سریال سفر به دوره آمریکا رو نگاه کنم یه چیزی ذهنمو مشغول کرده بود که چه جوری مردم خونههاشون انقدر نزدیک به رودخونه و دریاست اصلاً رفتن توی آب خونه ساختن!!!! جوابی به جز ایمان پیدا نکردم آره به نظرم خیلی مردم با ایمانی هستند ترس ندارن اگه یه زمانی مشکلی هم پیش بیاد چشمشون به دست کسی نیست …
این شد که به خدای خودم گفتم دلم میخواد منو ببری جایی زندگی کنم که ایمانم تقویت بشه در بین با ایمانها باشم آره یکی از اهداف من از مهاجرت تقویت ایمانمه…
هدایت همیشه در جهت خواسته های من در حال کار کردنه گاهی همون لحظه میفهممش و بعضی وقتا هم نمیفهمم …فقط میتونم بگم چشم و تسلیم بریم…
مثل همه فایلاتون که توی زمان مناسب میاد این فایلم همینطوره
و این چند روزه بیشتر از هر چیزی به مهاجرت فکر میکردم چقدر این فایلتون مناسب من بود وقتی راجع به انعطاف پذیری گفتید وقتی راجع به وابستگیها گفتید وقتی راجع به مقاومت برای تغییر گفتید همه این عمر از جلوی چشام رد شد 5 بار این فایل را گوش کردم خیلی وقته که از پیش پایه ریزی مهاجرت برای من شروع شده وقتی من شمال به دنیا اومدم و تهران زندگی کردم و بعد از ازدواج سه تا شهر عوض کردم و یادمه چقدر اولین شهر برام سخت بود اولین بار که رفتم خرید توی خیابون زدم زیر گریه من اینجا چیکار میکنم توی تهران خیابونا رو بلد بودم مغازهها رو بلد بودم من اینجا هیچی رو بلد نیستم ولی خیلی زود همه چیو یاد گرفتم بعد از یه سال و نیم رفتیم یه شهر دیگه و بعد از 6 ماه یه شهر دیگه و بعد از 8 ماه یه روستای دیگه و الان با تغییر مکان خیلی راحتم تا حدود زیادی ترسم ریخته اتفاقاً چون که توی محیط روستا زندگی میکنیم به طور طبیعی هر زمان که پیش بیاد توی فضای بازی جایی باشیم حتماً از بیل و طبیعت برای اجابت مزاج نهایت استفاده رو میبریم راجع به بیرون رفتن من عاشق اینم بدون برنامهریزی بریم بیرون با همون غذای ساده توی خونه با یه فلاکس چایی با همون دمپایی یا حتی بدون اینا فقط بریم اونم یهویی عشق میکنم چوب جمع کنم واسه آتیش نه خودم سخت میگیرم نه به بچههام سختی میدم
راجع به هوا روی خودم جدیداً دارم یشتر کار میکنم که از هوای گرم هم لذت ببرم و تغییر کنم
در مورد وابستگی منم تقریباً آدم وابستهای نیستم خواهر که ندارم زن داداشم ندارم خواهر شوهرم که ندارم دوستم که ندارم کلاً با خودم حال میکنم اصلاً به صورت خودجوش من یه مدلیم با اینکه روابط خیلی خوبی میتونم برقرار کنم و هرجا میرم خیلی سریع ارتباط میگیرم اما با تنهایی راحتترم
راجع به تغییر فکر میکنم ازدواجم خیلی بهم کمک کرد که مقاومتهامو راجع به تغییر کردن بشکنم که میشه یه جور دیگه هم زندگی کرد خب چون ما از 2 قومیت شمالی و ترک بودیم خیلی چیزامون با هم فرق میکرد و من مجبور شدم مقاومت رو کنار بزارم و تغییر کنم که اتفاقاً چقدر برای شخصیتم بهتر شد الان از این تغییرها خیلی راضیم همیشه به همسرم میگم مرسی که منو گرفتی انصافاً به خودشناسی من خیلی کمک کرده
استاد چند وقتی هست که به مهاجرت فکر میکردم و با خودم میگفتم تو اول کامل از جایی که هستی لذت ببر سفرهای داخلی قشنگی که تو کشورت هست و برو بعد به فکر مهاجرت باش و خب از دوست و اشنا خیلی راجع به مهاجرت میشنیدم و خلاصه افکارو موضوع اینروزام هول و حوش مهاجرت بود که شما راجع بهش فایل گذاشتین
وقتی فایل و گوش دادم کامل رفتم به خواهرم گفتم ما چقدر پتانسیل مهاجرت داریما ایشون گفت نه اتفاقا من ندارم رفتم کامنت گذاشتم گفتم ندارم و من تقریبا بیشتر مواردی که نام بردید و در خودم میبینم میخوام بگم در این حد هرکس باورها و شخصیت و سبک شخصی خودش و داره حتی دو تا خواهر هم مسیر و تقریبا هم فرکانس
قبل اینکه ویژگی های فرد مهاجرت پذیر و بگین راجع به انگیزه وقتی گفتین با خودم گفتم خب معلومه میخوام برم چون اینترنت ازاد بدون فیلتر برام مهمه ازادی برام مهمه بعد گفتم نکنه اینا مهم نیست و خیلی سطحیه که جلوتر شما دقیقا بهش اشاره کردین
امنیت، احترام به حقوق همدیگه، ازادی پوشش، بیان، عدم تحریم روزانه بالا نرفتن قیمت ها و راحتی استفاده از یسری امکانات، نگران نبودن از اجناس فیک و… اینا چیزایی هست که بیشترین انگیزه رو برای مهاجرت در من ایجاد میکنه
اگه بخوام تک تک موضوعاتی که بهش اشاره کردین و باز کنم
مورد اول من عاشق سفرم عاشق دیدن مکان های مختلف شهرهای شمال، اصفهان، شیراز،مشهد مکان های توریستی رو رفتم اما همیشه ترمز بد مالی باعث شده حتی اگه پول کیش و قشم و چابهار هم داشته باشم همیشه تا پای سفر بهش رفتم پیشنهاداتم داشتم اما تا به امروز اصلا نتونستم که برم و عجیبه توی دفتر خواسته هام ترکیه و دبی نوشتم و بهشون خیلی زود رسیدم اما هیچ وقت راجع به کیش و قشم ننوشتم البته عجیب نیست شاید تمرکز و توجه م بهش اونقدر نبوده و با خودم گفتم این که دست یافتنیه و براش قدمی هم برنداشتم اما این فایل باعث شد خیلی جدی تر و متعهد تر همین امسال بیشتر سفرهای داخلی کشورمو برم که نمونه رو دلم حتی اگه قرار نباشه هیچ وقت مهاجرت کنم
مورد دومم با اینکه تو کشورمون خانمها یکم مواردی شبیه به تو جنگل خوابیدن دستشویی رفتن تو طبیعت و حمام نکردن براشون یکم موضوعش متفاوت تره اما من پیش اومده برای خوش گذشتن سفرمون و سخت نگرفتن یسری هاش و تجربه کردم شاید از اول اگه بدونم یکم مقاومت کنم نمیدونم اما تو موقعیتش قرار بگیرم برام عذاب نیست
مورد بعدی ترتیبش و یادم نیست موضوع کلی رو میگم راجع به وابسته نبودن به شهر و کشور و فامیل و دوست بود که خدا رو شکر منم تو این مورد خوبم نمیگم اصلا وجود ندارن افرادی که راحت ازشون برای مهاجرت دل بکنم مثلا مادر و خواهرم و پارتنرم اگه قرار باشه مهاجرت کنم و اینا نباشن یکم شرایط سخت تره ولی تنها به این دلیل مهاجرت و رد نمیکنم ولی نه وابستگی به کشور و شهرم دارم نه به فامیل که اصلاااا حتی دوستامم پیش میاد مدت طولانی همو نبینیم با اینکه یوقتا هر هفته برنامه میچینیم چون شرایطش و قبلا داشتم یکم برام راحت تره
مورد بعدی تغییرات میتونم بگم که تغییر شخصیتی سخت بود برام چه اوایلش چه به مرور و حتی الان به نسبت قبل خیلی خیلی بهتر شدم مقاومتم کمتر شده اما خب یسری سیمان ها هنوز به مغزم چسبیده ولی تغییرات جزیی که گفتین و تو شرایطش بودم و برام ترسناک نیست مثل عوض کردن شغل یا عوض کردن سمت شغلی تو همون شغلی که توش بودم تغییر محیط کاری نرم افزاری، حتی مثالتون درباره گوشی اندروید و اپل دقیقا خود من بود که بخاطر کارم مجبور بودم گوشی م و تغییر بدم به ایفون با اینکه اون زمان مبلغش برام سنگین بود اما خدا رو شکر چون خواسته م بود خدا هدایت کرد خب چون سامسونگ هرچقدرم با کیفیت و رده بالا باز بخاطر سیستم عامل اندروید یوقتایی هنگ میکنه و حجم خالی گوشی رو پر نشون میده چون ویروس میگیره که ایفون این مشکلات و نداشت حالا خیلی وارد این مباحث نمیشم که عین استقلال پرسپولیس میمونه بحثش :))))
یا تغییرات محله ای منطقه ای با این بخشم خیلی مشکل ندارم
مورد بعدی که خوراکمه این راحت ترین بخشش بود پیدا کردن دوست و افراد جدید برای دوستی اتفاقا چند وقت پیش با خودم میگفتم باید یه اکیپ جدید برای دوستی پیدا کنم :))) و خب چون همیشه با عشق به سمت ارتباط با ادمها میرم اینکه میگن طرف خشکه و نمیشه باهاش ارتباط گرفت برای من معنی نداره و نشدی بخوام با شخصی ارتباط بگیرم و تمایل نداشته باشه یا رو برگردونه یا جواب نده و قیافه بگیره برای همین همیشه پیش قدم میشم تو ارتباط گرفتن با افراد و وقتی تو ذهنم مهاجرت و تصور میکردم بخش ارتباط گرفتنش برام جذاب بود و هست تو دبی یا ترکیه هم با اینکه زبانم در حد ای ام بلکبورده اما همیشه پانتومیمی هم شده ارتباط گرفتم حتی با یه لبخند
اینا رو حتی اگه تو همش خوب بودم باز ترمز بزرگ مالی همیشه منو عقب میکشونه برای همین روی دوره ثروت دارم کار میکنم
یه مورد دیگه بگم و تموم کنم کامنت و
استاد قشنگ و مثبت من چقدر زاویه نگاهتون و دوس دارم اینکه خب همه مون میدونم کره زمین هرجا ک باشی یسری معایب برای زندگی تو کشورها هست اما شما هیچ وقت بهش اشاره نکردین بصورت کلی گفتین همه جا خوبی و بدی های خودش داره اما بازش نکردین که هم باور غلطی و تمرکز و توجه خودتون روش بره هم در ما شکل بگیره و این هم در کنار هزاران خصوصیات فوق العاده شما رو از بقیه اساتید متمایز میکنه
منم از خیلی از دوستان و اشنایان مزایا و معایب که بیشتر معایب کشورهای دیگه برای مهاجرت و شنیدم اما نمیگم که توجه و تمرکزم نره سمتش و همیشه اینو میگم گربه دستش به گوشت نمیرسه یا اون گربه ای هم که رسیده و اینو گفته شنیده هاش و باورهاش و داره من انتقال میده نه واقعیت و چون واقعیت دیدگاه منه چیزی رو که قبولش دارم و تاییدش میکنم
در اخر برای چندمین هزار باز از شما فرشته اللهی سپاسگذارم مرسی از کلام گوهربارتون دوستتون دارم و بیصبرانه منتظر قسمت دوم این فایل بینظیر هستم
خیلی خوشحالم که راجب این موضوع شما فایل گذاشتید چون من خودم با ندونستن این نکاتی ک شما گفتید یک بار مهاجرت کردم و با شکست روبرو شد و من بعد اون شکست انگار که اصلا مهاجرت کردن از تو ذهنم کنده شد و اصلا هیچ فکری هم راجبش نیست از این مواردی ک گفتید
تقریبا میشه گفت به لطف خدا من با دوتاشون اوکی بودم ک همین باعث خوشحالیم و البته پاشنه ی اشیل خودمروهم پیدا کردم وابستگی عاطفی من ب شدت وابسته خانوادم هستم و چند وقتیم هست که نشونه ها داشتن بهم این قضیه رو نشون میدادن و این فایل باعث. شد عمیق تر بهش فکر کنم و محکم تر تصمیم بگیرم راجبش و به کمک خدا این موضوع رو حلش کنم
خدایا سپاس گزارم ازت که انقدر خوب منو هدایت میکنی به راه راست
سپاس گزارم از استاد بی نظیرم خوشحالم که هدایت شدم کنار شما باشم
در مورد مهاجرت چقدر زیبا و موشکافانه استاد ریز نکاترو باز کردند و تکلیف اکثریترو روشن کردند.
بنظر منم کسی ک ب حاشیه امن زندگی خودش چسبیده ب حقوق ماهیانه و زندگی آروم و بی دغدغهای ک برای خودش ایجاد کرده، کسی ک نمیتونه حتی بصورت شغل آزاد برای خودش درآمد داشته باشه و ریسک پذیری پایینی داره اصلا نباید ب مهاجرت و این حرفها فکر کنه.
کسیکه توان دوری از دلبستگیهاشرو نداره کسیکه ترسهای زیادی داره کسیکه ریسکش پایینه وابستگی زیاد داره کسیکه حرفهای منفی زیادی شنیده و تحت تاثیره، کسیکه نمیتونه تغییر کنه و هرجابره میخواد اونجارو با افکار خودش تغییر بده نه خودش و طرز فکرشرو ، همون جایی ک هست بمونه خیلی بهتره در نهایت 2 تا سفر بره و برگرده ببینه میتونه اونجا باشه یا بمونه یا نه؟
درصد خیلی کمی هم فقط میخوان از ایران برن ک راحت مشروب بخورن، آزادی براشون راحت لباس پوشیدن و مشروب خوردنه فقط این چیزا براشون مهمه وگرنه با همهچیز جاییکه دارن توش زندگی میکنند اکی و راحتند.
مهم بنظر من نیازهای اساسی و پایهای زندگیه ک باید تو جاییکه میخوایم درونش زندگی کنیم اونجا بهشون برسیم و پیداش کنیم.
من خودم قبلا کارم دریافت اقامت قانونی اروپا بود و برای نزدیک ب 350 نفر اقامت گرفتیم، همون موقع هم افراد زیادی ب ما مراجعه میکردند و پس از بررسی مدارک و پیش نیازهای اونها ب همه اعلام میکردیم ک کسانیکه کارمند و حقوق بگیر هستند اصلا نباید برای اقامت حتی اگر در حال حاضر توان مالی دارند اقدام کنند، ب چندین دلیل :1- اونها از پس هزینههای دریافت، و تمدید اقامت ، بلیط پرواز ، رفت و آمد و موندن تو کشور مقصد برنمیان 2- کسیکه تا الان با دریافت حقوق زندگی خودشرو گذرونده، اکثرا توانایی ساخت و ایجاد پول تو محیط خارج از اون اداره و شرکتی ک بودهرو نداره 3- کسیکه تو شهر و کشور خودش اونقدر ریسکش پایینه، رفتن ب جاییکه برای اولین بار داره میره زبانش رو بلد نیست منطقهرو بلد نیست درآمد نداره ارتباط نمیتونه برقرارکنه و … اصلا کار درستی نیست و براش ما اقدام نمیکردیم.
مثلا همون مواقع من ک از اولین سفرم از اروپا برگشته بودم پسرعموم ک با حقوق کارمندی برای خودش راحتی نسبیای رو فراهم کرده اومد پیش من و خیلی استقبال کرد و ماهم از خیلی وقته ک میخوایم مهاجرت کنیم و این کشور جای موندن نیست و …. مدارک اولیهرو برای خودش خواهر برادر پدر مادر و کل خانوادهرو داد ک ما همه میخوایم از ایران بریم برای ما از سفارت وقت بگیر و … ولی وقتی ب مبلغ اقامت ک رسید همهی اون خواستن و اون مشکلات جامعهی ایران همه از بین رفت و ….
مثل چند نفر دیگه از دوستان و همبازی های دوران بچگیم ک همه دوست داشتن هرچی ک الان دارن حفظ بشه هیچی تکون نخوره و اقامت اروپا و امریکا و کل جهان هم براشون مفت و مجانی بدون کوچکترین تغییر در زندگیشون براشون ایجاد بشه و برن عشق و حال کنن.
درسته ک استاد اینجا گفتند ک هیچی نفروختند و تمام املاک و داراییهای خودشرو اینجا حفظ کرده ولی کلی پول خرج کرده کلی ریسک کرده ، شرکتش منبع درآمدشرو ازبین برد و پاشد ریسک کرد رفت همهجارو گشت و در نهایت تو امریکا ساکن شد، مهاجرت دل میخواد جرات میخواد پول میخواد ریسک کردن داره ولی در نهایت برای کساییکه آمادگی و اشتیاقشرو داشته باشند بهشت رو خواهند دید در رویاهای خودشون زندگی خواهند کرد.
من خودم 3/5 سال اقامت اروپارو داشتم سفرهای زیادیرو داشتم و الان دارم باورهای خودمرو برای راحتتر رسیدن ب امریکا گسترش میدم باورهای مناسب میسازم روی خودم کار میکنم و تا الان ک اقدام نکردنم فقط بخاطر موانع پول بوده چون دوست دارم با پول برم با آزادی مالی و خاطر برم دوست نداشتم هرگز جایی پناهنده بشم مثل وقتی اروپا بودم هم آزادی داشتم هم آرامش هم سرم بالا بود و پررو بودم کسی نمیتونست اونجا ب من حرفی بزنه، چون مالیات میدادم پول تو اونجا تزریق کرده بودم و شرکت خودمرو داشتم.
شرایط رو باید ایجاد کرد باور باید ساخت هزینه باید پرداخت و از زندگی لذت برد
ب امید رسیدن ب رویاهامون
ب امید مهاجرت برای خودم و اونهایی ک واقعا دوست دارن
ب امید موفقیتهای روزافزون ک معمولا اوناییکه مهاجرت کردند جزو موفقتترین افراد جامعه بودند
وقتی میگی مهم احساس خوشبختیه کل افکارم درست میشه واقعا درک این جمله خیلی بمن کمک میکنه چندساله که این باور درونم ساختم باخودم به صلح رسیدم با همه دنیا در ارامشم واقعا هیچ تضادی دل منو نمیلرزونه چقدر این جمله خدا پشتشه توحید پشتشه وابستگی بخدا و الوویت احساس خوب خودمون /من خیلی به این جمله باور دارم وقتی چیزیو میخوام میگم خدایا تو میدونی من نمیدونم هدایتم کن اتفاقاتی میفته چیزهای روشن میشه برای رسیدن به اون خواسته که میفهمم اون یک اموزش بوده یا یک حرکت درست بوده/وقتی هدایت خدارومیطلبم خودمو میکشم کنار همچی انجام میشه هدایت اصلا منطقی نیست
من زمانی به این باورها که گفتید رسیدم به راحتی و خودمو شناختم برای مهاجرت که از هدایت خدا استفاده کردم و الان شما دارید راجبش صحبت میکنید
ازتون سپاس گزارم برای اینکه هدایت بمن اموزش دادید به سادگی درود بر شما
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته عزیز
سلام اعضای خونواده صمیمیم
ممنونم ازتون بابت این ویدیو عالی و انتخاب این موضوعی که من مدتها بود منتظرم از زبان شما و دید شما بهش نگاه کنم
ممنونم که خیلی قشنگ دسته بندی کردید و با داستان های خودتون مثال زدید
این همیشه بیشترین اثرو برای من داره.
هربار از گذشته و جوونی و خونه نرفتن و مهاجرت هاتون میگید
احساس میکنم خودمم به طرز شگفت انگیزی چیز هایی که میگید و تعریف میکنید
منم توش بودم
اینکه جدا بودم از خونواده
فامیل
و روابط احساسی
و شهر و دوست و
منم از 18 سالگی بیتابانه و کنجکاوانه بدون فکر و آمادگی از چهارچوب ها خارج شدم و به زندگی مستقل و سفر در ایران عزیز و مهاجرت به شهر های مختلف و انجام کار های مختلف و ایجاد روابط جدید پرداختم
انگار این لایف استایلمه انگار من اینجوریم
جور دیگ نمیتونم باشم
آزادی واقعی همینه
سفر کردن بدون وابستگی
عاشقتم استاد
منتظر قسمت دوم هستم
ایشالا آمریکا میبینمتون
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیرم واستادشایسته وهمه دوستان گلم
نمیدونم چی میخوام بنویسم فقط اینو میدونم که الان فقط دوست دارم بنویسم
خیلی سپاسگزارتون هستم که این فایلو اماده کردید استاد عزیزم چون من خودم فکرمیکردم مهاجرت کلا خوبه
چون ازشماشنیده بودم وتوقران هم بسیار افرادمهاجر تحسین شده اند برای همین فکرمیکردم برای همه خوبه که مهاجرت کنند
البته که مهاجرت کردن شخصیت ادم رو بزرگ میکنه وادم رو رشد میده ولی اگر ویژگی هایی رو که شماتواین فایل گفتید رو نداشته باشیم دقیقا برعکس عمل میکنه و باعث پشیمونی میشه
تغییر کردن ازهر نظری واقعا شیرینه درسته که اولش شاید سختی به همراه داشته باشه ولی وقتی انجامش میدی وتغییرمیکنی حالاازهرلحاظی خیلی کمک میکنه بهت که هم اعتمادبه نفست بالامیره هم اینکه همه جوره باعث رشدت میشه حتی همین تغییرات کوچک
من ازشما یادگرفتم که باید همیشه دنبال تغییر باشم اگر هم توی شخصیتم این ویژگی رو ندارم باید بسازمش وانجامش بدم
چون نقطه امن باعث میشه ادم درجابزنه توزندگی
من باشمایادگرفتم که عاشق تغییرباشم
البته که خودم ادم کنجکاوی هستم و یادگرفتم که این کنجکاوی روهمیشه تو ذهنم زنده نگه دارم وهمیشه دنبال کشف تجربه های جدیدباشم
مثلا چندماپیش با فامیلها رفتیم یکی از روستاها واونجا ویلا گرفتیم اینقدر فضا واون منظره زیبا بود که هیچ کس دیگه دلش نمیخواست بره ببینه بیرون چه خبره اما من گفتم که میخوام برم پیاده روی این اطراف…چندتا ازخانمها بامن همراه شدند ورفتیم اطراف اون ویلا رو گشتیم وچقدر مناظر زیبا دیدیم بعد اوناخسته شدن وگفتن که برگردیم ..اونا رفتن ومن ادامه دادم به تنهایی …
رفتم ورفتم واینقدر غرق در صحبت کردن باخداودیدن اون مناظر زیباشدم که ویلا رو گم کردم
غروب شده بود وهواداشت تاریک میشد ولی اصلا نترسیدم چون میدونستم که خداهدایتم میکنه
بسارمعجزه اسا رسیدم به یه اقای زنبوردار که بهم گفت شما اومدی یه روستای دیگه ونمیتوتی پیاده برگردی چون هواتاریک شده وتو باغها گم میشی
من خودم میبرمت
وبه این شکل خدادستانش روبرای کمک بهم فرستاد ومنوبه روستای خودمون رسوندمنم رفتم هم روستارو دیدم که چقدر خونه های قشنگی داشت هم ادمهای مهربونش رو هم اینکه بالاخره ویلاروپیدا کردم ورسیدم
جالبیه این داستان این بود که من اصلا نترسیدم وقتی که ویلاروگم کردم درصورتی که اگه مثل قبل بودم میترسیدم وخودم روسرزنش میکردم که چرا اینقدر دورشدم
من عاشق همین تغییرات کوچک خودم هستم همین که برای کنجکاوی درونم قدم برمیدارم وپاروی ترسهام میذارم…
خیلی تغییر برام جذابه
تغییرمحل زندگی..شغل ..شهریاکشور بااینکه میدونم پرازچالشه برام ولی دوست دارم که تجربش کنم به صورت تکاملی همونطورکه شما گفتید
امیدوارم اول بتونم شخصیتم رو درست بسازم وبعدهم به امیدالله ازمهاجرتهای کوچک شروع کنم
استادقشنگم سپاااااس فراوان فراوان فراوان
درپناه الله باشید
سلام استاد جان
وقتی ک سایتا باز کردم و بک گراند نگاه کردم
گفتم ایول دوره جدید یهو نوشته را دیدم
جا خوردم مگه مهاجرت کردن ویژگی میخواه
من ب لطف کار کردن روی این سایت و قدرتی
ک خدا بهم داد از مهاجرتی ک کردم دوسال
میگذره و همه چیز اون جوری ک تو ذهنم بود
پیش نرفت و بالا و پایین داشت گاهی اوقات
شیطان ذهنم میگفت تو دیوانه ایی مغازه و درامد
و رابطه خوب را ول کردی اومدی اینجا از صفر
شروع کنی خوب کار من چیه اینجا با این
نجوا ،اینجا تقوا کنترل ذهن ،افسار ذهن بگیر ببر
ب سمت خدا ،آیه مهاجرت میخوندم ،از خودم
میپرسیدم سید یه بار ب دنیا اومدی دوست
داشتی چطوری زندگی میکردی ،کجا زندگی
میکردی،چه شغلی داشتی ،آرام آرام حالم بهتر
میشد چون اون 6ماه اول خیلی فشار بهم اومد
و سخت بود من اون دلتنگی و این چیزارا اصن
ندارم از بچگی و پدرو مادر شاکی تو چرا
زنگ نمیزنی هیچ وقت واقعن بخوام این
حسم را بگم خیلی سخته
ولی دوست پیدا کردن برام سختبود و الان ب
لطف خدا یه دونه پیدا کردم
نمیدونم کدوم فایل های استاد بود ک مفهومش
این بود جوری روی خودتون کار کنید اگر رفتین
جایی و یکی گفت بالا چشت ابرو گریه نکنی
برگردی خیلی قوی باشید چون قدرت نشانه ایمانه
یاد جنگ بین مومنان و کافران افتادم ک
کافران تعدادشون زیاد بود وخداوند به مومنان
میگه درسته ک تعدادتون کمه ولی هر یه نفر
شما ب 10 نفر پیروز است این وعده خداوند بود
ولی مومنان ترسیدند و ایمانشان از دست دادند
و دچار ضعف شدند و خداوند گفت هر 1نفرشمابر
2 نفر پیروزاست چرا چون در ایمانشان نسبت ب
خدا دچار ضعف شدند
مهاجرت باعث شد خیلی قویتر بشم توکلم بیشتر
بشه ب خدا شخصیتم عوض شد خیلی تغییر کردم
چالش داره ولی ب تجربه کردن این زندگی ک
فقط یه بار ب دنیا اومدیم ارزششا داره ک بری تو
دلش و بعضی موقع ها یه کارهایی انجام
میشه ک قشنگ این نیروی خداوند را درک میکنم
و میفهمم داره حمایتم میکنه وفقط برو جلو ب
قول استاد همه چیز در زمان و مکان مناسبش
رخ میده واز رحمت خدا نا امید نشو و داستان
موسی را ب یاد میارم جایی ک فکرشا
نمیکرد ب پیامبری رسید گاهی اوقات شیطان ذهنم
بازی در میاره میگه این چه ربط داره اون مال قبلنا
بود من میگم این جهان مثل آبمیوه گیری
عمل میکنه هویج بریزی آب هویج میده
ن آب سیب و صدای نجوا کم و کمتر میشه
یه سوال دیگه ک از خودم پرسیدم
گفتم اگر برگردم ب قبل بازم مهاجرت میکنم؟خیلی
خیلی زودتر از اینها مهاجرت میکردم
-تو بعضی از مسائل خیلی نازک نارنجی بودم با
مهاجرت کردن فهمیدم و الان تو این زمینه ب قول
معروف آب دیده تر شدم،قویتر شدم، الان تو یه
موضوع از زندگیمه ک از اون ترس دارم اهرم را
نوشتم قدم6 جلسه آخر درباره ایمان و عمل کردنه
گوش دادن و چنتا قدم کوچک در راستای هدفم
برداشتم حالا جالبیش اینجاست قبل از مهاجرت
تو این زمینه خوب بودم و با همین اهرم رنج ولذت
پیشرفت کردم ولی اینجا چون کار نکردم و درگیر
مسائل مختلف بودم کم کم برگشت ب حالت قبلی
و دوباره دارم بیدارش میکنم
_ی مورد دیگه این بود که گاهی اوقات رفتار ها و اعمالی
نشون میدم ک میگم دمم گرم این را قبلن نداشتم و نشون
نمیدادم تازه شکوفا شده
من ک راضیم ایشالا خداوند ب تمام اهدافی ک دارم مرا
برسونه چون انک انت وهاب بیش از اون چیزی ک
فکرشا بکنیم خداوند بخشنده بی حد و اندازه و دهنده
است فقط مغز و ذهنم را بازتر کنم و از همه مهم تر باور
فراوانی را تقویت کنم ب قول قران حمد وسپاس
مخصوص خداوندی است ک شمارشگران از شمردن
نعمت های او ناتوانند
زندگیتون پر خیر و برکت
درود به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته نازنین .
اول سپاسگزار خداوند هستم که من را به مسیر درست هدایت کرد و بعد قدردان شما هستم که چراغ راهنمای ما هستید.
استاد عزیزم من همیشه تغییر و تحول در زندگی را دوست داشتم و از کودکی هر جایی که میدیم داره بهم فشار میاد دلم میخواست محیط رو عوض کنم. یادم هست که کلاس چهارم معلمی داشتم که بسیار سخت گیر بود و بچه ها رو اذیت میکرد. من از خانواده ام خواستم که مدرسه من را عوض کنند اما مادرم که به شدت در برابر تغییر مقاومت دارد به حرف من اعتنایی نکرد و من مجبور شدم در همان کلاس بمانم و اوضاع سخت و همه تحقیرها را تحمل کنم. با اینکه از کودکی خودم ذاتا دنبال تغییر بودم و درونم همیشه شادی و تجربه چیزهای جدید را میخواست اما آن قدر تحت تاثیر باورهای مخرب خانواده قرار گرفتم که وقتی به بزرگسالی رسیدم ، خودم هم مثل آنها شدم. یعنی شخصیتی عصبی ، نگران ، انعطاف ناپذیر و به شدت مقاوم در برابر تغییر پیدا کردم. مدتی گذشت تا من تحصیلات دانشگاه را به پایان رساندم و وارد محیط کار شدم. در طی آن سالها به واسطه باورهای غلط ، دائما مشت و لگد کائنات را میخوردم تا بالاخره خودم خسته شدم و خواستم که تغییری ایجاد کنم. با رشته روانشناسی آشنا شدم و یک سری کتابهای انگیزشی و معنوی که با آنها شروع کردم به کار کردن روی خودم به این ترتیب اولین جوانه های تغییر زده شد. اما هنوز با قوانین جهان هستی آشنا نبودم. از طرفی کار کردن روی خودم را ادامه ندادم و دوباره با ضربه های محیط اطرافم مواجه شدم که خیلی سخت بود. تا به جایی رسید که دوباره شروع کردم به تغییر افکارم و مطالعه در این زمینه . در همان زمان با سایت شما آشنا شدم و از آن روز تا کنون سعی کردم که همواره مراقب ذهنم باشم و ادامه بدم تا مثل دفعه قبل سقوط نکنم و زحماتم هدر نرود. خدا را شکرگزارم برای سایت ارزشمند شما که باعث شد تغییرات زیادی در من ایجاد شود. منی که به شدت در برابر تغییر مقاوم بودم با دوره شیوه حل مسائل خیلی بهتر شدم. و فهمیدم بررای هر مساله ای راه حل های ساده وجود داره. فقط درک همین موضوع، گام بزرگی برای من در جهت زندگی ساده تر بود. طوریکه به راحتی بعد از 21 سال ، از کار اداری بیرون اومدم و الان در جهت علایقم زندگی میکنم و مهارتهای جدید کسب میکنم و کمال گرایی شدید که قبلا داشتم رو به بهبودی است.نتیجه بقیه دوره ها را به اندازه ای که کار کردم دارم میبینم. به عنوان مثال بعد از قانون سلامتی و کار روی باورها ، انرژی من بسیار افزایش پیدا کرده طوریکه نسبت به بیست سال پیش، احساس سرزندگی خیلی بیشتری دارم و فعال و پویا هستم. کارکرد بدنم خیلی منظم تر شده و همین دوره باعث شد من تحرک را با پیاده روی شروع کنم و میل و اشتیاق به ورزش در من شکل گرفت که به واسطه آن و خوردن غذای طبیعی و سالم، اندامم بسیار زیبا شده . دیروز مربی باشگاه تحسینم کرد و گفت بدنت چقدر خوب فرم گرفته.
دوره ثروت 1 را ، دو تا سه مرتبه گوش دادم. هر قدمی که برداشتم نتیجه اش را گرفتم و اگر هنوز به همه خواسته هایم نرسیدم به دلیل کم کاری خودم هست و گرنه هر جا که من یک قدم برداشتم خداوند چند قدم برای من برداشته. در مورد نتایجی که تا الان از روانشناسی ثروت گرفتم در صفحه مربوط به خودش خواهم نوشت.
اما همه اینها را گفتم که به بحث مهاجرت برسم.در این چند سال اخیر ،گاهی فکر مهاجرت به ذهنم میومد اما هیچ وقت از خودم نمیپرسیدم که انگیزه ام برای اینکار چیست. البته هیچ زمان به این فکر نبودم که همه چیز را بفروشم و برم . فقط گاهی به لاتاری آمریکا فکر میکردم و یک بار هم ثبت نام کردم .تا اینکه یک روز نشستم با خودم در این مورد حرف زدم. به خودم گفتم فرض کن که اسمت در بیاد. آیا برای مهاجرت آمادگیش را داری؟ آیا از نظر شخصیتی با محیط جدید میتونی کنار بیای؟ آیا این قدر عزت نفس و اعتماد به نفس در تو شکل گرفته که آنجا از عهده خودت به تنهایی بر بیای؟ و خودم را در آن موقعیت مجسم کردم. منوجه شدم که در حال حاضر من این آمادگی را ندارم که به تنهایی به خارج از کشور مهاجرت کنم. اما به واسطه کار روی خودم و تغییراتی که از نظر شخصیتی در من ایجاد شده به راحتی میتونم زندگی در شهرهای دیگر را تصور کنم و برنامه ام این هست که این کار را به صورت تکاملی انجام بدم. یعنی میخوام به یاری خداوند در پاییز و زمستان سال جاری برای مدتی خانه ای را در قشم اجاره کنم و چند ماه تمام جنوب را بگردم. بعد از آن در فصل بهار به سمت اطراف تهران بروم و همین روند را آنجا داشته باشم. آن وقت تصمیم بگیرم که کجا را برای زندگی انتخاب کنم. در مورد هزینه اجاره خونه ، به محض اینکه اولین قسمت روانشناسی ثروت 2 را گوش دادم ، ایده اش به ذهنم اومد و چقدر ساده و در دسترس بود .
اما در مورد مهاجرت به خارج از کشور ، به این نتیجه رسیدم که باید تکاملم طی بشه. میخوام خودم را از همه نظر قوی تر کنم. تا بالاخره یک روز در مدارش قرار بگیرم و خیلی دوست دارم این مساله برای من هدایتی انجام شود یعنی زندگی در جای بهتر، نتیجه طبیعیِ کار روی باورهایم باشد و به واسطه فرکانس درست خلق شود.
از آنجاییکه یکنواختی در زندگی اذیتم میکنه ، برای همین دوست دارم هر چند وقت یک بار، تغییر و تحول مثبتی در همه ابعاد زندگیم صورت بگیره. انگیزه ام برای مهاجرت تجربه زندگی متفاوت و بسیار زیباتر و راحت تر از زندگی فعلی است. تجربه آشنایی با افراد جدید. تجربه محیطی که در آن صلح و دوستی و آرامش است و افراد با هر دین و مذهب و عقیده ای، آزاد هستند. تجربه دیدن زیبایی ها و شگفتی های جهان هستی. و این محقق نخواهد شد مگر اینکه مدار من تغییر کند و آمادگی دریافت ثروتها و نعمتهای بیشتر خداوند را داشته باشم.
برای چنین تجربه ای ، تنها راه ، ادامه دادن مسیر توحیدی و ناامید نشدن به هنگام تضادهاست. باشد که خداوند همواره در این مسیر من را هدایت و کمک کند تا بتوانم زندگی متفاوت بهشتی را ببینم و لذت ببرم.
بنام الله یکتاوهدایتگر
خدایاهرآنچه که دارم ازآن توست
وهرآنچه که میخوام درمسیردرست ازتومیخوام
سلام به استادعزیزم سیدحسین عباس منش ومریم شایسته عزیزم
استادمن ازبچگی عاشق مهاجرت کردن بودم اون زمان توی روستای مایه خانواده ای بودن الانم هستندکه یه فامیلی داشتن این بنده خداسالی یکبارمیامدمشهدومیامدروستای مادیدن فامیلش من هرموقع میشنیدم که این بنده خدااومده دوست داشتم برم ببینمش (البته خانواده اجازه نمیدادن)ولی توی کوچه که میدیدم باماشین بنزآبی میادومیره عشق میکردم اون زمان قانون نمدونستم میگفتم یعنی میشه منم برم یه جای دیگه یه کشوردیگه روتجربه کنم فکرمیکردم فقط اونامیتونن ولی احساس امیدواری داشتم الان که میدونم بافکرم میتونم زندگیم خلق کنم میگم صددرصدباباورهای درست وطی کردن تکامل میشه دوست دارم مهاجرت کنم دنیای اطرافم تجربه کنم توی یه نقطه امن که برای خودم ساختم نمونم صبح یه مسیری برم وشب برگردم توی یه فضای کوچیک دوست دارم همه جاروببینم تجربه کنم من تا15سالگی توی روستای خودمون بزرگ شدم بعدازدواج کردم ویه روستای خیلی دورترکه وطن همسرم بودرفتیم برای شروع زندگی بعدچندسال مهاجرت کردیم به داخل شهروبعدبه روستاوبازاومدیم توی شهروهردفعه کلی تجربه هاکلی نعمت هاواردزندگیم شد
کلاکشف کردن دیدن دنیای اطرافم بهم لذت میده هردفعه مسافرت رفتیم اونجایی رفتیم که تابحال نرفته بودیم
همین هفته پیش مسافرت رفته بودیم به همسرم گفتم ایندفعه بریم جاهایی ازشهرهای شمال که نرفته ایم تاحالاوتجربه کنیم رفتیم توی جنگل های باصفاکلی تجربه هاکسب کردیم رفتیم قله رودخان وماسوله شمال خیلی روستاهاوجاهای زیباروتجربه کردم ولذت میبرم
یه فامیلی داریم استادچون اونم توسایت شماهست وفیلهاروگوش میکنه فایل عرشیا عزیزروکه دیده بودمیگفت این بنده خداعمو ش آمریکابوده که رفته ماچی؟چجوری
گفتم ماهم مهاجرت میکنیم حالابه هرجایی که دوست داریم وهدایت شدیم که بقیه باورهاشون قوی بشه بزارماهم فامیل هامون اولین باشیم چه اشکالی داره وگفت آره میشه منم برم مثلا بچه های برادرم بگن عمو ی مارفته وباورهاشون قوی بشه ترس هاشون بریزه
به هرجایی که مسافرت رفتم اذیت نبودم به همسرم میگم احساس میکنم توی میلان خونه خودمون دارم راه میرم (ازنظرراحت بودن)یه سفررفتیم استانبول اصلااحساس غریبی که بعضی هامیگن داریم نداشتم وبااینکه یه زبان دیگه یه مکان جدیدخیلی هم خوش گذشت واینقدرخندیدم وتجربه کسب کردم که هردفعه مسافرت رفتیم ازدفعه قبل تجربه هامون ولذتهاش بیشتربوده
درکل احساسم اینه هرکجاخداهست که همه جاحضورداره خداوندمن آرامش دارم وحالم خوبه ونه احساس تنهایی میکنم نه غربت نه اذیت میشم همیشه خداونددستانش به سمت من هدایت میکنه
استادبه کلی ازخواسته های کودکیم رسیدم مثلا همیشه دوست داشتم بچه که بودم فقط گوشت بخورم ولذت داشت این برام والان هدایت شدم به شیوه قانون سلامتی وازاین کارلذت میبرم
وایمان دارم درمکان مناسب وزمان مناسب مهاجرت میکنیم به شهری یاکشوری بینظیر
استادسپاسگزارم بابت این فایل زیبا
درپناه الله یکتاشادوسربلندوسلامت باشید
سلام استاد جون شما آدم مناسبی هستید که راجع به همه چیز صحبت کنید اون از قانون سلامتی اون از مسائل توحیدی اون از کسب ثروت اون از روابط اون از خودشناسی و اون از کشف قوانین زندگی اون از قرآن شناسی و غیره و غیره در همه زمینهها شما خیلی آدم مناسبی هستین برای حرف زدن و راهنمایی راجع به مسائل زندگی ازتون ممنونم که شما حرف میزنید اصلاً ای کاش فقط شما حرف بزنید که اینا حرف نیست اینا درررررررررره اینا گوهره
عجب این روزا خدا نزدیکمه یا نه من نزدیکشم اون که همیشه بوده …
دیروز براتون نوشتم که توی سریال سفر به دور آمریکا قسمت 115 بارون روی یه قسمتی از شهر میبارید و همین اتفاق دو ساعت بعد روی خونه خودم تداعی شد یعنی دیوانه شدم مگه میشه بارون توی این گرما اونم فقط روی خونه من اولش فکر کردم یه شلنگی لولهای چیزی سوراخ شده بعد دیدم نه بابا خلقش کردم ابر سیاه بالا سر خونمه امروز صبح یه دقیقه از شروع نوشتن ستاره قطبی میگذشت که دوباره همونجوری بارون شروع به باریدن کرد این دفعه که اتفاق افتاد یکم عادیتر شدم تاییدش کردم تحسینش کردم اما از اون حالت اومدم بیرون نسبت به خالق بودنم و اشرف مخلوقات بودنم کمی عادیتر شدم
این چند روزه هر روز سعی میکنم قسمتی از سریال سفر به دوره آمریکا رو نگاه کنم یه چیزی ذهنمو مشغول کرده بود که چه جوری مردم خونههاشون انقدر نزدیک به رودخونه و دریاست اصلاً رفتن توی آب خونه ساختن!!!! جوابی به جز ایمان پیدا نکردم آره به نظرم خیلی مردم با ایمانی هستند ترس ندارن اگه یه زمانی مشکلی هم پیش بیاد چشمشون به دست کسی نیست …
این شد که به خدای خودم گفتم دلم میخواد منو ببری جایی زندگی کنم که ایمانم تقویت بشه در بین با ایمانها باشم آره یکی از اهداف من از مهاجرت تقویت ایمانمه…
هدایت همیشه در جهت خواسته های من در حال کار کردنه گاهی همون لحظه میفهممش و بعضی وقتا هم نمیفهمم …فقط میتونم بگم چشم و تسلیم بریم…
مثل همه فایلاتون که توی زمان مناسب میاد این فایلم همینطوره
و این چند روزه بیشتر از هر چیزی به مهاجرت فکر میکردم چقدر این فایلتون مناسب من بود وقتی راجع به انعطاف پذیری گفتید وقتی راجع به وابستگیها گفتید وقتی راجع به مقاومت برای تغییر گفتید همه این عمر از جلوی چشام رد شد 5 بار این فایل را گوش کردم خیلی وقته که از پیش پایه ریزی مهاجرت برای من شروع شده وقتی من شمال به دنیا اومدم و تهران زندگی کردم و بعد از ازدواج سه تا شهر عوض کردم و یادمه چقدر اولین شهر برام سخت بود اولین بار که رفتم خرید توی خیابون زدم زیر گریه من اینجا چیکار میکنم توی تهران خیابونا رو بلد بودم مغازهها رو بلد بودم من اینجا هیچی رو بلد نیستم ولی خیلی زود همه چیو یاد گرفتم بعد از یه سال و نیم رفتیم یه شهر دیگه و بعد از 6 ماه یه شهر دیگه و بعد از 8 ماه یه روستای دیگه و الان با تغییر مکان خیلی راحتم تا حدود زیادی ترسم ریخته اتفاقاً چون که توی محیط روستا زندگی میکنیم به طور طبیعی هر زمان که پیش بیاد توی فضای بازی جایی باشیم حتماً از بیل و طبیعت برای اجابت مزاج نهایت استفاده رو میبریم راجع به بیرون رفتن من عاشق اینم بدون برنامهریزی بریم بیرون با همون غذای ساده توی خونه با یه فلاکس چایی با همون دمپایی یا حتی بدون اینا فقط بریم اونم یهویی عشق میکنم چوب جمع کنم واسه آتیش نه خودم سخت میگیرم نه به بچههام سختی میدم
راجع به هوا روی خودم جدیداً دارم یشتر کار میکنم که از هوای گرم هم لذت ببرم و تغییر کنم
در مورد وابستگی منم تقریباً آدم وابستهای نیستم خواهر که ندارم زن داداشم ندارم خواهر شوهرم که ندارم دوستم که ندارم کلاً با خودم حال میکنم اصلاً به صورت خودجوش من یه مدلیم با اینکه روابط خیلی خوبی میتونم برقرار کنم و هرجا میرم خیلی سریع ارتباط میگیرم اما با تنهایی راحتترم
راجع به تغییر فکر میکنم ازدواجم خیلی بهم کمک کرد که مقاومتهامو راجع به تغییر کردن بشکنم که میشه یه جور دیگه هم زندگی کرد خب چون ما از 2 قومیت شمالی و ترک بودیم خیلی چیزامون با هم فرق میکرد و من مجبور شدم مقاومت رو کنار بزارم و تغییر کنم که اتفاقاً چقدر برای شخصیتم بهتر شد الان از این تغییرها خیلی راضیم همیشه به همسرم میگم مرسی که منو گرفتی انصافاً به خودشناسی من خیلی کمک کرده
سلام بر همه عزیزان
به به عجب موضوعی عجب همزمانی
استاد چند وقتی هست که به مهاجرت فکر میکردم و با خودم میگفتم تو اول کامل از جایی که هستی لذت ببر سفرهای داخلی قشنگی که تو کشورت هست و برو بعد به فکر مهاجرت باش و خب از دوست و اشنا خیلی راجع به مهاجرت میشنیدم و خلاصه افکارو موضوع اینروزام هول و حوش مهاجرت بود که شما راجع بهش فایل گذاشتین
وقتی فایل و گوش دادم کامل رفتم به خواهرم گفتم ما چقدر پتانسیل مهاجرت داریما ایشون گفت نه اتفاقا من ندارم رفتم کامنت گذاشتم گفتم ندارم و من تقریبا بیشتر مواردی که نام بردید و در خودم میبینم میخوام بگم در این حد هرکس باورها و شخصیت و سبک شخصی خودش و داره حتی دو تا خواهر هم مسیر و تقریبا هم فرکانس
قبل اینکه ویژگی های فرد مهاجرت پذیر و بگین راجع به انگیزه وقتی گفتین با خودم گفتم خب معلومه میخوام برم چون اینترنت ازاد بدون فیلتر برام مهمه ازادی برام مهمه بعد گفتم نکنه اینا مهم نیست و خیلی سطحیه که جلوتر شما دقیقا بهش اشاره کردین
امنیت، احترام به حقوق همدیگه، ازادی پوشش، بیان، عدم تحریم روزانه بالا نرفتن قیمت ها و راحتی استفاده از یسری امکانات، نگران نبودن از اجناس فیک و… اینا چیزایی هست که بیشترین انگیزه رو برای مهاجرت در من ایجاد میکنه
اگه بخوام تک تک موضوعاتی که بهش اشاره کردین و باز کنم
مورد اول من عاشق سفرم عاشق دیدن مکان های مختلف شهرهای شمال، اصفهان، شیراز،مشهد مکان های توریستی رو رفتم اما همیشه ترمز بد مالی باعث شده حتی اگه پول کیش و قشم و چابهار هم داشته باشم همیشه تا پای سفر بهش رفتم پیشنهاداتم داشتم اما تا به امروز اصلا نتونستم که برم و عجیبه توی دفتر خواسته هام ترکیه و دبی نوشتم و بهشون خیلی زود رسیدم اما هیچ وقت راجع به کیش و قشم ننوشتم البته عجیب نیست شاید تمرکز و توجه م بهش اونقدر نبوده و با خودم گفتم این که دست یافتنیه و براش قدمی هم برنداشتم اما این فایل باعث شد خیلی جدی تر و متعهد تر همین امسال بیشتر سفرهای داخلی کشورمو برم که نمونه رو دلم حتی اگه قرار نباشه هیچ وقت مهاجرت کنم
مورد دومم با اینکه تو کشورمون خانمها یکم مواردی شبیه به تو جنگل خوابیدن دستشویی رفتن تو طبیعت و حمام نکردن براشون یکم موضوعش متفاوت تره اما من پیش اومده برای خوش گذشتن سفرمون و سخت نگرفتن یسری هاش و تجربه کردم شاید از اول اگه بدونم یکم مقاومت کنم نمیدونم اما تو موقعیتش قرار بگیرم برام عذاب نیست
مورد بعدی ترتیبش و یادم نیست موضوع کلی رو میگم راجع به وابسته نبودن به شهر و کشور و فامیل و دوست بود که خدا رو شکر منم تو این مورد خوبم نمیگم اصلا وجود ندارن افرادی که راحت ازشون برای مهاجرت دل بکنم مثلا مادر و خواهرم و پارتنرم اگه قرار باشه مهاجرت کنم و اینا نباشن یکم شرایط سخت تره ولی تنها به این دلیل مهاجرت و رد نمیکنم ولی نه وابستگی به کشور و شهرم دارم نه به فامیل که اصلاااا حتی دوستامم پیش میاد مدت طولانی همو نبینیم با اینکه یوقتا هر هفته برنامه میچینیم چون شرایطش و قبلا داشتم یکم برام راحت تره
مورد بعدی تغییرات میتونم بگم که تغییر شخصیتی سخت بود برام چه اوایلش چه به مرور و حتی الان به نسبت قبل خیلی خیلی بهتر شدم مقاومتم کمتر شده اما خب یسری سیمان ها هنوز به مغزم چسبیده ولی تغییرات جزیی که گفتین و تو شرایطش بودم و برام ترسناک نیست مثل عوض کردن شغل یا عوض کردن سمت شغلی تو همون شغلی که توش بودم تغییر محیط کاری نرم افزاری، حتی مثالتون درباره گوشی اندروید و اپل دقیقا خود من بود که بخاطر کارم مجبور بودم گوشی م و تغییر بدم به ایفون با اینکه اون زمان مبلغش برام سنگین بود اما خدا رو شکر چون خواسته م بود خدا هدایت کرد خب چون سامسونگ هرچقدرم با کیفیت و رده بالا باز بخاطر سیستم عامل اندروید یوقتایی هنگ میکنه و حجم خالی گوشی رو پر نشون میده چون ویروس میگیره که ایفون این مشکلات و نداشت حالا خیلی وارد این مباحث نمیشم که عین استقلال پرسپولیس میمونه بحثش :))))
یا تغییرات محله ای منطقه ای با این بخشم خیلی مشکل ندارم
مورد بعدی که خوراکمه این راحت ترین بخشش بود پیدا کردن دوست و افراد جدید برای دوستی اتفاقا چند وقت پیش با خودم میگفتم باید یه اکیپ جدید برای دوستی پیدا کنم :))) و خب چون همیشه با عشق به سمت ارتباط با ادمها میرم اینکه میگن طرف خشکه و نمیشه باهاش ارتباط گرفت برای من معنی نداره و نشدی بخوام با شخصی ارتباط بگیرم و تمایل نداشته باشه یا رو برگردونه یا جواب نده و قیافه بگیره برای همین همیشه پیش قدم میشم تو ارتباط گرفتن با افراد و وقتی تو ذهنم مهاجرت و تصور میکردم بخش ارتباط گرفتنش برام جذاب بود و هست تو دبی یا ترکیه هم با اینکه زبانم در حد ای ام بلکبورده اما همیشه پانتومیمی هم شده ارتباط گرفتم حتی با یه لبخند
اینا رو حتی اگه تو همش خوب بودم باز ترمز بزرگ مالی همیشه منو عقب میکشونه برای همین روی دوره ثروت دارم کار میکنم
یه مورد دیگه بگم و تموم کنم کامنت و
استاد قشنگ و مثبت من چقدر زاویه نگاهتون و دوس دارم اینکه خب همه مون میدونم کره زمین هرجا ک باشی یسری معایب برای زندگی تو کشورها هست اما شما هیچ وقت بهش اشاره نکردین بصورت کلی گفتین همه جا خوبی و بدی های خودش داره اما بازش نکردین که هم باور غلطی و تمرکز و توجه خودتون روش بره هم در ما شکل بگیره و این هم در کنار هزاران خصوصیات فوق العاده شما رو از بقیه اساتید متمایز میکنه
منم از خیلی از دوستان و اشنایان مزایا و معایب که بیشتر معایب کشورهای دیگه برای مهاجرت و شنیدم اما نمیگم که توجه و تمرکزم نره سمتش و همیشه اینو میگم گربه دستش به گوشت نمیرسه یا اون گربه ای هم که رسیده و اینو گفته شنیده هاش و باورهاش و داره من انتقال میده نه واقعیت و چون واقعیت دیدگاه منه چیزی رو که قبولش دارم و تاییدش میکنم
در اخر برای چندمین هزار باز از شما فرشته اللهی سپاسگذارم مرسی از کلام گوهربارتون دوستتون دارم و بیصبرانه منتظر قسمت دوم این فایل بینظیر هستم
سلام به استاد عزیزم
خیلی خوشحالم که راجب این موضوع شما فایل گذاشتید چون من خودم با ندونستن این نکاتی ک شما گفتید یک بار مهاجرت کردم و با شکست روبرو شد و من بعد اون شکست انگار که اصلا مهاجرت کردن از تو ذهنم کنده شد و اصلا هیچ فکری هم راجبش نیست از این مواردی ک گفتید
تقریبا میشه گفت به لطف خدا من با دوتاشون اوکی بودم ک همین باعث خوشحالیم و البته پاشنه ی اشیل خودمروهم پیدا کردم وابستگی عاطفی من ب شدت وابسته خانوادم هستم و چند وقتیم هست که نشونه ها داشتن بهم این قضیه رو نشون میدادن و این فایل باعث. شد عمیق تر بهش فکر کنم و محکم تر تصمیم بگیرم راجبش و به کمک خدا این موضوع رو حلش کنم
خدایا سپاس گزارم ازت که انقدر خوب منو هدایت میکنی به راه راست
سپاس گزارم از استاد بی نظیرم خوشحالم که هدایت شدم کنار شما باشم
سلام
در مورد مهاجرت چقدر زیبا و موشکافانه استاد ریز نکاترو باز کردند و تکلیف اکثریترو روشن کردند.
بنظر منم کسی ک ب حاشیه امن زندگی خودش چسبیده ب حقوق ماهیانه و زندگی آروم و بی دغدغهای ک برای خودش ایجاد کرده، کسی ک نمیتونه حتی بصورت شغل آزاد برای خودش درآمد داشته باشه و ریسک پذیری پایینی داره اصلا نباید ب مهاجرت و این حرفها فکر کنه.
کسیکه توان دوری از دلبستگیهاشرو نداره کسیکه ترسهای زیادی داره کسیکه ریسکش پایینه وابستگی زیاد داره کسیکه حرفهای منفی زیادی شنیده و تحت تاثیره، کسیکه نمیتونه تغییر کنه و هرجابره میخواد اونجارو با افکار خودش تغییر بده نه خودش و طرز فکرشرو ، همون جایی ک هست بمونه خیلی بهتره در نهایت 2 تا سفر بره و برگرده ببینه میتونه اونجا باشه یا بمونه یا نه؟
درصد خیلی کمی هم فقط میخوان از ایران برن ک راحت مشروب بخورن، آزادی براشون راحت لباس پوشیدن و مشروب خوردنه فقط این چیزا براشون مهمه وگرنه با همهچیز جاییکه دارن توش زندگی میکنند اکی و راحتند.
مهم بنظر من نیازهای اساسی و پایهای زندگیه ک باید تو جاییکه میخوایم درونش زندگی کنیم اونجا بهشون برسیم و پیداش کنیم.
من خودم قبلا کارم دریافت اقامت قانونی اروپا بود و برای نزدیک ب 350 نفر اقامت گرفتیم، همون موقع هم افراد زیادی ب ما مراجعه میکردند و پس از بررسی مدارک و پیش نیازهای اونها ب همه اعلام میکردیم ک کسانیکه کارمند و حقوق بگیر هستند اصلا نباید برای اقامت حتی اگر در حال حاضر توان مالی دارند اقدام کنند، ب چندین دلیل :1- اونها از پس هزینههای دریافت، و تمدید اقامت ، بلیط پرواز ، رفت و آمد و موندن تو کشور مقصد برنمیان 2- کسیکه تا الان با دریافت حقوق زندگی خودشرو گذرونده، اکثرا توانایی ساخت و ایجاد پول تو محیط خارج از اون اداره و شرکتی ک بودهرو نداره 3- کسیکه تو شهر و کشور خودش اونقدر ریسکش پایینه، رفتن ب جاییکه برای اولین بار داره میره زبانش رو بلد نیست منطقهرو بلد نیست درآمد نداره ارتباط نمیتونه برقرارکنه و … اصلا کار درستی نیست و براش ما اقدام نمیکردیم.
مثلا همون مواقع من ک از اولین سفرم از اروپا برگشته بودم پسرعموم ک با حقوق کارمندی برای خودش راحتی نسبیای رو فراهم کرده اومد پیش من و خیلی استقبال کرد و ماهم از خیلی وقته ک میخوایم مهاجرت کنیم و این کشور جای موندن نیست و …. مدارک اولیهرو برای خودش خواهر برادر پدر مادر و کل خانوادهرو داد ک ما همه میخوایم از ایران بریم برای ما از سفارت وقت بگیر و … ولی وقتی ب مبلغ اقامت ک رسید همهی اون خواستن و اون مشکلات جامعهی ایران همه از بین رفت و ….
مثل چند نفر دیگه از دوستان و همبازی های دوران بچگیم ک همه دوست داشتن هرچی ک الان دارن حفظ بشه هیچی تکون نخوره و اقامت اروپا و امریکا و کل جهان هم براشون مفت و مجانی بدون کوچکترین تغییر در زندگیشون براشون ایجاد بشه و برن عشق و حال کنن.
درسته ک استاد اینجا گفتند ک هیچی نفروختند و تمام املاک و داراییهای خودشرو اینجا حفظ کرده ولی کلی پول خرج کرده کلی ریسک کرده ، شرکتش منبع درآمدشرو ازبین برد و پاشد ریسک کرد رفت همهجارو گشت و در نهایت تو امریکا ساکن شد، مهاجرت دل میخواد جرات میخواد پول میخواد ریسک کردن داره ولی در نهایت برای کساییکه آمادگی و اشتیاقشرو داشته باشند بهشت رو خواهند دید در رویاهای خودشون زندگی خواهند کرد.
من خودم 3/5 سال اقامت اروپارو داشتم سفرهای زیادیرو داشتم و الان دارم باورهای خودمرو برای راحتتر رسیدن ب امریکا گسترش میدم باورهای مناسب میسازم روی خودم کار میکنم و تا الان ک اقدام نکردنم فقط بخاطر موانع پول بوده چون دوست دارم با پول برم با آزادی مالی و خاطر برم دوست نداشتم هرگز جایی پناهنده بشم مثل وقتی اروپا بودم هم آزادی داشتم هم آرامش هم سرم بالا بود و پررو بودم کسی نمیتونست اونجا ب من حرفی بزنه، چون مالیات میدادم پول تو اونجا تزریق کرده بودم و شرکت خودمرو داشتم.
شرایط رو باید ایجاد کرد باور باید ساخت هزینه باید پرداخت و از زندگی لذت برد
ب امید رسیدن ب رویاهامون
ب امید مهاجرت برای خودم و اونهایی ک واقعا دوست دارن
ب امید موفقیتهای روزافزون ک معمولا اوناییکه مهاجرت کردند جزو موفقتترین افراد جامعه بودند
سلام استاد
وقتی میگی مهم احساس خوشبختیه کل افکارم درست میشه واقعا درک این جمله خیلی بمن کمک میکنه چندساله که این باور درونم ساختم باخودم به صلح رسیدم با همه دنیا در ارامشم واقعا هیچ تضادی دل منو نمیلرزونه چقدر این جمله خدا پشتشه توحید پشتشه وابستگی بخدا و الوویت احساس خوب خودمون /من خیلی به این جمله باور دارم وقتی چیزیو میخوام میگم خدایا تو میدونی من نمیدونم هدایتم کن اتفاقاتی میفته چیزهای روشن میشه برای رسیدن به اون خواسته که میفهمم اون یک اموزش بوده یا یک حرکت درست بوده/وقتی هدایت خدارومیطلبم خودمو میکشم کنار همچی انجام میشه هدایت اصلا منطقی نیست
من زمانی به این باورها که گفتید رسیدم به راحتی و خودمو شناختم برای مهاجرت که از هدایت خدا استفاده کردم و الان شما دارید راجبش صحبت میکنید
ازتون سپاس گزارم برای اینکه هدایت بمن اموزش دادید به سادگی درود بر شما