اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم که هر روز روشنی و نور خداوند در وجودتان بیشتر و بیشتر می شود.الهی شکرت بابت وجودتان.
سلام به همه دوستای توحیدی ام قلب و جانتان پر از توکل واعتماد به رب العالمین
استادجان این فایل بی نظیر شما علاوه بر اینکه جنبه خودشناسی برای ما دارد که در بحث مهاجرت کمی تامل کنیم و بدانیم که کجای کار هستیم آیا می توانیم در این مبحث طبق علاقه خودمان گام برداریم یا نه، از طرف دیگر خیلی عالی باورهای ما را هم در مورد مهاجرت تکان می دهد که آره درسته ،من این ویژگی ها رو ندارم ولی می تونم شروع کنم به تغییر و… و لذت شیرین مهاجرت تجربه کنم به آسانترین روش،
می تونم شروع کنم از کنترل ذهنمون در یه تضاد کوچیک تغییر ایجاد کنم ، از اینکه بخوام بیشتر در طول روز لبخند بزنم ، اینکه برای کار روی دوره ها یا فایل های دانلودی وقت مشخصی تعیین کنم و با تمرکز اون یکی دو ساعت کار کنم ، از تغییر مسیر همیشگی خونه ، از تغییر مدل موهات و.. ،خب همه اینها یه نوع مهاجرت هست … برای تقویت باورهای مهاجرت در کنار عملی کردن ویژگی هایی که فرمودین،شروع کنم به پیدا کردن الگو های موفق به مهاجرت که به آسانترین روش مهاجرت کردند. یه هم روستای یه هم محله ای که به شهر دیگر به محله دیگر مهاجرت کرده ،
به مهاجرت همشهری که به استان دیگر به کشور دیگر رفته ،…این فایل شما باعث شد من بیشتر به بحث مهاجرت توجه کنم و با خودم بگم آره منم به مهاجرت نیاز دارم اما با توجه به شرایطم ،نه به مهاجرت به شهر یا کشوری دیگر ،فعلا باید از مهاجرت های درونی شروع کنم ظرفم گسترش بدم وقتی مکان زندگیم ببینه نمی تونه، پتانسیل رشد منو تامین کنه جهان میگه بفرمایید به مکان بهتر….. پس فعلا باید مهاجرت درونی و شخصیتی و موقعیتی الانم باید دریابم ….
این فایل یه فرصت مناسبی هست که خودمون بسنجیم که در مورد مهاجرت در چه سطحی هستیم وبا عشق دوست دارم اینکار انجام بدم :)
مولفه های یک شخصیت مناسب برای مهاجرت:
*انگیزه و هدف از مهاجرت
*انعطاف پذیری در شرایط مختلف
*میزان وابستگی به خانواده و دوستان و..
*میزان مقاومت در برابر تغییر
*انگیزه و هدف از مهاجرت:
گاهی اوقات شده که به مهاجرت فکر کردم و دوست داشتم که در یک شهر دیگر یا کشور دیگر زندگی کنم اونم به قول استاد بیشتر تحت تاثیر سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا بوده ولی انگیز ه و هدف آنچنان قوی در خودم نداشتم ،و خودم ذاتا سفر کردن دوست دارم و مخصوصا شب چادر زدن در دل طبیعت و آتیش روشن کردن و.. فکر کردن در آرامشه طبیعت و صدای پاک آب و… خیلی برام لذت بخش هست که اینها رو تجربه کنم ولی بگم تونستم تجربه کنم نه نکردم
*انعطاف پذیری در شرایط مختلف :
اونطور که در موقعیت های مختلف برام در مسافرتها پیش اومده خداروشکر تونستم از عهده شرایط بربیام ، خودم آتیش درست کردم چای آتیشی و هوا کاملا سرد بود یادم نمیاد غر بزنم که آقا اینجا کجاست منو آوردی ، چون به قول شما استاد از لحظه به لحظه اون مسافرت ها لذت میبردم ، خداروشکر با کمترین امکانات بهترین مسافرت داشتیم . من عاشق طبیعت هستم ،همیشه سعی میکردم وقتی در طبیعت بودم از خلاقیتم برای آسون کردن کارها استفاده کنم .. چون شغل پدرم و برادرم اینجا کشاورزی هست برای آبگیری شب ها میروند و تا صبح طول میکشه خیلی پیشنهاد دادم آقا بریم هم شبو چادر بزنیم و هم کارتون انجام بدین ولی کسی حرفم جدی نمیگیره:)
* چقدر وابستگی عاطفی نسبت به اعضای خانواده و … دارید
من خیلی وقته که با اقوامم برخورد آنچنانی ندارم و آنها رو نمی بینم و قبلا رفت وآمد داشتیم ولی خیلی وقته دیگه رفت آمد نداریم حتی خاله هام و دختر خاله هام که هر سال تابستون خونه ما بودن الان دیگه چند ساله نمیان و نمی دونم چیکار می کنند ، از وقتی بیشتر روی خودم متمرکز شدم نه با دوستان قبلی و نه اقوام و نه کسی دیگر برخورد ندارم و بی نهایت از تنهایی خودم لذت میبرم و حتی در طول روز بیشتر در اتاق خودم هستم و با خانواده هم زیاد وابستگی ندارم . از لحاظ شخصیتی قبلا یه آدم خیلی وابسته و حساسی بودم و به قول شما اگر کسی رابطه اش با من کمتر میکرد همش دنبال دلیلش بودم و …. ولی شکر خدا خیلی زیاد مخصوصا در یکسال اخیر تغییر کردم گاهی اوقات اینقدر بی تفاوت میشم به اینطور مسائل که خودم از خودم تعجب میکنم ولی در مورد پدر ومادرم صددرصد مستقل نیستم.
میزان مقاومت در برابر تغییر:
من در شغلم تغییرات زیادی داشتم و تا حالا چهارتا شغل تجربه کردم یادمه وقتی از شغل اولم که میخاستم بیام بیرون و خیلی مقاومت داشتم ولی با هدایت خدا انجام شد ، ولی بقیه برام آسونتر بود و شکر خدا الان که معلم هستم در داخل شغلم هم من تغییر ات داشتم سه سال در متوسطه اول و دوم تدریس داشتم و خواستم بیام مقطع ابتدایی همه همکارام میگفتن تو دیونه ای اونجا کارش زیاده و خیلی سخته وباید یکسره ریاضی باهاشون کار کنی و… .ولی به لطف وهدایت خداوند من اومدم ابتدایی و انجامش دادم و میگفتن پایه مثلا چهارم خیلی سخته اونم رفتم دوسال تدریس کردم و شکر خدا به راحتی انجام شد . خیلی اعتماد به نفسم بالا رفت من در کنار تدریس هام روی مهارتم خیلی خوب کار کردم و طوری شده که در مدرسه الگوی بقیه هستم و امسال هم منتظر هدایت رب العالمین هستم که هدایتم کند به جایی که بیشتر رشد کنم .در بحث روابط از وقتی متوجه شدم دیگه موندن در این رابطه برام از لحاظ روحی و روانی خوب نیست و اذیت میشم با کمک خداوند تمومش کردم خیلی درد داشت ولی انجام شد صد البته که این اقدام برمیگشت به لطف خدا و آموزه های شما استاد و بعد از اون هم اگر خیلی خوب تونستم شرایط برای خودم از لحاظ احساس ارزشمندی و آرامش و … به بهترین موقعیت برسونم باز هم تاثیرات دوره های بی نظیر شما بود که تماما کلام و وحی الهی هستند.
استاد عزیزم من الانم خیلی احساس خوشبختی میکنم، از خونه ویلاییمون از محله مون از همه امکاناتی که دارم لذت میبرم و حس خوبی دارم و فعلا به مهاجرت فکر نمیکنم ولی این فایل باعث شد هم یه کاوشی در افکارم در این زمینه داشته باشم و بتونم باورهای درستی در این زمینه بسازم ، فعلا نیروی قدرتمندی که بهم الهام میشه اینکه فقط باید روی دوره هایی که دارم ، بیشتر دوره احساس لیاقت و دوره روانشناسی ثروت کار کنم ، همه چیز در زمان و مکان مناسبش برام اتفاق می افته .
استادجان و مریم جان عزیزم ازتون سپاسگزارم که با عشق بهترین آگاهی ها را از نور و روشنی قلبتون با ما به اشتراک می گذارید وجودتون سرشار از حق و حقیقت و آگاهی هست و بی تواضع هدیه می دهید به همه انسانها، بی نهایت دوستون دارم.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار تشکر از شما عزیزان که این قدر عاشقانه فایل های بی نظیری را تولید میکنید با طرح سوالات مناسب به جواب های عالی هدایت میکنید
تجربهی من در مورد مهاجرت فقط مربوط به از شهر خودم به شهر دیگه بوده از اول خیلی آدم جستجو گری بودم همیشه دوست داشتم جاهای زیادی را ببینم خدا را شکر خیلی سفر های خوبی داشتم تقریبا بیشتر شهر های ایران را رفتم البته نه به شکل سفر های شما برای مسافرت یکی دو روزه بوده دوست داشتم از فرهنگ های شهر های اطرافم اطلاع داشته باشم در مورد محل زندگی هم چند دفعه جا به جایی داشتم
دوست داشتم با انسان های فوق العاده روابط داشته باشم و از آگاهی های آنها استفاده کنم که خدا را شکر با وارد شدن به این سایت الهی کلی به آگاهی های خودم اضافه کردم و کلی دوستان همدار هم دارم و خبری از اون شرایط قبلی نیست
سعی می کنم که از نظر شخصیتی بیشتر روی خودم کار کنم و از اون باورهای غلط گذشته مهاجرت کنم به سرزمین بهشتی با دوستان عالی یکی از اون باورهای اشتباه من ترس از رانندگی بود که خدا را بر آن غلبه کردم واز اون فرکانس ترس به شجاعت مهاجرت کردم خدایا شکرت که امروز هم در رانندگی تو شهری قبول شدم آخه این یکی از بزرگترین ترس های من بود که به لطف آموزش های شما در دوره احساس لیاقت بر آن غلبه کردم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتننتت
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
و سلام به همه دوستان الهی و بهشتی که عاشق رشد و بهبود خودشون هستن
من واقعا این سایت و این فضا و مکتب رو عمیقا و قلبا دوست دارم و خانواده خودم می دونم
هر بار که استاد در مورد مهاجرت صحبت کردید خواستم بنویسم و بگویم ولی نشد
و اکنون مهاجرتهایی رو که با لذت و توکل و هیجان انجام دادم رو بازگو می کنم :
به نظر من بزرگترین نوع مهاجرت ،
مهاجرت از ذهنیت قبل به ذهنیت بهتر و الهی و به سمت باورهای عالی و خلاف جهت باورهای شیطانی و کمبودها و ترس هاست
و اگر بتوانیم باورهای الهی را در خودمان بسازیم در هر شهر و روستا و کشوری نهایت لذت و خرسندی و رضایت را خواهیم داشت
و هدف همه رفتن به کشور خاص و شهر خاص نیست چون جهان با تنوع بینهایت زیبا خلق شده .
من دو نوع مهاجرت رو تجربه کردم
اول ذهنی :
من همواره شخصیت با ثباتی نداشتم و از این موضوع رنج می بردم ،
چون همواره به دنبال راه و روش درست بودم و میخواستم تا کار درستی را انجام دهم که بعد ها هم از انجامش به خودم افتخار کنم و سبب بهبود آینده ام بشود و هر بار به سمتی گرایش داشتم ، مدتی عصبی بودن و خشونت را درست می دانستم و مدتی مدارا و بخشش را درست میدانستم و روز دیگری …
ولی کم کم در مدار شما قرار گرفتم و راه درست زندگی و توحید و قدرت اعراض و توجه و … را شناختم و به ذهنیت جدیدی مهاجرت کردم و این مسیر توحیدی را اصل یافتم و با تمام وجودم در حال بهبود خودم در این زمینه هستم و از این مهاجرت نهایت لذت را میبرم و البته که نتایج بسیار زیادی رو در تمام زمینه ها از روابط با همسر و فرزند و سلامتی و رشد کاری و رشد مالی و …. کسب کردم و همچنان با تمام وجودم در حال طی کردن پله های رشد و لذت بردن از مسیر هستم
مثلا در مورد اجاره خانه من نمونه استثنا هستم که هفته قبل با مالک جلسه داشتم و با اصرار من هم هیچ مبلغی رو نگفت و به خودم سپرد و خودم مبلغ پیش و اجاره را با توجه به شرایط خودم گفتم و تمدید صورت گرفت که بسیار انسانهای نازنین و مهربانی نه بصورت مالک بلکه مانند همسایه عالی در کنار هم زندگی می کنیم
دومین مهاجرت :
1 . من در سن 16 سالگی از شهر و روستا به فاصله 700 کیلومتری و چندین استان فاصله مشغول در کار کارمندی شدم ، چون اولا وابستگی عاطفی خاصی نداشتم و به دنبال تجربه جهان و رشد و بهبود زندگیام بودم
2 . و به مدت 18 سال در شغل کارمندی دون پایه مشغول به کار بودم و پایین ترین رتبه بودم و در محیط ذهنی بسیار کوچک و ضعیفی کار میکردم و چون در سن کمی وارد آن شدم ، تبدیل به روحیه و شخصیتم شد که کوچک باشم و چشم چشم بگویم و تصمیم گیرنده نباشم و فقط دستورات را اجرا کنم و در کنار شغل کارمندی هم در شرکتی مشغول به کار شدم که چیزی از محیط کارمندی نداشت اعم از بدو بدو و چشم گفتن و نگرفتن حق و حقوقم
و سال 97 با شما و سایت آشنا شدم و مانند تشنه ای به دریای شیرین و زلال رسیدم و نوشیدم و نوشیدم و رشد کردم و بزرگ شدم ، البته از درون و شخصیتم
و تصمیم های جدیدی در من شکل گرفت و جسارت هایی گرفتم و خداوند هم مسیرها را برایم عالی گشود و راه ها برایم باز شد و با دستان خداوند وارد بازار کار شدم و خودم شدم کارآفرین و صاحب کسب کارم و گرداننده اصلی ام
البته چون قبلا در انجام هر کاری و هر جایگاهی جز بهترین ها بودم و به قدرت انجام و توانایی خودم ایمان داشتم و دیدم که سبب رشد هر قسمت و مجموعه و شرکتی بودم ، پس تصمیم گرفتم تا سبب رشد کسب و کار خودم باشم و از هیچ سختی و مشکلی در مسیر ترس و نگرانی نداشتم و البته همواره در زندگی به دنبال حل کردن و رشد بودم
به قول خانم شایسته که اگر در مسیر اشتباه باشی با هر چقدر سرعت بیشتر ، بیشتر از هدف دور می شوی ، سالها در مسیر نادرست بودم که با هر تلاش بیشتر ، بیشتر درگیر بدهی و شرایط ناجالب می شدم
که البته اینها سبب قویتر شدن و بیشتر قدر دانستن مسیر جدید شخصی ام شد
و این مهاجرت باعث شد تا سبک زندگی شخصی خودم را داشته باشم و بیشتر از هر روز زندگی ام لذت ببرم و در اویل سخت بود تا عادت های 18 سال زندگی هر روزه را ترک کنم و عادات جدید را در خودم ایجاد کنم
ولی توانستم و اکنون بینهایت از مهاجرت و زندگی جدیدم راضی هستم
و شاید چند کیلومتر از محل کار و خانه های سازمانی فاصله دارم ولی کاملا دنیای جدیدی را تجربه می کنم
و الطاف بینهایت الله رو همواره در کنارم دارم
و فعلا به دنبال رشد و بهبود و گسترش کارم هستم و شاید قدم بزرگ بعدی ام مهاجرت به تهران و بازار تهران و … باشد
چون من عاشق شهر و زندگی شهری هستم ، چون از کودکی طبیعت و جنگل و باران و فضای خانه های بزرگ روستایی را تجربه کردهام
ممنون استاد عزیزم بابت بودنتون و بودنم در این مسیر زیبا و الهی و رویایی
که در حال سوت زدن و لذت بردن و رشد و عشق کردن هستم
خدایا بینهایت ممنون و سپاسگزارم برای همه نعمتهایی که نصیبم کردهای و میکنی
چند روزی بود سوالم از این جهان این بود آیا فرد مناسبی برای مهاجرتم یا نه؟
به قول استاد تو روی خودت کار کن جواب سوالات بهت داده میشه من تقریبا به این جمله بارها و بارها فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهاجرت من دست کسی نیست من اولین حرکت که تقاضای انتقالی رو بود دادم و باید روی خودم کار کنم بقیشو خدا انجام میده
با این فایل به یقین 90 درصدی رسیدم که من آدم مهاجرتم
من میخوام از زنجان به تهران مهاجرت کنم
دقیقا مثل گفته استاد تا به اینجا عمل کردم بدون اینکه قبلا به این حرفا گوش داده باشم
من وابستگی به اعضای خانواده ندارم چون یک و نیم ساله که از خانوادم چند محله دور شدم و مستقل زندگی میکنم
من آدم بسیار منعطفی هستم و با هرگونه شرایط خودمو سازگار کردم حدودا
به نظرم با این آگاهی که از جلسه اول این صحبت ها دریافت کردم میتونم به راحتی مهاجرت کنم و بیشتر باید روی خودم کار کنم
مرسی ازت خدا بخاطر راهنماییت مرسی که همیشه راهکار مسائلم رو تو خود مسائلم گذاشتی
درود و سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه عزیزان هم فرکانسی من
این ویدیو چقدر به موقع بود خدا راا هزاران بارررر شکررررر
چقدر کلی از مهاجرت فهمیدم با وجودیکه قبلا مه یکبار به مدت دو هفته خارج از کشور شده بودم ولی این آگاهی ها را حالی متوجه شدیم
و مهاجرت کردن یک تصمیمی بزرگی هست ایره حس میکنم
قبلا در باره مهاجرت اندکی میفامیدم و وقتی این فایل استاد را گوش کردم تمام نکات را متوجه شدم
واقعا مهاجرت کردن چالش های خود را دارد
اولین موضوع انگیره وهدف است :
باید از خود ما صد ها بار بپرسیم که چرا مهاجرت کنیم ؟
مثلا باید منطقی جواب بدهیم به خودما که بخاطر درس خود و فرزندان و کلی نباید به بقیه نشان بدهیم
و باید از روی فلم ها و یا تصمیم عاجل و زود گرفتن مناسب نبست
نباید زود و عاجل تصمیم بگیریم و چقدر استاد عالی تمام جهان را رفته ومناسب ترین فرد است بخاطر مهاجرت مشورت بدن و چقدر کنجکاوی خوب است و تمام شهر های ایران را رفتن و تمام نقاط کشور های دگه را هم رفتن
یکی از شرایط مهاجرت باید اول همین چهار اطراف که در کشور خودما است باید بگردم من که در شهر خودم تقریبا از سی و چهار ولایت ده ولایت را نرفتیم و حس میکنم هنوز وقتی مهاجرت نیست باید وقت بگذارم به همین که اول در کشور خود همه جا را برم
موضوع بعدی تغییر دادن خودما
ما وقتی مهاجرت میکینم واقعین خیلی چیز ها تغییر میکنه از خوراک گرفته تا همه مسایل و لباس و حتی شاید اطاق نباشد باید چادر بزنیم خوب خلاصه باید در هر مهاجرت و یا مسافرت باید همه چیز را در نظر بگیریم
وقتی ما یک پلان میگیریم که در عمل میریم میبینم همه چیز درست نیست و ما وقتی در اول قوی باشیم هیچ مشکلی پیش نمیایه مثل مثال استاد که چندین نفر را گرفتن و رفتن به جای دور و چقدر این انگیزه میده که چقدر با انرژی کامل بودن و خوبش هم همین بود که از قبل آگاهی داشتن و چقدر عالی میشود که ما الگوی داشته باشیم
مهاجرت یک تغییرررر خیلی بزرگ است و از قبل هم میدانم با وجودیکه مه فقط چهارده روز نبودم در کشور خود و مه کاملا حس میکنم به خود شناسی رسیدم درهمان چهارده روز
یکی از موارد مهم وابسته گی است :
بسیاری از مردم است خیلی وابسته به فامیل هستن و خودم هم قبلا همین قسم بودم و حالا کوشش میکنم که تغییر کنم وابسته گی ومسافرت کردن خیلی سخت است و همین که فکر میکنیم بریم مسافرت حتما دوست های ما است ولی وقتی یک چند روزی بگذره حتما ان دوست ها میرن به کار و وظیفه خود و اینجا باید ما پیش از پیش متوجه باشیم و پیش از این که مهاجرت کنیم این هم مسایل را به خود بگویم اگر ما تغییر کرده بتانیم خیلی خوب است ولی اگر نمیتانیم تغییر کنیم بهتر همین است که مهاجرت نکنیم تا زمانیکه تغییر نکردیم باید اول کاملا تغییر کنیم و بعدا اگر امکان داشت باید مسافرت کوتاه مدت کنیم به مدت یک هفته و یا یک ماه و یا اول درهمین کشور خود مهاجرت کنیم و آهسته آهسته بریم به کشور های دور تر و باید سلسله مراتب را رعایت کنیم واگر نکردیم حتما به مشکلی بر میخورین و اگر دلتان به دوست تان تنگ میشه ونمی توانید مهاجرت نکنین و همین جای که هستین بهتر است
و هیچ جای دنیا مادی آرامش کامل نداره جز بهشت
و چقدر این فایل تمام آگاهی هایما را زیاد کرد خیلی تشکر میکنم استاد عزیز جهان سپاس منتظر ادامه فایل هستیم
سلام به همه دوستان بخصوص به استادم عزیزم و مریم خانم نازنین
#چرا میخوای بری شهر بزرگ یا کشور دیگه ؟
_چون همیشه بچه که بودم من تو یه شهر کوچیک بودم و داییام تهران بودن و هر موقع میرفتیم تهران چیزهای جدید رو تجربه میکردیم که اصصلا تو شهر من نبود و این شد برام انگیزه که بخوام شهر بزرگ زندگی کنم و شش سال تحصیلم رو هم رفتم دو تا شهر که از شهر خودم بزرگتر بودن و مرکز استان بودن (و البته بخاطر ترس از اینکه نمیتونم پول دربیارم برگشتم شهر خودم در صورتیکه اصلا دوست نداشتم)
_چون شهرای بزرگ پاساژهای شیک دارن، خب الان شهر من هم داره (در صورتیکه من اصلا از همچین جاهایی خرید نمیکنم فقط دوست داشتم برم بگردم) اما الان که همین ها تو شهر خودم هم هستن نمیرم توشون حتی برای گردش.
_چون در مقابل افراد فامیل احساس کمبود میکردم که من تو شهر کوچیکم و دلم میخواست من هم جای بزرگ و پیشرفته زندگی کنم که اعتماد به نفس بگیرم.
_من قبلا هیییچ وقت حتی یکبار هم تصور نکرده بودم برم خارج از ایران زندگی کنم یا حتی مسافرت برم، تا زمانیکه دیدم خییلی از دوستای قدیمم یا افراد فامیل رفتن، و من باز هم احساس کمبود کردم، احساس میکنم من هیچ کاری تو زندگیم نکردم، من پیشرفت نکردم.
_چون دلم میخواد از افراد دور و برم دور بشم، تا دیگه تو زندگیم نظر ندن یا من مجبور نباشم براشون چیزی رو توضیح بدم (خب همین الان همینکار رو بکن توضیح نده بجای حرف زدن لبخند بزن خودت رابطه ات رو باهاشون کم کن نگران نباش که ناراحت بشن)
#مسافرت زیاد:
خب من خییلی مسافرت دوست دارم اما خداییش پول زیادی برای سفر ندارم، و اینکه خب خودم هم تنها سفر نمیرم، میدونم همه ش به تفکرم ربط داره اگر زیادی برام مهم بود برام پیش میومد، فقط باید تمرکز بیشتری روی سفر بذارم.
#انعطاف پذیری در مورد موارد جدید یا غیر قابل پیش بینی:
قبلا که اصلا، یعنی تغییر رو دوست داشتمااا اما غر میزدم تا بهش عادت کنم (یعنی غر زدن جزیی از شخصیتم بود) یادمه یبار استادم یه دستگاه خلا خریده بود برای آزمایشگاه من چقدددر غر زدم برای اینکه باید یاد میگرفتم و نمونه هام رو توش میذاشتم، طوریکه یکی از همکلاسی های پسر سال پایینیم بهم گفت فکر کنم شما در مقابل تغییر خیلی مقاومت دارید راستش خیلی خجالت کشیدم، اما میدونم هم الان هم اون موقع تغییر رو دوست داشتم، اینکه ساختمون خوابگاهم عوض میشد برام مهم نبود عادت میکردم بهش، اینکه مدام میرفتم شهر دانشگاهم و شهری که خونمون بود برام لذت بخش بود، وقتی بعد از ازدواج خونه خریدیم و اثاث کشی کردیم رو دوست داشتم (حتی الان هم بدم نمیاد خونه رو عوض کنیم و بریم جای جدید)
وابستگی به اطرافیان و محیط:
اینکه اصصلا در من وجود نداره طوریکه وقتی درسم تموم شد و میخواستم برگردم شهر زادگاهم خیییلی گریه کردم، یا وقتی از مسافرت برمیگردیم خیلی دوست ندارم برگردم خونه مسافرت بودن بیشتر بهم لذت میده. (بیییشترین وابستگیم به مامانم بود در واقع نگرانیم،چون میترسیدم دور از من مریض نشه و هزار تا فکر دیگه و الان چند ساله که مامانم در قید حیات نیستن و این موضوع دیگه در زندگی من وجود نداره)
درووود و درووود به استادمان و مریم جون و هم فرکانسی های محترم
به به چه فایلی، الان لبخندی دارم که بخاطرش خدا را سپاسگزارم. استاد من دارم از ترسهام عبور میکنم و خداوند داره منو کم کم آماده ی هجرت میکنه. بعدا مفصل در یه فایل ویدئویی میخوام براتون بگم. این فایل خیلی حس خوبی بهم میده چون متوجه میشم چقدر رب العالمین دوستم داره و منو هدایت میکنه به سمت آسانی ها.
دایی و برادرم مهاجرت کردن و انگیزه ی من شدن. اما من هدفی نداشتم برای اینکار. و همش میگفتم برم اونجا چکار کنم. خیلی خوشحالم که این سوال را با وجود اینکه قانون را بلد نبودم از خودم میپرسیدم و سعی میکردم بفهمم راه درست چیه.
تا اینکه خدا هدایتم کرد و خواسته ای بسیار معنوی و زیبایی در من بوجود آورد که به واسطه ی رسیدن بهش بتوانم خودم را بهتر بشناسم. با سفر هم شروع شد. سفرهای توحیدی.تکاملم را قشنگ دارم طی میکنم. چه نظمی داره این جهان.
من قبلاً یک شخصیت خییلی وابسته ی داشتم خییلی زود وابسته افراد می شدم و کسی نبودم که به تنهایی جای برم تفریح برم همیشه می خواستم یکی با من باشه و اگر می خواستم جای برم باید چند بار از مادر و پدرم اجازه می گرفتم و یک شخصی بودم که آزاد نبودم و در مقابل تغییر آن زمان خییلی مقاومت داشتم و خدا را شکر از زمانیکه جدی کار کردم روی باور ها خودم و حالا که میبینم به گذشته ام خییلی تغییر کردم و در همان اوایل وختی روی باور های خودم کار می کردم یک مسافرت یه ماهه داشتم در ایران که خییلی روی من تاثیر گذار بود آن زمان قدم ها به من گفته می شد من انجام می دادم من به تنهایی رفتم و آنجا به صورت تکاملی یاد گرفتم چطور از تنهاییم لذت ببرم و تنهایی میرفتم پارک های جاهای که به نظرم جالب بودند می رفتم و آنجا یاد گرفتم چطور از تنهاییم لذت ببرم و وابسته گی من خییلی کم شد و خدا را شکر خییلی توقعات من هم کمتر شد نسبت به بقیه
و حالا که میبینم هم در مقابل تغییر انعطاف پذیر هستم و هم می توانم از تنهاییم لذت ببرم و حالا می خواهم در همین شهر که هستم اولا در استقلال مالی برسم بعد به صورت تکاملی به آزادی زمانی برسم
کسانی که بر خویشتن ستمکار بودهاند، [وقتی] فرشتگان جانشان را میگیرند، میگویند: «در چه [حال] بودید؟» پاسخ میدهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» میگویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و [دوزخ] بد سرانجامی است.
«سوره نسا ، آیه 97 »
سلام به استاد عزیزم ، استاد روشن قلب و پاک قلب
سلام به مریم جان نازنینم ، مریم جان همیشه همراه
و سلام به دوستان و همراهان این سایت بهشتی و این دنیای زیبا .
استاد به اندازه یه دنیا و به اندازه تمام وسعت زمین و آسمان ها ازتون سپاسگزارم بخاطر فایل هایی ک سخاوتمندانه روی سایت قرار میدید .
و اما موضوع مهاجرت ؛
وقتی این فایل رو داشتم گوش میدادم اول این به ذهنم خطور کرد که کلی کامنت از دوستانی میخونم که تجربه مهاجرت رو داشتن ( در این مورد مشخص مهاجرت به کشور دیگه ) و چقدر میتونم نمود عینی پیدا کنم از حرف های استاد .
و بعد تجربه مهاجرت خودم به یادم اومد از شهر خودمون قائمشهر به تهران ، که البته هم اونسال با توجه به گوش دادن به فایل های استاد بود که برام رقم خورد و چند سالی هم تداوم داشت ولی بخاطر باورهای غلطی که به مرور زمان و با کار نکردن رو خودم از دستش دادم . و برگشتم به شهر خودمون ( البته که این برگشت برای من با بهبود شرایط همراه بود )
استاد جانم یادمه همیشه تو فایل هاتون وقتی صحبت از مهاجرت میشد اول از همه میگفتید اگر تو شرایطی که هستید ، تو کشوری که هستید ، تو شهری که هستید ، نتونید به موفقیتی برسید ؛ به بهترین کشور دنیا هم مهاجرت کنید ، یا به بهترین شغل دنیا هم تغییر شغل بدید ، نمیتونید موفق باشید .
و الان با گذشت زمان و درک و آگاهی بیشتر از قوانین جهان هستی با کمک فایل های شما ، بهتر میتونم این کلام شما رو درک کنم .
برای استارت مهاجرت یا به نوعی تغییر از شرایط موجود به شرایط جدید ، فرد باید تو وهله اول شخصیت خودشو تغییر بده ، با ادا در اوردن نمیتونی اینکارو انجام بدی .
بهترین مهاجرت ، مهاجرت از خود ضعیف ، از باور های غلط ، به باور درست ، به باور قوی هست ٫ که سرآمد تمام چیزهایی هست که میخوای به دست بیاری .
و نکته نهایی فایل این جلسه تون « احساس آرامش » هست ، و کلید تمام ماجرا همینه .
اگر در شرایط موجود احساس خوشبختی نکنی ، تو بهترین شرایط ظاهری جهان ، تو بهترین خونه و محله و پرفکت ترین ها ، هم نمیتونی احساس خوشبختی کنی ، یادمه تو یکی از فایل های قدم سوم گفتید ؛ «« احساس من از وقتی که بندرعباس بودم و تو خیابون ها و تو اون گرما قدم میزدم با الان که تو بهترین کشور دنیا زندگی میکنم ، تغییری نکرده »»
و این جمله رو باید با طلا نوشت
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم و براتون آرامش و عشق و سلامتی خواستارم . و برای خودم و دوستانم مسیری هموار برای رسیدن به خواسته ها
قبل ازهر چیز ممنونم برای تهیه این فایل. راستش غافلگیر شدیم استاد.
منتظر فایل سفر به دور آمریکا بودم انتظارشو نداشتم یه فایل متفاوت با همه موضوعات که تا حالا بهش پرداختید تو سایت ببینم. این بار به طور تخصصی اومدید راجع به مهاجرت صحبت کردید.(موضوع مورد علاقه ی من)
حالا چرا؟ به خاطر اینکه نقطه ی شروع تحول زندگی من بود داستان مهاجرت. راستش من معمولا کامنت نمیزارم ولی مرتب کامنت ها را میخونم. ولی این موضوع به قدری منا هیجان زده کرد که قسمتی شا وقتی تو مترو داشتم فایل گوش می دادم نوشتم و آخر داستان را چند ساعت بعد.بعد از حصول نتیجه.
میخوام امروز براتون از هدایت الله بگم از ایمان و از شجاعت از تکامل.
نقطه ی شروعش کجا باشه قشنگ تره.؟ از دو سال پیش که تهران مهاجرت کردم یا از امروز. بزار امروز بگم بعد فلاش بک میزنم گذشته.
این فایل نشانه ای بود برای من از طرف خدای مهربانم . مرسی استاد که همیشه در بهترین زمان و در بهترین مکان هستید . که همیشه فایل هااون درست در لحظه ای که بهش نیاز داریم به دست مون میرسه. اگر شما از قلب تون پیروی نمیکنید، اگر شما پیرو الهامات الهی نیستید پس این چیه. اینها برای من منطقی میکنه که هر روز بیشتر و بیشتر به شما و به این سایت و به درستی این مسیر ایمان بیاورم. امروز صبح تو تمرین ستاره قطبی نوشتم که خدایا منو هدایت کن در مورد جابه جایی منزلم تصمیم درست بگیرم. پیرو پیشنهادی که یکی از دوستانم بهم داده بود. که باهم خونه بگیریم. میخام بگم که وقتی شکرگزار داشته هات باشی و لذت ببری و احساست خوب باشه و خواسته ای هم داشته باشی خدا هدایتت میکنه که به راحتی و در زمان درست به خواستت برسی. احساس میکنم الان تکاملم طی کردم. شاید دو سال پیش که تهران مهاجرت کردم و همش زور میزدم تلاش میکردم که ی خونه رهن کنم و نمیتونستم . الان در زمان درستش اتفاق افتاد. و چه خوب که اون موقع نشد چون من هنوز تکاملم طی نکرده بودم و اگر خونه میگرفتم کلی آسیب میدیدم.من تهران اومدم و تو پانسیون زندگی میکنم. جایی که مجبوری سرویس بهداشتی و حمام و دستشویی و اجاق آشپزخانه و لباسشویی را با 10 نفر دیگه حداقل مشترک باشی ولی من همیشه لذت بردم و به نکات مثبتش توجه میکردم تا اینکه چند هفته پیش سه تا مشکل پشت سرهم برای پانسیون افتاد و دوتاش مستقیم با اتاق من مربوط میشد و این امنیت منو مخدوش کرده بود .دوست داشتم برم جای دیگه ولی هزینه ها زیاد بود. و احساس میکردم باید برم جای جدید ولی نمیدونستم کجا. تا اینکه ی دوستی بهم پیشنهاد داد که من کمکت میکنم اگر هم خواستی میتونیم باهم خونه بگیریم. به لطف دوره 12 قدم باورهام ی تکونی خورده بود و درآمدم کمی بیشتر شده بود و آزادی زمانی پیدا کرده بودم. رفتم دنبال خونه و از قضا خدا یه آدمی را فرستاد تو مسیر من، در حین همین دنبال خونه گشتن ها. که خدا شاهده این آدم ساعت ها وقت میزاشت به املاکی ها سر میزد و پرس و جو میکرد تا در نهایت یه خونه با قیمت خوب پیدا کردیم و تا پای قراداد رفتیم و من به خاطر ترس هایی که داشتم فردای روز قراداد کنسل کردم.سه روز بعد دیشب همون دوستم دوباره باهام صحبت کرد و من امروز صبح تو دفترم تو تمرین ستاره قطبی نوشتم خدایا هدایتم بکن که تصمیم درست بگیرم . و برام نشانه بفرست. نزدیک ظهر اولین نشانه را دیدم. به ی تضاد دیگه برخوردم و همون جا گفتم باید برم دیگه. گفته برو منم باید برم. خدا خودش بقیه کارها را درست میکنه. اول رفتم سه جایی را دیدم پسند نکردم.یهو ایده اومد زنگ بزنم به همون آدمی که بهم کمک کرده بود برای پیدا کردن خونه، بهش زنگ زدم. گفت” بیا تا بریم صحبت کنیم شاید بتونیم همون خونه را ک قرارداد فسخ کردی را بگیریم. اینم گفت که ی خونه ای هم بود که خیلی پسند کرده بودی و گفتی اجاره اش زیاده الان دو تومن کمتر داره میده”.. ..منو میگی ذوق مرگ شده بودم. رفتیم املاکی .از قضا اون خونه اجاره رفته بود. ولی خونه ای که قبلا دیده بودم و از اون هم بهتر بود و پسند کرده بودم را به لطف خدا تونستم ب راحتی دو تومن کمتر بگیرم.و قرارداد ببندم. خدایا شکرت.
استاد چقدر عالی ویژگی هایی که یه مهاجر باید داشته باشه را اینجا فرمودید. و خداراشکر من به جز یکی همه را داشتم و اون مورد را هم در خودم ایجاد خواهم کرد . دو سال پیش خرداد ی کامنت گذاشتم(البته اکانتم پاک شد ) از نشانه هایی که برام اومده و از پیام الهی که به طور مستقیم و واضح امر به مهاجرت کردند. و ایده ها و شرایطی که همه چیز تکاملی بهم گفته شد تا منو برای مهاجرت از شهری به شهر دیگر آماده کنه. این بار هم همینطور بود . آیات می اومدن . پیام ها ،تضادها و ندای قلبم میگفت که باید حرکت کنم.حتی وقتی نشستم ترس هامو به خدا گفتم. گفت مگر دو سال پیش که اومدی از صفر شروع نکردی . نه درآمدی نه کاری نه جای خوابی. کی همه این ها را بهت داد؟ گفتم تو. گفت پس نگران چی هستی؟ دوباره هم بهت میدم. تو فقط نترس. دستت بزار تو دست من. من حواسم بهت هست. مگر نمیخوای رشد کنی . مگر نمیخوای بزرگتر بشی. مگر نمیخوای از زندگیت لذت ببری. چرا چسبیدی به منطقه ی امنت. بلند شو. حرکت کن و به من ایمان داشته باش.
دو سال پیش برای منی که انقدر ترس و بی ایمانی داشتم حرکت بزرگی بود و خدا شجاعت و ایمان بهم داد و دلم را قرص کرد تا حرکت کنم. و الان دو سال از آن روز میگذره و تضادها ب من گفتن که باید جا به جا بشم و از قضا یه آدمی را فرستاد تا همه کارها را تا نوشتن قراداد انجام داد ولی من بی ایمان توجه ام رفت روی نازیبایی ها و نکات منفی و قراداد را کنسل کردم. و نشانه های مهاجرت همچنان می آمد. و من میگفتم میدونم باید برم میدونم تصمیم درستیه ولی نمیدونم کجا ولی مطمئنم که میرم. و خدا دستهای مهربونش فرستاد و شرایط هموار کرد تا من ی پله دیگه رشد کنم. تا تکاملم طی کنم. و این فایل دومین نشانه امروز منه برای مهاجرت از یک پانسیون کوچک به خانه ای که میتونه مال خودم باشه. خانه ای که توش امنیت و اسایش داشته باشم. خانه ای که زیباست و من شکرکزار در و پنجره و ویوی زیبایی که همیشه دوس داشتم داشته باشه ، باشم . خدایا بی نهایت شکرت. (کامنت من موقعی که بار اول فایل گوش می دادم……. من الان میرم املاک تا چند تا واحد ببینم. میدونم ک خدا منو هدایت میکنه به خانه ای ک برای من امنیت ارامش خیر و زیبایی و نعمت بیشتر بیاره. میدونم خداوند قلب ها را برام نرم میکنه تا با قیمت پایین به راحتی قراداد نوشته بشه. میدونم خداوند کارها را انجام میده برام مثل همان زمانی که خواستم تهران مهاجرت کنم. ایمان دارم که مهاجرت در دل خودش خیر و برکت میاره و خداوند به مهاجرین پاداش میده. عجله ای برای اومدن به فلوریدا ندارم میدونم باید تکاملم طی کنم……)
شاید این آدم که کارمنو روون کرد پاداش خدا بود. و خدا میدونه قراره چه اتفاق های خوبی در ادامه بیفته.
امروز که قراداد بستم گفتم خدایا من میخوام سال دیگه بتونم این خونه را بخرم. و میدونم که میشه. همون خدایی که منو تا اینجا آورده از اینجا بالاتر هم میتونه ببره. خدایا شکرت که هستی و سریع جواب میدهی.
استاد خوشم اومد از خودم که به محض دیدن نشانه ها سریع اقدام کردم. اجازه ندادم ترس ها بر من غلبه کنه.
مهاجرت به هر شکلی که باشه چه جابه جای مکان چه تغییر شغل چه شهر به شهر چه کشور به کشور ، ترس داره و این طبیعیه.باید این ترس ها را با باورهای توحیدی خاموش کرد. به شخصه فایل های توحیدی استاد تو قسمت دانلود ها خیلی ب من کمک کرد که بر ترس هام غلبه کنم. هر چه بیشتر این کار انجام بدیم برای خودمون منطقه تر میشه که یه بار تونستم، یه بار شده این بارم میشه. و تمرکزم به جای اینکه بره روی اگر نشه، اگر نتونم و اما اگر ها، بزارم روی اتفاقات خوبی که قراره تجربه کنم.
بازم ممنونم ازتون استاد که وقت میزارید این فایل های عالی را رایگان تهیه میکنید و به ما هدیه میدید . باشد که از شاگردان عالی شما باشیم.
به نام خدا وند بخشنده بخشایشگر
الهی به امید تو
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم که هر روز روشنی و نور خداوند در وجودتان بیشتر و بیشتر می شود.الهی شکرت بابت وجودتان.
سلام به همه دوستای توحیدی ام قلب و جانتان پر از توکل واعتماد به رب العالمین
استادجان این فایل بی نظیر شما علاوه بر اینکه جنبه خودشناسی برای ما دارد که در بحث مهاجرت کمی تامل کنیم و بدانیم که کجای کار هستیم آیا می توانیم در این مبحث طبق علاقه خودمان گام برداریم یا نه، از طرف دیگر خیلی عالی باورهای ما را هم در مورد مهاجرت تکان می دهد که آره درسته ،من این ویژگی ها رو ندارم ولی می تونم شروع کنم به تغییر و… و لذت شیرین مهاجرت تجربه کنم به آسانترین روش،
می تونم شروع کنم از کنترل ذهنمون در یه تضاد کوچیک تغییر ایجاد کنم ، از اینکه بخوام بیشتر در طول روز لبخند بزنم ، اینکه برای کار روی دوره ها یا فایل های دانلودی وقت مشخصی تعیین کنم و با تمرکز اون یکی دو ساعت کار کنم ، از تغییر مسیر همیشگی خونه ، از تغییر مدل موهات و.. ،خب همه اینها یه نوع مهاجرت هست … برای تقویت باورهای مهاجرت در کنار عملی کردن ویژگی هایی که فرمودین،شروع کنم به پیدا کردن الگو های موفق به مهاجرت که به آسانترین روش مهاجرت کردند. یه هم روستای یه هم محله ای که به شهر دیگر به محله دیگر مهاجرت کرده ،
به مهاجرت همشهری که به استان دیگر به کشور دیگر رفته ،…این فایل شما باعث شد من بیشتر به بحث مهاجرت توجه کنم و با خودم بگم آره منم به مهاجرت نیاز دارم اما با توجه به شرایطم ،نه به مهاجرت به شهر یا کشوری دیگر ،فعلا باید از مهاجرت های درونی شروع کنم ظرفم گسترش بدم وقتی مکان زندگیم ببینه نمی تونه، پتانسیل رشد منو تامین کنه جهان میگه بفرمایید به مکان بهتر….. پس فعلا باید مهاجرت درونی و شخصیتی و موقعیتی الانم باید دریابم ….
این فایل یه فرصت مناسبی هست که خودمون بسنجیم که در مورد مهاجرت در چه سطحی هستیم وبا عشق دوست دارم اینکار انجام بدم :)
مولفه های یک شخصیت مناسب برای مهاجرت:
*انگیزه و هدف از مهاجرت
*انعطاف پذیری در شرایط مختلف
*میزان وابستگی به خانواده و دوستان و..
*میزان مقاومت در برابر تغییر
*انگیزه و هدف از مهاجرت:
گاهی اوقات شده که به مهاجرت فکر کردم و دوست داشتم که در یک شهر دیگر یا کشور دیگر زندگی کنم اونم به قول استاد بیشتر تحت تاثیر سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا بوده ولی انگیز ه و هدف آنچنان قوی در خودم نداشتم ،و خودم ذاتا سفر کردن دوست دارم و مخصوصا شب چادر زدن در دل طبیعت و آتیش روشن کردن و.. فکر کردن در آرامشه طبیعت و صدای پاک آب و… خیلی برام لذت بخش هست که اینها رو تجربه کنم ولی بگم تونستم تجربه کنم نه نکردم
*انعطاف پذیری در شرایط مختلف :
اونطور که در موقعیت های مختلف برام در مسافرتها پیش اومده خداروشکر تونستم از عهده شرایط بربیام ، خودم آتیش درست کردم چای آتیشی و هوا کاملا سرد بود یادم نمیاد غر بزنم که آقا اینجا کجاست منو آوردی ، چون به قول شما استاد از لحظه به لحظه اون مسافرت ها لذت میبردم ، خداروشکر با کمترین امکانات بهترین مسافرت داشتیم . من عاشق طبیعت هستم ،همیشه سعی میکردم وقتی در طبیعت بودم از خلاقیتم برای آسون کردن کارها استفاده کنم .. چون شغل پدرم و برادرم اینجا کشاورزی هست برای آبگیری شب ها میروند و تا صبح طول میکشه خیلی پیشنهاد دادم آقا بریم هم شبو چادر بزنیم و هم کارتون انجام بدین ولی کسی حرفم جدی نمیگیره:)
* چقدر وابستگی عاطفی نسبت به اعضای خانواده و … دارید
من خیلی وقته که با اقوامم برخورد آنچنانی ندارم و آنها رو نمی بینم و قبلا رفت وآمد داشتیم ولی خیلی وقته دیگه رفت آمد نداریم حتی خاله هام و دختر خاله هام که هر سال تابستون خونه ما بودن الان دیگه چند ساله نمیان و نمی دونم چیکار می کنند ، از وقتی بیشتر روی خودم متمرکز شدم نه با دوستان قبلی و نه اقوام و نه کسی دیگر برخورد ندارم و بی نهایت از تنهایی خودم لذت میبرم و حتی در طول روز بیشتر در اتاق خودم هستم و با خانواده هم زیاد وابستگی ندارم . از لحاظ شخصیتی قبلا یه آدم خیلی وابسته و حساسی بودم و به قول شما اگر کسی رابطه اش با من کمتر میکرد همش دنبال دلیلش بودم و …. ولی شکر خدا خیلی زیاد مخصوصا در یکسال اخیر تغییر کردم گاهی اوقات اینقدر بی تفاوت میشم به اینطور مسائل که خودم از خودم تعجب میکنم ولی در مورد پدر ومادرم صددرصد مستقل نیستم.
میزان مقاومت در برابر تغییر:
من در شغلم تغییرات زیادی داشتم و تا حالا چهارتا شغل تجربه کردم یادمه وقتی از شغل اولم که میخاستم بیام بیرون و خیلی مقاومت داشتم ولی با هدایت خدا انجام شد ، ولی بقیه برام آسونتر بود و شکر خدا الان که معلم هستم در داخل شغلم هم من تغییر ات داشتم سه سال در متوسطه اول و دوم تدریس داشتم و خواستم بیام مقطع ابتدایی همه همکارام میگفتن تو دیونه ای اونجا کارش زیاده و خیلی سخته وباید یکسره ریاضی باهاشون کار کنی و… .ولی به لطف وهدایت خداوند من اومدم ابتدایی و انجامش دادم و میگفتن پایه مثلا چهارم خیلی سخته اونم رفتم دوسال تدریس کردم و شکر خدا به راحتی انجام شد . خیلی اعتماد به نفسم بالا رفت من در کنار تدریس هام روی مهارتم خیلی خوب کار کردم و طوری شده که در مدرسه الگوی بقیه هستم و امسال هم منتظر هدایت رب العالمین هستم که هدایتم کند به جایی که بیشتر رشد کنم .در بحث روابط از وقتی متوجه شدم دیگه موندن در این رابطه برام از لحاظ روحی و روانی خوب نیست و اذیت میشم با کمک خداوند تمومش کردم خیلی درد داشت ولی انجام شد صد البته که این اقدام برمیگشت به لطف خدا و آموزه های شما استاد و بعد از اون هم اگر خیلی خوب تونستم شرایط برای خودم از لحاظ احساس ارزشمندی و آرامش و … به بهترین موقعیت برسونم باز هم تاثیرات دوره های بی نظیر شما بود که تماما کلام و وحی الهی هستند.
استاد عزیزم من الانم خیلی احساس خوشبختی میکنم، از خونه ویلاییمون از محله مون از همه امکاناتی که دارم لذت میبرم و حس خوبی دارم و فعلا به مهاجرت فکر نمیکنم ولی این فایل باعث شد هم یه کاوشی در افکارم در این زمینه داشته باشم و بتونم باورهای درستی در این زمینه بسازم ، فعلا نیروی قدرتمندی که بهم الهام میشه اینکه فقط باید روی دوره هایی که دارم ، بیشتر دوره احساس لیاقت و دوره روانشناسی ثروت کار کنم ، همه چیز در زمان و مکان مناسبش برام اتفاق می افته .
استادجان و مریم جان عزیزم ازتون سپاسگزارم که با عشق بهترین آگاهی ها را از نور و روشنی قلبتون با ما به اشتراک می گذارید وجودتون سرشار از حق و حقیقت و آگاهی هست و بی تواضع هدیه می دهید به همه انسانها، بی نهایت دوستون دارم.
در پناه یکتای بی همتا .
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار تشکر از شما عزیزان که این قدر عاشقانه فایل های بی نظیری را تولید میکنید با طرح سوالات مناسب به جواب های عالی هدایت میکنید
تجربهی من در مورد مهاجرت فقط مربوط به از شهر خودم به شهر دیگه بوده از اول خیلی آدم جستجو گری بودم همیشه دوست داشتم جاهای زیادی را ببینم خدا را شکر خیلی سفر های خوبی داشتم تقریبا بیشتر شهر های ایران را رفتم البته نه به شکل سفر های شما برای مسافرت یکی دو روزه بوده دوست داشتم از فرهنگ های شهر های اطرافم اطلاع داشته باشم در مورد محل زندگی هم چند دفعه جا به جایی داشتم
دوست داشتم با انسان های فوق العاده روابط داشته باشم و از آگاهی های آنها استفاده کنم که خدا را شکر با وارد شدن به این سایت الهی کلی به آگاهی های خودم اضافه کردم و کلی دوستان همدار هم دارم و خبری از اون شرایط قبلی نیست
سعی می کنم که از نظر شخصیتی بیشتر روی خودم کار کنم و از اون باورهای غلط گذشته مهاجرت کنم به سرزمین بهشتی با دوستان عالی یکی از اون باورهای اشتباه من ترس از رانندگی بود که خدا را بر آن غلبه کردم واز اون فرکانس ترس به شجاعت مهاجرت کردم خدایا شکرت که امروز هم در رانندگی تو شهری قبول شدم آخه این یکی از بزرگترین ترس های من بود که به لطف آموزش های شما در دوره احساس لیاقت بر آن غلبه کردم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتننتت
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
سلام استاد عزیز و دوست داشتنی و الهی ام
سلام به خانم شایسته که همواره تحسینتون می کنم
و سلام به همه دوستان الهی و بهشتی که عاشق رشد و بهبود خودشون هستن
من واقعا این سایت و این فضا و مکتب رو عمیقا و قلبا دوست دارم و خانواده خودم می دونم
هر بار که استاد در مورد مهاجرت صحبت کردید خواستم بنویسم و بگویم ولی نشد
و اکنون مهاجرتهایی رو که با لذت و توکل و هیجان انجام دادم رو بازگو می کنم :
به نظر من بزرگترین نوع مهاجرت ،
مهاجرت از ذهنیت قبل به ذهنیت بهتر و الهی و به سمت باورهای عالی و خلاف جهت باورهای شیطانی و کمبودها و ترس هاست
و اگر بتوانیم باورهای الهی را در خودمان بسازیم در هر شهر و روستا و کشوری نهایت لذت و خرسندی و رضایت را خواهیم داشت
و هدف همه رفتن به کشور خاص و شهر خاص نیست چون جهان با تنوع بینهایت زیبا خلق شده .
من دو نوع مهاجرت رو تجربه کردم
اول ذهنی :
من همواره شخصیت با ثباتی نداشتم و از این موضوع رنج می بردم ،
چون همواره به دنبال راه و روش درست بودم و میخواستم تا کار درستی را انجام دهم که بعد ها هم از انجامش به خودم افتخار کنم و سبب بهبود آینده ام بشود و هر بار به سمتی گرایش داشتم ، مدتی عصبی بودن و خشونت را درست می دانستم و مدتی مدارا و بخشش را درست میدانستم و روز دیگری …
ولی کم کم در مدار شما قرار گرفتم و راه درست زندگی و توحید و قدرت اعراض و توجه و … را شناختم و به ذهنیت جدیدی مهاجرت کردم و این مسیر توحیدی را اصل یافتم و با تمام وجودم در حال بهبود خودم در این زمینه هستم و از این مهاجرت نهایت لذت را میبرم و البته که نتایج بسیار زیادی رو در تمام زمینه ها از روابط با همسر و فرزند و سلامتی و رشد کاری و رشد مالی و …. کسب کردم و همچنان با تمام وجودم در حال طی کردن پله های رشد و لذت بردن از مسیر هستم
مثلا در مورد اجاره خانه من نمونه استثنا هستم که هفته قبل با مالک جلسه داشتم و با اصرار من هم هیچ مبلغی رو نگفت و به خودم سپرد و خودم مبلغ پیش و اجاره را با توجه به شرایط خودم گفتم و تمدید صورت گرفت که بسیار انسانهای نازنین و مهربانی نه بصورت مالک بلکه مانند همسایه عالی در کنار هم زندگی می کنیم
دومین مهاجرت :
1 . من در سن 16 سالگی از شهر و روستا به فاصله 700 کیلومتری و چندین استان فاصله مشغول در کار کارمندی شدم ، چون اولا وابستگی عاطفی خاصی نداشتم و به دنبال تجربه جهان و رشد و بهبود زندگیام بودم
2 . و به مدت 18 سال در شغل کارمندی دون پایه مشغول به کار بودم و پایین ترین رتبه بودم و در محیط ذهنی بسیار کوچک و ضعیفی کار میکردم و چون در سن کمی وارد آن شدم ، تبدیل به روحیه و شخصیتم شد که کوچک باشم و چشم چشم بگویم و تصمیم گیرنده نباشم و فقط دستورات را اجرا کنم و در کنار شغل کارمندی هم در شرکتی مشغول به کار شدم که چیزی از محیط کارمندی نداشت اعم از بدو بدو و چشم گفتن و نگرفتن حق و حقوقم
و سال 97 با شما و سایت آشنا شدم و مانند تشنه ای به دریای شیرین و زلال رسیدم و نوشیدم و نوشیدم و رشد کردم و بزرگ شدم ، البته از درون و شخصیتم
و تصمیم های جدیدی در من شکل گرفت و جسارت هایی گرفتم و خداوند هم مسیرها را برایم عالی گشود و راه ها برایم باز شد و با دستان خداوند وارد بازار کار شدم و خودم شدم کارآفرین و صاحب کسب کارم و گرداننده اصلی ام
البته چون قبلا در انجام هر کاری و هر جایگاهی جز بهترین ها بودم و به قدرت انجام و توانایی خودم ایمان داشتم و دیدم که سبب رشد هر قسمت و مجموعه و شرکتی بودم ، پس تصمیم گرفتم تا سبب رشد کسب و کار خودم باشم و از هیچ سختی و مشکلی در مسیر ترس و نگرانی نداشتم و البته همواره در زندگی به دنبال حل کردن و رشد بودم
به قول خانم شایسته که اگر در مسیر اشتباه باشی با هر چقدر سرعت بیشتر ، بیشتر از هدف دور می شوی ، سالها در مسیر نادرست بودم که با هر تلاش بیشتر ، بیشتر درگیر بدهی و شرایط ناجالب می شدم
که البته اینها سبب قویتر شدن و بیشتر قدر دانستن مسیر جدید شخصی ام شد
و این مهاجرت باعث شد تا سبک زندگی شخصی خودم را داشته باشم و بیشتر از هر روز زندگی ام لذت ببرم و در اویل سخت بود تا عادت های 18 سال زندگی هر روزه را ترک کنم و عادات جدید را در خودم ایجاد کنم
ولی توانستم و اکنون بینهایت از مهاجرت و زندگی جدیدم راضی هستم
و شاید چند کیلومتر از محل کار و خانه های سازمانی فاصله دارم ولی کاملا دنیای جدیدی را تجربه می کنم
و الطاف بینهایت الله رو همواره در کنارم دارم
و فعلا به دنبال رشد و بهبود و گسترش کارم هستم و شاید قدم بزرگ بعدی ام مهاجرت به تهران و بازار تهران و … باشد
چون من عاشق شهر و زندگی شهری هستم ، چون از کودکی طبیعت و جنگل و باران و فضای خانه های بزرگ روستایی را تجربه کردهام
ممنون استاد عزیزم بابت بودنتون و بودنم در این مسیر زیبا و الهی و رویایی
که در حال سوت زدن و لذت بردن و رشد و عشق کردن هستم
خدایا بینهایت ممنون و سپاسگزارم برای همه نعمتهایی که نصیبم کردهای و میکنی
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستای گلم
چند روزی بود سوالم از این جهان این بود آیا فرد مناسبی برای مهاجرتم یا نه؟
به قول استاد تو روی خودت کار کن جواب سوالات بهت داده میشه من تقریبا به این جمله بارها و بارها فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهاجرت من دست کسی نیست من اولین حرکت که تقاضای انتقالی رو بود دادم و باید روی خودم کار کنم بقیشو خدا انجام میده
با این فایل به یقین 90 درصدی رسیدم که من آدم مهاجرتم
من میخوام از زنجان به تهران مهاجرت کنم
دقیقا مثل گفته استاد تا به اینجا عمل کردم بدون اینکه قبلا به این حرفا گوش داده باشم
من وابستگی به اعضای خانواده ندارم چون یک و نیم ساله که از خانوادم چند محله دور شدم و مستقل زندگی میکنم
من آدم بسیار منعطفی هستم و با هرگونه شرایط خودمو سازگار کردم حدودا
به نظرم با این آگاهی که از جلسه اول این صحبت ها دریافت کردم میتونم به راحتی مهاجرت کنم و بیشتر باید روی خودم کار کنم
مرسی ازت خدا بخاطر راهنماییت مرسی که همیشه راهکار مسائلم رو تو خود مسائلم گذاشتی
چه افرادی برای مهاجرت کردن مناسبترند ؟
قسمت اول
بنام خدای مهربان
درود و سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه عزیزان هم فرکانسی من
این ویدیو چقدر به موقع بود خدا راا هزاران بارررر شکررررر
چقدر کلی از مهاجرت فهمیدم با وجودیکه قبلا مه یکبار به مدت دو هفته خارج از کشور شده بودم ولی این آگاهی ها را حالی متوجه شدیم
و مهاجرت کردن یک تصمیمی بزرگی هست ایره حس میکنم
قبلا در باره مهاجرت اندکی میفامیدم و وقتی این فایل استاد را گوش کردم تمام نکات را متوجه شدم
واقعا مهاجرت کردن چالش های خود را دارد
اولین موضوع انگیره وهدف است :
باید از خود ما صد ها بار بپرسیم که چرا مهاجرت کنیم ؟
مثلا باید منطقی جواب بدهیم به خودما که بخاطر درس خود و فرزندان و کلی نباید به بقیه نشان بدهیم
و باید از روی فلم ها و یا تصمیم عاجل و زود گرفتن مناسب نبست
نباید زود و عاجل تصمیم بگیریم و چقدر استاد عالی تمام جهان را رفته ومناسب ترین فرد است بخاطر مهاجرت مشورت بدن و چقدر کنجکاوی خوب است و تمام شهر های ایران را رفتن و تمام نقاط کشور های دگه را هم رفتن
یکی از شرایط مهاجرت باید اول همین چهار اطراف که در کشور خودما است باید بگردم من که در شهر خودم تقریبا از سی و چهار ولایت ده ولایت را نرفتیم و حس میکنم هنوز وقتی مهاجرت نیست باید وقت بگذارم به همین که اول در کشور خود همه جا را برم
موضوع بعدی تغییر دادن خودما
ما وقتی مهاجرت میکینم واقعین خیلی چیز ها تغییر میکنه از خوراک گرفته تا همه مسایل و لباس و حتی شاید اطاق نباشد باید چادر بزنیم خوب خلاصه باید در هر مهاجرت و یا مسافرت باید همه چیز را در نظر بگیریم
وقتی ما یک پلان میگیریم که در عمل میریم میبینم همه چیز درست نیست و ما وقتی در اول قوی باشیم هیچ مشکلی پیش نمیایه مثل مثال استاد که چندین نفر را گرفتن و رفتن به جای دور و چقدر این انگیزه میده که چقدر با انرژی کامل بودن و خوبش هم همین بود که از قبل آگاهی داشتن و چقدر عالی میشود که ما الگوی داشته باشیم
مهاجرت یک تغییرررر خیلی بزرگ است و از قبل هم میدانم با وجودیکه مه فقط چهارده روز نبودم در کشور خود و مه کاملا حس میکنم به خود شناسی رسیدم درهمان چهارده روز
یکی از موارد مهم وابسته گی است :
بسیاری از مردم است خیلی وابسته به فامیل هستن و خودم هم قبلا همین قسم بودم و حالا کوشش میکنم که تغییر کنم وابسته گی ومسافرت کردن خیلی سخت است و همین که فکر میکنیم بریم مسافرت حتما دوست های ما است ولی وقتی یک چند روزی بگذره حتما ان دوست ها میرن به کار و وظیفه خود و اینجا باید ما پیش از پیش متوجه باشیم و پیش از این که مهاجرت کنیم این هم مسایل را به خود بگویم اگر ما تغییر کرده بتانیم خیلی خوب است ولی اگر نمیتانیم تغییر کنیم بهتر همین است که مهاجرت نکنیم تا زمانیکه تغییر نکردیم باید اول کاملا تغییر کنیم و بعدا اگر امکان داشت باید مسافرت کوتاه مدت کنیم به مدت یک هفته و یا یک ماه و یا اول درهمین کشور خود مهاجرت کنیم و آهسته آهسته بریم به کشور های دور تر و باید سلسله مراتب را رعایت کنیم واگر نکردیم حتما به مشکلی بر میخورین و اگر دلتان به دوست تان تنگ میشه ونمی توانید مهاجرت نکنین و همین جای که هستین بهتر است
و هیچ جای دنیا مادی آرامش کامل نداره جز بهشت
و چقدر این فایل تمام آگاهی هایما را زیاد کرد خیلی تشکر میکنم استاد عزیز جهان سپاس منتظر ادامه فایل هستیم
سلام به همه دوستان بخصوص به استادم عزیزم و مریم خانم نازنین
#چرا میخوای بری شهر بزرگ یا کشور دیگه ؟
_چون همیشه بچه که بودم من تو یه شهر کوچیک بودم و داییام تهران بودن و هر موقع میرفتیم تهران چیزهای جدید رو تجربه میکردیم که اصصلا تو شهر من نبود و این شد برام انگیزه که بخوام شهر بزرگ زندگی کنم و شش سال تحصیلم رو هم رفتم دو تا شهر که از شهر خودم بزرگتر بودن و مرکز استان بودن (و البته بخاطر ترس از اینکه نمیتونم پول دربیارم برگشتم شهر خودم در صورتیکه اصلا دوست نداشتم)
_چون شهرای بزرگ پاساژهای شیک دارن، خب الان شهر من هم داره (در صورتیکه من اصلا از همچین جاهایی خرید نمیکنم فقط دوست داشتم برم بگردم) اما الان که همین ها تو شهر خودم هم هستن نمیرم توشون حتی برای گردش.
_چون در مقابل افراد فامیل احساس کمبود میکردم که من تو شهر کوچیکم و دلم میخواست من هم جای بزرگ و پیشرفته زندگی کنم که اعتماد به نفس بگیرم.
_من قبلا هیییچ وقت حتی یکبار هم تصور نکرده بودم برم خارج از ایران زندگی کنم یا حتی مسافرت برم، تا زمانیکه دیدم خییلی از دوستای قدیمم یا افراد فامیل رفتن، و من باز هم احساس کمبود کردم، احساس میکنم من هیچ کاری تو زندگیم نکردم، من پیشرفت نکردم.
_چون دلم میخواد از افراد دور و برم دور بشم، تا دیگه تو زندگیم نظر ندن یا من مجبور نباشم براشون چیزی رو توضیح بدم (خب همین الان همینکار رو بکن توضیح نده بجای حرف زدن لبخند بزن خودت رابطه ات رو باهاشون کم کن نگران نباش که ناراحت بشن)
#مسافرت زیاد:
خب من خییلی مسافرت دوست دارم اما خداییش پول زیادی برای سفر ندارم، و اینکه خب خودم هم تنها سفر نمیرم، میدونم همه ش به تفکرم ربط داره اگر زیادی برام مهم بود برام پیش میومد، فقط باید تمرکز بیشتری روی سفر بذارم.
#انعطاف پذیری در مورد موارد جدید یا غیر قابل پیش بینی:
قبلا که اصلا، یعنی تغییر رو دوست داشتمااا اما غر میزدم تا بهش عادت کنم (یعنی غر زدن جزیی از شخصیتم بود) یادمه یبار استادم یه دستگاه خلا خریده بود برای آزمایشگاه من چقدددر غر زدم برای اینکه باید یاد میگرفتم و نمونه هام رو توش میذاشتم، طوریکه یکی از همکلاسی های پسر سال پایینیم بهم گفت فکر کنم شما در مقابل تغییر خیلی مقاومت دارید راستش خیلی خجالت کشیدم، اما میدونم هم الان هم اون موقع تغییر رو دوست داشتم، اینکه ساختمون خوابگاهم عوض میشد برام مهم نبود عادت میکردم بهش، اینکه مدام میرفتم شهر دانشگاهم و شهری که خونمون بود برام لذت بخش بود، وقتی بعد از ازدواج خونه خریدیم و اثاث کشی کردیم رو دوست داشتم (حتی الان هم بدم نمیاد خونه رو عوض کنیم و بریم جای جدید)
وابستگی به اطرافیان و محیط:
اینکه اصصلا در من وجود نداره طوریکه وقتی درسم تموم شد و میخواستم برگردم شهر زادگاهم خیییلی گریه کردم، یا وقتی از مسافرت برمیگردیم خیلی دوست ندارم برگردم خونه مسافرت بودن بیشتر بهم لذت میده. (بیییشترین وابستگیم به مامانم بود در واقع نگرانیم،چون میترسیدم دور از من مریض نشه و هزار تا فکر دیگه و الان چند ساله که مامانم در قید حیات نیستن و این موضوع دیگه در زندگی من وجود نداره)
درووود و درووود به استادمان و مریم جون و هم فرکانسی های محترم
به به چه فایلی، الان لبخندی دارم که بخاطرش خدا را سپاسگزارم. استاد من دارم از ترسهام عبور میکنم و خداوند داره منو کم کم آماده ی هجرت میکنه. بعدا مفصل در یه فایل ویدئویی میخوام براتون بگم. این فایل خیلی حس خوبی بهم میده چون متوجه میشم چقدر رب العالمین دوستم داره و منو هدایت میکنه به سمت آسانی ها.
دایی و برادرم مهاجرت کردن و انگیزه ی من شدن. اما من هدفی نداشتم برای اینکار. و همش میگفتم برم اونجا چکار کنم. خیلی خوشحالم که این سوال را با وجود اینکه قانون را بلد نبودم از خودم میپرسیدم و سعی میکردم بفهمم راه درست چیه.
تا اینکه خدا هدایتم کرد و خواسته ای بسیار معنوی و زیبایی در من بوجود آورد که به واسطه ی رسیدن بهش بتوانم خودم را بهتر بشناسم. با سفر هم شروع شد. سفرهای توحیدی.تکاملم را قشنگ دارم طی میکنم. چه نظمی داره این جهان.
حسم را نمیتونم توصیف کنم. خیلی سپاس.
به نام خداوند مهربان و بخشنده
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
خدایا شکرت
برگردیم به قبل از آشنای من با شما
من قبلاً یک شخصیت خییلی وابسته ی داشتم خییلی زود وابسته افراد می شدم و کسی نبودم که به تنهایی جای برم تفریح برم همیشه می خواستم یکی با من باشه و اگر می خواستم جای برم باید چند بار از مادر و پدرم اجازه می گرفتم و یک شخصی بودم که آزاد نبودم و در مقابل تغییر آن زمان خییلی مقاومت داشتم و خدا را شکر از زمانیکه جدی کار کردم روی باور ها خودم و حالا که میبینم به گذشته ام خییلی تغییر کردم و در همان اوایل وختی روی باور های خودم کار می کردم یک مسافرت یه ماهه داشتم در ایران که خییلی روی من تاثیر گذار بود آن زمان قدم ها به من گفته می شد من انجام می دادم من به تنهایی رفتم و آنجا به صورت تکاملی یاد گرفتم چطور از تنهاییم لذت ببرم و تنهایی میرفتم پارک های جاهای که به نظرم جالب بودند می رفتم و آنجا یاد گرفتم چطور از تنهاییم لذت ببرم و وابسته گی من خییلی کم شد و خدا را شکر خییلی توقعات من هم کمتر شد نسبت به بقیه
و حالا که میبینم هم در مقابل تغییر انعطاف پذیر هستم و هم می توانم از تنهاییم لذت ببرم و حالا می خواهم در همین شهر که هستم اولا در استقلال مالی برسم بعد به صورت تکاملی به آزادی زمانی برسم
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ المَلائِکَهُ ظَالِمِی أَنفُسِهِم قَالُوا فِیمَ کُنتُم قَالُوا کُنَّا مُستَضعَفِینَ فِی الأرضِ قَالُوا أَلَم تَکُن أَرضُ اللهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُم جَهَنَّمُ وَسَاءَت مَصِیرًا.[1]
کسانی که بر خویشتن ستمکار بودهاند، [وقتی] فرشتگان جانشان را میگیرند، میگویند: «در چه [حال] بودید؟» پاسخ میدهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» میگویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و [دوزخ] بد سرانجامی است.
«سوره نسا ، آیه 97 »
سلام به استاد عزیزم ، استاد روشن قلب و پاک قلب
سلام به مریم جان نازنینم ، مریم جان همیشه همراه
و سلام به دوستان و همراهان این سایت بهشتی و این دنیای زیبا .
استاد به اندازه یه دنیا و به اندازه تمام وسعت زمین و آسمان ها ازتون سپاسگزارم بخاطر فایل هایی ک سخاوتمندانه روی سایت قرار میدید .
و اما موضوع مهاجرت ؛
وقتی این فایل رو داشتم گوش میدادم اول این به ذهنم خطور کرد که کلی کامنت از دوستانی میخونم که تجربه مهاجرت رو داشتن ( در این مورد مشخص مهاجرت به کشور دیگه ) و چقدر میتونم نمود عینی پیدا کنم از حرف های استاد .
و بعد تجربه مهاجرت خودم به یادم اومد از شهر خودمون قائمشهر به تهران ، که البته هم اونسال با توجه به گوش دادن به فایل های استاد بود که برام رقم خورد و چند سالی هم تداوم داشت ولی بخاطر باورهای غلطی که به مرور زمان و با کار نکردن رو خودم از دستش دادم . و برگشتم به شهر خودمون ( البته که این برگشت برای من با بهبود شرایط همراه بود )
استاد جانم یادمه همیشه تو فایل هاتون وقتی صحبت از مهاجرت میشد اول از همه میگفتید اگر تو شرایطی که هستید ، تو کشوری که هستید ، تو شهری که هستید ، نتونید به موفقیتی برسید ؛ به بهترین کشور دنیا هم مهاجرت کنید ، یا به بهترین شغل دنیا هم تغییر شغل بدید ، نمیتونید موفق باشید .
و الان با گذشت زمان و درک و آگاهی بیشتر از قوانین جهان هستی با کمک فایل های شما ، بهتر میتونم این کلام شما رو درک کنم .
برای استارت مهاجرت یا به نوعی تغییر از شرایط موجود به شرایط جدید ، فرد باید تو وهله اول شخصیت خودشو تغییر بده ، با ادا در اوردن نمیتونی اینکارو انجام بدی .
بهترین مهاجرت ، مهاجرت از خود ضعیف ، از باور های غلط ، به باور درست ، به باور قوی هست ٫ که سرآمد تمام چیزهایی هست که میخوای به دست بیاری .
و نکته نهایی فایل این جلسه تون « احساس آرامش » هست ، و کلید تمام ماجرا همینه .
اگر در شرایط موجود احساس خوشبختی نکنی ، تو بهترین شرایط ظاهری جهان ، تو بهترین خونه و محله و پرفکت ترین ها ، هم نمیتونی احساس خوشبختی کنی ، یادمه تو یکی از فایل های قدم سوم گفتید ؛ «« احساس من از وقتی که بندرعباس بودم و تو خیابون ها و تو اون گرما قدم میزدم با الان که تو بهترین کشور دنیا زندگی میکنم ، تغییری نکرده »»
و این جمله رو باید با طلا نوشت
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم و براتون آرامش و عشق و سلامتی خواستارم . و برای خودم و دوستانم مسیری هموار برای رسیدن به خواسته ها
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
در پناه پروردگار همیشه مهربان
سلام بر همسفر عشق
سلام بر راهبر گمراهان
سلام بر هادی هدایت طلبان
سلام بر استاد عزیزم
قبل ازهر چیز ممنونم برای تهیه این فایل. راستش غافلگیر شدیم استاد.
منتظر فایل سفر به دور آمریکا بودم انتظارشو نداشتم یه فایل متفاوت با همه موضوعات که تا حالا بهش پرداختید تو سایت ببینم. این بار به طور تخصصی اومدید راجع به مهاجرت صحبت کردید.(موضوع مورد علاقه ی من)
حالا چرا؟ به خاطر اینکه نقطه ی شروع تحول زندگی من بود داستان مهاجرت. راستش من معمولا کامنت نمیزارم ولی مرتب کامنت ها را میخونم. ولی این موضوع به قدری منا هیجان زده کرد که قسمتی شا وقتی تو مترو داشتم فایل گوش می دادم نوشتم و آخر داستان را چند ساعت بعد.بعد از حصول نتیجه.
میخوام امروز براتون از هدایت الله بگم از ایمان و از شجاعت از تکامل.
نقطه ی شروعش کجا باشه قشنگ تره.؟ از دو سال پیش که تهران مهاجرت کردم یا از امروز. بزار امروز بگم بعد فلاش بک میزنم گذشته.
این فایل نشانه ای بود برای من از طرف خدای مهربانم . مرسی استاد که همیشه در بهترین زمان و در بهترین مکان هستید . که همیشه فایل هااون درست در لحظه ای که بهش نیاز داریم به دست مون میرسه. اگر شما از قلب تون پیروی نمیکنید، اگر شما پیرو الهامات الهی نیستید پس این چیه. اینها برای من منطقی میکنه که هر روز بیشتر و بیشتر به شما و به این سایت و به درستی این مسیر ایمان بیاورم. امروز صبح تو تمرین ستاره قطبی نوشتم که خدایا منو هدایت کن در مورد جابه جایی منزلم تصمیم درست بگیرم. پیرو پیشنهادی که یکی از دوستانم بهم داده بود. که باهم خونه بگیریم. میخام بگم که وقتی شکرگزار داشته هات باشی و لذت ببری و احساست خوب باشه و خواسته ای هم داشته باشی خدا هدایتت میکنه که به راحتی و در زمان درست به خواستت برسی. احساس میکنم الان تکاملم طی کردم. شاید دو سال پیش که تهران مهاجرت کردم و همش زور میزدم تلاش میکردم که ی خونه رهن کنم و نمیتونستم . الان در زمان درستش اتفاق افتاد. و چه خوب که اون موقع نشد چون من هنوز تکاملم طی نکرده بودم و اگر خونه میگرفتم کلی آسیب میدیدم.من تهران اومدم و تو پانسیون زندگی میکنم. جایی که مجبوری سرویس بهداشتی و حمام و دستشویی و اجاق آشپزخانه و لباسشویی را با 10 نفر دیگه حداقل مشترک باشی ولی من همیشه لذت بردم و به نکات مثبتش توجه میکردم تا اینکه چند هفته پیش سه تا مشکل پشت سرهم برای پانسیون افتاد و دوتاش مستقیم با اتاق من مربوط میشد و این امنیت منو مخدوش کرده بود .دوست داشتم برم جای دیگه ولی هزینه ها زیاد بود. و احساس میکردم باید برم جای جدید ولی نمیدونستم کجا. تا اینکه ی دوستی بهم پیشنهاد داد که من کمکت میکنم اگر هم خواستی میتونیم باهم خونه بگیریم. به لطف دوره 12 قدم باورهام ی تکونی خورده بود و درآمدم کمی بیشتر شده بود و آزادی زمانی پیدا کرده بودم. رفتم دنبال خونه و از قضا خدا یه آدمی را فرستاد تو مسیر من، در حین همین دنبال خونه گشتن ها. که خدا شاهده این آدم ساعت ها وقت میزاشت به املاکی ها سر میزد و پرس و جو میکرد تا در نهایت یه خونه با قیمت خوب پیدا کردیم و تا پای قراداد رفتیم و من به خاطر ترس هایی که داشتم فردای روز قراداد کنسل کردم.سه روز بعد دیشب همون دوستم دوباره باهام صحبت کرد و من امروز صبح تو دفترم تو تمرین ستاره قطبی نوشتم خدایا هدایتم بکن که تصمیم درست بگیرم . و برام نشانه بفرست. نزدیک ظهر اولین نشانه را دیدم. به ی تضاد دیگه برخوردم و همون جا گفتم باید برم دیگه. گفته برو منم باید برم. خدا خودش بقیه کارها را درست میکنه. اول رفتم سه جایی را دیدم پسند نکردم.یهو ایده اومد زنگ بزنم به همون آدمی که بهم کمک کرده بود برای پیدا کردن خونه، بهش زنگ زدم. گفت” بیا تا بریم صحبت کنیم شاید بتونیم همون خونه را ک قرارداد فسخ کردی را بگیریم. اینم گفت که ی خونه ای هم بود که خیلی پسند کرده بودی و گفتی اجاره اش زیاده الان دو تومن کمتر داره میده”.. ..منو میگی ذوق مرگ شده بودم. رفتیم املاکی .از قضا اون خونه اجاره رفته بود. ولی خونه ای که قبلا دیده بودم و از اون هم بهتر بود و پسند کرده بودم را به لطف خدا تونستم ب راحتی دو تومن کمتر بگیرم.و قرارداد ببندم. خدایا شکرت.
استاد چقدر عالی ویژگی هایی که یه مهاجر باید داشته باشه را اینجا فرمودید. و خداراشکر من به جز یکی همه را داشتم و اون مورد را هم در خودم ایجاد خواهم کرد . دو سال پیش خرداد ی کامنت گذاشتم(البته اکانتم پاک شد ) از نشانه هایی که برام اومده و از پیام الهی که به طور مستقیم و واضح امر به مهاجرت کردند. و ایده ها و شرایطی که همه چیز تکاملی بهم گفته شد تا منو برای مهاجرت از شهری به شهر دیگر آماده کنه. این بار هم همینطور بود . آیات می اومدن . پیام ها ،تضادها و ندای قلبم میگفت که باید حرکت کنم.حتی وقتی نشستم ترس هامو به خدا گفتم. گفت مگر دو سال پیش که اومدی از صفر شروع نکردی . نه درآمدی نه کاری نه جای خوابی. کی همه این ها را بهت داد؟ گفتم تو. گفت پس نگران چی هستی؟ دوباره هم بهت میدم. تو فقط نترس. دستت بزار تو دست من. من حواسم بهت هست. مگر نمیخوای رشد کنی . مگر نمیخوای بزرگتر بشی. مگر نمیخوای از زندگیت لذت ببری. چرا چسبیدی به منطقه ی امنت. بلند شو. حرکت کن و به من ایمان داشته باش.
دو سال پیش برای منی که انقدر ترس و بی ایمانی داشتم حرکت بزرگی بود و خدا شجاعت و ایمان بهم داد و دلم را قرص کرد تا حرکت کنم. و الان دو سال از آن روز میگذره و تضادها ب من گفتن که باید جا به جا بشم و از قضا یه آدمی را فرستاد تا همه کارها را تا نوشتن قراداد انجام داد ولی من بی ایمان توجه ام رفت روی نازیبایی ها و نکات منفی و قراداد را کنسل کردم. و نشانه های مهاجرت همچنان می آمد. و من میگفتم میدونم باید برم میدونم تصمیم درستیه ولی نمیدونم کجا ولی مطمئنم که میرم. و خدا دستهای مهربونش فرستاد و شرایط هموار کرد تا من ی پله دیگه رشد کنم. تا تکاملم طی کنم. و این فایل دومین نشانه امروز منه برای مهاجرت از یک پانسیون کوچک به خانه ای که میتونه مال خودم باشه. خانه ای که توش امنیت و اسایش داشته باشم. خانه ای که زیباست و من شکرکزار در و پنجره و ویوی زیبایی که همیشه دوس داشتم داشته باشه ، باشم . خدایا بی نهایت شکرت. (کامنت من موقعی که بار اول فایل گوش می دادم……. من الان میرم املاک تا چند تا واحد ببینم. میدونم ک خدا منو هدایت میکنه به خانه ای ک برای من امنیت ارامش خیر و زیبایی و نعمت بیشتر بیاره. میدونم خداوند قلب ها را برام نرم میکنه تا با قیمت پایین به راحتی قراداد نوشته بشه. میدونم خداوند کارها را انجام میده برام مثل همان زمانی که خواستم تهران مهاجرت کنم. ایمان دارم که مهاجرت در دل خودش خیر و برکت میاره و خداوند به مهاجرین پاداش میده. عجله ای برای اومدن به فلوریدا ندارم میدونم باید تکاملم طی کنم……)
شاید این آدم که کارمنو روون کرد پاداش خدا بود. و خدا میدونه قراره چه اتفاق های خوبی در ادامه بیفته.
امروز که قراداد بستم گفتم خدایا من میخوام سال دیگه بتونم این خونه را بخرم. و میدونم که میشه. همون خدایی که منو تا اینجا آورده از اینجا بالاتر هم میتونه ببره. خدایا شکرت که هستی و سریع جواب میدهی.
استاد خوشم اومد از خودم که به محض دیدن نشانه ها سریع اقدام کردم. اجازه ندادم ترس ها بر من غلبه کنه.
مهاجرت به هر شکلی که باشه چه جابه جای مکان چه تغییر شغل چه شهر به شهر چه کشور به کشور ، ترس داره و این طبیعیه.باید این ترس ها را با باورهای توحیدی خاموش کرد. به شخصه فایل های توحیدی استاد تو قسمت دانلود ها خیلی ب من کمک کرد که بر ترس هام غلبه کنم. هر چه بیشتر این کار انجام بدیم برای خودمون منطقه تر میشه که یه بار تونستم، یه بار شده این بارم میشه. و تمرکزم به جای اینکه بره روی اگر نشه، اگر نتونم و اما اگر ها، بزارم روی اتفاقات خوبی که قراره تجربه کنم.
بازم ممنونم ازتون استاد که وقت میزارید این فایل های عالی را رایگان تهیه میکنید و به ما هدیه میدید . باشد که از شاگردان عالی شما باشیم.
موفق و پایدار باشید همگی.
مرسی که تا اینجا کامنت منو خوندید.