اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد همیشه این سوال تو ذهنم میچرخه که چی میشد اگه خداوند من رو زودتر هدایت میکرد تا شما رو پیدا کنم؟؟؟
ولی باز به خودم میگم این هدایت در بهترین زمان خودش بوده زمانی که من آماده بودم ،خداوند علیمه خداوند آگاهه خداوند خالقه پس اعتماد میکنم و سپاسگزارم
استاد چه روزای سختی گذشت که نمی خوام بازش کنم ولی وقتی مرورش میکنم مقصر همه و همه این مشکلات فقط و فقط خودم بودم
کاش زودتر از اینها با مفاهیم صبر و تحمل و ایمان وقوانین جهان اشنا میشدم همیشه فکر میکردم
که من باید تحمل کنم و خدا داره میبینه و یه روزی میاد و انتقام منو میگیره و چون این اتفاق نمیوفتاد و شرایط روز به روز بدتر میشد افسردگیه شدید به سراغم میومد و از همه چیز خسته میشدم
همیشه فکر میکردم با تحمل کردن دارم بزرگ میشم و تبدیل به آدم قویتری خواهم شد
امان از این جهل و ناآگاهی
چقدر شرایط پیش اومده رو به روی خودم نمیوردم مبادا مردم بفهمن و پشتم حرف بزنن
چقدر به کسانی که با من برخورد درستی نداشتن احترام میزاشتم با این باور که اونها بالاخره از خوبی های من خجالت میکشن و باهام خوب میشن
نتیجه چی میشد نه تنها رفتار اون آدمها با من خوب نمیشد که هرروز بدتر و بدتر هم میشد
هیچ کس مقصر نبوده جز خودم من تحمل میکردم و فکر میکردم این صبره و منتظر پاداش هم بودم
ولی از زمانی که دیگه خسته شدم و از حقوق اولیه خودم دفاع کردم نزاشتم هر کس به هر بهانه ای اذیتم کنه کم کم درها باز شدن این پروسه چند سالی طول کشید اون ادمها نمیخواستن باور کنن من دیگه آدم سابق نیستم ولی با یه سیر تکاملی چند ساله قدم به قدم عقب نشستن و کم کم از زندگیه من بیرون رفتن
خدای عزیزم که منتظره یه قدم کوچیک از بندش ببینه و صد قدم براش برداره وارد شد و زندگیم هر روز بهتر شد
ولی همیشه افسوس میخورم کاش زودتر پیداتون میکردم میفهمیدم من میتونم زندگیمو خلق کنم
این شرایط ناجالب رو من خودم خلق کردم
این منم که با اختیار و انتخاب خودم شرایط رو ایجاد کردم
این من بودم که با افکار و باورهام افراد و شرایط رو به زندگیم دعوت میکردم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر با اون شرایط و اون روزها از زمین تا آسمون فاصله گرفتم
صبر در قران بسیار تحسین شده صبر یعنی این که من امید دارم توکل دارم ایمان دارم
اما تحمل یعنی دارم زجر میکشم و تحمل میکنم و فکر میکنم که راه حلی وجود نداره همینی که هست محکوم به ساختن و سوختن هستم محکم به پذیرش هستم
هیچ چیز رنج اوری طبیعی نیست اینو باید بپذیرم
خیلی موقع ها برای این ما به مسیر درست هدایت نمیشیم چون باور کردیم که راه حلی وجود نداره و باید فعلا همین مسیرو ادامه بدیم و انتخابی غیر از این نداریم
چیزی خود به خود درست نمیشه من باید تغییر کنم افکار من باید تغییر کنه رفتارم ذهنم باید عوض شه که تا درست بشه
اگر باور کنم راهی هست حتما به راهش هدایت میشم
همه چیز راه داره به شرط این که من باور کنم که همه چیز راه داره و به شرط این که نپذیرم و تحمل نکنم که هیچ راهیی نیست اون وقت راه ها و راه حل ها پیدا میشن خیلی ساده و اسون
سلام به همه دوستان و خانواده بزرگ عباسمنش و استاد و خانم شایسته عزیز، الهی صدهزار مرتبه شکر امروز و در این ساعت من هدایت شدم به این صفحه و درخواست کردم که خدا آگاهی بده، خدا را سپاسگزارم که من رو با آگاهی شهود قلبی هدایت کرد به این صفحه و من این فایل رو شنیدم و به جواب سوالم رسیدم و آرامش قلبی به دست آوردم همزمانی این فایل و اتفاق امروز زندگی من این بود که در محل کار من همکاری هست شیفت مخالف من که من باید هر روز شرح گزارش فعالیتم رو تحویلش بدم و با اینکه شسته رفته گاهی براش همه گزارش رو مینویسم اما طی دو روز گذشته متوجه شدم که اعدادی کم و زیاد میاد و این عددها رو بدون اینکه تحقیقی بکنه بررسی بکنه مینویسه تو گزارشات شیفت من یعنی که کم کاری و کسری و این تضاد در شیفت من اتفاق افتاده و همین موضوع باعث میشه که مدیر مجموعه و مدیر من بیحوصله عجول و گاهی حتی تند در مورد این اعدادی که کم و کسری میشه یا به تضاد برمیخوره از من توضیح بخواهد من از همه جا بیخبر هم زمان میزارم و گاهی از کارهای دیگه میزنم و دنبال این اعداد متناقض میگردم امروز متوجه شدم که این اعدادی که کم و زیاد میشه تضاد بر میخوره ربطی به من نداره و بر اساس یک اشتباه تایپی و جابجایی اعداد در شیفت خودش داره اتفاق میفته ولی متاسفانه یا از سر خصومت یا حسادت یا هر موضوع دیگهای اون رو به حساب من میزنه و من رو مورد توبیخ قرار میده.
امروز با نهایت صبوری وقتی گزارش اعداد متناقض رو بررسی کردم و با سند مستند ثابت کردم که ارتباطی به من نداره تصمیم گرفتم با اقتدار در مقابل این حرکت و عمل او که چند روزی هست شروع شده بایستم و به مدیرم گزارش دادم به خود اون همکارم پیام دادم و ازش خواستم که در شیفت خودش بیشتر دقت کنه و وقت من رو برای بی دقتی خودش توی تایم خودم تو شیفت خودم نگیره متاسفانه اینکه چه اتفاقی در زندگی او افکار او روان او افتاده و داره میفته باعث شد که در مقابل این پیام من پیامهای خیلی طولانی تری هرچی که احساس میکردم ته دلش بزرگ شده بود و مونده بود و تلمبار شده بود رو برای من نوشت وقتی پیام اولش رو در جواب پیام خودم خوندم احساس کردم تمام وجودم گر گرفته و تمام بدنم به رعشه افتاده و انگار آماده یک جنگ دارم میشم تصمیم گرفتم سکوت کنم ادامه پیامهاش رو نخونم تمام تمرکزم رو روانم رو کنترل کنم احساسم رو بیارم به کارهای خودم و با تمرکز انجامشون بدم در نتیجه پیام ها رو منتقل کردم به مدیرم او بخونه و او جواب بده چون این خانم نیرو و کارمند او هست وقتی داشتم از محیط کار میومدم بیرون و شیفت کارم رو تحویلش داده همونطوری که او سرسنگین و سخت برخورد میکرد همونطور سرسنگین و سخت با او برخورد کردم و برای خودم محدوده حد و مرز و خط قرمز مشخص کردم که هیچکس حق نداره خارج از این محدوده به من توهین کنه توبیخ کنه و اگر چیزی ربطی به من ندارد رو به نام من بزنه وقتی از مجموعه اومدم بیرون دلم میخواست با کسی صحبت کنم با خواهرم تماس گرفتم و چند دقیقهای با هم تبادل اطلاعات درد و دل و شاید گپ و گفت کردیم و در نهایت اومدم خونه با اینکه برق نداشتیم دوش گرفتم و نشستم پای نشانهای که از سایت شما میتونستم بخونم تا به جوابم برسم و جواب من در این فایل بود که من نپذیرم کسی به منظور بگه که من تحمل نکنم کسی با رفتار روان پریش خودش آرامش من رو بگیره و من نپذیرم که این شرایط من در این محیط کار با همچین آدمهایی اجتناب ناپذیره و من کاری نمیتونم بکنم به جای تحمل به جای پذیرش این اتفاقات صبر رو پیشه میکنم در کار خودم رشد پیدا میکنم و به جایی بهتر از اینجایی که هستم و به همکاری با آدمهایی هم سطح در آگاهی خودم از خدا میخوام که هدایتم کنه از شما ممنونم برای این اطلاعات و آگاهی که به من دادین و خدا را سپاسگزارم که امروز و این لحظه من به این آگاهی به این باور و به این پذیرش رسیدم
یکی از مواردی که در حال حاضر دارم توی زندگیم تحمل می کنم مشکل قطعی برق و به دنبال اون قطعی آب هست.تا حدود یک ماه قبل به عنوان یک عامل ناخواسته بهش نگاه می کردم که نباید بهش توجه کنم مدام ذهنم و میزاشتم رو این موضوع که در این شرایط چه کارهایی رو از برنامه هام می تونم انجام بدم که نیاز به برق و آب نداشته باشه و سعی می کردم شرایط رو مدیریت کنم.یکم آب ذخیره داشته باشم.شارژلب تاب رو پر نگه دارم .گوشی رو شارژ نگه دارم و…
ولی مدتی هست که فشارها خیلی زیاد شده هوا خیلی گرم شده و ساعت و تعدد قطعی برق بیشتر شده و شرایط خیلی وقت ها طوری پیش میره که هرجایی که هستیم همون جا برق قطعه خونه ایم برق نداریم .میریم باشگاه برق رفته .میرم کلاس اونجا هم برق ندارن و…
تا شد امروز که 3 ساعت و 40 دقیقه صبح ساعت مفید روز برق نداشتم بعد 2 ساعت برق اومد و من رفتم بیرون دخترم زنگ زد که بازهم برق رفته که یک ساعت دیگه هم برقمون قطع بود.و 3 روز که اینجوری تحت فشار بی برقی و گرمای زیاد حالم بد شده و احساس کردم کنترل ذهن در این شرایط چقدر سخت تر شده.چقدر انرژی ما داره هرز میره و چقدر زمانمون داره هدر میره.
با خودم گفتم این یک تضادیه که داره خواسته جدید در من ایجاد می کنه .چرا باید تحمل کنم؟
من لایق زندگی در جای بهتر و با امکانات بهتر هستم .این ها مسائلی نیستن که من بخوام باهاشون دست و پنجه نرم کنم. ما در برهه ای از زمان زندگی می کنیم که انسان ها دارن به سرعت به سمت پیشرفت حرکت می کنند و اینها جزء مسائل پیش پا افتاده ای هست که داره مارو عقب میندازه.و خواسته مهاجرت و زندگی در شرایط با امکانات و شرایط بهتر با قطعیت بیشتری در من شکل گرفته.واین در خواست رو در لیست خواسته هام می نویسم و تلاش می کنم تا روی افکار قدرتمند کننده ام کار کنم.ترمزهای ذهنیم رو کم رنگ کنم .تا نتیجه اتفاق بیفته.
هیچ چیزی خودبه خود تغییر نمی کنه .مگر اینکه من تغیییر کنم.پس باید روی تغییر افکارم به صورت جدی کار کنم.
روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و هفتم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت سایت بی نظیر استادم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت جاذبه زمین
خدایا شکرت بابت شب و روز زیبا
خدایا شکرت بابت چراغی که تو خونمون روشنه
خدایا شکرت بابت امنیت و آرامش و آسایش و راحتیم
خدایا شکرت بابت مشتری هایی برام فرستادی از جاهایی که فکرشم نمیکردم (طبق درخواست ستاره قطبیم )
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم خواهرم برای ناهار که شوهرش زحمت کشیده بود و ساندویچ پر ملات خوشمزه برای من فرستاده بود خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه قهوه فوری خریدم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم هم امروز فروش داشتم و هم واریزی
خدایا شکرت بابت اینکه صبح ساعت 5ونیم بود نخوابیده بودم و داشتم روی خودم کار میکردم با فایل استادم که دیدم پیام اومد از مشتری که همیشه ازم خرید میکنه ازم خواست هر وقت بیدار شدم براش 20 بسته پودر زعفران ببرم خونشون هم 3 دیقه اینا پیاده فاصله هست باهامون گفتم الان بیارم گفت آره. من اونموقع صبح ساعت 5 و نیم نزدیک 6 بود که از خونه پیاده نرفتم بودم بیرون که این قدمم برداشتم خیلی حس فوق العاده ای بود کوچه ها خلوت خلوت بودند شروع کردم به سپاسگزاری گفتم خدایا شکرت بابت کوچه های خلوت و ساکت و آروم خدایا شکرت بابت صدای قشنگ و روح نواز پرنده ها که صبح اومده بود و خورشید طلوع کرده بود و این صدای قشنگشون یه پیغام و اعلانی که دارن واسم اینه که میگم ببین ساناز صبح شده و پرنده ها ببین چه ذوق و شوقی میکنن چه صدای قشنگی رو فریاد میزنند میگن خدایا شکرت که صبح اومد و بهمون فرصت زندگی داد خداوند و انقدر ذوق میکنند و اشتیاق دارند حالا ببین اونا که پرنده هستند اون پرنده ها که هیچ زمین و آسمون مسخر توئه انسان هست حالا تو که انسانی چقدر باید ذوق کنی واسه فرصت زندگی که خدا بهت میده هرروز و بیدارت میکنه خدایی که شب رو روز و روز رو شب میکنه و …. ببین تو چقدر باید ذوق کنی ؟
صبح گفتم خدایا شکرت بابت این صبح زیبا خدایا شکرت بابت طلوع زیبای خورشید و ابرها که بسیار زیبا بودند خدایا شکرت بابت بوی هوای عالی بوی خاص صبح عالی خدایا شکرت بابت روشنایی صبح خدایا شکرت بابت بوی لواشی که داشت از فر میومد بیرون و یه بوی خاص قشنگی تو کوچه پیچیده بود گفتم خدایا شکرت بابت هر قدمی که میزنم بر روی زمین گفتم خدایا شکرت بابت درختان میوه و خدایا شکرت بابت دو تا ماشین لکسوس و هیوندا تو کوچمون که چند سال پیش گرون ترین ماشین تو کوچمون پژو 405 بود فقط ببین چقدر فراوانیه خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه 20 بسته براش بردم و 300 تومن نقد دریافت کردم همون مشتری که چند روز دیگه واریز میکرد این بار نقد داد
خدایا شکرت بابت اینکه به صورت هدایتی کمپوت گیلاس درست کردم عالی بود
خدایا شکرت بابت اینکه حموم رفتم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم ماشینم تعمیر بشه با کمترین هزینه که کلاچش بریده بود پدرم برد و تعمیر شد و هزینه 200 تومن پرداخت کردم که 15 تومنش رو پدرم نگرفت و البته یه ایده دیگه بهم الهام شد ببین هر اتفاق به ظاهر ناجالب صد درصد یه خیریتی توش هست که اون ایده این بود که دستی ماشینتو ببر مکانیک درست کنه همون لحظه رفتم به مکانیک بگم درست در زمان و مکان مناسب قرار گرفتم دیدم دم درشونه میخواد بره ناهار که صداش زدم عمو حسین گفت خیلی وقته ماشینتو درست کردم و ازت هزینه ای نمیخوام و فقط 50 تومن گرفته خدای من شکرت و گفتم عمو دستی ماشینو درست میکنی گفت چرا که نه هر وقت خواستی بیار و من قراره فردا ببرم به امید خدا و اینکه چقدر عمو حسین با من خوب رفتار میکنه و پول کم میگیره و این کار خداست
خدایا شکرت بابت اینکه قبلا خجالت میکشیدم برم حرفمو بزنم تو اینجور مواقع ولی حالا رفتم و با اعتماد به نفس درخواستم رو کردم خداروشکر
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالایی داشتم امروز یه مشتری بدون اینکه منو بشناسه ازم شماره کارت گرفت و بابت 20 بسته پودر زعفران 420 تومن با هزینه ارسالش برام واریز کرد میبینی اعتماد مشتری بهم رو ؟این کار خدا نیست پس کار کیه؟ به اندازهای که من به خدا اعتماد میکنم دستای خداوند هم به من اعتماد میکنه
خدایا شکرت که مسیرشون نزدیک ما بود و من بردم براشون و سپاسگزاری کردم ازشون بابت اعتمادشون
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم بازم مشتری داشتم و یه مشتری بهم زنگ زد اولش گفت 3 بسته بیار بعدش دوباره زنگ زد گفت 5 بسته بیار همون لحظه که 3 بسته خواست همون لحظه از خدا خواستم بیشتر بخواد و این اتفاق افتاد یاد گرفتم محدود نکنم درخواستم از خداوند رو به یه زمان خاص بلکه هرلحظه میتونم ازش بخوام و خدا هم همواره بهم پاسخ میده
خدایا شکرت بابت اینکه این مشتریم که با همسرشون اومده بودند ماشینشون کیا اسپورتیج بود این باور رو در من ساخت که ثروتمندان چقدر آدمای محترم و باشخصیت و خوبی هستنند اولا چقدر مؤدبانه باهام حرف زد پشت تلفن و اینکه رفتم 5 بسته براشون فروختم تا منو دید این خانوم بسیااااار خوشگل و خوش قیافه و با شخصیت از ماشین پیاده شد و بسته ها رو گرفت و نکته جالبش این بود که 100 تومن بهم پول پرداخت کرد اون 100 هزار تومان تا نشده بود و تمیز و نو بود و این رو نشون میداد که چقدر به پول احترام میذارن خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه برای شام ماکارونی خوشمزه خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم محلمون دسته بود و اونجا همسایمون بود که من از رفتار این همسایمون حدود یه سال هست که خوشم نیومده بود و بخاطر باورهای اشتباهم وقتی اونو میدیدم سلام نمیدادم و حتی به عروسیش هم نرفتم بخاطر باورهای اشتباهم و حالا اونو اونجا دیدم مادرم گفت سلام بده و بهش سلام دادم و کلی خوش و بش کردیم و کلی حرف زدیم و اون از کارش گفت من از کارم گفتم گفت کار لیزر انجام میدم حقوقم 18 میلیونه و فیلم رقص عروسیشون رو نشون داد و کلی تحسینش کردم و گفتم تو خیلی خوشگلی و نازی و … و گفتم میام برای لیزر و شمارشو داد بهم و … خدایا شکرت
و البته گفت خیلی با عروس ها سرکار دارم شمارتو بده بگم مربی رقصی و برات معرفی کنم و یادشون بده میبینی کار خدارو خدایا شکررررت
اینو یاد گرفتم که برو تو دلش این جمله خیلی حرف توشه برو تو دل ترسات برو تو دل ناشناخته هات برو تو دل ارتباطات جدید برو تو دل ارتباط با کسایی که باهاشون قهری (که این مورد واقعا برام سخته ولی وقتی میرم تو دلش خداوند درهای جدیدی برام باز میکنه )و….
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
میزان تحمل شما چقدر است؟
استاد در مورد تحمل کردن میگه وقتی که پسر بزرگم به دنیا اومد خیلی گریه میکرد یعنی 24 ساعت هفت روز هفته
ما بردیمش دکتر گفتیم که خیلی گریه میکنه دکتر گفت این بچه چون به سختی به دنیا اومده زایمان طبیعی بوده و بچه اول هم بوده بخاطر همینه که گریه میکنه
گفتیم آخه خیلی گریه میکنه گفت طبیعیه
گفتیم کی درست میشه؟ گفتش که 6 ماه بعد درست میشه
ما اینو پذیرفتیم
چرا پذیرفتیم؟ بخاطر اینکه اون دکتره و اون حالیشه و میدونه
و این گریه های شبانه روزی ادامه داشت حتی همسایه شکایت کرده بود انقدر که وحشتناک بود این گریه ها
و ما بخاطر اینکه دکتر گفته بود طبیعیه داشتیم تحمل میکردیم تا کی؟ تا دقیقا 6 ماه
6 ماه گذشت درست نشد بردیم پیش دکتر و گفتیم شما گفتین 6 ماه حالا چرا درست نشد؟
گفت حالا اشکالی نداره طبیعیه حالا من گفتم 6 ماه نه دقیقا 6 ماه حالا یکی دوماه اینور اونور درست میشه
اینجا بود که من قاطی کردم گفتم طبیعی نیست مگه میشه بچه انقدر گریه کنه یه آزمایشی چیزی بنویس ما نمیتونیم اینجوری این بچه رو تحمل کنیم یه آزمایشی بنویس
با بدبختی دکتر قبول کرد آزمایش بگیره اصلا قبول نمیکرد آزمایش رو
آزمایش ادرار رو انجام داد جوابش اومد گفتش که عفونت ادرار داره بچه
یه دارویی داد ما اونو دادیم به بچه اتفاقی که افتاد این بود که دیگه هرگز بچه گریه نکرد حتی یک شب این اتفاق دیگه تکرار نشد
و این یه درس خیلی خیلی بزرگ برای ما شد
حساب کن اگر که ما این اتفاق رو نمیپذیرفتیم همون هفته اول میرفتیم میگفتیم که طبیعی نیست این گریه ها و ما تحمل نمیکردیم ما راهشو پیدا میکردیم
ما تحمل کردیم این شرایط رو به این دلیل که به ما گفته بودن طبیعیه این شرایط و باید تحمل کنی این شرایطو
یه تفاوت عظیمی هست بین کلمه تحمل و کلمه صبر
صبر بسیار تحسین شدست تو قرآن هم اومده
صبر به معنای درک قانون تکامله
شما یه گیاهی رو میکاری باید صبر داشته باشی تا رشد کنه
اگه یه بیزنسی رو راه انداختی و داری کار میکنی باید صبر کنی تا این بیزنس رشد کنه
میخوای بدنت خوب بشه؟باید صبر کنی و تکامل رو درک کنی یه روندی داره تا درست بشه
بخاطر خیلی مسائل ما صبر میکنیم بخاطر اینکه روندی باید شکل بگیرد
تا اون اتفاقه بیفته
مثل رشد گیاهان رشد حیوانات رشد بیزنس رشد عضلات
مثل یادگیری زبان
معنای تحمل اینه که من زجر بکشم و تحمل کنم بخاطر اینکه فکر میکنم هیچ راه دیگه ای وجود نداره یا بخاطر اینکه یه پزشکی به من اینو گفته و دیگه همینی که هست
خیلیا تو زندگیشون یه شرایط کاملا نامناسبی دارن حالا از لحاظ عاطفی از لحاظ کاری و بیماری و دارن تحمل میکنن چون باورشون اینه که راهی وجود نداره
بخاطر ترساشون حالا تو روابط عاطفی ترس از تنهایی و… یعنی یه رابطه سمی رو دارن تحمل میکنن تحقیر دارن میشن توهین داره بهشون میشه حالا بخاطر بچه بخاطر حرف مردم بخاطر اینکه از این جدا بشم نمیتونم کسیو پیدا کنم و….
اسم این صبر نیست اسم این تحمل کردنه
بخاطر ترسامون بخاطر شرکمون بخاطر بی ایمانیمون بخاطر باورهای نامناسبمون
بخاطر اون اتفاق گریه های بچم به خودم قول دادم که من هرگز شرایط نامناسب رو تحمل نمیکنم
اگه یه چیزی ناجالب داره اتفاق میفته یعنی یه چیزی ایراد داره با تحمل کردن هم ایراده برطرف نمیشه باید بگردیم راهشو پیدا کنیم
وقتی دکتر گفته بود که این همینه و این طبیعیه ما هم پذیرفته بودیم تا 6 ماه و گفتیم دیگه طبیعیه
بعدش من گفتم چرا اون 6 ماه رو من قبول کردم تحمل کردم
من باید به مغزم بگم که هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیست هر چیزی راهی داره
و اگه قبول نکرده بودم که چون این پزشکه و حرفش درسته و رد خور نداره 100 درصد من هدایت شده بودم به ایده های بهتر یا به یه پزشک دیگه یا یه آزمایش و …
دلیل اینکه ما خیلی وقتا به مسیر درست هدایت نمیشیم چون باورداریم که همین مسیر رو ما باید ادامه بدیم انتخابی غیر از این نداریم
توی زندگیتون چیز نامناسب رو تحمل نکنید اگه چیری خوب پیش نمیره حتما یه ایرادی داره و طبیعی نیست
فکر نکنید اگه هیچ کاری نکنید خود به خود درست میشه هیچ چیزی خود به خود درست نمیشه
مثلا بگی من تغییر نمیکنم خودش درست میشه این اشتباهه
شما باید تغییر کنید تا درست شه
این توهمه که بگی مسائل خود به خود درست میشه
تو تغییر میکنی مسائل هم تغییر میکنه
بشین روی باورات کار کن که چرا من دارم یه شرایط ناجالب رو تحمل میکنم
چرا تحمل میکنم؟ بخاطر حرف مردمه؟
چقدر ما تحمل کردیم شرایط نامناسب رو بخاطر حرف مردم
هر چیزی که خوب داره پیش میره طبیعیه
هر چیزی که بد داره پیش میره این غیر طبیعیه
اگه یه کارمندی داری یه کار اشتباهی میکنه و تو داری تحملش میکنی فکر نکن اگه بگذره درست میشه تو باید تغییر کنی
تحمل تسلیم شدن در مقابل بدبختیه تحمل یعنی اینکه هیچ راهی وجود نداره تحمل یعنی همینی که هست
تحمل یعنی بخاطر باور اشتباهم دارم تحمل میکنم
صبر یعنی صبر میکنم تا رشد کنه
من هیچ بی احترامی رو تحمل نمیکنم
من هیچ کمبودی رو تحمل نمیکنم
من هیچ رفتار نامناسبی رو تحمل نمیکنم
من تغییر میدم خودم رو تا شرایط اونجوری باشه که من میخوام باشه
چیزی که جالب نیست تحمل نمیکنم
اگر ما تحمل نکنیم و بدونیم که راه داره اگر باور داشته باشیم که راه داره ما به راه حل هدایت میشیم
ولی وقتی میگیم باید بپذیریم دیگه همینی که هست دیگه حالا قانون کشور اینجوری میگه و ..
اونوقت به راه حل هدایت نمیشیم
خیلیا تو زندگی زناشوییشون بدترین فاجعه رو تحمل کردند به بی نهایت دلیل
یکی از دلیل هاش اینه که حق طلاق با مرد هست و قانون کشور اینو میگه و ما باید تحمل کنیم یا خود کشی کنیم و…
در صورتیکه اگه تو ذهنشون اینو جا میکردن که نه حتما یه راهی هست حتما درها باز خواهد شد حتما به راه حل هدایت میشدن
ولی چون تو ذهنشون پذیرفتن که راهی نیست اون شرایط رو مجبور شدن تحمل کنن
همیشه به خودتون بگین که من دارم چیو تحمل میکنم چرا تحمل میکنم
چه فکری رو عوض کنم که خداوند منو به راه درست هدایت کنه
تا زمانیکه داری تحمل میکنی و پذیرفتی همینی که هست هیچ هدایتی در کار نیست
ولی وقتی نپذیری بیماری طبیعی نیست فقر و کمبود طبیعی نیست مشکلات طبیعی نیست روابط پر تنش طبیعی نیست اونوقت هدایت میشی به راه حل
من تحمل نمیکنم چیزی رو من میگردم راهشو پیدا میکنم
قدم اول اینه که تحمل نکنی نپذیری و ناامید نشی از درگاه خداوند
همه چیز راه داره به شرط اینکه ما باور کنیم که راه داره به شرط اینکه تحمل نکنیم و نپذیریم
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که قوانینی رو گذاشته که اگه باورامونو تغییر بدیم جهان واکنش متفاوتی به ما نشون میده
بخاطر عدل بی نهایتی که خداوند داره سپاسگزارم
آنچه که در زندگیمون اتفاق میفته بخاطر خودمونه بخاطر باورامونه
و اگه باورامونو تغییر بدیم همه چی تغییر میکنه
همه چیز دست خودمونه
قرار هم نیست چیزی رو تحمل کنیم
اگه یه چیزی ایراد داره یعنی تو خودت ایراد داری یعنی یه ترمزی وجود داره و اون باور باید تغییر کنه (دوره کشف قوانین زندگی)
حالا بریم سراغ سوال این فایل فوق العاده
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
_من توی رابطه سمی هم اکنون موندم و بخاطر اینکه احساس میکنم من به طرف مقابلم ظلم میکنم نمیتونم تنهاش بذارم و بیام بیرون بخاطر اینکه دلم واسش میسوزه نمیتونم ترکش کنم و اگه باور اینو بسازم که هر کسی مسئول زندگی خودشه و هیچکس نمیتونه به کسی ظلم کنه با این باور میتونم از این رابطه سمی بیام بیرون
و یه باور دیگه ای که نمیذاره بیام بیرون از این رابطه سمی این ترسم هست که میگم اگه جدا شیم من تنهایی یه سری از کارامو نمیتونم انجام بدم و این شرکه و این باور رو اگه بسازم که خداوند تنها حمایت کننده منه و از بی نهایت دستانش به کمک من میاد و من توانایی حل مسائلم رو دارم با این باورها میتونم ترکش کنم
_پدرم مریض شده بود و اینو پذیرفته بودیم که اگه محرم و صفر دربیاد این درست میشه و محرم و صفر دراومد ولی هیچ تغییری نکرد و خلاصه زمانیکه این سوال رو از خودمون پرسیدیم که این نباید اینطوری بشه و طبیعی نیست دکتر داروهاشو تغییر داد و خلاصه درست شد و از اون روز به بعد اون اتفاق تکرار نشد خداروشکر
_من پذیرفته بودم که زخم معده و سنگ کلیه دارم علائممو به دکتر و اطرافیان گفته بودم و اونا هم گفته بودند که همیشه این بیماری باهاته وقتی نپذیرفتم دیگه اون سوزش معده و سنگ کلیه برام تکرار نشد من اگه اولش نپذیرفته بودم اون بیماری رو نداشتم
استاد قشنگم سپاسگزارم ازتون بابت این آگاهی های ناب
اسناد شایسته عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت فیلمبرداری و همراهی فوق العادتون
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
از مقدمه دوره کشف قوانین زندگی توسط لینک کامنت یکی از دوستان اومدم ایتجا تا در مدار کامنت بی نظیر شما قرار بگیرم تا هم شکرگزاری کنم با خوندن این کامنت بی نظیر هم ایمانم و رشد بدم هم باور توحیدی ام را سروسامون بدم واقعا دمتگرم گل گفتین و عالی نوشتین دیشب کامنتتو دیدم چند کلمه شو خوندم یه حسی بهم گفت سیوش کن و الان اومدم تو سایت گفتم اول کامنت شمارو بخونم بعد برم کامتتای مقدمه دوره رو بخونم که دیدم واقعااا محشر بود دم خدا گرم که با این کامنت حالمو خوب کرد دم خدا گرم که مرا هدایت کرد به سمت کامنت بی نظیر شما تا هم شکرگزارش باشم هم ستاره قطبی ام را که از کامنت دوستان یاد گرفتم و استارتشو زدم و بیشتر جدی بگیرم تا خود دوره هاشو بخرم دوست خوبم از تفاوت تحمل کردن و صبوری نوشتین که بسیاااار عالی بود به آگاهی ام بیشتر افزوده شد که حواسم باشه تو هر رنجی گیر نکنم بخاطر باورهای پوسیده قدیمی فهمیدم صبر با حال خوب و آرامش درونی همراهه نه اینکه با نجوای ذهنی و حال بد وقتی نجوا دارم حالم تو کاری بده یعنی دارم چیز بیخودی را تحمل میکنم ازین یادآوری عالی تون ممنووووونم ساناز خانم گل من قبلا چندتا کامنت ازشما خونده بودم که تحسینتون میکنم که قلم زیبایی داری حتماااا از قلبی زیبا نشات میگیره انشالله هرجا که هستی شاد و موفق و پیروز باشی
خیلی خیلی بابت آگاهی ناب این کامنتتون ممنونم که شروع صبحم را زیبا کردی ازت ممنونم و سپاسگزارم و خدایی را شاکرم که همچین دوستان ناب و معنوی بهم داد.
سلام استاد عزیزم ، چقدر این موضوع توی ذهن من مخفی بود و نفهمیده بودم
چیزی که من تحمل میکنم باور کمبود کار توی کشوری هست که بهش مهاجرت کردم کلی دلیل منطقی هم براش هست ، دقیقا هرکی هم قبولش دارم همینو میگه و خودمم دنبال کار گشتم قبلا و خیلی تحقیر شدم و پیدا نکردم
دو بار هم که کار پاره وقت گیرم اومد انقدر ازم کار کشیدن که یادمه تا دو روز از درد بدنم گریه میکردم
و به این نتیجه رسیدم که خب شرایط اینجا اینطوریه من چاره ای ندارم یا باید برگردم یا از جای دیگه درامد کسب کنم
ولی الان بعد این فایل هرچند برام سخته ، ولی دارم سعی میکنم به ذهنم بفهمونم که به خاطر باورهای اشتباهم اونارو تجربه کردم هرچند واقعا الان هیچ الگویی ندارم که از کار راحت و درست به درامد رسیده باشه اینجا
یعنی اونی هم که کارش راحته میبینم که چقدر دروغ میگه و… ولی میخوام از خدا هدایت بخوام
اولین ایده این بود برم تو خیابون و هرجا دیدم کسی سرکاره خداروشکر کنم بابتش و بگم پس ببین میشه و سعی کنم زبان اینجارو یاد بگیرم که یکم موقعیت های بیشتری برام فراهم بشه
فعلا این اولین الهام و اولین قدم من بود برای حل کردن مشکلی که یک سال و نیم داره منو عذاب میده و زندگی رو واقعا واسم سخت کرده
یادم میاد که محیط کار قبلی ام انقدر سمی بود که توی خواب هم ازش وحشت داشتم. اما مدت ها بخاطر ترس از نبودن کار جدید(عدم اعتقاد به باور فراوانی) توی همون باتلاق مونده بودم به حدی که افسردگی شدید گرفتم و واقعا مجبور شدم که استعفا بدم. البته صحبت کردن با خانواده ای که خودشون هم درگیر همون باور های اشتباه بودن به این ترس قدرت داد.
اما توی مدت خیلی کوتاه جایی استخدام شدم که از هر نظر عالی بود.
فهمیدم که اگر بخام با روش اکثریت ادما زندگی کنم نتیجه ام مثل همونا میشه. فکر میکنم کار جدید نتیجه ارامشی بود که داشتم . وقتی فهمیدم روزی رو خدا میده و باید بهش اعتماد کنم.
الان در آستانه یک تصمیم مهم هستم . توی سایت قسمت نشونه های من رو زدم و به این فایل هدایت شدم..
الان که فکرشو میکنم میبینم که من چقدر ترس از تنهایی دارم.و چقدر لازمه که یک بار برای همیشه این محتاج دیگران بودن رو کنار بزنم….من توی زندگیم همیشه موفقیت مالی تحصیلی و … داشتم اما اگر توی ی محیط صد نفری باشم و یکی به هر دلیلی اخم کرده باشه( شاید اصلا بنده خدا ی مشکلی خودش داشته باشه و با منم کاری نداشته باشه ) انقدر توی ذهنم عذاب میکشم و گاهی انقدر خودمو پایین میارم که اون بمن توجه کنه……….
و بخاطر این ترس تنهایی و عدم لذت بردن با خودم ، انقدر به دیگران بااااااج دادم انقدر از خودم گذشته ام ک نگو
هدف بعدی::: دوست داشتن خود، لذت بردن ز خودم و با صلح رسیدن با خودمه
این فایل بینظیر بود . یکی از اصلی ترین پاشنه های آشیل من همین یه نکته بود و چقدر من بابت همین قضیه تحمل اذیت شدم و به اشتباه فکر میکردم دارم صبر میکنم و خلاصه قراره قضایای زندگیم با تحمل موضوعی حل بشن . خیلی ویدیو عالی بود متشکرم از شما
بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم چون نوشتن اشتباهات م خیلی منو ناراحت می کنه و احساس خیلی بدی بهم میده
منم این موارد رو زیاد توی زندگیم انجام دادم واقعا فرق بین تحمل و صبر تازه فهمیدم
وقتی 23 سالم بود در یک شرکت استخدام شدم که رئیس شرکتم بسیار بداخلاق بود و سر هر موضوع و اشتباه کوچکی داد میزد و من این شرایط تحمل می کردم چون پدرم و برادرم هر دو اعتیاد داشتند نمی خواستم توی خونه باشم و ازاینکه درآمدی نداشته باشم میترسیدم میندونید من چند سال اونجا موندم با اون شرایط بد ، 15 سال . الان که دو سال باشما آشنا شدم به خودم میگم چقدر من بخودم ظلم کردم
واقعا از شما و خدای مهربان ممنونم که قبل از مرگم به این سایت هدایت شدم شاید بتونم زندگی بهتری رو برای خودم بسازم
به نام الله پروردگار یکتا و مهربانم
استاد همیشه این سوال تو ذهنم میچرخه که چی میشد اگه خداوند من رو زودتر هدایت میکرد تا شما رو پیدا کنم؟؟؟
ولی باز به خودم میگم این هدایت در بهترین زمان خودش بوده زمانی که من آماده بودم ،خداوند علیمه خداوند آگاهه خداوند خالقه پس اعتماد میکنم و سپاسگزارم
استاد چه روزای سختی گذشت که نمی خوام بازش کنم ولی وقتی مرورش میکنم مقصر همه و همه این مشکلات فقط و فقط خودم بودم
کاش زودتر از اینها با مفاهیم صبر و تحمل و ایمان وقوانین جهان اشنا میشدم همیشه فکر میکردم
که من باید تحمل کنم و خدا داره میبینه و یه روزی میاد و انتقام منو میگیره و چون این اتفاق نمیوفتاد و شرایط روز به روز بدتر میشد افسردگیه شدید به سراغم میومد و از همه چیز خسته میشدم
همیشه فکر میکردم با تحمل کردن دارم بزرگ میشم و تبدیل به آدم قویتری خواهم شد
امان از این جهل و ناآگاهی
چقدر شرایط پیش اومده رو به روی خودم نمیوردم مبادا مردم بفهمن و پشتم حرف بزنن
چقدر به کسانی که با من برخورد درستی نداشتن احترام میزاشتم با این باور که اونها بالاخره از خوبی های من خجالت میکشن و باهام خوب میشن
نتیجه چی میشد نه تنها رفتار اون آدمها با من خوب نمیشد که هرروز بدتر و بدتر هم میشد
هیچ کس مقصر نبوده جز خودم من تحمل میکردم و فکر میکردم این صبره و منتظر پاداش هم بودم
ولی از زمانی که دیگه خسته شدم و از حقوق اولیه خودم دفاع کردم نزاشتم هر کس به هر بهانه ای اذیتم کنه کم کم درها باز شدن این پروسه چند سالی طول کشید اون ادمها نمیخواستن باور کنن من دیگه آدم سابق نیستم ولی با یه سیر تکاملی چند ساله قدم به قدم عقب نشستن و کم کم از زندگیه من بیرون رفتن
خدای عزیزم که منتظره یه قدم کوچیک از بندش ببینه و صد قدم براش برداره وارد شد و زندگیم هر روز بهتر شد
ولی همیشه افسوس میخورم کاش زودتر پیداتون میکردم میفهمیدم من میتونم زندگیمو خلق کنم
این شرایط ناجالب رو من خودم خلق کردم
این منم که با اختیار و انتخاب خودم شرایط رو ایجاد کردم
این من بودم که با افکار و باورهام افراد و شرایط رو به زندگیم دعوت میکردم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر با اون شرایط و اون روزها از زمین تا آسمون فاصله گرفتم
خدا رو هزاران هزار بار شکر که شما رو پیدا کردم
خدا رو شکر که حالم خوبه و به لطف خدا چرخ زندگیم
روانه و در آرامشم خدا رو شکر
به نام خدای بخشنده مهربان
تعهد241
فرق هست بین صبر و تحمل
صبر در قران بسیار تحسین شده صبر یعنی این که من امید دارم توکل دارم ایمان دارم
اما تحمل یعنی دارم زجر میکشم و تحمل میکنم و فکر میکنم که راه حلی وجود نداره همینی که هست محکوم به ساختن و سوختن هستم محکم به پذیرش هستم
هیچ چیز رنج اوری طبیعی نیست اینو باید بپذیرم
خیلی موقع ها برای این ما به مسیر درست هدایت نمیشیم چون باور کردیم که راه حلی وجود نداره و باید فعلا همین مسیرو ادامه بدیم و انتخابی غیر از این نداریم
چیزی خود به خود درست نمیشه من باید تغییر کنم افکار من باید تغییر کنه رفتارم ذهنم باید عوض شه که تا درست بشه
اگر باور کنم راهی هست حتما به راهش هدایت میشم
همه چیز راه داره به شرط این که من باور کنم که همه چیز راه داره و به شرط این که نپذیرم و تحمل نکنم که هیچ راهیی نیست اون وقت راه ها و راه حل ها پیدا میشن خیلی ساده و اسون
به نام خدا
خدایا شکرت
.
من واقعاً از خداوند هدایت خواستم و دستم را گرفت خدایا شکرت
چقدر من زمان می زارم و زمان گذاشتم که همه ی افراد منجمله خانواده ام . خانواده ی همسرم ووو
اونجوری که من می خواهم با من رفتار کنند و نه تنها درست نشده بلکه هر دفعه بدتر هم میشه
چون به دنبال تغییر دیگران بودم و مجبور می کردم خودم را که رفتار و کردار اونها رو تحمل کنم و همین باعث شده بود که ما همیشه همدیگر و تحمل کنیم
و با این طرز فکر و با این ساختن باور غلط و نادرست اوضاع معلومه که هر روز بد و بدتر میشه
باید با خودمون روراست باشیم
به خودمون دروغ نگیم
من دیگرانی می بینم که دارند صاف دروغ میگویند
و برای اینکه اونها خوششون بیاد من هم دروغ
می گفتم
یا کارهای زشت و ناپسند دیگه مثل تهمت . غیبت ووو
چون من تحمل می کردم
و این خلاف قانون است و معلومه که اوضاع هیچوقت درست شدنی نیست
اگر هم یه کم درست شوند گذرا است
خدایا شکرت
سلام به همه دوستان و خانواده بزرگ عباسمنش و استاد و خانم شایسته عزیز، الهی صدهزار مرتبه شکر امروز و در این ساعت من هدایت شدم به این صفحه و درخواست کردم که خدا آگاهی بده، خدا را سپاسگزارم که من رو با آگاهی شهود قلبی هدایت کرد به این صفحه و من این فایل رو شنیدم و به جواب سوالم رسیدم و آرامش قلبی به دست آوردم همزمانی این فایل و اتفاق امروز زندگی من این بود که در محل کار من همکاری هست شیفت مخالف من که من باید هر روز شرح گزارش فعالیتم رو تحویلش بدم و با اینکه شسته رفته گاهی براش همه گزارش رو مینویسم اما طی دو روز گذشته متوجه شدم که اعدادی کم و زیاد میاد و این عددها رو بدون اینکه تحقیقی بکنه بررسی بکنه مینویسه تو گزارشات شیفت من یعنی که کم کاری و کسری و این تضاد در شیفت من اتفاق افتاده و همین موضوع باعث میشه که مدیر مجموعه و مدیر من بیحوصله عجول و گاهی حتی تند در مورد این اعدادی که کم و کسری میشه یا به تضاد برمیخوره از من توضیح بخواهد من از همه جا بیخبر هم زمان میزارم و گاهی از کارهای دیگه میزنم و دنبال این اعداد متناقض میگردم امروز متوجه شدم که این اعدادی که کم و زیاد میشه تضاد بر میخوره ربطی به من نداره و بر اساس یک اشتباه تایپی و جابجایی اعداد در شیفت خودش داره اتفاق میفته ولی متاسفانه یا از سر خصومت یا حسادت یا هر موضوع دیگهای اون رو به حساب من میزنه و من رو مورد توبیخ قرار میده.
امروز با نهایت صبوری وقتی گزارش اعداد متناقض رو بررسی کردم و با سند مستند ثابت کردم که ارتباطی به من نداره تصمیم گرفتم با اقتدار در مقابل این حرکت و عمل او که چند روزی هست شروع شده بایستم و به مدیرم گزارش دادم به خود اون همکارم پیام دادم و ازش خواستم که در شیفت خودش بیشتر دقت کنه و وقت من رو برای بی دقتی خودش توی تایم خودم تو شیفت خودم نگیره متاسفانه اینکه چه اتفاقی در زندگی او افکار او روان او افتاده و داره میفته باعث شد که در مقابل این پیام من پیامهای خیلی طولانی تری هرچی که احساس میکردم ته دلش بزرگ شده بود و مونده بود و تلمبار شده بود رو برای من نوشت وقتی پیام اولش رو در جواب پیام خودم خوندم احساس کردم تمام وجودم گر گرفته و تمام بدنم به رعشه افتاده و انگار آماده یک جنگ دارم میشم تصمیم گرفتم سکوت کنم ادامه پیامهاش رو نخونم تمام تمرکزم رو روانم رو کنترل کنم احساسم رو بیارم به کارهای خودم و با تمرکز انجامشون بدم در نتیجه پیام ها رو منتقل کردم به مدیرم او بخونه و او جواب بده چون این خانم نیرو و کارمند او هست وقتی داشتم از محیط کار میومدم بیرون و شیفت کارم رو تحویلش داده همونطوری که او سرسنگین و سخت برخورد میکرد همونطور سرسنگین و سخت با او برخورد کردم و برای خودم محدوده حد و مرز و خط قرمز مشخص کردم که هیچکس حق نداره خارج از این محدوده به من توهین کنه توبیخ کنه و اگر چیزی ربطی به من ندارد رو به نام من بزنه وقتی از مجموعه اومدم بیرون دلم میخواست با کسی صحبت کنم با خواهرم تماس گرفتم و چند دقیقهای با هم تبادل اطلاعات درد و دل و شاید گپ و گفت کردیم و در نهایت اومدم خونه با اینکه برق نداشتیم دوش گرفتم و نشستم پای نشانهای که از سایت شما میتونستم بخونم تا به جوابم برسم و جواب من در این فایل بود که من نپذیرم کسی به منظور بگه که من تحمل نکنم کسی با رفتار روان پریش خودش آرامش من رو بگیره و من نپذیرم که این شرایط من در این محیط کار با همچین آدمهایی اجتناب ناپذیره و من کاری نمیتونم بکنم به جای تحمل به جای پذیرش این اتفاقات صبر رو پیشه میکنم در کار خودم رشد پیدا میکنم و به جایی بهتر از اینجایی که هستم و به همکاری با آدمهایی هم سطح در آگاهی خودم از خدا میخوام که هدایتم کنه از شما ممنونم برای این اطلاعات و آگاهی که به من دادین و خدا را سپاسگزارم که امروز و این لحظه من به این آگاهی به این باور و به این پذیرش رسیدم
سلام.
به نام خداوند هدایتگر مهربان.
این فایل نشانه امروز منه.
یکی از مواردی که در حال حاضر دارم توی زندگیم تحمل می کنم مشکل قطعی برق و به دنبال اون قطعی آب هست.تا حدود یک ماه قبل به عنوان یک عامل ناخواسته بهش نگاه می کردم که نباید بهش توجه کنم مدام ذهنم و میزاشتم رو این موضوع که در این شرایط چه کارهایی رو از برنامه هام می تونم انجام بدم که نیاز به برق و آب نداشته باشه و سعی می کردم شرایط رو مدیریت کنم.یکم آب ذخیره داشته باشم.شارژلب تاب رو پر نگه دارم .گوشی رو شارژ نگه دارم و…
ولی مدتی هست که فشارها خیلی زیاد شده هوا خیلی گرم شده و ساعت و تعدد قطعی برق بیشتر شده و شرایط خیلی وقت ها طوری پیش میره که هرجایی که هستیم همون جا برق قطعه خونه ایم برق نداریم .میریم باشگاه برق رفته .میرم کلاس اونجا هم برق ندارن و…
تا شد امروز که 3 ساعت و 40 دقیقه صبح ساعت مفید روز برق نداشتم بعد 2 ساعت برق اومد و من رفتم بیرون دخترم زنگ زد که بازهم برق رفته که یک ساعت دیگه هم برقمون قطع بود.و 3 روز که اینجوری تحت فشار بی برقی و گرمای زیاد حالم بد شده و احساس کردم کنترل ذهن در این شرایط چقدر سخت تر شده.چقدر انرژی ما داره هرز میره و چقدر زمانمون داره هدر میره.
با خودم گفتم این یک تضادیه که داره خواسته جدید در من ایجاد می کنه .چرا باید تحمل کنم؟
من لایق زندگی در جای بهتر و با امکانات بهتر هستم .این ها مسائلی نیستن که من بخوام باهاشون دست و پنجه نرم کنم. ما در برهه ای از زمان زندگی می کنیم که انسان ها دارن به سرعت به سمت پیشرفت حرکت می کنند و اینها جزء مسائل پیش پا افتاده ای هست که داره مارو عقب میندازه.و خواسته مهاجرت و زندگی در شرایط با امکانات و شرایط بهتر با قطعیت بیشتری در من شکل گرفته.واین در خواست رو در لیست خواسته هام می نویسم و تلاش می کنم تا روی افکار قدرتمند کننده ام کار کنم.ترمزهای ذهنیم رو کم رنگ کنم .تا نتیجه اتفاق بیفته.
هیچ چیزی خودبه خود تغییر نمی کنه .مگر اینکه من تغیییر کنم.پس باید روی تغییر افکارم به صورت جدی کار کنم.
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهل و هفتم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت سایت بی نظیر استادم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت جاذبه زمین
خدایا شکرت بابت شب و روز زیبا
خدایا شکرت بابت چراغی که تو خونمون روشنه
خدایا شکرت بابت امنیت و آرامش و آسایش و راحتیم
خدایا شکرت بابت مشتری هایی برام فرستادی از جاهایی که فکرشم نمیکردم (طبق درخواست ستاره قطبیم )
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم خواهرم برای ناهار که شوهرش زحمت کشیده بود و ساندویچ پر ملات خوشمزه برای من فرستاده بود خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه قهوه فوری خریدم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم هم امروز فروش داشتم و هم واریزی
خدایا شکرت بابت اینکه صبح ساعت 5ونیم بود نخوابیده بودم و داشتم روی خودم کار میکردم با فایل استادم که دیدم پیام اومد از مشتری که همیشه ازم خرید میکنه ازم خواست هر وقت بیدار شدم براش 20 بسته پودر زعفران ببرم خونشون هم 3 دیقه اینا پیاده فاصله هست باهامون گفتم الان بیارم گفت آره. من اونموقع صبح ساعت 5 و نیم نزدیک 6 بود که از خونه پیاده نرفتم بودم بیرون که این قدمم برداشتم خیلی حس فوق العاده ای بود کوچه ها خلوت خلوت بودند شروع کردم به سپاسگزاری گفتم خدایا شکرت بابت کوچه های خلوت و ساکت و آروم خدایا شکرت بابت صدای قشنگ و روح نواز پرنده ها که صبح اومده بود و خورشید طلوع کرده بود و این صدای قشنگشون یه پیغام و اعلانی که دارن واسم اینه که میگم ببین ساناز صبح شده و پرنده ها ببین چه ذوق و شوقی میکنن چه صدای قشنگی رو فریاد میزنند میگن خدایا شکرت که صبح اومد و بهمون فرصت زندگی داد خداوند و انقدر ذوق میکنند و اشتیاق دارند حالا ببین اونا که پرنده هستند اون پرنده ها که هیچ زمین و آسمون مسخر توئه انسان هست حالا تو که انسانی چقدر باید ذوق کنی واسه فرصت زندگی که خدا بهت میده هرروز و بیدارت میکنه خدایی که شب رو روز و روز رو شب میکنه و …. ببین تو چقدر باید ذوق کنی ؟
صبح گفتم خدایا شکرت بابت این صبح زیبا خدایا شکرت بابت طلوع زیبای خورشید و ابرها که بسیار زیبا بودند خدایا شکرت بابت بوی هوای عالی بوی خاص صبح عالی خدایا شکرت بابت روشنایی صبح خدایا شکرت بابت بوی لواشی که داشت از فر میومد بیرون و یه بوی خاص قشنگی تو کوچه پیچیده بود گفتم خدایا شکرت بابت هر قدمی که میزنم بر روی زمین گفتم خدایا شکرت بابت درختان میوه و خدایا شکرت بابت دو تا ماشین لکسوس و هیوندا تو کوچمون که چند سال پیش گرون ترین ماشین تو کوچمون پژو 405 بود فقط ببین چقدر فراوانیه خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه 20 بسته براش بردم و 300 تومن نقد دریافت کردم همون مشتری که چند روز دیگه واریز میکرد این بار نقد داد
خدایا شکرت بابت اینکه به صورت هدایتی کمپوت گیلاس درست کردم عالی بود
خدایا شکرت بابت اینکه حموم رفتم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم ماشینم تعمیر بشه با کمترین هزینه که کلاچش بریده بود پدرم برد و تعمیر شد و هزینه 200 تومن پرداخت کردم که 15 تومنش رو پدرم نگرفت و البته یه ایده دیگه بهم الهام شد ببین هر اتفاق به ظاهر ناجالب صد درصد یه خیریتی توش هست که اون ایده این بود که دستی ماشینتو ببر مکانیک درست کنه همون لحظه رفتم به مکانیک بگم درست در زمان و مکان مناسب قرار گرفتم دیدم دم درشونه میخواد بره ناهار که صداش زدم عمو حسین گفت خیلی وقته ماشینتو درست کردم و ازت هزینه ای نمیخوام و فقط 50 تومن گرفته خدای من شکرت و گفتم عمو دستی ماشینو درست میکنی گفت چرا که نه هر وقت خواستی بیار و من قراره فردا ببرم به امید خدا و اینکه چقدر عمو حسین با من خوب رفتار میکنه و پول کم میگیره و این کار خداست
خدایا شکرت بابت اینکه قبلا خجالت میکشیدم برم حرفمو بزنم تو اینجور مواقع ولی حالا رفتم و با اعتماد به نفس درخواستم رو کردم خداروشکر
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالایی داشتم امروز یه مشتری بدون اینکه منو بشناسه ازم شماره کارت گرفت و بابت 20 بسته پودر زعفران 420 تومن با هزینه ارسالش برام واریز کرد میبینی اعتماد مشتری بهم رو ؟این کار خدا نیست پس کار کیه؟ به اندازهای که من به خدا اعتماد میکنم دستای خداوند هم به من اعتماد میکنه
خدایا شکرت که مسیرشون نزدیک ما بود و من بردم براشون و سپاسگزاری کردم ازشون بابت اعتمادشون
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم بازم مشتری داشتم و یه مشتری بهم زنگ زد اولش گفت 3 بسته بیار بعدش دوباره زنگ زد گفت 5 بسته بیار همون لحظه که 3 بسته خواست همون لحظه از خدا خواستم بیشتر بخواد و این اتفاق افتاد یاد گرفتم محدود نکنم درخواستم از خداوند رو به یه زمان خاص بلکه هرلحظه میتونم ازش بخوام و خدا هم همواره بهم پاسخ میده
خدایا شکرت بابت اینکه این مشتریم که با همسرشون اومده بودند ماشینشون کیا اسپورتیج بود این باور رو در من ساخت که ثروتمندان چقدر آدمای محترم و باشخصیت و خوبی هستنند اولا چقدر مؤدبانه باهام حرف زد پشت تلفن و اینکه رفتم 5 بسته براشون فروختم تا منو دید این خانوم بسیااااار خوشگل و خوش قیافه و با شخصیت از ماشین پیاده شد و بسته ها رو گرفت و نکته جالبش این بود که 100 تومن بهم پول پرداخت کرد اون 100 هزار تومان تا نشده بود و تمیز و نو بود و این رو نشون میداد که چقدر به پول احترام میذارن خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه برای شام ماکارونی خوشمزه خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم محلمون دسته بود و اونجا همسایمون بود که من از رفتار این همسایمون حدود یه سال هست که خوشم نیومده بود و بخاطر باورهای اشتباهم وقتی اونو میدیدم سلام نمیدادم و حتی به عروسیش هم نرفتم بخاطر باورهای اشتباهم و حالا اونو اونجا دیدم مادرم گفت سلام بده و بهش سلام دادم و کلی خوش و بش کردیم و کلی حرف زدیم و اون از کارش گفت من از کارم گفتم گفت کار لیزر انجام میدم حقوقم 18 میلیونه و فیلم رقص عروسیشون رو نشون داد و کلی تحسینش کردم و گفتم تو خیلی خوشگلی و نازی و … و گفتم میام برای لیزر و شمارشو داد بهم و … خدایا شکرت
و البته گفت خیلی با عروس ها سرکار دارم شمارتو بده بگم مربی رقصی و برات معرفی کنم و یادشون بده میبینی کار خدارو خدایا شکررررت
اینو یاد گرفتم که برو تو دلش این جمله خیلی حرف توشه برو تو دل ترسات برو تو دل ناشناخته هات برو تو دل ارتباطات جدید برو تو دل ارتباط با کسایی که باهاشون قهری (که این مورد واقعا برام سخته ولی وقتی میرم تو دلش خداوند درهای جدیدی برام باز میکنه )و….
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
میزان تحمل شما چقدر است؟
استاد در مورد تحمل کردن میگه وقتی که پسر بزرگم به دنیا اومد خیلی گریه میکرد یعنی 24 ساعت هفت روز هفته
ما بردیمش دکتر گفتیم که خیلی گریه میکنه دکتر گفت این بچه چون به سختی به دنیا اومده زایمان طبیعی بوده و بچه اول هم بوده بخاطر همینه که گریه میکنه
گفتیم آخه خیلی گریه میکنه گفت طبیعیه
گفتیم کی درست میشه؟ گفتش که 6 ماه بعد درست میشه
ما اینو پذیرفتیم
چرا پذیرفتیم؟ بخاطر اینکه اون دکتره و اون حالیشه و میدونه
و این گریه های شبانه روزی ادامه داشت حتی همسایه شکایت کرده بود انقدر که وحشتناک بود این گریه ها
و ما بخاطر اینکه دکتر گفته بود طبیعیه داشتیم تحمل میکردیم تا کی؟ تا دقیقا 6 ماه
6 ماه گذشت درست نشد بردیم پیش دکتر و گفتیم شما گفتین 6 ماه حالا چرا درست نشد؟
گفت حالا اشکالی نداره طبیعیه حالا من گفتم 6 ماه نه دقیقا 6 ماه حالا یکی دوماه اینور اونور درست میشه
اینجا بود که من قاطی کردم گفتم طبیعی نیست مگه میشه بچه انقدر گریه کنه یه آزمایشی چیزی بنویس ما نمیتونیم اینجوری این بچه رو تحمل کنیم یه آزمایشی بنویس
با بدبختی دکتر قبول کرد آزمایش بگیره اصلا قبول نمیکرد آزمایش رو
آزمایش ادرار رو انجام داد جوابش اومد گفتش که عفونت ادرار داره بچه
یه دارویی داد ما اونو دادیم به بچه اتفاقی که افتاد این بود که دیگه هرگز بچه گریه نکرد حتی یک شب این اتفاق دیگه تکرار نشد
و این یه درس خیلی خیلی بزرگ برای ما شد
حساب کن اگر که ما این اتفاق رو نمیپذیرفتیم همون هفته اول میرفتیم میگفتیم که طبیعی نیست این گریه ها و ما تحمل نمیکردیم ما راهشو پیدا میکردیم
ما تحمل کردیم این شرایط رو به این دلیل که به ما گفته بودن طبیعیه این شرایط و باید تحمل کنی این شرایطو
یه تفاوت عظیمی هست بین کلمه تحمل و کلمه صبر
صبر بسیار تحسین شدست تو قرآن هم اومده
صبر به معنای درک قانون تکامله
شما یه گیاهی رو میکاری باید صبر داشته باشی تا رشد کنه
اگه یه بیزنسی رو راه انداختی و داری کار میکنی باید صبر کنی تا این بیزنس رشد کنه
میخوای بدنت خوب بشه؟باید صبر کنی و تکامل رو درک کنی یه روندی داره تا درست بشه
بخاطر خیلی مسائل ما صبر میکنیم بخاطر اینکه روندی باید شکل بگیرد
تا اون اتفاقه بیفته
مثل رشد گیاهان رشد حیوانات رشد بیزنس رشد عضلات
مثل یادگیری زبان
معنای تحمل اینه که من زجر بکشم و تحمل کنم بخاطر اینکه فکر میکنم هیچ راه دیگه ای وجود نداره یا بخاطر اینکه یه پزشکی به من اینو گفته و دیگه همینی که هست
خیلیا تو زندگیشون یه شرایط کاملا نامناسبی دارن حالا از لحاظ عاطفی از لحاظ کاری و بیماری و دارن تحمل میکنن چون باورشون اینه که راهی وجود نداره
بخاطر ترساشون حالا تو روابط عاطفی ترس از تنهایی و… یعنی یه رابطه سمی رو دارن تحمل میکنن تحقیر دارن میشن توهین داره بهشون میشه حالا بخاطر بچه بخاطر حرف مردم بخاطر اینکه از این جدا بشم نمیتونم کسیو پیدا کنم و….
اسم این صبر نیست اسم این تحمل کردنه
بخاطر ترسامون بخاطر شرکمون بخاطر بی ایمانیمون بخاطر باورهای نامناسبمون
بخاطر اون اتفاق گریه های بچم به خودم قول دادم که من هرگز شرایط نامناسب رو تحمل نمیکنم
اگه یه چیزی ناجالب داره اتفاق میفته یعنی یه چیزی ایراد داره با تحمل کردن هم ایراده برطرف نمیشه باید بگردیم راهشو پیدا کنیم
وقتی دکتر گفته بود که این همینه و این طبیعیه ما هم پذیرفته بودیم تا 6 ماه و گفتیم دیگه طبیعیه
بعدش من گفتم چرا اون 6 ماه رو من قبول کردم تحمل کردم
من باید به مغزم بگم که هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیست هر چیزی راهی داره
و اگه قبول نکرده بودم که چون این پزشکه و حرفش درسته و رد خور نداره 100 درصد من هدایت شده بودم به ایده های بهتر یا به یه پزشک دیگه یا یه آزمایش و …
دلیل اینکه ما خیلی وقتا به مسیر درست هدایت نمیشیم چون باورداریم که همین مسیر رو ما باید ادامه بدیم انتخابی غیر از این نداریم
توی زندگیتون چیز نامناسب رو تحمل نکنید اگه چیری خوب پیش نمیره حتما یه ایرادی داره و طبیعی نیست
فکر نکنید اگه هیچ کاری نکنید خود به خود درست میشه هیچ چیزی خود به خود درست نمیشه
مثلا بگی من تغییر نمیکنم خودش درست میشه این اشتباهه
شما باید تغییر کنید تا درست شه
این توهمه که بگی مسائل خود به خود درست میشه
تو تغییر میکنی مسائل هم تغییر میکنه
بشین روی باورات کار کن که چرا من دارم یه شرایط ناجالب رو تحمل میکنم
چرا تحمل میکنم؟ بخاطر حرف مردمه؟
چقدر ما تحمل کردیم شرایط نامناسب رو بخاطر حرف مردم
هر چیزی که خوب داره پیش میره طبیعیه
هر چیزی که بد داره پیش میره این غیر طبیعیه
اگه یه کارمندی داری یه کار اشتباهی میکنه و تو داری تحملش میکنی فکر نکن اگه بگذره درست میشه تو باید تغییر کنی
صبر با تحمل یکی نیست
صبر توش ایمانه صبر توش توکله صبر توش تکامله صبر توش حال خوبه
تحمل تسلیم شدن در مقابل بدبختیه تحمل یعنی اینکه هیچ راهی وجود نداره تحمل یعنی همینی که هست
تحمل یعنی بخاطر باور اشتباهم دارم تحمل میکنم
صبر یعنی صبر میکنم تا رشد کنه
من هیچ بی احترامی رو تحمل نمیکنم
من هیچ کمبودی رو تحمل نمیکنم
من هیچ رفتار نامناسبی رو تحمل نمیکنم
من تغییر میدم خودم رو تا شرایط اونجوری باشه که من میخوام باشه
چیزی که جالب نیست تحمل نمیکنم
اگر ما تحمل نکنیم و بدونیم که راه داره اگر باور داشته باشیم که راه داره ما به راه حل هدایت میشیم
ولی وقتی میگیم باید بپذیریم دیگه همینی که هست دیگه حالا قانون کشور اینجوری میگه و ..
اونوقت به راه حل هدایت نمیشیم
خیلیا تو زندگی زناشوییشون بدترین فاجعه رو تحمل کردند به بی نهایت دلیل
یکی از دلیل هاش اینه که حق طلاق با مرد هست و قانون کشور اینو میگه و ما باید تحمل کنیم یا خود کشی کنیم و…
در صورتیکه اگه تو ذهنشون اینو جا میکردن که نه حتما یه راهی هست حتما درها باز خواهد شد حتما به راه حل هدایت میشدن
ولی چون تو ذهنشون پذیرفتن که راهی نیست اون شرایط رو مجبور شدن تحمل کنن
همیشه به خودتون بگین که من دارم چیو تحمل میکنم چرا تحمل میکنم
چه فکری رو عوض کنم که خداوند منو به راه درست هدایت کنه
تا زمانیکه داری تحمل میکنی و پذیرفتی همینی که هست هیچ هدایتی در کار نیست
ولی وقتی نپذیری بیماری طبیعی نیست فقر و کمبود طبیعی نیست مشکلات طبیعی نیست روابط پر تنش طبیعی نیست اونوقت هدایت میشی به راه حل
من تحمل نمیکنم چیزی رو من میگردم راهشو پیدا میکنم
قدم اول اینه که تحمل نکنی نپذیری و ناامید نشی از درگاه خداوند
همه چیز راه داره به شرط اینکه ما باور کنیم که راه داره به شرط اینکه تحمل نکنیم و نپذیریم
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که قوانینی رو گذاشته که اگه باورامونو تغییر بدیم جهان واکنش متفاوتی به ما نشون میده
بخاطر عدل بی نهایتی که خداوند داره سپاسگزارم
آنچه که در زندگیمون اتفاق میفته بخاطر خودمونه بخاطر باورامونه
و اگه باورامونو تغییر بدیم همه چی تغییر میکنه
همه چیز دست خودمونه
قرار هم نیست چیزی رو تحمل کنیم
اگه یه چیزی ایراد داره یعنی تو خودت ایراد داری یعنی یه ترمزی وجود داره و اون باور باید تغییر کنه (دوره کشف قوانین زندگی)
حالا بریم سراغ سوال این فایل فوق العاده
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
_من توی رابطه سمی هم اکنون موندم و بخاطر اینکه احساس میکنم من به طرف مقابلم ظلم میکنم نمیتونم تنهاش بذارم و بیام بیرون بخاطر اینکه دلم واسش میسوزه نمیتونم ترکش کنم و اگه باور اینو بسازم که هر کسی مسئول زندگی خودشه و هیچکس نمیتونه به کسی ظلم کنه با این باور میتونم از این رابطه سمی بیام بیرون
و یه باور دیگه ای که نمیذاره بیام بیرون از این رابطه سمی این ترسم هست که میگم اگه جدا شیم من تنهایی یه سری از کارامو نمیتونم انجام بدم و این شرکه و این باور رو اگه بسازم که خداوند تنها حمایت کننده منه و از بی نهایت دستانش به کمک من میاد و من توانایی حل مسائلم رو دارم با این باورها میتونم ترکش کنم
_پدرم مریض شده بود و اینو پذیرفته بودیم که اگه محرم و صفر دربیاد این درست میشه و محرم و صفر دراومد ولی هیچ تغییری نکرد و خلاصه زمانیکه این سوال رو از خودمون پرسیدیم که این نباید اینطوری بشه و طبیعی نیست دکتر داروهاشو تغییر داد و خلاصه درست شد و از اون روز به بعد اون اتفاق تکرار نشد خداروشکر
_من پذیرفته بودم که زخم معده و سنگ کلیه دارم علائممو به دکتر و اطرافیان گفته بودم و اونا هم گفته بودند که همیشه این بیماری باهاته وقتی نپذیرفتم دیگه اون سوزش معده و سنگ کلیه برام تکرار نشد من اگه اولش نپذیرفته بودم اون بیماری رو نداشتم
استاد قشنگم سپاسگزارم ازتون بابت این آگاهی های ناب
اسناد شایسته عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت فیلمبرداری و همراهی فوق العادتون
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلااام و درود حضور دوست خوب توحیدی ام
از مقدمه دوره کشف قوانین زندگی توسط لینک کامنت یکی از دوستان اومدم ایتجا تا در مدار کامنت بی نظیر شما قرار بگیرم تا هم شکرگزاری کنم با خوندن این کامنت بی نظیر هم ایمانم و رشد بدم هم باور توحیدی ام را سروسامون بدم واقعا دمتگرم گل گفتین و عالی نوشتین دیشب کامنتتو دیدم چند کلمه شو خوندم یه حسی بهم گفت سیوش کن و الان اومدم تو سایت گفتم اول کامنت شمارو بخونم بعد برم کامتتای مقدمه دوره رو بخونم که دیدم واقعااا محشر بود دم خدا گرم که با این کامنت حالمو خوب کرد دم خدا گرم که مرا هدایت کرد به سمت کامنت بی نظیر شما تا هم شکرگزارش باشم هم ستاره قطبی ام را که از کامنت دوستان یاد گرفتم و استارتشو زدم و بیشتر جدی بگیرم تا خود دوره هاشو بخرم دوست خوبم از تفاوت تحمل کردن و صبوری نوشتین که بسیاااار عالی بود به آگاهی ام بیشتر افزوده شد که حواسم باشه تو هر رنجی گیر نکنم بخاطر باورهای پوسیده قدیمی فهمیدم صبر با حال خوب و آرامش درونی همراهه نه اینکه با نجوای ذهنی و حال بد وقتی نجوا دارم حالم تو کاری بده یعنی دارم چیز بیخودی را تحمل میکنم ازین یادآوری عالی تون ممنووووونم ساناز خانم گل من قبلا چندتا کامنت ازشما خونده بودم که تحسینتون میکنم که قلم زیبایی داری حتماااا از قلبی زیبا نشات میگیره انشالله هرجا که هستی شاد و موفق و پیروز باشی
خیلی خیلی بابت آگاهی ناب این کامنتتون ممنونم که شروع صبحم را زیبا کردی ازت ممنونم و سپاسگزارم و خدایی را شاکرم که همچین دوستان ناب و معنوی بهم داد.
بدرود دوست خوب توحیدی ام
سلام استاد عزیزم ، چقدر این موضوع توی ذهن من مخفی بود و نفهمیده بودم
چیزی که من تحمل میکنم باور کمبود کار توی کشوری هست که بهش مهاجرت کردم کلی دلیل منطقی هم براش هست ، دقیقا هرکی هم قبولش دارم همینو میگه و خودمم دنبال کار گشتم قبلا و خیلی تحقیر شدم و پیدا نکردم
دو بار هم که کار پاره وقت گیرم اومد انقدر ازم کار کشیدن که یادمه تا دو روز از درد بدنم گریه میکردم
و به این نتیجه رسیدم که خب شرایط اینجا اینطوریه من چاره ای ندارم یا باید برگردم یا از جای دیگه درامد کسب کنم
ولی الان بعد این فایل هرچند برام سخته ، ولی دارم سعی میکنم به ذهنم بفهمونم که به خاطر باورهای اشتباهم اونارو تجربه کردم هرچند واقعا الان هیچ الگویی ندارم که از کار راحت و درست به درامد رسیده باشه اینجا
یعنی اونی هم که کارش راحته میبینم که چقدر دروغ میگه و… ولی میخوام از خدا هدایت بخوام
اولین ایده این بود برم تو خیابون و هرجا دیدم کسی سرکاره خداروشکر کنم بابتش و بگم پس ببین میشه و سعی کنم زبان اینجارو یاد بگیرم که یکم موقعیت های بیشتری برام فراهم بشه
فعلا این اولین الهام و اولین قدم من بود برای حل کردن مشکلی که یک سال و نیم داره منو عذاب میده و زندگی رو واقعا واسم سخت کرده
انشالله خدا واسه قدم های بعدی هدایتم کنه
عاشقتونم مرسی که اگاهی هارو در اختیارمون میذارید
سلام
یادم میاد که محیط کار قبلی ام انقدر سمی بود که توی خواب هم ازش وحشت داشتم. اما مدت ها بخاطر ترس از نبودن کار جدید(عدم اعتقاد به باور فراوانی) توی همون باتلاق مونده بودم به حدی که افسردگی شدید گرفتم و واقعا مجبور شدم که استعفا بدم. البته صحبت کردن با خانواده ای که خودشون هم درگیر همون باور های اشتباه بودن به این ترس قدرت داد.
اما توی مدت خیلی کوتاه جایی استخدام شدم که از هر نظر عالی بود.
فهمیدم که اگر بخام با روش اکثریت ادما زندگی کنم نتیجه ام مثل همونا میشه. فکر میکنم کار جدید نتیجه ارامشی بود که داشتم . وقتی فهمیدم روزی رو خدا میده و باید بهش اعتماد کنم.
الان در آستانه یک تصمیم مهم هستم . توی سایت قسمت نشونه های من رو زدم و به این فایل هدایت شدم..
الان که فکرشو میکنم میبینم که من چقدر ترس از تنهایی دارم.و چقدر لازمه که یک بار برای همیشه این محتاج دیگران بودن رو کنار بزنم….من توی زندگیم همیشه موفقیت مالی تحصیلی و … داشتم اما اگر توی ی محیط صد نفری باشم و یکی به هر دلیلی اخم کرده باشه( شاید اصلا بنده خدا ی مشکلی خودش داشته باشه و با منم کاری نداشته باشه ) انقدر توی ذهنم عذاب میکشم و گاهی انقدر خودمو پایین میارم که اون بمن توجه کنه……….
و بخاطر این ترس تنهایی و عدم لذت بردن با خودم ، انقدر به دیگران بااااااج دادم انقدر از خودم گذشته ام ک نگو
هدف بعدی::: دوست داشتن خود، لذت بردن ز خودم و با صلح رسیدن با خودمه
با عشق و احترام
سلام
این فایل بینظیر بود . یکی از اصلی ترین پاشنه های آشیل من همین یه نکته بود و چقدر من بابت همین قضیه تحمل اذیت شدم و به اشتباه فکر میکردم دارم صبر میکنم و خلاصه قراره قضایای زندگیم با تحمل موضوعی حل بشن . خیلی ویدیو عالی بود متشکرم از شما
سلام خدمت استاد عزیزم
بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم چون نوشتن اشتباهات م خیلی منو ناراحت می کنه و احساس خیلی بدی بهم میده
منم این موارد رو زیاد توی زندگیم انجام دادم واقعا فرق بین تحمل و صبر تازه فهمیدم
وقتی 23 سالم بود در یک شرکت استخدام شدم که رئیس شرکتم بسیار بداخلاق بود و سر هر موضوع و اشتباه کوچکی داد میزد و من این شرایط تحمل می کردم چون پدرم و برادرم هر دو اعتیاد داشتند نمی خواستم توی خونه باشم و ازاینکه درآمدی نداشته باشم میترسیدم میندونید من چند سال اونجا موندم با اون شرایط بد ، 15 سال . الان که دو سال باشما آشنا شدم به خودم میگم چقدر من بخودم ظلم کردم
واقعا از شما و خدای مهربان ممنونم که قبل از مرگم به این سایت هدایت شدم شاید بتونم زندگی بهتری رو برای خودم بسازم
الهام عزیزم سلام
من هم اولین جایی که استخدام شدم مثل شرکتی بود که شما کار میکردید…
بعد از دو سال به جایی رسیدم که به شدت افسرده شده بودم و زندگی انقدر بمن سخت گرفت که نشونم داد روزی دهنده خداست……
بعد از اون جایی استخدام شدم با حقوق بالا و مسیر روبه رشد
و همکاران عالی شرایط عالی
به رزاق بودن خداوند اعتماد داشته باش ، جایی خوندم که شک به صفات خداوند شک به خود داشت
دنبال کار جدید بگرد و مطمین باش روزی دهنده خداست نه مدیررر