اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من این مفهوم و نوع نگاه رو مرتبط میبینم با نوع نگاه استاد در دوره ثروت 2
در فایل 13 یکی از شرکت کننده ها میپرسه که : این مسئله رو چطور حل کنم که شخصی که باهاش به صورت چکی کار میکنم بدقوله؟
و استاد بدون اینکه وارد مسئله بشه و توی مسئله سردر گم بشه باورهایی که اون رفتار و مسئله ازش تغذیه میشه رو بیان میکنه.
استاد سوال میپرسن
1. چرا فکر میکنی باید چکی کار کنی اصلا؟
شرکت کننده پاسخ میده چون کس دیگه ای نیست که متعهد باشه
2. چرا فکر میکنی کس دیگه ای نیست که متعهد باشه؟
(هردو باور ریشه در باور کمبود دارن)
درسی که اونجا وجود داره اینه که ما باورها رو بلدیم ولی اعمالمون رو باهاشون هماهنگ نمیکنیم!
مگر ما قرار نبوده که باورهامون رو در زندگی استفاده کنیم؟ مگر توحید نباید در عمل اجرا بشه؟
یکی از اصلی ترین مواردی که باعث میشه تغییر در زندگی من به محض شنیدن باور ها به وجود نیاد و لازمه که مداوم تعمق کنیم اینه که دانستن مهم نیست، عمل کردن به دانسته ها مهمه
چقدر قشنگه که هرچیزی رو یادم میاد در مسیر نوشتن، همون مسیری هست که استاد بر اساس هدایت های الله فایل هاش رو ضبط کرده.
وقتی هدایت شدم به این فایل و متن فایل رو خوندم، دیدم فقط با تغییر زاویه نگاه و دیدن مسئله از یک زاویه توحیدی، چقدر همه چیز تغییر میکنه و حتی اون مسئله که ذهن مارو درگیر کرده بوده دیگه قدرت خودش رو از دست میده و بی اثر میشه.
این یعنی تمام مسائل ما یک منبع تغذیه غلط دارن که همون باورهای محدود کننده هستند.
چقدر این درس مهم، اساسی و قشنگه
چقدر من یاد میگیرم که با مسائلم درگیر نشم و الکی باهاشون کلنجار نرم و در عوضِ درگیری های بی اساس، ریشه تولید کننده اون مسائل رو شناسایی کنم و مسئله رو حل و فصل کنم.
واقعا خداروشکر میکنم به خاطر این نگاه که چقدر الهی و توحیدیه و خداروشکر که توفیق دریافت هدایت های الله رو دارم
هرچه دارم از الله است و هرچه ندارم -چه مادیات و چه احساس ناکامی- از باورهای محدود کننده خودم
ممنون از شما استاد خداشناسی من
همواره درپناه الله در سلامت و آرامش و نعمت های بی انتها باشید
ما نباید هیچوقت روی مردم حساب باز کنیم و همیشه اون چیزی که فکر میکنیم درسته انجام بدیم فارغ از تشویق و تهدید مردم فارق از اینکه مردم خوششون بیاد یا نیاد به این شکل ما به شادی و ارامش میرسیم به این شکل به تعادل و توازن میرسیم و بادرونمون ارتباط قشنگی برقرار میکنیم وقتی مسرمونو ادامه میدیم جهان خیلی کمک ها به ما میکنه اگه برای حرف مردم زندگی نکنیم و حرف مردم تو زندگیمون جایگاهی نداشته باشه
نکته طلایی
باید در هر لحظه از زندگیمون لذت ببریم چون هیچ تضمینی نیست که ی لحظه بعد جسم مادیمونو از دست ندیم
ما نیاز داریم به چالش به تضاد که زندگی رو تجربه کنیم
اولین چیزی که باید دنبالش باشم شادی ارامش و لذت و عشقه
چون وقتی از زندگی لذت میبرم و ارامش دارم شادم طبق قانون همیشگی خداوند اتفاقات و شرایط خوب خود به خود رخ میده وقتی به این شکل زندگی کنم چیزیو از دست ندادم حتی اگه بمیرم
یه هفته پیش توی خط واحد بودم به ترافیک شدید بر خوردم توی یکی از خیابونای پر رفت و آمد شیراز(خیابون زند)بعد که کمی راه باز شد رفتیم جلو دیدم که ماشین آتش نشانی وایساده و مردم هم جمع شدن همگی حتی اونایی که توی خط با هم بودیم نیم خیز بر میداشتن تا ببینن چه اتفاقی افتاده.من که نفهمیدم درست چه اتفاقی افتاده بود و فقط میخندیم ولی یه نفر میگفت کسی توی تونل مترو افتاده گیر کرده،یه نفر دیگه هم میگفت ساختمونی آتیش گرفته و…
من فکر میکنم که این حادثه نتیجه ی توجه مردم به پلاسکو بوده.
و فکر میکنم که مردم تهران مخصوصاً باید منتظر سوپرایز های جدیدی باشن.
در مورد مرگ هم با توجه به قانون جذب که مدیریت کننده ی همه ی شرایط هست به نظر من زمان زندگی روی این کره خاکی رو خودمون تایین میکنیم و مرگ و زندگی به باور های خودمون بستگی داره. و کسی که توی یک حادثه میمره به خودش بستگی داره.بارها و بارها شما دیدید من هم دیدم که یه هواپیما سقوط میکنه یا تصادفی رخ میده ولی افرادی زنده میمونن یا این که اتفاقی میوفته که یک سری از افراد به اون پرواز یا اون اتوبوس نرسیدن و جا موندن. و یا اینکه توی حادثه پلاسکو چرا برای مثال علی رفت زیر آوار و حسن زنده موند؟در صورتی که هردو پیش هم توی یک مرکز آتش نشانی بودند و یک پست و وظیفه رو داشتند.
قبل از آشنایی با استاد و قانون جذب سوالی که همیشه داشتم و مثل دوراهی بود توی ذهن من این بود که حالا امام حسین رفته شهید شده حادثه ی غم انگیزی هست یا این که یک پیروزی هست و ما باید خوشحال باشیم؟ از طرفی توی کتاب دینی مون حدیث می اورد که امام حسین گفته مرگ یک پل هست بین این دنیا و دنیای دیگر و حدیث های مشابه و از طرف دیگر یه حدیث می اوردن از امام رضا که هر کس قطره ای اشک بریزد برای امام حسین تمام گناهانش پاک میشود یا این که هرکس سینه بزند که سینه اش کبود شود این کبودی او را از عذاب قبر نجات میدهد و خیلی چیز های مشابه به این که خودتون بیشتر میدونید.خوشبختانه توی همون روزای اول که با استاد آشنا شدم جواب سوال هایم را گرفتم و فهمیدم که احساس خوب مساوی است با شرایط خوب و احساس بد شرایط بد رو برام بوجود میاره و از اون روز به بعد فقط یک بار اون هم برای این که به حقیقت پی ببرم به هیئت رفتم و دیدم ته همه ی این ها چیزی جز شرک نیست و کسانی که همچنین کاری های میکنن نه جهان و نه خدا و نه حتی قرآن رو فهمیده اند.
سپاس گزارم از استاد عزیزم به خاطر این فایل و بقیه فایل های ارزشمندتون و بهترین ها رو از خداوند براتون آرزومندم.
در مورد حادثه پلاسکو من یاد صحبت های جناب عباس منش در یکی از فایل هایشان افتادم که در مورد خسارت در کشتی ها و فضا پیما ها توضیح می دادند که چطور تجربیات و اشتباهات بشر باعث پیشرفت انها شده است . در مورد این حوادث هم همین طور است باید تجربه کنیم که دیگر چنین اشتباهاتی نکنیم . همین طور من دیدم درسایت نظام مهندسی استان تهران خبری اعلام شده بود که در ساختمان های فلزی چه تمهیداتی بیندیشم حتی در سال های اینده و پس از بهره برداری که دیگر این حوادث تکرار نشوند . بهتر است به جای جنجال فکر کنیم چطور از این تجربه درس بگیریم.
به نظرمن مرگ انسان زمانی که کاری را انجام می دهد یا هدفی دارد برای هدفی بیرون رفته همان طور که خدا هم گفته شهید است و انسان شهید زنده است . از طرفی چه بهتر انسان زمانی که در حال انجام کار یا هدف متعالی اش است بمیرد تا به سن پیری برسد و در رختخواب بمیرد. مثلا زمین بخرد لگنش بشکند و در اثر ضعف بمیرد خیلی از انسان های پیر این طور می میرند و در روزهای آخر عمر ناتوان می شوند .
از یک نفر شنیدم که می گفت خدا در حق همه بندگانش عادل است چرا که مرگ را برای همه موجودات قرار داد. از پیامبر گرفته تا یک انسان کافر فقیر یا غنی همه طعم مرگ را می چشند . به نظرم خدا در حق همه عدالت را برقرار کرده است چون دیر یا زود شامل همه می شود.
واقعا چقدر جالبه که امروز صبح این سوال بزرگ که سال ها تو ذهنم بود و هیچ کس و هیچ جا ازش صحبتی نبود و نشنیدم ،دوباره تو ذهنم شکل گرفت که هدف از اومدن ما به این دنیا چیه ، ۸میلیارد نفر روی کره خاکی در این کهکشان بی انتها ، آیا واقعا ما تنها هستیم؟ چقدر غمگین کننده هست که ما به این شکل رها شده باشیم، آیا ما اتفاقی بوجود اومدیم و اتفاقی از بین میریم و تمام …؟ همش تو ذهنم جوابش منفی بود اما تکه های پازل جور نبود و جواب منطقی براش نداشتم …
نمیدونی استاد امروز به اتفاقی ترین شکل ممکن اومدم تو سایت و توقسمت دانلود ها ، تو فهرست یک گروه رو انتخاب کردم و برای اولین بار این عنوان فایل رو دیدم ، انگار همین الان برای من تولید شده بود ، کل این تصمیم ها کمتر از ۵ ثانیه طول کشید
و زمانی که شروع به شنیدن کردم بی اختیار اشک از چشمام جاری شد و فقط پاز رو زدم گفتم خدایا تو اینقدر نزدیکی و سریع الاجاب ؟ این فایلو انگار خدا برام فرستاد و از زبون شما بهم گفت : پسرم ،قربونت برم ،غصه هیچی رو نخور ، تو تنها نیستی ، از زندگیت لذت ببر ، هنوز خیلی برنامه داریم …
و فقط این جمله طلایی که” تو تنها نیستی …”
واقعا این فایل برای من اندازه یک دنیا ارزش داره ، نمیدونی حرف های شما مهر تایید بر الهامات قلبیم بود و چقدر صمیمی و آرامش بخش بود
چقدر این مثال به دلم نشست ، مهمانی …
چقدر تشبیه قشنگیه، یاد بچگیام میوفتم که وقتی مهمونی یا مسافرت میرفتیم ،یک ثانیه ش رو هم هدر نمی دادیم ، تا حدی که آخر بیهوش میشدیم برای خواب ، چقدر خاطرات اون زمان برامون جذاب و شیرینه و علتی جز زندگی در لحظه نیست .
هیچ وقت فکر نمیکردم جواب سوالم رو تو جایی مثل این سایت بگیرم و نمی دونی چقدر خوشحالم و آرامش دارم که فقط دارم از صبح خبر خوب پشت سرهم میگیرم
در آخر میخوام این استدلال درونی و نجات بخش رو که همیشه تو قلبم داشتم رو به دوستانم در این سایت هدیه بدم :
هیچ سوالی بی جواب نیست ، فقط تو به راهت ادامه بده و به خدا اعتماد کن، در وقت و جای مناسب ،جوابت رو بهت میده
استاد بیشتر از اینکه خوده فایل برام درس داشت،متن بالای فایل که دست نوشته خودتان هست واقعا بی نظیر بود،نگاه متفاوت شما به مرگ و این دیدگاه واقعا روحم رو تازه کرد ،اینکه بعدازمرگ جایه زیباتری منتظره ماست واااای چه دیدگاهی چه متنی چه لحظه ای آن را خواندم
مانند کوچ پرندگان که کسی از رفتنشان ناراحت نمیشود بلکه در زمان پرواز از دیدنشان لذت هم میبریم تازه قرار است جایی با آبو هوای تازه تر باشند
فرصته زیبای زندگی مانند امدن یک دوست اشنا یا یک فامیل دوست داشتنیست،بعداز رفتن او ناراحت نمیشویم چون میدانیم برگشته است به خانه خود انجا که همسایگان و اشنایانش و دوستانش منتظرش هستند
مانند دوران نوجوانی که زیبایی های خودش را دارد،وقتی تمام میشود ناراحت نیستیم چون جوان شده ایم و حالا تجربه جوانی ،ووقتی جوانی تمام میشود ناراحت نیستیم چون حالا میان سالی و تجربه های ازدواجو کارو…شروع شده است ولذت بردن از آن و بعد که تمام میشود هم ناراحت نیستیم مانند پدرانمان،مادرانمان پدر بزرگانمان و مادربزرگانمان که با شوقو ذوق مشغول دیدن فرزندان خود هستند
پس میتوان نتیجه گرفت هیچی چیزه زیبایی تمام شدنی نیست و فقط تجربه زیباتری منتظره ماست
خدایا چطوری سپاسگزارت باشم معبود بی همتای من خدایی که که از رگ گردن به من نزدیکتری وانقدر ارامش دهنده وتسکین دهنده ی قلبهای ناارامی
سلام استاد عزیزم سلام پیامبر زمانم که انقدر زیبا چراغ به دست منو تو این مسیر الاهی راهنمایی میکنی
امروز این فایل نشونه من بود تو این چهار. پنج ماهه دوبار این فایل به عنوان(نشونه هدایت من) اومده هر دوبار از خدا خاستم دلمو اروم کنه بامن حرف بزنه تااروم بشم یه بار چند ماه پیش که بهتربن ونزدیکترین وصمیمی ترین دوستم رو از دست دادم خیلی ناراحت وشوکه شدم بی نهایت بم دلم گرفت ولی یادم اومد که گفته بودین حق دارین ناراحت بشین ولی حق ندارین تو ناراحتی بمونین. گفتم خدایا خودت میدونی که چقدر یخته خودت هدایتم یه چیزی بگو که ولم اروم بشه قبل رفتن به مراسم دوستم . وخیلی زیبا هدایت شدم به این فایل انقدر ارامش گرفتم انگاری سطل ابی رو یرم ریختن که تمام غمهام رو شست ورفت سبک بال ورهاشدم وباخودم گفتم منصوره جان مبارکت باشه پیوستن به معبودت رو. خوشحالم که از بند واسارت این زمین خاکی رها شدی وپرواز کردی به سمت جایی که بهس تعلق داشتی (دوستم مریض بود وخیلی رنج میکشید) وبعد از اینکه اروم شدم تصمیم گرفتم فقط 10دقیفه ی اخر مراسم رو شرکت کنم تا به خانواده اش وفرزندانش ادای احترام کنم
واما برای بار دوم امروز بود دیروز بهم خبر دادن سه نفر از اقوام فوت شدن واسه یکیشون که خیلی رفت وامدداشتیم خیلی شوکه شدم باور کردنی نبود که دیگه نمیبینمش ولی این بار خیلی بهتر از دفه ی پیش بودم وخیلی زود خودمو جمع وجور کردم ودیگه تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم واعتماد کنم به خداوند که بهترین اتفاق برای عزیرانم افتاده چون خدای من عادل ومهربانه. از خدای خودم خاستم دوباره منو دریابه نزاره اسیر نجواهای شیطان بسم دوباره ازش هدایت خاستم ودوبا ه به این فایل بی نهایت عالی هدایت شدم.
استاد نمیدونم چی بگم چطور ازتون تشکر وقدردانی کنم فقط ازخدای خودم بابت وجودتون سپاسگزارم که انقدر خالصانه وبا عشق رسالتتون رو انجام میدین
الان که دارم این کامنت رو مینویسم دقیقا یک روز بعد از فوت پدر بزرگم هست
اما میخوام یه تجربه ی خیلی جالب رو بنویسم زیر همین فایلِ ما بی انتها هستیم
وقتی متوجه فوت بزرگم شدم تنها عکس العملم این بود که چقدر میتونه جای خوبی رفته باشه…
با تمام آرامشم خداوند رو شکر گفتم و به خدا گفتم خدایا من بتو ایمان دارم میدونم که جای پدربزرگم خوبه و با همین باورا ذهنم رو کنترل کردم و محکم و قوی با این اتفاق کنار اومدم
قطره ای اشک نریختم و فقط گفتم خدایا بخاطر افرادیکه هنوز توی زندگی من هستن ازت سپاسگزارم و بخاطر این پدر بزرگ مهربون هم سپاسگزارم
دونه دونه خوبیهای این مردو بیاد اوردم و گفتم این مرد فوق العاده بود
وتمام خاطرات خوبمون رو زنده کردم
تقریبا پارسال بود که یروز از پدر بزرگم پرسیدم اگر تمام روزای زندگیت رو بخوای درساشو بذاری روی هم چی بمن میگی؟؟؟
گفت: اول توکل به خدا!
دوم:تلاش و اراده
گفتم کل این مدت فقط همین؟؟
گفت اره اول توکل به خدا خدا همه چی به بندش میده
استاد حتی پدر بزرگ من فایلای شمارو دیده بود و بشدت حرفای شمارو قبول داشت
بمن میگف دیدی این مرد چی میگه؟؟ چقدر حرفاش درسته و چقدر قشنگ حرف میزنه
پدر بزرگ من خیلی قشنگ زندگی کرد همیشه شکرگذار بود و آروم…
بشدت صبور و دوست داشتنی
هیچوقته هیچوقت غر نزد همیشه لذت میبرد از هراونچه که داشت
چقدر ازش یاد گرفتم و چه تجربه هایی کهدر اختیارمون قرار میداد
خدایا شکرت بابت وجود این آدما♡
فقط میخواستم معجزه ی همین یه فایل رو بگم که من دربرابر این اتفاق به طرز عجیبی آروم بودم و هیچ نگرانی و وابستگی نداشتم با اینکه بیشتر روزای سال پیش پدر بزرگم بودم
فکرشم نمیکردم اینطور عمل کنم خودم تعجب کردم وحتی خیلی از اطرافیانم!
بهرحال شاید ی سری بگن چقدر سنگدله یا بی احساسه اما من واقعا میدونم که جاش بد نیست اون تازه الان رها شده و برگشته به جایی که بهش تعلق داشته
اما خب حرف دیگران و فکرشون مهم نیس مهم باور منه و من ازش نتیجه گرفتم
این شدت از آرامش در برابر یه همچین اتفاقی برام عجیب بود اما من از پسش براومدم و بازم خدارو شکر میکنم بابت تمومه روزایی که باهم و درکنار هم بودیم
فقط یادمه چقدر همه منو با تعجب نگاه میکردن !! اما تمام این مدت این آگاهیا به شکل الهام درونم حرف میزدن مرورشون میکردم و انگار خوده خدا کنارم نشسته و میگه ببین خیالت تخته تخت باشه تو به زندگیت ادامه بده
من فقط دیروز توی اون فضا بودم و دیگه تصمیم گرفتم هیچکدوم از مراسمارو شرکت نکنم وتوی محیطش خودمو نگه ندارم
تا بتونم به کنترل ذهنم ادامه بدم و بجای اینکه دیگران من و آروم کنن من خودم با خودم آروم باشم
این تجربه ای فوق العاده ای بود برای منی که تاحالا از دست دادن عزیزی رو نداشته بودم تابحال^^
استاد عزیزم بخاطر تموم فایلای فوق العادت ازت سپاسگزارم♥️
امروز صبح با حس خیلی خوبی از خواب بیدار شدم و خدا برام قبل بیدار شدنم صبحانه مو آماده کرده بود ، ازش تشکر کردم ،خدایا من هنو خوابم به فکر صبحانه ام هستی ، خدایاشکرت
چای دم کردم و صبحانه ام نوش جان کردم، متوجه یه چیزی شدم که انگار انرژیم ازم گرفت سعی کردم حسم خوب نگه دارم شکرگزاری نوشتم اومدم در سایت و نشونه خواستم هدایت شدم به قسمت 23 سفر به دور آمریکا ، در حین آماده شدنم فقط صدای فایل گوش میکردم یهو دیدم صداش قط شد و همون موقع همکارم تماس گرفت که بریم مدرسه و رفتیم مدرسه سعی کردم خودمو با دانش آموزان و همکاران مشغول کنم ولی هی نجواها میومد ، زنگ تفریح فایل مراقبه رو گذاشتم ولی کوتاه بود رفتم سر کلاس تدریس فارسی داشتم فایل صوتی “آفریدگار زیبایی” برای بچه ها پلی کردم ، خیلی فایل زیبایی بود ، من همش تو فکر بودم ، یهو به ساعت کلاس نگاهی کردم عقربه ثانیه شمار میرفت، به خودم گفتم ببین زمان داره میره ، لحظات دریاب، گفتم خدایا من بهت ایمان دارم ، خدایا خودت کمکم کن، فایل تموم شد بچه ها مجدد خواستن گوش کنند منم خدا خواسته پلی کردم و با بچه ها خط بردم … مدرسه که تموم شد همکارم گفت امروز سر حال نبودی .. من فقط گفتم آره ، دیگه ادامه ندادم ، به خونه رسیدم همچنان نجواها بود،
به خودم گفتم ببین چقدر تابلو بودی که همکارت متوجه حالت بوده ، گفتم باید تمومش کنم
یاد فایل نشانه افتادم ، سریع اومدم سایت و شروع کردم به دیدن
استاد در این قسمت گفتند که قسمت 4 قدم 5 آماده کردند و از طرفی همش این شعر می خوندن
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
این برام این معنی داشت که مریم بسپارش به خدا ، خدا میگه دغدغه هات بهم بسپار بهترین ها رو خیلی آسون برات رقم میزنم طوری که حتی فکرشم نکنی
برای این جلسه کامنتی نوشتم و رفتم سراغ جلسه 4 از قدم 5 پلی کردم ، و همونطور که گوش میکردم خوابم برد ، دقیقا از همونجا بیدار شدم که استاد داشتند در مورد تضاد من صحبت میکردند. .
به لطف خدا بیدار شدم و بادقت دوبار گوش کردم فایل ، تقریبا هوا تاریک شده بود و بهم گفت پاشو آماده شو بریم پیاده روی و منم گوش کردم و رفتم ، و فایل در مسیر گوش میدادم ، هدایت شدم به لباس فروشی چندتا لباس امتحان کردم ، و بعد با حس خوب از فروشنده تشکر کردم و به راهم ادامه دادم ناخودآگاه بلند، طوری که خودم میشنیدم می خوندم ..
بابد پارو نزد وا داد…..
انگار باید هی می خوندم ، یه حس عالی ازش میگرفتم ،
افکاری میومد به ذهنم خدایا این مسئله رو چکار کنم؟ صدای خودم میشنیدم که باید پارو نزد وا داد….. به خودم میگفتم جواب خدا همینه مریم ، عجله نکن … خوندم و رفتم .تا جایی که بهم گفت برگرد از خیابان رد شدم به سمت دیگه که برگردم ساعت حدود 8 شب بود ، اونطرف خیابان هدایتم کرد به مغازه ی لباس فروشی ، وارد که شدم یه آهنگ شاد پخش شد با لذت یه دوری زدم، آهنگ که تموم شد دیدم داره قرآن پخش میشه توجه کردم سوره شمس بود
خداحافظی کردم رفتم بیرون از مغازه، گوشیم در آوردم از کیفم و سوره شمس از نرم افزار قرآنی پیدا و پلی کردم مسیر برگشت چندین بار گوش کردم
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾
سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد (7)
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾
سپس پلیدکارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام کرد (8)
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ﴿9﴾
که هر کس آن را پاک گردانید قطعا رستگار شد (9)
وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿10﴾
و هر که آلوده اش ساخت قطعا درباخت
خدایاشکرت که هر لحظه منو آروم و آرومتر می کنی
با حس حال عالی رسیدم به محله و رفتم کمی مرغ و تخم مرغ و خامه و… خرید کردم به لطف خداوند عزیز و مهربان و اومدم خونه ، رسیدم یه چای دم کردم و اومدم سراغ این فایل عالی و در دفترم نوشتم
الهی شکرت متوجه شدم من در این دنیا موقتی هستم ، و بر هم چشم هم زدنی زندگی در این دنیا تموم میشه و میره
آیا من لذت بردم یا نه
چرا چسبیدم به آدم های اشتباهی، به افکار بیهوده، زندگی من خیلی با ارزش تر از این حرفاست که به هر فکری آره نگم، به هر نگاهی اجازه دیدن ندم، به هر حرفی اجازه شنیدن ندم ، من لایق بهترین زندگی با بهترین انسان ها هستم
حق منه که از زندگیم لذت ببرم ، در هر شرایطی که هستم،
امید و توکلم فقط به خدای مهربون باشه
و حواشی بزارم کنار ، بسه هرچقدر پای حال آدم ها موندم ، پای نگرانی هام موندم و… بسه
اگه امروز تونستم به لطف خدا حالم از زیر ده به بالای صد برسونم بازم می تونم با هدایت خدا به بالاترین رتبه برسونم و همونجا نگهش دارم
سلام به استاد عزیز خودم
سلام به دوستان عالی و مهربان
چند نکته مهم در این فایل من یاد گرفتم
اول از همه اینکه من همیشه به خواسته های خودم توجه کنم و از ناخواسته های خودم دوری گزینم
همیشه دنبال آن چیزی باشم که می خواهم به دست بیاورم
این مهمترین رکن و اساس در هر موفقیت می تواند باشد
اینجا را خوب یاد گرفتم که هر زمان که روی کسی حساب باز کردم
هر زمان که منتظر این بود که کسی بیاید تا به من کمک کند
از همان جا من ضربه خوردم و همان جا من واقعا دچار مشکلات زیادی شدم
پس بجای اینکه دنبال دست های دیگران باشم بخواهم حمایت دیگران را جذب کنم بجای آن از خدای خودم کمک و هدایت بخواهم و از او بخواهم که به من کمک کند
آنوقت همان مردم دستهای خداوند برای کمک کردن به من می شوند
در نهایت باید به این نکته توج داشته باشم که از هم لحظه های زندگی خودم لذت ببرم
این را یاد داشته باشم که زندگی خودم را تجربه کنم و از آنچه که دارم بی نهایت لذت ببرم
ممنونم استاد عزیز
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای مهربانی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام به شما دوستان و استاد عزیزم
چقدر نگاه و باور زیبایی رو از این فایل یاد میگیرم
من این مفهوم و نوع نگاه رو مرتبط میبینم با نوع نگاه استاد در دوره ثروت 2
در فایل 13 یکی از شرکت کننده ها میپرسه که : این مسئله رو چطور حل کنم که شخصی که باهاش به صورت چکی کار میکنم بدقوله؟
و استاد بدون اینکه وارد مسئله بشه و توی مسئله سردر گم بشه باورهایی که اون رفتار و مسئله ازش تغذیه میشه رو بیان میکنه.
استاد سوال میپرسن
1. چرا فکر میکنی باید چکی کار کنی اصلا؟
شرکت کننده پاسخ میده چون کس دیگه ای نیست که متعهد باشه
2. چرا فکر میکنی کس دیگه ای نیست که متعهد باشه؟
(هردو باور ریشه در باور کمبود دارن)
درسی که اونجا وجود داره اینه که ما باورها رو بلدیم ولی اعمالمون رو باهاشون هماهنگ نمیکنیم!
مگر ما قرار نبوده که باورهامون رو در زندگی استفاده کنیم؟ مگر توحید نباید در عمل اجرا بشه؟
یکی از اصلی ترین مواردی که باعث میشه تغییر در زندگی من به محض شنیدن باور ها به وجود نیاد و لازمه که مداوم تعمق کنیم اینه که دانستن مهم نیست، عمل کردن به دانسته ها مهمه
چقدر قشنگه که هرچیزی رو یادم میاد در مسیر نوشتن، همون مسیری هست که استاد بر اساس هدایت های الله فایل هاش رو ضبط کرده.
وقتی هدایت شدم به این فایل و متن فایل رو خوندم، دیدم فقط با تغییر زاویه نگاه و دیدن مسئله از یک زاویه توحیدی، چقدر همه چیز تغییر میکنه و حتی اون مسئله که ذهن مارو درگیر کرده بوده دیگه قدرت خودش رو از دست میده و بی اثر میشه.
این یعنی تمام مسائل ما یک منبع تغذیه غلط دارن که همون باورهای محدود کننده هستند.
چقدر این درس مهم، اساسی و قشنگه
چقدر من یاد میگیرم که با مسائلم درگیر نشم و الکی باهاشون کلنجار نرم و در عوضِ درگیری های بی اساس، ریشه تولید کننده اون مسائل رو شناسایی کنم و مسئله رو حل و فصل کنم.
واقعا خداروشکر میکنم به خاطر این نگاه که چقدر الهی و توحیدیه و خداروشکر که توفیق دریافت هدایت های الله رو دارم
هرچه دارم از الله است و هرچه ندارم -چه مادیات و چه احساس ناکامی- از باورهای محدود کننده خودم
ممنون از شما استاد خداشناسی من
همواره درپناه الله در سلامت و آرامش و نعمت های بی انتها باشید
به نام خالق بی انتها
سلام به استاد دوستان خوبم
ما نباید هیچوقت روی مردم حساب باز کنیم و همیشه اون چیزی که فکر میکنیم درسته انجام بدیم فارغ از تشویق و تهدید مردم فارق از اینکه مردم خوششون بیاد یا نیاد به این شکل ما به شادی و ارامش میرسیم به این شکل به تعادل و توازن میرسیم و بادرونمون ارتباط قشنگی برقرار میکنیم وقتی مسرمونو ادامه میدیم جهان خیلی کمک ها به ما میکنه اگه برای حرف مردم زندگی نکنیم و حرف مردم تو زندگیمون جایگاهی نداشته باشه
نکته طلایی
باید در هر لحظه از زندگیمون لذت ببریم چون هیچ تضمینی نیست که ی لحظه بعد جسم مادیمونو از دست ندیم
ما نیاز داریم به چالش به تضاد که زندگی رو تجربه کنیم
اولین چیزی که باید دنبالش باشم شادی ارامش و لذت و عشقه
چون وقتی از زندگی لذت میبرم و ارامش دارم شادم طبق قانون همیشگی خداوند اتفاقات و شرایط خوب خود به خود رخ میده وقتی به این شکل زندگی کنم چیزیو از دست ندادم حتی اگه بمیرم
خدایا مارو در مسیر ایمان و توکل قرار بده
آمین
سلام خدمت استاد و دوستان گلوم?
یه هفته پیش توی خط واحد بودم به ترافیک شدید بر خوردم توی یکی از خیابونای پر رفت و آمد شیراز(خیابون زند)بعد که کمی راه باز شد رفتیم جلو دیدم که ماشین آتش نشانی وایساده و مردم هم جمع شدن همگی حتی اونایی که توی خط با هم بودیم نیم خیز بر میداشتن تا ببینن چه اتفاقی افتاده.من که نفهمیدم درست چه اتفاقی افتاده بود و فقط میخندیم ولی یه نفر میگفت کسی توی تونل مترو افتاده گیر کرده،یه نفر دیگه هم میگفت ساختمونی آتیش گرفته و…
من فکر میکنم که این حادثه نتیجه ی توجه مردم به پلاسکو بوده.
و فکر میکنم که مردم تهران مخصوصاً باید منتظر سوپرایز های جدیدی باشن.
در مورد مرگ هم با توجه به قانون جذب که مدیریت کننده ی همه ی شرایط هست به نظر من زمان زندگی روی این کره خاکی رو خودمون تایین میکنیم و مرگ و زندگی به باور های خودمون بستگی داره. و کسی که توی یک حادثه میمره به خودش بستگی داره.بارها و بارها شما دیدید من هم دیدم که یه هواپیما سقوط میکنه یا تصادفی رخ میده ولی افرادی زنده میمونن یا این که اتفاقی میوفته که یک سری از افراد به اون پرواز یا اون اتوبوس نرسیدن و جا موندن. و یا اینکه توی حادثه پلاسکو چرا برای مثال علی رفت زیر آوار و حسن زنده موند؟در صورتی که هردو پیش هم توی یک مرکز آتش نشانی بودند و یک پست و وظیفه رو داشتند.
قبل از آشنایی با استاد و قانون جذب سوالی که همیشه داشتم و مثل دوراهی بود توی ذهن من این بود که حالا امام حسین رفته شهید شده حادثه ی غم انگیزی هست یا این که یک پیروزی هست و ما باید خوشحال باشیم؟ از طرفی توی کتاب دینی مون حدیث می اورد که امام حسین گفته مرگ یک پل هست بین این دنیا و دنیای دیگر و حدیث های مشابه و از طرف دیگر یه حدیث می اوردن از امام رضا که هر کس قطره ای اشک بریزد برای امام حسین تمام گناهانش پاک میشود یا این که هرکس سینه بزند که سینه اش کبود شود این کبودی او را از عذاب قبر نجات میدهد و خیلی چیز های مشابه به این که خودتون بیشتر میدونید.خوشبختانه توی همون روزای اول که با استاد آشنا شدم جواب سوال هایم را گرفتم و فهمیدم که احساس خوب مساوی است با شرایط خوب و احساس بد شرایط بد رو برام بوجود میاره و از اون روز به بعد فقط یک بار اون هم برای این که به حقیقت پی ببرم به هیئت رفتم و دیدم ته همه ی این ها چیزی جز شرک نیست و کسانی که همچنین کاری های میکنن نه جهان و نه خدا و نه حتی قرآن رو فهمیده اند.
سپاس گزارم از استاد عزیزم به خاطر این فایل و بقیه فایل های ارزشمندتون و بهترین ها رو از خداوند براتون آرزومندم.
سلام
شما همیشه موفقید چون موفقیت را می خواهید و در سیر آن هستید و خدا را دارید یعنی بالاتری قدرت را دارید
در مورد حادثه پلاسکو من یاد صحبت های جناب عباس منش در یکی از فایل هایشان افتادم که در مورد خسارت در کشتی ها و فضا پیما ها توضیح می دادند که چطور تجربیات و اشتباهات بشر باعث پیشرفت انها شده است . در مورد این حوادث هم همین طور است باید تجربه کنیم که دیگر چنین اشتباهاتی نکنیم . همین طور من دیدم درسایت نظام مهندسی استان تهران خبری اعلام شده بود که در ساختمان های فلزی چه تمهیداتی بیندیشم حتی در سال های اینده و پس از بهره برداری که دیگر این حوادث تکرار نشوند . بهتر است به جای جنجال فکر کنیم چطور از این تجربه درس بگیریم.
به نظرمن مرگ انسان زمانی که کاری را انجام می دهد یا هدفی دارد برای هدفی بیرون رفته همان طور که خدا هم گفته شهید است و انسان شهید زنده است . از طرفی چه بهتر انسان زمانی که در حال انجام کار یا هدف متعالی اش است بمیرد تا به سن پیری برسد و در رختخواب بمیرد. مثلا زمین بخرد لگنش بشکند و در اثر ضعف بمیرد خیلی از انسان های پیر این طور می میرند و در روزهای آخر عمر ناتوان می شوند .
از یک نفر شنیدم که می گفت خدا در حق همه بندگانش عادل است چرا که مرگ را برای همه موجودات قرار داد. از پیامبر گرفته تا یک انسان کافر فقیر یا غنی همه طعم مرگ را می چشند . به نظرم خدا در حق همه عدالت را برقرار کرده است چون دیر یا زود شامل همه می شود.
با سلام به استاد عزیز
واقعا چقدر جالبه که امروز صبح این سوال بزرگ که سال ها تو ذهنم بود و هیچ کس و هیچ جا ازش صحبتی نبود و نشنیدم ،دوباره تو ذهنم شکل گرفت که هدف از اومدن ما به این دنیا چیه ، ۸میلیارد نفر روی کره خاکی در این کهکشان بی انتها ، آیا واقعا ما تنها هستیم؟ چقدر غمگین کننده هست که ما به این شکل رها شده باشیم، آیا ما اتفاقی بوجود اومدیم و اتفاقی از بین میریم و تمام …؟ همش تو ذهنم جوابش منفی بود اما تکه های پازل جور نبود و جواب منطقی براش نداشتم …
نمیدونی استاد امروز به اتفاقی ترین شکل ممکن اومدم تو سایت و توقسمت دانلود ها ، تو فهرست یک گروه رو انتخاب کردم و برای اولین بار این عنوان فایل رو دیدم ، انگار همین الان برای من تولید شده بود ، کل این تصمیم ها کمتر از ۵ ثانیه طول کشید
و زمانی که شروع به شنیدن کردم بی اختیار اشک از چشمام جاری شد و فقط پاز رو زدم گفتم خدایا تو اینقدر نزدیکی و سریع الاجاب ؟ این فایلو انگار خدا برام فرستاد و از زبون شما بهم گفت : پسرم ،قربونت برم ،غصه هیچی رو نخور ، تو تنها نیستی ، از زندگیت لذت ببر ، هنوز خیلی برنامه داریم …
و فقط این جمله طلایی که” تو تنها نیستی …”
واقعا این فایل برای من اندازه یک دنیا ارزش داره ، نمیدونی حرف های شما مهر تایید بر الهامات قلبیم بود و چقدر صمیمی و آرامش بخش بود
چقدر این مثال به دلم نشست ، مهمانی …
چقدر تشبیه قشنگیه، یاد بچگیام میوفتم که وقتی مهمونی یا مسافرت میرفتیم ،یک ثانیه ش رو هم هدر نمی دادیم ، تا حدی که آخر بیهوش میشدیم برای خواب ، چقدر خاطرات اون زمان برامون جذاب و شیرینه و علتی جز زندگی در لحظه نیست .
هیچ وقت فکر نمیکردم جواب سوالم رو تو جایی مثل این سایت بگیرم و نمی دونی چقدر خوشحالم و آرامش دارم که فقط دارم از صبح خبر خوب پشت سرهم میگیرم
در آخر میخوام این استدلال درونی و نجات بخش رو که همیشه تو قلبم داشتم رو به دوستانم در این سایت هدیه بدم :
هیچ سوالی بی جواب نیست ، فقط تو به راهت ادامه بده و به خدا اعتماد کن، در وقت و جای مناسب ،جوابت رو بهت میده
تو باید تلاش کنی، بزرگتر بشی، تجربه کسب کنی
.
تو خود پای در راه نه و هیچ مپرس…
عاشقتون هستم
❤️🌺
به نام خدای مهربان
سلام به همگی
استاد بیشتر از اینکه خوده فایل برام درس داشت،متن بالای فایل که دست نوشته خودتان هست واقعا بی نظیر بود،نگاه متفاوت شما به مرگ و این دیدگاه واقعا روحم رو تازه کرد ،اینکه بعدازمرگ جایه زیباتری منتظره ماست واااای چه دیدگاهی چه متنی چه لحظه ای آن را خواندم
مانند کوچ پرندگان که کسی از رفتنشان ناراحت نمیشود بلکه در زمان پرواز از دیدنشان لذت هم میبریم تازه قرار است جایی با آبو هوای تازه تر باشند
فرصته زیبای زندگی مانند امدن یک دوست اشنا یا یک فامیل دوست داشتنیست،بعداز رفتن او ناراحت نمیشویم چون میدانیم برگشته است به خانه خود انجا که همسایگان و اشنایانش و دوستانش منتظرش هستند
مانند دوران نوجوانی که زیبایی های خودش را دارد،وقتی تمام میشود ناراحت نیستیم چون جوان شده ایم و حالا تجربه جوانی ،ووقتی جوانی تمام میشود ناراحت نیستیم چون حالا میان سالی و تجربه های ازدواجو کارو…شروع شده است ولذت بردن از آن و بعد که تمام میشود هم ناراحت نیستیم مانند پدرانمان،مادرانمان پدر بزرگانمان و مادربزرگانمان که با شوقو ذوق مشغول دیدن فرزندان خود هستند
پس میتوان نتیجه گرفت هیچی چیزه زیبایی تمام شدنی نیست و فقط تجربه زیباتری منتظره ماست
خدایا شکررررت بابت این آگاهی
استاد جوووونم عشقی
الله اکبر الله اکبر. الله اکبر
از ابن بزرگی وجبروت خداوند
خدایا چطوری سپاسگزارت باشم معبود بی همتای من خدایی که که از رگ گردن به من نزدیکتری وانقدر ارامش دهنده وتسکین دهنده ی قلبهای ناارامی
سلام استاد عزیزم سلام پیامبر زمانم که انقدر زیبا چراغ به دست منو تو این مسیر الاهی راهنمایی میکنی
امروز این فایل نشونه من بود تو این چهار. پنج ماهه دوبار این فایل به عنوان(نشونه هدایت من) اومده هر دوبار از خدا خاستم دلمو اروم کنه بامن حرف بزنه تااروم بشم یه بار چند ماه پیش که بهتربن ونزدیکترین وصمیمی ترین دوستم رو از دست دادم خیلی ناراحت وشوکه شدم بی نهایت بم دلم گرفت ولی یادم اومد که گفته بودین حق دارین ناراحت بشین ولی حق ندارین تو ناراحتی بمونین. گفتم خدایا خودت میدونی که چقدر یخته خودت هدایتم یه چیزی بگو که ولم اروم بشه قبل رفتن به مراسم دوستم . وخیلی زیبا هدایت شدم به این فایل انقدر ارامش گرفتم انگاری سطل ابی رو یرم ریختن که تمام غمهام رو شست ورفت سبک بال ورهاشدم وباخودم گفتم منصوره جان مبارکت باشه پیوستن به معبودت رو. خوشحالم که از بند واسارت این زمین خاکی رها شدی وپرواز کردی به سمت جایی که بهس تعلق داشتی (دوستم مریض بود وخیلی رنج میکشید) وبعد از اینکه اروم شدم تصمیم گرفتم فقط 10دقیفه ی اخر مراسم رو شرکت کنم تا به خانواده اش وفرزندانش ادای احترام کنم
واما برای بار دوم امروز بود دیروز بهم خبر دادن سه نفر از اقوام فوت شدن واسه یکیشون که خیلی رفت وامدداشتیم خیلی شوکه شدم باور کردنی نبود که دیگه نمیبینمش ولی این بار خیلی بهتر از دفه ی پیش بودم وخیلی زود خودمو جمع وجور کردم ودیگه تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم واعتماد کنم به خداوند که بهترین اتفاق برای عزیرانم افتاده چون خدای من عادل ومهربانه. از خدای خودم خاستم دوباره منو دریابه نزاره اسیر نجواهای شیطان بسم دوباره ازش هدایت خاستم ودوبا ه به این فایل بی نهایت عالی هدایت شدم.
استاد نمیدونم چی بگم چطور ازتون تشکر وقدردانی کنم فقط ازخدای خودم بابت وجودتون سپاسگزارم که انقدر خالصانه وبا عشق رسالتتون رو انجام میدین
خدای وهابم بابت وجود استادم وعزیزدلشون عمیقا عمیقا عمیقا ازت سپاسگزارم
ارزوی بهترین ها رو دراین دنیا واخرت دارم
از خدا میخام که شمارو سالهای سال غرق در نعمت وسلامتی وشادی واسمون نگه داره 😘😘
الان که دارم این کامنت رو مینویسم دقیقا یک روز بعد از فوت پدر بزرگم هست
اما میخوام یه تجربه ی خیلی جالب رو بنویسم زیر همین فایلِ ما بی انتها هستیم
وقتی متوجه فوت بزرگم شدم تنها عکس العملم این بود که چقدر میتونه جای خوبی رفته باشه…
با تمام آرامشم خداوند رو شکر گفتم و به خدا گفتم خدایا من بتو ایمان دارم میدونم که جای پدربزرگم خوبه و با همین باورا ذهنم رو کنترل کردم و محکم و قوی با این اتفاق کنار اومدم
قطره ای اشک نریختم و فقط گفتم خدایا بخاطر افرادیکه هنوز توی زندگی من هستن ازت سپاسگزارم و بخاطر این پدر بزرگ مهربون هم سپاسگزارم
دونه دونه خوبیهای این مردو بیاد اوردم و گفتم این مرد فوق العاده بود
وتمام خاطرات خوبمون رو زنده کردم
تقریبا پارسال بود که یروز از پدر بزرگم پرسیدم اگر تمام روزای زندگیت رو بخوای درساشو بذاری روی هم چی بمن میگی؟؟؟
گفت: اول توکل به خدا!
دوم:تلاش و اراده
گفتم کل این مدت فقط همین؟؟
گفت اره اول توکل به خدا خدا همه چی به بندش میده
استاد حتی پدر بزرگ من فایلای شمارو دیده بود و بشدت حرفای شمارو قبول داشت
بمن میگف دیدی این مرد چی میگه؟؟ چقدر حرفاش درسته و چقدر قشنگ حرف میزنه
پدر بزرگ من خیلی قشنگ زندگی کرد همیشه شکرگذار بود و آروم…
بشدت صبور و دوست داشتنی
هیچوقته هیچوقت غر نزد همیشه لذت میبرد از هراونچه که داشت
چقدر ازش یاد گرفتم و چه تجربه هایی کهدر اختیارمون قرار میداد
خدایا شکرت بابت وجود این آدما♡
فقط میخواستم معجزه ی همین یه فایل رو بگم که من دربرابر این اتفاق به طرز عجیبی آروم بودم و هیچ نگرانی و وابستگی نداشتم با اینکه بیشتر روزای سال پیش پدر بزرگم بودم
فکرشم نمیکردم اینطور عمل کنم خودم تعجب کردم وحتی خیلی از اطرافیانم!
بهرحال شاید ی سری بگن چقدر سنگدله یا بی احساسه اما من واقعا میدونم که جاش بد نیست اون تازه الان رها شده و برگشته به جایی که بهش تعلق داشته
اما خب حرف دیگران و فکرشون مهم نیس مهم باور منه و من ازش نتیجه گرفتم
این شدت از آرامش در برابر یه همچین اتفاقی برام عجیب بود اما من از پسش براومدم و بازم خدارو شکر میکنم بابت تمومه روزایی که باهم و درکنار هم بودیم
فقط یادمه چقدر همه منو با تعجب نگاه میکردن !! اما تمام این مدت این آگاهیا به شکل الهام درونم حرف میزدن مرورشون میکردم و انگار خوده خدا کنارم نشسته و میگه ببین خیالت تخته تخت باشه تو به زندگیت ادامه بده
من فقط دیروز توی اون فضا بودم و دیگه تصمیم گرفتم هیچکدوم از مراسمارو شرکت نکنم وتوی محیطش خودمو نگه ندارم
تا بتونم به کنترل ذهنم ادامه بدم و بجای اینکه دیگران من و آروم کنن من خودم با خودم آروم باشم
این تجربه ای فوق العاده ای بود برای منی که تاحالا از دست دادن عزیزی رو نداشته بودم تابحال^^
استاد عزیزم بخاطر تموم فایلای فوق العادت ازت سپاسگزارم♥️
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستای توحیدی ام
خدایاشکرت هرچه دارم همه از آن توست و من هیچم
الهی تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
روز هشتم اجرای توحید در عمل
امروز صبح با حس خیلی خوبی از خواب بیدار شدم و خدا برام قبل بیدار شدنم صبحانه مو آماده کرده بود ، ازش تشکر کردم ،خدایا من هنو خوابم به فکر صبحانه ام هستی ، خدایاشکرت
چای دم کردم و صبحانه ام نوش جان کردم، متوجه یه چیزی شدم که انگار انرژیم ازم گرفت سعی کردم حسم خوب نگه دارم شکرگزاری نوشتم اومدم در سایت و نشونه خواستم هدایت شدم به قسمت 23 سفر به دور آمریکا ، در حین آماده شدنم فقط صدای فایل گوش میکردم یهو دیدم صداش قط شد و همون موقع همکارم تماس گرفت که بریم مدرسه و رفتیم مدرسه سعی کردم خودمو با دانش آموزان و همکاران مشغول کنم ولی هی نجواها میومد ، زنگ تفریح فایل مراقبه رو گذاشتم ولی کوتاه بود رفتم سر کلاس تدریس فارسی داشتم فایل صوتی “آفریدگار زیبایی” برای بچه ها پلی کردم ، خیلی فایل زیبایی بود ، من همش تو فکر بودم ، یهو به ساعت کلاس نگاهی کردم عقربه ثانیه شمار میرفت، به خودم گفتم ببین زمان داره میره ، لحظات دریاب، گفتم خدایا من بهت ایمان دارم ، خدایا خودت کمکم کن، فایل تموم شد بچه ها مجدد خواستن گوش کنند منم خدا خواسته پلی کردم و با بچه ها خط بردم … مدرسه که تموم شد همکارم گفت امروز سر حال نبودی .. من فقط گفتم آره ، دیگه ادامه ندادم ، به خونه رسیدم همچنان نجواها بود،
به خودم گفتم ببین چقدر تابلو بودی که همکارت متوجه حالت بوده ، گفتم باید تمومش کنم
یاد فایل نشانه افتادم ، سریع اومدم سایت و شروع کردم به دیدن
استاد در این قسمت گفتند که قسمت 4 قدم 5 آماده کردند و از طرفی همش این شعر می خوندن
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
این برام این معنی داشت که مریم بسپارش به خدا ، خدا میگه دغدغه هات بهم بسپار بهترین ها رو خیلی آسون برات رقم میزنم طوری که حتی فکرشم نکنی
برای این جلسه کامنتی نوشتم و رفتم سراغ جلسه 4 از قدم 5 پلی کردم ، و همونطور که گوش میکردم خوابم برد ، دقیقا از همونجا بیدار شدم که استاد داشتند در مورد تضاد من صحبت میکردند. .
به لطف خدا بیدار شدم و بادقت دوبار گوش کردم فایل ، تقریبا هوا تاریک شده بود و بهم گفت پاشو آماده شو بریم پیاده روی و منم گوش کردم و رفتم ، و فایل در مسیر گوش میدادم ، هدایت شدم به لباس فروشی چندتا لباس امتحان کردم ، و بعد با حس خوب از فروشنده تشکر کردم و به راهم ادامه دادم ناخودآگاه بلند، طوری که خودم میشنیدم می خوندم ..
بابد پارو نزد وا داد…..
انگار باید هی می خوندم ، یه حس عالی ازش میگرفتم ،
افکاری میومد به ذهنم خدایا این مسئله رو چکار کنم؟ صدای خودم میشنیدم که باید پارو نزد وا داد….. به خودم میگفتم جواب خدا همینه مریم ، عجله نکن … خوندم و رفتم .تا جایی که بهم گفت برگرد از خیابان رد شدم به سمت دیگه که برگردم ساعت حدود 8 شب بود ، اونطرف خیابان هدایتم کرد به مغازه ی لباس فروشی ، وارد که شدم یه آهنگ شاد پخش شد با لذت یه دوری زدم، آهنگ که تموم شد دیدم داره قرآن پخش میشه توجه کردم سوره شمس بود
خداحافظی کردم رفتم بیرون از مغازه، گوشیم در آوردم از کیفم و سوره شمس از نرم افزار قرآنی پیدا و پلی کردم مسیر برگشت چندین بار گوش کردم
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾
سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد (7)
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾
سپس پلیدکارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام کرد (8)
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ﴿9﴾
که هر کس آن را پاک گردانید قطعا رستگار شد (9)
وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿10﴾
و هر که آلوده اش ساخت قطعا درباخت
خدایاشکرت که هر لحظه منو آروم و آرومتر می کنی
با حس حال عالی رسیدم به محله و رفتم کمی مرغ و تخم مرغ و خامه و… خرید کردم به لطف خداوند عزیز و مهربان و اومدم خونه ، رسیدم یه چای دم کردم و اومدم سراغ این فایل عالی و در دفترم نوشتم
الهی شکرت متوجه شدم من در این دنیا موقتی هستم ، و بر هم چشم هم زدنی زندگی در این دنیا تموم میشه و میره
آیا من لذت بردم یا نه
چرا چسبیدم به آدم های اشتباهی، به افکار بیهوده، زندگی من خیلی با ارزش تر از این حرفاست که به هر فکری آره نگم، به هر نگاهی اجازه دیدن ندم، به هر حرفی اجازه شنیدن ندم ، من لایق بهترین زندگی با بهترین انسان ها هستم
حق منه که از زندگیم لذت ببرم ، در هر شرایطی که هستم،
امید و توکلم فقط به خدای مهربون باشه
و حواشی بزارم کنار ، بسه هرچقدر پای حال آدم ها موندم ، پای نگرانی هام موندم و… بسه
اگه امروز تونستم به لطف خدا حالم از زیر ده به بالای صد برسونم بازم می تونم با هدایت خدا به بالاترین رتبه برسونم و همونجا نگهش دارم
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت
وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!