اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ضمن تشکر از خداوند بابت اشناییم با شما استاد گرامی من اخیرا با سایت شما آشنا شدم و فعلا دارم از فایلهای رایگان بهره میبرم فقط چند تا ابهام و سوال در مورد فایل های ( به کبوترها غذا ندهیم؟) و ( ما بی انتها هستیم) برام به وجود آمده بود امیدوارم بتونم پاسخ لازم رو دریافت کنم شما فرمودید که بهتره به فقرا کمک نکنیم تا اونا هم به خودشون بیان، ولی ما توصیه هایی که از امامان و پیامبران ادیان مختلف شنیدیم اونا همیشه توصیه داشتن که به فقرا کمک بشه حتی بعضی وقتا از لباس و خوراک خودشون میزدن و به فقرا کمک میکردن این اولین ابهام بنده بود دومین ابهام اینکه تو فایل ما بی انتها هستیم من هم با دیدگاه شما موافقم ولی شما تصور کنید مادری که یه بچه 18 ساله داره و با سرطان دست و پنجه نرم میکنه امروز پاشو قطع میکنن سه ماه بعد نصف ریه اشو ازدست میده بعد سکته میکنه بعد زندگی نباتی پیدا میکنه و فقط با دستگاه اکسیژن ساز داره نفس میکشه و در نهایت بعد از نه ماه میمیره چه جوری میشه از ازلیت جهان هستی گفت چه جوری میشه بهش گفت پسرت تو این دنیا یه مهمون بود و دلشو خوش کنی که فردا زندگی بهتری خواهد داشت نکته دیگه این که شما فرمودید که امام حسین هم میتونست مثل امام حسن بیعت کنه در حالی که یکی از عالمان بزرگ زنده یاد دکتر شریعتی فرمودند که همونطور که رسالت پیامبران به صورت یک جریان پیوسته بوده و این رسالت در هر دوره با توجه به شرایط همون دوره شکل میگرفته و پیامبر بعدی ادامه دهنده کار پیامبر قبلی بوده و در واقع مسیر و راه و هدف یکی بوده رسالت امامان هم به همین شکل بوده در واقع تو اون دوران معاویه اینقدر تبلیغات و روایات جعلی رو بر علیه حضرت علی ترویج داده بوده که وقتی امام علی در مسجد ضربت میخورده مردم اون موقع میگفتن مگه امام علی نماز میخونده که بخواد در مسجد ضربت بخوره در واقع امام حسن بر اساس یک هدف خاصی میاد با معاویه صلح میکنه و شرایطی رو تو صلح نامه قید میکنه که میدونه معاویه بهش عمل نمیکنه تا بتونه معاویه رو رسوا کنه و شرایط رو برای قیام امام حسین فراهم کنه تا وقتی حسین قیام کرد تو تاریخ ثبت بشه که امام حسین مقابل کسی قیام کرد که به شرایط صلح پابند نبود و هدفش این بود دین اسلامی که توسط معاویه و یزید کاملا تبدیل به شکلی مخالف اون شکلی که پیامبر رواج داده بود ترویج داده شده بود اصلاح کنه و تو اون موقعیت وقتی دید هیچ گونه صلاح و نیرویی جز تن و جسمش نداشت تصمیم گرفت از جانش بگذرد تا در تاریخ ماندگار شود که یزید صلح شکن با نوه پیغمبر چه کرد و واقعا تو این زمینه موفق بود پس در واقع امام حسین نباید صلح میکرد نکته دیگر اینکه طبق نظر اسلام و خصوصا شیعه از قول دکتر علی شریعتی یک مسلمان اگر در زمان خودش در جبهه حق و باطل تکلیف خود را مشخص ننماید چه به نماز بایستد و چه به نوشیدن شراب هیچ فرقی به حال سرنوشتش ندارد طبق این گفته هر مسلمان خواه نا خواه باید درگیر سیاست شود خواه ناخواه باید در یک مبارزه دایمی باشد همچنان که در حال حاضر نیز قشر مذهبی ما هم به شدت تشنه شهادت است و فقط با شهادت است که حال دلشان التیام میابد و قشر مذهبی ما هم همیشه در احساس گناه به سر میبرد تا زمانی که به آرزوی خود یعنی شهادت برسند انگار دنیا جایی برای زندگی کردن و لذت بردن نیست خوده بنده در حال حاضر به شدت با این دیدگاه مخالفم به نظر من تنها هدف ما در این دنیا احساس شگفتی و لذت بردن در زمان حال باید باشد البته لذت درست نه بی بندو باری به نظر من هر آدمی اگر تو هر رشته ای که فعالیت میکنه اگه تمام توجهش لذت بردن از اون کاری باشه که در حال حاضر داره انجامش میده و به حرف مردم کاری نداشته باشه حتی وقتی که تو اون رشته به موفقیتی میرسه چون فقط هدف لذت بردن از کاری هستش که داره انجام میده خود به خود با تمام تمرکزش اون کار رو انجام میده و این باعث میشه که هر روز بالاتر و بالاتر بره و اگه تو اون بالا بالاها تحت تاثیر تشویق دیگران قرار بگیره و ادامه راه رو به خاطر تشویق دیگران طی کنه هر لحظه احتمال سقوطش هست رونی کلمن اسطوره بدنسازی میگفت من عاشق نفس وزن زدن بودم و هر روز دوست داشتم وزنه های سنگینتری رو به شکل درستری بزنم تا اینکه خودمو روی سکوی مستر المپیا دیدم ولی باز هم لذت واقعی من همان وزنه زدن تو باشگاه بود آقای کلمن در حال حاضر هم تو سن 56 سالگی بعد از چندین بار عمل جراحی هنوز هم داره وزنه میزنه یه مثال ورزشی دیگه هم بگم که آقای حسن یزدانی با وجود اینکه کلکسیون مدالهاش با رقیبش دیوید تیلور قابل مقایسه نیست و خیلی بیشتر از اون طلای جهانی داره ولی آرامش ، صلابت و لذت و شادابی تیلور رو تو مسابقات نداره وقتی تو المپیک از تیلور میبازه میزنه زیر صندلی کنار تشک و تو مصاحبه همش میگه شرمنده مردم شدم ولی تیلور با وجود اینکه فقط یک ماه بعد از این بردش تو المپیک تو مسابقات جهانی صربستان از یزدانی میبازه و در واقع قهرمانی المپیکش یه جورایی زیر سوال میره ولی اصلا خودشو نمیبازه و تو مصاحبه میگه من افتخار میکنم که تو یک سال ورزشی اونم جلوی قویترین مرد تو این ورزش تونستم طلای المپیک و نقره جهانی رو کسب کنم و هنوز هم تنها چالشش برای حضور در مسابقات رو به رو شدن با آقای یزدانیه.
من هم قبلاً تحت تاثیر علمای مذهبی میگفتم اگه نتونم تبدیل به یک روشنفکر بشم که با دیدگاهم بتونم جامعه رو عوض کنم یا تو جبهه حق و باطل طرف حق نباشم و به شهادت نرسم یک زندگی گوسفندی رو تجربه کردم ولی الان وقتی نگاه میکنم جامعه من با همین دیدگاه ها انقلاب کرد ولی باز هم در خیلی از جاهها بدتر از قبل شدیم تازه اسلام و شیعه رو هم بد نام کردیم در حالی که به نظر من اگه همه یا حداقل اکثر مردم ایران دیدگاه استاد عباس منش رو داشتن و دغدغه شأن زندگی سالم و لذت بخش و رسیدن به ثروت بود دیگر این سیاسیون هیچ کسی رو برای رسیدن به اهداف خبیصشون نداشتن هیچ کسی رو برای اختلاص کردن و رای گرفتن نداشتن ما میتوانستیم آدمای ثروتمند و سالم بیشتری داشته باشیم و هر چقدر آدمای ثروتمند بیشتری وجود داشته باشه فقر کمتری هم در جامعه وجود خواهد داشت
یکم شرایط بهم ریخته بود و احساس بد داشتم و بخاطر فشار عصبی گریه کرده بودم سریع به خودم اومدم گفتم نه احساس بد برابر با اتفاقات بد من حتما الان باید احساسم و خوب کنم اومدم تو سایت و زدم روی اون قسمت من رابه نشانه ام هدایت کنم و از حرف های استاد نشونه ام رو گرفتم .
به هرچیزی توجه کنم و راجبش حرف بزنم بیشتر اتفاق میوفته و از لحظه به لحظه ی زندگیم باید لذت ببرم جوری که وقتی زمان مرگم فرا رسید حسرت چیزی رو نداشته باشم و وقتی مکان زیبایی رو ترک میکنم نباید با ناراحتی و افسوس اینکارو کنم چون جهان پرازمکان های زیبای دیگه و فراوانی و من قرار مکان های رویایی دیگرو ببینم.
خدایاشکرت که یاد گرفتم توی حال بد نمونم و حال خودم و خوب کنم و فقط راجب اتفاقات خوب با بقیه حرف بزنم و وقتی اتفاق بدی برام رخ میده با کسی راجبش نباید حرف بزنم نه با خودم و نه با خدای خودم رهاش کنم و بسپرمس به خدا و صبوری کنم حتما اون مشکل حل میشه.
قبل از اشنایی با سایت من از اونایی بودم که راجب هرمسئله ای حتی بد با بقیه حرف میزدم ولی الان جلوی خودم و میگیرم و فقط راجب اتفاقات خوب حرف میزنم اینکار کوچیک جوری تغییرات توی اتفاقات زندگیم ایجاد کرده که مثل معجزه میمونن خدایا شکرت بابت حال خوبم خدایا عاشقتم که همیشه حواست بهم هست.
سلام استاد عزیزم. من دو روز پیش مادربزرگم فوت کرد. امروز به عنوان نشانه روزانه این فایل دیدم. خدا میدونست چقدر بهش احتیاج دارم. خیلی ممنون که اگاهی های به این قشنگی این جوری رایگان در اختیار ما میذارید. دلم اروم شد. از خدا براتون بهترین ها رو میخوام. زنده باشید.
صبح که بیدار شدی یادت نره که خدا رو شکر کنی چون اون یادش بوده که تو رو بیدار کنه خدایا شکرت
بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربانم
والله یرزق من یشا به غیر الحساب
( و خدا هر که را خواهد روزی بیحد و حساب بخشد).
خدایا شکرت بهشت دنیاییت رو نصیبم کردی .
درود وقت بخیر به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته جانم
با درود و وقت بخیر خدمت همه ی عزیزانم که با حال خوب و ارسال ارتعاش احساس خوب و عالی در این سایت ملکوتی عزیزمون حضور دارند
خدایاااا ممنونم که امروز صبح زود قبل از ساعت پنج صبح با آرامش و آسایش بیشتری از خواب شیرین و با کیفیتم بیدارم کردی
همانطوری که توی رختخواب بودم فوری مدیتیشن یکی از اساتید رو پلی کردم و تشکر و سپاسگذاری مو با صدای بلند انجام دادم
میخوام براتون اینجا این دعا رو بنویسم
اول نفس عمیق بکشید تا جسم و روح تون از نجوا خالی شود و لبخند بزنید و آگاهانه و با احساس خوب اجازه بدید شادی و لبخند بر روی چهره تون بنشیند
تو بهترین هستی پس لیاقتت بهترین هاست
دعا کنیم که برکت و عشق از هر سمت و سویی بر شما ببارد
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
بکوبید به روی شما باز می شود
صدا بزنید به شما پاسخ داده خواهد شد
به بدنتان فکر کنید
به هر قسمتی که به فکرتان می آید فکر کنید
و به آن قسمت بدنتان لبخند بزنید
آگاهانه تصمیم بگیرید که شاد باشید
حالا لحظه ای چشمانتان را ببنید و به یکی از اتفاقات خوب زندگی تون فکر کنید
به یک اتفاق لذت بخش و شاد فکر کنید
این اتفاق می تواند خیلی کوچک و شاد و لذت بخش باشد و به آن فکر کنید
بگذارید حس خوشی در شما ایجاد شود و به آن اتفاق فکر کنید و آن اتفاق رو ببینید
احساس کنید آن اتفاق در حال وقوع است حس خوبی دارید… و دارید می خندید و لبخند میزنید و به تمام بدنتان لبخند بزنید
اجازه دهید شادی و لبخند سرتاسر بدنتان را پُر کند. بـــــــــــله بخندید و لبخند بزنید
به قلبتان لبخند بزنید و با قلبتان صحبت کنید به قلبتان با عشق صحبت کنید
به قلبتان بگویید او را دوست دارید و از اینکه برایتان می تپد از او سپاسگذارید
به قلبتان بلند و با لبخند بگویید
سپاس سپاس سپاس
لحظه به لحظه سرور را در بدنتان بیشتر کنید و به اتفاق خوشایند دوباره فکر کنید و همزمان به قلبتان فکر کنید و ببینید و حس کنید که آن اتفاق در حال وقوع است شما از شادی و لذت عشق و سرور لبریز می شوید
حس بسیار دوست داشتنی و لذت بخش است و از آن لذت ببرید
حالا به کسی فکر کنید که او را دوست دارید و دستان را بالا بیاورید و در ذهن تان به او لبخند بزنید و تصور کنید که او در میان دستانتان قرار دارد ( عکس خودتان رو نگاه کنید و یا عزیزان و یا به هر کسی بگویید)
در ذهن تان محکم و استوار بگویید
خدایا به او سلامتی بده اسم او را صدا بزنید او را سالم و نیرومند ببینید(رویا)
ببینید تن او سالم و درخشان است
به قلبتان فکر کنید ببینید نور سلامتی از فرق سرتان وارد می شود و قلبتان را پُر می کند و از دستان به او منتقل می شود
در ذهنتان محکم و استوار بگویید
خدایاااااا به او آرامش بده
نوک انگشتانتان رو در وسط قفسه ی سینه قرار بدید و به قلبتان لبخند بزنید و محکم بگویید
خدایااااااا به او آرامش و برکت و ثروت بده
تصور کنید نور برکت و ثروت الهی او را پُر کرده است
تصور کنید نور برکت و ثروت از فرق سر وارد می شود و قلب شما رو پر می کند و از دستان و انگشتان شما به او منتقل می شود و بر روی او میریزد
او را در این نور زیبا و دوست داشتنی غوطه ور کنید تصور کنید این نور زیبا و دوست داشتنی تمام وجود او را در بر می گیرد
مجددا به قلبتان لبخند بزنید اسم او را بگویید و به اتفاق خوب فکر کنید و دوباره محکم و استوار بگو
خدایااااااا او را از پول و ثروت سلامتی و فراوانی پُر و لبریز کن
ببین او از پول و ثروت سلامتی فراوانی و آرامش پُر و لبریز شده است
با صدای بلند آواز بخوانید و بگویید درود بر تو عشق بر تو باد آواز بخوانید و بگویید شادمانی و عشق بر تو باد .. صلح بر تو باد
دوباره محکم و استوار بگو
خدایااااااا به او موفقیت بده تصور کن او به موفقیت رسیده است به او لبخند بزنید تصور کنید او به خواسته اش رسیده است
بلند و محکم بگو
خدایااااااا در اختیارش قرار بده هر چه می خواهد خداوند در اختیار او قرار دهد به حس و احساس خوشآیندتان فکر کنید
بگذارید عشق دوست داشتن و لذت و فراوانی پول و ثروت سراسر وجودتان را پُر کند شما پُر از ثروت شده آید شما پُر از موفقیت شده آید شما از صلح و آرامش لبریز شده آید شما پُر از عشق و دوست داشتن شده آید
پس محکم و استوار بگویید از اینکه عزیز تو را پُر از عشق سلامتی برکت و ثروت و آرامش کرده است تشکر کن و بگو
خدایاااااا سپاس سپاس سپاس
حالا به یک مکان فکر کن
به محل زندگی تان فکر کنید
به قلبتان لبخند بزنید آن خاطره ی خوش را دوباره در ذهنتان مرور کنید و محکم و استوار بگویید
خدایاااااا بر این مکان عشق ببارد
تصور کن نور زیبای عشق تمام این محیط را پُر و لبریز کرده است و تو به این نور لبخند بزن تو به این مکان لبخند بزن و محکم و استوار بگو…. خدایاااا بر این مکان نور و ثروت ببار
نور ثروت و نعمت و فراوانی رو ببین و به این نور لبخند بزن
در درونتان محکم بگویید خدایااآاا بر این مکان صلح و آرامش ببار
ببین صلح و آرامش محیط را پُر کرده است همه جا پُر از نور صلح و آرامش شده است همه جا پُر از ثروت و برکت شده است
بلند و محکم و استوار بگو….
خدایااآاا هوای پاک را بر ما بِدٓم
تصور کن نسیم زیبا و پاک همه جا رو پُر کرده است ببین نسیم تاریکی ها رو پاک می کند
ببین زیبایی همراه با نسیم همه جا رو پُر کرده است و محکم و استوار به نسیم بگو….. پاک کن پاک کن این مکان رو از آلودگی پاک کن این مکان رو از سیاهی پاک کن
ببینید شهر پاک شده است همه جا زیبا و دوست داشتنی است همه جا می درخشد
محکم و استوار بگو….. خدایاااااا بر ما ببار خدایااااااااا باران بر ما ببار
محکم و استوار با لبخند به ابرها بگو….. ای ابرها ببارید .. ای ابرها ببارید
ببینید ابرها می بارند باران می بارد
صدای باران را تصور کن …. بوی باران را حس کن … و محکم بگویید خدایااااااا بارش باران را بیشتر کن .. ای ابرها ببارید بیشتر ببارید
ای بادها بپزید محکم دستور دهید
ای ابرها ببارید ای بادها بوزید. بوزیددددد بوزیددددد. ببارید دددد بباریددددددد
پس محکم و استوار از اینکه مکان تو را خداوند پاک کرده است و از بارش خود ترا لبریز کرده است تشکر کن و بگووووو
خدایااااااا سپاس سپاس سپاس برای بارش آت سپاس برای دمیدن آت
حالا بلند و محکم بگووووو
خدایااااااا ما رو از برکت و نعمت خود لبریز کن
تصور کن نور نعمت و برکت بر تو می بارد
تصور کن نور برکت و نعمت و ثروت از فرق سر وارد بدنت می شود و تو به این نور لبخند میزنی تو از این نور لبریز می شوی و این نور از قلب و دستانت بر همه می تابد بلند و محکم بگووووو خدایااااااااا ما را از سلامتی پُر و لبریز کن
تصور کن نور سلامتی از فرق سر وارد می شود و تو از سلامتی پُر و لبریز شده ای .. تووووو و اطرافیانت…. تو و دوستانت از سلامتی پُر و لبریز شده ای .. ببین همه جا و همه کس از نور سلامتی و شفاء پُر و لبریز شده است
بلند و محکم بگووووووو خدایااااااا بر ما صلح و آرامش ببار
تصور کن صلح و آرامش همه جا را فرا گرفته است تا چشم کار می کند نور صلح و آرامش پُر شده است خیابانی که هستی مکانی که هستی پُر از نور صلح و آرامش شده است …. همه از صلح و آرامش پُر شده آند .. همه از صلح و آرامش حرف میزنند
خدایااااااا ما را از شادی و شادمانی پر و لبریز کن
تصور کن نور شادی از فرق سر وارد بدنت می شود و تو از شادی پُر می شوی تو به این نور لبخند میزنی تو شاد هستی تو و اطرافیانت لبخند میزنی همه لبخند میزنند همه شاد هستند شادی رو ببینید سرور را ببینید لبخند را ببینید همه می خندن تو هم می خندی ..
محکم و استوار بگوووووو خدایااااااااا مرا از موفقیت پُر و لبریز کن
تصور کن نور موفقیت از فرق سر بر تو وارد می شود تو از موفقیت پُر و لبریز شده ای به نزدیکان فکر کن و ببینید همه ی آنها از این نور پُر شده آند هر کاری که می کنی موفق می شوی تو در هر کاری موفق هستی نور موفقیت را در آغوش بگیر ببین همه موفق هستند … ببین که عزیزانت به خواسته ها و آرزوهاشون رسیده آند نور موفقیت همه جا رو پُر کرده است موفقیت همه جا رو پُر کرده است پس محکم و استوار از اینکه خداوند ما را از آرامش شفاء برکت ثروت و موفقیت پُر و لبریز کرده است تشکر کن و بگووووو خدایاااااا سپاس سپاس. سپاس
مجددا به اون خاطره ی خوش فکر کنید احساس لذت و شادی را دوباره احساس کنید به قلبتان لبخند بزنید
تصور کنید آن خاطره ی خوش در حال وقوع است شما از شادی و عشق و دوست داشتن پُر و لبریز می شوید و لبخند بزنید .. به قلبتان لبخند بزنید
حالا به کسانی فکر کنید که حال و یا قبل رابطه ی خوبی و یا حس خوبی برابر آنها نداشته آید و یا ندارید…. آنها را تصور کنید به کسانی که احساس می کنید دشمنان شما هستند به آنها فکر کنید …. ما آنقدر از شادی فراوانی ثروت آرامش موفقیت پُر و لبریز شده ایم که می توانیم به دیگران هم ببخشیم .. می توانیم حتی آنها را به دشمنان مون ببخشیم …. ما همانند خورشید هستیم .. آنقدر سرشار از نور هستیم که حتی اگر کسی ما را نفی کند او را از نور خود دریغ نمی کنیم .. پس او را تجسم کنید و محکم و استوار بگویید… خدایااااااا به او سلامتی بده نور سلامتی رو ببین که او را پُر و لبریز کرده است
محکم و استوار بگویید خدایااااااا به او برکت بده نور برکت را به او بتابانید
خدایااااااا زندگیش را شاد کن
به او لبخند بزن به زندگی او لبخند بزن خدایاااااا بر او شادی ببار
تصور کن زندگی بسیار شاد و خوبی دارد
خدایاااااا صلح و آرامش بر او ببارد
تصور کن او در صلح و آرامش زندگی می کند پس به او لبخند بزن و با شادی و سرور محکم بگو وووو شادی بر تو باد لبخند بزن و بگو وووو آرامش بر تو باد . بخند و لبلبخند بزن و بگو وووو … صلح بر تو باد .. آواز بخوان و بگووووو درود بر تو باد شادی بر تو باد برکت و نعمت بر تو باد .. حالا بلند بلند خدا رو فریاد بزن …. و شاید لازم باشد با تمام وجود خدا رو صدا بزنی و بخواه که هر آنچه که خواسته ای انجام شود … خودتان را در اختیار نور الهی قرار دهید .. خودتان را در اختیار عشق الهی قرار دهید خودتان را در اختیار نور الهی قرار دهید .. عشق الهی همه جا را پُر کرده است
تصور کنید از نور و عشق الهی پُر و لبریز شده آید لبخند بزنید به انرژی الهی لبخند بزنید انرژی الهی رو بپذیرید عشق الهی رو بپذیرید از این نور زیبا لذت ببرید خودتان را در اختیار این نور زیبا قرار دهید
به بدنتان فکر کنید به دستانتان فکر کنید به پاها فکر کنید دست و پاهایتان را کش دهید تا دوباره جریان خون در تمام بدنتان به جریان بیایدد … و با لبخند زیبا چشمانتان را به دنیای زیبایی ها باز کنید .. چشمان زیبابین تان را باز کنید بخندید و لبخند بزنید و حرکت کنید و جشن بگیرید شادی و سرورتان را ابراز کنید
اگر کسی رو بخشیدی بدان نه بخاطر اینکه او مستحق این ببخش بوده است بلکه شما لایق آزاد بودن هستید . با این کار روح شما آزاد و رها خواهد بود پس از خداوند کمک بطلبیم که آنقدر ظرف وجودمون رو بزرگ کند تا بتوانیم روح مون رو از قید و بندهای اسارت رها و آزاد کنیم
از اینکه ما را در عشق و برکت و نعمت ثروت فراوانی شادی و سرورتان سهیم کرده اید از شما سپاسگذارم سپاس سپاس سپاس باشد که هر روز در زندگی تان معجزه ای پدید آید ..
خدایااااااا شکرت
منزل اصلی اون دنیاست و به قول استاد یک مهمانی کوتاه اینجاست پس خیلی باید مواظب عکس العمل خود نسبت به دیگران باشیم و افراد کامل در هر مذهب و منطقه جهان خیلی شبیه هم کار میکنند چون به درجه ای از کمال اخلاق میرسند که کاملا اعمال خداگونه مثل بخشش سکوت عدم داوری پاکی درستی و … میرسند.
خدا رو شکرت که امروز هم طبق تعهدم آمدم کامنتی در این قسمت نوشتم از سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن ما بی انتها هستیم
خدای مهربانم وجودم را از آگاهی های ناب الهیت پر و لبریز کن و ظرف وجودم را بیشتر و بزرگتر کن
باید همیشه بخودمون یادآوری کنیم که ورودی های ذهن مون رو کنترل کنیم
سلام استاد عزیز ، اول خداراشاکرم که من رو با شما و دوستان عزیزم آشنا کرد ، بسیار بسیار سپاسگذارم برم ببینم چه سوپرایزی برامون ترتیب دادی مثل همیشه میدونم عالیه . و مشتاقم زود دانلود کنم .
خیلی ساده و صریح توضیح دادند,که بسیار دلچسب و قابل باور هست.
شاید همه متوجه نشن که از دست دادن عزیز یعنی چی,ولی من و اونایی که عزیزامون جسما پیشمون نیستند و در یک فرکانس دیگه که حتما قوی تر هم هست دارند به زندگیشون ادامه میدند و من و ماها هم روزی در آن فرکانس قرار میگیریم بهتر درک کنیم که هیچ چیز در این عالم ماده باقی نمی ماند.
ما زبالاییم وبالا میرویم—–ما زدریاییم و دریا میرویم^
*بقول پائلو کوئلیو:ما اهل بهشت هستیم فقط برای مدتی ما را به اینجا انتقال داده اند,اکنون موقع بازگشت است و باید برای بازگشت بهای آن را پرداخت کنیم.(نیکی ها)
خیلی قبول دارم و باور دارم که باید در لحظه زندگی کرد و از اون لحظه بهترین لذت ها رو برد.
فقط دوست دارم که استاد عزیز مو شکافانه و صریح این بحث رو باز کنند که :
–چطور میشه از همه ی اونچه که ما اون رو مادی میبینیم بهترین لذت ها رو برد ولی باهاشون هم هویت نشد تا در زمان انتقال به عالم دیگر وابستگی بین روح و عالم ماده وجود نداشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من تا حدود زیادی در این مورد اطلاعات کسب کردم و باور ساختم ولی دوست دارم صریح تر از شما بشنوم و قطعا بدرد همه ی عزیزانمون هم میخوره دونستنش.
من به شدت از مرگ میترسم واقعا دارم اذیت میشم برعکس شما شبا واسه من ترسناکه و این ترس تقریبا تمام تمرکز منو میگیره میشه خواهش کنم کمکم کنید و بگید چی کار کردین که به این درجه رسیدین؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی که اتفاقی ناخواسته در جهان رخ میده بهترین کار اینه که از اون اتفاق اعراض کنیم
چونکه ما هرچقدر بیشتر به این اتفاق توجه کنیم باعث میشه اتفاق های همجنس اون را بیشتر جذب کنیم
قانون اینه ما به هر چیزی که توجه کنیم چه خواستمون باشه و چه ناخواستمون بیشتر و بیشتر وارد زندگیمون بشن
🦋شهید
همه افرادی که برای رسیدن به هدف جانشان را از دست میدهند شهید به حساب میان
چه این فرد یک آتش نشان باشه و یا یک کارگر باشه
❤️فقط روی خدا حساب باز کن
هیچ وقت سعی نکن حرفهایی بزنی کارهایی بکنی رفتارهای نشون بدی فقط به خاطر رضایت مردم فقط به خاطر اینکه دیگران به به چه چه کنن و طرفدارت بمونن
کاری که فکر می کنی درست را انجام بده بدون اینکه از تشویق یا تنبیه مردم بترسی
بدون در نظر گرفتن حرف هاشون نظر هاشون در مورد خودت اون کاری رو که فکر می کنی رسالتته رو انجام بده و وقتی که موفق باشی همون انسانهایی که بهت ناسزا میگفتند ومسخرت میکردن میهمونا میان طرفت چون وقتی که ما در مسیر درست قدم برمی داریم جهان خیلی چیزها را برامون آسان و دلپذیر می کنه
🙅🏼♀️پاچه خواری نکن
همون هایی که میگن بیا دوروز دیگ میگن برو
پس رو مردم حساب نکن رو خدا شونه حساب کن اینجوریه که ما میتونیم دنیا آخرتمان را آباد کنیم
🍁مرگ
مرگ به معنای نیستی اصلا وجود ندارد ما داریم یه برهه ای از زندگیمون رو که خیلی خیلی کوچیکه این دنیا در مقایسه با ابدیت بسیار کوچیک و کوتاه مثل یک چشم به هم زدن است
ما بعد از مرگ برمیگردیم همونجایی که قبل از به دنیا آمدن مون اونجا بودیم و به سعادت رستگاری و خوشبختی واقعی میرسیم
مرگ به این معناست که ما جسممون را رها می کنی بعد از این جهان به جهانی زیباتر و پیشرفته تر سفر می کنیم
در واقع آمدن ما به این دنیا مثل رفتن ما به یک مهمونی است مهم نیست که چقدر اونجا می مونیم چقدر غذا میخوریم چقدر میرقصی اگه زود بریم یا دیر بریم هیچکس غصه نمیخوره چون میدونن که به مکان اصلی خودم یعنی خونه خودم برگشتم
میشه مرگ را به طبیعت تشبیه کرد به قول قران درختان در هر پاییز میمیرن و در هر بهار زنده می شود حالا مگه مرگ طبیعت ناراحت کننده است؟ نه بلکه زیبایی های زیادی در آن نهفته شد ه و باعث زیبایی های بیشتری هم در آینده خواهد شد
ما ارواحی از جنس خداوند هستیم و بعد از مرگ به اون می پیوندیم
مرگ لذت بخشه نه تلخ!
😃 از لحظه لحظه زندگیت استفاده کن
اگه ما از لحظه به لحظه زندگیمون استفاده کنیم در زمان مرگ هیچ حسرتی نداریم
حسرت نمی خوریم که چرا یه کارهایی رو انجام ندادیم
چرا یه جاهایی نرفتیم
چرا خوشن نگذروندیم
چرا شاد نبودیم
چرا خوراکی خوشمزه نخوردیم
چرا آهنگ نذاشتیم نرقصیدیم
میدونین وقتی داشتم این حرف را از استاد میشنیدم یه چیزی رو خوب درک کردم اینکه اون کاری که فکر میکنم لذت بخشه رو همین الان انجام بدم
نزارم برای بعد از وقتی که موفق شدم
نگهش ندارم برای فردا
نگهش ندارم برای بعد از اینکه همه ی کارهام رو انجام دادم
مهمترین اصل لذت بردن منه شاید فردا نباشم که این کار رو انجام بدم
پس همین الان اون کاری که فکر می کنی برات لذت بخشه را انجام بده
وقتی که داشتم این فایل رو گوش میدادم خوراکی هایی که برای خودم خریده بودم داشتن بهم چشمک می زدن اما من به خاطر اینکه برای فردا هم خوراکی داشته باشم هی جلوی خودم رو می گرفتم و سعی میکردم که حواسم را پرت کنم
اما وقتی که این فایل رو شنیدم پاشدم یکی از اونارو جلوم باز کردم و همین الان لذت بردم برای فردا ذخیره نکردم خدای من برنامه های جدیدی برای فردا داره و شاید اصلاً برای لذت بردن از این خوراکی ها فردا اصلاً زمانی نداشته باشم
اگه وسط کار کرد دلت خواست که بری پیاده روی این کار را انجام بده
اگه دلت میخواد همبرگر بخوری با اینکه دیروز هم فست فود خوردی این کار رو انجام بده از چی میترسی از خراب شدن اندامت؟ از اینکه دیگ خوشگل نباشی؟ تو در هر شرایطی زیبا هستی
زندگی یعنی لذت بردن از مسیر طوری زندگی کن که حسرت این رو نخوری که چرا تو دنیا نتیجه نگرفتی چون نتیجه حتماً رویاهای بزرگ ما نیست نتیجه همین شادی های کوچک زندگیمونن اگه بهشون اجازه بدیم وارد زندگیمون شن
طوری زندگی کن وقتی ازرائیل اومد سراغت با خوشحالی همراهش بری ناینکه با حسرت التماسش کنی
همه افرادی که برای رسیدن به هدف جانشان را از دست میدهند شهید به حساب میان
چه این فرد یک آتش نشان باشه و یا یک کارگر باشه
️فقط روی خدا حساب باز کن
هیچ وقت سعی نکن حرفهایی بزنی کارهایی بکنی رفتارهای نشون بدی فقط به خاطر رضایت مردم فقط به خاطر اینکه دیگران به به چه چه کنن و طرفدارت بمونن
کاری که فکر می کنی درست را انجام بده بدون اینکه از تشویق یا تنبیه مردم بترسی
بدون در نظر گرفتن حرف هاشون نظر هاشون در مورد خودت اون کاری رو که فکر می کنی رسالتته رو انجام بده و وقتی که موفق باشی همون انسانهایی که بهت ناسزا میگفتند ومسخرت میکردن میهمونا میان طرفت چون وقتی که ما در مسیر درست قدم برمی داریم جهان خیلی چیزها را برامون آسان و دلپذیر می کنه
️پاچه خواری نکن
همون هایی که میگن بیا دوروز دیگ میگن برو
پس رو مردم حساب نکن رو خدا شونه حساب کن اینجوریه که ما میتونیم دنیا آخرتمان را آباد کنیم
یه چیزی رو خوب درک کردم اینکه اون کاری که فکر میکنم لذت بخشه رو همین الان انجام بدم
نزارم برای بعد از وقتی که موفق شدم
نگهش ندارم برای فردا
نگهش ندارم برای بعد از اینکه همه ی کارهام رو انجام دادم
مهمترین اصل لذت بردن منه شاید فردا نباشم که این کار رو انجام بدم
پس همین الان اون کاری که فکر می کنی برات لذت بخشه را انجام بده
زندگی یعنی لذت بردن از مسیر طوری زندگی کن که حسرت این رو نخوری
نمیدونم چند بار این فایل رو دیده بودم و شنیده بودم ..
اما…
این چندمین بار رنگ و بوی دیگه ای داشت. این بار منی متفاوت داشت میشنید.
چی شنید؟
مرگ…
نه! بازگشت به اصل.
ابد..
لحظه اکنون.
من..
پاره وجود خدا.
……
نه فقط این فایل که انگار تمام فایل ها و تمام حرف های استاد همینها بودن و هستن و خواهند بود. پس چرا من پیش تر ها نمیشنیدم؟؟؟
این رشد کردنه منه که متفاوت میشنوه..
همه حرفها از همون نور حرف میزنه، از همون ابدیت، حتی گاهی با یک جمله مشابه…
اما یه نقطه مشخص من شنیدم!
اونجا که شنیدم: خدا همه چیزه….
هر کس یه جور هدایت میشه و پیدا میشه..
هر کس یه جور مخصوص به خودش چشم و گوشش باز میشه..
و من هم همینطور بودم..
وقتی یادم میاد مسیر باشکوهی که بهش هدایت شدم و پرده از پیش چشمم برداشته شد اشک امونم نمیده..
به خودم میگم دیگه مگه باشکوهتر از اینم میشد؟؟؟؟
میدونید چه شکلی بود؟
مثل پله های یه نردبان برام بودن این فایل ها. یکی یکی منو بردن بالا و هر کدوم که مخصوص تغییر مدارم بود منو به یه آسمون رسوند و بعد باز پله های بعدی محکم تر و حتی سریعتر میشد…
اولین آسمانم شناخت خدای حقیقی بود… و من یک پیله دریدم آنجا..
دومین آسمانم باز راه به خدا داشت… و من باز از دومین پیله برون شدم..
و تا ابد این آسمانها خدا خواهند بود…
اما چرا؟؟
چرا هر بار که من از پیله برون میشم باز به خدا میرسم؟؟؟
چون خدا همه چیز است.. همه چیز…
فرق است بین دنیایی که خداست و دنیایی که آفریده خداست..
فرق است بین چشمی که مخلوقات خدا را میبیند و چشمی که همه را پاره ای از خدا میبیند.. همه را خدا میبیند…
فرق است بین این من که دیروز از خدا میگفت و این من که امروز با خدا میگوید…
من جدا بودم از خودم
من گم بودم در خودم
من خواب بودم.. خوابی که بیداری می نامندش!
خوابی که خرگوش ها هم از آن تعجب میکردند!
در خوابم مرگ را تاریک و وحشتناک میدیدم!
لحظه عذاب!
لحظه جدایی از آنانی که قلبم برایشان میتپد!
لحظه ریخته شدن اشک های مادرم… اشک های پدرم… شکسته شدن قلبهای عزیزانم از مرگ من!
غافل از اینکه اینها همه ابزار بازی بودند! دنیای لهو و لعب!
جدایی از همین دنیا و زندگی!
از هر آنچه دلبسته اش بودم!
و ورود به دنیایی ناشناخته!
پر از ابهام!
پر از درد جدایی!
پر از تنهایی!
پر از ترس!
و دنبال راهی برای فرار از این همه جدایی بودم!
گاهی با چهل غسل روز جمعه!
گاهی با فکرکردن به نوشتن این دعا و آن سوره روی تکه پارچه ای که با آن مرا لباس آخرت میپوشانند!
گاهی با این و گاهی با آن!
با همه به دنبال آرامش و امنیتی میگشتم که ترس و تاریکی بر آن سایه ای سرد و غریب افکنده بود!
سایه ای در جستجوی روشنایی..
روشنایی…
همان کورسویی که گاهی چشمک زنان از دور دست ها میدیدمش که میگف:
بیا…
و چقدر مشتاق رفتن بود درونم اما…!
واژه ای چون:
مرگ!
مرا چسبانده بود به زمین، از ترس!
و من چسبانده بودم این خودم را به جسمی که نمیدانستم حتی هر لحظه در حال مرگ است! تا خودم را دور نگه دارم از تنها ماندن در تاریکی و برهوتی که “آن دنیا” می خواندنش!
و حالا…
این منی سخن میگوید که دور ریخته آن چسبندگی ها و دلبستگی های دروغین و فریبنده را، منی که با خدا میگوید، با خدا مینویسد، با خدا راه میرود، با خدا نفس میکشد، با خدا اندیشه می کند، با خدا زندگی میکند…
این منی که با خدا پادشاهی میکند…
منی که چنان شوقی برای زندگی دارد که هر لحظه را پرواز میکند در اوج…
منی که آنقدر شریان های روحش را با نفس های جانانه در هوای خدا باز میکند که چیزی جز زیبایی نمیبیند…
منی که دست در دست خدایش بهشتش را میسازد…
بهشتی که آغازش خداست، میانه اش خداست، پایانش خداست..
بهشتی که همه اش خداست…
ببینید دنیا..
این همان منم ترسان و لرزان با شنیدن واژه ای با نام ” مرگ”!
این “من” مثالیست برای خودم که ببینم با خدا بودن چیست…
این منی ست که پر پر میزند برای رهایی..
برای وصال..
منی که نام وصال بر مرگ نهادم.
منی که حالا میداند این وصال آغازی حقیقی بر پایان جداییست..
که آنگاه که من این جسم را بگذارم و بروم، آغاز وصالم است..
آغاز آرامش ابدیم است..
آغازی که وقفه ای کوتاه به نام دنیا داشت!
گریستن بر مردگان!
چقدر با این جمله غریبه شده ام!
چقدر نمیفهممش!
چقدر چقدر چقدر خوابند هنوز آنهایی که بر به ظاهر مردگان میگریند!
مگر شعله کبریت کوچکی که به زبانه های آتشی عظیم میپیوندد میمیرد؟
مگر قطره ای که به دریا میرسد میمیرد؟
مگر ذرات اکسیژنی که به جریان عظیم هوا میپیوندند میمیرند؟؟؟
آنها محو میشوند در عظمت خودشان..
قطره دریا میشود.. اقیانوسی میشود پر از حیات…
ببینید دنیا اینها مثال های معبودم از وصال است….
قطره را پیش چشمم دریا میکند..
ببینید این بارانی را که بر زمین میریزد و دریا میشود و باز به آسمان میرود، همانجا که از آن آمد اول بار….
من با مرگ غرق در نور میشوم و این همان آغاز حقیقیه من است…
آغاز حیات من است..
و اما..
همین حالا،
اکنون،
این لحظه ابد همان ابدیتی ست که مرا به آن منبع عظیم و بی انتهای نور متصل میکند..
همان نوری که از او هستم..
همان که خدا می نامم او را…
همان که همه چیز است…
همان که مرا انسان خلق کرد و حکم پادشاهی بر زمین را در دستم گذاشت..
همان که خود را ستوووود و بر خود بالید از آفرینش من..
همان که گفت برو و بدان که من نزدیکم…
من برای خود پایکوبی میکنم لحظه ای که ندای بازگشت برایم سر دهند…
معبودم..
چنان غرقم کن در خود که چیزی جز تو نبینم..
که چیزی جز تو نشنوم..
که چیزی جز تو نخواهم..
نای نفسهایم..
من دستان کوچکم را به تو داده ام..
قدمهای کوچک و پروانه ای ام را به وجود و حضور تو قدرتمند میبینم…
این درون خاموش و تنهای من با تو نورانی و پر میشود…
تو درونم نوری.. عشقی… نفسی.. جانی…
تو مرا عاشقانه تر از من دوست میداری..
تو مرا عاشقانه تر هدایت میکنی به سمت خودت…
من این خود کوچکم را با تو بزرگ و لایق میدانم..
من هر چه هستم از توست زیبای من..
منی که از توست حق ندارد خودش را از تو دور ببیند!
حق ندارد خودش را جدای از تو ببیند!
منی که از توست حق ندارد با ترس زمین گیر شود!
منی که از توست حق ندارد خودش را ضعیف بداند!
منی که از توست حق ندارد خودش را نالایق ببیند!
منی که از توست حق ندارد خودش را خوار ببیند!
منی که از توست حق ندارد خودش را معیوب ببیند!
منی که از توست حق ندارد خودش را فقیر ببیند!
این من که از توست مفتخر به انسان بودن است و تنها تو را میخواد و تنها دلش برای تو میرود…
تنها وابسته توست و تنها وصال تو میطلبد…
تنها و تنها فقیر در خانه توست…
محتاج بودن توست…
تا ابد…
….
این من چه عظمتی دارد چون از خداست…
معبودم..
داناییم ده تا بر سر راهت نایستم…
آگاهی ام ده تا هر آنچه تو برایم میخواهی ببینم..
که تو بهترین ها را برای من میخواهی..
و من، چون تو خدای منی، بهترین ها را میخواهم…
که این بهترین ها راه رسیدن به تو را کوتاه تر و شیرین تر میکند..
که من توام و تو من…
که تو دنیا را مسخر من کردی و گفتی همه دنیا برایت فراهم است و تو فقط بخواه..
…..
خدا نگاهم میکند..
دلش میخواهد انتخاب من نه کمتر از بهترین باشد…
چون او هم دلش پر میزند برای من..
برای در آغوش گرفتنم.. برای بازگشتم.. و این بازگشت معنای مرگ ندارد!
این بازگشت همین لحظه ایست که پیدا میشویم…
و این منی که هر لحظه پیدا شده و متصل به اصل زندگی میکند، در این لحظه ابد، مگر چیزی غیر از شوق وصال دارد که واژه ای چون “مرگ” عقب نگهش دارد از رفتن به سمت خانه اش؟؟؟؟
لحظه ای که بیدار میشویم و میبینیم و میشنویم ندایش را…
که میگوید:
من منتظرت بودم، خوش آمدی…
و برای خوشامدم دنیا را به پایم میریزد…
بهترین هایش را…
هر آنچه من اراده کنم..
که او گفت: دنیا و هر آنچه در آن است مسخر من است و من، آن را مسخر تو کردم..
و جانانه میخواهد من بهترین باشم چون بهترین من تجلیه خداست…
با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوارم
ضمن تشکر از خداوند بابت اشناییم با شما استاد گرامی من اخیرا با سایت شما آشنا شدم و فعلا دارم از فایلهای رایگان بهره میبرم فقط چند تا ابهام و سوال در مورد فایل های ( به کبوترها غذا ندهیم؟) و ( ما بی انتها هستیم) برام به وجود آمده بود امیدوارم بتونم پاسخ لازم رو دریافت کنم شما فرمودید که بهتره به فقرا کمک نکنیم تا اونا هم به خودشون بیان، ولی ما توصیه هایی که از امامان و پیامبران ادیان مختلف شنیدیم اونا همیشه توصیه داشتن که به فقرا کمک بشه حتی بعضی وقتا از لباس و خوراک خودشون میزدن و به فقرا کمک میکردن این اولین ابهام بنده بود دومین ابهام اینکه تو فایل ما بی انتها هستیم من هم با دیدگاه شما موافقم ولی شما تصور کنید مادری که یه بچه 18 ساله داره و با سرطان دست و پنجه نرم میکنه امروز پاشو قطع میکنن سه ماه بعد نصف ریه اشو ازدست میده بعد سکته میکنه بعد زندگی نباتی پیدا میکنه و فقط با دستگاه اکسیژن ساز داره نفس میکشه و در نهایت بعد از نه ماه میمیره چه جوری میشه از ازلیت جهان هستی گفت چه جوری میشه بهش گفت پسرت تو این دنیا یه مهمون بود و دلشو خوش کنی که فردا زندگی بهتری خواهد داشت نکته دیگه این که شما فرمودید که امام حسین هم میتونست مثل امام حسن بیعت کنه در حالی که یکی از عالمان بزرگ زنده یاد دکتر شریعتی فرمودند که همونطور که رسالت پیامبران به صورت یک جریان پیوسته بوده و این رسالت در هر دوره با توجه به شرایط همون دوره شکل میگرفته و پیامبر بعدی ادامه دهنده کار پیامبر قبلی بوده و در واقع مسیر و راه و هدف یکی بوده رسالت امامان هم به همین شکل بوده در واقع تو اون دوران معاویه اینقدر تبلیغات و روایات جعلی رو بر علیه حضرت علی ترویج داده بوده که وقتی امام علی در مسجد ضربت میخورده مردم اون موقع میگفتن مگه امام علی نماز میخونده که بخواد در مسجد ضربت بخوره در واقع امام حسن بر اساس یک هدف خاصی میاد با معاویه صلح میکنه و شرایطی رو تو صلح نامه قید میکنه که میدونه معاویه بهش عمل نمیکنه تا بتونه معاویه رو رسوا کنه و شرایط رو برای قیام امام حسین فراهم کنه تا وقتی حسین قیام کرد تو تاریخ ثبت بشه که امام حسین مقابل کسی قیام کرد که به شرایط صلح پابند نبود و هدفش این بود دین اسلامی که توسط معاویه و یزید کاملا تبدیل به شکلی مخالف اون شکلی که پیامبر رواج داده بود ترویج داده شده بود اصلاح کنه و تو اون موقعیت وقتی دید هیچ گونه صلاح و نیرویی جز تن و جسمش نداشت تصمیم گرفت از جانش بگذرد تا در تاریخ ماندگار شود که یزید صلح شکن با نوه پیغمبر چه کرد و واقعا تو این زمینه موفق بود پس در واقع امام حسین نباید صلح میکرد نکته دیگر اینکه طبق نظر اسلام و خصوصا شیعه از قول دکتر علی شریعتی یک مسلمان اگر در زمان خودش در جبهه حق و باطل تکلیف خود را مشخص ننماید چه به نماز بایستد و چه به نوشیدن شراب هیچ فرقی به حال سرنوشتش ندارد طبق این گفته هر مسلمان خواه نا خواه باید درگیر سیاست شود خواه ناخواه باید در یک مبارزه دایمی باشد همچنان که در حال حاضر نیز قشر مذهبی ما هم به شدت تشنه شهادت است و فقط با شهادت است که حال دلشان التیام میابد و قشر مذهبی ما هم همیشه در احساس گناه به سر میبرد تا زمانی که به آرزوی خود یعنی شهادت برسند انگار دنیا جایی برای زندگی کردن و لذت بردن نیست خوده بنده در حال حاضر به شدت با این دیدگاه مخالفم به نظر من تنها هدف ما در این دنیا احساس شگفتی و لذت بردن در زمان حال باید باشد البته لذت درست نه بی بندو باری به نظر من هر آدمی اگر تو هر رشته ای که فعالیت میکنه اگه تمام توجهش لذت بردن از اون کاری باشه که در حال حاضر داره انجامش میده و به حرف مردم کاری نداشته باشه حتی وقتی که تو اون رشته به موفقیتی میرسه چون فقط هدف لذت بردن از کاری هستش که داره انجام میده خود به خود با تمام تمرکزش اون کار رو انجام میده و این باعث میشه که هر روز بالاتر و بالاتر بره و اگه تو اون بالا بالاها تحت تاثیر تشویق دیگران قرار بگیره و ادامه راه رو به خاطر تشویق دیگران طی کنه هر لحظه احتمال سقوطش هست رونی کلمن اسطوره بدنسازی میگفت من عاشق نفس وزن زدن بودم و هر روز دوست داشتم وزنه های سنگینتری رو به شکل درستری بزنم تا اینکه خودمو روی سکوی مستر المپیا دیدم ولی باز هم لذت واقعی من همان وزنه زدن تو باشگاه بود آقای کلمن در حال حاضر هم تو سن 56 سالگی بعد از چندین بار عمل جراحی هنوز هم داره وزنه میزنه یه مثال ورزشی دیگه هم بگم که آقای حسن یزدانی با وجود اینکه کلکسیون مدالهاش با رقیبش دیوید تیلور قابل مقایسه نیست و خیلی بیشتر از اون طلای جهانی داره ولی آرامش ، صلابت و لذت و شادابی تیلور رو تو مسابقات نداره وقتی تو المپیک از تیلور میبازه میزنه زیر صندلی کنار تشک و تو مصاحبه همش میگه شرمنده مردم شدم ولی تیلور با وجود اینکه فقط یک ماه بعد از این بردش تو المپیک تو مسابقات جهانی صربستان از یزدانی میبازه و در واقع قهرمانی المپیکش یه جورایی زیر سوال میره ولی اصلا خودشو نمیبازه و تو مصاحبه میگه من افتخار میکنم که تو یک سال ورزشی اونم جلوی قویترین مرد تو این ورزش تونستم طلای المپیک و نقره جهانی رو کسب کنم و هنوز هم تنها چالشش برای حضور در مسابقات رو به رو شدن با آقای یزدانیه.
من هم قبلاً تحت تاثیر علمای مذهبی میگفتم اگه نتونم تبدیل به یک روشنفکر بشم که با دیدگاهم بتونم جامعه رو عوض کنم یا تو جبهه حق و باطل طرف حق نباشم و به شهادت نرسم یک زندگی گوسفندی رو تجربه کردم ولی الان وقتی نگاه میکنم جامعه من با همین دیدگاه ها انقلاب کرد ولی باز هم در خیلی از جاهها بدتر از قبل شدیم تازه اسلام و شیعه رو هم بد نام کردیم در حالی که به نظر من اگه همه یا حداقل اکثر مردم ایران دیدگاه استاد عباس منش رو داشتن و دغدغه شأن زندگی سالم و لذت بخش و رسیدن به ثروت بود دیگر این سیاسیون هیچ کسی رو برای رسیدن به اهداف خبیصشون نداشتن هیچ کسی رو برای اختلاص کردن و رای گرفتن نداشتن ما میتوانستیم آدمای ثروتمند و سالم بیشتری داشته باشیم و هر چقدر آدمای ثروتمند بیشتری وجود داشته باشه فقر کمتری هم در جامعه وجود خواهد داشت
با سپاس
احمد کرد
به نام خدای نور
یکم شرایط بهم ریخته بود و احساس بد داشتم و بخاطر فشار عصبی گریه کرده بودم سریع به خودم اومدم گفتم نه احساس بد برابر با اتفاقات بد من حتما الان باید احساسم و خوب کنم اومدم تو سایت و زدم روی اون قسمت من رابه نشانه ام هدایت کنم و از حرف های استاد نشونه ام رو گرفتم .
به هرچیزی توجه کنم و راجبش حرف بزنم بیشتر اتفاق میوفته و از لحظه به لحظه ی زندگیم باید لذت ببرم جوری که وقتی زمان مرگم فرا رسید حسرت چیزی رو نداشته باشم و وقتی مکان زیبایی رو ترک میکنم نباید با ناراحتی و افسوس اینکارو کنم چون جهان پرازمکان های زیبای دیگه و فراوانی و من قرار مکان های رویایی دیگرو ببینم.
خدایاشکرت که یاد گرفتم توی حال بد نمونم و حال خودم و خوب کنم و فقط راجب اتفاقات خوب با بقیه حرف بزنم و وقتی اتفاق بدی برام رخ میده با کسی راجبش نباید حرف بزنم نه با خودم و نه با خدای خودم رهاش کنم و بسپرمس به خدا و صبوری کنم حتما اون مشکل حل میشه.
قبل از اشنایی با سایت من از اونایی بودم که راجب هرمسئله ای حتی بد با بقیه حرف میزدم ولی الان جلوی خودم و میگیرم و فقط راجب اتفاقات خوب حرف میزنم اینکار کوچیک جوری تغییرات توی اتفاقات زندگیم ایجاد کرده که مثل معجزه میمونن خدایا شکرت بابت حال خوبم خدایا عاشقتم که همیشه حواست بهم هست.
شاد موفق سلامت و ثروتمند باشید.
سلام استاد عزیزم. من دو روز پیش مادربزرگم فوت کرد. امروز به عنوان نشانه روزانه این فایل دیدم. خدا میدونست چقدر بهش احتیاج دارم. خیلی ممنون که اگاهی های به این قشنگی این جوری رایگان در اختیار ما میذارید. دلم اروم شد. از خدا براتون بهترین ها رو میخوام. زنده باشید.
صبح که بیدار شدی یادت نره که خدا رو شکر کنی چون اون یادش بوده که تو رو بیدار کنه خدایا شکرت
بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربانم
والله یرزق من یشا به غیر الحساب
( و خدا هر که را خواهد روزی بیحد و حساب بخشد).
خدایا شکرت بهشت دنیاییت رو نصیبم کردی .
درود وقت بخیر به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته جانم
با درود و وقت بخیر خدمت همه ی عزیزانم که با حال خوب و ارسال ارتعاش احساس خوب و عالی در این سایت ملکوتی عزیزمون حضور دارند
خدایاااا ممنونم که امروز صبح زود قبل از ساعت پنج صبح با آرامش و آسایش بیشتری از خواب شیرین و با کیفیتم بیدارم کردی
همانطوری که توی رختخواب بودم فوری مدیتیشن یکی از اساتید رو پلی کردم و تشکر و سپاسگذاری مو با صدای بلند انجام دادم
میخوام براتون اینجا این دعا رو بنویسم
اول نفس عمیق بکشید تا جسم و روح تون از نجوا خالی شود و لبخند بزنید و آگاهانه و با احساس خوب اجازه بدید شادی و لبخند بر روی چهره تون بنشیند
تو بهترین هستی پس لیاقتت بهترین هاست
دعا کنیم که برکت و عشق از هر سمت و سویی بر شما ببارد
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
بکوبید به روی شما باز می شود
صدا بزنید به شما پاسخ داده خواهد شد
به بدنتان فکر کنید
به هر قسمتی که به فکرتان می آید فکر کنید
و به آن قسمت بدنتان لبخند بزنید
آگاهانه تصمیم بگیرید که شاد باشید
حالا لحظه ای چشمانتان را ببنید و به یکی از اتفاقات خوب زندگی تون فکر کنید
به یک اتفاق لذت بخش و شاد فکر کنید
این اتفاق می تواند خیلی کوچک و شاد و لذت بخش باشد و به آن فکر کنید
بگذارید حس خوشی در شما ایجاد شود و به آن اتفاق فکر کنید و آن اتفاق رو ببینید
احساس کنید آن اتفاق در حال وقوع است حس خوبی دارید… و دارید می خندید و لبخند میزنید و به تمام بدنتان لبخند بزنید
اجازه دهید شادی و لبخند سرتاسر بدنتان را پُر کند. بـــــــــــله بخندید و لبخند بزنید
به قلبتان لبخند بزنید و با قلبتان صحبت کنید به قلبتان با عشق صحبت کنید
به قلبتان بگویید او را دوست دارید و از اینکه برایتان می تپد از او سپاسگذارید
به قلبتان بلند و با لبخند بگویید
سپاس سپاس سپاس
لحظه به لحظه سرور را در بدنتان بیشتر کنید و به اتفاق خوشایند دوباره فکر کنید و همزمان به قلبتان فکر کنید و ببینید و حس کنید که آن اتفاق در حال وقوع است شما از شادی و لذت عشق و سرور لبریز می شوید
حس بسیار دوست داشتنی و لذت بخش است و از آن لذت ببرید
حالا به کسی فکر کنید که او را دوست دارید و دستان را بالا بیاورید و در ذهن تان به او لبخند بزنید و تصور کنید که او در میان دستانتان قرار دارد ( عکس خودتان رو نگاه کنید و یا عزیزان و یا به هر کسی بگویید)
در ذهن تان محکم و استوار بگویید
خدایا به او سلامتی بده اسم او را صدا بزنید او را سالم و نیرومند ببینید(رویا)
ببینید تن او سالم و درخشان است
به قلبتان فکر کنید ببینید نور سلامتی از فرق سرتان وارد می شود و قلبتان را پُر می کند و از دستان به او منتقل می شود
در ذهنتان محکم و استوار بگویید
خدایاااااا به او آرامش بده
نوک انگشتانتان رو در وسط قفسه ی سینه قرار بدید و به قلبتان لبخند بزنید و محکم بگویید
خدایااااااا به او آرامش و برکت و ثروت بده
تصور کنید نور برکت و ثروت الهی او را پُر کرده است
تصور کنید نور برکت و ثروت از فرق سر وارد می شود و قلب شما رو پر می کند و از دستان و انگشتان شما به او منتقل می شود و بر روی او میریزد
او را در این نور زیبا و دوست داشتنی غوطه ور کنید تصور کنید این نور زیبا و دوست داشتنی تمام وجود او را در بر می گیرد
مجددا به قلبتان لبخند بزنید اسم او را بگویید و به اتفاق خوب فکر کنید و دوباره محکم و استوار بگو
خدایااااااا او را از پول و ثروت سلامتی و فراوانی پُر و لبریز کن
ببین او از پول و ثروت سلامتی فراوانی و آرامش پُر و لبریز شده است
با صدای بلند آواز بخوانید و بگویید درود بر تو عشق بر تو باد آواز بخوانید و بگویید شادمانی و عشق بر تو باد .. صلح بر تو باد
دوباره محکم و استوار بگو
خدایااااااا به او موفقیت بده تصور کن او به موفقیت رسیده است به او لبخند بزنید تصور کنید او به خواسته اش رسیده است
بلند و محکم بگو
خدایااااااا در اختیارش قرار بده هر چه می خواهد خداوند در اختیار او قرار دهد به حس و احساس خوشآیندتان فکر کنید
بگذارید عشق دوست داشتن و لذت و فراوانی پول و ثروت سراسر وجودتان را پُر کند شما پُر از ثروت شده آید شما پُر از موفقیت شده آید شما از صلح و آرامش لبریز شده آید شما پُر از عشق و دوست داشتن شده آید
پس محکم و استوار بگویید از اینکه عزیز تو را پُر از عشق سلامتی برکت و ثروت و آرامش کرده است تشکر کن و بگو
خدایاااااا سپاس سپاس سپاس
حالا به یک مکان فکر کن
به محل زندگی تان فکر کنید
به قلبتان لبخند بزنید آن خاطره ی خوش را دوباره در ذهنتان مرور کنید و محکم و استوار بگویید
خدایاااااا بر این مکان عشق ببارد
تصور کن نور زیبای عشق تمام این محیط را پُر و لبریز کرده است و تو به این نور لبخند بزن تو به این مکان لبخند بزن و محکم و استوار بگو…. خدایاااا بر این مکان نور و ثروت ببار
نور ثروت و نعمت و فراوانی رو ببین و به این نور لبخند بزن
در درونتان محکم بگویید خدایااآاا بر این مکان صلح و آرامش ببار
ببین صلح و آرامش محیط را پُر کرده است همه جا پُر از نور صلح و آرامش شده است همه جا پُر از ثروت و برکت شده است
بلند و محکم و استوار بگو….
خدایااآاا هوای پاک را بر ما بِدٓم
تصور کن نسیم زیبا و پاک همه جا رو پُر کرده است ببین نسیم تاریکی ها رو پاک می کند
ببین زیبایی همراه با نسیم همه جا رو پُر کرده است و محکم و استوار به نسیم بگو….. پاک کن پاک کن این مکان رو از آلودگی پاک کن این مکان رو از سیاهی پاک کن
ببینید شهر پاک شده است همه جا زیبا و دوست داشتنی است همه جا می درخشد
محکم و استوار بگو….. خدایاااااا بر ما ببار خدایااااااااا باران بر ما ببار
محکم و استوار با لبخند به ابرها بگو….. ای ابرها ببارید .. ای ابرها ببارید
ببینید ابرها می بارند باران می بارد
صدای باران را تصور کن …. بوی باران را حس کن … و محکم بگویید خدایااااااا بارش باران را بیشتر کن .. ای ابرها ببارید بیشتر ببارید
ای بادها بپزید محکم دستور دهید
ای ابرها ببارید ای بادها بوزید. بوزیددددد بوزیددددد. ببارید دددد بباریددددددد
پس محکم و استوار از اینکه مکان تو را خداوند پاک کرده است و از بارش خود ترا لبریز کرده است تشکر کن و بگووووو
خدایااااااا سپاس سپاس سپاس برای بارش آت سپاس برای دمیدن آت
حالا بلند و محکم بگووووو
خدایااااااا ما رو از برکت و نعمت خود لبریز کن
تصور کن نور نعمت و برکت بر تو می بارد
تصور کن نور برکت و نعمت و ثروت از فرق سر وارد بدنت می شود و تو به این نور لبخند میزنی تو از این نور لبریز می شوی و این نور از قلب و دستانت بر همه می تابد بلند و محکم بگووووو خدایااااااااا ما را از سلامتی پُر و لبریز کن
تصور کن نور سلامتی از فرق سر وارد می شود و تو از سلامتی پُر و لبریز شده ای .. تووووو و اطرافیانت…. تو و دوستانت از سلامتی پُر و لبریز شده ای .. ببین همه جا و همه کس از نور سلامتی و شفاء پُر و لبریز شده است
بلند و محکم بگووووووو خدایااااااا بر ما صلح و آرامش ببار
تصور کن صلح و آرامش همه جا را فرا گرفته است تا چشم کار می کند نور صلح و آرامش پُر شده است خیابانی که هستی مکانی که هستی پُر از نور صلح و آرامش شده است …. همه از صلح و آرامش پُر شده آند .. همه از صلح و آرامش حرف میزنند
خدایااااااا ما را از شادی و شادمانی پر و لبریز کن
تصور کن نور شادی از فرق سر وارد بدنت می شود و تو از شادی پُر می شوی تو به این نور لبخند میزنی تو شاد هستی تو و اطرافیانت لبخند میزنی همه لبخند میزنند همه شاد هستند شادی رو ببینید سرور را ببینید لبخند را ببینید همه می خندن تو هم می خندی ..
محکم و استوار بگوووووو خدایااااااااا مرا از موفقیت پُر و لبریز کن
تصور کن نور موفقیت از فرق سر بر تو وارد می شود تو از موفقیت پُر و لبریز شده ای به نزدیکان فکر کن و ببینید همه ی آنها از این نور پُر شده آند هر کاری که می کنی موفق می شوی تو در هر کاری موفق هستی نور موفقیت را در آغوش بگیر ببین همه موفق هستند … ببین که عزیزانت به خواسته ها و آرزوهاشون رسیده آند نور موفقیت همه جا رو پُر کرده است موفقیت همه جا رو پُر کرده است پس محکم و استوار از اینکه خداوند ما را از آرامش شفاء برکت ثروت و موفقیت پُر و لبریز کرده است تشکر کن و بگووووو خدایاااااا سپاس سپاس. سپاس
مجددا به اون خاطره ی خوش فکر کنید احساس لذت و شادی را دوباره احساس کنید به قلبتان لبخند بزنید
تصور کنید آن خاطره ی خوش در حال وقوع است شما از شادی و عشق و دوست داشتن پُر و لبریز می شوید و لبخند بزنید .. به قلبتان لبخند بزنید
حالا به کسانی فکر کنید که حال و یا قبل رابطه ی خوبی و یا حس خوبی برابر آنها نداشته آید و یا ندارید…. آنها را تصور کنید به کسانی که احساس می کنید دشمنان شما هستند به آنها فکر کنید …. ما آنقدر از شادی فراوانی ثروت آرامش موفقیت پُر و لبریز شده ایم که می توانیم به دیگران هم ببخشیم .. می توانیم حتی آنها را به دشمنان مون ببخشیم …. ما همانند خورشید هستیم .. آنقدر سرشار از نور هستیم که حتی اگر کسی ما را نفی کند او را از نور خود دریغ نمی کنیم .. پس او را تجسم کنید و محکم و استوار بگویید… خدایااااااا به او سلامتی بده نور سلامتی رو ببین که او را پُر و لبریز کرده است
محکم و استوار بگویید خدایااااااا به او برکت بده نور برکت را به او بتابانید
خدایااااااا زندگیش را شاد کن
به او لبخند بزن به زندگی او لبخند بزن خدایاااااا بر او شادی ببار
تصور کن زندگی بسیار شاد و خوبی دارد
خدایاااااا صلح و آرامش بر او ببارد
تصور کن او در صلح و آرامش زندگی می کند پس به او لبخند بزن و با شادی و سرور محکم بگو وووو شادی بر تو باد لبخند بزن و بگو وووو آرامش بر تو باد . بخند و لبلبخند بزن و بگو وووو … صلح بر تو باد .. آواز بخوان و بگووووو درود بر تو باد شادی بر تو باد برکت و نعمت بر تو باد .. حالا بلند بلند خدا رو فریاد بزن …. و شاید لازم باشد با تمام وجود خدا رو صدا بزنی و بخواه که هر آنچه که خواسته ای انجام شود … خودتان را در اختیار نور الهی قرار دهید .. خودتان را در اختیار عشق الهی قرار دهید خودتان را در اختیار نور الهی قرار دهید .. عشق الهی همه جا را پُر کرده است
تصور کنید از نور و عشق الهی پُر و لبریز شده آید لبخند بزنید به انرژی الهی لبخند بزنید انرژی الهی رو بپذیرید عشق الهی رو بپذیرید از این نور زیبا لذت ببرید خودتان را در اختیار این نور زیبا قرار دهید
به بدنتان فکر کنید به دستانتان فکر کنید به پاها فکر کنید دست و پاهایتان را کش دهید تا دوباره جریان خون در تمام بدنتان به جریان بیایدد … و با لبخند زیبا چشمانتان را به دنیای زیبایی ها باز کنید .. چشمان زیبابین تان را باز کنید بخندید و لبخند بزنید و حرکت کنید و جشن بگیرید شادی و سرورتان را ابراز کنید
اگر کسی رو بخشیدی بدان نه بخاطر اینکه او مستحق این ببخش بوده است بلکه شما لایق آزاد بودن هستید . با این کار روح شما آزاد و رها خواهد بود پس از خداوند کمک بطلبیم که آنقدر ظرف وجودمون رو بزرگ کند تا بتوانیم روح مون رو از قید و بندهای اسارت رها و آزاد کنیم
از اینکه ما را در عشق و برکت و نعمت ثروت فراوانی شادی و سرورتان سهیم کرده اید از شما سپاسگذارم سپاس سپاس سپاس باشد که هر روز در زندگی تان معجزه ای پدید آید ..
خدایااااااا شکرت
منزل اصلی اون دنیاست و به قول استاد یک مهمانی کوتاه اینجاست پس خیلی باید مواظب عکس العمل خود نسبت به دیگران باشیم و افراد کامل در هر مذهب و منطقه جهان خیلی شبیه هم کار میکنند چون به درجه ای از کمال اخلاق میرسند که کاملا اعمال خداگونه مثل بخشش سکوت عدم داوری پاکی درستی و … میرسند.
خدا رو شکرت که امروز هم طبق تعهدم آمدم کامنتی در این قسمت نوشتم از سری فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن ما بی انتها هستیم
خدای مهربانم وجودم را از آگاهی های ناب الهیت پر و لبریز کن و ظرف وجودم را بیشتر و بزرگتر کن
باید همیشه بخودمون یادآوری کنیم که ورودی های ذهن مون رو کنترل کنیم
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ
شکر نعمت به جای آرید شما رو میافزایم
صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت
خدای مهربانم شکرت به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی
من باید همیشه استادم رو الگو قرار بدم و این سوال رو از خودم بپرسم
خدایا چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادانم با نتایجم صحبت کنم ؟ خدایا خودت هدایتم کن
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام استاد عزیز ، اول خداراشاکرم که من رو با شما و دوستان عزیزم آشنا کرد ، بسیار بسیار سپاسگذارم برم ببینم چه سوپرایزی برامون ترتیب دادی مثل همیشه میدونم عالیه . و مشتاقم زود دانلود کنم .
به نام یکتا
فکر آن باشد، که بگشاید رهـی
راه آن باشد، که پیش آید شهی
حلقِ جان از فکرِ تن، خالی شود
آنگهـــان روزیش اجــلالی شود -مولانای جان
سلام حسین عزیز و همه ی عباسمنشی ها
خیلی ساده و صریح توضیح دادند,که بسیار دلچسب و قابل باور هست.
شاید همه متوجه نشن که از دست دادن عزیز یعنی چی,ولی من و اونایی که عزیزامون جسما پیشمون نیستند و در یک فرکانس دیگه که حتما قوی تر هم هست دارند به زندگیشون ادامه میدند و من و ماها هم روزی در آن فرکانس قرار میگیریم بهتر درک کنیم که هیچ چیز در این عالم ماده باقی نمی ماند.
ما زبالاییم وبالا میرویم—–ما زدریاییم و دریا میرویم^
*بقول پائلو کوئلیو:ما اهل بهشت هستیم فقط برای مدتی ما را به اینجا انتقال داده اند,اکنون موقع بازگشت است و باید برای بازگشت بهای آن را پرداخت کنیم.(نیکی ها)
خیلی قبول دارم و باور دارم که باید در لحظه زندگی کرد و از اون لحظه بهترین لذت ها رو برد.
فقط دوست دارم که استاد عزیز مو شکافانه و صریح این بحث رو باز کنند که :
–چطور میشه از همه ی اونچه که ما اون رو مادی میبینیم بهترین لذت ها رو برد ولی باهاشون هم هویت نشد تا در زمان انتقال به عالم دیگر وابستگی بین روح و عالم ماده وجود نداشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من تا حدود زیادی در این مورد اطلاعات کسب کردم و باور ساختم ولی دوست دارم صریح تر از شما بشنوم و قطعا بدرد همه ی عزیزانمون هم میخوره دونستنش.
سپاسگزارم
سلام استاد عزیزم
جدیدا وقتی تو سایتم از گوشه کنار سایت فایلا بهم چشمک میزنن و جالبه قبل ازین هرگز ندیده بودمشون بعد دو سال
هنوز دانلودش نکردم ولی این روزا خیلی به این موضوع فک کردم
نباید فکر کنم و خیلی ذهنمو کنترل کردم ولی باز ذهن آدم میره
من هرزمانی ازین جهان میرم که خودم بخوام این خیلی حسمو خوب میکنه
راستش ی نجوایی هی میگه دیگه این چند روز رو ثروت کار کردنت چی آخه؟؟ مملکت رو هواس…
بعد دوباره اون ندای الهی میگه تا وقتی من زندگی رو بخوام خدا اونو بهم میده
استاد بعضی لحظات همه چیز جلو چشمم پوچ میشه….همه پیشرفتای بشری
ولی بعد میگم من که حالا تو این مکان هستم حالا خواسته یا ناخواسته بزار حسم خوب و لذت بشه….
آقا من یک نصفه روز تو یک شهری هستم که باید بمونم حالا چه کاری بهترین کار؟؟؟
البته قلبم میگه این روزاهم میگذره و باعث رشد و خرد و پیشرفت عظیم ایرانیهایی که تو مدارش هستند میشه
هر تضاد یعنی یک جهش به سمت موفقیت و رشد
???
سلام به استاد عزیزم و خانواده بزرگ عباس منش
خیلی خوشحالم این نشانه برایم اومده
منهمیشه شاکر خداوند بودم و خواهم بود
هر شب که می خوابم سعی میکنم که از تمام روز گذشته املذت برده باشم و حسرت این روز رو نداشته باشم
وصبح که بیدار میشم حس میکنم زندگی جدید ام شروع شده و سپاس میگویم خداوند روکه دوباره مرا به زندگی باز گرداند
هرشب قصه زیبای مرگ رو برای خودم نجوا میکنم
وباز امید به آن هست که دوباره صبح رو زیباتر تجربه میکنم
خداوند رو هزاران بار شکر میگوییم که شب مرا به خواب مرگمیبرد و صبح به دامان زندگی زیبا برمی گرداند
زندگی همه ما ادمیانهمین هست هرگز از مرگ نباید بهراسیم زیر شب هنگام به زندگی مرگمیرویم
چه بسا کسانی شب رو بر بالین مرگسر گداشتن وفردارو ندیدن
اما برخی دیگر فردا را زیباتر دیدن
همیشه لبخند برلبانماننقش ببندد برای هرآنچه زیبایی در جهانهست
دوستتان دارم بی نهایت ❤❤❤❤❤❤
سلام دوست عزیزم خیلی بهتون تبریک میگم
من به شدت از مرگ میترسم واقعا دارم اذیت میشم برعکس شما شبا واسه من ترسناکه و این ترس تقریبا تمام تمرکز منو میگیره میشه خواهش کنم کمکم کنید و بگید چی کار کردین که به این درجه رسیدین؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعاااا نیاز دارم
سلام
درود بر شما
کتاب نیروی حال نوشته ی اکهارت تول با ترجمه غزال رمضانی رو مطالعه کنید
سلام
🌸اتفاقات
وقتی که اتفاقی ناخواسته در جهان رخ میده بهترین کار اینه که از اون اتفاق اعراض کنیم
چونکه ما هرچقدر بیشتر به این اتفاق توجه کنیم باعث میشه اتفاق های همجنس اون را بیشتر جذب کنیم
قانون اینه ما به هر چیزی که توجه کنیم چه خواستمون باشه و چه ناخواستمون بیشتر و بیشتر وارد زندگیمون بشن
🦋شهید
همه افرادی که برای رسیدن به هدف جانشان را از دست میدهند شهید به حساب میان
چه این فرد یک آتش نشان باشه و یا یک کارگر باشه
❤️فقط روی خدا حساب باز کن
هیچ وقت سعی نکن حرفهایی بزنی کارهایی بکنی رفتارهای نشون بدی فقط به خاطر رضایت مردم فقط به خاطر اینکه دیگران به به چه چه کنن و طرفدارت بمونن
کاری که فکر می کنی درست را انجام بده بدون اینکه از تشویق یا تنبیه مردم بترسی
بدون در نظر گرفتن حرف هاشون نظر هاشون در مورد خودت اون کاری رو که فکر می کنی رسالتته رو انجام بده و وقتی که موفق باشی همون انسانهایی که بهت ناسزا میگفتند ومسخرت میکردن میهمونا میان طرفت چون وقتی که ما در مسیر درست قدم برمی داریم جهان خیلی چیزها را برامون آسان و دلپذیر می کنه
🙅🏼♀️پاچه خواری نکن
همون هایی که میگن بیا دوروز دیگ میگن برو
پس رو مردم حساب نکن رو خدا شونه حساب کن اینجوریه که ما میتونیم دنیا آخرتمان را آباد کنیم
🍁مرگ
مرگ به معنای نیستی اصلا وجود ندارد ما داریم یه برهه ای از زندگیمون رو که خیلی خیلی کوچیکه این دنیا در مقایسه با ابدیت بسیار کوچیک و کوتاه مثل یک چشم به هم زدن است
ما بعد از مرگ برمیگردیم همونجایی که قبل از به دنیا آمدن مون اونجا بودیم و به سعادت رستگاری و خوشبختی واقعی میرسیم
مرگ به این معناست که ما جسممون را رها می کنی بعد از این جهان به جهانی زیباتر و پیشرفته تر سفر می کنیم
در واقع آمدن ما به این دنیا مثل رفتن ما به یک مهمونی است مهم نیست که چقدر اونجا می مونیم چقدر غذا میخوریم چقدر میرقصی اگه زود بریم یا دیر بریم هیچکس غصه نمیخوره چون میدونن که به مکان اصلی خودم یعنی خونه خودم برگشتم
میشه مرگ را به طبیعت تشبیه کرد به قول قران درختان در هر پاییز میمیرن و در هر بهار زنده می شود حالا مگه مرگ طبیعت ناراحت کننده است؟ نه بلکه زیبایی های زیادی در آن نهفته شد ه و باعث زیبایی های بیشتری هم در آینده خواهد شد
ما ارواحی از جنس خداوند هستیم و بعد از مرگ به اون می پیوندیم
مرگ لذت بخشه نه تلخ!
😃 از لحظه لحظه زندگیت استفاده کن
اگه ما از لحظه به لحظه زندگیمون استفاده کنیم در زمان مرگ هیچ حسرتی نداریم
حسرت نمی خوریم که چرا یه کارهایی رو انجام ندادیم
چرا یه جاهایی نرفتیم
چرا خوشن نگذروندیم
چرا شاد نبودیم
چرا خوراکی خوشمزه نخوردیم
چرا آهنگ نذاشتیم نرقصیدیم
میدونین وقتی داشتم این حرف را از استاد میشنیدم یه چیزی رو خوب درک کردم اینکه اون کاری که فکر میکنم لذت بخشه رو همین الان انجام بدم
نزارم برای بعد از وقتی که موفق شدم
نگهش ندارم برای فردا
نگهش ندارم برای بعد از اینکه همه ی کارهام رو انجام دادم
مهمترین اصل لذت بردن منه شاید فردا نباشم که این کار رو انجام بدم
پس همین الان اون کاری که فکر می کنی برات لذت بخشه را انجام بده
وقتی که داشتم این فایل رو گوش میدادم خوراکی هایی که برای خودم خریده بودم داشتن بهم چشمک می زدن اما من به خاطر اینکه برای فردا هم خوراکی داشته باشم هی جلوی خودم رو می گرفتم و سعی میکردم که حواسم را پرت کنم
اما وقتی که این فایل رو شنیدم پاشدم یکی از اونارو جلوم باز کردم و همین الان لذت بردم برای فردا ذخیره نکردم خدای من برنامه های جدیدی برای فردا داره و شاید اصلاً برای لذت بردن از این خوراکی ها فردا اصلاً زمانی نداشته باشم
اگه وسط کار کرد دلت خواست که بری پیاده روی این کار را انجام بده
اگه دلت میخواد همبرگر بخوری با اینکه دیروز هم فست فود خوردی این کار رو انجام بده از چی میترسی از خراب شدن اندامت؟ از اینکه دیگ خوشگل نباشی؟ تو در هر شرایطی زیبا هستی
زندگی یعنی لذت بردن از مسیر طوری زندگی کن که حسرت این رو نخوری که چرا تو دنیا نتیجه نگرفتی چون نتیجه حتماً رویاهای بزرگ ما نیست نتیجه همین شادی های کوچک زندگیمونن اگه بهشون اجازه بدیم وارد زندگیمون شن
طوری زندگی کن وقتی ازرائیل اومد سراغت با خوشحالی همراهش بری ناینکه با حسرت التماسش کنی
دوستون دارم موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوست عزیز
کامنتتون واقعاً زیبا بود .
این جملاتتون خیلی به دلم نشست .
شهید:
همه افرادی که برای رسیدن به هدف جانشان را از دست میدهند شهید به حساب میان
چه این فرد یک آتش نشان باشه و یا یک کارگر باشه
️فقط روی خدا حساب باز کن
هیچ وقت سعی نکن حرفهایی بزنی کارهایی بکنی رفتارهای نشون بدی فقط به خاطر رضایت مردم فقط به خاطر اینکه دیگران به به چه چه کنن و طرفدارت بمونن
کاری که فکر می کنی درست را انجام بده بدون اینکه از تشویق یا تنبیه مردم بترسی
بدون در نظر گرفتن حرف هاشون نظر هاشون در مورد خودت اون کاری رو که فکر می کنی رسالتته رو انجام بده و وقتی که موفق باشی همون انسانهایی که بهت ناسزا میگفتند ومسخرت میکردن میهمونا میان طرفت چون وقتی که ما در مسیر درست قدم برمی داریم جهان خیلی چیزها را برامون آسان و دلپذیر می کنه
️پاچه خواری نکن
همون هایی که میگن بیا دوروز دیگ میگن برو
پس رو مردم حساب نکن رو خدا شونه حساب کن اینجوریه که ما میتونیم دنیا آخرتمان را آباد کنیم
یه چیزی رو خوب درک کردم اینکه اون کاری که فکر میکنم لذت بخشه رو همین الان انجام بدم
نزارم برای بعد از وقتی که موفق شدم
نگهش ندارم برای فردا
نگهش ندارم برای بعد از اینکه همه ی کارهام رو انجام دادم
مهمترین اصل لذت بردن منه شاید فردا نباشم که این کار رو انجام بدم
پس همین الان اون کاری که فکر می کنی برات لذت بخشه را انجام بده
زندگی یعنی لذت بردن از مسیر طوری زندگی کن که حسرت این رو نخوری
خداوند به همگی ما برکت بدهد.
به نام الله پروردگار جهانیان
نمیدونم چند بار این فایل رو دیده بودم و شنیده بودم ..
اما…
این چندمین بار رنگ و بوی دیگه ای داشت. این بار منی متفاوت داشت میشنید.
چی شنید؟
مرگ…
نه! بازگشت به اصل.
ابد..
لحظه اکنون.
من..
پاره وجود خدا.
……
نه فقط این فایل که انگار تمام فایل ها و تمام حرف های استاد همینها بودن و هستن و خواهند بود. پس چرا من پیش تر ها نمیشنیدم؟؟؟
این رشد کردنه منه که متفاوت میشنوه..
همه حرفها از همون نور حرف میزنه، از همون ابدیت، حتی گاهی با یک جمله مشابه…
اما یه نقطه مشخص من شنیدم!
اونجا که شنیدم: خدا همه چیزه….
هر کس یه جور هدایت میشه و پیدا میشه..
هر کس یه جور مخصوص به خودش چشم و گوشش باز میشه..
و من هم همینطور بودم..
وقتی یادم میاد مسیر باشکوهی که بهش هدایت شدم و پرده از پیش چشمم برداشته شد اشک امونم نمیده..
به خودم میگم دیگه مگه باشکوهتر از اینم میشد؟؟؟؟
میدونید چه شکلی بود؟
مثل پله های یه نردبان برام بودن این فایل ها. یکی یکی منو بردن بالا و هر کدوم که مخصوص تغییر مدارم بود منو به یه آسمون رسوند و بعد باز پله های بعدی محکم تر و حتی سریعتر میشد…
اولین آسمانم شناخت خدای حقیقی بود… و من یک پیله دریدم آنجا..
دومین آسمانم باز راه به خدا داشت… و من باز از دومین پیله برون شدم..
و تا ابد این آسمانها خدا خواهند بود…
اما چرا؟؟
چرا هر بار که من از پیله برون میشم باز به خدا میرسم؟؟؟
چون خدا همه چیز است.. همه چیز…
فرق است بین دنیایی که خداست و دنیایی که آفریده خداست..
فرق است بین چشمی که مخلوقات خدا را میبیند و چشمی که همه را پاره ای از خدا میبیند.. همه را خدا میبیند…
فرق است بین این من که دیروز از خدا میگفت و این من که امروز با خدا میگوید…
من جدا بودم از خودم
من گم بودم در خودم
من خواب بودم.. خوابی که بیداری می نامندش!
خوابی که خرگوش ها هم از آن تعجب میکردند!
در خوابم مرگ را تاریک و وحشتناک میدیدم!
لحظه عذاب!
لحظه جدایی از آنانی که قلبم برایشان میتپد!
لحظه ریخته شدن اشک های مادرم… اشک های پدرم… شکسته شدن قلبهای عزیزانم از مرگ من!
غافل از اینکه اینها همه ابزار بازی بودند! دنیای لهو و لعب!
جدایی از همین دنیا و زندگی!
از هر آنچه دلبسته اش بودم!
و ورود به دنیایی ناشناخته!
پر از ابهام!
پر از درد جدایی!
پر از تنهایی!
پر از ترس!
و دنبال راهی برای فرار از این همه جدایی بودم!
گاهی با چهل غسل روز جمعه!
گاهی با فکرکردن به نوشتن این دعا و آن سوره روی تکه پارچه ای که با آن مرا لباس آخرت میپوشانند!
گاهی با این و گاهی با آن!
با همه به دنبال آرامش و امنیتی میگشتم که ترس و تاریکی بر آن سایه ای سرد و غریب افکنده بود!
سایه ای در جستجوی روشنایی..
روشنایی…
همان کورسویی که گاهی چشمک زنان از دور دست ها میدیدمش که میگف:
بیا…
و چقدر مشتاق رفتن بود درونم اما…!
واژه ای چون:
مرگ!
مرا چسبانده بود به زمین، از ترس!
و من چسبانده بودم این خودم را به جسمی که نمیدانستم حتی هر لحظه در حال مرگ است! تا خودم را دور نگه دارم از تنها ماندن در تاریکی و برهوتی که “آن دنیا” می خواندنش!
و حالا…
این منی سخن میگوید که دور ریخته آن چسبندگی ها و دلبستگی های دروغین و فریبنده را، منی که با خدا میگوید، با خدا مینویسد، با خدا راه میرود، با خدا نفس میکشد، با خدا اندیشه می کند، با خدا زندگی میکند…
این منی که با خدا پادشاهی میکند…
منی که چنان شوقی برای زندگی دارد که هر لحظه را پرواز میکند در اوج…
منی که آنقدر شریان های روحش را با نفس های جانانه در هوای خدا باز میکند که چیزی جز زیبایی نمیبیند…
منی که دست در دست خدایش بهشتش را میسازد…
بهشتی که آغازش خداست، میانه اش خداست، پایانش خداست..
بهشتی که همه اش خداست…
ببینید دنیا..
این همان منم ترسان و لرزان با شنیدن واژه ای با نام ” مرگ”!
این “من” مثالیست برای خودم که ببینم با خدا بودن چیست…
این منی ست که پر پر میزند برای رهایی..
برای وصال..
منی که نام وصال بر مرگ نهادم.
منی که حالا میداند این وصال آغازی حقیقی بر پایان جداییست..
که آنگاه که من این جسم را بگذارم و بروم، آغاز وصالم است..
آغاز آرامش ابدیم است..
آغازی که وقفه ای کوتاه به نام دنیا داشت!
گریستن بر مردگان!
چقدر با این جمله غریبه شده ام!
چقدر نمیفهممش!
چقدر چقدر چقدر خوابند هنوز آنهایی که بر به ظاهر مردگان میگریند!
مگر شعله کبریت کوچکی که به زبانه های آتشی عظیم میپیوندد میمیرد؟
مگر قطره ای که به دریا میرسد میمیرد؟
مگر ذرات اکسیژنی که به جریان عظیم هوا میپیوندند میمیرند؟؟؟
آنها محو میشوند در عظمت خودشان..
قطره دریا میشود.. اقیانوسی میشود پر از حیات…
ببینید دنیا اینها مثال های معبودم از وصال است….
قطره را پیش چشمم دریا میکند..
ببینید این بارانی را که بر زمین میریزد و دریا میشود و باز به آسمان میرود، همانجا که از آن آمد اول بار….
من با مرگ غرق در نور میشوم و این همان آغاز حقیقیه من است…
آغاز حیات من است..
و اما..
همین حالا،
اکنون،
این لحظه ابد همان ابدیتی ست که مرا به آن منبع عظیم و بی انتهای نور متصل میکند..
همان نوری که از او هستم..
همان که خدا می نامم او را…
همان که همه چیز است…
همان که مرا انسان خلق کرد و حکم پادشاهی بر زمین را در دستم گذاشت..
همان که خود را ستوووود و بر خود بالید از آفرینش من..
همان که گفت برو و بدان که من نزدیکم…
من برای خود پایکوبی میکنم لحظه ای که ندای بازگشت برایم سر دهند…
معبودم..
چنان غرقم کن در خود که چیزی جز تو نبینم..
که چیزی جز تو نشنوم..
که چیزی جز تو نخواهم..
نای نفسهایم..
من دستان کوچکم را به تو داده ام..
قدمهای کوچک و پروانه ای ام را به وجود و حضور تو قدرتمند میبینم…
این درون خاموش و تنهای من با تو نورانی و پر میشود…
تو درونم نوری.. عشقی… نفسی.. جانی…
تو مرا عاشقانه تر از من دوست میداری..
تو مرا عاشقانه تر هدایت میکنی به سمت خودت…
من این خود کوچکم را با تو بزرگ و لایق میدانم..
من هر چه هستم از توست زیبای من..
منی که از توست حق ندارد خودش را از تو دور ببیند!
حق ندارد خودش را جدای از تو ببیند!
منی که از توست حق ندارد با ترس زمین گیر شود!
منی که از توست حق ندارد خودش را ضعیف بداند!
منی که از توست حق ندارد خودش را نالایق ببیند!
منی که از توست حق ندارد خودش را خوار ببیند!
منی که از توست حق ندارد خودش را معیوب ببیند!
منی که از توست حق ندارد خودش را فقیر ببیند!
این من که از توست مفتخر به انسان بودن است و تنها تو را میخواد و تنها دلش برای تو میرود…
تنها وابسته توست و تنها وصال تو میطلبد…
تنها و تنها فقیر در خانه توست…
محتاج بودن توست…
تا ابد…
….
این من چه عظمتی دارد چون از خداست…
معبودم..
داناییم ده تا بر سر راهت نایستم…
آگاهی ام ده تا هر آنچه تو برایم میخواهی ببینم..
که تو بهترین ها را برای من میخواهی..
و من، چون تو خدای منی، بهترین ها را میخواهم…
که این بهترین ها راه رسیدن به تو را کوتاه تر و شیرین تر میکند..
که من توام و تو من…
که تو دنیا را مسخر من کردی و گفتی همه دنیا برایت فراهم است و تو فقط بخواه..
…..
خدا نگاهم میکند..
دلش میخواهد انتخاب من نه کمتر از بهترین باشد…
چون او هم دلش پر میزند برای من..
برای در آغوش گرفتنم.. برای بازگشتم.. و این بازگشت معنای مرگ ندارد!
این بازگشت همین لحظه ایست که پیدا میشویم…
و این منی که هر لحظه پیدا شده و متصل به اصل زندگی میکند، در این لحظه ابد، مگر چیزی غیر از شوق وصال دارد که واژه ای چون “مرگ” عقب نگهش دارد از رفتن به سمت خانه اش؟؟؟؟
لحظه ای که بیدار میشویم و میبینیم و میشنویم ندایش را…
که میگوید:
من منتظرت بودم، خوش آمدی…
و برای خوشامدم دنیا را به پایم میریزد…
بهترین هایش را…
هر آنچه من اراده کنم..
که او گفت: دنیا و هر آنچه در آن است مسخر من است و من، آن را مسخر تو کردم..
و جانانه میخواهد من بهترین باشم چون بهترین من تجلیه خداست…
چون با بهترینه من دنیا رنگ خدا میگیرد…
که ما همه یکی هستیم و از تو…
من بی انتها هستم.
سلام خدا بر شما و رحمت و برکت خدا بر شما باد…