«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4151 روز

    سلام و ارادت

    چند روزه که همش به ذهنم میاد که به یکی از دوستان پیام بدم برای امروز و فردا ببینمش تو این ایام عیدی، بخصوص از دیروز خیلی ذهنمو مشغول کرد

    بعد خیلی کلنجار میرفتم تو ذهنم

    از یه طرف دلم میخواست دیدار داشته باشم

    از طرف دیگه شک داشتم.

    و بعد یه چیزی درونم می‌گفت تمرکزت بهم میخوره و اگر اینکارت خوب نباشه و فرکانست بیاد پایین، باز ذهنم با توجیهات منطقی میومد می‌گفت بابا چیزی نمیشه که حالا، بهر حال تو باید تکاملتو طی کنی عیبی نداره، و از این حرفا..

    می‌خوام بگم نجواهای ذهن نفسانی (همون عادات محدود کننده و ترمزها و الگوهای تکراری قدیمی) در شکل و شمایل و منطق های خیلی اتفاقا ظاهراً درست و شیک و عالی و منطقی میان وسط جلوتو بگیرن و ذهنم می‌گفت اگر الان اینکارو نکنی باز شاید موقعیت نشه و فلان …

    ولی باز ته دلم می‌گفت که گیرم که فوقش موفق شدی ، بهاش چیه؟ آیا با خواسته های تو این موضوع هم جهت و هماهنگه؟ تو رو به خواسته هات، نزدیک تر می‌کنه به واقع یا دورتر یا بی تأثیره؟

    بعد از تمرین ستاره قطبی بعد از چند دقیقه اومدم گفتم خدایا هدایتم کن امروز میخوام شاد و مشعوف بشم ای باطنم. تو کار بهتر رو بهم بگو نشون بده عزت احترام می‌خوام و…

    اومدم زدم دکمه ی هدایت و قدم بعدیم رو دیدم خدای من الله و اکبر.

    دقیقاً کلمه ی عنوان این فایل اعتماد به رب اومد توجهمو جلب کرد

    دیدم باید اون خواسته ی ظاهری و کوچکتر رو فدای خواسته ها و فرکانس های بزرگتر کنم و نیرومو حفظ کنم و یک حس قویتری در من شکل گرفت که نگران نباش بهترشو برات رقم میزنیم…

    گفتم بیا اعتماد کن

    تو با راهش و آدمش چیکار داری

    خداوند می‌تونه از بهترین راهش به زیبایی و با عزت برای خوشی و خوبی و احترام و دوستی مهیا کنه

    تو چیکار داری دیگه..

    ول کن

    اجازه بده کارا خودش انجام میشه

    این همون بها پرداخت کردن و قرربونی کردنه

    این همون کار سخته هست.

    پایان دادن به کلنجار ها

    و نه تلاش و تقلای فیزیکی

    و سبک تر و آزادتر و رها تر شدم در حال امید و انتظار مثبت. این داره کار انجام میدهد حتی اگر با چشمام در حال حاضر نبینم یا اطلاع نداشته باشم

    این یک برنامه سورپرایز است.

    هیچ ربطی به ظاهر و قیافه و مدرک و تخصص و استعدادها و قابلیت ها و محیط زندگیم و سن و سالم و وضع مالیم ندااارد. والسلام نامه شد تمام.

    قرربونتون برم.

    یا حق. بحق بسم الله الرحمن الرحیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      حسین شریفی گفته:
      مدت عضویت: 979 روز

      سلام دوست عزیز..منم عین همین مسئله امروز برام پیش اومد…قراربود به یک دوستی زنگ بزنم خیلی باخودم کلنجاررفتم که زنگ بزنم یانه؟؟نیرویی بمن میگفت نمیخاد زنگ بزنی اگه بمن اعتمادکنی من بهترشو برات درنظرگرفتم..خودمم باورم نمیشه که این نجوا رو داشتم میشنیدم ولی طبق عادت قبل که همش خودم میخواستم کارامو به زور پیش ببرم نتونستم به اون ندا اعتمادکنم وبلاخره پیامش دادم 3تا4ساعتی که جواب ندادبعد دوباره که پیام دادم جواب داد ودرآخرهم گفت من کاری نمیتونم برات بکنم…..وای که چقد احساس بی ارزشی کردم…چقد خودمو سرزنش کردم که چرا به اون ندا گوش ندادی؟ چرا بخداوند اعتمادنکردی؟؟مگه توبخودت قول ندادی؟ مگه تعهد ندادی که بخداوند توکل واعتماد کنی؟ بازم بخودت تکیه کردی؟ بازهم به عقلت بها دادی؟؟ اینا اگه میتونستن برات کاری کنن که الان تو همچین نیازی نداشتی؟؟خیلی باخودم بدرفتاری کردم یادمه قبل پیام دادن بخودم گفتم اینو که دیگه خدا برات انجام نمیده خودت باید دست بکارشی ودخودم دخالت کردم ونتیجش شد حال واحساس بد…بعد بادوستم صحبت کردیم که توی همین فرکانس هست ومن اونجا گفتم باید اینکارو میکردم که چون یادنگرفتم ودرکش نکردم بازهم تلنگری بشه برام که اینه نتیجه اعتماد بغیر خداوند…اینه نتیجه کسیکه قدرت روبغیر خداوند میده و مشرک میشه…با همه این اوصاف من الان ازخودم راضی ام که وارد این سایت شدم واین آگاهی ها رو درکش میکنم…خداوند روبابت استاد عزیز وخانم شایسته ودوستان هم فرکانسم سپاسگزارم دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    میلاد صمیمی گفته:
    مدت عضویت: 4013 روز

    سلام استاد عزیز و با ارزشم.

    قبلنا وقتی از خدا و قدرتش و نقش تعیین کنندش در زندگیهامون میگفتین خیلی نمیفهمیدم چی میگین میدونین چرا؟ چون همش به فکر این بودم که شما چطوری پولدار شدین چطوری روابطتون خوب شده چطوری جذاب شدین. کار نداشتم خیلی به این که شما از خدا چی میگین اصلا خیلی حالیم نبود تو فرکانسش نبودم. اما حالا به لطف نگاه خودش به لطف کرم و بزرگیش بیشتر شناختمش با یه سری اتفاقاتی که اصلا فکرشو نمیکردم و نمیدونستم که اون حواسش بهم هست زمانی که من حتی حواسم بهش نبود اون میگفت این بنده من میخواد منو بشناسه ولی نمیدونه چطوری ازم خواسته پس من خودمو بهش نشون میدم. استاد عزیز من بواسطه حضور در بخش عقل کل که به اونم خیلی فکر نمیکردم ولی بعد از اینکه شما تصمیم گرفتینبخش عقل کل رو دوباره احیا کنین منم تصمیم گرفتم که سوالام رو اونجا مطرح کنم نمیدونم چی شد که تمام سوالام اونجا بر اساس خدا و نماز و اینا شد و توی یه سوال جوابی که پیش اومد یکی از دوستان جواب فوق العاده ای به من داد که چون من ایشون رو به عنوان یه شخص خداپرست و خداشناس باور کرده بودم پاسخشون روی من خیلی تاثیر گذاشت و من اونجا خدا رو جور دیگه ای فهمیدم. باورم نسبت به خدا تغییر کرد و بیشتر دنبال فهمیدن خدا رفتم به شدت علاقه مند شدم به گوش دادن حرف حساب خدا تو قرآن همین دوستمون همیشه میگه که تو قرآن رو بخون خدا خودش حالیت میکنه قضیه چیه. و این اتفاق داره در مورد من می افته. خدا رو صمیمانه سپاسگزارم که من رو قابل دونست که خودشو به من بیشتر نشون بده و تحول عظیمی تو زندگی من ایجاد کنه الان خیلی چیزا تو زندگیم تحت تاثیر خداونده مخصوصا روش پول درآوردنم الان باور دارم که هر چیزی که در آسمانها و زمین و مابین اون هست همه متعلق به خداست و من چیزی از خودم ندارم اینها به واسطه فضل خودش به من هدیه و امانت داده شده و من هم بی شک باید در راه خودش ازش استفاده کنم. الان مشتری که میاد در مغازم به این فکر نمیکنم چی کار کنم که بتونم ازش پول در بیارم به این فکر میکنم چه طوری میتونم کمکش کنم که این هدیه هایی که خدا به من داده از دستگاه های مغازم خود مغازم اطلاعاتم و همه و همه رو در خدمت کمک کردن به بندش استفاده کنم. میدونین چرا؟ قطعا شما میدونین چون این طوری میشه که خداوند من رو ثروتمند میکنه و درآمد من بعد از این طرز تفکر تغییر پیدا کرد الان به راحتی بیشتر از قبل پول در میارم تو این چند روز ان قدر سرم شلوغ شده که گوشیم داره پشت سر هم زنگ میخوره از طرف مشترهام و اصلا این زنگ خوردنا منو اذیت نمیکنه چون مطمئنم این زنگ خوردنا کار خودشه.خدا واقعا شکرت شکرت شکرت.

    چقدر زیبا از حضرت ابراهیم صحبت کردید کاملا فهمیدم منظورتون از ایمان ابراهیم وار چیه چقدر زندگی کردن این جوری میتونه زیبا و عالی باشه. این همون جمله رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند هست.

    الان دیگه مهمترین نکته در وجود شما استاد عزیزم برای من خداپرستی و خداشناسی شماست چون خوب میدون که میزان ایمان ما میزان موفقیت ماست. بهترینهای دنیا و آخرت نصیبتون باشه. دوستای عزیزم برای شما هم بهترینها رو آرزو دارم.

    خیلی خوشحالم که با این دیدگاه میخوام برم دوباره بسته روانشناسی ثروت رو تمرین کنم این دفه دیگه با 5 دفعه قبل فرق میکنه….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    mohsen گفته:
    مدت عضویت: 3805 روز

    بی گمان فلسفه قربانی کردن، سربریدن نیست، دل بریدن است. دل بریدن از هر چیزی که به آن تعلق داری. دل بریدن از هر چیزی که تو را از او می گیرد، می خواهد شادی باشد یا غم، وصال باشد یا فقدان، نور باشد یا سیاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    .k namdar گفته:
    مدت عضویت: 3840 روز

    سلام دوباره به دوستان خوبم .

    ممنونم از ابراز لطف دوستان عزیز. واقعا خدا رو با تمام وجود شاکرم که دوستانی دارم که اینقدر از موفقیت های همدیگه خوشحال میشن .

    تنها سختی ما برای رسیدن به خواسته هافقط عبور از ترس های ذهنمونه .ترسهایی که خیلی پوچ هستن ولی توی ذهن ما قدرت دارن . هر چند گذشتن از این ترسها سخته ولی من دیدم که اگر بگذریم خداوند پاداشهای بزرگی به ما میده وبدونیم وظیفه ما فقط خواستنه از خداست واینکه خیییییلی سفت و سخت روی رسیدن به خواسته مون بایستیم وبه بقیه ماجرا کار نداشته باشیم چون اون دیگه وظیفه خداونده وتوی ذهنمون نگیم اگرم نشد فلان کار رو میکنم و از روی ترس برای نشدن برنامه ریزی نکنیم . (من خیلی وقتا برای اینکه خیالمو را حت کنم این کار رو میکردم که به خیال خودم به خواسته م نچسبم ولی به این نتیجه رسیدم که با قدرت خدا خیال خودمو راحت کنم نه با نقشه برای نرسیدن )

    دیروز غروب یه اتفاق خوب دیگه ای برام افتاد (البته من این ها روباید در بخش یک کتاب مرجع برای الگوی موفقیت بنویسم ولی چون به بحث اعتماد به خداونده اینجا نوشتم )

    ما جشن دعوت بودیم و من قصد داشتم یه مانتو نو بخرم . ولی تو ذهنم همش میگفتم پولم رو نگه دارم که دوباره بی پول نشم و از این حرفا ……..ولی حرفای استاد توی فایل تئوری سطل آب یادم اومد که رزق و روزی از طرف خداوند همیشه هست وگفتم خدا بزرگه . یادم افتاد که یه مغازه سر مسیرم هست که مانتو های قشنگی داره .

    رفتم اونجا و توی مسیرم با خودم تکرار میکرم من حتما یه مانتو خوب میخرم (من یه باو ر برای خودم ساختم که خداخیلی سریع وراحت خواسته های منو بهم میده وروز وشب روی این باور کار میکنم )واین باور رو باخودم تکرار میکردم .توی ذهنم گفتم اگرم نشد فلان مانتو رو میپوشم اونم خوبه و لی سریع به خودم اومدم و گفتن نه اصلا من حتما یه چیز خیلی قشنگ گیرم میاد .رفتم داخل مغازه ودیدم که تخفیف خیلی خوبی رو تمام مانتو ها بود!!!!!! ولی چیزی که من خوشم بیاد رو پیدا نکردم .یه کم ته دلم ناراحت شدم وخواستم برم مغازه های اطراف که یه خانومه از اتاق پرو اومد بیرون وبه مغازه داره گفت این مانتو سایز من نیست ودادش دست مغازه دار که من چون زیاد دقت نکرده بودم اون مدل رو ندیده بودم .منم چون رنگش قشنگ بود از دستش گرفتم و گفتم منم امتحانش کنم و وقتی پوشیدمش دیدم به به انگار خدا از قبل این مانتو رو توی اون مغازه گذاشته با یه تخفیف خیلی خوب !!! وگفته من برم بخرمش .یه خرید خیلی راحت و سریع وعالی .

    خدایا هزاااار هزااااار بار شکرت به خاطر این همه رحمت و این قوانین ثابتی که توی جهان قرار دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    زمین گفته:
    مدت عضویت: 2968 روز

    به نام خدایی که مرا با عزت و به سادگی به اهدافم می‌رساند.

    این فایل رو به صورت اتفاقی در حالی مشاهده کردم که ۹ روز مانده به عید قربان، و این در حالی هست که از چند روز پیش گفتم خدایا من عیدی می‌خوام، می‌خوام که توی عید قربان بهم عیدی بدی، چندساله که هر عیدی میشه من این درخواست رو از خدا دارم و تا حالا نشده که بهم عیدی نده، یا مبلغی پول بهم رسیده، یا اتفاق خیلی خوبی افتاده، یا شرایطی فراهم شده که وسیله ای که مدت ها بوده میخواستم مثل گوشی خاصی، تبلت، ماشین برام فراهم بشه، دیروز در حالیکه داشتم میگفتم خدایا من سعی میکنم حالم رو خوب نگه دارم، فرکانس خوبی بفرستم و خودم رو در مدار خوبی نگه دارم تا بتونم عیدیم رو دریافت کنم، چون میدونم تو عیدیم رو فرستادی من فقط باید خودم رو در شرایط دریافتش قرار بدم. یهو روی گوشیم یه مسیج تبلیغاتی اومد که این یه تکه از متنش بود: از عید قربان تا عید غدیر همراهتونیم. 💚

    نمیدونم هرسال همینطور هست یا نه، اما امسال عید غدیر ۸ روز بعد از عید قربانه.

    اینطوری شد که ذوقم بیشتر شد.

    جدا از پیغام فیلم استاد، من یک چیز دیگه هم یاد گرفتم.

    من عاشق طبیعت هستم اما هر موقع میام تصور کنم که روی چمن فلان پارکی که توی یک کشور هست و من یکی از اهدافم هست که به اونجا سفر کنم، هر موقع تصور میکنم که روی چمن اون پارک دراز کشیدم مغزم میگه حشره ها چی؟ اونجا پر از حشره هست، می‌ره روی پوستت، می‌ره داخل لباست و کلا از اون حس رویایی میام بیرون یا اصلا نمی‌ذاره وارد اون حس بشم.

    وقتی می‌دیدم راحت ایستادید و اون مورچه های بزرگ بالدار روی لباستون می‌شینن و می‌دیدم هیچ کاری نمیکنید خیلی برام جالب بود و دیدم که خود مورچه بعد از چند ثانیه بلند شد و رفت، انگار که گفت نه ما اینجا کاری نداریم، درخت یا گیاه نیست و رفت. یعنی خودش هم تمایل به موندن نداشت، نخواست که بره داخل لباس یا اذیت کنه و دیدم که اگه من آروم باشم خودش می‌ره اون هم علاقه ای نداره که روی لباس من بشینه و صرفا اشتباهی اومده نشسته، می‌دیدم که خانم شایسته هم اونجا ایستاده داره فیلم میگیره و اصلا تکونی نمیخوره. و انگار یهو ترسم ریخت. اون تصویر توی ذهنم ثبت شد که مورچه نشست و بعد از چند ثانیه بلند شد و رفت.

    *

    من عاشق یک شغلی هستم و تمام کارهای لازم مدارک دوره ها و هرآنچه که از دست من میومده در مورد این شغل انجام دادم، میخوام توی این عید این شغل رو قربانی کنم، میخوام بگم که خدایا تو از بی نهایت راه میتونی من رو به عزت، ثروت و موفقیت برسونی، پس من که تا الان فکر میکردم فقط این شغل باید باشه و درسته خیلی براش هزینه کردم، ۵ سال زحمت کشیدم ولی نشده دیگه فعلا. من تسلیمم. من رهاش میکنم تو از هر راهی که خودت میخوای من رو به عزت، ثروت و موفقیت برسون. من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم.

    *

    چرا حضرت ابراهیم الگو هست؟ چرا خلیل الله هست؟ چرا خداوند به تمام پیامبرها گفته که پیرو راه ابراهیم باشید؟

    حضرت ابراهیم وقتی حضرت اسماعیل به دنیا میاد، بعد از اینکه از طرف خدا ماموریتی دریافت میکنه بچش و همسرش رو وسط بیابون رها میکنه و میره. آیا من حاضرم امروز خانوادم رو توی خونه رها کنم و یه مسافرت کاری برم؟ یا حس میکنم اونها تنها می‌موند؟ گناه دارن؟ اونها نمیتونن از پس یک سری کارها بر بیان؟

    من فکر میکنم که بهترین نتیجه از داستان پیامبرها و انسان های بزرگ رو زمانی میتونیم بگیریم، که ربطش بدیم به زندگی امروز خودمون. یعنی اینکه خداوند شاید هرگز از من نخواد عضوی از خانوادم رو قربانی کنم ولی از من میخواد وقتی به شغل موردعلاقم نمیرسم، به زمین و زمان زدم، نشده، رهاش کنم، قربانیش کنم، آقا من تسلیمم‌. خدایا از هر راهی که خودت میدونی اصلا هرچی که تو بگی. چرا من فکر میکردم که اگه به این شغل نرسم دنیا دیگه برام معنایی نداره؟ بارها و بارها به مادرم گفتم اگه من نرسم به این شغل دیگه زندگی چه فایده ای داره؟ تلاش چه معنایی داره؟ دنبال آرزوها رفتن چه فایده ای داره؟ من تلاش کردم پس چرا نشد؟ من که همه جا گفتم پارتی من خداست همه مسخرم کردن، ولی باز گفتم پارتی من خداست. حتی گاهی شوخی میکردم با خدا، میگفتم خدایا اگه منو به این شغل نرسونی واسه خودت بد میشه ، چون من به همه گفتم خدا پارتی منه :))

    خدایا من این شغل رو به بزرگی خودت قسم در همین لحظه رها میکنم و دست های تو رو برای رسوندن من به عزت به ثروت به شادی و خوشبختی باز میذارم. من تسلیم هستم.

    خداوند نگهبان من و خانواده من است.

    من پشتم به خدا گرمه.

    خداوند از من حمایت می‌کنه.

    خداوند بی‌نهایت دست داره که به من کمک کنه.

    از کجا بفهمم که تسلیمم؟ از احساس خوبی که دارم، از احساس آرامشی که دارم. هر موقع دیدم حسم بد شد یادم میارم که شیدا تو تسلیم نیستی ها، داری ایمانت رو از دست میدی، پس میام و این کامنتم رو میخونم و به خودم یادآوری میکنم که نشانه ایمان، نشانه تسلیم بودن، حس آرامش هست.

    من حرکت میکنم خدا به من برکت میده.

    من تسلیم امر پروردگار هستم.

    حتما این راه برام بهتر بوده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  6. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2794 روز

    اعتماد به رب

    بنام خدای غفور رحیم

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و با اونها بزرگ

    استاد شما همین اول فایل میگین که :

    چند درصد از ما حاضریم که ی بچه ی شیرخواره رو با ی زن تنها توی بیابون رها کنیم و بریم ؟

    الان که دارم به این جمله فکر میکنم واقعا تصور کردنش هم برام سخته تصور کردن ی همچین موقعیتی

    اصلا جدای از ایمان حضرت ابراهیم من دارم با این جمله به هاجر همسر ایشون فکر میکنم که این چه ایمانی داشته که قبول کرده همچین چیزی رو .خیلی حرفه ی زن تنها توی جزیره عربستان با اون تندخویی و درنده خویی که داشتن با اون جاهلیتی که داشتن که حتی حاضر میشدن دختر خودشون که بچشونه رو زنده بگور کنن دیگه نسیت به زن ی نفر دیگه جه واکنشی میتونستن نشون بدن

    اگر ی نگاهی به جامعه ی امروزی بندازیم که خیلی از خانم ها با چه شرایطی اولا بچه دار میشن که استراحت مطلق دارن و دست به سیاه و سفید نمیزنن و بعد از زایمان کلی بهشون میرسن که مبادا افسرده نشن و خیلی هاشون میرن خونه مامانشون که کمک حالشون باشه اونم با اینهمه امکانات و تکنولوژی که هست توی گرما و سرما

    اونوقت ی زنی مثل هاجر توی ی همچین شرایطی میمونه تا ابراهیم رسالتش رو انجام بده

    اگرچه استاد توی این فایل دارن راجع به شخصیت والای ابراهیم صحبت میکنن اما من فکر میکنم هاجر هم دست کمی از ایشون نداشته و ایمان ایشون و همراهی ایشون و صبر ایشون و استقامت ایشون تحسین برانگیزه

    فقط کافیه تصورش رو بکنیم اگر هاجر قبول نمیکرد همچین شرایطی رو

    این روزا خیلی از خانم ها به خاطر شرایط کاری هسرشون باید با بچه ها تنها خونه بمونن اونم خونه نه بیابون با همه ی امکاناتش اونم مثلا ی هفته یا دو هفته چقدر بابات همین غر میزنن که من دست تنهام و از این حرفا

    اصلا چرا دور برم خود من من هنوز جرات این رو پیدا نکردم که شب تنها بخوابم تو خونه ی خودم با وجود در و قفل و امکانات و آیفون تصویری و ….

    اما این زن چه جسارت و ایمان و توکلی داشته که 20 سال تنها مونده !!!!!!!!!!!!!!!!!!

    واقعا باید تفکر کرد

    سپاسگزارم استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4151 روز

      احسنت و درود خانم سلطانی عزیز

      چقدر باحال و از زاویه جالبی به موضوع پر و بال دادید و نگاه کردید و چقدر زیبا گفتید

      هر دوی اونها ایمان و صبرشونو نشون دادن و بقول شما حضرت هاجر هم کم کاری نکرده.

      و چقدر خوب و متفکرانه اشاره کردید

      خوب و برقرار باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2794 روز

        سلام بر دوست خوبم آقا مهدی .بله وقتی خوب دقت کنیم حتما حضرت ابراهیم خیالش از بابت هاجر خانم راحت بوده که تونسته ی همچنین اقدامی رو بکنه و مطمانا اگر ایشون آرام و صبور نبودن تصمیم گیری برای ابراهیم مشکل میشد دقیقا مثل آقایونی که محل کارشوون دوره و از بابت خانمشون خیالشون راحته که میتونن اوضاع رو مدیریت کنن و بنابراین با خیال راحت میرن سر کار .سپاس از شما دوست خوبم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    Motahareh گفته:
    مدت عضویت: 2095 روز

    (به نام خدای رحمت گستر بر عام و خاص

    سومین روز سفر۹۹/۱۱/۷

    واقعا تسلیم بودن حضرت ابراهیم قابل تحسینه

    من الان حتی اینقدر ایمان ندارم که بخوام خلاف باورهایی که یه عمر بهم گفته شده عمل کنم

    حتی اینقدر ایمان ندارم که مثل حضرت ابراهیم بت شکنی کنم و پا توی مسیر جدیدی بزارم

    می‌دونم که اگه جدی این مسیرو ادامه بدم حتما نتیجه میگیرم ولی شیطان قسم خورده انسان و گمراه کنه بیکار نمیشینه

    خدایا اگه این راه درسته اگه حرفای استاد درسته پس چرا عمل نمیکنم چرا واقعا باورش نمیکنم

    اگه این راه اشتباه اگه حرفای استاد اشتباه چرا این سایتو نمیتونم رها کنم …….

    سوره فاتحه آیات(۶و۷)

    خدایا ما را به(شاه) راه مستقیم راهبر باش

    (شاه)راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه مغضوب شدگان و نه گمراهان

    در پناه الله یکتا….)

    خدای من

    خدای مهربان من

    خدای هدایتگر من

    چه زیبا هدایت میکنی

    چه زیبا جواب سوالاتو میدی

    خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    چند ساعت بعد از نوشتن کامنت برای روز سوم سفرنامه که بازم با تأخیر شروع کرده بودم

    که البته توی سایت قرارش ندادم میخواستم بعدتر قرارش بدم

    خدای خوبم به سمت این آگاهی هدایتم کرد

    که منطق ذهنمو به لرزه در آورد

    چقدر ذهنم آروم تر شد و انگار واقعا چیزیو که باید باور میکرد باور کرد (این مثال واسش منطقی بود)

    خدایا شکرت چقدر نیاز داشتم به همچین جوابی

    با دیدن پنل خورشیدی و خورشید و شباهت این پنل های خورشیدی به گل آفتاب گردون

    همچین جوابیو از پروردگارم هدیه گرفتم😍سپاسگزارم🌷🌹💗

    💗👇👇👇👇👇💗

    خورشید منبع نور

    خاصیت خورشید چیه؟

    وجود خورشید باعث گرما روشنی ادامه حیات و زندگی میشه

    وجود همه چی به خورشید بستگی داره

    اگه خورشید نباشه تاریکی و سرما حکم فرما میشه و دنیا نابود میشه زندگی از بین میره

    خب پس زمانی که سدی بین تو و خورشید باشه تو خورشیدو نمی‌بینی سایه میشه سرد میشه

    خورشید منبع گرماست منبع انرژیه منبع نوره خورشید هیچ وقت سرمارو گسترش نمیده

    پس نتیجه میگیریم زمانی که در مسیر خورشید باشی رو به خورشید باشی انرژی میگیری گرم میشی زندگی ادامه پیدا می‌کنه

    پس نتیجه میگیریم در معرض خورشید بودن باعث گرم شدن میشه

    خورشید منبع نوره پس نورو گسترش میده

    هیچ منبعی هیچ سیاره ایی هیچ جسمی نیست که تاریکی رو گسترش بده یعنی مثل خورشید که نورو گسترش بده اون تاریکی رو بتابونه یا گسترش بده

    پس نتیجه میگیریم هیچ منبعی برای تاریکی وجود نداره پس فقط منبعی برای نور وجود داره

    اینو که دیگه قبول داری و واقعانم همینه

    خب توی عالم هستی یک خالق وجود داره یه انرژیه خلق کننده(یا یه خورشید)

    یعنی یه نیرو یه انرژی توی جهان هستی وجود داره

    یه منبع نور مثل خورشید یه منبع خیر فقط یه منبع یه انرژی وجود داره و اونم خیره

    وجود دو منبع(هم خیر(روشنایی)،هم شر(تاریکی)) یعنی وجود دو خدا یعنی شرک

    خداوند انرژیه خیره انرژی که گسترش دهنده ی جهانه انرژیه که قرار گرفتن در مسیر خدا باعث نشاط شادی سلامتی ثروت و جنبه های مثبت دیگه میشه

    این انرژیی منبع خیره مثل خورشید گرما ازش نشات میگیره نه سرما هیچ وقت سرما رو گسترش نمیده

    منبع خیره نه شر هیچ وقت شرو گسترش نمیده هیچ وقت بهت شر نمی رسونه…….

    این انرژیه خیر همیشه در جریانه همه جا هست پس زمانی که در مسیر خدا یا این انرژیه خیر حرکت کنی قانونش همینه که احساس شادی نشاط ایمان امیدواری امنیت سلامتی و…….کنی

    پس چه زمانی متوجه میشی که در مسیر خدا نیستی؟

    زمانی که احساس منفی داشته باشی مثل ترس ناامنی عصبانیت ناراحتی و …… هر احساس منفی دیگه

    پس این انرژیه خیرکه همه جا جریان داره(مثل خورشید که همیشه در حال تابشه نورِ،اصلا کار خورشید همینه)زمانی اون انرژی بهت نمیرسه که یه سد بین تو و اون وجود داشته باشه سدی که ذهنت خلقش کرده

    مطمعنا هیچ جسمی یا شیئی مانع رسیدن این انرژی به تو نمیشه(پس نتیجه میگیریم مانعی بیرون تو وجود نداره چون هیچ چیزی این توانایی رو نداره جلوی انرژیه خدارو بگیره)

    چون ارتباط با خداوند درونیه،انسان و خدا مثل خورشید و زمین از هم جدا نیستن

    تو خودتی که به این انرژی پشت کردی اون انرژی همیشه جریان داره و تو جزئی از اون انرژی هستی موانع درونیو بردار تا حضور خدا رو احساس کنی

    اگه احساست خوب بود بدون در مسیر خدایی اگرم نه….تو افکارت یه تجدید نظر کن کانون توجهتو تغییر بده

    خب حالا میدونی دیگه مسیر درستو چجوری تشخیص بدی

    ببین کدوم مسیر تورو در مسیر خورشید قرار میده کدوم مسیر احساس خوب احساس نشاط شادی ایمان امید انگیزه بهت میده

    میتونی تشخیص بدی کدوم مسیر هدایت می‌کنه به سمت خدا

    کدوم مسیر تورو به خدا می‌رسونه البته خدا هیچ وقت ازت جدا نبوده و نخواهد بود

    یه سوال دیگه یعنی زمانی که به خدا نزدیک تر بشیم بیشتر میسوزیم مثل زمانی که به خورشید نزدیک میشیم؟

    نه قطعا همچین چیزی امکان نداره اینجوری که باز میشه همون شَر که منبعش افکار خودته نه خدا

    مثال خورشید برای درک بهتر بود(خداوند قابل توصیف نیست)

    خداوند یه شیئ مادی نیست خداوند انسان نیست…..

    خداوند مثل خورشید نیست که هر چه بهش نزدیک تر بشی بیشتر بسوزی

    خداوند منبع خیره پس هرچه به خدا نزدیک تر بشی احساس بهتری داری زندگیه بهتری داری

    اصلا اگه زندگیه خوبی نداری یعنی از خدا دوری

    کار پنل های خورشیدی چیه جذب انرژیه خورشید

    چه زمانی انرژیه خورشیدو جذب میکنن زمانی که رو به خورشید و در معرض نور خورشید باشن

    خب انسان هم میشه گفت مثل پنل های خورشیدیه که هر لحظه داره انرژیه خداوند و دریافت میکنه

    ارتباط خورشید با زمین هیچ وقت قطع نمیشه خورشید همیشه در حال تابشه این زمینه که با چرخش به دور خودش باعث میشه قسمتی ازش پشت به خورشید قرار بگیره(البته این قانون طبیعته)

    ولی ارتباط خدا با انسان عمیق تره

    انسان از جنس خداست

    انسان امتداد انرژیه خداوند

    انسان از خدا جدا نیست

    تنها مانع افکار انسانه مثل زمین که می‌چرخه و پشت به خورشید قرار میگیره (افکار منفیو میتونیم چرخش زمین در نظر بگیریم)

    بجای توجه به نکات مثبت یا قرار گرفتن در معرض نور خورشید انسان بیشتر توجه می‌کنه به نکات منفی و همین میشه که انرژیه خداوند و کمتر دریافت می‌کنه

    تابش این انرژی هیچ وقت کم یا قطع نمیشه خود انسان مانع دریافتش میشه

    انرژیه خداوند برای همه به یک اندازه قابل دسترسه

    حواسمون باشه بین خودمون و خدای خودمون سد نشیم

    💗خدایا شکرت💗

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیز و بانو شایسته نازنین و همه مسافران خوش سعادت این راه

    یه جمله اى توى دوره راهنماى عملى دستیابى به آرزوها هست که من هر وقت بهش فکر مى کنم حس عجیبى در من ایجاد میشه،

    اینکه همه ما به یه اندازه به خداوند نزدیکیم، تفاوت ابراهیم ، موسى ، سلیمان ، عیسى یا محمد با بقیه مردم تنها و تنها در میزان اعتمادشون به ربّ و حرکتى که در جهت الهامتشون و استوارى که در این راه به خرج مى دنه.

    همه ى ما ٢۴ ساعت در روز زمان داریم

    همه ى ما به یک اندازه به ثروت ها و نعمت هاى جهان دسترسى داریم

    همه ى ما به یک اندازه استعداد ناشناخته درونى داربم

    اما چه عاملى باعث میشه که نتایج افراد انقدر باهم متفاوت باشه؟!

    تنها عامل توحید و در نتیجه توحید ایمان با تمام وجود نه ٩٩٪؜ و در نتیجه حرکته.

    پهناورترین اقیانوس ها هم اگه حرکت نکنند مى گندند، اصلا اگه حرکت نمى کردن هیچوقت اقیانوس نمیشدن.

    خدایا چقدر واقعا درک ما از قدرت تو محدوده

    چقدر با باورهاى اشتباهمون دست تو رو بستیم

    چقدر ما فراموش کاریم

    بارها و بارها نشونه ها و معجزات رو درجاهایى به تو ایمان داشتیم و رها شدیم دیدیم اما بازهم دچار یأس میشیم بازم کم میاریم

    این به خاطر اینکه ما اونجورى که شایسته تو هست تورو نشناختیم و به اندازه اى نتیجه گرفتیم که تورو باور کردیم.

    به وفور دیدیم داستان هاى شبیه کربلا رو در زندگیمون

    خیلى ها فکر مى کنند که در مسیر هستند اما به محض اینکه خطرى تهدیدشون مى کنه جا مى زنند و در بهترین حالت برمى گردن و حالت بد اینکه مخالف میشن و سعى مى کنن بجنگن با این مسیر

    اما کسایى که مى مونن و ادامه میدن چون ایمان دارن سعادتمند میشن.

    بهشت را به بها مى دهند

    بهاى بهشت ایمانه

    ایمان به خودت

    ایمان به جهان هستى

    ایمان به قدرتى که تو و این جهان هستى رو رهبرى مى کنه

    ایمان به نیرویى که پازل زندگیت رو به دست خودت داده و به طرز محیرالعقولى بقیش رو برات کامل مى کنه

    استاد گفت نشونه ایمان احساس خوبه

    چقدر این جمله آدم رو مى لرزونه

    یه نگاه به خودم کردم

    به درونم

    یه تراز برداشتم و سنجیدم خودمو

    دیدم چقدر در روز احساسم خوبه ؟

    انصافا میگم به لطف خداى مهربان که داستان آشنایى من با این مسیر رو در خالص ترین حالت خودم میدونم ،حالم خیلى بهتره نسبت به اون موقع

    حال خوب نتیجه قطعى ایمانه

    همونطور که ثروت نتیجه ى قطعى تعییر باورهاى مالیه نه صرفا کار زیاد

    از خدا مى خوام به هممون کمک کنه

    مى خوام به این استادان عزیز قدرت بده

    به ما ایمان بده تا زندگى در دنیا و آخرت برامون بهشت باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  9. -
    اسماعیل دستورانی گفته:
    مدت عضویت: 4204 روز

    به نام خداوند اجابت کننده.

    از زمانی که با شخصیت ابراهیم خلیل الله در قران آشنا شدم و ازمایشی(قربانی کردن فرزندش) که باعث شد به این درجه از نعمات الهی دست پیدا کنه-به جرئت میتونم بگم وابستگیم تو هر زمینه ای به خصوص وابستگی به نز دیک ترین افراد خانواده ام به صفر بینهایت نزدیک شده و به نشانه ها که از طرف کائنات وفرشته هآبه سمتم شلیک والهام میشود توجه ویژه ای میکنم و ایمان دارم هر چیزی در زندگیَم خیری بزرگ از طرف خداوند اجابت کننده هستش وبه نفع من پایان خواهد پذیرفت.

    ابراهیم خلیل الله بینهایت به قوانین کیهانی نزدیک بوده واگر به درک عمیقی از کارهایِ حضرت ابراهیم پی ببریم خواهیم دید توانائی ابراهیم در باور کردن -ایمان ویقین چگونه بوده است.

    سپاسگزارم از استاد و همه دوستانی که به گسترش جهان هستی کمک میکنند ودر این راه(تجربه زیبائی هآ) هدایت شده اند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      امیر علوی گفته:
      مدت عضویت: 3880 روز

      سلام به آقای دستورانی عزیز

      من چندین ساله (حتی قبل از آشنایی با استاد عباس منش) به حضرت ابراهیم و سبک زندگی شون علاقه مند شده بودم. یکی از ویژگی های بارز ایشون این بود که می خواستن با “عمل” همه چیز رو متوجه بشن و بقیه رو هم متوجه کنن. و این روش عملی بهترین و موثرترین روش آموزش و پرورش اطرافیانه.

      از داستان پرستش ماه و خورشید بگیریم تا بحث زنده شدن پرندگان و ایجاد اطمینان قلبی برای ایشون…

      ایشون واقعا مصداق این نکته هستن که شما خودت پای در راه بذار ، اگه طالبش باشی بقیه مسیر رو خود پروردگار بهت نشون میده.

      زندگیتون ابراهیمی و بر وفق مراد…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4185 روز

      دوست خوبم آقای دستورانی سلام و سپاس

      خلوت دل نیست جای صحبت اغیار / دیو چو بیرون رود فرشته درآید

      ایمان ابراهیمی بر شما دوست عزیز مبارک باشد.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3649 روز

      سلام

      آفرین به این درجات رسیده اید

      نور ایمان همیشه در شما پایدار باد

      ر مناظره با پدر و قوم، بیانات متعدّدی حاکی از خدامحوری اوست، مانند:

      «قالَ بَلْ رَبُّکمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِکمْ مِنَ الشَّاهِدین؛ 5

      گفت: «(کاملاً حقّ آورده ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را ایجاد کرده؛ و من بر این امر، از گواهانم. »

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    شهرزاد ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 2086 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم سلام مریم نازنین و سلام دوستان همسفر

    روز سوم سفرنامه

    اعتماد به رب

    من با خوندن متن این فایل و شنیدن حرفهای استاد اشک اومد تو چشام. یاد دوران قبل از اشنایی با این مسیر افتادم. یاد اینکه قبلا تنها چیزی که از عید قربان میدونستم این بود که حضرت ابراهیم به فرمان خدا میخواست فرزندش اسماعیل رو قربانی کنه و چون تصمیمش قطعی شد برای اینکار خدا در اون لحظه گوسفندی رو فرستاد و به ابراهیم (ع) گفت که تو سربلند از ازمایش بیرون اومدی و بجای فرزندت این گوسفند رو قربانی کن. دیگه نه چیزی از این میدونستم که قبلش هم حضرت ابراهیم همسر و فرزندش رو به امید خدا رها کرده بود و نه چیزی از معنی و درک تسلیم بودن . البته الان هم نمیگم میدونم ولی حداقل اشتیاق به فهمیدن و درک کردنش رو دارم.

    چیز دیگه ای که یادم اومد این بود که چند وقت پیش که تا حدودی با آموزه های استاد اشنا شده بودم سریک دوراهی موندم اگر میخواستم مثل قبل تصمیم بگیرم باید اقدامی میکردم ولی اموزه های جدیدم منو دعوت به تسلیم بودن کرد. اومدم توی سایت اینقدر هم برام مهم بود این تصمیم که وضو گرفتم و نیت کردم و گفتم خدایا قلبم میگه تسلیم باشم و خودم اقدامی نکنم فعلا. درست فهمیدم؟؟ اگر درست فهمیدم یک نشانه به من بده که توش کلمه تسلیم نوشته باشه. و زدم روی نشانه امروز من و این فایل باز شد. هیچوقت احساس اون لحظم یادم نمیره. باورم نمیشد خدا به این وضوح جوابم رو داده باشه. خدایا شکرت

    چیز دیگه ای که برام تداعی شد رابطم با فرزندم قبل و بعد آشنایی با آموزه های استاد بود‌. من یک فرزند پسر دارم و همیشه ناراحت بودم که شرایط زندگیم جوری پیش رفت که نشد یک خواهر یا برادر داشته باشه و همیشه از ته وجودم برای تنهاییش ناراحت بودم. بخصوص که روابط خانوادگیمون هم طوری نبود که بشه روش حساب کرد که فرزندم تنها نباشه(شرک) ناراحت این هم بودم که خدایا یه روز این بچه مارو نداشته باشه چیکار کنه. (شرک)

    وقتی وارد این مسیر شدم کم کم متوجه خیلی چیزا شدم. اول تونستم به لطف خدا و اموزه های ارزشمند استاد و مریم نازنین تا حد زیادی به خودم مسلط بشم و حالم خیلی بهتر شد. من که حالم بهتر شد و آرووم شدم رابطم با فرزندم هم خیلی بهتر شد. بیشتر باهاش حرف میزم بیشتر میخندیدم بیشتر شوخی میکردم. اونوقت همیشه یه مادر غمگین بودم ولی تبدیل شده بودم به یه مادر شاد و خندان و باروحیه.

    یکم که بیشتر گذشت تنها موضوعی که خیلی کلافم میکرد امرونهی به پسرم بود برای درس خوندنش خیلی ازم انرژی میگرفت بعضی وقتا تکالیفش رو خودم انجام میدادم که دفتراش ناقص نباشه. یه روز فایل استاد رو گوش میدادم درباره اینکه بزو گوسفنداش رو تصمیم میگیره بسپاره به خدا . چون مراقبت دائم ازشون براش سخت بوده. گفتم خدایا استاد اینقدر به تو اعتماد داره که بزو گوسفنداش رو سپرده دست تو من چرا بچم رو نسپارم دست تو. خلاصه از اون لحظه دعا کردم که خودت هدایتش کن که من نخوام اینقدر باهاش برای درس سروکله بزنم. و دیگه اصلا تا چند روز هیچی نگفتم. دیگه نگم که خدا کار خودش رو کرد و این مشکل حل شد و پسرم خودش به درسش میرسه الهی شکر. ممکنه بزاره لحظه اخر ولی انجام میده. منم گفتم بازم صبر کن تا تکاملش طی بشه سرموقع انجام دادن کاراش هم درست میشه. خدایا شکرت.

    درباره اینکه گفتین پدر مادرا خودشون رو وقف بچه ها میکنن یه چیزی میخواستم بگم. بنظر من بچه ها از پدر و مادری که هنوز هدف دارن و دنبال یادگیری هستن ، ورزش میکنن، شاد هستن و برنامه های شخصی مفیدی دارن بیشتر احترام میزارن و ارزش قائل میشن و قدرشون رو میدونن تا پدر مادری که دنیاشون فقط بچه هاشون هستن. همیشه پسرم بهم میگفت مامان تو چرا چیزای جدید یاد نمیگیری، چرا سرکار نمیری و خیلی چیزای دیگه. و اگر میگفتم بهش میخوام پیش تو باشم و از تو مراقبت کنم براش قانع کننده نبود.

    از وقتی تو مسیر درست قرار گرفتم به صورت هدایتی

    درهایی به رووم باز شده که اصلا باورم نمیشه ولی منتظرم نتایج بزرگ بشه بعد دربارشون صحبت کنم. فقط اینقدر میگم که دارم آموزشهای جدیدی رو میبینم. ولی تا همینجاش هم میبینم که پسرم چقدر احترام و ارزش بیشتری برام قائل شده از این روندی که پیش گرفتم. خدایا شکرت که رابطه با تو و آشنایی با این مسیر همش سوده و سوده و سود.

    استاد اموزه های شما غم بزرگی رو از وجود من زدود. من دیگه نگران آینده پسرم نیستم. من سعی وتلاش خودم رو برای بهتر کردن خودم میکنم و با تعهد در مسیری که به لطف خدای مهربان قرار گرفتم پیش میرم و از فرصتی که خداوند در اختیارم گذاشته تا عشق مادری رو تجربه کنم نهایت لذت رو میبرم و همه امور آینده رو میدم به دست رب العالمین که قدرت و دانای مطلق هست و میدونم که همه چیز در زمان و وقت خودش به بهترین شکل اتفاق میوفته. من تمام تلاشم رو میکنم که تسلیمش باشم و از امروز و این لحظه ها نهایت لذت رو ببرم و سپاسگذار باشم و شادمان و متوکل و امیدوار.

    خدایا من رابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که بر انها غضب کرده ای و نه گمراهان.

    خدایا سپاسگذارم❤❤❤

    استاد و مریمی ممنونم❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: