این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ب نظر من ابراهیم (ع) از تو حیدی ترین انسان های افریده شده است.
ذهنم خیلی درگیر شد ک چگونه می توان توحیدی کامل بود باید از چیزهای کوچک و ب ظلهر کم اهمیت شروع کرد.مثلا وقتی سر کوچه ایستادی و منتظر تاکسی هستی و عجله هم داری و تاکسی خالی از کنارت رد میشه و واینمیسته.بدون نگرانی ب خدا بسپری و امید داشته باشی.بله ب ظاهر کوچیکه ولی همین چیزهای کوچیک ک انجام بشن ما در مدار بهتری قرار می گیریم و ظرف وجوذیمون بزرگتر میشه.بعد در مراحل دیگه هم شرک نورزیم مثلا چالشی تو زندگیمون هست(بیکار شدیم)
ب جای رو زدن ب دیگران ب خداوند توکل کنیم و…..
با انجام همیشگی این کار ظرف وجودیمون بزرگ میشه و ب ابراهیم گونه بودن نزدیک میشیم.
خداوند رو سپاسگذارم که این چنین حجتش رو به تمام بندگانش تمام کرده
چه پروردگار با عظمتیست که با همچین آزمونهایی خواسته حد و اندازه تسلیم بودن و اعتماد به رب بهترین بندگانش رو به تمام جهانیان نشان بده
بنظرم خدا و پیامبرش میدونستن نتیجه ی کار چیه. هدف پروردگار جهان از این امتحان ((قرار دادن زندگی و مسیر و انتخاب حضرت ابراهیم(ع) بعنوان مبنا و پایه و سنگ نشانی برای نگرش جهانیان به اعتماد و مسلمان بودن برای خداوند و نتیجه گرفتن از این اعتماد و مسلمیت)) بوده
درواقع خداوند با این کارش خواسته مسیر زندگی رو برای ما ‘مثل جاده ای که پر از چراغهای نورانی هست’ روشن کنه و کار ما رو آسون
البته خداوند این روشنایی رو برای عده ای قرار داده که پا در مسیر حق گذاشتن و بیراهه روندگان قطعا روشنایی رو نمیبینن
مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده اند (۳)
من با آگاهی هایی که تا الآن بدست آوردم فهمیدم که وقتی خدا میگه به همنوعانتون انفاق کنید و با انفاق شما من ثروت بهتون میدم یا به پدر و مادر نیکی کنید و از اینجور موارد بنظرم نتیجه ی همه ی این کارها فارق از منفعتی که اعمال نیک ما برای دیگران داره، اولین ثمره ی این اعمال تسلیم شدن در برابر خدا و اعتماد کردن به اوست و ثمره ی بعدیش ‘با توجه به اعمال نیک و تسلیم بودنمون’ بدست آوردن نیرو و باوری برای رشد و تعالی خودمونه
یعنی کل زندگی چندین ساله ی ما و توصیه هایی که خدا بهمون کرده برای ایه که ((منیت(خود پسندی بد))) ما از بین بره و عزتی که با فرمان بردن و اعتماد خدا بدست میاریم از این من بیرون بشیم و به نیروی بینهایت جهان که از اوییم بپیوندیم. این یعنی خداگونه شدن
سلام به دوستان و همسفران عزیزم در سومین روز از این سفر توحیدی با شما هستم.
قران کتابی که برا ی هدایت ما نازل شده و همچنین تصدیق کننده کتاب های پیشین خود است که به مهمترین راز خوشبختی وسعادت بشر هم در دنیا و اخرت اشاره کرده که این راز همان قانون مدارها و باورها وفرکانس هایی است که ما به این جهان می فرستیم و سیستم خداوند همان چیزی رو به ما باز می گرداند که فرکانس غالب ماست و ما هرچه به این موضوع که خود خااق شرایط زندگی مان هستیم و هر انچه که به ما می رسد خیر است وبه حق از سوی خودمان خلق شده است وهیچ عامل بیرونی تاثیری در زندگی ما و شرایط واحساسی که هم اکنون دریافت می کنیم ندارد واگر ناخواسته ای نیز در زندگی مان می افتد باز هم خیر واز جانب خدا برای ازمایش ما و بررسی میزان ایمان ما در تسلیم بودن به او و توانایی ما برای داشتن احساس خوب در هرلحظه از زندگیمان می باشد.
واگر تسلیم خداوند باشیم وتوحید را درعمل نشان دهیم به چنان درجه ای از اخلاص و محبوبیت نزد خدا می رسیم که ما هم به دوست خوب خدا تبدیل می شویم و می توانیم ابراهیم دیگری شویم برای خداوند واین تسلیم بودن تنها به حرف نیست انجایی که عمل می کنیم واقدام می کنیم و پا در دل ناشناخته ها می گذاریم و با توکل به الله فقط شروع می کنیم و از محاسبات منطقی و 2*2 کردن های ریاضی دست برمی داریم و باور می کنیم که خداوند دست ما رو رها نخواهد کرد و به ما از رگ گردنمان نزدیکتر است و افسار زندگی مان تنها به او می سپاریم ان وقت است که توحیدی تریم ان وقت است که دیگر نه غمی داریم ونه اندوهگین می شویم.
خداوند درقران می گوید:وهنگامی که بندگان من از تو درباره ی من بپرسند من حتما نزدیکم دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت میکنم پس دعوت من رو بپذیرند وبه من ایمان اورند شاید راه یابند.
پس وقتی که ما تسلیم خداوند باشیم و دعوت خداوند رو قبول کنیم و ایمانمان رو در عمل نشان دهیم خداوند ان وقت هر دعایی که که کنیم اجابت می شود و احساس نزدیکی به خداوند وعشق به خداوند رو بهتر درک می کنیم.
خداوندا توحید و ایمان واقعی رو در زندگی مان وارد کن و ما را تسلیم امر و فرمان خودت بگردان.
خدا رو شکر می کنم که با شما دوستانم دیدگاه و احساسم رو شریک شدم.
امیدوارم هر کجا هستید در پناه الله قهار شاد،سالم و ثروتمند در دنیا و اخرت باشید فعلا خدا نگهدارتون.
من الان در پانزدهمین روز سفرم هستم اما برای اینکه زیر این فایل تجربه ام رو بنویسم چند دلیل دارم.
قبلا هم تو یکی از کامنت هام نوشته بودم که وقتی بعد از مدت های طولانی یعنی حدود 13 سال، هفته قبل که سراغ قران رفتم و به خودم گفتم تصادفی بازش کن و از هر سوره ای اومد از اونجا بخون قران رو، وقتی باز کردم سوره ابراهیم اومد و من گند صفحه رو با لذت خوندم و وقتی رسیدم به آیه ای که می گفت، “لئن شکرتم، لازیدنکم” احساس کردم دیگه باید خوندن رو تموم کنم و بشینم روی همین فکر کنم.
دلیل دیگه ای که دارم اینه که من عاضق این فایلم و از بین همه فایل هایی که از سایت دانلود کردم این فایل خیلی بیشتر روی من تاثیر گذاشت.
دلیل بعدیم اینه که در هر روز سفرم و گوش دادن به فایل جدید، این فایل رو هم همراه باهاش گوش میدم چون اعتماد نکردن قطعی به خدا، یکی از پاشنه های آشیل من بوده که من اصلا متوجهش نبودم. این درحالی است که من خودم رو آدم خیلی معتقدی به خدا میدونستم.
دلیل دیگه اینکه همسر من از اسفند ماه در آلمان هست و ویزای جستجوی کار داره.6 ماه اولش تموم شد و کار پیدا نکرد و ویزاش رو شهرداری اونجا به خاطر کرونا 6 ماه دیگه برشا تمدید کردند. اون دایم در حال فرستادن رزومه بوده و چند تا مصاحبه داشته که هیچ جایی پذیرفته نشده بود. من وقتی این فایل رو گوش دادم علی رغم اینکه استاد همیشه میگن سعی نکنید ادم های اطرافتون رو قانع کنید برای ساختن باورهای درستتر و سازنده تر، ولی چون میدونستم همسرم در این موارد با من هم فرکانس هست، فایل رو برای اونم فرستادم. ازش خواستم خیلی با دقت گوش بده و سعی کنه باورهای درست تری بسازه. بعد از یک هفته یک شرکت براش قرار داد کاری فرستاد و من معتقدم این نتیجه یک باور درست تر نسبت به خدا بوده.
من الان انتخاب های زیادی در زندگیم باید انجام بدم به خاطر مهاجرت و همینطور چیزهای زیادی هست که دوست دارم بهشون برسم و هنوز نرسیدم، اما تصمیم گرفتم به خدا اعتماد کنم و برای خواسته هام اضطراب نداشته باش. من همیشه در استرس بودم که نکنه نشه، نکنه نتونم به فلان چیز برسم و… اما بعد از گوش دادن به این فایل دایم دارم سعی می کنم فکرم رو کنترل کنم و به خدای بزرگ بیشتر اعتماد کنم.
واقعا از شما خیلی خیلی ممنونم که این توحید حقیقی را در دل من و همسرم ایجاد کردید. من موفقیت های زیادی رو در زندگیم مدیون باورهایی هستم که با کمک حرف های شما ساختم و دارم بهشون عمل می کنم.
سع می کنم باز هم از موفقیت هام بنویسم تا بدنیدکه کاهای شما چه قدر اثر بخشه و شاید بریا بقیه هم نقطه امیدی باشه.
نشانه ایمان احساس خوبه اینکه من نگران نیستم تسلیم خدا هستم من حرکت میکنم خدا به من برکت میده خدا منو حمایت میکنه هدایتم میکنه هر لحظه
خوشحالم چون خدای در درون منه که کمکم میکنه به خواسته هام برسم نگران نیستم حرکت میکنم به سمت اهدافم من ناامید نمیشم ترسها منو در بر نمیگیره
اگر یه آدمی تونسته یه کاری رو انجام بده ما هم میتونیم انجام بدیم اگر ابراهیم تونست به این مقام برسه ما هم میتونیم برسیم تسلیم امر خداوند باشیم
استاد عزیزم من از شما یاد گرفتم وابسته هیچ کس یا چیزی نباشم فقط فقط وابسته خدای خودم باشم اگر وابسته کسی یا چیزی باشم جهان اون رو از من میگیره که ثابت کنه بدون اون هم میتونم زندگی کنم
تسلیم بودن به این معناست: که من رها میکنم خودم رو
من میسپارم خودم رو
خداوند حمایتم میکنه کمکم میکنه
تسلیم بودن و ایمان داشتن به معناست: من ایمان دارم خدا به من کمک میکنه من ایمان دارم شرایط جوری پیش میره دستان خداوند جوری پیش میره اتفاقات به شکلی پیش میاد کارم حل میشه من توکل میکنم
ایمان داشتن یعنی اینکه هدایت میشیم به اینکه مورد حمایت قرار میگیریم که خداوند بی نهاااییتتت دست داره که ما رو کمک کنه
خیلی باید روی خودم کار کنم رها باشم تسلیم امر خداوند باشم نترسم و حرکت کنم
تفاوت بین آدمهای معمولی با آدمهای موفق اینکه آدمهای معمولی میترسن حرکت نمیکنن شجاع نیستن تحمل میکنن وضعیتی که دارن حاضر نیستن تغییر کنن از تغییر کردن میترسن همیشه نگرانن و ناراحتن ضعیف هستن هر اتفاقی می افته بقیه رو مقصر میدونن حسرت میخورن
ولی ولی آدمهای موفق غلبه میکنن به ترس هاشون و حرکت میکنن ایمان دارن به خدا تسلیم خداوند هستن احساس خوبی دارن میدونن اگر حرکت نکنن و قوی نباشن جهان نابودشون میکنه میدونن خداوند به شجاعان پاداش میده اگر اتفاقی به ظاهر بد براشون اتفاق بیوفته اون لحظه ذهنشون رو کنترل میکنن و احساسشون رو خوب نگه میرارن و زندگی رو زندگی میکنن حسرت هیچ چیز رو نمیخورن چون میدونن خالق زندگشون هستن میدونن مسئول زندگشون هستن
خیلی دوستون دارم عاشقتونم ❤
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید 💕❤
همین چند لحظه پیش با خدای خودم صحبت میکردم که خدایا چرا وقتی میدونم تو همه چیزی همه کسی ،تو ثروتی نعمتی آزادی ولی با وجود اینکه انقدر بدیهیه که هرانچه که من میخوام نزد تو چرا هرلحظه تسلیم نمیشم چرا تمام کار و زندگیمو نمیسپارم دست قدرتمندترین نیرو ؟؟؟؟؟؟همون لحظه یه زنگی بهم شد از عجیب ترین نفر که اصلا به کسی زنگ نمیزنه انقدر خاص و تا حالا نشده به کسی از نزدیکان زنگ بزنه و حالشو بپرسه ،اون بهم زنگ زد و حالمو پرسید ازم تشکر کرد و منو دعوت کرد به خونش نمیدونم درکم میکنید یا نه ولی خیلی عجیب بود این کار از اون فرد خیلی خیلی ،ولی در تمام لحظات گفت و گو خدارو میدیدم که میگفت :این کار برات غیر ممکن بود ؟ممکنش کردم .تو با من که باشی دل همه رو برات نرم میکنم ،راه هارو صاف میکنم اینم یه نشونه که بیشتر باورم کنی 😭😭😭
نمیدونم این اشکهایی که دارم میریزم از شوقه از شوکه شدن یا از شرمساری از خدای خودم که انقدر واضح خودش بهم نشون میده .
خدایا فقط با تمام وجودم ازت میخوام که یاریم کنی تا در هر لحظه تو آغوشت باشم ❤️
استاد عزیزم بی اختیار اومدم سمت سایت و نوشتم ،ازت ممنونم برای اینکه این راه رو نشونم دادی ،بی نهایت ازتون سپاسگزارم و بهترین ها رو براتون آرزو میکنم .
سلام و درود خداوند به استاد عزیزم، مریم بانوی باهوش و خلاق و همه دوستان عباسمنشی دوست داشتنی ام. اول این کامنت از خداوند تشکر و سپاسگزاری می کنم بابت نعمت دیدن، توانایی نوشتن و گوش دادن و تفکر کردن. خدا رو سپاسگزاری میکنم بابت هدایتش و کلماتی که بر قلبم جاری می کنی. استاد عباسمنش زیبا بین و زیبا همه احساس خوب و انرژی که از این ارتباط موحدانه با خدای زیبام رو به کمک شما پیدا کردم رو از راه دور به شما و مریم بانوی بهشتی میفرستم. خب برم سراغ رد پای امروزم..
دارم به این ویس گوش میدم. حضرت ابراهیم وقتی هاجر و اسماعیل رو توی مکه رها میکنه میگه خدایا مردم رو دورشون جمع کن. با خیال راحت و مطمئن و باور قوی این رو از خدا درخواست میکنه. بعد استاد مثال میزنن از کسی که نمیره به شهر دیگه کارشو گسترش بده و درآمدش رو زیاد بکنه. ولی اون آدم حرکتی نمیکنه و استاد میگه باید این باور رو در خودش ایجاد بکنه که بارش روی زمین نمیمونه و ایمان داشته باشه که خدا کمکش میکنه. نشانه تسلیم بودن احساس خوبه و همین یه نکته باعث میشه دیگه دست و پا نزنیم، ناامید نشیم، ترس ها فلجمون نکنه و همین احساس خوب باعث رشد ما رو به جلو میشه. این چند وقت همین باور باعث ایجاد تغییرهای زیادی در من شده. هر بار که به اتفاق یا تضاد یا ناخواسته ای در زندگیم برخورد کردم، به جای واکنش های همیشگی و احساس بد داشتن، بعد از چند دقیقه ناراحت شدن میگم یعنی خداوند میخواد از این طریق چی بهم بگه، یعنی باید چطوری شخصیتم رو تغییر بدم و کجا رو درست کنم؟ و خب تازه اینجا کارم شروع میشه، هیچ ایده ای براش ندارم و اینجا میگم خدایا کمکم کن من نمیدونم این مورد رو چطری حل کنم و البته ازت تشکر می کنم که میخوای رشدم بدی. لطفا کمکم کن بفهمم باید چیکار کنم و زیبایی و قشنگیش اونجاست که بعد از چند دقیقه، راه حل بطور طبیعی به ذهنم میرسه. از وقتی این روند رو آغاز کردم زمان ناراحت بودنم کم و کمتر شده و کارهام بطور معجزه واری درست شده و خیلی عالی و زبا پیش رفته. برای درس امروز و این برگ همین بس که طی تجربه هایی که داشتم این چند وقت، تسلیم بودن و خونسردی و آرامش و ایمان داشتن به خوب شدن همه چیز باعث رشد تصاعدی من میشه. میدونین تفاوت تسلیم صد در صدی به خدا و تصمیم گرفتن برای همه چیز با ذهن محدود خودم شبیه چیه؟ مثل اینه که من بخوام از یه کوه و مسیر پر از سنگلاخ برم بالا، حالا باید کلی وسایل جمع کنم، برم از کلی آدم پرس و جو کنم و اونا با نظرهای متناقض و جور وا جورشون منو گیج کنن و البته هدفم این باشه که اون مسیر رو طی چند روز برم بالا و برسم به قله.
راه میفتم و میرم اما بخاطر مناسب نبودن کفشم هی لیز میخورم، برمیگردم و میرم کفش مناسب بپوشم و دوباره برمیگردم و میرم بالا اما باز دوباره بخاطر نداشتن ابزار مناسب از روی صخره ها لیز میخورم و شاید پرت بشم پایین و زخمی بشم . دوباره پا میشم و میرم از یه نفر دیگه کمک میخوام. اون آدمه شاید کمکم کنه شایدم منت سرم بذاره و کمکم هم نکنه والی آخر….
هدفم صعود در چند روز بود ولی با این منوال تا دو ماه هم ممکنه نرسم و خب 100 درصد خسته میشم و بیخیال صعود.
اما توی مورد دوم که میگم خدایا من میخوام توی چند روز از اینجا برم بالا و از روی قله زیبایی ها رو ببینم، لطفا کمکم کن و به بهترین مسیرها من رو هدایت کن، چون من هیچ چیزی نمیدونم. لطفا بهترین راه راه رو پیش روم بذار. وایمیسم و نگاه میکنم. یهو چشمم به تله کابین میفته میرم سمتش یکی از پشت داد میزنه یه وقت سوارش نشی ها ممکنه دستگاه وسط راه خراب شه از اون بالا بیفتی چند تیکه شی. اما من توی دلم میگم اوکییی( از اون اوکی ها استاد) اگه قراره چند تیکه شم بازم میرم سمتش چون تو خبر از اون چیزی که بین منو خدا رد و بدل شده نداری و از روی احتمال حرف میزنی. اما من فط به حرف خدای خودم گوش میکنم. میرم سوار تله کابین میشم، توی کابین کلی وسایل پذیرایی هست، یه کابین وی آی پی. یه موزیک شاد پخش میشه و منظره فوق العاده ای جلوی چشممه. از اون بالا نگاهم گیر میکنه روی آدم هایی که گیر کردن توی دامنه کوه و دارن تقلا میکنن.هر چقدر هم که سعی میکنن باز لیز میخورن و از یه حدی نمیتونن برن بالا. از این ور منی که از خدا خواسته بودم توی چند روز برسم بالای کوه ، در عرض چند دقیقه میرسم به قله. حس فوق العاده ای دارم. ترکیبی از رضایت رسیدن به قله و شیرینی نتیجه ایمانم( این حس رو مواقعی که تنهایی از مسیرهایی که خیلی قبلا میترسیدم ازشون ولی با ایمان به خدا رفتم بالا و به حرف آدم هایی که توی مسیر داشتن منصرفم میکردن و میترسوندن گوش نمیکردم تجربه کردم. یه حس شیرینی که فقط و فقط دلتو گره میزنی به خدا و پا میذاری روی ترس ها و باورهای کهنه ات و حرف های بقیه که خیلی منطقی دارن منصرفت میکنن و تو فقط اون رشته ایمان رو چنگ میزنی و میری و میرسی بالا و لذتش تا ابد میمونه باهات). در همین حین چشمم به قله های دیگه هم میفته که اصلا من از وجودشون خبر نداشتم و وقتی رسیدم این بالا دیدمشون. این قله ها عظیم و بزرگ و زیباتر از این قله ایه که روش وایسادم. دیگه نگران رسیدن به اون قله ها نیستم، میدونم خدا باز بهترین و راحت ترین راه رو بهم نشون میده….
خدایا هزاران بار شکرت که کمکم کردی این متن رو بنویسم و سپاسگزار و قدر دان وجود استاد موحد و یکتا پرستم و مریم جان نازنینشون هستم که با نوشتن متن هر روز، بعد دیگه ای از آگاهی ها رو برامون باز میکنن.
5 سال روی همین تخت دقیقا تو همین زاویه میخوابم ولی هیچوقت ماه و مهتاب رو ندیده بودم اینجوری انقدر واضح به غیر از دیشب
یه جوری از روی پرده نور و سفیدی این زیبایی دلبری میکرد که نتونستم بلند نشم و پرده رو کناز نزنم
این هم خودش یک تغییره قبلا انقدر بدبین بودم و ترس تو وجودم بود و باورام محدود بود که عمرا پرده زو کناز میزدم
اصلا انقدر وجودم کدر بوده که تو این پنج سال اولین با دیشب این دومین شب که مهتاب رو اینجوری میبینم
امشب هم اولش دلم آشوب بود ولی وقتی آروم شدم نگاهم به سمت پرده رفت و این زیبایی رو دیدم
پس نتیجه میگیریم که اطراف ما همین الانشم پر از بی نهایت زیبایی ولی کی میشه که ببینیمشون وقتی قلبمون آروم میشه و بیشتر و بیشتر به این رب و تکیه گاه ایمان میاریم و تسلیم میشیم و همه چیز رو به خودش میسپریم و بعدش چشمهامون وقت میکنن زیبایی های اطرافو ببینن
دلم میخواد شب کویر پرستاره رو تجربه کنم
انشالله در انتهای این سفرنامه یا حتی در مسیرش هدایت بشم
تسلیم تسلیم تسلیم
تا وقتی تسلیم نباشیم و بخواهیم خودمون از پس همه چی بربیایم له میشیم ولی وقتی تسلیم میشیم کل جهان دست به دست هم میذن و مارو برمیدارن میزارن جایی که میخوایم
چقدر این نظم و هماهنگی جهان حیرت انگیزه
خدا علاوه بر اینکه همه چیز رو فوق العاده دقیق و منظم و کارا آفریده بسییااار زیبا هم همه چیزو خلق کرده
من میخوام تسلیم باشم مثل ابراهیم
ولی کی میتونم تسلیم باشم وقتی قلبم از ایمان به خدا محکم باشه
خدایا خودت هدایتم کن
خودت منو به مسیری هدایت کن که قلبم و ایمانمو استوار کنه
من سومین روز رو گوش دادم، قبل اون همش میگفتم من چی بنویسم چه ردپایی بزارم
الان میزارم تا در آینده که غرق در شادی و ثروت و قدرت و سلامتی و ایمان محکم به خدا هستم بیام و ببینم که از کجا به کجا رسیدم
امروز میخواستم برم دندون پزشکی برام ارتودنسیم، برای دومین بار خودم با تپسی تنهایی رفتم
نجواهای شیطان همیشه هستند اما من به خدا سپردم که منو راحت ببره و بیاره
همینم شدددددد
خیلی خوشگلو شیک و به قول مریم جان مجلسی رفتم و اومدم
چون بعد از فایل ظلم به خود عمیقا این جمله ی استاد به دلم نشست که گفتن “هنگامی که قیامت شد و کار تموم شد:شیطان میگه من هیچ سلطه ای بر روی تو نداشتم، من تنها به تو وعده دادم، مرا سرزنش مکنید خود را سرزنش کنید ” قشنگه نه؟ انسان عمیقا به فکر فرو میبره
و حتی جالب ترش اینجاست که شیطان میگه از این که شما از پیش مرا شریک خدا ساختید، بیزارم وبرای ستمکاران عذاب سختیست
شیطان داره میگه من از کسی که به من قدرت داد و نجواهای منو برای خودش بزرگ کرده بیزارم… و در ادامه خداوند به مردم ستم نمیکند
و من با این حرف استاد این قدم رو برداشتم
تا قبل از اون بابام منو میبرد یا با کس دیگه میرفتم
از اینکه یهویی بابام اومد و گفت من پول تپسی رو میدم تو برو و کارتو زودتر انجام بده دیر نشه
دوستان امروز رفتم اما دکتر گف برو یک ماه بعد دندوناتو نباید الان دست بزنم
اصرار پدرم برای رفتن، تماما کار خدا بود چون من ازش خواستم ترس هام از بین برن و با شجاعت برم تو دلش
امروز اومدم خونه
بعدش تو آینه به خودم لبخند زدم گفتم دیدی؟
من ایمانم خیلی خیلی خیلی کمه
خجالت میکشم اینو بگم اما واقعا صفره
امروز همش صدایی رو خیلی ته ته نامفهوم میشنیدم که میگف نگران نباش
خواسته تو اجابت شد، این صدای کم هم بخاطر خودمه، بخاطر ایمانمه که نمیزاره صدای خدارو بشنوم
و من در آینده که اینو احتمالا بخونه نمیدونم اونموقعه چقدر به خدا نزدیک شده و آیا ایمانش قوی شده یا نه
سلاااام
روز سوم سفرنامه
ب نظر من ابراهیم (ع) از تو حیدی ترین انسان های افریده شده است.
ذهنم خیلی درگیر شد ک چگونه می توان توحیدی کامل بود باید از چیزهای کوچک و ب ظلهر کم اهمیت شروع کرد.مثلا وقتی سر کوچه ایستادی و منتظر تاکسی هستی و عجله هم داری و تاکسی خالی از کنارت رد میشه و واینمیسته.بدون نگرانی ب خدا بسپری و امید داشته باشی.بله ب ظاهر کوچیکه ولی همین چیزهای کوچیک ک انجام بشن ما در مدار بهتری قرار می گیریم و ظرف وجوذیمون بزرگتر میشه.بعد در مراحل دیگه هم شرک نورزیم مثلا چالشی تو زندگیمون هست(بیکار شدیم)
ب جای رو زدن ب دیگران ب خداوند توکل کنیم و…..
با انجام همیشگی این کار ظرف وجودیمون بزرگ میشه و ب ابراهیم گونه بودن نزدیک میشیم.
موفق باشین
سلام
درود بر ابراهیم خلیل الله(ع) و ذریه ی پاک ایشان
خداوند رو سپاسگذارم که این چنین حجتش رو به تمام بندگانش تمام کرده
چه پروردگار با عظمتیست که با همچین آزمونهایی خواسته حد و اندازه تسلیم بودن و اعتماد به رب بهترین بندگانش رو به تمام جهانیان نشان بده
بنظرم خدا و پیامبرش میدونستن نتیجه ی کار چیه. هدف پروردگار جهان از این امتحان ((قرار دادن زندگی و مسیر و انتخاب حضرت ابراهیم(ع) بعنوان مبنا و پایه و سنگ نشانی برای نگرش جهانیان به اعتماد و مسلمان بودن برای خداوند و نتیجه گرفتن از این اعتماد و مسلمیت)) بوده
درواقع خداوند با این کارش خواسته مسیر زندگی رو برای ما ‘مثل جاده ای که پر از چراغهای نورانی هست’ روشن کنه و کار ما رو آسون
البته خداوند این روشنایی رو برای عده ای قرار داده که پا در مسیر حق گذاشتن و بیراهه روندگان قطعا روشنایی رو نمیبینن
اینجاست که الله یکتا در سوره عصر میفرمایند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲﴾
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾
به نام خداوند رحمتگر مهربان
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل] (۱)
که واقعا انسان دستخوش زیان است (۲)
مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده اند (۳)
من با آگاهی هایی که تا الآن بدست آوردم فهمیدم که وقتی خدا میگه به همنوعانتون انفاق کنید و با انفاق شما من ثروت بهتون میدم یا به پدر و مادر نیکی کنید و از اینجور موارد بنظرم نتیجه ی همه ی این کارها فارق از منفعتی که اعمال نیک ما برای دیگران داره، اولین ثمره ی این اعمال تسلیم شدن در برابر خدا و اعتماد کردن به اوست و ثمره ی بعدیش ‘با توجه به اعمال نیک و تسلیم بودنمون’ بدست آوردن نیرو و باوری برای رشد و تعالی خودمونه
یعنی کل زندگی چندین ساله ی ما و توصیه هایی که خدا بهمون کرده برای ایه که ((منیت(خود پسندی بد))) ما از بین بره و عزتی که با فرمان بردن و اعتماد خدا بدست میاریم از این من بیرون بشیم و به نیروی بینهایت جهان که از اوییم بپیوندیم. این یعنی خداگونه شدن
امید به خداگونه شدن مون
یا حق
به نام خدایی که ارامش بخش دلهاست
سلام به دوستان و همسفران عزیزم در سومین روز از این سفر توحیدی با شما هستم.
قران کتابی که برا ی هدایت ما نازل شده و همچنین تصدیق کننده کتاب های پیشین خود است که به مهمترین راز خوشبختی وسعادت بشر هم در دنیا و اخرت اشاره کرده که این راز همان قانون مدارها و باورها وفرکانس هایی است که ما به این جهان می فرستیم و سیستم خداوند همان چیزی رو به ما باز می گرداند که فرکانس غالب ماست و ما هرچه به این موضوع که خود خااق شرایط زندگی مان هستیم و هر انچه که به ما می رسد خیر است وبه حق از سوی خودمان خلق شده است وهیچ عامل بیرونی تاثیری در زندگی ما و شرایط واحساسی که هم اکنون دریافت می کنیم ندارد واگر ناخواسته ای نیز در زندگی مان می افتد باز هم خیر واز جانب خدا برای ازمایش ما و بررسی میزان ایمان ما در تسلیم بودن به او و توانایی ما برای داشتن احساس خوب در هرلحظه از زندگیمان می باشد.
واگر تسلیم خداوند باشیم وتوحید را درعمل نشان دهیم به چنان درجه ای از اخلاص و محبوبیت نزد خدا می رسیم که ما هم به دوست خوب خدا تبدیل می شویم و می توانیم ابراهیم دیگری شویم برای خداوند واین تسلیم بودن تنها به حرف نیست انجایی که عمل می کنیم واقدام می کنیم و پا در دل ناشناخته ها می گذاریم و با توکل به الله فقط شروع می کنیم و از محاسبات منطقی و 2*2 کردن های ریاضی دست برمی داریم و باور می کنیم که خداوند دست ما رو رها نخواهد کرد و به ما از رگ گردنمان نزدیکتر است و افسار زندگی مان تنها به او می سپاریم ان وقت است که توحیدی تریم ان وقت است که دیگر نه غمی داریم ونه اندوهگین می شویم.
خداوند درقران می گوید:وهنگامی که بندگان من از تو درباره ی من بپرسند من حتما نزدیکم دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت میکنم پس دعوت من رو بپذیرند وبه من ایمان اورند شاید راه یابند.
پس وقتی که ما تسلیم خداوند باشیم و دعوت خداوند رو قبول کنیم و ایمانمان رو در عمل نشان دهیم خداوند ان وقت هر دعایی که که کنیم اجابت می شود و احساس نزدیکی به خداوند وعشق به خداوند رو بهتر درک می کنیم.
خداوندا توحید و ایمان واقعی رو در زندگی مان وارد کن و ما را تسلیم امر و فرمان خودت بگردان.
خدا رو شکر می کنم که با شما دوستانم دیدگاه و احساسم رو شریک شدم.
امیدوارم هر کجا هستید در پناه الله قهار شاد،سالم و ثروتمند در دنیا و اخرت باشید فعلا خدا نگهدارتون.
سلام استاد عزیزم
من الان در پانزدهمین روز سفرم هستم اما برای اینکه زیر این فایل تجربه ام رو بنویسم چند دلیل دارم.
قبلا هم تو یکی از کامنت هام نوشته بودم که وقتی بعد از مدت های طولانی یعنی حدود 13 سال، هفته قبل که سراغ قران رفتم و به خودم گفتم تصادفی بازش کن و از هر سوره ای اومد از اونجا بخون قران رو، وقتی باز کردم سوره ابراهیم اومد و من گند صفحه رو با لذت خوندم و وقتی رسیدم به آیه ای که می گفت، “لئن شکرتم، لازیدنکم” احساس کردم دیگه باید خوندن رو تموم کنم و بشینم روی همین فکر کنم.
دلیل دیگه ای که دارم اینه که من عاضق این فایلم و از بین همه فایل هایی که از سایت دانلود کردم این فایل خیلی بیشتر روی من تاثیر گذاشت.
دلیل بعدیم اینه که در هر روز سفرم و گوش دادن به فایل جدید، این فایل رو هم همراه باهاش گوش میدم چون اعتماد نکردن قطعی به خدا، یکی از پاشنه های آشیل من بوده که من اصلا متوجهش نبودم. این درحالی است که من خودم رو آدم خیلی معتقدی به خدا میدونستم.
دلیل دیگه اینکه همسر من از اسفند ماه در آلمان هست و ویزای جستجوی کار داره.6 ماه اولش تموم شد و کار پیدا نکرد و ویزاش رو شهرداری اونجا به خاطر کرونا 6 ماه دیگه برشا تمدید کردند. اون دایم در حال فرستادن رزومه بوده و چند تا مصاحبه داشته که هیچ جایی پذیرفته نشده بود. من وقتی این فایل رو گوش دادم علی رغم اینکه استاد همیشه میگن سعی نکنید ادم های اطرافتون رو قانع کنید برای ساختن باورهای درستتر و سازنده تر، ولی چون میدونستم همسرم در این موارد با من هم فرکانس هست، فایل رو برای اونم فرستادم. ازش خواستم خیلی با دقت گوش بده و سعی کنه باورهای درست تری بسازه. بعد از یک هفته یک شرکت براش قرار داد کاری فرستاد و من معتقدم این نتیجه یک باور درست تر نسبت به خدا بوده.
من الان انتخاب های زیادی در زندگیم باید انجام بدم به خاطر مهاجرت و همینطور چیزهای زیادی هست که دوست دارم بهشون برسم و هنوز نرسیدم، اما تصمیم گرفتم به خدا اعتماد کنم و برای خواسته هام اضطراب نداشته باش. من همیشه در استرس بودم که نکنه نشه، نکنه نتونم به فلان چیز برسم و… اما بعد از گوش دادن به این فایل دایم دارم سعی می کنم فکرم رو کنترل کنم و به خدای بزرگ بیشتر اعتماد کنم.
واقعا از شما خیلی خیلی ممنونم که این توحید حقیقی را در دل من و همسرم ایجاد کردید. من موفقیت های زیادی رو در زندگیم مدیون باورهایی هستم که با کمک حرف های شما ساختم و دارم بهشون عمل می کنم.
سع می کنم باز هم از موفقیت هام بنویسم تا بدنیدکه کاهای شما چه قدر اثر بخشه و شاید بریا بقیه هم نقطه امیدی باشه.
دوستدار همیشگی شما
مهدیس
سلام به بچه هایی که به دنبال تغییرند موفق باشید 🤘🏻✌🏻و هیچ وقت تسلیم ذهنتون و جامعه باورها نباشید ❤️🦋🙏🏻
۱_هیچ اهدافتون رو بخاطر بچه هاتون کنار نگذارید
۲_باید همه خوبی ها و بهترینارو باهم بخواهید
۳_بهترین شکلی که میشه بچه رو حمایت کرد اینه که بچه رو حمایت نکنیم
۴_باید تسلیم خداوند بود باید تسلیم هدایت خداونذ بود باید رها کرد خود را و باید خود را سپردبه خداوند
۵_اینقدر رها بود که هر چه خداگفت قطع یقین اون کارو انجام بدیم
۶_باید باور داشته باشید به خداوند که بگین من توکل دارم به خداوند که دستاشو برام میفرسته خداوند بینهایت دست داره که میتونه بهم کمک کنه پس حرکت کنید
۷_نشانه ایمان و تسلیم بودن احساس خوب هسته
۸_خداوند منو حمایت میکنه و منو تنها نمیگذاره
۹_من حرکت میکنم خداوند بهم برکت میدهد
۱۰_خداوندما رو هدایت میکنه
۱۱_هرورز بهش فکرکنیم تا چقدر میتوانیم ایمانمون رو ببریم بالاتر و چکار کنیم که با ایمانتر و شجاعتر. بشویم
۱۲_به نگاه ابراهیم به جهان و نگاه خدا به پیامبر توجه کنید (در قران)
۱۳_من ایمان دارم خداوند بهم کمک میکند
۱۴_کارهای من همیشه حل میشوند
۱۵_حتی باید با وجود زن و بچه باید حرکت کرد محل زندگیتو عوض کن شهرتو عوض کن خداوند هدایتت میکنه تو حرکت خداوند کمکت میکنه
۱۶_اگر عزیزتونو فردی که بهتون نزدیکه از دست دادید هیچ ناامید نشید دست به خود کشی نکنید بدونید یکی هست
بزاتون اروزی ارزو های خودتون رو دارم❤️❤️❤️
زندگیتون رو باعشق تمام بسازید 🦋
(به نام خدای که هر لحظه من رو هدایت میکنه)
“برگ سوم سفرنامه”
《اعتماد به رب》پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
سلااام استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم
سلااام به دوستان ارزشمندم
نشانه ایمان احساس خوبه اینکه من نگران نیستم تسلیم خدا هستم من حرکت میکنم خدا به من برکت میده خدا منو حمایت میکنه هدایتم میکنه هر لحظه
خوشحالم چون خدای در درون منه که کمکم میکنه به خواسته هام برسم نگران نیستم حرکت میکنم به سمت اهدافم من ناامید نمیشم ترسها منو در بر نمیگیره
اگر یه آدمی تونسته یه کاری رو انجام بده ما هم میتونیم انجام بدیم اگر ابراهیم تونست به این مقام برسه ما هم میتونیم برسیم تسلیم امر خداوند باشیم
استاد عزیزم من از شما یاد گرفتم وابسته هیچ کس یا چیزی نباشم فقط فقط وابسته خدای خودم باشم اگر وابسته کسی یا چیزی باشم جهان اون رو از من میگیره که ثابت کنه بدون اون هم میتونم زندگی کنم
تسلیم بودن به این معناست: که من رها میکنم خودم رو
من میسپارم خودم رو
خداوند حمایتم میکنه کمکم میکنه
تسلیم بودن و ایمان داشتن به معناست: من ایمان دارم خدا به من کمک میکنه من ایمان دارم شرایط جوری پیش میره دستان خداوند جوری پیش میره اتفاقات به شکلی پیش میاد کارم حل میشه من توکل میکنم
ایمان داشتن یعنی اینکه هدایت میشیم به اینکه مورد حمایت قرار میگیریم که خداوند بی نهاااییتتت دست داره که ما رو کمک کنه
خیلی باید روی خودم کار کنم رها باشم تسلیم امر خداوند باشم نترسم و حرکت کنم
تفاوت بین آدمهای معمولی با آدمهای موفق اینکه آدمهای معمولی میترسن حرکت نمیکنن شجاع نیستن تحمل میکنن وضعیتی که دارن حاضر نیستن تغییر کنن از تغییر کردن میترسن همیشه نگرانن و ناراحتن ضعیف هستن هر اتفاقی می افته بقیه رو مقصر میدونن حسرت میخورن
ولی ولی آدمهای موفق غلبه میکنن به ترس هاشون و حرکت میکنن ایمان دارن به خدا تسلیم خداوند هستن احساس خوبی دارن میدونن اگر حرکت نکنن و قوی نباشن جهان نابودشون میکنه میدونن خداوند به شجاعان پاداش میده اگر اتفاقی به ظاهر بد براشون اتفاق بیوفته اون لحظه ذهنشون رو کنترل میکنن و احساسشون رو خوب نگه میرارن و زندگی رو زندگی میکنن حسرت هیچ چیز رو نمیخورن چون میدونن خالق زندگشون هستن میدونن مسئول زندگشون هستن
خیلی دوستون دارم عاشقتونم ❤
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید 💕❤
سلام استاد عزیزم
من امروز دومین بار که میام و کامنت میزارم .
همین چند لحظه پیش با خدای خودم صحبت میکردم که خدایا چرا وقتی میدونم تو همه چیزی همه کسی ،تو ثروتی نعمتی آزادی ولی با وجود اینکه انقدر بدیهیه که هرانچه که من میخوام نزد تو چرا هرلحظه تسلیم نمیشم چرا تمام کار و زندگیمو نمیسپارم دست قدرتمندترین نیرو ؟؟؟؟؟؟همون لحظه یه زنگی بهم شد از عجیب ترین نفر که اصلا به کسی زنگ نمیزنه انقدر خاص و تا حالا نشده به کسی از نزدیکان زنگ بزنه و حالشو بپرسه ،اون بهم زنگ زد و حالمو پرسید ازم تشکر کرد و منو دعوت کرد به خونش نمیدونم درکم میکنید یا نه ولی خیلی عجیب بود این کار از اون فرد خیلی خیلی ،ولی در تمام لحظات گفت و گو خدارو میدیدم که میگفت :این کار برات غیر ممکن بود ؟ممکنش کردم .تو با من که باشی دل همه رو برات نرم میکنم ،راه هارو صاف میکنم اینم یه نشونه که بیشتر باورم کنی 😭😭😭
نمیدونم این اشکهایی که دارم میریزم از شوقه از شوکه شدن یا از شرمساری از خدای خودم که انقدر واضح خودش بهم نشون میده .
خدایا فقط با تمام وجودم ازت میخوام که یاریم کنی تا در هر لحظه تو آغوشت باشم ❤️
استاد عزیزم بی اختیار اومدم سمت سایت و نوشتم ،ازت ممنونم برای اینکه این راه رو نشونم دادی ،بی نهایت ازتون سپاسگزارم و بهترین ها رو براتون آرزو میکنم .
سلام و درود خداوند به استاد عزیزم، مریم بانوی باهوش و خلاق و همه دوستان عباسمنشی دوست داشتنی ام. اول این کامنت از خداوند تشکر و سپاسگزاری می کنم بابت نعمت دیدن، توانایی نوشتن و گوش دادن و تفکر کردن. خدا رو سپاسگزاری میکنم بابت هدایتش و کلماتی که بر قلبم جاری می کنی. استاد عباسمنش زیبا بین و زیبا همه احساس خوب و انرژی که از این ارتباط موحدانه با خدای زیبام رو به کمک شما پیدا کردم رو از راه دور به شما و مریم بانوی بهشتی میفرستم. خب برم سراغ رد پای امروزم..
دارم به این ویس گوش میدم. حضرت ابراهیم وقتی هاجر و اسماعیل رو توی مکه رها میکنه میگه خدایا مردم رو دورشون جمع کن. با خیال راحت و مطمئن و باور قوی این رو از خدا درخواست میکنه. بعد استاد مثال میزنن از کسی که نمیره به شهر دیگه کارشو گسترش بده و درآمدش رو زیاد بکنه. ولی اون آدم حرکتی نمیکنه و استاد میگه باید این باور رو در خودش ایجاد بکنه که بارش روی زمین نمیمونه و ایمان داشته باشه که خدا کمکش میکنه. نشانه تسلیم بودن احساس خوبه و همین یه نکته باعث میشه دیگه دست و پا نزنیم، ناامید نشیم، ترس ها فلجمون نکنه و همین احساس خوب باعث رشد ما رو به جلو میشه. این چند وقت همین باور باعث ایجاد تغییرهای زیادی در من شده. هر بار که به اتفاق یا تضاد یا ناخواسته ای در زندگیم برخورد کردم، به جای واکنش های همیشگی و احساس بد داشتن، بعد از چند دقیقه ناراحت شدن میگم یعنی خداوند میخواد از این طریق چی بهم بگه، یعنی باید چطوری شخصیتم رو تغییر بدم و کجا رو درست کنم؟ و خب تازه اینجا کارم شروع میشه، هیچ ایده ای براش ندارم و اینجا میگم خدایا کمکم کن من نمیدونم این مورد رو چطری حل کنم و البته ازت تشکر می کنم که میخوای رشدم بدی. لطفا کمکم کن بفهمم باید چیکار کنم و زیبایی و قشنگیش اونجاست که بعد از چند دقیقه، راه حل بطور طبیعی به ذهنم میرسه. از وقتی این روند رو آغاز کردم زمان ناراحت بودنم کم و کمتر شده و کارهام بطور معجزه واری درست شده و خیلی عالی و زبا پیش رفته. برای درس امروز و این برگ همین بس که طی تجربه هایی که داشتم این چند وقت، تسلیم بودن و خونسردی و آرامش و ایمان داشتن به خوب شدن همه چیز باعث رشد تصاعدی من میشه. میدونین تفاوت تسلیم صد در صدی به خدا و تصمیم گرفتن برای همه چیز با ذهن محدود خودم شبیه چیه؟ مثل اینه که من بخوام از یه کوه و مسیر پر از سنگلاخ برم بالا، حالا باید کلی وسایل جمع کنم، برم از کلی آدم پرس و جو کنم و اونا با نظرهای متناقض و جور وا جورشون منو گیج کنن و البته هدفم این باشه که اون مسیر رو طی چند روز برم بالا و برسم به قله.
راه میفتم و میرم اما بخاطر مناسب نبودن کفشم هی لیز میخورم، برمیگردم و میرم کفش مناسب بپوشم و دوباره برمیگردم و میرم بالا اما باز دوباره بخاطر نداشتن ابزار مناسب از روی صخره ها لیز میخورم و شاید پرت بشم پایین و زخمی بشم . دوباره پا میشم و میرم از یه نفر دیگه کمک میخوام. اون آدمه شاید کمکم کنه شایدم منت سرم بذاره و کمکم هم نکنه والی آخر….
هدفم صعود در چند روز بود ولی با این منوال تا دو ماه هم ممکنه نرسم و خب 100 درصد خسته میشم و بیخیال صعود.
اما توی مورد دوم که میگم خدایا من میخوام توی چند روز از اینجا برم بالا و از روی قله زیبایی ها رو ببینم، لطفا کمکم کن و به بهترین مسیرها من رو هدایت کن، چون من هیچ چیزی نمیدونم. لطفا بهترین راه راه رو پیش روم بذار. وایمیسم و نگاه میکنم. یهو چشمم به تله کابین میفته میرم سمتش یکی از پشت داد میزنه یه وقت سوارش نشی ها ممکنه دستگاه وسط راه خراب شه از اون بالا بیفتی چند تیکه شی. اما من توی دلم میگم اوکییی( از اون اوکی ها استاد) اگه قراره چند تیکه شم بازم میرم سمتش چون تو خبر از اون چیزی که بین منو خدا رد و بدل شده نداری و از روی احتمال حرف میزنی. اما من فط به حرف خدای خودم گوش میکنم. میرم سوار تله کابین میشم، توی کابین کلی وسایل پذیرایی هست، یه کابین وی آی پی. یه موزیک شاد پخش میشه و منظره فوق العاده ای جلوی چشممه. از اون بالا نگاهم گیر میکنه روی آدم هایی که گیر کردن توی دامنه کوه و دارن تقلا میکنن.هر چقدر هم که سعی میکنن باز لیز میخورن و از یه حدی نمیتونن برن بالا. از این ور منی که از خدا خواسته بودم توی چند روز برسم بالای کوه ، در عرض چند دقیقه میرسم به قله. حس فوق العاده ای دارم. ترکیبی از رضایت رسیدن به قله و شیرینی نتیجه ایمانم( این حس رو مواقعی که تنهایی از مسیرهایی که خیلی قبلا میترسیدم ازشون ولی با ایمان به خدا رفتم بالا و به حرف آدم هایی که توی مسیر داشتن منصرفم میکردن و میترسوندن گوش نمیکردم تجربه کردم. یه حس شیرینی که فقط و فقط دلتو گره میزنی به خدا و پا میذاری روی ترس ها و باورهای کهنه ات و حرف های بقیه که خیلی منطقی دارن منصرفت میکنن و تو فقط اون رشته ایمان رو چنگ میزنی و میری و میرسی بالا و لذتش تا ابد میمونه باهات). در همین حین چشمم به قله های دیگه هم میفته که اصلا من از وجودشون خبر نداشتم و وقتی رسیدم این بالا دیدمشون. این قله ها عظیم و بزرگ و زیباتر از این قله ایه که روش وایسادم. دیگه نگران رسیدن به اون قله ها نیستم، میدونم خدا باز بهترین و راحت ترین راه رو بهم نشون میده….
خدایا هزاران بار شکرت که کمکم کردی این متن رو بنویسم و سپاسگزار و قدر دان وجود استاد موحد و یکتا پرستم و مریم جان نازنینشون هستم که با نوشتن متن هر روز، بعد دیگه ای از آگاهی ها رو برامون باز میکنن.
خدایا شکرت.
5 سال روی همین تخت دقیقا تو همین زاویه میخوابم ولی هیچوقت ماه و مهتاب رو ندیده بودم اینجوری انقدر واضح به غیر از دیشب
یه جوری از روی پرده نور و سفیدی این زیبایی دلبری میکرد که نتونستم بلند نشم و پرده رو کناز نزنم
این هم خودش یک تغییره قبلا انقدر بدبین بودم و ترس تو وجودم بود و باورام محدود بود که عمرا پرده زو کناز میزدم
اصلا انقدر وجودم کدر بوده که تو این پنج سال اولین با دیشب این دومین شب که مهتاب رو اینجوری میبینم
امشب هم اولش دلم آشوب بود ولی وقتی آروم شدم نگاهم به سمت پرده رفت و این زیبایی رو دیدم
پس نتیجه میگیریم که اطراف ما همین الانشم پر از بی نهایت زیبایی ولی کی میشه که ببینیمشون وقتی قلبمون آروم میشه و بیشتر و بیشتر به این رب و تکیه گاه ایمان میاریم و تسلیم میشیم و همه چیز رو به خودش میسپریم و بعدش چشمهامون وقت میکنن زیبایی های اطرافو ببینن
دلم میخواد شب کویر پرستاره رو تجربه کنم
انشالله در انتهای این سفرنامه یا حتی در مسیرش هدایت بشم
تسلیم تسلیم تسلیم
تا وقتی تسلیم نباشیم و بخواهیم خودمون از پس همه چی بربیایم له میشیم ولی وقتی تسلیم میشیم کل جهان دست به دست هم میذن و مارو برمیدارن میزارن جایی که میخوایم
چقدر این نظم و هماهنگی جهان حیرت انگیزه
خدا علاوه بر اینکه همه چیز رو فوق العاده دقیق و منظم و کارا آفریده بسییااار زیبا هم همه چیزو خلق کرده
من میخوام تسلیم باشم مثل ابراهیم
ولی کی میتونم تسلیم باشم وقتی قلبم از ایمان به خدا محکم باشه
خدایا خودت هدایتم کن
خودت منو به مسیری هدایت کن که قلبم و ایمانمو استوار کنه
سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم جانم
و سلام به خانواده عباسمنش 🎈
من سومین روز رو گوش دادم، قبل اون همش میگفتم من چی بنویسم چه ردپایی بزارم
الان میزارم تا در آینده که غرق در شادی و ثروت و قدرت و سلامتی و ایمان محکم به خدا هستم بیام و ببینم که از کجا به کجا رسیدم
امروز میخواستم برم دندون پزشکی برام ارتودنسیم، برای دومین بار خودم با تپسی تنهایی رفتم
نجواهای شیطان همیشه هستند اما من به خدا سپردم که منو راحت ببره و بیاره
همینم شدددددد
خیلی خوشگلو شیک و به قول مریم جان مجلسی رفتم و اومدم
چون بعد از فایل ظلم به خود عمیقا این جمله ی استاد به دلم نشست که گفتن “هنگامی که قیامت شد و کار تموم شد:شیطان میگه من هیچ سلطه ای بر روی تو نداشتم، من تنها به تو وعده دادم، مرا سرزنش مکنید خود را سرزنش کنید ” قشنگه نه؟ انسان عمیقا به فکر فرو میبره
و حتی جالب ترش اینجاست که شیطان میگه از این که شما از پیش مرا شریک خدا ساختید، بیزارم وبرای ستمکاران عذاب سختیست
شیطان داره میگه من از کسی که به من قدرت داد و نجواهای منو برای خودش بزرگ کرده بیزارم… و در ادامه خداوند به مردم ستم نمیکند
و من با این حرف استاد این قدم رو برداشتم
تا قبل از اون بابام منو میبرد یا با کس دیگه میرفتم
از اینکه یهویی بابام اومد و گفت من پول تپسی رو میدم تو برو و کارتو زودتر انجام بده دیر نشه
دوستان امروز رفتم اما دکتر گف برو یک ماه بعد دندوناتو نباید الان دست بزنم
اصرار پدرم برای رفتن، تماما کار خدا بود چون من ازش خواستم ترس هام از بین برن و با شجاعت برم تو دلش
امروز اومدم خونه
بعدش تو آینه به خودم لبخند زدم گفتم دیدی؟
من ایمانم خیلی خیلی خیلی کمه
خجالت میکشم اینو بگم اما واقعا صفره
امروز همش صدایی رو خیلی ته ته نامفهوم میشنیدم که میگف نگران نباش
خواسته تو اجابت شد، این صدای کم هم بخاطر خودمه، بخاطر ایمانمه که نمیزاره صدای خدارو بشنوم
و من در آینده که اینو احتمالا بخونه نمیدونم اونموقعه چقدر به خدا نزدیک شده و آیا ایمانش قوی شده یا نه
به قول استاد خدا هر لحظه اجابت میکنه
هر لحظه
خیلی هم راننده ها باادب بودن خدارو شکرر
چون من از خدا خواستم و اجابت شد
اصلا دلیلی نداره که اجابت نشه
دوستون دارم
اینم اولین ردپای مهدیه جون👣🤗
شاد و ثروت مند و سلامت در دنیا و آخرت باشید 👑