این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282025-12-02 04:46:14«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من همه فایل ها رو قبلا گوش داده بودم ولی الان تازه دارم درکشون میکنم، من واقعا از این فایل بغض کردم از این همه ایمان و توکل ، من همیشه سر زبونم بود به خدا توکل میکنم ولی به معنای واقعی توکل نبود ، اینکه هر کاری رو بدون ترس انجام بدم و بدونم یکی داره جاده رو برام صاف میکنه تا من زمین نخورم، هرروز ک بیشتر با خدا اشنا میشم بیشتر ازش طلب بخشش میکنم بخاطر اینهمه سالی ک بدون اون زندگی کردم ،اینهمه فکرای اشتباه ک درموردش داشتم ، فک میکردم مارو رها کرده تو این دنیا تا خودمون مشکلاتمون رو حل کنیم و فقط منتظره ما نماز نخونیم یا گناه کنیم تا مارو بسوزونه ، الان باورم عوض شده و البته هنوز خیلی جای کار داره ولی خدا خیلی دوسمون داره ، خیلی هوامونو داره. خدارو هزار بار شکر بخاطر ک با شما ک دست خودش هستین اشنا کرد تا بتونم باورامو عوض کنم
روز سوم سفرنامه به امید و توکل بر خدای مهربانم شروع میکنم
اعتماد و ایمان به رب
ایمان زمانی می تواند به اثبات برسد که دست به عمل بزنیم و اقدام کنیم ایمان تنها با حرف زدن و ادعا کردن به اثبات نمی رسد حرف زیبا و قشنگ همه می توانند بزنند.
من مدت ها بود که تصمیم داشتم این برنامه سفرنامه را شروع کنم ولی الان به این دلیل شروع کردم تا بتوانم برای اثبات ایمانم قدمی برداشته باشم.
برای رسیدن به یک ایمان محکم و پابرجا نیاز هست تکاملون طی کنیم و واقعا این نکته ی خیلی مهمی است از کارهایی شروع کنیم که برایمان قابل باور و قابل درک هست الان اولین قدم من متعهد بودن در نوشتن این سفرنامه است. اگر من بتوانم هر روز این برنامه را پیش بگیرم و تا چهلمین روز پیش بروم این باعث می شود اعتماد به نفسم بالا برود و من این توانمندی را پیدا می کنم تا کارهایی بزرگتری انجام بدهم و ایمانم نسبت به توانمندی که خدا به من داده بیشتر می شود. خیلی ساده است پا گذاشتن توی دل کارها ما را قوی تر می کند.
من این نکته را از خانم شایسته یاد گرفتم در یکی از قسمت های سریال در بهشت وقتی داشت ماهیگیری می کرد. یک ماهی زنده با دستاش گرفت با اینکه می ترسید من این شجاعت شما را تحسین می کنم. جمله ای که اون لحظه گفتی برایم درس مهمی داشت. خانم شایسته جان شما گفتید من از اینکه به یک ماهی زنده دست بزنم می ترسم ولی این کار انجام می دهم و تجربه می کنم این باعث میشه برای انجام کارهای دیگه اعتماد به نفس بیشتری بگیرم و مقدمه ای میشه برای انجام کارهای بزرگتر این چیزی بود که من از حرف شما درک کردم.
ایمان یعنی می ترسی ولی اقدام می کنی چون ایمان داری که خدا هوایت را دارد ایمان داری خدا کمکت می کند و هدایتت می کند وزنه ی ایمان از ترست بزرگتر است. تسلیم خدا می شوی و خودت را می سپاری به آن ذات لایتنهایی. مهم نیست کاری که انجام می دهیم چقدر کوچک یا بزرگ باشه ایمان داشتن و اقدام کردن اصل و اساس است. مثل همین کاری که الان شروع کردم نوشتن سفرنامه
چگونه می توانم ایمانم را تقویت کنم ؟
چگونه می توانم ایمانم را تقویت کنم و باور کنم که خدا هر لحظه در حال هدایت من و جهان است؟
چگونه می توانم به این باور برسم که خدا به شجاعان پاسخ می دهد؟
به نظرم تنها راه اثبات ایمان، عمل کردن و اقدام کردن هست.
اری ابراهیم ایمان داشت و عمل کرد . توحید عملی در تمام جنبه های زندگی اش نمایان بود و برای همین است که بندگی خود را به خدا اثبات کرد. حضرت ابراهیم وقتی تمام مراحل ازمایش را با تکامل طی کرد. این نکته ی مهمی است که باید سعی کنیم هر لحظه به خودمان یاداوری کنیم.
بعد از شنیدن این فایل حس غریبی داشتم و با خودم فکر میکردم زندگی چقدر در عین پیچیدگی ساده است.
تقریبا” همه ما میدونیم اگر بخدا اعتماد کنیم صددرصد به همه خواسته هامون به بهترین نحو و در بهترین زمان و در بهترین مکانش میرسیم و قبل از اون اعتماد بخدا یک آرامشی به ما میدهد که با هیچ چیزی در جهان قابل مقایسه نیست.
یک لحظه فکر کنید میخواهید در یک امتحان گزینشی سخت مث کنکور شرکت کنید شما با توکل به خدا و در کمال آرامش کارها ومقدمات ودرس هایی را که باید میخوندید را با آرامش تمام و بدون هول واضطراب خوانده اید و خلاصه کارای سمت خودتون را در حد توان انجام داده اید و حالا روز کنکوره وشما با آرامش تمام بخاطر توکلی که بخدا دارید و زحمت خود را نیز کشیده اید سر جلسه حاضر میشید و بخودتون میگید من که زحمت خودم را کشیدم، خدا هم که کمکم می کنه .پس هر اتفاقی تاکید می کنم هر اتفاقی که بیفته قطعا” به نفع منه و از خدا میخواهید که شمارا هدایت کنه و دست خدا را هم باز میذارید و برای خدا هم تعیین تکلیف نمی کنید که مثلا” خدا من میخام حتما” پزشگی قبول بشوم و میگید من راضیم به رضایی تو که بر همه چیز واقفی و چه بسا راه موفقیت من اصلا” از مسیر دانشگاه نباشه و بیاد میارید بسیار انسان های موفق و ثروتمندی نظیر ادیسون ها و ریچارد برانسن ها و بیل گیتس ها و استیوجابزهاو ….که اصلا” تحصیلات دانشگاهی نداشتند.
وتصور کنید در آن لحظه چه آرامشی بر شما حاکم میشود و چه امتحانی خواهید داد و چه نتیجه ایی خواهید گرفت در صورتی هستند بسیاری از جوان ها که سر جلسه امتحان از استرس و اضطراب چهار عمل اصلی ریاضی را هم فراموش می کنند.
اول کامنتم گفتم زندگی در عین پیچیدگی خیلی ساده است.سادگیس اینه که ما اگر به خداوند و هدایت ها و الهامات او که یگانه مدبر و دانای عالم است اعتماد کنیم و خودمون را به او بسپاربم، یعنی دوتا کار انجام دهیم کانون تمرکز و توجهمون را کنترل کنیم و ا حساسمون را تحت هر شرایطی خوب نگه داریم همه کارا خوب پبش میره و لازم نیست ما خودمون را به آب و آتیش بزنیم و فقط پس از انجام دادن اون دوتا کار(کنترل کانون توجه و تمرکزمون و داشتن احساس خوب) به الهامات و ایده هایی که به ما گفته میشه عمل کنیم ، اون موقع است که پول میاد، سلامتی میاد، روابط عالی میاد و به قول استاد عباسمنش عزیز چرخ زندگیتون روغنکاری شده میگردد و همه چیز عالی پیش میره.
و پیچیدگیش اینه که ما انسان ها دوست داریم لقمه را دور سرمون بپیچانیم و بعد بخوریم ، یعنی معمولا”۹۸درصد مردم از راه ساده فوق استفاده نمی کنند و برای به دست آوردن یک لقمه نون بخور و نمیر و دریافت یک حقوق اندک ماهانه که کفاف حتی گذران زندگی سراسر کمبودشان را هم نمیدهد در روز ده ساعت کار می کنند و حاَضر نیستندبا کمی کار بر روی خودشان و پا گذاشتن بر روی ترسهایشان که در همه موارد ترس های واهی و به دلیل عدم شناخت است زندگی خود را بهتر کنند.
خیلی دلم میخواد بیشتر توضیح بدهم ولی کامنتم طولانی میشود.
پس دوستان بیائید تمام تلاشمان را بکنیم که جزء آن دو درصد از افراد بشر باشیم که مثل استادعباسمنش خودشان خالق زندگی خودشان هستند و از تمام جنبه های زندگی خود استفاده می کنند.
دوستان دیدید چقدر ما به مسیر یاب های گوشیمون اعتماد داریم و و قتی می خواهیم جایی برویم که هیچ شناختی از مسیر آن نداریم به طرف مقابل می گیم لوکیشن محل و بفرست و تا فرستاد میزنیم رو مسیر یاب و بدون هیچ شک و شبهه ایی میرویم و از بهترین راه ومسیر به مقصد میرسیم.
آیا ما درصدی از اعتمادی که به Gps و مسیر یاب ها داریم را به الهامات و راهنمایی های خداوند مهربان و توانا داریم؟؟!!!!!
بیاییداگر میخواهیم موفق باشیم حداقل درصدی از اعتمادی که بهGpd داریم را به هدایت و الهامات الهی نیز داشته باشیم و گرنه ول معطلیم و……...
در پناه حق شاد،ثروتمند و سلامت و به درد بخور باشیم
چقدراین فایل زیبابودتک تک کلماتش برای من بودتاچندماه پیش اگه ازم میپرسیدن هدفت توزندگی چیه میگفتم خوشبختی وموفقیت بچه هام واینقدر روی اونهاحساس بودم اینقدرمن براشون تصمیم گرفتم اینقدرمراقبشون بودم که بهترین امکانات روداشته باشن بهترین جاهاتحصیل کنن همیشه اولویت اول زندگیم اونابودن ازخودم میزدم تابه اونابرسم هیچوقتم نتونستم کافی باشم همشم بخاطره اینکه تسلیم نبودم نتونستم بارهاموبخدابسپرم ایمان به خدابه معنای کامل نداشتم ولی ازامروزبه بعدبه خودم قول میدم واینجامینویسم تایادم بمونه خدایامن بچه هاوآینده شونوبه دستان پرقدرت خودت میسپارم ورهازندگی میکنم ومطمعنم توبرای همه کافی هستی دوس دارم منم مثل ابراهیم باشم توکل کنم ایمان همه جانبه به خودت داشته باشم میخوام منم مثل استادباشم میخوام اولویت اول وآخرزندگیم خودم باشم خودم رومیسپارم به خداومیدونم همیشه بهترینهاروبرام درنظرداره .سپاسگزارم استادبابت این آگاهیهای بی مثل
من خیلی خوش حالم خیلی حال خوبی دارم میخواهم جاری باشم و اعتماد کنم چجوری میشه اعتماد نکرد خدایی که انقدر دقیق عمل میکنه صبح و شب ماه و خورشید با این دقت طلوع و غروب میکنه مگه میشه اعتماد نکرد
همه چیز از جاری بودن و مقاومت نداشتن شروع میشه وقتی شروع میکنی دنیارو جور دیگه ببینی فلرغ از اینکه چه اتفاقی رخ میده فقط زیبایی ببینی همواره به سمت زیبایی هدایت میشی
خدایا شکرت که هر روز احساسم از روز قبل عالی تر میشه و هدایتم میکنی به سمت زیباترین ها
ستاره قطبی امروزم دیدن یکی از زیبا ترین های طبیعت بود که هدایت شدم به قسمت 28 سفر به دور امریکا و تیک خورد زیبایی بدون وصفی که کیف کردم زیبایی های هم جنس همین حس همواره به زندگیم راه پیدا میکنه و من سپاسگزار الله هستم که مرا آسان میکند برای آسانی ها و زیبایی ها
از اصل و اساس حس خوب وارد زندگیم میکنه سفر نامه در کنار 12 قدم عالیه خیلی حس خوبی دارم از این رزق و روزی که خدا نصیبم کرده و در این راه بی نظیر عشق و توحید قدم برداشتم
رزق و روزی من عالیه خوش روزی هستم همواره در حال پیشرفت و قدم به سمت زیبایی های بیشتر برمیدارم
امسال رو سال توحید نام گذاری کردم و هر لحظه حس های خوب داره بیشتر میشه و امسال مطمئنا توحیدی ترین سال زندگیم تو این 28 سال خواهد بود و هر سال بهتر و بهتر در این مسیر قدم بر میدارم
خدایا شکرت که هر لحظه به سمت زیبایی های بیشتر هدایتم میکنی
روز سوم رو هم گوش دادم و نمیدونم دقیقا چرا اما هر وقت تو فایل هاتون از حضرت ابراهیم صحبت میکنید یک موج آرام بخش رو اطراف خودم حس میکنم ، دوست دارم راجبشون بخونم بدونم و بیشتر و بیشتر بشناسمشون.
من ازدواج نکردم بچه ای ندارم اما وقتی حتی تصور میکنم که فرزندی داشته باشم و حتی اگر بدون دخالت من زمین بخوره قلبم به درد میاد چه برسه به قربانی کردنش !
تا امروز من برای خداوندم تکلیف تعیین میکردم که این کارو برام بکن و اون مشکل رو حل کن ولی باوری که امشب یاد گرفتم بهم گفت تو اقدام کن تو حرکت کن و باقیش رو بسپار به خداوند و بهش بگو خداوندگارم من قدم خودم رو برداشتم باقیش با تو و من رو به هر چی که به صلاح من هست و فقط تو ازش آگاهی هدایت کن .
این فایل واقعا آدم به فکر میبره چطور میشه یک انسان بتونه یکی از قدرتمندترین بندهای دنیایی همون فرزندش در برابر هدفش بگذره
یعنی چا نیرو و چه اعتمادی و باید در درونت ساخته باشی که بتونی اینچنین رها باشی .
خدای من یکی از بزرگترین اهدافم رهایی از بندهای دنیایی .
خداروشکر استاد نازنینم از زمانی که با شما آشنا شدم تونستم تا حدودی این بند نازک کنم ولی هنوز نتونستم به رهایی برسم
وقتی با خودم فکر میکنم میبینم همه جوره این اعتماد به خدا به نفع منه چقدر از بار استرس نگرانی من کم کرده چرا هنوز تو بعضی مسائل نمیتونم این بار بسپرم به خدا ،خدایی که قادرترینه خدای که عالم وآگاه ترین خدایی خیر حافظ هست .
یعنی من در خودم چه باورهایی دارم کا هنوز نتونستم به این رهایی برسم
حتی دارم لذت رهایی اینکه الان فرزندم زیاد با گوشی بازی میکنه الان کجا میره با کی میره ….
دارم این لذت رهایی که سپردم به خدا رو میچشم ولی چرا نمیتونم تو درس هم اعتماد کنم خدایا کمکم کن تسلیم تو باشم بپذیرم اگه درس نمیخونه حتما خیری توش هست بره خودش نتیجه اعمالش ببینه بعد خودش تصمیم بگیره یا اصلا نخونه وقتی فکر میکنم تهش میرسم به حرف مردم ،میبینم میترسم معلم یا مسئول منو صدا کنه و شکایت کنه و من خیلی خجالت زده بشم
خب جرا نمیتونم از این بند بزرگ حرف مردم هم رها بشم
خدایا من حس میکنم این دوتا بند بزرگترین بندهای من تو زندگیم هستن که اگه به رهایی برسم چه آرامش و شادی زیادی رو میخوام تجربه کنم .
فکر کنم تقریبا یه سال نیم پیش بود این فایل شنیدم ومن اون موقع ها همش نگران فرزندم بودم خدایا کجا میره وبا کی میگرده جامعه خراب شده نکنه سیگار بکشه نکنه دوستای بد…خدای من چه حالی داشتم وچون خودم ناتوان میدیدم احساس بدبختی میکردم
یادمه وقتی این فایل گوش کردم یه قدرت عجیبی گرفتم بعد از خدا خواستم منو به رهایی در مورد بچم برسون من میخوام قربانی کنم این همه استرس وترس ونگرانی میخوام به رهایی وآزادی برسم بابا تو هستی من بچم و به تو میسپارم تو بهترین محافظت کنندگانی خودت بهم آرامش بده همونطور که به مادر حضرت موسی دادی تا بچه شو به دریای امن تو سپرد منم میخوام فرزندم و به دریای امن تو بسپارم تو ،همون کسی که
میدونه چی تو قلب وفکر پسر من میگذره
همون کسی که میتونه فرزندم و به مسیر درست هدایت کنه
همون کسی که میتونه آدمها و شرایط و اتفاق ها یی رو در مسیر راه فرزندم قرار بده تا به سمت رسالتش هدایت کنه
اون وقت رها شدم الان تقریبا بابت اون موضوع ها آسوده ام تا چیزی میشه میگم خدا همراهش
خدا در قالب دوست داره فرزندم هدایت میکنه
من علمی ندارم که بگم اون خوبه یا بد خدا میدونه
ولی من میدونم فرزندم در پناه امن خداست
خدای خوبم خودت توی مسائل دیگه هم منو به آرامش برسون به من جسارت رهایی بده .
من لایق آرامش وشادی در این دنیا زیبا هستم
استاد عزیزم ممنونم که این آگاهی های ناب با ما به اشتراک میزارید .
یادم اومد خیلی سال پیش مامانم بدون اطلاع من رفته بود پیش یک مُلّایی و پرسیده بود چرا دخترم ازدواج نمیکنه و اونم گفته بود بختش رو بستن و طلسمش کردن (و طبق معمول تمام فالگیرها و دعا نویسها هم که به تمام آدمها یک حرف مشترک میزنن گفته بود یک مادر و دختری طلسمی رو نوشتن و توی قبرستون خاک کردن!)
و به مامانم گفته بود باید هر هفته یک خروس سفید قربانی کنی تا بختش باز بشه. گوشتش رو هم بدی به نیازمند…
و مادر من سالها این کار رو میکرد و خروس رو هم میداد به خود همون ملّا…
چندین بار پیش اومد که مریض بودم و باهم بودیم و رفتیم جلوی پای خودم حیوون رو کُشت که مبادا چشم خورده باشم…
و کم کم هم این موضوع لو رفت! وقتی که متوجه شد چقدر حالم بد میشه دیگه انجامش نداد…
(امیدوارم البته انجامش نداده باشه)
من اونموقع داشتم به این فکر میکردم که یه حیوون بیچاره موقع کشته شدن اون زجر و ترسی که میکشه، اتفاقاً برای من تولید کارمای منفی میکنه!
چطور چنین عمل خشونت باری میخواد انرژی مثبت تولید کنه برام که مثلا یه طلسمی باطل بشه!
گیریم اونی که گوشت قربونی رو میخوره میخواد دعای خیر بکنه و دعاش طلسم ما رو باطل کنه!
ولی مگه هیچ راه بهتری نیست برای جمع کردن دعای خیر دیگران؟
بماند که هیچ طلسمی در کار نبود و نیست و علت ازدواج نکردن آدمها به موارد دیگری بستگی داره
…. ولی روی بحث قربانی کردن خییییلی تحقیق و پژوهش و مطالعه کردم. و خواستم ببینم در اسطورهها و ادیان و فرهنگ های مختلف چطوری بوده و چی شد که رسیدیم به اینجا!
به موارد جالبی برخوردم
اگر شما هم منابع درست و خوبی رو با دیدگاه خوب و پژوهشی مطالعه کنید خواهید فهمید داستان از چه قرار بوده
… و اون موقع علت این که قرآن توی اون زمان برای مردم اون ناحیه با اون شرایط گفته بوده اوکی هست تا گوسفند قربانی بکنن یا گوشت بخورن، رو میفهمید
….
اینکه الان بیایم استناد کنیم به قرآنی که آپدیت نشده برای ما درست نیست
و اینکه الان بگیم قرآن گفته گوشت بخور، پس کشتن و قربانی کردن حیوانات درسته
استناد غلطیه
و این فقط یکجور توجیه و فرافکنی و مغلطه هست
….
دوست دارم برید فلسفه و اسطورههای مربوط به قربانی کردن رو در تاریخ بخونید
.
برای اون زمانی که انسانها، آدم رو قربانی میکردن برای خدایانشون، یک پله تکاملی این بوده که بهشون بگن اوکی… بسه دیگه! همنوع خودت رو نکُش… بجاش بیا گوسفند بکُش… (گرچه داستان ابراهیم و اسماعیل یک داستان تمثیلی هست و پشت این روایت منظورهای دیگری نهفته/ از جمله چیزهایی که استاد عباسمنش میگن/و من هم دوست دارم این نگاه رو)
…. ولی الان در زمانه ما که فراوانی آگاهی و شیوههای خوردن و فراوانی مواد غذایی مختلف هست، قدم تکاملی بعدی برای انسان اینه که بفهمه لازم نیست همون گوسفند رو هم بکُشه… برای تهیه غذا یا برای بخشیده و پذیرفته شدن در درگاه خدا (قربانی)
.
من همچنین قبول دارم که در برخی مناطق هیچ غذا و امکانات خوراکی نیست برای سیر کردن شکم آدمها، بنابراین مجبورن هر حیوونی رو بخورن
…. ولی
آیا در بین عربهای پولدار هم، کشتن حیوان و گوشتخواری، از روی اجبار و فقره؟
…. نه!
همه ما و اونا طبق یک عادت و فرهنگ قدیمی، داریم از کشتن و خوردن حیوانات لذت میبریم…
بخدا راست میگفت اونی که نوشته بود اگر کُشتارگاهها دیوار شیشهای میداشتن، کمتر کسی رغبت میکرد گوشت بخوره…
.
یکی از چیزهای جالب توی بحث قربانی کردن این بوده که ایرانیان قدیم و برخی اقوام، گیاهانشون رو قربانی میکردن
هرکسی هرچیزی که بهترینش بود رو هدیه میداده به شاه یا خدا (اصلا گاهی کلمه خدا هم یعنی پادشاه)
… و میبینیم که خون ریختن و قربانی کردن از فرهنگهای عبری و یهودی و عربی و غیره میاد…
….
اگر به قرآن، نه به عنوان یک کتاب مقدس، بلکه به چشمی درست تر نگاه کنید
قشنگ میفهمید داستانها و مواردش از کجا میاد
…
دین محمد، فقط یکی از ادیانه، از شاخه ادیان ابراهیمی…
و هزار و یک مدل فکری و اعتقادی دیگه هم توی دنیا و تاریخ وجود داشته
که همشون عین ما فکر میکردن درست ترین دین هستن!
…
میشه یه کم بازتر و غیر متعصبانه تر مسائل رو بررسی کنید؟
….
به قول آقای مصطفی ملکیان (اندیشمند)
اخلاق داشتن مهم تر از دین داشتنه
….
پیرو هر دینی نباشیم با چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا کردن…
سلام و عشق و احترام فراوان خدمت استاد عزیزم و مریم خانم مهربان و دوست داشتنی و همه ی عزیزان
امروز روز سوم روزشمار تحول زندگی من هست و امروز هم بی نهایت خداوند رو سپاسگزارم که در مدار این سایت فوق العاده هستم .
قبلا هم در مدار برخورد با آگاهی ها و آموزش های استاد عباسمنش قرار گرفته بودم و هر روز با استاد زندگی میکردم اما تازه بعد از 4 سال (درست از اول فروردین 1404) در مدار این سایت بی نظیر قرار گرفتم و تا امروز (13 فروردین) به خاطرش دارم هر روز شکرگزاری میکنم.
چرا که توی این نقطه از زندگیم این سایت بهشت من هست و انگار تازه دارم با استاد و آموزش ها آشنا میشم .
خدایا شکرت برای هم مسیر شدن با این سایت و برای روزشمار تحول زندگی من و این همه فایل فوق العاده ارزشمند که به رایگان به ما داده شده و خداوندا قدرتی عطا فرما برای عمل به این آگاهی های ارزشمند.
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
الان که دارم اینا رو مینویسم در مکانی رویایی هستم و خانه ای اجاره کردم که ویوی فوق العاده ای داره ، یک جورایی وقتی روز اول به صورت کاملا هدایتی به این خانه اومدم ( تقریبا سه هفته پیش) قبلش از خدا خواسته بودم که هرجایی که خودش میدونه منو ببره و من هیچ مقاومتی در برابر نشانه ها نداشتم . گفتم خدایا تو خودت میدونی من چی دوست دارم و چه جور خونه ای منو خوشحال میکنه و بهم احساس خوبی میده پس خودت منو ببر همون جایی که میدونی جای درست و مناسب منه.
من از 4 سال پیش که با استاد آشنا شدم تمام خونه هایی که داشتم ویوی بهشتی داشته ، جنگل دریا و یا دریاچه و …
این دفعه پول زیادی نداشتم و به کشور دیگه ای مهاجرت کردم ولی میدونستم که باز هم قراره خداوند من رو به زیبایی ها هدایت کنه .
جایی که الان هستم که من حتی ندیده این خونه رو گرفتم و روزی که اومدم کلید رو تحویل بگیرم تا دو روز اشک شوق میریختم و سجده ی شکر میکردم و مدام این جمله توی گوشم تکرار میشد :
Am I dreaming? No I’m living in my dream
دارم رویا میبینم ؟ نه من دارم رویامو زندگی میکنم
تمام شادی من برای این بود که احساس میکردم خدا سورپرایزم کرده و این هدیه رو پاپیون زده تقدیمم کرده . چون این بار واقعا با اعتماد به خدا بدون اینکه خونه رو ببینم اومدم اینجا و واقعا دوست دارم عکس و فیلم از این خونه ی رویایی واستون بزارم تا بدونین چی میگم . اینجا بهترین خونه ای هست که تا حالا داشتم و دختر 6 ساله ی من هم دقیقا از همون لحظه همین جملات رو گفت. که این بهترین خونه ای هست که تا حالا داشتیم .
اینجا یه ویوی کامل از هر زیبایی که میتونه وجود داشته باشه داره ، از دریا و ساحل و جنگل گرفته تا کوه و دشت و هتل های لاکچری قصر مانند و پارک های آبی زیبا و … هرآنچه ویوی زیبا هست رو من دارم و طلوع و غروب خورشید و ماه رو از هر نقطه ی خونه میتونم تماشا کنم . با اینکه توی برج نیستم و فقط یه ساختمان 8 طبقه که من طبقه ی هشتم هستم .
اعتماد به خدا ، اعتماد به اینکه خداوند میدونه من چی میخوام و چی بهم احساس زنده بودن واقعی رو میده باعث شد این بار حسابی سورپرایز شم. و مدام بهش میگفتم خدایا عاااااشقتمممممم که منو اینجوری سورپرایز کردی . آخه چجوری این همه حضورش رو نبینم ؟ خدایا بهم چشمی بده که همیشه حضورت رو توی زندگیم ببینم . خدایا عاشقتم عااااااااشق
دلم میخواست این تجربه ی خودمو بنویسم تا اینجا ثبت بشه تا یادم بمونه ، هرچند توی نت گوشیم هم همون روز با جزییات کامل نوشتمش . اما اینجا الان جایی هست که خدای قشنگم منو هدایت کرده تا بیام و بنویسم از هر روزی که زندگی در من جاریست .
خداوندا همینجا باز هم ازت میخوام که من رو وسیله ای برای جاری کردن ثروت و نعمت و شادی و آرامش و عشق در این جهان قرار بدی. خداوندا من رو مجرایی برای تجلی قدرتت در این جهان فیزیکی قرار بده ای فرمانروای جهان « ربّ »
من رو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن ، من اجازه میدهم که مرا هدایت کنی در هر لحظه به هر اونچه که احساس خوب بیشتری رو توی زندگیم تیجاد میکنه. دست منو بگیر منو ببر به مسیر درست پر از نعمت و ثروت . خداوند به من وعده داده که به من ثروتی میده که نتونم بشمارمش و وعده ی خداوند حق است .
خدایا عاشقتم
عاشقتونم استاد عزیزم مریم خانم نازنینم . ممنون که این بهشت، این سایت ارزشمند رو برای ما ساختین و هر روز برای بهتر شدنش قدم برمیدارین . قدردان هستم
سلام عزیز دلم همین الان داشتم با همسرم به خاطر خونه ی اجاره یی که توش هستیم بحث میکردیم و من مدام میگفتم من همینجا رو دوست دارم ،حیاط داره ، نور گیر عالی داره ، امکانات اطرافش خوبه،باشه با صاحب خونه راه بیا و ایشون هم گفت داره ناعادلانه تقاضای اجاره ی اضافی میکنه و کلا از عرفش خارجه و من مدام میگفتم باشه جا به جایی سخته با دو تا و من ادامه دادم باشه مقداری از پول اجاره هم خودم میدم
به لطف الله همیشه مهربان هدایت شدم به فایل شما
و الان یاد اون روزی افتادم که از خدا خواستم یه همچین خونه ایی به من بده ، و همین خونه رو که الان داخلش هستیم داد ، و باز دستهای مهربان خدا از راه رسیدند و من را هدایت کرد به سوی این سایت بی نظیر و این فایل و همیشه از خداوند طلب هدایت کردم به لطف خودش
خدایااااااااااا شکرررررررررررررت
و من باز تسلیم رضای او میشوم تا هدایتم کند به بهترین و راحتترین و ثروتمند ترین مسیرها باشد که رستگار شویم
سلام استاد عزیزم
من همه فایل ها رو قبلا گوش داده بودم ولی الان تازه دارم درکشون میکنم، من واقعا از این فایل بغض کردم از این همه ایمان و توکل ، من همیشه سر زبونم بود به خدا توکل میکنم ولی به معنای واقعی توکل نبود ، اینکه هر کاری رو بدون ترس انجام بدم و بدونم یکی داره جاده رو برام صاف میکنه تا من زمین نخورم، هرروز ک بیشتر با خدا اشنا میشم بیشتر ازش طلب بخشش میکنم بخاطر اینهمه سالی ک بدون اون زندگی کردم ،اینهمه فکرای اشتباه ک درموردش داشتم ، فک میکردم مارو رها کرده تو این دنیا تا خودمون مشکلاتمون رو حل کنیم و فقط منتظره ما نماز نخونیم یا گناه کنیم تا مارو بسوزونه ، الان باورم عوض شده و البته هنوز خیلی جای کار داره ولی خدا خیلی دوسمون داره ، خیلی هوامونو داره. خدارو هزار بار شکر بخاطر ک با شما ک دست خودش هستین اشنا کرد تا بتونم باورامو عوض کنم
خدایاشکرت
به نام خالق مهربان
دوستان عزیزم سلام
روز سوم سفرنامه به امید و توکل بر خدای مهربانم شروع میکنم
اعتماد و ایمان به رب
ایمان زمانی می تواند به اثبات برسد که دست به عمل بزنیم و اقدام کنیم ایمان تنها با حرف زدن و ادعا کردن به اثبات نمی رسد حرف زیبا و قشنگ همه می توانند بزنند.
من مدت ها بود که تصمیم داشتم این برنامه سفرنامه را شروع کنم ولی الان به این دلیل شروع کردم تا بتوانم برای اثبات ایمانم قدمی برداشته باشم.
برای رسیدن به یک ایمان محکم و پابرجا نیاز هست تکاملون طی کنیم و واقعا این نکته ی خیلی مهمی است از کارهایی شروع کنیم که برایمان قابل باور و قابل درک هست الان اولین قدم من متعهد بودن در نوشتن این سفرنامه است. اگر من بتوانم هر روز این برنامه را پیش بگیرم و تا چهلمین روز پیش بروم این باعث می شود اعتماد به نفسم بالا برود و من این توانمندی را پیدا می کنم تا کارهایی بزرگتری انجام بدهم و ایمانم نسبت به توانمندی که خدا به من داده بیشتر می شود. خیلی ساده است پا گذاشتن توی دل کارها ما را قوی تر می کند.
من این نکته را از خانم شایسته یاد گرفتم در یکی از قسمت های سریال در بهشت وقتی داشت ماهیگیری می کرد. یک ماهی زنده با دستاش گرفت با اینکه می ترسید من این شجاعت شما را تحسین می کنم. جمله ای که اون لحظه گفتی برایم درس مهمی داشت. خانم شایسته جان شما گفتید من از اینکه به یک ماهی زنده دست بزنم می ترسم ولی این کار انجام می دهم و تجربه می کنم این باعث میشه برای انجام کارهای دیگه اعتماد به نفس بیشتری بگیرم و مقدمه ای میشه برای انجام کارهای بزرگتر این چیزی بود که من از حرف شما درک کردم.
ایمان یعنی می ترسی ولی اقدام می کنی چون ایمان داری که خدا هوایت را دارد ایمان داری خدا کمکت می کند و هدایتت می کند وزنه ی ایمان از ترست بزرگتر است. تسلیم خدا می شوی و خودت را می سپاری به آن ذات لایتنهایی. مهم نیست کاری که انجام می دهیم چقدر کوچک یا بزرگ باشه ایمان داشتن و اقدام کردن اصل و اساس است. مثل همین کاری که الان شروع کردم نوشتن سفرنامه
چگونه می توانم ایمانم را تقویت کنم ؟
چگونه می توانم ایمانم را تقویت کنم و باور کنم که خدا هر لحظه در حال هدایت من و جهان است؟
چگونه می توانم به این باور برسم که خدا به شجاعان پاسخ می دهد؟
به نظرم تنها راه اثبات ایمان، عمل کردن و اقدام کردن هست.
اری ابراهیم ایمان داشت و عمل کرد . توحید عملی در تمام جنبه های زندگی اش نمایان بود و برای همین است که بندگی خود را به خدا اثبات کرد. حضرت ابراهیم وقتی تمام مراحل ازمایش را با تکامل طی کرد. این نکته ی مهمی است که باید سعی کنیم هر لحظه به خودمان یاداوری کنیم.
بنام خدای مهربان
درود بر همه دوستان
بعد از شنیدن این فایل حس غریبی داشتم و با خودم فکر میکردم زندگی چقدر در عین پیچیدگی ساده است.
تقریبا” همه ما میدونیم اگر بخدا اعتماد کنیم صددرصد به همه خواسته هامون به بهترین نحو و در بهترین زمان و در بهترین مکانش میرسیم و قبل از اون اعتماد بخدا یک آرامشی به ما میدهد که با هیچ چیزی در جهان قابل مقایسه نیست.
یک لحظه فکر کنید میخواهید در یک امتحان گزینشی سخت مث کنکور شرکت کنید شما با توکل به خدا و در کمال آرامش کارها ومقدمات ودرس هایی را که باید میخوندید را با آرامش تمام و بدون هول واضطراب خوانده اید و خلاصه کارای سمت خودتون را در حد توان انجام داده اید و حالا روز کنکوره وشما با آرامش تمام بخاطر توکلی که بخدا دارید و زحمت خود را نیز کشیده اید سر جلسه حاضر میشید و بخودتون میگید من که زحمت خودم را کشیدم، خدا هم که کمکم می کنه .پس هر اتفاقی تاکید می کنم هر اتفاقی که بیفته قطعا” به نفع منه و از خدا میخواهید که شمارا هدایت کنه و دست خدا را هم باز میذارید و برای خدا هم تعیین تکلیف نمی کنید که مثلا” خدا من میخام حتما” پزشگی قبول بشوم و میگید من راضیم به رضایی تو که بر همه چیز واقفی و چه بسا راه موفقیت من اصلا” از مسیر دانشگاه نباشه و بیاد میارید بسیار انسان های موفق و ثروتمندی نظیر ادیسون ها و ریچارد برانسن ها و بیل گیتس ها و استیوجابزهاو ….که اصلا” تحصیلات دانشگاهی نداشتند.
وتصور کنید در آن لحظه چه آرامشی بر شما حاکم میشود و چه امتحانی خواهید داد و چه نتیجه ایی خواهید گرفت در صورتی هستند بسیاری از جوان ها که سر جلسه امتحان از استرس و اضطراب چهار عمل اصلی ریاضی را هم فراموش می کنند.
اول کامنتم گفتم زندگی در عین پیچیدگی خیلی ساده است.سادگیس اینه که ما اگر به خداوند و هدایت ها و الهامات او که یگانه مدبر و دانای عالم است اعتماد کنیم و خودمون را به او بسپاربم، یعنی دوتا کار انجام دهیم کانون تمرکز و توجهمون را کنترل کنیم و ا حساسمون را تحت هر شرایطی خوب نگه داریم همه کارا خوب پبش میره و لازم نیست ما خودمون را به آب و آتیش بزنیم و فقط پس از انجام دادن اون دوتا کار(کنترل کانون توجه و تمرکزمون و داشتن احساس خوب) به الهامات و ایده هایی که به ما گفته میشه عمل کنیم ، اون موقع است که پول میاد، سلامتی میاد، روابط عالی میاد و به قول استاد عباسمنش عزیز چرخ زندگیتون روغنکاری شده میگردد و همه چیز عالی پیش میره.
و پیچیدگیش اینه که ما انسان ها دوست داریم لقمه را دور سرمون بپیچانیم و بعد بخوریم ، یعنی معمولا”۹۸درصد مردم از راه ساده فوق استفاده نمی کنند و برای به دست آوردن یک لقمه نون بخور و نمیر و دریافت یک حقوق اندک ماهانه که کفاف حتی گذران زندگی سراسر کمبودشان را هم نمیدهد در روز ده ساعت کار می کنند و حاَضر نیستندبا کمی کار بر روی خودشان و پا گذاشتن بر روی ترسهایشان که در همه موارد ترس های واهی و به دلیل عدم شناخت است زندگی خود را بهتر کنند.
خیلی دلم میخواد بیشتر توضیح بدهم ولی کامنتم طولانی میشود.
پس دوستان بیائید تمام تلاشمان را بکنیم که جزء آن دو درصد از افراد بشر باشیم که مثل استادعباسمنش خودشان خالق زندگی خودشان هستند و از تمام جنبه های زندگی خود استفاده می کنند.
دوستان دیدید چقدر ما به مسیر یاب های گوشیمون اعتماد داریم و و قتی می خواهیم جایی برویم که هیچ شناختی از مسیر آن نداریم به طرف مقابل می گیم لوکیشن محل و بفرست و تا فرستاد میزنیم رو مسیر یاب و بدون هیچ شک و شبهه ایی میرویم و از بهترین راه ومسیر به مقصد میرسیم.
آیا ما درصدی از اعتمادی که به Gps و مسیر یاب ها داریم را به الهامات و راهنمایی های خداوند مهربان و توانا داریم؟؟!!!!!
بیاییداگر میخواهیم موفق باشیم حداقل درصدی از اعتمادی که بهGpd داریم را به هدایت و الهامات الهی نیز داشته باشیم و گرنه ول معطلیم و……...
در پناه حق شاد،ثروتمند و سلامت و به درد بخور باشیم
سلام بر خداوند رزاق و وهاب از این نوع تریبون
درود خدمت تمامی دوستان امیدوارم در پرتو حق تعالی با ایمان و تسلیم باشیم همگی!
خدا قوت آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر کادر اجرایی سایت
بسیار فایل درس دار و تاثیر برانگیزی بود!
پیرو آیین ابراهیم باشیم!
که او موحد بود و مشرک نبود!
زمانی که در دل ترس هایمان وارد میشویم و بدون نگاه کردن به پشت سرمان و گذشته، مسیرمان را با قدرت ادامه میدهیم!
آن موقع است که میتوانیم بگوییم یک ایمان کامل را نسبت به خداوند داریم!
حرکت کنیم و به سوی ناشناخته هایمان برویم!
آنجا که هیچ پیش زمینه و ذهنیتی ازش نداریم!
رها باشیم!
تسلیم باشیم!
واقعا حضرت ابراهیم به راستی شخصیتی فوق العاده با ایمان و شجاع بود!
وقتی به زندگی خودم نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که با رسیدن به جایگاهی که حضرت ابراهیم در آنجا قرار دارد بسیار فاصله دارم!
اما خوشحالم چرا که در مسیر درست هستم!
و به قول معروف حضرت ابراهیم هم یک روزه خلیل الله نشد!
پس من هم یک روزه به تمامی موفقیت ها و دستاورد ها نمیرسم!
چرا که اساس جهان بر تکامل است!
باید پیوسته به راهمان ادامه دهیم و مدار های سعادتمندی را دونه به دونه طی کنیم!
نکته مهم هم اینکه از مسیر لذّت ببریم!
نشانه ی ایمان به خداوند و تسلیم بودن در مقابل او در احساس ما معلوم میشود!
اگر احساس خوب و آرامش داریم یعنی در مسیر درست هستیم!
اگر هم احساس خوبی نداریم و مضطرب هستیم یعنی از مسیر درست خارج شده ایم!
و در ضمن به قول کتاب رویاهایی که رویا نیستند(فصل ۳):
یک احساس خوب، احساسی هست که واقعی و قلبی باشد و با تمام وجود آن را حس کرد!
و اینکه گفته شد وقتی آدم دارای فرزند بشود یک عشق خاصی خداوند در وجودش قرار میدهد برایم جالب بود!
و من این عشقو بارها و بارها در مادر و پدرم دیده ام و خدا را شکر بابت این نعمت بزرگ!
اینقدر که آقای عباسمنش این حرف ها رو با گوشت و پوست و استخونشون زده اند، همشون برای من قابل لمس هستند!
بسیار فایل عالی بود و کلی درس داشت!
سپاسگزار خداوندی هستم که من را به مسیرهای ساده و درست هدایت میکند و من با قدم نهادن در آن مسیر ها هر روز ایمان و آرامشم بیشتر و بیشتر میشود!
ممنونم آقای عباسمنش، خانم شایسته و سایر اعضای سایت
در پناه خداوند، تسلیم، رها و با ایمان باشیم همگی در دنیا و آخرت
آرین عبّاسی ۱۷ ساله از تهران
من بهترین هستم چون همواره به الهاماتی که خداوند به قلبم میکند، عمل میکنم و با ایمان و توکل به او به مسیرم ادامه میدهم!
بدرود!
بنام خداونددوست داشتنی م
سلام خدمت استادعزیزم خانم شایسته ی مهربانم وهمگی دوستان
چقدراین فایل زیبابودتک تک کلماتش برای من بودتاچندماه پیش اگه ازم میپرسیدن هدفت توزندگی چیه میگفتم خوشبختی وموفقیت بچه هام واینقدر روی اونهاحساس بودم اینقدرمن براشون تصمیم گرفتم اینقدرمراقبشون بودم که بهترین امکانات روداشته باشن بهترین جاهاتحصیل کنن همیشه اولویت اول زندگیم اونابودن ازخودم میزدم تابه اونابرسم هیچوقتم نتونستم کافی باشم همشم بخاطره اینکه تسلیم نبودم نتونستم بارهاموبخدابسپرم ایمان به خدابه معنای کامل نداشتم ولی ازامروزبه بعدبه خودم قول میدم واینجامینویسم تایادم بمونه خدایامن بچه هاوآینده شونوبه دستان پرقدرت خودت میسپارم ورهازندگی میکنم ومطمعنم توبرای همه کافی هستی دوس دارم منم مثل ابراهیم باشم توکل کنم ایمان همه جانبه به خودت داشته باشم میخوام منم مثل استادباشم میخوام اولویت اول وآخرزندگیم خودم باشم خودم رومیسپارم به خداومیدونم همیشه بهترینهاروبرام درنظرداره .سپاسگزارم استادبابت این آگاهیهای بی مثل
من خیلی خوش حالم خیلی حال خوبی دارم میخواهم جاری باشم و اعتماد کنم چجوری میشه اعتماد نکرد خدایی که انقدر دقیق عمل میکنه صبح و شب ماه و خورشید با این دقت طلوع و غروب میکنه مگه میشه اعتماد نکرد
همه چیز از جاری بودن و مقاومت نداشتن شروع میشه وقتی شروع میکنی دنیارو جور دیگه ببینی فلرغ از اینکه چه اتفاقی رخ میده فقط زیبایی ببینی همواره به سمت زیبایی هدایت میشی
خدایا شکرت که هر روز احساسم از روز قبل عالی تر میشه و هدایتم میکنی به سمت زیباترین ها
ستاره قطبی امروزم دیدن یکی از زیبا ترین های طبیعت بود که هدایت شدم به قسمت 28 سفر به دور امریکا و تیک خورد زیبایی بدون وصفی که کیف کردم زیبایی های هم جنس همین حس همواره به زندگیم راه پیدا میکنه و من سپاسگزار الله هستم که مرا آسان میکند برای آسانی ها و زیبایی ها
از اصل و اساس حس خوب وارد زندگیم میکنه سفر نامه در کنار 12 قدم عالیه خیلی حس خوبی دارم از این رزق و روزی که خدا نصیبم کرده و در این راه بی نظیر عشق و توحید قدم برداشتم
رزق و روزی من عالیه خوش روزی هستم همواره در حال پیشرفت و قدم به سمت زیبایی های بیشتر برمیدارم
امسال رو سال توحید نام گذاری کردم و هر لحظه حس های خوب داره بیشتر میشه و امسال مطمئنا توحیدی ترین سال زندگیم تو این 28 سال خواهد بود و هر سال بهتر و بهتر در این مسیر قدم بر میدارم
خدایا شکرت که هر لحظه به سمت زیبایی های بیشتر هدایتم میکنی
سلام و درود به آرزو خانم عزیز
به به
آفرین به این حال
آفرین به این نیایش
آفرین به این عزم و هدف که سال توحید گذاشتی
سال تمرین تسلیم و عدم مقاومت و رها بودن از قید و بند ذهنی
سال بودن در احساس خوشایند توکل و آرامش و دیدن زیبایی ها.
بسیار مبارکت باد.
یا حق
به نام خداوند رزاق
سلام استاد
روز سوم رو هم گوش دادم و نمیدونم دقیقا چرا اما هر وقت تو فایل هاتون از حضرت ابراهیم صحبت میکنید یک موج آرام بخش رو اطراف خودم حس میکنم ، دوست دارم راجبشون بخونم بدونم و بیشتر و بیشتر بشناسمشون.
من ازدواج نکردم بچه ای ندارم اما وقتی حتی تصور میکنم که فرزندی داشته باشم و حتی اگر بدون دخالت من زمین بخوره قلبم به درد میاد چه برسه به قربانی کردنش !
تا امروز من برای خداوندم تکلیف تعیین میکردم که این کارو برام بکن و اون مشکل رو حل کن ولی باوری که امشب یاد گرفتم بهم گفت تو اقدام کن تو حرکت کن و باقیش رو بسپار به خداوند و بهش بگو خداوندگارم من قدم خودم رو برداشتم باقیش با تو و من رو به هر چی که به صلاح من هست و فقط تو ازش آگاهی هدایت کن .
سپاسگذارم استاد
به نام خدای مهربون
سلام به استاد وخانم شایسته وهمه دوستان
روز سوم سفرنامه ام
حاضری برای رسیدن به هدفت چه چیزی رو قربانی کنی ؟
این فایل واقعا آدم به فکر میبره چطور میشه یک انسان بتونه یکی از قدرتمندترین بندهای دنیایی همون فرزندش در برابر هدفش بگذره
یعنی چا نیرو و چه اعتمادی و باید در درونت ساخته باشی که بتونی اینچنین رها باشی .
خدای من یکی از بزرگترین اهدافم رهایی از بندهای دنیایی .
خداروشکر استاد نازنینم از زمانی که با شما آشنا شدم تونستم تا حدودی این بند نازک کنم ولی هنوز نتونستم به رهایی برسم
وقتی با خودم فکر میکنم میبینم همه جوره این اعتماد به خدا به نفع منه چقدر از بار استرس نگرانی من کم کرده چرا هنوز تو بعضی مسائل نمیتونم این بار بسپرم به خدا ،خدایی که قادرترینه خدای که عالم وآگاه ترین خدایی خیر حافظ هست .
یعنی من در خودم چه باورهایی دارم کا هنوز نتونستم به این رهایی برسم
حتی دارم لذت رهایی اینکه الان فرزندم زیاد با گوشی بازی میکنه الان کجا میره با کی میره ….
دارم این لذت رهایی که سپردم به خدا رو میچشم ولی چرا نمیتونم تو درس هم اعتماد کنم خدایا کمکم کن تسلیم تو باشم بپذیرم اگه درس نمیخونه حتما خیری توش هست بره خودش نتیجه اعمالش ببینه بعد خودش تصمیم بگیره یا اصلا نخونه وقتی فکر میکنم تهش میرسم به حرف مردم ،میبینم میترسم معلم یا مسئول منو صدا کنه و شکایت کنه و من خیلی خجالت زده بشم
خب جرا نمیتونم از این بند بزرگ حرف مردم هم رها بشم
خدایا من حس میکنم این دوتا بند بزرگترین بندهای من تو زندگیم هستن که اگه به رهایی برسم چه آرامش و شادی زیادی رو میخوام تجربه کنم .
فکر کنم تقریبا یه سال نیم پیش بود این فایل شنیدم ومن اون موقع ها همش نگران فرزندم بودم خدایا کجا میره وبا کی میگرده جامعه خراب شده نکنه سیگار بکشه نکنه دوستای بد…خدای من چه حالی داشتم وچون خودم ناتوان میدیدم احساس بدبختی میکردم
یادمه وقتی این فایل گوش کردم یه قدرت عجیبی گرفتم بعد از خدا خواستم منو به رهایی در مورد بچم برسون من میخوام قربانی کنم این همه استرس وترس ونگرانی میخوام به رهایی وآزادی برسم بابا تو هستی من بچم و به تو میسپارم تو بهترین محافظت کنندگانی خودت بهم آرامش بده همونطور که به مادر حضرت موسی دادی تا بچه شو به دریای امن تو سپرد منم میخوام فرزندم و به دریای امن تو بسپارم تو ،همون کسی که
میدونه چی تو قلب وفکر پسر من میگذره
همون کسی که میتونه فرزندم و به مسیر درست هدایت کنه
همون کسی که میتونه آدمها و شرایط و اتفاق ها یی رو در مسیر راه فرزندم قرار بده تا به سمت رسالتش هدایت کنه
اون وقت رها شدم الان تقریبا بابت اون موضوع ها آسوده ام تا چیزی میشه میگم خدا همراهش
خدا در قالب دوست داره فرزندم هدایت میکنه
من علمی ندارم که بگم اون خوبه یا بد خدا میدونه
ولی من میدونم فرزندم در پناه امن خداست
خدای خوبم خودت توی مسائل دیگه هم منو به آرامش برسون به من جسارت رهایی بده .
من لایق آرامش وشادی در این دنیا زیبا هستم
استاد عزیزم ممنونم که این آگاهی های ناب با ما به اشتراک میزارید .
… امروز یاد یک خاطرهای افتادم!
که قلبم درد گرفت!
یادم اومد خیلی سال پیش مامانم بدون اطلاع من رفته بود پیش یک مُلّایی و پرسیده بود چرا دخترم ازدواج نمیکنه و اونم گفته بود بختش رو بستن و طلسمش کردن (و طبق معمول تمام فالگیرها و دعا نویسها هم که به تمام آدمها یک حرف مشترک میزنن گفته بود یک مادر و دختری طلسمی رو نوشتن و توی قبرستون خاک کردن!)
و به مامانم گفته بود باید هر هفته یک خروس سفید قربانی کنی تا بختش باز بشه. گوشتش رو هم بدی به نیازمند…
و مادر من سالها این کار رو میکرد و خروس رو هم میداد به خود همون ملّا…
چندین بار پیش اومد که مریض بودم و باهم بودیم و رفتیم جلوی پای خودم حیوون رو کُشت که مبادا چشم خورده باشم…
و کم کم هم این موضوع لو رفت! وقتی که متوجه شد چقدر حالم بد میشه دیگه انجامش نداد…
(امیدوارم البته انجامش نداده باشه)
من اونموقع داشتم به این فکر میکردم که یه حیوون بیچاره موقع کشته شدن اون زجر و ترسی که میکشه، اتفاقاً برای من تولید کارمای منفی میکنه!
چطور چنین عمل خشونت باری میخواد انرژی مثبت تولید کنه برام که مثلا یه طلسمی باطل بشه!
گیریم اونی که گوشت قربونی رو میخوره میخواد دعای خیر بکنه و دعاش طلسم ما رو باطل کنه!
ولی مگه هیچ راه بهتری نیست برای جمع کردن دعای خیر دیگران؟
بماند که هیچ طلسمی در کار نبود و نیست و علت ازدواج نکردن آدمها به موارد دیگری بستگی داره
…. ولی روی بحث قربانی کردن خییییلی تحقیق و پژوهش و مطالعه کردم. و خواستم ببینم در اسطورهها و ادیان و فرهنگ های مختلف چطوری بوده و چی شد که رسیدیم به اینجا!
به موارد جالبی برخوردم
اگر شما هم منابع درست و خوبی رو با دیدگاه خوب و پژوهشی مطالعه کنید خواهید فهمید داستان از چه قرار بوده
… و اون موقع علت این که قرآن توی اون زمان برای مردم اون ناحیه با اون شرایط گفته بوده اوکی هست تا گوسفند قربانی بکنن یا گوشت بخورن، رو میفهمید
….
اینکه الان بیایم استناد کنیم به قرآنی که آپدیت نشده برای ما درست نیست
و اینکه الان بگیم قرآن گفته گوشت بخور، پس کشتن و قربانی کردن حیوانات درسته
استناد غلطیه
و این فقط یکجور توجیه و فرافکنی و مغلطه هست
….
دوست دارم برید فلسفه و اسطورههای مربوط به قربانی کردن رو در تاریخ بخونید
.
برای اون زمانی که انسانها، آدم رو قربانی میکردن برای خدایانشون، یک پله تکاملی این بوده که بهشون بگن اوکی… بسه دیگه! همنوع خودت رو نکُش… بجاش بیا گوسفند بکُش… (گرچه داستان ابراهیم و اسماعیل یک داستان تمثیلی هست و پشت این روایت منظورهای دیگری نهفته/ از جمله چیزهایی که استاد عباسمنش میگن/و من هم دوست دارم این نگاه رو)
…. ولی الان در زمانه ما که فراوانی آگاهی و شیوههای خوردن و فراوانی مواد غذایی مختلف هست، قدم تکاملی بعدی برای انسان اینه که بفهمه لازم نیست همون گوسفند رو هم بکُشه… برای تهیه غذا یا برای بخشیده و پذیرفته شدن در درگاه خدا (قربانی)
.
من همچنین قبول دارم که در برخی مناطق هیچ غذا و امکانات خوراکی نیست برای سیر کردن شکم آدمها، بنابراین مجبورن هر حیوونی رو بخورن
…. ولی
آیا در بین عربهای پولدار هم، کشتن حیوان و گوشتخواری، از روی اجبار و فقره؟
…. نه!
همه ما و اونا طبق یک عادت و فرهنگ قدیمی، داریم از کشتن و خوردن حیوانات لذت میبریم…
بخدا راست میگفت اونی که نوشته بود اگر کُشتارگاهها دیوار شیشهای میداشتن، کمتر کسی رغبت میکرد گوشت بخوره…
.
یکی از چیزهای جالب توی بحث قربانی کردن این بوده که ایرانیان قدیم و برخی اقوام، گیاهانشون رو قربانی میکردن
هرکسی هرچیزی که بهترینش بود رو هدیه میداده به شاه یا خدا (اصلا گاهی کلمه خدا هم یعنی پادشاه)
… و میبینیم که خون ریختن و قربانی کردن از فرهنگهای عبری و یهودی و عربی و غیره میاد…
….
اگر به قرآن، نه به عنوان یک کتاب مقدس، بلکه به چشمی درست تر نگاه کنید
قشنگ میفهمید داستانها و مواردش از کجا میاد
…
دین محمد، فقط یکی از ادیانه، از شاخه ادیان ابراهیمی…
و هزار و یک مدل فکری و اعتقادی دیگه هم توی دنیا و تاریخ وجود داشته
که همشون عین ما فکر میکردن درست ترین دین هستن!
…
میشه یه کم بازتر و غیر متعصبانه تر مسائل رو بررسی کنید؟
….
به قول آقای مصطفی ملکیان (اندیشمند)
اخلاق داشتن مهم تر از دین داشتنه
….
پیرو هر دینی نباشیم با چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا کردن…
.
سلام و عشق و احترام فراوان خدمت استاد عزیزم و مریم خانم مهربان و دوست داشتنی و همه ی عزیزان
امروز روز سوم روزشمار تحول زندگی من هست و امروز هم بی نهایت خداوند رو سپاسگزارم که در مدار این سایت فوق العاده هستم .
قبلا هم در مدار برخورد با آگاهی ها و آموزش های استاد عباسمنش قرار گرفته بودم و هر روز با استاد زندگی میکردم اما تازه بعد از 4 سال (درست از اول فروردین 1404) در مدار این سایت بی نظیر قرار گرفتم و تا امروز (13 فروردین) به خاطرش دارم هر روز شکرگزاری میکنم.
چرا که توی این نقطه از زندگیم این سایت بهشت من هست و انگار تازه دارم با استاد و آموزش ها آشنا میشم .
خدایا شکرت برای هم مسیر شدن با این سایت و برای روزشمار تحول زندگی من و این همه فایل فوق العاده ارزشمند که به رایگان به ما داده شده و خداوندا قدرتی عطا فرما برای عمل به این آگاهی های ارزشمند.
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
الان که دارم اینا رو مینویسم در مکانی رویایی هستم و خانه ای اجاره کردم که ویوی فوق العاده ای داره ، یک جورایی وقتی روز اول به صورت کاملا هدایتی به این خانه اومدم ( تقریبا سه هفته پیش) قبلش از خدا خواسته بودم که هرجایی که خودش میدونه منو ببره و من هیچ مقاومتی در برابر نشانه ها نداشتم . گفتم خدایا تو خودت میدونی من چی دوست دارم و چه جور خونه ای منو خوشحال میکنه و بهم احساس خوبی میده پس خودت منو ببر همون جایی که میدونی جای درست و مناسب منه.
من از 4 سال پیش که با استاد آشنا شدم تمام خونه هایی که داشتم ویوی بهشتی داشته ، جنگل دریا و یا دریاچه و …
این دفعه پول زیادی نداشتم و به کشور دیگه ای مهاجرت کردم ولی میدونستم که باز هم قراره خداوند من رو به زیبایی ها هدایت کنه .
جایی که الان هستم که من حتی ندیده این خونه رو گرفتم و روزی که اومدم کلید رو تحویل بگیرم تا دو روز اشک شوق میریختم و سجده ی شکر میکردم و مدام این جمله توی گوشم تکرار میشد :
Am I dreaming? No I’m living in my dream
دارم رویا میبینم ؟ نه من دارم رویامو زندگی میکنم
تمام شادی من برای این بود که احساس میکردم خدا سورپرایزم کرده و این هدیه رو پاپیون زده تقدیمم کرده . چون این بار واقعا با اعتماد به خدا بدون اینکه خونه رو ببینم اومدم اینجا و واقعا دوست دارم عکس و فیلم از این خونه ی رویایی واستون بزارم تا بدونین چی میگم . اینجا بهترین خونه ای هست که تا حالا داشتم و دختر 6 ساله ی من هم دقیقا از همون لحظه همین جملات رو گفت. که این بهترین خونه ای هست که تا حالا داشتیم .
اینجا یه ویوی کامل از هر زیبایی که میتونه وجود داشته باشه داره ، از دریا و ساحل و جنگل گرفته تا کوه و دشت و هتل های لاکچری قصر مانند و پارک های آبی زیبا و … هرآنچه ویوی زیبا هست رو من دارم و طلوع و غروب خورشید و ماه رو از هر نقطه ی خونه میتونم تماشا کنم . با اینکه توی برج نیستم و فقط یه ساختمان 8 طبقه که من طبقه ی هشتم هستم .
اعتماد به خدا ، اعتماد به اینکه خداوند میدونه من چی میخوام و چی بهم احساس زنده بودن واقعی رو میده باعث شد این بار حسابی سورپرایز شم. و مدام بهش میگفتم خدایا عاااااشقتمممممم که منو اینجوری سورپرایز کردی . آخه چجوری این همه حضورش رو نبینم ؟ خدایا بهم چشمی بده که همیشه حضورت رو توی زندگیم ببینم . خدایا عاشقتم عااااااااشق
دلم میخواست این تجربه ی خودمو بنویسم تا اینجا ثبت بشه تا یادم بمونه ، هرچند توی نت گوشیم هم همون روز با جزییات کامل نوشتمش . اما اینجا الان جایی هست که خدای قشنگم منو هدایت کرده تا بیام و بنویسم از هر روزی که زندگی در من جاریست .
خداوندا همینجا باز هم ازت میخوام که من رو وسیله ای برای جاری کردن ثروت و نعمت و شادی و آرامش و عشق در این جهان قرار بدی. خداوندا من رو مجرایی برای تجلی قدرتت در این جهان فیزیکی قرار بده ای فرمانروای جهان « ربّ »
من رو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن ، من اجازه میدهم که مرا هدایت کنی در هر لحظه به هر اونچه که احساس خوب بیشتری رو توی زندگیم تیجاد میکنه. دست منو بگیر منو ببر به مسیر درست پر از نعمت و ثروت . خداوند به من وعده داده که به من ثروتی میده که نتونم بشمارمش و وعده ی خداوند حق است .
خدایا عاشقتم
عاشقتونم استاد عزیزم مریم خانم نازنینم . ممنون که این بهشت، این سایت ارزشمند رو برای ما ساختین و هر روز برای بهتر شدنش قدم برمیدارین . قدردان هستم
سلام عزیز دلم همین الان داشتم با همسرم به خاطر خونه ی اجاره یی که توش هستیم بحث میکردیم و من مدام میگفتم من همینجا رو دوست دارم ،حیاط داره ، نور گیر عالی داره ، امکانات اطرافش خوبه،باشه با صاحب خونه راه بیا و ایشون هم گفت داره ناعادلانه تقاضای اجاره ی اضافی میکنه و کلا از عرفش خارجه و من مدام میگفتم باشه جا به جایی سخته با دو تا و من ادامه دادم باشه مقداری از پول اجاره هم خودم میدم
به لطف الله همیشه مهربان هدایت شدم به فایل شما
و الان یاد اون روزی افتادم که از خدا خواستم یه همچین خونه ایی به من بده ، و همین خونه رو که الان داخلش هستیم داد ، و باز دستهای مهربان خدا از راه رسیدند و من را هدایت کرد به سوی این سایت بی نظیر و این فایل و همیشه از خداوند طلب هدایت کردم به لطف خودش
خدایااااااااااا شکرررررررررررررت
و من باز تسلیم رضای او میشوم تا هدایتم کند به بهترین و راحتترین و ثروتمند ترین مسیرها باشد که رستگار شویم
بسیار سپاسگزارم از شما دوست بزرگوار