افراد زیادی، به محض تصمیم برای تغییر و ساختن باورها، مهم ترین سوالشان این است که:
کِی به آرزویم می رسم؟
کِی می توانم خانه رویایی ام را داشته باشم؟
کِی با عشق رویاهایم ازدواج کنم؟
کِی به آن ثروت عظیمی که همیشه می خواستم، می رسم؟
احتمالاً شما نیز درگیر این سوال که “کی به خواسته ام می رسم؟“ بوده ای.
برای پاسخ به این سوال، می خواهم به یادت بیاورم که:
از همان لحظه ای که آموزش ها را شروع و تمرینات را انجام می دهی،
از همان لحظه ای که با تلاش ذهنی فراوان، سعی در کنترل ورودی های ذهنت نموده و شروع به تحسین زیبایی ها و تمرکز بر نکات مثبت هر موضوعی می نمایی، به گونه ای که به احساس بهتری برسی، وقوع اتفاقات خوب، آغاز می شود.
از آنجا تمرکز اصلی آموزش های من در تمام دوره ها و فایلها، بر ایجاد مهارت برای کنترل ورودی های ذهن است. وقتی به روش آن آموزه ها رفتار و تمریناتش را انجام می دهی، گویی چرخ دنده زندگی ات روغن کاری شود، همه چیز در زندگی ات روان تر می شود.
برای همین اگر کمی تأمل کنی، به راحتی به یاد خواهی آورد که به محض شروع آموزش ها، نشانه ها یکی پس از دیگری در زندگی ات شروع شده:
هدیه ای از یک دوست دریافت نموده ای.
افزایش حقوق داشته ای.
شغل مناسب یافته ای.
پول یا یک شیئ با ارزش در خیابان یافته ای،
مادرت همان غذایی را درست کرده که آن روز دوست داشتی.
سرماخوردگی ات خیلی زود شده و همه با شما مهربان تر شده و برای کمک به تو بسیج شده اند!
و هزاران اتفاق دیگر که نشان می دهد همین حالا نیز به خواسته های بسیاری رسیده ای اما چون آنها را داری، موضوع را از یاد برده ای!
مشکل اینجاست که منظور شما از سوال “کی به خواسته ام می رسم؟ ” داشتن آن خواسته های رویایی و بزرگ است.
و پاسخ این است:
تا زمانی خواسته ای در نظر بزرگ، خاص و دور از دسترس باشد، یعنی نتوانی باور کنی که داشتن اش راحت و بدیهی است، فاصله فرکانسی زیادی با آن خواهی داشت.
آن خواسته زمانی در زندگی ات ظاهر می شود که دیگر برایت یک خواسته بزرگ نباشد. بلکه به اندازه دیدن غذای مورد علاقه ات یا سبز شدن چراغ در خیابان یا سلامت تر شدن برایت کوچک، بدیهی و باورپذیر بشود.
راه باورپذیر شدن، از مسیر تأیید همین نشانه های کوچک و ادامه انجام تمرینات برای کنترل ورودی های ذهن و ساختن باورهای قدرتمند کننده تر می گذرد. تا جاییکه باورهای قدرتمندکننده جدید آنقدر در ذهنت تثبیت شود و تبدیل به جزئی از شخصیت ات گردد که موجب شود آن خواسته ها در ذهنت دیگر برایت آنقدر بزرگ و دور از دسترس نباشد.
اینجا همان نقطه ای است که این نگرش شروع به ظاهر شدن در رفتارت می نماید. یعنی در قالب ایمانی در رفتارت ظاهر می شود که تو را دست به عمل می کند به گونه ای که می توانی فراتر از مرز محدودیت های ذهنی و ترسهایت بروی و قدم هایی عملی برای آن خواسته بر می داری چون دیگر داشتنش را بدیهی و ممکن می دانی.
یک تمرین بعنوان اولین قدم در کسب توانایی کنترل ذهن:
اکنون دیگر می دانیم، تغییر باور از کنترل ورودی های ذهن شروع می شود. همانگونه که ورودی های نامناسب قبلی، باورهای محدود کننده قبلی را در ناخودآگاه مان ساخته، لازم است با ورودی های مناسب به ذهن، باورهای قدرتمند کننده را بسازیم.
هرچه توانایی ما در کنترل ورودی های ذهن بیشتر شود، باورهایمان قدرتمندکننده تر می گردد و پشتیبان قوی تری برای غلبه بر ترسها و قدم برداشتن برای تحقق خواسته هایمان در وجودمان ساخته می شود.
بنابراین در بخش نظرات این فایل به این سوالات با جزئیات جواب بده و اولین قدم را برای «تبدیل شدن به خالقِ بهتری برای زندگی ات» بردار:
تجربه شما درباره کنترل ورودی های ذهنت چیست؟
چه راهکاری برای تمرکز بهتر و بیشتر بر نکات مثبت اطرافت ات داری به گونه ای که به مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمانی، کمتر نگران شده یا بترسی یا حتی بتوانی نکات مثبت را از دل هر وضعیت به ظاهر نادلخواهی نیز شناسایی و بر آن متمرکز شوی؟
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری پس کِی به خواسته ام می رسم؟!799MB16 دقیقه
- فایل صوتی پس کِی به خواسته ام می رسم؟!13MB16 دقیقه
تمرین: یکی از تمرین های خیلی عالی که توجهم رو میبره روی نکات مثبت و بهم کمک می کرد توجهم رو بزاره روی نکات مثبت تکنیک پرسش های کوانتومی بود. اما خب من کلا عادت دارم یکم خلاقیت تو کارها بخرج میدم اخه ذهن خیلی خلاقی دارم. این تکنیک رو اینجوری انجام دادم. یک پاکت نامه آوردم و بعد همه سوالات مهم و قدرت بخش و هدایت کننده که می تونست در طول روز بهم کمک کنه رو در برگه های کوچکی یاداشت کردم.سوالات رو داخل پاکت میذاشتم و هر روز یکی از سوالات رو بیرون می کشیدم قبلش می گفتم خدایا این سوال مهم ترین سوالی باشه که امروز من رو هدایت می کنه باورتون نمیشه واسه چندین نفر هم امتحان کردم دقیقا سوالی رو که باید درست بهش جواب میدادن از تو پاکت بیرون می کشیدن. من هر بار که کمی باید توجهم رو هدایت می کردم از این تکنیک استفاده می کردم. سوال رو بیرون می کشیدم و بهش جواب میدام اونقدر راهکارها و ایده های عالی به ذهنم می رسید انگار یه جور الهام برای زندگیم بود. واقعا جهت دهنده بود برای زندگی. این تکنیک رو حتما انجام بدید واقعا به توجهتون جهت میده و توجهتون رو میزاره روی نکات مثبت. مثلا من چند تا از سوالات خیلی عالیشو براتون می نویسم:
1- امروز من چه باورهای بسازم که برای ثروتمند تر شدن من بهم کمک کنه؟
2- امروز من بخاطر داشتن چه چیزهایی سپاسگذارم
3- برای داشتن روابط عالی تر باید چه باورهایی بسازم؟
4- من چه استعداد و توانمندی هایی دارم؟
5- برای اینکه از زندگیم لذت بیشتری ببرم چکار باید بکنم؟
6- برای رسیدن به اهداف ام امروز چه کارهایی باید انجام بدهد؟
7- من در زندگیم چه موهبت هایی دارم که بخاطرشون سپاسگذارم؟
8- برای داشتن وزن و سلامتی ایده الم باید چیکار کنم؟
9- الان در درون من چه می گذرد؟
این سوالات رو روی ورق های کوچکی نوشته بودم و هر روز یکی از آنها را بیرون می کشیدم و جوابشون میدادم خیلی برام انرژی بخش بود. به هرکی میدادم فکر می کردند فاله ولی جوابش که میدادن که واقعا اثر بخشه حتما از این تکنیک استفاده کنید.
تمرین: یکی دیگه از تمرین های عالی که انجام می دادم و بهم کمک می کرد صحبت کردن جلوآینه بود البته با این تفاوت که من هر بار خودمو تو آینه می بوسیدم . یا موهای خودمو می بوسیدم که حس ارزشمندیم بالا برده و توجهم روی نکات مثبتم باشه. یک جعبه کوچیک ساخته بودم بازم با تکه های کوچیک کاغذ هر بار نکات مثبتی از خودم و اطرافیان رو می نوشتم. چون تکه های کاغذ کوچیک بود وقت خیلی کمی ازم می گرفت ولی خیلی هدایت کننده بود برام خیلی لذت بخش بود. هر روز این تمرین ساده توجهم رو میذاشت روی نکات مثبت افراد و واقعا برام تاثیر گذار بود.
تمرین : دوستان من تو روند کار کردن روی خودم خیلی نکات رو یاد گرفتم به خودشناسی خیلی عمیقی رسیدم واقعا متوجه شدم برای همه هدفهام و خواسته ها ایمان به خدا، تلاش مستمر و خودباوری خیلی تاثیر داشته از همه مهم تر هر کاری رو برای دل خودم انجام میدادم قطعا موفق می شدم واسه همین الان هر وقت میخام تصمیمی بگیرم یا کاری انجام بدم از خودم می پرسم آیا برای رسیدن به اون خواسته یا هدف تصمیم قاطع داری، ایمان داری بهش می رسی، ایمان داری خدا کنارته، برای دل خودت انجامش میدی یا دیگران، این کاری که میخای بکنی چه حسی بهت میده و در این مسیر قراره چی رو تجربه کنی جواب دادن به این سوالات واقعا اروم و قاطعم می کنه و گاهی باعث انعطاف پذیریم واقعا برام انرزی بخش میشه مسیر رسیدن به هدف هام. یه عادتی هم دارم همیشه دوست دارم برای انجام کارهام کلی دلیل های مثبت پیدا کنم که انگیزم رو بیشتر کنه.
تمرین : یکی دیگه از تمرین های عالی دیگه ای که انجام میدم تمرین چهارمیثاق بود. این کتابم محشر بود واقعا ازش لذت بردم و برای اینکه توجهم رو بدم روی نکات مثبت باشه هر روز این چهار میثاق رو مرور می کردم که ببینم باورهایی که دارم مال جامعه و پیش فرض های خودمه یا چیزهایی که واقعا برای رسیدن به اهدافم و حس خوب زندگی میخام داشته باشمشون. اینکار واقعا بهم کمک کرد. چون خودم کتاب رو صوتی کرده بودم حس عالی داشتم از شنیدنش و تمرین هایشو بصورت یک تمرین کلی طراحی کرده بودم که بقیه هم ازش بتونن استاده کنند واقعا برام لذت بخش و عالی بود.
تمرین: من یک دفتر نقاشی خیلی بزرگ خریدم و همه باورهای که از دوره ها و کتاب ا گرفتم رو در قالب جملات بزرگی توش می نویسم هر هفته یکبار همرو مرور می کنم و برای خودم توضحشون میدم. باورتون نمیشه یک اتاق کار برای خودم طراحی کردم در و دیوارش رو نوشته چسبوندم اون اتاق پر از انرژی مثبته برای خودم و کسایی هم که واردش می شند. این خیلی برام خوبه. کلا نتایج این یکسال رو که با دوره های استاد پیش رفتم موفقیت های قبلیم پیشرفت هام باورهای مثبت ام رو نوشتم چسبوندم رو دیوارش و هر روز یه زمانی رو به خوندن دوباره اونا میگذرونم. مثل دریم بوردیه که باورها و نتایج مثبت رو یادآوری می کنه. دریم بورد که خودش معرکست و خیلی حس خوبی میده اما اینم واقعا برای من بسیار بسیار موثر بوده.
تمرین: همه ورودی هام الان کامل کنترل شده است .یکساله هیچ آهنگ غمگین یا محتوا منفی رو گوش ندان همیشه آهنگ های شاد و دوره های استاد تو گوشمه. تو خونه که گاهی حس می کنم بقیه افکار و باورهای منفی رو بازگو می کنند یا در مورد ناخواسته ها میگن؛ سعی می کنم اون زمانی که مجبورم در جوشون باشم یا از پرسش های کوانتومی استفاده می کنم یا با گفتن در ور نکات مثبتشون توجهشون رو بر می دارم. وقت کارهام هم همیشه هندزفری تو گوشمه برای فایل های صوتی استاد و اجازه نمیدم هیچ زمانی الکی سپری بشه. تلویزیون که اصلا نمی بینم و بجاش گاهی می شینم از نت در مورد اهدافم مطالعه می کنم. مثلا من عاشق سفرم الان اطلاعات خیلی از جاهای دیدنی دنیا رو دارم . مستند های علمی خیلی نگاه می کنم. دیگه خیلی بخام برای فیلم وقت بزارم فیلم های زندگینامه افراد موفق و نهایتش طنز می بینم که خیلی شاد بشم. دوستان یادتون باشه در هر مداری باشی تمرین ها با توجه به مدارتون واقعا تاثیراتش متفاوته من گاهی که انرژیم کمی کمتره برای اینکه بقول استاد فقط یکم حالم بهتر بشه تلاش نمی کنم تمرین های سخت رو گوش بدم یا به اجیار دوره ای رو کار کنم چون حس خوبی نمیده بهم . بجاش یک فیلم طنز می بینم. میرم پیاده روی. میرم کوهنوردی چون عاشق طبیعتم یکم تو دامن طبیعت بودن واقعا حس عالی بهم میده. در کل دوستان ما نمی تونیم مثل دیگران باشیم فقط می تونیم در موارد مشابه برای اهداف مشابه گاهی الگو و ایده بگیریم. اما میگم در این یکسال من هم مثل همه گاهی نوسانات مداری داشتم و بقول استاد هیچکس نیست که بگیم همه باورهاش درسته. اما تنها کاری که کردم این بوده که با توجه به حالات روحیم از تمرینات، کتاب ها و دوره ها استفاده کنم که هر بار کمی حسم بهتر بشه تا بتونم به نکات مثبت خودم و بقیه و جهان توجه کنم.
تمرین: از کتاب های صوتی خصوصا کتاب های اکهارت توله خیلی لدت می برم چون در مورد رهایی از ذهن و راهکارهای شناخت عملکرد ذهن میگه ناخوأآگاه وقتی گوشش میدم راحت تر می تونم ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم و توجهم رو بدم بر خواسته های درونیم. بنابراین این روش هم خیلی وقتها بکار می برم. خب من انسان شنیداری هستم معمولا با چشم بسته سخته تجسم کنم اما وقتی خواسته ها مو می نوسم و می خونمش یا مطلبی رو گوش میدم با چشم باز راحت تجسمش می کنم.
تمرین: به نشانه ها توجه کنید. نشانه های همشه هستند من عادت دارم وقتی میخام در مورد چیزی فرکانس ام رو تغییر بدم با کوچکترین نشانه اونقدر بهش انرژی میدم. تحسین اش می کنم شکرگذاری می کنم و حتی چیزهایی که ممکنه به ظاهربرای بقیه ناخوشایند باشه جوری نگاه می کمنم که بهم حس خیلی خوبی بده. در کل اونقدر از زمانی که با استاد اشنا شدم حس عالی دارم که هر روز واقعا زندگیم بهتر و بهتر میشه . این تغییرات سریع نبوده که بگم یک شبه اتفاق افتاده دوستان من واقعا دارم روی خودم کار می کنم. حتی شبها توی واب هندزفری توی گوشمه و دوره های استاد و باورهای ضبط شده خودم با جملات تاکیدی رو با صدای اروم تو گوشم میزارم. اگاهانه دارم روش کار می کنم.
یک نکته دیگه ای که من واقعا بخاطرش شککرگذارم دوستان هم مدارمه. من چند تا دوست عالی دارم که همگی با هم کار کردن رو دوره ها رو شروع کردیم واقعا بودن افراد هم مدار تو زندگی لذت بخش و ارامش بخشه. بودن کسایی که قانون رو میدونم همون جور که هستند دوسشون داری و همونجوری که هستی قبلوت دارند. در مورد خواسته ها و قانون با هم صحبت می کنید اهداف و باورها تون رو قدرت می دید. من با دوستام اونقدر هماهنگنیم که اگه یکیمون به هر دلیل قانون یادش بره فورا بقیه بهش یادآوری می کنن. بقول استاد نمیگم متکی به غیر باشید اما بودن انسان ها هم مدار و روابط درست و عالی واقعا انرژی بخشه. من جدیدا تو اینستاگرام هم فقط دوستای قانون جذبی رو فالو می کنم همین دوستهای مجازی هم واقعا حس خوبی میدن خصوصا دیدن پست هاشون. خلاصه بگم ورودی ها رو باید آگاهانه کنترل کرد و اینکار هم با مقاومت های ذهنی یا توجه منفی صورت نمی گیره . ما نمی تونیم تو جمع دوستای منفی باشیم و مثبت فکر کنیم باید ازشون اعراض کنیم ولی افراد خوش بین رو به زندگی خودمون دعوت کنیم. میگم اصلا از روزی که قانون رو یاد گرفتم حتی یک کانال مخالف با باورهام ندارم. فقط به زیبایی ها توج می کنم .
دوستای خوبم ببخشید اگه خیلی طولانی شد اگه بخام بنویسم واقعا یه کتاب میشه امیدوارم تمریناتی که من بکار بردم و مطالبم بدردتون بخوره و همیشه شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید. بخاطر همه آگاهی هایی که بیاد آوردم اول از خدا بعدش از روح پاکم که درخواست کرد و استاد خوبم، گروه تحقیقاتی عباس منش و همه دوستان ،ادم های هم مدار فوق العاده ای که اومدند تو زندگیم سپاسگذارم.
– ما توخونمون یک حیات پشتی داریم که چند تا درخت زیبا توش هست غروبها و حتی خیلی شبها می رفتم اون حیات پشتی با خودم و خدا خلوت می کردم. برای اینکار از همه انرژیم بهره می گرفتم. بقول استاد دارم دیگه یه جاهایی رو خود افشایی می کنم اما اصلا مهم نیست چون یاد گرفتم برای خودم زندگی کنم. به حیات پشتی می رفتم و برای لحظاتی خودم رو با همه جهان یکی میدیدم. درختان انرزی دارند، هوا انرژی داشت ، ماه انرژی داشت، خدا خود خود انرژی جهان بو و من فقط باید با این انرژی هماهنگ میشدم همین واسه همین با تمجید و تحسین زیبایی ها خودم رو باهاشون هماهنگ می کردم . خدا رو شکر می گفتم تو حیات قدم میزدم از خواسته هام میگفتم و پیشاپیش برای اهدافم شکرگذاری می کردم آنچنان از تنهاییم اونجا لذت می بردم که اگه کسی میومد کلا کنسلش می کردم تا میرفت. باورتون نمیشه چه انرژی فوق العاده ای داره طبیعت و خلوت در اون. بعضی شبها درختها رو می بوسیدم این تمرین رو از یک کتاب دوران دبیرستانم یاد گرفتم یادم نیست اسمش چی بود ولی واقعا عالی بود. یک تکنیکی که برای داشت حس خوب یاد می داد این بود که هر روز یک درخت را در آغوش بگیرید و ببوسید. درخت سرشار از انرزی خالصه پیشنهاد میکنم این تمرین رو نادیده نگرید انگار دارید خودتون رو در آغوش می گیرید. خصوصا اگه باور جدایی از جهان و طبیعت رو کنار گذاشته باشید خیلی حس عالی میده. من در طی این خلوته شبانه کامل هماهنگ میشدم. بعضی وقتها اونقدر انرژیم بالا میرفت که واقعا تحمل اون هم عظمت پروردگارم سخت میشد. یاد اون داستان میافتادم که میگفت کوه تحمل ودیعه عشق را نداشت و اون به انسان رسید. همه نارآرومی های درونم بیرون میریخت و گاهی یه دل سیر گریه می کردم. دقیقا مثل یک تخلیه روحی بود . تخلیه همه امواج و افکار و باورهای منفی که در طول زندگیم دریافت کرده بودم. اصلا یاده شب اول که هماهنگیم رو کاکل حس کردم عشق بی قید و شرط خدا رو خدا شاهده نتونستم یک لحظه بغضم رو نگهدارم یک شب برفی سرد رفته بودم حیات پشتی و فقط حق حق میزدم . دوستان یک لحظه کافیه چشمهاتونو ببندید همه ما یکی هستیم همه ما تجربه های روح پاک پروردگاریم همممون اومیدم تو این دنیا اگاهیهامونو بیادبیاریم. فلسفه اینکه کنار هم هستیم اینه که بهم عشق بدیم و تجلی پاک خدارو در همدیگه تصدیق کنیم.
2- بذارید این تمرین رو بهتون بگم برای من معجزه کرده واقعا معجزه بخشه. استاد یادمون دادند که به نکات مثبت هم توجه کنیم به نکات مثبت اطرافیانمون همه و همه. اینکار رو با نوشتن نکات مثبت افراد، توجه و تمجی و تحسین نکات مثبت، حتی گفتن این نکات مثبت به خودمون و اطرافیان بهمون یاد دادند. ایشون طبق قانون این باور رو در ما ایجاد کردند چون توجه به نکات مثبت باعث میشه ما هم تو اون فرکاسن بریم. این خیلی عالی بود واقعا برای من معجزه کرد. اصلا وزن و ظاهر دلخواهم رو از این تکنیک بدست آوردم. روابط دلخواهم رو همه و همه از این تکنیک بدست اومد.
اما میخام یه تصور و باور عمیق تر براتون ایجاد کنم پس اگه لازم این بخش رو چنیدن بار بخونید که عمیق بره تو ناخودآگاهتون: دوستان همه ما روح های پاکی از خداوندیم که به جهان مادی اومدیم که در کنار همدیگه هر جز که خودش روح داره، انرژی داره، اختیار تام داره برای زندگیش، خودش رو تجربه کنه و با تجربه زندگی مادی مجددا آگاهیهایی رو که از قبل داشته بیاد بیاره اما اینبار با تجربه بدست بیاره. یک لحظه تصور کنید ما هممون دقیقا یکی هستیم هممون روح خدا رو داریم ذهن داریم و جسم داریم. این روح آگاه می دونه کیه، می دونه چی میخاد اما فراموش کرده ما می تونیم با دیدن همدیگه با توجه به نکات مثبت همدیگه که در واقع خودمونیم، آگاهیهامونو بیاد بیاریم می تونیم بجای انتقادو تخریب بهم کمک کنیم انرژی جمعی زمینمون بالا بره. من تصورم اینه بهش آگاهی مطلق انسانه که روی زمین یا در جهان روحانی هم می تونه تجربه بشه. آگاهی مطلق یعنی یکی شدن با خدا جهان و همه انسان ها و هستی. و هر نوع دوری از این آگاهی و تسلیم افکار منفی ذهن تا حد زیادی برای ما جهنم بوجود میاره. خدا تو قران میگه مومنان کسانی هستند که نه ترسی بر آنها هست و نه غمگین و نا امید میشند و بعد وعده بهشت رو به مومنان میده. فکر می کنید چرا چون وقتی افکار منفی، ترس، غم و اندوه غالب بشه ما نمود فیزیکیشو در جهان مادی می بینیم و خود به خو جهنم رو تجربه خواهیم کرد. ما در همین جهان می تونیم به اگاهی مطلق برسیم و بنظرم اصلا برای همین این چرخه تکامل رو طی کردیم که بیایم اینجا تکاملمون طی بشه و آگاهی مطلق رو در همین زمین مادی تجربه کنیم. دوستای خوبم اینا باور منه بقول استاد لازم نیست بپذیریدش اما بهش فکر کنیم. چند لحظه به ادم های اطظرافتون به چشم خودتون نگاه کنید. ببینید ادم های بزرگ قبل از ما چه دیدگاهی داشتند. پیغمبر خدا به هر کودکی، بزرگ و پیری که می رسید درود می فرستاد فکر می کنید چرا،؟؟؟؟؟ چون روح پاک اونها رو بدور از قضاوت می دید، حس می کرد که همه ما یکی هستیم اون آگاهیهاشو بیاد آورده بود، بزرگ شده بود . از کسی کینه بدل نمی گرفت چون پشت جسم و ذهنی که حاکم بر وجود هر انسانی میشد، می تونست روح پا اون انسان رو که خودش بود ببینه. می دونست فلسفه جهان ما چیه واسه همینه درگیر زندگی نمیشد.
همین رو تو روابط، تو ثروت ببینید: انسان از خودش جدا میشه خودش رو با همه یکی میبینه و دیگه به دهن فرصت نمی ده که حکمرانی کنه و روح خودش رو نمایان می کنه.
3- دوستان خوبم لازم نیست حتما با مدیتیشن و حتی تجسم خلاق از ذهن رها شیم فقط کافیه بقول اکارت توله اون رو نظاره کنیم و عملکردش رو درک کنیم. اکهارت توله تو کتاب نیروی حال، تمرین نیروی حال و زمین نو خیلی زیبا عملکرد ذهن رو به تصویر میکشه . اصلا لازم نیست مسلمان یا دیندار باشی این واقعیت ها رو ببینی چون همه ادیان همه فلسفه ها اومدند تا قانون رو به ما بگند. اکهارت توله، کاترین پاندرو افراد آگاهی که پیش از ما اومدند باید اگاهی هاشون رو به ما منتقل می کردند کاری که همه ما باید انجام بدیم. باید بهم کمک کنیم نه از سر دلسوزی، نه از روی وابستگی، بلکه از روی عشق به فرایندی که تکامل همه ما رو ایجاد می کنه. پیشنهاد میکنم حتما فیلم پیشگویی آسمانی رو هم ببینید دوستان واقعا زیبا روند تکامل انسان رو به تصویر می کشه. همه این منابع و دوره های استاد عزیزم من رو روشن کردند .
الان فقط با خودم میگم ببین انار اون ادمی که روبرو ته از تو جدا نیست مثل تو انتخاب و اختیار داره، و از اونجا که خوب و بد همش زائده ذهن انسانه و به همه چیز میشه با دید دیگه ای نگاه کرد پس تحسین کن انسانی رو که در کنارته و بهش اختیار کامل بده و خودت رو آزاد کن از قید و بندهای زمینی .
4- برای خودم یک تصویر کشیدم که نماد خرد دسته جمعی ما انسان هاست حتی به ذهنم رسید که در قالب یک نمایشنامه و فیلم اون رو طراحی کنم شاید من و یا یکی دیگه از روح های پاک این جهان اینکار رو بکنند در آینده. اون تصویر هر روز جلو چشممه و هر بار تکرارش می کنم انار لازم نیست مقایسه کنی، لازم نیست قضاوت کنی، لازم نیست شبیه کسی باشی، لازم نیست انتقاد کنی بگذار هر کسی جای درست خودش باشه اصلا باید اینجوری باشه و اگه در مقابل این جریان مقاومت کنی که قانون جهانه قطعا رنج خواهی کشید بنابریان با جریان زندگی همراه شو و شکوه هر انسان، طبیعت و جهان رو بیین. دوستان انسان فراموشکاره و من هم قطعا گاهی یادم میره کی هستم اما دارم اگاهانه روی ذهنم کار می کنم که با چشم دلم(روحم) جهان رو ببینه. دو روزه که این بیت شعر سر زبونمه هر بار تکرارش می کنم حسش می کنم و قانون رو باهاش مرور می کنم.
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
تمرین های که بهتون گفتم در شرایط روحی مختلف بدردم خورده گاهی هم پیش اومده با خودم نا هماهنگ شدم و به تضاد خوردم. وقت تضادها معمولا اینکارو می کنم:
با خودم خلوت می کنم و قانون رو مرور می کنم . تضادهای ی رو که گرفتم می نویسم و به خودم میگم خب انار اینها چیزاییه که تو نمیخای حالا بگو چی میخای و چرا میخای. بعد یک لیست از خواسته هام می نویسم و در روند نوشتنشون به احساسم توجه می کنم که داره تغییر می کنه هر جا دیدم ذهنم مقاومت می کنه، یک تمرین عالی انجام میدم که به یقین برای همه شما مفیده»
تمرین: وقت تضادها و مقاومت های درونی برای اینکه توجهم هدایت بشه و توجهم رو بذارم روی نکات مثبت از تکنیک نامه نوشتن استفاده می کنم و نمی دونید این تکنیک چقدر معجزه می کنه. این رو از کتاب از دولت عشق یاد گرفتم واقعا معرکست این کتاب: به اینصورت انجامش میدم. فرضا تو روابطم به تضاد خوردم و می دونم که دیگران هیچ قدرتی واسه نارحت یا خوشال کردن من ندارند هر چی هست درون خودمه. این باور رو مدام تکرار می کنم و بخودم میگم ببین انار همه جهان و انسانها درون تو رو نشون میدن و تضادی که گرفتی نشون میده که یه چیزی درون تو هست که با خودت نا هماهنگه. بعد اون مساله رو با خدا در میان میزارم . به خدا نامه مینویسم و خدا رو با اوصافی که میخام در خودم تقویت بشه صدا میزنم بعد بهش می گم که در اثر تضادی که گرفتم میخام کمکم کنه که به خواسته هایی که دارم برسم و هر بار ازش میخام که بوجودم آرامش بده که به هماهنگی بیشتر با خودم برسم. مثلا اینکار رو چندین بار انجام دادم یادمه اخرین بار واقعا نتیجه معرکه ای گرفتم. افکار منفی در مورد تنهایی و ازدواج به سرم اومده بود و من می دونستم هر چی رو ار خدا بدم بهم میده پس به خدای عشق و مودت و روابط عالی نامه نوشتم و از ته دلم از خدا خواستم که فرد دلخواهم رو سر راهم بیاره و وقتی آورد مهر ما رو به دل هم بندازه باورتون نمیشه دوستان معجزه شد. انچنان با انرزی و ایمان نوشتم که فردا شب همون روز یک فرد بسیار بسیار هماهنگ وارد زندگی من شد. واقعا لذت بردم از این تکنیک الان این تمرین رو برای داشتن همکارهای عالی، خرید خیلی چیزها، ثروت و پیشرفت های شغلیم استفاده می کنم.
تمرین نامه رو برای روح افراد و فرشتگان هم می نوشتم. هر وقت تضادی از فردی دریافت می کردم و حسم بد میشد می نشتم و به روح اون فرد نامه می نوشتم و در نامه ام نکات مثبتش رو می نوشتم و تحسینش می کردم تا اینکه در آخر نامه حسم خوب میشد .جالبه که وقتی حست نسبت به یه نفر خوب باشه دیگه اون فرد بهت تضاد نمیده چون همه چیز به احساس درونی ما بر می گرده.
با سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان گرامی هم مدار پر انرژیم. از استاد عزیز بخاطر این مسابقات عالی که باعث توجه بیشتر ما به قانون و باورسازی دسته جمعی که یک سینرژی جمعی ایجاد می کنه بسیار سپاسگذارم. استاد عزیز اونقدر ازتون درس گرفتم در این یک سال که همراه سایتتون هستم که نمی دونم چطور اونها رو در جملاتی خلاصه کنم که هم مفید واقع بشه و هم سودمند برای همه دوستان عزیز.
از وقتی که قانون رو یاد گرفتم که اصل و پایه اون هماهنگی با خود است، هر روز و هربار سعی کردم راهکارهای جدید و پر کاربردی رو برای داشتن حس خوب امتحان کنم. خوشبختانه این راهکارها به قدری مفید واقع شدند که با قدرت می تونم به همه شما دوستان عزیزم اونها رو توصیه کنم. من در کنار دوره های استاد همه کتاب هایی که معرفی می کردند، رو مطالعه می کردم و همه تمرینات اونها رو هم انجام میدادم تا بقول استاد بتونم نتایج رو بصورت عملی در زندگیم ببینم. تمرکز روی نکات مثبت زندگی یکی از مهم ترین اصول برای داشتن احساس خوبه که همه ما می دونیم و می دونیم این اصل برا هماهنگی ذهن که مدام در حال گریز بر نکات منفی و روح ما که آگاهی مطلقه تا چه اندازه مهمه.
وقتی کتاب گفتگو با خدا رو مطالعه کردم و مجددا آموزش های استاد رو پیگیری کردم آگاهی های بسیار بیشتری به من داده شد و تونستم تمرینات رو بهتر انجام بدم. استاد میگن وقتی میخاید کاری انجام بدید با استفاده از اهرم رنج و لذت و گفتن و نوشتن دلایلتون برای انجام اونکار و همینطور تمرکز بر اینکه اون کار چه نتایج خوبی می تونه برای شما به همراه داشته باشه، انگیزه خودتون رو افزایش بدید تا بتوانید با اشتیاق بیشتری و انتظار نتایج مثبت زیادی اونکار رو انجام بدید. توجه به نکات مثبت هم از این قاعده مستثنی نیست وقتی ما می دونیم چرا و به چه دلیلی باید به نکات مثبت توجه داشته باشیم خودبه خود اینکار رو ناآگاهانه و آگاهانه انجام می دیم.
اما در هر مقوله ای توجه به نکات مثبت با شیوه های متفاوتی می تونست انجام بگیره که من همه تمریناتی رو که برام مفید بوده براتون لیست می کنم. از هر تمرین نتایجی رو که گرفتم هم می نویسم تا بدونید این تمرینات تا چه اندازه سودمند و مفید می تونه واقع بشه.
1- یکی از مهم ترین کارهایی که از روز اول آشناییم با استاد مرتب انجام میدم نوشتن سناریو روزانست. این سناریو روزانه را با تمرین تقسیم کار با خدا تلفیق کرده بودم و هر روز صبح بجای اینکه این تمرینها رو جدا جدا انجام بدم و وقت زیادی ازم بگیره سناریو و تقسیم کار رو با هم انجام میدادم. وشتن سناریو و تقسیم کار رو به شیوه انجام میدادم که ل برنامه روزانم رو در بر می گرفت ر واقع هم مشخص می کردم که چه کارهایی من باید در طول روز انجام بدم؛ هم کارهایی رو که از خدا درخواست می کردم برام انجام بدم می نوشتم و بخاطرشون شکرگذاری می کردم و هم این نوشتن به کارهای روزانم نظم خاصی میداد و هر روز شاهد رشد و پیشرفت های کاریم بودم به نحوی که خیلی خوب می دونستم هر روز میخام چیکار بکنم و چه هدف هایی برام اولیت داره. در پایان روز سناریوم رو مرور می کردم تا بررسی کنم که آیا همه کارها رو منظم انجام دادم، بخاطر نتایج و نشانه هایی که دریافت می کردم شکرگزاری می کردم و همینطور از خدا برای کارهایی که برام انجام داده بود بی نهایت شکرگذاری می کردم.
به این ترتیب من تمرین سناریو، شکرگذاری ، تقسیم کار با خدا، هدف های روزانه رو با هم تلفیق می کردم و در نهایت توجهم کامل روی اهدافم بود و هیچ چیزی نمی تونست برنامه ها رو بهم بزنه این خیلی انرژی و حس خوبی بهم میداد. هر وقت نتیجه ای کسب می کردم و نشانه یا الهام و حتی ایده های عالی از خداجون دریافت می کردم یاداشت می کردم . این مساله باعث رشد خیلی زیادی در من شد.
از مهم ترین نتیجه این تمرین این بود: در شروع کسب و کارم با استفاده از تکنیک بارش فکری که کامل توجه رو به سمت هدف ها میبرده و ادغام این روش با پرسش های کوانتومی بود، تونستم کسب و کارم رو راه اندازی کنم. در این مسیر هر روز با نوشتن سناریو می دونستم برای رشد کارم باید چیکار کنم. اخر هفته ها اهداف هفتگی رو به همین شیوه تعیین می کردم. یک انرژی بسیار زیاد می گرفتم و هفتم رو با این روش مدیریت می کردم. شاید خیلی ساده بنظر برسه اما با قدرت میگم هر کس بتونه این تمرین سرو با ایمان قلبی به خدا و قانون و داشتن باورهای درست انجام بده واقعا زندگیش زیرو رو میشه. زندگی من بسیار عالی شده از وقتی که بارهای سنگین نگرانی و استرس کارها، نگران نتیجه بودن، نگران شکست خوردن، نگران نداشتن وقت کافی بودن، و همه اینها رو با تمرین انجام داده روی دوش خدا میزارم و بجای اونهمه افکار منفی شکرگذاری می کنم، باورهامو یاد آوری می کنم، منتظر نتایج خوب می مونم، و از همه مهم تر هر روز ایمانم به خدا بیشتر میشه.
جالبه دوستان من از دوران دبیرستانم همیشه و هر روز برنامه داشتم، همیشه هدف داشتم اما هیچوقت نمی تونستم توجهم رو روی نکات مثبت کامل بزارم و برنامه هامو خوب پیش ببرم اما از وقتی با تمرین تقسیم کار با خدا ایمانم رو رشد دادم هر روز با قدرت بیشتری پیش میرم. در گذشته برای خیلی از کارهام خودم رو وابسطه به دیگران و عوامل خارجی می دونستم و همیشه سعی می کردم راه حل ها همرو بدونم و نتیجه کار کامل جلو دستم باشه تا اقدام کنم همین مساله باعث دلسردی و ناامیدی من در یک جاهایی از مسیر میشد. اما الان با تمرین تقسیم کار با خدا کامل این مساله برام حل شده کامل کامل می دونید چرا چون چند تا باور خیلی عالی و قدرتمند ساختم که میخوام شما هم اونها رو بسازید. اما بخاطر داشته باشید وقتی می تونید یک باور بسازید که بهش ایمان قلبی، یقین داشته باشید و هر روز تکرارش کنید و نتایجش رو تایید و تحسین کنید. خب بزارید براتون بگم:
الف- اولین و محکم ترین باوری که من ساختم توحید و یگانگی الله بود که از استاد یاد گرفتم. هر وقت افکار منفی میاد سراغم به خودم میگم مگه استاد نگفت ب خدا اعتماد کن، عوامل خارجی رو از ذهن و زندگیت حذف کن، بگذار نتایج کم کم خودشونو نشون بدن و تکاملت رو طی کن، شرک نورز به خدای خودت فقط و فقط به خدا تکیه کن و ازش توقع داشته باشد از خدای خودت و جهان قانونمندت متوقع باش تا نتایج خودشونو نشون بدن.
وقتی کتاب گفتگو با خدا رو خوندم این باورم بسیار قوی تر شد به شکلی که واقا خودم رو با خدا یکی می دونستم واقعا یکی می دونستم. وقتی تجربه تازه بدست میاوررم به خودم میگفتم خداجون از این تجربه لذت بردم خوشحالم که با هم تجربش کردیم. حضورش رو همه جا کنارم حس می کردم. الهامات رو آنچنان عالی دریافت می کردم که اگه بخوام نتیجه هارو بهتون بگم واقعا مثل معجزه می مونن. تو خواب بهم الهام میشد. حتی تو خواب از قانون استفاده می کردم. یکدفعه و خوابم که توجه منفی می کردم حتی تو خواب به خودم میخندیم میگفتم ای انار توجه منفی نکن.
دوستان من خیلی وقتها تمرینات و باورها رو تلفیق می کردم. کتاب های استاد رو کامل مطالعه می کردم هر کتابی میگفتند همون لحظه پی دی افش رو دانلود می کردم و با همون جلسه اموزشی مطالعش می کردم که اگاهی هام تکیل بشه و باورهام قدرتمندتر.
استاد تو یکی از فایلهاشون گفتند که افراد میاند قانون رو با گفته های من مقایسه می کنندو تلاش می کنند با حرف های منفی پشت سر من قانون رو نقض کنند ولی قانون یک اصله در جهان و اینکه من اون رو به شما بگم یا کسه دیگه ای فرق نمیکنه قانون یکیه. وقتی کتاب ها رو می خوندم، نتایج دوستان رو خیلی قدرت می گرفتم و باورهام نسبت به حرفهای استاد هم قدرت می گرفت خیلی قوی تر میشد.
باور به توحید بهم ارامش میداد که با ایمان پیش برم و نگران نتایج نباشم. همونطور که کتاب گفتگو با خدا میگه ما در جهان دو انتخاب بیش تر نداریم اینکه بین نیروی قدرت بخش عشق و نیروی ویرانگر ترس کدوم رو انتخاب کنیم. اختیار انسان اینجا خودشو نشون میده، هر فرد خودش انتخاب می کنه که با عشق پیش بره یا اجازه بده ترس ها هیجان و انرژی مخرب ایجاد کنند. ترس و عشق هر دوشون انرژی و هیجان ایجاد می کنند و من می دونم که انرژی در مقیاس بزرگ می تونه به ماده تبدیل بشه و نمود فیزیکی پیدا کنه. همین یک اصل ساده واقعا باورهامو قدرت بخشید. هر بار که ترس می خواست من رو متوقف کنه بهش حمله می کردم و به خودم میگفتم ببین ترس عزیز جهان من قانونش عشق، پروردگار من عشقه، هستی من عشقه و تو در زندگی من جایی نداری. من با عشق پیش می رفتم دوستان. برای اینکه عشق وجودم بیشتر و بیشتر بشه تمرین های زیر رو انجام میدادم
1