گام به گام
چرا باید همیشه روی خودمان کار کنیم؟ (رمز و رازِ افعال مضارع در قرآن)
یکی از شاهکلیدهایی که در آموزههای قرآنی کشف کردهایم و مرز میان “خوشبختی لحظهای” و “خوشبختی پایدار” را مشخص میکند، درک دقیق منظور خداوند از بهکارگیری «افعال مضارع» در آیات قرآن است. خداوند با استفاده از این زمانِ دستوری، بر یک اصلِ تخطیناپذیر تاکید دارد: «برای تجربه خوشبختی، ما باید “همواره” و “در هر لحظه” در صراط مستقیم حرکت کنیم.»
قانونِ تأخیر و بزرگترین “فریبِ ذهن”
جهان هستی طبق قانون فرکانس، در هر لحظه به ارتعاشات ما پاسخ میدهد و بدون استثناء بازتاب آنها را وارد زندگی ما میکند. اما نکتهای که بسیاری از افراد را به بیراهه میکشاند، «فاصله زمانی» میان ارسال فرکانس و دریافت نتیجه است.
وقتی ما از مسیر درست خارج میشویم و کار کردن روی باورهایمان را متوقف میکنیم، نتایج زندگی ما بلافاصله خراب نمیشود؛ زیرا فرکانسهای نامناسبِ جدید، برای تبدیل شدن به تجربه و واقعیت، نیاز به زمان دارند. همینجاست که ذهن، ما را فریب میدهد! ما میبینیم که تمرینات را رها کردهایم، کنترل ذهن نداریم، اما اوضاع مالی و روابطمان هنوز خوب است. پس دچار این توهم میشویم که: “من دیگر نیازی به تلاش ذهنی ندارم! من ضدضربه شدهام و اوضاع قرار است همیشه همینطور عالی بماند.”
به همین سادگی، گاردِ خود را پایین میآوریم؛ فیلترهای ورودی ذهن را برمیداریم و اجازه میدهیم هر نجوا و ورودی نامناسبی وارد ذهنمان شود. این روندِ نزولی آنقدر ادامه مییابد تا اینکه جهان، پاسخِ آن فرکانسهای مخرب را یکجا و با یک ضربه محکم به ما برمیگرداند. آنجاست که دوباره به خود میآییم، اما با هزینهای سنگین.
زندگی به سبکِ «یویو» یا ثبات فرکانسی؟
برای اکثر ما، کار کردن روی ذهن شبیه به رژیمهای غذایی یویویی شده است. با انگیزه شروع میکنیم، ورودیها را کنترل میکنیم و نتایج عالی میگیریم. اما به محض دیدن نتایج (سلامتی یا ثروت)، تصور میکنیم کار تمام شده است. رژیمِ ذهنی را رها میکنیم و دوباره “غذای روحِ مسموم” به خوردِ خودمان میدهیم تا زمانی که دوباره بیماری یا فقر بازگردد.
سؤال اساسی این است: آیا وقت آن نرسیده که از چرخه تکراریِ “خروج از مسیر و بازگشتِ پرهزینه” خارج شویم و یک تصمیم قاطع برای حضور همیشگی در مدارِ خوشبختی بگیریم؟
پروژههای گامبهگام: راهکارِ عملی برای تداوم در مسیر
ما در سایت، بخشی به نام «پروژههای گامبهگام» طراحی کردهایم تا پادزهری برای این فراموشی باشد. این پروژهها طراحی شدهاند تا شما هر روز، یک قدمِ کوچک اما پیوسته برای ماندن در مسیر بردارید. نه یک کارِ سنگین و غیرممکن، بلکه یک قدمِ منطقی برای اینکه هرگز از مدار خارج نشوید.
در این صفحه، لینک تمام پروژههای گامبهگام قرار دارد. پروژههایی که هر کدام یک دعوت است برای:
- یک گام برای تشخیص هدایتهای خداوندی که صاحبِ قدرتِ مطلق و بخشندگیِ بیحساب است.
- یک گام برای تنظیمِ دقیقِ فرکانسِ خود با منبعِ خیر و برکت در جهان.
- یک گام برای تثبیتِ حضور در مدارِ خداوند و تجربه احساسِ خوبِ پایدار.
- یک گام برای واکسینه کردنِ ذهن در برابر باورهای محدودکننده و فقیرِ اکثریتِ جامعه.
- یک گام برای “تجدید میثاق با اصول اساسی” ای که از آموزههای استاد عباس منش یاد گرفتهایم تا شخصیت خود را هر بار بهبود دهیم.
این شما و این نقشهی راهی آسان و لذتبخش برای اینکه هر روز، آگاهانه «روی شانههای خداوند بنشینید» و از تماشای مناظرِ زیبای زندگی لذت ببرید.
👇 پروژهی مورد نظر خود را از لیست زیر انتخاب و همین امروز شروع کنید: 👇
منتظر خواندن تجربیات شگفت انگیز شما از حرکت مستمر در مسیر صراط مستقیم و نشستن روی شانه های خداوند هستیم.




سلام به مریم جانم و استاد عزیزم و دوستانم
اول از همه چه عکس قشنگی برای شروع این بخش وارد سایت شدم کامنت های فایل اول دوره احساس لیاقت رو بخونم که تا امروز فکر میکنم برای بار بیستم گوش کردم بهش ولی توضیحاتش رو توی همون قسمت کامنت های دوره میزارم خلاصه دیدم ای خوودا چه عکس گوگول و قشنگی یه حس قشنگ خنکی ته دلم داد کلیک کردم و وارد شدم بعد از خوندن یه مقدار از متن داشتم به این فکر میکردم یه عمر به دوره ها گوش میکردم و همیشه میدونستم دلیل اینکه دقیقا اون نتیجه ای که میخوام رو ازشون نمیگیرم و نتایجم نصفه و نیمه هست دقیقا باورای ته ذهنمه که هرچی میام جلو میرم بهم میگه زیادی جوگیر نشو درسته تا یه جاهایی لیاقت نعمت داری ولی بیشتر از اونجاها که برای بقیه عادی هست لیاقت نعمت نداری و همیشه روی این احساس لیاقتم کار میکردم و به حق تغییرات خوبی دادم ولی چون نیاز داشتم یه ادمی که اعتماد دارم توی خیلی چیزا حرفی واسه گفتن داره بیاد بهم یاداوری کنه این احساس لیاقت رو همیشه میگفتم بزار به استاد ایمیل بزنم واقعا بگم قطعا همه بچه هابه همچین دوره ای نیاز دارن کاش همچین دوره ای هم داشتن ولی باز بخاطر همون احساس لیاقت ذهنم میگفت اره نه که استاد بیکار نشسته یه گوشه منتظره ببینه تو چی پیام میدی تا اون دوره رو بسازه هرچیزی خودش صلاح بدونه یا نهایت یه حجم عظیمی از کاربرا روش تاکیید کنند رو میسازه نه فقط یه کاربر(که البته خیلی هم اشتباه نمیگفت خب منطقیه تعداد زیادی باید یک دوره رو بخوان)خلاصه من یروز اومدم توی سایت و اسم دوره احساس لیاقت رو که دیدم اشک توی چشمام حلقه شد که فاطمه چیزیه که نداریش و به شدت بهش نیازداری و وارد این دوره شدم و روزی که این دوره رو خریدم نه اینکه بخوام واقعا غلو کنم میدونستم از زمین بلندم میکنه چون ادمی بودم که هرچقدر یادم میاد داشتم رو خودم کار میکردم متنفر بودم از ثابت موندن و رشد نکردن تغییر نکردن بخاطر همین بشدت براش تلاش میکردم ولی این تلاش بشدت دقیقا اینجور بود که دارم با تمام توان روی تردمیل میدوم یعنی من بشدت تلاش میکردم ولی حداقل نتیجه رو میدیدم و این تردمیله همون احساس لیاقتم بود که روش وایساده بودم نمیدیدمش و حالا که با دوره احساس لیاقت کم کم داشتم از روش پایین میومدم نتایج شروع به ظاهر شدن کردم ولی این وسط چون ادمی هستم که مدت زیادی تلاش کرده بودم و نتیجه ندیده بودم خسته بودم و همین شروع نتایج رو که میدیدم این دویدنم تبدیل میشد به راه رفتن و میگفتم خب اوکیه دیگه من که نتیجه دیدم پس راه حل رو میدونم حالا ازین راه حل با تلاش کمتر استفاده میکنم من که قرار نیست ثلاشم رو قطع کنم فقط میخوام کمش کنم و راضیم نتایجمم کمتر باشه فقط باشه کافیه ،این باعث میشد اولاش کم تلاش کنم و نتایج خیلی کوچیک بگیرم ولی بعد من که از اول پیش خودم میگفتم خب به این نتایج راضیم حالا پیش خودم بگم اگر قراره همیشه تا همین قد جواب بگیرم اصلا میخوام که همین تلاشم نکنم این سر سوزن نتایج چه فایده داره
یعنی انگار یادم رفته بود بابا تو خودت تصمیم گرفتی کمتر تلاش کنی و نتیجه کوچیکتر بگیری پس الان ناامیدی و طلبکاریت برا چیه
و این شد که در طول 7 8 سال به این نتیجه رسیدم که اشکال هر از گاهی نتیجه بزرگ و ملموس دیدن من فاطمه و همیشگی نبودن نتایجم 3 چیزه
اول که همون احساس لیاقت
دوم استمرار نداشتن و ثابت قدم نبودن
و البته سوم به چشم نیومدن نتایجم یعنی این تغییر عظیم عزت نفس و ارامش و ارتباطاتم رو نمیبینم چرا ؟چون گذشتم رو نمیبینم
پس الان دارم روی این 3 چیز کار میکنم و دارم به چشم میبینم تغییر کردن این 3 چیز به همراه تکاملی کو توی این چند سال طی کردم باعث شده نتایجم توی 4 5 سال برابری کنه با نتایم توی این یکی دوسال و درکش برام فوق العاده لذت بخشه
درک اینکه ذره ذره دارم به یه ثبات توی نتایجی میرسم که 29سال خواهان تجربشون بودم
و اینکه امروز دیدم این بخش راه افتاده برام دقیقا انگار توی مسیر استمراری که قدم برداشته بودم با یه کوله پشتی فوق العاده سنگین تک و تنها بهمین دلیل هی ناامید میشدم حالا همراه پیدا کردم و هرزمان خسته شدم بودن ادمایی مثل خودم توی راهم قشنگه برام و اینکه زمان خستگیم میام بهم امید بدن نه امید واهی امیدی که از تجربه راه خودشون بدست اوردن و راهنمای این گروه ادمایی هستن که توی سفرای قبلیم دیدم از زمین بلندم کردن دیدم توی شب چراغ گرفتن مسیر رو برام روشن کردن پس توی خستگیام بجز راهنمایی همراهام میتونم با خیال راحت چشمام رو ببندم و فقط کنارشون قدم بردارم و اینجور تا ته مسیر رو با قدرت طی میکنم
و هر لحظه یادم میارم فاطمه یه چشمه از بهشت رو تا امروز توی مسیرت دیدی حالا تصور کن این 3تا نقصت رو برطرف کردی و کل بهشت خودش رو بهت نشون داده ایا لذت تموم نشدنی این بهشت ارزش ادامه دادن مسیر رسیدن بهش رو نداره؟