غذای روح چگونه تأمین میشود؟
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این قسمت، استاد سید حسین عباسمنش از یک نکته ساده و روزمره، یعنی وسواس ما در انتخاب غذای جسم، استفاده میکند تا به یکی از عمیقترین قوانین زندگی اشاره کند: اینکه ما برای خوردن یک لقمه غذا، چقدر دقت و وسواس به خرج میدهیم؛ رنگ، بو، ظاهر، تمیزی ظرف و محیط، سلامت مواد اولیه و حتی شخصیت آشپز را بررسی میکنیم. اگر کوچکترین نشانهای از آلودگی، فساد یا ناسالمبودن ببینیم، آن غذا را نمیخوریم یا با اکراه میخوریم. اما در مقابل، وقتی نوبت به ذهن میرسد، یعنی به آنچه میبینیم، میشنویم، میخوانیم و دربارهاش فکر میکنیم، بسیاری از افراد تقریباً هیچ وسواسی ندارند. به سادگی اجازه میدهند هر نوع خبر، فیلم، سریال، آهنگ، حرف، شایعه و محتوای منفی، وارد ذهنشان شود. پیام اصلی استاد این است که همانطور که غذای آلوده، جسم را بیمار میکند، ورودیهای آلوده ذهن، روح، احساس، باورها و در نهایت واقعیت بیرونی زندگی ما را بیمار میکند.
ورودیهای ذهن یعنی هر آنچه در طول روز میبینیم، میشنویم، میخوانیم و حتی دربارهاش صحبت میکنیم، در حکم غذای ذهن و روح ماست. آهنگی که گوش میدهیم، فیلم و سریالی که میبینیم، صفحاتی که در شبکههای اجتماعی دنبال میکنیم، اخباری که پیگیری میکنیم، گفتگوهایی که با اطرافیان داریم، و حتی موضوعاتی که در خلوت به آنها فکر میکنیم، همه و همه مواد اولیهای هستند که ذهن ما از آنها فکر، احساس و باور میسازد. اگر این ورودیها مملو از ناامیدی، ترس، خشم، نگرانی، فقر، حسرت، مقایسه، بدبختی و شکست باشد، طبیعی است که خروجی ذهن نیز تبدیل به احساساتی مشابه شود و در نهایت، در دنیای بیرون، تجربههایی متناسب با همان کیفیت به وجود آید.
طبق قانون کانون توجه و فرکانس، هر بار ما به موضوعی توجه میکنیم، در واقع در مورد همان موضوع، فرکانسی را به جهان هستی ارسال میکنیم. این فرکانس مانند پیامی است که به نظام آفرینش فرستاده میشود و جهان، براساس آن، اتفاقات، شرایط، موقعیتها و افرادی هممدار با آن فرکانس را وارد زندگی ما میکند. زندگی ما بر اساس آنچه مداوماً موضوع توجه و فکر ماست شکل میگیرد. اگر کانون توجه ما بر بیماری، مشکل، فقر، گرانی، بدبختی، جنگ، تروریسم، خیانت، ناکامی و امثال آن متمرکز باشد، ما ناخواسته در «مدار» همان موضوعات قرار میگیریم و جهان، شواهد و نمونههای بیشتری از همان جنس را از راههای مختلف به سمت ما سرازیر میکند. در مقابل، اگر کانون توجه را به سمت سلامتی، ثروت، آرامش، محبت، پیشرفت، توانمندی، ایمان و نعمتهای خداوند ببریم، در مدار دیگری قرار میگیریم که نتیجه آن، ظهور بیشتر همان خیر و نعمتها در زندگی است.
یکی از مهمترین دلایل غفلت انسانها از این قانون، همان چیزی است که استاد آن را فاصله زمانی بین ورودی ذهن و نتیجه بیرونی مینامد. اگر غذای فاسد بخوریم، خیلی زود، گاهی در همان لحظه یا در فاصلهای کوتاه، دلدرد، تهوع یا علائم دیگر ظاهر میشود و ما متوجه میشویم که غذای نامناسبی خوردهایم. اما وقتی ورودی نامناسب به ذهن میدهیم، یعنی فیلم و محتوای منفی میبینیم، اخبار ناامیدکننده دنبال میکنیم، در بحثهای بیهوده و پر از شکایت و نفرت شرکت میکنیم، آهنگهایی گوش میدهیم که احساس ما را تخریب میکند، یا در شبکههای اجتماعی در معرض انرژیهای مسموم و باورهای محدودکننده قرار میگیریم، نتیجه آن بلافاصله ظاهر نمیشود. هفتهها و ماهها بعد، این ورودیها به صورت شرایط نامطلوب، ناکامیها، مشکلات مالی، اختلال در روابط، بیماریها و انواع گرفتاریها خود را نشان میدهند. این فاصله زمانی باعث میشود بسیاری از افراد نتوانند بفهمند که اتفاقات تلخ امروز، نتیجه کانون توجه و ورودیهای ذهنی دیروز و ماهها و سالهای قبل است. پس آن را به «بدشانسی»، «قسمت»، «خواست خدا»، «تقدیر» یا عوامل مبهم دیگر نسبت میدهند؛ در حالی که قانون اصلی، بسیار روشن و ساده است: «آنچه میکاری، همان را درو میکنی» و آنچه در ذهن میکاری، در واقعیت زندگی برداشت خواهی کرد.
تعهد جدی در کار کردن روی ذهن و باورها یعنی: همانطور که برای بهدستآوردن «لقمه نان» حاضر میشویم روزی هشت تا ده ساعت کار کنیم، لازم است برای اصلاح کانون توجه و تغییر باورها نیز زمان، انرژی و اراده صرف کنیم. اگر فردی متعهد شود که از این پس فقط افکاری را به ذهن خود راه دهد که به او احساس بهتر، قدرت بیشتر، امید، ایمان و آرامش میدهد و آگاهانه از افکار و موضوعات منفی و تخریبکننده فاصله بگیرد، جهان بیرون او کمکم شروع به تغییر میکند و ثروت، سلامتی، فرصتها و روابط خوب از راههایی غیرمنتظره وارد زندگیاش میشود.
استاد این قانون را در پیوند با آموزههای الهی نیز توضیح میدهد و یادآور میشود که خداوند در قرآن تأکید کرده است: آنچه بر انسانها میآید، نتیجه اعمال خودشان است و خداوند به بندگانش ظلم نمیکند. این یعنی خداوند، قانونی عادلانه در جهان قرار داده است که مطابق آن، هر کس با کانون توجه خود، واقعیت زندگیاش را میسازد. وقتی ما مداوماً روی مشکلات، کمبودها، سختیها و ترسها تمرکز میکنیم و آنها را با احساس شدید تجربه میکنیم، در واقع خودمان زمینه ظهور آنها را فراهم میکنیم؛ و وقتی روی نعمتها، فرصتها، توانمندیها، امکانها، هدایت الهی و حضور خدا تمرکز میکنیم، در حقیقت در را بهسوی نعمتهای تازه و هدایتهای بیشتر باز میکنیم.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD146MB12 دقیقه
- فایل صوتی غذای روح چگونه تأمین میشود؟11MB12 دقیقه












به نام خداوندبخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
داشتم توی یه فایل دیگه کامنت دوستان عزیزم رو میخوندم، که نوشته بود این کامنت بمونه اینجا به یادگار که یه روزی برگردم وببینم که تواین مسیر چه تغییراتی کردم در حالی که میخوام بهای رسیدن به اهدافم رو پرداخت کنم!!!!
یه دفعه پیش خودم گفتم مینا تواولین کامنتی که توی این سایت گذاشتی چه بود یادته؟
برو ببین چی نوشته بودی ودیدگاهت چی بود انموقعه….
رفتم دیدم 12 اسنفد 1400 ، بعداینکه ماهها توسایت بودم تازه اولین دیدگاهم رو در پاسخ به دیدگاه یکی از دوستانم نوشته بودم…
الله اکبر….انگار اون دیدگاهم چکاپ فرکانسی قدم اول بود، خیلی دقیقا و واضح شرایطم رو عنوان کرده بودم!!!!!!
برام خیلی جالب بود که اونجا دعایی داشتم ودرخواستی از خداوند که امروز وهر روز وهر لحظه ،هنوزم همین درخواست رو از خداوند دارم…
کپیش کردم اینجا بنویسمش
((من همش به خدای خودم میگم خداجون من فقط اومدم توصراط مستقیم تو منو جزء پاکان ونیکان وسپاسگزارانت قرار بده خودت روابط وشرایط مالی وزندگی منو سروسامان بده به روشی نیکو….))
الله اکبر وخدارو هزاران بارشکر که واقعا وبراستیکه، من از وقتی تمرکزم رو گذاشتم رو خودم وسعی کردم غذای پاکیزه به روح وروانم بدم، کل زندگیم به طرز قشنگی به سمت پاکی و درستی و سعادت رفته و من شکر الله دیگه هیچوقت اون شرایط بد عاطفی ومالی و کاری و اون موقعییت ها رو، واون دلنگرانی ها واسترس ها وترسها در کل اون شرک ورزیدنها و بی خدا بودن ها رو حتی 5 درصد هم تجربه نکردم تواین دوسال….
این نشونه ی خوبی هست برای من، که ثابت میکنه در مسیر صراط مستقیم هستم، در مسیری که خیر وخوشی و رضایت قلبی خودم ورضای خداوند رو برام در بر داره…
اوایل سعی میکردم که در معرض اخبار ، آدمهای منفی و شرایط بد خودم رو قرار ندم، ولی از یه جایی به بعد دیگه جهان کاری کرد تا من در شرایط وموقعییت هایی قرار بگیرم که 99 درصدش، بدون تلاش من خیر وخوشی و آرامش وشادی وزیبایی وسلامتی وبرکت هست….
خدارو هزاران بار شکر، که تونستم از ظلم کردن به خودم دست بردارم…
بزرگترین ظلمی که من به خودم میکردم دوست نداشتن خودم بود، چون از درون خالی بودم وبه خودم نمی تونستم عشق بدم، دنبال عشق وتوجه در بیرون خودم میگشتم واین دنبال عشق و تایید در بیرون از خود گشتن، آدمو آواره وبیچاره میکنه….
من اول سعی کردم خدا وقوانینش رو درک کنم وبشناسم وبا اون دیدی که شما استادعزیزم به خدا وقوانین جهان هستی نگاه میکنید به خدا وجهان وقوانینش نگاه کنم بعدش که به ثبات خوبی در این درک وشناخت رسیدم، وفهمیدم که خداوند چقدر دوستم داره وچقدر عاشق منه، هرطور که هستم منو بنده ی خودش میدونه وهیچوقت تنهام نمیذاره واز عشق ودوستداشتن من دست برنمیداره، منم کم کم عاشق خودم شدم…
واز وقتی دوستداشتن خودم رو شروع کردم وبه زیباکردن درونم پرداختم و مراقبت کردم از تغذیه روح وروانم، تونستم طعم شیرین آرامش وامنیت وشادی درونی رو به معنای واقعی تجربه کنم واین صلح وآرامش درونی باخودش برام بهترینهارو به همراه آورد تا از هر نظر الان زندگیم در هر جنبه ای خوب باشه ورضایت بخش….
استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم که همیشه در حال انتقال آگاهیهای زندگی سازتون در طول این سالها به ما بودید اونم رایگان وبه صورت هدیه در قالب هزاران فایل که ارزش میلیاردی دارن واقعا واصلا نمیشه روشون قیمت گذاشت…
انشالله همیشه وهر لحظه در پناه امن خداوند باشید در کنار مریم عزیزم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم ومریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
غذای روح چگونه تامین می شود؟!
روح خیلی خیلی راحت از افکار ما تغذیه میکنه،حالا دیگه به قول شما استاد عزیزم ما چه افکاری داریم وکانون توجه ماروی چه چیزهایی هست وتبدیل به چه نوع تغذیه خوب یا بد( منفی یا مثبت) میشه بستگی به خودمون داره…
واقعا خیلی جالبه تا همین صد سال پیش حالا شایدم کمتر، مردم اطلاعات زیادی در مورد روح نداشتن، یعنی کلا روح رو چیزی می دونستند که از دنیای مردگان میاد به این دنیا، اما کم کم افرادی علم این رو پیدا کردنداین روح که همون روان ما هست همون احساسات ماست به با جسم ما ارتباط مستقیم داره، واگر جسم ما مدام مریض میشه به خاطر اینه که روح ما مریض شده…
حداقل تو 20و30 سال گذشته که دیگه توکل جهان این موضوع افکار مثبت و بحث در مورد ارتعاشات، روح و ارتباطش با ذهن خیلی خیلی فراگیرشد…
منتهی با علم براین موضوع هنوز هم 98 درصد جامعه که یکیش هم خودم هستم نمی تونیم واقف به ورودیهای ذهنمون باشیم وقتی یه عمر هرچی دیدیم وشنیدیم رو کردیم توی ذهنمون وتازه بعضی افکار مرتب داره در طول شبانه روز توی ذهن ما میچرخه، چه بسا افکار منفی ما همیشه بیشتر وطولانی تر از افکار مثبت توی سر ما عمر داشته…
واقعا کاش میشد به این وضوح که بیماری جسم دیده میشه بیماری روح وروان هم دیده میشد..
چقدر پیش میومد که صدای درد ورنج روح وروانمون رو که توسط تغذیه ی نامناسب ذهنمون بیمارشده بود رو با مسکن و داروهای ارامبخش و خوشی های کاذب و خوابیدنهای طولانی و…..خاموش میکردیم، این روح بیمار هی فریاد میکشید من دارم اذییت میشم واز طریق جسممون به شکل بیماری، بهمون هشدار میداد ولی واقعا وقتی آدم تو مدار منفی ها باشه، فرکانسش ضعیف باشه، حتی به خود بیماری و وجود درد وناهماهنگی توی وجودش عادت میکنه، مثل سر دردهای مدام که میشه عادت، معده دردهای مدام میشه عادت، دردهای عصبی وروماتیسمی ومفصلی میشه عادت، تازه تو خانواده و اطراف همیشه یه سری ادم پیدا میشن که وقتی بهشون میگفتی فلان جام درد میکنه یا حالم خوش نیست طرف بیشتر می نالید واز دردهاش میگفت، بعد تو پیش خودت میگفتی خب پس چیز خاصی نیست همه همینطورن دیگه همه این دردها رو دارن….
ولی از وقتی کسی شروع میکنه به خودشناسی وخداشناسی وجهان شناسی تازه متوجه میشه روح ارتباط مستقیم وتنگاتنگی باجسم داره، متوجه میشه هر چقدر حال دلش خوبه، بیشتر سپاسگزاره، بیشتر قدر دانه، بیشتر به مثبت ها توجه میکنه، هم روح و روانش در ارامش هست وهم جسم وجانش…
اتفاقا یکی از نشونه هایی که من خودم به شخصه متوجه میشم دارم از مسیر دور میشم همین علامتهایی درد وناراحتی هست که جسمم به شکلهای مختلف بهم نشون میده، چون از وقتی تواین مسیر خوب وخوش قدم گذاشتم قشنگ متوجه ام که چقدر حس وحالم خوبه، هم حال روحیم وهم جسمیم، برای همین باکوچیکترین تغییر توی بدنم متوجه میشم دارم تغذیه نامناسب به روحم میدم…
واقعا چقدر جای سپاسگزاری داره این قوانین بدون تغییر خداوند در این جهان مادی، طوریکه وقتی از روی نا اگاهی با ورودیهای نامناسب هم اگر به خودت آسیب روحی وجسمی وارد کنی، به محض آگاه شدن و در فرکانس مثبت ها قرار گرفتن می تونی دوباره سلامتی وشادی رو به خودت برگردونی، وهمونطور که فرکانس ها و وروریهای منفی سریع خودشون رو نشون میدن، اثرات ورودیهای مثبت هم خودشون رو زود به شکل سلامتی وشادی وآرامش نشون میدن…
منتهی یه چیزی این وسط خیلی مهمه، اینکه تو بخوای خودت رو از افکار منفی نجات بدی، اینکه موندن توشرایط بد ومنفی برات عادت نشه، اینکه انقد تو حال بد نمونی که بعد برای برگشتت به سلامتی وحال خوب بخوای کلی زمان وهزینه صرف کنی..
استفاده از تمرین وراهکار اهرم رنج ولذت خیلی تواین مواقع بهم کمک میکنه، یه کم قدیمترها بدون اینکه این راهکارو بشناسم ازش استفاده میکردم ولی حالا از وقتی تمرینش رو بهتر یاد گرفتم شده عصای دستم، یعنی به محض اینکه می بینم توشرایطی قرار گرفتم که میدونم تهش بی حوصلگی و تنبلی و حرص وجوش و ناراحتی و مریضیه، سریع به خودم میگم حالا که تهشو میدونی پاشو برای اینکه حالت خوبشه یه کاری بکن، ببین که لذتش چقدر بهت حس خوب میده، پس چرا میخوای تواین حال بمونی و رنج بکشی توکه دیدی قبلا موندن توی حال بد ومنفی چه به روزت اورد، چقدر از خودت غافل شدی، چقدر به روح وروانت آسیب زدی، چقدر از اهدافت دور افتادی، وچقدر داشته هاتو از دست دادی…
جهان ما یه جهان هوشمنده وسیستمش داره در هر لحظه بی وقفه کار میکنه وتوقف براش معنی نداره، افکار منفی باورهای مخرب مثل یه سیاه چاله میمونه که روح آدمو میکشن توی خودش، یه وقت چشم باز میکنی می بینی ساعتها، روزها وهفته ها وسالها توش گیرافتاده بودی، بدون حرکت،ولی افکار مثبت همش در حال تکاپو هست، هرلحظه میبردت به یه سفر شگفت انگیز سفریکه توش حال دلت عالیه حال روح و روانت عالیه، مثل پرنده ای رها وآزادی هرجای این جهان دلت خواست میتونی بری حتی اگه توی خونت روی تختت دراز کشیده باشی، این ذهنته که اول با افکار مثبت باتجسم های عالی میبردت به سمت اهدافت بعد بهت انرژی میده که بلندبشی وذهن باز الهامات رو هدایتهارو دریافت میکنه، ومیره سراغشون تا به خواسته هاش جامعه عمل بپوشونه…
اینه فرق تغذیه بد ومنفی وتغذیه خوب ومثبت ذهن..آگاهانه تمرکز گذاشتن روی مثبت ها، کنترل ذهن حتی وقتی میدونی شرایط طبق خواسته ات پیش نمیره، توسعی میکنی ذهنتو سمت خواسته ات سوق وهول بدی…
هممون تجربشو داشتیم که به یه تضادی برخوردیم حالمون مثلا گرفته شده ، رفتیم دراز کشیدیم توی تخت طوری حس وحالمون بدشده که نخواستیم یا نتونستیم پاشیم بریم یه آبی به دست وصورتمون بزنیم وبعدش اون خستگی وبی حالی و درد وناراحتی هی بیشتر وبیشتر شده…
ولی کسیکه ابزار داره، راهکار داره، باخودش میگه من به روند بهبودی خودم متعهدم، میدونم اگه از رو تخت پانشم پیامد بدش وعواقبش رو باید تحمل کنم…
ولی پامیشم میرم دست وصورتمو میشورم، یا دوش میگیرم، دمنوشی برای خودم درست میکنم، میام فایلهای شمارو گوش میکنم، کامنت میخونم، کامنت میذارم قرآن میخونم ….واین روند رو ادامه میدم تا حالم عالی بشه…
واینها همه به لطف الله با راهکارها واموزه های شما استاد عزیزم برام امکان پذیر شده از وقتی که فهمیدم مسئولییت صد در صد زندگیم پای خودمه، وتنها خودم مسئول حال خوب خودم ومسئول خوشبخت کردن خودم هستم وچه کسی بهتر از خودم خودم رو میشناسه؟!
تابتونه حالمو خوب کنه؟
الهی هزاران بارشکر الله مهربان رو
انشالله هممون هر لحظه وهمیشه در پناه امن خداوند باشیم
سلام به آقا رضای شجاع…
واقعا شجاعت میخواد آدم بدونه وبگه واعتراف کنه چرا نمیخواد یانمی تونه از آدمهای منفی مضر نادان دردسر ساز بی ادب بی انگیزه …..دوری کنه…
دقیقا منم مثل شما همش این سوالهارو از خودم یکسال تمام که با استاد آشنا شدم می پرسیدم وخودمم جواب خودمو میدادم ترس از تنهایی وترد شدن…
بی پول موندن…
بی پناه شدن.. بی کس شدن…
اما یه جایی دیگه به خودم گفتم مینا دیگه بسه..یک عمر تو همین آدمها وول خوردی زندگی کردی مثل اونا بودی مثل اونا حرف زدی وفکر کردی چی شد؟!
سعی کردم تمرکزم رو بذارم رو سایت رو فایلهای رایگان وهدیه استاد ومریم بانوی عزیزم…
انقد تغییرات زود اتفاق افتاد که اولین شخص همسرم شاکی شد ازم …
هی میگفت چیه دیگه زیاد باهام حرف نمی زنی دیگه بحث نمی کنی چیه غدبازی در نمیاری واسه تصمیماتت پافشاری نمی کنی گله وناله نمی کنی چه نقشه ای توسرته؟!!!!! مثلا میخوای به من بفهمونی من مشکل اخلاقی دارم؟!!! در صورتیکه من در حد همون چیزهای کمی که از استاد ومریم جان یادگرفته گرفته بودم از کامنت های دوستان تجربه گرفته بودم فقط داشتم تمرکزم رو میذاشتم رو خودم…حتی کار به جایی رسید که شوهرم گله منو برد پیش خانوادم ..ومادرم وخواهرام هم تاییدش کردن که آره مینا یه مدته عوض شده کم میاد کم میره زنگ نمیزنه خلاصه صحبت میکنه همش داره مینویسه…
در صورتیکه من تمام وظایف همسری ومادریمو به درستی انجام میدادم اما دیگه واقعا خسته شده بودم از ناله گله شکایت فوش و….
روحم داشت فریاد می کشید نجاتم بده…
وهمونطور که استاد گفتن کم کم اون آدمها که یه روزی عزیزترین کسای زندگیم بودن یعنی خانوادم وحتی همسرم الان که من ماههاست دارم روخودم کار میکنم هرکدوم به نوعی ازم دور شدن یعنی فرکانسهامون دور شداز هم واز نظر دیداری وگفتاری هم رابطمون به زیر ده درصد رسیده…
منم کلی ترس داشتم اما الان دیگه ترسهام خیلی کمرنگ شده …خصوصا ترس از بی پولی وقطع ارتباط خانوادم وشوهرم…
ترس از قضاوت داشت منو عذاب میداد ولی ماههاست دارم به لطف الله مهربان رو خودم کار میکنم آرامشم وصبرم خیلی زیادشده ازنظر روحی ومعنوی شکرخدا خیلی خیلی بهتر شدم …
شرایط مالیم خوب نیست از همسرم دورم رابطه عاطفی من الان توبلاتکلیفی مونده..
اما من همش به خدای خودم میگم خداجون من فقط اومدم توصراط مستقیم تو منو جزء پاکان ونیکان وسپاسگزارانت قرار بده خودت روابط وشرایط مالی وزندگی منو سروسامان بده به روشی نیکو….
وامیدوارم بعداز38سال باری به هرجهت زندگی کردن حالا که ماههاست دارم مثل آدم زندگی میکنم وبندگی میکنم میدونم خداهم برام خداییی میکنه وانشالله برام اوضاع رد سروسامان میده…دارم کتاب می نویسم ..چندتا غصه برای کوکان نوشتم وهنوزم دارم می نویسم …کارهای دستی تزیینی درست میکنم ومیفروشم …باپسرم ودرسهاش سرگرم هستم مراقبه میکنم قرآن میخونم پیاده روی میکنم واکثر وقتمو به رسیدگی به امورات زندگی شخصیم میگذرونم حال دلم خوبه وهروقت حالم بدمیشه سریع میام سایت وکلی پیام میگیرم از استادم ومریم جان وهمه ی دوستان عزیزم..
تغییر شهامت میخواد…گاهی درد ورنج بسیاری رو باید تحمل کرد…روزهای تاریک وتلخ زیاد داره …اما در نهایت به روشنی ونور می رسی…واین منو سرپا زنده وشاد وشاکر وامیدوار نگهداشته…من هیچ خصومتی باهیچکس ندارم..من قدرت تغییر کسی رو ندارم…من رو کسی حسابی باز نمی کنم…من دارم یاد میگیرم مسول صد درصد رفتار وگفتار وافکار خودم باشم..خودم وخدام از من راضی باشه وآدم مفیدی باشم وفقط بندگیمو بکنم ….باقیشو خدا ردیف میکنه…
در پناه خداوند یکتاه باشید..