آزمون ارزیابی احساس لیاقت


قبل از شروع آزمون ” ارزیابی احساس لیاقت درونی”، متن زیر را با دقت مطالعه کنید.

هدف این آزمون، آگاه شدن از میزان احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی‌ات است. لازمه رسیدن به این آگاهی این است که:

سوالات را با دقت مطالعه کنی، در حین این کار مکث کنی و به مفهوم سوال فکر کنی. در زمان پاسخ به سوالات با خودت رو راست باش و صادقانه از بین گزینه‌های هر سوال، نزدیک‌ترین جواب به شرایط فعلی‌ات را انتخاب کن.

در پایان آزمون با توجه به پاسخ‌های شما، یک نتیجه‌گیری و راهنمایی کلی درباره سطح ” احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی شما “، به شما نمایش داده می‌شود. برای همین مهم است که صادقانه و با دقت به سوالات آزمون پاسخ دهی.

243 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «بهناز 🤍🌱» در این صفحه: 1
  1. -
    بهناز 🤍🌱 گفته:
    مدت عضویت: 1274 روز

    سلام امیدوارم که خوب باشید

    میخوام تا جایی که ممکنه هر روز و هر باری که میام داخل سایت از تجربیاتم و احساسم بگم ازنشونه ها …

    من دو تا بیزنس دارم

    یکی فروش محصول یکی آموزش

    از طریق آموزش از چهار سال پیش هر بار شروع کردم درآمد خیلی خوبی بدست آوردم

    زمانی که طلا گرمی یک میلیون بود من ماهی سی میلیون درمیاوردم تا پنجاه هم رسید

    و بعد بخاطر یه سری شرایط کارمو رها کردم

    دوباره بعد دو سال شروع کردم طلا گرمی 2800 بود آخر سال 1402 و من توی 16 روز از صفر یه کسب و کارراه انداختم و شصت تومن و دراخرماه 100 میلیون درآوردم

    یادم میاد روزی که شروع کردم هیچی پول نداشتم ولی جالب بود واقعا چسبیدم ب کار جواب تلفن هیچکس و نمی‌دادم و فقط کار میکردم اونم عاشقانه نه از روی اجبار

    طی یک هفته کسب و کارم حسابی رونق گرفت اینترنتی هست کارم

    و کلی مخاطب و مشتری اومد

    در حدی که بهم میگفتن شماره کارت بده میگفتم نه

    اینقدر درگیر کار بودم!!!

    همین الانشم برای خودم عجیبه کی آخه در جواب اینکه یه نفر شماره کارت ازت میخواد و میخواد پول برات بزنه نه میاره؟؟؟ اونم منی ک هیچی پول نداشتم یادمه ماه قبلش بخاطر یک میلیون که از کسی قرض گرفته بودم چه حرصی خوردم تا جورش کردم

    اینقدر عمیق شده بودم توی کار و اینکه واقعا آموزش هام رو عملی نشون بدم ب مخاطب که بدونن پیش آدم درستی می‌خوان آموزش ببینن ( اون موقع ناخودآگاه بود ولی الان میفهمم این یعنی اصل رعایت کردن خدمت ب مخاطب بدون فکر به پول ) و همین باعث شد من زود رشد کنم

    ب طرز عجیبی هر روز پیام میدادن شماره کارت بده و من میگفتم نه باید مطمئن بشم از کار خودم

    و اون درآمد خفن کسب شد از این کار 16 روزه من

    و در نهایت دو ماه صد میلیون و ماه سوم 20 میلیون درآوردم و بخاطر همین احساس عدم لیاقت کارمو گذاشتم کنار

    چون عید شده بود خانواده میخواست بره مسافرت و من چون دخترم مجبورم برم و نظری ندم و نمونم خونه!

    اگر اون موقع میموندم‌و بیشتر کار میکردم تا الان نتایج متفاوتی گرفته بودم…

    و من بارها بخاطر خانواده مجبور شدم کارمو بذارم کنار

    جدی نمیگیرن منو ، چون دخترم ، چون خانواده مذهبی داریم

    چون باید حتما دختر ازدواج کنه تا آدم حسابش کنن!

    با 25 سال سن هنوز تفریحات عادی برام مسئله و حسرته!

    و می‌دونم و مطمئنم همش از سر عدم لیاقته

    می‌دونم اینقدر حس بد از خانواده دریافت کردم که خودم خودمو بزرگ نمی‌بینم

    انگار خودمو بچه میبینم و بقیه هم همین حس رو بهم میدن

    در صورتیکه دانشجو پزشکی م ، درآمد های بالا صد میلیون رسیدم و تجربه کردم

    برای خودم ماشین خریدم

    ولی انگار تا خودت رو باور نداشته باشی

    پزشک هم باشی پول هم خوب در بیاری

    بازم همه بی ارزش میدوننت

    و این خیلی عذابم میده

    نتیجه آزمونمم متوسط رو به پایین بود

    دوباره شروع کردم به دیدن آموزش های استاد و همچنین خوندن کامنت ها

    به خودم گفتم هرجا تایم داشتی به جای گشتن توی اینستا و وقت هدر دادن

    بیا حتی یه دونه کامنت بخون

    و واقعا برای بار هزارم بهم ثابت شد

    اگر نتیجه دلخواهمو ندارم اگر احساس بی ارزشی میکنم اگر فکر میکنم دیگه راهی نیست خسته شدم از مشتری کم

    از اینکه دنبال دو قرون پول بدوام

    فقط و فقط دلیلش اینه واقعا رو خودم کار نمیکنم

    چون از نظر خانوادگی که به شدت سطح پایین مالی و باور های منفی زیاد داریم

    پس اگر بخوام نتیجه م متفاوت باشه

    یا باید بین آدما هایی باشم با باور های درست که نیستم ! و تو زندان خانواده گیر کردم بخاطر دختر بودنم!

    یا خودم اینقدر رو خودم کار کنم اینقدر آموزش ببینم و آگاهیم رو بالا ببرم

    تا خداوند با تغییر فرکانسم محل زندگیم و آدمای اطرافم رو تغییر بده…

    واقعا الان گله ای ندارم از اینکه نتیجه نمی‌گیرم

    چون تلاشی برای آگاهی و باور فراوانی نمیکنم

    با باورهای منفیم داشتم پیش میرفتم و نتیجه نمیگرفتم‌و همش غر میزدم

    می‌خوام که دیگه اینجوری نباشم

    از خداوند می‌خوام توفیق اینو بده که با سایت و مطالبش زندگی کنم

    اینقدر گوش بدم اینقدر بخونم ک جزوی از زندگیم بشه

    و مطمئنم نتایج میاد

    مثل همین امروز جمعه که خواب بودم و بیدار شدم دیدم یه سفارش و واریزی اومده

    و مورد بعدی از دیشب این تو ذهنمه ک اگر من با فروش روزی چهار پنج تا اینا بخوام پیش برم که الان همونم ندارم ولی اگر نتیجه م در این حد باشه واقعا با این تورم نمیشه زندگی کرد…

    یهو ب خودم اومدم گفتم چقدر دختر ذهنت کوچیک شده

    مگه الان نیستن کسانی که فروش روزانه بالای هفتاد هشتاد تا آموزش و بعضی ها بالای 300 تا محصول میفروشن حتی تا هزار تا هم دیدم

    و تو چرا جزوشون نباشی ؟!

    چرا در سطح پایین بمونی

    تو زیاده خواهی و خداوند بخیل نیست و بخشنده س و دوست داره تو زیاد بخوای و زیاد بده بهت پس بزرگ فکر کن

    از کم شروع کن ولی هدف نهایی اون درآمد میلیاردی باشه

    و در همین حین فکرا یهو ساعت رند دیدم! مطمئنم خداوند نشونه داد

    بعدش یهو چشمم ب گزینه آزمون خورد اومدم آزمون دادم و شروع کردم به خوندن کامنت ها و تو‌فکر این بودم ک باید اون درآمد زیاده رو تجربه کنم مثلا اگر اون زمان با طلا 2800 ی روزه 60 میلیون فروختم

    الان با طلای 12 میلیون حداقل 500 میلیون توی یک روز و یک کمپین بفروشم

    و دقیقا سومین کامنتی که خوندم یه خانومی نوشته بودن من توی یک روز 500 میلیون فروختم و به هدفم رسیدم!!!

    اینم برام نشونه بود!

    خدایا شکرت

    فقط توفیق ادامه دادن توی این مسیر رو ازت می‌خوام…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: