این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/09/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2020-08-23 05:42:152025-12-17 05:25:19«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
جهان یک جهان فرکانسی هست که به فرکانسها وباورهای ما جواب می ده وما هستیم که زندگی خودمون رو می سازیم وهیچکس قادر نیست به اندازه ی زره ای در زندگی ما تاثیر بگزاره مگر اینکه خودمون باور کنیم.
پس زندگی ما در دست خودمون هست.
ما قادر به تاثیرگزاری در زندگی دیگران نیستیم.
اگه این دو اصل رو بپزیریم متوجه می شیم که هیچکس نمی تونه به کس دیگه ای ظلم کنه اصلا ظلم به دیگران معنایی نداره چون قادر به تاثیرگزاری نیستیم مگر اینکه اون شخص بر این باور باشه که دیگران می تونن به من ظلم کنند ودر واقع خودش رو مظلوم قرار بده که اگه مظلومی نباشه ظالمی هم نیست و درواقع اون شخص داره خودش به خودش ظلم می کنه وحتی کشتن افراد هم ضربه زدن واز بین بردنشون نیست چون انها به جهان ابدی منتقل می شن و در انجا دنیای دیگری هست وتمام نشده اند.
پس نتیجه می گیریم که چشم زخم یا بد قدم بودن ودست خوب وبد همه افکار وباورهای غلطی هستند چرا که اگر ایمان داشته باشیم که خداوند قادر وتوانا زندگی ما را در دستان خودمان قرار داده پس هیچکس قدرتی برای تغییر زندگی ما ندارد.
اگر این دو باور را در خود پرورش دهیم عزت نفس ما رشد کرده وزندگی را در دستان خود می گیریم.
خدایا شکرت برای نعمت وجود استاد ومریم جان واین سایت توحیدی.
سلام به استاد بی نظیرم و مریم جان با قلم توانمندش و دوستان هم فرکانسی
روزشمار 43
این فایل واقعا بینظیر بود و به اندازه ی یک دوره ارزشمند
در مورد احساس قربانی و فرکانس باید بگم که تو مدرسه منتظر بودم که اولیا بیان و کارهای ثبتنام انجام بدم که سرایدار از مدیر اون شیفت شروع کرد به بد گفتن و زور گفتن و…و اشتباه من گوش دادن بود فقط گوش دادن به همین سادگی
و اتفاقی که افتاد این بود سر هیچ و پوچ اون مدیر که همیشه وجه مثبتش به من نشون میداد به من گیر داد و شروع کرد توانایی های من زیر سوال بردن و… بعد این ماجرا حتی ذره ای ناراحت نشدم و سعی کردم ذهنم کنترل کنم و به ذهنم گفت این مدیر تقصیری نداشته میخواستی اون حرفهای سرایدار گوش ندی خودت خواستی و جالبه که خواهرم همکارش بود و متوجه شد به من گیر داده میخواست انتقام بگیره و کارهاش زیر سوال ببرهاما ایندفعه اجازه ندادم که این چرخه معیوب ادامه دار بشه و گفتم نه توجه کن نه واکنشی نشون بده
اگر زهرای قبل بودم حتما احساس قربانی میکردم و به خواهرم میگفتم که بخاطر اینکه نتوانسته تورو اذیت کنه به من گیر داده و به جوری وانمود میکردم که بهم ظلم شده یا تا مدتها حالم بد میشد اما این زهرا تغییر کرده و تونستم منشأ این رفتار متوجه شدم تونستم ذهنم کنترل کنم و حالم خوب نگه دارم
سلام به استاد عزیز و مریم خانوم شایسته عزیز و خانواده و همفرکانسهای عزیزم
هر دعایی که میکنیم به خودمون برمیگرده حالا چه از نوع نفرین باشه چه دعای خیر و سلامتی و خوشبختی باشه فرقی نمیکنه
چون بهش توجه میکنیم و داریم فرکانسش رو میفرستیم و دنیا مثل آینه عمل میکنه.و اگر شخص در مسیر درست باشه نیاز به دعای ما نداره.واگرم در مسیر غلط باشه بازم دعای ما تاثیری تو زندگیش نداره.
پس ما نه میتونیم کسی رو خوشبختش کنیم و نه میتونیم بدبختش کنیم ما هیچ تاثیری تو زندگی هیچکسی نداریم و از اونطرف هیچکسی هم تو زندگی ما تاثیری نداره مگر اینکه ما بخوایم قدرت رو از خودمون بگیریم و به دیگران بدیم که در اینصورت شرک ورزیدم و خدا فرموده شرک به خودش رو به هیچ عنوان نمیبخشه و از گناهان بزرگ و خط قرمز خدا محسوب میشه.
ما تا زمانی که سیستمی بودن خدا رو و این اصل رو که خودمون با افکارو فرکانسهامون داریم زندگیمون رو میسازیم را باور نکنیم
رشد نمیکنیم و اصلا توحید یعنی اینکه من خودم دارم زندگیم رو خلق میکنم و هیچکس و هیچ چیزی تاثیری تو زندگی من نداره.
سیستم به افکار و باورهای ما واکنش نشان میده.به عملکردمون بازخورد میده.
مورد بعدی
هیچکس در حق کسی نمیتونه ظلم کنه با توجه به آیات قرآن هرکسی هر گناه و عمل زشتی رو انجام بده داره به خودش ظلم میکنه چون بازم داره بهش توجه میکنه.
هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی
این دنیا فقط یه بازیه در حد یک چشم بهم زدن
به خودم که نگاه میکنم باورم نمیشه 43سال گذشت.چقدر زود گذشت.واقعا در حد یک چشم بهم زدن گذشت.خدایا شکرت که خوب گذشت.
ما بی انتهاییم و باید بزرگتر به این بازی نگاه کنیم و خودمون رو آماده یه زندگی بهتر از این بکنیم .
هر کسی به خدا و رسولش و آخرت ایمان بیاره و به منبع متصل باشه بهشت واقعی رو هم در این دنیا و هم درآخرت تجربه میکنه.
و هر کسی به منبع متصل باشه و آرامش داشته باشه هیچکس و هیچ چیزی نمیتونه بهش ضربه بزنه.
و اما در مورد حق الناس
هیچجای قرآن در مورد حق الناس و عذاب وجدان صحبتی نشده و اینها حرفهایی بوده برای سواستفاده از انسانها و اینکه احساس گناه به آدمها بدند و ازشون سواستفاده کنند.و این مسائل باید از ریشه حل بشه تا ما حال خوب رو تجربه کنیم و از اونطرف اتفاقات عالی رو .
من تو زندگیم یه جاهایی مظلوم بودم و یه جاهایی ظالم بودم و یه جاهایی همقهرمان برای دیگران.
دیگه میخوام ازاین چرخه باطل در بیام نه مظلوم باشم و نه ظالم و نه قهرمان
میخوام خودم باشم.بدون هیچ ماسکی.و چقدر لذت داره خودت باشی.و هواست به خودت باشه و سرت تو کار خودت باشه.و بزاری دنیا کار خودش رو بکنه.
نه دیگه از کسی میترسم بابت پست و مقامش و نه بابت ثروتش بهش باج میدم
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم
والظالین.
خدایا کمکم کن در راه تو قدم بردارم.و میخوام به قول استاد خودم با تحقیق و تفکر بهش برسم
آیات قرآن خیلی درباره تفکر صحبت کرده تازه میفهمم که چرا انقدر تفکر مهمه چون باعث تحقیق و درک میشه چون باعث میشه ریشه رو درستش کنیم و اون موقع است که نتایج میاد.
و به قول یکی از بچه های سایت که میگفت تفکر به هدایت وصله.
ودر روز آخر هم که شیطان بابت اینکه ما بهش قدرت دادیم و از پیروانش شدیم و دعوتش رو لبیک گفتیم بیزاری میجوید.
((و خداوند ذره ای به مردم ستم نمیکندولی مردم به خودستم میکنند))
یونس44
در پناه خدا شاد و ثروتمندو سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی عزیزان همراه و همفرکانسم
من هم از دسته آدمهایی بودم که سالیان سال اینجوری فکر میکردم که دیگران( پدر و مادر و برادران و خواهرم و کشور و حاکمیت و همسایهها و فلان دوست و …) مقصر شکستهای من در زندگی هستند و خیلی راحت گناه کوتاهیهای خودم را به گردن دیگران میانداختم و خودم را تبرئه میکردم. خودم را قربانی شرایط میدانستم و به خودم حق میدادم و دلم به حال خودم میسوخت و تأسف میخوردم که در این خانواده و در این کشور به دنیا آمدهام و به همهی زمین و زمان بد و براه میگفتم و است لا ذرهای هم در این فکر نبودم که خودم هم سهمی در این وضعیت دارم. همه چیز را کار شانس و پارتی و پول و خانواده و شانس و از این چیزا میدونستم. خلاصه، همه مقصر بودن و من بیگناه بودم.
به همین دلیل هم هیچ وقت کاری برای تغییر زندگیم نمیکردم. چرا، درسخوان بودم و خوب هم میخوندم ولی، از اوضاع همیشه نالان بودم بدون اینکه به این توجه کنم که تو همون شرایط بهترین زندگیها را داشتند و عالی زندگی میکردند. البته ها، من اون موقعها از دشمنان سرمایهداران و از ثروتمندان بودم و به همین خاطر هم دنبال ثروتمند شدن نبودم. بماند که مادر و پدرم آدمایی با عزتنفس بسیار پایین و شکست خورده بودند که بماند، آنها شکست را پذیرفته بودند و این شاید کار را برای من دشوارتر میکرد. ولی به گفتهی استاد بزرگوارمان که: این من بودم که شکست را پذیرفته بودم، این من بودم که مسیر اشتباه پدر و مادرم را پذیرفته بودم! در صورتیکه میتوانستم غیر از آن باشم و خودم شرایط را تغییر دهم و مسیری نو برای خودم آغاز کنم!
یادم میاد،نوهی عمهی من که دو سال بزرگتر از من بود و ما البته دو تا دوست بودیم، در سال 1362 یه سوئد مهاجرت کرد و در آنجا پناهندهی اجتماعی شد ولی چون عزمش برای پیشرفت جزم بود، درس خواند و مهندس برق شد و بعدها شرکتی که در آن کار میکرد، توسط شرکت زیمنس خریده شد و ایشان که پیش از آن مدیر تولید شرکت خودشان بود، شد مدیر تولید یکی از شرکتهای زیمنس. ولی من در همان سالها که البته تازه دیپلم گرفته بودم، جرأت رفتن را نداشتم. بماند که البته هنوز سربازی نرفتم ته بودم و اگر میخواستم مثلا به کشور سوئد بروم، باید قاچاقی از مرز فرار میکردم و شاید دستگیر میشدم که اینهمه به باورهای من وابسته بود که متاسفانه آن باورها بسیار بسیار ضعیف بودند و عزتنفس بسیار خراب. این شد که تا کنون هم ایران ماندهام و مهاجرت نکردهام. حالا البته شرایطی بهوجود آمده که چون همسرم و فرزند کوچکم به تهران رفتهاند، تصمیم گرفتم که سال دیگر با اینکه تنها دو سال دیگر از خدمت من در دانشگاه باقی مانده تا با سی روز حقوق بازنشسته شوم، تقاضای بازنشستگی را داده و پیگیری کنم و این کار را انجام دهم. راستش وقتی فایل استاد در مورد حضرت ابراهیم را دیدم، به خودم گفتم؛ چه فرصتهای عالی که در تهران منتظر من هستند. بنابراین، از رفتن به شهر بزرگتر نمیترسم چونکه دارم همش به شخصیت حضرت ابراهیم فکر میکنم که ایمان یعنی اینکه بدونم که خداوند یگانهی بسیار بخشاینده و بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است، بیش از من به پیشرفت من راغب است و پشتیبان من است و من را در هیچ حالتی تنها نمیگذارد!!! که هیچ، وقتی من برای تغییر شرایط خودم و جستجوی شرایط بهتر با امید به خدا مهاجرت کنم، او موقعیتهای بهتر و بهتری را در کسب و کارم پیش میآورد!!! منم میتونم برای سر زدن به اعضای گروهم از تهران به شهرم بیام، به مشهد سر بزنم و به هرجا که اعضای گروهم هستند برای پشتیبانی آنها بروم و کارم را گسترش بدم و این یعنی که به یک تراز بالاتر و مدار بالاتر برم و با آدمایی ملاقات کنم که در مدارهای بالاتر و بالاتر هستند!!!
دیگه نمیخوام هی بنویسم و از داستانهایی بگم که در اونا همیشه دیگران را مقصر وضع کنونیام میدونستم.
من تصمیم خودم را گرفتم و از این تصمیم برنمیگردم!!!
من با همسرم خیلی روابط داغونی داشتم و حتی با داشتن دوره روابط همچنان این دعواها ادامه داشت و همیشه به کتک خوردن من ختم میشد،(من بظاهر میدونستم ما نمیتونینم دیگران رو تغییر بدیم ولی در عمل دوره رابط رو گرفته بودم تا این کتک کاریها و دعواها تموم بشه ،تا اون تغییر کنه ولی من با درک مفهوم ظلم به خود تغییرکردم و در نهایت ایشون هم تغییر کرد)تا اینکه یک بار که بشدت کتک خورده بودم و تمام صورتم کبود شده بود رفتم توی پارک و نشستم با خودم فک کردم که من تا کی میخوام زندگیم رو به این روال ادامه بدم،اولش خواستم برگردم خونه پدرم (یه شهر دیگه زندگی میکنن)و برم دخواست طلاق بدم،بعدش فک کردم تو اگه میخوای طلاق هم بگیری نباید با این ظاهر داغون برگردی اینجوری کارات سخت پیش میره چون اگه پدر و مادرت اینجوری تو رو ببینن ممکنه بخاطر خشم و عصبانیت اوضاع بدتر بشه همینجور که تو پارک نشته بودم و به بچه هام نگاه میکردم که خیلی شاد و قشنگ دارن تاب بازی میکنن (البته هیچ وقت بچه های من در جریان دعواهای ما نبودن خدارو هزاران بار شکر میکنم همسرم با اینکه آدم بشدت عصبی بود و دست بزن داشت ولی هیچ وقت نزاشت بچه ها بفهممن همیشه به اونا میگفت برید تو کوچه بازی کنید یا برید سوپری خوراکی بگیرید،بهترین پدر دنیاست برای بچه ها من همیشه تو دفترم مینویسم بابت ارتباط خوبشون باهم)داشتم میگفتم این بار یه فرصت به همسرم دادم نه بخاطر بچه هام فقط بخاطر خودم که تصمیم احساسی و هیجانی نگیرم و با خودم عهد بستم اگه یک بار دیگه فقط یکبار دیگه حتی یه سیلی هم بهت زد باید برگردی با بچه یا بدونه بچه و آروم شدم و احساس سبکی کردم چون همیشه خودمو قربانی میدیدم و با زجر به خودم میگفتم اشکال نداره بخاطر بچه ها و احساسم خوب نبود بعدش ولی این دفه از اون احساس مورد ظلم واقع شدن در اومده بودم و حس رهایی داشتم و بطور معجزه واری ایشون هم با خودش عهد بسته بود دیگه کتک کاری نکنه و الان چندسال از این ماجرا میگذره و ما چند بار دعوا داشتیم (البته که خیلی دعواهامون کمتر شده خیلی)ولی خودشو کنترول کرد و پای قولش موند همونطور که من پای قولی که به خودم دادم موندم
خدارو شکر الان خیلی در آرامشم
استاد عزیز ازتون خیلی سپاسگزارم که با این فایلهای ارزشمند مارو راهنمایی میکنید به زندگی بهتر
خدایا شکرت بابت این سیستم دقیق و بدون تغییر جهان ، که مجری عدالت و حق است.
این جلسه برای من این نکته رو یاداوری کرد که فقط و فقط به خودمون بپردازیم .
حتی گفتار نیک یا شرّ ما در مورد دیگران ، نتیجه و فرکانسش رو دقیقا وارد زندگی خودمون میکنه.
إن أحسَنتُم أحسَنتُم لأنفُسِکم و إن أساْتُم فَلَها
اگر نیکی کنید به خودتان نیکی میکنید و
اگر بدی کنید باز هم به خود میکنید.
تمرکز روی افکار و باورهاست که نتایج رو برای افراد رقم میزنه و دیگران هیچ نقشی در اتفاقات ، مسائل و روند زندگی دیگران ندارند.
در واقع اشاره به همون توحیدی بودن هم هست ، یعنی قدرت دادن فقط وفقط به خدا و سلب قدرت از عوامل بیرونی ، که افراد دیگه همجزء همون عوامل بیرونی هستند.
حتی اصطلاحی به نام حق الناس هم نمیتونه بلایی سر کسی بیاره و مسیر زندگیشو عوض کنه و سرنوشتش رو تغییر بده و ما اگه داریم در حق کسی ظلم میکنیم در واقع داریم به خودمون ظلم میکنیم.
چه بسا بدی ما در حق دیگران ممکنه موجب پیشرفت آنها شود.
چقدر قشنگه این سیستم عادلانه که کسی بد یا خوب ، نمیتونه تأثیری در زندگی کسی داشته باشه و با این سیستم ، تمام توجیهات ، از همه افراد گرفته میشه .
باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان ودوستان همفرکانس
خدایا شکرت به خاطر هدایتم به این سایت وبه خاطر سفرنامه ای که شروع کردم.
روز دوم ،:خدایا چه همزمانی ،دقیقا وقتی امروز صبح باز هم حس قربانی بودن به شدت حالم رو بد کرده بود واز همه شاکی بودم وفقط گریه میکردم وکل روزم رو با این حس گذروندم شب اومدم واین فایل رو دیدم وفهمیدم که چه سم خطرناکی رو هر روز ذره ذره میخوردم ونتیجش شده بود بیتحرکی ،بی انگیزگی ،نفرت ،خشم .عدم آرامش ،گریه وزاری،بیماری و….
چه ظلمی بزرگی خودم درحق خودم میکردم با باورهای غلطی که داشتم وقدرت رو به دیگران میدادم خدایا من ببخش.
.اما الان به لطف خداوند با دیدن این فایل چنان آرامشی پیدا کردم که با چیزی قابل قیاس نیست میخواهم که با توکل به خداوند دنبال هدفهایی که مدت طولانیه بهخاطر حس قربانی بودن حتی سمتشون هم نرفتم برم و قدم در راه بگذارم و به تمامی خواسته هام برسم
دعای خیر وخوبی طبق قانون کائنات برگشت به خود ما است(جهان هستی فرکانس مثبت ما را دریافت میکند و به خودمان برگشت میدهد)…
موسی نتوانست کنترل ذهن کند و قتل انجام داد،پس اگر در مدار اشتباه باشی پیامبر خدا هم باشی کارهای اشتباه انجام میدهی…
احتمالا مقتول هم در فرکانس منفی بود که کارش به دعوا و نزاع کشیده شده بود…
موسی گفت خدایا من به خودم ظلم کردم(طبق قانون جهان هستی هر فرکانسی بفرستیم از جنس همان به ما برمیگردد،موسی فهمید که در مدار فرکانس منفی (کنترل ذهن نکردن-قتل-ترس)قرار گرفته و از جنس همان فرکانس،بیشتر و بیشتر گریبانش رو گرفت(ترسید و فرار کرد=ترس از عوامل بیرونی=قدرت دادن به هرکسی جز خدا=شرک)تا جایی که تسلیم شد و از مدار منفی خارج شد…
شیطان هم ما رو گردن نمیگیره(میگه خودتون خواستین از مدار خداوند دور باشین و پیرو راه من باشین و در سختی و ذلت زندگی کنین)….
تمام این آیات به ما این رو میگه(تمام اتفاقات زندگیت چه خوب چه بد نتیجه ی اعمال خودت هستش،خودت تصمیم میگیری در مدار خداوند باشی یا در مدار اشتباه قرار بگیری….)
پس ظالم و مظلوم هردوتا از مدار خداوند دور هستند چون مظلوم به ظالم قدرت داده(شرک) و ظالم هم طبق قوانین کائنات،فرکانس بد و ظلم خودش به خودش برمیگرده(پس هر دوتا به خودشون ظلم کردن)…
مدار خداوند(فقط خداوند را قدرت مطلق ببینیم و تنها او را بپرستیم و از خودش کمک بخوایم،کنترل ذهن در تمام ابعاد زندگی داشته باشیم،تسلیم خداوند باشیم در تمامی اتفاقات زندگیمان و کنترل ذهنمون از دستمون خارج نشه که در مدار منفی بیفتیم)…
ایمان آوردن و یا ایمان نیاوردن من برای خداوند سود یا ضرری ندارد(اما برای من مهم است که ایمان بیاورم و در فرکانس خداوند قرار بگیرم و با آرامش زندگی کنم چون پشتم به خداوند گرم میشود و در هر اتفاق زندگی ام با کنترل ذهن و احساس خوب داشتن که خداوند حامی من است و راه را به من نشان میدهد در مدار اتفاقات خوب قرار بگیرم …یا ایمان نیاورم (و از فرکانس خداوند دور شوم و با هر اتفاقی کنترل ذهن خودم را از دست بدهم و در مدار اتفاقات بد گیر کنم..)
خداوند عزیزم باشد که من را در مسیر خودت ثابت قدم کنی…
به نام خدایی که به شدت کافیست.
سلام .
روز 43.
خدایا شکرت.
ظلم از دیدگاه قران :
جهان یک جهان فرکانسی هست که به فرکانسها وباورهای ما جواب می ده وما هستیم که زندگی خودمون رو می سازیم وهیچکس قادر نیست به اندازه ی زره ای در زندگی ما تاثیر بگزاره مگر اینکه خودمون باور کنیم.
پس زندگی ما در دست خودمون هست.
ما قادر به تاثیرگزاری در زندگی دیگران نیستیم.
اگه این دو اصل رو بپزیریم متوجه می شیم که هیچکس نمی تونه به کس دیگه ای ظلم کنه اصلا ظلم به دیگران معنایی نداره چون قادر به تاثیرگزاری نیستیم مگر اینکه اون شخص بر این باور باشه که دیگران می تونن به من ظلم کنند ودر واقع خودش رو مظلوم قرار بده که اگه مظلومی نباشه ظالمی هم نیست و درواقع اون شخص داره خودش به خودش ظلم می کنه وحتی کشتن افراد هم ضربه زدن واز بین بردنشون نیست چون انها به جهان ابدی منتقل می شن و در انجا دنیای دیگری هست وتمام نشده اند.
پس نتیجه می گیریم که چشم زخم یا بد قدم بودن ودست خوب وبد همه افکار وباورهای غلطی هستند چرا که اگر ایمان داشته باشیم که خداوند قادر وتوانا زندگی ما را در دستان خودمان قرار داده پس هیچکس قدرتی برای تغییر زندگی ما ندارد.
اگر این دو باور را در خود پرورش دهیم عزت نفس ما رشد کرده وزندگی را در دستان خود می گیریم.
خدایا شکرت برای نعمت وجود استاد ومریم جان واین سایت توحیدی.
خدایا شکرت برای قوانین بدون تغییرت.
خدایا شکرت برای این آگاهیها.
خدایا شکرت که به من زندگی بخشیدی.
سپاسگزارم.
در پناه خدا.
بنام خدای مهربان
سلام به استاد بی نظیرم و مریم جان با قلم توانمندش و دوستان هم فرکانسی
روزشمار 43
این فایل واقعا بینظیر بود و به اندازه ی یک دوره ارزشمند
در مورد احساس قربانی و فرکانس باید بگم که تو مدرسه منتظر بودم که اولیا بیان و کارهای ثبتنام انجام بدم که سرایدار از مدیر اون شیفت شروع کرد به بد گفتن و زور گفتن و…و اشتباه من گوش دادن بود فقط گوش دادن به همین سادگی
و اتفاقی که افتاد این بود سر هیچ و پوچ اون مدیر که همیشه وجه مثبتش به من نشون میداد به من گیر داد و شروع کرد توانایی های من زیر سوال بردن و… بعد این ماجرا حتی ذره ای ناراحت نشدم و سعی کردم ذهنم کنترل کنم و به ذهنم گفت این مدیر تقصیری نداشته میخواستی اون حرفهای سرایدار گوش ندی خودت خواستی و جالبه که خواهرم همکارش بود و متوجه شد به من گیر داده میخواست انتقام بگیره و کارهاش زیر سوال ببرهاما ایندفعه اجازه ندادم که این چرخه معیوب ادامه دار بشه و گفتم نه توجه کن نه واکنشی نشون بده
اگر زهرای قبل بودم حتما احساس قربانی میکردم و به خواهرم میگفتم که بخاطر اینکه نتوانسته تورو اذیت کنه به من گیر داده و به جوری وانمود میکردم که بهم ظلم شده یا تا مدتها حالم بد میشد اما این زهرا تغییر کرده و تونستم منشأ این رفتار متوجه شدم تونستم ذهنم کنترل کنم و حالم خوب نگه دارم
ممنون استاد جون که اینقدر مهربوووون هستید
به نام خدای بخشنده و مهربان
روز دوم از سفرنامه
موضوع:استغفار و دعا
سلام به استاد عزیز و مریم خانوم شایسته عزیز و خانواده و همفرکانسهای عزیزم
هر دعایی که میکنیم به خودمون برمیگرده حالا چه از نوع نفرین باشه چه دعای خیر و سلامتی و خوشبختی باشه فرقی نمیکنه
چون بهش توجه میکنیم و داریم فرکانسش رو میفرستیم و دنیا مثل آینه عمل میکنه.و اگر شخص در مسیر درست باشه نیاز به دعای ما نداره.واگرم در مسیر غلط باشه بازم دعای ما تاثیری تو زندگیش نداره.
پس ما نه میتونیم کسی رو خوشبختش کنیم و نه میتونیم بدبختش کنیم ما هیچ تاثیری تو زندگی هیچکسی نداریم و از اونطرف هیچکسی هم تو زندگی ما تاثیری نداره مگر اینکه ما بخوایم قدرت رو از خودمون بگیریم و به دیگران بدیم که در اینصورت شرک ورزیدم و خدا فرموده شرک به خودش رو به هیچ عنوان نمیبخشه و از گناهان بزرگ و خط قرمز خدا محسوب میشه.
ما تا زمانی که سیستمی بودن خدا رو و این اصل رو که خودمون با افکارو فرکانسهامون داریم زندگیمون رو میسازیم را باور نکنیم
رشد نمیکنیم و اصلا توحید یعنی اینکه من خودم دارم زندگیم رو خلق میکنم و هیچکس و هیچ چیزی تاثیری تو زندگی من نداره.
سیستم به افکار و باورهای ما واکنش نشان میده.به عملکردمون بازخورد میده.
مورد بعدی
هیچکس در حق کسی نمیتونه ظلم کنه با توجه به آیات قرآن هرکسی هر گناه و عمل زشتی رو انجام بده داره به خودش ظلم میکنه چون بازم داره بهش توجه میکنه.
هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی
این دنیا فقط یه بازیه در حد یک چشم بهم زدن
به خودم که نگاه میکنم باورم نمیشه 43سال گذشت.چقدر زود گذشت.واقعا در حد یک چشم بهم زدن گذشت.خدایا شکرت که خوب گذشت.
ما بی انتهاییم و باید بزرگتر به این بازی نگاه کنیم و خودمون رو آماده یه زندگی بهتر از این بکنیم .
هر کسی به خدا و رسولش و آخرت ایمان بیاره و به منبع متصل باشه بهشت واقعی رو هم در این دنیا و هم درآخرت تجربه میکنه.
و هر کسی به منبع متصل باشه و آرامش داشته باشه هیچکس و هیچ چیزی نمیتونه بهش ضربه بزنه.
و اما در مورد حق الناس
هیچجای قرآن در مورد حق الناس و عذاب وجدان صحبتی نشده و اینها حرفهایی بوده برای سواستفاده از انسانها و اینکه احساس گناه به آدمها بدند و ازشون سواستفاده کنند.و این مسائل باید از ریشه حل بشه تا ما حال خوب رو تجربه کنیم و از اونطرف اتفاقات عالی رو .
من تو زندگیم یه جاهایی مظلوم بودم و یه جاهایی ظالم بودم و یه جاهایی همقهرمان برای دیگران.
دیگه میخوام ازاین چرخه باطل در بیام نه مظلوم باشم و نه ظالم و نه قهرمان
میخوام خودم باشم.بدون هیچ ماسکی.و چقدر لذت داره خودت باشی.و هواست به خودت باشه و سرت تو کار خودت باشه.و بزاری دنیا کار خودش رو بکنه.
نه دیگه از کسی میترسم بابت پست و مقامش و نه بابت ثروتش بهش باج میدم
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم
والظالین.
خدایا کمکم کن در راه تو قدم بردارم.و میخوام به قول استاد خودم با تحقیق و تفکر بهش برسم
آیات قرآن خیلی درباره تفکر صحبت کرده تازه میفهمم که چرا انقدر تفکر مهمه چون باعث تحقیق و درک میشه چون باعث میشه ریشه رو درستش کنیم و اون موقع است که نتایج میاد.
و به قول یکی از بچه های سایت که میگفت تفکر به هدایت وصله.
ودر روز آخر هم که شیطان بابت اینکه ما بهش قدرت دادیم و از پیروانش شدیم و دعوتش رو لبیک گفتیم بیزاری میجوید.
((و خداوند ذره ای به مردم ستم نمیکندولی مردم به خودستم میکنند))
یونس44
در پناه خدا شاد و ثروتمندو سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
دوستتون دارم
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی
1403/9/21
روز شمار تحول زندگی من (قسمت 2)
اگر ما بیایم برای بقیه آرزوی خوشبختی کنیم خودمون خوشبخت میشیم چون فرکانس خوب و خوشبختی رو فرستادیم
همه ما فکر میکنیم اگر کسی بمیره دیگه همه چی برای اون شخص تموم شده اما اینطور نیست زندگی ما در اینجا یه زمان خیلی کوتاهه و زندگی اصلی ما بعد مرگ ماست
اگر ما باور داشته باشیم که خداوند به ما کمک میکنه و تنها فرمانروای قدرت جهان خداونده ما دیگه نگران نیستیم
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی عزیزان همراه و همفرکانسم
من هم از دسته آدمهایی بودم که سالیان سال اینجوری فکر میکردم که دیگران( پدر و مادر و برادران و خواهرم و کشور و حاکمیت و همسایهها و فلان دوست و …) مقصر شکستهای من در زندگی هستند و خیلی راحت گناه کوتاهیهای خودم را به گردن دیگران میانداختم و خودم را تبرئه میکردم. خودم را قربانی شرایط میدانستم و به خودم حق میدادم و دلم به حال خودم میسوخت و تأسف میخوردم که در این خانواده و در این کشور به دنیا آمدهام و به همهی زمین و زمان بد و براه میگفتم و است لا ذرهای هم در این فکر نبودم که خودم هم سهمی در این وضعیت دارم. همه چیز را کار شانس و پارتی و پول و خانواده و شانس و از این چیزا میدونستم. خلاصه، همه مقصر بودن و من بیگناه بودم.
به همین دلیل هم هیچ وقت کاری برای تغییر زندگیم نمیکردم. چرا، درسخوان بودم و خوب هم میخوندم ولی، از اوضاع همیشه نالان بودم بدون اینکه به این توجه کنم که تو همون شرایط بهترین زندگیها را داشتند و عالی زندگی میکردند. البته ها، من اون موقعها از دشمنان سرمایهداران و از ثروتمندان بودم و به همین خاطر هم دنبال ثروتمند شدن نبودم. بماند که مادر و پدرم آدمایی با عزتنفس بسیار پایین و شکست خورده بودند که بماند، آنها شکست را پذیرفته بودند و این شاید کار را برای من دشوارتر میکرد. ولی به گفتهی استاد بزرگوارمان که: این من بودم که شکست را پذیرفته بودم، این من بودم که مسیر اشتباه پدر و مادرم را پذیرفته بودم! در صورتیکه میتوانستم غیر از آن باشم و خودم شرایط را تغییر دهم و مسیری نو برای خودم آغاز کنم!
یادم میاد،نوهی عمهی من که دو سال بزرگتر از من بود و ما البته دو تا دوست بودیم، در سال 1362 یه سوئد مهاجرت کرد و در آنجا پناهندهی اجتماعی شد ولی چون عزمش برای پیشرفت جزم بود، درس خواند و مهندس برق شد و بعدها شرکتی که در آن کار میکرد، توسط شرکت زیمنس خریده شد و ایشان که پیش از آن مدیر تولید شرکت خودشان بود، شد مدیر تولید یکی از شرکتهای زیمنس. ولی من در همان سالها که البته تازه دیپلم گرفته بودم، جرأت رفتن را نداشتم. بماند که البته هنوز سربازی نرفتم ته بودم و اگر میخواستم مثلا به کشور سوئد بروم، باید قاچاقی از مرز فرار میکردم و شاید دستگیر میشدم که اینهمه به باورهای من وابسته بود که متاسفانه آن باورها بسیار بسیار ضعیف بودند و عزتنفس بسیار خراب. این شد که تا کنون هم ایران ماندهام و مهاجرت نکردهام. حالا البته شرایطی بهوجود آمده که چون همسرم و فرزند کوچکم به تهران رفتهاند، تصمیم گرفتم که سال دیگر با اینکه تنها دو سال دیگر از خدمت من در دانشگاه باقی مانده تا با سی روز حقوق بازنشسته شوم، تقاضای بازنشستگی را داده و پیگیری کنم و این کار را انجام دهم. راستش وقتی فایل استاد در مورد حضرت ابراهیم را دیدم، به خودم گفتم؛ چه فرصتهای عالی که در تهران منتظر من هستند. بنابراین، از رفتن به شهر بزرگتر نمیترسم چونکه دارم همش به شخصیت حضرت ابراهیم فکر میکنم که ایمان یعنی اینکه بدونم که خداوند یگانهی بسیار بخشاینده و بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است، بیش از من به پیشرفت من راغب است و پشتیبان من است و من را در هیچ حالتی تنها نمیگذارد!!! که هیچ، وقتی من برای تغییر شرایط خودم و جستجوی شرایط بهتر با امید به خدا مهاجرت کنم، او موقعیتهای بهتر و بهتری را در کسب و کارم پیش میآورد!!! منم میتونم برای سر زدن به اعضای گروهم از تهران به شهرم بیام، به مشهد سر بزنم و به هرجا که اعضای گروهم هستند برای پشتیبانی آنها بروم و کارم را گسترش بدم و این یعنی که به یک تراز بالاتر و مدار بالاتر برم و با آدمایی ملاقات کنم که در مدارهای بالاتر و بالاتر هستند!!!
دیگه نمیخوام هی بنویسم و از داستانهایی بگم که در اونا همیشه دیگران را مقصر وضع کنونیام میدونستم.
من تصمیم خودم را گرفتم و از این تصمیم برنمیگردم!!!
ارادتمند شما
سلام به استاد و خانم شایسته ی عزیز و همه ی دوستان
من با همسرم خیلی روابط داغونی داشتم و حتی با داشتن دوره روابط همچنان این دعواها ادامه داشت و همیشه به کتک خوردن من ختم میشد،(من بظاهر میدونستم ما نمیتونینم دیگران رو تغییر بدیم ولی در عمل دوره رابط رو گرفته بودم تا این کتک کاریها و دعواها تموم بشه ،تا اون تغییر کنه ولی من با درک مفهوم ظلم به خود تغییرکردم و در نهایت ایشون هم تغییر کرد)تا اینکه یک بار که بشدت کتک خورده بودم و تمام صورتم کبود شده بود رفتم توی پارک و نشستم با خودم فک کردم که من تا کی میخوام زندگیم رو به این روال ادامه بدم،اولش خواستم برگردم خونه پدرم (یه شهر دیگه زندگی میکنن)و برم دخواست طلاق بدم،بعدش فک کردم تو اگه میخوای طلاق هم بگیری نباید با این ظاهر داغون برگردی اینجوری کارات سخت پیش میره چون اگه پدر و مادرت اینجوری تو رو ببینن ممکنه بخاطر خشم و عصبانیت اوضاع بدتر بشه همینجور که تو پارک نشته بودم و به بچه هام نگاه میکردم که خیلی شاد و قشنگ دارن تاب بازی میکنن (البته هیچ وقت بچه های من در جریان دعواهای ما نبودن خدارو هزاران بار شکر میکنم همسرم با اینکه آدم بشدت عصبی بود و دست بزن داشت ولی هیچ وقت نزاشت بچه ها بفهممن همیشه به اونا میگفت برید تو کوچه بازی کنید یا برید سوپری خوراکی بگیرید،بهترین پدر دنیاست برای بچه ها من همیشه تو دفترم مینویسم بابت ارتباط خوبشون باهم)داشتم میگفتم این بار یه فرصت به همسرم دادم نه بخاطر بچه هام فقط بخاطر خودم که تصمیم احساسی و هیجانی نگیرم و با خودم عهد بستم اگه یک بار دیگه فقط یکبار دیگه حتی یه سیلی هم بهت زد باید برگردی با بچه یا بدونه بچه و آروم شدم و احساس سبکی کردم چون همیشه خودمو قربانی میدیدم و با زجر به خودم میگفتم اشکال نداره بخاطر بچه ها و احساسم خوب نبود بعدش ولی این دفه از اون احساس مورد ظلم واقع شدن در اومده بودم و حس رهایی داشتم و بطور معجزه واری ایشون هم با خودش عهد بسته بود دیگه کتک کاری نکنه و الان چندسال از این ماجرا میگذره و ما چند بار دعوا داشتیم (البته که خیلی دعواهامون کمتر شده خیلی)ولی خودشو کنترول کرد و پای قولش موند همونطور که من پای قولی که به خودم دادم موندم
خدارو شکر الان خیلی در آرامشم
استاد عزیز ازتون خیلی سپاسگزارم که با این فایلهای ارزشمند مارو راهنمایی میکنید به زندگی بهتر
سلام بر خانواده صمیمی عباسمنش
خدایا شکرت بابت این سیستم دقیق و بدون تغییر جهان ، که مجری عدالت و حق است.
این جلسه برای من این نکته رو یاداوری کرد که فقط و فقط به خودمون بپردازیم .
حتی گفتار نیک یا شرّ ما در مورد دیگران ، نتیجه و فرکانسش رو دقیقا وارد زندگی خودمون میکنه.
إن أحسَنتُم أحسَنتُم لأنفُسِکم و إن أساْتُم فَلَها
اگر نیکی کنید به خودتان نیکی میکنید و
اگر بدی کنید باز هم به خود میکنید.
تمرکز روی افکار و باورهاست که نتایج رو برای افراد رقم میزنه و دیگران هیچ نقشی در اتفاقات ، مسائل و روند زندگی دیگران ندارند.
در واقع اشاره به همون توحیدی بودن هم هست ، یعنی قدرت دادن فقط وفقط به خدا و سلب قدرت از عوامل بیرونی ، که افراد دیگه همجزء همون عوامل بیرونی هستند.
حتی اصطلاحی به نام حق الناس هم نمیتونه بلایی سر کسی بیاره و مسیر زندگیشو عوض کنه و سرنوشتش رو تغییر بده و ما اگه داریم در حق کسی ظلم میکنیم در واقع داریم به خودمون ظلم میکنیم.
چه بسا بدی ما در حق دیگران ممکنه موجب پیشرفت آنها شود.
چقدر قشنگه این سیستم عادلانه که کسی بد یا خوب ، نمیتونه تأثیری در زندگی کسی داشته باشه و با این سیستم ، تمام توجیهات ، از همه افراد گرفته میشه .
به نام خدواند هدایتگر
سلام
«ناهید»
روز شمار تحول زندگی من: روز دوم
هر دعای خیری که میکنیم به سمت خودمان برمیگردد.
خداوند یک آینه است و از من به من باز خورد نشان میدهد.
هر کسی نتیجهٔ اعمال خودش را میگیرد.
من مسئول افکار و اعمال خودم هستم نه کس دیگری.
خداوند فاسقان را هدایت نمیکند.
خزائن آسمان ها و زمین در دست ربّ است.
من نمیتوانم کسی را از مسیر خارج کنم(بلا سرش بیارم و بدبختش کنم)
من فقط میتوانم خودم را خوشبخت یا بدبخت کنم.
اگر ایمان داشته باشم از جایی که اذیت میشوم دور می شوم؛ و مهاجرت میکنم و حرکت میکنم.
فرمانروا و ربّ من خداست و من رزق و روزی ام را از او میگیرم.
من اگر کار اشتباهی بکنم به خودم ستم کرده ام.
خداوند گفته است با علم به حقیقت برسید.
ان شاالله که با یاری خدا بتونم به تک تک جمله ها عمل کنم و در زندگیم به کارشون ببرم.
سپاس فراوان از شما.
بنام خدای مهربان
باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان ودوستان همفرکانس
خدایا شکرت به خاطر هدایتم به این سایت وبه خاطر سفرنامه ای که شروع کردم.
روز دوم ،:خدایا چه همزمانی ،دقیقا وقتی امروز صبح باز هم حس قربانی بودن به شدت حالم رو بد کرده بود واز همه شاکی بودم وفقط گریه میکردم وکل روزم رو با این حس گذروندم شب اومدم واین فایل رو دیدم وفهمیدم که چه سم خطرناکی رو هر روز ذره ذره میخوردم ونتیجش شده بود بیتحرکی ،بی انگیزگی ،نفرت ،خشم .عدم آرامش ،گریه وزاری،بیماری و….
چه ظلمی بزرگی خودم درحق خودم میکردم با باورهای غلطی که داشتم وقدرت رو به دیگران میدادم خدایا من ببخش.
.اما الان به لطف خداوند با دیدن این فایل چنان آرامشی پیدا کردم که با چیزی قابل قیاس نیست میخواهم که با توکل به خداوند دنبال هدفهایی که مدت طولانیه بهخاطر حس قربانی بودن حتی سمتشون هم نرفتم برم و قدم در راه بگذارم و به تمامی خواسته هام برسم
.خدایا فقط از تو یاری میجویم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام رب العالمین
درود به استاد عباسمنش و خانم شایسته
درود به دوستان در سایت
روز دوم کوهنوردی تا رسیدن به قله ی توحید….
دعای خیر وخوبی طبق قانون کائنات برگشت به خود ما است(جهان هستی فرکانس مثبت ما را دریافت میکند و به خودمان برگشت میدهد)…
موسی نتوانست کنترل ذهن کند و قتل انجام داد،پس اگر در مدار اشتباه باشی پیامبر خدا هم باشی کارهای اشتباه انجام میدهی…
احتمالا مقتول هم در فرکانس منفی بود که کارش به دعوا و نزاع کشیده شده بود…
موسی گفت خدایا من به خودم ظلم کردم(طبق قانون جهان هستی هر فرکانسی بفرستیم از جنس همان به ما برمیگردد،موسی فهمید که در مدار فرکانس منفی (کنترل ذهن نکردن-قتل-ترس)قرار گرفته و از جنس همان فرکانس،بیشتر و بیشتر گریبانش رو گرفت(ترسید و فرار کرد=ترس از عوامل بیرونی=قدرت دادن به هرکسی جز خدا=شرک)تا جایی که تسلیم شد و از مدار منفی خارج شد…
شیطان هم ما رو گردن نمیگیره(میگه خودتون خواستین از مدار خداوند دور باشین و پیرو راه من باشین و در سختی و ذلت زندگی کنین)….
تمام این آیات به ما این رو میگه(تمام اتفاقات زندگیت چه خوب چه بد نتیجه ی اعمال خودت هستش،خودت تصمیم میگیری در مدار خداوند باشی یا در مدار اشتباه قرار بگیری….)
پس ظالم و مظلوم هردوتا از مدار خداوند دور هستند چون مظلوم به ظالم قدرت داده(شرک) و ظالم هم طبق قوانین کائنات،فرکانس بد و ظلم خودش به خودش برمیگرده(پس هر دوتا به خودشون ظلم کردن)…
مدار خداوند(فقط خداوند را قدرت مطلق ببینیم و تنها او را بپرستیم و از خودش کمک بخوایم،کنترل ذهن در تمام ابعاد زندگی داشته باشیم،تسلیم خداوند باشیم در تمامی اتفاقات زندگیمان و کنترل ذهنمون از دستمون خارج نشه که در مدار منفی بیفتیم)…
ایمان آوردن و یا ایمان نیاوردن من برای خداوند سود یا ضرری ندارد(اما برای من مهم است که ایمان بیاورم و در فرکانس خداوند قرار بگیرم و با آرامش زندگی کنم چون پشتم به خداوند گرم میشود و در هر اتفاق زندگی ام با کنترل ذهن و احساس خوب داشتن که خداوند حامی من است و راه را به من نشان میدهد در مدار اتفاقات خوب قرار بگیرم …یا ایمان نیاورم (و از فرکانس خداوند دور شوم و با هر اتفاقی کنترل ذهن خودم را از دست بدهم و در مدار اتفاقات بد گیر کنم..)
خداوند عزیزم باشد که من را در مسیر خودت ثابت قدم کنی…