«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این فایل بیدارکننده، استاد عباسمنش با استناد به آیات صریح و محکم قرآن کریم، پرده از قوانینی برمیدارند که درک عمیق آنها، نگاه ما را به مفهوم ظالم و مظلوم، عدالت خداوند، شفاعت و مهمترین مسئولیت شخصی در زندگی، بهکلی دگرگون میسازد.
نخستین اصلی که در این مبحث تشریح میشود، کارکرد سیستمی و آینهوار جهان هستی در قبال دعا و نیایش است. هنگامی که شما برای دیگران دعای خیر، سلامتی یا خوشبختی میکنید، پیش از آنکه این انرژی به آنها برسد، به خودتان بازمیگردد. جهان هستی دقیقاً مانند یک کوه عمل میکند؛ هر فریادی که بر آن بزنید، همان پژواک را به سوی شما بازمیگرداند. اگر برای کسی طلب سعادت کنید، خودتان سعادتمند میشوید و اگر آرزوی بدی برای کسی داشته باشید، آن انرژی منفی گریبان خودتان را میگیرد. در واقع، خداوند یک سیستم است که به فرکانسها و نیات شما پاسخ میدهد و همان ها را در زندگی شما بازتاب می دهد. خداوند مانند انسانها دچار احساسات لحظهای نمی شود. خداوند یک سیستم ثابت و تغییرناپذیر است که هر کس در هر مداری قرار داشته باشد، بازخوردی متناسب با همان مدار را دریافت میکند. اگر کسی در مدار درست و فرکانس مثبت باشد، حتی اگر شما برایش دعا نکنید، او خیر و برکت را دریافت خواهد کرد، و اگر در مدار نادرست باشد، دعای شما تأثیری در تغییر بنیادین سرنوشت او نخواهد داشت؛ بنابراین، دعا کردن برای دیگران، در حقیقت ابزاری برای تنظیم فرکانس خودمان و دعوت خیر و برکت به زندگی شخصی ماست.
مبحث بسیار مهم دیگری که در این آموزش با تکیه بر آیات متعدد قرآن (از جمله سوره توبه و نساء) بازگشایی میشود، مسئله عدم تأثیر استغفار دیگران برای فردی است که خود در مدار شرک و نفاق قرار دارد. استاد عباسمنش با صراحت بیان میکنند که در سیستم الهی، چیزی به نام “پارتیبازی” یا “شفاعت بدون تغییر باور” وجود ندارد. حتی اگر پیامبر خدا (ص) برای کسی که ایمان ندارد و در مدار فسق است، هفتاد بار استغفار کند، خداوند او را نخواهد بخشید. این موضوع نشاندهنده عدالت مطلق خداوند و اهمیت مسئولیت شخصی است. هر فردی نتیجه اعمال و فرکانسهای خودش را میگیرد و هیچکس نمیتواند بار گناه دیگری را به دوش بکشد یا با اعتبار خود، کسی را که نمیخواهد تغییر کند، نجات دهد. داستان حضرت ابراهیم (ع) و پدرش (عمویش) آزر نیز گواهی بر این حقیقت است؛ وقتی ابراهیم متوجه شد که او دشمن خداست و در مدار هدایت نیست، از او بیزاری جست و راهش را جدا کرد.
این درس بزرگ به ما میآموزد که ما توانایی تغییر دیگران را نداریم و دلسوزیهای بیجا برای کسانی که خودشان مسیر نادرست را انتخاب کردهاند، نهتنها به آنها کمکی نمیکند، بلکه میتواند ما را نیز از مدار درست خارج کند. تنها راه نجات، تغییر باورها و بازگشت خالصانه خودِ فرد به سوی منبع لایزال الهی است.
یکی از عمیقترین و شاید تکاندهندهترین بخشهای این آموزش، بازتعریف مفهوم “حقالناس” و “ظلم” از دیدگاه قرآن و قوانین کیهانی است. برخلاف باور عمومی که تصور میشود انسانها قدرت دارند زندگی یکدیگر را نابود کنند یا مانع خوشبختی هم شوند، قرآن کریم با آیاتی روشن (مانند داستان حضرت موسی و آیات سوره نساء) تأکید میکند که هر ظلمی که انسان مرتکب میشود، در حقیقت “ظلم به نفس” است. وقتی حضرت موسی (ع) ناخواسته باعث مرگ کسی شد، فرمود: “رَبِّ إِنِّی ظَلَمتُ نَفسِی” (پروردگارا من به خودم ستم کردم). این دیدگاه توحیدی بیانگر آن است که اگر شما در مدار درست باشید، به خداوند ایمان داشته باشید و به منبع قدرت متصل بمانید، هیچ عامل بیرونی، هیچ انسانی و هیچ حکومتی نمیتواند به شما آسیب بزند یا حق شما را ضایع کند.
اگر کسی مورد ظلم قرار میگیرد، به این دلیل است که خود را در جایگاه ضعف (استضعاف) قرار داده و با باورهای شرکآلود، به دیگران قدرت تسلط داده است. در جهان توحیدی، قربانی وجود ندارد؛ هرکس خالق شرایط زندگی خویش است. باور به اینکه “دیگران میتوانند مرا بدبخت کنند” شرک است، زیرا قدرتی را که مختص خداوند است، به غیرخدا نسبت دادهایم.
در ادامه، استاد عباسمنش با استناد به آیات سوره نساء، بهانهتراشی افرادی را که خود را “مستضعف” مینامند، مردود میشمارند. قرآن میفرماید کسانی که میگویند “ما در زمین مستضعف بودیم”، جایگاهشان دوزخ است، زیرا زمین خداوند پهناور است و راه برای هجرت و تغییر همیشه باز است. ماندن در شرایط ذلتبار و پذیرش ظلم، نشانهی بیایمانی است، نه مظلومیت. انسان موحد میداند که اگر در محیطی شرایط رشد فراهم نیست، باید حرکت کند، باید مدارش را تغییر دهد و یقین داشته باشد که خداوند رزق و عزت او را در جای دیگر تأمین خواهد کرد. این نگرش، قدرت را تماموکمال به خود فرد بازمیگرداند و او را از حالت انفعال خارج میکند.
همچنین در روز قیامت، حتی شیطان نیز مسئولیت گمراهی انسانها را نمیپذیرد و صراحتاً میگوید: “من فقط شما را دعوت کردم و شما خودتان پذیرفتید؛ پس مرا سرزنش نکنید، بلکه خودتان را سرزنش کنید.” این اتمام حجت نهایی است که نشان میدهد هیچ عاملی بیرون از درون ما، بر زندگی ما مسلط نیست. شیطان، جامعه، والدین و حکومت، تنها دعوتکننده هستند و این ما هستیم که با کانون توجه و باورهایمان، دعوت آنها را اجابت میکنیم.
در نهایت، پیام اصلی این فایل، دعوت به یکتاپرستی عملی است. اصلی که عمل به آن، خوشبختی ما را هم در دنیا و هم در آخرت تضمین می کند.
استاد عباسمنش تأکید دارند که قرآن کتابی روشن و مبین است که برای هدایت همگان نازل شده و نباید منتظر تفسیرهای پیچیده دیگران ماند. درک قوانین جهان هستی نیازمند تفکر، تعقل و پرهیز از تقلید کورکورانه است. وقتی ما میپذیریم که خداوند تنها قدرت مطلق جهان است و سیستم جهان بر پایه فرکانس عمل میکند، دیگر از کسی نمیترسیم، کینه به دل نمیگیریم و نگران ضایع شدن حقمان توسط دیگران نیستیم، زیرا میدانیم که حق و عدالت در دستان فرکانسهای خود ماست. این نگاه، آرامش، اطمینان و شجاعتی بینظیر به انسان میبخشد تا عزت نفس خود را به گونه ای بسازد که بتواند مسئولیت تمام زندگیاش را بپذیرد و با تکیه بر خداوند، دنیایی سرشار از عزت، ثروت و سعادت را برای خود خلق کند، چرا که خداوند هرگز به بندگانش ستم نمیکند، بلکه این مردم هستند که با باورهای غلط، به خویشتن ستم روا میدارند.
عمل به آگاهی های دوره احساس لیاقت، تمامی این باورهای محدودکننده را با باورهای قدرتمندکننده و توحیدی جایگزین می کند و این تغییر در باورها، درهایی از نعمت و برکت را به زندگی شما می گشاید.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری «ظلم به خود» از دیدگاه قرآن472MB41 دقیقه
- فایل صوتی «ظلم به خود» از دیدگاه قرآن38MB41 دقیقه














درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی عزیزان همراه و همفرکانسم
یه روزایی بود که هیچ یک از این حرفا را که من سازندهی زندگیم هستم، من قربانی کار دیگران نیستم، من هستم که همهی مسئولیت زندگیم را برعهده دارم و من هستم که میتونم هر چه که بخوام را در زندگیم بسازم را اصلا قبول نداشتم. ولی، حالا همه چیز برعکس شده و من مسئولیت کامل زندگیم را میپذیرم و میدانم و یقین دارم که هر آنچه که هستم به واسطهی کارهایی است که از پیش کردهام، به واسطهی باورهایی است که پیش از این داشتهام و همین باورها مرا به اعمالی واداشت که نتایج کنونی را در پیش داشت.
من در گذشته پر بودم از کینه، حسد، حسرت، بی عملی، افسردگی، ناتوانایی در برقراری ارتباط با دیگران و به یقین با خودم! با خودم قهر بودم. هیچ منطقی نداشتم، دروغ بسیار میگفتم. پر از خودنمایی و غرور بیجا و مجموعهای از اخلاق و رفتارهای نادرست و ناپسند. پر بودم از ادعا، پر بودم از صحبت در مورد گذشته و بدن هیچ طرحی برای آینده. همیشه با همه دعوا داشتم و دیگران مقصر بدبختیهای خودم میدانستم.
از ثروت و ثروتمندان متنفر بودم و این در حالی بود که ریشهی خانوادهی مادری من همه متمول بودند و در عین حال در حسرت داشتن حداقلهای زندگی بودم. با داشتن دیدگاههای ضد ثروت، همیشه در این حسرت بودم که چرا ثروتمند نیستم؟ خوب مشخصه که چرا! وقتی من با ثروت زاویه داشته باشم، یقینا از درون خودم را شایستهی داشتن ثروت نمیبینم اگر چه که در ظاهر بر خلاف این تظاهر میکردم.
اگر همهی اینها را با هم یک جا نگاه کنیم متوجه میشویم که همه اینها ریشه در باورهای محدود کننده و نادرستی دارد که به من به ارث رسیده بوده ولی، این من بودم که آنها را پذیرفته بودم و یک آن هم برخلاف آنها به چیز دیگری نمینگریستم!
سینه ام پر بود از کینهها و دشمنیهای موهوم. هر صبح که از خواب بیدار میشدم، ذهنم شروع میکرد به دری وری گفتن به این و اون، به زمین و زمان، به آدمایی که رانت خوار بودن، به ثروتمندان به آدمای موفقی که در دید من انسانهایی کثیف بودند. خلاصه سینهای زنگار گرفته داشتم و روزگاری سیاه و جالب اینکه هیچگاه خودم را مقصر نمیدانستم. پر بودم از حسرت به حتا دوستان نزدیکم که پیشرفت کرده بودند و منتظر بودم که خبر ورشکستگی آنها را بشنوم تا آرام بگیرم و خودم و عقب ماندگیهایم را توجیه کنم و از این که با آنها هم تراز شدهام لذت ببرم. به جای اینکه تلاش کنم تا خودم جلو بروم، دوست داشتم با پایین آمدن دیگران، احساس امنیت کنم. درست است که آدمی تلاشگر بودم ولی، از درون خود را شایستهی داشتن ثروت نمیدانستم و شاید که فکر میکنم حتما، دلیل ضدیت من با ثروت همین بوده! یعنی نداشتن عزتنفس و احساس خود ارزشمندی!
همیشه از بچگی دلم میخواست که ثروتمند باشم ولی از درون افسرده بودم و خودم را شایستهی داشتن نعمات و برکات روزافزون الهی نمیدانستم.
همیشه دلم میخواست که دیگران برای من دل بسوزانند و برای همین بود که بیشتر وقتا مریض بودم.
از ماجراجویی میترسیدم که البته الان هم کماکان میترسم. ولی خوب، خداییش خیلی بهتر شدهام. مثلا دارم تنهایی میرم سفر، دارم تنهایی میرم دیدن فلامینگوها و کارهای دیگهای که شاید کوچک باشند ولی، آغازی هستند برای یک راه تازه در زندگیم!
تا همین سال گذشته نمیگذاشتم همسرم تنهایی به سفر بره ولی الان شش ماهه که ایشان با پسر کوچکمان در تهران زندگی میکنند و البته من هر دوهفته یک بار به تهران برای دیدارشان میروم ولی، به شدت از میزان وابستگیام به ایشان و فرزندانم کاسته شده و دیگر نیازی نمیبینم که با کسی باشم. این البته از روی افسردگی نیست بلکه از روی پیمودن مسیر تکاملی من است که در آن به سوی مستقل شدن میروم و دیگر با تنهایی خودم لذت میبرم و کلی روی رشد شخصیام کار میکنم که میدانم مهمترین رکن پیشرفت من در زندگی است!
دیگه خودم را قربانی نمیبینم! در گذشتهای نه چندان دور، خودم را قربانی اعمال پدر و مادر و برادران و خواهرم و جامعه و هر چه غیر خودم بود میدانستم. ولی، الان خوشبختانه دیگه از این خبرها نیست و این نیست به جز لطف الهی بر سرم و اینکه خورشیدهای هدایت را بر سر راهم نهاده تا به این ترتیب راهبریام نماید که راه گم نکنم و در مسیر بمانم. دیگه امروزه پذیرفتهام که مسئولیت تمام و کمال زندگیم با خودم هست. اوایل این دورههای آموزشی استاد بزرگوارمان، وقتی صحبت پذیرش مسئولیت زندگی به میان میآمد، میترسیدم چون فکر میکردم که تنها هستم و این مرا نگران میکرد! ولی الان یقین دارم که خدا با من است، او درون من است، او از من به پیشرفت من مشتاقتر است و همهی گیتی و کائنات را به تسخیر من درآورده تا من به همهی آنها برسم و کافی است که من چون ابراهیم به او اعتماد کنم.
چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم که؛ واقعا اگه خدای یگانهی بسیار بخشاینده و بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است، مثل همان جوری که ابراهیم بهش اعتماد کرده بود، قابل اعتماد باشه، پس من هیچ بهانهای برای ترس، حرکت نکردن و نرسیدن به اهدافم ندارم! حالا دیگه وقتی این کامنتها را (که من اینها را هم هدایت خود الله میدانم) مینویسم، دلم گرم میشه و میروم تا دنیای آیندهی خودم را بدون هیچگونه تردیدی بسازم! دیگه نه از سن میترسم و نه عجله دارم. جعبهی قرمز خوشگلم را بر طبق دستور استاد بزرگوارم برای آرزوهام خریدم و تصاویر آرزوهام را که از اینترنت گرفته بودم را با امضای از طرف خدا، به درونش انداختم و تردید ندارم که همهی آنها را میتوانم به یاری خداوند یگانهی جهانیان که تنها فرمانروای جهانیان است بیافرنم چون او از روح خودش در من دمیده است!
میروم تا که بسازم فردایی بسیار تابناک و روشن و رویایی را برای خودم و خانوادهی خودم و از خود اثری شگرف در این جهان برجای گذارم!!!
استاد بزرگوارم و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی عزیزان همراه و همفرکانسم، از خداوند یگانهی بسیار بخشاینده و بسیار مهربان برای بودنتان سپاسگزارم.
ارادتمند شما
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی عزیزان همراه و همفرکانسم
من هم از دسته آدمهایی بودم که سالیان سال اینجوری فکر میکردم که دیگران( پدر و مادر و برادران و خواهرم و کشور و حاکمیت و همسایهها و فلان دوست و …) مقصر شکستهای من در زندگی هستند و خیلی راحت گناه کوتاهیهای خودم را به گردن دیگران میانداختم و خودم را تبرئه میکردم. خودم را قربانی شرایط میدانستم و به خودم حق میدادم و دلم به حال خودم میسوخت و تأسف میخوردم که در این خانواده و در این کشور به دنیا آمدهام و به همهی زمین و زمان بد و براه میگفتم و است لا ذرهای هم در این فکر نبودم که خودم هم سهمی در این وضعیت دارم. همه چیز را کار شانس و پارتی و پول و خانواده و شانس و از این چیزا میدونستم. خلاصه، همه مقصر بودن و من بیگناه بودم.
به همین دلیل هم هیچ وقت کاری برای تغییر زندگیم نمیکردم. چرا، درسخوان بودم و خوب هم میخوندم ولی، از اوضاع همیشه نالان بودم بدون اینکه به این توجه کنم که تو همون شرایط بهترین زندگیها را داشتند و عالی زندگی میکردند. البته ها، من اون موقعها از دشمنان سرمایهداران و از ثروتمندان بودم و به همین خاطر هم دنبال ثروتمند شدن نبودم. بماند که مادر و پدرم آدمایی با عزتنفس بسیار پایین و شکست خورده بودند که بماند، آنها شکست را پذیرفته بودند و این شاید کار را برای من دشوارتر میکرد. ولی به گفتهی استاد بزرگوارمان که: این من بودم که شکست را پذیرفته بودم، این من بودم که مسیر اشتباه پدر و مادرم را پذیرفته بودم! در صورتیکه میتوانستم غیر از آن باشم و خودم شرایط را تغییر دهم و مسیری نو برای خودم آغاز کنم!
یادم میاد،نوهی عمهی من که دو سال بزرگتر از من بود و ما البته دو تا دوست بودیم، در سال 1362 یه سوئد مهاجرت کرد و در آنجا پناهندهی اجتماعی شد ولی چون عزمش برای پیشرفت جزم بود، درس خواند و مهندس برق شد و بعدها شرکتی که در آن کار میکرد، توسط شرکت زیمنس خریده شد و ایشان که پیش از آن مدیر تولید شرکت خودشان بود، شد مدیر تولید یکی از شرکتهای زیمنس. ولی من در همان سالها که البته تازه دیپلم گرفته بودم، جرأت رفتن را نداشتم. بماند که البته هنوز سربازی نرفتم ته بودم و اگر میخواستم مثلا به کشور سوئد بروم، باید قاچاقی از مرز فرار میکردم و شاید دستگیر میشدم که اینهمه به باورهای من وابسته بود که متاسفانه آن باورها بسیار بسیار ضعیف بودند و عزتنفس بسیار خراب. این شد که تا کنون هم ایران ماندهام و مهاجرت نکردهام. حالا البته شرایطی بهوجود آمده که چون همسرم و فرزند کوچکم به تهران رفتهاند، تصمیم گرفتم که سال دیگر با اینکه تنها دو سال دیگر از خدمت من در دانشگاه باقی مانده تا با سی روز حقوق بازنشسته شوم، تقاضای بازنشستگی را داده و پیگیری کنم و این کار را انجام دهم. راستش وقتی فایل استاد در مورد حضرت ابراهیم را دیدم، به خودم گفتم؛ چه فرصتهای عالی که در تهران منتظر من هستند. بنابراین، از رفتن به شهر بزرگتر نمیترسم چونکه دارم همش به شخصیت حضرت ابراهیم فکر میکنم که ایمان یعنی اینکه بدونم که خداوند یگانهی بسیار بخشاینده و بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است، بیش از من به پیشرفت من راغب است و پشتیبان من است و من را در هیچ حالتی تنها نمیگذارد!!! که هیچ، وقتی من برای تغییر شرایط خودم و جستجوی شرایط بهتر با امید به خدا مهاجرت کنم، او موقعیتهای بهتر و بهتری را در کسب و کارم پیش میآورد!!! منم میتونم برای سر زدن به اعضای گروهم از تهران به شهرم بیام، به مشهد سر بزنم و به هرجا که اعضای گروهم هستند برای پشتیبانی آنها بروم و کارم را گسترش بدم و این یعنی که به یک تراز بالاتر و مدار بالاتر برم و با آدمایی ملاقات کنم که در مدارهای بالاتر و بالاتر هستند!!!
دیگه نمیخوام هی بنویسم و از داستانهایی بگم که در اونا همیشه دیگران را مقصر وضع کنونیام میدونستم.
من تصمیم خودم را گرفتم و از این تصمیم برنمیگردم!!!
ارادتمند شما
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی عزیزان همراه و همفرکانسم
پیش از اینها و سالیان پیش از این وقتی میشنیدم که:
هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
و یا اینکه؛ هرکسی را تو قبر خودش میگذارند
و از این دست مطالب، مخصوصا اگر یه آدم پیر و سالخورده اینا رو میگفت، بهشون خرده میگرفتم و میگفتم: یعنی چی؟ یعنی که هر به وضعیت مردم بی توجه باشیم؟ یعنی نباید در برابر ستم بایستیم؟ یعنی نباید وطنمان را دوست داشته باشیم؟ و به ایشان انگ وطنفروشی و خیانت میزدم و میگفتم که خوب دلیلش اینه که اینا طرفدار حکومت هستند و یا اینکه مثلا دامادشان و یا پسرانشان و … در دستگاه حکومتی هستند و دارند طرفداری میکنند!
ولی حالا که مدنی است دارم به این فایلها گوش میدهم و درواقع هدایت الله بوده که چنین شده! دارم میفهمم که اصلا به قرآن هیچ وقت توجه نکرده بودم و اصلا نمیدانستم که بله و حقیقتا این است که اصلا هیچ کسی نمیتواند سرنوشت کس دیگری جز خودش تغییر دهد، تازه میفهمم که چه اندازه در اشتباه بودم و برای این ستمی که بر خود روا داشتم از درگاه پر مهر خداوندی درخواست گذشت و پوشاندن گناهانم را دارم!
خدایا پروردگارا مرا به راه راست هدایت کن همان راه کسانی که بر آنان نعمت ارزانی داشتی و نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه راه گمراهان
خدایا دقیقا میپذیرم که همین است و بس که من و هر ذرهای از این دنیای هستی و نیستی، همه و همه از بندگان و آفریدگان تو هستیم و هرگز توانی نداریم که جای تو را گرفته و سرنوشت دیگران را تغییر داده و یا بر آنها ستم کنیم. وای بر ما که اگر در آن راه کج میماندیم! که به یقین از ستمکاران بودیم! خدایا پروردگارا سپاس بیکران دارم که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی و خورشیدهای هدایت را بر سر راهم نهادی تا راه گم نکنم.
خوب اگر اینچنین است که گواهی میدهم که هست!
نه مردم مهم هستند و نه میهن! اصلا پیامبران هم همه برای انجام رسالت خویش و انجام وظیفهی خود در درگاه الهی کارشان را انجام میدادند و نه برای مردم! برای همین است که همیشه به جای اینکه خدا در قرآن بر هدایت مردم و دعوت به دین اسلام توسط پیامبرش تاکید کند، بر اعراض و رویگرداندن او از کافران و مشرکان تاکید دارد چون، اصلا این مردم نیستند که مهم هستند، بلکه تنها انجام رسالت پیامبر است که مهم است. رسالت پیامبر هم ابلاغ پیام الله است! خواه مردم آنرا بپذیرند و خواه نپذیرند. هر کسی مسئول اعمال خودش هست و بس!
پس اگر اینطور هست که هست! هیچ مظلومی در جهان نیست! و اینکه میگویند: یا حسین مظلوم و غیره، همه دکانی بیش نیست! چون حسین خود پذیرفته بود که آنگونه زندگی کند و یزید هم اینجور و درواقع یزدیان به خود ستم کردند که جلوی به راه حق رفتن خویش را گرفتند! و حسین هم به آرزوی خود رسید و رسالت خویش را به انجام رساند.
حتا وقتی فرعون مردم مصر را تحت فشار قرار میداد و مثلا نوزادان بنیاسرائیل را از درون رحم مادر بیرون میآورد، به خود ستم میکرد که سرانجام هم عینیت یافت.
و از این دست مثالها. بنابراین، من باید بپذیرم که تنها و تنها مسئول زندگی و خیر و شر خودم هستم و قادر به تأثیرگذاری بر زندگی هیچ کس دیگری را ندارم.
بنابراین، باید توجه خودم را تنها و تنها به خودم، باورهای خودم، اعمال خودم و رفتار خودم معطوف سازم تا همیشه در مسیر درست بمانم که هم در این دنیا بهم خوش بگذره و هم اینکه در آخرت در بهشت خداوندی زندگی ابدی داشته باشم.
استاد بزرگوارم خدا را برای وجود شما و همهی عزیزان همراه شما در سایت الهی عباسمنش آرزوی بهترینها را از درگاه پر مهر خداوندی دارم.
ارادتمند شما
درود بر آقا فرشاد گرامی
دمت گرم عزیزم! چه گل گفتی! همهی مسئلهی احساس بد ریشه در ناسپاسی داره! داشت یادم میرفت که خدا منو با نوشتهی شما هدایت کرد.
خدایا پروردگارا سپاس بیکران دارم که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی و خورشیدهای هدایت را بر سر راهم نهادی تا راه گم نکنم.
ارادتمند شما