این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/09/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2020-08-23 05:42:152025-12-17 05:25:19«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اول از همه و بزرگترینش بنطرم توحید و قدرت دادن ب تنها خالق و تنها مالک و فرمانروای جهانیان الله است.
واقعا چقدر ما مشرک هستیم ک همه تو زندگیمون قدرت دارن جز خدا
پدر
مادر
خاهر
بردار.همسر.بچه.ریس.ریس جمهورو همه و همه جز خودمون و خدای خودمون
هییییچکس هییییچ قدرتی نداره
و قدرت تمام خلق زندگی من دست خودم و باورهای خودمه و خدایی ک این قدرت رو بمن داده
((و اسمان و زمین و هرچه دران هست رو مسخر من کرده))
واقعا پاداش شرک جز خاری و خفت و فقر و بدبختی و تنهایی نیس.
و این قانون برای همه یکسانه حتی یوسف ک در زندان بود و ب هم سلولیش گفت ب عزیز مصر بگو من بیگناه اینجام منو دربیاره و…. سالها بپاس این شرک در زندان موند و اون هم سلولیش فراموش کرد…
یا یعقوب پیامبر بپاس شرکش و نابینا شد
یونس ک ب دهان ماهی گرفتار شد وهزاران و هزران مثال از خودمون ک هروقت ب هرکی قدرت دادیم جز خودمون چیزی جز اشک و اه نصیبمون تشد
من4تا داداش دارم و پدرم.زمانی فکرمیکردم اگه اتفاقی برا من بیافته ناراحتی مشکل این5تا مثل کوه پشتم هستند و نمیزارن اب تو دل من تکون بخوره….
ومیدونید دیگه پاداش شرک چیه….
خاری و خفت و اشک و اه
و درس بزرگی گرفتم ک رو هیییییییچ کسی حساب نکنم جز خودم
اما بازم نفهمیدم باید رو خدا حساب کنم بخاطر 1باور خراب دیگه
(( احساس گناه ک خدا منو دوسنداره و بمن کمک نمیکنه و نگاهمم نمیکنه))
این باور وقتی با استاد و همین فایل و فایلهایدیگه اشنا شدم بهتر شد اما درست نشد
اما الان فهمیدم ک همه ما یکسان هستیم در برابرش و اون ب همه کمک میکنه و راه رو بهش نشون میده
میخاد صراط مستقیم باشه
یامسیر کفر و بی ایمانی…
باور بعدی ک تواین فایل فهمیدم ک من قدرتی تو زندگی دیگران ندارم
و کلا بنطرم باید خیییییلی بیکار و کوچیک بلشیم ک دنبال خراب کردن زندگی کسی باشیم و تنگ نطر ک نتونیم شادی دیگران رو ببینیم(( البته بگم الان تازه یاد گرفتم حسادت رو کنار بزارم و تحسین کنم و البته باید بیشتررررررررر روش کارکنم)) اما خداروشکررررر هیچوووقت دنبال بهم زدن زندگی کسی و چشم زخم و…. نبودم و قبولشم ندارم
و خداوند چقدرررررر زیبا میگه ک همه اش از خودته ک بخودت برمیگرده
افکار و باورهاتو درست کن
بمن ایمان داشته باش
فقط از من بخاه
کنترل دهن
اعراص از ناخواسته
و توحال خوب باشی اونقدررررررررر بهت نعمت میدم ک نتونی بشماری اونم از جایی ک گمان نمیبری!!!
و بینهااااایت سپاسگدار خداوندم بابت این قوانین ثابتش و اینکه منو بااین قوانینش اشنا کرد.
و سپاسگدار استاد عزیزمم هستم ک انقدررررر زیبا راه رو بمن نشون داد…
و واقعا ک وقتی ب کسی قدرت میدی طبیعیه ک مورد طلم قرار بگیری
قدرت تنها و تنها و تنها در دستان خداست و لاعیر
و اونه ک حتی 1برگ بدون اذنش ب زمین نمی افتد
و این یعنی نهااااااایت دقت و اگاهی و حی و حاصر بودن
دیگه فکرنمیکنی خداتورو نمیبینه
خابش برده
حواسش نیس
چون توی تیلیارد تیلیارد تیلیارد برگ 1 دونه اش بدون اذن خداوند ب زمین نمی افته
چه برسه ک من اشرف مخلوقاتش هستم رو نبینه و فراموش کنه….
و فقط من هستم با باورها و افکارم ک ب این انرزی شکل میدم
این نهایت ارزشمندی و لیاقته ک قدرت خلق زندگیمو داده دست خودم و خودش همیشه پاسخ مثبت میدهد ب تمااااااام خواسته های من بدون محدودیت
خدا هییییچوق و هیییچ جا نگفته تو فقط میتونی 1سری چیزها تا1 حدی بخای
گفته من اجابت میکنم درخواست هر اجابت کننده ای رو ک از من بخاد
بدون محدویت
خدایی ک هرلحطه بامنه
عاشق منه
بفکرمنه
بیشترازمن میخاد من ب خواسته هام برسم
تنها و تنها روزی رسان منه
گنجهای اسمان و زمین در دستان اونه
و هادی و هدایتگر و حمایتگرمنم هست
و تمام کارهای منو برام انجام میده
فقط بشرط ایمان داشتن و باورکردنش و تسلیم بودنش
و توحال خوب موندنش
باشد ک این اکهی ها در عمق جانم نفود کنه و همه وجودم تسلیم باشه
امروز روز دوم سفرنامه است
ب قصد درک بهترقانون و فهمیدنش و خالق بهتری باشم برای خلق زندگی زیبای خودم اونجور ک میخام
نمی دونم چی بگم از بس که خودم برای خودِ یک روز قبلم تازگی دارم
هرچه بیشتر میگذره هرچه بیشتر احساس میکنم ورود کردم به این آگاهیی ها بیشترو بیشتر احساس میکنم که تشنه ترم بیشتر میفهمم که هیچ چی نمی فهمم وباااید خیلیی بیشتر بدونم خیلی بیشتر عمل بکنم
واما موضوعی که بنظرم مهم ترینه با اخطلاف برام که باید خووب درکش بکنم
واونم فرکانسه مدارهِ
یعنی جان تمام قانونه اگر درکش بکنم خود به خود کلی از قانون یاد گرفتم وعمل کردم.
چون فرکانس میگه که آقا مسیر زندگیم به چه شکلی باشه
خوشی یا نا خوشی
بد بختی یا خوش بختی
ثروتمند یا فقیر
داشتن هرآنچیز خوبه توی زندگی یا نداشتنشون
فرکانس مثل ریل زندگیمه
که اگه ریل ومسیر درستو انتخاب کرده باشم توی این مسیر خوبی برکت نعمت فرآوانیه
وبر عکسش اگر ریل ومسیر ناجوری انتخاب کرده باشم تمام اتفاقات شرایط پیش روام در ابن مسیر نا جالبه ونا دلخواه.
آقا اگه اینو درک بکنم دیگه می دونم که تمام زندگیم رو خودم دارم خلق می کنم.وهیچ کسی نه می تونه ظلمی بهم بکنه نه مورد آزار اذیتم قراره بده .نه موجب عصبانیت وآشفتگیم بشه.
ونه از اون طرف کسی می تونه باعث خوشبختی وآرامشم وهرآنچیز خوب باشه برام
چونکه این منم با فرکانسی که ارسال میکنم در مداری قرار میگیرم که یکی از این دو دیدگاه وجود داره
جالب ودوست داشتنی
نا جالب ودوست نداشتنی
پس دیگه کلا اینکه یکی حقمو بخواد بخوره یا یکی با کاری که کرده به زندگی وآینده من لطمه زده جمع میشه میره پی کارش
این منم که تایین میکنم در کدام مداری قرار بگیرم که بر خورد داشته باشم به این دو دیدگاه
واین درک از مدار وفرکانس اینقدر مهمه واینقدر لازمه که باید همیشه بهتر و روشن تر درکش بکنم
چون العان نسبت به قبلا خودم می فهمم که چقدر بهتر دارم میشناسم فرکانسو واز همین جهتم بیشتر دارم اهمیت میدم به فرکانسی که ارسال میکنم
واز اون طرف اتفاقات زندگیمو دارم بیشتر از قبل مورد برسی قرار میدم وهر بار که اتفاق جالبی پیش میاد برام یا اتفاق نا دلخواهم میگم این نتیجه کارای خودمه نتیجه فرکانسهای خودمه و دستمو به بیرون از خودم نشونه نمیرم
ومیبینم که روند بهبود زندگیم داره با سرعت بالاتری پیش میره
خدایاا شکرت شکرت
چقدر تله بی پایانیه اگر اتفاقت نا دلخواه زندگیمو ربط بدم به اینکه بقیه دررحقم ناروا داشتن
ویه جورایی حقمو خوردن
چون به محض اینکه اینو باور بکنم
عزت نفسم خوورد میشه
احساس عدم ارزشمندی وقربانی بودن جوری رخنه میکنه در وجودم که سراسر ترس واضطراب میشم
واین یعنی چی؟؟؟یعنی احساس بد
حالا احساس بد یعنی چ؟؟ یعنی اتفاقات بد تر بعدی
واین چرخه اینقدر تکرار وتکرار میشه که له ونابودم میکنه.
دقیقا یعنی در مدار نا بودی ونا دلخواه قرارم میده
وراه حلش فقط در شرک نداشتنه
در باورکردن فقط خداونده به عنوان قدرت مطلق به عنوان تنها فرمانروا وکسی که قدرت خلق زندگیمو به خودم داده نه کس دیگه ای
ومن نیام با شرک قائل شدنم به خداوند قدرتو بدم به بقیه وشیطان تا زندگیم رو اون جور که دلخواهمه اونجوری که خداایه خلق بکنم
وهمه اینا وقتی اجرامیشه که باور کرده باشم که من در مداری قرار میگیرم که فرکانسشو فرستادم نه هیچ نا حقی یا ظلمی بخواد بهم شده باشه
ودلیل تمام اتفاقات زندگیم افکارمه باورامه
ووقتی باورامو روشون کار بکنم در هرلحظه
در مداری قرار میگیرم که تمامش خوبیه خیره نعمته فرآوانیه لذته آرامشه عشقه دوست داشتنه زیباایه
خدایا شکرت که امروزم بهم فرصت داشتن یه روز فوق العاده رو دادی تا یه برگ دیگه از این روز شماری که واقعااا زندگیمو داره متحول میکنه رو داشته باشم شکرت
استاد بی نظیرم ممنونتونم
الهی همیشه لبتون خندون و دلتون گرم از گرمای خداوند باشه
اتفاقی که اکثرا برام رخ میده و این اواخردر تلاشم که قطع کنم این سیگنال بد رو،از جمله اتفاقاتی که اگر قانون رو بلد نبودم قطعا میگفتم مردم بی انصاف و حق خور هستند و حق من رو پای مال میکنن.
من اکثرا برا هر کس کار میکردم هنگام حساب کتاب یه بامبول در میومد و حقم تمام کمال داده نمیشد.
من یک انسان بسیار با دقت هستم که کارم رو با نهایت دقت و توجه و اجرای اصول انجام میدم.
اما همیشه و اکثرا برای دریافت دستمزدم یه داستان در میومد.
یا کامل داده نمیشد
یا بصورت قسطی که خون به دل میشدم،پرداخت میشد
و یا اصلا داده نمیشد.
دقیقا 2 یا 3 ماه پیش پس از اینکه یه پروژه بازسازی و دکوراسیون یه کافه رو گرفته بودم و از صفر تا صد انجامش دادم و روز آخر گفتم آقا این کلید خدمتتون و مبلغ 38 میلیون دیگه از پولم رو لطف کنید بدید.
خلاصه بگم که پول که داده نشد هیچ،یه بحث غلیظی هم راه افتاد تا چندین روز
همسرم خیلی گریه کرد
یه شب تا صبح گریه کرد و فقط میگفت که چرا چرا
میگفت خدایا چرا ما.مگه شوهرم کار خلاف میکنه که اینجوری زحماتش و پول هایی که ما برنامه ریزی میکنیم برا اومدنش توی دستمون،چرا باید همیشه پس از هر کار این بلا سرمون بیاد
اومدم کلی فکر کردم
چند روز
خودم رو زیر رو کردم
دیدم اقا من ارزش برا کار خودم قائل نمیشم.
چطور؟؟؟؟
من هر وقت کاری رو میگرفتم همیشه یه سناریو از جر و بحث با کارفرما سر حساب کتاب توی ذهنم چیده میشد و همش استرس داشتم که نکنه پول نده.نکنه گوش بر باشه.نکنه ها و ………
خب این باگ رو پیدا کردم و اومدم ببینم نشست گرفته از چیه.
و فهمیدم که من احتمالا کارم رو ارزشمند نمیدونم .که اگرمن ارزش به کارم و شغلم بدم پس توی ذهنم همیشه این منطق میاد که هر چیز ارزشمندی یه بهایی داده که مردم با میل و لذت پولش رو پرداخت میکنن.
همیشه میترسیدم.که نکنه من برم متریال بخرم و یارو پشت سرم بره استعلام بگیره.
البته من قیمت کارم رو همیشه میگم متری مثلا 500 تومان با مصالح کامل.
حالا شما متری 300 پیش پرداخت بده که برم مصالح بخرم و کار کنم و انتهای کار مابقی پول رو بده.
بعد من مثلا مصالح میخریدم متری 200 و بقیش میموند توی دستم که اون پول هم مال خودم بود در واقع.چون از همون متری 500 تومانه بود دیگه.
بعد میترسیدم نکنه یارو بره استعلام بگیره و بگه تو که مصالح متری 200 خریدی چرا ازم متری 300 پیش پرداخت گرفتی.
در صورتیکه دوباره به خودم میگفتم مرد حسابی تو کار رو گرفتی متری 500 و حالا اینقدر رو جلو گرفتی.په چه مرگته که اینقد میترسی.اصلا چرا باید بترسی.
خلاصه این احساسات منفی و ترس ها همیشه باعث دریافت ظلم به خودم میشد.
همیشه حقم خورده میشد.
و فهمیدم مشکل از خودمه.
فهمیدم که هر پیچ که من میبندم به کناف بی نهایت ارزشمنده.
فهمیدم که همون لحظات کار کردنم دنیایی ارزش داره و کارفرما باید پول رو بزاره روی چشمش و بهم پرداخت کنه
فهمیدم که من ماموریت دارم از سوی خداوند برای زیبا کردن ساختمون ها که انسان ها لذت ببرن از محیط کار و زندگیشون.فهمیدم که من هنرمندم و هنرم بی نهایت ارزشمنده.
فهمیدم که من دارم صورتی از خدا رو اجرا میکنم.
فهمیدم من کارم زیبا کردن جهان و گسترش جهانه.
این ها همه آیتم های ارزشمند بودن من و کارمه.
من ارزشمند هستم
شغلم که عاشقشم بی نهایت ارزشمنده.
تیکه تیکه مصالحی که به کار میبرم بی نهایت ارزشمنده.
ثانیه به ثانیه کار کردنم دنیایی ارزش داره.
من ارزشمند هستم و لایق دریافت مزدم و پولم در بالاترین درجه احترام هستم.
در این فایل استاد آیات زیبای خداوند رو آورد در مورد ظلم به خود و با دقت فراوان توضیح داد؛ما هر کاری بکنیم چه خوب چه بد به خودمون میکنیم؛
سوره توبه آیه 79 نشون میده که این جهان مثل یک آیینه س که هر کاری بکنیم به خودمون برمیگرده؛
114 سوره توبه که حضرت ابراهیم وقتی فهمید پدرش آشکارا دشمن خداست و مشرک است از او بیزار شد و نخواست که پدرش رو تغییر بده چون به هرچیزی که توجه کنیم تمرکز کنیم از جنس همون وارد زندگیمون میشه و حضرت ابراهیم اینجا اعراض کرد از چیز ناجالب؛
سوره قصص آیه 16 خیلی برای من جالب بود که حضرت موسی یه نفرو میکشه و به خدا میگه من به خودم ستم کردم و از خدا طلب آمرزش میخواد و بعدش همین آدم میشه حضرت موسی اینجاست که احساس گناه خیلی مهم میشه اگر حضرت موسی احساس گناه میداشت و در احساس گناه میموند هیچ گاه به مقام پیامبری نمیرسید ولی ذهنش کنترل کرد و باز اینجاش هم خیلی مهم اینکه همه چیو خودش دید این باور رو داشت که هرکاری میکنه به خودش میکنه چیزی بیرون از خودش نیست و خدا هم اونو بخشید؛
سوره نسا آیه 97 هم خیلی آگاهی های عالی داره : 1 اینکه فکر نکنیم این دنیا بدبخت و بیچاره هستیم عوضش میریم اون دنیا بهشت منتظر ماست اصلا همچین چیزی نیست اون دنیا از این دنیا هم بدتر 2 اعراض کنیم از نازیبایی ها از زشتی ها نخوایم بقیه رو تغییر بدیم چون ما 100 درصد در این مورد نا توان هستیم نخوایم اون مکان محل زندگی یا محل کارمون رو تغییر بدیم 3 حرکت کنیم ایمان داشته باشیم به خداوند که اوست که هدایت میکند اوست که رزق و روزی من دست اونه؛به نظر من این 3 مورد رو هم میتونیم از این آیه یاد بگیریم و در زندگیمون به طور عملی به کار ببریم
خدارو شکر میکنم بخاطر آگاهی های ناب این فایل و از استاد عزیزم تشکر میکنم
درود برشما استاد بزرگوارم ،مریم خانم شایسته و دوستان و همراهان این سایت توحیدی
روز دوم از روز شمار تحول زندگی من
چند روری هست ک روی این فایل موندم،بارها و بارها با دقت گوش کردم،با تمرکز،تو مسیر کوهپیمایی،قبل خواب،صبح بعد بیداری،موقع پیاده روی
ی کششی داره ک منو نگه داشته،نمیذاره گذر کنم و برم روز بعد،خیلی بهش فکر کردم،ک چراااا؟!؟!
امروز ب این نتیجه رسیدم ک من باید برای موارد مهمی ک تو زندگیم داره تکرار میشه از خدا طلب بخشش کنم،چقدددددر ساده بود و من هبچوقت بهش فکر نکرده بودم.
خیلی مواقع ب دلابلی ک الان بیمورد میبینمشون احساس گناه ب خودم دادم،باعث شدم کارهایی رو انجام بدم ک برخلاف میل و خواسته قلبی خودم بوده،بخاطر اینکه فلانیگناه داره،کمکش کنم،فلانی دست تنهاست کمک حالش باشم،چقدر از تفریحات و دلخوشب های خودم زدم برای این احساس الکی گناه
الان در استانه 40 سالگی ب این نتیجه رسیدم ک برای خودم زندگی کنم،ب سبک دلخواه خودم ،با ادمهایی ک انرژی خوبی ندارند وقت نگذرونم،اون وقت رو برای رشد شخصیتی خودم بذارم.
بچه ک بودیم چقدر خرافات ب خورد ذهن ما دادند ب اسم دین و گناه و….
وقتی ب گذشته ها فکر میکنم میبینم ما چقدر ساده لوح بودیم ک بدون تحقیق قبول میکردیم،و کلی ام عذال وجدان داشتیم برای تک تکشون.
شکر خدا ب لطف حضور استاد دانایی چون شما تو زندگیم دارم مراحل تکامل و طی میکنم،آگاهی هایی ک از آموزه های شما ب قلب و ذهن و زندگی من نازل میشه بینهایت ارزشمنده و خوشحالم ک توانایی شنیدن و درک این اگاهیی ها رو دارم.
اگر من برای دیگران خیر و خوبی و سلامتی بخواهم به زندگی خودم برمیگرده و اگر بدی و شر و زشتی بخوام باز هم به خود من برمیگرده و فرقی نداره و هیچ تاثیری در زندگی دیگران نداره چون هر کدوم از ما زندگی خودمون رو با باورها و افکار و رفتارهامون رقم می زنیم وقتی من برای دیگران آرزوی خیر و خوبی کنم کانون توجه من روی نکات مثبته و جهان از همون جنس رو وارد زندگی من می کنه و برعکس همین موضوع در مورد نکات منفی هم صدق می کنه
الان داشتم به تظاهرات کردن و مرگ بر فلان کشور و فلان کشور فکر می کردم یا مثلاً لعنت بر فلان مسئول کشور که نمیتونه کارشو درست انجام بده واقعا اگر قرار بود این مرگ مرگ گفتنا تاثیری داشته باشه که الان چند تا کشور از روی نقشه حذف میشدند یا نصف مسئولین دار فانی رو وداع گفته بودند اما غافلیم از این که سیستم داره فرکانس های ما رو دریافت می کنه و از همون جنس اتفاقات و شرایط رو وارد زندگی ما می کنه
همه ما به یک اندازه به خدا نزدیک هستیم و می تونیم از خداوند طلب بخشش کنیم و نیازی نیست کسی رو واسطه قرار بدیم
اما باور رایجی که بین اکثر مردم هست اینه که نه من که خودم نمیتونم مستقیم از خدا بخوام که منو ببخشه باید پنج تن آل عبا و صد و چهارده هزار پیامبر و چهارده معصوم رو صدا بزنم که شفاعت کنن و اونا از خدا بخوان که گناهان این بنده رو ببخش
یادمه یه بار تو بچگی با خانوادم رفته بودم مشهد داخل حرم خیلی شلوغ بود و من و خواهرم و مادرم خیلی از ضریح دور بودیم مامانم دید نه این جوری نمیشه چادرشو بست کمرش دست ما رو گرفت و ما رو وسط جمعیت می کشوند که برسونه به ضریح به سختی و با تحمل فشار زیاد ما به ضریح رسیدیم ولی من تو همون بچگی با خودم فکر می کردم چه نیازی هست که حتما ما ضریح لمس کنیم یعنی امام رضا نشسته اونجا ببینه دست کی میخوره به ضریح دعاها و خواسته های اونو بره به خدا بگه و برآورده بشه البته داخل پرانتز بگم بزرگتر هم که شدم چند بار رفتم حرم شاه عبدالعظیم و می رفتم ضریح لمس می کردم ولی فقط برای این که اون کسانی که همراهم بودن حرفی بهم نزنن خلاصه تو همون بچگی می گفتم امام رضا بخواد کاری برای من کنه و دعاهای منو اجابت کنه از تو حیاط حرم هم میتونه لازم نیست من برم داخل خودمو بین جمعیت خفه کنم بعدها با خودم گفتم اصلا لازم نیست من تا مشهد برم یا تا کربلا برم که امام حسین بخواد گره و مشکلات زندگی منو باز کنه من از همین جا تو خونه که نشستم میتونم دعا کنم و از امام حسین بخوام که کمکم کنه و اگر بخواد کاری برای من کنه از همین فاصله هم انجام میده
و اما الان با آگاهی های این فایل
فهمیدم که اصلا لازم نیست از کسی بخوام که شفاعت منو کنه اصلا لازم نیست که کسی رو واسطه قرار بدم من خودم میتونم مستقیما از خدا بخوام که من رو ببخشه و من رو هدایت کنه
من باید درخواست هامو مستقیم از خود خدا بخوام و اگر بخوام کسی رو واسطه قرار بدم با قوانین خداوند در تضاده و این شرکه و چقدر من تا الان به این صورت شرک ورزیدم به خدا
و چیزی که تو این فایل برای من بسیار تکان دهنده بود مربوط میشه به سوره نساء
فرشتگان به هنگام قبض روح آنان که بر خود ستم روا داشته اند می پرسند در دنیا چگونه بوده آید پاسخ می دهند ما در دنیا بدبخت و مستضعف بودیم ما ضعیف بودیم و مورد ستم واقع شدیم فرشتگان می گویند مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید جایگاه آنان دوزخ است
این دقیقا صد و هشتاد درجه فرق می کنه با چیزی که به ما گفتن به ما گفتن عیب نداره اگر تو این دنیا بدبخت بودیم حداقل آدم خوبی باشیم تا اون دنیا بریم تو بهشت هر چی هم بیچاره تر و مظلوم تر بهتر اون دنیا جایگاه مون بالاتر خدا تو این دنیا به ما سختی داده و امتحان مون می کنه عوضش میریم بهشت و حالشو می بریم
ولی ای دل غافل که دقیقا این برعکس وعده خداوند که گفته حالا که منو باور نداشتید و ایمان نداشتید و حرکت نکردید و زندگی بهتری رو با توکل کردن به من برای خودتون نساختید جایگاه شما دوزخه
انشاالله که خداوند همه ما رو هدایت کنه به مسیرهای پر از زیبایی و سلامتی و آرامش و نعمت و ثروت
سپاسگزارم از استاد عزیز که این آگاهی های ناب رو در اختیار ما قرار میدن
استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم سلام و عشق و ارادت دارم خدمتتون
امروز 11 فروردین 1404 روز دوم من بود و عجب روز عجیبی بود ، یکی از روزهای فوق العاده ای که خداوند در همه جا برام از حضورش یک نشونه گذاشته بود که بدونم همینجاست و باید توجهم رو کنترل کنم.
مخصوصا اون جمله ای که چند ساعت پیش در گوشه ی یک تصویر دیدم که هیچ ربطی به اون تصویر و فضا نداشت و انگار فقط یک پیام برای من بود: «Where focus goes, Energy flows »
یعنی هرجا تمرکز میره ، انرژی همانجا جریان پیدا میکنه…
امروز باز هم تمام تلاشم رو کردم که ورودی هام رو کنترل کنم تمام تلاشم رو کردم که هرجا توجهم منحرف شد توجهم رو برگردونم به قدرت مطلق جهان که خداونده و خداوند هم که با منه پس دیگه نگرانی نیست و موضوع فقط اینه که من بتونم همین رو به خودم یاداور بشم و بس .
دو روزه که دو تا از دوستانم در کنار من هستن ( دقیقا از روزی که تصمیم گرفتم وارد این روزشمار بشم ) ، جالبه که هرجا اومدم درمورد قوانین صحبت کنم خداوند مسیر رو به گونه ای منحرف کرد که به من بگه انرژیت رو اینجوری هدر نده و من این پیام رو دیشب گرفتم و امروز هم که این فایل رو شنیدم و در قدم دوم باید درس این موضوع رو بیشتر و بیشتر میگرفتم .
من نیروانا امروز خیلی خوشبخت و سعادتمندم که در این مسیر پر از نعمت و آرامش و زیبایی قدم برمیدارم و حالا رد پای روز دومم رو با تعهد و عشق و احترام به این مسیر بر جای میگذارم ،
هیچ کس توانایی خوردن حق من را ندارد هیچ کس قادر به تغییر سرنوشت من نیست هیچ کس مگر مگر این که من باترس هام با نگرانی هام باعث بشم این اتفاق بیافته.
آدمی که احساس قربانی بودن دارد چه جوریه؟
مدام میترسه و نگران این هست که دیگران چه تصمیمی میگیرند
چه حرفی درباره او میزنند و او را چگونه میبینند
نکند پشت سرش نقشه بکشند تا مجبور بشه فلان کار رو انجام بده یا از فلان خواستهاش بگذره
مدام میگه فلانی باعث شد زندگی من این شکلی بشه همش تقصیر اون هست یا فلان اتفاق باعث شد نتوانم به هدفم برسم مدام پشت سر فرد بدگویی میکند یا از اتفاقات ناجالب زندگیش میگه اونم با آب و تاب تازه کلی هم افتخار میکند که توانسته اون شرایط ناجالب رو پشت سر بزاره.
خودشم نمیداند چرا پشت هم هی بدبیاری میاره.
حالا قانون میگه این جهان مثل آینه هست هرچی بهش نشان بدهی همان رو بهت نشان میده
اگه مدام دارم میگم آره با آن آدم اصلا نمیشه حرف زد آره دیکتاتور هست آره نمیشه تغییرش داد باید شرایط عوض بشه باید یه کاری کنم تا مستقل بشم بای….. نتیجه نفرت نه خشم و ناراحتی من از این آدم چیزی جز خشم بیشتر شرایط بدتر ارتباط نادرست تر نیست چون تک تک رفتارهاش رو با فیلتر زورگو یا هر فیلتری که به چشمم زدم میبینم در نتیجه رفتار درستی ندارم پس خودم رو مظلوم و اون رو ظالم میبینم.
اما چیمیشه اگر به جای تمرکز روی اون فرد و کارهاش تمرکزم رو بزارم روی خودم به جای خشم و عصبانیت ویژگی های مثبتش رو ببینم و از خدا کمک بخواهم و کارهای زیبایی که انجام داده ببینم تا جایی که عشق بورزم نتیجه من عشق رو دریافت میکنم من آرامش پیدا میکنم من لذت میبرم و به جای گزینه بد و بدتر گزینههای بهتری رو میبینم رفتارهای بهتری نشان میدهم و شرایط تغییر میکند.
همه این ها برمیگرده به ترس ها اگه این حرف بزنم اگه این حرفش رو قبول کنم پرو میشه فکر میکنه کم آوردم دیگه نمیتوانم به خواستهام برسم همه این ها ترس واهی و شرک که من ساختم که من بهش بال و پردادم و نتیجه یک چیز ناجالب هست.
آقا تو روی خودت روی احساس خوب داشتن کارکن مطمئن باش شرایط به نفع تو تغییر میکند
بیاد داشته باش غیبت هرچقدرم که حق باتو باشه به ضررت تمام میشود چرا که با تکرارش باعث میشی شرایط ناجالب بیشتری رو تجربه کنی.
ا
از همه مهم تر بخدا مریم از یک لحظه بعدت خبر نداری نمیدانی تا کی زنده هستی هیچ چیز هیچ چیز و هیچ کس و هیچ اتفاق و هیچ خواسته ای مهم تر از این نیست که از درون احساس شادی و خوش حالی داشته باشی از درون لذت ببری از همین لحظه از همین چیزی که داری از همین چیزی که هستی خوب میدانی دارم از چی حرف میزنم امیدوارم فردات راضیتر باشی نسبت به این لحظه و امروز دوست دارم مریم.
خداوند سیستمی است که مثل آینه عمل میکنه و واکنش نشون میده به باور و افکار من . سیستمی بودن خداوند یعنی تو هر ورودی به این سیستم بدهی همان رو دریافت میکنی . هرفرکانسی که من به این سیستم میفرستم همون رو دریافت خواهم کرد. وقتی نسبت به قوانین آگاه باشی درک میکنی که هیچ کس نمیتونه به تو کمکی کنه و تو هم نمیتونی به کسی کمک کنی و هرکس نتیجه فرکانس خودش رو دریافت میکنه نشان دهنده ی میزان درک درست من از قوانین الهی هست .
اینکه فک کنم خودم نمیتونم برای خودم کاری انجام بدم و دیگری باید برای زندگی من کاری انجام بده مصداق شرک هست .
من باید قرآن رو با قرآن بفهمم و موضوعاتی ک در قرآن بیان شده به کمک خود قرآن در آیات دیگر به درک بهتر برسم .
راه آمرزیده شدن در قرآن توبه کردن به درگاه حق و تغییر رویه و تغییر باورها و رفتار هست .و خداوند آمرزنده است و توبه پذیر .
من مسؤل افکار و اعمالم هستم و اگر به کسی تهمت بزنم و غیبت کنم به خودم ضربه زدم .
وقتی من به منبع وصل باشم و تسلیم خداوند باشم هیچ اتفاق بدی و هیچ بلایی سر من نخواهد آمد . وقتی من به انرژی منبع وصل باشم همواره هدایت شده و انسان درستی هستم و درستکار خواهم بود و اونوقت لطف خداوند به من عظیم و بزرگ خواهد بود.
وقتی در مدار اشتباه قرار بگیرم همه چیز میتونه باعث خطا و اشتباه من بشه.
وقتی به انسان اشتباهی برخورد میکنم باید از اونها دوری کنم تا در مدار آنها قرار نگیرم.
وقتی من باور داشته باشم که خزاین زمین و آسمان در اختیار خداوند هست دیگه از انسان ها و دولتها و … نخواهم ترسید و نگران نخواهم بود چون میدونم که باور من هست که میزان دریافت نعمتهای الهی رو برای من تعیین میکنه و نه هیچ عامل دیگری.
من اگر توجه کنم به حقیقتهای جهان هستی قطعا در مدار درک حقیقتها و قوانین الهی قرار میگیرم و آماده دریافت میشم . من با توجه م به خداوند و قوانینش آشنایی میشم برای شنیدن پیغامهای سروش .
خدایا از تو میخواهم ک من رو در دستهی انسان های موحدی قرار بده که از شرک دوری میکنه و به توحید روی آورده.
خدایا از تو میخوام که من رو رونده در مسیر تفکر و تعصب نداشتن و درک کردن حقیقتها قرار بگیرم .
اگر من به کسی ظلم و بدی کنم باعث آسیب و ضرر خودم میشم . و اگر اون شخص باورهای درستی داشته باشه تازه ظلم من میتونه به رشد و بهتر شدنش کمک کنه .
خیلی احساس خوبی دارم وقتی در این مسیر قدم برمیدارم .
استاد جان آیه 97 سوره نسا مثل یک زلزله در باورهای من بود. تمام عمر فکر میکردم اگر به من ظلم شود، من «مظلوم» هستم و پیش خدا عزیزترم. اما پاسخ کوبنده فرشتگان که «چرا مهاجرت نکردی؟» تمام مسئولیت را به گردن خودم انداخت. این آیه به من یاد داد که «قربانی بودن» یک انتخاب است، نه یک سرنوشت. از امروز، بهانه «مستضعف بودن» برای من تمام شده است.
مثال سیستم کامپیوتری دانشگاه، پیچیدهترین مسائل مربوط به شفاعت و استغفار را برای من حل کرد. من همیشه فکر میکردم میتوان با التماس و واسطه قرار دادن افراد آبرومند، قوانین خدا را دور زد. اما امروز فهمیدم که جهان هستی یک سیستم دقیق است و نمیتوان با پارتیبازی، نمره قبولی گرفت. باید خودم درسم را بخونم و فرکانسم را درست کنم. این درک به من قدرت و مسئولیتپذیری عظیمی داد.
تکاندهندهترین بخش فایل برای من، اونجا بود که حتی شیطان هم در روز قیامت مسئولیت گمراهی ما را به عهده نمیگیرد و میگوید «خودتان را سرزنش کنید». این به من نشان داد که تا چه حد در یک توهم بزرگ زندگی میکردم و همیشه دنبال یک مقصر بیرونی برای اشتباهاتم بودم. از امروز میپذیرم که من 100٪ مسئول انتخابهایم هستم، چه دعوت خدا را بپذیرم و چه دعوت شیطان را.
سلام ب استاد عزیز توحیدی ام
و مریم بانوی زیبا و دوسداشتنی
امروز روز دوم سفرنامه
و بحث بینطیررررر توحید:
چندتا باورمهم بوداین فایل
اول از همه و بزرگترینش بنطرم توحید و قدرت دادن ب تنها خالق و تنها مالک و فرمانروای جهانیان الله است.
واقعا چقدر ما مشرک هستیم ک همه تو زندگیمون قدرت دارن جز خدا
پدر
مادر
خاهر
بردار.همسر.بچه.ریس.ریس جمهورو همه و همه جز خودمون و خدای خودمون
هییییچکس هییییچ قدرتی نداره
و قدرت تمام خلق زندگی من دست خودم و باورهای خودمه و خدایی ک این قدرت رو بمن داده
((و اسمان و زمین و هرچه دران هست رو مسخر من کرده))
واقعا پاداش شرک جز خاری و خفت و فقر و بدبختی و تنهایی نیس.
و این قانون برای همه یکسانه حتی یوسف ک در زندان بود و ب هم سلولیش گفت ب عزیز مصر بگو من بیگناه اینجام منو دربیاره و…. سالها بپاس این شرک در زندان موند و اون هم سلولیش فراموش کرد…
یا یعقوب پیامبر بپاس شرکش و نابینا شد
یونس ک ب دهان ماهی گرفتار شد وهزاران و هزران مثال از خودمون ک هروقت ب هرکی قدرت دادیم جز خودمون چیزی جز اشک و اه نصیبمون تشد
من4تا داداش دارم و پدرم.زمانی فکرمیکردم اگه اتفاقی برا من بیافته ناراحتی مشکل این5تا مثل کوه پشتم هستند و نمیزارن اب تو دل من تکون بخوره….
ومیدونید دیگه پاداش شرک چیه….
خاری و خفت و اشک و اه
و درس بزرگی گرفتم ک رو هیییییییچ کسی حساب نکنم جز خودم
اما بازم نفهمیدم باید رو خدا حساب کنم بخاطر 1باور خراب دیگه
(( احساس گناه ک خدا منو دوسنداره و بمن کمک نمیکنه و نگاهمم نمیکنه))
این باور وقتی با استاد و همین فایل و فایلهایدیگه اشنا شدم بهتر شد اما درست نشد
اما الان فهمیدم ک همه ما یکسان هستیم در برابرش و اون ب همه کمک میکنه و راه رو بهش نشون میده
میخاد صراط مستقیم باشه
یامسیر کفر و بی ایمانی…
باور بعدی ک تواین فایل فهمیدم ک من قدرتی تو زندگی دیگران ندارم
و کلا بنطرم باید خیییییلی بیکار و کوچیک بلشیم ک دنبال خراب کردن زندگی کسی باشیم و تنگ نطر ک نتونیم شادی دیگران رو ببینیم(( البته بگم الان تازه یاد گرفتم حسادت رو کنار بزارم و تحسین کنم و البته باید بیشتررررررررر روش کارکنم)) اما خداروشکررررر هیچوووقت دنبال بهم زدن زندگی کسی و چشم زخم و…. نبودم و قبولشم ندارم
و خداوند چقدرررررر زیبا میگه ک همه اش از خودته ک بخودت برمیگرده
افکار و باورهاتو درست کن
بمن ایمان داشته باش
فقط از من بخاه
کنترل دهن
اعراص از ناخواسته
و توحال خوب باشی اونقدررررررررر بهت نعمت میدم ک نتونی بشماری اونم از جایی ک گمان نمیبری!!!
و بینهااااایت سپاسگدار خداوندم بابت این قوانین ثابتش و اینکه منو بااین قوانینش اشنا کرد.
و سپاسگدار استاد عزیزمم هستم ک انقدررررر زیبا راه رو بمن نشون داد…
و واقعا ک وقتی ب کسی قدرت میدی طبیعیه ک مورد طلم قرار بگیری
قدرت تنها و تنها و تنها در دستان خداست و لاعیر
و اونه ک حتی 1برگ بدون اذنش ب زمین نمی افتد
و این یعنی نهااااااایت دقت و اگاهی و حی و حاصر بودن
دیگه فکرنمیکنی خداتورو نمیبینه
خابش برده
حواسش نیس
چون توی تیلیارد تیلیارد تیلیارد برگ 1 دونه اش بدون اذن خداوند ب زمین نمی افته
چه برسه ک من اشرف مخلوقاتش هستم رو نبینه و فراموش کنه….
و فقط من هستم با باورها و افکارم ک ب این انرزی شکل میدم
این نهایت ارزشمندی و لیاقته ک قدرت خلق زندگیمو داده دست خودم و خودش همیشه پاسخ مثبت میدهد ب تمااااااام خواسته های من بدون محدودیت
خدا هییییچوق و هیییچ جا نگفته تو فقط میتونی 1سری چیزها تا1 حدی بخای
گفته من اجابت میکنم درخواست هر اجابت کننده ای رو ک از من بخاد
بدون محدویت
خدایی ک هرلحطه بامنه
عاشق منه
بفکرمنه
بیشترازمن میخاد من ب خواسته هام برسم
تنها و تنها روزی رسان منه
گنجهای اسمان و زمین در دستان اونه
و هادی و هدایتگر و حمایتگرمنم هست
و تمام کارهای منو برام انجام میده
فقط بشرط ایمان داشتن و باورکردنش و تسلیم بودنش
و توحال خوب موندنش
باشد ک این اکهی ها در عمق جانم نفود کنه و همه وجودم تسلیم باشه
امروز روز دوم سفرنامه است
ب قصد درک بهترقانون و فهمیدنش و خالق بهتری باشم برای خلق زندگی زیبای خودم اونجور ک میخام
بر طبق قولنین بدون تعییر خداوند
بینهاااایت سپاسگدارم استاد مهربانم
و مریم بانوی دوسداشتنی ام
به نام خداوند وهاب وعظیم
خداوندرو سپاسگذارم برای بودنم دراین مسیر
ربم رو سپاسگذارم برای هدایتم به راه راست
خدایا شکرت
امروز روز 43 از روز شمار تحول زندگیمه
نمی دونم چی بگم از بس که خودم برای خودِ یک روز قبلم تازگی دارم
هرچه بیشتر میگذره هرچه بیشتر احساس میکنم ورود کردم به این آگاهیی ها بیشترو بیشتر احساس میکنم که تشنه ترم بیشتر میفهمم که هیچ چی نمی فهمم وباااید خیلیی بیشتر بدونم خیلی بیشتر عمل بکنم
واما موضوعی که بنظرم مهم ترینه با اخطلاف برام که باید خووب درکش بکنم
واونم فرکانسه مدارهِ
یعنی جان تمام قانونه اگر درکش بکنم خود به خود کلی از قانون یاد گرفتم وعمل کردم.
چون فرکانس میگه که آقا مسیر زندگیم به چه شکلی باشه
خوشی یا نا خوشی
بد بختی یا خوش بختی
ثروتمند یا فقیر
داشتن هرآنچیز خوبه توی زندگی یا نداشتنشون
فرکانس مثل ریل زندگیمه
که اگه ریل ومسیر درستو انتخاب کرده باشم توی این مسیر خوبی برکت نعمت فرآوانیه
وبر عکسش اگر ریل ومسیر ناجوری انتخاب کرده باشم تمام اتفاقات شرایط پیش روام در ابن مسیر نا جالبه ونا دلخواه.
آقا اگه اینو درک بکنم دیگه می دونم که تمام زندگیم رو خودم دارم خلق می کنم.وهیچ کسی نه می تونه ظلمی بهم بکنه نه مورد آزار اذیتم قراره بده .نه موجب عصبانیت وآشفتگیم بشه.
ونه از اون طرف کسی می تونه باعث خوشبختی وآرامشم وهرآنچیز خوب باشه برام
چونکه این منم با فرکانسی که ارسال میکنم در مداری قرار میگیرم که یکی از این دو دیدگاه وجود داره
جالب ودوست داشتنی
نا جالب ودوست نداشتنی
پس دیگه کلا اینکه یکی حقمو بخواد بخوره یا یکی با کاری که کرده به زندگی وآینده من لطمه زده جمع میشه میره پی کارش
این منم که تایین میکنم در کدام مداری قرار بگیرم که بر خورد داشته باشم به این دو دیدگاه
واین درک از مدار وفرکانس اینقدر مهمه واینقدر لازمه که باید همیشه بهتر و روشن تر درکش بکنم
چون العان نسبت به قبلا خودم می فهمم که چقدر بهتر دارم میشناسم فرکانسو واز همین جهتم بیشتر دارم اهمیت میدم به فرکانسی که ارسال میکنم
واز اون طرف اتفاقات زندگیمو دارم بیشتر از قبل مورد برسی قرار میدم وهر بار که اتفاق جالبی پیش میاد برام یا اتفاق نا دلخواهم میگم این نتیجه کارای خودمه نتیجه فرکانسهای خودمه و دستمو به بیرون از خودم نشونه نمیرم
ومیبینم که روند بهبود زندگیم داره با سرعت بالاتری پیش میره
خدایاا شکرت شکرت
چقدر تله بی پایانیه اگر اتفاقت نا دلخواه زندگیمو ربط بدم به اینکه بقیه دررحقم ناروا داشتن
ویه جورایی حقمو خوردن
چون به محض اینکه اینو باور بکنم
عزت نفسم خوورد میشه
احساس عدم ارزشمندی وقربانی بودن جوری رخنه میکنه در وجودم که سراسر ترس واضطراب میشم
واین یعنی چی؟؟؟یعنی احساس بد
حالا احساس بد یعنی چ؟؟ یعنی اتفاقات بد تر بعدی
واین چرخه اینقدر تکرار وتکرار میشه که له ونابودم میکنه.
دقیقا یعنی در مدار نا بودی ونا دلخواه قرارم میده
وراه حلش فقط در شرک نداشتنه
در باورکردن فقط خداونده به عنوان قدرت مطلق به عنوان تنها فرمانروا وکسی که قدرت خلق زندگیمو به خودم داده نه کس دیگه ای
ومن نیام با شرک قائل شدنم به خداوند قدرتو بدم به بقیه وشیطان تا زندگیم رو اون جور که دلخواهمه اونجوری که خداایه خلق بکنم
وهمه اینا وقتی اجرامیشه که باور کرده باشم که من در مداری قرار میگیرم که فرکانسشو فرستادم نه هیچ نا حقی یا ظلمی بخواد بهم شده باشه
ودلیل تمام اتفاقات زندگیم افکارمه باورامه
ووقتی باورامو روشون کار بکنم در هرلحظه
در مداری قرار میگیرم که تمامش خوبیه خیره نعمته فرآوانیه لذته آرامشه عشقه دوست داشتنه زیباایه
خدایا شکرت که امروزم بهم فرصت داشتن یه روز فوق العاده رو دادی تا یه برگ دیگه از این روز شماری که واقعااا زندگیمو داره متحول میکنه رو داشته باشم شکرت
استاد بی نظیرم ممنونتونم
الهی همیشه لبتون خندون و دلتون گرم از گرمای خداوند باشه
با سلام
روز دوم سفرنامه
اتفاقی که اکثرا برام رخ میده و این اواخردر تلاشم که قطع کنم این سیگنال بد رو،از جمله اتفاقاتی که اگر قانون رو بلد نبودم قطعا میگفتم مردم بی انصاف و حق خور هستند و حق من رو پای مال میکنن.
من اکثرا برا هر کس کار میکردم هنگام حساب کتاب یه بامبول در میومد و حقم تمام کمال داده نمیشد.
من یک انسان بسیار با دقت هستم که کارم رو با نهایت دقت و توجه و اجرای اصول انجام میدم.
اما همیشه و اکثرا برای دریافت دستمزدم یه داستان در میومد.
یا کامل داده نمیشد
یا بصورت قسطی که خون به دل میشدم،پرداخت میشد
و یا اصلا داده نمیشد.
دقیقا 2 یا 3 ماه پیش پس از اینکه یه پروژه بازسازی و دکوراسیون یه کافه رو گرفته بودم و از صفر تا صد انجامش دادم و روز آخر گفتم آقا این کلید خدمتتون و مبلغ 38 میلیون دیگه از پولم رو لطف کنید بدید.
خلاصه بگم که پول که داده نشد هیچ،یه بحث غلیظی هم راه افتاد تا چندین روز
همسرم خیلی گریه کرد
یه شب تا صبح گریه کرد و فقط میگفت که چرا چرا
میگفت خدایا چرا ما.مگه شوهرم کار خلاف میکنه که اینجوری زحماتش و پول هایی که ما برنامه ریزی میکنیم برا اومدنش توی دستمون،چرا باید همیشه پس از هر کار این بلا سرمون بیاد
اومدم کلی فکر کردم
چند روز
خودم رو زیر رو کردم
دیدم اقا من ارزش برا کار خودم قائل نمیشم.
چطور؟؟؟؟
من هر وقت کاری رو میگرفتم همیشه یه سناریو از جر و بحث با کارفرما سر حساب کتاب توی ذهنم چیده میشد و همش استرس داشتم که نکنه پول نده.نکنه گوش بر باشه.نکنه ها و ………
خب این باگ رو پیدا کردم و اومدم ببینم نشست گرفته از چیه.
و فهمیدم که من احتمالا کارم رو ارزشمند نمیدونم .که اگرمن ارزش به کارم و شغلم بدم پس توی ذهنم همیشه این منطق میاد که هر چیز ارزشمندی یه بهایی داده که مردم با میل و لذت پولش رو پرداخت میکنن.
همیشه میترسیدم.که نکنه من برم متریال بخرم و یارو پشت سرم بره استعلام بگیره.
البته من قیمت کارم رو همیشه میگم متری مثلا 500 تومان با مصالح کامل.
حالا شما متری 300 پیش پرداخت بده که برم مصالح بخرم و کار کنم و انتهای کار مابقی پول رو بده.
بعد من مثلا مصالح میخریدم متری 200 و بقیش میموند توی دستم که اون پول هم مال خودم بود در واقع.چون از همون متری 500 تومانه بود دیگه.
بعد میترسیدم نکنه یارو بره استعلام بگیره و بگه تو که مصالح متری 200 خریدی چرا ازم متری 300 پیش پرداخت گرفتی.
در صورتیکه دوباره به خودم میگفتم مرد حسابی تو کار رو گرفتی متری 500 و حالا اینقدر رو جلو گرفتی.په چه مرگته که اینقد میترسی.اصلا چرا باید بترسی.
خلاصه این احساسات منفی و ترس ها همیشه باعث دریافت ظلم به خودم میشد.
همیشه حقم خورده میشد.
و فهمیدم مشکل از خودمه.
فهمیدم که هر پیچ که من میبندم به کناف بی نهایت ارزشمنده.
فهمیدم که همون لحظات کار کردنم دنیایی ارزش داره و کارفرما باید پول رو بزاره روی چشمش و بهم پرداخت کنه
فهمیدم که من ماموریت دارم از سوی خداوند برای زیبا کردن ساختمون ها که انسان ها لذت ببرن از محیط کار و زندگیشون.فهمیدم که من هنرمندم و هنرم بی نهایت ارزشمنده.
فهمیدم که من دارم صورتی از خدا رو اجرا میکنم.
فهمیدم من کارم زیبا کردن جهان و گسترش جهانه.
این ها همه آیتم های ارزشمند بودن من و کارمه.
من ارزشمند هستم
شغلم که عاشقشم بی نهایت ارزشمنده.
تیکه تیکه مصالحی که به کار میبرم بی نهایت ارزشمنده.
ثانیه به ثانیه کار کردنم دنیایی ارزش داره.
من ارزشمند هستم و لایق دریافت مزدم و پولم در بالاترین درجه احترام هستم.
من عاشق خودم هستم
من عاشق شغلم هستم
برگ زرین دوم سفرنامه
شاد باشید و ثروتمند
به نام خدای مهربان
سلام به استادان گرانقدر و دوستان عزیزم
روز دوم از سفرنامه زندگی من
در این فایل استاد آیات زیبای خداوند رو آورد در مورد ظلم به خود و با دقت فراوان توضیح داد؛ما هر کاری بکنیم چه خوب چه بد به خودمون میکنیم؛
سوره توبه آیه 79 نشون میده که این جهان مثل یک آیینه س که هر کاری بکنیم به خودمون برمیگرده؛
114 سوره توبه که حضرت ابراهیم وقتی فهمید پدرش آشکارا دشمن خداست و مشرک است از او بیزار شد و نخواست که پدرش رو تغییر بده چون به هرچیزی که توجه کنیم تمرکز کنیم از جنس همون وارد زندگیمون میشه و حضرت ابراهیم اینجا اعراض کرد از چیز ناجالب؛
سوره قصص آیه 16 خیلی برای من جالب بود که حضرت موسی یه نفرو میکشه و به خدا میگه من به خودم ستم کردم و از خدا طلب آمرزش میخواد و بعدش همین آدم میشه حضرت موسی اینجاست که احساس گناه خیلی مهم میشه اگر حضرت موسی احساس گناه میداشت و در احساس گناه میموند هیچ گاه به مقام پیامبری نمیرسید ولی ذهنش کنترل کرد و باز اینجاش هم خیلی مهم اینکه همه چیو خودش دید این باور رو داشت که هرکاری میکنه به خودش میکنه چیزی بیرون از خودش نیست و خدا هم اونو بخشید؛
سوره نسا آیه 97 هم خیلی آگاهی های عالی داره : 1 اینکه فکر نکنیم این دنیا بدبخت و بیچاره هستیم عوضش میریم اون دنیا بهشت منتظر ماست اصلا همچین چیزی نیست اون دنیا از این دنیا هم بدتر 2 اعراض کنیم از نازیبایی ها از زشتی ها نخوایم بقیه رو تغییر بدیم چون ما 100 درصد در این مورد نا توان هستیم نخوایم اون مکان محل زندگی یا محل کارمون رو تغییر بدیم 3 حرکت کنیم ایمان داشته باشیم به خداوند که اوست که هدایت میکند اوست که رزق و روزی من دست اونه؛به نظر من این 3 مورد رو هم میتونیم از این آیه یاد بگیریم و در زندگیمون به طور عملی به کار ببریم
خدارو شکر میکنم بخاطر آگاهی های ناب این فایل و از استاد عزیزم تشکر میکنم
ب نام خداوند بخشنده و مهربان
درود برشما استاد بزرگوارم ،مریم خانم شایسته و دوستان و همراهان این سایت توحیدی
روز دوم از روز شمار تحول زندگی من
چند روری هست ک روی این فایل موندم،بارها و بارها با دقت گوش کردم،با تمرکز،تو مسیر کوهپیمایی،قبل خواب،صبح بعد بیداری،موقع پیاده روی
ی کششی داره ک منو نگه داشته،نمیذاره گذر کنم و برم روز بعد،خیلی بهش فکر کردم،ک چراااا؟!؟!
امروز ب این نتیجه رسیدم ک من باید برای موارد مهمی ک تو زندگیم داره تکرار میشه از خدا طلب بخشش کنم،چقدددددر ساده بود و من هبچوقت بهش فکر نکرده بودم.
خیلی مواقع ب دلابلی ک الان بیمورد میبینمشون احساس گناه ب خودم دادم،باعث شدم کارهایی رو انجام بدم ک برخلاف میل و خواسته قلبی خودم بوده،بخاطر اینکه فلانیگناه داره،کمکش کنم،فلانی دست تنهاست کمک حالش باشم،چقدر از تفریحات و دلخوشب های خودم زدم برای این احساس الکی گناه
الان در استانه 40 سالگی ب این نتیجه رسیدم ک برای خودم زندگی کنم،ب سبک دلخواه خودم ،با ادمهایی ک انرژی خوبی ندارند وقت نگذرونم،اون وقت رو برای رشد شخصیتی خودم بذارم.
بچه ک بودیم چقدر خرافات ب خورد ذهن ما دادند ب اسم دین و گناه و….
وقتی ب گذشته ها فکر میکنم میبینم ما چقدر ساده لوح بودیم ک بدون تحقیق قبول میکردیم،و کلی ام عذال وجدان داشتیم برای تک تکشون.
شکر خدا ب لطف حضور استاد دانایی چون شما تو زندگیم دارم مراحل تکامل و طی میکنم،آگاهی هایی ک از آموزه های شما ب قلب و ذهن و زندگی من نازل میشه بینهایت ارزشمنده و خوشحالم ک توانایی شنیدن و درک این اگاهیی ها رو دارم.
بینهایت سپاسگذارم از لطف شما عزیزانم
پاینده باشید
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیز و مریم جان و دوستان
هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
اگر من برای دیگران خیر و خوبی و سلامتی بخواهم به زندگی خودم برمیگرده و اگر بدی و شر و زشتی بخوام باز هم به خود من برمیگرده و فرقی نداره و هیچ تاثیری در زندگی دیگران نداره چون هر کدوم از ما زندگی خودمون رو با باورها و افکار و رفتارهامون رقم می زنیم وقتی من برای دیگران آرزوی خیر و خوبی کنم کانون توجه من روی نکات مثبته و جهان از همون جنس رو وارد زندگی من می کنه و برعکس همین موضوع در مورد نکات منفی هم صدق می کنه
الان داشتم به تظاهرات کردن و مرگ بر فلان کشور و فلان کشور فکر می کردم یا مثلاً لعنت بر فلان مسئول کشور که نمیتونه کارشو درست انجام بده واقعا اگر قرار بود این مرگ مرگ گفتنا تاثیری داشته باشه که الان چند تا کشور از روی نقشه حذف میشدند یا نصف مسئولین دار فانی رو وداع گفته بودند اما غافلیم از این که سیستم داره فرکانس های ما رو دریافت می کنه و از همون جنس اتفاقات و شرایط رو وارد زندگی ما می کنه
همه ما به یک اندازه به خدا نزدیک هستیم و می تونیم از خداوند طلب بخشش کنیم و نیازی نیست کسی رو واسطه قرار بدیم
اما باور رایجی که بین اکثر مردم هست اینه که نه من که خودم نمیتونم مستقیم از خدا بخوام که منو ببخشه باید پنج تن آل عبا و صد و چهارده هزار پیامبر و چهارده معصوم رو صدا بزنم که شفاعت کنن و اونا از خدا بخوان که گناهان این بنده رو ببخش
یادمه یه بار تو بچگی با خانوادم رفته بودم مشهد داخل حرم خیلی شلوغ بود و من و خواهرم و مادرم خیلی از ضریح دور بودیم مامانم دید نه این جوری نمیشه چادرشو بست کمرش دست ما رو گرفت و ما رو وسط جمعیت می کشوند که برسونه به ضریح به سختی و با تحمل فشار زیاد ما به ضریح رسیدیم ولی من تو همون بچگی با خودم فکر می کردم چه نیازی هست که حتما ما ضریح لمس کنیم یعنی امام رضا نشسته اونجا ببینه دست کی میخوره به ضریح دعاها و خواسته های اونو بره به خدا بگه و برآورده بشه البته داخل پرانتز بگم بزرگتر هم که شدم چند بار رفتم حرم شاه عبدالعظیم و می رفتم ضریح لمس می کردم ولی فقط برای این که اون کسانی که همراهم بودن حرفی بهم نزنن خلاصه تو همون بچگی می گفتم امام رضا بخواد کاری برای من کنه و دعاهای منو اجابت کنه از تو حیاط حرم هم میتونه لازم نیست من برم داخل خودمو بین جمعیت خفه کنم بعدها با خودم گفتم اصلا لازم نیست من تا مشهد برم یا تا کربلا برم که امام حسین بخواد گره و مشکلات زندگی منو باز کنه من از همین جا تو خونه که نشستم میتونم دعا کنم و از امام حسین بخوام که کمکم کنه و اگر بخواد کاری برای من کنه از همین فاصله هم انجام میده
و اما الان با آگاهی های این فایل
فهمیدم که اصلا لازم نیست از کسی بخوام که شفاعت منو کنه اصلا لازم نیست که کسی رو واسطه قرار بدم من خودم میتونم مستقیما از خدا بخوام که من رو ببخشه و من رو هدایت کنه
من باید درخواست هامو مستقیم از خود خدا بخوام و اگر بخوام کسی رو واسطه قرار بدم با قوانین خداوند در تضاده و این شرکه و چقدر من تا الان به این صورت شرک ورزیدم به خدا
و چیزی که تو این فایل برای من بسیار تکان دهنده بود مربوط میشه به سوره نساء
فرشتگان به هنگام قبض روح آنان که بر خود ستم روا داشته اند می پرسند در دنیا چگونه بوده آید پاسخ می دهند ما در دنیا بدبخت و مستضعف بودیم ما ضعیف بودیم و مورد ستم واقع شدیم فرشتگان می گویند مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید جایگاه آنان دوزخ است
این دقیقا صد و هشتاد درجه فرق می کنه با چیزی که به ما گفتن به ما گفتن عیب نداره اگر تو این دنیا بدبخت بودیم حداقل آدم خوبی باشیم تا اون دنیا بریم تو بهشت هر چی هم بیچاره تر و مظلوم تر بهتر اون دنیا جایگاه مون بالاتر خدا تو این دنیا به ما سختی داده و امتحان مون می کنه عوضش میریم بهشت و حالشو می بریم
ولی ای دل غافل که دقیقا این برعکس وعده خداوند که گفته حالا که منو باور نداشتید و ایمان نداشتید و حرکت نکردید و زندگی بهتری رو با توکل کردن به من برای خودتون نساختید جایگاه شما دوزخه
انشاالله که خداوند همه ما رو هدایت کنه به مسیرهای پر از زیبایی و سلامتی و آرامش و نعمت و ثروت
سپاسگزارم از استاد عزیز که این آگاهی های ناب رو در اختیار ما قرار میدن
در پناه الله یکتا
استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم سلام و عشق و ارادت دارم خدمتتون
امروز 11 فروردین 1404 روز دوم من بود و عجب روز عجیبی بود ، یکی از روزهای فوق العاده ای که خداوند در همه جا برام از حضورش یک نشونه گذاشته بود که بدونم همینجاست و باید توجهم رو کنترل کنم.
مخصوصا اون جمله ای که چند ساعت پیش در گوشه ی یک تصویر دیدم که هیچ ربطی به اون تصویر و فضا نداشت و انگار فقط یک پیام برای من بود: «Where focus goes, Energy flows »
یعنی هرجا تمرکز میره ، انرژی همانجا جریان پیدا میکنه…
امروز باز هم تمام تلاشم رو کردم که ورودی هام رو کنترل کنم تمام تلاشم رو کردم که هرجا توجهم منحرف شد توجهم رو برگردونم به قدرت مطلق جهان که خداونده و خداوند هم که با منه پس دیگه نگرانی نیست و موضوع فقط اینه که من بتونم همین رو به خودم یاداور بشم و بس .
دو روزه که دو تا از دوستانم در کنار من هستن ( دقیقا از روزی که تصمیم گرفتم وارد این روزشمار بشم ) ، جالبه که هرجا اومدم درمورد قوانین صحبت کنم خداوند مسیر رو به گونه ای منحرف کرد که به من بگه انرژیت رو اینجوری هدر نده و من این پیام رو دیشب گرفتم و امروز هم که این فایل رو شنیدم و در قدم دوم باید درس این موضوع رو بیشتر و بیشتر میگرفتم .
من نیروانا امروز خیلی خوشبخت و سعادتمندم که در این مسیر پر از نعمت و آرامش و زیبایی قدم برمیدارم و حالا رد پای روز دومم رو با تعهد و عشق و احترام به این مسیر بر جای میگذارم ،
خدا رو در هر نفس شکر میکنم برای این همراهی .
به نام رب العالمین ام سلام.
خدایا به امید تو
هیچ کس توانایی خوردن حق من را ندارد هیچ کس قادر به تغییر سرنوشت من نیست هیچ کس مگر مگر این که من باترس هام با نگرانی هام باعث بشم این اتفاق بیافته.
آدمی که احساس قربانی بودن دارد چه جوریه؟
مدام میترسه و نگران این هست که دیگران چه تصمیمی میگیرند
چه حرفی درباره او میزنند و او را چگونه میبینند
نکند پشت سرش نقشه بکشند تا مجبور بشه فلان کار رو انجام بده یا از فلان خواستهاش بگذره
مدام میگه فلانی باعث شد زندگی من این شکلی بشه همش تقصیر اون هست یا فلان اتفاق باعث شد نتوانم به هدفم برسم مدام پشت سر فرد بدگویی میکند یا از اتفاقات ناجالب زندگیش میگه اونم با آب و تاب تازه کلی هم افتخار میکند که توانسته اون شرایط ناجالب رو پشت سر بزاره.
خودشم نمیداند چرا پشت هم هی بدبیاری میاره.
حالا قانون میگه این جهان مثل آینه هست هرچی بهش نشان بدهی همان رو بهت نشان میده
اگه مدام دارم میگم آره با آن آدم اصلا نمیشه حرف زد آره دیکتاتور هست آره نمیشه تغییرش داد باید شرایط عوض بشه باید یه کاری کنم تا مستقل بشم بای….. نتیجه نفرت نه خشم و ناراحتی من از این آدم چیزی جز خشم بیشتر شرایط بدتر ارتباط نادرست تر نیست چون تک تک رفتارهاش رو با فیلتر زورگو یا هر فیلتری که به چشمم زدم میبینم در نتیجه رفتار درستی ندارم پس خودم رو مظلوم و اون رو ظالم میبینم.
اما چیمیشه اگر به جای تمرکز روی اون فرد و کارهاش تمرکزم رو بزارم روی خودم به جای خشم و عصبانیت ویژگی های مثبتش رو ببینم و از خدا کمک بخواهم و کارهای زیبایی که انجام داده ببینم تا جایی که عشق بورزم نتیجه من عشق رو دریافت میکنم من آرامش پیدا میکنم من لذت میبرم و به جای گزینه بد و بدتر گزینههای بهتری رو میبینم رفتارهای بهتری نشان میدهم و شرایط تغییر میکند.
همه این ها برمیگرده به ترس ها اگه این حرف بزنم اگه این حرفش رو قبول کنم پرو میشه فکر میکنه کم آوردم دیگه نمیتوانم به خواستهام برسم همه این ها ترس واهی و شرک که من ساختم که من بهش بال و پردادم و نتیجه یک چیز ناجالب هست.
آقا تو روی خودت روی احساس خوب داشتن کارکن مطمئن باش شرایط به نفع تو تغییر میکند
بیاد داشته باش غیبت هرچقدرم که حق باتو باشه به ضررت تمام میشود چرا که با تکرارش باعث میشی شرایط ناجالب بیشتری رو تجربه کنی.
ا
از همه مهم تر بخدا مریم از یک لحظه بعدت خبر نداری نمیدانی تا کی زنده هستی هیچ چیز هیچ چیز و هیچ کس و هیچ اتفاق و هیچ خواسته ای مهم تر از این نیست که از درون احساس شادی و خوش حالی داشته باشی از درون لذت ببری از همین لحظه از همین چیزی که داری از همین چیزی که هستی خوب میدانی دارم از چی حرف میزنم امیدوارم فردات راضیتر باشی نسبت به این لحظه و امروز دوست دارم مریم.
یاحق.
به نام خداوند هدایتگر مهربانم
هر دعای خیر من در حق دیگران به خودم برمیگرده .
اگر من خوبی دیگران رو بخوام به خودم برمیگرده .
خداوند سیستمی است که مثل آینه عمل میکنه و واکنش نشون میده به باور و افکار من . سیستمی بودن خداوند یعنی تو هر ورودی به این سیستم بدهی همان رو دریافت میکنی . هرفرکانسی که من به این سیستم میفرستم همون رو دریافت خواهم کرد. وقتی نسبت به قوانین آگاه باشی درک میکنی که هیچ کس نمیتونه به تو کمکی کنه و تو هم نمیتونی به کسی کمک کنی و هرکس نتیجه فرکانس خودش رو دریافت میکنه نشان دهنده ی میزان درک درست من از قوانین الهی هست .
اینکه فک کنم خودم نمیتونم برای خودم کاری انجام بدم و دیگری باید برای زندگی من کاری انجام بده مصداق شرک هست .
من باید قرآن رو با قرآن بفهمم و موضوعاتی ک در قرآن بیان شده به کمک خود قرآن در آیات دیگر به درک بهتر برسم .
راه آمرزیده شدن در قرآن توبه کردن به درگاه حق و تغییر رویه و تغییر باورها و رفتار هست .و خداوند آمرزنده است و توبه پذیر .
من مسؤل افکار و اعمالم هستم و اگر به کسی تهمت بزنم و غیبت کنم به خودم ضربه زدم .
وقتی من به منبع وصل باشم و تسلیم خداوند باشم هیچ اتفاق بدی و هیچ بلایی سر من نخواهد آمد . وقتی من به انرژی منبع وصل باشم همواره هدایت شده و انسان درستی هستم و درستکار خواهم بود و اونوقت لطف خداوند به من عظیم و بزرگ خواهد بود.
وقتی در مدار اشتباه قرار بگیرم همه چیز میتونه باعث خطا و اشتباه من بشه.
وقتی به انسان اشتباهی برخورد میکنم باید از اونها دوری کنم تا در مدار آنها قرار نگیرم.
وقتی من باور داشته باشم که خزاین زمین و آسمان در اختیار خداوند هست دیگه از انسان ها و دولتها و … نخواهم ترسید و نگران نخواهم بود چون میدونم که باور من هست که میزان دریافت نعمتهای الهی رو برای من تعیین میکنه و نه هیچ عامل دیگری.
من اگر توجه کنم به حقیقتهای جهان هستی قطعا در مدار درک حقیقتها و قوانین الهی قرار میگیرم و آماده دریافت میشم . من با توجه م به خداوند و قوانینش آشنایی میشم برای شنیدن پیغامهای سروش .
خدایا از تو میخواهم ک من رو در دستهی انسان های موحدی قرار بده که از شرک دوری میکنه و به توحید روی آورده.
خدایا از تو میخوام که من رو رونده در مسیر تفکر و تعصب نداشتن و درک کردن حقیقتها قرار بگیرم .
اگر من به کسی ظلم و بدی کنم باعث آسیب و ضرر خودم میشم . و اگر اون شخص باورهای درستی داشته باشه تازه ظلم من میتونه به رشد و بهتر شدنش کمک کنه .
خیلی احساس خوبی دارم وقتی در این مسیر قدم برمیدارم .
خیلی احساس خوبی دارم ک در مسیر درست گام برمیدارم .
خدا رو شکر میکنم و از خداوند میخوام که من رو رسوخ کننده در علم و آگاهی ها قرار بده و بهم کمک کنه تا به درک بهتری از کلامش و کتابش برسم .
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان عزیز ،
رد پای روز دوم:
استاد جان آیه 97 سوره نسا مثل یک زلزله در باورهای من بود. تمام عمر فکر میکردم اگر به من ظلم شود، من «مظلوم» هستم و پیش خدا عزیزترم. اما پاسخ کوبنده فرشتگان که «چرا مهاجرت نکردی؟» تمام مسئولیت را به گردن خودم انداخت. این آیه به من یاد داد که «قربانی بودن» یک انتخاب است، نه یک سرنوشت. از امروز، بهانه «مستضعف بودن» برای من تمام شده است.
مثال سیستم کامپیوتری دانشگاه، پیچیدهترین مسائل مربوط به شفاعت و استغفار را برای من حل کرد. من همیشه فکر میکردم میتوان با التماس و واسطه قرار دادن افراد آبرومند، قوانین خدا را دور زد. اما امروز فهمیدم که جهان هستی یک سیستم دقیق است و نمیتوان با پارتیبازی، نمره قبولی گرفت. باید خودم درسم را بخونم و فرکانسم را درست کنم. این درک به من قدرت و مسئولیتپذیری عظیمی داد.
تکاندهندهترین بخش فایل برای من، اونجا بود که حتی شیطان هم در روز قیامت مسئولیت گمراهی ما را به عهده نمیگیرد و میگوید «خودتان را سرزنش کنید». این به من نشان داد که تا چه حد در یک توهم بزرگ زندگی میکردم و همیشه دنبال یک مقصر بیرونی برای اشتباهاتم بودم. از امروز میپذیرم که من 100٪ مسئول انتخابهایم هستم، چه دعوت خدا را بپذیرم و چه دعوت شیطان را.