همین لحظه بهترین زمان برای شروع است
این فایل درباره درک «قانون تکامل» در مسیر رسیدن به استقلال مالی است. قانونی که رعایت آن، رمز رسیدن به ثروت پایدار از مسیر هموار است. بر اساس قانون تکامل، در جهان هیچ چیز یکباره به نقطه کمال نمیرسد. هر نتیجهای، محصول طی کردن مرحلهبهمرحلهی مسیر است؛ همانطور که درخت یکباره تنومند نمیشود و خورشید ناگهان طلوع و غروب نمیکند، انسان هم نمیتواند یکشبه ثروتمند، موفق یا در هیچ مهارتی درجهیک شود. ریشه بسیاری از شکستها این است که افراد میخواهند بدون طی کردن این مسیر طبیعی، مستقیماً به نتیجه برسند؛ در حالیکه ساختار جهان بر اساس حرکت تدریجی، تجربه و یادگیری پلهپله تنظیم شده است.
از نظر استاد عباس منش، این تصور که برای شروع یک کسبوکار حتماً به سرمایهی بزرگ، وام بانکی یا قرض سنگین نیاز است یک باور خطرناک است که نه تنها فرد را به موفقیت مالی پایدار نمی رساند بلکه موانع بسیاری در مسیر او ایجاد می کند و مرتبا فرد را از این مانع به مانع بعدی مواجه می کند. زیرا اگر کسی نتواند با پول بسیار اندکی که اکنون دارد، آن را اندکی بیشتر کند، در عمل مهارت ثروتآفرینی را در خود نساخته است؛ و وقتی این مهارت شکل نگرفته، داشتن سرمایهی بزرگ نهتنها کمکی نمیکند، بلکه معمولاً به نابودی آن سرمایه منجر میشود. از نگاه استاد عباس منش، ثروت پایدار، قبل از آنکه در حساب بانکی دیده شود، در باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرینی که فرد در ذهن خود می سازد، شکل میگیرد. اصلی اساسی که دوره روانشناسی ثروت 1، استاد آموزش آن است.
استاد تأکید میکند که بهترین زمان و مناسبترین وضعیت برای شروع، همین لحظه و همین شرایط فعلی هر فرد است. اینکه انسان زندگی خود را پشت جملهی «اگر پول داشتم، من هم میتوانستم فلان مغازه، رستوران یا پاساژ را بزنم» پنهان کند، نوعی فرار از پذیرش قانون تکامل و برداشتن اولین قدم با امکانات کنونی است. واقعیت این است که هیچ ثروت بزرگی یکباره شکل نگرفته؛ هر مجموعهی بزرگی که امروز میبینیم، حاصل سالها شروعهای کوچک، سودهای جزئی، تجربههای تلخ و شیرین و رشد تدریجی است. به همین دلیل، استاد بر این اصل پافشاری میکند که اگر میخواهیم به ثروتهای بزرگ برسیم، باید تمرین کنیم همین سرمایهی کوچک فعلی را رشد دهیم و قدمهای کوچک اما واقعی برداریم.
فایل، نگاهی مهم به نقش والدین در تربیت مالی فرزندان نیز دارد. بهجای اینکه والدین برای شروع هر کار، سرمایهی آماده در اختیار فرزند قرار دهند، بهتر است به او باور، اعتمادبهنفس و جسارت تجربهکردن را منتقل کنند. کمک مالیِ بدون طی شدن مسیر رشد، شبیه بیرون کشیدن زودهنگام پروانه از پیله است؛ ظاهراً کمک به نظر میرسد، اما در حقیقت، مانع شکلگیری توان پرواز او میشود. فرزندی که یاد میگیرد برای رسیدن به خواستهاش باید کاری انجام دهد، مسئولیت بپذیرد و خلاقیت به خرج دهد، در حال ساختن مهارت بنیادی موفقیت و ثروتآفرینی است؛ مهارتی که او را در تمام عمر محکمتر و بینیازتر از پول آمادهی دیگران میکند.
از نگاه استاد، یکی از جدیترین آسیبها در مسیر ثروتآفرینی، شروع کار با وام و بدهی است. بسیاری از افراد هنگام گرفتن وام فقط لحظهی دریافت پول و هیجان شروع کار را میبینند، اما توجهی به بهرههای سنگین، بازپرداختهای طولانی و فشار روانی تعهدات مالی ندارند. این بدهیها، ذهن فرد را پر از ترس و نگرانی میکند؛ ترس از سررسید قسط، ترس از نرسیدن درآمد. این نگرانی دائمی، طبق قوانین الهی و قانون جذب، وضعیتهای مشابهی از کمبود و اختلال مالی را جذب میکند. در چنین فضایی، بهجای آنکه ذهن در آرامش، خلاق و الهامپذیر باشد، مدام درگیر اضطراب میشود و همین اضطراب، فرد را به تصمیمهای مخربتری مانند گرفتن پول نزولی یا فروش داراییها زیر قیمت سوق میدهد.
بخش مهم دیگری از این آموزش، نقد استفاده از دستهچک و خریدهای چکی و قسطی است. از نگاه استاد، چک در بسیاری از موارد به معنای تصاحب چیزی است که هنوز لیاقت مالی آن در فرد شکل نگرفته است. وقتی انسان روی پولی که اکنون ندارد حساب میکند و تعهد آینده میدهد، ناخواسته زندگیاش را بر پایهی فرضهای نامطمئن و آیندهای مبهم میچیند. از لحظه نوشتن چک، ذهن درگیر این پرسش میشود که آیا تا زمان سررسید، درآمد کافی خواهد بود یا نه؛ این نگرانی مداوم، آرامش ذهنی را میگیرد و فضای درونی را از ترس و اضطراب پر میکند. طبق قانون، ایده های ثروت ساز سراغ ذهنی می رود که آرام است
در نقطه مقابل، استاد یک اصل روشن و ساده ارائه میکند: تنها زمانی چیزی را بخر که پول نقد آن را در اختیار داری و فقط روی آنچه «اکنون داری» حساب کن، نه روی آنچه «شاید بعداً داشته باشی». این شیوه، شاید در ظاهر برخی خریدها را عقب بیندازد، اما نتیجهاش زندگیای است با استرس کمتر، آرامش بیشتر و احساس تسلط بالاتر بر شرایط. وقتی ذهن از فشار بدهی، وام و چک خالی میشود، دوباره توانایی خود را برای دریافت الهامات ثروتآفرین بازمییابد؛ ایدههایی که در آرامش ذهنی به سراغ انسان میآیند و گاه چندین برابر پولی که قرار بوده با وام یا چک فراهم شود برای او ایجاد میکنند.
جهان بر مبنای قانون تکامل اداره میشود؛ بنابراین مسیر ثروت واقعی، فقط از راه رشد تدریجی، شروع با امکانات موجود و ساختن مهارت و لیاقت درونی میگذرد.
- اولین قدم را با همانچه اکنون داری، بردار.
- از بهانهی نداشتن سرمایه دست بردار.
- از وام و بدهی و چک دوری کن.
- برای خود پشتوانه و پسانداز بساز.
- به فرزندانت بهجای پول آماده، باور توانستن و جرأت شروع کردن را هدیه بده.
- و با ایمان به خداوند و قوانینش، اجازه بده آرامش ذهنیات درها و ایدههایی را به روی تو بگشاید که ثروت و موفقیت را به شکلی عمیق، پایدار و ریشهدار وارد زندگیات میکند.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD299MB25 دقیقه
- فایل صوتی همین لحظه بهترین زمان برای شروع است23MB25 دقیقه














به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن درمسیر هدایت الهی به سمت نعمت ها
الا بذکر الله تطمئن القلوب
تنها با یاد خدا دلها ارام میگیرد
همین لحظه بهترین زمان برای شروع است
جهان چطوری کار میکنه ؟؟؟!!!
چه قوانینی بر جهان حاکمه ؟؟؟!!!
من کجای این جهان قرار دارم ؟؟؟!!!
جهان هستی جوری طراحی شده که به فرکانس های هر لحظه ی من پاسخ میده
جهان هستی با قوانینی ثابت و بدون تغییر داره کار میکنه
من یک موجود فرکانسی هستم در یک جهانی که همه چیز از انرژیه و من توانایی اینو دارم که به هرشکلی که بخوام این انرژی رو تغییر شکل بدم
جهان و هر انچه در آن است مسخر باورهای منه
باورهای من حاصل ورودی های هر لحظه ی منه
ورودی ها چجوری به وجود میاد ؟؟؟با دیده ها و شنیده ها به یاد اوردن ها
در واقع جهان توجهی نمیکنه که من چی میخوام ، چون همه زندگی لاکچری و رفاه و ارامش و ازادی مالی میخوان ،
اما جهان به اینکه من چی میخوام توجهی نداره ،جهان به این کار داره که ایا من فرکانس فقر ارسال میکنم یا فرکانس ثروت ؟؟؟
جهان به انرژی من پاسخ میده
ایا از موضع قدرت دارم درخواست میکنم یا از موضع ندارم و بدبختی ؟؟؟
جهان به انرژی پشت اون درخواست من پاسخ میده
حالا سوال
ایا جهان قانونش اینه که برای شروع کار باید سرمایه داشته باشی ؟؟؟
خیر ،چون اونموقع خالق بودن من زیر سوال میره ، در جهانی که داره به فرکانس هر لحظه ی من پاسخ میده ،تنها وظیفه ی من اینه که فرکانس خواستمو ارسال کنم و توجه به خوایته ها کنم و ایمان داشته باشم که وقتی من دارم فرکانس های درست ارسال میکنم خداوند شرایط ، موقعیت ها ، ایده هارو میاره و این کاره من نیست
اگر من این باور و داشته باشم که جهان داره به افکار من پاسخ میده ، پس در چنین جهانی با این قانون
سرمایه اولیه من خود باوری منه
سرمایه اولیه من صداقت و درستکاری منه
سرمایه اولیه من مهارت کسب کردن درحوزه ی مورد علاقم بدون نگرانی از داشتن مشتری و…
سرمایه اولیه من انگیزه و اشتیاق منه
سرمایه اولیه من ارامش و اعتماد من به خداونده
سرمایه اولیه من احساس وفور داشتنه که از توجه به نکات مثبت هر لحظه و داشتن نعمت ها میگذره
سرمایه اولیه من سپاس گزاریه
سرمایه اولیه من تجسم خواسته هامه
سرمایه اولیه من عشق به خودم و جهان هستیه
و بقیه کارهارو خدا انجام میده
ایا من برای رسیدن به خواسته هام یا در این مثال شروع کارم نیاز به انجام کاری دارم ؟؟؟
بله اما نه کاری برای خواسته هام
بلکه کار کردن روی خودم تا همواره در بالاترین فرکانس باشم ،یعنی فرکانس خداوند و وقتی در این فضا هستم خداوند کارهارو انجام میده ،ایده هارو میاره ،شرایط رو رقم میزنه ،
و بودن در بالاترین فرکانس ممکنه به شرط استمرار در کسب مهارت کنترل ذهن در هر موردی ،
کار کردن روی خودن یعنی تکیه کردن به خود و خدای خود ، این یعنی چی ؟؟؟
این یعنی من از تعریف و تخریب خیلی ذوق زده و یا داغون نمیشم ،چرا ؟؟؟ چون من به خودم به مسیرم و به خداوندی که هدایت میکنه باور دارم و خودم رو ارزشمند میدونم و هر کسی از من تعریف میکنه یا تخریب میکنه این نظر اون شخص راجب من در اون لحظس و اصن برام مهم نیست
کار کردن روی خود یعنی اومدن یا رفتن کسی منو نمیتونه از مدار خداوند خارج کنه و من محتاج رفتن و اومدن کسی نیستم
کار کردن روی خود یعنی تکیه به خداوند و خودم یعنی رفاقت با خدا و وقتی که با سلف کنترل دائمی این رفاقت پایدارتر بشه دیگه هیچ عاملی از بیرون روی من کار ساز نیست
پس شوخیه واقعا در این جهان که سراسر هر ذره به ذره اش به تسخیر من دراومده ،ایده ی سرمایه اولیه برای شروع کار ایده ی داشتن پول برای شروع کار واقعا شوخیه
البته باید به این اگاه باشم که این افکار از جانب یک ذهن فقیر میاد ،از جانب کسی که نااگاهه از قوانین و قدرت رب و قدرت خودش
وگرنه برای کسی که ادعای توحیدی بودن داره و تنها به خدا متوسله ،این چیزا شوخیه واقعا
سرمایه اولیه من ایمان به فرکانس هاییه که نمیبینم ،ایمان و توکل به خداوند برای انجام کارها ، امید و خوش بینی راجب ایندم و…
پس خدایا هدایت کن تا دراین مسیر مستقیم حرکت کنم ،مسیر انان که به انان نعمت دادی نه کسانی که برانان غضب نمودی و نه گمراهان .
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
درپناه الله یکتا .
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن در فضای این آگاهی ها
سپاس گزار خداوندم که هرروز از هر جهت بهتر و بهتر میشوم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت اینکه داری مدیریت میکنی کارای منو
خدایا من از ذهن محدودم به تو پناه میبرم
خدایا من قلبم رو باز میکنم تا هدایت کنی و من دریافت کنم
خدایا من نمیدونم ،من تسلیمم و هر چی بگی انجام میدم و میدونم در مسیر درستی هستم ،چون احساسم خوبه
خدایا شکرت وسپاس گزارم بابت استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز و بچه های نازنین و عشقای من و این سایت الهی .
قانون جهان هستی :
جهان طوری طراحی شده که به فرکانسای من پاسخ میده ،ومن در هر لحظه دارم آگاهانه یا ناآگاهانه از این قانون استفاده میکنم و من یک موجودی هستم در جهانی که طراحی شده تا به فرکانس من پاسخ بده ،
جهان هیچ شکل و فرم و غالبی ندارد ،
من با افکار هر لحظم و با احساسی که هر لحظه دارم ، دارم به جهان خودم شکل میدم ،
در تمام تاریخ و تا به الان خداوند از همین مکانیزم استفاده کرده و به در خواست های ما پاسخ داده ،چون کارآمدترین شیوه ی خداوند برای گسترش جهان ،پاسخ به فرکانس های ماست و اون هر لحظه داره پاسخ میده ،
حالا چرا جهان هدایت میکنه از کسی که طالب رشده ؟؟؟چون هم جهت با قانون گسترش جهان داره حرکت میکنه ،
یعنی وقتی که ما از قوانین آگاه باشیم و بدونیم که خداوند با این دقت که برگی بی اذنش زمین نمی افته حواسش به همه ما هست ،میشیم ابراهیمی دیگر و انقلاب میکنیم در زندگی خودمون و چنان دلمون قرص میشه برای قدم برداشتن ،وقتی که بر پایه ی قوانین الهی شخصیت خودمون رو برنامه ریزی میکنیم
قانون میگه که جهان ،جهان فراوانیه و نعمت ها هرروز داره بیشتر و بیشتر میشه و قانون میگه که جهان مسخر باورهای منه
قانون میگه که طبیعی ترین شیوهی زندگی اینه که از چیزی که عاشقشی پول فراوان بسازی ،قانون میگه که ثروت مثل اکسیژن در همه جا هست و ما فقط باید نفس بکشیم تا دریافت کنیم و این طبیعی ترین شیوهی زندگیه ،
اینکه بسیاری از اشخاص به تمام مادیات رسیدن و اما آخرش دیده که نه بابا حال من خوب نیست ،چرا چون در جایگاهی که باید باشم نیستم ،به دلیل ترسام و…..
اما طبیعی اینه که هم لذت ببرم و وقتی لذت میبرم پول خودش میاد ،
قانون اینه که از هر آن چیزی که دارم شروع کنم و اجازه بدم این بچهی توی گهواره کم کم رشد کنه ، دست و پاش قوی بشه ،تلاش کنه ،چهار دست و پا راه بره و بعد کم کم یاد بگیره که با کمک سرپا وایسه و بعد کم کم قدم برداره و بعد کم کم که یاد گرفت قدم برداره ،دوییدن رو شروع کنه و در تمام این مراحل اون بچه راضیه ،خوشحاله از کوچکترین پیشرفتش ،چرا ما واقعا از بچه ها درس زندگی نمیگیریم ؟؟؟
اون بچه راضیه و خوشحاله ،چون ذهنش پاکه ،چون پاک از همه چیزه و میدونه که بالاخره یاد میگیره و اصن عجله ای نداره ،میخنده تو لحظه شاده ،با یه شکلات همه چی یادش میره حتی اگه خیلی حالش بد باشه ،فراموش میکنه و اصن یادش نمیاد که قهر بوده ،
به نظرم بچه ها شخصیت فوق العاده ای دارن از هر نظر و هر آن چیزی که برای رشد لازمه رو دارن ،چون هنوز به شیوه ی طبیعی زندگی مشغولن و ذهنشون در معرض مزخرفات قرار نگرفته و برای اونا همه چیز ممکنه چون خداوند در یک ذهن آرام جای داره به شکل ایده و احساس خوب و ….
میشود از چیزی که عاشقشم پول بسازم و این شیوه ی طبیعیه زندگیه ، من خلق شدم لذت ببرم و عشق کنم و انسان رو تجربه کنم
من میدونم که رسیدن به خواسته ها به من احساس خوشبختی نمیده ،بلکه احساس خوشبختی یک نوع نگاهه در هر لحظه به اتفاقاتی که داره رخ میده
پس همه چیز ذهنه ،پس هر چقدر ذهن رو خاموش کنیم ،صدای خداوند رو مثل بچه ی دوسه ساله زیاد میشنویم ،و اون همه ی جواب هارو داره ،ودذ هر لحظه داره منو هدایت میکنه ،
طبیعی اینه که من اجازه بدم ،خداوند کارهامو انجام بده و خداوند رو توی وجودم هرروز بزرگتر ببینم ،خدایی که هرروز تواناییش برای انجام کارهای من بیشتر میشه و با ایمان من داره رشد میکنه ، آره دقیقا ،خداوند با ایمان من رشد میکنه ،به اندازه ای که روی ایمانم کار میکنم ،خداوند هم تواناییش در انجام کارهای من داره بیشتر و بیشتر میشه ،
پس چی شد ؟؟؟خداوند هم داره با قانون پیش میره ، یعنی چی ؟؟؟یعنی به اندازهی فهم من کوچیک میشه و هر چقدر که روی خودم کار میکنم ،با من رشد میکنه !!!!!چی شد ؟؟؟یعنی خداوند هم داره قانون تکامل رو رعیت میکنه ،چون یهو این پروسه اتفاق نمی افته ، طی یک روند تکاملی خداوند تواناییش برای انجام کارهای من بیشتر میشه ، خب من چیکار کنم ؟؟؟فقط و فقط در هر لحظه طوری به شرایط و اتفاقات نگاه کنم که به احساس بهتری برسم ،همین و بعد هدایت و هدایت و هدایت ،
ظهری این فایل رو دیدم که خوابم برد یه یه ساعتی و بعد بیدار شدم و تایم باشگاه بود و رفتم و به صورت خیلی اتفاقی با پسرداییم بودم که هدایت شدیم به یک آبمیوه بستنی که بالای شهره و اصن برنامه نداشتیم برا اونجا و کلا پلن عوض شد که داستانش مفصله بماند ،
میخوام از تکامل بگم
و اولش بگم که چقدر من صاحب اون بستنی فروشی رو تحسین کردم و هر موقع یادم میوفته تحسین میکنم ،چون به چشم دیدم روند این کسب و کارو و اوایلش رو
سال 92وسه بود که از مدرسه با دوستم میومدیم (دبیرستان ) که تو مسیر دیدیم یه مغازه باز شده و مسیر ماهم تو برگشت طولانی بود و پیاده می اومدیم و صبا با آژانس میرفتیم ،خلاصه اونموقع بالاها نه ساخت و سازی بود و اصن یه جورایی پرت بود کاملا ،ما مشتری ایشون شدیم و میرفتیم و دوتا پیاله باقاله و اینا میخوردیم و از همون اول خوش برخورد بود و راضی و پارسال که گذرم بعد از سالها برای اولین بار به اون طرف افتاد که البته ، الله اکبر ببین کارکرد قانون رو و اینکه خداوند چجوری با ما داره حرف میزنع ، اتفاقا یه هم زمانی رخ داد که بعدها سالها من اون دوست دوران دبیرستانمو دیدیم و سوار ماشین اون رفتیم و از اونجا فک کنم بستنی گرفتیم ،دقیقا با همون دوستم و این قضیه همین الان که دارم تایپ میکنم به ذهنم اومد ،
خدایا شکرت
خلاصه که اون جای کوچیک الان شده سه دهنه مغازه و شده ایستگاه کلا و همینجوری فقط مشتری بود که میومد و چندین نفر داشتن کار میکردن و خود اون آقا هم با روی خوش دانش کار میکرد و من فقط نگاش میکردم و تحسین میکردم ،و میگفتم دمت گرم ،مشتری تو فقط منوط دوستم بودیم و چند نفر دیگه و الان چه کرده خداوند با کسب و کار تو که البته که خداوند پاسخ داده به ایمان تو به باور تو ،چندین کارتخوان و مشتریها با حال خوب میومدن و خرید میکردن و یکی از بچه های باشگاهم اونجا کار میکرد و سلام و احوالپرسی کردیم ،
این شخص نمونه ی کسی بود که با قانون پیش رفت و درسهاشو یاد گرفت و عجله نداشت و ناامید نشد و خلاصه اون تصویری که میدید رو داره زندگی میکنه ،
اما بر عکس این شخص منم
که یک بار برای کسب و کار اولم قرض گرفتم و مغازه زدم و به دلایل مختلف و البته به دلیل اینکه درسهاشو یاد نگرفته بودم و روند رو طی نکرده بودم ،با مخ خوردم زمین و دقیقا چند ماه بعد اون دوباره یک پول کلان دیگه که وام گرفتم به عنوان قرض از شخصی و اون هم برباد رفت ،چون من لیاقت اون پول رو نداشتم به شیوه ی طبیعی ، و جهان با چک و لگد به من فهموند که این راهش نیست ،بسیاری از این مثالا داریم توی اطرافمون ،از اشخاصی که راه درست رو رفتن و اشخاصی که ناآگاهانه یا اینکه توهم زدن که میشه بدون طی تکامل و خوردن زمین با مخ ،ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر که با قوانین آشنا شدم و اون پولایی که رفت از دستم و فشاری که اومد بهم منو وارد مداری کرد که یه کم از بیخیالی بیام بیرون و فکر کنم و سوال کنم و با این قوانین آشنا بشم ،صد هزار مرتبه شکرت
من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
من متعهد میشم که تکامل خودم رو طی کنم و سعی کنم جلوی نجواهای ذهنم رو بگیرم و به خودم یادآوری کنم که قانون چیه و با آمپول یه شبه رسیدن توهم نزنم ،
خدایا تو هدایت کن به راه آنان که به آنان نعمت دادی نه کسانی که بر آنان غضب نمودی و نه گمراهان .
در پناه الله یکتا .
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
خدایا شکرت وسپاس گزارم بابت بودن در مدار این آگاهی ها و دریافت و درک این آگاهی ها
خدایا سپاس گزارم بابت هدایت هات ،تمام هدایت هات .
از تجربیات خودم مثال میزنم ،
زمانی که با یک دوستی شراکتی یک مغازه راه انداختیم ،مغازه فست فود که الان که فکرشو میکنم ما چون حسمون به این قضیه خوب بود و ترمزی نداشتیم ،همین که تصمیمشو گرفتیم ،اصلا همه چیز دست به دست هم داد که ما صاحب یک مغازه خیلی خوب بشیم ،مغازه ی خوبی که به خاطر نالایقی صاحب مغازه که فامیل بودیم یه جورایی فامیل دور ،باعث شده بود تا فروشش خیلی بیاد پایین و اصلا مغازه واقعا گند بود از هرلحاظ و بالا بساط تریاک به راه بود که صاحب مغازه با دوستاش میزد ، خلاصه منم به هوای این دوستم که گفت بابا دایی طرف شوهر عمه ی منه و خیالت راحت و فلان ما با این که آگاهی داشتیم که مغازه دستش اجارس و مغازه ی اجاره ای داره میده به ما بدون محضر یا چیزی که البته محضر اصلا قبول نمیکرد این داستان و ما یه قولنامه بین خودمون نوشتیم و این شوهر عمه دوست من که میشد دایی صاحب مغازه گفت که خیالتون راحت مغازه 8ساله دسته ما بوده و هر موقع هم صاحب مغازه یه موقع اومد ،بگید ما خواهر زاده هاشیم و اون یه مغازه جدید گرفته و اونجا مشغوله که البته مغازه جدید گرفته بودن و خلاصه ما قبول کردیم و با پول قرضی که میگم اصلا خودش جور شد یه کم این کمک کرد یه کم اون و ما مغازه رو با پول پیش و تعمیرات مغازه و بازسازی و اینا با پول قرضی شروع کردیم و این مغازه خلاصه درس های بی نظیری برای من داشت ،درست یک سال تقریبا بعده خدمتم سال 98 ما شروع به کار کردیم ،بگم که ما قبلش تو یه مغازه دیگه کارگر بودیم تو همون بندرعباس و بعدش مغازه گرفتیم ،
زمانی که تصمیم به این کار گرفتیم دقیقا اوج کرونا بود و تازه کرونا دوسه ماه بود شیوع پیدا کرده بود و دقیقا یادمه و (اینم بگم که در زمان کروناو مخصوصا اوج کرونا که با بیل مکانیکی مرده هارو میریختن تو دره تو بعضی کشورها ،من اصلا عین خیالم نبود و مطلقا و مطلقا و مطلقا من هیچ چیزی رعایت نمیکردم ،هیچگونه رعایتی ،یعنی میتونم بگم با صداقت که قبل کرونا بیشتر رعایت بهداشت میکردم تا بعده اینکه این مریضی اومد ،یعنی جاهایی که نباید میرفتی ،میرفتم ،یه کافه بود زمانی که همه جا تعطیل بود ،یواشکی باز میکرد و مشتریاش فقط خبر داشتن و یه جایی بود که نمیشد شک کرد بهش و من میرفتم اون موقع قلیون میکشیدم و اصلا یه وضعی ،حتی روابطی که داشتم اونموقع منظورم با جنس مخالفه ،اتقاقا همه افرادی بودن عین خودم که اصلا عین خیالشون نبود همچین موضوعی و همو میدیدیم و وقت میگذروندیم و انگار نه انگار و اونموقع من نه از قانون چیزی میدونستم نه از توجه و کانون توجه و هیچی ،هیچی و الان که فکر میکنم میبینم خداوند چقدر به من لطف داشته که من اصلا ناآگاهانه حتی در زمان اوج این مریضی که هرروز خبر فوت یکی از آشنایان رو میدادن من اصلا توجهم روی این ویروس نبوده و تو عالم خودم بودم ،و چقدر خدا به من لطف داشت که اصلا کوچکترین ترسی الان که فک میکنم تعجب میکنم که حتی کوچکترین ترسی نداشتم از این بیماری یا حتی مرگ و این فقط کاره نیرویی که همیشه مراقب ماست اگر که ما قدرت رو به دست کسی ندیم به غیره اون ومن ناآگاهانه در بعد سلامتی قدرت رو داده بودم دست این نیرو و توجهم به سلامتی بود نه بیماری ،خدارو صدهزار مرتبه شکر و همه ی اونایی که میدیدم به شدت ترس داشتن مثلا پسرخالم که حتی ماشینو میزد دنده یک و میخواست کمی بعد بزنه دنده 2ژل ضدعفونی میزد و بدترین نوع بیماری و گرفت و همه اونایی که توجه کردن ،نمیگم رعایت بهداشت بده نه خیلی خوبه اما میگم موضوع اصلی ترسه و میگم من مطلقا بهداشتی رعایت نکردم و ماسک یکی دوبار زدم و دیدم نفسم بالا نمیاد و اونم گذاشتم کنار ،نمیگم اونجاهایی که گیر میدادن اداره و اتوبوس و اینا استفاده کردم زوری ،اما میخوام بگم که بحث فقط و فقط کانون توجه ماست و باورهای ماست بدون حتی کوچکترین تاثیری از عوامل بیرونی ،حتی در اوج این بیماری که دیگه فک نکنم مثال از این بهتر باشه حداقل برای خودم ،که یه شخصی باشه که تو اوج بیماری هیچ گونه رعایتی نکنه در هیچ زمینه ای و هرجا خواست بره و آزاد بچرخه ولی ناخودآگاه بتونه ذهنشو کنترل کنه و به بیماری توجه نکنه و از این موضوع هم به راحتی عبور کنه ،الان که فکرشو میکنم این یک مثال فوق العادس از کنترل ذهن برای خودم که تجربه کردم به صورت عینی و نوشتم و مطمعنم که خالی از لطف نیست و تاییدیه بر قانون و قدرت توجه ما و من دوس دارم که تو این موضوع هی به اینکه هیچ گونه مورد بهداشتی رو رعایت نکردم بیشتر تاکید کنم تا باورمون به قانون الهی و اینکه کانون توجه مارقم میزنع همه چیو بیشتر بشه )
درس اولی که از این تجربه یاد گرفتم این بود که از روی احساس تصمیمی نگیرم منظورم از روی احساسات لحظه ای که مثلا نشستیم مست کردیم و به این نتیجه رسیدیم که آره داداش چه حالی میده ما باهم مغازه دار بشیم و پول دربیاریم و همین شد جرقه و ما دیگه ولش نکردیم و بعداً دیدم که ای دل غافل چه قدر تفکرات فرق دارن و و………بگم تا صبح باید بنویسم ،
درس دوم اینکه یادگرفتم شراکت و ببوسم بزارم کنار
درس سوم اینکه از روی فامیلی و این حرفهای صدمن یه غاز کاری انجام ندم و حتی قرآن هم صریح میگه که آقا تعهدتونو کتبی کنید نه مثل ماکه به هوای فامیلی یه قولنامه بی اعتبار نوشتیم که اعتباری نداشت که بعداً پیگیری بشه
درس چهارم اینکه ،پیرو درس سوم از راه درست بری تا بتونی بعداً حقتو مطالبه کنی
درس پنجم اینکه تکامل باید رعایت بشه و اون کسب و کار خوب داشت راه میافتاد اما ماعجله داشتیم ،درسته که ما با وام کار شروع کرده بودیم اما اشراف کامل داشتیم به تمام محیط کاریمون از سروکله زدن با کاسبای بازار تا مشتری و بهداشت وبرخوردبا کارگر و همهی اینها و فروش ما از 500هزار تومن فروش قبلی اون مغازه رسید به 2ونیم تومن در روز در زمان این ویروس تازه ، ولی خب ما چون آماده ی دریافت این پولا نبودیم ،و آگاهی نداشتیم و در ناآگاهی بودیم خیلی زود مارو این همه خوشبختی محال شد که صد البته تقصیر خوده خوده خودمه ،چون خیلی زود رفتیم تو کاره عشق و حال و بزن بکوب و مهمونیای شبونه و …….،و به بهونه ی کرونا خودمونو غول میزنیم و فقط عصرا باز میکردیم مغازه رو در صورتی که میتونستیم صبا هم باز کنیم اما خب ما ساعت سه 4از مهمونی برمیگشتیم و تا ظهر خواب بودیم ،هههههه ،خدایا شکرت چقدر خوبه این یادآوری ها و مرور عامل نتیجه گرفتن و نگرفتن ،خلاصه که اون مغازه رو که قولنامه کرده بودیم و دستمون به جایی بند نبود در عرض 4پنج ماه از چنگمون درآورد و شروع کرد به کار کردن و مارو با لگد یه جورایی انداخت بیرون ،خیلی درسها داشت برای من این تجربه اما ادعا نمیکنم که دیگه اشتباهاتمو تکرار نکردم بعد از اون درسها ،بازهم بارها و بارها تکرار کردم و حتی بعده آشنایی با قانون اما بعد از آشنایی با قانون خیلی زود خودمو جمع و جور میکردم و حواسمو جمع میکردم ،خلاصه که تکامل خیلی مهمه و کل کیهان براساس تکامل شکل گرفته و مهم تر از اون براساس تکامل گسترش یافته ،بعده چند سال که تابستون شریکمو دیدم و خندیدیم به آشنایی داییش با طرف و قولنامه کردنمون و خوش و بش کردیم و دیدم که اون هنوز همه رو مقصر میدونه به غیر از خودش ،و بعدکمی صحبت و گفتم اینکه مقصر مابودیم و نخواستم بحث کنم و خلاصه جدا شدیم از هم و یه بارم درحد خوردن کافه دیدیم همو و دیگه ندیدیم ،چون به لطف خدا من مدارم خیلی عوض شده ومیتونم بگم تمام اون آدمایی که با شخصیت قبلی من حال میکردن و مچ بودن ،همه و همه رفتن پی کارشون و مطلقا ارتباطی با هم نداریم ،و دوستانی که شب و روز مون باهم بود یه دورانی ،خداروشکر وقتی مدار آدم عوض میشه جهان خودبه خود جدا میکنه و اصلا آب از آب تکون نمیخوره به قول استاد ،حتی آب از آب در این حد به تجربه میگم ، وحتی میشه من باعموی خودم یا با دوستی که سوارم میکنه تا مقصدی منو برسونه ،بارها و بارها شده که حتی کلمه ای بین ما ردو بدل نشده حتی کلمه ای به غیر از تشکر موقع رسیدن به مقصد و قبلا میگفتم که نه بالاخره بزار حرف بزنم این منو سوار کرده و کرایه هم نمیگیره برا خوش و بش کنیم و بخندیم تا بهش خوش بگذره ولی خداروشکر رفته رفته احساس لیاقت من بیشتر و بیشتر شد پی بردم که لازم نیست حرفی و به هر قیمتی بزنم ،چون من ارزشمندم کلام من هر کلام من ارزشمنده ،هر حرفی که میزنم هر جمله ای که بیان میکنم ارزشمنده و هرکسی که لطفی به من میکنه مارمیت اذ رمیت لکن الله رمی ،همه و همه از طرف پروردگاره منه هرکسی لطف میکنه بهم کرایه نمیگیره ،من مهمون خدام نه اون فرد هر چند عاشق انسان هام و از صمیم قلبم عشق میورزم بهشون و تشکر میکنم ازشون اما ،اعتبارش مال رب منه ولاغیررررر
الهی شکرت بابت کامنت ارزشمند و نکات فوق العاده زندگی سازی که برام مرور شد و امیدوارم بتونه به دوستانی که کامنت و میخونن مفید واقع شده باشه و از تجربیات عالیش استفاده کنن .
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
در پناه رب یکتا .
سلام
مرسی دوست عزیزم سپاس گزارم ازت که با تعریف داستانت باعث تکرار و تایید این آگاهی شدی و بیشتر و بیشتر باید تکرار شه تا باورکنیم و به هیچ عنوان تکامل و ازیادنبریم و با توکل به الله و بالا بردن توانایی هامون و بهره مندی از هدایت یکتای عالم بتونیم در اوج آرامش و لذت در مسیر ساخت ثروت و زندگی و شخصیت ایده آل قدم برداریم چون آسانترین و بهترین مسیر است برا رسیدن به هر آن چه که میخواهیم و بهشت را در این دنیا تجربه خواهیم کرد اگر خودرا در رودخانه ی هدایت قرار دهیم و بدون پارو زدن و کار اضافه اعتماد کنیم که جریان مارا خواهد برد به آنجا که خودمان میخواهیم و عمل کنیم به آنچه که به ما گفته می شود