اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ــ استاد جان چقدر پوستتون شفاف و روشن شده چقدر گونه هاتون سفت شده و چقدر زیباتر شدین جوانتر شدین
ــ آره من تو لایه های ذهنم نسبت به پول مقاومت دارم در حالی که فکر میکردم ندارم و الان متوجه شدم که تو صحبتهام با افراد مدام گفتم که حالت خوب باشه مهم ،سلامت باشی مهم پولم حالا میاد و احساس کردم که اگر پولدار بشم مغرور میشم و احساس کردم که اگر ثروتمند بشم این احساس خوب دیگه ندارم و کمتر سپاس گذار میشم چون الان پول ندارم حواسم هست که خیلی با خدا صحبت کنم و به احساس بهتری رسیدم و باهاش صحبت کردم و صلاتم را بیشتر انجام میدم ولی وقتی پولدارتر بودم توجهم از صلات برداشته شده و کمتر مراقبه ی ذهنی برای احساس خوب انجام دادم و حالا برای اولین بار که دارم مینویسم به این ترمزها رسیدم و این درحالی که دوست دارم ثروتمند بشم و عاشق ارتباط گیری با خداوند هستم عاشق اینم که در احساس خوب باشم و با توجه به نکات مثبت و به یاد آوردن نعمتها خودم در احساس خوب نگه میدارم و در لایه های زیرین ذهنم و صحبتهای روزانه ام این که اگر پولدار بشم از این احساس خوب و ارتباط با خداوند دور میشم و خاطرات و ردپای روزهایی که بی پول بودم و ارتباط خوبی با خدا داشتم خیلی واسم زنده میشه و ملموس و مدام یادآوری میکنم و همین باعث شده که در این الگوی تکرار شونده قرار بگیرم که یه مقدار پول میسازم بعدش بی پول میشم و این درکی هم که الان بهش رسیدم و دارم به خودشناسی میرسم و ترمز ذهنم درمیارم به خاطر این که چند روزی روی باورهای پول خوبه و من با پول دوست هستم و پول و معنویت دارم کار میکنم و از خدا هدایت میخوام تا متوجهم کنه و بفهمم و این ترمزها را بیشتر دربیارم و باورهای قدرتمند را جایگزین کنم .
یه ترمزی دیگه ای که فهمیدم این که زمانی که پول داشتم و پول تو حسابم اومده رفتم کلی هله هوله خریدم و نوش جانم کردم و از اون طرف سعی کردم به آنچه که از قانون سلامتی در کامنت ها و فایلهای معرفی این دوره یاد گرفتم عمل کنم و زمانی که پول ندارم بهتر عمل میکنم اونم نه به دلیل این که خودم آگاهانه این کار بکنم به این دلیل که پول اضافی ندارم که هله هوله ی زیادی بخرم و چون دوست دارم احساسم خوب باشه و با انرژی باشم و زمانی که پول کمتری دارم و فقط هزینه های اولیم باهاش درمیاد و به سمت اضافه خوری نمیرم دقیقا فقط پولی را دارم میسازم که هزینه ی خوابگاه و تغذیم دربیاد .
ــ درواقع زمانی که پول ندارم بهتر مراقب سلامتیم هستم و از یک بار تغذیه خوردن در طی روز خیلی لذت میبرم نه به خاطر این که دوست داشته باشم یک بار تغذیه بخورم و اگاهانه قانون سلامتی را انجام بدم بلکه به خاطر این که پول ندارم و به خاطر نبود پول هله هوله نمیخورم و شب قبل از خواب چیزی نمیخورم و باعث شد که طی روز به انرژی بیشتری برسم و صبح که بهتر از خواب بیدار میشم این موارد تو ذهنم لذت شد و در در ذهن من این نبود پول هست که باعث این لذت شده چون وقتی که من پول دار میشم تغذیه را رعایت نمیکنم پرخوری میکنم و البته بیهوده پولم خرج میکنم و باعث رنج برای جسم و انرژیم میشم (پس ابتدا باید اهرم رنج و لذتی که به اشتباه تعریف شده و جزئی از رفتار و باورم شده را تغییر بدم )
ــ زمانی که بی پول هستم مراقب هستم که احساس بهتری داشته باشم که نبود پول واسم جبران بشه و واقعا به احساس بهتری میرسم و خیلی با خدا ارتباط خوبی دارم و حتی شجاعتم بیشتر میشه و مثلا بدون پول هم چند بار مهاجرت کردم و به نتایج بزرگی رسیدم ولی زمانی که پول به دست آوردم نتونستم تغییر زیادی کنم و از تغییر فرار کردم و از اونجایی که عاشق تغییر کردن هستم و دوست دارم مدام سفر کنم و به یک مکان جدیدی برم دقیقا زمانهایی واسم این اتفاق میفته و من مهاجرت میکنم و سفر میکنم و تغییر میکنم که پول نداشته باشم و در این مورد هم نداشتن پول و سفر کردن واسم به لذت تبدیل شده و داشتن پول و تغییر نکردن واسم به رنج تبدیل شده.
ــ مثال : بهمن سال 1402 با کمتر از 700 هزار تومن به شیراز مهاجرت کردم و بعد از تقریبا 40 روز از اونجا به کیش رفتم و به یک کار خوب هدایت شدم که بی نهایت شرایط خوبی از همه لحاظ برای اون موقع من داشت که قبلا داستانش گفتم و دوستان کامنتهای بسیار زیادی در پاسخ به اون کامنت من که مربوط به این مهاجرت بود نوشتن و در اون مهاجرتم من مدام در حال خوب بودم و با خدا ارتباط داشتم و به نشانه ها خیلی خوب عمل میکردم و الهامات قشنگ عمل میکردم و بینهایت احساس خوبی داشتم که منجر به اتفاقات خوبی شد و این احساس خوب و خاطره چون با ردپاهای بسیار زیادی بوده و در گوشیم ذخیره کردم مدام به یادم میاد که چه روزهای خوبی بدون پول حرکت کردم و چقدر ایمان داشتم و چون دوستان عزیزم هم تو اون کامنتی که نوشتم خیلی پاسخ های خوبی دادن که چقدر من ایمان داشتم و خوب عمل کردم بازهم این اهرم لذت از نبود پول و داشتن ایمان به خاطر این عملکردم در ذهنم جای بیشتری خوش کرده و واقعا تا خود الان من نمیدونستم که در ذهنم این کد نصب شده که هرچقدر بی پول باشم به خدا نزدیکتر هستم
ــ از اونجایی که رابطهی خودم با خدا را رابطهی خیلی خوبی میبینم و خیلی نوشته ها و هدایتهایش را نوشتم و هرزگاهی میخونم و از شدت این هدایت های خفن اشک میریزم و به احساس بهتری میرسم به خاطر همین خیلی گوش به زنگ نشانه ها و هدایت ها هستم مخصوصا زمانی که بیشتر به خدا وصلم دیگه تو دیدن نشانه ها استاد میشم و تو این نوشتههام زمانهایی که بی پول بودم خیلی زیاد هست که خداوند به صورت حرفه ای منو هدایت کرده و به نشانه های خداوند ایمان دارم و عمل میکنم
حالا میخوام اینو بگم که بارها گفتم خدایا با توجه به شرایطی که دارم و آنچه که از ویژگی های من میدونی و یا قدم بعدی را از طریق مرا به سوی نشانه ام در سایت هدایت کن بهم بگو و بارها به دوره قانون سلامتی ،معرفی این دوره و خرید این دوره هدایت شدم که یعنی با توجه به قانون سلامتی پیش برو و چون من خودم عاشق پیش بردن قانون سلامتی هستم و در شرایط بی پولی بهتر روی این نکات کار کردم خیلی خوشم اومده و با خودم گفتم دیگه چون خدا منو به اگاهی این دوره هدایت کرده حتما از پسش برمیام ،،،یه نکته بگم ((زمانی که به کیش مهاجرت کردم و اون کار و شرایط خوب واسم پیش اومد چند ماه به روش قانون سلامتی پیش رفتم و خیلی نتایج شگفت انگیزی واسم رقم خورد که ماشاالله اینقدر افراد زیادی از این دوره نتیجه گرفتن نیاز به گفتنش نیست و همین باعث شده ته ذهنم لذت استفاده از این دوره واسم ماندگار بشه که به خاطر نداشتن خود دوره و آگاهی کلی از این دوره مثل یویو عمل کردم و به خاطر این که فقط از کامنت ها و فایل های معرفی و نتایج به یه سری آگاهی ها عمل کردم نتونستم منطق های این دوره را داشته باشم در مجموع نتیجه هم پایدار نبوده که انشالله در زمان مناسب دوره را تهیه میکنم )) و چون هدایت های خدا تو ذهن من خیلی الویت داره و همیشه سعی میکنم پیرو این هدایت ها باشم لذت هدایت ها با بیپولی بوده و داشتن پول و کم رنگ شدن هدایت واسم رنج شده بنابراین بازهم این باور نشون میده که هرچقدر بی پول تر باشم هدایتها را بهتر دریافت میکنم و این باورهای مخرب در لایه های ذهنم هست و خدا را شکر بابت این فایل ارزشمند که قرار کلی آگاهی دریافت کنم و باورهای مناسب و قدرتمندی دریافت بشه و انشالله عمل کنم .
ــ استاد عزیزم جدیدا خیلی روحم لطیف شده و خدا را بیشتر در امور کارهام میبینم و در کنار خودم بیشتر لمس میکنم و چند وقتی هست که درخواست هدایت و پیشرفت و استقلال مالی دادم و چقدر زود از طریق این فایل داره بهم پاسخ داده میشه وخدا میدونه با شنیدن این فایل و فکر کردن به این آگاهی و به خودشناسی رسیدن در مورد این آگاهی و جایگزینی باورهای مناسب چه درهایی از نعمتها به روم باز بشه که از این احساس بسیار خوبی که دارم مشخص که همین امشب که میرم بازار نتیجش میاد و ایمان دارم که میشود و الان که ساعت تقریبا 4 هست نمیخوام این کامنت بفرستم و شب که برگشتم با نتایجی که امروز گرفتم کامنت منتشر میکنم
ساعت دوازده و نیم شب که میخواستم بخوابم ولی هدایت شدم که ادامه ی کامنتم بنویسم و الان در خونه ی دوستم هستم و امشب و چند شب دیگه به اینجا دعوت شدم و قرار نیست در خوابگاه باشم که هم باعث میشه پول خوابگاه ندم و هم پولی واسه تغذیه ندم و این اولین نتیجه ملموس از شنیدن و درک این آگاهی و اما خبر خوب این هست که از طرف دوست یکی از همکلاسی های 4 سال پیشم بهم زنگ زده شد واسه یه معامله ی خوب و پر سود با هدایت الله که اینم باز از برکت و این آگاهی و درک آن هست و خیلی هم طی روز احساسم خوب بود .
از دوستان عزیزم درخواست میکنم که در پاسخ به این کامنت بنده بهم بگن که چه باورهای قدرتمندی را برای این ترمز و طرز فکری که نوشتم کد نویسی کنم و یا چطور ذهنم را به سمت بهتری جریان بدم ،،،،سپاس گذارم
سپاس گذارم استاد بابت این فایل بسیار پر برکت و بابت همه چی
میخام تجربه خودم را از یه تمرین که چند سال پیش که توی دوره ای مشابه قانون جذب شرکت کرده بودم بگم.
تمرین این بود که بمدت فکر میکنم سی روز که از خواب بیدار میشی باید این تمرین را انجام بدی که مثلا روز اول یک میلیون تومان میاد بحسابت و تا شب حتما باید تمرین بنویسی ک ی تومن را کجاها خرج میکنی
روز دوم دو میلیون تومان، روز سوم سه میلیون تومان و الی آخر….
حتی توی اون تمرین ک بصورت نوشتاری بود من عذاب وجدان داشتم و توی تمرین هام مینوشتم که مثلا با پولم فلان وسیله یا لباس را برای اطرافیانم خریدم، یعنی حتی اگه توی تمرین هم اینکارو نمینوشتم چنان عذاب وجدان میگرفتم و از خودم عصبانی میشدم که حد نداشت
البته بعدها شنیدم که این تمرین هم منتسب به شما بوده، نمیدونم واقعیت داشت یا نه، اما چند سال بعد که با سایت شما آشنا شدم و تنها جایی که این ترمز را بمن شناسوند و یادم داد که این حس گناه را کنترل کنم خود شما بودی استاد جانم
استاد من میخام ی اعتراف بکنم تو دقیقه 11 که راجب بودایی ها حرف زدین، یه جرقه ای تو ذهنم شکل گرفت و یه باور محدود کننده برام روشن شد که تو ذهن من شکل گرفته بود، این بود که سپاسگذاری هایی که تو دوره هم جهت بودن یاد میگیریم، ته اش میخاد ما رو از بدست آوردن ثروت رد کنه و بگه آقا بیخیال مادیات و فقط معنوی بشید
با اینکه باورت میشه استاد من خودم هم از مدتها قبل جزو کسایی بودم که فرکانس فرستاده بودم و تو دلم بارها میگفتم کاش استاد دوره ای با عنوان سپاسگذاری آماده کنه ، قطعا سپاسگذاری از کلام استاد بسیار متفاوته.
آخه هم از کلام شما، هم تجربه خودم، و هم از کلام اساتید دیگه شنیده بودم وقتی به سپاسگذاری واقعی میرسی قلبت باز میشه و دیگه از خدا مادیات نمیخای و میخوای فقط معنوی باشی
و این نقطه ریز توی وجود من، ناخودآگاه بر خلاف خواسته هام هم منو از سپاسگذاری دور کرده بود هم اینکه درست حسابی بشینم روی دوره ثروت یک کار کنم.
در واقع مثل ترمزی بود که امشب شناختمش
و الان هم با این فایل جدید، مثل یه سندی شد برام که تو دوره هم جهت، مثل مذهب های نصفه نیمه خودمون قرار نیست به این نقطه برسیم که بگیم ثروت بده و فقط دنبال معنویت باشیم
چقدر همزمانی خدا قشنگه استاد، درست وسط آموزشهای دوره هم جهت، شما به مکان جدیدی میرین برای دوره های مدیتیشن و اینجا بوسیله این آدمها، ترمز و باورهای محدود کننده ما رو برطرف میکنید.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم و دوستان گلم
باور معنوی نبودن ثروت باور ریشه داری هست در جامعه ای ک ما بزرگ شدیم و البته ساختن باور معنویت ثروت خیلی منطقی هست، غقط نیاز به استمرار و تکرار داره.
من که یادم میاد از بچگی هام و صحبت بین پدرم و دایی و پدربزرگم و بقیه که میگفتن پول زیاد آدمو خراب میکنه، مردا پولشون زیاد بشه یا دوتا زن میگیرن زندگیشون خراب میشه یا معتاد میشن و میشستن و مثال هاش رو هم میگفتن
خب طبیعتا هیچ وقت اوضاع مالی خوبی نداشتن و همیشه نگران هزینه هاشون بودن.
همیشه یادمه تو گفتگوهاشون و حتی الانم وقتی صحبت میکنن، مثلا از اوضاع مالی ناجالب میگن، سریع اون طرف مقابلش میگه عیب نداره، تن سلامت باشه، کافیه، پول خیره حالا اگرم کم بود
خب طبیعتا منی ک اینا رو شنیدم باورای منم هستن، یکی از جاهااین بود که من اوایل که میحواستم با کسی وارد رابطه ی عاطفی بشم، همیشه فکر میکردم پسرای پولدار، پسرای بدی هستن، عیاش، ناپاک، دروغگو، سواستفاده گر ،یطوری گارد داشتم
تا اینکه با یه پسری دوست شدم خیلی پولدار ،اوضاع مالی خیلی خوب،
بعد منم با اون پیش فرضا بودم، هر چی میرفتیم جلوتر من رفتاراشو میدیدم باورام بهتر میشد و اوایل آشنایی با قانون جذبم بود
میدیدم چقدر پاک راستگو، حوش اخلاق اهل خدا قرآان خانواده، با ادب درستکار، تو بیزنسش حلال خور و زحمتکش،متعهد
بعد اینو مقایسه میکردم با دوست قبلیم ک وضع مالی بدی داشت و اتفاقا خصوصیات اخلاقی ناجالب زیادی داشت.
اینو خیلی تو ذهنم مرور کردم، طوری ک الان قشتگ فکر میکتم پسرای پولدار خیلی سالمترن نسبت ب پسرای فقیر.
یک مثال دیگه ش ، ما ک مهاجرت کردیم ، چتدتا خونه عوض کردیم با صاحبخونه های مختلف.
یک صاحبخونمون پولدار بود،انقد آدم خوب و با گذشتی بود وسایلشو ذر اختیار ما میذاشت، با گذشت بود، زیاد درگیر مسایل جزیی خونه نبود
اما ی صاحبخونه ی دیگه اوضاع مالی بدی داشت، چنان سر مسایل مالی بهم میریخت و غم باد میگرفت و بحث میکرد که انگار بزرگترین مساله ی دنیاس
چقدر فقر منزجر کننده ست، آدمای فقیر دایم در حال بحث و درگیری و بی احترامی هستن.
چند روز پیش داشتم ترجمه ی دعای عرفه رو که منصوب به امام حسین هست رو گوش میدادم
سراسر سپاسگذاری و خشوع در مقابل خدا هست
اما چندجاش منو گرفت،، و کفتم واقعا هر کسی در هر جایی هست جای درستش هست
آدمی مثل امام حسین که انقدر محبوب و یادش جاودان شده حتما باورای درستی داشته
ی جمله تو دعا بود که خدایا سپاسگذارم که تمام وسایل کامروایی دنیا را عطایم کردی
گفتم ببین چقدر د زمانه خودش در رفاه و امکانات بوده که چنین چیزی گفته
و دعا کرد ک از بهتزین چیزایی که به بندگانت دادی به منم عطا کن، گفتم پس چقد ثروت معنوی هست که انقد میخاد و اینکه چه احساس لیاقتی داره، کع از تمام بهترین چیزا میخاد
و نشستم فکر کردم که هی میگن در خونه ی اماما همیشه باز بوده ، همیشه سفره داشتن ب فقرا کمک میکردن
جادو که نیست، الان بشین فکر کن کی میتونه هر روز مهمونی و نذری بده کسی ک ثروتمنده
پس بدون شک تمام اماما ثروتمند بودن
انقد سفر میکردن، کی میتونه سفر کنه؟ آدم ثروتمند
موضوع دیگه ای که تو ذهنم درست کردم، سوره ی حمد که میگه ما رو به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها ثروت م نعمت داده ای،، پس ایندیکتور اینکه در راه درست هستیم و در راه خدا هستیم اینه که ببینیم چقد ثروت و نعمت تو زندگیمون هست.
یک منطق دیگه م ک ب ذهنم میگم اینه که، میگم تو قران خداوند فرموده که شیطان وعده ی فقر میده و خداوند وعده ی فزونی
پس کسی که فقیره وعده ی شبطان رو باور کرده، در مسیر شیطان حرکت کرده
میکم فقیر یعنی پیرو شیطان و ثروتمند کسی ک خداوند رو باور کرده و پیرو خداوند هست.
تو مثال زمینیش هم بگیم، اگه کسی رییس یک شرکت باشه، کسایی که دوست داره رو طبیعتا تو پوزیشن های بهتر ک حقوق بالاتر میذاره،،
چطور ما فکر میکنیم خداوند ک منبع تمام ثروت هاست، ب کسایی ک دوست داره ،رابطه ی خوبی باهاش دارن، ثروت نمیده ، شاید ذهن خیلی هادرگیر این شده بوده ولی این باور سمی که عیب نداره پاداشش اون دنیا میده، قانع کرده که به معنویت فقر
در صورتی که هی مث بلبل تکرار میکنیم دنیا مزرعه ی آخرته، کسی که اینجا فقیر و بدبخت هست اونجا ک اوضاع بدتره،،با این وعده ی دروغی ک عیب نداره خدا اون دنیا میده پاداش رو گول زدن
در آخرش یاد ی جوک افتادم که نوشته بود چطوریه تو این فیلما و فیلمای کلید اسرار، اونایی ک غقیرن نشونشون میدادن آهنگ پس زمینه ی آرامشبخش پلی میشد و اونام در کمال آرامش و لبخند بودن، تو خونه ی ما پول کم میشه آخر ماه همه میفتن ب جون هم خخخ
دقیقا راست میگه، خونه ی ما هم ک ب کمبود برمیخوریم دقیقا میبینم چطور روی روابط تاثیر میکنه و بد میشه
اما زمانی ک ثروت هست همه مهربونتر با گذشت ترن، با حوصله تر و با احترام تر میشن
پس نشون میده پول انرژی پاک خداست.
در مورد قسمت آخرم استاد چند وقت پیش داشتم تو یوتیوب مصاحبه ی آرین سلیمی برنده مدال طلای المپیک رو میدیدم یک برنامه بود با تماشاچی
پسر خوش انرژی بود و حرفاش هم قانون جذبی بود دفترای هدفاش و تجسماتش رو آورده بود، تمام اهدافش تیک خورده بود
جالبه نوشته بود خونه بخرم ماشین پی اس فور، خونه ماشین برای پذرم
و تو قسمت آخرم نوشته بود خیریه،، اینو ک گفت مجری چنان با ذوق گفت این ذرسته،چه پسر خوبی و تماشاچی ها کف زدن و تشویق کردن
اونجا گفتم ب خودم ببین یعنی ثروت ب تنهایی برای خودت خوب و معنوی نیست حتما باید خیریه بزنی تا معنوی بشه.
و استاد ی باور گفتین که تنها راه رسیدن به خداوند ثروتمند شدنه، نه یکی از راه ها بلکه تنها راه،،، این باور خیلی قدرتمند کننده ای هست.
استاد عزیزم سپاسگذارم برای ب اشتراک گذاشتن تجربه هاتون و این فایل معنوی
واقعاً نوشتهت پر از دلایلی بود که ذهنو قانع میکنه و راحتتر میشه باورهای ثروتآفرین رو جایگزین اون باورهای قدیمی و مخرب کرد.
خیلی ممنونم ازت که یادآوری کردی و ذهن منو هم محکمتر کردی روی این موضوع که معنویترین کار دنیا و تنها راه واقعی رسیدن به خدا، ثروتمند شدنه.
ما همه با اون باورهای محدودکننده بزرگ شدیم، سالها باهاشون زندگی کردیم و حالا تازه فهمیدیم همونا بودن که ما رو از خدا دور نگه داشتن.
حالا با گوش دادندبه فایل های ارزشمند استاد جانم و خوندن و تکرار کردن کامنتهای ارزشمند دوستانی مثل تو—که این یکی واقعاً فوقالعاده بود—میتونیم قدم به قدم این باورها رو عوض کنیم و به سمت نور و ثروت الهی حرکت کنیم.
مهر پایانی: باورهای ثروتآفرین همون پلی هستن که ما رو به خداوند نزدیکتر میکنن
ممنونم بابت این کامنت زیباتون من سه ماه هست که همسرم بیکار شده و هیچ در آمدی نداریم که وارد زندگیمون بشه ولی همچنان داریم بهترین غذاها رو میخوریم خدا روزی ما رو می رسونه و قشنگ داره خدایی می کنه ولی باورهای من نسبت به ثروت خیلی منفی هست دارم روی این باورها کار می کنم تا اجازه دهم ثروت که حق طبیعی من است به زندگیم وارد بشه به کمک این کامنت شما ترمز ها رو شناسایی می کنم ممنون بابت مثال هایی که زدین و تلاشی که در این راه دارین انجام میدین.
سلام استاد عزیز من چند دقیقه اول فایل و گوش دادم تصمیم گرفتم اول جواب سوال شمارو بدم بغثعد باقی فایل و گوش بدم
بله من همیشه این توی ذهنم هستش که اگه پول یا هر چیز دیگه ای داشته باشم که دیگران ندارم من عذاب وجدان میگیرم و سعی میکنم دیگران نفهمن که من چیزی دارم حتی به بچه ها هم شده بارها گفتم جلو کسی تعریف نکنین چی خریدیم یا کجا رفتیم گناه دارن اونا ندارن بخرن این باور اونقدر عمیق هستش که من خیلی وقته که فهمیدم این حرکت و فکر من اشتباهه اما نتونستم درستش کنم
چقدرخوشحالم که بعدازمدتها دوباره سفرزیبامون روبه دور آمریکا شروع کردیم
یادمه اولین بار که رفتیم باهم سفر ،من اینقدرغرق درزیباییهای ایالت تنسی شدم واون آهوی زیبا که خانم شایسته میگفتن بیایید ببینید یه آهو اینجاست ومن غرق درشعف بودم ،الان دوباره برام همون شادی وشعف زنده شد
دوباره خاطراتی زنده شد که انگار منم به این سفر پای نهادم وواقعا خودم رواونجا احساس میکنم ،
استادعزیز چقدرمن جدیدم روبیشتر دوست دارم
چقدر رابطم با خدابهتر شده
چقدر از سیمانهای مغزم دارن کنده میشن وچقدر باور م به ثروت بهتر شده
من از منفی منفی منفی …..تا الی ماشاالله منفی
صفرشروع کردم وواردسایت شدم مدتهاست که دارم کارمیکنم که شکرگزار باشم ومدتهاست دارم تمرین میکنم وتا الان از نظر خودم به صفررسیدم جایی که تازه میخوام پله اول روبالا برم وقدمهای کوچیکم رو بردارم
استاد یادمه اولین بار که این جمله رواز شما شنیدم که ثروتمندشدن معنویترین وخداپسندانه ترین کار جهان است مغز من تمام سیمپیچیهاش باهم سوخت وروزها وماهها باخودم تکرار میکردم که مگه میشه ،ولی این جمله ویه سری جملاتی که از شما میشنیدم ومغزم اصلا نمیپذیرفت رومینوشتم ،بارهاوبارها ودیدم فایده ای نداره ،واومدم صدای خودم روضبط کردم وگوش میدادم ،حتی توویس ها هم لحن بیانم طوری بود که انگار ی که مغزم میگه بابا دست بردار این چرت وپرتها چیه میگی
با آدمهای اطرافم همش بحث میکردم که خدااینجوریه ،اونجوریه ،بزرگه ،رحمانه ،وهابه و…هزاران جمله دیگه حتی گاهی اصلا دعوام میشد ،دریغ از اینکه خودم باور داشته باشم به کلماتی که به زبان میارم ،اما باشروع سفربه دور آمریکا من قلبم دگرگون شد از فراوانی نعمت ،از اینهمه ثروت درجهان ،از اینهمه عظمت وبزرگی خدا ،ازاینهمه جلال وجبروت و درنهایت تیرخلاص اون سفر این جمله بود که شما با اون گویش بسیار زیبا وشیوا خوندید
بایدپارونزد واداد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبرتت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
این جمله منو دیوانه کرد ،اصلا اشکام بند نمی اومد ،میخوندم وگریه میکردم
واولین بار اونجا گفتم باید یاد بگیرم رها باشم ،باید یاد بگیرم خداروتوقلبم ببرم بالا باید سر درقلبم پربشه از یاد ونام خواوند ،
شروع کردم به کار کردن حال روحی وجسمیم که براثر افسردگی شدید پوسیده شده بود هر روز بهتروبهتر شد تا رسیدم به فایلی که گذاشتید روی سایت بانام تسلیم بودن دربرابرخداوند ،این فایل منو دیوانه کرد ،صدها بار گوشش کردم وازش سیر نمیشدم توهمون گوش دادنها شوهرم روکه اعتیادشدیدی داشت به خداسپردم ،همیشه سپردنش به خدابرام خیلیخیلی سخت ودردناک بود چون میگفتم اگر به خدابسپارمش میمیره ومن دوستش داشتم چون دیده بودم چه مردنازنینی هست وقتی سالمه ،وبعداز اون فایل سپردمش به خداوند وگفتم خدایا راضیم به رضای تو،ولی هنوز قلبم میلرزید ومیترسید اما بازم گفتم وبازم گفتم تا اونجا که دیدم یه چند روزیه بساط پیکنیکش روپهن نمیکنه بهش گفتم انگار کاری نمیکنی ،گفت دارم ترک میکنم ومن خندیدم وگفتم مسخرمون نکن دیگه ،ودرکمال تعجب یه روز شد یه ماه ،دوماه پنج ماه ،هشت ماه والان دوازده ماه شده که دیگه ترک کرده دقیقا یک سال وخداوند اونو با تمام بخشندگیش بهم بخشید وامروز یک مرد جدید درکنار من هست ،پراز انرژی پراز شادی پراز حس خوب ،پراز سرزندگی ویک پدرعالی برای بچه هامون ،ومن هرروز میگم خدایا من چطور میتونم شکر نعمتی به این بزرگی رو به جا بیارم ،راه ورودنعمت به سمتمون باز شده برای دخترم خاستگاری اومده که همیشه آرزو داشت همچین مردی باهمچین خانواده ای براش بیاد ،خونمون پر از عطر گل های لیلیوم شده ،سبد گلی که برای خاستگاری آورده بودن تعجب همه رودرآورده بود وامشب برادرش از انگلیس ،تماس گرفته ودوتا دسته گل بزرگ هم قد دخترم ونامزدش براشون فرستاده برای عرض تبریک ،استاد اینها فقط کارخداونده
اینها این باور روتقویت میکنه که ثروت ونعمت بی انتهاست
هرچقدرثروتمندتر شوی میتونی بهتر کادو بدی
میتونی افراد بیشتری روخوشحال کنی ثروت حال آدم روخوب میکنه
این ثروت هست که کمک میکنه من بی نیاز از خلق باشم
وبیشترین بیشترین باوری که برام ایجاد کرد این بودکه من هر چقدرشکرگزار باشم بازم خداوند اینقدر نعمت وبرکت بهم عطا میکنه که من زبانم قاصره از سپاسگزاری
دیدن سریال سفر به دور آمریکا بیشترین تاثیر مثبت رو توتغییر سبک زندگی من وباور به امکان پذیر بودن خواسته هام داره
استاد واقعا سپاسگزارم به خاطر وجود پراز برکت شما وامیدوارم یک روز این جمله رو درک کنم که افسار اسب من به گل بنده ،اما افسار خر تو به دل
وقتی توقدم اول حرف از هدایت زدید فکر کردم ،خیلی خوب من دیگه فهمیدمش اما امروز اعتراف میکنم دربرابر هدایتهای خداوند فقط خجالت میکشم از اینکه درک وفهم من چقدر کوتاه بین هست ودعا میکنم که خداوند بهم عقل ودرک وفهم عطا کنه تا معنی یه سری از جمله های شما رو با جان ودل متوجه بشم
خالی از لطفه که بشینی پای صحبت یکی از عاشقان این ره و گوش بسپاری به این بعد دیگر از هدایت خداوند و به رسم سپاسگزاری چند کلمه ای در این شادی شریک نشی. سپاسگزارم که اینقدر با عشق این متن رو نوشتید و اینقدر عالی بود که فرکانس سپاسگزاری تمام وجود من رو در برگرفت و اشک شوقه که از چشمانم سرازیره برای این حد از تغییر و تحول….
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی….
چقدر تحسینت کردم برای تغییراتی که از درون کردی و بیرون زندگیت تغییر کرده.
مطمن باش تمام تغییرات که اتفاق افتاده به خاطر تغییر درون تویه.شانسی و اتفاقی نیست پس همین روند رو با ایمان و قدرت ادامه بدین و ماهم شاهد موفقیت های بزرگ شما باشیم تا ایمانمون قوی تر بشه
سلام به دوست عزیز ارزشمندهم فرکانسی ام بانوی سرزمینم ایران، خانم فروزانی عزیز..مدتهاس دچار روزمرگی شدم و فقط می آم کامنت می خونم و کامنت خیلی وقت ننوشتم. اما امشب وقتی کامنت تو خوندم.
وقتی نام فایل تسلیم بودن در برابر خداوند که بارها این فایل در مناسبت های مختلف مثل اولین روز عید نوروز و…. برام بعنوان نشانه آمده و نشانه دیدم برای خودم که بیام بنویسم…
وقتی نوشته بودید همسر همسفر زندگیت رو سپردیش به خدا و خدا عشق زندگیت رو با یک ورژن بهتراز قبلش بهت بخشید.
یهو یک جرقه ای در ذهنم زده شده….
قبل از نوشتن کامنت به خدا گفتم خدایا خیلی وقت حس کامنت نوشتن ندارم خیلی دوست دادم کامنت بنویسم اما حسش نمی آد….
وقتی کامنت شما رو بانوی عزیز خوندم. جرقه ای در ذهنم زده شد و حس نوشتن در من شکل گرفت.بیام بنویسم که هم برای خودم بعنوان ردپا از این روزهام باشه.هم تشکری از شما داشته باشم از شما بابت کامنتی که نوشتی….
من از سال 1402 برای یکی از سازمان های استان زندگیم رزومه کاری دادم که بتونم با پروانه نظام مهندسی ام یکسری پروژه هایی که علاقه دارم بگیرم.
یادم سال 1402 وقتی به اون سازمان رفتم. کارشناس مسئول طرح ها خیلی خیلی با احترام باهم برخورد کرد وقتی سوابق کاری و مدرک تحصیلی منو دید و حتی به همکارش گفت از خانم مهندس حتما پذیزایی بشه
این آقا همان روز بهم قول داد2 تاطرح پروژه بهم بدن ….
( شرک بود که من فکر کردم این آدم همه کارس) مدت ها گذشت خبری نشد یادم پارسال اوایل اردیبهشت ماه بود رفتم همکارش که خانمی باشه بهم گفت برای گرفتن این طرح ها باید دوره ای که در تهران فقط برگزار میشه شرکت کنی و گواهیش بگیر و با یه نیش خندکه مهلت ثبت نامش تموم شد بهم گفت شروع کلاس ها 19 اردیبهشت ماه بود و از مهلت ثبت نامش 3 ماه یا 2ماه گذشته بود خلاصه به خواست خدا زنگ زدم و خیلی خیلی معجزه آسا جور شد ازم شماره تماس گرفتن گرفتن بعداز یک هفته بعد بهم زنگ زدن بهم گفتن اسم رو توی ذخیره ها می نویسم شماره کارت هم توی سایت می زاریم هروقت همکاران تماس گرفتن هزینه دوره رو واریز کنید خب من انروز توی جلسه ای بودم خانم زنگ زد متوجه نشدم بهم گفت که هروقت ما زنگزدیم واریز کن. من فقط شنیدم اسم تو روی ذخیره ها نوشتیم هروقت شماره کارت روی سایت گذاشتیم واریز کن خب من هر روز سایت رو چک می کردم.یه روز صبح دیدم شماره کارت برای واریز گذاشتن منم هزینه دوره رو واریز کردم و اسکرین از پرداختی رو برای شماره ای که گذاشته بودن ارسال کردم ساعت 10 بود با من تماس گرفتن چرا واریز کردید اسم تون توی لیست نیست و من گفتم که همکارشون گفتن و…. گفتن خانم ما گفتیم هروقت با شما تماس گرفتیم واریز کنید الان 70 نفر برای دوره اول جهت واریزی گذاشتیم اسم شما توی ذخیره هاس اگه این 70 نفر واریز نکن 70 نفر بعدی اگه باز پر نشد شما ….. یکم طرف عصبانی شد… بعد بهم گفت تا ساعت یک بعد ظهر بهتون اطلاع می دم پول برگردد حساب تون یا بمونه برای مرداد یا شهریور….
ساعت یک زدن گفتن ثبت نام شما نهایی شد شما همان دوره اول 19 اردیبهشت شرکت کنید …. خلاصه کلاس که از 8 صبح تا 8 شب خیلی با نظم و مقرارت بود بین آنتراک و شروع کلاس و آزمون و…. آزمونش دادم خلاصه من شهریور ماه سال قبل گواهی دوره گرفتم بردم گذاشتم جلو این خانم از آنجایی که قلب این خانم مریض بود از لحاظ روانی، بهم گفت باید از تمام مدارک تحصیلی و غیر کپی برابر اصل بگیری.اینوهم انجام دادم. یک روز همان آقای که اول باهش ارتباط گرفته بودم تماس گرفت برای بستن قرار داد و گرفتن اطلاعات و نقشه های بیس پروژه خلاصه که من رفتم انروز من دیر رفتم این آقارفته بود جلسه و من مجدد با این خانم مریض القلب مواجه شدم. زنگ زد به همکارش که همان آقا بود بهش گفت این طرح ها مشکل دارند.نمیشه تحویل داد(بماند که چند هفته پیش متوجه شدم دروغ گفت بود و قصدش فقط پیچاندن من بوده) خلاصه قرار براین شد من شنبه برم و شنبه هم باز به نحوی من توسط این خانم پیچانده شدم….
خیلی تلاش ها کردم همان روز به اون آقای گفتم مشکل چیه ؟ مهارت؟ گواهی ؟ مدرک تحصیلی؟ من که همه اینها رو به بهترین و با بالاترین درجه شو دارم مشکل چیه ؟ گفت مشکلی نیست…دو – بار بعد از اونروز به فاصله چندماه رفتم اما هربار رفتارشون با من متفاوت ترو دروغ هاشون بیشتر وبزرگتر. همین موضوع حرص منو درآورده بود. یه روز که رفتم دبیر خانه اون سازمان مسئول دبیر خونه بهم گفت خانم مهندس یکی برات زده که اینجوری شده خلاصه دیگه بعداز اون روز من از دور پیگیر شدم دیگه مستقیم نرفتم.
تا چندهفته پیش دوستم یکسری نقشه هایی رو داد که چک کنم درسته و اگه نیاز به اصلاحیه داره اصلاح کنم. وقتی نقشه رو چک کردم دیدم دقیقا همان دلیل که اون خانم بهم گفته بود طرح مشکل داره نمیشه داد دقیقا با همان مشکل به یک نفر دیگه داده بودن،حالا بدست من رسیده بود که من متوجه دروغ این خانم بشم که انروز چطور منو پیچاندن خلاصه زنگ زدم به یکی از مهندسان که منو با ناظر این پروژه لینک کنه. و این اتفاق افتاد.من بعداز دوتا تماس که تمام اتفاقات افتاده رو براشون توضیح دادم. گفت من مسافرتم وقتی آمدم حتما می رم.اون سازمان پیگیر میشم. هفته گذشته این مهندس عزیز آمد. ومن قرار گذاشتم بیرون دیدمش بهم گفت شما خانم (ن) می شناسی گفتم بله گفت این خانم رفته گفته کار این خانم مهندس از کارمنم ضعیف تر و…..
کلا دیدگاه کارشناسان این سازمان رو برعلیه تو شورانده…
من اصلا با این خانم کار نکرده بودم 4 سال پیش رفتم دفترشون برای همکاری و بستن قرار داد رفته بودم که همان هفته اول به خاطر دروغهاش و فرکانس منفیش من ترجیح دادم همکاری نکنم . خب توی نظام مهندسی توی کلاسها و مناسبت ها می دیدمش اما سلام و احوال پرسی نداشتم….اونروز هم خیلی محترم با یک تماس بهش گفتم نمی خوام همکاری کنم. اما این بزرگوار لطفش رو ارزانی من کرده بود و ….
همش یاد استاد می کردم که توی فایل هاش می گفت وقتی به من تهمت زدن و درفضای مجازی پخش شد و همکارام بهم می گفتن کارت تمومه من خیلی با اعتماد و ایمان به خدا می گفتم همه چیزی به نفع منه هر اتفاقی بیفته قطعا و یقینا به نفع منه…
من باور داشتم که خداوند از من دفاع می کنه ازمن حمایت می کنه…
حرکت این دوستان باعث میشه اونایی که منو نمی شناسند هم منوبشناسند… همه اینهارو با خودم مرور می کردم و می کنم این چند مدت اما واقعیت ته دلم می لرزه… همش فکر می کنم نتونستم بسپارم به خدا وقتی ته دلم می لرزه به خودم میگم هنوز من قدرت رو کامل بدست خدا ندیدم که ته دلم می لرزه
هنوز ته پس زمینه ذهنم فکر می کنم این آدماها هستند که می تونند برام کاری کنند….که ته دلم می لرزه
هزار بار با خودم تکرار می کنم قدرت تنها بدست خداس. خداس که همه کارس.
اما وقتی ته دلم ناراحت و از دست این آدم ها دلخور خب معلوم که نسپردم به دست خدا…. چرا ناراحتم چرا عصبی ام از دست این آدمها بدون اینکه کار منو ببیند قضاوت کردند و تصمیم گرفتند فقط به حرف یه موجود خسیس کوتاه نظر….
دیروز با یکی از همکارانم صحبت می کردم.این بزرگوار چندسال زودتر از من وارد بازار کار مهندسی شده و خیلی خوب آشنایت داره با این محیط ها
بهم گفت خانم مهندس زمین خدا اینقدر پهناور که ما جای بهتری رو پیدامی کنیم برای کار کردن
خانم مهندس رزق روزی ما بدست کس دیگه ای بدست این آدم ها نیست…
خانم مهندس من در اینجور مواقع رها می کنم .من می دونم که این آدم و این سازمان چه آدم خوبی رو از دست دادن منی که
می تونستم براشون منفعت زیادی داشته باشن….
اصلا شاید نشانه ای که شما بیایید تهران که نزدیک شهر به محل زندگی تون طرح پروژه بگیرید… تمام تک تک جملاتش سرشار از ایمان،توکل،تسلیم بودن،رهابودن بهم گفت
هرچیزی که باعث ناراحتی من بشه من رهاش می کنم و بهش فکر نمی کنن شماهم همین کار بکن….اصلا این عزیز نمی دانست که من توی این جو فضاهاهستم اون فقط حرفهایی بهم زد که قلبش می گفت و من نیاز داشتم بشنوم….
واقعیتش هنوز ناراحتم چندبار خواستم به اون طرف که این کار کرده بود زنگ بزنم اما نزدم….
همش اون 4 نفراز کارشناسان مسئول ارجاع پروژه دراون سازمان ها یادم می اد و از دست شون عصبی ناراحت میشم. این شرک که دیگه من فکر می کنم اونا کاره ای هستند…
من بایدتسلیم خداوند باشم. همه این اتفاقات به نفع من تمام خواهدشد در درازمدت نتیجه آشکار خواهد شد.من مطمئنم خداوند منو تنها نزاشته و ازمن دفاع خواهد کردمن مطمئنم خداوند مثل همیشه بهترین ها رو برام خواسته من مطمئنم.خداوند داره مراهدایت می کند به سمت سازمان ها،آدم های بهتر دراین زمینه فقط کافی تسلیم امر خداوند باشم.
تمام اتفاقات خوبی که برام این مدت افتاد وقتی اینا مقاومت کردن وبهانه آوردن.
1.باعث شد من یکی از بهترین دوره ها که هرچندسال یکبار برگزار میشه اونم فقط 5 شهر بزرگ کشور جزو70 نفر مهندسان رشته خودم باشم شرکت کنم.
برکت ها ونعمت هایی که اون دوره به همراه داشت آشناشدن با قشر از مهندسان سایر استان ها و استفاده از تجربیات و ثروت هایی از همکاری باهشون وارد زندگیم شد و دیدمنو برای اینده ام چقدربازتر کرد و چقدر به اطلاعات و تجربیات من افزوده شد.اصلا با بهترین آدم هایی آشنا شدم که بهترین بودن از هر مهندسان که تا قبل از این دوره من باهاشون آشنا شدم چه از لحاظ اخلاقی،چه کاری و….
باعث شد من به خاطر مقاومت ها این بزرگواران با مهندسان سرشناس استان خودم آشنا بشم. ومعرفت آدم هایی رو ببینم که درست یک نفر بی معرفتی کرد اما همان بی معرفتی اون آدم باعث شدمن معرفت خیلی ها رو دراین زمینه ببینم بدون اینکه ازشون بخوام خودشون برن جلو برای من پادرمیانی کنند….
وهمینجور باعث شد یه مهندسی که 8ساعت از اردبیل تا این استان طی کنند بیاد وبخواد که اون ذهنیت که یه نفر ازمن ساخته رو پاک کنه….
به نظرم منم باید بسپارم به خدا دیگه هیچ دنبال این نباشم که این پروژه رو از شهر خودم بگیرم.هزاران پروژه هست که توی شهر خودم می تونم بگیرم این پروژه رو من ازیک شهر دیگر برم بگیرم مطمئنا خیریت داره وحکمتی….درسته خیلی به این پروژه علاقه دارم اما شهر خودم بسپارم به خدا برام درست کنه .من تلاش 100 در100 خودم کردم.هیچ وقت از خودم گله ای نخواهم کرد که ای کاش یکم بیشتر تلاش می کردم تا اون ذهنیت که یکی ساخت رو عوض کنم بدون اینکه نمونه کاری از من دیده باشن فقط قضاوت کردن من باید رها کنم…..
کامنتم خیلی طولانی شد اما این کامنت شما بود که بعداز مدتها منو واداشت بنویسم….
درپناه الله یکتا با آرزوی زندگی سراسر عشق مهربانی برای شما خانواده محترم تون دارم بانوی ایرانی
چقدر خوبه همه ما به این درک برسیم که هر کسی داره فرکانس های خودش رو دریافت میکنه
و نیازی نیست دیگران و حتی نزدیکترین افراد خانواده مثل همسرمون رو ما تغییر بدیم
اینجا توحید و باور توحیدی خودِش رو نشون میده ،اگر ما از درون تغییر بنیادین کنیم خداوند همه دنیای ما رو اعم از اطرافیانمون رو هم برامون عوض میکنه
یادِ اون روزهایی افتادم که در سایت فعالیت داشتم و فایلهای دانلودی رو داشتم کار میکردم و بعد از مدتی عضو سایت شدم و کاملا یادمه فاطمه جان مقاومت شدیدی نسبت به فعالیتم در سایت و کار کردن با استاد داشت و چون ما تو دوره های یه استاد دیگه شرکت کرده بودیم ولی وقتی دید که من اصلا و ابدا اصراری برای تغییر ایشون ندارم و خودم هم با کار کردن خیلی تغییر کردم کمکم وارد سایت شد و حالا خداروشکر باهم درمسیریادگیری هستیم
به لطف و موهبت الله یکتا و آموزه های استاد عزیزمون
خدارو هزاران بار شکر برای تغییرات و نتیجه ها و معجزه های زندگیتون
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
در کنار خانواده محترمتون.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید دوست عزیز.
از خوندن کامنتت واقعاً لذت بردم، انگار یه نسیم آروم نشست روی دلم و حسمو خوب کرد.
بهت تبریک میگم برای این حد از تسلیم بودن در برابر پروردگارمون؛ پروردگاری که خیلی بهتر از ما از حال دلامون خبر داره، میدونه چی دوست داریم و چی به صلاحمونه.
وقتی همه چیزو میسپری بهش، یه آرامشی میاد سراغت که جهان هم دقیقاً جواب همون آرامش رو بهت میده.
خداروشکر برای این فضا که ایجاد شده، جایی که آدمها با خلوص نیت میان و بدون ترس از قضاوت، هرچی تو دلشونه رو بیرون میریزن.
من واقعاً خوشحالم از این بابت و از صمیم قلب سپاسگزارم برای این بهاشتراک گذاشتنها.
خیلی خیلی سپاسگزارم از شما بابت این کامنت فوق الاده ای که گذاشتید و این داستان زیبای رها کردن رو برامون نوشتید و چقدرررر احساسم پس از خوندن کامنت شما عالی شد.
یک مسئله ای توی زندگیم رخ داده و سوالی توی ذهنم بود که جوابش دقیقا این بود که رهاش کن و خداوند چقدر سریع از طریق کامنت شما جواب من رو داد.
چقدر خوشحالم از اینکه این اتفاقات خوب توی زندگی شما رقم خورده و زندگیتون سرشار از عشق و آرامش و ثروت و بوی گل های لیلیوم شده.
با خوندن کامنت شما چقد احساساتی شدم و اشک از چشمانم جاری شد
کاری که من برام خیلی سخته رهایی هست همیشه دوست دارم امور رو به دست بگیریم و همه چیز تحت کنترل من باشه ولی مدت ها دارم تلاش می کنم بهتر شدم ولی هنوز جا دارم. اما امروز یه مثال واقعی برام زدین که مغزم سوت کشید و گفتم حقیقت داره وقتی آدم ها را به حال خودشون رها کنی کمتر ضربه می بینی و دیگه اذیت نمیشی.
راهت هموارتر و زندگیت سرشار از ثروت و نعمت و محبت باشه
درود و سپاس خدمت استاد عزیزم و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
اول از خدا بینهایت سپاسگزارم که من رو به این سایت الهی هدایت کرد و بعد از استاد عزیزم سپاسگزارم برای آگاهی های نابی که در اختیار ما قرار میدن.
من هم مثل دوستان همفرکانسیم روی باورهای ثروت کار کردم و نتایج خوبی دریافت کردم.
من قبل آشنایی با استاد با وجود مطالعه های زیادی، که در مورد مطالب روانشناسی و ساخت ثروت داشتم، ولی آنچنان رشد مالی نداشتم.
یادم میاد از نوجونی، این باور رو داشتم که تنها راه رسیدن به موفقیت برای من فقط درس خوندن و تحصیل هست که البته همین باور من رو به موفقیت شغلی و پرستیژ اجتماعی نسبتاً خوبی رسونده، ولی در مسیر ساخت ثروت نتونسته بودم آنچنان پیشرفتی داشته باشم.
از وقتی وارد سایت شدم با دریافت آگاهی های هر فایل یک باور جدید می ساختم و آرام آرام زندگیم و شخصیتم تغییر عظیمی کرد.
بهترین باوری که من رو به ثروت و آرامش رسوند باور داشتن حال خوب اتفاقات خوب هستش
این باور من رو متقاعد کرد که نباید بگذرم هییییییییچ عامل درونی و بیرونی من رو از داشتن حال خوب دور کنه.
من فوبی زیر سئوال رفتن اعتبارم رو داشتم، حالا این شامل خیلی چیزها از جمله دیر کرد اقساط، زیر سئوال رفتن وظیفه ی کاریم و یا هر موضوعی در این خصوص که باعث ایجاد مومنتوم منفی در وجودم می شد، این حس چنان من رو برانگیخته می کرد که اصلا نمی تونستم نسبت به رفتارم کنترلی داشته باشم و دقیقا وارد یک مومنتوم منفی فاجعه بار میشدم و با دستهای خودم، اون اعتباری که می ترسیدم خدشه دار بشه و به قولی با تلاش زیاد به دست آورده بودمش نابود و از بین میبردم.
با باور زیبای حال خوب اتفاقات خوب، که استاد سخاوتمندانه در محصولات و فایلهای هدیه یادمون دادند من به اوج آرامش، احساس لیاقت، در صلح بودن با خودم، نزدیکی به خدا، ثروت، روابط عالی با اطرافیانم، مومنتوم مثبت در شغل مورد علاقه ام و بینهایت دستاوردهای دیگه رسیدم
واقعاً الان که می خوام موارد رو بنویسم در کلمه ها نمی گنجن، یا به عبارتی نمی تونم برای توصیف این نتایج کلماتی در شأن پیدا کنم.
با این باور بینهایت شگفت انگیز، زمان هائی که روی شغل مورد علاقه ام متمرکز هستم، حالم بینهایت خوبه و از همه ی دنیا و هیاهوش دورم.
ایمان دارم با انجام کار مورد علاقه ام هم به گسترش جهان کمک خواهم کرد و هم ثروت خواهم ساخت.
ساخت ثروت یک انجام وظیفه ی الهی و انسانی در قبال خدای بزرگم هست.
ثروتی که از راه شغل مورد علاقه ام بدست خواهد آورد، من رو به خدای مهربونم نزدیک و من رو آدم بهتری خواهد کرد
در آخر بگم من باورهای معنوی نامناسبی در مورد ثروت نداشتم ولی چون وضعیت مالی خانواده ام خوب بود، افراد متفرقه زیادی به حریم شخصیمون وارد میشدن و این باعث میشد در ناخودآگاهمون باور نامناسبی در این زمینه داشته باشم، که با کار روی این باور که با ثروتمند شدن در مدار انسان های عالی، انرژی مثبت و ثروتمند قرار می گیرم، حل شده و البته چون پاشنه آشیل من هست تا آخر عمر جز تکرار باورهای هر روزم هست.
به نام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارم از آن تو دارم
سلام استاد عزیزم سلام مریم جانم
سلام دوستان هم مسیرم
استاد من درخانواده مذهبی بزرگ شدم وبا این باورهایی که بیان کردین بزرگ شدم واز خانواده م الگو گرفته بودم تا اینکه به لطف آموزه های شما چه در فایلهای دانلودی چه دوره دوازده قدم با این باورهای محدود کننده مخفی ذهنیم آشنا شدم وخداروشکر تکاملی با کار کردن روی خودم باورهامو تغییر دادم
استاد کاملا وقلبن به حرفهای شما ایمان دارم وتمام سعیم رو میکنم زره بینی باورهای محدود کننده ی ذهنم رو پیدا کنم وتغییر بدم وخداروشکر نتایجی هم گرفتم وخداروشکر تغییراتی در زندگیم داشتم
اما استاد مسئله ای که هست به اون موفقیت مالی که خواسته ام هستش نرسیدم ودلیلش رو نمیدونم بخاطر شاید هنوز یه باورهای مخفی ذهنی دارم که نتونستم پیداش کنم یا شاید هم هنوز خودم رو باور ندارم توانایی هایم رو باور ندارم وهنوز باورهای کمبود در وجودم هست که به اون نتیجه ی مالی که میخام نمیرسم.
موضوع اینجاست که اینقدر در باورهای محدود کننده ی ذهنیم غرق شده بودم که زمان میبره تا باورهامو تغییر بدم وباید تکاملی پیش برم وباید تکاملم رو طی کنم تا نتیجه بگیرم
میدونم که نباید برای رسیدن به خواسته هام عجله کنم بلکه باید از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم ونهایت استفاده رو از مسیر زندگیم ببرم وسپاسگزار تک تک داشته هام باشم واحساسم رو خوب نگهدارم که احساس خوب =اتفاقات خوب
ودچار وسوسه های ذهنی نشم که پس کو نتیجه ی مالی چرا همه دارن از این مسیر نتیجه میگیرن اما تونتیجه ای نمیگیری چه باور محدود کننده ای داری که نتیجه نمیگیری وبا این نجواها از مسیر خارج نشم
سپاسگزار خداوندم هستم از رگ گردن هم بهم نزدیکتره وهرلحظه داره هدایتم میکنه
سپاسگزار خداوندم هستم که سعادت حضور دراین مسیر الهی رو بهم داد
سپاسگزار خداوندم که در کنار توحیدی ترین استاد در حال رشد وپیشرفتم
سپاسگزارخداوندم که خیر وبرکت قلب روشن استادم به ماهم میرسه ونتیجه ش میشه این فایلهای توحیدی
استاد شما نتنها از نظر مالی اینقدر رشد کردین که سخاوتمندانه بدون هیچ چشم داشتی میبخشین بلکه از نظر توحیدی شدنتون اینقدر رشد وپیشرفت کردین که سخاوتمندانه این آگاهی های ناب رو بدون هیچ چشم داشتی در اختیار ما قرار میدین سپاسگزارم استاد عزیزم.
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و نازنین
و همه دوستان خوب این سایت بینظیر
خدا را شکر میکنم که در این مدار دریافت ین آگاهیها هستم
استاد عزیز تجربه خودم رو بگم قبل از اینکه با این قوانین آشنا شدم باور این بود که
دست خودمون نیست و خداوند هرچی بخواهد مون میشود باور که من داشتم این بود چون از لحاظ
مالی شرایط خوبی نداشتم و همیشه شرایط زندگی که سخت میشد و تو تنهایی خودم گریه میکردم و داد میزدم
خدایا چرا من هیچی ندارم چرا من جزوی از اون افرادی که هیچی نداشته باشم
و در آخرم ذهنم اینجوری منو قانع میکرد که اشکالی نداره در عوضش در اون دنیا جایگاهی خوبی داری اینها که الان دارن بهشتیان همین دنیا است و شاید این به خوبی من باشد شاید لیاقت من همین باشد
شاید من آدم بدی میشدم و خداوند خوبی منو میخواسته اشکالی نداره این دنیا تمام میشه این دنیا که چیزی نیست
در اون دنیا تا ابد در بهشت هستم خدایا شکرت و اینو بارها شنیده بودیم آدم ثروتمند به بهشت میرود
ما به بهشت میرویم باورهای مذهبی که داشتیم و استاد جالبه در همون زمانم گاهی وقتا تو همون تنهایی خودم
این سوال پیش میآمد که چرا خداوند حق انتخاب رو بر ما نداده و باز هم ذهن منطقی من میگفت اون خداوند
است و قدرتمند و بهتر میدونه و تنها چیزی که به ذهنم میآمد این بود که خداوند تو را دوست دارد و میخواد به بهشت بفرستد این یک امتحان و تو باید سربلند از این امتحان بیرون بیرون شوی و شاید همین چراها بود که خداوند
منو به این مسیر هدایت کرد و همین که الان ه اون روزا فکر میکنم فقط اشک میریزم و سپاسگزار خداوند هستم
استاد جان یه باور دیگه هم بگم که همین چند وقت پیش پدر خانمم یه شب خانه ما بودم باوری که بارها اینو شنیده بودیم و دوباره
این داستان برامون تازه شد یاد اون وقتا افتادم که اینو ما چه جوری به خورد ما میدادم
داستان از کجا شروع شد نمیدونم ولی اون جمله قشنگ یادمه میگفت فرشتهها نشستن کنار جوی آب و سرنوشتمان را
نوشتم بر آب رها کردم از رقص و روزی تا با کی ازدواج میکنیم و دیگه هرچی اون نوشته شده باشه همونه
و ما کاری دیگه از دستمون نمیآید و من قبلاًم اینو شنیده بودم و الانم میشنوم خدایا شکرت الان فرق میکنه
و جالب این بود هفت هشت تا نوه از 5 ساله تا 20 ساله دور و بر ما و اونام داشتن میشنوم و من آگاهانه به این فکر میکردم
که چه باورهایی دارم به خورد اینا داده میشود منم اینا رو قبلاً به شکلهای مختلف شنیده بودم و باورش کرده بودم
با دیدن این بچهها میدونم الان که چه فولادی بتنی تو ذهن ما ریخته میشود و خدا را شکر سپاسگزارم
که در این مدار و در شنیدن ین آگاهیها هستم سپاسگزار م که اینقدر قوانین درست و بدون نقص است
ممنونم از شما استاد عزیز بابت این آگاهیهای ناب شما و خدا را شکر دوره روانشناسی ثروت 1 رو توانستم تهیه کنم
و تازه شروع کردم و از خداوند متعال میخواهم که یاریم کنه که با تمام وجود بتوانم به قوانینش عمل کنم این دوره و
تمرینات شو انجام بدم. بینهایت از شما استاد عزیز سپاسگزارم ممنونم تمام زحمتها که برای درک بهتری از این قوانین
میکشیم میدونم برای خودتونه و در آخر ما م سهیم هستیم ممنونم استاد
سلامی به شما از استان کهگیلویه و بویراحمد شهرستان گچساران…
من تا قبل از آشنایی با شما در تمام ابعاد زندگیم یه فاجعه ی به تمام معنا بودم.
از نظر روابط داغون
از نظر سلامتی داغون
از نظر روحی داغون
از نظر ثروت داغون داغون داغون
ولی از نظر مذهبی بودن، آخرش بودم
باورم هم این بود که این مشکلات همش امتحان خداست و من دارم امتحان میشم و ته دلم خوشحال هم بودم که اینقدر آدم خوبی هستم.
آخه این ضرب المثل مثل میخ تو ذهنم بود( هر که در این بزم مقرب تر است،جام بلا بیشترش میدهند)
این جمله هم خیلی به خودم میگفتم که آدم های پولدار روخدا مصائب خاصی بهشون نمیده تا اصلا صداش نکنن و اون دنیا به حسابشون برسه
و حتی خودم هم به شدت بر این باور بودم که اگه پولدار بشم قطعا خودمو گم میکنم و خراب میشم.
و اگه پول گیرم نمیومد و اطرافیانم که داغون بودن با من صحبت می کردن، میگفتن خدا برای بعضی ها پول نخواسته و برای بعضی ها خواسته. اونایی هم که پول دارن، ببین چقدر مریضی ها دارن و حالشون خوب نیست. همش مثلا هایی که خودم رو توجیه میکردم و دقیقا قضیه ی همون گربه و گوشت بود برای من.
به شدت هم نسبت به اطرافیانم که پول داشتن حسادت میکردن و البته ته دلم هم میگفتم خداروشکر که مثل اونا نیستم و خدا منو بیشتر دوست داره.
باور به چشم زخم منو داغون کرده بود و هر بار که به یه نقطه ی خوبی میرسیدم که میگفتم خداروشکر دارم پیشرفت میکنم، با مخ میخوردم زمین و دوباره از صفر صفر صفر و حتی منفی.
زندگیم پر از قرض و قسط و وام بود.
داغون بودم استاد.
تز هم میدادم به خانوادم.
حزر امام جواد و دعا و… هم که دیگه نگم براتون که چقدر برامون مهم بود. حتی هنوز بخش کم رنگ آیه و ان یکاد روی شیشه ماشینم هست.
ولی استاد
با تمام این باورهای داغون
به لطف خدا و با کمک آموزش های شما هدایت شدم به زندگی بهشتی الانم.
من اگه تو دفترم شرایطم رو نمینوشتم ،باورم نمیشد که من همونم.
امروز من و همسرم از ته قلب برای این شرایط الان شکر کردیم و یادمون اومد که چقدر داغون بودیم.
الان به لطف فقط آموزشهای زیر من الان درآمدم حدود 8 برابر دوسال پیش شده.
1) آموزش های هدیه ی شما
2) قدم اول دوازده قدم
3) کتاب های الکترونیکی شما
فعلا فقط اینا رو دارم
ولی روی خودم کار کردم
فکر کردم و تک تک باورهای بالا رو از وجودم انداختم بیرون.
تک تک اونا رو من روشون کار کردم و تغییر دادم
عجیب تو ته ذهنم لونه کردن و تا یه ذره رو خودم کار نمیکنم مثل علف هرز رشد میکنن و ترس و نگرانی میاد سراغم. ولی من یادگرفتم بسپرم به خدا و نگران نباشم.
اطرافیانم روز به روز واقعا از همه ی نظر( موارد بالا) روز به روز دارن بدتر میشن و من به لطف خدای بزرگ روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم و تک تک دارم آرزوهام رو تیک میزنم.
و چقدر هم ادعام میشد که من خیلی خوبم و گاهی هم که بهم فشار میومد از خدا گله میکردم منی که انقدر خوبم چرا باهام اینجوری میکنی!!
خخخ
دقیقا وقتی به خودم نگاه میکنم چقدر شخصیتم و نوع نگاهم تغییر کرده
و یه چیز دیگه که پدرم بمن همیشه میگفت و من خیلی نسبت بهش احساس گناه داشتم
اینکه من حجابی که مثلا مادر و خواهرم داشتن رو دوس نداشتم و پدرم همیشه از دست من شاکی و البته همیشه هم با من قهر بود و الان هم چند ساله در حد سلام و خداحافظی با هم صحبت میکنیم که برامم مهم نیس
قبلنا خیلی غصه میخوردم ولی وقتی بحث مدار رو بهتر متوجه شدم الان دیگه ذره ای ناراحتم نمیکنه
اها اون حرف که ببین حجاب نداری و راه خدا رو نمیری و اینجوری خدا بهت بلا میده
چون من از همسرم جدا شده بودم و میگفتن از راه خدا دور شدی و این نتیجه عملته
در حالی که اون وقتا من نماز هم میخوندم
ولی خب خیلی باورام داغون بودن
و همیشه یه احساس گناهی داشتم که خدا منو رها کرده
ولی الان که حتی راحت تر از اون وقتا لباس میپوشم چقدر اتفاقا حالم بهتره و به خدا هم نزدیکتر شدم و پدرم هنوز همون باورها رو داره
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
ــ استاد جان چقدر پوستتون شفاف و روشن شده چقدر گونه هاتون سفت شده و چقدر زیباتر شدین جوانتر شدین
ــ آره من تو لایه های ذهنم نسبت به پول مقاومت دارم در حالی که فکر میکردم ندارم و الان متوجه شدم که تو صحبتهام با افراد مدام گفتم که حالت خوب باشه مهم ،سلامت باشی مهم پولم حالا میاد و احساس کردم که اگر پولدار بشم مغرور میشم و احساس کردم که اگر ثروتمند بشم این احساس خوب دیگه ندارم و کمتر سپاس گذار میشم چون الان پول ندارم حواسم هست که خیلی با خدا صحبت کنم و به احساس بهتری رسیدم و باهاش صحبت کردم و صلاتم را بیشتر انجام میدم ولی وقتی پولدارتر بودم توجهم از صلات برداشته شده و کمتر مراقبه ی ذهنی برای احساس خوب انجام دادم و حالا برای اولین بار که دارم مینویسم به این ترمزها رسیدم و این درحالی که دوست دارم ثروتمند بشم و عاشق ارتباط گیری با خداوند هستم عاشق اینم که در احساس خوب باشم و با توجه به نکات مثبت و به یاد آوردن نعمتها خودم در احساس خوب نگه میدارم و در لایه های زیرین ذهنم و صحبتهای روزانه ام این که اگر پولدار بشم از این احساس خوب و ارتباط با خداوند دور میشم و خاطرات و ردپای روزهایی که بی پول بودم و ارتباط خوبی با خدا داشتم خیلی واسم زنده میشه و ملموس و مدام یادآوری میکنم و همین باعث شده که در این الگوی تکرار شونده قرار بگیرم که یه مقدار پول میسازم بعدش بی پول میشم و این درکی هم که الان بهش رسیدم و دارم به خودشناسی میرسم و ترمز ذهنم درمیارم به خاطر این که چند روزی روی باورهای پول خوبه و من با پول دوست هستم و پول و معنویت دارم کار میکنم و از خدا هدایت میخوام تا متوجهم کنه و بفهمم و این ترمزها را بیشتر دربیارم و باورهای قدرتمند را جایگزین کنم .
یه ترمزی دیگه ای که فهمیدم این که زمانی که پول داشتم و پول تو حسابم اومده رفتم کلی هله هوله خریدم و نوش جانم کردم و از اون طرف سعی کردم به آنچه که از قانون سلامتی در کامنت ها و فایلهای معرفی این دوره یاد گرفتم عمل کنم و زمانی که پول ندارم بهتر عمل میکنم اونم نه به دلیل این که خودم آگاهانه این کار بکنم به این دلیل که پول اضافی ندارم که هله هوله ی زیادی بخرم و چون دوست دارم احساسم خوب باشه و با انرژی باشم و زمانی که پول کمتری دارم و فقط هزینه های اولیم باهاش درمیاد و به سمت اضافه خوری نمیرم دقیقا فقط پولی را دارم میسازم که هزینه ی خوابگاه و تغذیم دربیاد .
ــ درواقع زمانی که پول ندارم بهتر مراقب سلامتیم هستم و از یک بار تغذیه خوردن در طی روز خیلی لذت میبرم نه به خاطر این که دوست داشته باشم یک بار تغذیه بخورم و اگاهانه قانون سلامتی را انجام بدم بلکه به خاطر این که پول ندارم و به خاطر نبود پول هله هوله نمیخورم و شب قبل از خواب چیزی نمیخورم و باعث شد که طی روز به انرژی بیشتری برسم و صبح که بهتر از خواب بیدار میشم این موارد تو ذهنم لذت شد و در در ذهن من این نبود پول هست که باعث این لذت شده چون وقتی که من پول دار میشم تغذیه را رعایت نمیکنم پرخوری میکنم و البته بیهوده پولم خرج میکنم و باعث رنج برای جسم و انرژیم میشم (پس ابتدا باید اهرم رنج و لذتی که به اشتباه تعریف شده و جزئی از رفتار و باورم شده را تغییر بدم )
ــ زمانی که بی پول هستم مراقب هستم که احساس بهتری داشته باشم که نبود پول واسم جبران بشه و واقعا به احساس بهتری میرسم و خیلی با خدا ارتباط خوبی دارم و حتی شجاعتم بیشتر میشه و مثلا بدون پول هم چند بار مهاجرت کردم و به نتایج بزرگی رسیدم ولی زمانی که پول به دست آوردم نتونستم تغییر زیادی کنم و از تغییر فرار کردم و از اونجایی که عاشق تغییر کردن هستم و دوست دارم مدام سفر کنم و به یک مکان جدیدی برم دقیقا زمانهایی واسم این اتفاق میفته و من مهاجرت میکنم و سفر میکنم و تغییر میکنم که پول نداشته باشم و در این مورد هم نداشتن پول و سفر کردن واسم به لذت تبدیل شده و داشتن پول و تغییر نکردن واسم به رنج تبدیل شده.
ــ مثال : بهمن سال 1402 با کمتر از 700 هزار تومن به شیراز مهاجرت کردم و بعد از تقریبا 40 روز از اونجا به کیش رفتم و به یک کار خوب هدایت شدم که بی نهایت شرایط خوبی از همه لحاظ برای اون موقع من داشت که قبلا داستانش گفتم و دوستان کامنتهای بسیار زیادی در پاسخ به اون کامنت من که مربوط به این مهاجرت بود نوشتن و در اون مهاجرتم من مدام در حال خوب بودم و با خدا ارتباط داشتم و به نشانه ها خیلی خوب عمل میکردم و الهامات قشنگ عمل میکردم و بینهایت احساس خوبی داشتم که منجر به اتفاقات خوبی شد و این احساس خوب و خاطره چون با ردپاهای بسیار زیادی بوده و در گوشیم ذخیره کردم مدام به یادم میاد که چه روزهای خوبی بدون پول حرکت کردم و چقدر ایمان داشتم و چون دوستان عزیزم هم تو اون کامنتی که نوشتم خیلی پاسخ های خوبی دادن که چقدر من ایمان داشتم و خوب عمل کردم بازهم این اهرم لذت از نبود پول و داشتن ایمان به خاطر این عملکردم در ذهنم جای بیشتری خوش کرده و واقعا تا خود الان من نمیدونستم که در ذهنم این کد نصب شده که هرچقدر بی پول باشم به خدا نزدیکتر هستم
ــ از اونجایی که رابطهی خودم با خدا را رابطهی خیلی خوبی میبینم و خیلی نوشته ها و هدایتهایش را نوشتم و هرزگاهی میخونم و از شدت این هدایت های خفن اشک میریزم و به احساس بهتری میرسم به خاطر همین خیلی گوش به زنگ نشانه ها و هدایت ها هستم مخصوصا زمانی که بیشتر به خدا وصلم دیگه تو دیدن نشانه ها استاد میشم و تو این نوشتههام زمانهایی که بی پول بودم خیلی زیاد هست که خداوند به صورت حرفه ای منو هدایت کرده و به نشانه های خداوند ایمان دارم و عمل میکنم
حالا میخوام اینو بگم که بارها گفتم خدایا با توجه به شرایطی که دارم و آنچه که از ویژگی های من میدونی و یا قدم بعدی را از طریق مرا به سوی نشانه ام در سایت هدایت کن بهم بگو و بارها به دوره قانون سلامتی ،معرفی این دوره و خرید این دوره هدایت شدم که یعنی با توجه به قانون سلامتی پیش برو و چون من خودم عاشق پیش بردن قانون سلامتی هستم و در شرایط بی پولی بهتر روی این نکات کار کردم خیلی خوشم اومده و با خودم گفتم دیگه چون خدا منو به اگاهی این دوره هدایت کرده حتما از پسش برمیام ،،،یه نکته بگم ((زمانی که به کیش مهاجرت کردم و اون کار و شرایط خوب واسم پیش اومد چند ماه به روش قانون سلامتی پیش رفتم و خیلی نتایج شگفت انگیزی واسم رقم خورد که ماشاالله اینقدر افراد زیادی از این دوره نتیجه گرفتن نیاز به گفتنش نیست و همین باعث شده ته ذهنم لذت استفاده از این دوره واسم ماندگار بشه که به خاطر نداشتن خود دوره و آگاهی کلی از این دوره مثل یویو عمل کردم و به خاطر این که فقط از کامنت ها و فایل های معرفی و نتایج به یه سری آگاهی ها عمل کردم نتونستم منطق های این دوره را داشته باشم در مجموع نتیجه هم پایدار نبوده که انشالله در زمان مناسب دوره را تهیه میکنم )) و چون هدایت های خدا تو ذهن من خیلی الویت داره و همیشه سعی میکنم پیرو این هدایت ها باشم لذت هدایت ها با بیپولی بوده و داشتن پول و کم رنگ شدن هدایت واسم رنج شده بنابراین بازهم این باور نشون میده که هرچقدر بی پول تر باشم هدایتها را بهتر دریافت میکنم و این باورهای مخرب در لایه های ذهنم هست و خدا را شکر بابت این فایل ارزشمند که قرار کلی آگاهی دریافت کنم و باورهای مناسب و قدرتمندی دریافت بشه و انشالله عمل کنم .
ــ استاد عزیزم جدیدا خیلی روحم لطیف شده و خدا را بیشتر در امور کارهام میبینم و در کنار خودم بیشتر لمس میکنم و چند وقتی هست که درخواست هدایت و پیشرفت و استقلال مالی دادم و چقدر زود از طریق این فایل داره بهم پاسخ داده میشه وخدا میدونه با شنیدن این فایل و فکر کردن به این آگاهی و به خودشناسی رسیدن در مورد این آگاهی و جایگزینی باورهای مناسب چه درهایی از نعمتها به روم باز بشه که از این احساس بسیار خوبی که دارم مشخص که همین امشب که میرم بازار نتیجش میاد و ایمان دارم که میشود و الان که ساعت تقریبا 4 هست نمیخوام این کامنت بفرستم و شب که برگشتم با نتایجی که امروز گرفتم کامنت منتشر میکنم
ساعت دوازده و نیم شب که میخواستم بخوابم ولی هدایت شدم که ادامه ی کامنتم بنویسم و الان در خونه ی دوستم هستم و امشب و چند شب دیگه به اینجا دعوت شدم و قرار نیست در خوابگاه باشم که هم باعث میشه پول خوابگاه ندم و هم پولی واسه تغذیه ندم و این اولین نتیجه ملموس از شنیدن و درک این آگاهی و اما خبر خوب این هست که از طرف دوست یکی از همکلاسی های 4 سال پیشم بهم زنگ زده شد واسه یه معامله ی خوب و پر سود با هدایت الله که اینم باز از برکت و این آگاهی و درک آن هست و خیلی هم طی روز احساسم خوب بود .
از دوستان عزیزم درخواست میکنم که در پاسخ به این کامنت بنده بهم بگن که چه باورهای قدرتمندی را برای این ترمز و طرز فکری که نوشتم کد نویسی کنم و یا چطور ذهنم را به سمت بهتری جریان بدم ،،،،سپاس گذارم
سپاس گذارم استاد بابت این فایل بسیار پر برکت و بابت همه چی
سلام دوباره استاد جانم و مریم عزیزم
میخام تجربه خودم را از یه تمرین که چند سال پیش که توی دوره ای مشابه قانون جذب شرکت کرده بودم بگم.
تمرین این بود که بمدت فکر میکنم سی روز که از خواب بیدار میشی باید این تمرین را انجام بدی که مثلا روز اول یک میلیون تومان میاد بحسابت و تا شب حتما باید تمرین بنویسی ک ی تومن را کجاها خرج میکنی
روز دوم دو میلیون تومان، روز سوم سه میلیون تومان و الی آخر….
حتی توی اون تمرین ک بصورت نوشتاری بود من عذاب وجدان داشتم و توی تمرین هام مینوشتم که مثلا با پولم فلان وسیله یا لباس را برای اطرافیانم خریدم، یعنی حتی اگه توی تمرین هم اینکارو نمینوشتم چنان عذاب وجدان میگرفتم و از خودم عصبانی میشدم که حد نداشت
البته بعدها شنیدم که این تمرین هم منتسب به شما بوده، نمیدونم واقعیت داشت یا نه، اما چند سال بعد که با سایت شما آشنا شدم و تنها جایی که این ترمز را بمن شناسوند و یادم داد که این حس گناه را کنترل کنم خود شما بودی استاد جانم
از تمامی آموزش های نابت سپاسگذارم استاد جانم
استاد جانم مریم جان سلام
استاد من میخام ی اعتراف بکنم تو دقیقه 11 که راجب بودایی ها حرف زدین، یه جرقه ای تو ذهنم شکل گرفت و یه باور محدود کننده برام روشن شد که تو ذهن من شکل گرفته بود، این بود که سپاسگذاری هایی که تو دوره هم جهت بودن یاد میگیریم، ته اش میخاد ما رو از بدست آوردن ثروت رد کنه و بگه آقا بیخیال مادیات و فقط معنوی بشید
با اینکه باورت میشه استاد من خودم هم از مدتها قبل جزو کسایی بودم که فرکانس فرستاده بودم و تو دلم بارها میگفتم کاش استاد دوره ای با عنوان سپاسگذاری آماده کنه ، قطعا سپاسگذاری از کلام استاد بسیار متفاوته.
آخه هم از کلام شما، هم تجربه خودم، و هم از کلام اساتید دیگه شنیده بودم وقتی به سپاسگذاری واقعی میرسی قلبت باز میشه و دیگه از خدا مادیات نمیخای و میخوای فقط معنوی باشی
و این نقطه ریز توی وجود من، ناخودآگاه بر خلاف خواسته هام هم منو از سپاسگذاری دور کرده بود هم اینکه درست حسابی بشینم روی دوره ثروت یک کار کنم.
در واقع مثل ترمزی بود که امشب شناختمش
و الان هم با این فایل جدید، مثل یه سندی شد برام که تو دوره هم جهت، مثل مذهب های نصفه نیمه خودمون قرار نیست به این نقطه برسیم که بگیم ثروت بده و فقط دنبال معنویت باشیم
چقدر همزمانی خدا قشنگه استاد، درست وسط آموزشهای دوره هم جهت، شما به مکان جدیدی میرین برای دوره های مدیتیشن و اینجا بوسیله این آدمها، ترمز و باورهای محدود کننده ما رو برطرف میکنید.
سپاسگذارم استاد جانم
بنام تنها قدرت جهان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم و دوستان گلم
باور معنوی نبودن ثروت باور ریشه داری هست در جامعه ای ک ما بزرگ شدیم و البته ساختن باور معنویت ثروت خیلی منطقی هست، غقط نیاز به استمرار و تکرار داره.
من که یادم میاد از بچگی هام و صحبت بین پدرم و دایی و پدربزرگم و بقیه که میگفتن پول زیاد آدمو خراب میکنه، مردا پولشون زیاد بشه یا دوتا زن میگیرن زندگیشون خراب میشه یا معتاد میشن و میشستن و مثال هاش رو هم میگفتن
خب طبیعتا هیچ وقت اوضاع مالی خوبی نداشتن و همیشه نگران هزینه هاشون بودن.
همیشه یادمه تو گفتگوهاشون و حتی الانم وقتی صحبت میکنن، مثلا از اوضاع مالی ناجالب میگن، سریع اون طرف مقابلش میگه عیب نداره، تن سلامت باشه، کافیه، پول خیره حالا اگرم کم بود
خب طبیعتا منی ک اینا رو شنیدم باورای منم هستن، یکی از جاهااین بود که من اوایل که میحواستم با کسی وارد رابطه ی عاطفی بشم، همیشه فکر میکردم پسرای پولدار، پسرای بدی هستن، عیاش، ناپاک، دروغگو، سواستفاده گر ،یطوری گارد داشتم
تا اینکه با یه پسری دوست شدم خیلی پولدار ،اوضاع مالی خیلی خوب،
بعد منم با اون پیش فرضا بودم، هر چی میرفتیم جلوتر من رفتاراشو میدیدم باورام بهتر میشد و اوایل آشنایی با قانون جذبم بود
میدیدم چقدر پاک راستگو، حوش اخلاق اهل خدا قرآان خانواده، با ادب درستکار، تو بیزنسش حلال خور و زحمتکش،متعهد
بعد اینو مقایسه میکردم با دوست قبلیم ک وضع مالی بدی داشت و اتفاقا خصوصیات اخلاقی ناجالب زیادی داشت.
اینو خیلی تو ذهنم مرور کردم، طوری ک الان قشتگ فکر میکتم پسرای پولدار خیلی سالمترن نسبت ب پسرای فقیر.
یک مثال دیگه ش ، ما ک مهاجرت کردیم ، چتدتا خونه عوض کردیم با صاحبخونه های مختلف.
یک صاحبخونمون پولدار بود،انقد آدم خوب و با گذشتی بود وسایلشو ذر اختیار ما میذاشت، با گذشت بود، زیاد درگیر مسایل جزیی خونه نبود
اما ی صاحبخونه ی دیگه اوضاع مالی بدی داشت، چنان سر مسایل مالی بهم میریخت و غم باد میگرفت و بحث میکرد که انگار بزرگترین مساله ی دنیاس
اینجاها با خودم تکرار میکتم، ببین چقدر ثروت معنویه، آدمای پولدار آدمای خوبین
چقدر فقر منزجر کننده ست، آدمای فقیر دایم در حال بحث و درگیری و بی احترامی هستن.
چند روز پیش داشتم ترجمه ی دعای عرفه رو که منصوب به امام حسین هست رو گوش میدادم
سراسر سپاسگذاری و خشوع در مقابل خدا هست
اما چندجاش منو گرفت،، و کفتم واقعا هر کسی در هر جایی هست جای درستش هست
آدمی مثل امام حسین که انقدر محبوب و یادش جاودان شده حتما باورای درستی داشته
ی جمله تو دعا بود که خدایا سپاسگذارم که تمام وسایل کامروایی دنیا را عطایم کردی
گفتم ببین چقدر د زمانه خودش در رفاه و امکانات بوده که چنین چیزی گفته
و دعا کرد ک از بهتزین چیزایی که به بندگانت دادی به منم عطا کن، گفتم پس چقد ثروت معنوی هست که انقد میخاد و اینکه چه احساس لیاقتی داره، کع از تمام بهترین چیزا میخاد
و نشستم فکر کردم که هی میگن در خونه ی اماما همیشه باز بوده ، همیشه سفره داشتن ب فقرا کمک میکردن
جادو که نیست، الان بشین فکر کن کی میتونه هر روز مهمونی و نذری بده کسی ک ثروتمنده
پس بدون شک تمام اماما ثروتمند بودن
انقد سفر میکردن، کی میتونه سفر کنه؟ آدم ثروتمند
موضوع دیگه ای که تو ذهنم درست کردم، سوره ی حمد که میگه ما رو به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها ثروت م نعمت داده ای،، پس ایندیکتور اینکه در راه درست هستیم و در راه خدا هستیم اینه که ببینیم چقد ثروت و نعمت تو زندگیمون هست.
یک منطق دیگه م ک ب ذهنم میگم اینه که، میگم تو قران خداوند فرموده که شیطان وعده ی فقر میده و خداوند وعده ی فزونی
پس کسی که فقیره وعده ی شبطان رو باور کرده، در مسیر شیطان حرکت کرده
میکم فقیر یعنی پیرو شیطان و ثروتمند کسی ک خداوند رو باور کرده و پیرو خداوند هست.
تو مثال زمینیش هم بگیم، اگه کسی رییس یک شرکت باشه، کسایی که دوست داره رو طبیعتا تو پوزیشن های بهتر ک حقوق بالاتر میذاره،،
چطور ما فکر میکنیم خداوند ک منبع تمام ثروت هاست، ب کسایی ک دوست داره ،رابطه ی خوبی باهاش دارن، ثروت نمیده ، شاید ذهن خیلی هادرگیر این شده بوده ولی این باور سمی که عیب نداره پاداشش اون دنیا میده، قانع کرده که به معنویت فقر
در صورتی که هی مث بلبل تکرار میکنیم دنیا مزرعه ی آخرته، کسی که اینجا فقیر و بدبخت هست اونجا ک اوضاع بدتره،،با این وعده ی دروغی ک عیب نداره خدا اون دنیا میده پاداش رو گول زدن
در آخرش یاد ی جوک افتادم که نوشته بود چطوریه تو این فیلما و فیلمای کلید اسرار، اونایی ک غقیرن نشونشون میدادن آهنگ پس زمینه ی آرامشبخش پلی میشد و اونام در کمال آرامش و لبخند بودن، تو خونه ی ما پول کم میشه آخر ماه همه میفتن ب جون هم خخخ
دقیقا راست میگه، خونه ی ما هم ک ب کمبود برمیخوریم دقیقا میبینم چطور روی روابط تاثیر میکنه و بد میشه
اما زمانی ک ثروت هست همه مهربونتر با گذشت ترن، با حوصله تر و با احترام تر میشن
پس نشون میده پول انرژی پاک خداست.
در مورد قسمت آخرم استاد چند وقت پیش داشتم تو یوتیوب مصاحبه ی آرین سلیمی برنده مدال طلای المپیک رو میدیدم یک برنامه بود با تماشاچی
پسر خوش انرژی بود و حرفاش هم قانون جذبی بود دفترای هدفاش و تجسماتش رو آورده بود، تمام اهدافش تیک خورده بود
جالبه نوشته بود خونه بخرم ماشین پی اس فور، خونه ماشین برای پذرم
و تو قسمت آخرم نوشته بود خیریه،، اینو ک گفت مجری چنان با ذوق گفت این ذرسته،چه پسر خوبی و تماشاچی ها کف زدن و تشویق کردن
اونجا گفتم ب خودم ببین یعنی ثروت ب تنهایی برای خودت خوب و معنوی نیست حتما باید خیریه بزنی تا معنوی بشه.
و استاد ی باور گفتین که تنها راه رسیدن به خداوند ثروتمند شدنه، نه یکی از راه ها بلکه تنها راه،،، این باور خیلی قدرتمند کننده ای هست.
استاد عزیزم سپاسگذارم برای ب اشتراک گذاشتن تجربه هاتون و این فایل معنوی
بهترین ها رو براتون میخام با عشق
سلااااااام به روی ماهت !
هااااااجررررررر…..
میدانیییی قشنگمممم تو امروز اولین کسی بودی که برایممممم یک درس را دادی .
البته شگلف !!!
که دررررردرررون دررون جاااایگزین شدددد .
میدانیییی
چه بود !؟
این بود که اوضاع افررراد ثروتمند با فقیر و نسبت بع فقیر ها خیلیییی خوبتر است .
و مثال دوستتت و صاحب خانه تان !
میداااانیییی گل گلیییام
اینجا که این کمنت را برایت نوشته کردمممم خداوند مرا هدایت کرد گفتمممم بیا سایت و اولین کمنت که روی صفحه امد برایش حس خوب بتی .
اینجااااا دست هاییی خداوند است که برایت مینویسد ماه من .
شایدددد با خواندن این کمنت من روی لب هایت لبخند جاری شود و خوشحال شوی.
اینجاااا آمدم برایتتتتت بگویمممم هااااااجررررررممم تو قوی تر از آن هستی که خودت را روی ایینه میبینی !
تو خیلیییییییییییییی دل بزرگگگگکک دارییی
تو خیلییییییییییی با انگیزه استیییی
توخیلیییییی ماه استیییی
توخیلییییی یک دختر خوش قلب استیییی
تووخیلیبی روییی خودت کارر میکنیییی و آن شالله نتیجه خوبتر را هم میگیری عزیزدلم
شکررررررکه دارمت و خیلیی دوستتتتتتتتتتدارمممم
…
سلام خدمت خانم صالحی عزیز دوست هم فرکانسی واقعا لذت بردم ازخوندن دیدگاهتون چقدره به نکته جالبی اشاره کردین اونجاکه گفتین هرکی فقیره احتمالا داره ازشیطان پیروی میکنه واقعا لرزه به اندامم افتاد یه تلنگری بهم زدین.
چقدر حقیقت داره وقتی که درآمدبالایی داریم وکارتمون پول داره رابطمون هم باخانوادمون قشنگتره
ازتون ممنونم که امروز بهم امیدی دوباره دادین تادراین راه محکمترقدم بردارم
درپناه الله یکتا شاد وثروتمندباشید
هاجر جان نازنین سلام
مرسی ازت برای این کامنت قشنگت.
واقعاً نوشتهت پر از دلایلی بود که ذهنو قانع میکنه و راحتتر میشه باورهای ثروتآفرین رو جایگزین اون باورهای قدیمی و مخرب کرد.
خیلی ممنونم ازت که یادآوری کردی و ذهن منو هم محکمتر کردی روی این موضوع که معنویترین کار دنیا و تنها راه واقعی رسیدن به خدا، ثروتمند شدنه.
ما همه با اون باورهای محدودکننده بزرگ شدیم، سالها باهاشون زندگی کردیم و حالا تازه فهمیدیم همونا بودن که ما رو از خدا دور نگه داشتن.
حالا با گوش دادندبه فایل های ارزشمند استاد جانم و خوندن و تکرار کردن کامنتهای ارزشمند دوستانی مثل تو—که این یکی واقعاً فوقالعاده بود—میتونیم قدم به قدم این باورها رو عوض کنیم و به سمت نور و ثروت الهی حرکت کنیم.
مهر پایانی: باورهای ثروتآفرین همون پلی هستن که ما رو به خداوند نزدیکتر میکنن
سلام دوست عزیزم هاجر جان
ممنونم بابت این کامنت زیباتون من سه ماه هست که همسرم بیکار شده و هیچ در آمدی نداریم که وارد زندگیمون بشه ولی همچنان داریم بهترین غذاها رو میخوریم خدا روزی ما رو می رسونه و قشنگ داره خدایی می کنه ولی باورهای من نسبت به ثروت خیلی منفی هست دارم روی این باورها کار می کنم تا اجازه دهم ثروت که حق طبیعی من است به زندگیم وارد بشه به کمک این کامنت شما ترمز ها رو شناسایی می کنم ممنون بابت مثال هایی که زدین و تلاشی که در این راه دارین انجام میدین.
خدا حامی و پشت و پناهتون باشه
سلام استاد عزیز من چند دقیقه اول فایل و گوش دادم تصمیم گرفتم اول جواب سوال شمارو بدم بغثعد باقی فایل و گوش بدم
بله من همیشه این توی ذهنم هستش که اگه پول یا هر چیز دیگه ای داشته باشم که دیگران ندارم من عذاب وجدان میگیرم و سعی میکنم دیگران نفهمن که من چیزی دارم حتی به بچه ها هم شده بارها گفتم جلو کسی تعریف نکنین چی خریدیم یا کجا رفتیم گناه دارن اونا ندارن بخرن این باور اونقدر عمیق هستش که من خیلی وقته که فهمیدم این حرکت و فکر من اشتباهه اما نتونستم درستش کنم
به نام رب فرمانروای کل هستی
استاد عزیزم سلام
چقدرخوشحالم که بعدازمدتها دوباره سفرزیبامون روبه دور آمریکا شروع کردیم
یادمه اولین بار که رفتیم باهم سفر ،من اینقدرغرق درزیباییهای ایالت تنسی شدم واون آهوی زیبا که خانم شایسته میگفتن بیایید ببینید یه آهو اینجاست ومن غرق درشعف بودم ،الان دوباره برام همون شادی وشعف زنده شد
دوباره خاطراتی زنده شد که انگار منم به این سفر پای نهادم وواقعا خودم رواونجا احساس میکنم ،
استادعزیز چقدرمن جدیدم روبیشتر دوست دارم
چقدر رابطم با خدابهتر شده
چقدر از سیمانهای مغزم دارن کنده میشن وچقدر باور م به ثروت بهتر شده
من از منفی منفی منفی …..تا الی ماشاالله منفی
صفرشروع کردم وواردسایت شدم مدتهاست که دارم کارمیکنم که شکرگزار باشم ومدتهاست دارم تمرین میکنم وتا الان از نظر خودم به صفررسیدم جایی که تازه میخوام پله اول روبالا برم وقدمهای کوچیکم رو بردارم
استاد یادمه اولین بار که این جمله رواز شما شنیدم که ثروتمندشدن معنویترین وخداپسندانه ترین کار جهان است مغز من تمام سیمپیچیهاش باهم سوخت وروزها وماهها باخودم تکرار میکردم که مگه میشه ،ولی این جمله ویه سری جملاتی که از شما میشنیدم ومغزم اصلا نمیپذیرفت رومینوشتم ،بارهاوبارها ودیدم فایده ای نداره ،واومدم صدای خودم روضبط کردم وگوش میدادم ،حتی توویس ها هم لحن بیانم طوری بود که انگار ی که مغزم میگه بابا دست بردار این چرت وپرتها چیه میگی
با آدمهای اطرافم همش بحث میکردم که خدااینجوریه ،اونجوریه ،بزرگه ،رحمانه ،وهابه و…هزاران جمله دیگه حتی گاهی اصلا دعوام میشد ،دریغ از اینکه خودم باور داشته باشم به کلماتی که به زبان میارم ،اما باشروع سفربه دور آمریکا من قلبم دگرگون شد از فراوانی نعمت ،از اینهمه ثروت درجهان ،از اینهمه عظمت وبزرگی خدا ،ازاینهمه جلال وجبروت و درنهایت تیرخلاص اون سفر این جمله بود که شما با اون گویش بسیار زیبا وشیوا خوندید
بایدپارونزد واداد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبرتت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
این جمله منو دیوانه کرد ،اصلا اشکام بند نمی اومد ،میخوندم وگریه میکردم
واولین بار اونجا گفتم باید یاد بگیرم رها باشم ،باید یاد بگیرم خداروتوقلبم ببرم بالا باید سر درقلبم پربشه از یاد ونام خواوند ،
شروع کردم به کار کردن حال روحی وجسمیم که براثر افسردگی شدید پوسیده شده بود هر روز بهتروبهتر شد تا رسیدم به فایلی که گذاشتید روی سایت بانام تسلیم بودن دربرابرخداوند ،این فایل منو دیوانه کرد ،صدها بار گوشش کردم وازش سیر نمیشدم توهمون گوش دادنها شوهرم روکه اعتیادشدیدی داشت به خداسپردم ،همیشه سپردنش به خدابرام خیلیخیلی سخت ودردناک بود چون میگفتم اگر به خدابسپارمش میمیره ومن دوستش داشتم چون دیده بودم چه مردنازنینی هست وقتی سالمه ،وبعداز اون فایل سپردمش به خداوند وگفتم خدایا راضیم به رضای تو،ولی هنوز قلبم میلرزید ومیترسید اما بازم گفتم وبازم گفتم تا اونجا که دیدم یه چند روزیه بساط پیکنیکش روپهن نمیکنه بهش گفتم انگار کاری نمیکنی ،گفت دارم ترک میکنم ومن خندیدم وگفتم مسخرمون نکن دیگه ،ودرکمال تعجب یه روز شد یه ماه ،دوماه پنج ماه ،هشت ماه والان دوازده ماه شده که دیگه ترک کرده دقیقا یک سال وخداوند اونو با تمام بخشندگیش بهم بخشید وامروز یک مرد جدید درکنار من هست ،پراز انرژی پراز شادی پراز حس خوب ،پراز سرزندگی ویک پدرعالی برای بچه هامون ،ومن هرروز میگم خدایا من چطور میتونم شکر نعمتی به این بزرگی رو به جا بیارم ،راه ورودنعمت به سمتمون باز شده برای دخترم خاستگاری اومده که همیشه آرزو داشت همچین مردی باهمچین خانواده ای براش بیاد ،خونمون پر از عطر گل های لیلیوم شده ،سبد گلی که برای خاستگاری آورده بودن تعجب همه رودرآورده بود وامشب برادرش از انگلیس ،تماس گرفته ودوتا دسته گل بزرگ هم قد دخترم ونامزدش براشون فرستاده برای عرض تبریک ،استاد اینها فقط کارخداونده
اینها این باور روتقویت میکنه که ثروت ونعمت بی انتهاست
هرچقدرثروتمندتر شوی میتونی بهتر کادو بدی
میتونی افراد بیشتری روخوشحال کنی ثروت حال آدم روخوب میکنه
این ثروت هست که کمک میکنه من بی نیاز از خلق باشم
وبیشترین بیشترین باوری که برام ایجاد کرد این بودکه من هر چقدرشکرگزار باشم بازم خداوند اینقدر نعمت وبرکت بهم عطا میکنه که من زبانم قاصره از سپاسگزاری
دیدن سریال سفر به دور آمریکا بیشترین تاثیر مثبت رو توتغییر سبک زندگی من وباور به امکان پذیر بودن خواسته هام داره
استاد واقعا سپاسگزارم به خاطر وجود پراز برکت شما وامیدوارم یک روز این جمله رو درک کنم که افسار اسب من به گل بنده ،اما افسار خر تو به دل
وقتی توقدم اول حرف از هدایت زدید فکر کردم ،خیلی خوب من دیگه فهمیدمش اما امروز اعتراف میکنم دربرابر هدایتهای خداوند فقط خجالت میکشم از اینکه درک وفهم من چقدر کوتاه بین هست ودعا میکنم که خداوند بهم عقل ودرک وفهم عطا کنه تا معنی یه سری از جمله های شما رو با جان ودل متوجه بشم
عاشقتونم ،
22زیبای خرداد 1404
سلام خدمت شما دوست عزیز
خالی از لطفه که بشینی پای صحبت یکی از عاشقان این ره و گوش بسپاری به این بعد دیگر از هدایت خداوند و به رسم سپاسگزاری چند کلمه ای در این شادی شریک نشی. سپاسگزارم که اینقدر با عشق این متن رو نوشتید و اینقدر عالی بود که فرکانس سپاسگزاری تمام وجود من رو در برگرفت و اشک شوقه که از چشمانم سرازیره برای این حد از تغییر و تحول….
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی….
با آرزوی زندگی سرشار از نعمت و برکت برایتان…
سلام به شما دوست عزیزم
کیف کردم کامنت شما رو مطالعه کردم
خیلی تاثیرگزار بود
خیلی احساساتی شدم
خدا روشکر که تسلیم شدن رو یاد گرفتین خداروشکر که جنس رها بودن رو متوجه شدین
بهتون تبریک میگم به خاطر همسر فوق العادتون قطعا شما همون جوری که بود پذیرفتینش و خداوند بهتون پاداش داد
مبارکتون باشه دریافت اون همه هدیه و گل زیبا توسط خاستگار و برادرش
خیلییییی ذوق کردم بابت کامنتتون الهی بهترینا واسه شما و خانوادتون اتفاق بیفته
به خدای مهربون میسپارمتون
سلام روستم عزیزم
امیدوارم حال دلت عالی باشه.
کلی لذت بردم از کامنت زیبای شما
چقدر خدا بخشنده و مهربانه
چقدر تحسینت کردم برای تغییراتی که از درون کردی و بیرون زندگیت تغییر کرده.
مطمن باش تمام تغییرات که اتفاق افتاده به خاطر تغییر درون تویه.شانسی و اتفاقی نیست پس همین روند رو با ایمان و قدرت ادامه بدین و ماهم شاهد موفقیت های بزرگ شما باشیم تا ایمانمون قوی تر بشه
سلام به مریم عزیز ومتعهد
سپاسگزار کامنته قشنگت هستم
ماشالله به شماباشه بانو
چقدر قشنگ داری زندگیتو میسازی
وبه قول استاد تودوره ی هم جهت باجریان خداوند شدی مثل یه چراغی که همه جارو روشن میکنی وبانورت اطرافیانت هم از تاریکی دورمیشن
شمابانور که باوصل شدن به خدا بدست اوردی و شوهرت رو بهش سپردی ..تونستی معجزه خداوند روببینی و شوهرت سالم وپاک به اغوش خانوادت برگرده
تونستی از افسردگی به حال خوب واعتمادبه خدابرسی
تونستی باباورات راه ورود نعمت وثروت به زندگی خودت ودختر قشنگتو باز کنی
افرین به این همه نتیجه
ماشالله به شما
به این همه تعهد
اگه همینطور ادامه بدی
خداوند راضیت میکنه اینقدر ثروت بهت میبخشه که به قول استاد وقت نمیکنی خرجش کنی
وماودعک ربک وماقلی
ادامه بده بانو
ایندت روشنه
سلام به دوست عزیز ارزشمندهم فرکانسی ام بانوی سرزمینم ایران، خانم فروزانی عزیز..مدتهاس دچار روزمرگی شدم و فقط می آم کامنت می خونم و کامنت خیلی وقت ننوشتم. اما امشب وقتی کامنت تو خوندم.
وقتی نام فایل تسلیم بودن در برابر خداوند که بارها این فایل در مناسبت های مختلف مثل اولین روز عید نوروز و…. برام بعنوان نشانه آمده و نشانه دیدم برای خودم که بیام بنویسم…
وقتی نوشته بودید همسر همسفر زندگیت رو سپردیش به خدا و خدا عشق زندگیت رو با یک ورژن بهتراز قبلش بهت بخشید.
یهو یک جرقه ای در ذهنم زده شده….
قبل از نوشتن کامنت به خدا گفتم خدایا خیلی وقت حس کامنت نوشتن ندارم خیلی دوست دادم کامنت بنویسم اما حسش نمی آد….
وقتی کامنت شما رو بانوی عزیز خوندم. جرقه ای در ذهنم زده شد و حس نوشتن در من شکل گرفت.بیام بنویسم که هم برای خودم بعنوان ردپا از این روزهام باشه.هم تشکری از شما داشته باشم از شما بابت کامنتی که نوشتی….
من از سال 1402 برای یکی از سازمان های استان زندگیم رزومه کاری دادم که بتونم با پروانه نظام مهندسی ام یکسری پروژه هایی که علاقه دارم بگیرم.
یادم سال 1402 وقتی به اون سازمان رفتم. کارشناس مسئول طرح ها خیلی خیلی با احترام باهم برخورد کرد وقتی سوابق کاری و مدرک تحصیلی منو دید و حتی به همکارش گفت از خانم مهندس حتما پذیزایی بشه
این آقا همان روز بهم قول داد2 تاطرح پروژه بهم بدن ….
( شرک بود که من فکر کردم این آدم همه کارس) مدت ها گذشت خبری نشد یادم پارسال اوایل اردیبهشت ماه بود رفتم همکارش که خانمی باشه بهم گفت برای گرفتن این طرح ها باید دوره ای که در تهران فقط برگزار میشه شرکت کنی و گواهیش بگیر و با یه نیش خندکه مهلت ثبت نامش تموم شد بهم گفت شروع کلاس ها 19 اردیبهشت ماه بود و از مهلت ثبت نامش 3 ماه یا 2ماه گذشته بود خلاصه به خواست خدا زنگ زدم و خیلی خیلی معجزه آسا جور شد ازم شماره تماس گرفتن گرفتن بعداز یک هفته بعد بهم زنگ زدن بهم گفتن اسم رو توی ذخیره ها می نویسم شماره کارت هم توی سایت می زاریم هروقت همکاران تماس گرفتن هزینه دوره رو واریز کنید خب من انروز توی جلسه ای بودم خانم زنگ زد متوجه نشدم بهم گفت که هروقت ما زنگزدیم واریز کن. من فقط شنیدم اسم تو روی ذخیره ها نوشتیم هروقت شماره کارت روی سایت گذاشتیم واریز کن خب من هر روز سایت رو چک می کردم.یه روز صبح دیدم شماره کارت برای واریز گذاشتن منم هزینه دوره رو واریز کردم و اسکرین از پرداختی رو برای شماره ای که گذاشته بودن ارسال کردم ساعت 10 بود با من تماس گرفتن چرا واریز کردید اسم تون توی لیست نیست و من گفتم که همکارشون گفتن و…. گفتن خانم ما گفتیم هروقت با شما تماس گرفتیم واریز کنید الان 70 نفر برای دوره اول جهت واریزی گذاشتیم اسم شما توی ذخیره هاس اگه این 70 نفر واریز نکن 70 نفر بعدی اگه باز پر نشد شما ….. یکم طرف عصبانی شد… بعد بهم گفت تا ساعت یک بعد ظهر بهتون اطلاع می دم پول برگردد حساب تون یا بمونه برای مرداد یا شهریور….
ساعت یک زدن گفتن ثبت نام شما نهایی شد شما همان دوره اول 19 اردیبهشت شرکت کنید …. خلاصه کلاس که از 8 صبح تا 8 شب خیلی با نظم و مقرارت بود بین آنتراک و شروع کلاس و آزمون و…. آزمونش دادم خلاصه من شهریور ماه سال قبل گواهی دوره گرفتم بردم گذاشتم جلو این خانم از آنجایی که قلب این خانم مریض بود از لحاظ روانی، بهم گفت باید از تمام مدارک تحصیلی و غیر کپی برابر اصل بگیری.اینوهم انجام دادم. یک روز همان آقای که اول باهش ارتباط گرفته بودم تماس گرفت برای بستن قرار داد و گرفتن اطلاعات و نقشه های بیس پروژه خلاصه که من رفتم انروز من دیر رفتم این آقارفته بود جلسه و من مجدد با این خانم مریض القلب مواجه شدم. زنگ زد به همکارش که همان آقا بود بهش گفت این طرح ها مشکل دارند.نمیشه تحویل داد(بماند که چند هفته پیش متوجه شدم دروغ گفت بود و قصدش فقط پیچاندن من بوده) خلاصه قرار براین شد من شنبه برم و شنبه هم باز به نحوی من توسط این خانم پیچانده شدم….
خیلی تلاش ها کردم همان روز به اون آقای گفتم مشکل چیه ؟ مهارت؟ گواهی ؟ مدرک تحصیلی؟ من که همه اینها رو به بهترین و با بالاترین درجه شو دارم مشکل چیه ؟ گفت مشکلی نیست…دو – بار بعد از اونروز به فاصله چندماه رفتم اما هربار رفتارشون با من متفاوت ترو دروغ هاشون بیشتر وبزرگتر. همین موضوع حرص منو درآورده بود. یه روز که رفتم دبیر خانه اون سازمان مسئول دبیر خونه بهم گفت خانم مهندس یکی برات زده که اینجوری شده خلاصه دیگه بعداز اون روز من از دور پیگیر شدم دیگه مستقیم نرفتم.
تا چندهفته پیش دوستم یکسری نقشه هایی رو داد که چک کنم درسته و اگه نیاز به اصلاحیه داره اصلاح کنم. وقتی نقشه رو چک کردم دیدم دقیقا همان دلیل که اون خانم بهم گفته بود طرح مشکل داره نمیشه داد دقیقا با همان مشکل به یک نفر دیگه داده بودن،حالا بدست من رسیده بود که من متوجه دروغ این خانم بشم که انروز چطور منو پیچاندن خلاصه زنگ زدم به یکی از مهندسان که منو با ناظر این پروژه لینک کنه. و این اتفاق افتاد.من بعداز دوتا تماس که تمام اتفاقات افتاده رو براشون توضیح دادم. گفت من مسافرتم وقتی آمدم حتما می رم.اون سازمان پیگیر میشم. هفته گذشته این مهندس عزیز آمد. ومن قرار گذاشتم بیرون دیدمش بهم گفت شما خانم (ن) می شناسی گفتم بله گفت این خانم رفته گفته کار این خانم مهندس از کارمنم ضعیف تر و…..
کلا دیدگاه کارشناسان این سازمان رو برعلیه تو شورانده…
من اصلا با این خانم کار نکرده بودم 4 سال پیش رفتم دفترشون برای همکاری و بستن قرار داد رفته بودم که همان هفته اول به خاطر دروغهاش و فرکانس منفیش من ترجیح دادم همکاری نکنم . خب توی نظام مهندسی توی کلاسها و مناسبت ها می دیدمش اما سلام و احوال پرسی نداشتم….اونروز هم خیلی محترم با یک تماس بهش گفتم نمی خوام همکاری کنم. اما این بزرگوار لطفش رو ارزانی من کرده بود و ….
همش یاد استاد می کردم که توی فایل هاش می گفت وقتی به من تهمت زدن و درفضای مجازی پخش شد و همکارام بهم می گفتن کارت تمومه من خیلی با اعتماد و ایمان به خدا می گفتم همه چیزی به نفع منه هر اتفاقی بیفته قطعا و یقینا به نفع منه…
من باور داشتم که خداوند از من دفاع می کنه ازمن حمایت می کنه…
حرکت این دوستان باعث میشه اونایی که منو نمی شناسند هم منوبشناسند… همه اینهارو با خودم مرور می کردم و می کنم این چند مدت اما واقعیت ته دلم می لرزه… همش فکر می کنم نتونستم بسپارم به خدا وقتی ته دلم می لرزه به خودم میگم هنوز من قدرت رو کامل بدست خدا ندیدم که ته دلم می لرزه
هنوز ته پس زمینه ذهنم فکر می کنم این آدماها هستند که می تونند برام کاری کنند….که ته دلم می لرزه
هزار بار با خودم تکرار می کنم قدرت تنها بدست خداس. خداس که همه کارس.
اما وقتی ته دلم ناراحت و از دست این آدم ها دلخور خب معلوم که نسپردم به دست خدا…. چرا ناراحتم چرا عصبی ام از دست این آدمها بدون اینکه کار منو ببیند قضاوت کردند و تصمیم گرفتند فقط به حرف یه موجود خسیس کوتاه نظر….
دیروز با یکی از همکارانم صحبت می کردم.این بزرگوار چندسال زودتر از من وارد بازار کار مهندسی شده و خیلی خوب آشنایت داره با این محیط ها
بهم گفت خانم مهندس زمین خدا اینقدر پهناور که ما جای بهتری رو پیدامی کنیم برای کار کردن
خانم مهندس رزق روزی ما بدست کس دیگه ای بدست این آدم ها نیست…
خانم مهندس من در اینجور مواقع رها می کنم .من می دونم که این آدم و این سازمان چه آدم خوبی رو از دست دادن منی که
می تونستم براشون منفعت زیادی داشته باشن….
اصلا شاید نشانه ای که شما بیایید تهران که نزدیک شهر به محل زندگی تون طرح پروژه بگیرید… تمام تک تک جملاتش سرشار از ایمان،توکل،تسلیم بودن،رهابودن بهم گفت
هرچیزی که باعث ناراحتی من بشه من رهاش می کنم و بهش فکر نمی کنن شماهم همین کار بکن….اصلا این عزیز نمی دانست که من توی این جو فضاهاهستم اون فقط حرفهایی بهم زد که قلبش می گفت و من نیاز داشتم بشنوم….
واقعیتش هنوز ناراحتم چندبار خواستم به اون طرف که این کار کرده بود زنگ بزنم اما نزدم….
همش اون 4 نفراز کارشناسان مسئول ارجاع پروژه دراون سازمان ها یادم می اد و از دست شون عصبی ناراحت میشم. این شرک که دیگه من فکر می کنم اونا کاره ای هستند…
من بایدتسلیم خداوند باشم. همه این اتفاقات به نفع من تمام خواهدشد در درازمدت نتیجه آشکار خواهد شد.من مطمئنم خداوند منو تنها نزاشته و ازمن دفاع خواهد کردمن مطمئنم خداوند مثل همیشه بهترین ها رو برام خواسته من مطمئنم.خداوند داره مراهدایت می کند به سمت سازمان ها،آدم های بهتر دراین زمینه فقط کافی تسلیم امر خداوند باشم.
تمام اتفاقات خوبی که برام این مدت افتاد وقتی اینا مقاومت کردن وبهانه آوردن.
1.باعث شد من یکی از بهترین دوره ها که هرچندسال یکبار برگزار میشه اونم فقط 5 شهر بزرگ کشور جزو70 نفر مهندسان رشته خودم باشم شرکت کنم.
برکت ها ونعمت هایی که اون دوره به همراه داشت آشناشدن با قشر از مهندسان سایر استان ها و استفاده از تجربیات و ثروت هایی از همکاری باهشون وارد زندگیم شد و دیدمنو برای اینده ام چقدربازتر کرد و چقدر به اطلاعات و تجربیات من افزوده شد.اصلا با بهترین آدم هایی آشنا شدم که بهترین بودن از هر مهندسان که تا قبل از این دوره من باهاشون آشنا شدم چه از لحاظ اخلاقی،چه کاری و….
باعث شد من به خاطر مقاومت ها این بزرگواران با مهندسان سرشناس استان خودم آشنا بشم. ومعرفت آدم هایی رو ببینم که درست یک نفر بی معرفتی کرد اما همان بی معرفتی اون آدم باعث شدمن معرفت خیلی ها رو دراین زمینه ببینم بدون اینکه ازشون بخوام خودشون برن جلو برای من پادرمیانی کنند….
وهمینجور باعث شد یه مهندسی که 8ساعت از اردبیل تا این استان طی کنند بیاد وبخواد که اون ذهنیت که یه نفر ازمن ساخته رو پاک کنه….
به نظرم منم باید بسپارم به خدا دیگه هیچ دنبال این نباشم که این پروژه رو از شهر خودم بگیرم.هزاران پروژه هست که توی شهر خودم می تونم بگیرم این پروژه رو من ازیک شهر دیگر برم بگیرم مطمئنا خیریت داره وحکمتی….درسته خیلی به این پروژه علاقه دارم اما شهر خودم بسپارم به خدا برام درست کنه .من تلاش 100 در100 خودم کردم.هیچ وقت از خودم گله ای نخواهم کرد که ای کاش یکم بیشتر تلاش می کردم تا اون ذهنیت که یکی ساخت رو عوض کنم بدون اینکه نمونه کاری از من دیده باشن فقط قضاوت کردن من باید رها کنم…..
کامنتم خیلی طولانی شد اما این کامنت شما بود که بعداز مدتها منو واداشت بنویسم….
درپناه الله یکتا با آرزوی زندگی سراسر عشق مهربانی برای شما خانواده محترم تون دارم بانوی ایرانی
سلام به روی ماهت مریم عزیزم
هزاران هزار تبریک
بابت موفقیت هات
بابت رها و تسلیم بودنت
بابت با خدا یکی شدنت
بابت قلبت که رو به نور خدا واشد
بابت همسرتون که بر اثر شجاعت شما به عشق پیوست
بابت عشقی که وارد زندگی دخترتون شد
بابت تغییر رفتارهاتون که از تغییر ذهنتون اومده
بابت تعهدتون به مسیر که از الی ماشالله منفی به معنویت پول رسید
بابت سلامتی ، شادی و تمام اتفاقات خوشی که تو زندگیت افتاده و با بیانش توی سایت قلبمون را شادو پر نور کردی.
نور خدا تابنده تر توی زندگیت عزیزم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام به بانو فروزانی عزیز
امیدوارم حالتون عالی باشه
واقعا از کامنتتون خیلی انرژی گرفتم
چقدر خوبه همه ما به این درک برسیم که هر کسی داره فرکانس های خودش رو دریافت میکنه
و نیازی نیست دیگران و حتی نزدیکترین افراد خانواده مثل همسرمون رو ما تغییر بدیم
اینجا توحید و باور توحیدی خودِش رو نشون میده ،اگر ما از درون تغییر بنیادین کنیم خداوند همه دنیای ما رو اعم از اطرافیانمون رو هم برامون عوض میکنه
یادِ اون روزهایی افتادم که در سایت فعالیت داشتم و فایلهای دانلودی رو داشتم کار میکردم و بعد از مدتی عضو سایت شدم و کاملا یادمه فاطمه جان مقاومت شدیدی نسبت به فعالیتم در سایت و کار کردن با استاد داشت و چون ما تو دوره های یه استاد دیگه شرکت کرده بودیم ولی وقتی دید که من اصلا و ابدا اصراری برای تغییر ایشون ندارم و خودم هم با کار کردن خیلی تغییر کردم کمکم وارد سایت شد و حالا خداروشکر باهم درمسیریادگیری هستیم
به لطف و موهبت الله یکتا و آموزه های استاد عزیزمون
خدارو هزاران بار شکر برای تغییرات و نتیجه ها و معجزه های زندگیتون
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
در کنار خانواده محترمتون.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید دوست عزیز.
مریم جانم درود به تو دوست نازنینم
از خوندن کامنتت واقعاً لذت بردم، انگار یه نسیم آروم نشست روی دلم و حسمو خوب کرد.
بهت تبریک میگم برای این حد از تسلیم بودن در برابر پروردگارمون؛ پروردگاری که خیلی بهتر از ما از حال دلامون خبر داره، میدونه چی دوست داریم و چی به صلاحمونه.
وقتی همه چیزو میسپری بهش، یه آرامشی میاد سراغت که جهان هم دقیقاً جواب همون آرامش رو بهت میده.
خداروشکر برای این فضا که ایجاد شده، جایی که آدمها با خلوص نیت میان و بدون ترس از قضاوت، هرچی تو دلشونه رو بیرون میریزن.
من واقعاً خوشحالم از این بابت و از صمیم قلب سپاسگزارم برای این بهاشتراک گذاشتنها.
سلام مریم جان دوست عزیزم
خیلی خیلی سپاسگزارم از شما بابت این کامنت فوق الاده ای که گذاشتید و این داستان زیبای رها کردن رو برامون نوشتید و چقدرررر احساسم پس از خوندن کامنت شما عالی شد.
یک مسئله ای توی زندگیم رخ داده و سوالی توی ذهنم بود که جوابش دقیقا این بود که رهاش کن و خداوند چقدر سریع از طریق کامنت شما جواب من رو داد.
چقدر خوشحالم از اینکه این اتفاقات خوب توی زندگی شما رقم خورده و زندگیتون سرشار از عشق و آرامش و ثروت و بوی گل های لیلیوم شده.
براتون بهترین هارو آرزو دارم.
سلام خانم فروزانی عزیز
با خوندن کامنت شما چقد احساساتی شدم و اشک از چشمانم جاری شد
کاری که من برام خیلی سخته رهایی هست همیشه دوست دارم امور رو به دست بگیریم و همه چیز تحت کنترل من باشه ولی مدت ها دارم تلاش می کنم بهتر شدم ولی هنوز جا دارم. اما امروز یه مثال واقعی برام زدین که مغزم سوت کشید و گفتم حقیقت داره وقتی آدم ها را به حال خودشون رها کنی کمتر ضربه می بینی و دیگه اذیت نمیشی.
راهت هموارتر و زندگیت سرشار از ثروت و نعمت و محبت باشه
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
درود و سپاس خدمت استاد عزیزم و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
اول از خدا بینهایت سپاسگزارم که من رو به این سایت الهی هدایت کرد و بعد از استاد عزیزم سپاسگزارم برای آگاهی های نابی که در اختیار ما قرار میدن.
من هم مثل دوستان همفرکانسیم روی باورهای ثروت کار کردم و نتایج خوبی دریافت کردم.
من قبل آشنایی با استاد با وجود مطالعه های زیادی، که در مورد مطالب روانشناسی و ساخت ثروت داشتم، ولی آنچنان رشد مالی نداشتم.
یادم میاد از نوجونی، این باور رو داشتم که تنها راه رسیدن به موفقیت برای من فقط درس خوندن و تحصیل هست که البته همین باور من رو به موفقیت شغلی و پرستیژ اجتماعی نسبتاً خوبی رسونده، ولی در مسیر ساخت ثروت نتونسته بودم آنچنان پیشرفتی داشته باشم.
از وقتی وارد سایت شدم با دریافت آگاهی های هر فایل یک باور جدید می ساختم و آرام آرام زندگیم و شخصیتم تغییر عظیمی کرد.
بهترین باوری که من رو به ثروت و آرامش رسوند باور داشتن حال خوب اتفاقات خوب هستش
این باور من رو متقاعد کرد که نباید بگذرم هییییییییچ عامل درونی و بیرونی من رو از داشتن حال خوب دور کنه.
من فوبی زیر سئوال رفتن اعتبارم رو داشتم، حالا این شامل خیلی چیزها از جمله دیر کرد اقساط، زیر سئوال رفتن وظیفه ی کاریم و یا هر موضوعی در این خصوص که باعث ایجاد مومنتوم منفی در وجودم می شد، این حس چنان من رو برانگیخته می کرد که اصلا نمی تونستم نسبت به رفتارم کنترلی داشته باشم و دقیقا وارد یک مومنتوم منفی فاجعه بار میشدم و با دستهای خودم، اون اعتباری که می ترسیدم خدشه دار بشه و به قولی با تلاش زیاد به دست آورده بودمش نابود و از بین میبردم.
با باور زیبای حال خوب اتفاقات خوب، که استاد سخاوتمندانه در محصولات و فایلهای هدیه یادمون دادند من به اوج آرامش، احساس لیاقت، در صلح بودن با خودم، نزدیکی به خدا، ثروت، روابط عالی با اطرافیانم، مومنتوم مثبت در شغل مورد علاقه ام و بینهایت دستاوردهای دیگه رسیدم
واقعاً الان که می خوام موارد رو بنویسم در کلمه ها نمی گنجن، یا به عبارتی نمی تونم برای توصیف این نتایج کلماتی در شأن پیدا کنم.
با این باور بینهایت شگفت انگیز، زمان هائی که روی شغل مورد علاقه ام متمرکز هستم، حالم بینهایت خوبه و از همه ی دنیا و هیاهوش دورم.
ایمان دارم با انجام کار مورد علاقه ام هم به گسترش جهان کمک خواهم کرد و هم ثروت خواهم ساخت.
ساخت ثروت یک انجام وظیفه ی الهی و انسانی در قبال خدای بزرگم هست.
ثروتی که از راه شغل مورد علاقه ام بدست خواهد آورد، من رو به خدای مهربونم نزدیک و من رو آدم بهتری خواهد کرد
در آخر بگم من باورهای معنوی نامناسبی در مورد ثروت نداشتم ولی چون وضعیت مالی خانواده ام خوب بود، افراد متفرقه زیادی به حریم شخصیمون وارد میشدن و این باعث میشد در ناخودآگاهمون باور نامناسبی در این زمینه داشته باشم، که با کار روی این باور که با ثروتمند شدن در مدار انسان های عالی، انرژی مثبت و ثروتمند قرار می گیرم، حل شده و البته چون پاشنه آشیل من هست تا آخر عمر جز تکرار باورهای هر روزم هست.
به نام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارم از آن تو دارم
سلام استاد عزیزم سلام مریم جانم
سلام دوستان هم مسیرم
استاد من درخانواده مذهبی بزرگ شدم وبا این باورهایی که بیان کردین بزرگ شدم واز خانواده م الگو گرفته بودم تا اینکه به لطف آموزه های شما چه در فایلهای دانلودی چه دوره دوازده قدم با این باورهای محدود کننده مخفی ذهنیم آشنا شدم وخداروشکر تکاملی با کار کردن روی خودم باورهامو تغییر دادم
استاد کاملا وقلبن به حرفهای شما ایمان دارم وتمام سعیم رو میکنم زره بینی باورهای محدود کننده ی ذهنم رو پیدا کنم وتغییر بدم وخداروشکر نتایجی هم گرفتم وخداروشکر تغییراتی در زندگیم داشتم
اما استاد مسئله ای که هست به اون موفقیت مالی که خواسته ام هستش نرسیدم ودلیلش رو نمیدونم بخاطر شاید هنوز یه باورهای مخفی ذهنی دارم که نتونستم پیداش کنم یا شاید هم هنوز خودم رو باور ندارم توانایی هایم رو باور ندارم وهنوز باورهای کمبود در وجودم هست که به اون نتیجه ی مالی که میخام نمیرسم.
موضوع اینجاست که اینقدر در باورهای محدود کننده ی ذهنیم غرق شده بودم که زمان میبره تا باورهامو تغییر بدم وباید تکاملی پیش برم وباید تکاملم رو طی کنم تا نتیجه بگیرم
میدونم که نباید برای رسیدن به خواسته هام عجله کنم بلکه باید از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم ونهایت استفاده رو از مسیر زندگیم ببرم وسپاسگزار تک تک داشته هام باشم واحساسم رو خوب نگهدارم که احساس خوب =اتفاقات خوب
ودچار وسوسه های ذهنی نشم که پس کو نتیجه ی مالی چرا همه دارن از این مسیر نتیجه میگیرن اما تونتیجه ای نمیگیری چه باور محدود کننده ای داری که نتیجه نمیگیری وبا این نجواها از مسیر خارج نشم
سپاسگزار خداوندم هستم از رگ گردن هم بهم نزدیکتره وهرلحظه داره هدایتم میکنه
سپاسگزار خداوندم هستم که سعادت حضور دراین مسیر الهی رو بهم داد
سپاسگزار خداوندم که در کنار توحیدی ترین استاد در حال رشد وپیشرفتم
سپاسگزارخداوندم که خیر وبرکت قلب روشن استادم به ماهم میرسه ونتیجه ش میشه این فایلهای توحیدی
استاد شما نتنها از نظر مالی اینقدر رشد کردین که سخاوتمندانه بدون هیچ چشم داشتی میبخشین بلکه از نظر توحیدی شدنتون اینقدر رشد وپیشرفت کردین که سخاوتمندانه این آگاهی های ناب رو بدون هیچ چشم داشتی در اختیار ما قرار میدین سپاسگزارم استاد عزیزم.
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و نازنین
و همه دوستان خوب این سایت بینظیر
خدا را شکر میکنم که در این مدار دریافت ین آگاهیها هستم
استاد عزیز تجربه خودم رو بگم قبل از اینکه با این قوانین آشنا شدم باور این بود که
دست خودمون نیست و خداوند هرچی بخواهد مون میشود باور که من داشتم این بود چون از لحاظ
مالی شرایط خوبی نداشتم و همیشه شرایط زندگی که سخت میشد و تو تنهایی خودم گریه میکردم و داد میزدم
خدایا چرا من هیچی ندارم چرا من جزوی از اون افرادی که هیچی نداشته باشم
و در آخرم ذهنم اینجوری منو قانع میکرد که اشکالی نداره در عوضش در اون دنیا جایگاهی خوبی داری اینها که الان دارن بهشتیان همین دنیا است و شاید این به خوبی من باشد شاید لیاقت من همین باشد
شاید من آدم بدی میشدم و خداوند خوبی منو میخواسته اشکالی نداره این دنیا تمام میشه این دنیا که چیزی نیست
در اون دنیا تا ابد در بهشت هستم خدایا شکرت و اینو بارها شنیده بودیم آدم ثروتمند به بهشت میرود
ما به بهشت میرویم باورهای مذهبی که داشتیم و استاد جالبه در همون زمانم گاهی وقتا تو همون تنهایی خودم
این سوال پیش میآمد که چرا خداوند حق انتخاب رو بر ما نداده و باز هم ذهن منطقی من میگفت اون خداوند
است و قدرتمند و بهتر میدونه و تنها چیزی که به ذهنم میآمد این بود که خداوند تو را دوست دارد و میخواد به بهشت بفرستد این یک امتحان و تو باید سربلند از این امتحان بیرون بیرون شوی و شاید همین چراها بود که خداوند
منو به این مسیر هدایت کرد و همین که الان ه اون روزا فکر میکنم فقط اشک میریزم و سپاسگزار خداوند هستم
استاد جان یه باور دیگه هم بگم که همین چند وقت پیش پدر خانمم یه شب خانه ما بودم باوری که بارها اینو شنیده بودیم و دوباره
این داستان برامون تازه شد یاد اون وقتا افتادم که اینو ما چه جوری به خورد ما میدادم
داستان از کجا شروع شد نمیدونم ولی اون جمله قشنگ یادمه میگفت فرشتهها نشستن کنار جوی آب و سرنوشتمان را
نوشتم بر آب رها کردم از رقص و روزی تا با کی ازدواج میکنیم و دیگه هرچی اون نوشته شده باشه همونه
و ما کاری دیگه از دستمون نمیآید و من قبلاًم اینو شنیده بودم و الانم میشنوم خدایا شکرت الان فرق میکنه
و جالب این بود هفت هشت تا نوه از 5 ساله تا 20 ساله دور و بر ما و اونام داشتن میشنوم و من آگاهانه به این فکر میکردم
که چه باورهایی دارم به خورد اینا داده میشود منم اینا رو قبلاً به شکلهای مختلف شنیده بودم و باورش کرده بودم
با دیدن این بچهها میدونم الان که چه فولادی بتنی تو ذهن ما ریخته میشود و خدا را شکر سپاسگزارم
که در این مدار و در شنیدن ین آگاهیها هستم سپاسگزار م که اینقدر قوانین درست و بدون نقص است
ممنونم از شما استاد عزیز بابت این آگاهیهای ناب شما و خدا را شکر دوره روانشناسی ثروت 1 رو توانستم تهیه کنم
و تازه شروع کردم و از خداوند متعال میخواهم که یاریم کنه که با تمام وجود بتوانم به قوانینش عمل کنم این دوره و
تمرینات شو انجام بدم. بینهایت از شما استاد عزیز سپاسگزارم ممنونم تمام زحمتها که برای درک بهتری از این قوانین
میکشیم میدونم برای خودتونه و در آخر ما م سهیم هستیم ممنونم استاد
سلام استاد عزیزم
سلامی به شما از استان کهگیلویه و بویراحمد شهرستان گچساران…
من تا قبل از آشنایی با شما در تمام ابعاد زندگیم یه فاجعه ی به تمام معنا بودم.
از نظر روابط داغون
از نظر سلامتی داغون
از نظر روحی داغون
از نظر ثروت داغون داغون داغون
ولی از نظر مذهبی بودن، آخرش بودم
باورم هم این بود که این مشکلات همش امتحان خداست و من دارم امتحان میشم و ته دلم خوشحال هم بودم که اینقدر آدم خوبی هستم.
آخه این ضرب المثل مثل میخ تو ذهنم بود( هر که در این بزم مقرب تر است،جام بلا بیشترش میدهند)
این جمله هم خیلی به خودم میگفتم که آدم های پولدار روخدا مصائب خاصی بهشون نمیده تا اصلا صداش نکنن و اون دنیا به حسابشون برسه
و حتی خودم هم به شدت بر این باور بودم که اگه پولدار بشم قطعا خودمو گم میکنم و خراب میشم.
و اگه پول گیرم نمیومد و اطرافیانم که داغون بودن با من صحبت می کردن، میگفتن خدا برای بعضی ها پول نخواسته و برای بعضی ها خواسته. اونایی هم که پول دارن، ببین چقدر مریضی ها دارن و حالشون خوب نیست. همش مثلا هایی که خودم رو توجیه میکردم و دقیقا قضیه ی همون گربه و گوشت بود برای من.
به شدت هم نسبت به اطرافیانم که پول داشتن حسادت میکردن و البته ته دلم هم میگفتم خداروشکر که مثل اونا نیستم و خدا منو بیشتر دوست داره.
باور به چشم زخم منو داغون کرده بود و هر بار که به یه نقطه ی خوبی میرسیدم که میگفتم خداروشکر دارم پیشرفت میکنم، با مخ میخوردم زمین و دوباره از صفر صفر صفر و حتی منفی.
زندگیم پر از قرض و قسط و وام بود.
داغون بودم استاد.
تز هم میدادم به خانوادم.
حزر امام جواد و دعا و… هم که دیگه نگم براتون که چقدر برامون مهم بود. حتی هنوز بخش کم رنگ آیه و ان یکاد روی شیشه ماشینم هست.
ولی استاد
با تمام این باورهای داغون
به لطف خدا و با کمک آموزش های شما هدایت شدم به زندگی بهشتی الانم.
من اگه تو دفترم شرایطم رو نمینوشتم ،باورم نمیشد که من همونم.
امروز من و همسرم از ته قلب برای این شرایط الان شکر کردیم و یادمون اومد که چقدر داغون بودیم.
الان به لطف فقط آموزشهای زیر من الان درآمدم حدود 8 برابر دوسال پیش شده.
1) آموزش های هدیه ی شما
2) قدم اول دوازده قدم
3) کتاب های الکترونیکی شما
فعلا فقط اینا رو دارم
ولی روی خودم کار کردم
فکر کردم و تک تک باورهای بالا رو از وجودم انداختم بیرون.
تک تک اونا رو من روشون کار کردم و تغییر دادم
عجیب تو ته ذهنم لونه کردن و تا یه ذره رو خودم کار نمیکنم مثل علف هرز رشد میکنن و ترس و نگرانی میاد سراغم. ولی من یادگرفتم بسپرم به خدا و نگران نباشم.
اطرافیانم روز به روز واقعا از همه ی نظر( موارد بالا) روز به روز دارن بدتر میشن و من به لطف خدای بزرگ روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم و تک تک دارم آرزوهام رو تیک میزنم.
خداروشکر بابت این قوانین ثابت که برای همه یکسانه
سلام پدرام جان
دقیقا همین باورایی که منم از بچگی زیاد شنیدم
و چقدر هم ادعام میشد که من خیلی خوبم و گاهی هم که بهم فشار میومد از خدا گله میکردم منی که انقدر خوبم چرا باهام اینجوری میکنی!!
خخخ
دقیقا وقتی به خودم نگاه میکنم چقدر شخصیتم و نوع نگاهم تغییر کرده
و یه چیز دیگه که پدرم بمن همیشه میگفت و من خیلی نسبت بهش احساس گناه داشتم
اینکه من حجابی که مثلا مادر و خواهرم داشتن رو دوس نداشتم و پدرم همیشه از دست من شاکی و البته همیشه هم با من قهر بود و الان هم چند ساله در حد سلام و خداحافظی با هم صحبت میکنیم که برامم مهم نیس
قبلنا خیلی غصه میخوردم ولی وقتی بحث مدار رو بهتر متوجه شدم الان دیگه ذره ای ناراحتم نمیکنه
اها اون حرف که ببین حجاب نداری و راه خدا رو نمیری و اینجوری خدا بهت بلا میده
چون من از همسرم جدا شده بودم و میگفتن از راه خدا دور شدی و این نتیجه عملته
در حالی که اون وقتا من نماز هم میخوندم
ولی خب خیلی باورام داغون بودن
و همیشه یه احساس گناهی داشتم که خدا منو رها کرده
ولی الان که حتی راحت تر از اون وقتا لباس میپوشم چقدر اتفاقا حالم بهتره و به خدا هم نزدیکتر شدم و پدرم هنوز همون باورها رو داره
ممنون که منو یاد باورای خرابم انداختی
خداروشکر میکنم که اینقدر عالی پیشرفت کردی
موفق باشی