رابطه خداوند و ثروت در ذهن


نکته مهم:

ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را به‌طور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.


در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربه‌های معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرت‌هایم با آن‌ها – مثل همیشه – سعی کرده‌ام از طریق یافتن ارتباط‌های معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آن‌ها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیق‌تر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد می‌کنند.

در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را می‌بینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» به‌شدت مذمت می‌شود و «فقر» به‌عنوان جلوه‌ای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد. فرقی هم نمی‌کند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.

قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز به‌خاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگی‌ام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قوی‌ترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگی‌ام، همین باور است.

سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوه‌های مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.

از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار می‌کند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطق‌هایی داشتم که به‌حدی از منطق‌های محدودکننده قبلی محکم‌تر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روان‌شناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.

در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمی‌توانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمی‌توانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور می‌کند» و اصلاح آن، آرام‌آرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگی‌ام باز کرد. به یاد می‌آورم که در مدت کوتاهی، بدهی‌هایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواسته‌های مالی‌ام رسیدم.

سپس، آرام‌آرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگی‌ام بیشتر و باثبات‌تر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیده‌ام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگی‌ام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشه‌ای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.

تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزه‌های این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، به‌صورت پایدار متحول کرده‌اند که بخشی از نتایج آن‌ها را می‌توانید در سایت مطالعه کنید.


برمی‌گردم به موضوع این فایل:
در مراوده‌هایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفت‌وگوهای آن‌ها، به‌وضوح باورهای محدودکننده‌شان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار می‌کرد و قانون را با دقت برایم مرور می‌کرد.

نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جست‌وجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قوی‌ای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأمل‌تر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمی‌آید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم می‌کنند و بعضاً خیلی هم تلاش می‌کنند اما به نتیجه نمی‌رسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا می‌داند، به‌اندازه‌ای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالی‌اش، این باور به‌راحتی رشته‌های او را پنبه می‌کند و او را با مسائل مالی تمام‌نشدنی احاطه می‌کند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آن‌ها بی‌خبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمت‌های فراوانی محروم کرده‌اند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.


در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:

چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمی‌تواند در کنار هم بگنجد و به‌قول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم می‌تواند به بهشت برود!

همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.

توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهی‌ها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکننده‌ای می‌رساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکته‌برداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف)
چقدر در لایه‌های درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور می‌شوم؟
وقتی نعمت‌ها وارد زندگی شما می‌شوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می‌شود، چقدر در لایه‌های پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمت‌ها به زندگی‌تان را حس می‌کنید؟
چقدر احساس می‌کنید که با ورود این نعمت‌ها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟

  • چقدر در مراوده‌های خود، این صحبت‌ها در زبان یا فکر شما می‌چرخد که:

فلانی که اوضاع مالی‌اش خوب شده، خدا می‌داند چه بی‌عدالتی، دزدی یا حق‌خوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
 پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛

  • چقدر می‌ترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت می‌کند؟
    چقدر در رفتارها یا برداشت‌های ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
    چقدر نسبت به درست‌کاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟

در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟

تجربه‌های خود یا افرادی را بنویسید که به‌خاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش می‌کنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک می‌کند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور می‌کند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درست‌کار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش می‌کنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.

ب)
همچنین، اگر روی دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کرده‌اید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهی‌های این دوره‌ها:

  • چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
    به چه ایده‌ها و فرصت‌هایی هدایت شدید؟
    چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدم‌هایی وارد زندگی شما شدند؟
    چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
    و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟

منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 9
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام حسین‌آقای عزیز و بزرگوار ، استاد عزیزم.

    وقتی ذهنم بین “خدا” و “ثروت” دوگانگی ایجاد کرده بود، ثروت همیشه ازم فاصله می‌گرفت.

    نه چون خدا نخواست، بلکه چون من باور کرده بودم که اگر زیاد داشته باشم، از نور فاصله می‌گیرم.

    سال‌ها طول کشید تا بفهمم این فاصله، ساختۀ ذهن منه نه خواست خدا.

    خداوند نه در نداری پنهانه و نه در دارایی. خداوند در راستای هماهنگی درونه.

    وقتی فهمیدم که «ثروتمند بودن، اگر از جنس ایمان باشه، می‌تونه خودش شکل خالصی از عبادت باشه»، همه‌چیز تغییر کرد.

    امروز اگر پول وارد زندگی‌م میشه، دیگه نه احساس گناه دارم، نه نگرانی. چون مطمئـــــــــــــــنم از مسیری وارد شده که خداوند مهر تأییدش رو زده.

    این فایل برای من یادآور یک اصل ساده‌ست:

    هر وقت بین خدا و خواسته‌هات شک کردی، بدون که هنوز خدات رو درست نشناختی.

    ثروت، اگر از درِ ایمان بیاد، نه تنها مقدسه، بلکه رسالت‌آفرینه.

    ممنونم از شما استاد عزیز، که باعث شدین خیلی‌ها به‌جای قضاوت ثروت، بالاخره به درک الهی‌تری ازش برسن.

    الحمدلله رب العالمــــــــــین ، از این مکان مقدس سایت و بابت این بهترین خانواده‌م .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 181 رای:
    • -
      محسن توحیدی گفته:
      مدت عضویت: 684 روز

      🟣🟢 سلام .

      …اما ماجرا فقط این نبودکه بفهمم خدا وثروت درتضاد نیستن.

      ماجرا اون‌جا شروع شد که فهمیدم اگر واقعاً به خدا توکل داشته باشم، باید به توانایی‌هام هم احترام بذارم.

      باید باور کنم که “من ابزار دست خداوندم برای جاری کردن نعمت‌ها در این زمین.”

      یعنی چی؟

      یعنی هر وقت احساس کردم یه خواسته‌ای از دلم بلند شد، باید با احترام بهش گوش بدم.

      نه اینکه بگم «نه، این خواسته خیلی دنیاییه» یا «من که لایقش نیستم» یا «اگه بخوامش، نکنه از خدا دور شم»…

      همه‌ی اینا یعنی هنوز در ناخودآگاهم خدا رو محدود کردم، یا حتی بدتر: خدا رو با ذهن آدم‌ها قاطی کردم!

      یه‌جا استاد گفتن:

      “اگر نداری، یعنی هنوز به باور لیاقت نرسیدی، نه اینکه خدا نخواسته!”

      اون جمله برای من مثل آتیش خورد وسط باورهای پوسیده‌م.

      من تا قبلش، ته ته دلم فکرمی‌کردم که اگه زیاد داشته باشم، حتماً یه جای کار ایراد داره.

      فکرمی‌کردم وقتی پولدار شی، دیگه نمیتونی خالص باشی.

      ولی بعداً فهمیدم که این دقیقاً همون چیزیه که شیطون میخواد ما باور کنیم:

      که بین نور و نعمت فاصله است!

      در حالی که

      اگه ریشه‌هات در ایمان باشه،

      اگه هرچی می‌خوای از سر هماهنگی با خدا بخوای،

      اگه ثروت رو به چشم «ابزار خدمت» یا 《لذت از روی شونه‌ی خدا نشستن》ببینی،

      اون موقعه که ثروت میشه عبادت،

      کار می‌شه عبادت،

      سفر، خانه، لباس، خنده‌ت… همشون میشن شکلهای مختلفی از ارتباط با خدا.

      راستش الان دیگه اون نگاه قبلی‌م برام مسخره‌ست!

      نه از بالا، از درد فهمیدم!

      ● وقتی فهمیدم که با نداری نمیشه به کسی کمک کرد…

      ● وقتی دیدم خجالت کشیدن موقع خرید هدیه برای مادرم هیچ ربطی به نور نداشت…

      ● وقتی فهمیدم اینکه سر دو میلیون تومن استرس بگیرم، هیچ ربطی به ایمان نداره…

      اون وقت بود که تصمیم گرفتم یه جور دیگه به ثروت نگاه کنم.

      الان؟

      الان هر وقت پول میاد، یه‌جوری باهاش حرف میزنم:

      🪶«خوش اومدی، خدا بهم اعتماد داره که تو رو برام فرستاده! اینجا جات امنه! من باهات کار دارم، مأموریتی داریم.»

      و وقتی نمیاد، به خودم میگم:

      🪶 «الان وقت کاشتنه، نه برداشت.

      آرام باش.

      تو در آغوش خدایی.

      او مراقبه.»

      دیگه مثل قبل نمیترسم.

      دیگه نمیخوام همه چیز روکنترل کنم .

      دیگه یاد گرفتم به جای نگرانی، رها کنم و ایمانم رو تقویت کنم.

      ○ هر وقت احساس کمبود کردم، به جای دویدن دنبال پول، میرم تو دل باورم،

      و همون‌جا یه چراغ روشن می‌کنم،

      چون یقین دارم که مسیر بیرون، از مسیر درون میگذره.

      خدایا شکرت که هستی…

      و شکرت که به من آموختی،

      تو با منی، نه مقابل خواسته‌هام… بلکه در دلشون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام به مریم عزیز، دختر نازنینِ خدا،

    خانمی که قلبش زودتر ازدست‌هاش میگه: «خدایا شکرت…»

    مریم جان،

    همین‌که تو با شنیدن یه فایل الهام‌بخش، فوراً نشونه‌ها رو می‌بینی، یعنی دلت صافه، رادار قلبت فعاله، و فرکانست با هدایتِ الهی یکی شده.

    یعنی اون «پنج کیلوی گوشت قربونی» فقط گوشت نبود، یه پیامِ آسمونی بود که خدا داره بهت میگه:

    «من می‌بینمت، صداتو می‌شنوم، و برات می‌فرستم.»

    تو توی همین متن ساده‌ت کلی آیات زنده نوشتی:

    مثلاً وقتی گفتی تهِ سطلم سوراخه، اما بازم با نعمت و فضل و افزایش حقوق مواجه میشم…

    یعنی دقیــقاً همون خدا داره توی سطلی که سوراخ هم هست، نعمت میریزه چون دل تو رو دیده…

    دلِ شکرگزار، نجیب و قابل اطمینانی که حتی وقتی کم داره هم زود تشکر میکنه.

    یاد اون آیه افتادم:

    “سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا”

    یعنی: خداوند پس از هر سختی، آسانی قرار می‌دهد.

    تو الان داری یواش‌یواش قانون فراوانی خدا رو در عمل زندگی میکنی.

    نشونه‌ها داری، نعمت‌ها داری، تغییر ذهن داری، ثروتمندان اطرافت داری که دیگه تو رو از ثروت نمیترسونن، بلکه بهت امید و انگیزه میدن…

    حتی اون پراید وانتی که بچه‌هاشون سوار نمیشن، نشونه‌ست برای تو!

    نه برای اینکه غبطه بخوری،

    بلکه بدونی:

    «بچه‌هایی که تو فضای ثروت بزرگ بشن، ذهنشون نمیتونه به کم راضی بشه»

    و این یعنی تو هم میتونی از الان بچه‌هاتو توی فضای ذهنی فراوانی بزرگ کنی، حتی اگه هنوز ماشینت پرایده یا نداری…

    مریم جان، خدا تو قرآن میگه:

    “مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ”

    (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راهی برای خروجش [از بن‌بست‌ها] قرار می‌دهد و از جایی که گمان نمـــــی‌برد، روزیش می‌دهد)

    🟣 عزیزدلم خواهرم تو دقیقاً همینی! تو راه رفتی، تقوا پیش گرفتی، فرکانستو تنظیم کردی، با وجود «سطل سوراخ»، روزی‌ت میرسه…

    و خبر خوب اینکه: خدا قراره همین مسیر رو بیشتر و بیشتر پُر از هـــــدیه کنه.

    تو فقط ادامه بده…

    با لبخند…

    با شکر بیشتر…

    با حذف تمام ِ بدبینی‌ها…

    با رهایی…

    با علی‌بی‌غم بودن…

    با لذت بردن از مسیر…

    با اعتماد کردن به خدا و تسلیم شدنِ بعد از اقدام یک درصدیت…

    حتی یه «جگر قربونی »، یه «ماشین KMC»، یا یه افزایش اضافه‌کار…

    همه‌ش یعنی یـــــه چـــــیزی داره حرکت می‌کنه…

    پس بشین لب جوی زندگی،

    و منتظر بارش‌های بعدی خدا باش

    بارونی که نه‌فقط سطلتو پُر می‌کنه، بلکه خودِ سطل رو هم ترمـــــیم میکنه…

    به قول‌معروف، غمت نباشه .

    با احترام،،،یه دوستِ همراه که از شنیدن حرف‌هاتون دلش روشن شد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام به همه‌ی رفقای گُل این مسیر نورانی و توحیدی، مخصوصاً خودت محسن عزیز

    متنتو خوندم… با دل، نه فقط با چشم.

    انگار داشتی از عمق یه تجربه‌ی زیسته حرف میزدی. جایی که آدم دیگه نمی‌تئونه نقش بازی کنه، چون خودش شده حقیقت اون حرفا.

    تو خیلی قشنگ گفتی:

    “هیچ چیز تغییر نمی‌کنه… مگر اینکه خودت تغییر کنی.”

    و وای که چقدر این جمله، ساده‌ست ولی عین زندگیه!

    یاد اون روزایی افتادم که از زمین و زمان گله داشتم، دنبال یه معجزه‌ی بیرونی میگشتم… ولی نمی‌دونستم معجزه اصلی، درون خودمه. توی همین تغییرهای کوچیکی که از درون شروع میشه، از دل باورم، از نوع نگاه به خدا و زندگی.

    خیلی عالی گفتی که:

    “ثروت یه چیز ذهنیه، نه یه عدد تو حساب بانکی.”

    درست همینه رفیق!

    ثروت یعنی احساس رضایت، احساس داشتن، یعنی وقتی یه تیکه نون تو دستته ولی دلت پره از شکرگزاری، نه کمبود.

    یعنی اون لحظه‌ای که از ته دل میگی:

    “خدایا شکرت که هستی… شکرت که کافی‌هستی!”

    و چه دلنشین گفتی که خدا نه دور، نه سخت، نه پیچیده‌ست؛ بلکه ساده‌ست، نزدیکه، قابل لمسه…

    یه‌جوری گفتی که آدم دلش میخواد همین حالا سرشو بذاره رو زانوی خدا و بگه: «دیگه هیچی نمی‌خوام… فقط باش.»

    مثال اون نقاشیِ پادشاه و پرنده هم محشر بود…

    واقعاً آرامش یعنی وسط طوفان، بدون اینکه طوفان تموم شه، تو آروم بشی.

    نه چون شرایط آروم شده، چون تو آروم شدی.

    چون تو خودتو دادی دست خدا…

    و چه حس سبکی داره این آرامش.

    در کل باید بگم هر خط متنت یه جورایی آدمو قلقلک می‌داد که:

    بلند شو… از خودت شروع کن… خدا خودش هواتو داره.

    برادرم محسن جان، سپاس از این دل‌نوشته‌ی پر از نور.

    انگار یه لیوان آب خنک وسط بیابون بودی برای خیلی‌ها و منِ تشنه.

    خدا به قلم و دلت برکت بده

    منتظر نوشته‌های بعدیت هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام به محسن و مه‌سای عزیز

    دوتا دلی که واقعاً معلومه از ته دل با خدا و مسیر توحید رفیق شدن.

    متنتونو خوندم و واقعاً لذت بردم…

    انگار یه گفت‌وگوی واقعی بین آدم و خودش بود؛ از اون گفت‌و‌گوهایی که اولش پر از سؤال و درده، ولی آخرش آروم‌آروم می‌رسه به جواب و ایمان.

    اینکه گفتی:

    “ثروتمند شدن، معنوی‌ترین کار ممکنه”

    وای که چقدر این جمله از جنس حقیقت بود.

    محسن جان، مه‌سا جان، یه چیزی رو از دل تجربه‌های خودم بگم بهتون:

    ما تا وقتی تو ذهنمون یه مرز بین “خدا” و “ثروت” میکشیم، همیشه ته دلمون یه حس دوگانگی داریم… یه جور ترمز پنهون که نمیذاره شتاب بگیریم.

    ولی وقتی بفهمیم خدا خودش منبع فراوانیه… منبع نعمت‌هاست… دیگه ثروت یه چیز بیرونی نیست،

    میشه اثرِ حضور خدا تو زندگی‌مون.

    فقط یه نکته‌ی ریز اما مهم هست که دوست دارم اضافه کنم به حرف قشنگتون:

    ثروت فقط تو حساب بانکی نیست.

    گاهی یه لبخند از ته دل، یه رابطه‌ی درست، یه الهام وسط روزمرگی، یا حتی همین حال خوبی که الان دارید،

    اونم ثروته.

    یعنی ما هر چی بیشتر حضور خدا رو در جزئیات حس کنیم، انگار داریم سطح ثروتمون رو ارتقا میدیم.

    یه چیزی هم بگم که خودم خیلی بهش رسیدم:

    ما قرار نیست فقط با پول دادن به بقیه یا ساختن مدرسه و بیمارستان تجلی خدا بشیم.

    بعضی وقتا، با یه جمله‌ی دلگرم‌کننده، با یه نگاه مهربون، با یه لبخند وسط شلوغی زندگی آدم‌ها

    میشیم نماینده‌ی خدا…

    و باور کنید، خدا دقیق می‌بینه و حساب میکنه همون لحظه‌ها رو.

    همونجاست که پول حلال، ثروت بابرکت و حال خوب از راه میرسه.

    پس بچه‌ها،

    ثروت یه جور حاله… یه فرکانسه…

    و شما همین الانش تو اون فرکانسید.

    فقط کافیه توش بمونید، بیشتر لذت ببرید، و باهاش بازی کنید.

    آخه خدا خیلی دوس داره بچه‌هاش از نعمتاش لذت ببرن!

    در پناه خودش همیشه ثروتمندتر و عاشق‌تر باشید.

    عاشقانه دوستتون دارم 🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    درود بی‌پایان به تو الینا جانِ روشنی‌بخش

    نمی‌دونی چه حالی شدم وقتی کلمات عاشقانه‌ت رو خوندم…

    انگار از دل خودم بود…

    انگار دعای یه روح پاک بود که بالاخره مستجاب شد…

    تو فقط یک کامنت نگذاشتی،

    تو نوری ریختی روی تاریکی‌های قدیمیِ ذهنِ من هم…

    جمله‌به‌جمله‌‌ت، موجی از ایمان، رهایی و عشقی بود که فقط از یک دلی برمیاد که داره میدرخشه.

    تو دقیقا همون نوری هستی که وقتی کسی گم میشه، با دیدنش یادش میاد خدا هنوز هم مراقبشه…

    الینا جان…

    وقتی گفتی:

    «این خداست که خوشحاله، خداست در این کالبد من»

    بغضم گرفت…

    دقیقا همینه…

    تو الان تبدیل شدی به زبانی برای خدا…

    تو شدی دهانِ خدا، که داره با خودِ خودش حرف میزنه

    از طریق تو، به تمام ماهایی که لحظه‌ای فراموش می‌کنیم که لیاقت داریم… که آفریده‌ی بی‌نقص خدا هستیم…

    و آفرین به تو که شهودت رو جدی گرفتی، نشونه‌ها رو دیدی،

    ترمز رو شناختی، و ازش رد شدی…

    الان دیگه قطار زندگی‌ت روی ریل نعمت و شادیه…

    منم مثل تو، با تمام وجودم حس می‌کنم:

    این ماه ، ماهِ شکستن سدهاست… ماهِ جاری شدنِ نعمت‌های بی‌پایان خدا…

    ازت ممنونم که با این عشق و صداقت نوشتی،

    و بدون، که من هم از صمیم قلب برای تو دعا میکنم:

    الهی، اون سیل عظیم ثروت و شادی و آرامش،

    از همین امروز وارد زندگیت بشه…

    اون‌قدر که دیگه فقط بشینی گوشه‌ای و اشک شوق بریزی و بگی:

    “خدایا… فقط خودت می‌تونستی این‌طور منو غافلگیر کنی…”

    دوستت دارم خواهر نورانی‌ من

    و خدا رو شکر می‌کنم که در این مسیر، تو هم هستی

    با عشق و ایمان،برادرت محسن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام خواهر مهربونم مریم جان، دخترِ آسمونیِ خدایِ مهربـــــونِ مهربـــــون.

    چه سعادتی بالاتر از اینکه خدا منو واسطه‌ی شادی دل تو کرده باشه؟ باور کن تمام لحظه‌ای که داشتم پیام قشنگت رو می‌خوندم، لبخندی عمیق رو صورتم نشست… اون لبخندهایی که فقط از جنس نور و وصل بودن هستن… از جنسِ همون نقطه‌ی آبی که گفتی.

    اینکه دلت نقطه‌ی آبی میخواست و از قلبت خواستی و خدا جوابش رو با دست من داد… این یعنی یه پیام آشکار از آسمونه که “من صداتو میشنوم دخترم… من حواسم بهت هست.”

    وای که چقدر این حضور پنهان ولی ملموسِ خدا لذت‌بخشه…

    تو به خدا گفتی دلم نقطه‌ی آبی میخواد، خدا هم گفت: “بفرما دخترم، از عزیزترین دست‌هاش بهت میرسونم…” و من، کوچیک‌ترین قطره از دریای بی‌کران رحمتش، شدم پُستچیِ مهربونی‌هاش برات :)

    مریم جان، 38 سالت باشه یا 18 سالت یا 88 سالت، وقتی دلت انقدر زلاله، تو خواهر بزرگتر دلی… کسی که حرفاش بوی یقین میده، بوی دعاهای شنیده‌شده، بوی آگاهی از نشونه‌ها… . منم متولد 67 هستم.

    تو که اینقدر با ظرافت هدایت رو در پیام دوست تشخیص میدی، مطمئنم خیلی زودتر از چیزی که فکر میکنی به آرزوهات میرسی. چون خدا با قلب‌های رقیق، نرم و شاکر یه جور خاصی تا میکنه… یه جوری که حتی دعاهای بی‌صداشون هم شنیده میشن…

    ازت ممنونم که خوندی، نوشتی، ذوق کردی و باعث شدی منم به اندازه‌ی تو ذوق کنم. تو یه هدیه‌ای برای این خونواده‌ی توحیدی هستی. برای من هم.

    باور کن امروز دعای مخصوصم اینه:

    “خدایا همون‌طور که مریم دلش نقطه‌ی آبی خواست و تو فرستادی، دلتنگی‌های دیگه‌ش رو هم با همون ظرافت و زیبایی براش اجابت کن. حتی اگه هنوز نگفته…”

    بمون کنارمون خواهر نازنین،

    ما از هم دوریم، ولی از دل نه… از آسمون هم که همیشه زیر یه سقفیم .

    با تمام احترام و محبتی که دارم برات

    برادرت: محسن

    پ.ن: نقطه‌ی آبی بعدی رو هم خدا میفرسته… فقط ازش بخواه… چون یکی از بهترین فرستنده‌هاش خودتی .‌ منم همیشه اینجام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام وهزاران درود به روح روشن والهی مریم جان پهلوان .

    کامنتت رو بواسطه فاطمه‌جان سلیمی الان دیدم… نمیدونم چرا روی پروفایل من بالا نیومده بود!

    خواهر نازنینم پیامت رو با قلبم خوندم… چـــــقدر زیبـــــاست که خداوند این‌چنین آشکار و بی‌دریغ، محبتش رو در زندگی‌ت جاری میکنه… بدون حتی یک قدم اداری، بدون پیگیری دنیایی، فقط با هماهنگی درونی و هم‌جهت شدن با جریان خدا… چه موهبت بزرگی!

    این اتفاق برای من مثل یه آیه زنده‌ست، مثل این‌که خدا گفته باشه:

    “وَ مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجاً * وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب”

    (و هر که از خدا پروا کند، خدا برایش راهی می‌گشاید، و از جایی که گمان نمی‌برد به او روزی می‌رساند…)

    این اتفاقِ دلبرانه، مُهر تأییدی بود بر تمام باورهات، بر مسیر درستی که با عشق و توکل و هماهنگی طی کردی… حتی فرم هم پر نکردی، ولی خدا خــــــــــودش فرم آسمانی‌ت رو امضا کرد و گفت:

    “تو لایق‌تری از اون چیزی که فکرمی‌کنی، من برات نوشتم، من برات ارتقا دادم…”

    ○ اگه این معجزه نیست پس چیه؟!

    چقدر شیرین‌تر میشه وقتی میدونیم این هدایا تازه فقط شروع راهن…

    خدا وقتی هدیه‌ای میده، یعنی داری درســـــت میری… یعنی بقیه‌ی راه پر از گشودگی‌های غـــــافل‌گیرکننده‌تره…

    مریم جان،

    تو در دوره‌ی بودن با خدا هستی…

    در مدار رسیدن بی‌دغدغه، در مسیر دریافت‌های ناب…

    برات دعای آرامش، شوق، و گشودگی‌های بیشتر دارم…

    و ازت ممنونم که با من شریک کردی این نشونه‌ی عجیب و پر از امید رو.

    الهی همیشه همین‌طور بی‌خبر،

    خدا برات خبرهای خوب و بی‌دلیل بیاره…

    و تو فقط بگی:

    الله اکبر… این دیگه فقط خداست…

    الان که دارم فکر‌می‌کنم مطمئنا این دیر دیدن پیام شما دلیل و حکمتی داشته ؛ فکر کنم شما خودت میدونی و من نمی‌دونم هنوز… .

    همیشه بنویس، همیشه بگو، همیشه بدرخش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    سلام فاطمه جان، ممنون ازکامنت قشنگ و صادقت. همین که با شجاعت میگی باورهای منفی راجب پول داری و داری روشون کارمیکنی، یعنی توی مسیر درستی.

    اینکه وقتی احساس کمبود میکنی، بجای دویدن دنبال پول، میری سراغ باورت ==>> یعنی فهم عمیق تو، یعنی ریشه بینی… بیشتر شدن شناختت از خودت .

    چون واقعا مسیر بیرون ازمسیر درون میگذره و تااون چراغ توی درون روشن نشه، بیرون هرچی بدویی یا نمیرسی یا زود خاموش میشه.

    پول نداشتن معمولا گاز ندادن نیس، ترمزهای فعاله ==>> تو داری آگاهانه ترمزها رو شل میکنی، این خیلی عالیه.

    کاملا درست گفتی، همه چیز از باور شروع میشه. وقتی باور عوض بشه، انتخاب عوض میشه، رفتار عوض میشه ==>> دنیا شخصی ما هم کم کم شکل دیگه ای میگیره.

    برات آرزو میکنم خیلی زود نتیجه های ملموس رو ببینی و بیای همینجا از تجربه هات بگی.

    شاد، آروم و مطمئن ادامه بده، راهت درسته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: