رابطه خداوند و ثروت در ذهن
نکته مهم:
ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را بهطور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.
در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربههای معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرتهایم با آنها – مثل همیشه – سعی کردهام از طریق یافتن ارتباطهای معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آنها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیقتر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد میکنند.
در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را میبینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» بهشدت مذمت میشود و «فقر» بهعنوان جلوهای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار میگیرد. فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.
قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز بهخاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگیام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قویترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگیام، همین باور است.
سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوههای مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.
از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار میکند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطقهایی داشتم که بهحدی از منطقهای محدودکننده قبلی محکمتر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روانشناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.
در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمیتوانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمیتوانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور میکند» و اصلاح آن، آرامآرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگیام باز کرد. به یاد میآورم که در مدت کوتاهی، بدهیهایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواستههای مالیام رسیدم.
سپس، آرامآرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگیام بیشتر و باثباتتر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیدهام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگیام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشهای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.
تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزههای این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، بهصورت پایدار متحول کردهاند که بخشی از نتایج آنها را میتوانید در سایت مطالعه کنید.
برمیگردم به موضوع این فایل:
در مراودههایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفتوگوهای آنها، بهوضوح باورهای محدودکنندهشان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار میکرد و قانون را با دقت برایم مرور میکرد.
نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جستوجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قویای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأملتر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمیآید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم میکنند و بعضاً خیلی هم تلاش میکنند اما به نتیجه نمیرسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا میداند، بهاندازهای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالیاش، این باور بهراحتی رشتههای او را پنبه میکند و او را با مسائل مالی تمامنشدنی احاطه میکند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آنها بیخبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمتهای فراوانی محروم کردهاند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.
در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:
چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمیتواند در کنار هم بگنجد و بهقول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم میتواند به بهشت برود!
همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.
توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهیها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکنندهای میرساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکتهبرداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
الف)
چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛
- چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
تجربههای خود یا افرادی را بنویسید که بهخاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش میکنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور میکند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درستکار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش میکنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
- چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن252MB35 دقیقه
- فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن34MB35 دقیقه













گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در دل سنگ نگه می دارد.
امروز خواستم کامنتم رو با این متن شروع بکنم که از وقتی خبر مربوط به جنگ رو شنیدم، مدام توی ذهنم و سرم داره تکرار می شه.
سلام به استاد عزیزم و دوستای هم فرکانسی من!
استاد امروز به واسطه ی اتفاقاتی که برام افتاده بود انقدر اشک ذوق تو چشمام جمع شده بود که اصلا یک لحظه نتونستم صبر کنم و سریع اومدم بعد مدتها توی سایت کامنت بذارم و از نتائج این دو هفته اخیر که به صورت جدی و تمرکزی روی خودم کار کردم بگم.
خب من به خاطر شرائطی که برام پیش اومد و حدودا 7 ماه پیش در سن 19 سالگی از شهرستان مهاجرت کردم و در شیراز خونه گرفتم و الان تنها زندگی می کنم….تایم آزاد زیادی دارم که روی خودم کار بکنم نه که بیکار باشم و بشینم رو خودم کار بکنم. نه!!!!
به لطف خداوند من بیزینسی دارم که با روزی دو ساعت کار کردن و اونم شاید کلا دو هفته در ماه درامدی دارم که آرزوی 90% هم سن و سالای خودم و حتی افراد جامعه است.
الان که دارم این کامنتو می نویسم به صورت جدی دارم روی آموزه های دوری کشف قوائین زندگی و روانشنانسی ثروت 3 کار میکنم و روی
باور های فراوانی
احساس لیاقت
تمارین این دوره ها
و تمارین دیگه ای که خودم برای خودم ایجاد کردم کار میکنم
ساعت ها با خداوند صحبت میکنم
شکرگزاری میکنم
تمرین ستاره قطبی انجام میدم
و بخاطر همین تمرکز عمیق و کار کردن روی خودم
اتفاقاتی برام افتاده که بسیار ذوق زدم !!!
خب من حدودا سه هفته به یک تضاد توی بیزنسم خوردم که عملا به اون سه هفته هیچ ورودی مالی نداشتم ….
و کنترل ذهنم برام بسیارررر سخت بود…
اما به خودم آموزه ها و اطلاعاتی که از قوانین داشتم رو یادآور شدم و گفتم پرنیان، الانه که تو باید آموزه ها رو در عمل استفاده بکنی چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شروع کردم به تمرکز روی زیبای های زندگی و تمرکز روی خواسته ها و رفته رفته احساسم رو بهتر و بهتر کردم و نتیجه این کار کردن روی خودم شد این که یه روز از خواب بیدار شدم و از بچه های تیمم خبر رسید که اون چالش و تضاد به صورت معجزه اسایی حل شده و بیزنس من الان صحیح و سالم و بدون هیچ چالشی میتونه مسیر گذشته خودش رو ادامه بده!
اون مدت که توی اون چالش بودم… من ایده هایی داشتم که می تونستم پول در بیارم اما اون ایده ها را اجرا نمیکردم !!!
و بعدها به واسطه ی دوره کشف قوائین زندگی من فهمیدم که این اجرا نکردن ایده ها به خاطر یک ترمز ذهنی خیلی مخفی بود که نمی ذاشت من ایده هامو عمل بکنم !!!
چرا؟
چون ما آدم ها همچین بدمون هم نمیآد که توی چالش باشیم و نتونیم حلش کنیم
همچین بدمون نمیآد تو بدبختی و قرض و بدهی باشیم همچین بدمون نمی آد که دیگران دلشون به حال ما بسوزه اتفاقا خوشمون می آد که ترحم هم بخریم
و این ترمژ مخفی نمیذاره که ما حرکت بکنیم و ایده هامونو اجرا بکنیم و بریم سمت خوشبختی و لذت بردن از زندگی و تجربه یک زندگی خارق العاده!
و وقتی که من این ترمز رو شناسایی کردم، گفتم
ای شیطون تا الان کجا بودی که نمیذاشتی من ایده هام رو اجرا بکنم و همش دلم بخواد توی بدبختی باشم و ترحم و دلسوزی اطرافیان رو بخرم و خودم رو قربانی شرایط بدونم. به خودم قول دادم که بعد از حل شدن این ترمز و چالش بیزینسم شروع میکنم و کودتا میکنم و همون روز من پلن ها رو چیدم و روز بعدش به صورت تمرکزی شروع کردم توی کار کردن و تمرکز گذاشتن توی بیزنسم و استادددد!!!
نتیجه این شد که بعد از سه هفته کار نکردن و درامد نداشتن من تونستم توی یک روز حدودا صد میلیون پول بسازم و بعد از اون معجزه پشت معجزه!!!
به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ تبلیغاتی هفت هزار مخاطب جدید به صفحه اینستاگرام من اضاف شد و چنل تلگرامم از 3500 ممبر رسید به 5000 نفری که همه دنبال محصول من بودن و میخواستن که محصولات من رو بخرن !!
و یک روز بعد از اون روزی که من اون تارگت رو زدم رفتم شهرستان پیش خانوادم که کمی استراحت بکنم و این موفقیتم رو جشم بگیرم.
چون انقدر توی اون سه هفته احساسم خوب نبود و اذیت شده بودم الان وقتش رسیده بود که که به خودم کمی فضا بدم. اما به خودم قول دادم که به هیچ عنوان متوقف نمیشم چون باور داشتم که به محضی که من کار کردن روی آموزه ها رو متوقف بکنم دوباره فرکانسم میاد پایین و اتفاقات منفی رو تجربه میکنم
و بعد از اون که من از شهرستان دوباره برگشتم شیراز تو تنهایی خودم، ….
یک ایده رسید به ذهنم که با اجرا کردنش دوباره یک آورده مالی میامد تو زندگیم!
استاد میگه که خداوند وقتی به شما ایده میده باید اجراش بکنین و اجرا کردنش دیگه وظیفه خودتونه !
و من همیشه فاصله ایده هام تا اجرای اون اینه کمتر از چند ساعته.!
اون روزم سریع پلنن چیدم و با یکی از نیروهام هماهنگ کردم و نتیجه شد یک آورده مالی جدید توی زندگیم اونم فقط توی یک روز که از اون ایده میگذشت!!
الان که دارم این کامنتو می نویسم، زندگیم هر روز از هر جهت داره بهتر و بهتر می شه.
وقتی تمرین ستاره قطبی را انجام می دم، همه چیزی که می خوام اتفاق می افتد.
من می نویسم می خوام امروز واریزی داشته باشم و این اتفاق می افته.
من می خوام امروز خبره خوب بشنوم و این اتفاق می افتد. من می نویسم می خوام تجارب جدید دشته باشم، ایده های جدید بهم الهام بشه و این اتفاق می افته.
امروز یکی از دوستای خیلی قدیمی من بعد از سه سااااال بهم زنگ زد و توی اون مکالمهی 17 دقیقه ای که داشتیم دوتا ایده بمب به من داد که بعد از دو سه ساعت توی روانشنانسی ثروت سه جلسه 21 از استاد شنیدم که گفت خداوند به شما از زبان افراد مختلف ایده میدهد
و وقتی که تماس اون دوستم یادم آمد این جمله رو هم شنیدم انقدر ذوق زده شدم که میخواستم از خوشحالی بال در بیارم و اصلا نمیتونستم صبر کنم و نیام کامنت
بنویسم !
همش داشتم با خودم تکرار میکردم که خدایا تو داری با زندگی من چی کار میکنی. ؟!!!!
من دارم طرف خودمو انجام میدم.
رو خودم کار میکنم و تو نشونه ها، ایده ها، افراد و
معجزه ها رو به زندگی من داری میاری. !
جهان داره به من پاداش میده.
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.
و یه مسئله جالب دیگه که پیش اومد اینه که من خب به صورت تمرکزی دارم روی بحث احساس لیاقت در کنار باور فراوانی کار می کنم.
خب من از سن 15 سالگی تا الان که 19 سالمه کلی پیشنهاد دیت و ازدواج و رابطه از سمت افراد مختلف داشتم.
اما این دو هفته که دارم خیلی خوب رو خودم کار می کنم خیلی اتفاقی دیروز از سمت یکی از افرادی که اصلاً فکرش رو نمی کردم به من پیشنهاد ازدواج داده شد.
و این نتیجه ملموس کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی و دوست داشتن خودم بود
. اما خب جواب رد دادم….haha
چون سری هدفها و کارهای مهم دارم و ترجیح میدم فعلاً تمرکز صدم روی خودم و کار کردم روی ایده ها و بیزنسم باشه.
ولی این که تو نتیجه ی کار کردن روی خودت رو اینجوری ملموس و درعمل ببینی خیلی لذت داره. !
و هم من به خاطر استانداردهای بالایی که دارم و چون خودمو خیلییییی قبول دارم و خفن میدونم
نمیتونم هر آدمی رو کنار خودم به پذیرم و باید خیلی از باکسهامو پر بکنه تا بتونم قلبمو بهش بسپارم…اوپپپپس!!!
در کنار این چیزایی که گفتم کلی اتفاقات ریز دیگه هم افتاده که خیلی توی حال خوب من تأثیر داشته
و نشانه های زیادی دیدم که به امید خدا توی کامنت های بعدی خواهم گفت.
سپاس بیکران از وقتی که گذاشتید و کامنت من رو خوندید
دوستتون داررررممممم
– [ ]
گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در دل سنگ نگه می دارد.
امروز خواستم کامنتم رو با این متن شروع بکنم که از وقتی خبر مربوط به جنگ رو شنیدم، مدام توی ذهنم و سرم داره تکرار می شه.
سلام به استاد عزیزم و دوستای هم فرکانسی من!
استاد امروز به واسطه ی اتفاقاتی که برام افتاده بود انقدر اشک ذوق تو چشمام جمع شده بود که اصلا یک لحظه نتونستم صبر کنم و سریع اومدم بعد مدتها توی سایت کامنت بذارم و از نتائج این دو هفته اخیر که به صورت جدی و تمرکزی روی خودم کار کردم بگم.
خب من به خاطر شرائطی که برام پیش اومد و حدودا 7 ماه پیش در سن 19 سالگی از شهرستان مهاجرت کردم و در شیراز خونه گرفتم و الان تنها زندگی می کنم….تایم آزاد زیادی دارم که روی خودم کار بکنم نه که بیکار باشم و بشینم رو خودم کار بکنم. نه!!!!
به لطف خداوند من بیزینسی دارم که با روزی دو ساعت کار کردن و اونم شاید کلا دو هفته در ماه درامدی دارم که آرزوی 90% هم سن و سالای خودم و حتی افراد جامعه است.
الان که دارم این کامنتو می نویسم به صورت جدی دارم روی آموزه های دوری کشف قوائین زندگی و روانشنانسی ثروت 3 کار میکنم و روی
باور های فراوانی
احساس لیاقت
تمارین این دوره ها
و تمارین دیگه ای که خودم برای خودم ایجاد کردم کار میکنم
ساعت ها با خداوند صحبت میکنم
شکرگزاری میکنم
تمرین ستاره قطبی انجام میدم
و بخاطر همین تمرکز عمیق و کار کردن روی خودم
اتفاقاتی برام افتاده که بسیار ذوق زدم !!!
خب من حدودا سه هفته به یک تضاد توی بیزنسم خوردم که عملا به اون سه هفته هیچ ورودی مالی نداشتم ….
و کنترل ذهنم برام بسیارررر سخت بود…
اما به خودم آموزه ها و اطلاعاتی که از قوانین داشتم رو یادآور شدم و گفتم پرنیان، الانه که تو باید آموزه ها رو در عمل استفاده بکنی چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شروع کردم به تمرکز روی زیبای های زندگی و تمرکز روی خواسته ها و رفته رفته احساسم رو بهتر و بهتر کردم و نتیجه این کار کردن روی خودم شد این که یه روز از خواب بیدار شدم و از بچه های تیمم خبر رسید که اون چالش و تضاد به صورت معجزه اسایی حل شده و بیزنس من الان صحیح و سالم و بدون هیچ چالشی میتونه مسیر گذشته خودش رو ادامه بده!
اون مدت که توی اون چالش بودم… من ایده هایی داشتم که می تونستم پول در بیارم اما اون ایده ها را اجرا نمیکردم !!!
و بعدها به واسطه ی دوره کشف قوائین زندگی من فهمیدم که این اجرا نکردن ایده ها به خاطر یک ترمز ذهنی خیلی مخفی بود که نمی ذاشت من ایده هامو عمل بکنم !!!
چرا؟
چون ما آدم ها همچین بدمون هم نمیآد که توی چالش باشیم و نتونیم حلش کنیم
همچین بدمون نمیآد تو بدبختی و قرض و بدهی باشیم همچین بدمون نمی آد که دیگران دلشون به حال ما بسوزه اتفاقا خوشمون می آد که ترحم هم بخریم
و این ترمژ مخفی نمیذاره که ما حرکت بکنیم و ایده هامونو اجرا بکنیم و بریم سمت خوشبختی و لذت بردن از زندگی و تجربه یک زندگی خارق العاده!
و وقتی که من این ترمز رو شناسایی کردم، گفتم
ای شیطون تا الان کجا بودی که نمیذاشتی من ایده هام رو اجرا بکنم و همش دلم بخواد توی بدبختی باشم و ترحم و دلسوزی اطرافیان رو بخرم و خودم رو قربانی شرایط بدونم. به خودم قول دادم که بعد از حل شدن این ترمز و چالش بیزینسم شروع میکنم و کودتا میکنم و همون روز من پلن ها رو چیدم و روز بعدش به صورت تمرکزی شروع کردم توی کار کردن و تمرکز گذاشتن توی بیزنسم و استادددد!!!
نتیجه این شد که بعد از سه هفته کار نکردن و درامد نداشتن من تونستم توی یک روز حدودا صد میلیون پول بسازم و بعد از اون معجزه پشت معجزه!!!
به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ تبلیغاتی هفت هزار مخاطب جدید به صفحه اینستاگرام من اضاف شد و چنل تلگرامم از 3500 ممبر رسید به 5000 نفری که همه دنبال محصول من بودن و میخواستن که محصولات من رو بخرن !!
و یک روز بعد از اون روزی که من اون تارگت رو زدم رفتم شهرستان پیش خانوادم که کمی استراحت بکنم و این موفقیتم رو جشم بگیرم.
چون انقدر توی اون سه هفته احساسم خوب نبود و اذیت شده بودم الان وقتش رسیده بود که که به خودم کمی فضا بدم. اما به خودم قول دادم که به هیچ عنوان متوقف نمیشم چون باور داشتم که به محضی که من کار کردن روی آموزه ها رو متوقف بکنم دوباره فرکانسم میاد پایین و اتفاقات منفی رو تجربه میکنم
و بعد از اون که من از شهرستان دوباره برگشتم شیراز تو تنهایی خودم، ….
یک ایده رسید به ذهنم که با اجرا کردنش دوباره یک آورده مالی میامد تو زندگیم!
استاد میگه که خداوند وقتی به شما ایده میده باید اجراش بکنین و اجرا کردنش دیگه وظیفه خودتونه !
و من همیشه فاصله ایده هام تا اجرای اون اینه کمتر از چند ساعته.!
اون روزم سریع پلنن چیدم و با یکی از نیروهام هماهنگ کردم و نتیجه شد یک آورده مالی جدید توی زندگیم اونم فقط توی یک روز که از اون ایده میگذشت!!
الان که دارم این کامنتو می نویسم، زندگیم هر روز از هر جهت داره بهتر و بهتر می شه.
وقتی تمرین ستاره قطبی را انجام می دم، همه چیزی که می خوام اتفاق می افتد.
من می نویسم می خوام امروز واریزی داشته باشم و این اتفاق می افته.
من می خوام امروز خبره خوب بشنوم و این اتفاق می افتد. من می نویسم می خوام تجارب جدید دشته باشم، ایده های جدید بهم الهام بشه و این اتفاق می افته.
امروز یکی از دوستای خیلی قدیمی من بعد از سه سااااال بهم زنگ زد و توی اون مکالمهی 17 دقیقه ای که داشتیم دوتا ایده بمب به من داد که بعد از دو سه ساعت توی روانشنانسی ثروت سه جلسه 21 از استاد شنیدم که گفت خداوند به شما از زبان افراد مختلف ایده میدهد
و وقتی که تماس اون دوستم یادم آمد این جمله رو هم شنیدم انقدر ذوق زده شدم که میخواستم از خوشحالی بال در بیارم و اصلا نمیتونستم صبر کنم و نیام کامنت
بنویسم !
همش داشتم با خودم تکرار میکردم که خدایا تو داری با زندگی من چی کار میکنی. ؟!!!!
من دارم طرف خودمو انجام میدم.
رو خودم کار میکنم و تو نشونه ها، ایده ها، افراد و
معجزه ها رو به زندگی من داری میاری. !
جهان داره به من پاداش میده.
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.
و یه مسئله جالب دیگه که پیش اومد اینه که من خب به صورت تمرکزی دارم روی بحث احساس لیاقت در کنار باور فراوانی کار می کنم.
خب من از سن 15 سالگی تا الان که 19 سالمه کلی پیشنهاد دیت و ازدواج و رابطه از سمت افراد مختلف داشتم.
اما این دو هفته که دارم خیلی خوب رو خودم کار می کنم خیلی اتفاقی دیروز از سمت یکی از افرادی که اصلاً فکرش رو نمی کردم به من پیشنهاد ازدواج داده شد.
و این نتیجه ملموس کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی و دوست داشتن خودم بود
. اما خب جواب رد دادم….haha
چون سری هدفها و کارهای مهم دارم و ترجیح میدم فعلاً تمرکز صدم روی خودم و کار کردم روی ایده ها و بیزنسم باشه.
ولی این که تو نتیجه ی کار کردن روی خودت رو اینجوری ملموس و درعمل ببینی خیلی لذت داره. !
و هم من به خاطر استانداردهای بالایی که دارم و چون خودمو خیلییییی قبول دارم و خفن میدونم
نمیتونم هر آدمی رو کنار خودم به پذیرم و باید خیلی از باکسهامو پر بکنه تا بتونم قلبمو بهش بسپارم…اوپپپپس!!!
در کنار این چیزایی که گفتم کلی اتفاقات ریز دیگه هم افتاده که خیلی توی حال خوب من تأثیر داشته
و نشانه های زیادی دیدم که به امید خدا توی کامنت های بعدی خواهم گفت.
سپاس بیکران از وقتی که گذاشتید و کامنت من رو خوندید
دوستتون داررررممممم