رابطه خداوند و ثروت در ذهن


نکته مهم:

ابتدا فایل صوتی و تصویری این فایل را به‌طور کامل گوش دهید، سپس سراغ خواندن متن توضیحات این صفحه بروید و تجربه خود را در بخش نظرات بنویسید.


در طی مدتی که در یک سفر تحقیقاتی هستم، با جمعی از افرادی آشنا شدم که به دنبال درک معنویت، تجربه‌های معنوی و مراقبه هستند.
در معاشرت‌هایم با آن‌ها – مثل همیشه – سعی کرده‌ام از طریق یافتن ارتباط‌های معنادار بین باورهای افراد و شرایط زندگی آن‌ها، قوانین خداوند را بهتر درک کنم تا دقیق‌تر بفهمم چه باورهایی، چه نتایجی را ایجاد می‌کنند.

در این تجربه، مثل همیشه، این ذهنیت مشترک را می‌بینم که:
در اعماق ذهن افراد معنوی و مذهبی، «ثروت» به‌شدت مذمت می‌شود و «فقر» به‌عنوان جلوه‌ای از انسان خوب، معنوی و خداپسند، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد. فرقی هم نمی‌کند که مسلمان باشی یا مسیحی، ایرانی باشی یا آمریکایی.

قبل از آشنایی با قوانین زندگی، من نیز به‌خاطر محیطی که در آن بزرگ شده بودم، از این قاعده مستثنا نبودم. وقتی برای اولین بار مصمم شدم تا یک بار برای همیشه مسائل مالی زندگی‌ام را از ریشه حل کنم، متوجه شدم قوی‌ترین پاشنه آشیل و ترمز ذهنی من در برابر ورود نعمت و ثروت به زندگی‌ام، همین باور است.

سپس جهاد اکبری برای اصلاح این باور به راه انداختم. تحقیقات وسیعی درباره مذاهب و ادیان مختلف از جمله اسلام و یهودیت انجام دادم. بیش از ۶۰ بار قرآن را به شیوه‌های مختلف خواندم و در یک برهه طولانی، تمام تمرکزم را بر درک قوانین خداوند در قرآن گذاشتم تا بفهمم این باور فقر آور، چطور و از کجا ریشه گرفته است.

از آنجا که ذهن فقط با ابزار منطق کار می‌کند، برای اصلاح و حذف این باور از ذهنم، نیاز به منطق‌هایی داشتم که به‌حدی از منطق‌های محدودکننده قبلی محکم‌تر باشند، تا ذهنم را درباره درستی این باور محدودکننده به شک بیندازند و اجازه تغییر این باور را از ریشه به من بدهند. در نهایت، در این فرآیند تحقیقاتی، من توانستم «روان‌شناسی ثروت» را از پایه و اساس بفهمم و شیوه تغییر باورهای محدودکننده درباره ثروت را درک کنم.

در آغاز کار بر روی این باور که «پول را نمی‌توانی معنوی بدانی»، «ثروت و خداوند را نمی‌توانی در کنار هم داشته باشی»، و «ثروت، آدم را از خداوند و انسانیت دور می‌کند» و اصلاح آن، آرام‌آرام درهایی از نعمت و ثروت را به زندگی‌ام باز کرد. به یاد می‌آورم که در مدت کوتاهی، بدهی‌هایم تماماً پرداخت شد و یکی پس از دیگری به خواسته‌های مالی‌ام رسیدم.

سپس، آرام‌آرام که سایر باورهای محدودکننده درباره ثروت را در خودم شناسایی کردم و تغییر دادم، نه تنها جریان ثروت در زندگی‌ام بیشتر و باثبات‌تر شد، بلکه به آزادی مالی، زمانی و مکانی پایدار رسیده‌ام. پس از این تغییر و نتیجه بزرگ در زندگی‌ام، مثل همیشه تصمیم گرفتم فرآیند بهبود اوضاع مالی و رسیدن به استقلال مالی را با افرادی که آماده تغییر ریشه‌ای وضعیت مالی خود هستند، به اشتراک بگذارم؛ که در این راستا، دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ را تولید کردم.

تا کنون، هزاران نفر از دانشجویانم با عمل به آموزه‌های این دوره، اوضاع مالی خود را به معنای واقعی کلمه، به‌صورت پایدار متحول کرده‌اند که بخشی از نتایج آن‌ها را می‌توانید در سایت مطالعه کنید.


برمی‌گردم به موضوع این فایل:
در مراوده‌هایم با این افراد، ذهن من مثل یک شکارچی، در حال شکار الگوهایی بود که افراد معنوی درباره رابطه «ثروت با معنویت» دارند. گفت‌وگوهای آن‌ها، به‌وضوح باورهای محدودکننده‌شان درباره رابطه میان خداوند و ثروت را برایم آشکار می‌کرد و قانون را با دقت برایم مرور می‌کرد.

نقطه مشترک ذهنیت این افراد – که در جست‌وجوی معنویت بیشتر هستند – این بود که اوضاع مالی خوبی نداشتند. این برایم جدید نبود زیرا اولین الگوی قوی‌ای که من درباره باورهای محدودکننده و فقرآفرین شناختم، همین باور بود. اما موضوع قابل تأمل‌تر این است که:
این افراد اصولاً بدشان نمی‌آید که اوضاع مالی خوبی داشته باشند. حتی برای آن تلاش هم می‌کنند و بعضاً خیلی هم تلاش می‌کنند اما به نتیجه نمی‌رسند. زیرا این باور فقرآفرین که خداوند و ثروت را از هم جدا می‌داند، به‌اندازه‌ای قدرتمند است که فارغ از تلاش فراوان فرد برای تغییر اوضاع مالی‌اش، این باور به‌راحتی رشته‌های او را پنبه می‌کند و او را با مسائل مالی تمام‌نشدنی احاطه می‌کند و هرگز به آنها اجازه داشتن نتایج مالی پایدار را نمی دهد. آن‌ها بی‌خبرند از اینکه چطور با این ذهنیت، خودشان را از تجربه نعمت‌های فراوانی محروم کرده‌اند که خداوند مسخر همه بندگانش کرده است.


در این فایل،مفصل توضیح داده ام که:

چه اتفاقی در ذهن این افراد افتاده که «مادیات» در مقابل «معنویت»، «ثروت در مقابل خداوند»، «انسان خوب بودن در مقابل انسان ثروتمند» قرار دگرفته و در نهایت، این ایده قوی در ذهن افراد مذهبی شکل گرفته که:
«ثروت و خداوند»، معنویت و ثروت، آدم خوب بودن و ثروت، نمی‌تواند در کنار هم بگنجد و به‌قول معروف اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد، یک ثروتمند هم می‌تواند به بهشت برود!

همچنین راهکارهای اصلاح و تغییر این باور را در این فایل به صورت کلی و در دوره های روانشناسی ثروت به صورت مفصل و با جزئیات کامل توضیح داده ام.

توضیحات این فایل را با دقت گوش دهید، زیرا این آگاهی‌ها شما را به شناختی عمیق از الگوهای محدودکننده‌ای می‌رساند که در اعماق ذهن خود درباره رابطه ثروت با خداوند دارید. از این کلیدها نکته‌برداری کنید. سپس بر اساس این شناخت، به این موضوع فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف)
چقدر در لایه‌های درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور می‌شوم؟
وقتی نعمت‌ها وارد زندگی شما می‌شوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می‌شود، چقدر در لایه‌های پنهانی ذهن، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمت‌ها به زندگی‌تان را حس می‌کنید؟
چقدر احساس می‌کنید که با ورود این نعمت‌ها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟

  • چقدر در مراوده‌های خود، این صحبت‌ها در زبان یا فکر شما می‌چرخد که:

فلانی که اوضاع مالی‌اش خوب شده، خدا می‌داند چه بی‌عدالتی، دزدی یا حق‌خوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؛
 پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؛

  • چقدر می‌ترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت می‌کند؟
    چقدر در رفتارها یا برداشت‌های ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
    چقدر نسبت به درست‌کاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟

در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟

تجربه‌های خود یا افرادی را بنویسید که به‌خاطر این نوع از ذهنیت، درگیر مشکلات مالی متعددی هستند با اینکه برای بهبود زندگی خود تلاش می‌کنند. یادآوری و ذکر این تجربیات به همه ما کمک می‌کند تا بهتر درک کنیم که این نوع از باورهای محدودکننده و فقرآور، چگونه فرد را از نعمت و ثروت دور می‌کند.
و اگر این باور را تغییر ندهیم، فارغ از اینکه چقدر درست‌کار هستیم و چقدر برای بهبود اوضاع مالی خود تلاش می‌کنیم، هرگز به وضعیت مالی مورد نظرمان نمی رسیم و مدام درگیر مسائل متعدد مالی خواهیم ماند.

ب)
همچنین، اگر روی دوره‌های روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ کار کرده‌اید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهی‌های این دوره‌ها:

  • چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
    به چه ایده‌ها و فرصت‌هایی هدایت شدید؟
    چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدم‌هایی وارد زندگی شما شدند؟
    چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
    و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟

منابع بیشتر: دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «احمد فرهنگیان» در این صفحه: 1
  1. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2157 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خدایا شکرت بابت این فایل حیاتی این فایل به ظاهر هدیه است اما در باطن میلیارد دلار قیمت داره.

    دقیقا حلقه گمشده ی پازلی هست که من چندین و چندساله مشغول تکمیلش هستم و هربار تا مرحله آخر پازل رو درست میکنم اما یه تیکه پازل غلط از آب درمیومد و باعث میشد تصویر پازل من معلوم و مشخص نباشه.

    من هم فایل هدیه «باوری که تغییر آن دروازه ای از نعمت را به زندگی ام گشود» رو دیدم هم دوره روانشناسی ثروت یک رو دارم وقتی استاد در هردوی این فایل ها درباره «رابطه ثروت و خدا» صحبت میکردند من میگفتم این باور که توی ذهن من اوکیه و نیازی به اقدام خاصی نیست و به راحتی از کنار این باور می‌گذشتم و میرفتم سراغ جلسات بعدی…

    خلاصه مدتی گذشت و من تصمیم گرفتم کسب و کار شخصی خودم رو راه اندازی کنم و ثروتمند بشم و با کمک آموزش ها و دوره های استاد شروع به کار کردم و خدا هم مثل همیشه برام سنگ تموم گذاشت و مشتری و کارمند و پول و نعمت و ثروت بود که به زندگی من سرازیر شد…

    اما یه مشکل اساسی همیشه گریبانگیر من و کسب و کارم بود …

    من سال 1402 بیزنسم رو شروع کردم و توی همون سال اول ترکوندم اما اون مشکل اساسی من و بیزنسم رو زمین گیر کرد و یه سقوط آزاد رو تجربه کردم…

    خوب دوباره سال 1403 شروع کردم و گفتم حالا از پارسال درس میگیرم و دوباره استارت میزنم و دوباره شروع کردم از صفر بیزنس رو استارت زدن و کلی تحقیق و تفحص و باورسازی و اینا…

    و دوباره هم لطف خدا شامل حالم شد و بازهم یه رشد بسیار زیادی کردم و چند برابر سال 1402 توی بیزنس و درآمد و شخصیت رشد کردم …

    اما باز هم طبق معمول اون مشکل اساسی سروکله اش پیدا شد و بازهم سقوط آزاد اینبار دیگه سقوط در حدی بود که واقعاً دیگه نای بلند شدن نداشتم.

    کل انگیزه هام رو از دست داده بودم مشکل من این نبود که آقا نمیشه بیزنس راه انداخت و مملکت خرابه و از این حرفا بلکه برعکس اعتقاد داشتم که آقا اتفاقا ایران بهشت بیزنس هست و میشه تا بی نهایت رشد کرد اما ایراد من این بود که من میدونستم اگه دوباره بیزنسم رو شروع کنم با توجه به باورهایی که در دوره روانشناسی ثروت یک و دوازده قدم و خود فایل های دانلودی یاد گرفتم و ساختم خیلی راحت میتونم بیزنسم رو استارت بزنم و به درآمد برسم منتهی مثل روز برام روشن بود که دوباره سقوط میکنم و همین مسئله باعث شده بود که هیچ انگیزه ای برای شروع دوباره نداشتم.

    حتی این بی انگیزگی سبب شده بود که در انجام سایر تمرینات دوره های استاد هم کوتاهی کنم مثلاً من برای خودم یه پروژه چهل روزه تعریف کردم که بیام و روی باور احساس لیاقت و ارزشمندی و قانون تمرکز در کسب و کارم با توجه به آموزش های جلسات 7و8 دوره روانشناسی ثروت سه کارکنم اما میدیدم هیچ انگیزه ای برای انجام اون تمرینات هیولا ندارم چرا؟

    چون مطمئن بودم اگه اون تمرینات رو انجام بدم قطعا و بدون شک نتیجه گرفتنم حتمی و صددرصد هست ولی از اون سقوط میترسیدم همون طور که مثل روز برام روشن بود که اگه تمرینات رو انجام بدم نتیجه میگیرم همون طور هم مثل روز برام روشن بود که بعد از مدتی سقوط خواهم کرد بدون اینکه علت ماجرا رو بدونم و این ندونستن بیشتر عذابم میداد.

    بالای پنجاه تا دفتر پر کردم خیلی دنبال علت بودم خیلی نوشتم خیلی تمرین کردم خیلی از خداوند کمک خواستم که خدایا این یو‌یو بودن از کجا داره آب میخوره؟ چه ایرادی در من وجود داره؟

    تا اینکه طی سه روز اخیر خداوند در سه مرحله من رو به جواب سوال و مسئله ام هدایت کرد

    در مرحله اول قسمت 246 سریال سفر به دور آمریکا روی سایت بارگذاری شد و کد اول رو خدا بهم داد که کامنت خوب و عمیقی برای اون فایل نوشتم و این اولین گام راهنمایی خدا بود.

    در مرحله دوم خدا هدایتم کرد که از دکمه نشانه روزانه من در سایت استفاده کنم و هدایت شدم به فایل میلیون دلاری توحید عملی قسمت 10 که خداوند از زبان استاد در دو دقیقه پایانی فایل جوابم رو داد:

    «به اندازه ای که در مقابل خداوند متواضع هستی به اندازه ای که اعتبار همه نعمت ها و همه ی چیزهای خوب زندگیت رو به خداوند میدی به همون اندازه خدا کارها رو برات انجام میده مشتری برات میاره رابطه و سلامتی برات میاره و زندگیت روان میشه».

    اما مرحله سوم و تیر خلاص همین فایل بود برام یعنی فایل«رابطه خداوند و ثروت در ذهن».

    حالا با این مقدمه طولانی میرم سراغ جواب به تمرینات این فایل:

    الف)

    چقدر در لایه‌های درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر از خدا دور شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور می‌شوم؟

    وقتی نعمت‌ها وارد زندگی شما می‌شوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر می‌شود، چقدر در لایه‌های پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمت‌ها به زندگی‌تان را حس می‌کنید؟

    چقدر احساس می‌کنید که با ورود این نعمت‌ها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟

    برمی‌گردم به سال های 1402و1403 زمانی که بیزنسم رو استارت زدم در حالی که کارمند بودم و یادمه میانگین حقوق کارمندی ام 14 میلیون بود و من از بیزنسم ماهی صد میلیون درآمد داشتم و من در کل فامیل اولین نفری بودم که به این حد از درآمد رسیدم و این برای من یه رشد فوق العاده بود اما زمانی که میخواستم حقوق کارمندان خودم رو پرداخت کنم در لایه های پنهان ذهنم احساس گناهی نهفته بود که اون موقع هرگز متوجه اش نشدم و الان و بعد از این همه چک و لگدی که خوردم و بعد از اون سه مرحله هدایت خدا که گفتم فهمیدم که ای وای من داشتم دقیقا از همون باوری ضربه می‌خوردم که فکر میکردم در ذهن من وجود نداره…

    وقتی حقوق بچه ها رو محاسبه میکردم(کارهای حسابداری بیزنسم رو خودم انجام میدادم)میگفتم یعنی کار من درسته؟!؟!؟ من از این کار مثلاً 100 میلیون درآمد دارم و روزی دو ساعت وقت میزارم اما کارمندم این هفته 3 روزه که خونه نرفته و مثلاً دارم N میلیون بهش حقوق میدم(N میلیون یعنی همون حقوق عرف کارمندی اون سالها)!!!!آیا این انصافه؟ آیا خدا رو خوش میاد!! نکنه من دارم در حق اون ها اجحاف میکنم!! نکنه این اجحاف ها باعث بشه خدا این ثروت و درامد رو ازم بگیره و بگه تو لایق ثروت نبودی تا بهت ثروت دادم آدم بدی شدی!!!پولکی شدی!!!

    حالا گفتگوهای ذهنی من با انجام این سوالات میپریدن وسط اما چون گفتگوها منفی بودن من رو بدتر و بیشتر در منجلاب فرو میبردن مثلاً وقتی این فکر میومد که آیا انصافه که من صد میلیون پول داشته باشم و کارمندم n میلیون گفتگوهای ذهنی می‌گفت بله حقته چون استرس کار روی تو هست چون مسئولیت کار با توست اما اون کارمند فقط میاد یه کار می‌کنه و حقوقش رو میگیره و اگه مشکلی پیش بیاد تو باید پاسخگو باشی پس این پول حق توست…

    خود این گفتگوها نشان از باورهای مخرب زیادی در ذهنم بود که آقا نبین اینقدر داری پول درمیاری درعوض پدرت داره درمیاد و خدا هم داره میبینه که چقدر پدرت داره درمیاد پس تو هیچ بی انصافی در حق بقیه نکردی و آدم خوبی هستی !!

    حالا اگه ذهن من خدا و ثروت رو یکی میدونست چی میگفتم؟

    طبق صحبت های استاد در فایل توحید عملی قسمت 10 اعتبار این ثروت رو به خدا میدادم و میگفتم این درآمد نعمتی از طرف خداست که اتفاقا مسخر همه هست و هرکسی بخواد می‌تونه به این درآمد و درآمد های بالاتر هم برسه و من باور کردم و رسیدم اون کارمندم هم اگه باور کنه می‌تونه برسه و اگه باور احساس لیاقت رو در خودم می‌ساختم دیگه ارزشمندی خودم رو به عوامل بیرونی ربط نمیدادم و میگفتم همین که بنده خدا هستم پس لایق این ثروت هستم به جای اینکه بگم چون پدرم داره درمیاد لایق این پول هستم و…

    نتیجه این میشد که من بعد از مدتی تجربه درآمد بالا و خوب زندگی کردن با کله سقوط میکردم بدون اینکه بفهمم دلیل‌ این سقوط چی بوده!!

    اما در جواب سوال قسمت ب باید بگم که وقتی من روی دوره روانشناسی ثروت یک کار کردم با دست خالی و از صفر بیزنسم رو استارت زدم به خدا قسم نه تبلیغ کردم نه مجوز گرفتم و نه التماس کسی کردم و خدا به راحتی و به آسانی هم برام مشتری آورد هم کارمند آورد و من برای اولین بار در زندگیم طعم لذیذ آزادی مالی رو چشیدم شدم اولین نفری در فامیل که رفته کیش اون هم با هواپیما و این خیلی بیگ شات بود و توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا خوردیم موتور مورد علاقه ام رو نقد خریدم و کلی نتیجه فوق العاده دیگه…

    الان که فکر میکنم میبینم من براحتی از بیسیک ترین باور حداقل برای ذهن من با توجه به اتفاقاتی که در چندسال اخیر تجربه کردم گذشتم و نمی‌دونم چرا به راحتی از کنار این باور گذشتم اون هم من که در یک خانواده فوق مذهبی متعصب بزرگ شدم که هنوزم پدرم سفت و سخت میگه پولدارها آدم های بسیار بدی هستند اون ها دزد و خسیس و مغروری هستند که فقط خودشون رو آدم حساب میکنن پول مهم نیست سلامتی مهمه پول مهم نیست انسانیت مهمه زندگی پولدار ها کثیف ترین زندگی و …واین درحالی که پدرم داره زندگی رو به سختی و با زحمت میگذرونه و من با این باورها بزرگ شدم چرا و چی شد که براحتی از کنار این باور مخرب گذشتم!!؟!؟ مگه نه اینکه الان تا آدم پولدار میبینم اولین چیزی که به ذهنم میاد میگم واااو چقدر مغروره و خودم رو در برابر اون ها کوچیک میبینم حتی توی سایت وقتی به بچه هایی که از لحاظ مالی رشد خوبی کردن پیام میدم و جواب نمیدن اولین چیزی که به ذهنم میاد اینه که چقدر طرف مغروره که جواب کامنتم رو نداد!!(از همین تریبون از همه ی بچه های سایت که از لحاظ مالی نتیجه عالی گرفتن درخواست میکنم جواب کامنت رو بدید یکی مثل ذهن من جنبه نداره و این رو به غرور ربط میده بعد دهن من رو سرویس می‌کنه و نمیزازه من هم ثروتمند بشم:)))( صرفا جهت مزاح)

    الان که خوب فکر میکنم و تمام اتفاقات و هدایت ها رو کنار هم می‌چینم متوجه میشم که بیسیک ترین باور حداقل برای من ایجاد این باوره که «خدا و ثروت یکی هستند و این دو از هم جدا نیستند » ایجاد این باور «برای من» حتی مهم ترو حیاتی تر از باور فراوانی و سایر باورهاست…

    چون من هرچقدر که باور داشته باشم که دنیا پر از فراوانی است به ثروت میرسم اما چون خدا و ثروت رو یکی نمی‌دونم خیلی زود با یه خودزنی ناشیانه باعث سقوط خودم میشم .

    به قول اون دانشمند معروف یافتم یافتم یافتم دلیل یو یو ها رو یافتم دلیل سقوط ها رو یافتم …

    حالا دیگه پازل من درست شد…

    اگه این باور رو درست کنم مثل موشک میرم بالا…

    الهی به امید تو…

    بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای: