چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
    459MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
    0MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

773 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مبینا گفته:
    مدت عضویت: 2144 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیزم و دوستانی که در این خانواده فوق العاده حضور دارند و هر روز دارند به سمت بهبود و گسترش خودشون حرکت میکنند که این روزا می بینم خیلی ارزشمنده و درصد خیلی کمی از آدما دنبال این مطالب هستند و درصد خیلی کمتری اینها رو باور میکنند و باز درصد خیلی خیلی کمی عمل میکنند و تبریک میگم به دوستانی که اینجا هستند مطمئنم همین که هستین یعنی یا باورش کردین یا هم باور دارین و هم عمل میکنید

    من به شخصه تغییرات فوق العاده ای که گاهی خودمم باورم نمیشه توی زندگیم دارم می بینم

    با اینکه من تمام روزم با فایل های دوره ها پر شده و هر روز در حال شنیدن و تمرین کردنش هستم ولی این فایل واقعا مثل فایل های دوره ها برام فوق العاده بود و همین الان تغییر خیلی زیادی روی نگرش من که مدت ها بود داشتم باهاش کلنجار میرفتم که نابودش کنم،به وجود اومد که خودم باورم نمیشه

    اصلا انگار این فایل فقط برای من ضبط شده بود

    چون من مدت هاست دارم با این باورم و نگرش منفیم دست و پنجه نرم میکنم که نابودش کنم و این فایل مثل آبی بود که روی آتش فکر منفی من ریخته شد و دیگه هیچ اثری ازش نیست

    در یک آن همه چیز برام تموم شد

    البته توضیح بدم که من مدت هاست دارم باورهای نادرستم درباره این موضوع رو نابود میکنم و تکاملم رو کاملا طی کردم ولی این حرف استاد اون کد آخری بود که نمیگذاشت اون گاز دادن ها کار کنه من آخرین ترمزمم همین الان نابود کردم و این باعث شد که من کاملا رها بشم بعد از دیدن این فایل فوق العاده

    برای همین تصمیم گرفتم بعد مدتها بنویسم که هم باعث گسترش بشم برای آدم هایی که دنبال بهبود هستند و هم با نوشتن باور خودم رو تثبت کنم

    من یک فکر بسیار منفی توی ذهنم راجع به یکسری روابطم داشتم که بسیار وقت و انرژی وحالم رو میگرفت که فکر بهش و یادآوریش منو از حالت عادی خارج میکرد و به افسردگی و خشم و گریه میرسوند

    تا یک سال بعد ازدواجم تضاد های بسیار زیاد و بزرگی برام اتفاق افتاد. الان که دارم می نویسم بعد از یک سال و سه ماه کار کردن روی خودمه یعنی اینقدر زمان برد تا منو اون تضاد ها رو حل کنم

    تا مدت ها که افسرده بودم و هیچ احساس لیاقت و ارزشمندی نداشتم بعد از چند ماه تبدیل شد گریه های روزانه و بعد هم خشم اینها ادامه داشت تا من تصمیم گرفتم دوباره از فایل های استاد استفاده کنم با اینکه از حدودا سه سال قبلش با استاد آشنا شده بودم ولی خیلی لغزش داشتم و مداوم گوش نمیدادم و اصلا هم عمل نمیکردم، به هر حال دوباره شروع کردم اما زیاد نمیتونستم بپذیرم و مقداری از خشمم کم شده بود اما هنوز ادامه داشت تا اینکه یک ماه بعدش متوجه شدم باردار هستم و به خاطر حالت روحی که داشتم سه ماه اول خیلی بهم سخت گذشت ولی هنوز به فایل ها گوش میدادمو داشتم سعی میکردم که مقاومتم رو بگذارم کنار تا اینکه دوباره یک تضاد برام پیش اومد که تو اون وضعیت میتونست منو نابود کنه و اونجا بود که من دیگه نپذیرفتم که نابود بشم و اون شروع تحول من و کنار رفتن مقدار زیادی از مقاومت های من برای عمل به صحبتای استاد بود

    سه ماه زمان برد که مقاومت های من کنار بره

    شاید باورتون نشه الان از اون روزی که من دیگه سعی نکردم مقاومت کنم یک سال میگذره و زندگی من هیچ ربطی به زندگی مبینای یک سال پیش نداره و اگه بخوام تحولات زندگیم رو بگم نمیدونم چند ده صفحه باید بنویسم،

    اما هنوز مقداری از اون خاطرات گذشته توی من تا همین امروز مونده بود و گاهی یاد آوری میشد

    البته اینم بگم به خاطر این تغییر باور جهان بیشتر از هزار کیلومتر منو از اون آدما دور کرده و من چهار ماه هست که مطلقا ندیدمشون و ارتباط بسیار محدودی داشتم اونم چون تا همین امروز باور مناسب رو نتونسته بودم توی خودم ایجاد کنم میزانی ازش باقی مونده بود که میدونم از امروز با تحولی که از این فایل برام ایجاد شد همین هم نخواهد بود

    جایی که استاد درباره دوستوشون و پلیس و اون فکر منفی که چجوری کنترل شده گفتن

    من هم برای خودم یادآوری کردم که قبل از اینکه اون تضاد های سنگین برام پیش بیاد من استاد رو میشناختم حتی عضو سایت بودم حتی دوتا دوره هم تهیه کرده بودم اما استفاده نمیکردم و حتی ماهی یک با هم به سایت سر نمیزدم و کلا رها کرده بودم اما اون تضاد ها باعث شد که من ایمان بیارم به این صحبت ها از اون زمان حتی یک لحظه هم شک نکردم که شاید این مسیر اشتباه باشه و چقدر سنگین و دقیق دارم روی دوره ها کار میکنم و فایل ها رو دونه به دونه گوش میکنم و عمل میکنم بهشون و چقدر دوره من و همسرم تهیه کردیم تا تغییر کنیم در حالی که واقعا برامون سخت بود من بابت بعضی از دوره ها طلاهامو فروختم فقط چون باور داشتم چون مطمئن شده بودم چون ایمان پیدا کرده بودم و خب چی باعثش شد؟؟؟

    همون تضاد ها

    اون تضاد ها اگه نبودن من تعهد نمیدادم که یا تغییر میکنم یا میمیرم ،برامم هیچی مهم نبود حتی تنها سرمایه ای که داشتم…

    خداوند با اومدن اون تضاد ها میخواست منو از خیلی چیزای بدتری حفظ کنه و پاداش های خیلی بزرگی بهم بده همون هایی که الان دارم و به فکرمم نمیرسید که به این زودی داشته باشم همون آرامش و آزادی که الان دارم که هیچ وقت فکرشو نمیکردم یک روز زندگیم داشته باشم

    این هدایت فایل برای من بود که اتفاقا اون تضاد هایی که از وجودشون ناراحت بودم و میگفتم چرا اصلا باید می بودن الان بابت وجودشون و این همه تحولی که باعث ایجادشون شدن از خدا سپاسگزارم

    من امروز باور کردم که اگه اونا نبودن این زندگی فوق العاده امروزم در حالی که هنوز به تولد 22 سالگیم نرسیدم رو تجربه نمیکردم زندگی الان من قابل مقایسه با یک آدم 22 ساله نیست اما من ساختمش

    اون تضاد ها چون واقعا منو به مرز مردن رسونده بود من چنین تعهدی دادم و مطمئنم به زودی زود میتونم یک مهاجرت دوباره بکنم و استاد و خانم شایسته عزیزم رو از نزدیک ببینم

    این فایل رو باید صد بار گوش داد

    امیدوارم تونسته باشم در این مسیر زیبایی منم سهمی از خودم ایفا کنم

    امیدوارم بهترین اتفاقات رو تجربه کنید چون امکان پذیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم؟

    خدا ره شکر باز هم یک فایل دیگر

    باز هم یک فایل پر از آگاهی در جهت رشد و بهتر شدن همیشگی

    استاد قلبا ازت سپاس گزارم که این آگاهی ها را سخاوتمندانه در اختیار ما قرار میدهی

    افکار منفی تا وقتی رشد نکردند قوی نشدند راحت میشه کنترل اش کرد ولی اگر اجازه بدیم که رشد کنند آن وقت شروع به گسترش و پخش کردن می کنند و آهسته آهسته تبدیل به شخصیت ما میشود وقتی افکار منفی قوی شوند تبدیل به افسردگی می شوند و چه زیبا شخص افسرده را تعریف کردی که افسرده کسی است که آن قدر افکار منفی اش قدرت گرفته که نمی تواند کنترل اش کند آن وقت تبدیل به ترس نگرانی خودسرزنشی احساس عدم لیاقت می شود و طبق قانون وقتی ما در افکار منفی می مانیم موضوعات ناراحت کننده یی بیشتری را جذب می کنیم که موجب اتفاقات بد بیشتری میشود و این چرخه بد و بدتر می شود

    ولی چرا باید بگزاریم که این افکار منفی تبدیل به تومور سرطانی شود آن قدر رشد کند که تبدیل به افسردگی شود که مجبور شویم تلاش خیلی خیلی زیادی کنیم انرژی زیادی بگزاریم تا حل اش کنیم

    افکار منفی را باید سعی کنیم از نطفه خنثی کنیم با تغیر باورها با دیدن زیبای ها نعمت ها داشته ها که این کار باعث احساس خوب در ما می شود که همین احساس خوب دروازه های نعمت و ثروت اتفاقات خوب را در زندگی ما باز میکند وقتی احساس ما خوب است آرامش داریم یعنی در مدار خوب هستیم تنها وفقط با داشتن احساس خوب است که اتفاقات خوب برای ما رخ میدهد.

    وقتی احساس ما بد شد از یک زاویه یی به اتفاقات نگاه کنیم که به احساس خوب برسیم و در این شرایط این سوال را از خود بپرسیم که چطور میتوانم از چه زاویه یی به این اتفاق نگاه کنم که احساس ام بهتر شود ؟ این یک مهارت است که باید تمرین کنم بارها و بارها تا هر روز در آن بهتر شوم وقتی در انجام آن بهتر شوم آن قدر زندگی نرم و روان می شود که بهشت می شود همه چه عالی پیش میرود.

    در مورد خودم باید بگویم که خیلی اوقات وقتی حالم بد میشود کاملا راکت می مانم واقعا هیچ تلاشی برای بهتر شدن حالم نمیکنم و بدتر از همه خیلی اوقات به خودم حق میدم که بخاطر فلان اتفاق حالم بد باشد از حالا متعهدانه سعی میکنم به یاری الله در این شرایط این سوال کلیدی را از خودم بپرسم که از چه زاویه یی به این اتفاق نگاه کنم که احساس بهتری به من بدهد و این احساس بهتر که اگر بتوانم در زمانهای بیشتری داشته باشم موفقیت بزرگی بدست آوردم که نتیجه اش سلامتی بیشتر اتفاقات خوب بیشتر آدم های بهتر در زندگی ام خواهد بود

    خدایا شکر ات بخاطر این آگاهی ها

    خدایا شکر که توفیق نوشتن این کامنت را به من دادی

    آرزوی بهترین ها برای همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    ماری گفته:
    مدت عضویت: 2739 روز

    سلام به استاد گرامی

    من به خاطر افکار منفی ای که کنترلش از دستم خارج شده بود به این فایل هدایت شدم هر کار میکنم یه ذره حالم خوب میشه اما وقتی دوباره یاد اون افکار و مسائل می افتم بازم حالم بد میشه .

    میخواستم بگم فکر منیژکه 38 سال دارم شده اون تنه درخت هرز . افکار و باورای منفی من مثل اون درخت بزرگه هست

    هر از چند گاهی چند تا شاخه اش رو می شکنم اما اون تنه با قدرت شاخه دیگه رو تولید میکنه

    و خب بیشتر وقت و سرمایه میخواد تا شاخه ها یکی یکی از بین برن تا تازه برسه به تنه اصلی

    اما اونایی که سنشون کمه و یا در محیط های خوبی باور هاشون شکل گرفته مثل اون درخت های جوون تازه روییده هستن که به راحتی میتونن افکارشون رو کنترل کنند و شاخه اصلیه که هنوز جون نگرفته رو هرس کنند .

    قدر موقعیتتون رو بدونید . و دعا کنید خداوند به همه کسانی که توی این راه هستند قدرتی بده تا بتونن بر افکارشون مسلط بشن و از افکار منفی دور بمونند .

    پرشور قوی قدرتمند و ثروتمند و سرشار از حال خوب باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    هادی دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 2319 روز

    سلام ب خانواده بزرگ عباس منش

    سلام ب استاد عزیز امیدوارم هرجا که هستید سالم و سلامت باشید

    چقدر منظره زیبا و قشنگیه،بسیار لذت بردم از توضیحات تون بابت کنترل افکار منفی،

    استاد من کشاورز هستم واقعا در این موضوع علف های هرز من قانونش رو درک میکنم که اگه کنترل نکنی بسیار بسیار سخت خواهد شد

    علف هرز هایی که اگه کوچیک هستن نگاشون کنی میگی این علف هرز ب این کوچیکی چطوری میخواد مزاحمت ایجاد کنه واسم

    کافیه ی هفته بهش بی تفاوت باشی بعد میبینی که اصلا ربطی ب قبل نداره و علفی که با کمترین هزینه و وقت میشد کنترلش کرد حالا باید کلی هزینه و انرژی و وقت گذاشت

    این موضوع در مورد افکار منفی و مخرب هم صدق میکند ک اگه ی فکرمنفی یا ترس از آینده میاد تو ذهنمون کنترلش نکنیم ب سرعت گسترش پیدا میکنن و تبدیل میشن ب همون درخت هایی که کلی وقت و انرژی میخواد تا پاک بشن،،

    ،،،،،استاد بنظر من اگر درختچه های کوچیکا با تراکتوری که داری شخم بزنی حداقل تا دو سال

    میتونی کنترلشون کنی،،،،،

    سپاس از شما استاد بزرگوار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    سلام

    میخام برگردم به دو روز پیش

    یعنی شب تولدم

    دوشنبه بود که از محل کارم خیلی زود زدم بیرون ساعت 16

    داشت حالم بد میشد

    شب تولدم بود و دلتنگ پارتنرم

    کم کم داشت حالم بد میشد ازین که امسال هیچ کس نیست بهت تبریک بگه

    ازین که تنهایی ازین که هیچ کس براش مهم نیستی

    خلاصه سریع سوار ماشین شدم راه افتادم به قسمت مورد علاقم از تهران یعنی چیتگر

    20 دقیقه طول کشید

    ماشین که پارک کردم پیاده که شدم دیدم دیگه خیلی خیلی داره قدرت میگیره افکار منفی

    توی اون آفتاب گرم شروع کردم به پیاده روی

    ده دقیقه نگذشت که اینقدر بهم فشار اومد که وسط چیتگر گوله گوله اشک میریختم

    چرا؟ بدون هیچ دلیل منطقی

    سریع زدم فایل 5 قدم 8 راجب ناخواسته ها و شروع کردم به گوش کردن

    یبار گوش کردم یکم اروم شدم

    هر دختر پسری رو میدیدم که با هم دوتایی رد میشدن احساس خلا میکردم

    احساس بی ارزشی

    خلاصه ادامه دادم

    یبار دیگه گوش کردم و راه رفتم تو ساحلش

    یکم اروم تر شده بودم

    برگشتم بیام سمت خونمون

    توی خونه که رسیدم دیدم دوباره افکار منفی حمله کردن

    به دروغ به مادرم گفتم که شام خوردم و خستم میخام بخام

    کی؟

    شب تولدم! اونم ساعت 9 شب!

    رفتم توی اتاق یبار دیگه فایل گذاشتم پلی بشه و یه چرت ریز زدم

    بیدار که شدم دیدم ساعت ده و نیمه

    گشنم بود رفتم چیزی بخورم ولی همه چیزو خورده بودن :)

    خلاصه نشستم

    یکم اروم تر شده بودم

    دلیل این همه حال بدی چی بود؟ چجوری شروع شد و چجوری قدرت گرفت؟

    بخاطر یه رابطه سمی که دو ماه پیش تموم شده بود

    ولی اینقدر توی این دوماه روی ذهنم کار کردم که سریع فهمیدم دارم دور میشم

    میدونم هنوز وابستم

    میدونم هنوز احساس بی ارزشی میکنم

    ولی بهتر از قبلم و بازم در مسیر رشدم!

    اگه من دو ماه پیش بود با تموم شدن رابطه حال بدش رو به همه نشون میداد

    ولی خدا شاهده نذاشتم یک نفر هم ببینه حال بدمو

    نذاشتم ینفرم خبر دار بشه

    یبار هم دردل نکردم با کسی

    سعی کردم راجب ناراحتیم با مادرم حرف نزنم! کار سختی بود برام که ناراحتیم رو نشون ندم

    از در خونه که میخاستم برم داخل الکی خودم میزدم به خوشی

    چاره ای نبود! تنها راه رهایی همینه

    شاید طول بکشه تا کامل بشم آدم سابقم

    ولی با دردل کردن که همه چی بدتر میشه

    ولی با احساس بی ارزشی همه چی بدتر میشه

    خلاصه به همین راحتی افکار منفی حمله میکنن و میافتن به جونت

    بعله همینطوره!

    اینقدر اون روز حالم بد بود که کل دنیا برام تیره و تار شده بود

    کل پیشرفت های این دوماهم از جلو چشمم رفتن کنار

    هیچی یادم نمیومد!

    داشتم دیونه میشدم بخدا

    خیلی خیلی فشار زیادی بود روم

    ولی خداروشکر

    خدا که هست

    خدا برای من کافیه

    شاید هنوز این جمله رو بهش باور ندارم

    ولی همین خدایی که باورش ندارم هدایتم کرده

    همین خدا دستم رو گرفته

    هدایتم کرد به فایل 1 قدم 6

    هدایتم کرد به جلسه 9 و 9+1 کشف قوانین قدیمی

    هدایتم کرد به سوره واقعه

    هدایتم کرد به سوره قصص

    همون خدایی که تصمیم گرفتم برگردم به مسیر و یه هفته بعدش رابطم رو ازم گرفت

    من میدونم که اون رابطه در مسیر رشدم نبود

    ولی دلتنگی (‌شما بخوان شرک شما بخوان وابستگی شما بخوان خلا درونی عباس آقا) ناراحتم میکنه هنوز

    هنوز مقایسه میکنم با بقیه آدما خودمو

    ولی

    تاکید میکنم این عباس

    خیلی خیلی از دو ماه پیشش بهتره و بهش افتخار میکنم

    همین که مثل بقیه پناه نبردم به عامل بیرونی برای سرپوش گذاشتن بر غمم

    همین که مثل گذشته نرفتم منت کشی و خودم رو کوچیک کنم

    همین که به کسی غمم رو نشون ندادم

    همین که روی خودم کار میکنم

    همین رشده

    همین بهبوده

    و در مسیر رشد ادامه میدم

    با یاری الله مهربان

    ان مع العسر یسری

    عصی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم

    عصی ان تهبو شیئا و هو شر لکم

    و خدا میداند و تو ( عباس آقا ) نمیدانی…

    و توکل کنندگان فقط باید به خدا توکل کنند :)

    یه نکته دیگه امروز پیش اومد

    رفتم غذا گرم کنم توی محل کارم

    و زیادی گذاشتم گرم شد و خواستم بیارم بیرون دستم سوخت و ظرف ماست از دستم افتاد زمین و ریخت روی لباس خودم و بقیه

    و کلی دختر نشسته بودن اونجا

    واکنش من قدیمی؟ سرزنش تا ابد

    واکنش من جدید؟ خنده :)

    باور کنید در حد چند ثانیه هم طول نکشید تا ذهنم اومد سرزنش کنه یهو ناخودآگاه ذهنم گفت طرف هواپیما رو اشتباه میزنه خودش رو سرزنش نمیکنه این که چیزی نیست

    خلاصه عذرخواهی کردم بدون اینکه بخام تمیز کنم اومدم بیرون

    ناخودآگاه بود همش!

    یهو بخودم اومدم دیدم نه

    انگار واقعا گفت گو ذهنیم داره تغییر میکنه

    با اینکه دختر زیاد بود اونجا با اینکه ریخت روی چند نفر با اینکه ریخت روی شلوارم و خیلی خیلی خنده دار و البته ضایع شده بود شلوارم

    ولی میدونی

    انگار برام مهم نبود

    گفتم اتفاقه دیگه پیش میاد

    کسی هست تا حالا اشتباه نکرده باشه؟

    خلاصه خیلی باحال حال خودم خوب بود

    اتفاقی که پریروز یعنی روز تولدم افتاد هم جالب ذکره

    مدیرم منو کشید کنار بهم گفت چرا به فلانی گفتی حقوقت چقدره و …

    ولی خداشاهده در حد چند ثانیه حالم بد شد و وقتی اومدم سر میزم یادم رفت و سریع به خودم گفتم اشکال نداره تجربه نداری ولی الان یاد گرفتی دیگه!

    این چند تا اتفاق نشون میده دارم بهتر و بهتر ذهنم رو کنترل میکنم

    البته با یاری خدا

    البته به کمک هدایت هاش

    هرجا گیر میکنم سریع میگم خدا الان چیکار کنم؟

    یه ایده میگه سریع اروم میشم

    خلاصه هنوز توی فرکانس منفی هستم

    ولی دارم سعی میکنم هر بار یک پله بهتر و بهتر بشم توی احساس خوب

    هدایت های خدا از دوره هایی که دارم بینظریه

    سریعا دستم رو گرفتم ولی دستم رو بردم سمتش

    خدا سریع العجاب است …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      آوا گفته:
      مدت عضویت: 3040 روز

      سلام جناب حیدری نمیدونم چند روز میگذره اما تولدت مبارک باشه

      خیلی خوب ذهنت کنترل میکنی تحسینت میکنم

      خدا واست بهترین در نظر داره تو روابط فقط کافیه تو مسیرش قرار بگیری بشین ویژگی های مورد نظر پارتنرت بنویس مو به مو

      و فراوانی باور کن

      دوتامعشوقه که میبینی بابتش شکر گذاری کن

      و بعد به راحت ترین شکل ممکن فردی وارد زندگیت میشه که همونه که خودت میخواستی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سجاد فوادیان گفته:
    مدت عضویت: 2621 روز

    سلام استاد عزیزم

    این اولین کامنت من بر روی فایلای سایت هست. امیدوارم در نوشتن این کامنت، خداوند هدایتم کنه

    امروز به یک تضاد برخوردم که برام نسبتاً سنگین بود. در واقع، واکنشی که نسبت به اون نشون دادم، برای خودم عجیب و سنگین بود. انتظار نداشتم بعد از این همه مدت—از سال 98 که با سایت شما آشنا شدم—و تلاشی که همیشه برای موندن در این مسیر داشتم، همچنان چنین واکنشی از من سر بزنه.

    اخیراً هم با درخواست من، پدرم با اکانتش دوره «هم‌جهت با جریان خداوند» رو تهیه کرد و من چقدر از حضور در این دوره و دریافت آگاهی‌هاش از مسیر درست، خوشحالم.

    یکی دو روز پیش که شما جلسه 10 رو در سایت گذاشتید، اول صبح دانلودش کردم و گذاشتم کنار گوشم. خوابم برد و وقتی بیدار شدمم همش این جلسه در حال تکرار بود جالبه که توی همین حالت، یک‌سری نکات مدام تکرار می‌شدن و انگار زنگ‌هایی توی ذهنم به صدا درمی‌اومد و یجورایی تکه‌تکه حرف‌های شما با اشتباهاتم تطابق پیدا میکرد.

    رسیدم به اون بخشی که گفتید تمرین این جلسه اینه که اتفاقاتی رو بنویسیم که در ظاهر خیلی نازیبا بودن ولی در نهایت خوب تموم شدن. شاید برای اولین بار بود، توی همون لحظه، هر کاری رو که داشتم انجام می‌دادم کنار گذاشتم و شروع به انجام تمرین کردم

    معمولاً هم فایل‌های شما رو همون یکی دو روز اول، 24 ساعته توی هر حالی—حتی تو خواب—گوش می‌دم. تو همون زمان‌ها هم الهامات و نجوای درونی رو خیلی بهتر از هم تشخیصشون میدم. اما بعدش معمولاً می‌گم «اوکی، فهمیدم» و برمی‌گردم به روال قبلی… که همون داستان غرور ناخودآگاهه که شما تو جلسه 10 گفتید. واقعاً هم حس می‌کنم این غرور پنهانی باعث میشه فکر کنم موضوع رو دیگه کامل فهمیدم و نیاز به ادامه نیست خلاصه جریان ورودی مثبتم متوقف میشه

    وقتی این تمرین رو انجام دادم، حس خیلی خوبی درونم شکل گرفت. با خودم گفتم واقعاً راز همینه؛ اگه بتونم در لحظه به اتفاقات، از زاویه‌ای دیگه نگاه کنم چقدر زندگی آسون‌تر میشه برام با این نگاه. و چقد به هر چیزی الکی وانکش نشون نمیدم و نمیزارم مومنتوم منفی شکل بگیره

    البته امروز متوجه شدم برای من داستان جدی تر از این حرفاست و من کلی نیاز به کار کردن روی خودم دارم تا به قول شما وقتی یکی دست گذاشت رو هات باتنم هر چی که رو خودم کار کرده بودم رو نشوره ببره

    خلاصه بعد از اون تضاد که حس کردم نیاز شدیدی به کنترل ذهن دارم. وارد سایت شدم تا نشانه امروز رو ببینم، که هدایت شدم به همین فایل. دیدم چقدر موضوعش با جلسه 10 و شرایط فعلیم هماهنگه، و مثالی که درباره علف‌های هرز گفتید؛

    وقتی کوچیکن خیلی راحت ترمیشه از ریشه زدشون به نسبت وقتی که رشد میکنن و تراکتور هم حریفشون نمیشه دیگه…

    توی داستان تضاد امروزمم من حتی یک لحظه هم فکر نکردم، مستقیم رفتم سراغ واکنش فیزیکی همراه با خشم! این واکنش باعث شد حالم بدتر بشه و اجازه دادم مومنتوم منفی شکل بگیره. بعداً درک کردم که اون مومنتوم از قبل در حال شکل‌گیری بوده و این فقط لحظه اوجش بوده که بالاخره فوران کرد.

    در هر صورت، این تضاد باعث شد عمیق‌تر بفهمم کنترل ذهن اصلاً شوخی‌بردار نیست و باید جدی‌تر عمل کنم که البته هرچی ورودی هام رو بهتر کنترول کنم کنترول ذهنم هم برام اسون تر میشه

    و در نهایت… خیر این اتفاق امروزم رو در این می‌بینم که بعد از 6 سال بالاخره اومدم و اولین کامنتم رو روی فایلای سایت نوشتم که چقدر از بابتش خوشحالم و سپاسگزار خداوند برای تجربه این موهبت که تا الان توی مدارش نبودم

    و احتمالا خیر های دیگه که من هنوز متوجه نشدم؛ دوست دارم کامنت بعدیم برای تجربه یک شرایط و موقعیت عالی که توی زندگیم تونستم خلقش کنم باشه و بیام اونو با جزئیات تعریفش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      ماریا اکبری گفته:
      مدت عضویت: 2160 روز

      سلام به دوست ارزشمندم آقا سجاد عزیز

      چقدر خوشحال شدم کامنتتون رو خوندم و چقدر خوشحالم که از اون تضاد به وضوح رسیدید،امیدوارم که این کامنت نوشتنتون ادامه دار باشه، چون با نوشتن دیدگاه به ماهم کمک میکنید تا در شرایط مشابه بتونیم از تجربیاتتون استفاده کنیم،

      برای شخص من اینکار (نوشتن دیدگاه)معجزه کرده، باعث شده متعهدتر باشم نسبت به کار کردن رو خودم ،بنظرم تأثیری که کامنت نوشتن داره هزاران برابر بیشتر از تو دفتر نوشتن هست ، البته برای من اینطور بوده ، من همچنان که تو دفترم می‌نویسم همچنان کامنت هم می‌نویسم و به وضوح میبینم که اینکار چقدر مدارمو بالا تر می‌بره و باعث رشدم شده

      تبریک میگم که تو دوره هم جهت با جریان خداوند حضور دارید و تحسینتون میکنم بابت کردن رو خودتون

      موفق باشید و منتظر کامنت بعدیتون هستم ….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سجاد فوادیان گفته:
        مدت عضویت: 2621 روز

        سلام ماریا جان

        ممنون از محبت و توجهت.

        آره واقعاً در تأیید حرفای شما، فکر نمی‌کردم کامنت نوشتن این‌قدر تمرکز بطلبه، و یه‌جوری شد که موقع نوشتن کامنت، تمام حواسم رفت به اینکه حالا چجوری کلمات رو بچینم کنار هم.

        کلاً یه‌جورایی فشار تضاد برام تو اون لحظات خیلی سبک‌تر شده بود.

        با توجه به اینکه توی این چند سالی که با استاد آشنا شدم، خیلی جدی فعالیت‌های ایشون رو دنبال می‌کردم، اما هیچ‌وقت جرات نمی‌کردم سمت کامنت نوشتن بیام.

        دلایل زیادی برای خودم داشتم، اما کمال‌گرایی و تأثیر نگاه مردم، ترمزای اصلی‌م بودن.

        و اینکه استاد می‌گن سپاسگزاری، ظرف آدمو بزرگ می‌کنه…

        من همیشه وقتی این حرفو عمیق درک می‌کنم که یه موهبتی از قبل بوده.

        حتی می‌دونستم که چنین چیزی هست، اما خیرش به من نمی‌رسید تو اون تایم—مثل همین کامنت نوشتن—که واقعاً جزئی از بزرگ‌تر شدن ظرفم می‌دونمش.

        وگرنه سایت که بود، منم سال‌ها عضوش بودم، اما تو مدار تجربه کردن این موهبت نبودم.

        خداروشکر واقعاً

        و از شما هم سپاسگزارم برای کامنت تأثیرگذارت که یادم انداخت تا وقتی همه‌چی خوبه و شرایط قابل کنترله، پاشم اتاقمو تمیز کنم :)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    معصومه صفری گفته:
    مدت عضویت: 499 روز

    سلام به دوستان و استاد عزیز

    استاد من الان 6ماه که با شما همراه هستم روزی 5یا 6ساعت فایل شمارو گوش میدم ومینویسم البته اوایل تمرین انجام نمی‌دادم چون زیاد درک نمی‌کردم اما الان حدود یک ماه هست که درکم نسبت به دوره شما ثروت یک و دوره هم جهت با جریان خداوند بیشتر شده قبلاً گوش میدادم ولی زیاد درک نمی‌کردم الان میفهمم .وبعد همش افکار منفی می‌اومد که همش میگفت فایده ندارد ول کن آخه این همه زمان چرا هیچی نمی‌بینی ومن برای مقابله با این افکار منفی همش میگفتم این همه آدم نتیجه گرفتن منم نتیجه میگیرم لاجرم اتفاق می افته .همین لاجرم تازه یکم درک کردم.

    استاد بعد از 5ماه نشانه ها اومد ومن همش به خودم میگفتم دیدی ادامه بده تقریباً هر روز اتفاقات عالی می‌افته ومن خیلی خوشحالم قانون داره جواب میده و حتی تو خواب بیداری خداوند به من گفت. تو در مسیر درستی هستی تو تنها نیستی و آنچه از من خواسته ای در راه است.

    و این به من الهام شد من آروم شدم وبا ایمان بیشتری دارم روی خودم کار میکنم .از نتایجم بگم آرامشم زیاد شده.افکار منفی خیلی به ندرت سراغم میان و کنترل ذهن آسون شده پول پیش خونم جور شد قرضی داشتم پرداخت کردم روابط عاطفی هم خیلی عالی تر از قبل شده.

    من اول راهم باید بیشتر کار کنم و خیلی زود جهان تمام این باورهای درستی که دارم ایجاد می کنم به من ثابت می‌کنه

    استاد من تمام تصویر ذهنی ام پارادیس شماست من آرام میشم وقتی بهش فکر میکنم وهمش میگم ببینم جهان به این تمرکزم چه چیزی به من میده.

    استاد عزیز وخانم شایسته و دوستان عزیزی که کامنت میزارید از همه شما سپاسگزارم.

    ودر آخر خدایا من هر آنچه دارم از آن توست وهدیه ای از طرف توست این باید تا آخر عمر یادم باشه.

    26تیر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز سی و ششم از تعهد 40 روز من

    بر من واجب شد ک دوره احساس لیاقت رو خریداری کنم

    پیام امروزم از سمت خداوند این بود ؛

    مراقب افکارت و توجهاتت ب همه چی باشه

    افکار منفی ک ب سراغت آمده زودتر خاموششون کن وگرنه سرعت میگیرن جوریکه دراینده ای نزدیک ب سختی باید خاموششون کنی

    دیروز نجواها بهم هجوم آوردند

    من هرکاری کردم نتونستم با داشتن پول دوست بشم و خیلی تلاش کردم اما وقتی پولی جمع میشه انگار یکسری افکار شروع میشه ک با هیچ ترفندی نتونستم خاموششون کنم

    چرا

    چون باور غلط و مخربی دارم ک حتما پاشنه اشیلم هست و من سالهاست ازش بی خبرم و

    حتما مربوط ب احساس لیاقت میشه

    چون ازسمت احساس گناه میات و بشدت منو آدم بی انصافی جلو میده

    تمام نشانه های این چند روز اخیر داره میگه رو احساس لیاقتت کار کن

    اصلا نمیتونم خودم را در وضعیت مالی خوبی ببینم درحالی‌که برادرم پدرمادرم خانواده همسرم و همسرم در وضعیت مالی خوبی نیستن

    قشنگ با کار کردن رو باورای مالیم نعمت و ثروت میباره اما سطل پر نمیشه سطل من سوراخ هست

    چون فکر میکنم بده چرا فقط،من داشته باشم و اونا ندارن

    بارها و بارها تعهد کردم پول جمع کنم اما برای خریدن چیزهایی ک میخاستم بهش خوب عمل کردم

    اما اینکه پول تو حسابم همیشه ماندگار باشه اصلا نمیتونم ببینم و همش ذهنم میگه ب چ دلیل ک پول باید تو حسابت بمونه قبلا هدف داشتی

    یعنی خودمو لایق داشتنش نمیدونم

    مثل گفته شما ک گفتین من هربار پول جمع میکردم ملک میخریدم اما حسابم درآخر سر همیشه خالی بود و نمیتونستم نگهش دارم

    منم واقعا مدارم دراین حد رسیده ک میگم فلان هدف رو دارم بعد پول جمع میکنم هدفم تیک میخوره بازحساب من درآخر خالیه چون پولمو دادم واسه این خاسته ای ک داشتم

    اما هنوز نتونستم هضمش کنم چطور یک نفر همیشه پول تو حسابش هست و عادی داره زندگیشو میکنه و این پول توی حسابش رو ک میبینه این احساساتی ک من دارم سراغش نمیات

    دیروز ک مقدار زیادی از پولم رو بخاطر همین افکار خرج شد

    احساسات بد و حساب کتاب اومد سراغم و یک احساس بی لیاقتی کردم ک میگف تو هیچوقت عرضه نداری ک پول تو حسابت مثل آدمیزاد نگه داری و هی سرکوفت میزد

    درصورتیکه خود همین احساس بد چندساعت قبلش میگف برادرت سربازه گناه داره هیچی براش نفرستادی

    یا واسه خونت یک وسیله نخریدی حالا مگه چی میشه

    و اما امروز با پیغامی ک با این فایل خدا بهم رسوند احساسم بهترشده و میگم این موضوع اومده درسی بهم بده و نکته ضعف منو بگه ک من بتونم این درس رو پاس کنم و برم مرحله بالاتر

    چون من درس قبل را ب خوبی پاس کردم

    اما اولین باره تعهد میکنم ک پول همیشه باید توکارتم باشه و من دراین تعهد شکست خوردم این ماه

    ک درسم را بگیرم

    من مشکل عدم احساس لیاقت دارم مطمئنم از نجواهام میدونم

    و باید حسابی روی این پاشنه آشیل کار کنم

    دوره عزت نفس رو خریدم و کار کردم

    اما واسه احساس لیاقت هیچگونه

    (((منطقی)))))

    تا حالا نتونستم بسازم

    منطقی ک بتونه این افکار رو ازبین ببره و بتونم قانعش کنم ک من لایقم لایقم پول همیشه تو حسابم باشه بامن دوست باشه و طبیعی بیات و بمونه

    ب من چه کی چشه

    من اومدم ک زندگی خودمو خلق کنم

    شاید اونا هرگز نخان تغییر کنن

    خدایا بهم کمک کن منطقی قوی براش بسازم و این درس را پاس کنم

    خدایا من ب هر خیری از سمتت بهم برسه فقیرم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      رویا محمدیان گفته:
      مدت عضویت: 1421 روز

      سلام فاطمه جان خیلی اتفاقی هدایت شدم به کامنتت و حسم گفت بنویسم برات یاد خودم افتادم در چند سال پیشم

      من یادمه قبل اینکه با استاد اشنا بشم ارزوم بود تو حسابم هیچ پولی نباشه اصلا از شوهرم نمیخواستم بهم پول بده دوست نداشتم تو حسابم پول باشه بخدا همیشه حسابم صفررررر بود چون میگفتم من چطور پول داشته باشم اما به خانوادم ندم از یه طرفم دوست نداشتم بدم و ترجیح میدادم بی پول باشم من خیلی داغون بودم تو این قضیه و دوست ندارم دونه دونه بگم حتی دوره عزت نفس رو که میخواستم بخرم بعنوان اولین دوره میگفتم من این پولو میتونم بدم به خانوادم چرا ندم بجاش دوره بخرم با کلی عذاب وجدان خریدم وای که چه روزهای بدی بودن خداروشکر با استاد عزیزم و خدای مهربونم اشنا شدم

      تو این قضیه خیلی روی خودم کار کردم و میکنم چون پاشنه اشیلمه الان بخدای احد و واحدم که حتی اگر یکی از نردیکانم ازم پنجاه هزارتومن قرض بخوان بدون عذاب وجدان و راحت میگم نه حتی برای یه پول شارژ راحت میگم نه عذاب وجدانم نمیگیرم منی که ارزوم بود هیچ پولی نداشته باشم تازگی ها صدو بیست ملیون برای خودم داشتم میخواستم طلا بخرم شوهرمم روش پول گذاشت شد سیصد ملیون و رفتم یه گردنبند خوشگل خریدم و اصلا برام مهم نبود که کسی احتیاج داره به این پول یا نه چون خودخواهی مقدس رو به ذهنم یاد دادم اینکه من و خواسته هام و احساسم مهمه اینکه ارزشمندی من ربطی به به فکر دیگران بودن نداره من اگر بهترینارو فقط برای خودم بخوام و خودخواه باشم و خودمو لایق بهترینا بدونم خودمو دوست دارم و احساس ارزشمندی میکنم اینا رو اول از بچهام یاد گرفتم بخدا اگر خوراکیشونو بخوان به هیچ کس نمیدن اگر التماسشون کنم هم نمیدن اصلا هیچ راهی نداره چیزی رو که خودشون میخوان رو بدن به کسی ولی وقتی سیر میشن راحت میبخشن اصلا میندازن زمین

      من چند وقته قرعه کشی ایرانخودرو مینویسم طرح مادران با اینکه سه تا بچه کوچیک دارم برام درنمیاد بعد فکر مردم چه ترمزی دارم اخه وایه اینهمه درومدع واسه من درنمیاد دیدم هنوز رگه های این احساس رو دارم و باید بیشتر روش کار کنم و خودمو لایق پولهای بزرگتر بدونم تصور کنم حواله ی ماشینمو فروختم و پولش تو حسابمه و با داشتنش راحت بشم بدون عذاب وجدان و احساس گناه

      خواستم بگم فاطمه جان اگر رو خودت کار کنی حتما از این شرک خارج میشی امیدوار باش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه هلالی گفته:
        مدت عضویت: 969 روز

        سلام ب رویا جان

        امیدوارم هرجا هستی حال دلت عالی باشه

        خیلی خوشحال شدم انگار دوسه روز منتظر بودم

        منتظر نشانه

        و کامنتت یک نشانه برایم بود

        اون جایی که نوشتی ماشین بنامت درنمیومد

        دقیقا منم همینطور هستم چندبار اسمم درنیومد

        و این از باور این میات پس همسرم چی

        خانوادم چی

        دوست دارم طلا بخرم چندساله و دوسه باری خریدم و خودمو لایق استفاده ازش نمیدونستم و ذهنم میگف پس بقیه چی

        الانم تو کار مورد علاقم هرروز دارم رشد میکنم هنوز ب استقلال مالی دلخواهم نرسیدم

        چون میگم پس دیگران چی

        واقعا درمورد بچت گفتی

        بچه منم بشدت تواین زمینه هر ترفندی زدیم تغییرش بدیم نشد ک نشد چون دوست داره آزاد باشه چون اولویتش خودشه

        وجود مقدسش خودخواهه ولی،ما میخاهیم مثل بچگی خودمون بارش بیاریم پدرش هرروز بهش میگه تو چقد خودخواهی

        هرگز بخاطر من یا پدرش از خاسته اش کوتاه نمیات حتی اگر یک بستنی باشه

        و بعد منو پدرش فکر می‌کنیم ک این بچه برای ما ارزشی قائل نیس

        درصورتیکه بارها گفته دوستتون دارم اما قرار نیس اینارو نخوام

        واقعا بچه ها پراز درس هستن

        متاسفانه ما فکر می‌کنیم ما درست و منطقی فکر می‌کنیم اون بچست تجربه ای نداره

        بارها ب بچه هامون گفتیم بیا آب بازی نکن سرما میخوری

        اون لج کزده و ب بازی ادامه داده و لذت برده و ما فقط،خودخوری کردیم

        اتفاقا دوره عزت نفس رو دارم

        ثروت یک رو دارم

        تابحال درمدار تغییر این موضوع قرار نگرفته بودم

        و الان وقتش رسیده

        خیلی خودخواه باشم

        نفس عمیقی از ته دل بکشم و بگم من دوست دارم خود خواه باشم نه یک قربانی

        بذار هرکس ک خوشش نمیات راهشو بگیره از زندگیم خارج بشه

        چون اون از من خودخواه تره ک میخات مجبورم کنه از خودم بگذرم

        چونکه اون میخات خلأ هاش و عقده هاشو پر کنه

        چقد لذت بردم

        ب موقه پیام خداوند را ب گوشم رساندی ک خودخواهانه از من طلب کن من اجابت میکنم

        جدی جدی خاسته ات را فقط برای خودت بخواه و بادلسوزی برای وضعیت عزیزانت خداحافظی کن

        (این ترمز را بردار تا با خاسته ات ملاقات کنی )

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          حانیه افتخاری گفته:
          مدت عضویت: 619 روز

          سلام به فاطمه جان هلالی و رویا جان

          خداوند منو به کامنت فاطمه جان هدایت کرد تا من هم به یکی از پاشنه آشیل هام پی ببرم

          وقتی داشتم کامنت فاطمه رو می‌خوندم گفتم وای خدای من پس من اینجوری نیستم خیلیا دیگ هم اینجوری ان ک فکر میکنیم چون پدر مادر و خانوادمون از لحاظ مالی زیاد روبراه نیستن پس این بی انصافیه ک من زیاد داشته باشم و تو کارتم پول باشه ولی اول برا خودم بخرم و یا چیزی اونا نیاز داشته باشن و خودمم یچیزی رو دوست داشته باشم بخرم ولی اول به اونا اون پول رو اختصاص بدم چون میگم واقعا بی انصافم ک بفکرشون نیستم ،و مدام این افکار برای خرید هرچیزی تا یکم پول دستم میاد ،میان سراغم ولی خداوند هدایت کرده و به خودم یادآوری میکنم ک اتفاقا تو باید باعث گسترش جهان بشی تو وقتی چیزی دوست داری رو میخری داری این پیام رو به دنیا میدی ک من از این جنس خواسته و خرید کردن بیشتر دوست دارم و برا همین طبق قانون بی تغییر خداوند بازهم ورودی مالی بیشتر از قبل داری و اونموقع میتونی برا اطرافیانت چیزی بخری

          اینم درصورتیکه ک اول خدارو بابت همون مقداری ک تو کارتت هست شکر کنی و بگی خدایا من باید باعث گسترش جهان بشم

          و خداروشکر وقتی اینجوری فک میکنم خیلی راحتترم و بارها شده که اول برا خودم خریدم و دلسوزی نکردم ،حتی شده خیلی کم اول برا خودم خریدم در حدی ک داشتم و همون مقدار رو با این باور جدید رشد دادم به طوریکه یهو یه مقدار پول زیادی وارد حسابم شد ک همسرم برام واریز کرد یعنی چند برابر و من فهمیدم ک دقیقا مشکل از همون باور مخرب بود،واقعا به خودم سعی میکنم یادآوری کنم که خدایا تو خودت خلق کردی و خودت هم نیازامون رو چه مالی چه معنوی برطرف کن واقعا ما بدون تو هیچیم

          و اونموقع تونستم هم از این باور محدود کننده ک ما باید به فکر خانوادمون حتما باشیم حتی از خودمون بزنیم به نزدیکترین افراد زندگیمون بدیم یکم خلاص شدم و بازهم باید بیشتر این باور رو تقویت کنم چون خدا یبار تونسته بازهم می‌تونه شکی نیس

          و من هم دوره عزت نفس رو ک خریدم ب این باور رسیدم ک اول باید به خودم اهمیت بدم و بعد خدا هدایت می‌کنه برا دیگرون هم چه از نظر زمانی و مالی وقت میذاری تازه خیلی آسانتر و بهتر

          اینک من این باور رو داشته باشم ک من باید به اطرافیانم رسیدگی کنم وقتی هنوز از لحاظ مالی خودم در رفاه کامل نیستم همش اوضاع رو بدتر می‌کنه و فرکانس رو پایین میاره

          من هم از لحاظ کاری خیلی رشد کردم ولی به قول استاد باید قدم به قدم برم جلو همش کار رو بهبود بدم و باورهای ثروتساز بسازم تا بتونم ورودی مالی زیادی داشته باشم که بتونم از سر ریزش خیلی راحت به اطرافیان و کسایی می‌خوام ببخشم

          خداروشکر بابت این آگاهی

          و مرسی از رویا و فاطمه جان

          ک کامنت گذاشتین و به شناخت بهتری نسبت به خودمون میرسیم

          خدایا شکرت

          روز بخیر

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    خطیبی گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام به شایسته نازنین و استاد گلم

    و دوستان ارزشمند این خانواده زیبا

    حضور تان همیشگی و گرامی باد

    دقیقاً که این نیرو مخرب به محض بی‌توجه‌ی و عدم کنترول همیشه در حال تغذیه کردن خود هستند؛ بی‌توجه مجدد که به موقع کنترول نشوند؛ ریشه ها بیدارتر و و قوی‌تر مثل یک هیولا وارد شرایط و اتفاقات می‌سازد که جنس خود را بشتر تقویت کند..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    پاکسازی مداوم و هر روزه ذهن باعث می شود که در بیشتر مواقع کنترل ذهن داشته و اتفاقات خوب را برای خودمان رقم بزنیم، اما اگر هر روز مانند نفس کشیدن و غذا خوردن بر روی باورهای خود کار نکنیم افکار نامناسب و مخرب به قدری زیاد خواهد شدکه تغییر آن ها بسیار دشوار شده، اما اگر تعهد و مداومت داشته و هر روز بر روی باورهای مخرب خود کار کنیم اجازه نخواهیم داد که این افکار در ذهن ما رشد کنند. با گوش دادن به باورهای مناسب که در فایل های استاد به زیبایی بیان شده و دیدن الگوهای مناسب که راهکاری اساسی برای ایجاد باورهای مناسب است باید همیشه بر روی باورهای خود کار کنیم. اگر نتوانیم ذهن خود را کنترل کنیم افکار بد در ذهن ما بیشتر شده و به تدریج تبدیل به افسردگی خواهد شد و کار کردن بر روی آن بسیار سخت و زمان بر خواهد شد، پس اجازه ندهیم افکار نامناسب رشد کرده، همواره آن ها را پاکسازی کنیم و افکار مناسب را جایگزین آن کنیم .

    افکار منفی باعث احساس بد و جذب مشکلات بیشتر شده چون هر فرکانسی که به جهان ارسال کنیم از همان جنس فرکانس را دریافت خواهیم کرد. با سپاسگزاری، دیدن نعمت ها، تمرکز بر نکات مثبت و زیبایی ها می توانیم به احساس خوب برسیم .

    از طریق احساس خود می توانیم به افکارمان پی برده و به محض بد شدن احساسات اقدامی برای آن انجام دهیم.در ابتدا کنترل ذهن هنگام مواجهه شدن با اتفاقات بسیار سخت است اما به مرور با تمرین و تکرار و کسب مهارت بهتر می‌شود .این مهارتی است که تنها درصد کمی از افراد دارا هستند و برای همین تعداد افراد موفق بسیار کمتر از افراد ناموفق است.

    اگر بتوانیم همواره زاویه ی نگاه خود را به مسائل و موضوعات به ظاهر ناجالب تغییر داده و خیریت را در پلن خداوند ببینیم فقط اتفاقات خوب برای ما رخ خواهد داد. تنها در احساس آرامش است که می توانیم الهامات خداوند را دریافت کرده و به سمت موقعیت ها، شرایط و اتفاقات خوب هدایت شویم . داشتن احساس لیاقت نیز باعث میشود لایق دریافت نعمت های بیشتری شویم، به میزانی که خود را لایق بدانیم نعمت های الهی را دریافت خواهیم کرد و جهان برای ما ارزش بیشتری قائل خواهد شد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: