اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا لذت بخش و چقدر تاثیر گذار هست مثل همیشه صحبت های شما و این شعر از خانوم اعتصامی
من یکبار این شعرو گوش کرده بودم سر کلاس درس توی مدرسه خیییلی کم ازش چیزی درک کردم از اون روز تاحالا حدود 15 الی 20 سال میگذره اگه اشتباه نکم
ولی همین که شما شروع به خوندن و ترجمه کردین فهمیدم ک چه طلایی بوده ولی من ندیدمش ولی به لطف خدای پاکو عشق و نیت پاک شما امروز درک کاملی ازش کردم
اونجایی ک شما خوندید که خدا داره به مادر حضرت موسی دل داری میده که نگران هیچچچچیزی نباش هیچی ک قبل همه این چیزایی ک داره اتفاق میفته خدا مقدر کرده موسی توی بهترین جا باشه جایی که حتی حکم از اونجا صادر شده در امان هست و تو نگران هیچی نباش بزرگی خدا و هر چقدر که بگم عشقش، درستیش،پاکیش و هرچیز دیگه ای که من نمیتونم الان بگم رو داره نسبت به بندش بااااعشق کامل حتی از خود مادر به بچه یا بندش خرج میکنه و میخواد
استاد من سرکار این فایلو گوش کردم هر بیت ک شما محبت میکردین و زیییبا تفسیر و معنی میکردین باهاش گریم میگرفت ولی هزار بار جلوی خودمو گرفتم و همش داشتم شکر خدا رو بجا می اوردم
خدارشکر
و کل این شعرو ک گفتید زیبا تلاوت کردین
ایشاللاه ک هرجا هستید سرزنده سربلند موفق ثروت مند تندرست و روبه پیشرفت باشید هم شما هم من هم همه دوستای عزیز
استاد درود ….هر بار که ویدیو های شما رو میبینم …از شدت خوشحالی گریه میکنم ….و خدارو شکر میکنم از وجود فراوانی های بسیااااااار فوق العاده …
در اولین کلمات شروع قران …بسم الله و رحمان و رحیم …به نام خداوند بخشنده مهربان ….چیزی که به اشتباه یاد دادند به ما ترس از خداوند است…این ترس یک ترس اشتباه هستش ….به اشتباه یاد دادند و گفتند که خداوند ترسناک است …به اشتباه گفتند او گناهان ما را نمی بخشد …در صورتی که الله یکتا در اولین کلمات گفته من بخشنده و مهربان هستم …..به مهربانی او و بخشندگی او باید ایمان اورد ….ما بنده او هستیم و بیشترین عشق را از او میگیریم …عشقی که خداوند به ما میده از بزرگترین و بهترین حس دنیاست …عشق خودش رو در قالب های متفاوت نشان میده …در قالب یک گل .خورشید .اسمان .اعداد.حیوانات .اتفاقات و…. با وجودی عشقی که ازش میگیریم چگونه میتونیم به او بگیم ترسناک یا چیزی که گناهان رو نمیبخشد ؟….این ایمان رو اوردم ..که خداوند تنها چیزی در دنیاست که همیشه و در همه جا کنارم است …واقعیت همینه …عشق او بزرگتر از این کلمات است …سپااااس استاد عزیز ..
امروز اول به جای انجام تمرین فانوس دریایی به فایل جدیدی که استاد بر روی سایت قرار دادند چندین بار گوش کردیم و باز هم نمی دانیم از کجا شروع به نوشتن کنیم در مورد انتخاب شعر زیبای شما به خاطر این شاعر پراوازه که شعرهایش عقل از سر انسان می برد و بعد وادارت می کند که فکر کنی در مورد چی فکر کنیم؟ در مورد سه حرف که کلمه خدا را در بر می گیرد و تو انگشت به دهان و حیران می مانی که چه گفت؟ یک بار می شنوی و هنوز گیج و گنگ هستی. بار دوم می شنوی گیج تر و گنگ تر و کمی دیوانه می شوی و برای مرتبه سوم که می شنوی دیوانه ای گریان خواهی شد که خدایا تو که هستی؟ خدایا من که هستم؟ و باز هم گوش می کنی بارها و بارها. چشمانت را می بندی تا همه حواست به انچه باشد که می شنوی و تصور می کنی در روشنایی پشت پلک چشمانت خدا را می بینی همان گونه که قلبت می دید و تو باور نداشتی. همان گونه که با تو حرف می زد و باور نداشتی. همانگونه که صدایش را می شنوی و باور نداشتی و همانگونه که تو را فرا می خواند و تو باور نمی کنی؟ باور ؟ باور چه کلمه زیبایی اما ایا می شود خدا را باور کرد؟ وقتی باید زندگی را باور کنی چگونه خدا را با زندگی مقایسه کنیم؟ وقتی در باره محبت حرف می زنی چگونه خداوند را با محبت مقایسه میکنی؟ مگر می شود خداوند را مقایسه کرد باید فقط او را در همان لبخند در همان نشانه ها در همان وقت می فهمی که تو هیچ هستی تو در مقابل خداوند هیچ هستی و لطف او اگر نبود تو اکنون چه می نوشتی ؟ با کدام روح؟ با کدام جسم؟ من می دانم که خداوند همه چیز می شود همه کس را می دانم که خداوند با همان کلماتی که توصیقش می کنی برای تو وجود دارد و می دانم که زندگی بدون او دیگر وجود نخواهد داشت. باید بدانم که در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. ما قدر اکسیژنی را هم که نفس می کشیم نداریم. خدایا یاریمان ده برای توجه به زیباییهایت خدایا یاریمان ده برای نعمتهایت خدایا یاریمان ده برای شکر این همه ثروت و نعمت و برکتت که بدون تو هیچیم هیچ.
خیییلی لذت بردم و کیف کردم از کامنت زیبایی شما واقعا ما هیچ هستیم بدون وجود رب العالمین ما هیچ هستیم خییلی وخت فراموش میکنیم به قول استاد کلمه انسان از نیسیان گرفته شده که فراموش کار است ما خییلی زود فراموش میکنیم در وی جا های در وی موقعیت های باید آبروی ما می رفت آبروی ما را نگه داشت
خدا را شکر گذارم که این همه دوستان عالی دارم خدایا شکرت خدایا شکرت
دوست عزیزم هر کجا هستید در پناه الله مهربانم شاد سربلند موفق و ثروتمند باشید ️
خداروشکر یک روز زیبارو با فایل توحیدی شما استاد عزیزم آغاز کردم
چقدر عکس فایل زیباست شما استاد عزیزم کنار براونی اون اسب فوق العاده در اون نور طلایی خورشید که تابیده و پارادایس زیبارو زیباتر کرده خدایا شکرت
مریم جانم من همیشه و همیشه شمارو تحسین میکنم به خاطر عزت نفستون به خاطر صلح با خودی که دارین به خاطر این جرات و جسارتتون که پشت همچین ماشین بزرگی نشستین و توی اون بارون شدید رانندگی کردین
شجاعت شما فوق العاده است اگه من جای شما بودم مطمئنا موقع شروع بارون میزدم کنار و ماشینو تحویل میدادم
ولی دیدم حتی با تموم شدن فایل بازم شما داشتین رانندگی میکردین تو اون بارون شدید که بسیار هم زیبا بود ولی خب دید جاده خیلی کم شده بود و من واقعا شمارو تحسین میکنم
شما الگوی تمام عیار من هستین و ازتون سپاس گزارم این مسیر زیبارو رانندگی کردین تا استاد بتونن این فایل فوق العاده بگیرن و این شعر زیبارو برامون بخونیم و ما باز هم بیشتر بشنویم از توحید از خداوند که البته که هر چقدر بشنویم بازم کمه
توحید
چند وقتی هست که دارم به صورت تمرکزی روی خودم کار میکنم مینویسم و همش به خداوند میگم که خدایا تو منو هدایت کن به ساده ترین و دلچسب ترین راه ها که به خواسته هام برسم
خدایا من هیچی نمیدونم ولی تو بهم راهو نشون بده
ولی امان از شرک که مثل مورچه ای کوچک روی سنگ سیاه تو دل تاریکی شب پنهان است
من خیلی دارم روی باور توحیدیم کار میکنم ولی خب میبینم چقدر هنوز بعضی جاها حواسم به این شرک ورزیدن نیست خدایا خودت منو ببخش و منو هدایت کن به مسیر درست
چند وقتی هست که کامنت مینویسم تو سایت و هر بار که کامنتمو ارسال میکنم همش چک میکنم که ببینم چند نفر منو لایک کردن
انگار منتظر این هستم که نوشته ام دیده بشه بقیه منو تایید کنن و این نشون از عزت نفس پایین و شرک داره که من نظر و تایید بقیه خیلی برام مهمه
یک جایی یه خودم اومدم گفتم آیدا چرا اخه اینقدر تایید بقیه برات مهمه
مگه تو نمینویسی برای اینکه این اگاهیا ملکه ذهنت بشه
مگه نمینویسی تا رد پایی بزاری از خودت که این روزا چقدر داری تغییر میکنی
پس بدون مهم اینه که خداوند داره تغییرات تو رو میبینه
مهم اینه که خداوند به خواسته هات و نوشته هات مهر تایید بزنه
و اینجوری احساس خیلی بهتری پیدا کردم و از اون همه تمرکزمو برای اینکه میگفتم ای بابا کامنت من دیده نشد و حسمو بد میکرد برداشتم
من کامنت مینویسم تا رد پایی باشه برای تغییرات این روزای خودم خدایا شکرت
و اما یه مورد دیگه که این روزا ازش درس گرفتم
این بود که من برای کمردردم که خداروشکر داره روز به روز بهتر میشه یه مربی پیدا کردم که شنیده بودم این ادم با ورزش هایی که میده اصلا هر کمردردی خوب میکنه
رفتم پیشش و بهش گفتم تو منو خوب کن تو کمردردمو خوب کن اینو گفتم و بعد دو روز که رفتم دیدم اون باشگاه کلا تعطیل شد به مدت چند هفته
اون لحظه هاج و واج داشتم نگاه میکردم به اون نوشته که زده بود تعطیل است همش میگفتم چرا اخه
تا یهو به خودم اومدم گفتم خدایا منو ببخش من شرک ورزیدم خدایا تو منو خوب کن از هر طریقی که میدونی من خودمو و زندگیمو فقط به تو سپردم
و خدا میدونه چقدر ما شرک میورزیم تو بحثای مختلف
چشممون به دستای یه دکتر خاصه که مارو خوب کنه
چشممون به دست فلان فامیله که میتونه برای ما یه کار خوب پیدا کنه
چشمممون به دست فلان آدمه که فقط اون میتونه مارو خوشبخت کنه و حالمونو خوب کنه و همه اینا نتیجه اش وابستگی به غیر خداونده
چقدر هم نتیجه این وابستگی به غیر خداوند دردناکه
خدایا همیشه و همیشه مارو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اون ها نعمت داده ای و نه راه گمراهان
استاد عزیزم مریم جانم دوستتون دارم در پناه خدای مهربان و بخشنده همیشه شاد و سلامت باشین
به امید روزی که از نزدیک ببینمتون و به آغوش بگیرمتون
بحث کامنت نوشتنت را که گفتی برای من هم هست وقتی کامنتی مینویسم برای اینکه دیده بشم و اگه جواب کسی را میدم واسه اینه که جواب منو بده و منتظرم که کامنت بیاد ،،با این کامنت زیبای شما این باگ را در درونم شناختم و سعی در رفعش میکنم
درود بر ساکنین باغ بهشت استاد عزیز و مریم بانوی عزیز
درود بر ساکنین سایت بهشتی عباس منش
درود بر رویأی که هر روز سعی میکند بهتر از دیروز باشد و خودش را به آغوش خداوند نزدیکتر کند
خدایا کمکم کن تنها تو را بپرستم و تنها از تو یاری بجویم حرف از توحید که میشود تک تک سلولهای بدنم به تکاپو میافتند و برای توحیدی شدن از هم سبقت میگیرند
توحید به معنای یکی شدن با خدا یعنی در آغوش خدا عشق بازی کردن تنها او را دیدن، او را شنیدن، او را بوییدن، او را پرستیدن، و با او هم مسیر شدن تا بینهایت، توحیدی بودن یعنی کلام خداوند بر روح،، قلب و زبانت جاری شود وقتی کلام خداوند به صورت شعر بر قلب و زبانم جاری میشود خودم را قطرهای میبینم که با دریا یکی شده است و در امواج آن بالا و پایین میرود و با جذر و مدش می رقصد همچون تشنهای که به چشمهای زلال رسیده باشد و آنقدر از آن آب گوارا مینوشد تا لبریز شود
دلانه های من
تقدیم به تمامی شما که بهشت را روی زمین تجربه میکنید
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه ی دوستان هم فرکانسیم،
فایل بسسسسسیار زیبا و تأثیر گذاری بود ،چه بارون زیبایی چه هوای تمیزی ،انگار آسمون هم تحت تأثیر این شعر قرارگرفته بود چقدر توحیدی بود این شعر،اگر پروین زنده بود احتمالا جز طرفداران پرو پا قرص شما میشد و نتایج بزرگ خلق میکرد
استاد عباسمنش عزیزم شما بارها تو فایل های مختلف فرمودید که ما هر لحظه درحال هدایت شدن هستیم ،اول اینکه باید اون هدایت رو ببینیم وبعد شجاعانه بهش عمل کنیم چون ممکنه هدایت هابا عقل و منطق اکنون ما هم سو نباشند،به همین خاطر نجواها میان و نمیذارن ماانجامشون بدیم ،انجام نمیدیم چون ایمان کافی نداریم ، ماشک داریم
اما مادر موسی دراین داستان شک نکرد ،وفرزندشو به دریا انداخت و مثل همیشه جواب هدایت ها مثبت هست و نتیجه ها عالی هستند،
شعر بسیار زیبایی بود حق باشماست ،پروین بسیار عمیق قوانین رو درک کرده بود و معنی تسلیم شدن و همینطور قدرت خداوند رو دراین شعر به زیبایی بیان کرد
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
…
باخوندن این شهر خیلی اشک ریختم بارها گوش کردم و هربار اشک ریختم واقعا قلبم سرشار شد از توحید و ایمان
دوستدارم تسلیم خداوند باشم ،ازخودش میخوام که کمکم کنه ودر این مسیر همراهم باشه.
این شعر و برای مادرم خوندم ،فکر میکردم که خیلی براش تکان دهنده باشه ،اما اون خوابش برد ،فهمیدم فقط درس منه ،فهمیدم من تو فرکانسشم برای همین برای من اینهمه تکان دهنده بود من تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم و باخودم عهد بستم تسلیم تر باشم و شجاعانه تر هدایت هارو عملی کنم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این شعر رو تبدیل به فایل کردید و برای ماهم خوندینش،واز مریم جون سپاسگزارم که رانندگی کرد وشمارو به مقصد رسوند واز خداوند سپاسگزارم که شمارو سلامت نگه داشت تو اون بارون شدید .
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
سلام به دوست خوبم امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه
بسیار کامنتتون منو تحت تاثیر قرار داد و اشک ریختم
مو به تنم سیخ شد
واقعا درست میگید
« امروز دیدم با چشم هام قدرت الله رو ک همه چی دست خودشه
اگه بخواد میبره
اگه وقتش نشده باشه نمیبره »
واقعا ما قدرتی نداریم در مقابل خداوند ما هیچی نیستیم در مقابل خداوند به قول استاد هر چیزی که دارم از آن خداست
حتی نمیتونیم خودمون نفس بکشیم خودمون ضربان قلب مون رو تنظیم کنیم دست خودمون باشه که چشم هامون چجوری کار کنه گوش هامون چجوری بشنوه
بعد واقعا چجوری میشه که یادمون میره این قدرتمند ترین فرمانروای جهان رو ؟!
مغرور میشیم به خودمون به داشته هامون
شرک میورزیم و از غیر خدا میترسیم
قدرت رو میدیم به هرچیزی به هر کسی به غیر از خدا
چشممون به دست بنده های خداست که رزقمون رو بده
من خودم هم همینطور هستم واقعا گاهی یادم میره اینها رو اما خداروشکر دارم بهتر میشم خیلی درکم بیشتر شده در این موضوع نسبت به قبلم سریع تر تشخیص میدم که شرک ورزیدم یا نه حواسم بوده به خدا
با ذهنم کنکاش میکنم زیر و رو میکنم ولی بازهم جاهایی میبینم ای بابا من که شرک ورزیده بودم من که ترسیده بودم و نگران شده بودم که ! من که به خدا گفتم ازش درخواست کردم ولی بازم چشمم به بقیه بود بازهم منتظر کمک بقیه بودم که !!
اما میگم بهتر میشم حواسمو بیشتر جمع میکنم بیشتر رو باور های توحیدیم کار میکنم
الان که دارم تایپ میکنم داخل بیمارستان هستم پدرم مدت زیادی هست که بستری شده و دکترها جوابش کردن و خودش این رو نمیدونه و مثل یک جنگجوی واقعی برای سلامتیش میجنگه و هرروز دردهای عجیب و غریبی رو تجربه میکنه. وقتی از همه جا ناامید میشی و دکترها آب پاکی رو میریزن رو دستت بیشتر از همیشه پناه میبری به آغوش خدا و بازهم میفهمی که همه ی قدرت ها در دستان خداوند جلیل هست و از اون میخوای که جوابت نکنه این روزها بیشتر از همیشه دل بستم به خدایی که خودش وعده داده امید ناامیدها میشه. همه ی ما این روزها از اطرافیان از معجزات خداوند میشنویم که چجوری بیمارهای صعب العلاج رو شفا داده و دوباره به زندگی برگردونده و همه ی امیدمون شفای کامل و بهبودیش هست شاید وقتی دکترها جوابت میکنن امید به معجزه و رحمت اللهی از نظر بعضی ها خنده دار باشه.
چندروز پیش یکدفعه ای گفتم بزار سری به سایت بزنم و این فایل رو دیدم چون نوشته بود توحید عملی سریع بدون اینکه حتی فایل رو باز کنم دانلودش کردم و گفتم بعدا که وقت داشتم گوش میدم و دیگه ازش رد شدم و یادش نبودم همون شب دیگه خسته شده بودم از این بی خبری ها از این ناامیدی ها از اینکه امید به بهبودی کامل پدرم دارم و از سوی دیگه نجواهای شیطان میاد سراغم و میگه غیرممکنه مگه میشه؟ببین هنوز خوب نشده اثری از بهبودی نیست. از این بلاتکلیفی خسته بودم رفتم تو حیاط و دراز کشیدم و به آسمون پهناور خداوند خیره شدم گفتم کمکم کن من خسته ام از این بی خبری اگر قصد داری سلامتیش رو بهش برگردونی برام نشونه بفرست اگر قصد داری خوبش هم نکنی بازهم برام نشونه بفرست و دیگه رهاش کردم و رفتم سراغ طراحی هام و تو حال خودم بودم داشتم طراحی میکردم که یکدفعه یادم اومد فایل دانلود کردم گفتم برم گوش بدم و خیلی جالبه که دقیقا محتوای شعر با حال و روز من کاملا مطابقت داشت
رهرو ما اینک اندر منزل است . استاد فرمودن درسته که به ظاهر موسی هنوز روی آب هست اما وعده خداوند حقه و آنچه که وعده داده قبلا انجام شده درسته که ما با عقل محدود دنیویمون به قضایا نگاه میکنیم و بنظرمون هنوز اتفاقی نیوفتاده و موسی به مقصد نرسیده اما خداوند از قبل همه چیز رو درست چیده. من این رو تو ذهنم تعمیم دادم به بهبودی پدرم و گفتم درسته که هنوز به ظاهر مریضه اما خداوند هدایتش میکنه و از قبل همه شرایط رو برای بهبودیش فراهم کرده( دکتر میگفت تا الان زیادی هم زندست و باید 2سال پیش فوت میشد و خودش گفت که خواست خداست تا الان زنده هست و ایشون درشرایطی بودن که 40 روز آب و غذا نمیتونستن بخورن و ما فقط دعامیکردیم خداوند بهشون فرصتی بده که بتونن برای بار آخرهم که شده آبو غذا بخورن)
هربار که مرور میکنم میبینم از چه شرایط افتضاحی به بهبودی رسیدن درسته که هنوز از نظر پزشکی راهی برای درمان نیست اما همین که به این درجه رسیدن یعتی دارن بهتر میشن ایمان داشته باش و مطمئن باش که کارها انجام میشه! پرده شک را برانداز از میان تا ببینی سودکردی یا زیان. همون نجواهای شیطان که میاد تو سرم و میگه غیرممکنه بذر شک رو میکاره تو قلبم و هربار با امید به خدا باشک میجنگم.
ماگرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی؟
دکتر میگفت 92 درصد از زیرعمل زنده بیرون نمیاد ولی با 8 درصد زنده بیرون اومد و من مطمئن بودم که تو اتاق عمل خدا همراهشه و دستش رو گرفته و با خودم گفتم فاطمه دست حق رو دیدی و نشناختی؟ ندیدی از چه اوضاعی نجاتت داد؟ قرار بود دیگه پدرت رو نبینی بهت 10 دقیقه وقت دادن باهاش وداع کنی ولی هنوز سایه اش بالاسرته.
نیست بازی کار حق خودرا مباز آنچه بردیم از تو بازآریم باز.
چقدر این بیت دلگرمم کرد. پدرت رو که میخواستیم ازت بگیریم و بهت برمیگردونیم و فقط ایمانت رو حفظ کن.
این شعر پراز تعمیم بود برای من نمیدونم این نشونه بود یا نه ولی نیست بازی کار حق! چیزی شانسی و اتفاقی تو این دنیا رقم نمیخوره نمیدونم شاید بخاطر شرایطم ذهن شهودیم وادارم میکنه اینجوری فکر کنم اما من نشونه تلقیش کردم ولی به شدت سخته تو این حال امید داشتن به چیزی که همه محال میدوننش.
ممنون از همه دوستانی که کامنتم رو میخونن ممنون میشم اگر نظر یا تجربه ای در این زمینه دارین کامنتم رو ریپلای کنید باشد که من و بقیه دوستان باورهای توحیدیمون رو قوی تر کنیم
امیدم به توست خدای بزرگم هیچ گاه آغوش گرمت رو ازما دریغ نکن
همینکه تو این شرایط با خداوند ارتباط میگیری و ایمان و امیدت را از دست ندادی کاریست که از میلیونها انسان دیگه بر نمیاد
و این نشانه دل پاک شماست و اینکه به خداوند ایمان داری و خداوندی که همواره از ما مراقبت میکنه باز هم این قدرت را داره که سلامتی را به جسم ما بازگردانه
پسر دایی من چندین ماه پیش متوجه شد که سرطان داره و دکترها بهش گفتند که یکم دیر شده ولی امیدت بخدا باشه و باید با روحیه بالا طول درمان را طی کنی
ماه ها درگیر درمان بیماریش بود و به لطف خدای بزرگ با همون درصد کم ایشون به سلامتی کامل رسید و بیماری از جسمش رخت بر بست و رفت
فاطمه خانم من پارسال بدنبال مجوز مغازه ام بودم ولی ماه ها بود که سیستم و سایت مربوط به کار من بسته بود و هر وقت پیگیر میشدم میگفتن معلوم نیست کی باز میشه
یه روز با حال خوب گفتم خداوند من را از هیچ به اینجا رسونده و به قول قرآن من یک نطفه بودم و الان انسانی بالغ هستم و اینقدر معجزه ها دیدم پس همین خدا هم میتونه تو سیستم کامپیوتر تاثیر خودش را بذاره
رفتم به اداره مربوطه و بازهم گفتند که مگه نگفتیم سیستم قطعه و دست ما نیست
از خانمی که مسئولش بود خواهش کردم اگر میشه سیستم و باز کنه و امتحان کنه اگر شد ثبت نام من را انجام بده اگر نه که هیچ
با تعجب گفت آقا چندین ماهه که قطعه و من باز هم خواهش کردم
فاطمه خانم خدای من شاهده سیستم فقط در حد بیست دقیقه باز شد کار من انجام شد و باز هم تا مدتها بسته شد و هیچ کس باور نمیکرد که من ثبت نام کردم
این مثال را زدم که بگم ما معنای زندگانی را متاسفانه به غلط متوجه شدیم
زندگی یعنی همینکه درخواست کنی و خداوندی که اینهمه قدرت داره درخواستت را به راحتی اجابت میکنه
امیدت به خدایی باشه که هیچ وقت فراموش نمیکنه
و همواره از بندگانش مراقبت میکنه
قدرت خدا را باور کن دوست من
همانطوری که ایمان داری بهش پاسخت را میده
من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد
آرزوی تندرستی دارم برای پدر عزیزتون و آرزوی آرامش و شادابی برای شما
زیبا خانم همه ما در زندگی معجزه هایی دیدیم که اگر برای کسی تعریفشون کنیم شاید غیر قابل باور باشه
من تو کامنت هام تو سایت در مورد اینکه به صورت معجزه آسایی از خدمت سربازی معاف شدم نوشته ام
که خداوند چطور به ایمان من پاسخ داد و همه متعجب شده بودن که مگه میشه مگه داریم
و کارت معافیت من دقیقا صبح روزی رسید به دستم که عصر ما با خانواده خانمم قرار محظر داشتیم برای عقد و در واقع جشن عقدمون بود
و این هدیه ازدواج من بود از طرف خدای عزیز
در مورد ازدواجم نوشتم که به طور معجزه آسایی در اوج ناباوری و در میان همه نشدنها، شد و خداوند به ایمان من پاسخ داد و پاداش داد و شد
الان دوست دارم در مورد تصادفم بنویسم که من از مرگ حتمی نجات پیدا کردم
و فقط ساق پای چپم شکست و اونهم به لطف خدای عزیزم با بهترین کیفیت جوش خورد و خوب شد
ولی اون تصادف درسهایی به من داد که مسیر زندگی من را کاملا تغییر داد
من معجزه هایی در اون تصادف دیدم که برای هیچ کس قابل باور نبود
دوست ندارم وارد جزییاتش بشم و تمرکزمون را بر روی رنج ها ببریم
فقط اینو عرض کنم که اگر چند ثانیه دیر از جام بلند میشدم اتوبوس از روی من رد میشد و فقط میدونم که خدا بهم گفت الان بلند شو با همین پای شکسته وسط صحنه تصادف و من وسط خیابون دراز کشیده بودم بلند شدم و دیدم تایر اتوبوس از جای سر من رد شد
یا الله که اون لحظه خیلی درد داشتم و متوجه نشدم چی شد ولی بعدها تو بیمارستان من خدا را سپاسگزاری کردم و همش یادم میفتاد که خدایا اون کی بود که اون لحظه تو گوشم گفت سریع بلند شو و چه معجزه آسا من بلند شدم و اتفاق ناگواری برام نیفتاد
و من بعد ها فهمیدم که این ندای قلبم بود
و این صدا صدای خداییست که هر لحظه از ما مراقبت میکنه و هوامونو داره
دوست عزیزم زیبا خانم گرانقدر تجربه ها بسیارست
و همه ما هر روز معجزه ها را میبینیم
فقط باید ازشون درس بگیریم
من گاهی وقتها شبها به ماه نگاه میکنم و میگم اگر این معجزه نیست پس چیه
چطوری کره ماه با اینهمه وزن و عظمت تو هوا ایستاده
نه پایه ای داره نه به جایی وصل شده
واقعا این معجزه نیست
ما حتی قدرت این را نداریم که بدون هیچ نگه دارنده ای یک پر کاه را در هوا نگه داریم
همه اتفاقات روزمره ما معجزست
دوست عزیز برای شما آرزوی تندرستی دارم و آرامش و شادابی
بنده هم از شما سپاسگزارم که پیام مثبت و اینهمه انرژی خوب بسمت من فرستادید
این معجزات همگی واقعیت زندگی ما هستند که هر روز در حال اتفاق افتادن هستند
فقط این ما هستیم که باید ازشون الگو برداری کنیم و درس بگیریم و سپاسگزار باشیم از خدایی که هر لحظه معجزاتش را برای ما رقم میزنه تا در آرامش و شادی زندگی کنیم
من واقعا دارم شرایط سختی رو میگذرونم به خداوند سپردم همه چیز رو ولی هرروز همه چیز بدتر شد اتفاقات بد پشت سرهم افتادن اوضاع بیماری پدرم بدتر شده و دکترها میگن باید منتظر باشیم تا زمان فوتش فرا برسه و اون هرروز و هرلحظه داره عذاب میکشه و دکتر میگه کاش عملش نکرده بودیم و 50 روز پیش میرفت که عذاب نکشه
گفتی زندگی یعنی همینکه درخواست کنی و خداوندی که این همه قدرت داره به راحتی درخواستت رو اجابت کنه
من باور دارم که خداوند چه معجزات و کارهای خارق العاده ای میتونه انجام بده ولی وقتی وضعیت و دردهای پدرم رو میبینم باز ناامید میشم. یعنی خداوند فقط منتظره که ما درخواست کنیم و اجابت کنه؟ پس مصلحتش چی میشه؟ من نمیتونم ببینم پدرم با دردو رنج تک تک اعضای بدنش از کار بیوفته مدام دنبال روزنه ای از امید هستم گیجم سردرگمم نمیدونم چکار کنم که خدا جوابم رو بده گفتم بهش اعتماد میکنم کار درست رو انجام میده اما هرروز بدتر از دیروزه و دکتر بیشتر تو دل مارو خالی میکنه. به هرکی از معجزه و شفا میگیم تو دلش پوزخند میزنه. نمیدونم چنین تجربه هایی داشتی یا نه اما واقعا بریدم از همه جا تنها امیدم خدا بود ولی دیگه جایی برای امید نیست بنظرت باید چکار کنم
الان که کامنتت را خوندم نمیدونم چطور جلوی اشکهام و بگیرم
میدونی چرا
چون نمیدونم شما چند سالته خواهر گلم ولی من تو سن 14 سالگی تو بیمارستان کنار تخت پدرم بودم که از این دنیا رفت
نمیخوام تو این شرایط غمگینت کنم ولی من درد از دست دادن پدر نازنینم را تو سن حساسی کشیدن
من تا 7 روز حتی یک لقمه غذا نخوردم
شوکه بودم
سالها شد و من حالم خوب نبود
تا بعد ها از خدای عزیز خواستم که دلیل فوت پدرم را بهم بگه و اینکه چرا الان تو این سن و چرا من
چرا پدر من
چرا و چرا و چراهای زیادی
یه شب یه مردی را تو خواب دیدم که روی یک دیوار کوتاهی نشسته بود
همینکه بهش رسیدم و حالم خوب نبود صدام کرد
بهم گفت حسین چرا اعتراض میکنی
تو دیگه چرا اعتراض میکنی
بهم گفت ما که هواتو همه جوره داریم
بهم گفت ما به امام علی گفتیم که بیاد باهات صحبت کنه و همیشه هواتو داشته باشه
نمیدونم چی بگم
فقط میدونم که من اونموقع بر حسب ارادتی که به امام علی داشتم آرووم شدم
ساکت شدم
به جورایی هم تو همون عالم خواب خداروحس کردم که بهم میگفت ما که هواتو داریم حتما فوت پدرت دلیل داشته
بخدا نمیخوام جو سازی کنم یا خدایی نکرده حال خواهر گلم فاطمه خانم را در این وضعیت خراب کنم ولی بعد از سالها متوجه شدم که چه جاهایی خدا کنارم بود و هوامو داشت که دیگران حسش نمیکردن
و حتی بعد ها چقدر خدا رو سپاسگزاری کردم که کمک پدرم کرد تا درد نکشه و به ذات حقیقی خودش زمانی برگشت که هنوز از وجودش همه به خوبی یاد میکنند و همیشه تعریف خوبیش هست
یعنی بازگشت پدرم دست من نبود وگرنه با هر شرایطی اونموقع دوست داشتم که باشه و من با حس شادی بودنش را تجربه کنم نه با غم نبودنش بسازم
ولی اون لحظه خدا بهتر از هر کسی میتونستن تصمیم بگیره
اینکه عرض کردم به خدا بسپار دلیلش این هست که خداوند بهتر از ما و بیشتر از ما بندگانش را دوست داره و در هر شرایطی هواشونو داره
من الان دوستانم را میبینم که با چهل سال سن میان پیش من و گریه میکنند و از زندگی ناامید هستند چون تازه پدرشون را از دست دادند و من فقط به خودم نگاه میکنم و میگم این دوست من چهل سال با پدرش زندگی کرده خوش بحالش من که فقط 14 سال که در اصل چند سالش را نوزاد بودم و اصلا یادم نمیاد
درک میکنم دوستانم را چون خودم حسش کردم
ولی از یه لحاظی هم میگم اونها بیشتر از من با پدرشون زندگی کردند و شاید اونها نتونن من را درک کنند که چی کشیدم
فاطمه عزیز خدای من شاهده من تو شرایط فعلی شما هیچ حرفی ندارم بزنم با اینکه خودم دوباره یادم اومد که سه ماه تو بیمارستان الزهرای اصفهان چه دردهایی را تجربه کردم تو اون سن به همراه همه اعضای خانواده ام و فامیلهای عزیزمون که همگی برای پدرم زحمت کشیدند و حتی کادر درمان
فقط این و میتونم بگم که خداوند خیلی بیشتر از اونکه من بخوام توصیفش کنم کارش درسته و هوای بنده هاشو داره
من پیامتو دیر دیدم و الان دوهفته از پیام شما گذشته ولی دوست دارم خبر سلامتی پدر گرامیتون را بشنوم چون خودم برای این خبر خیلی انتظار کشیدم
و به این رسیدم که
خداوند بهترین کارگردان این زندگیست
در مورد پوزخند زدن دیگران که فرمودید در مورد شفا پیدا کردن و معجزه هست هم باید عرض کنم داستان پسر دایی خودم را نوشتم که سرطان بد خیم داشت و در اوج ناباوری فقط با حال خوب و ایمان به خدا کاملا بهبودی پیدا کرد و آخرین آزمایشش یکی دوماه پیش بود که مشخص شد بیماریش از بین رفته
دوست الهی من
آرزوی سلامتی و آرامش دارم برای پدر گرامیتون
و آرزوی تندرستی و شادابی برای شما عزیزی که هنوز امیدت به خدا هست و خداوند به بندگانش که به او ایمان دارند پاداش میدهد
شرایط شما رو من درک میکنم ، چون انسان وقتی از همه کس و همه چیز قطع امید میکنه ، تازه حضور خداوند و قدرت اونو تو زندگیش احساس میکنه ، انسان تو این لحظات خیلی خالص میشه ، سبک میشه ، آزاد و رها میشه.
من خودم هم حدود یه سال پیش شرایط شما رو داشتم (قضیه شو قبلا کامنت کردم) 15 تیر سال قبل من پسر 4 ساله مو که شب قبلش داشت تو خونه بازی میکرد و از سر و کول من بالا میرفت ، براش یه اتفاقی افتاد و در عرض8 ساعت من پسرم رو تو بغل گرفته بودم و تو صف اتاق عمل بودم ، اولش فکر میکردم که یه عمل معمولیه و من و همسرم راحت نشسته بودیم، که وسط عمل دکترش اومد و بهمون گفت فقط میخام از مرگ حتمی نجاتش بدم ، وقتی دکترش این حرف رو زد و آب پاکی رو ریخت روی دستامون ، بهم خیلی فشار اومد و با خودم گفتم مگه میشه بچه سالم و سرحال ، بگن داره میمیره، اولش شوکه شدم ولی زود خودمو جمع و جور کردم و حرف های استاد رو مرور میکردم ،،،الخیر فی ما وقع ،،، به خودم میگفتم هر اتفاقی بیافته خیره ، خدا این بچه رو به ما داده و مال خودشه ، و به خدا گفتم این بچه ی ناتوان و مریض مخلوق خودته هر چی صلاح بدونی منم تسلیمم و راضی هستم به خواست تو.
تو اون لحظات سعی میکردم سپاسگزاری بکنم به خاطر داشتن بچه دیگه ام و همسرم و به خاطر نعمتهایی که بهم داده و به مرور خیلی حالم بهتر شد.
من تو اون لحظات رها شدم تسلیم شدم شکرگزارتر شدم ، حضور خداوند و نزدیک بودنش به من رو بیشتر از کل عمرم احساس میکردم، خلاصه خداوند لطف کرد و بچه رو دوباره بهمون هدیه داد.
برکت اون اتفاق برام این بود که بزرگتر شدم ، ارتباطم با خدا بیشنتر و بهتر شد ، قدر نعمتهاش رو بیشتر میدونم و نسبت به قبل نسبت به عزیزانم رهاتر شدم.
فاطمه عزیز شما هم توکلت به خداوند باشه و هر لحظه سپاسگزارش باش بخاطر عزیزانت و نعمتهای زیباش ، چون بهترین فرکانس ،فرکانس سپاسگزاری هستش و میتونه خیلی حالت رو خوب بکنه و به قول استاد احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب.
امیدوارم خداوند پدرتون رو شفا بده و من هم براشون دعا میکنم.
وای آره واقعا منم تجربه اینو داشتم بار ها و بار ها چیزی یا کسی که برام عزیز بوده قدرش رو ندونستم و ازم گرفته شده اما به محض اینکه شروع به قدرشناسی کردم بی درنگ بهم باز گردانده شدو حالا حتی از قبل هم بیشتر به اون شخص اهمیت می دم و دوستش دارم و رابطه مون بهتر شده! و واقعا خدا رو شکر می کنم بخاطر اینکه بهم فرصت دوباره داد. خدایا شکرت.
استاد چه فایلی بود. چه فایلی بود. چقدر به موقع بود. چقدر تلنگر داشت برای من.
نمیدونین استاد چقدر این صحبتها برای من معنی دار بود. دیشب از خدا گله کردم دقیقا عین مادر موسی که نکنه فراموش کردی نکنه یادت رفته نکنه به عهد خودت وفا نکنی و ما بخاطر حرف تو یه سری کارا کردیم ما بخاطر اون ایمانی که در وجودمون گذاشتی یه قرارداد رو کنسل کردیم خودت بهمون گفتی قدم اول اینه از این شرک رها بشید از این شخصی که فکر میکنه روزی دهنده اونه فکر میکنه ما بنده اش هستیم خودت گفتی اینو بزارید کنار تا من قدمهای بعدی رو نشون بدم. قدم خودمونو برداشتیم خدایا الان منتظر قدم از سمت تو هستیم منتظر اون قراردادت هستیم که بعد از این قدم بهمون نشون دادی ما چقدر شکرت کردیم که چه خوب هدایت خدا رو درک کردیم و رفتیم پای قرارداد و صحبتها کردیم و تعریفها شنیدیم و اما هنوز خبری از عقد قرارداد نیست اینجا دیگه کاری از دست ما نیست ما باید منتظر بمونیم که اونا خبر بدن ما قدممون رو برداشتیم و الان نوبت توئه خدایا نکنه تو یادت رفته باشه …. آخ که چند روزه ترس همه وجودمو گرفته که اگر خدا جونم بهم لطف نکنی نابود میشیم. دقیقا عین مادر موسی ترسهامو بهت گفتم و ازت کمک خواستم ازت راهنمایی و هدایت خواستم.
دیشب با همسرم دقیقا این گفته رو کردیم من بهش گفتم اگه نشه چی؟ اگه جواب نده جی؟ اگر فراموش کرده باشه چی؟
همسرم ایمانش از من بیشتره گفت من دارم نشونه ها رو میبینم و فکر میکنم تو مسیریم.
شب خوابیدیم نصف شد با سرفه های شدید همسرم بیدار شدم که گفت یهو نفسم تو خواب رفت و نمیتونستم نفس بکشم. این اتفاق یه تلنگر بود برام که ای بنده ی من حتی نفست هم از منه آیا تو شکر نفست رو میکنی؟ همون موقع شب به همسرم گفتم واقعا که هر نفسی که میره و میاد دو تا شکر واجب داره اما ما هیچ شکر گذاری نمیکنیم.
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
صبح داشتم میرفتم سرکار پشت فرمون شروع کردم به شکرگذاری از نفسهامون. نفسی که میتونست بره و نیاد. اشک میریختم و شکر میکردم.
بهش گفتم خدایا قانون تو هیچ ردخوری توش نداره برای همه مثل هم داره کار میکنه اما بهمون بگو که مشکلمون کجاست که گیر کردیم رو این پله
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
فکر میکنم بهم گفت که مشکل از شکرگذاریه که چند وقته نکردیم و چشممون به چیزیه که نداریم و منتظرشیم تا چیزهایی که داریم. همین موقعیت الانی که توشیم زمستون آرزومون بود خدایا اما الان تابستون یادمون رفته. اره خدایا ما یادمون رفت تا شکر همین چیزهایی که داریم رو بکنیم و تو چقدر خدای خوبی هستی که با وجود فراموشی ما هنوز با ما حرف میزنی و هنوز با ما هستی. آخ که این تیکه شعر رو شنیدم چقدر خجالت کشیدم نمیدونی استاد یعنی آب شدم از خجالت (ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند/ عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند). آره منه بنده ات فراموش کردم ازت تشکر کنم اما تو چه خدایی مهربونی هستی که ما رو یادت نمیره اگر حتی بدی ببینی.
اتفاق دیشب و فایل صبح امروز قشنگ حرف زدن خدا بود با من
استاد اونجا که گفتید ” هدایت شما از ماست” من یعنی موندم که خدا داره چطوری باهام حرف میزنه.
خدا جونم پیام دریافت شد. ممنون که حرف دیشبم رو شنیدی که ازت خواستم هدایتم کنی و تو صبح نشده جوابم رو دادی.
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چون میبریم
اینجا دیگه اشکم ریخت. واااای درک حجم مهربونی تو خدایا. من نمیتونم درک کنم اینو هم من میدونم هم تو. حتی با اینکه اینقدر الان حس شکرگذاری دارم با اینکه الان دارم با گریه اینا رو تایپ میکنم میدونم دو روز دیگه یادم میره. اما خدایا چشمهای منو برای شکرگذاری بیشتر باز کن برای دیدن نعمتهایی که دارم اما فراموش کردم تا ببینمشون. برای درک مهربونی تو. خدایا میدونی تو دستم رو نگیری تو هدایتم نکنی من بدتر از نمرود و فرعون میشم. اما ازت میخوام یادم بیاری که هر چی دارم از تو دارم. خدایا نه با گرفتن اون وسیله یا سمت یا اسم یا موقعیت نه؛ با مهربونی و لطف و عطای بیشتر یادم بیار. من بنده ی بدی نیستم خدایا همیشه از غرور ترسیدم با اینکه چیزهای بزرگی ازت خواستم و بهم دادی اما هیج وقت نخواستم پزشو به کسی بدم چون اینا مال من نیست که از توئه. خدایا با عطا و لطف بیشتر منو به خودم بیار من نیاز به سیلی ندارم تا برگردم تو مسیر، تو بهم تلنگر هم بزنی اومدم تو مسیرت.
وای چقدر حرف دارم با خدام بزنم.
استاد چقدر شما به موقع هستید چقدر حرفهاتون از سمت خداست چقدر حرفهاتون کلام خداست که اومده تا مارو هدایت کنه.نمیدونم چطوری از شما تشکر کنم بابت این فایل توحیدی. چقدر من عاشق فایلهای توحیدی شمام. ازتون ممنونم استاد یک دنیا ممنونم
سلام استاد عزیز
واقعا لذت بخش و چقدر تاثیر گذار هست مثل همیشه صحبت های شما و این شعر از خانوم اعتصامی
من یکبار این شعرو گوش کرده بودم سر کلاس درس توی مدرسه خیییلی کم ازش چیزی درک کردم از اون روز تاحالا حدود 15 الی 20 سال میگذره اگه اشتباه نکم
ولی همین که شما شروع به خوندن و ترجمه کردین فهمیدم ک چه طلایی بوده ولی من ندیدمش ولی به لطف خدای پاکو عشق و نیت پاک شما امروز درک کاملی ازش کردم
اونجایی ک شما خوندید که خدا داره به مادر حضرت موسی دل داری میده که نگران هیچچچچیزی نباش هیچی ک قبل همه این چیزایی ک داره اتفاق میفته خدا مقدر کرده موسی توی بهترین جا باشه جایی که حتی حکم از اونجا صادر شده در امان هست و تو نگران هیچی نباش بزرگی خدا و هر چقدر که بگم عشقش، درستیش،پاکیش و هرچیز دیگه ای که من نمیتونم الان بگم رو داره نسبت به بندش بااااعشق کامل حتی از خود مادر به بچه یا بندش خرج میکنه و میخواد
استاد من سرکار این فایلو گوش کردم هر بیت ک شما محبت میکردین و زیییبا تفسیر و معنی میکردین باهاش گریم میگرفت ولی هزار بار جلوی خودمو گرفتم و همش داشتم شکر خدا رو بجا می اوردم
خدارشکر
و کل این شعرو ک گفتید زیبا تلاوت کردین
ایشاللاه ک هرجا هستید سرزنده سربلند موفق ثروت مند تندرست و روبه پیشرفت باشید هم شما هم من هم همه دوستای عزیز
درود آقا محمد
خوش آمد میگم بهتون دیدم شش روز هستوارد سایت شدید
از این شعر های طلایی توی دوران مدرسه زیاد خوندیم
اما چون زمانش اون وقت نبود به قول شما راحت از کنارش گذشتیم
استاد هم که عالی برای ما خوندش
بارون روی شیشه و هوای طوسی رنگ
حس و حال این شعر و این فایل رو یه جور دیگه ای جادویی کرده
به نظرم هیچی اتفاقی نیست
خدای مهربونمون میدونه چطوری همه چیو کنار هم بچینه که به قلب کسایی که باید بشینه،
به قول شما این شعر توی مدرسه خونده بودیم
ولی اون موقع اینطوری همه چیز کنار هم چیده نشده بود که به قلبمون بشینه
آخه وقتش اون موقع نبود
الهی شکر که باز روزیمون شد و با صدای استاد مهر شنیدیمش
موفقیت های بیش از براتون آرزو میکنم
استاد درود ….هر بار که ویدیو های شما رو میبینم …از شدت خوشحالی گریه میکنم ….و خدارو شکر میکنم از وجود فراوانی های بسیااااااار فوق العاده …
در اولین کلمات شروع قران …بسم الله و رحمان و رحیم …به نام خداوند بخشنده مهربان ….چیزی که به اشتباه یاد دادند به ما ترس از خداوند است…این ترس یک ترس اشتباه هستش ….به اشتباه یاد دادند و گفتند که خداوند ترسناک است …به اشتباه گفتند او گناهان ما را نمی بخشد …در صورتی که الله یکتا در اولین کلمات گفته من بخشنده و مهربان هستم …..به مهربانی او و بخشندگی او باید ایمان اورد ….ما بنده او هستیم و بیشترین عشق را از او میگیریم …عشقی که خداوند به ما میده از بزرگترین و بهترین حس دنیاست …عشق خودش رو در قالب های متفاوت نشان میده …در قالب یک گل .خورشید .اسمان .اعداد.حیوانات .اتفاقات و…. با وجودی عشقی که ازش میگیریم چگونه میتونیم به او بگیم ترسناک یا چیزی که گناهان رو نمیبخشد ؟….این ایمان رو اوردم ..که خداوند تنها چیزی در دنیاست که همیشه و در همه جا کنارم است …واقعیت همینه …عشق او بزرگتر از این کلمات است …سپااااس استاد عزیز ..
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
امروز اول به جای انجام تمرین فانوس دریایی به فایل جدیدی که استاد بر روی سایت قرار دادند چندین بار گوش کردیم و باز هم نمی دانیم از کجا شروع به نوشتن کنیم در مورد انتخاب شعر زیبای شما به خاطر این شاعر پراوازه که شعرهایش عقل از سر انسان می برد و بعد وادارت می کند که فکر کنی در مورد چی فکر کنیم؟ در مورد سه حرف که کلمه خدا را در بر می گیرد و تو انگشت به دهان و حیران می مانی که چه گفت؟ یک بار می شنوی و هنوز گیج و گنگ هستی. بار دوم می شنوی گیج تر و گنگ تر و کمی دیوانه می شوی و برای مرتبه سوم که می شنوی دیوانه ای گریان خواهی شد که خدایا تو که هستی؟ خدایا من که هستم؟ و باز هم گوش می کنی بارها و بارها. چشمانت را می بندی تا همه حواست به انچه باشد که می شنوی و تصور می کنی در روشنایی پشت پلک چشمانت خدا را می بینی همان گونه که قلبت می دید و تو باور نداشتی. همان گونه که با تو حرف می زد و باور نداشتی. همانگونه که صدایش را می شنوی و باور نداشتی و همانگونه که تو را فرا می خواند و تو باور نمی کنی؟ باور ؟ باور چه کلمه زیبایی اما ایا می شود خدا را باور کرد؟ وقتی باید زندگی را باور کنی چگونه خدا را با زندگی مقایسه کنیم؟ وقتی در باره محبت حرف می زنی چگونه خداوند را با محبت مقایسه میکنی؟ مگر می شود خداوند را مقایسه کرد باید فقط او را در همان لبخند در همان نشانه ها در همان وقت می فهمی که تو هیچ هستی تو در مقابل خداوند هیچ هستی و لطف او اگر نبود تو اکنون چه می نوشتی ؟ با کدام روح؟ با کدام جسم؟ من می دانم که خداوند همه چیز می شود همه کس را می دانم که خداوند با همان کلماتی که توصیقش می کنی برای تو وجود دارد و می دانم که زندگی بدون او دیگر وجود نخواهد داشت. باید بدانم که در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. ما قدر اکسیژنی را هم که نفس می کشیم نداریم. خدایا یاریمان ده برای توجه به زیباییهایت خدایا یاریمان ده برای نعمتهایت خدایا یاریمان ده برای شکر این همه ثروت و نعمت و برکتت که بدون تو هیچیم هیچ.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام دوست عزیزم
خیییلی لذت بردم و کیف کردم از کامنت زیبایی شما واقعا ما هیچ هستیم بدون وجود رب العالمین ما هیچ هستیم خییلی وخت فراموش میکنیم به قول استاد کلمه انسان از نیسیان گرفته شده که فراموش کار است ما خییلی زود فراموش میکنیم در وی جا های در وی موقعیت های باید آبروی ما می رفت آبروی ما را نگه داشت
خدا را شکر گذارم که این همه دوستان عالی دارم خدایا شکرت خدایا شکرت
دوست عزیزم هر کجا هستید در پناه الله مهربانم شاد سربلند موفق و ثروتمند باشید ️
تقدیم با عشق از فواد
خدایا شکرت به خاطر تمام نعمت هایت
استاد عزیزم مریم جانم سلام
خداروشکر یک روز زیبارو با فایل توحیدی شما استاد عزیزم آغاز کردم
چقدر عکس فایل زیباست شما استاد عزیزم کنار براونی اون اسب فوق العاده در اون نور طلایی خورشید که تابیده و پارادایس زیبارو زیباتر کرده خدایا شکرت
مریم جانم من همیشه و همیشه شمارو تحسین میکنم به خاطر عزت نفستون به خاطر صلح با خودی که دارین به خاطر این جرات و جسارتتون که پشت همچین ماشین بزرگی نشستین و توی اون بارون شدید رانندگی کردین
شجاعت شما فوق العاده است اگه من جای شما بودم مطمئنا موقع شروع بارون میزدم کنار و ماشینو تحویل میدادم
ولی دیدم حتی با تموم شدن فایل بازم شما داشتین رانندگی میکردین تو اون بارون شدید که بسیار هم زیبا بود ولی خب دید جاده خیلی کم شده بود و من واقعا شمارو تحسین میکنم
شما الگوی تمام عیار من هستین و ازتون سپاس گزارم این مسیر زیبارو رانندگی کردین تا استاد بتونن این فایل فوق العاده بگیرن و این شعر زیبارو برامون بخونیم و ما باز هم بیشتر بشنویم از توحید از خداوند که البته که هر چقدر بشنویم بازم کمه
توحید
چند وقتی هست که دارم به صورت تمرکزی روی خودم کار میکنم مینویسم و همش به خداوند میگم که خدایا تو منو هدایت کن به ساده ترین و دلچسب ترین راه ها که به خواسته هام برسم
خدایا من هیچی نمیدونم ولی تو بهم راهو نشون بده
ولی امان از شرک که مثل مورچه ای کوچک روی سنگ سیاه تو دل تاریکی شب پنهان است
من خیلی دارم روی باور توحیدیم کار میکنم ولی خب میبینم چقدر هنوز بعضی جاها حواسم به این شرک ورزیدن نیست خدایا خودت منو ببخش و منو هدایت کن به مسیر درست
چند وقتی هست که کامنت مینویسم تو سایت و هر بار که کامنتمو ارسال میکنم همش چک میکنم که ببینم چند نفر منو لایک کردن
انگار منتظر این هستم که نوشته ام دیده بشه بقیه منو تایید کنن و این نشون از عزت نفس پایین و شرک داره که من نظر و تایید بقیه خیلی برام مهمه
یک جایی یه خودم اومدم گفتم آیدا چرا اخه اینقدر تایید بقیه برات مهمه
مگه تو نمینویسی برای اینکه این اگاهیا ملکه ذهنت بشه
مگه نمینویسی تا رد پایی بزاری از خودت که این روزا چقدر داری تغییر میکنی
پس بدون مهم اینه که خداوند داره تغییرات تو رو میبینه
مهم اینه که خداوند به خواسته هات و نوشته هات مهر تایید بزنه
و اینجوری احساس خیلی بهتری پیدا کردم و از اون همه تمرکزمو برای اینکه میگفتم ای بابا کامنت من دیده نشد و حسمو بد میکرد برداشتم
من کامنت مینویسم تا رد پایی باشه برای تغییرات این روزای خودم خدایا شکرت
و اما یه مورد دیگه که این روزا ازش درس گرفتم
این بود که من برای کمردردم که خداروشکر داره روز به روز بهتر میشه یه مربی پیدا کردم که شنیده بودم این ادم با ورزش هایی که میده اصلا هر کمردردی خوب میکنه
رفتم پیشش و بهش گفتم تو منو خوب کن تو کمردردمو خوب کن اینو گفتم و بعد دو روز که رفتم دیدم اون باشگاه کلا تعطیل شد به مدت چند هفته
اون لحظه هاج و واج داشتم نگاه میکردم به اون نوشته که زده بود تعطیل است همش میگفتم چرا اخه
تا یهو به خودم اومدم گفتم خدایا منو ببخش من شرک ورزیدم خدایا تو منو خوب کن از هر طریقی که میدونی من خودمو و زندگیمو فقط به تو سپردم
و خدا میدونه چقدر ما شرک میورزیم تو بحثای مختلف
چشممون به دستای یه دکتر خاصه که مارو خوب کنه
چشممون به دست فلان فامیله که میتونه برای ما یه کار خوب پیدا کنه
چشمممون به دست فلان آدمه که فقط اون میتونه مارو خوشبخت کنه و حالمونو خوب کنه و همه اینا نتیجه اش وابستگی به غیر خداونده
چقدر هم نتیجه این وابستگی به غیر خداوند دردناکه
خدایا همیشه و همیشه مارو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اون ها نعمت داده ای و نه راه گمراهان
استاد عزیزم مریم جانم دوستتون دارم در پناه خدای مهربان و بخشنده همیشه شاد و سلامت باشین
به امید روزی که از نزدیک ببینمتون و به آغوش بگیرمتون
سلام آیدا خانوم
بحث کامنت نوشتنت را که گفتی برای من هم هست وقتی کامنتی مینویسم برای اینکه دیده بشم و اگه جواب کسی را میدم واسه اینه که جواب منو بده و منتظرم که کامنت بیاد ،،با این کامنت زیبای شما این باگ را در درونم شناختم و سعی در رفعش میکنم
سپاسگزارم بابت کامنت نوشتنتون
درود بر ساکنین باغ بهشت استاد عزیز و مریم بانوی عزیز
درود بر ساکنین سایت بهشتی عباس منش
درود بر رویأی که هر روز سعی میکند بهتر از دیروز باشد و خودش را به آغوش خداوند نزدیکتر کند
خدایا کمکم کن تنها تو را بپرستم و تنها از تو یاری بجویم حرف از توحید که میشود تک تک سلولهای بدنم به تکاپو میافتند و برای توحیدی شدن از هم سبقت میگیرند
توحید به معنای یکی شدن با خدا یعنی در آغوش خدا عشق بازی کردن تنها او را دیدن، او را شنیدن، او را بوییدن، او را پرستیدن، و با او هم مسیر شدن تا بینهایت، توحیدی بودن یعنی کلام خداوند بر روح،، قلب و زبانت جاری شود وقتی کلام خداوند به صورت شعر بر قلب و زبانم جاری میشود خودم را قطرهای میبینم که با دریا یکی شده است و در امواج آن بالا و پایین میرود و با جذر و مدش می رقصد همچون تشنهای که به چشمهای زلال رسیده باشد و آنقدر از آن آب گوارا مینوشد تا لبریز شود
دلانه های من
تقدیم به تمامی شما که بهشت را روی زمین تجربه میکنید
️الهی یا ربم پروردگارم
همیشه وهمه جا در کنارم
صباحی غافل و دور از تو بودم
سرم را گرم ای کاش ها نمودم
بگفتی بنده من راهت این است
اگر فرمانبری جایت برین(بهشت) است
جهان من قوانینش الهیست
همیشه ثابت و لایتناهیست
تو باید این قوانین را بدانی
وگرنه تا ابد جاهل بمانی
من آن لحظه که در جسمت دمیدم
تو را خالق و شاهکار آفریدم
خودم را احسنت گفتم هزار بار
چو این نیرو به تو دادم سزاوار
تو را مسئول و خالق آفریدم
تو را آزاد و از روح آفریدم
من از روح خودم در تو دمیدم
از این کالبد نمونه آفریدم
امید دارم که راهت را بیابی
در این وادی بدون رب نمانی
آرامش الهی سهم تک تک قلبهای مهربونتون
سلام استاد عزیز
سلام به دوستان خوبم
اینقدر این فایل برای من عالی و لذت بخش بود که این نوشته ها به ذهنم آمد و برای خودم اینجا نوشتم
اگر من می دانستم که تو با چه ذوق و شوق به من نگاه
می کنی و همه را تحت فرمان من قرار داده ای ،
همه چیز را تحت اختیار من قرار داده ای
آنوقت دیگر از کنار تو جنب نمی خوردم
آنوقت دیگر جایگزینی برای تو نمی آوردم
آنوقت دیگر چشم هایم فقط تو را می دید و گوشهایم فقط تو را می شنید
دستهایم برای تو حرکت می کرد.
پاهایم برای تو قدم بر می داشت.
لبهایم برای تو سخن می گفت
قلبم برای تو می تپید
آنوقت من شاد بودم و مغرور از داشتن تو
آنوقت من سعادتمند بودم و پیروز
وای که چقدر به خودم بد کردم و خودم را نادیده گرفتم
چقدر از کنار دل خود گذشتم و به دیگری توجه کردم
چقدر افسوس دیروز را خوردم و چقدر حسرت فردا
حال تو را کنار خود می بینم
دستانم را بگیر تا
قدمهایم سست و لرزان نباشد
تا دلم قوی و لبهایم نام را بر لب داشته باشد
حال که دارمت
دوستت دارم
دوست می دارند
دوست می دارم که دوستم داشته باشی
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که هدایتم کرد به این سایت توحیدی
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه ی دوستان هم فرکانسیم،
فایل بسسسسسیار زیبا و تأثیر گذاری بود ،چه بارون زیبایی چه هوای تمیزی ،انگار آسمون هم تحت تأثیر این شعر قرارگرفته بود چقدر توحیدی بود این شعر،اگر پروین زنده بود احتمالا جز طرفداران پرو پا قرص شما میشد و نتایج بزرگ خلق میکرد
استاد عباسمنش عزیزم شما بارها تو فایل های مختلف فرمودید که ما هر لحظه درحال هدایت شدن هستیم ،اول اینکه باید اون هدایت رو ببینیم وبعد شجاعانه بهش عمل کنیم چون ممکنه هدایت هابا عقل و منطق اکنون ما هم سو نباشند،به همین خاطر نجواها میان و نمیذارن ماانجامشون بدیم ،انجام نمیدیم چون ایمان کافی نداریم ، ماشک داریم
اما مادر موسی دراین داستان شک نکرد ،وفرزندشو به دریا انداخت و مثل همیشه جواب هدایت ها مثبت هست و نتیجه ها عالی هستند،
شعر بسیار زیبایی بود حق باشماست ،پروین بسیار عمیق قوانین رو درک کرده بود و معنی تسلیم شدن و همینطور قدرت خداوند رو دراین شعر به زیبایی بیان کرد
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تاخوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
…
باخوندن این شهر خیلی اشک ریختم بارها گوش کردم و هربار اشک ریختم واقعا قلبم سرشار شد از توحید و ایمان
دوستدارم تسلیم خداوند باشم ،ازخودش میخوام که کمکم کنه ودر این مسیر همراهم باشه.
این شعر و برای مادرم خوندم ،فکر میکردم که خیلی براش تکان دهنده باشه ،اما اون خوابش برد ،فهمیدم فقط درس منه ،فهمیدم من تو فرکانسشم برای همین برای من اینهمه تکان دهنده بود من تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم و باخودم عهد بستم تسلیم تر باشم و شجاعانه تر هدایت هارو عملی کنم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این شعر رو تبدیل به فایل کردید و برای ماهم خوندینش،واز مریم جون سپاسگزارم که رانندگی کرد وشمارو به مقصد رسوند واز خداوند سپاسگزارم که شمارو سلامت نگه داشت تو اون بارون شدید .
دوستتون دارم و عشق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢
ب نام الله یکتا تنها قدرت آسمان ها وزمین
سلام مجدد بعد نوشتن کامنت قبلی ی اتفاقی افتاد
ک هنوز توشوک هستم
خدای من
صدای عصای پدر اومد ک زد ب شیشه پنجره
وقتایی ک کاری داره میزنه ب شیشه
چون سختشه از پله های جلوی خونه بیاد بالا
منم تایید کامنتو زدم و رفتم
دیدم پدر نشسته رو سکوی کنار پله ک پشتش ب سمت من بود
گویا رفته بود حمام تنش خیس بود وفقط لباس زیر تنش بود
گفت آب بیار برام صداش ضعیف بود آوردم مامان هم اومد بیرون لیوان آب و دادم دست مامان گفتم بده بهش تا برم شربت هم بیارم براش
خلاصه مادر رفت و اومد خونه منم شربت بردم براش وقتی از پله ها پایین رفتم صورت پدر و دیدم
عین گچ ک میگن سفید شده بود
داد زدم دااااا
بابااا
پدر تو همون حالت نشسته چنتا نفس کوتاه کشید و ب سمت پشت رفت
فشارش افتاده بود
گفتم یا خدااا
چیکار کنم
بابااام
ی صدایی از تو وجودم شنییدم
گفت پاهاشو بزن بالا
نمیدونم چ نیرویی افتاد تو دستا و بازوم پاهاشو زدم بالا
و داد زدم ماماااان بیا کمک
پدر چشاشو بست
من مررردم خدایا
قدرت مطلق
کمکم کن
صورت پدرو نگاه کردم دیدم ی کم رنگش برگشت
و داره نفس میکشه
ی کم ک خوب شد آوردیمش خونه
گفتم ببین
نگاه کن
چشماتو باز کن
ک قدرت دست کیه
فقط کافیه اراده کنه کیه ک جلوشو بگیره
امروز دیدم با چشم هام قدرت الله رو ک همه چی دست خودشه
اگه بخواد میبره
اگه وقتش نشده باشه نمیبره
خدایا منو ببخش بخاطر تمام در هایی ک زدم و خانه تو نبود
منو ببخش بخاطر بت های زیادی ک ساختم و تو ذهنم
منو ببخش بخاطر قدرت دادن ب آدم ها، ادم هایی ک نفسشون ب بادی بنده
قربونت برم خدای عزیزم ازت ممنونم ک ب پدر فرصت دوباره حیات دادی میلیارد ها بار ازت سپاسگزارم
سپاسگزارم بابت این اتفاق ک ایمانم و قوی تر کرد
ب قول اسماعیل عزیز:
ما همه جای تو هستیم
همه چیز ما هستیم
هر چه بخواهیم میکنیم
خدایا ازت هدابت مبخوام
تنها تو را بندگی میکنیم
وتنها از تو یاری میجوییم
مارا ب راه راست هدایت کن
راه کسایی ک ب آنان نعمت دادی
ن کسایی ک بر اونها عضب کردی
این کامنتو برای خودم نوشتم ک یادم بمونه و رد پایی باشه برام
الله قدرت و تنها نیروی آسمان ها و زمین است
به نام خالق زیبایی ها
سلام به دوست خوبم امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه
بسیار کامنتتون منو تحت تاثیر قرار داد و اشک ریختم
مو به تنم سیخ شد
واقعا درست میگید
« امروز دیدم با چشم هام قدرت الله رو ک همه چی دست خودشه
اگه بخواد میبره
اگه وقتش نشده باشه نمیبره »
واقعا ما قدرتی نداریم در مقابل خداوند ما هیچی نیستیم در مقابل خداوند به قول استاد هر چیزی که دارم از آن خداست
حتی نمیتونیم خودمون نفس بکشیم خودمون ضربان قلب مون رو تنظیم کنیم دست خودمون باشه که چشم هامون چجوری کار کنه گوش هامون چجوری بشنوه
بعد واقعا چجوری میشه که یادمون میره این قدرتمند ترین فرمانروای جهان رو ؟!
مغرور میشیم به خودمون به داشته هامون
شرک میورزیم و از غیر خدا میترسیم
قدرت رو میدیم به هرچیزی به هر کسی به غیر از خدا
چشممون به دست بنده های خداست که رزقمون رو بده
من خودم هم همینطور هستم واقعا گاهی یادم میره اینها رو اما خداروشکر دارم بهتر میشم خیلی درکم بیشتر شده در این موضوع نسبت به قبلم سریع تر تشخیص میدم که شرک ورزیدم یا نه حواسم بوده به خدا
با ذهنم کنکاش میکنم زیر و رو میکنم ولی بازهم جاهایی میبینم ای بابا من که شرک ورزیده بودم من که ترسیده بودم و نگران شده بودم که ! من که به خدا گفتم ازش درخواست کردم ولی بازم چشمم به بقیه بود بازهم منتظر کمک بقیه بودم که !!
اما میگم بهتر میشم حواسمو بیشتر جمع میکنم بیشتر رو باور های توحیدیم کار میکنم
در پناه الله یکتا سالم و شاد باشید
سلام به استادعزیزومریم جان و دوستان خوبم
الان که دارم تایپ میکنم داخل بیمارستان هستم پدرم مدت زیادی هست که بستری شده و دکترها جوابش کردن و خودش این رو نمیدونه و مثل یک جنگجوی واقعی برای سلامتیش میجنگه و هرروز دردهای عجیب و غریبی رو تجربه میکنه. وقتی از همه جا ناامید میشی و دکترها آب پاکی رو میریزن رو دستت بیشتر از همیشه پناه میبری به آغوش خدا و بازهم میفهمی که همه ی قدرت ها در دستان خداوند جلیل هست و از اون میخوای که جوابت نکنه این روزها بیشتر از همیشه دل بستم به خدایی که خودش وعده داده امید ناامیدها میشه. همه ی ما این روزها از اطرافیان از معجزات خداوند میشنویم که چجوری بیمارهای صعب العلاج رو شفا داده و دوباره به زندگی برگردونده و همه ی امیدمون شفای کامل و بهبودیش هست شاید وقتی دکترها جوابت میکنن امید به معجزه و رحمت اللهی از نظر بعضی ها خنده دار باشه.
چندروز پیش یکدفعه ای گفتم بزار سری به سایت بزنم و این فایل رو دیدم چون نوشته بود توحید عملی سریع بدون اینکه حتی فایل رو باز کنم دانلودش کردم و گفتم بعدا که وقت داشتم گوش میدم و دیگه ازش رد شدم و یادش نبودم همون شب دیگه خسته شده بودم از این بی خبری ها از این ناامیدی ها از اینکه امید به بهبودی کامل پدرم دارم و از سوی دیگه نجواهای شیطان میاد سراغم و میگه غیرممکنه مگه میشه؟ببین هنوز خوب نشده اثری از بهبودی نیست. از این بلاتکلیفی خسته بودم رفتم تو حیاط و دراز کشیدم و به آسمون پهناور خداوند خیره شدم گفتم کمکم کن من خسته ام از این بی خبری اگر قصد داری سلامتیش رو بهش برگردونی برام نشونه بفرست اگر قصد داری خوبش هم نکنی بازهم برام نشونه بفرست و دیگه رهاش کردم و رفتم سراغ طراحی هام و تو حال خودم بودم داشتم طراحی میکردم که یکدفعه یادم اومد فایل دانلود کردم گفتم برم گوش بدم و خیلی جالبه که دقیقا محتوای شعر با حال و روز من کاملا مطابقت داشت
رهرو ما اینک اندر منزل است . استاد فرمودن درسته که به ظاهر موسی هنوز روی آب هست اما وعده خداوند حقه و آنچه که وعده داده قبلا انجام شده درسته که ما با عقل محدود دنیویمون به قضایا نگاه میکنیم و بنظرمون هنوز اتفاقی نیوفتاده و موسی به مقصد نرسیده اما خداوند از قبل همه چیز رو درست چیده. من این رو تو ذهنم تعمیم دادم به بهبودی پدرم و گفتم درسته که هنوز به ظاهر مریضه اما خداوند هدایتش میکنه و از قبل همه شرایط رو برای بهبودیش فراهم کرده( دکتر میگفت تا الان زیادی هم زندست و باید 2سال پیش فوت میشد و خودش گفت که خواست خداست تا الان زنده هست و ایشون درشرایطی بودن که 40 روز آب و غذا نمیتونستن بخورن و ما فقط دعامیکردیم خداوند بهشون فرصتی بده که بتونن برای بار آخرهم که شده آبو غذا بخورن)
هربار که مرور میکنم میبینم از چه شرایط افتضاحی به بهبودی رسیدن درسته که هنوز از نظر پزشکی راهی برای درمان نیست اما همین که به این درجه رسیدن یعتی دارن بهتر میشن ایمان داشته باش و مطمئن باش که کارها انجام میشه! پرده شک را برانداز از میان تا ببینی سودکردی یا زیان. همون نجواهای شیطان که میاد تو سرم و میگه غیرممکنه بذر شک رو میکاره تو قلبم و هربار با امید به خدا باشک میجنگم.
ماگرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی؟
دکتر میگفت 92 درصد از زیرعمل زنده بیرون نمیاد ولی با 8 درصد زنده بیرون اومد و من مطمئن بودم که تو اتاق عمل خدا همراهشه و دستش رو گرفته و با خودم گفتم فاطمه دست حق رو دیدی و نشناختی؟ ندیدی از چه اوضاعی نجاتت داد؟ قرار بود دیگه پدرت رو نبینی بهت 10 دقیقه وقت دادن باهاش وداع کنی ولی هنوز سایه اش بالاسرته.
نیست بازی کار حق خودرا مباز آنچه بردیم از تو بازآریم باز.
چقدر این بیت دلگرمم کرد. پدرت رو که میخواستیم ازت بگیریم و بهت برمیگردونیم و فقط ایمانت رو حفظ کن.
این شعر پراز تعمیم بود برای من نمیدونم این نشونه بود یا نه ولی نیست بازی کار حق! چیزی شانسی و اتفاقی تو این دنیا رقم نمیخوره نمیدونم شاید بخاطر شرایطم ذهن شهودیم وادارم میکنه اینجوری فکر کنم اما من نشونه تلقیش کردم ولی به شدت سخته تو این حال امید داشتن به چیزی که همه محال میدوننش.
ممنون از همه دوستانی که کامنتم رو میخونن ممنون میشم اگر نظر یا تجربه ای در این زمینه دارین کامنتم رو ریپلای کنید باشد که من و بقیه دوستان باورهای توحیدیمون رو قوی تر کنیم
امیدم به توست خدای بزرگم هیچ گاه آغوش گرمت رو ازما دریغ نکن
سلام فاطمه خانم
دوست الهی من
همینکه تو این شرایط با خداوند ارتباط میگیری و ایمان و امیدت را از دست ندادی کاریست که از میلیونها انسان دیگه بر نمیاد
و این نشانه دل پاک شماست و اینکه به خداوند ایمان داری و خداوندی که همواره از ما مراقبت میکنه باز هم این قدرت را داره که سلامتی را به جسم ما بازگردانه
پسر دایی من چندین ماه پیش متوجه شد که سرطان داره و دکترها بهش گفتند که یکم دیر شده ولی امیدت بخدا باشه و باید با روحیه بالا طول درمان را طی کنی
ماه ها درگیر درمان بیماریش بود و به لطف خدای بزرگ با همون درصد کم ایشون به سلامتی کامل رسید و بیماری از جسمش رخت بر بست و رفت
فاطمه خانم من پارسال بدنبال مجوز مغازه ام بودم ولی ماه ها بود که سیستم و سایت مربوط به کار من بسته بود و هر وقت پیگیر میشدم میگفتن معلوم نیست کی باز میشه
یه روز با حال خوب گفتم خداوند من را از هیچ به اینجا رسونده و به قول قرآن من یک نطفه بودم و الان انسانی بالغ هستم و اینقدر معجزه ها دیدم پس همین خدا هم میتونه تو سیستم کامپیوتر تاثیر خودش را بذاره
رفتم به اداره مربوطه و بازهم گفتند که مگه نگفتیم سیستم قطعه و دست ما نیست
از خانمی که مسئولش بود خواهش کردم اگر میشه سیستم و باز کنه و امتحان کنه اگر شد ثبت نام من را انجام بده اگر نه که هیچ
با تعجب گفت آقا چندین ماهه که قطعه و من باز هم خواهش کردم
فاطمه خانم خدای من شاهده سیستم فقط در حد بیست دقیقه باز شد کار من انجام شد و باز هم تا مدتها بسته شد و هیچ کس باور نمیکرد که من ثبت نام کردم
این مثال را زدم که بگم ما معنای زندگانی را متاسفانه به غلط متوجه شدیم
زندگی یعنی همینکه درخواست کنی و خداوندی که اینهمه قدرت داره درخواستت را به راحتی اجابت میکنه
امیدت به خدایی باشه که هیچ وقت فراموش نمیکنه
و همواره از بندگانش مراقبت میکنه
قدرت خدا را باور کن دوست من
همانطوری که ایمان داری بهش پاسخت را میده
من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد
آرزوی تندرستی دارم برای پدر عزیزتون و آرزوی آرامش و شادابی برای شما
سلام و درود
آخر شب کامنت شما رو خوندم
اشکم دراومد
همانطور گوشی رو خاموش کردم تا صبح دوباره بخونم
عالی نوشتید
حکایت سایت و ثبت نام شما
همون خدایی که منو از نطفه به اینجا آورد سایت هم باز میکنه
اصلا عالی بود معجزه غیر این نیست
و اونجا که گفتید معنای زندگی رو اشتباه فهمیدیم
درخواست کنیم خداوند که اینهمه قدرت داره بهمون میده
خدایا شکرت بابت این دل نوشته دوست وبرادر گرامی
هدایت کردی و خوندم تا با ایمان بیشتر و وقتی میخوام مثال بزنم بگم واسه حسین آقا شد برای منم میشه
سپاس فراوان از شما
شاد موفق و ثروتمند باشید
سلام زیبا خانم عزیز
ممنونم که وقت گذاشی و کامنت من را خوندی
زیبا خانم همه ما در زندگی معجزه هایی دیدیم که اگر برای کسی تعریفشون کنیم شاید غیر قابل باور باشه
من تو کامنت هام تو سایت در مورد اینکه به صورت معجزه آسایی از خدمت سربازی معاف شدم نوشته ام
که خداوند چطور به ایمان من پاسخ داد و همه متعجب شده بودن که مگه میشه مگه داریم
و کارت معافیت من دقیقا صبح روزی رسید به دستم که عصر ما با خانواده خانمم قرار محظر داشتیم برای عقد و در واقع جشن عقدمون بود
و این هدیه ازدواج من بود از طرف خدای عزیز
در مورد ازدواجم نوشتم که به طور معجزه آسایی در اوج ناباوری و در میان همه نشدنها، شد و خداوند به ایمان من پاسخ داد و پاداش داد و شد
الان دوست دارم در مورد تصادفم بنویسم که من از مرگ حتمی نجات پیدا کردم
و فقط ساق پای چپم شکست و اونهم به لطف خدای عزیزم با بهترین کیفیت جوش خورد و خوب شد
ولی اون تصادف درسهایی به من داد که مسیر زندگی من را کاملا تغییر داد
من معجزه هایی در اون تصادف دیدم که برای هیچ کس قابل باور نبود
دوست ندارم وارد جزییاتش بشم و تمرکزمون را بر روی رنج ها ببریم
فقط اینو عرض کنم که اگر چند ثانیه دیر از جام بلند میشدم اتوبوس از روی من رد میشد و فقط میدونم که خدا بهم گفت الان بلند شو با همین پای شکسته وسط صحنه تصادف و من وسط خیابون دراز کشیده بودم بلند شدم و دیدم تایر اتوبوس از جای سر من رد شد
یا الله که اون لحظه خیلی درد داشتم و متوجه نشدم چی شد ولی بعدها تو بیمارستان من خدا را سپاسگزاری کردم و همش یادم میفتاد که خدایا اون کی بود که اون لحظه تو گوشم گفت سریع بلند شو و چه معجزه آسا من بلند شدم و اتفاق ناگواری برام نیفتاد
و من بعد ها فهمیدم که این ندای قلبم بود
و این صدا صدای خداییست که هر لحظه از ما مراقبت میکنه و هوامونو داره
دوست عزیزم زیبا خانم گرانقدر تجربه ها بسیارست
و همه ما هر روز معجزه ها را میبینیم
فقط باید ازشون درس بگیریم
من گاهی وقتها شبها به ماه نگاه میکنم و میگم اگر این معجزه نیست پس چیه
چطوری کره ماه با اینهمه وزن و عظمت تو هوا ایستاده
نه پایه ای داره نه به جایی وصل شده
واقعا این معجزه نیست
ما حتی قدرت این را نداریم که بدون هیچ نگه دارنده ای یک پر کاه را در هوا نگه داریم
همه اتفاقات روزمره ما معجزست
دوست عزیز برای شما آرزوی تندرستی دارم و آرامش و شادابی
سلام حسین آقا
واقعا تجربه های که از اونجا که گمان نمی کنیم میشه زیادن
من تو ازدواج و فرزند داشتن
که فقط خواستن
هست و بس
خدایا شکرت
بابت سلامتی در تصادف هم خداروشکر که حالتون خوبه
حتما ماموریتی دارید در جهان مثل استاد که باید انجام شود
برای ازدواج هم بهتون تبریک میگم
بهترینها نصیب لحظات تون باد
دوست و برادر گرامی
شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت
سلام بر شما زیبا خانم عزیز
بنده هم از شما سپاسگزارم که پیام مثبت و اینهمه انرژی خوب بسمت من فرستادید
این معجزات همگی واقعیت زندگی ما هستند که هر روز در حال اتفاق افتادن هستند
فقط این ما هستیم که باید ازشون الگو برداری کنیم و درس بگیریم و سپاسگزار باشیم از خدایی که هر لحظه معجزاتش را برای ما رقم میزنه تا در آرامش و شادی زندگی کنیم
دوست عزیز برای شما آرزوی موفقیت و شادابی دارم
سلام حسین جان امیدوارم حالت عالی باشه
من واقعا دارم شرایط سختی رو میگذرونم به خداوند سپردم همه چیز رو ولی هرروز همه چیز بدتر شد اتفاقات بد پشت سرهم افتادن اوضاع بیماری پدرم بدتر شده و دکترها میگن باید منتظر باشیم تا زمان فوتش فرا برسه و اون هرروز و هرلحظه داره عذاب میکشه و دکتر میگه کاش عملش نکرده بودیم و 50 روز پیش میرفت که عذاب نکشه
گفتی زندگی یعنی همینکه درخواست کنی و خداوندی که این همه قدرت داره به راحتی درخواستت رو اجابت کنه
من باور دارم که خداوند چه معجزات و کارهای خارق العاده ای میتونه انجام بده ولی وقتی وضعیت و دردهای پدرم رو میبینم باز ناامید میشم. یعنی خداوند فقط منتظره که ما درخواست کنیم و اجابت کنه؟ پس مصلحتش چی میشه؟ من نمیتونم ببینم پدرم با دردو رنج تک تک اعضای بدنش از کار بیوفته مدام دنبال روزنه ای از امید هستم گیجم سردرگمم نمیدونم چکار کنم که خدا جوابم رو بده گفتم بهش اعتماد میکنم کار درست رو انجام میده اما هرروز بدتر از دیروزه و دکتر بیشتر تو دل مارو خالی میکنه. به هرکی از معجزه و شفا میگیم تو دلش پوزخند میزنه. نمیدونم چنین تجربه هایی داشتی یا نه اما واقعا بریدم از همه جا تنها امیدم خدا بود ولی دیگه جایی برای امید نیست بنظرت باید چکار کنم
فاطمه خانم عزیز
الان که کامنتت را خوندم نمیدونم چطور جلوی اشکهام و بگیرم
میدونی چرا
چون نمیدونم شما چند سالته خواهر گلم ولی من تو سن 14 سالگی تو بیمارستان کنار تخت پدرم بودم که از این دنیا رفت
نمیخوام تو این شرایط غمگینت کنم ولی من درد از دست دادن پدر نازنینم را تو سن حساسی کشیدن
من تا 7 روز حتی یک لقمه غذا نخوردم
شوکه بودم
سالها شد و من حالم خوب نبود
تا بعد ها از خدای عزیز خواستم که دلیل فوت پدرم را بهم بگه و اینکه چرا الان تو این سن و چرا من
چرا پدر من
چرا و چرا و چراهای زیادی
یه شب یه مردی را تو خواب دیدم که روی یک دیوار کوتاهی نشسته بود
همینکه بهش رسیدم و حالم خوب نبود صدام کرد
بهم گفت حسین چرا اعتراض میکنی
تو دیگه چرا اعتراض میکنی
بهم گفت ما که هواتو همه جوره داریم
بهم گفت ما به امام علی گفتیم که بیاد باهات صحبت کنه و همیشه هواتو داشته باشه
نمیدونم چی بگم
فقط میدونم که من اونموقع بر حسب ارادتی که به امام علی داشتم آرووم شدم
ساکت شدم
به جورایی هم تو همون عالم خواب خداروحس کردم که بهم میگفت ما که هواتو داریم حتما فوت پدرت دلیل داشته
بخدا نمیخوام جو سازی کنم یا خدایی نکرده حال خواهر گلم فاطمه خانم را در این وضعیت خراب کنم ولی بعد از سالها متوجه شدم که چه جاهایی خدا کنارم بود و هوامو داشت که دیگران حسش نمیکردن
و حتی بعد ها چقدر خدا رو سپاسگزاری کردم که کمک پدرم کرد تا درد نکشه و به ذات حقیقی خودش زمانی برگشت که هنوز از وجودش همه به خوبی یاد میکنند و همیشه تعریف خوبیش هست
یعنی بازگشت پدرم دست من نبود وگرنه با هر شرایطی اونموقع دوست داشتم که باشه و من با حس شادی بودنش را تجربه کنم نه با غم نبودنش بسازم
ولی اون لحظه خدا بهتر از هر کسی میتونستن تصمیم بگیره
اینکه عرض کردم به خدا بسپار دلیلش این هست که خداوند بهتر از ما و بیشتر از ما بندگانش را دوست داره و در هر شرایطی هواشونو داره
من الان دوستانم را میبینم که با چهل سال سن میان پیش من و گریه میکنند و از زندگی ناامید هستند چون تازه پدرشون را از دست دادند و من فقط به خودم نگاه میکنم و میگم این دوست من چهل سال با پدرش زندگی کرده خوش بحالش من که فقط 14 سال که در اصل چند سالش را نوزاد بودم و اصلا یادم نمیاد
درک میکنم دوستانم را چون خودم حسش کردم
ولی از یه لحاظی هم میگم اونها بیشتر از من با پدرشون زندگی کردند و شاید اونها نتونن من را درک کنند که چی کشیدم
فاطمه عزیز خدای من شاهده من تو شرایط فعلی شما هیچ حرفی ندارم بزنم با اینکه خودم دوباره یادم اومد که سه ماه تو بیمارستان الزهرای اصفهان چه دردهایی را تجربه کردم تو اون سن به همراه همه اعضای خانواده ام و فامیلهای عزیزمون که همگی برای پدرم زحمت کشیدند و حتی کادر درمان
فقط این و میتونم بگم که خداوند خیلی بیشتر از اونکه من بخوام توصیفش کنم کارش درسته و هوای بنده هاشو داره
من پیامتو دیر دیدم و الان دوهفته از پیام شما گذشته ولی دوست دارم خبر سلامتی پدر گرامیتون را بشنوم چون خودم برای این خبر خیلی انتظار کشیدم
و به این رسیدم که
خداوند بهترین کارگردان این زندگیست
در مورد پوزخند زدن دیگران که فرمودید در مورد شفا پیدا کردن و معجزه هست هم باید عرض کنم داستان پسر دایی خودم را نوشتم که سرطان بد خیم داشت و در اوج ناباوری فقط با حال خوب و ایمان به خدا کاملا بهبودی پیدا کرد و آخرین آزمایشش یکی دوماه پیش بود که مشخص شد بیماریش از بین رفته
دوست الهی من
آرزوی سلامتی و آرامش دارم برای پدر گرامیتون
و آرزوی تندرستی و شادابی برای شما عزیزی که هنوز امیدت به خدا هست و خداوند به بندگانش که به او ایمان دارند پاداش میدهد
سلام فاطمه عزیز
شرایط شما رو من درک میکنم ، چون انسان وقتی از همه کس و همه چیز قطع امید میکنه ، تازه حضور خداوند و قدرت اونو تو زندگیش احساس میکنه ، انسان تو این لحظات خیلی خالص میشه ، سبک میشه ، آزاد و رها میشه.
من خودم هم حدود یه سال پیش شرایط شما رو داشتم (قضیه شو قبلا کامنت کردم) 15 تیر سال قبل من پسر 4 ساله مو که شب قبلش داشت تو خونه بازی میکرد و از سر و کول من بالا میرفت ، براش یه اتفاقی افتاد و در عرض8 ساعت من پسرم رو تو بغل گرفته بودم و تو صف اتاق عمل بودم ، اولش فکر میکردم که یه عمل معمولیه و من و همسرم راحت نشسته بودیم، که وسط عمل دکترش اومد و بهمون گفت فقط میخام از مرگ حتمی نجاتش بدم ، وقتی دکترش این حرف رو زد و آب پاکی رو ریخت روی دستامون ، بهم خیلی فشار اومد و با خودم گفتم مگه میشه بچه سالم و سرحال ، بگن داره میمیره، اولش شوکه شدم ولی زود خودمو جمع و جور کردم و حرف های استاد رو مرور میکردم ،،،الخیر فی ما وقع ،،، به خودم میگفتم هر اتفاقی بیافته خیره ، خدا این بچه رو به ما داده و مال خودشه ، و به خدا گفتم این بچه ی ناتوان و مریض مخلوق خودته هر چی صلاح بدونی منم تسلیمم و راضی هستم به خواست تو.
تو اون لحظات سعی میکردم سپاسگزاری بکنم به خاطر داشتن بچه دیگه ام و همسرم و به خاطر نعمتهایی که بهم داده و به مرور خیلی حالم بهتر شد.
من تو اون لحظات رها شدم تسلیم شدم شکرگزارتر شدم ، حضور خداوند و نزدیک بودنش به من رو بیشتر از کل عمرم احساس میکردم، خلاصه خداوند لطف کرد و بچه رو دوباره بهمون هدیه داد.
برکت اون اتفاق برام این بود که بزرگتر شدم ، ارتباطم با خدا بیشنتر و بهتر شد ، قدر نعمتهاش رو بیشتر میدونم و نسبت به قبل نسبت به عزیزانم رهاتر شدم.
فاطمه عزیز شما هم توکلت به خداوند باشه و هر لحظه سپاسگزارش باش بخاطر عزیزانت و نعمتهای زیباش ، چون بهترین فرکانس ،فرکانس سپاسگزاری هستش و میتونه خیلی حالت رو خوب بکنه و به قول استاد احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب.
امیدوارم خداوند پدرتون رو شفا بده و من هم براشون دعا میکنم.
قوی و سربلند باشین.
وای آره واقعا منم تجربه اینو داشتم بار ها و بار ها چیزی یا کسی که برام عزیز بوده قدرش رو ندونستم و ازم گرفته شده اما به محض اینکه شروع به قدرشناسی کردم بی درنگ بهم باز گردانده شدو حالا حتی از قبل هم بیشتر به اون شخص اهمیت می دم و دوستش دارم و رابطه مون بهتر شده! و واقعا خدا رو شکر می کنم بخاطر اینکه بهم فرصت دوباره داد. خدایا شکرت.
به نام ابرقدرت مهربان
سلام به فاطمه عزیزم امیدوارم هرجا که هستید حالتون عالی باشه
فاطمه جان من به شما پیشنهاد میکنم که حتما فایل ( ما بی انتها هستیم )
رو چندین بار گوش بدید.
به محض خواندن کامنتتون خداوند بهم گفت که این فایل رو بهتون پیشنهاد بدم ، که با جان و دل گوش بدید خیلی کمک میکنه به شما برای بهار شدن احساستون
در پناه خدا سلامت باشید
استاد چه فایلی بود. چه فایلی بود. چقدر به موقع بود. چقدر تلنگر داشت برای من.
نمیدونین استاد چقدر این صحبتها برای من معنی دار بود. دیشب از خدا گله کردم دقیقا عین مادر موسی که نکنه فراموش کردی نکنه یادت رفته نکنه به عهد خودت وفا نکنی و ما بخاطر حرف تو یه سری کارا کردیم ما بخاطر اون ایمانی که در وجودمون گذاشتی یه قرارداد رو کنسل کردیم خودت بهمون گفتی قدم اول اینه از این شرک رها بشید از این شخصی که فکر میکنه روزی دهنده اونه فکر میکنه ما بنده اش هستیم خودت گفتی اینو بزارید کنار تا من قدمهای بعدی رو نشون بدم. قدم خودمونو برداشتیم خدایا الان منتظر قدم از سمت تو هستیم منتظر اون قراردادت هستیم که بعد از این قدم بهمون نشون دادی ما چقدر شکرت کردیم که چه خوب هدایت خدا رو درک کردیم و رفتیم پای قرارداد و صحبتها کردیم و تعریفها شنیدیم و اما هنوز خبری از عقد قرارداد نیست اینجا دیگه کاری از دست ما نیست ما باید منتظر بمونیم که اونا خبر بدن ما قدممون رو برداشتیم و الان نوبت توئه خدایا نکنه تو یادت رفته باشه …. آخ که چند روزه ترس همه وجودمو گرفته که اگر خدا جونم بهم لطف نکنی نابود میشیم. دقیقا عین مادر موسی ترسهامو بهت گفتم و ازت کمک خواستم ازت راهنمایی و هدایت خواستم.
دیشب با همسرم دقیقا این گفته رو کردیم من بهش گفتم اگه نشه چی؟ اگه جواب نده جی؟ اگر فراموش کرده باشه چی؟
همسرم ایمانش از من بیشتره گفت من دارم نشونه ها رو میبینم و فکر میکنم تو مسیریم.
شب خوابیدیم نصف شد با سرفه های شدید همسرم بیدار شدم که گفت یهو نفسم تو خواب رفت و نمیتونستم نفس بکشم. این اتفاق یه تلنگر بود برام که ای بنده ی من حتی نفست هم از منه آیا تو شکر نفست رو میکنی؟ همون موقع شب به همسرم گفتم واقعا که هر نفسی که میره و میاد دو تا شکر واجب داره اما ما هیچ شکر گذاری نمیکنیم.
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
صبح داشتم میرفتم سرکار پشت فرمون شروع کردم به شکرگذاری از نفسهامون. نفسی که میتونست بره و نیاد. اشک میریختم و شکر میکردم.
بهش گفتم خدایا قانون تو هیچ ردخوری توش نداره برای همه مثل هم داره کار میکنه اما بهمون بگو که مشکلمون کجاست که گیر کردیم رو این پله
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
فکر میکنم بهم گفت که مشکل از شکرگذاریه که چند وقته نکردیم و چشممون به چیزیه که نداریم و منتظرشیم تا چیزهایی که داریم. همین موقعیت الانی که توشیم زمستون آرزومون بود خدایا اما الان تابستون یادمون رفته. اره خدایا ما یادمون رفت تا شکر همین چیزهایی که داریم رو بکنیم و تو چقدر خدای خوبی هستی که با وجود فراموشی ما هنوز با ما حرف میزنی و هنوز با ما هستی. آخ که این تیکه شعر رو شنیدم چقدر خجالت کشیدم نمیدونی استاد یعنی آب شدم از خجالت (ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند/ عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند). آره منه بنده ات فراموش کردم ازت تشکر کنم اما تو چه خدایی مهربونی هستی که ما رو یادت نمیره اگر حتی بدی ببینی.
اتفاق دیشب و فایل صبح امروز قشنگ حرف زدن خدا بود با من
استاد اونجا که گفتید ” هدایت شما از ماست” من یعنی موندم که خدا داره چطوری باهام حرف میزنه.
خدا جونم پیام دریافت شد. ممنون که حرف دیشبم رو شنیدی که ازت خواستم هدایتم کنی و تو صبح نشده جوابم رو دادی.
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چون میبریم
اینجا دیگه اشکم ریخت. واااای درک حجم مهربونی تو خدایا. من نمیتونم درک کنم اینو هم من میدونم هم تو. حتی با اینکه اینقدر الان حس شکرگذاری دارم با اینکه الان دارم با گریه اینا رو تایپ میکنم میدونم دو روز دیگه یادم میره. اما خدایا چشمهای منو برای شکرگذاری بیشتر باز کن برای دیدن نعمتهایی که دارم اما فراموش کردم تا ببینمشون. برای درک مهربونی تو. خدایا میدونی تو دستم رو نگیری تو هدایتم نکنی من بدتر از نمرود و فرعون میشم. اما ازت میخوام یادم بیاری که هر چی دارم از تو دارم. خدایا نه با گرفتن اون وسیله یا سمت یا اسم یا موقعیت نه؛ با مهربونی و لطف و عطای بیشتر یادم بیار. من بنده ی بدی نیستم خدایا همیشه از غرور ترسیدم با اینکه چیزهای بزرگی ازت خواستم و بهم دادی اما هیج وقت نخواستم پزشو به کسی بدم چون اینا مال من نیست که از توئه. خدایا با عطا و لطف بیشتر منو به خودم بیار من نیاز به سیلی ندارم تا برگردم تو مسیر، تو بهم تلنگر هم بزنی اومدم تو مسیرت.
وای چقدر حرف دارم با خدام بزنم.
استاد چقدر شما به موقع هستید چقدر حرفهاتون از سمت خداست چقدر حرفهاتون کلام خداست که اومده تا مارو هدایت کنه.نمیدونم چطوری از شما تشکر کنم بابت این فایل توحیدی. چقدر من عاشق فایلهای توحیدی شمام. ازتون ممنونم استاد یک دنیا ممنونم