توحید عملی | قسمت 9

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


استاد عباس‌منش در این قسمت، درس‌هایی عمیق در باب توحید، توکل و مهمتر از همه، تواضع در برابر خداوند به ما می‌آموزد. نخستین و محوری‌ترین آموزه، درسی است که از ماجرای هدایت مادر موسی (ع) به‌دست می‌آید: اهمیت بی‌نظیر ایمان در لحظات ترس و تردید.

زمانی که خداوند به مادر موسی وحی می‌کند که فرزندش را به نیل بسپارد، واژه کلیدی «نترس و غمگین مباش» بیانگر این حقیقت است که ترس و غم منشأ تمام تصمیمات اشتباه هستند و تصمیمات ما تنها زمانی می‌توانند مسیر هدایت را دنبال کنند که از سر ایمان و توکل مطلق گرفته شده باشند.

توکل، تنها یک کلمه نیست، یک عمل است؛ عملی که در اوج نگرانی، به ما آرامش خاطر می‌دهد که خداوند هوایم را دارد، حتی اگر هیچ نشانه‌ای از امنیت در ظاهر دیده نشود. این همان گامی است که دروازه‌های رزق و فزونی را در مقابل ما می‌گشاید.

درسی عمیق‌تر که در بطن این توکل نهفته است، قانون و وعده تحقق قطعی خواسته است که در شعر پروین با این بیت زیبا حضور یافته است: «رهرو ما اینک در منزل است»

از دیدگاه خداوند، لحظه‌ای که شما قدم اول را با ایمان برمی‌دارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجام‌یافته است. تردید و شک، همان «پرده‌ای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم می‌سازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی می‌دهد، درحالی‌که خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگ‌ترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامی‌دارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم.

باید همواره به یاد داشته باشیم که شیوه خداوند، عدل و بنده‌پروری است. هرگز نباید این گمان کفرآمیز را به ذهن راه داد که خداوند ما را فراموش می‌کند یا از وعده‌ای که داده غافل می‌شود. بلکه هر آنچه دریافت می‌کنیم، نتیجه اعمال و باورهای خود ماست.

سپس شعر پروین به درس عظیم ناسپاسی و عُجب انسان می‌رسد و حکایت نمرود را به‌عنوان تمثیلی برای وضعیت همه ما به کار می‌گیرد. پروردگار با مهربانی مطلق، از کودکی خردسال و بی‌پناه، در میان امواج هولناک دریا محافظت می‌کند و تمام عوامل هستی — از سنگ و قطره و باد گرفته تا گرگ و دزد — را فرمان می‌دهد تا محافظ و مربی او باشند. اما پیام معنوی اینجاست: پس از آنکه بنده در امنیت و آسایش قرار می‌گیرد، به‌جای سپاس و فروتنی، دچار عُجب و خودپسندی می‌شود. این همان لحظه خطرناکی است که بسیاری از ما، پس از حل مشکلات و دستیابی به موفقیت، ناخواسته تجربه می‌کنیم و با خود می‌گوییم:

«نمی‌خواد، خودم پیداش کردم.»

این خودبینی، ریشه تمام ناسپاسی‌ها و تبدیل نعمت به نقمت است. هر فردی که فراموش می‌کند که دست قدرتمند پروردگار بوده که در ضعف ناجی‌اش بوده است، به‌سرعت به فردی چون نمرود تبدیل می‌شود که لاف خداوندی می‌زند و موفقیت خود را به «علم، نفوذ، ژنتیک یا شرایط» نسبت می‌دهد. اینجاست که متواضع بودن و متواضع ماندن در برابر خداوند، کلید اصلی باز نگه‌داشتن درهای نعمت است. این نکته ظریفی است که در دوره احساس لیاقت می‌آموزیم تا ضمن اینکه احساس لیاقت بی‌قیدوشرطی درباره تجربه نعمت‌های خداوند در وجود خود پرورش دهیم، هم‌زمان در برابر خداوند بسیار متواضع و فروتن بمانیم و اعتبار آنچه خداوند به ما ارزانی داشته را نه به عقل خود، بلکه به فضل خداوندی بدهیم که ذات ما را لایق نعمت‌ها آفریده است.

درک و اجرای این نکته ظریف در مبحث احساس لیاقت، ما را از افتادن در دام غرور مخربی نجات می‌دهد که ما را ناسپاس می‌کند و اتصال ما را با خداوند قطع می‌کند. زیرا وقتی در پیشگاه خداوند، غرور جایگزین تواضع می‌شود، آن‌وقت خداوند ما را به عقل خودمان واگذار می‌کند.

در داستان نمرود می‌بینیم که غرور و ناسپاسی این بنده در برابر رَبّ به آنجا ختم شد که خداوند به سادگی و با کوچک‌ترین مخلوقش یعنی یک پشه، قدرت مطلق خود را به رخ کسانی می‌کشد که تواضع در برابر رَبّ را فراموش می‌کنند و اعتبار آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده را به عقل انسانی خود می‌دهند. این یک کلید است که: «به اندازه‌ای که در مقابل خداوند فروتن هستیم، به همان اندازه نعمت‌های خداوند را در زندگی خود پایدار می‌کنیم.» سطح سربلندی و عزت ما در مقابل «غیر خدا» (مسائل، افراد، شرایط و…)، دقیقاً متناسب است با میزان فروتنی، درک نعمت و سپاسگزاری ما در محضر پروردگار. هرچه سر ما در مقابل خداوند پایین‌تر باشد، سرمان در برابر جهان بالاتر خواهد بود.


تمرین این قسمت:

با توجه به مفاهیم این قسمت، به این پرسش‌ها فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت به آنها پاسخ دهید:

۱. لحظه نجات الهی: به یاد بیاورید زمانی را در زندگی‌تان که با یک مشکل بزرگ، یک طوفان مالی، عاطفی یا جسمی روبه‌رو بودید و پس از ناامیدی از راه‌های انسانی، با تمام وجود رو به درگاه خداوند آوردید و مسئله به شکلی معجزه‌آسا حل شد. آن اتفاق چه بود؟ لطف خداوند در حق شما چگونه تجلی یافت؟

۲. لحظه فراموشی فضل خداوند: آیا می‌توانید لحظه‌ای را به‌خاطر بیاورید که پس از آن نجات معجزه‌آسا یا موفقیت بزرگ، دچار غرور شدید و ناخودآگاه فکر کردید که: «من خودم این کار را انجام دادم» یا موفقیت را به عوامل بیرونی (مثل زرنگی یا شانس) نسبت دادید؟ این «نمرودِ درون‌تان» در آن لحظه چه گفت و این غرور و منیت چه عواقبی برای شما داشت؟

بررسی این دو تجربه به ما یاد می‌دهد، همان‌طور که به عوامل بیرونی باج نمی‌دهیم و آنها را خدای خود قرار نمی‌دهیم، در برابر خداوند همواره نهایت فروتنی را داشته باشیم تا جریان فضل خداوند به زندگی‌مان باز بماند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسن زنگنه» در این صفحه: 2
  1. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    استاد سلام به زیبای همان باران که نشان مان دادی و سلام به خاله مریم قشنگ زیبا

    استاد ممنونم ازت برای این فایل و میدونم این هدایت پرودگارم است که من هدایت کرد به این فایل این فایل قلب روح من صیقل داد چقدر از شنیدن این فایل درهای از احساس خوب آگاهی بر روی من باز شد از خدای خودم سپاگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که دو عزیز از جنس زیبای از جنس قشنگی سر راه من قرار داد

    استاد چقدر ابن جمله دوست داشتم که خداوند به مادر موسی میگه ما موسی را بیشتر از تو دوست داریم این بهم احساس قدرت میدهد این احساس این به من میده کسی است که من بیشتر از خودم بیشتر از هر کسی در زندگیم بیشتر دوست داره و قدرت این داره من هدایت کنه قدرت ابن داره من خلق کن زندگی شرایط زیبای قرار بده که افراد و عزیزانی همچون استاد عزیزم و استاد عزیزم خاله مریم در زندگی من باشه و این جهان چقدر زیبای داره و ابن خدای من چقدر زیباست این چنین زیبای خلق کرد استاد ابن نوشته ای که من دارم می‌نویسم شما من نمیشناسی من تا به حالا ندیدی اما خدا جوری ابن دنیا با نظم نظام به وجود آورده کسی که تو آمریکا از زیبای صحبت می‌کنه از زیبای میگه من که تو ایران هستم میتونم ببینم بشنوم و درک کنم و در مداری قرار بگیریم که این مطالب درک کنم ابن جهان پر از شگفتی زیبایی ست این همه زیبای که در جهان وجود داره فقط صاحب حق خودش می‌دونه که خودش از ابن زیبای ها چقدر زیباتر است که جهان به این زیبای به ابن شگفتی خلق کرد قبلا که من در مدار نبود من در مسیر این آگاهی نبودم

    مثل همه مردم بلند میشدم کار انجام میدادم و زندگی سپری می‌شد و همیشه گله شکایت غر

    اما از زمانی که خداوند من هدایت کرد استادی و پیام رسانی برای ما فرستاد آره پیام رسان حتما نباید این که شما شکل خاص ظاهر خاص یا معجزه با نمی‌دونم دریا بشکافید تا من به کلام شما ایمان پیدا کنم شما قلب روح من را از سیاهی از از آلودگی پاک کردی من به منبع وصل کردی من با خودم با خدای خودم آشنا کردی من با نور با منبعی آشنا کردی که بوده فقط برای ذهن محدود من قابل درک نبود من نیفهیدم من متوجه نبودم که بابا قدرتی است انرژی است تو هر جور صداش میخوای بکنی صدا کن اما باقلبت درکش کن و شما ابن کار برای ما انجام دادی

    من چند وقت پیش به یک تضاد خیلی بدی بر خوردم تمام راه ها تمام شرایط همه همه چیز برای من بسته شده بود هیچ راهی نداشتم و ذهنم راه به هیچ جا نمیبرد شب بود رفتم تو پارک تو یک جای تاریک تنهایی نشینم و شروع کردم به صحبت کردن اولین کلامی که به زبان آوردم گفت من تسلیم امر تو هستم من تسلیم امر تو هستم و از هر خیری از تو به من برسه من فقیرم ساعت ها باهاش صحبت کردم استاد و نه ابن بشینم از مشکلات بگم نه به هیچ عنوان فقط داشتم از خدای خودم درخواست میکردم و کمک میخواستم و ذهنم فقط معطوف به ابن میکردم که قدرت خداست قدرت خداست بعد رفتم خونه بعد یک ساعت شروع به سپاگزاری کردم شروع کردم به نوشتن استاد به خدای خدا قسم به بزرگی عظمتش صدای درون من به من الهام شد به من گفت ما این تضاد هارو برای ابن به وجود میاریم که تو به خواست های برسی بیاد بیار آنچه در گذشت تو به تضاد بر خوردی و خدواند به تو از دل همان تضاد رحمت نعمت داد اصلا ابن به من الهام شد خدایا من از خودم بیخود شدم انگار دنیا به یک باره برای من از تاریکی به روشنایی روز تبدیل شد غرق در شادی شعف شدم انگار جواب تمام سوال ها تمام آنچه میخواستم به من داد بود نیروی در دلم زنده شد شجاعت قدرت در من بیدار. شد شروع کردم نوشتن هی می‌نوشتم هی ادامه میدادم بعد به هر تضادی من بر میخوردم قبلا بعد من یادم می افتاد آه آره من اون مشکل داشتم بعد اونجوری شد بعد حل شد استاد من از نظر حافظه بسیار حافظه قدرتمندی دارم یعنی میتونم بگم 10 سال پیش از من سوال بشه میتونم بگم چه روزی با می بودم ساعت چند چه کاری انجام دادم نمی‌دونم چرا ابن حافظه من آنقدر قوی بگذریم هر چی فکر میکردم می‌دیدم بابا این تضاد ها این اتفاقات هر چی بود برای من همه همه خیر بود من تا به حال تو زندگیم یادم نمیاد به مشکلی بر خورده باشم برای من بد بوده باشه حال با فرداش با شاید هم چندین ماه بعد بخاطر اون تضاد اون مشکل من به مسیر به جریانی هدایت شدم که برای من خیر بود خلاصه من اون شب تا صبح از خوشحالی خوابم نمی‌برد حالا حساب کن چند تا مشکل با هم جوری که اگر خدا کمک نمی‌کرد خدا میدونست چجوری شاید از پا در میمودم نه یک دونه چند تا همزمان خلاصه من هی می‌نوشتم تا ساعت می‌نوشتم بعد ذهن من بیشتر بیشتر داشت می‌پذیرفت بله درست تا جای که حتی نوشتن من چیزهای دیگه هم می‌نوشتم درک آگاهی من به کل تغییر کرد بود دیگه داشتم از خداوند برای این مشکلات برای این تضادها برای این اتفاقات داشتم سپاگزاری میکردم سپاگزاری میگفتم خدایا شکرت برای این مشکلات خدایا ممنونم ازت برای این تضادها ساعت فکر کنم نزدیک 6صبح بود خواب برد ساعت 10, از خواب بلند شدم اصلا انگار آدم دیگه شدم کس دیگه شدم بعد جالب استاد درون قلبم آرام شده بود دیگه نگران نبودم ترس نداشتم دیگه انگاری یک چیزی درون قلب من به من می‌گفت همه چیز درست میشه و واقعا هم این اتفاق رخ داد استاد همه ویر خودش درست میشد اون زنک میزد اون کار انجام میداد اصلا همه همه چیز درست میشد خدایا شکرت خدایا شکرت بعد از اون جریان این باور این قدرت درون من بیشتر بیشتر بیشتر میشد تا این فایل شما زحمت کشیدید واقعا این میگه نترس نگران نباش خدا بیشتر از تو موسی دوست داره من همین چند وقت پیش این به تمام معنا تجربه کردم البته آنقدر از ابن شرایط برای من رخ داد

    دوباره یادم سه سال پیش بود به خاطر یک تضاد یک چیزی در کسب کارم با یک شخصی بر خورده بودم خیلی عصبانی شده بودم یک شب بود با کلی بحث درگیری داشتیم صبح فرداش جمعه بود برای رفتم تو کارخانه گفتم بزار خودم تنهایی کار کنم هم از ذهنم بره ابن مسأله هم کاری که خیلی دوستش دارم و وقتی این مار انجام میدم همه چیز از ذهن من بیرون می‌ره صبح بود من رفتم دستگاه کمپرسور اسکرو باد که دوتا مخزن داشت یمی پانصد یکی هزار لیتری روشن کنم و پر بشه این دستگاه در هر دقیقه 10بار باد میدهد استاد زمانی که داشتم دستگاه روشن میکردم صدای به من الهام شد بهم گفت روشن کن برو جلو در در هم باز بزار با همین صدا من هم بخاطر شب قبلش اصلا تو حال خودم نبودم اما هر وقت الهامی به من میشه سریع انجام میدم تو کسری از ثانیه چون ابن الهامات آنقدر قدرتش زیاد احساس من تغییر می‌کنه اصلا خود به خود انجام میدم مقاومت نمیکنم با مقاومتی نمتونم بکنم خلاصه انجام دادم بعد رفتم در سوله باز کردم فاصله در تا دستگاه پنجاه متر بود بعد تلفن من زنگ خورد دوباره با یک شخصی درباره شب گذشت زنگ زد بود شروع کردم صبحت کردن بعد سه یا چهار دقیقه کمتر نفهمیدم چی شد فقط سالن پر از غبار شد نفعیدم همه جا گرد خاک گرفت تنها کاری کردم برق اصلی کنار بود زدم رفت بیرون نشستم بعد دیدم همسایه های مه داشتم بدو بدو به سمت من میامدن آب میدادن به من زمان کرونا بود من نمی‌خواستم بخورم میترسیدم دهنی باشه بعد به زور بهم میدادن بعد از یک ربع بیست دقیقه کلی آدم جمع شده بود رفتم برق زدم هوا کش روش کردم گرد غبار رفته بود بیرون بعد صحنه که دیدم مخزن هزار لیتری هوا 600 کیلو وزن داشت عین یک کاغذ رو زمین پخش شده بود دیوار شیش متری 20سانت بخاطر فشار هوا جابجا شده بود بیست سانت تمام شیشه های سالن خورد شده بود اگر خدا هدایتم نمیکرد اگر الهام خدا انجام نمی‌دادم در هم باز نمیکردم اون فشار هوا در سوله پنج متر ارتفاع می‌کند از جاش این صحنه دیدم بعد متوجه شدم که اون الهام برای چی بود نشسته بودم داشتم می‌خندیدم میگفتم خدایا تو چقدر مهربانی تو چقدر مهربانی من اینجوری از خطر آگاهم کردی خدایا سپاگزارم بعد همسایه میمودن تو میدیدن من میخندم میگفتن موج انفجار گرفتش بخاطر همین شوک شد داره می‌خنده داشتم می‌شنیدم اما آنقدر آنقدر محو هدایت خدا بودم داشتم خدارو شکر میکردم چجوری من هدایت کرد که اصلا برام مهم نبود چی شده چقدر خسارت زده چه اتفاقی افتاد برام مهم نبود بعد همسایه ها زنگ زد بودن خونه گفت بودن اینجوری شده اومدن دیدن من میخندم هی میگفتن بیا بریم عکس بنداز از سرت فکر میکردم مغز تکون خورد حالا با اینکه من جلوی در بودم چقدر ترکش فلزات من رد کرد بود افتاد بود تو خیابان هم هیچ کدامش که ای غباری غباری روی صورت من نشسته بود هر وقت توی یک مسأله یک شرایطی به ظاهر بد بر میخورم ابن همیشه بهش فکر میکنم میگم خدای که من آگاه کرد از خطر حتی غباری روی صورت من نشست این خدا تو تمام عرصه زندگی من من هدایت می‌کنه من از معرض خطر جانی هدایت کرد کجای پسر به چی فکر می‌کنی به خودم میگم تا این چند وقت پیش که دوباره مسله دیگه برام پیش اومد اصلا بادر من ذهنیت من تغییر داد الان هر اتفاقی میفته که مثلا ظاهر بد میشه میگم آهان این چیه حسن این تضاد تضاد برای چی اومده میگم خیر برکت نمعت میگم از کجا اومده از جانب شخص خدا بعد شکر میکنم چند روز پیش برای کارمان از یک شرکت نمد می‌خریدم بعد به یک سری مشکلات بر خوردیم دیگه باهاشون کار نکریدم بعد دوباره این باور که هر تضادی یک خیریتی است تو ذهنم دوباره مرور میکردم استاد فکنم. دو روز بعد یکی از دوستان زنگ زد تو راستی از من نمد میخواستی حالا من به این اصلا نگفتم بود داشتم با تلفن با یکی از دوستام صحبت میکردم به اون می‌گفتم چون حوضه فعالیت اون بود بعد خدا چجوری تو دل این این فکر انداخت بود که من نمد می‌خوام بعد جای رفت بود تو اصفهان هدایتی خدا هدایتش کرد بود بود و برای من نمد پیدا کرد بود آنقدر راحت این اتفاق افتاد بعد همان شرکت به من نمد میداد یک محصول جدید تولید کرده بودن گفت آقا زنگنه ابن محصول هم تولید کردیم اگر مشتری داری بهت بدم بفروش اصلا درهای نعمت دیگه به همین راحتی برای من باز شد خدایا شکرت خدایا شکرت

    اما بعضی وقت ها فراموش میکنم یادم میره زمانی که همه چیز خوب است یادم میره من کسی دارم که هر روز باید ازش ممنونم باشم برای جسم سلامتی برای تم سالم خانواده شغل بیزنس چیزهای که دارم ابن همه نعمت که در زندگی من در جریان است برای این بینهایت باید ازش سپاگزار باشم هر روز شکر کنم یک استادی دارم اسمش عباسمنش است عاشقانه داره به ما یاد میدهد چجوری بنده خوبی باشم برای تو ابن همه اساطیر طلاب نمی‌دونم فیلسوف اینای که ادعا دارند ما فعلانیم ما بهمانیم اومده به من داره یاد میده شرک نداشته باشم مادر من که خیلی خیلی مذهبی است سل عاشورا به قول خودش خندبن حرام می‌دونه نمیدونه دقیقا شرک چیه حالا خورده نمی‌گیرم اما خدایا تو من هدایت کردی تو من به مسیر درست تو من به کسی به شخصی هدایت کردی میگه به غیر خدا رو هیچ کس حساب باز نکن اگر باز کردی دهنت آسفالت بله من دهنم آسفالت شد چرا چون شرک داشتم آدمی تو زندگی خودم بزرگش کردم آدمی تو زندگی خودم قدرت بهش دادم ابن فعلانی با فعلانی در رابطه است این خیلی قدرت داره چنان چک لگد خوردم چنان خوردم فهمیدم قدرت خداست مطلق خداست اینا کی هستن اینا چیکارن و چقدر شرایط زندگی من تغییر کرد هر جا رو خدا حساب باز کردم بهم عزت داد اعتبار داد پول داد نعمت داد هر جا شرک داشتم سرویس شدم چرا چون رفتم رو آدمها حساب باز کردم

    یادم زمانی که میخواستم مغازه بزنم یکی از آرزوهای بزرگم بود همه به من میگفتن ابن کار نکن تو پشتبان نداری تو سرمایه نداری بمی از عزیزانم برادر بزرگترم اومد بهم گفت که جای پدرم است و حق پدری به گردنم داره و احترام زیادی براش قائل هستم گفت اگر بری چکت برگشت بخوره من نمیام درست کنم برات بعد برگشت گفتم خان داداش گرفتم چکم برگشت خورد مدیون زن بچه هاتی حتی یک قدم برای من برداری حتی زنگ بزنی بعد گفتم من تیکم به خداست اون خودش می‌دونه هدایت می‌کنه و من مبلغ یک میلیارد هفتصد میلیون چک برگشت خورد به خدای خدا حتی به خانواده به هیچ کس نگفتم من این مشکل برام پیش اومده هنوزم نگفتم چون من رو خدا حساب باز کرد بودم و آنقدر راحت من هدایت کرد در زمانی که بدهی داشتم حتی نه از اعتبار کم شد بلکه عزت احترام بیشتری هم بدست آوردن گفتن ابن که پول مارو پس داد خیلی هاشون با من بیشتر از قبل کار میکردن تازه جنس میدادن بعد خودم رنگ میزدم میگفتم بابا حسابم زیاد شد بیا حساب کتاب کنیم بیشتر نشه زنگ میزدم خودم می‌گفتن باش حالا میام کی زمانی که من تمام بدهی هارو دادم زمانی که اون اتفاقات برام رخ داد استاد آنقدر حرف دارم بزنم آنقدر شرک داشتم کتک خوردم از ابن جهان هر جا هرجا روی خودش حساب باز کردم تو ناز نعمت احترام من به مقصد رسانده من را خیلی دارم احساساتی میشم آخ من خودم که هیچ نسل آینده من صبخ تا شب سپاگزاری کنه بازم یک دهم نعمت خدارو نمیتونم شکر بجا بیارم من یک همچین خدای دارم فراموش میکنم خدایا سپاگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم شکرت خدایا ممنونم ازت سپاسگزارم بینهایت سپاسگزارم استاپ ازت ممنونم ازت بینهایت ازت سپاگزارم برای این شعر برای ابن فایل که عرضه کردی ازت ممنونم اصلا تمام تلاش خودم دارم میکنم به دستاوردهای بزرگی برسم که خیلی رسیدم بهش واقعا کارهای بزرگی انجام دادم و افتخارم این من شاگرد استاد عباسمنش هستم به خودم می بالم که شاگردات هستم البته اگر من به شاگردی قبول کنی اگر هم قبول نکنی بازم میگم میخواد چیزی به من یاد بهم بده لی صبرانه منتظر لحظه ای هستم که ویدیو تصویری برات از دستاوردهام بفرستم تا ببینی چه شاگردی تربیت کردی دوستان دارم همه شما همه خاله مریم عزیزم که خیلی زحمت می‌کشه ازتون ممنونم

    شما رو به عزیزم که صاحب و فرمانروایی زمین آسمان است میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  2. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    سلام به عزیز دلم آقا جواد ممنونم ازت سپاسگزارم ازت بابت لطف مهربانیت ممنونم که آنقدر با عشق برام کامنت گذاشتی ممنونم امیدوارم شما و همه عزیزان همه راه استاد به نتایج عالی برسند به خدای احد واحد آنقدر حالم خوب از زمانی که استاد ابن فایل گذاشت تمام وجودم پر از شادمانی شده و یاد ابن اتفاق افتاد ممنونم آقا جواد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: