توحید عملی | قسمت 9
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباسمنش در این قسمت، درسهایی عمیق در باب توحید، توکل و مهمتر از همه، تواضع در برابر خداوند به ما میآموزد. نخستین و محوریترین آموزه، درسی است که از ماجرای هدایت مادر موسی (ع) بهدست میآید: اهمیت بینظیر ایمان در لحظات ترس و تردید.
زمانی که خداوند به مادر موسی وحی میکند که فرزندش را به نیل بسپارد، واژه کلیدی «نترس و غمگین مباش» بیانگر این حقیقت است که ترس و غم منشأ تمام تصمیمات اشتباه هستند و تصمیمات ما تنها زمانی میتوانند مسیر هدایت را دنبال کنند که از سر ایمان و توکل مطلق گرفته شده باشند.
توکل، تنها یک کلمه نیست، یک عمل است؛ عملی که در اوج نگرانی، به ما آرامش خاطر میدهد که خداوند هوایم را دارد، حتی اگر هیچ نشانهای از امنیت در ظاهر دیده نشود. این همان گامی است که دروازههای رزق و فزونی را در مقابل ما میگشاید.
درسی عمیقتر که در بطن این توکل نهفته است، قانون و وعده تحقق قطعی خواسته است که در شعر پروین با این بیت زیبا حضور یافته است: «رهرو ما اینک در منزل است»
از دیدگاه خداوند، لحظهای که شما قدم اول را با ایمان برمیدارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجامیافته است. تردید و شک، همان «پردهای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم میسازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی میدهد، درحالیکه خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامیدارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم.
باید همواره به یاد داشته باشیم که شیوه خداوند، عدل و بندهپروری است. هرگز نباید این گمان کفرآمیز را به ذهن راه داد که خداوند ما را فراموش میکند یا از وعدهای که داده غافل میشود. بلکه هر آنچه دریافت میکنیم، نتیجه اعمال و باورهای خود ماست.
سپس شعر پروین به درس عظیم ناسپاسی و عُجب انسان میرسد و حکایت نمرود را بهعنوان تمثیلی برای وضعیت همه ما به کار میگیرد. پروردگار با مهربانی مطلق، از کودکی خردسال و بیپناه، در میان امواج هولناک دریا محافظت میکند و تمام عوامل هستی — از سنگ و قطره و باد گرفته تا گرگ و دزد — را فرمان میدهد تا محافظ و مربی او باشند. اما پیام معنوی اینجاست: پس از آنکه بنده در امنیت و آسایش قرار میگیرد، بهجای سپاس و فروتنی، دچار عُجب و خودپسندی میشود. این همان لحظه خطرناکی است که بسیاری از ما، پس از حل مشکلات و دستیابی به موفقیت، ناخواسته تجربه میکنیم و با خود میگوییم:
«نمیخواد، خودم پیداش کردم.»
این خودبینی، ریشه تمام ناسپاسیها و تبدیل نعمت به نقمت است. هر فردی که فراموش میکند که دست قدرتمند پروردگار بوده که در ضعف ناجیاش بوده است، بهسرعت به فردی چون نمرود تبدیل میشود که لاف خداوندی میزند و موفقیت خود را به «علم، نفوذ، ژنتیک یا شرایط» نسبت میدهد. اینجاست که متواضع بودن و متواضع ماندن در برابر خداوند، کلید اصلی باز نگهداشتن درهای نعمت است. این نکته ظریفی است که در دوره احساس لیاقت میآموزیم تا ضمن اینکه احساس لیاقت بیقیدوشرطی درباره تجربه نعمتهای خداوند در وجود خود پرورش دهیم، همزمان در برابر خداوند بسیار متواضع و فروتن بمانیم و اعتبار آنچه خداوند به ما ارزانی داشته را نه به عقل خود، بلکه به فضل خداوندی بدهیم که ذات ما را لایق نعمتها آفریده است.
درک و اجرای این نکته ظریف در مبحث احساس لیاقت، ما را از افتادن در دام غرور مخربی نجات میدهد که ما را ناسپاس میکند و اتصال ما را با خداوند قطع میکند. زیرا وقتی در پیشگاه خداوند، غرور جایگزین تواضع میشود، آنوقت خداوند ما را به عقل خودمان واگذار میکند.
در داستان نمرود میبینیم که غرور و ناسپاسی این بنده در برابر رَبّ به آنجا ختم شد که خداوند به سادگی و با کوچکترین مخلوقش یعنی یک پشه، قدرت مطلق خود را به رخ کسانی میکشد که تواضع در برابر رَبّ را فراموش میکنند و اعتبار آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده را به عقل انسانی خود میدهند. این یک کلید است که: «به اندازهای که در مقابل خداوند فروتن هستیم، به همان اندازه نعمتهای خداوند را در زندگی خود پایدار میکنیم.» سطح سربلندی و عزت ما در مقابل «غیر خدا» (مسائل، افراد، شرایط و…)، دقیقاً متناسب است با میزان فروتنی، درک نعمت و سپاسگزاری ما در محضر پروردگار. هرچه سر ما در مقابل خداوند پایینتر باشد، سرمان در برابر جهان بالاتر خواهد بود.
تمرین این قسمت:
با توجه به مفاهیم این قسمت، به این پرسشها فکر کنید و در بخش نظرات این قسمت به آنها پاسخ دهید:
۱. لحظه نجات الهی: به یاد بیاورید زمانی را در زندگیتان که با یک مشکل بزرگ، یک طوفان مالی، عاطفی یا جسمی روبهرو بودید و پس از ناامیدی از راههای انسانی، با تمام وجود رو به درگاه خداوند آوردید و مسئله به شکلی معجزهآسا حل شد. آن اتفاق چه بود؟ لطف خداوند در حق شما چگونه تجلی یافت؟
۲. لحظه فراموشی فضل خداوند: آیا میتوانید لحظهای را بهخاطر بیاورید که پس از آن نجات معجزهآسا یا موفقیت بزرگ، دچار غرور شدید و ناخودآگاه فکر کردید که: «من خودم این کار را انجام دادم» یا موفقیت را به عوامل بیرونی (مثل زرنگی یا شانس) نسبت دادید؟ این «نمرودِ درونتان» در آن لحظه چه گفت و این غرور و منیت چه عواقبی برای شما داشت؟
بررسی این دو تجربه به ما یاد میدهد، همانطور که به عوامل بیرونی باج نمیدهیم و آنها را خدای خود قرار نمیدهیم، در برابر خداوند همواره نهایت فروتنی را داشته باشیم تا جریان فضل خداوند به زندگیمان باز بماند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 9574MB38 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 937MB38 دقیقه






بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام سلام سلام
و باز هم ســلام
من واقعا هر چقدر بیام از اون هجوم افکار و اندیشه هایی که وقتی انگشتم به صفحه کلید میخوره میخوام بنویسم از زیادی کم میارم. چند دقیقه پیش شروع کردم تا تمرکزی روی آگاهی ها و شعر پروین و صحبت های استاد جان بنویسم اما اصلا شیرجه زدم تو عدم و و اگر میشد میخواستم همونجا بمونم و برنگردم.واقعا سپاسگزار این بی نهایتم که منو به سمت خودش میکشونه.
خداجونم عاشقتم و عاشقانه زندگی میکنم و عشق می ورزم به همه چیز و همه کس که همه چی تجلی حضور تو بر روی زمین هستند.خدایا سپاسگزارتم برای این همه ایی که مسخر من کردی…..
توحید عملی_قسمت 9
خوندن شعری بینظیر از خانم پروین اعتصامی و صحبت کردن درباره ی اون. اونم توی ماشینی فوق العاده زیبا در حال حرکت اونم در دل یک جاده فوق العاده زیبا که دیگه داره از آسمونش هم نعمت و خیر میباره و اونم همراه شدیم و شنیدیم و البته بارها و بارها باید ببینم و بشنوم تا درک کنم هر چه بهتر و عمیق تر، سپاس استاد قشنگ و خوشتیپ و خوش لباسم و خوشرنگم. سپاس که علاوه بر گوش ها و قلب مون، چشم هامون رو هم جلا میدی و صفا میدی خصوصا وقتی چشم تو چشم میشی با ما و اون دُر و گوهر ها رو از وجود خودت استخراج میکنی و به ما میگی بچه ها هرچقدر میتونید برداشت کنید.استاد مگه از کسی میتونه بیاد سمت فایل ها چیزی برداشت نکنه اینقدر فراوانی خیر و برکت از در و دیوار فایل ها میباره. واقعا من یکی که کم آوردم برای ابزار تشکر و قدردانی. وفقط انگشت هام میتونن کلمات رو هر بار با عشق تر به صفحه کلید کهکشانی ام ضربه بزنن و بگن که دوستتون دارم و سپاس برای تمام وجود پر از عشق تون.
وای که چقدر من استادِحاشیه است ذهنم و اصلا نمیتونم گاهی جلوی خودمو بگیرم تا اینا رو ننویسم یا اینا تو ذهنم نیاد نمیتونم استاد میدونید اصلا تا میام برم سراغ اصل مطلب همه چیز رو با جزئیات هرچه تمام تر نمیتونم که نبینم و ننویسم.خدایا هدایتم کن تا اون چیزهایی که مینویسم به اصل نزدیکتر باشه.
خب دوباره بسم الله و از اول شروع میکنم از اول، اول اول…
من که اگر بخوام از عکس کاور این قسمت و عکس العمل خودم و فکرایی که به ذهنم زد باید به اندازه یک کتاب بنویسم و از اونجایی که نمیتونم بنویسم این اول رو با عکس کاور شروع میکنم.(میدونم وسطم اما برای منِ عاشق این تازه اولشه خخخ)
عکس استاد جان کنار دریاچه وسط پرادایس با اون تیشت قرمز خوش رنگ شون و اون کلاه مشکی اونم در کنار اسب قهوه ایی بنام براوونی روی اون چمن یک دست سبز خوشرنگ اصلا دیوانه کننده است. اصلا غرق زیبایی و هارمونی و حرفِ این تصویر برام. و همون اول این به ذهنم اومد این پسرخوب تو فایل قبلی “میزان تحمل شما چقدر است؟” اصلا الگوی تحمل نکردن شد برام. اینکه آخر فایل استاد جان دیدن براوونی تا گردن خیسه و اونم بخاطرگرمی هوا انگاری براوونی آگاهانه تا گردن رفته توی آب. که البته بعدش دیدیم خدا چطور بارونی رو فرستاد تا زمین رو سیراب از آب و خنکی کنه.بع به محض دیدن این کاور گفتم ایوول براونی…واقعا با اینکه کاور بی ربط بود اما واقعا خیلی ربط داشت بگم ربطش رو، اینکه یک حیوون هم میتونه توحیدی عمل کنه و در عمل این توحید رو اجرا کنه فقط بیشتر باید نشونه ها رو دید و درس هاشو گرفت.خب با این مقدمه میرم سراغ “توحید عملی قسمت9”
خوندن یکی از اشعار خانم پروین اعتصامی که یکی از توحیدی ترین اشعاری هست که در مورد داستان حضرت موسی و نمرود هست با چاشنی زیبایی ها و نگاه و نگرش و صحبت های استاد، جانمی جــان…بازم سپاس.
(میرم ببنیم تا کجا میتونم و اصلا نگران این نیستم نتونم همه افکارم رو بنویسم و همه ی آگاهی های فایل رو بنویسم چون میدونم شما دوستان عزیز و ناب و ارزشمندم هستید که میتونم بعد بیام باز با دیدن و خوندن کامنت های شما لذت ببرم و اینجوری تقسیم کار خوبیه.)
نترس و غمگین مباش و بچه رو به آب بینداز
احساس خوب=اتفاقات خوب.
فراموشی خدا ،نگران شدن مادر موسی
وقتی خدا هدایت میکنه نجوا و افکار شیاطنی هست و میاد.
وحی شدن به مادر موسی که همین الانم رهرو اینک در منزل است
احساسش رو خوب میکنه که وعده خدا حقه و نتیجه مشخصه و الان بچه جاش امنه و در منزله.
احساس شک رو برانداز مادر موسی
بزرگترین دشمنان توکل و ایمان، شک و تردید هست.ایمان داشته باش و قدم ها رو بردار و شک نداشته باش.
درک کردن خدا برای این عشق و مهر و مادری
و محکم کردن قلب تو و به یادآوردن اینکه شیوه ی خدا عدل و بنده پروری است. عدل خداوند بی نقص است. هرآنچه که ما تجربه میکنیم بخاطر اون چیزی که ما پیشاپیش میفرستیم(ما چی رو پیشاپیش میفرستیم افکار و فرکانس هامون رو.) کاملا عادلانه داره اتفاقات رقم میخوره.
کلمه بازی “نیست بازی کار حق، خود را مباز”
یعنی کار خدا شانسی و اتفاقی نمیفته.
سطح آب از گاهوارش خوشتر
واقعا چقدر زیبا به شعر تبدیل کرده اون صحنه ایی که میشه توصیف کرد از داستان مادر موسی و اون اتفاق. واقعا تحسین برانگیزه.
کلمه “مــا”
اشاره به سیستمی بودن خداوند و مشیت و تمایز زیبا بین کارهای که مربوط به پرستش و توحیدی یا کارهای مربوط به مشیت و قوانین خداوند
فکر کنی خدا چیزی رو فراموش میکنه این کفره.چون خدا خوابش نمیبره و همه چیز در سیطره خداونده.
وای خدای من چقدر ترتیب این شعر و اشاره های استاد و درآوردن قانون توی اشعار و آیه های خدا رو قشنگ انجام میدن. اصلا این فایل ترکیب جادویی از چیزهای زیبا شده خدایا شکرت. چه کولاکیه….بازم میام. اینا رو فعلا هضم کنم.سپاس سپاس سپاس
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام به استاد عزیز وگرانقدرم،سلام به استادیار زیبا و نازنینم، سلام به شما تک تک دوستان ناب و در مسیر توحیدم
به رسم ادب اول از همه تشکر برای گرفتن این ضبط این فایل میکنم از استاد و مریم عزیز، واقعا سپاسگزارتون برای اینکه این فایل های آموزنده رو ادامه میدین و با ما این زیبایی ها و آگاهی ها رو به اشتراک میذارین، همینجا به ذهنم زد درخواست کنم و به یادتون بیارم که سریال تمرکز به نکات مثبت هم به قسمت هاش بیفزایین که اصل و اساس این سایت بر همین عنوان بنا شده. سایت و مامنی که فقط تمرکز ما رو میبره به سمت زیبایی ها و مثبت ها و خوبی ها و خیرها.سایتی که ما رو به سمت خدا میکشونه مستقیم و غیر مستقیم. سایتی که ماموریت ایجاد کننده اش اشاعه توحید و یکتا پرستی است. سایتی که خلق شد تا جهان مدرن یک صدایی باشه از کلام ها و باورهایی از جنس توحید و بیشتر قدرت دادن به خدا. سایتی که به ما داره یاد میده تا بشوریم قلب ها و چشم هامون رو از هرچیزی غیر از خدا تا قدرت رو فقط به الله یکتا و رب عالمیان بدیم. من میگم سایت منظورم همه چیزه این سایته، از کلام و تصمیم استاد گرفته تا بعد اضافه شدن افراد در قالب نیرو و همکار تا اعضای سایت. منظورم تمام ایده هایی که این سایت رو تا الان اینقدر پویا و در مسیر توحید نگهش داشته. اینا هم از قدرت خداست. که توسط یک تصمیم یک دست از هزاران دست داره همینطور رشد میکنه و خودشو به این شکل گسترش میده. چطور میتونم اتاد ازتون تشکر کنم برای اون روزی که تصمیم گرفتی تا مهاجرت گنی تا ایمان خودتو، شناخت خودتو به خدا به شکل درست تغییر بدی و تقویت کنی.استاد عزیزم واقعا چطوری میشه اون لحظه رو درک کرد و تشکر کرد اون لحظه تصمیم. اون لحظه ایی که باعث این جریان و این مسیر و این همه آگاهی و این همه خیر و برکت شده. واقعا نمیدونم واقعا نمیتونم حتی خودِ شما هم نمیتونی تشکر کنی از خودت و خدایی که یک روزی به یک جنس دیگه ایی باورش کردی. واقعا دیروز منم داشتم به این فکر میکردم که یکی از درخواست های من همیشه باید از خدا این باشه که خدایا به من قدرت و توانایی اینو بده که بتونم ازت سپاسگزاری کنم و شکرگزارت باشم و من حتی عاجزم در برابر شکرگزاری کردن در برابر این نعمت ها واتفاق ها و آدم ها و تمام چیزهایی که در اختیار من قرار دادی و میدی و هربار داره شگفت انگیز تر و ناب تر میشه.خواستم بگم اینکه من به رسم ادب و قدردانی با اینکه هربار تلاش میکنم از شما استاد جان و از خدای مهربون تشکر کنم اما واقعا دیروز خیلی کم آوردم برای انجام این کار. و از خدا این قدرت و توانایی رو خواستم. خواستم تا اگر با زبان که نه فقط با نتیجه هام، با اعمال و رفتارم با دیدن شما که یک خواسته به شدت قلبی منه و رسیدن به جایی که شما هستید فقط یکم بیشتر قدردان شما و سپاسگزار شما و خدای مهربون باشم. واقعا از خدا میخوام اینقدر به من توانایی بده، اینقدر منو قوی کنه اونم یک زن قوی، یک دختر قوی یک انسان قوی، یک شاگرد یک بنده قوی و مخلص کنه تا بتونم به آن چیزهایی که میبینم و میشنوم عمل کنم، بتونم سپاسگزار همه ی چیزها در زندگی ام باشم و فراموشکار نباشم. فراموش نکنم از کجا به کجا اومدم و قراره از اینجا به کجا برسم و این وسط ها جا نزنم، کم نیارم. نجواها زورشون از من بیشتر نباشه، ترس ها منو زمین گیر و مستاصل نکنه.میخوام اینقدر رها بشم که روزی مثل یک پر سبک و رها فقط بر بلندی تمام داشته ها و خواسته ها پرواز کنم و بگم اینا همه رو من میبینم و دارمشون و حالا ازشون رد شدم و از اونا هم بالاترم و اوج بگیرم و از اوجم لذتی ببرم وصف نشدنی و فقط قدرت خدا ببینم و فقط آسمان آبی ببینم که پهن شده روی همه چیز من و حتی من، اینقدر اوج بگیرم و اوج بگیرم و برم بالا و برم بالا که رد بشم و باز هم فقط یک نقطه آبی رنگی رو ببینم که در فضایی بی کران تر داره هدایت میشه به دور ستاره ایی که براش فقط آسودگی و آرامش میاره و اون همه چی به یک بی همه چی برسم که خودش کلیه. من میخوام از این همه برم برم به عدم برسم به هیچی. به اونجایی که همه اش اونه و به یاد بیارم اونه که از ازل تا ابد بوده، هست و خواهد بود و من جزئی از این همه و این هیچی هستم به دنبال چه میگردم و آرام بگیرم و سرخوش از دیدن این همه ایی که برایم مسخر شده. من میتونم تصور کنم و این تصور قلبم رو به تپش و اشک هامو تو چشمام جمع میکنه و میگه بسه و خودتو به سکوت بسپار، سکوتی که بلندترین، شیداترین صداست…سکوت…..سکوت زبان خداوند است و آنجایی که منو تو یکی هستیم سلامت میکنم.سلامت میکنم.ســــــــلـام
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما محبوبه استخری عزیز
خداوند قلمی ست که عشق را مینویسد
من دستان خداوند هستم که مینویسد
خداوند طلوع خورشید است
خداوند سخنی ست که برلبان استادم جاری میشود
خداوند نور زمین آسمان است
خداوند هم چیز میشود آنکس که خدا را دارد همه چیز دارد
خدایا تنها تورامیپرستم وتنها ازتو یاری میجویم
خداوند درهرلحظه من را هدایت میکند خدایی که مرا هرگز تنها نمیگذارد
یعنی تحسین میکنم کامنتت رو و این جملات و این شروع کولاکی که داشتی عزیزم. نشد نیام برات ننویسم و تشکر نکنم از اینکه ا خودت اینقدر زیبا ردپا گذاشتی.ئاقعا سپاسگزارم محبوبه جان.
خواسته و درخواستت رو خیلی دوست دارم و منم میخوام…میخوام…
برای استاد شده برای ما هم میشود و ما چقدر سعادت داریم تا این الگو رو داشته باشیم تا در مسیر “شدن” و در مسیر توحید و لذت بردن و تجربه این زندگی قرار بگیریم. پس ادامه بده و ابن احساس شور و شعف رو داشته باشم که شده پس میشود. برای استاد و خیلی ها شده برای منِ فهیمه و برای توی محبوه هم میشود چرا چون ما به خدا اعتماد داریم.
اوست که همه چیز میشود همه کس را…
اراتمندت فهیمه پژوهنده
سلام به روی ماهت دوست ارزشمندم
واقعا سپاسگزارم از توجه زیبات، از نگاه زیبات که منو یاد خودم انداختی تا خودمم بخونم اون لحظه که فقط نوشتم بخونم و ببینم چی نوشتم و چقدر غرق در این تصورم بودم و خودم یکجورایی میخکوب تر از این سلامی در انتهای کامنتم نوشتم. این رهایی و این حس آزادی و این سرشار شدن از نعمت و از این همه داشته رد شدن رو برای همه مون از الله یکتا میخوام. واقعا حس غیرقابل وصف و شگفت انگیزیه.
واقعا آیناز عزیز سپاسگزارم برای ردپایی که گذاشتی و منو با دیدن این نقطه آبی خوشحال کردی.سپاس دوست ارزشمندم.
برات از الله یکتا بهبودهای دائمی درونی و بیرونی رو خواهانم.
ارادتمندت فهیمه
سلام دوست ارزشمندم
سلام اسدالله عزیز
چقدر برات خوشحالم، چقدر خوشحالم خدا از صبح همش منو به سمت کامنت های تو هدایت کرده و نشد دیگه ردپا نزارم. اصلا منم دیوانه شدم با این همزمانی ها. با این اتفاقات و این خلق هایی که اینقدر قشنگ قلب مون رو باز میکنه. واقعا سپاسگزارم برای وجود تو، برای وجود سیدعلی خوشدل، برای وجود محمدهای سایت، فهیمه های سایت، برای وجود یاسمن و محمدرضا و حمید و سعیده و رضوان…وای که نمیدونم چطوری اسم بچه ها رو بیارم. واقعا سپاسگزارم برای ردپاهای زیبایی که این روزا من فقط تحسین ات میکنم و گاهی با صدای بلند میگم آفرین ماشالله اسدالله زرگوشی عزیز. آفرین…
نوش روحت این حس و حال زیبات و این حس خالق بودن و قدرتی که از جود خدا حس میکنی.
نوش روحت اسدالله جان
چقدر این جمله ات رو لازم داشتم همش فکر میکردم یک چیزی تو نوشتن تمرین ستاره قطبی هام و شکرگزاری هام کمه. چقدر جمله ساده اما قدرت مندیه…
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ (انجامش برای خدا آسونه)
واقعا سپاسگزارم ازتون واقعا سپاسگزارم برای وجودتون.
ارادتمند شما فهیمه
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما سیدعلی خوشدل وعزیز
واقعا سپاسگزارم برای وجودت علی جان
واقعا سپاسگزارم برای تصمیمی که گرفتی و تعهدی که دادی و سرقولت موندی و داری ادامه میدی.
واقعا سپاسگزارم برای آگاهی هایی که بهش عمل میکنی و با ما تجربیاتت رو به اشتراک میذاری و باعث میشی باورهای تک تک ما هم تقویت بشه. واقعا تحسین ات کردم و میکنم هربار و تشکر میکنم برای تمام ردپاهات و تمام قدم ها و اقدام های عملی و در مسیر توحیدت.
امروز من خودم پر رنگ تر در سایت کردم و دیدم محروم کردن خودم از کار و چیزی که دوست دارم فقط عذاب دادنه پس اینجوری فایده نداره، روشم رو برای تغییر عادت ها و تغییر رویه ام به سمت بهبود باید عوض کنم.
یک قسمتی از مقاله ی سایت تو ذهنم رد شد و یک حسی گفت اینجا بلند بلند با سید علی خوشدل مرورش کن.
وقتی بقول خودت: ” توحید هر لحظه در زندگی ما اگر فعال باشه چراغی روشن می کنه در زندگیمون و وقتی خاموش بشه کوریم! و دارم دور خودمون می چرخیم و هیچ چی نمی بینیم!” یعنی این جمله ات معرکه بود و در ادامه اون این به ذهنم اومد که بلند بلند اینجا فکرمو مینویسم. اینکه وقتی من یادم باشه مالک من کیه، یادمه باشه که مالک همه چی کیه و قدرت و فرمانروا و رب کیه. یادم نره و هر لحظه ذهن فراموشکارم رو کنترل کنم و بهش یاداوری کنم معلومه بینا میشم و چراغ روشن هدایت رو در مسیرم دارم و ترس ها میرن کنار…
این قسمت مقاله هم جالب بود که تو نشانه دیروزم خوندم. اینکه “معمولا ادم ها وقتی بخاطر باورهای محدود کننده، به چیزی که می خواهند نمی رسند، پیش پا افتاده ترین کار را انجام می دهند، یعنی می ترسند و سریعا به دنبال عامل بیرون از خود می گردند تا تقصیر را گردنش بیندازند.
عامل بیرونی یعنی خارج شدن از توحید یعنی قدرت دادن به هرچیزی غیر از خدا، یعنی فراموش کردن اینکه قدرت مطلق کیه، مالک و فرمانروا همه چیز و همه کس کیه.
خدایا تنها از تو یاری میجویم و تنها و تنها تو را میپرستیم و ما رو کمک کن تا جز کسانی باشیم که به آنها نعمت و ثروت دادی نه گمراهان، نه اون کسانی که خودشون رو آسان کردن برای سختی ها و ادعاشون میشه و دارند راه رو اشتباه میرن.خدایا ما رو آسان کن برای آسانی ها.
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما سمیه زحمتکش عزیز
چقدر خوشحال شدم که به خوندن کامنت ما هدایت شدم و خدا فکری که چند دقیقه قبل تو ذهنم رد شد رو یکجورایی تایید کرد. داشتم کامنت اسدالله زرگوشی و کامنت های زیرش رو میخوندم از اینکه دوست عزیزمون هم هم کلاسی خطاب کرد خودشو در دوره کشف قوانین زندگی. با خودم گفتم دیدی من پولم تا حد خوبی جور شد اما بخاطر اون کویر نشد که الان توام همکلاسی باشی با بقیه دوستان و همزمان آپدیت توام شروع کنی. خلاصه نجوا داشت میومد حالمو خراب کنه زدم تو دهنش گفتم من دوره ارزشمند و قطعا دوستان هم کلاسی ارزشمند زیادی دارم که باهاشون مواجه میشم و از تجربیات شون میخونم. این قسمتو داشته باش.
از یک طرف هم هست چند روزه میخوام دوباره بیام کامنت جلسه دوم و سوم رو دوباره انجام بدم و بعد برم تو کار تمرین های اهرم رنج و لذت و به تعویق انداختن این کارها اصلا منو میخکوب کرده و عزت نفسم رو به یغما داره میبره. خلاصه که این فکرا این قسمت کامنتت اصلا همزمانی و پاسخ خوبی بود.
این ایده که به خدا گفتی بیا با هم جواب بدیم و راحت تر رفتی تا جواب سوال ها رو بدی هم عالی بود، با توکل بخدا منم میرم که دوباره از نو شروع کنم اون دوره رو…
بعدازظهر هم که برخورد کردم به خوندن مقاله ” تاثیرگزار ترین عامل تفاوت در نتایج ”
که یک قسمتش رو اینجا دوست دارم با شما دوست عزیز مرور کنم که استادیار عزیزمون مریم شایسته نوشتن:
تمرین انجام ندادن، یعنی دست رد زدن به سینهی موهبتهایی که به سمتات دراز شده و انتخاب نکردن و دریافت نکردن درخواست اجابت شدهای که پیش رویت قرار گرفته است.
انجام این تمرینات، تغییراتی در شخصیت و رفتارهایت ایجاد میکند که، آمادهی چرخش از مسیر بیحاصلی میشوی که، سالهاست ناآگاهانه در حال پیمودنش هستی و آرام آرام، پیمانههای ذهن را کنار گذاشته و پیمانهی جدید و دقیقی برمیگزینی که قوانین جهان در دستات گذارده است.
اینم لینک این مقاله ارزشمند تقدیم با عشق
https://abasmanesh.com/fa/the-most-effective-factor/
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما آسمان عزیز
واقعا سپاسگزارم برای این کامنت زیبا و ردپای قشنگی که از خودت ثبت کردی. چقدر تحسین تون کردم اونجایی که گفتی:
“استاد در تمام این مدت که بیکار شدم یک لحظه نگفتم خدا منو یادش رفته و یا منو یادش بره هر لحظه گفتم خدا هست و هدایتم میکنه و فقط ازش خواستم به من کمک کنه بهتر هدایتها و الهاماتش رو بفهمم و درک کنم و هر لحظه منتظر یک اتفاق خوب و خاص و عالی هستم.”
واقعا ایراد خودمو دیدم یک جاهای کوچولویی که از بی پول شدن مستاصل شدم گفتم نکنه اشتباه کردم و این شک و تردید که ابزار شیطان برای به یغما بردن ایمان هست رو بهش دادم و چقدر به یغما دادم اینجوری ایمانم رو، من توبه کردم از شک و تردید داشتن ها، از اینکه توانایی خودمو و خدا رو دست کم میگیرم و فراموش میکنم، توبه میکنم از اینکه به پول و درآمد داشتن قدرتی بیشتر از خدا و رزقی که خدا از هزاران دستش به من رسونده. سپاسگزارم آسمان عزیز که منو دوباره یادم انداختی.
واقعا خداروشکر که خدا اینجوری همه مون رو هدایت میکنه به راه هدایت یافتگان به راه کسانی که به آنها نعمت داده نه غصب و سختی و غم و رنج و…
برات از الله یکتا بهبودهای دائمی درونی و بیرونی خواستارم.
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما مرجان چیتی زاده عزیز
وای که چقدر خوشحالم به حســم گوش دادم چند قدم پایین تر از کامنتی که برام از طرف آسمــان عزیز اومده بود رو خوندم.
چقدر تحسینت کردم، چقدر خوشحالم کردی با این بخشی از داستان توحیدی عمل کردنت که برامون نوشتی. واقعا آفرین واقعا تحسین برانگیزی که کار داری و صاحب کسب و کار خودتی واقعا خداروشــکر. اونم تولیدی و کسانی هم هستند که دارند با شما کار میکنند و اونم حقوق یک عده رو هم میدی. واقعا برام شخصیتت جالب تر شد.دمت گرم مرجان عزیز.
من ایمان دارم که با همین عزت نفس و ارزشمندی و تعهد و توکل بخدا پیش بری دیگه خبری از چک و قسط هم نیست و آزاد میشی و میشی برای خودت. و اینقدر ذهنت با آزاد کردن اون قسمت از بدهی و چک ها باز میشه که کلی ایده و راه کار جدید توی کسب و کارت ایجاد میکنی و رشد میکنی اونم با لذت و عزت…مرجان عزیز به افتخارت می ایستم و برای تمام تلاش هات تمام قد دست میزنم.
چقدر قشنگ گفتی: خدابغلم کرد وبه ایمانم جواب داد اینه حس اعتماد به خدایی که قابل اعتماد ترینه.
IN GOD WE TRUST
برات از الله یکتا بهبودهای دائمی درونی و بیرونی رو خواهانم.
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام به شما مرجان عزیزم
واقعا سپاسگزارم از ردپایی که از خودت گذاشتی و خدا اینطور برای من الگوی یک خانم خودساخته و دارای کسب و کار شخصی رو نشونم داد. خدا هدایتم کرد تا الگوی یک خانم کارآفرین موفق رو ببینم و ناخودآگاه جذبش بشم و شخصیتش برام جالب بشه.بعد از دیدن این نقطه آبی رنگ که برام میام کلی خوشحال میشم و اینو تو ذهنم اینجوری گذاشتم که در اون مسیر جنگلی که استاد در 12 قدم میگن در حرکتم و در طول مسیر بچه هایی که در این مسیر هستن منو میبینن و برام دست تکون میدن و این نشون میده دارم درست پیش میرم.پس شما با این ردپایی که گذاشتی کلی خیر به من رسوندی. یکی اینکه منو بادیدن نقطه آبی رنگ خوشحال کردی و انگیزه دادی و برام در این مسیرتوحیدی که به سمت نعمت و ثروت در حرکتیم دست تکون دادی(واقعا سپاس) که سردمدار این مسیر استاد جان هستن که هر بار که تو فایل ها دست تکون میدن هم انگار با منن.
یکی دیگه اینکه باور اینکه میشود کسب و کار شخصی خودمو داشته باشم(آخه این مسئله ایی هست که من باید حلش کنم و واقعا دنبال علاقه امم و ایجاد راهی هستم برای داشتن کسب و کار شخصی و رسیدن به استقلال مالی و …)
یکی دیگه اینکه شما الگوی خوبی هستی برای خیلی از ما خانم های سایت و ازت سپاسگزارم که از خودت ردپای زیبایی گذاشتی. خوشحال میشم باز هم ردپاهاتو ببینم.(رفتم داستان هدایتت رو بخونم دیدم هنوز چیزی ننوشتید خوشحال میشم بیشتر و بیشتر با شما بانوی کارآفرین خودساخته موفق آشنا بشم.)
ممنونم از خبرای خوب که دادی اینکه دیگه خبری از قسط و چک نیست.
خبر اینکه اینکه درآمدت چند برابر شده.
خبر اینکه باعث گسترش جهان شدی و کلی خانم خانه دار الان با کمک شما دارند خوب تر از قبل شون زندگی میکنند.
خبر دیدن معجزه ها و حس کردن حضور خدا و هدایت های خدا تو زندگیت
خبر اینکه مرجان عزیز در حال گسترش خودش و کسب و کار خودشه و این عالیه.
واقعا تحسین تون میکنم و به افتخارتون با تمام قلب و عشقم دست میزنم و به وجودت افتخار میکنم. خیلی خوشحال شدم خیلی زیاد…