اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و هزاران درود به استاد عزیز و مریم بانو و دوستان عزیز
سلام به پردایس زیبا و ترکیب آب دریاچه و آسمان و ابرهای قشنگ و درختان زیبا ،الله اکبر از این همه زیبایی
شرک
قدرت را به غیر خداوند دادند
ژنتیک
یکسری باور هست مثلا میگویند ژنتیک مثل شادی بودن ژنتیک هست این باور و کلا هرچی را به عوامل بیرونی نسبت دادن باعث میشه که مثل عموم افراد جامعه راه سخت را رفتن
همه چی از درون خودت و افکارت و فرکانست نشات میگیره بستگی به باورهات داره اگر باور داشته باشی همه ی اتفاقات زندگیت را خودت و صد در صد خودت رقم میزنی در مسیر هموار زندگیت قرار میگیری
8مین گام توی مدار خودشناسی وخداشناسی وساخت وسازانسان سازی خودم توی 2مین دوره ی خودساخته ی لیلاجان بارهبریت خدا.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام خداروسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
خدابیامرزمادرعزیزدلم سرطان حنجره داشت وخیلی ضعیف شدوبعدم ساکن بهشت شدالبته حدوا35 سال پیش بود.
یک روز دختربرادرش رو سرمزاردیدیم گفت نمیدونم گلوم چکارشده وسریع خودش گفت ای بابا این عمه ی من ارث شوداده به من خودش2تاپسرداره درداشومن بایدبکشم!!!!!!!
البته قبل از آشنایی با قانون جذب بود.
خیلی بدم اومدوناراحت شدم باخودم گفتم چون تو یکدانه دختربودی وعمه جانت به قول خودت خیلی دوستت داشت هرچیزی خوراکی خوشمزه ونوبرانه داشته به تومیداده حالاهمدرداش ازتوباشه خخخخخخ
ودختردایی جان خودم تاریخ1388/8/8بعلت ناراحتی قلبی فوت کرددوسال قبل ترپسردومش حالابنده خداخیلی بچه داشت خدانگهدارشون باشه بلاخره پسردومش به خاطرقلبش مشکل داشت فوت کردودقیقایادم نیست پسراولی قبل دخترداییم یابعدش بعلت مشکل قلبی فوت کرد.
بعددکترهاگفته بودندکه کل فامیل وابسته همگی برن حالاآزمایش بودنمیدونم یاتست بودانجام بدن ومطمئن سلامتی شون باشند.خواهرقبل خودم عروس دایی دیگرم بودودوتادخترداشت وتوی فامیل اعلام کردن که همه دسته جمع این کار، رو انجام بدین فکرکنم بچه های خواهرمن هم انجام دادند.
وبعدخواهرهمون دخترداییم که عروس دایی بعدیم بودبادختردومیش قلبشون مشکل دارشد وپشت سرهم فوت کردند.
بعددخترداییم که یکدانه دختربودعروس همین دایی بزرگترم بودبااین دخترداییم که بده بستون بودنداینم مشکل وعمل قلب بازکردوبعدهم سرطان سینه گرفت والان حدودا2سال بهشتی شده این مشکلات رو به قول استادباتوجه خودشون به جان خریدند.
حالابیا از خوبیهابگوخوب خدایاقربون دستت زودتربه هم بگردکارهاروانجام بده.به سمت خوبیهاوثروتمندی
من قبلناکه ازاطرافیان یاجامعه کمبودها رو شنیدیم که هنوزادامه داردتاکه ذهن من پاک سازی بشه میگفتم خدایامیهمانی کمترپذیرایی بهتربشه!!!!!
خب چرااین همه جمعیت به سرخودت ریختی که حالاجوابگونیستی خیلی هافقیرندوازلحاظ مسکن، خوراک، پوشاک، وسیله ی زندگانی، ماشین وووووووندارنداگه کمترانسان می آفریدی بدبختی ماهم کمتربودواقعامیگفتم.!!!!!!
چی میدونستم خداچیست ؟!!!
خداکیست ؟؟؟؟!!!!
ومن کیستم ؟؟؟؟!!!!!
من چیستم ؟؟؟؟؟!!!!!
چرابه دنیاآمده ام؟؟؟؟؟!!!!!!
الان توی قرآن متوجه میشم که انسان رابیهوده نیافریدیم همه چیزروی حساب وکتاب است.
وبعد خدا دستم راگرفت گفت باباجون بیااینجابهت بگم توچرااینجاهستی !!!!؟؟؟؟
دنیاوتوبامن وگذشته ات وآینده ات همه به هم ربط داریم. وای خدای من، من که خودشرک بودم چی برسدبه مشرک بودنم خدایاسپاسگذارم بابت این دستان قدرتمندت.
عاشقتونم عزیزان بافایلهای توحیدی و، وجودکل سایت من زیادبلدنیستم که هرچی میخوام ازسایت پیداکنم فقط به خودش میگم هدایتم کن من میخوام هم خیلی بدونم، هم خیلی درتوانم عمل کنم ،وخیلی بیشترازاینها نتیجه خیلی برام مهمه نتیجه ببینم .
دیگه طفلک خدامیگه اینجاانگشتت رو بذار، تابریم توی سایت سفرخب باهم میریم سفر میگه حالااینوبخون، اونوبخون.ومنم که عاشق این آگاهی هاهستم خدایامن سرتاپاتوی این فایلها وکامنتهایم لطفابقیه ی کارهاروفیزیکی ومتافیزیکی روانجام بده وخواسته هایم رابه من بده آمین.خب دیگه کامنت روارسال کنم که الان به شکرانه ی الهی برقهامیرن که استراحت کنندوبه شکرانه ی الهی امروز آب هم رفته برای استراحت خخخخخخخخخخخ چقدرلذت بخشه ولی خیلیهادارندازاعماق وجودحرص میخورند که چه وضع مملکته؟ لوازم برقیهامون میسوزه!!! ولی من میگم لوازم برقیهامون2ساعت استراحت دارندمومنتوم مثبت می فرستم.خدایابابت این وضع هم توراسپاسگذارم.
استاد من این جمله ی شما رو خیلی خیلی خیلی زیاد قبول دارم که میگید
هرجا تو زندگیم یک رشد بزرگ داشتم و جهش فوق العاده به خاطر تمرکز 100 درصدم روی مسیر بوده وهرجا نتیجه نگرفتم به خاطر عدم تمرکزم بوده
استاد من مطهره یعقوبی همینجا در محضر این جمع بینظیر توحیدی و شما استاد عزیزم اعلام میکنم که واقعا این جمله رو سه ساله که زندگی کردم
سه ساله که یک دختر در اوج سن احساسیش از تموم خریدهای احساسیش اعراض کرد و هرچی پول دراورد گذاشت برای اموزش در راستای حرفه ای که با اینکه اطمینان100 درصد نداشت که اون همون رسالت الهیش باشه،
ولی به خودش میگفت الان بااین شرایط،
من میتونم تو این حرفه وارد بشم
پس سعی میکنم همین کار رو ادامه بدم
اون زمان این دختر درک زیادی از قانون تمرکز لیزری ،اصل خارپشتی یا هرچیز اینطوری نداشت ولی به خودش میگفت
یک کار رو یاد بگیر و توش عالی شو
بهتر ازینه که هزار تا کار رو انجام بدی در حد معمولی!!!!
اون دختر وارد حرفه ی خیاطی شد بارها و بارها برای مشتریها لباس های فوق العاده زیبا دوخت ولی برای خودش فقط در حد نیازش لباس میدوخت
پول داشت میتونست برای خودش هرماه چند دست لباس عالی با بهترین پارچه ها بدوزه اما خودش رو کنترل میکرد !!!
همه میگفتن این چقدر خسیسه !!!
میدونید استاد اون پولها خرج چی میشد
اون پولها خدارو گواه میگیرم هرچقدر که بود
صرف ابزار کار حرفه ای تر میشد ،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد فردی و موفقیت میشد،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد مهارت خیاطیم میشد
البته که نه کورکورانه و احساسی!!
من کلی تحقیق میکردم برای دوره هایی که میخریدم
و بعد اگر احساس میکردم حتی یک جمله در اون دوره ها به من کمک میکنه میخریدمشون
من هیچوقت یادم نمیاد گفته باشم این دوره ی اموزشی
قیمتش 11 میلیونه اوووووه خیلی گرونه !!!
استادمن ماه ها پولهام رو یا بهتره بگم تمام حقوقم رو دست نخورده میزاشتم کنار تا پول اون دوره ها جور بشه و بخرمشون
چطور میگفتن این دختر خسیسه !!!
هااااا؟؟؟
همون افرادی که میگفتن و
هنوزم میگن استاد این ادم از دستش اب نمیچکه همونها میدونن
سه چهار سال پیش
وقتی من هیچ درامدی نداشتم هییییییییچ درامدی!!!
من رفتم باعشق 4 میلیون بهترین دوره ی اموزش خیاطی انلاین رو خریدم و از ترس به خونوادم نمیگفتم این ها چقدر قیمت داره که اگه میفهمیدن خودمم نمیدونم چه اتفاق بدی میوفتاد!!
به نظر شما این دختر خسیسه؟!؟!؟
استاد شما تو این فایل گفتی بگرد ببین کجاها یسری حرفها رو همینطوری قبول کردی،،،
درسته من چون همه گفتن این دختر خسیسه باور کرده بودم که خسیسم!!!
اما دارم برای خودم
برای خودم
برای خودم
منطق رو میکنم استاد فکت میارم که ببییییییین وباور کن!!!
استاد حتی همین حالا وقتی به یکی از دوستام که خیلی وضعیت مالیش از من بهتره ،
ماشین زیرپاشه،
گوشی ایفون داره،
هر ماه پول خرج کاشت ناخن هاش میکنه،
مسافرت خارج از کشور میره،
بهش گفتم من این دوره رو خریدم
گفت چقدره گفتم اون زمان 4 میلیون
گفت خیلیییییی گرونه !!!!
اگه بخرم و خوب نباشه چی؟!؟!؟
استاد به خداوندی خدا قسم من این حرفها رو نمیزدم
من فقط وقتی اونهمه نظرات فوق العاده ی کاربران رو از یک شب تا صب کامل بررسی کردم فرداش تعهد دادم این دوره رو بخرم و به طرز معجزه اسایی اون پول جورشد
ومن فقط در کمتر از 8 ماه اونم انلاین در زمینه ی خیاطی حرفه ای شدم
و وارد بازار کار شدم من رفتم توی مزونها دنبال کااااار!!!!!
این اعتماد به نفس نبود چی بود؟!
این ایمان نبود چی بود؟؟!
این تمرکز لیزری نبود چی بود؟!؟!
استاد هنوز کسی باور نمیکنه من انلاین خیاطی یاد گرفته باشم اونم در این حد حرفه ای
خیلی از دوستام وقتی من رو دیدن رفتن اون دوره رو خریدن یعنی در این حد من حرفه ای بودم !!!!
اگر اینها همش از احساس لیاقت نمیاد پس چیه؟!؟!؟!
من اگر احساس لیاقت نمیکردم سه سال تمام پای این هدف واینمیستادم
سه سال استاد شاید هم بیشتره ارتباطم رو با همون دوسه تا دوستی که هر از گاهی میرفتیم بیرون قطع کردم گفتم روی خودم کار میکنم ،،
وقتی برای مشتری ها لباس میدوختم و اونقدر قشنگ میشد
دلم من رو میکشوند پای ویترین پارچه فروشی ها میگفت
برای خودتم بخر و برای خودت هم همون مدلی بدوز
ولی من به نرمی باخودم صحبت میکردم و میگفتم ببین مطهره اینها همش یه هوسه تو خودت خوب میدونی اگه این لباس رو بدوزی حتی اگر خیلیم قشنگ باشه فقط یکی دوبار میپوشی و بعدهم دل رو میزنه با خودم حرف میزدم استاد خودم رو اروم میکردم و قانع میکردم که ما برای هدف خیلی خیلی بزرگ تری داریم پولهامون رو سیو میکنیم باشه؟
کی من این حرفها رو به خودم میزدم
تو چه حالتی این حرفها رو میزدم
یه دختر بیست و پنج ساله که تموم دوستاش رو میبینه که هر روز با لباسهای مختلف عکس های مختلف میزارن اینستا
فقط شواف میکنن
اون دختر اون روزها نمیتونست برای خودش لباسهایی هزار بار باکیفیتت تر از مال اونها بدوزه ؟
به والله میتونست
ولی چی رو قربانی کرد
اخ من یاد اون فایل شما افتادم
حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی ؟
استاد من اون روز میدیدم اون دختر چقدر دلش
رفته بود پای اون پارچه ها و لباسها
من میدیدم تا دم مغازه میره دست میزاره کفش هارو میپوشه
ولی استاد من مثل یک دختر بیست و پنج ساله باخودم رفتار نکردم مثل یک استاد دانشگاه براش دلایل کاملا منطقی رو میکردم و میگفتم ببین الان تو میخوای این کفش رو بخری چون میخوای بری فلان مهمونی و فلان ادم اون رو ببینه و بگه به به چه تیپی زدی؟
مگه این نیس؟
بعد اون دختر خیلی معصومانه نگاه میکرد میگفت اره همینه
میدونم نباید شواف کنم میدونم نباید جلب توجه کنم بخدا میدونم ولی یه کفشه !!!
خیلی خوشگله !!
چی میشه بخرمش؟؟!؟!
استاد من انقدر باخودم حرف میزدم که قانعش کنم بعدا برات هزار تا ازینا رو میخرم ولی الان وقتش نیست
مطهره الان وقتش نیست
اینجا ها باید متفاوت باشی مطهره
تو اگه کارهایی رو بکنی ک همه انجام میدن خب توهم نتایج همونا رو میگیری دیگه
استاد من به چشم میدیدم که اون دختر با یک حس افتخار به خودش اون کفش رو میذاشت سر جاش ومیگفت درسته من روزی هزار تا ازین بهتر رو میخرم
امروز باید پولهامو سیو کنم تا بتونم
اون مثلا فلان چرخ بهتر برای بالاتر بردن کیفیت کارم
،اون اتوی حرفه ای تر برای نتیجه ی بهتر کارم ،
اون دوره ی اموزشی برای بهتر شدن باورهام
رو بخرم
استاد هرچی فک میکنم همیشه داشتم پولهام رو برای چنین چیزهایی( برای یک هدف بزرگ) و از نظر خودم در اون برهه از زندگیم ارزشمند سیو میکردم
من این دختر رو تحسین میکنم
این دختر ایمان داشته
توکل داشته
این دختر امید داشته
گاهی یادم میاد از شب تا خود صبح من خیاطی میکردم
خراب میشد
پارچه ها حیف میشد
باهزار زحمت پول اون متریال و پارچه ها جور شده بود
اشکم در میومد استاد
ولی من راهش رو پیدا میکردم
من چرا حرکت میکردم
غیر اینه ایمان داشتم که جواب میده
غیر اینه توکل و امید داشتم؟!؟!
استاد شما میگی این که یک فرد بتونه
مدتها بدون اینکه بهش پول بدن بازهم شبانه روزی کار کنه
فقط در یک حالت امکان پذیره اونم اینکه اون بشر عاشق این کار باشه
صادقانه اعتراف میکنم برای اولین باراینجا:
هر بار اازخودم این سوال رو پرسیدم
که حاضری این کار رو سه شبانه روز بدون توقع پولی انجام بدی ؟؟؟؟
ینی نه یک بار و دوبار من همیشه این سوال رو از خودم میپرسم…
هیچوقت نتونستم همون لحظه بگم اره …
با اینکه اینقدر برای این حرفه تلاش کردم !!!!!!!!!!
من عااااشق خیاطی نیستم استاد
ولی عاشق خودمم عاشق استقلالم و براش هرکاری میکنم
من روزی ک تصمیم به تغییر گرفتم شرایطم به من اجازه میداد فقط همین کار رو انجام بدم
و من ادامش دادم
من حسم نسبت به خیاطی بد نیست خوبه
و خیلی استعداد دارم
ولی میدونم ک استعداد مهم نیست
عشق و علاقه مهمه
میخوام اینو بگم که چطور من برای یک هندونه ی دربسته انقدر تمرکز گذاشتم و انقدر تلاش کردم نه یک روز و دو روز و دوماه هاااااا !!! بلکه سه سااااااااال
استاد من هم مثل شما خیلی باخودم صحبت میکنم
تو خیلی جاها خودم رو خیلی خوب میشناسم
خیلی باخدا حرف میزنم
استاد نتایج مالی من راضی کننده نیست به نسبت تلاشی که کردم راضی کننده نیست
بارها و بارها به خودم گفتم مطهره تو یک باور غلط ریشه ای داری صبر کن بزار خدا هدایتت میکنه بزار پیداش میکنیم
حلش میکنیم اونکه درمان بشه درست میشه تو که از همه لحاظ رشد خوبی داشتی پس تو زمینه ی مالی هم رشد میکنی
نگران نباش
استاد من از هر جهت به باورهای خودم حمله میکنم و اونهارو بررسی میکنم تا ببینم کجاها اشتباهه وانصافا خیلی عالی دارم روی خودم کار میکنم
(ناگفته نماند که ذهن نجواگر در بک گراند داره میگه بس نیس داری انقدر ازخودت تعریف میکنی؟؟
حالا اینجوریام نیس دیگه؟؟؟
زشته الان یکی کامنتت رو بخونه چی بگه؟؟!!)
ولی همینم از تعهد بینظیر من میاد
من قول دادم روی دوره ی عزت نفس کار کنم
و تمرین هاش رو انجام بدم این یکی از همون تمرین هاست
من از خودم تعریف میکنم
چون اینها حقایق زندگی منه!!
امروز هدایت شدم به این فایل و داشتم گوشش میکردم
رفتم سراغ کامنت برتر
وقتی با کامنت و تجربه ی ابراهیم عزیز مواجه شدم
باخودم گفتم
خدایا کمکم کن من هم شرک های زندگیم رو کشف کنم
فکر کردم تا تجربه های خودم رو پیدا کنم
استاد درسته نباید انقدر زود جواب داد وباید بازهم فکر کرد
ولی من تو یک بررسی کلی دیدم من هیشوخ روی فرد خاصی حساب نکردم اینقدر که چشم انتظار بمونم
شاید مثلا از کسی درخواستی کردم ولی فقط اگه اون ادم کمی منو منتظر نگه میداشته من راه خودم رو پیدا میکردم
و واقعا به خودم افتخار کردم
یادمه مامانم همیشه میگفت الانم میگه البته که:
این اصلا به کسی کار نداره!!
سرش رو میندازه پایین راه خودش رو میره!!!
البته که همیشه این جمله رو دنبالش میاره که
اصلا به فکر بقیه هم نیست…فقط خودش رو میبینه
ولی من وقتی به جنبه ی مثبتش نگاه میکنم
این برداشت رو دارم از شخصیت خودم که
منتظر تایید ،کمک،حمایت از کسی هیشوخ نبودم
یادمه دبیرستان بودم یکی از دوستهام همیشه میگفت
تو چرا همیشه حرفهای ما رو گوش میدی پای درددلای ما هستی ولی خودت هیشوخ به ما هیچی نمیگی
استاد من هرجا تو زندگیم تو هر دوره نگاه میکنم زیاد روی کسی حساب نکردم
وامروز به خدا گفتم خدایا تو کمکم کن اگر شرکی خفی دارم پیدا کنم
میدونید چیشد؟؟؟
استاد یهو یه صدایی گفت
تو روی خودت خیلی حساب باز کردی
تو روی خودت خیلی حساب میکنی
تو خودت رو خیلی بزرگ کردی
تو خودت رو بت کردی برای خودت
مطهره تو باید فقط روی من حساب کنی
این توحید واقعیه!!!
استاد حس و حالم رو بعد این اگاهی و این الهام نگم براتون
که من رو وادار کرد
ار کارم دست بکشم و بیام و این تجربه رو با شما منتشر کنم
استاد خدا یک بار دیگه من رو سوپرایز کرد
توی این مدت که من تصمیم گرفتم فقط روی احساس خودارزشمندیم کار کنم استاد خدا داره هر روز خیلی واضح هدایتم میکنه
بارها و بارها تو همین چند روزه جواب های واضح ازش دریافت کردم
خیلی خوشحالم
گاهی به خدا میگم خدایا مگه چقدر دیگه باید تو این غار بمونم و فقط تمرکز بزارم روی کسب وکار چقدر باید مهارت هام رو ببرم بالاتر من همین الان هم از خیلی از مرون دارای این مجتمع حرفه ای تر کار میکنم
درسته من هنوز هم نمیگم عالیم ولی بااین حجم کیفیت کار من حداقل باید درامدی خیلی بیشتر ازالانم رو داشته باشم
این درحالیه که من همزمان عالی دارم روی خودم کار میکنم
واقعا میگم اینو عااااالی کار میکنم
درسته که هنوز ترمز هایی هست
ذهنم میگه نه تو نباید ناسپاسی کنی
همین ورودی ک داری خوبه صبر کن بازم بیشتر میشه
استاد من هم سپاسگزار هستم
من هم خدارو شکر میکنم
ولی میگم بااین تمرکز باین حجم کار کردن روی خودم
این نتیجه هم خوانی نداره
به قول شما من فرکانس هام درسته
ایراد از یه جای دیگست
انصافا این ورودی مالی با این حجم از تلاش های من هم خونی نداره
تصمیم گرفتم یک بررسی بکنم
از خدا خواستم استاد
عاجزانه ازش خواستم
در حدیکه باخودم گفتم عیبی نداره
حتما این مسیر رسالت من نیست
استاد من بازهم با وجود همه ی این تلاش ها ایراد رو در خودم دیدم و گفتم حتما این مسیر علاقه و رسالت من نیست
وخدا اینطوری داره من رو هدایت میکنه به مسیر رسالتم
میبینی استاد من ،اگر منِ دوسه سال پیش بود
سر خدا داد میکشید بسه دیگه خسته شدم
جمع کن این مسخره بازیا رو دیگه چقدر باید کار کنم
کو نتیجه هات ؟؟؟؟؟
نشونم بده !!!!
ولی من حالم بد نیست
من نگران نیستم
من فقط تصمیم گرفتم با خدا خلوت کنم و ازش کمک بخوام
من میخوام نتایج مالیم رو ببینم
ولی من اولییییین جوابی که به ذهنم رسید خدا شاهده اولین جواب این بود حتما این مسیر رسالتم نیست حتما خدا یک برنامه ی بهتر داره
اینها نتیجه است این حجم از توجه بر زیبایی و کنترل ذهن نتیجه ست
یادمه یجا گفتید استاد که
وقتی باور در درون شما شکل میگره که رفتار شما خود به خود و در حالت طبیعی اتفاق بیوفته
ینی زووور نزنی که تمرکز کنی روی زیبایی ها و ناخوداگاه فقط زیبایی ببینی
گفتیید اولش سخته اولش باید تلاش کنی تا زیباییهارو ببینی
ولی شما میرسید به جایی ک این رفتارها میشه جزو روتین زندگی تون و کاملا طبیعی از شما سرمیزنه…نه اینکه زور بزنید…
من حالا فک میکنم یک ترمز رو پیدا کردم
درسته من روی خودم خیلی حساب میکنم
همش فک میکنم باید همه ی کار هارو من بکنم
اگه یروز فقط به خودم استراحت بدم خودم رو توبیخ میکنم
در حالیکه من سمت خودم رو انجام دادم
گاهی حس میکنم برای دوسال اینده مم اموزشهای حرفه ای دارم که روشون کار کنم و بازهم از اکثر هم کارام جلوتر باشم
ولی اینهممممممه تلاش لازم نیست
ازین به بعد باید اجازه بدم خدا سمت خودش رو انجام بده
چرا من فک کردم میتونم بدون کمک هیچ کس خودم رو خوشبخت کنم
چرا من به کمک نیاز دارم
واون شخص خداست
من به خدا نیاز دارم من نمی تونم تنهایی موفق بشم
من نمیتونم بیشتر ازین زور بزنم
به قول شما این روشی نیست که بتونه پایدار و ادامه دار باشه
من نمیتونم تااخر عمرم روزی 12 ساعت کار کنم
و هیچ تفریحی نرم و بگم بازهم باید تمرکز بزارم
من باید اجازه بدم خدا کار رو ببره جلو
من نباید خیلی روی خودم حساب کنم
و ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی.
تو تیر نینداختی بلکه خدا تیر رو رها کرد
الهی شکر برای این کامنت پر برکت
برای این اگاهی پر برکت
برای این فایل بینظیر
برای قدرت تمرکز
برای روشنی قلبم
برای حال خوبم
برای ارامش تک تک سلولهای بدنم که مدتهاست به ثبات رسیده دقیقا از وقتی که گفتم بسه دیگه نمیخوام تلاش کنم
بزار کمی استراحت کنم
به خودم قول دادم فقط ده روز استراحت و کااار تعطیل
بعدش دوباره برمیگردم بااینکه راضی نمیشد
ولی من گفتم فقط 10 روز
اما استاد شگفت زده شدم از نتایج همین دوسه روز اولش
این اگاهی هایی که کسب کردم ارزشش از اون نتیجه هایی که من مدنظرمه خیلی خیلی خیلی بیشتره
اعتراف میکنم وقتی نقطه ی ابی برام میاد انقدر حالم خوب میشه که حد نداره
وپاسخ شما و تایید شما همون جریان احساس خوب به همراه هدایت الله بود
چندین و چند مرتبه سعی کردم براتون پاسخ بنویسم
یک بارهم نصفه نیمه نوشتم ولی دلم راضی نمیشد
وقتی گفتید راهنمایی تون کنم و از تجربم در مسیر خودم براتون بگم
در لحظه ی اول باخودم گفتم ینی من در جایگاهی هستم که بخوام کسی رو راهنمایی کنم ؟؟
یعنی راهنمایی هام اونقدر بدرد بخور هست؟؟
یعنی من صلاحیتش رو دارم ؟
استاد میگه تو باید با نتیجه هات حرف بزنی یعنی من اونقدر نتیحه تو دستم هست؟؟؟
مدام مرور میشد و مدام بارها به نیت پاسخ برای شما تلاش میکرم اما نمیشد تااینکه دیروز دوباره به خدا گفتم خدایا من نمیدونم خیلی دلم میخواد برای رها جان یک پاسخ بنویسم
خودت هدایتم کن دیگه …
تااینکه امروز صبح رسیدم به جلسه ی 3 از قدم 7
وقتی ک این جلسه رو گوش کردم
وقتی به اگاهی هاش گوش سپردم باورم نمیشد ک چقدر برای این روزهای من این فایل ضبط شده
اصلا مگه میشه انقدر پرایوت باشه همه چیز
وقتی جلسه ی دوم رو گوش دادم دقیقا همین حس روداشتم و فک میکردم دیگه این تهشه و بهترازین نمیشه
وچقدر خوشحال بودم
تااینکه امروز با جلسه سوم دیدم نه بابا انگار سوپرایز های خدا بینهایتِ ذهن من خیلی محدود فک میکنه
اینم بگم که استاد دراین جلسه داره درمورد قانون رهایی صحبت میکنه
وقتی فایل داشت به دقیقه های پایانی نزدیک میشد
یهو یه صدایی گف الان وقتشه
من اصلا به فکر شما نبودم
من داشتم ظرف میشستم
اون صداهه گف برو وبرای رها بنویس
خوب که دقت کردم دیدم بارها و بارها داره این اسم تکرار میشه رها، رها، رها، قانون رهایی…
قلبم تاییدش کرد و من باحسی ناب از دریافت هدایت تند تند کارهام رو انجام دادم و نشستم که بنویسم براتون
راستش چون از استاد یادگرفتم ک تا نتیجه نداشته باشی حق نداری حرف بزنی خیلی محتاطانه عمل میکنم
خدابهم میگه از قانون رهایی بگم برات
درسته من حالا که فک میکنم دقیقا همون جاهایی برام راه باز شده که من رها کردم همه چیز رو
حالا که به جلسه ی 3 از قدم 7 گوش میدم
بهتر میتونم توضیح بدم براتون
من دقیقا مسیری رو اومدم خیلی خیلی شبیه به اگاهی های این جلسه
چون موضوع دررابطه با کسب و کاره اینو بگم که
من برای شروع مسیر کسب و کار از بچگی هیچوقت مقصد خاصی نداشتم هیچوقت شغل خاصی تو ذهنم نبود
تا خود همین الان و همین دقیقه احساس بی ارزشی میکردم برای این قضیه و وقتی هرجا تو این تست های استعدادیابی به این سوال میرسیدم که ارزوی بچگی شما چی بود دوست داشتید به چی برسید؟
من به زور سعی میکردم خودم رو در ارزوهای بقیه بگنجونم و ببینم ک ایا دوست دارمش یا نه
اما خب ازونجایی هم که میگفتن صادقانه پاسخ بدید
میدیدم نه اگر بخوام صادقانه بگم نه اینطور نبود
من نه دوست داشتم مهندس بشم
نه دوست داشتم دکتر بشم
نه دوست داشتم خلبان بشم
نه وکیل
نه معلم
نه شاعر
نه نویسنده
و نه هیچی
وقتی به این نقطه میرسیدم هرچی حس بد بود میریخت تو وجودم که :
مگه میشه شاگرد اول مدرسه ندونه که میخواد چیکاره بشه ؟؟
بعد اون احساس عجله هه میومد؛
زود باش دیگه یه چیزی انتخاب کن زشته معلما میپرسن تو میخوای دراینده چیکاره بشی بعد تو من من میکنی
حالا اون دوران چون نمیخواستم به غرورم بر بخوره الکی یه چیزی میگفتم!!!
ولی هربار یچیزی میگفتم که خودمم دفه ی بعدی یادم نبود
من همیشه قصدم ازادی مالی بود
از خدامیخواستم پولدار بشم
فقط پولدار بشم نمیگفتم چطوری نمیگفتم باکدوم شغل فقط پول بیاد
حالا من اینها رو الان بهتر درک میکنم به این شفافیت اون زمان ک درکی از قانون نداشتم
اما الان میفهمم همینکه من دست خدا رو باز گذاشته بودم
همین خودش برای من کارساز بوده
اصلا دلیل اینکه من بااین سرعت به این درجه از کیفیت و جایگاه در کسب و کار فعلیم رسیدم همین بوده
درسته همین بوده
(اینها همین الان داره بهم گفته میشه و من مینویسم )
سلام خانم یعقوبی، امیدوارم که همیشه شادو سلامت باشید. چقدر لذت بردم از کامنت فوق العاده ارزشمندتون.
و چقدر جاهایی درس گرفتم و خیلی از جاهایی که شما از خودتون میگفتید از تعهدتون از ادامه دادنتون از اینکه تمرکز گذاشتین تو کار از اینکه هدف بزرگتر رو دارید میبینید و یک سری تفریح ها و شاید دلخوشی ها یا خرید هایی که الان بهتون احساس خوشحالی گذرا بده رو قربانی هدف مهمتر یعنی حرفه ای تر شدنتون تو کسب و کار خودتون و بهبود شخصیتتون و ساختن ورژن بهتری از خودتون با کار کردن روی باورهاتون کردید،
دقیقا خیلی خیلی خودم رو نزدیک به شما دیدم تو همه این زمینه ها.
و صد البته این احساس که درسته که نسبت به قبل منم خیلی بهتر شدم از لحاظ نتایج ولی منم دقیقا این احساس رو خیلی جاها دارم که این کار کردن و وقت گذاشتن و حرفه ای انجام دادن کارا توسط من با نتایج همخونی نداره،
یعنی شاید باور نکنید بعضی اوقات میگم بابا اصلا نمیخوام به اندازه تلاشم و کاری که انجام میدم نتیجه ببینم من حتی اگه پنجاه درصد هم نتیجه ببینم از این باید خیلی بیشتر باشه.
چرا که واقعا واقعا خیلی عالی تو کسب و کار خودم دارم کار میکنم خصوصا تو قسمت انلاین( اینم بگم که کار من پوشاک زنانه هستش)
مثلا تو کسب و کار من تو قسمت فروش حضوری به لطف الله مهربان خوبه اما هدف مهمی که دارم و خیلی وقت هستش که دارم واسش تلاش میکنم فروش انلاین خیلی خوب هست.
که واقعا تولید محتوا و عکس و فیلم هایی که از محصولاتم انجام میدم با عشق، تاکید میکنم واقعا با عشق که خیلی از اوقات اصلا انگاری شده واسم تفریح همین عکاسی کردن ها همین تدوین فیلم ها ادیت زدنا اپلود تو سایت و هرچیزی. میگم بابا این همه تلاشم خیلی باید بیشتر نتیجه بده.
به قول استاد عزیزم که یادمه تو یکی از فایل ها میگفت که تو همه زمینه ها من نتیجه گرفته بودم ولی تو زمینه مالی نتیجه خاصی نگرفته بودم، و همه انگاری نتیجه رو فقط قسمت مالی میدونن و استاد فرمودن این مسیری که این همه نتیجه داده تو همه جنبه های دیگه زندگی قطعا تو این جنبه مالی هم نتیجه میده من باید راهش رو یاد بگیرم ایراد از منه باورهام رو باید درست کنم و ترمزهام رو پیدا کنم.
منم چند وقتی هستش که همین رو دارم به خودم میگم اینکه حتما یه چیزی هست یه ترمزی هست که نمیزاره.
تو دوره بینظیر کشف قوانین چندتا باور مخرب رو هم پیدا کردم و دارم روشون کار میکنم.، که قطعا با برداشتنشون نتایج بهترو بهتر هم میشه به شرط اینکه تمرکز کامل بذارم روی این قسمت کار کردن روی رفع این ترمزها.
یه چیزی هم بگم شاید کسی کامنت رو بخونه واسش الهامی باشه.
فروشگاهی که من دارم توی کوچه هست، یعنی از سر خیابون اصلی باید وارد کوچه بشی حدود ده قدم، بعد چه غریب چه اشنا هرکی میاد و کارای ما رو میبینه میگه که چقدر محصولاتتون متفاوت و زیبا هستن کاشکی شما سر خیابون بودی حیف این همه کارای شیکی که شما دارید ولی تو کوچه هستین.،
از اونجایی هم که میگم به لطف الله مهربان فروش حضوریم نسبتا بد نیست و خوبه. ناخوداگاه کم کم و به مرور ( اولش اینجوری نبود) این باور داشت تو ذهنم قوی تر میشد که اره این من هستم که میتونم اینجا کاسبی کنم کار هرکسی نیست شاید بقیه نتونن.
تا یه چند روز دیدم بازارم یکم انگاری رو به پایین داره میره میگفتم چی شدو این صحبتا انگاری یه الهامی بهم شد که اگه اینجایی و داری کاسبی میکنی این کار تو نیست ها، این مشتری هایی که دارن میان از تو خرید میکنن رو کسی دیگه س که داره هدایت میکنه به سمت کسب و کار و فروشگاهت، حواست باشه که اعتبار و کردیدتش رو باید به کی بدی.
یه ان به خودم اومدم و دیدم بله این احساس داشته میومده تو وجودم که این کاره منه، همون لحظه از خدای مهربانم طلب بخشش کردم و اگاهانه تمام کارایی که خداوند واسم انجام داده و تمام دستانی که این مدت واسم فرستاده رو تو ذهنم مرور کردم و یادم اومد دوباره که قدرت فقط و فقط از ان خداونده، و اونه که داره کارا رو پیش میبره، واقعا من هیچی نیستم جز عمل کننده به یک سری از الهامات.
و بعد هم که اون فایل بسیار زیبای استاد رو دیدم که میگن یه چند وقتیه هم داره این بهم گفته میشه که حواست باشه که باید متواضع و افتاده باشی، کسی که تسلیمه افتاده میشه متواضع میشه، حواست باشه به خودت غره نشی. و مثال استاد از پیامبر که یجورایی به خودش غره شده بود واسه سوالی که ازش پرسیدن بودن که پیامبر هم جواب رو همون لحظه نمیدونست و گفت که تا فردا جوابش رو میدم، و رفت تا چهل روز بهش هیچ الهامی نشد که یجورایی میشه گفت پیامبر به خودش غره شده بود که بله این کار منه و الان جواب رو میگیرم. نه این کار خداونده و نه خودمون و هیچ کسی دیگه.
اصلا نمیدونم چی شده به اینجاها رسید این کامنتم، قصدم این بود بیام و از شما خانم مطهره تشکر کنم واسه این کامنت ارزشمندتون که یه خورده از تجربیات خودمم گفتم.
امیدوارم همیشه شادو سلامت باشید و مسیر پیشرفتتون هموار، لذت بخش و کوتاه باشه.
ممنونم که برام وقت گذاشتی و ممنونم برای حس خوبی که با کامنتت به قلبم نشست!
ممنونم برای تحسین هات
برای انرژی پاک و خالص کلماتت
و برای تعهدت،
برای تعهدت!!
برای تعهدت!!!
دمت گرم که داری انقدر عالی پیش میری
دمت گرم برای باورهای خالصی که در وجودخودت ساختی که همونها نتیجش میشه مشتری هایی که به سمت فروشگاهت هدایت میشن فروشگاهی که تو کوچه ست جایی به دور از دید عابران رهگذر !!!
عاقا اینها خود نتیجه ست دیگه!!!
امشب داشم به فایل دانلودی “مسیر موفقیت “گوش میکردم
استاد میگفت :
اگر من اون اوایل میخواستم هر روز حساب بانکیم رو چک کنم و بگم پس چرا پول در نیاوردم که اصلا ادامه نمیدادم دوروز کار میکردم بعدش هم بیخیال میشدم
در ادامه میگفت :
توروخدا نتایجتون رو با حساب بانکی تون مقایسه نکنید
شما وقتی در مسیر اهدافتون دارید هر روز رشد میکنید این از صدتا نتیجه بالاتره !!!
اقا وحید درسته باخودم میگم که نتیجه هام راضی کننده نیست،اما بلافاصله صدایی در قلبم اکو میشه که یادت باشه که از کجا به کجا رسیدی!!!!
این روزها فقط تموم تلاشم اینه که احساس خودارزشمندی درونیم رو به یاد بیارم و سعی کنم بالاببرمش
درواقع از روزی ک هدایت شدم برم روی دوره ی عزت نفس کار کنم باخودم گفتم عیبی نداره کار رو سبک میکنم و وقتم رو ازاد میکنم میخوام یکبار برای همیشه این دوره عزت نفس رو کار کنم و بعد نتایج میاد
اگر قانون اینه که من فقط احساسم رو خوب کنم اتفاقات خوب میاد پس منم همین کار رو میکنم
خیلی از استرس هام رفع شده
البته ناگفته نماند که جلسات 12 قدم به عنوان مکمل داره سرعت رسیدن به این احساس خوب رو هرلحظه بیشتر و بیشتر میکنه
دقیقا از روزی که شروع کردم عزت نفس رو درکنارش 12 قدم رو هم شروع کردم
میتونم بگم این یک ترکیب جادوییِ معرکه شد!
اقا وحید به نظرم رها کن دوست داری درامدت بره بالا هررررررچی زور میزنی درست نمیشه؟
رهاش کن بره
کاری که خدا به من گفت انجام بده
داشتم زووووووور میزدم که هرطوووووور شده کسب و کارم رو انلاین کنم و حتما هم اینستا نصب کنم و پیج بزنم و ….
اما خدا شاهده هررررررربار رفتم سمتش تموم سلول های بدنم الارم دادن که اینجا جای تو نیست
درست شبیه موقعی که استاد رفته بود لس انجلس و اون حسه بهش گفته بود اینجا جای تو نیست
درحالیکه همه میگن لس انجلس بینظیره !!
اما هدایت گاهی با منطق تو جور درنمیاد
قلب من به من میگه اینستا نه !!!
باهزار منطقِ منطقی باهاش صحبت میکنم ،
در اخر میگه اگر میخوای کاری رو بکنی که همه میکنن خب برو انجام بده
اما قانون اینه
مسیری که همه میرن درست نیست!!
این دقیقا چندوقت پیش واضح به من گفته شد که مسیری که همه میرن درست نیست..
کمی که با خودم تکرارش کردم
دوباره بهم گفت اینروزا همه ی ملت ریختن اینستا؟؟؟
خب تو نرو…
تو بیا ازیه طرف دیگه برو …
ومن اونجا بود که تسلیم شدم
تسلیییییم هدایت الله شدم
و نمیدونید که الان چقدر ارااااااااامش دارم
چقدر حالم خوبه
چقدر با خددم به صلح رسیدم
رها کردم
دیدم من نمیتونم درستش کنم
حتی اگر اینستا تنها راه دیده شدنم باشه ،عاقا من باهاش حالم خوب نیس دیگه ..اینو که خودم خوب میدونم پس نمیرم سمتش …
خدایا تو وظیفته از یه راه اسونِ لذت بخش بهم روزی برسونی
در مورد این موضوع که صحبت کردین من یه مورد یادم اومد که خواستم بگم و مطمئنم بقیه دوستانم هم شنیدن یه گروهی هست که اسمش ایلومیناتی هست نمیدونم حالا درست نوشتم یا نه اسمش رو خلاصه اینا چیکار میکنن؟ اینا یه گروه قدرتمندن که تصمیم میگیرن که افراد معروف کیا باشن مخصوصا در آمریکا که خواننده هارو انتخاب میکنن که کی گرمی بگیره کی معروف بشه و هرکس راجبشون بد بگه میکشنش و هیچکس حریف اینا نیست و اینا دارن کنترل میکنن همه رو و تا اینا نخوان کسی نمیتونه خواننده معروفی بشه یا موفق بشه هرکسی که موفقه معروفه با این گروه قرداد بسته و زیر دست اینا داره کار میکنه خلاصه من خیلی باور نداشتم و فقط به داستان هایی ک بقیه میگفتن گوش میکردم و الان شما عالی توضیح دادین که واقعا هرکس به جایی میرسه بخاطر اون باورهایی هست که ساخته شده درون اون فرد و چقدر بقیه ساده میان این چیزا رو ربط میدن به گروه یا چیزایی که وجود ندارع همین گروه که صحبتش داغ بود و هنوزم هست معلوم نیست کین چین واقعا اصلا وجود دارن که انقد در ذهن بقیه قدرتمندن
من بخوام راجب خودم بگم خداروشکر اگر قبلا همچین آدمی بودم که مقصر خانواده یا دولت و یا بقیه موارد رو میدیدم به کمک فایل های شما گذاشتم کنار و الان رفتار هام نتایجم ندیدم نشنیدم که بگم مقصر یا کارمه یا خانوادمه یا کشورمه یا….. و الان که بشدت موضوعی که در تلاشم بهترش کنم موضوع ثروت هست که برام مهمه و نشده بگم اگه خانواده ثروتمندی داشتم یا برم تبلیغ کنم یا برم چمیدونم به فلانی بگم یه کاری بکنه یا کارای عجیب غریب کنم یا بگم این کار انجام دادم جواب نداد واقعا نشده و میدونم و ایمان دارم به اینکه تنها موضوعی که هست باورهای منه باورهای محدود من که نذاشته ثروت وارد زندگیم بشه و هنوز نمیدونم چطور باید تغییر بدم ولی ایمانم به اینکه باید باورم عوض بشه تا نتیجه عوض بشه محکمه و خب میدونم ریشه این باور ها از کجا میاد بیشتر این باورها از خانوادم میاد مخصوصاً باور کمبود که به شکل ترس و غمگین شدن از خرج پول به سراغم میاد و داشتم نگاه میکردم صبح امروز که چقدر من واریزی داشتم چقدر خرج کردم و حواسم نبود و چقدر با اینکه هنوز ایراد دارم امسال نسبت به سال های دیگ سال بشدت خوب بود برام و چقدر اتفاقات عالی برام افتاد و تونستم چقدر از اهدافم رو تیک بزنم و لذت ببرم و هنوز یقین دارم خیلی کار دارم خیلی زیاد و امید دارم که به زودی زود اتفاق میفته و میام برام از نتایجی ک گرفتم صحبت میکنم یا حق
میخواستم از شما صمیمانه تشکر کنم. شما به ما ماهی ندادید، بلکه به ما یاد دادید که چگونه ماهیگیری کنیم. در تمام آموزههای دورههای شما، ما یاد گرفتیم که باورهای توحیدی داشته باشیم و شما بارها و بارها تأکید کردید که باورهای ما باید تقویت بشه و هیچگاه درگیر شرک نشیم. حتی اگر فرض کنیم که دنیا در کنترل افراد خاصی هست و حتی اگر شخصی مانند بیل گیتس یه فرد شیطان صفت باشه، باور داشتن به این افکار فقط ترس، ناامیدی و بیانگیزگی رو باعث میشه. اما اگر در نقطه مقابل، باور داشته باشیم به توحید و یگانگی خداوند و اینکه تمام قدرت در دست اوست و خودمون مسئول زندگیمون هستیم، نتیجه میشه: شور، اشتیاق، انگیزه، شجاعت و نتایج مثبت دیگه که زندگی و احساسات ما رو رشد و بهبود میده.
بنابراین، من میخواهم خودم انتخاب کنم و کاری به واقعی یا غیرواقعی بودن این تئوریهای توطئه ندارم. من بهطور آگاهانه انتخاب میکنم که مسئول زندگی خودم باشم و هیچکس جز خدا در این مسیر دخالت نداره. باور دارم که مسئول زندگی من خودم هستم، طبق سیستم و قوانینی که خدای بیهمتا در جهان آفرینش طراحی کرده.
ممنون از شما که این مسیر را برای ما روشن و هموار کردین.
من بارها این فایل رو گوش دادم اما فقط گوش دادم نفهمیدم درک نکردم به این وضوح و اصلا نفهمیدم که گفتین این شرکه که بگیم ژنتیک در زندگی ما سلامتی ما روحیه ما دخیله
همین دیشب مامانم گفت فلان فامیلمون مریضه و فلان مشکل رو داره
ومن پیش خودم گفتم ای بابا اینام ژنتیکی انگار این مریضی رو دارن
دوباره گفتم نه لابد برا غذاهاشونه شایدم برا تلقینه چون برادرش هم با این بیماری تازه فوت شده
و اینا باور کردن که ژنتیک این بیماری روداریم
استاد شما تو دوره عزت نفس میگید احساس قربانی شدن نداشته باشید
و این فایل گمونم تکمیل کننده همون جلسه س
اینکه ما قدرت رو به عوامل بیرونی میدیم
و میگیم من فقیرم چون دولت اینجوری بود چون فلان موقع که من جوان بودم بچه بودم فلان اتفاق افتاد چون پدرم فقیر بود و فلان باورو بهمون دادن چون پدرم نذاشت رو پای خودم بمونم چون فلانی نذاشت کار کنم چون فلانی نذاشت ادامه تحصیل بدم
وقتی میگیم من بیمارم چون ارثی این بیماری رو داریم و خیر سرش پدرم یا مادرم هیچی از خوبیاش بهم نرسیده فقط بیماری ش بهم رسیده
من بیمارم چون بدن من حساسه و زود مریض میشم این مدلمه خدا منو اینحور آفریده دیگه
وقتی میگیم من موفق نشدم چون پول نداشتم بابای پولدار سوهر پولدار پدرشوهر پولدار نداشتم پارتی نداشتم
وقتی میگیم موفق نشدم تو کارم چون فامیل هوامو نداشت چون شانس نداشتم چون همسرم مادرم فلانی پشتم نبود چون بچه مو کسی نبود بگیره چون تربیت بچه م برام مهم بود
وقتی من میگم من این شغل و علاقه رو ادامه ندادم چون جامعه نمیپذیره قوانین کشورم اجازه نمیده و من کارمو کنار میذارم و میگم این مملکت نذاشت رشد کنم
اینها هممممه یعنی من دنبال عامل بیرونی هستم که مقصرش کنم و گناه هارو گردن اون بندازم تقصیرها رو گردن اونها بندازم و خودمو شرایطمو موقعیتمو قربانی اون عوامل بیرونی بدونم و جابزنم و مسیولیت رو از گردن خودم بندازم تا کمتر خودمو سرزنش کنم
حالا میخوام باورهای شرک آلود خودم از بچگی رو بگم
من همیشه خودم رو قربانی شرایط میدونستم و میدونم ومیگم خب پدر من بسیار ادم پرخاشگر و زود جوشی هست اصلا بساز نیست با شرایط
و من و فلان برادرم هم مثل اون هستیم و ارثمون به اون کشیده و خب چون بارها تلاش کردم که این مسالهزود جوش اوردنم رو درست کنم اما نشده گفتم خب ارث رو که نمیشه تغییر داد این تو خون منه
یا همیشه باورم این بود که من ادم افسرده و ناراحتی ام از زندگیم لذت نمیبرم بعد می اومدم فکر میکردم ببینم من اینو از کی به ارث بردم بعد میدیدم که پدرم تا حدی این حس غم دوستی رو داره بعد میگفتم هب چرا هیچکدوم از خانواده به پدرم نکشیده اما من همیشه غم تو دلم دارم
بعدا به مطلب خوندم توی کتابی که میگفت هنرمندا خیلی درکشون بالاتر از بقیه اقشار مردمه و خیلی چیزهارو بیشترحس میکنن و این اخرا این باور در من شکل گرفته بود که چون من هنرمندم بابقیه خانواده فرق دارم و به ریشه مسایل فکر میکنم و برای همین همیشه ته دلم غم هست و ته دلم اینه که این جهان پراز بی عدالتی و ظلمه و خدا رو ظالم میدیدم و فقط میپرسیدم چرا چرا چرا اینجوری کردی چرا تو قران میگی به هرکس بخوام اینو میدم اونو میدم پس ما چی پس چرا فلان بچه بیمار بدنیا میاد چرا چرا چرا
اما حالا با اموزش های شما جواب هامو میگیرم هر روز و بخاطر ایمانی که در وجودم هست و باوری که ایجاد کردید که عامل بدبختی و خوشبختی ما در دست خودمونه عامل بیماری خودمونیم عامل مشیت خدا خودمونیم و همه چی در دست خودمونه
سلامت شدم دیگه اون ادم افسرده نیستم
با دپره عزت نفس دارم میفهمم که عامل خشونت من عامل زود جوش اوردنم عزت نفس پایینمه و به راحتی میتونم عوضش کنم و همین یک عامل باعث میشه من کل اخلاقام باهمه خوب بشه چون من در مقابل تعداد محدودی افراد که اطرافم هستن این رفتار رو دارم
خداروشکر میکنم برا داشتنتون استاد که دستی شدید برا رشد من و پاسخی شدید برای تمام سوالهای زندگیم که ارامش رو ازم کرفته بودن چون فکر میکردم من هیچی دستم نیست و زندگی من در تمام حوانب به عوامل بیرونی بستگی داره و خودمو به مرده یه حسم متحرکی میدونستم که عین ربات باید زندگی کنه و دبگران باید بچرخوننش
️سپاسگزارم استاد بابت این فایل بی نظیر من با شما خداروشناختم خودم رو دارم میشناسم درک دارم میکنم این قوانین زیبایی بدون تغییر خداوندم را ممنونم از خداوندم به خاطر این قانونش که هر لحظه در هر سنی برگردی میمیپذیرتت و کمکت میکنه هدایتت میکنه با هر پیشینه ای که داشتی خداجونم دوست دارم آگاهانه عاشقانه
خدایاشکرت برای نعمت هات آنچه میبینم وآنچه نمیبینم
خدایاشکرت برای وجود همسرم بچهام دوستام خانواده ام
خدایاشکرت که کمک میکنی ظرف وجودم بزرگتر کنم آماده دریافت نعمتهات کنم نعمتها هس فقط من باید روی خودم کارکنم از درون خودم بسازم کاری به عوامل بیرونی نداره فقط خودم هستم خالق زندگیم مسؤلیت تمام جنبه های زندگیمو بر عهده بگیرم تلاش کنم باورهای قدرتمند کننده هم جهت با قانون خداوند خواسته هام بسازم لاجرم اتفاق میفته از راهای ساده لذتبخش آسان بشم برای آسانیها
من باوردارم لایق فراوانی فضل خداوندم
من باوردارم لایق زندگی زیبا هستم
من باوردارم لایق سلامتی هستم
من باوردارم لایق کار راحت پردرآمد
من باوردارم لایق عشق احترام هستم
من باوردارم لایقم با همین شرایط الانم
من باوردارم ارزشمندم من خلاقم من نابغه ام واز نبوغ خوداستفاده میکنم
من لایق هم صحبتی با خداوندم
من لایقم من ارزشمندم من دوست داشتنی هستم من لایق بهترینهام
سلام مجدد استاد عزیزم ، مریم جان شایسته و دوستانم در سایت الهی عباس منش
به پیوست هدایت های چند روز اخیرم ؛
وای که چقدر این قسمت از توحید عملی مکمل طور عمل کرد
چقدر کامل و بهتر از قبل متوجه معنی و منظور استاد از شرک ورزیدن شدم
زمانی که شما قدرت رو به یک چیز بیرونی میدی ، مثل کشور ، دولت ، کارفرما ، خانواده ، زن و شوهر و… این یعنی خود خود شرک
چیزی که برای خدا قابل قبول نیست
چون ما خودمونیم که با باورهای که از طریق کانون توجهمون ساختیم زندگیمون رو با احساس خوب یا بد خلق میکنیم
خیلی خفن بود درک بهتر معنی شرک
و اما موضوع بحث نظریه های دانشمندان در مورد ژن یا بصورت کلی هر باوری که هیچ جنبه مثبتی برای ما ندارد بلکه آسیب زننده هم هست
بقول استاد همون قدر که دوقلو با اون شرایط هستند بزرگ شدن ، چندین برابر هستند با اون شرایط مساعد تر بزرگ شدن و نتیجه خیلی متفاوت تر
ما باید دنبال باوری باشیم که تو زندگیمون کمکمون کنه
چون اگر این باور نا کارآمد باشه ، زمانی که به چالشی تو زندگیمون بر میخوریم ، سر و کلش پیدا میشه و ما رو از حرکت کردن بازمیداره
و یک نمونه حسابی و بزرگ تو زندگی خودم هست که گُواه تایید این موضوع هستش ، هر بار که به مسئله میخورم ، هر بار که باید تلاشم برای عمل کردن بیشتر بکنم سر وکلش پیدا میشه تو ذهنمو کلی کارمو عقب میندازه
استاد شکرت بابت آگاه کردنم حس میکنم یه فکر اشتباه ، آسیب زننده رو شکار کردم
نمیدونید چقدر احساس سبکی دارم ، چه اعتماد به نفسی در درونم شکل گرفته برای عمل به توحید
برای اثبات اینکه آقا ما خودمونیم که خالق زندگیمون هستیم ولاغیر
تموم شد و رفت ، امیدوارم هر روز بیشتر و بهتر از قبل با هدایت ها و نشونه های خدا این موضوع رو درک و از همه مهم تر اجراء کنم و به قولی دیگه دنبال زیر بغل مار نباشم برای توجیح کم کاری هام.
خدایا شکرت برای این سری فایل های خفن
استاد عزیزم سپاس گزارم ازتون ، امشب برام یه شب بیاد موندنی بود
سلام و عرض ادب به دوستان عزیزم و استادان عزیزم.بریم سر اصل مطلب و تا ثیر ژنتیک و عوامل بیرونی در بدن.من توی سن پایین دیسک کمر گرفتم جوری که میزد توی پای چپم و تیر میکشید پام همش.و از اونجایی که مادرم و برادرم و خانواده پدریم مثل پسرعموم که سنش از من کوچیک تر رفته بود زیر تیغ جراحی و عموی خودم که دیسک داشت و و و و…..خلاصه به من گفته بودن این ژنتیک و ما ژنتیکی دیسک کمر میگیریم و من باور کرده بود خلاصه با قوانین جذب آشنا شدم و حسمو خوب کردم و شروع کردم به ورزش که به اصطلاح فیله های کمرم قوی و سفت بشه.خلاصه بهتر شدم ولی کامل خوب نشدم و بعد نکته مهم اینجاست که اصلا ارثی در کار نبود و من بخاطر کوتاه بودن عضلات و خشکی پاهام این اتفاق برام افتاده بود و کم کم با ورزش های کششی پیلاتس خوب خوب خوب خوب شدم و الان عالی عالی هستم تمام کارهای خونرو انجام میدم بدون کمر درد .و علت دیسک کمرم خشکی بدنم و ضعیف بودن بدن و عضلات بوده نه هیچ چیز دیگه.نه ارث بوده نه بدشانسی بوده .و واقعا خوشحالم که الان سالمم و یه خوبی که این دیسک داشت برام باعث شد من پیلاتس کار کنم و کل بدنم و عضلات نرم نرم و منعطف بشه.و الان لایف استایل زندگیم شده پیلاتس و جدیدا پیاده روی رو هم شروع کرده و فستینگ رو و امید بخدا در مدار قانون سلامتی قرار بگیرم چون مشتاقانه دوس دارم در مدارش قرار بگیرم.دوستتتون دارم و خدانگهدار هممون
سیستم جهان جوری طراحی شده که به افکار و باور های تو پاسخ میده و دائما در تلاشه تا به تو ثابت کنه که تو درست فکر میکنی.
کلاً نمدُّ هولاء و هولاء
فایل رو که گوش میدادم چندین مثال از خودم و دوستانی که قبلاً باهاشون در رابطه بودم رو یادم اومد.
تو دوره دبیرستان ، دونفر هم کلاسی داشتم که اتفاقا دو قلو بودن و اتفاقا سیّد هم بودن.
این دو نفر هیچ گونه شباهت رفتاری ، اخلاقی ، استعدادی با هم نداشتن.
یه نفر پر جنب و جوش و شیطون و یکی کاملا آروم و ریلکس.
یکی با وجود اینکه دائما کتاب دستش بود ، نمرات خوبی نداشت و اون یکی که شر و شیطون بود ، نمرات خوبی داشت.
و هر دو از نظر اخلاقی کاملا عالی بودن و هیچ نشانه ای از باور سید بودن نداشتن.
یه همکاری داشتیم با 6 برادر بزرگتر و دوتا خواهر ، دائما از دیابت و اون مسائلی که بقیه خانواده باهاش روبه رو شده بودن صحبت میکرد و مینالید ، اما خودش هنوز درگیر نبود و افتخارش این بود که من 3 ماه یکبار چکاپ میدم و … ، یه شبی ، که تازه وارد سایت شده بودم و یادم نیست که چه فایلی از استاد رو گوش داده بودم ، به روش غذایی و رفتاریش توجه کردم.
طبق معمول شروع کرده بود به حرف زدن و روی منبر بود.دیدم چایی ریخت و حدود 10 12 تا قند انداخت داخل چایی و شروع کرد هم زدن که بخوره. بهش گفتم ، تو دائم این حرفا رو میزنی اما عبرت نگرفتی.
گفت چرا؟گفتم به چاییت نگاه کن ، به نوشابه ای که هر وعده غذایی میخوری توجه کن.اولش گفت هاااااا ، ولی ‘ ما تغییر و تاثیر روی دیگران نداریم ‘ و بعدش چایی رو خورد.
قبلا اکثراً فصل بهار یا پاییز تبخال میزدم و عموما معدم بهم ریخته بود ، و اینو ربط میدادم به اینکه خب ارث که نذاشتن برامون فقط همین تبخال و معده درد رو دادن بمن.اما الان توی این 2 سال گذشته ، فکر میکنم یک یا دوبار ، تبخال زدم ، و معده من هم هرموقع که خودم رعایت نمیکنم ، مشکل داره.
مسئله حساسیت فصلی رو داشتم که سالها اذیت بودم ، و از زمان ورودم به سایت و از زمانی که رعایت کردم ، فکر میکنم یکبار امسال با این مسئله مواجه شدم که اونم از این علت بود که خودم توجه نکردم به مسئله غذا و خوراکم.
تو بحث علم و مباحث علمی که دانشمندا بهش میرسن ، یه موضوعی هست که علم ، تنها چیزی رو قبول داره که از طریق علم ، بهش میرسه.
اما ، موضوعات زیادی هست که اصلا بهش ورود نمیکنه ، چون نه ابزارش رو داره برای اثبات علمی ، مسائلی که به باورای مخرب خودشون ربط داره و به من چه اصلا.
هرچیزی رو که من باور میکنم ، جهان همون رو به من نشون میده.
ذهن ، هر موضوعی رو که میشنوه ، میخواد جوری فرآوریش کنه که تورو اذیت کنه ، ناامیدت کنه ، بقولی دست میذاره روی چیزی که تو دوست نداری تجربه کنی تا به اون ناخواسته توجه کنی ، نه به خواسته هات.
اینو برای خودم مینویسم که برام منطقی بشه و دهن ذهنم رو برای همیشه در این رابطه ببندم ، البته باید همیشه روش کار کنم ،
هر فردی در جهان ، طبق اون خلقت مادی که داره ، دارای ویژگی هاییه..و طبیعتا این ویژگی ها هم مثبت و هم منفیه..
حالا منی که طبق آموزشایی که دیدم و خوندم ، این ویژگی ها رو میدونم کم و بیش ، آیا باید به این موارد اعتنا کنم و توی روابط ، همکاری ، کار و زندگیم ، اونا رو مد نظر بگیرم؟
طبیعتا نه.
منم که انتخاب میکنم که اون شخص ، چه جنبه ای از ویژگی رفتاریش رو در ارتباط با من داشته باشه. همون بحث برانگیختگی در روابط.
اساس جهان مادی ، بر طبق قطبیت تضاد و منفی و مثبت ، ساخته شده.حالا من باید از خودم بپرسم که من چیو میخوام تجربه کنم از این جهان؟
بقولی : آب جوشی که سیب زمینی رو نرم میکنه ، تخم مرغ رو سفت میکنه.
بستگی به من داره ، به دید من ، به باور من ،
توی روابط ، توی جامعه ، توی هر شرایطی ، دوست دارم چیو از اون شرایط تجربه کنم؟
توی فلسفه چینی ، اسانس رشد و اخلاقیات و جسم و … در جنین و بعد از تولد ، همه از والدین به ارث میرسه و توی کلیه ها ذخیره میشه.
اما ، چقدر جالب گفته شده که ، فرد میتونه تموم این ویژگی ها و اون اسانس رو بعد از تولد ، طبق ورودی های مادی (غذا ، نوشیدنی ) و ورودی های غیر مادیش (هوا ، ورزش ، میزان شادی و لذتش و …) بصورت کامل تغییر بده.
پس به هیچ عنوان به ژنتیک و یا ارث وابسته نیست.
من در مواجه با مسائل ، اطلاعاتی که شاید توی کارم بهش برخورد میکنم ، میشنوم ، میبینم ، و در کل ورودی هام ، توجه کنم و فکر کنم بهش که آیا این مسئله ، به من کمک میکنه؟در جهت پیشرفت من عمل میکنه؟
و یه موضوعی هم الان یادم اومد ، توی فایلی ، از استاد شنیدم که گفتن ، هیچ ایده ، فکر ، قدمی که میخوای انجام بدی ، خواسته یا رویایی که داری رو با افرادی که باهات هم جهت نیستن در میون نذار ، اصلا در موردش باهاشون صحبت نکن.
و من یه مسئله ای بود ، ناخودآگاه مدتی پیش به زبون آوردم که این ایده هم میشه انجام داد. و هنوز شرایطش برام پیش نیومده که برم و انجامش بدم ، اون عدم استفاده از قانون ، شرایطش رو پیش نیاورده ، و دیروز به من یادآوری شد که تو گفتی اینو میخوای انجام بدی ، انجام دادی؟
و من گفتم نه هنوز شرایط پیش نیومده. و من در آن واحد این قانونی که استاد گفتن بهم یادآوری شد ، که ببین ، رعایت نکردی ، الان تو روت آورده شد که بعله چرا انجام ندادی؟
و این که از ذهن من گذشت ، سریعاً موضوع بحث عوض شد و سر صحبت به جای دیگه کشیده شد و برای من قانون یادآوری شد که تنها و تنها در مورد ایده ها و خواسته هات ، با خودت و خدا صحبت کن و یا افرادی که میدونی در مسیر تو هستن.
خدایا شکرت.
و اینم باید بگم که ، استاد که داشتن در مورد علم و نتایج دانشمندان و این مسائل صحبت میکردن ، بار اول ، ذهن من داشت مقاومت نشون میداد که یعنی چه و فلان و بمان…اما خدارو شکر ، بهش توجه نکردم و گفتم این عدم درک از ذهن منه ، بارها و بارها هم شده گوش میکنم تا لپ کلام ، اون اصل مطلب رو درک کنم و ذهن منو وارد حاشیه نکنه.
و خدارو صد هزار مرتبه شکر که همین اتفاق افتاد و اصل و اساس مطلب رو من فهمیدم و درک کردم که چی به چیه.
و امیدوارم که بتونم توی زندگیم ، اول برای خودم ازش استفاده کنم ، و بعد که شرایط نرمال شد و من خودم عمل کننده بودم ، اگر خواستم در موردش حرفی بزنم ، بگم که بله من خودم این روش رو انجام دادم ، نتیجه گرفتم ، شما هم که سوال میپرسی یا اگر بخوای نتیجه شو بگیری ، این روش درستشه.
خدایا ، تو همیشه با منی ، از رگ گردن به من نزدیک تر ، تو از روح خودت تو وجود من دمیدی ، خدایا کمکم کن ، هدایتم کن که بتونم این مسئله رو هر لحظه بهتر از لحظه قبل درک کنم.
سلام و هزاران درود به استاد عزیز و مریم بانو و دوستان عزیز
سلام به پردایس زیبا و ترکیب آب دریاچه و آسمان و ابرهای قشنگ و درختان زیبا ،الله اکبر از این همه زیبایی
شرک
قدرت را به غیر خداوند دادند
ژنتیک
یکسری باور هست مثلا میگویند ژنتیک مثل شادی بودن ژنتیک هست این باور و کلا هرچی را به عوامل بیرونی نسبت دادن باعث میشه که مثل عموم افراد جامعه راه سخت را رفتن
همه چی از درون خودت و افکارت و فرکانست نشات میگیره بستگی به باورهات داره اگر باور داشته باشی همه ی اتفاقات زندگیت را خودت و صد در صد خودت رقم میزنی در مسیر هموار زندگیت قرار میگیری
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
8مین گام توی مدار خودشناسی وخداشناسی وساخت وسازانسان سازی خودم توی 2مین دوره ی خودساخته ی لیلاجان بارهبریت خدا.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام خداروسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
خدابیامرزمادرعزیزدلم سرطان حنجره داشت وخیلی ضعیف شدوبعدم ساکن بهشت شدالبته حدوا35 سال پیش بود.
یک روز دختربرادرش رو سرمزاردیدیم گفت نمیدونم گلوم چکارشده وسریع خودش گفت ای بابا این عمه ی من ارث شوداده به من خودش2تاپسرداره درداشومن بایدبکشم!!!!!!!
البته قبل از آشنایی با قانون جذب بود.
خیلی بدم اومدوناراحت شدم باخودم گفتم چون تو یکدانه دختربودی وعمه جانت به قول خودت خیلی دوستت داشت هرچیزی خوراکی خوشمزه ونوبرانه داشته به تومیداده حالاهمدرداش ازتوباشه خخخخخخ
ودختردایی جان خودم تاریخ1388/8/8بعلت ناراحتی قلبی فوت کرددوسال قبل ترپسردومش حالابنده خداخیلی بچه داشت خدانگهدارشون باشه بلاخره پسردومش به خاطرقلبش مشکل داشت فوت کردودقیقایادم نیست پسراولی قبل دخترداییم یابعدش بعلت مشکل قلبی فوت کرد.
بعددکترهاگفته بودندکه کل فامیل وابسته همگی برن حالاآزمایش بودنمیدونم یاتست بودانجام بدن ومطمئن سلامتی شون باشند.خواهرقبل خودم عروس دایی دیگرم بودودوتادخترداشت وتوی فامیل اعلام کردن که همه دسته جمع این کار، رو انجام بدین فکرکنم بچه های خواهرمن هم انجام دادند.
وبعدخواهرهمون دخترداییم که عروس دایی بعدیم بودبادختردومیش قلبشون مشکل دارشد وپشت سرهم فوت کردند.
بعددخترداییم که یکدانه دختربودعروس همین دایی بزرگترم بودبااین دخترداییم که بده بستون بودنداینم مشکل وعمل قلب بازکردوبعدهم سرطان سینه گرفت والان حدودا2سال بهشتی شده این مشکلات رو به قول استادباتوجه خودشون به جان خریدند.
حالابیا از خوبیهابگوخوب خدایاقربون دستت زودتربه هم بگردکارهاروانجام بده.به سمت خوبیهاوثروتمندی
من قبلناکه ازاطرافیان یاجامعه کمبودها رو شنیدیم که هنوزادامه داردتاکه ذهن من پاک سازی بشه میگفتم خدایامیهمانی کمترپذیرایی بهتربشه!!!!!
خب چرااین همه جمعیت به سرخودت ریختی که حالاجوابگونیستی خیلی هافقیرندوازلحاظ مسکن، خوراک، پوشاک، وسیله ی زندگانی، ماشین وووووووندارنداگه کمترانسان می آفریدی بدبختی ماهم کمتربودواقعامیگفتم.!!!!!!
چی میدونستم خداچیست ؟!!!
خداکیست ؟؟؟؟!!!!
ومن کیستم ؟؟؟؟!!!!!
من چیستم ؟؟؟؟؟!!!!!
چرابه دنیاآمده ام؟؟؟؟؟!!!!!!
الان توی قرآن متوجه میشم که انسان رابیهوده نیافریدیم همه چیزروی حساب وکتاب است.
وبعد خدا دستم راگرفت گفت باباجون بیااینجابهت بگم توچرااینجاهستی !!!!؟؟؟؟
دنیاوتوبامن وگذشته ات وآینده ات همه به هم ربط داریم. وای خدای من، من که خودشرک بودم چی برسدبه مشرک بودنم خدایاسپاسگذارم بابت این دستان قدرتمندت.
عاشقتونم عزیزان بافایلهای توحیدی و، وجودکل سایت من زیادبلدنیستم که هرچی میخوام ازسایت پیداکنم فقط به خودش میگم هدایتم کن من میخوام هم خیلی بدونم، هم خیلی درتوانم عمل کنم ،وخیلی بیشترازاینها نتیجه خیلی برام مهمه نتیجه ببینم .
دیگه طفلک خدامیگه اینجاانگشتت رو بذار، تابریم توی سایت سفرخب باهم میریم سفر میگه حالااینوبخون، اونوبخون.ومنم که عاشق این آگاهی هاهستم خدایامن سرتاپاتوی این فایلها وکامنتهایم لطفابقیه ی کارهاروفیزیکی ومتافیزیکی روانجام بده وخواسته هایم رابه من بده آمین.خب دیگه کامنت روارسال کنم که الان به شکرانه ی الهی برقهامیرن که استراحت کنندوبه شکرانه ی الهی امروز آب هم رفته برای استراحت خخخخخخخخخخخ چقدرلذت بخشه ولی خیلیهادارندازاعماق وجودحرص میخورند که چه وضع مملکته؟ لوازم برقیهامون میسوزه!!! ولی من میگم لوازم برقیهامون2ساعت استراحت دارندمومنتوم مثبت می فرستم.خدایابابت این وضع هم توراسپاسگذارم.
سلام استاد جان
سلام استاد شایسته عزیز
و سلام به دوستان هم مسیر و هم مدار
استاد چندوقته خودم رو دعوت کردم به یک خلوت باخدا
سعی کردم فقط تمرکزی روی دوره عزت نفس کار کنم
و یکبار دیگه به خودم ثابت کنم قدرت تمرکز لیزری رو
استاد من این جمله ی شما رو خیلی خیلی خیلی زیاد قبول دارم که میگید
هرجا تو زندگیم یک رشد بزرگ داشتم و جهش فوق العاده به خاطر تمرکز 100 درصدم روی مسیر بوده وهرجا نتیجه نگرفتم به خاطر عدم تمرکزم بوده
استاد من مطهره یعقوبی همینجا در محضر این جمع بینظیر توحیدی و شما استاد عزیزم اعلام میکنم که واقعا این جمله رو سه ساله که زندگی کردم
سه ساله که یک دختر در اوج سن احساسیش از تموم خریدهای احساسیش اعراض کرد و هرچی پول دراورد گذاشت برای اموزش در راستای حرفه ای که با اینکه اطمینان100 درصد نداشت که اون همون رسالت الهیش باشه،
ولی به خودش میگفت الان بااین شرایط،
من میتونم تو این حرفه وارد بشم
پس سعی میکنم همین کار رو ادامه بدم
اون زمان این دختر درک زیادی از قانون تمرکز لیزری ،اصل خارپشتی یا هرچیز اینطوری نداشت ولی به خودش میگفت
یک کار رو یاد بگیر و توش عالی شو
بهتر ازینه که هزار تا کار رو انجام بدی در حد معمولی!!!!
اون دختر وارد حرفه ی خیاطی شد بارها و بارها برای مشتریها لباس های فوق العاده زیبا دوخت ولی برای خودش فقط در حد نیازش لباس میدوخت
پول داشت میتونست برای خودش هرماه چند دست لباس عالی با بهترین پارچه ها بدوزه اما خودش رو کنترل میکرد !!!
همه میگفتن این چقدر خسیسه !!!
میدونید استاد اون پولها خرج چی میشد
اون پولها خدارو گواه میگیرم هرچقدر که بود
صرف ابزار کار حرفه ای تر میشد ،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد فردی و موفقیت میشد،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد مهارت خیاطیم میشد
البته که نه کورکورانه و احساسی!!
من کلی تحقیق میکردم برای دوره هایی که میخریدم
و بعد اگر احساس میکردم حتی یک جمله در اون دوره ها به من کمک میکنه میخریدمشون
من هیچوقت یادم نمیاد گفته باشم این دوره ی اموزشی
قیمتش 11 میلیونه اوووووه خیلی گرونه !!!
استادمن ماه ها پولهام رو یا بهتره بگم تمام حقوقم رو دست نخورده میزاشتم کنار تا پول اون دوره ها جور بشه و بخرمشون
چطور میگفتن این دختر خسیسه !!!
هااااا؟؟؟
همون افرادی که میگفتن و
هنوزم میگن استاد این ادم از دستش اب نمیچکه همونها میدونن
سه چهار سال پیش
وقتی من هیچ درامدی نداشتم هییییییییچ درامدی!!!
من رفتم باعشق 4 میلیون بهترین دوره ی اموزش خیاطی انلاین رو خریدم و از ترس به خونوادم نمیگفتم این ها چقدر قیمت داره که اگه میفهمیدن خودمم نمیدونم چه اتفاق بدی میوفتاد!!
به نظر شما این دختر خسیسه؟!؟!؟
استاد شما تو این فایل گفتی بگرد ببین کجاها یسری حرفها رو همینطوری قبول کردی،،،
درسته من چون همه گفتن این دختر خسیسه باور کرده بودم که خسیسم!!!
اما دارم برای خودم
برای خودم
برای خودم
منطق رو میکنم استاد فکت میارم که ببییییییین وباور کن!!!
استاد حتی همین حالا وقتی به یکی از دوستام که خیلی وضعیت مالیش از من بهتره ،
ماشین زیرپاشه،
گوشی ایفون داره،
هر ماه پول خرج کاشت ناخن هاش میکنه،
مسافرت خارج از کشور میره،
بهش گفتم من این دوره رو خریدم
گفت چقدره گفتم اون زمان 4 میلیون
گفت خیلیییییی گرونه !!!!
اگه بخرم و خوب نباشه چی؟!؟!؟
استاد به خداوندی خدا قسم من این حرفها رو نمیزدم
من فقط وقتی اونهمه نظرات فوق العاده ی کاربران رو از یک شب تا صب کامل بررسی کردم فرداش تعهد دادم این دوره رو بخرم و به طرز معجزه اسایی اون پول جورشد
ومن فقط در کمتر از 8 ماه اونم انلاین در زمینه ی خیاطی حرفه ای شدم
و وارد بازار کار شدم من رفتم توی مزونها دنبال کااااار!!!!!
این اعتماد به نفس نبود چی بود؟!
این ایمان نبود چی بود؟؟!
این تمرکز لیزری نبود چی بود؟!؟!
استاد هنوز کسی باور نمیکنه من انلاین خیاطی یاد گرفته باشم اونم در این حد حرفه ای
خیلی از دوستام وقتی من رو دیدن رفتن اون دوره رو خریدن یعنی در این حد من حرفه ای بودم !!!!
اگر اینها همش از احساس لیاقت نمیاد پس چیه؟!؟!؟!
من اگر احساس لیاقت نمیکردم سه سال تمام پای این هدف واینمیستادم
سه سال استاد شاید هم بیشتره ارتباطم رو با همون دوسه تا دوستی که هر از گاهی میرفتیم بیرون قطع کردم گفتم روی خودم کار میکنم ،،
وقتی برای مشتری ها لباس میدوختم و اونقدر قشنگ میشد
دلم من رو میکشوند پای ویترین پارچه فروشی ها میگفت
برای خودتم بخر و برای خودت هم همون مدلی بدوز
ولی من به نرمی باخودم صحبت میکردم و میگفتم ببین مطهره اینها همش یه هوسه تو خودت خوب میدونی اگه این لباس رو بدوزی حتی اگر خیلیم قشنگ باشه فقط یکی دوبار میپوشی و بعدهم دل رو میزنه با خودم حرف میزدم استاد خودم رو اروم میکردم و قانع میکردم که ما برای هدف خیلی خیلی بزرگ تری داریم پولهامون رو سیو میکنیم باشه؟
کی من این حرفها رو به خودم میزدم
تو چه حالتی این حرفها رو میزدم
یه دختر بیست و پنج ساله که تموم دوستاش رو میبینه که هر روز با لباسهای مختلف عکس های مختلف میزارن اینستا
فقط شواف میکنن
اون دختر اون روزها نمیتونست برای خودش لباسهایی هزار بار باکیفیتت تر از مال اونها بدوزه ؟
به والله میتونست
ولی چی رو قربانی کرد
اخ من یاد اون فایل شما افتادم
حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی ؟
استاد من اون روز میدیدم اون دختر چقدر دلش
رفته بود پای اون پارچه ها و لباسها
من میدیدم تا دم مغازه میره دست میزاره کفش هارو میپوشه
ولی استاد من مثل یک دختر بیست و پنج ساله باخودم رفتار نکردم مثل یک استاد دانشگاه براش دلایل کاملا منطقی رو میکردم و میگفتم ببین الان تو میخوای این کفش رو بخری چون میخوای بری فلان مهمونی و فلان ادم اون رو ببینه و بگه به به چه تیپی زدی؟
مگه این نیس؟
بعد اون دختر خیلی معصومانه نگاه میکرد میگفت اره همینه
میدونم نباید شواف کنم میدونم نباید جلب توجه کنم بخدا میدونم ولی یه کفشه !!!
خیلی خوشگله !!
چی میشه بخرمش؟؟!؟!
استاد من انقدر باخودم حرف میزدم که قانعش کنم بعدا برات هزار تا ازینا رو میخرم ولی الان وقتش نیست
مطهره الان وقتش نیست
اینجا ها باید متفاوت باشی مطهره
تو اگه کارهایی رو بکنی ک همه انجام میدن خب توهم نتایج همونا رو میگیری دیگه
استاد من به چشم میدیدم که اون دختر با یک حس افتخار به خودش اون کفش رو میذاشت سر جاش ومیگفت درسته من روزی هزار تا ازین بهتر رو میخرم
امروز باید پولهامو سیو کنم تا بتونم
اون مثلا فلان چرخ بهتر برای بالاتر بردن کیفیت کارم
،اون اتوی حرفه ای تر برای نتیجه ی بهتر کارم ،
اون دوره ی اموزشی برای بهتر شدن باورهام
رو بخرم
استاد هرچی فک میکنم همیشه داشتم پولهام رو برای چنین چیزهایی( برای یک هدف بزرگ) و از نظر خودم در اون برهه از زندگیم ارزشمند سیو میکردم
من این دختر رو تحسین میکنم
این دختر ایمان داشته
توکل داشته
این دختر امید داشته
گاهی یادم میاد از شب تا خود صبح من خیاطی میکردم
خراب میشد
پارچه ها حیف میشد
باهزار زحمت پول اون متریال و پارچه ها جور شده بود
اشکم در میومد استاد
ولی من راهش رو پیدا میکردم
من چرا حرکت میکردم
غیر اینه ایمان داشتم که جواب میده
غیر اینه توکل و امید داشتم؟!؟!
استاد شما میگی این که یک فرد بتونه
مدتها بدون اینکه بهش پول بدن بازهم شبانه روزی کار کنه
فقط در یک حالت امکان پذیره اونم اینکه اون بشر عاشق این کار باشه
صادقانه اعتراف میکنم برای اولین باراینجا:
هر بار اازخودم این سوال رو پرسیدم
که حاضری این کار رو سه شبانه روز بدون توقع پولی انجام بدی ؟؟؟؟
ینی نه یک بار و دوبار من همیشه این سوال رو از خودم میپرسم…
هیچوقت نتونستم همون لحظه بگم اره …
با اینکه اینقدر برای این حرفه تلاش کردم !!!!!!!!!!
من عااااشق خیاطی نیستم استاد
ولی عاشق خودمم عاشق استقلالم و براش هرکاری میکنم
من روزی ک تصمیم به تغییر گرفتم شرایطم به من اجازه میداد فقط همین کار رو انجام بدم
و من ادامش دادم
من حسم نسبت به خیاطی بد نیست خوبه
و خیلی استعداد دارم
ولی میدونم ک استعداد مهم نیست
عشق و علاقه مهمه
میخوام اینو بگم که چطور من برای یک هندونه ی دربسته انقدر تمرکز گذاشتم و انقدر تلاش کردم نه یک روز و دو روز و دوماه هاااااا !!! بلکه سه سااااااااال
استاد من هم مثل شما خیلی باخودم صحبت میکنم
تو خیلی جاها خودم رو خیلی خوب میشناسم
خیلی باخدا حرف میزنم
استاد نتایج مالی من راضی کننده نیست به نسبت تلاشی که کردم راضی کننده نیست
بارها و بارها به خودم گفتم مطهره تو یک باور غلط ریشه ای داری صبر کن بزار خدا هدایتت میکنه بزار پیداش میکنیم
حلش میکنیم اونکه درمان بشه درست میشه تو که از همه لحاظ رشد خوبی داشتی پس تو زمینه ی مالی هم رشد میکنی
نگران نباش
استاد من از هر جهت به باورهای خودم حمله میکنم و اونهارو بررسی میکنم تا ببینم کجاها اشتباهه وانصافا خیلی عالی دارم روی خودم کار میکنم
(ناگفته نماند که ذهن نجواگر در بک گراند داره میگه بس نیس داری انقدر ازخودت تعریف میکنی؟؟
حالا اینجوریام نیس دیگه؟؟؟
زشته الان یکی کامنتت رو بخونه چی بگه؟؟!!)
ولی همینم از تعهد بینظیر من میاد
من قول دادم روی دوره ی عزت نفس کار کنم
و تمرین هاش رو انجام بدم این یکی از همون تمرین هاست
من از خودم تعریف میکنم
چون اینها حقایق زندگی منه!!
امروز هدایت شدم به این فایل و داشتم گوشش میکردم
رفتم سراغ کامنت برتر
وقتی با کامنت و تجربه ی ابراهیم عزیز مواجه شدم
باخودم گفتم
خدایا کمکم کن من هم شرک های زندگیم رو کشف کنم
فکر کردم تا تجربه های خودم رو پیدا کنم
استاد درسته نباید انقدر زود جواب داد وباید بازهم فکر کرد
ولی من تو یک بررسی کلی دیدم من هیشوخ روی فرد خاصی حساب نکردم اینقدر که چشم انتظار بمونم
شاید مثلا از کسی درخواستی کردم ولی فقط اگه اون ادم کمی منو منتظر نگه میداشته من راه خودم رو پیدا میکردم
و واقعا به خودم افتخار کردم
یادمه مامانم همیشه میگفت الانم میگه البته که:
این اصلا به کسی کار نداره!!
سرش رو میندازه پایین راه خودش رو میره!!!
البته که همیشه این جمله رو دنبالش میاره که
اصلا به فکر بقیه هم نیست…فقط خودش رو میبینه
ولی من وقتی به جنبه ی مثبتش نگاه میکنم
این برداشت رو دارم از شخصیت خودم که
منتظر تایید ،کمک،حمایت از کسی هیشوخ نبودم
یادمه دبیرستان بودم یکی از دوستهام همیشه میگفت
تو چرا همیشه حرفهای ما رو گوش میدی پای درددلای ما هستی ولی خودت هیشوخ به ما هیچی نمیگی
من همیشه میگفتم باشه هروقت اتفاق خوبی بود میگم
اون میگف رفیق برای روزای خوب نیس فقط،رفیق خوبه توروزای بدهم باشه
اما انگار من این رو تو بک گراند داشتم
هیشوخ اتفاقات بدم رو براش تعریف نمیکردم
جالبه اون اصرار میکرد حتی میگفت چرا حالت بده بگو
حلش کنیم
میگفتم وقتی از دست کسی کار برنمیاد چرا بگم ؟؟؟
میگف دیوونه اینجوری حداقل اروم میشی
من بازهم حرف نمیزدم …
استاد من هرجا تو زندگیم تو هر دوره نگاه میکنم زیاد روی کسی حساب نکردم
وامروز به خدا گفتم خدایا تو کمکم کن اگر شرکی خفی دارم پیدا کنم
میدونید چیشد؟؟؟
استاد یهو یه صدایی گفت
تو روی خودت خیلی حساب باز کردی
تو روی خودت خیلی حساب میکنی
تو خودت رو خیلی بزرگ کردی
تو خودت رو بت کردی برای خودت
مطهره تو باید فقط روی من حساب کنی
این توحید واقعیه!!!
استاد حس و حالم رو بعد این اگاهی و این الهام نگم براتون
که من رو وادار کرد
ار کارم دست بکشم و بیام و این تجربه رو با شما منتشر کنم
استاد خدا یک بار دیگه من رو سوپرایز کرد
توی این مدت که من تصمیم گرفتم فقط روی احساس خودارزشمندیم کار کنم استاد خدا داره هر روز خیلی واضح هدایتم میکنه
بارها و بارها تو همین چند روزه جواب های واضح ازش دریافت کردم
خیلی خوشحالم
گاهی به خدا میگم خدایا مگه چقدر دیگه باید تو این غار بمونم و فقط تمرکز بزارم روی کسب وکار چقدر باید مهارت هام رو ببرم بالاتر من همین الان هم از خیلی از مرون دارای این مجتمع حرفه ای تر کار میکنم
درسته من هنوز هم نمیگم عالیم ولی بااین حجم کیفیت کار من حداقل باید درامدی خیلی بیشتر ازالانم رو داشته باشم
این درحالیه که من همزمان عالی دارم روی خودم کار میکنم
واقعا میگم اینو عااااالی کار میکنم
درسته که هنوز ترمز هایی هست
ذهنم میگه نه تو نباید ناسپاسی کنی
همین ورودی ک داری خوبه صبر کن بازم بیشتر میشه
استاد من هم سپاسگزار هستم
من هم خدارو شکر میکنم
ولی میگم بااین تمرکز باین حجم کار کردن روی خودم
این نتیجه هم خوانی نداره
به قول شما من فرکانس هام درسته
ایراد از یه جای دیگست
انصافا این ورودی مالی با این حجم از تلاش های من هم خونی نداره
تصمیم گرفتم یک بررسی بکنم
از خدا خواستم استاد
عاجزانه ازش خواستم
در حدیکه باخودم گفتم عیبی نداره
حتما این مسیر رسالت من نیست
استاد من بازهم با وجود همه ی این تلاش ها ایراد رو در خودم دیدم و گفتم حتما این مسیر علاقه و رسالت من نیست
وخدا اینطوری داره من رو هدایت میکنه به مسیر رسالتم
میبینی استاد من ،اگر منِ دوسه سال پیش بود
سر خدا داد میکشید بسه دیگه خسته شدم
جمع کن این مسخره بازیا رو دیگه چقدر باید کار کنم
کو نتیجه هات ؟؟؟؟؟
نشونم بده !!!!
ولی من حالم بد نیست
من نگران نیستم
من فقط تصمیم گرفتم با خدا خلوت کنم و ازش کمک بخوام
من میخوام نتایج مالیم رو ببینم
ولی من اولییییین جوابی که به ذهنم رسید خدا شاهده اولین جواب این بود حتما این مسیر رسالتم نیست حتما خدا یک برنامه ی بهتر داره
اینها نتیجه است این حجم از توجه بر زیبایی و کنترل ذهن نتیجه ست
یادمه یجا گفتید استاد که
وقتی باور در درون شما شکل میگره که رفتار شما خود به خود و در حالت طبیعی اتفاق بیوفته
ینی زووور نزنی که تمرکز کنی روی زیبایی ها و ناخوداگاه فقط زیبایی ببینی
گفتیید اولش سخته اولش باید تلاش کنی تا زیباییهارو ببینی
ولی شما میرسید به جایی ک این رفتارها میشه جزو روتین زندگی تون و کاملا طبیعی از شما سرمیزنه…نه اینکه زور بزنید…
من حالا فک میکنم یک ترمز رو پیدا کردم
درسته من روی خودم خیلی حساب میکنم
همش فک میکنم باید همه ی کار هارو من بکنم
اگه یروز فقط به خودم استراحت بدم خودم رو توبیخ میکنم
در حالیکه من سمت خودم رو انجام دادم
گاهی حس میکنم برای دوسال اینده مم اموزشهای حرفه ای دارم که روشون کار کنم و بازهم از اکثر هم کارام جلوتر باشم
ولی اینهممممممه تلاش لازم نیست
ازین به بعد باید اجازه بدم خدا سمت خودش رو انجام بده
چرا من فک کردم میتونم بدون کمک هیچ کس خودم رو خوشبخت کنم
چرا من به کمک نیاز دارم
واون شخص خداست
من به خدا نیاز دارم من نمی تونم تنهایی موفق بشم
من نمیتونم بیشتر ازین زور بزنم
به قول شما این روشی نیست که بتونه پایدار و ادامه دار باشه
من نمیتونم تااخر عمرم روزی 12 ساعت کار کنم
و هیچ تفریحی نرم و بگم بازهم باید تمرکز بزارم
من باید اجازه بدم خدا کار رو ببره جلو
من نباید خیلی روی خودم حساب کنم
و ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی.
تو تیر نینداختی بلکه خدا تیر رو رها کرد
الهی شکر برای این کامنت پر برکت
برای این اگاهی پر برکت
برای این فایل بینظیر
برای قدرت تمرکز
برای روشنی قلبم
برای حال خوبم
برای ارامش تک تک سلولهای بدنم که مدتهاست به ثبات رسیده دقیقا از وقتی که گفتم بسه دیگه نمیخوام تلاش کنم
بزار کمی استراحت کنم
به خودم قول دادم فقط ده روز استراحت و کااار تعطیل
بعدش دوباره برمیگردم بااینکه راضی نمیشد
ولی من گفتم فقط 10 روز
اما استاد شگفت زده شدم از نتایج همین دوسه روز اولش
این اگاهی هایی که کسب کردم ارزشش از اون نتیجه هایی که من مدنظرمه خیلی خیلی خیلی بیشتره
به امید دیدار شمادر پرادایس :)
به نام خدا
خدایا شکرت
سلام بر مطهره جان خوشقلب
خیلی کامنت عالی بود
من که با لذت خوندم
چقدر عالی نوشته بودی
برات آرزوی بهترینها را دارم
.
عزیزم با خواندن کامنت شما من چیزهایی بهم گفته شد که اینجا می نویسم
به نام خدا
خدایا شکرت
عزیزدلم شما به شدت روی کسب و کار توجه و تمرکز لیزری دارید و این عالیه این خیلی خوبه و من به شما احسنت و آفرین میگم
یعنی این حجم از تمرکز و توجه و دقت روی یک حوزه ی کاری خپدشبک موفقیت بزرگ به حساب میاد
اما من با کار کردن روی دوره های استاد و فایل ها
و الان خوندن کامنت شما
متوجه شدم که باید ((( لذت در کار هم باشه)))
باید خودمون رو دوست داشته باشیم
باید ورودی ها را کنترل کنیم
باید اعراض کنیم
باید با خدا صحبت کنیم
ولی با لذت با عشق
و بهتون پیشنهاد میکنم که مقداری از
درآمد خودتون رو ببخشید که این بخشش خیلی درها را باز می کند
دوست داشتن خودمون خیلی خوبه
و شما احسنت دارید چون نهادینه کردید و همچنان دارید نهادینه می کنید آفرین عزیزدل
عشق به کار خیلی خوب است
ولی باید مقداری از درآمد خودتون را هم برای خودتون بزارید
حالا نه اینکه همه را خرج کنید و وقتی خواستید برای مشتری کار کنید پول نباشد
ولی باید وسایل و لوازم ووو
مثلا کفشی که دیدید و خوشتون اومده ازش را برای خودت تهیه کن
برای خودت ارزش قائل باش
من خودم بهم گفته میشد که این
گوشواره طلا را بخر و سریع می خریدم خدا را شکر
البته که نباید صرفه جویی کرد
البته که باید صبر کرد
البته که باید برای کسب و کار هزینه کرد
ووو
اینها همه کاملا درسته
و واقعاً شما جای تحسین دارد عزیزدلم
ولی به خودت هدیه بده
برای خودت کادو بکبر
خودت را با لذت مهمونی کن به یک رستوران حالا نمیشه به یک بستنی
یا حالا هر چی
اینکه از هزینه ها کم می کنیم این خوبه
اینکه اینقدر هزینه برای خرید دوره های کسب و کارتون می دهید خیلی عالیه
واقعا من شما را تحسین می کنم
این که اینقدر حرکت انجام می دهید خیلی عالیه
ولی باید در زمینه ی خود ارزشی و ارزشمندی فردی هم رشد کنیم
مطهره جان بهت پیشنهاد می دهم
فایل های رایگان و رویایی استاد را در سایت برای دوره ی احساس لیاقت
حتما حتماً گوش کن و بهشون عمل کنی خیلی زندگی ساز هستند
برات آرزوی بهترینها را از خداوند دارم
امیدوارم من هم مثل شما بتونم اینقدر تمرکزی روی حوزه ی مورد علاقم کار کنم و به نتایج عالی برسم
و به درآمدهای بالا برسم
یعنی این را هم بگم که من خودم خیلی از کسب و کارها رفتم و همه را تجربه می دونم برای خودم ولی از وقتی با برنامههای استاد عباس منش آشنا شدم
سعی کردم تمرکز بزارم روی قانون
چون قانون اصل است
و تمام اتفاقات خوب از عمل کردن به قانون بدون تغییر خداوند است
که استاد خیلی دارند تمرکزی یاد می دهند و خودشون
هم بهش عمل می کنند
یعنی تمرکز صد درصد روی قانون و آموزش های استاد عباس منش هم خودش موفقیت است
خدایا شکرت
سلام به رهای عزیزم
دفترم رو باز کرده بودم تا به خلوت گاه شبانه با خدای خودم پناه ببرم و کلی بابت امروزم ازش سپاسگزاری کنم
اما برای اخرین لحظه گوشیم رو چک کردم سایت رو باز کردم و نقطه ی ابی پربرکتت چشمام رو قبلی کرد …
مطمعن بودم ک هدایتی برام اومده
و چه هدایت شیرینی!!!
مدتیه باخودم مهربون تر شدم
دارم اروم اروم به تک تک قول هایی که به خودم داده بودم از مدتها قبل دونه دونه عمل میکنم
وقتی استاد از ترس ها و ورود به دل اونها صحبت میکرد
با خودم خیلی فکر کردم چه کارهایی هیت که من ازش میترسم
از خدا کمک خواستم
و بعد متوجه شدم که من بیشتر ازهمه از پول خرج کردن برای لذت های مادی برای خودم میترسم
مثلا حاضرم 10 میلیون پول برای دوره ی های استاد بدم حتی بیشتر ولی وقتی میخوام برای خودم یک پرس غذا سفارش بدم که مثلا 1میلیون میشه میترسم
میگم نه ولش حالا با ساندویچم سیر میشم
چرا اینهمه پول بدم
من به راحتی برای یکسری موارد پول خرج میکنم ولی برای بعضی چیزها نه
خیلی برام سخته واحساس میکنم یک ترسی تو وجودم هست
پس برای تمرین مقابله با ترسها من تصمیم گرفتم ک تو
اون مواردی که خیلی پول خرج کردن برای خودم سخته
کمی دست و دلباز تر باشم
از کوچیک شروع کردم
و سعی کردم تکامل خودم رو طی کنم
میدونم که به زودی وارد دوره ی بینظیر احساس لیاقت میشم
اصلا انگار خود خدا بهم وعده شو داده یه جورایی مطمعنم که خیلیم نزدیکه
پس رفتم براش یک دفتر خریدم
چند شب پیش دست خودم رو گرفتم و بردمش تو بهترین لوازم التحریری منطقه ،بهش گفتم حالا انتخاب کن
یه دفتر فنری فانتزی سبز رنگ پاستیلی باجلد طرقی که روش به انگلیسی نوشته
I can do every thing
قیمتش ازون سررسید های تاریخ گذشته که همیشه میگرفتم بیشتر بود برگه هاشم کمتر ذهنم میگف خب برو از همونا بگیر
من گفتم مطهره همیشه ازین دفتر فانتزی ها دوس داشت
پس با عشق برای خودم خریدم
یک بسته خودکار رنگی هم برای خودم خریدم
بادیدن اون هدیه ها قلبم حسابی شاد شد تاخود خونه لبخند روی لب هام بود حس کردم پالس مثبت رو اون احساس لیاقتم رو برای خدا ارسال کردم
میدونی بعدش چی شد
فقط یک روز یا شایدم دوروز بعدش
یکی از مشتری هام اومد و کلی پارچه اورد و کلی سفارش جدید گرفتم
مقدارش دوبرابر شایدم بیشتر از دفعه ی قبلی بود
وقتی همینطوری سرانگشتی حساب کردم
سود من ازون کارها نزدیک به 7،8 میلیون میشد
الان که دارم خوب فک میکنم
احساس میکنم من خودم با احساس بی لیاقتی درونی
جلوی جریان نعمت و ثروت رو به زندگیم گرفته بودم
من وقتی برای خودم ارزشی قائل نمیشدم
این فرکانس رو به جهان ارسال میکردم ک من لیاقت ثروت رو ندارم حالا همین وضعیتی که دارم خوبه!!!!
رهای عزیزم کامنتت سراسر تایید خدا بود برام
من در مسیر درستی قرار گرفته ام خدارو صد هزار مرتبه شکر
من منتظر تایید خداوند برای ورود به دوره ی مقدس احساس لیاقت بودم
دفترش روهم خریدم همونطور که گفتی
مدتی هست که
فایل های رایگان مربوطه و معرفی دوره رو در قالب یک پوشه به اسم دوره ی احساس لیاقت تو گوشیم دانلود کردم و بارها و بارها گوش کردمشون
فقط منتظر بودم ک نوت برداری جلسات پایانی دوره ی عزت نفس رو به اتمام برسونم
و بعد وارد دوره بشم
در فایل نشانه ی روز گذشته ام
احسای کردم که وقتشه!!!!
از خدا درخواست هدایت کردم
به خدا گفتم خدایا من میدونم از لحاظ عزت نفس به حد خوبی رسیدم مشکل من از یه جا دیگست
مشکل من از عدم ارزشمندی درونی یا همون احساس لیاقته
من از درخواست کمک کردن خجالت نمیکشم
من حالا خیلی کمتر احساس گناه دارم
من خیلی یادم نمیاد دنبال نظر ویا تایید دیگران بوده باشم و الانم نیستم
مثلا اصلا یادم نمیاد هیشوخ برای تایید کسی لباس مورد علاقه اون که اذیتم کنه پوشیده باشم یا کلی ارایش کرده باشم
همیشه اونجور که دوست داشتم زندگی کردم
من وقتی استاد تمرینات رو میگفت متوجه شدم که خیلی ازین تمرینات رو من بارها و بارها انجام دادم و الانم انجام میدم پس ایراد کار کجاست؟!؟!؟!؟!
پاشنه ی اشیل اصلی من
همون عدم ارزشمندی درونی بود
من در این مدت که تمرکز لیزری گذاشتم متوجه شدم که من احساس ارزشمندیم رو وابسته به نتایج میدونم
روزهایی که کار میکنم خودم رو تحسین میکنم ولی اگر روزی بنا به هردلیلی حتی ناسلامتی تو خونه میموندم ،خودم رو سرزنش میکردم ک
تو امروز به هیچ دردی نخوردی
تو امروز هیچ کار مفیدی نکردی
اما غافل ازینکه
همین بودن من، نفس کشیدن من، حضور من،
نشانه ی ارزشمندی منه
من ارزشمندم بی قیدو شرط
من ارزشمندم فقط برای اینکه وجود دارم برای اینکه نفس میکشم
خداوند من رو خلق کرده
خدا که چیز بیهوده خلق نمیکنه
پس من ارزشمندم ذاتا ارزشمندم…
استاد یاداوری این اگاهی ها زندگی من رو تغییر داد
واقعا خوشحالم انگار گنج عظیمی پیدا کردم
چه خوب که دوره ی احساس لیاقت در ادامه ی دوره ی عزت نفس میاد
چون پیگیر دوره ی دوازده قدم همزمان هم هستم
و هنوز 3،4 جلسه از عزت نفس هم نوت برداری نشده
به خودم مهلت دادم تا پایان تابستان
با ارامش دوره ی عزت نفس رو به اتمام برسونم
و ماموریت رو به خوبی تمام کنم
رها جان چقدر ازت ممنونم که نوشتی
برام ؛)
از خدا میخوام هزار برابر اون
احساس خوبی که به قلبم سرازیر کردی
رو به قلبت سرازیر کنه
روز و روزگارت خوش.
به نام خدا
خدایا شکرت
سلام عزیزم
سلام خواهرم
حال شما
خدایا شکرت برای وجودت
چقدر خوشحال شدم که جواب کامنت منو دادید بی نهایت ازتون سپاسگزارم خدایا شکرت.
چقدر خوب از رعایت کردن قانون تکامل در کارها تون گفتید
من شما را تحسین می کنم
خدایا شکرت برای وجودت عزیزدل
خیلی خوبه که قدم های عملی و تکاملی برداشته اید برای احساس خود ارزشی درونی
و این پاشنه آشیل ماهاست
یعنی باید برای خودمون ارزش
قائل باشیم وگرنه نجواهای درونی وجودی مون نمی گذارند
پیشرفت کنیم
هر مبلغی هر موفقیتی که بدست
می آوریم را برامون پوچ و بی ارزش می دونه
و مدام بهمون میگه این که چیزی نیست تو باید دنبال
پیشرفت های بالاتری باشی .
من موفقیت های شما در رشته یا کاری مورد علاقه ی خودتون رو
بی نهایت بهتون تبریک میگم
چون واقعا زمان گذاشتید و زمان
می گذاری و این خودش موفقیت بزرگی است عزیزم
و خدا را شکر می کنم که کامنت من را خوانده اید و قدم های عملی برای لایق بودن خودت
برداشتی که من خیلی یاد گرفتم.
من شما را خیلی تحسین می کنم برای قرن های عملی برای بهترین دفتر را تهیه کردن
حالا ذهن میگه مگه چیه یه دفتر ولی نه باید بهترین دفتر و زیباترین دفتر را برای خودت تهیه کنی چون باید به خودت ثابت کنی که من باارزشم من ارزشمندم
من لایق بهترین هام و ادامه دادن به همین روند میشود جزیی از شخصیت ما و ناخودآگاه بهترینها را برای خودمون تهیه می کنیم
و بعد هم خواسته های بزرگتر و بزرگتر البته که برای ذهن ما بزرگتر
عزیزم امیدوارم در رشته ی کاری
مورد علاقه ی خودت بالاترین مراتب را کسب کنی
عزیزم امیدوارم همین جا برام بنویسی از روند رشد خودت
از روند موفقیت های خودت
تا هم برای من و هم برای کسانی که آماده ی دریافت باشند درسهای بزرگی داشته باشد
عزیزم امیدوارم همین امروز با آمادگی کامل دوره احساس لیاقت استاد را تهیه کنی و رشد کنی و لذت ببری
(( عزیزدلم من هم یک راهنمایی از شما می خواستم اینکه
من خیلی روی خودم کار می کنم خدا را شکر
ولی رشته و حوزه ی مورد علاقه ی خودم را هنوز پیدا نکردم
یعنی قدم هایی را برداشتم و همچنان بر می دارم
ولی یا نصفه کاره بوده
یا به درآمد نرسیده بعد از مدت ها
یا در مسیر فهمیدم این حوزه مورد علاقه ی من نیست
وووو
ممنون میشم من را راهنمایی بفرمایی خواهرم)))
به نام خدایی که هدایتگر ماست
سلام به رهای عزیز
خیلی ممنونم برای انرژی خوبی ک فرستادی برام
اعتراف میکنم وقتی نقطه ی ابی برام میاد انقدر حالم خوب میشه که حد نداره
وپاسخ شما و تایید شما همون جریان احساس خوب به همراه هدایت الله بود
چندین و چند مرتبه سعی کردم براتون پاسخ بنویسم
یک بارهم نصفه نیمه نوشتم ولی دلم راضی نمیشد
وقتی گفتید راهنمایی تون کنم و از تجربم در مسیر خودم براتون بگم
در لحظه ی اول باخودم گفتم ینی من در جایگاهی هستم که بخوام کسی رو راهنمایی کنم ؟؟
یعنی راهنمایی هام اونقدر بدرد بخور هست؟؟
یعنی من صلاحیتش رو دارم ؟
استاد میگه تو باید با نتیجه هات حرف بزنی یعنی من اونقدر نتیحه تو دستم هست؟؟؟
مدام مرور میشد و مدام بارها به نیت پاسخ برای شما تلاش میکرم اما نمیشد تااینکه دیروز دوباره به خدا گفتم خدایا من نمیدونم خیلی دلم میخواد برای رها جان یک پاسخ بنویسم
خودت هدایتم کن دیگه …
تااینکه امروز صبح رسیدم به جلسه ی 3 از قدم 7
وقتی ک این جلسه رو گوش کردم
وقتی به اگاهی هاش گوش سپردم باورم نمیشد ک چقدر برای این روزهای من این فایل ضبط شده
اصلا مگه میشه انقدر پرایوت باشه همه چیز
وقتی جلسه ی دوم رو گوش دادم دقیقا همین حس روداشتم و فک میکردم دیگه این تهشه و بهترازین نمیشه
وچقدر خوشحال بودم
تااینکه امروز با جلسه سوم دیدم نه بابا انگار سوپرایز های خدا بینهایتِ ذهن من خیلی محدود فک میکنه
اینم بگم که استاد دراین جلسه داره درمورد قانون رهایی صحبت میکنه
وقتی فایل داشت به دقیقه های پایانی نزدیک میشد
یهو یه صدایی گف الان وقتشه
من اصلا به فکر شما نبودم
من داشتم ظرف میشستم
اون صداهه گف برو وبرای رها بنویس
خوب که دقت کردم دیدم بارها و بارها داره این اسم تکرار میشه رها، رها، رها، قانون رهایی…
قلبم تاییدش کرد و من باحسی ناب از دریافت هدایت تند تند کارهام رو انجام دادم و نشستم که بنویسم براتون
راستش چون از استاد یادگرفتم ک تا نتیجه نداشته باشی حق نداری حرف بزنی خیلی محتاطانه عمل میکنم
خدابهم میگه از قانون رهایی بگم برات
درسته من حالا که فک میکنم دقیقا همون جاهایی برام راه باز شده که من رها کردم همه چیز رو
حالا که به جلسه ی 3 از قدم 7 گوش میدم
بهتر میتونم توضیح بدم براتون
من دقیقا مسیری رو اومدم خیلی خیلی شبیه به اگاهی های این جلسه
چون موضوع دررابطه با کسب و کاره اینو بگم که
من برای شروع مسیر کسب و کار از بچگی هیچوقت مقصد خاصی نداشتم هیچوقت شغل خاصی تو ذهنم نبود
تا خود همین الان و همین دقیقه احساس بی ارزشی میکردم برای این قضیه و وقتی هرجا تو این تست های استعدادیابی به این سوال میرسیدم که ارزوی بچگی شما چی بود دوست داشتید به چی برسید؟
من به زور سعی میکردم خودم رو در ارزوهای بقیه بگنجونم و ببینم ک ایا دوست دارمش یا نه
اما خب ازونجایی هم که میگفتن صادقانه پاسخ بدید
میدیدم نه اگر بخوام صادقانه بگم نه اینطور نبود
من نه دوست داشتم مهندس بشم
نه دوست داشتم دکتر بشم
نه دوست داشتم خلبان بشم
نه وکیل
نه معلم
نه شاعر
نه نویسنده
و نه هیچی
وقتی به این نقطه میرسیدم هرچی حس بد بود میریخت تو وجودم که :
مگه میشه شاگرد اول مدرسه ندونه که میخواد چیکاره بشه ؟؟
بعد اون احساس عجله هه میومد؛
زود باش دیگه یه چیزی انتخاب کن زشته معلما میپرسن تو میخوای دراینده چیکاره بشی بعد تو من من میکنی
حالا اون دوران چون نمیخواستم به غرورم بر بخوره الکی یه چیزی میگفتم!!!
ولی هربار یچیزی میگفتم که خودمم دفه ی بعدی یادم نبود
من همیشه قصدم ازادی مالی بود
از خدامیخواستم پولدار بشم
فقط پولدار بشم نمیگفتم چطوری نمیگفتم باکدوم شغل فقط پول بیاد
حالا من اینها رو الان بهتر درک میکنم به این شفافیت اون زمان ک درکی از قانون نداشتم
اما الان میفهمم همینکه من دست خدا رو باز گذاشته بودم
همین خودش برای من کارساز بوده
اصلا دلیل اینکه من بااین سرعت به این درجه از کیفیت و جایگاه در کسب و کار فعلیم رسیدم همین بوده
درسته همین بوده
(اینها همین الان داره بهم گفته میشه و من مینویسم )
حالا ازین طرفم بگم که اصلا اینطوری نبود ک منم نگران نباشم عجله نداشته باشم ناامیدی نداشته باشم
همه ی اینها بود
به قول استاد خدا تو قران میگه، میگه
نبوده که ما به پیامبری وحی کنیم نجواهای شیطانی نیاد
نجوای شیطان همیشه هست
اما ما کلام الله را بالا میبریم
ولی انقدر دوست داشتم به ازادی مالی برسم
انقدر پول برام مهم بود
که هرررکاری میتونستم انجام میدادم
من بارها و بارها به خیلی از مهارتها نزدیک شدم
مدت کوتاهی درگیر شدم
ولی انقدر حسم بد بوده که ادامش ندادم
ولی ببین دارم میگم انجامش دادم !!!
من رفتم تو دلش
تنبلی نبود این نبود ک بشینم و منتظر بمونم
من میرفتم انجام میدادم بعد یک اتفاقی میوفتاد که من مجبور میشدم بیام بیرون
“دوباره بخون دوباره تکرار کن ”
تو خیلیاشون من مجبور میشدم بیام بیرون
وگرنه من بازهم ادامه میدادم
بااین منطق که :
نه هنوز زوده باید کمی بیشتر پیش برم
نباید خیلی سریع تصمیم بگیرم
این جمله ای که الان بهم گفته شد واقعا خیلی مهم بود…!!!!
بزار یکم دیگه بگذره شاید این مسیرت باشه و تو یک قدمی خواسته هات باشی
مطهره یک کم دیگه دووم بیار !!!
در اکثر موارد اینطور بود که من رو به نقطه ای میرسوندن ک حتی یک ثانیه تحمل نداشتم
واینم بگم ک من واقعا تو این موارد خیلی صبورم
وتاجاییکه میتونستم ادامه میدادم
مگر اینکه دیگه از کوره در برم واونجا میگفتم هرچی میخواد بشه بشه من اصلا بااین کار حال نمیکنم
برای اینکه دیگه راه برگشتی نباشه شماره ی اون محل کار و اون صاحب کار رو هم بلاک میکردم
ک مبادا دیگه مزاحمم بشن
همیشه هم اینطور بود اونها بارها پیگیر من میشدن و میخواستن که برگردم و من رووم نمیشد بگم نه….
(اینم از عزت نفس پایین بود)
برای همین شماره هاشون رو بلاک میکردم
حالا برسیم به این مرحله که من دیگه خسته شدم
گفتم خدایا من نمیفهمم چه کاری برام خوبه
خیلی راه ها رفتم همه رو امتحان کردم
همه بهم میگن همه کاره هیچ کاره
تو بگو من چیکار کنم تو بگو چه مسیری من رو به پول میرسونه ؟
الان ک فک میکنم میبینم خدا من رو هل داد به سمت خیاطی
نمیدونم چرا
حتی دقیق نمیدونم از کی
فقط میدونم هروقت میرفتم تو اینستا دنبال این اموزشای خیاطی بودم
واقعا میگم این مسیر رو خدا برای من انتخاب کرد
خدابهترین مربی رو بهترین اموزش رو به من هدیه داد
وخدا من رو به پول رسوند از همین راه
وقتی که
وقتی که
وقتی که
تسلیم بودم …رها کردم و گفتم من نمیفهمم تو بگو!!!!
این نقطه ی عطف من بود
شاید اگر به من بود گزینه ی هزارم مغزم هم خیاطی نبود
اصلا بهش فکر نمیکردم
دلایل بسیار موجه و منطقی ای هم داشتم که میگفت خیاطی بدردت نمیخوره
واضح ترین و کلییر ترینش این بود که
این شغل خیلی بی کلاسه بابا
حتی اگر پول توش باشه
ابروت پیش رفیقات میره
اما من همیشه قانون اولویت هارو خیلی خوب انجام میدادم و انجام میدم واقعا
من میگفتم اولویت من پوله نه حرف نردم
پس انجامش میدم
و چون واقعا خسته بودم انجامش دادم
بازهم قانون رهایی!!!
خیلی دقیق یادمه اینطور به خدا میگفتم واینطور تو دفترهام مینوشتم که :
خدایا من وقت زیادی ندارم
حدود یکی دوساله دارم دور خودم میچرخم
حالا که من رو وارد این مسیر کردی
بهترین مربی
بهترین اموزش
و اسون ترین روش هارو بزار جلوی پام
وخداچقدر عادله
چقدر خوب میفهمه
چقدر دقیقه وچقدر بنده نواز!!!
اصلا بهش که فک میکنم مو به تنم سیخ میشه که
چطور یک شب دقیییییق تاخود صبح من وارد یک پیج تو اینستاگرام شدم و بایک مربی فوق حرفه ای اشنا شدم
و صبح همون روز یک خواسته در وجود من پررنگ شد
من گفتم من دوره ی اموزشی این خانم رو میخرم هرچقدرررررررر که قیمتش باشه
عجیبه برای خودم اونجا اصلا بهونه نیاوردم
نگفتم خیاطی؟؟؟
نگفتم بی کلاسه!!!!
نگفتم اووووووه چقدر باید زحمت بکشم
من وارد جریان هدایت الله شده بودم
واون جریان داشت منو باخودش میبرد
من توی 8 ماه کل اون دوره رو بصورت انلاین اموزش دیدم و بعدش انقدر اعتماد به نفسم بالا رفته بود که شروع کردم
به دنبال کار گشتن
منی که از دنبال کار گشتن واون خاطرات بدش فراری بودم
حالا دوباره تصمیم گرفتم دنبال کار بگردم
اون اموزش ها چنان قدرتی در من بیدار کرده بود
که خودم رو برابر با خیاط های حرفه ای میدونستم و ذره ای شک نداشتم که نمیتونم
میگفتم من بلدم هرجا هم بلد نباشم یاد میگیرم
بازهم انقدر عشق به پولدار شدن در من زیاد بود
که هرجایی حس میکردم کسی بهم کار میده میرفتم
و انجام میدادم
ناگفته نماند که برای باورهای غلطم خیلی جاها پولم رو ندادن براشون مجانی کارکردم و بعدش اونهاروهم رها کردم
ولی حالا با علم امروزم میگم همه ی اونها پلن خداوند بود همشون حکمتی درش بود
اونم این که من پرقدرت بگم
میرم برای خودم مستقل کار میکنم البته که
تکامل رو باهمون مزونها طی کرده بودم
تکامل بایییییید طی بشه
ومن اینجا مسیر رو درست رفته بودم تقریبا…
شاید باورت نشه رهاجان
حتی همین الان باتوجه به اینکه از دیروز تا همین الان چندتا سفارش کلی بهم پیشنهادشده و پول خوبی به من میرسه ازون ها
اما حالا قلبم یک خواسته ی جدید داره
من فهمیدم که پول به تنهایی من روخوشحال نمیکنه
من هررررررکاری لازم بود کردم و به پول رسیدم حالا میخوام ازش گذر کنم
نه اینکه از پول گذر کنم
ازین خواسته که خدایا منو به پول برسون
حالا خواسته ی من فرق کرده
خواسته ی من حالا اینه
خدایا من روبه پول برسون
از مسیری که بیشترین لذت رو ببرم
از مسیری که عشق و ارامش رو تجربه کنم
خودم روبهتر بشناسم
و تو رو بهتر بشناسم
خواسته ی جدید من حالا اینه
ومن میخوام این الگو یی که امروز برای خودم مرور کردم رو دوباره تکرار کنم
مسیر همینه
فقط تسلیم باشم و رها کنم
تاکید میکنم تسلیم ورها بودن برای من به این معنانبود که هیچ کاری نکنم
من اون روزها هرجایی ک کار بود میرفتم وانجام میدادم
الانم از خدا میخوام دوباره عین سه سال پیش هدایتم کنه
مسیرهارو جلوی پام بزاره ک من رو به رسالتم هدایت کنه
مسیری که
درِش خدا باشه وعشق باشه ولذت وثروت بینهایت!!!
درسته خواسته ی من اینه
چقدر ازت ممنونم رها جان که من رو هدایت کردی به این کامنت که اول ازهمه مسیر خودم رو برام روشن کرد
من فهمیدم که باید چیکار کنم وکدوم وری برم !!
وحالا میفهمم که هدایت خدا چقدر قشنگه
به قول استاد اگر ما اجازه بدیم
خدا مارو هدایت کنه
قطعا به جاهای بهتری هدایت میشیم
و من این جریان هدایت رو برای پاسخ به کامنت شما عزیز دل واضح درک کردم
امیدوارم توضیحاتم برات راهگشا باشه
سعی کردم از قلبم بنویسم برات واجازه بدم خودت مسیر هدایت رو در پیش بگیری
درپناه نور حق باشی
سلام خانم یعقوبی، امیدوارم که همیشه شادو سلامت باشید. چقدر لذت بردم از کامنت فوق العاده ارزشمندتون.
و چقدر جاهایی درس گرفتم و خیلی از جاهایی که شما از خودتون میگفتید از تعهدتون از ادامه دادنتون از اینکه تمرکز گذاشتین تو کار از اینکه هدف بزرگتر رو دارید میبینید و یک سری تفریح ها و شاید دلخوشی ها یا خرید هایی که الان بهتون احساس خوشحالی گذرا بده رو قربانی هدف مهمتر یعنی حرفه ای تر شدنتون تو کسب و کار خودتون و بهبود شخصیتتون و ساختن ورژن بهتری از خودتون با کار کردن روی باورهاتون کردید،
دقیقا خیلی خیلی خودم رو نزدیک به شما دیدم تو همه این زمینه ها.
و صد البته این احساس که درسته که نسبت به قبل منم خیلی بهتر شدم از لحاظ نتایج ولی منم دقیقا این احساس رو خیلی جاها دارم که این کار کردن و وقت گذاشتن و حرفه ای انجام دادن کارا توسط من با نتایج همخونی نداره،
یعنی شاید باور نکنید بعضی اوقات میگم بابا اصلا نمیخوام به اندازه تلاشم و کاری که انجام میدم نتیجه ببینم من حتی اگه پنجاه درصد هم نتیجه ببینم از این باید خیلی بیشتر باشه.
چرا که واقعا واقعا خیلی عالی تو کسب و کار خودم دارم کار میکنم خصوصا تو قسمت انلاین( اینم بگم که کار من پوشاک زنانه هستش)
مثلا تو کسب و کار من تو قسمت فروش حضوری به لطف الله مهربان خوبه اما هدف مهمی که دارم و خیلی وقت هستش که دارم واسش تلاش میکنم فروش انلاین خیلی خوب هست.
که واقعا تولید محتوا و عکس و فیلم هایی که از محصولاتم انجام میدم با عشق، تاکید میکنم واقعا با عشق که خیلی از اوقات اصلا انگاری شده واسم تفریح همین عکاسی کردن ها همین تدوین فیلم ها ادیت زدنا اپلود تو سایت و هرچیزی. میگم بابا این همه تلاشم خیلی باید بیشتر نتیجه بده.
به قول استاد عزیزم که یادمه تو یکی از فایل ها میگفت که تو همه زمینه ها من نتیجه گرفته بودم ولی تو زمینه مالی نتیجه خاصی نگرفته بودم، و همه انگاری نتیجه رو فقط قسمت مالی میدونن و استاد فرمودن این مسیری که این همه نتیجه داده تو همه جنبه های دیگه زندگی قطعا تو این جنبه مالی هم نتیجه میده من باید راهش رو یاد بگیرم ایراد از منه باورهام رو باید درست کنم و ترمزهام رو پیدا کنم.
منم چند وقتی هستش که همین رو دارم به خودم میگم اینکه حتما یه چیزی هست یه ترمزی هست که نمیزاره.
تو دوره بینظیر کشف قوانین چندتا باور مخرب رو هم پیدا کردم و دارم روشون کار میکنم.، که قطعا با برداشتنشون نتایج بهترو بهتر هم میشه به شرط اینکه تمرکز کامل بذارم روی این قسمت کار کردن روی رفع این ترمزها.
یه چیزی هم بگم شاید کسی کامنت رو بخونه واسش الهامی باشه.
فروشگاهی که من دارم توی کوچه هست، یعنی از سر خیابون اصلی باید وارد کوچه بشی حدود ده قدم، بعد چه غریب چه اشنا هرکی میاد و کارای ما رو میبینه میگه که چقدر محصولاتتون متفاوت و زیبا هستن کاشکی شما سر خیابون بودی حیف این همه کارای شیکی که شما دارید ولی تو کوچه هستین.،
از اونجایی هم که میگم به لطف الله مهربان فروش حضوریم نسبتا بد نیست و خوبه. ناخوداگاه کم کم و به مرور ( اولش اینجوری نبود) این باور داشت تو ذهنم قوی تر میشد که اره این من هستم که میتونم اینجا کاسبی کنم کار هرکسی نیست شاید بقیه نتونن.
تا یه چند روز دیدم بازارم یکم انگاری رو به پایین داره میره میگفتم چی شدو این صحبتا انگاری یه الهامی بهم شد که اگه اینجایی و داری کاسبی میکنی این کار تو نیست ها، این مشتری هایی که دارن میان از تو خرید میکنن رو کسی دیگه س که داره هدایت میکنه به سمت کسب و کار و فروشگاهت، حواست باشه که اعتبار و کردیدتش رو باید به کی بدی.
یه ان به خودم اومدم و دیدم بله این احساس داشته میومده تو وجودم که این کاره منه، همون لحظه از خدای مهربانم طلب بخشش کردم و اگاهانه تمام کارایی که خداوند واسم انجام داده و تمام دستانی که این مدت واسم فرستاده رو تو ذهنم مرور کردم و یادم اومد دوباره که قدرت فقط و فقط از ان خداونده، و اونه که داره کارا رو پیش میبره، واقعا من هیچی نیستم جز عمل کننده به یک سری از الهامات.
و بعد هم که اون فایل بسیار زیبای استاد رو دیدم که میگن یه چند وقتیه هم داره این بهم گفته میشه که حواست باشه که باید متواضع و افتاده باشی، کسی که تسلیمه افتاده میشه متواضع میشه، حواست باشه به خودت غره نشی. و مثال استاد از پیامبر که یجورایی به خودش غره شده بود واسه سوالی که ازش پرسیدن بودن که پیامبر هم جواب رو همون لحظه نمیدونست و گفت که تا فردا جوابش رو میدم، و رفت تا چهل روز بهش هیچ الهامی نشد که یجورایی میشه گفت پیامبر به خودش غره شده بود که بله این کار منه و الان جواب رو میگیرم. نه این کار خداونده و نه خودمون و هیچ کسی دیگه.
اصلا نمیدونم چی شده به اینجاها رسید این کامنتم، قصدم این بود بیام و از شما خانم مطهره تشکر کنم واسه این کامنت ارزشمندتون که یه خورده از تجربیات خودمم گفتم.
امیدوارم همیشه شادو سلامت باشید و مسیر پیشرفتتون هموار، لذت بخش و کوتاه باشه.
سلام به وحید عزیز
ممنونم که برام وقت گذاشتی و ممنونم برای حس خوبی که با کامنتت به قلبم نشست!
ممنونم برای تحسین هات
برای انرژی پاک و خالص کلماتت
و برای تعهدت،
برای تعهدت!!
برای تعهدت!!!
دمت گرم که داری انقدر عالی پیش میری
دمت گرم برای باورهای خالصی که در وجودخودت ساختی که همونها نتیجش میشه مشتری هایی که به سمت فروشگاهت هدایت میشن فروشگاهی که تو کوچه ست جایی به دور از دید عابران رهگذر !!!
عاقا اینها خود نتیجه ست دیگه!!!
امشب داشم به فایل دانلودی “مسیر موفقیت “گوش میکردم
استاد میگفت :
اگر من اون اوایل میخواستم هر روز حساب بانکیم رو چک کنم و بگم پس چرا پول در نیاوردم که اصلا ادامه نمیدادم دوروز کار میکردم بعدش هم بیخیال میشدم
در ادامه میگفت :
توروخدا نتایجتون رو با حساب بانکی تون مقایسه نکنید
شما وقتی در مسیر اهدافتون دارید هر روز رشد میکنید این از صدتا نتیجه بالاتره !!!
اقا وحید درسته باخودم میگم که نتیجه هام راضی کننده نیست،اما بلافاصله صدایی در قلبم اکو میشه که یادت باشه که از کجا به کجا رسیدی!!!!
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
ﺁﻳﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻧﻮﺭﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ] ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ؟(١)
وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ
ﻭ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻧﻨﻬﺎﺩﻳﻢ ؟(٢)
الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ
ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﺸﺘﺖ ﺭﺍ ﺷﻜﺴﺖ .(٣)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ؟(۴)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
ﭘﺲ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ .(۵)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
[ ﺁﺭﻱ ] ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ .(۶)
خُدا ،
خُدا ،
خُدا….!!!!
همون خدایی که دستم رو گرفت تا اینجا من رو اورد
خودش من رو تاانتهای مسیرم حمایت میکنه،
هدایت میکنه،
خودش راه رو هموار میکنه ،
هرجا مشکلی هست از بی ایمانی منه!
این روزها فقط تموم تلاشم اینه که احساس خودارزشمندی درونیم رو به یاد بیارم و سعی کنم بالاببرمش
درواقع از روزی ک هدایت شدم برم روی دوره ی عزت نفس کار کنم باخودم گفتم عیبی نداره کار رو سبک میکنم و وقتم رو ازاد میکنم میخوام یکبار برای همیشه این دوره عزت نفس رو کار کنم و بعد نتایج میاد
اگر قانون اینه که من فقط احساسم رو خوب کنم اتفاقات خوب میاد پس منم همین کار رو میکنم
خیلی از استرس هام رفع شده
البته ناگفته نماند که جلسات 12 قدم به عنوان مکمل داره سرعت رسیدن به این احساس خوب رو هرلحظه بیشتر و بیشتر میکنه
دقیقا از روزی که شروع کردم عزت نفس رو درکنارش 12 قدم رو هم شروع کردم
میتونم بگم این یک ترکیب جادوییِ معرکه شد!
اقا وحید به نظرم رها کن دوست داری درامدت بره بالا هررررررچی زور میزنی درست نمیشه؟
رهاش کن بره
کاری که خدا به من گفت انجام بده
داشتم زووووووور میزدم که هرطوووووور شده کسب و کارم رو انلاین کنم و حتما هم اینستا نصب کنم و پیج بزنم و ….
اما خدا شاهده هررررررربار رفتم سمتش تموم سلول های بدنم الارم دادن که اینجا جای تو نیست
درست شبیه موقعی که استاد رفته بود لس انجلس و اون حسه بهش گفته بود اینجا جای تو نیست
درحالیکه همه میگن لس انجلس بینظیره !!
اما هدایت گاهی با منطق تو جور درنمیاد
قلب من به من میگه اینستا نه !!!
باهزار منطقِ منطقی باهاش صحبت میکنم ،
در اخر میگه اگر میخوای کاری رو بکنی که همه میکنن خب برو انجام بده
اما قانون اینه
مسیری که همه میرن درست نیست!!
این دقیقا چندوقت پیش واضح به من گفته شد که مسیری که همه میرن درست نیست..
کمی که با خودم تکرارش کردم
دوباره بهم گفت اینروزا همه ی ملت ریختن اینستا؟؟؟
خب تو نرو…
تو بیا ازیه طرف دیگه برو …
ومن اونجا بود که تسلیم شدم
تسلیییییم هدایت الله شدم
و نمیدونید که الان چقدر ارااااااااامش دارم
چقدر حالم خوبه
چقدر با خددم به صلح رسیدم
رها کردم
دیدم من نمیتونم درستش کنم
حتی اگر اینستا تنها راه دیده شدنم باشه ،عاقا من باهاش حالم خوب نیس دیگه ..اینو که خودم خوب میدونم پس نمیرم سمتش …
خدایا تو وظیفته از یه راه اسونِ لذت بخش بهم روزی برسونی
از نظر من اینستا تنها راه بود
تو که بینهایتی دیگه ..یک راه دیگه نشونم بده
خدایا من نمیفهمم
من نمیدونم
من بدون هدایت تو هیچی نیستم خودت راه رو نشونم بده
خودت مسیر بزار جلوی پام ….
من بهت اجازه میدم هدایتم کنی…
در پناه نور حق ؛)
سلام به استاد عزیزم
در مورد این موضوع که صحبت کردین من یه مورد یادم اومد که خواستم بگم و مطمئنم بقیه دوستانم هم شنیدن یه گروهی هست که اسمش ایلومیناتی هست نمیدونم حالا درست نوشتم یا نه اسمش رو خلاصه اینا چیکار میکنن؟ اینا یه گروه قدرتمندن که تصمیم میگیرن که افراد معروف کیا باشن مخصوصا در آمریکا که خواننده هارو انتخاب میکنن که کی گرمی بگیره کی معروف بشه و هرکس راجبشون بد بگه میکشنش و هیچکس حریف اینا نیست و اینا دارن کنترل میکنن همه رو و تا اینا نخوان کسی نمیتونه خواننده معروفی بشه یا موفق بشه هرکسی که موفقه معروفه با این گروه قرداد بسته و زیر دست اینا داره کار میکنه خلاصه من خیلی باور نداشتم و فقط به داستان هایی ک بقیه میگفتن گوش میکردم و الان شما عالی توضیح دادین که واقعا هرکس به جایی میرسه بخاطر اون باورهایی هست که ساخته شده درون اون فرد و چقدر بقیه ساده میان این چیزا رو ربط میدن به گروه یا چیزایی که وجود ندارع همین گروه که صحبتش داغ بود و هنوزم هست معلوم نیست کین چین واقعا اصلا وجود دارن که انقد در ذهن بقیه قدرتمندن
من بخوام راجب خودم بگم خداروشکر اگر قبلا همچین آدمی بودم که مقصر خانواده یا دولت و یا بقیه موارد رو میدیدم به کمک فایل های شما گذاشتم کنار و الان رفتار هام نتایجم ندیدم نشنیدم که بگم مقصر یا کارمه یا خانوادمه یا کشورمه یا….. و الان که بشدت موضوعی که در تلاشم بهترش کنم موضوع ثروت هست که برام مهمه و نشده بگم اگه خانواده ثروتمندی داشتم یا برم تبلیغ کنم یا برم چمیدونم به فلانی بگم یه کاری بکنه یا کارای عجیب غریب کنم یا بگم این کار انجام دادم جواب نداد واقعا نشده و میدونم و ایمان دارم به اینکه تنها موضوعی که هست باورهای منه باورهای محدود من که نذاشته ثروت وارد زندگیم بشه و هنوز نمیدونم چطور باید تغییر بدم ولی ایمانم به اینکه باید باورم عوض بشه تا نتیجه عوض بشه محکمه و خب میدونم ریشه این باور ها از کجا میاد بیشتر این باورها از خانوادم میاد مخصوصاً باور کمبود که به شکل ترس و غمگین شدن از خرج پول به سراغم میاد و داشتم نگاه میکردم صبح امروز که چقدر من واریزی داشتم چقدر خرج کردم و حواسم نبود و چقدر با اینکه هنوز ایراد دارم امسال نسبت به سال های دیگ سال بشدت خوب بود برام و چقدر اتفاقات عالی برام افتاد و تونستم چقدر از اهدافم رو تیک بزنم و لذت ببرم و هنوز یقین دارم خیلی کار دارم خیلی زیاد و امید دارم که به زودی زود اتفاق میفته و میام برام از نتایجی ک گرفتم صحبت میکنم یا حق
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیز،
میخواستم از شما صمیمانه تشکر کنم. شما به ما ماهی ندادید، بلکه به ما یاد دادید که چگونه ماهیگیری کنیم. در تمام آموزههای دورههای شما، ما یاد گرفتیم که باورهای توحیدی داشته باشیم و شما بارها و بارها تأکید کردید که باورهای ما باید تقویت بشه و هیچگاه درگیر شرک نشیم. حتی اگر فرض کنیم که دنیا در کنترل افراد خاصی هست و حتی اگر شخصی مانند بیل گیتس یه فرد شیطان صفت باشه، باور داشتن به این افکار فقط ترس، ناامیدی و بیانگیزگی رو باعث میشه. اما اگر در نقطه مقابل، باور داشته باشیم به توحید و یگانگی خداوند و اینکه تمام قدرت در دست اوست و خودمون مسئول زندگیمون هستیم، نتیجه میشه: شور، اشتیاق، انگیزه، شجاعت و نتایج مثبت دیگه که زندگی و احساسات ما رو رشد و بهبود میده.
بنابراین، من میخواهم خودم انتخاب کنم و کاری به واقعی یا غیرواقعی بودن این تئوریهای توطئه ندارم. من بهطور آگاهانه انتخاب میکنم که مسئول زندگی خودم باشم و هیچکس جز خدا در این مسیر دخالت نداره. باور دارم که مسئول زندگی من خودم هستم، طبق سیستم و قوانینی که خدای بیهمتا در جهان آفرینش طراحی کرده.
ممنون از شما که این مسیر را برای ما روشن و هموار کردین.
سلام به استاد و خانم شایسته ی عزیزم
و سلام به همه دوستان
من بارها این فایل رو گوش دادم اما فقط گوش دادم نفهمیدم درک نکردم به این وضوح و اصلا نفهمیدم که گفتین این شرکه که بگیم ژنتیک در زندگی ما سلامتی ما روحیه ما دخیله
همین دیشب مامانم گفت فلان فامیلمون مریضه و فلان مشکل رو داره
ومن پیش خودم گفتم ای بابا اینام ژنتیکی انگار این مریضی رو دارن
دوباره گفتم نه لابد برا غذاهاشونه شایدم برا تلقینه چون برادرش هم با این بیماری تازه فوت شده
و اینا باور کردن که ژنتیک این بیماری روداریم
استاد شما تو دوره عزت نفس میگید احساس قربانی شدن نداشته باشید
و این فایل گمونم تکمیل کننده همون جلسه س
اینکه ما قدرت رو به عوامل بیرونی میدیم
و میگیم من فقیرم چون دولت اینجوری بود چون فلان موقع که من جوان بودم بچه بودم فلان اتفاق افتاد چون پدرم فقیر بود و فلان باورو بهمون دادن چون پدرم نذاشت رو پای خودم بمونم چون فلانی نذاشت کار کنم چون فلانی نذاشت ادامه تحصیل بدم
وقتی میگیم من بیمارم چون ارثی این بیماری رو داریم و خیر سرش پدرم یا مادرم هیچی از خوبیاش بهم نرسیده فقط بیماری ش بهم رسیده
من بیمارم چون بدن من حساسه و زود مریض میشم این مدلمه خدا منو اینحور آفریده دیگه
وقتی میگیم من موفق نشدم چون پول نداشتم بابای پولدار سوهر پولدار پدرشوهر پولدار نداشتم پارتی نداشتم
وقتی میگیم موفق نشدم تو کارم چون فامیل هوامو نداشت چون شانس نداشتم چون همسرم مادرم فلانی پشتم نبود چون بچه مو کسی نبود بگیره چون تربیت بچه م برام مهم بود
وقتی من میگم من این شغل و علاقه رو ادامه ندادم چون جامعه نمیپذیره قوانین کشورم اجازه نمیده و من کارمو کنار میذارم و میگم این مملکت نذاشت رشد کنم
اینها هممممه یعنی من دنبال عامل بیرونی هستم که مقصرش کنم و گناه هارو گردن اون بندازم تقصیرها رو گردن اونها بندازم و خودمو شرایطمو موقعیتمو قربانی اون عوامل بیرونی بدونم و جابزنم و مسیولیت رو از گردن خودم بندازم تا کمتر خودمو سرزنش کنم
حالا میخوام باورهای شرک آلود خودم از بچگی رو بگم
من همیشه خودم رو قربانی شرایط میدونستم و میدونم ومیگم خب پدر من بسیار ادم پرخاشگر و زود جوشی هست اصلا بساز نیست با شرایط
و من و فلان برادرم هم مثل اون هستیم و ارثمون به اون کشیده و خب چون بارها تلاش کردم که این مسالهزود جوش اوردنم رو درست کنم اما نشده گفتم خب ارث رو که نمیشه تغییر داد این تو خون منه
یا همیشه باورم این بود که من ادم افسرده و ناراحتی ام از زندگیم لذت نمیبرم بعد می اومدم فکر میکردم ببینم من اینو از کی به ارث بردم بعد میدیدم که پدرم تا حدی این حس غم دوستی رو داره بعد میگفتم هب چرا هیچکدوم از خانواده به پدرم نکشیده اما من همیشه غم تو دلم دارم
بعدا به مطلب خوندم توی کتابی که میگفت هنرمندا خیلی درکشون بالاتر از بقیه اقشار مردمه و خیلی چیزهارو بیشترحس میکنن و این اخرا این باور در من شکل گرفته بود که چون من هنرمندم بابقیه خانواده فرق دارم و به ریشه مسایل فکر میکنم و برای همین همیشه ته دلم غم هست و ته دلم اینه که این جهان پراز بی عدالتی و ظلمه و خدا رو ظالم میدیدم و فقط میپرسیدم چرا چرا چرا اینجوری کردی چرا تو قران میگی به هرکس بخوام اینو میدم اونو میدم پس ما چی پس چرا فلان بچه بیمار بدنیا میاد چرا چرا چرا
اما حالا با اموزش های شما جواب هامو میگیرم هر روز و بخاطر ایمانی که در وجودم هست و باوری که ایجاد کردید که عامل بدبختی و خوشبختی ما در دست خودمونه عامل بیماری خودمونیم عامل مشیت خدا خودمونیم و همه چی در دست خودمونه
سلامت شدم دیگه اون ادم افسرده نیستم
با دپره عزت نفس دارم میفهمم که عامل خشونت من عامل زود جوش اوردنم عزت نفس پایینمه و به راحتی میتونم عوضش کنم و همین یک عامل باعث میشه من کل اخلاقام باهمه خوب بشه چون من در مقابل تعداد محدودی افراد که اطرافم هستن این رفتار رو دارم
خداروشکر میکنم برا داشتنتون استاد که دستی شدید برا رشد من و پاسخی شدید برای تمام سوالهای زندگیم که ارامش رو ازم کرفته بودن چون فکر میکردم من هیچی دستم نیست و زندگی من در تمام حوانب به عوامل بیرونی بستگی داره و خودمو به مرده یه حسم متحرکی میدونستم که عین ربات باید زندگی کنه و دبگران باید بچرخوننش
دوستون دارم استاد ممنون که هستید
بنام خدایی که هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز
سلام به همه دوستان هم فرکانسی
نشانه امروزم
️سپاسگزارم استاد بابت این فایل بی نظیر من با شما خداروشناختم خودم رو دارم میشناسم درک دارم میکنم این قوانین زیبایی بدون تغییر خداوندم را ممنونم از خداوندم به خاطر این قانونش که هر لحظه در هر سنی برگردی میمیپذیرتت و کمکت میکنه هدایتت میکنه با هر پیشینه ای که داشتی خداجونم دوست دارم آگاهانه عاشقانه
خدایاشکرت برای نعمت هات آنچه میبینم وآنچه نمیبینم
خدایاشکرت برای وجود همسرم بچهام دوستام خانواده ام
خدایاشکرت که کمک میکنی ظرف وجودم بزرگتر کنم آماده دریافت نعمتهات کنم نعمتها هس فقط من باید روی خودم کارکنم از درون خودم بسازم کاری به عوامل بیرونی نداره فقط خودم هستم خالق زندگیم مسؤلیت تمام جنبه های زندگیمو بر عهده بگیرم تلاش کنم باورهای قدرتمند کننده هم جهت با قانون خداوند خواسته هام بسازم لاجرم اتفاق میفته از راهای ساده لذتبخش آسان بشم برای آسانیها
من باوردارم لایق فراوانی فضل خداوندم
من باوردارم لایق زندگی زیبا هستم
من باوردارم لایق سلامتی هستم
من باوردارم لایق کار راحت پردرآمد
من باوردارم لایق عشق احترام هستم
من باوردارم لایقم با همین شرایط الانم
من باوردارم ارزشمندم من خلاقم من نابغه ام واز نبوغ خوداستفاده میکنم
من لایق هم صحبتی با خداوندم
من لایقم من ارزشمندم من دوست داشتنی هستم من لایق بهترینهام
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدای که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام مجدد استاد عزیزم ، مریم جان شایسته و دوستانم در سایت الهی عباس منش
به پیوست هدایت های چند روز اخیرم ؛
وای که چقدر این قسمت از توحید عملی مکمل طور عمل کرد
چقدر کامل و بهتر از قبل متوجه معنی و منظور استاد از شرک ورزیدن شدم
زمانی که شما قدرت رو به یک چیز بیرونی میدی ، مثل کشور ، دولت ، کارفرما ، خانواده ، زن و شوهر و… این یعنی خود خود شرک
چیزی که برای خدا قابل قبول نیست
چون ما خودمونیم که با باورهای که از طریق کانون توجهمون ساختیم زندگیمون رو با احساس خوب یا بد خلق میکنیم
خیلی خفن بود درک بهتر معنی شرک
و اما موضوع بحث نظریه های دانشمندان در مورد ژن یا بصورت کلی هر باوری که هیچ جنبه مثبتی برای ما ندارد بلکه آسیب زننده هم هست
بقول استاد همون قدر که دوقلو با اون شرایط هستند بزرگ شدن ، چندین برابر هستند با اون شرایط مساعد تر بزرگ شدن و نتیجه خیلی متفاوت تر
ما باید دنبال باوری باشیم که تو زندگیمون کمکمون کنه
چون اگر این باور نا کارآمد باشه ، زمانی که به چالشی تو زندگیمون بر میخوریم ، سر و کلش پیدا میشه و ما رو از حرکت کردن بازمیداره
و یک نمونه حسابی و بزرگ تو زندگی خودم هست که گُواه تایید این موضوع هستش ، هر بار که به مسئله میخورم ، هر بار که باید تلاشم برای عمل کردن بیشتر بکنم سر وکلش پیدا میشه تو ذهنمو کلی کارمو عقب میندازه
استاد شکرت بابت آگاه کردنم حس میکنم یه فکر اشتباه ، آسیب زننده رو شکار کردم
نمیدونید چقدر احساس سبکی دارم ، چه اعتماد به نفسی در درونم شکل گرفته برای عمل به توحید
برای اثبات اینکه آقا ما خودمونیم که خالق زندگیمون هستیم ولاغیر
تموم شد و رفت ، امیدوارم هر روز بیشتر و بهتر از قبل با هدایت ها و نشونه های خدا این موضوع رو درک و از همه مهم تر اجراء کنم و به قولی دیگه دنبال زیر بغل مار نباشم برای توجیح کم کاری هام.
خدایا شکرت برای این سری فایل های خفن
استاد عزیزم سپاس گزارم ازتون ، امشب برام یه شب بیاد موندنی بود
دوستان عزیزم از شما قدردانی برای بودنت در سایت
همگی در آغوش امن الله مهربان باشید.
سلام و عرض ادب به دوستان عزیزم و استادان عزیزم.بریم سر اصل مطلب و تا ثیر ژنتیک و عوامل بیرونی در بدن.من توی سن پایین دیسک کمر گرفتم جوری که میزد توی پای چپم و تیر میکشید پام همش.و از اونجایی که مادرم و برادرم و خانواده پدریم مثل پسرعموم که سنش از من کوچیک تر رفته بود زیر تیغ جراحی و عموی خودم که دیسک داشت و و و و…..خلاصه به من گفته بودن این ژنتیک و ما ژنتیکی دیسک کمر میگیریم و من باور کرده بود خلاصه با قوانین جذب آشنا شدم و حسمو خوب کردم و شروع کردم به ورزش که به اصطلاح فیله های کمرم قوی و سفت بشه.خلاصه بهتر شدم ولی کامل خوب نشدم و بعد نکته مهم اینجاست که اصلا ارثی در کار نبود و من بخاطر کوتاه بودن عضلات و خشکی پاهام این اتفاق برام افتاده بود و کم کم با ورزش های کششی پیلاتس خوب خوب خوب خوب شدم و الان عالی عالی هستم تمام کارهای خونرو انجام میدم بدون کمر درد .و علت دیسک کمرم خشکی بدنم و ضعیف بودن بدن و عضلات بوده نه هیچ چیز دیگه.نه ارث بوده نه بدشانسی بوده .و واقعا خوشحالم که الان سالمم و یه خوبی که این دیسک داشت برام باعث شد من پیلاتس کار کنم و کل بدنم و عضلات نرم نرم و منعطف بشه.و الان لایف استایل زندگیم شده پیلاتس و جدیدا پیاده روی رو هم شروع کرده و فستینگ رو و امید بخدا در مدار قانون سلامتی قرار بگیرم چون مشتاقانه دوس دارم در مدارش قرار بگیرم.دوستتتون دارم و خدانگهدار هممون
الحمد لله رب العالمین
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز
و همه دوستان عزیزم در این فایل و سایت
سیستم جهان جوری طراحی شده که به افکار و باور های تو پاسخ میده و دائما در تلاشه تا به تو ثابت کنه که تو درست فکر میکنی.
کلاً نمدُّ هولاء و هولاء
فایل رو که گوش میدادم چندین مثال از خودم و دوستانی که قبلاً باهاشون در رابطه بودم رو یادم اومد.
تو دوره دبیرستان ، دونفر هم کلاسی داشتم که اتفاقا دو قلو بودن و اتفاقا سیّد هم بودن.
این دو نفر هیچ گونه شباهت رفتاری ، اخلاقی ، استعدادی با هم نداشتن.
یه نفر پر جنب و جوش و شیطون و یکی کاملا آروم و ریلکس.
یکی با وجود اینکه دائما کتاب دستش بود ، نمرات خوبی نداشت و اون یکی که شر و شیطون بود ، نمرات خوبی داشت.
و هر دو از نظر اخلاقی کاملا عالی بودن و هیچ نشانه ای از باور سید بودن نداشتن.
یه همکاری داشتیم با 6 برادر بزرگتر و دوتا خواهر ، دائما از دیابت و اون مسائلی که بقیه خانواده باهاش روبه رو شده بودن صحبت میکرد و مینالید ، اما خودش هنوز درگیر نبود و افتخارش این بود که من 3 ماه یکبار چکاپ میدم و … ، یه شبی ، که تازه وارد سایت شده بودم و یادم نیست که چه فایلی از استاد رو گوش داده بودم ، به روش غذایی و رفتاریش توجه کردم.
طبق معمول شروع کرده بود به حرف زدن و روی منبر بود.دیدم چایی ریخت و حدود 10 12 تا قند انداخت داخل چایی و شروع کرد هم زدن که بخوره. بهش گفتم ، تو دائم این حرفا رو میزنی اما عبرت نگرفتی.
گفت چرا؟گفتم به چاییت نگاه کن ، به نوشابه ای که هر وعده غذایی میخوری توجه کن.اولش گفت هاااااا ، ولی ‘ ما تغییر و تاثیر روی دیگران نداریم ‘ و بعدش چایی رو خورد.
قبلا اکثراً فصل بهار یا پاییز تبخال میزدم و عموما معدم بهم ریخته بود ، و اینو ربط میدادم به اینکه خب ارث که نذاشتن برامون فقط همین تبخال و معده درد رو دادن بمن.اما الان توی این 2 سال گذشته ، فکر میکنم یک یا دوبار ، تبخال زدم ، و معده من هم هرموقع که خودم رعایت نمیکنم ، مشکل داره.
مسئله حساسیت فصلی رو داشتم که سالها اذیت بودم ، و از زمان ورودم به سایت و از زمانی که رعایت کردم ، فکر میکنم یکبار امسال با این مسئله مواجه شدم که اونم از این علت بود که خودم توجه نکردم به مسئله غذا و خوراکم.
تو بحث علم و مباحث علمی که دانشمندا بهش میرسن ، یه موضوعی هست که علم ، تنها چیزی رو قبول داره که از طریق علم ، بهش میرسه.
اما ، موضوعات زیادی هست که اصلا بهش ورود نمیکنه ، چون نه ابزارش رو داره برای اثبات علمی ، مسائلی که به باورای مخرب خودشون ربط داره و به من چه اصلا.
هرچیزی رو که من باور میکنم ، جهان همون رو به من نشون میده.
ذهن ، هر موضوعی رو که میشنوه ، میخواد جوری فرآوریش کنه که تورو اذیت کنه ، ناامیدت کنه ، بقولی دست میذاره روی چیزی که تو دوست نداری تجربه کنی تا به اون ناخواسته توجه کنی ، نه به خواسته هات.
اینو برای خودم مینویسم که برام منطقی بشه و دهن ذهنم رو برای همیشه در این رابطه ببندم ، البته باید همیشه روش کار کنم ،
هر فردی در جهان ، طبق اون خلقت مادی که داره ، دارای ویژگی هاییه..و طبیعتا این ویژگی ها هم مثبت و هم منفیه..
حالا منی که طبق آموزشایی که دیدم و خوندم ، این ویژگی ها رو میدونم کم و بیش ، آیا باید به این موارد اعتنا کنم و توی روابط ، همکاری ، کار و زندگیم ، اونا رو مد نظر بگیرم؟
طبیعتا نه.
منم که انتخاب میکنم که اون شخص ، چه جنبه ای از ویژگی رفتاریش رو در ارتباط با من داشته باشه. همون بحث برانگیختگی در روابط.
اساس جهان مادی ، بر طبق قطبیت تضاد و منفی و مثبت ، ساخته شده.حالا من باید از خودم بپرسم که من چیو میخوام تجربه کنم از این جهان؟
بقولی : آب جوشی که سیب زمینی رو نرم میکنه ، تخم مرغ رو سفت میکنه.
بستگی به من داره ، به دید من ، به باور من ،
توی روابط ، توی جامعه ، توی هر شرایطی ، دوست دارم چیو از اون شرایط تجربه کنم؟
توی فلسفه چینی ، اسانس رشد و اخلاقیات و جسم و … در جنین و بعد از تولد ، همه از والدین به ارث میرسه و توی کلیه ها ذخیره میشه.
اما ، چقدر جالب گفته شده که ، فرد میتونه تموم این ویژگی ها و اون اسانس رو بعد از تولد ، طبق ورودی های مادی (غذا ، نوشیدنی ) و ورودی های غیر مادیش (هوا ، ورزش ، میزان شادی و لذتش و …) بصورت کامل تغییر بده.
پس به هیچ عنوان به ژنتیک و یا ارث وابسته نیست.
من در مواجه با مسائل ، اطلاعاتی که شاید توی کارم بهش برخورد میکنم ، میشنوم ، میبینم ، و در کل ورودی هام ، توجه کنم و فکر کنم بهش که آیا این مسئله ، به من کمک میکنه؟در جهت پیشرفت من عمل میکنه؟
و یه موضوعی هم الان یادم اومد ، توی فایلی ، از استاد شنیدم که گفتن ، هیچ ایده ، فکر ، قدمی که میخوای انجام بدی ، خواسته یا رویایی که داری رو با افرادی که باهات هم جهت نیستن در میون نذار ، اصلا در موردش باهاشون صحبت نکن.
و من یه مسئله ای بود ، ناخودآگاه مدتی پیش به زبون آوردم که این ایده هم میشه انجام داد. و هنوز شرایطش برام پیش نیومده که برم و انجامش بدم ، اون عدم استفاده از قانون ، شرایطش رو پیش نیاورده ، و دیروز به من یادآوری شد که تو گفتی اینو میخوای انجام بدی ، انجام دادی؟
و من گفتم نه هنوز شرایط پیش نیومده. و من در آن واحد این قانونی که استاد گفتن بهم یادآوری شد ، که ببین ، رعایت نکردی ، الان تو روت آورده شد که بعله چرا انجام ندادی؟
و این که از ذهن من گذشت ، سریعاً موضوع بحث عوض شد و سر صحبت به جای دیگه کشیده شد و برای من قانون یادآوری شد که تنها و تنها در مورد ایده ها و خواسته هات ، با خودت و خدا صحبت کن و یا افرادی که میدونی در مسیر تو هستن.
خدایا شکرت.
و اینم باید بگم که ، استاد که داشتن در مورد علم و نتایج دانشمندان و این مسائل صحبت میکردن ، بار اول ، ذهن من داشت مقاومت نشون میداد که یعنی چه و فلان و بمان…اما خدارو شکر ، بهش توجه نکردم و گفتم این عدم درک از ذهن منه ، بارها و بارها هم شده گوش میکنم تا لپ کلام ، اون اصل مطلب رو درک کنم و ذهن منو وارد حاشیه نکنه.
و خدارو صد هزار مرتبه شکر که همین اتفاق افتاد و اصل و اساس مطلب رو من فهمیدم و درک کردم که چی به چیه.
و امیدوارم که بتونم توی زندگیم ، اول برای خودم ازش استفاده کنم ، و بعد که شرایط نرمال شد و من خودم عمل کننده بودم ، اگر خواستم در موردش حرفی بزنم ، بگم که بله من خودم این روش رو انجام دادم ، نتیجه گرفتم ، شما هم که سوال میپرسی یا اگر بخوای نتیجه شو بگیری ، این روش درستشه.
خدایا ، تو همیشه با منی ، از رگ گردن به من نزدیک تر ، تو از روح خودت تو وجود من دمیدی ، خدایا کمکم کن ، هدایتم کن که بتونم این مسئله رو هر لحظه بهتر از لحظه قبل درک کنم.
تو برکت و نعمت خداوند غرق باشید.
خدایا دوست دارم.