توحید عملی | قسمت 8
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، مرز میان یک زندگی سراسر ناتوانی و یک زندگی سرشار از «خالق شرایط بودن» را ترسیم میکند. استاد عباسمنش در این قسمت، با نگاهی توحیدی و متفاوت به مفهوم شرک و توحید، پرده از دامهای پنهانی برمیدارند که ذهن، همواره از آن طریق ما را از تجربه زندگیای سراسر خوشبختی محروم میکند.
مفهوم اصلی و کلیدی این فایل، بازتعریف واژه شرک در دنیای مدرن است. برخلاف تصور رایج، شرک تنها بتپرستی سنتی نیست؛ بلکه شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی بیرون از خودتان. هر زمان که تصور کنید عواملی مانند ژنتیک، دولت، شرایط اقتصادی، خانواده، تربیت دوران کودکی یا حتی گروههای مخفی و مافیا قدرت دارند که خوشبختی، سلامتی یا ثروت شما را تعیین کنند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. این نگاه، قدرت را از دستان خداوند (که قدرت مطلق است و این قدرت را بهواسطه قوانینش به شما تفویض کرده) میگیرد و به عوامل بیرونی میدهد.
استاد با اشاره به بحثهای علمی رایج درباره تأثیر ژنتیک بر شادی یا سلامتی، این نکته حیاتی را آموزش میدهند که:
مهم نیست دانشمندان یا اخبار چه میگویند، مهم این است که مواظب باشید تنها آنچه را باور کنید که به شما قدرت میدهد.
اگر درباره ناخواسته ای در زندگی خود، باور کنید ژنتیک عامل اصلی در تغییر آن ناخواسته است در حالیکه به قول دانشمندان ژنتیک شما متفاوت است، یعنی پذیرفتهاید که قربانی هستید و هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارید. از آنجا که جهان، آینه باورهای شماست، مغز شما بلافاصله تمام شواهد را برای اثبات ناتوانیتان از تغییر آن شرایط را جمعآوری میکند و به این شکل مخفی، شما قدرت تغییر شرایط را از خودت می گیری و قربانی شرایط می شوی.
در این مسیر، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی میکند تا به جای قربانی شرایط بودن، خالق شرایط دلخواه در زندگی خود شوید.
دوره احساس لیاقت ذهن شما را برنامه ریزی می کند تا درک کنید که فارغ از هر عامل بیرونی یا شرایطی که بیرون از شما در جریان است، شما بهواسطه ذات الهی خود، لایق تجربه زندگیای سراسر سلامتی، آرامش و ثروت هستید و فارغ از اینکه شرایط کنونی شما چیست، به اندازه ترمیم احساس لیاقت درونی خود، شرایط زندگیتان سریعاً بهبود پیدا میکند.
در ادامه، استاد عباسمنش با واکاوی دقیق کارکرد مغز، توضیح میدهند که چرا ذهن ما عاشق پیدا کردن مقصر بیرونی است.
ذهن برای فرار از مسئولیت تغییر و حرکت، بهدنبال بهانه میگردد. اگر شما ثروتمند نیستید، ذهنتان میگوید «تقصیر دولت است»؛ اگر بیمارید، میگوید «تقصیر ژنتیک است»؛ اگر عصبی هستید، میگوید «تقصیر اخلاق موروثی خانواده است». استاد با بیان تجربیات عمیق از زندگی شخصی خود، این درس بزرگ را منتقل میکنند که شرایط گذشته، هرچقدر هم سخت یا متفاوت باشد، دلیل بر آینده شما نیست. ایشان توضیح میدهند که چگونه برخی افراد، سختگیری والدین را عامل بدبختی میدانند، درحالیکه برخی دیگر رفاه و آسانگیری بیشازحد والدین را مانع پیشرفت خود معرفی میکنند. این نشان میدهد که شرایط بیرونی خنثی هستند و این نوع نگاه و باور ماست که به آنها معنا میدهد. تا زمانی که شما بهدنبال توجیه وضعیت خود با عوامل بیرونی هستید، در مدار شرک قرار دارید و راه هدایت به سمت تغییر شرایط نادلخواه را بر خود بستهاید.
در بحث سلامتی و تناسب اندام نیز، ایشان به زیبایی نشان میدهند که چگونه شکستن بُتی به نام «ژنتیک» و پذیرش مسئولیت سلامتی و تناسب اندام، میتواند نتایجی را رقم بزند که از نظر علم پزشکی یا باور عمومی، غیرممکن به نظر میرسد. درس بزرگ این است:
تنها زمانی نتایج تغییر میکنند که شما بپذیرید «من» عامل هستم، نه هیج عاملی بیرون از من.
برای درک عمیقتر اینکه چقدر لایق تجربه زندگی با کیفیت در تمام جنبه ها هستید و چقدر قدرت ایجاد این شرایط در دستان شماست، باز هم تأکید میشود که آگاهی های دوره احساس لیاقت را بارها مرور کنید، زیرا این دوره ریشههای شرک خفی (احساس بیارزشی، احساس قربانی بودن و ناتوانی در برابر تغییر عوامل بیرونی) را در وجودتان خشک میکند و قدرتی را در وجود شما بیدار میکند تا مسئولیت تمامیت شرایط زندگی خود را بپذیرید و به جای احساس قربانی داشتن، برای تغییر آن شرایط، با ایمانی شکستناپذیر، قدم بردارید.
بخش دیگری از این آموزش تکاندهنده، به موضوع توهم توطئه و قدرتهای پنهان (مانند ماتریکس) اختصاص دارد. باور به اینکه گروههای مخفی، خانوادههای خاص یا قدرتهای شیطانی جهان را کنترل میکنند و مانع موفقیت شما میشوند، یکی از بارزترین مصادیق شرک در دنیای امروز است. استاد عباسمنش هشدار میدهند که این باورها تنها شما را ضعیف، ترسو و محدود میکنند. تاریخ و سرنوشت کسانی که مروج این تفکرات بودهاند، نشان میدهد که باور به این قدرتهای پوشالی، جز زندان، انزوا و شکست نتیجهای نداشته است.
توحید یعنی باور به اینکه هیچ برگی بدون اذن خداوند (و قوانین او که به افکار شما پاسخ میدهند) از درخت نمیافتد. اگر باور کنید دنیا پر از کمبود است، کمبود را تجربه میکنید؛ اگر باور کنید دنیا تحت کنترل ظالمان است، ظلم را جذب میکنید. اما اگر همانند استاد، باور کنید که جهان پر از انسانهای شریف، فرصتهای بیپایان و خدایی است که تنها خیر و برکت را برای شما میخواهد، دقیقاً همان را تجربه خواهید کرد. جهان به فرکانسهای شما پاسخ میدهد، نه به واقعیتهای خبری. بنابراین، وظیفه شما این است که ورودیهای ذهن خود را کنترل کنید و تنها باورهایی را بپذیرید که به شما احساس قدرت، آرامش و امید میدهند، حتی اگر تمام دنیا خلاف آن را بگویند.
تمرین این قسمت:
انجام این تمرین میتواند نقطه عطفی در خودشناسی شما باشد. در بخش نظرات این قسمت، با صداقت و شجاعت بنویسید که:
الف) چه باورهای محدودکنندهای در ذهن دارید که قدرت را به عوامل بیرونی (مثل ژنتیک، خانواده، دولت یا قدرتهای جهانی) دادهاند؟
- این باورهای شرکآلود، چه موانع یا ناخواستههایی را در زندگی شما به وجود آورده است؟
- بهمحض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چگونه این نوع باورهای شرکآلود (مثل تأثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و…) شما را به احساس «ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت» رسانده است؟
چگونه جسارت حرکت برای تغییر شرایط را از شما گرفتهاند؟ - چطور بهخاطر آن باورهای شرکآلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفتهاید و به آن عوامل محدودکننده بیرونی دادهاید؟
ب) وقتی آن باورهای شرکآلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد (در آرامش، ثروت و سلامتی و …؟)
- بنویسید به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای شرکآلود قبلی کنید؟
- و این نگاه توحیدی ایجاد شده، چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟
نوشتن این تجربیات، نهتنها ردپایی ارزشمند برای آیندگان خواهد بود، بلکه به شما کمک میکند تا با شناسایی این ترمزهای مخفی، با سرعت و قدرت بیشتری به سمت خواستههایتان حرکت کنید. یادتان باشد، شما قربانی شرایط نیستید، شما خالق زندگی خود هستید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 8395MB31 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 830MB31 دقیقه






سلام استاد جان
سلام استاد شایسته عزیز
و سلام به دوستان هم مسیر و هم مدار
استاد چندوقته خودم رو دعوت کردم به یک خلوت باخدا
سعی کردم فقط تمرکزی روی دوره عزت نفس کار کنم
و یکبار دیگه به خودم ثابت کنم قدرت تمرکز لیزری رو
استاد من این جمله ی شما رو خیلی خیلی خیلی زیاد قبول دارم که میگید
هرجا تو زندگیم یک رشد بزرگ داشتم و جهش فوق العاده به خاطر تمرکز 100 درصدم روی مسیر بوده وهرجا نتیجه نگرفتم به خاطر عدم تمرکزم بوده
استاد من مطهره یعقوبی همینجا در محضر این جمع بینظیر توحیدی و شما استاد عزیزم اعلام میکنم که واقعا این جمله رو سه ساله که زندگی کردم
سه ساله که یک دختر در اوج سن احساسیش از تموم خریدهای احساسیش اعراض کرد و هرچی پول دراورد گذاشت برای اموزش در راستای حرفه ای که با اینکه اطمینان100 درصد نداشت که اون همون رسالت الهیش باشه،
ولی به خودش میگفت الان بااین شرایط،
من میتونم تو این حرفه وارد بشم
پس سعی میکنم همین کار رو ادامه بدم
اون زمان این دختر درک زیادی از قانون تمرکز لیزری ،اصل خارپشتی یا هرچیز اینطوری نداشت ولی به خودش میگفت
یک کار رو یاد بگیر و توش عالی شو
بهتر ازینه که هزار تا کار رو انجام بدی در حد معمولی!!!!
اون دختر وارد حرفه ی خیاطی شد بارها و بارها برای مشتریها لباس های فوق العاده زیبا دوخت ولی برای خودش فقط در حد نیازش لباس میدوخت
پول داشت میتونست برای خودش هرماه چند دست لباس عالی با بهترین پارچه ها بدوزه اما خودش رو کنترل میکرد !!!
همه میگفتن این چقدر خسیسه !!!
میدونید استاد اون پولها خرج چی میشد
اون پولها خدارو گواه میگیرم هرچقدر که بود
صرف ابزار کار حرفه ای تر میشد ،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد فردی و موفقیت میشد،
صرف خرید دوره های اموزشی در زمینه رشد مهارت خیاطیم میشد
البته که نه کورکورانه و احساسی!!
من کلی تحقیق میکردم برای دوره هایی که میخریدم
و بعد اگر احساس میکردم حتی یک جمله در اون دوره ها به من کمک میکنه میخریدمشون
من هیچوقت یادم نمیاد گفته باشم این دوره ی اموزشی
قیمتش 11 میلیونه اوووووه خیلی گرونه !!!
استادمن ماه ها پولهام رو یا بهتره بگم تمام حقوقم رو دست نخورده میزاشتم کنار تا پول اون دوره ها جور بشه و بخرمشون
چطور میگفتن این دختر خسیسه !!!
هااااا؟؟؟
همون افرادی که میگفتن و
هنوزم میگن استاد این ادم از دستش اب نمیچکه همونها میدونن
سه چهار سال پیش
وقتی من هیچ درامدی نداشتم هییییییییچ درامدی!!!
من رفتم باعشق 4 میلیون بهترین دوره ی اموزش خیاطی انلاین رو خریدم و از ترس به خونوادم نمیگفتم این ها چقدر قیمت داره که اگه میفهمیدن خودمم نمیدونم چه اتفاق بدی میوفتاد!!
به نظر شما این دختر خسیسه؟!؟!؟
استاد شما تو این فایل گفتی بگرد ببین کجاها یسری حرفها رو همینطوری قبول کردی،،،
درسته من چون همه گفتن این دختر خسیسه باور کرده بودم که خسیسم!!!
اما دارم برای خودم
برای خودم
برای خودم
منطق رو میکنم استاد فکت میارم که ببییییییین وباور کن!!!
استاد حتی همین حالا وقتی به یکی از دوستام که خیلی وضعیت مالیش از من بهتره ،
ماشین زیرپاشه،
گوشی ایفون داره،
هر ماه پول خرج کاشت ناخن هاش میکنه،
مسافرت خارج از کشور میره،
بهش گفتم من این دوره رو خریدم
گفت چقدره گفتم اون زمان 4 میلیون
گفت خیلیییییی گرونه !!!!
اگه بخرم و خوب نباشه چی؟!؟!؟
استاد به خداوندی خدا قسم من این حرفها رو نمیزدم
من فقط وقتی اونهمه نظرات فوق العاده ی کاربران رو از یک شب تا صب کامل بررسی کردم فرداش تعهد دادم این دوره رو بخرم و به طرز معجزه اسایی اون پول جورشد
ومن فقط در کمتر از 8 ماه اونم انلاین در زمینه ی خیاطی حرفه ای شدم
و وارد بازار کار شدم من رفتم توی مزونها دنبال کااااار!!!!!
این اعتماد به نفس نبود چی بود؟!
این ایمان نبود چی بود؟؟!
این تمرکز لیزری نبود چی بود؟!؟!
استاد هنوز کسی باور نمیکنه من انلاین خیاطی یاد گرفته باشم اونم در این حد حرفه ای
خیلی از دوستام وقتی من رو دیدن رفتن اون دوره رو خریدن یعنی در این حد من حرفه ای بودم !!!!
اگر اینها همش از احساس لیاقت نمیاد پس چیه؟!؟!؟!
من اگر احساس لیاقت نمیکردم سه سال تمام پای این هدف واینمیستادم
سه سال استاد شاید هم بیشتره ارتباطم رو با همون دوسه تا دوستی که هر از گاهی میرفتیم بیرون قطع کردم گفتم روی خودم کار میکنم ،،
وقتی برای مشتری ها لباس میدوختم و اونقدر قشنگ میشد
دلم من رو میکشوند پای ویترین پارچه فروشی ها میگفت
برای خودتم بخر و برای خودت هم همون مدلی بدوز
ولی من به نرمی باخودم صحبت میکردم و میگفتم ببین مطهره اینها همش یه هوسه تو خودت خوب میدونی اگه این لباس رو بدوزی حتی اگر خیلیم قشنگ باشه فقط یکی دوبار میپوشی و بعدهم دل رو میزنه با خودم حرف میزدم استاد خودم رو اروم میکردم و قانع میکردم که ما برای هدف خیلی خیلی بزرگ تری داریم پولهامون رو سیو میکنیم باشه؟
کی من این حرفها رو به خودم میزدم
تو چه حالتی این حرفها رو میزدم
یه دختر بیست و پنج ساله که تموم دوستاش رو میبینه که هر روز با لباسهای مختلف عکس های مختلف میزارن اینستا
فقط شواف میکنن
اون دختر اون روزها نمیتونست برای خودش لباسهایی هزار بار باکیفیتت تر از مال اونها بدوزه ؟
به والله میتونست
ولی چی رو قربانی کرد
اخ من یاد اون فایل شما افتادم
حاضری چه چیزی رو برای هدفت قربانی کنی ؟
استاد من اون روز میدیدم اون دختر چقدر دلش
رفته بود پای اون پارچه ها و لباسها
من میدیدم تا دم مغازه میره دست میزاره کفش هارو میپوشه
ولی استاد من مثل یک دختر بیست و پنج ساله باخودم رفتار نکردم مثل یک استاد دانشگاه براش دلایل کاملا منطقی رو میکردم و میگفتم ببین الان تو میخوای این کفش رو بخری چون میخوای بری فلان مهمونی و فلان ادم اون رو ببینه و بگه به به چه تیپی زدی؟
مگه این نیس؟
بعد اون دختر خیلی معصومانه نگاه میکرد میگفت اره همینه
میدونم نباید شواف کنم میدونم نباید جلب توجه کنم بخدا میدونم ولی یه کفشه !!!
خیلی خوشگله !!
چی میشه بخرمش؟؟!؟!
استاد من انقدر باخودم حرف میزدم که قانعش کنم بعدا برات هزار تا ازینا رو میخرم ولی الان وقتش نیست
مطهره الان وقتش نیست
اینجا ها باید متفاوت باشی مطهره
تو اگه کارهایی رو بکنی ک همه انجام میدن خب توهم نتایج همونا رو میگیری دیگه
استاد من به چشم میدیدم که اون دختر با یک حس افتخار به خودش اون کفش رو میذاشت سر جاش ومیگفت درسته من روزی هزار تا ازین بهتر رو میخرم
امروز باید پولهامو سیو کنم تا بتونم
اون مثلا فلان چرخ بهتر برای بالاتر بردن کیفیت کارم
،اون اتوی حرفه ای تر برای نتیجه ی بهتر کارم ،
اون دوره ی اموزشی برای بهتر شدن باورهام
رو بخرم
استاد هرچی فک میکنم همیشه داشتم پولهام رو برای چنین چیزهایی( برای یک هدف بزرگ) و از نظر خودم در اون برهه از زندگیم ارزشمند سیو میکردم
من این دختر رو تحسین میکنم
این دختر ایمان داشته
توکل داشته
این دختر امید داشته
گاهی یادم میاد از شب تا خود صبح من خیاطی میکردم
خراب میشد
پارچه ها حیف میشد
باهزار زحمت پول اون متریال و پارچه ها جور شده بود
اشکم در میومد استاد
ولی من راهش رو پیدا میکردم
من چرا حرکت میکردم
غیر اینه ایمان داشتم که جواب میده
غیر اینه توکل و امید داشتم؟!؟!
استاد شما میگی این که یک فرد بتونه
مدتها بدون اینکه بهش پول بدن بازهم شبانه روزی کار کنه
فقط در یک حالت امکان پذیره اونم اینکه اون بشر عاشق این کار باشه
صادقانه اعتراف میکنم برای اولین باراینجا:
هر بار اازخودم این سوال رو پرسیدم
که حاضری این کار رو سه شبانه روز بدون توقع پولی انجام بدی ؟؟؟؟
ینی نه یک بار و دوبار من همیشه این سوال رو از خودم میپرسم…
هیچوقت نتونستم همون لحظه بگم اره …
با اینکه اینقدر برای این حرفه تلاش کردم !!!!!!!!!!
من عااااشق خیاطی نیستم استاد
ولی عاشق خودمم عاشق استقلالم و براش هرکاری میکنم
من روزی ک تصمیم به تغییر گرفتم شرایطم به من اجازه میداد فقط همین کار رو انجام بدم
و من ادامش دادم
من حسم نسبت به خیاطی بد نیست خوبه
و خیلی استعداد دارم
ولی میدونم ک استعداد مهم نیست
عشق و علاقه مهمه
میخوام اینو بگم که چطور من برای یک هندونه ی دربسته انقدر تمرکز گذاشتم و انقدر تلاش کردم نه یک روز و دو روز و دوماه هاااااا !!! بلکه سه سااااااااال
استاد من هم مثل شما خیلی باخودم صحبت میکنم
تو خیلی جاها خودم رو خیلی خوب میشناسم
خیلی باخدا حرف میزنم
استاد نتایج مالی من راضی کننده نیست به نسبت تلاشی که کردم راضی کننده نیست
بارها و بارها به خودم گفتم مطهره تو یک باور غلط ریشه ای داری صبر کن بزار خدا هدایتت میکنه بزار پیداش میکنیم
حلش میکنیم اونکه درمان بشه درست میشه تو که از همه لحاظ رشد خوبی داشتی پس تو زمینه ی مالی هم رشد میکنی
نگران نباش
استاد من از هر جهت به باورهای خودم حمله میکنم و اونهارو بررسی میکنم تا ببینم کجاها اشتباهه وانصافا خیلی عالی دارم روی خودم کار میکنم
(ناگفته نماند که ذهن نجواگر در بک گراند داره میگه بس نیس داری انقدر ازخودت تعریف میکنی؟؟
حالا اینجوریام نیس دیگه؟؟؟
زشته الان یکی کامنتت رو بخونه چی بگه؟؟!!)
ولی همینم از تعهد بینظیر من میاد
من قول دادم روی دوره ی عزت نفس کار کنم
و تمرین هاش رو انجام بدم این یکی از همون تمرین هاست
من از خودم تعریف میکنم
چون اینها حقایق زندگی منه!!
امروز هدایت شدم به این فایل و داشتم گوشش میکردم
رفتم سراغ کامنت برتر
وقتی با کامنت و تجربه ی ابراهیم عزیز مواجه شدم
باخودم گفتم
خدایا کمکم کن من هم شرک های زندگیم رو کشف کنم
فکر کردم تا تجربه های خودم رو پیدا کنم
استاد درسته نباید انقدر زود جواب داد وباید بازهم فکر کرد
ولی من تو یک بررسی کلی دیدم من هیشوخ روی فرد خاصی حساب نکردم اینقدر که چشم انتظار بمونم
شاید مثلا از کسی درخواستی کردم ولی فقط اگه اون ادم کمی منو منتظر نگه میداشته من راه خودم رو پیدا میکردم
و واقعا به خودم افتخار کردم
یادمه مامانم همیشه میگفت الانم میگه البته که:
این اصلا به کسی کار نداره!!
سرش رو میندازه پایین راه خودش رو میره!!!
البته که همیشه این جمله رو دنبالش میاره که
اصلا به فکر بقیه هم نیست…فقط خودش رو میبینه
ولی من وقتی به جنبه ی مثبتش نگاه میکنم
این برداشت رو دارم از شخصیت خودم که
منتظر تایید ،کمک،حمایت از کسی هیشوخ نبودم
یادمه دبیرستان بودم یکی از دوستهام همیشه میگفت
تو چرا همیشه حرفهای ما رو گوش میدی پای درددلای ما هستی ولی خودت هیشوخ به ما هیچی نمیگی
من همیشه میگفتم باشه هروقت اتفاق خوبی بود میگم
اون میگف رفیق برای روزای خوب نیس فقط،رفیق خوبه توروزای بدهم باشه
اما انگار من این رو تو بک گراند داشتم
هیشوخ اتفاقات بدم رو براش تعریف نمیکردم
جالبه اون اصرار میکرد حتی میگفت چرا حالت بده بگو
حلش کنیم
میگفتم وقتی از دست کسی کار برنمیاد چرا بگم ؟؟؟
میگف دیوونه اینجوری حداقل اروم میشی
من بازهم حرف نمیزدم …
استاد من هرجا تو زندگیم تو هر دوره نگاه میکنم زیاد روی کسی حساب نکردم
وامروز به خدا گفتم خدایا تو کمکم کن اگر شرکی خفی دارم پیدا کنم
میدونید چیشد؟؟؟
استاد یهو یه صدایی گفت
تو روی خودت خیلی حساب باز کردی
تو روی خودت خیلی حساب میکنی
تو خودت رو خیلی بزرگ کردی
تو خودت رو بت کردی برای خودت
مطهره تو باید فقط روی من حساب کنی
این توحید واقعیه!!!
استاد حس و حالم رو بعد این اگاهی و این الهام نگم براتون
که من رو وادار کرد
ار کارم دست بکشم و بیام و این تجربه رو با شما منتشر کنم
استاد خدا یک بار دیگه من رو سوپرایز کرد
توی این مدت که من تصمیم گرفتم فقط روی احساس خودارزشمندیم کار کنم استاد خدا داره هر روز خیلی واضح هدایتم میکنه
بارها و بارها تو همین چند روزه جواب های واضح ازش دریافت کردم
خیلی خوشحالم
گاهی به خدا میگم خدایا مگه چقدر دیگه باید تو این غار بمونم و فقط تمرکز بزارم روی کسب وکار چقدر باید مهارت هام رو ببرم بالاتر من همین الان هم از خیلی از مرون دارای این مجتمع حرفه ای تر کار میکنم
درسته من هنوز هم نمیگم عالیم ولی بااین حجم کیفیت کار من حداقل باید درامدی خیلی بیشتر ازالانم رو داشته باشم
این درحالیه که من همزمان عالی دارم روی خودم کار میکنم
واقعا میگم اینو عااااالی کار میکنم
درسته که هنوز ترمز هایی هست
ذهنم میگه نه تو نباید ناسپاسی کنی
همین ورودی ک داری خوبه صبر کن بازم بیشتر میشه
استاد من هم سپاسگزار هستم
من هم خدارو شکر میکنم
ولی میگم بااین تمرکز باین حجم کار کردن روی خودم
این نتیجه هم خوانی نداره
به قول شما من فرکانس هام درسته
ایراد از یه جای دیگست
انصافا این ورودی مالی با این حجم از تلاش های من هم خونی نداره
تصمیم گرفتم یک بررسی بکنم
از خدا خواستم استاد
عاجزانه ازش خواستم
در حدیکه باخودم گفتم عیبی نداره
حتما این مسیر رسالت من نیست
استاد من بازهم با وجود همه ی این تلاش ها ایراد رو در خودم دیدم و گفتم حتما این مسیر علاقه و رسالت من نیست
وخدا اینطوری داره من رو هدایت میکنه به مسیر رسالتم
میبینی استاد من ،اگر منِ دوسه سال پیش بود
سر خدا داد میکشید بسه دیگه خسته شدم
جمع کن این مسخره بازیا رو دیگه چقدر باید کار کنم
کو نتیجه هات ؟؟؟؟؟
نشونم بده !!!!
ولی من حالم بد نیست
من نگران نیستم
من فقط تصمیم گرفتم با خدا خلوت کنم و ازش کمک بخوام
من میخوام نتایج مالیم رو ببینم
ولی من اولییییین جوابی که به ذهنم رسید خدا شاهده اولین جواب این بود حتما این مسیر رسالتم نیست حتما خدا یک برنامه ی بهتر داره
اینها نتیجه است این حجم از توجه بر زیبایی و کنترل ذهن نتیجه ست
یادمه یجا گفتید استاد که
وقتی باور در درون شما شکل میگره که رفتار شما خود به خود و در حالت طبیعی اتفاق بیوفته
ینی زووور نزنی که تمرکز کنی روی زیبایی ها و ناخوداگاه فقط زیبایی ببینی
گفتیید اولش سخته اولش باید تلاش کنی تا زیباییهارو ببینی
ولی شما میرسید به جایی ک این رفتارها میشه جزو روتین زندگی تون و کاملا طبیعی از شما سرمیزنه…نه اینکه زور بزنید…
من حالا فک میکنم یک ترمز رو پیدا کردم
درسته من روی خودم خیلی حساب میکنم
همش فک میکنم باید همه ی کار هارو من بکنم
اگه یروز فقط به خودم استراحت بدم خودم رو توبیخ میکنم
در حالیکه من سمت خودم رو انجام دادم
گاهی حس میکنم برای دوسال اینده مم اموزشهای حرفه ای دارم که روشون کار کنم و بازهم از اکثر هم کارام جلوتر باشم
ولی اینهممممممه تلاش لازم نیست
ازین به بعد باید اجازه بدم خدا سمت خودش رو انجام بده
چرا من فک کردم میتونم بدون کمک هیچ کس خودم رو خوشبخت کنم
چرا من به کمک نیاز دارم
واون شخص خداست
من به خدا نیاز دارم من نمی تونم تنهایی موفق بشم
من نمیتونم بیشتر ازین زور بزنم
به قول شما این روشی نیست که بتونه پایدار و ادامه دار باشه
من نمیتونم تااخر عمرم روزی 12 ساعت کار کنم
و هیچ تفریحی نرم و بگم بازهم باید تمرکز بزارم
من باید اجازه بدم خدا کار رو ببره جلو
من نباید خیلی روی خودم حساب کنم
و ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی.
تو تیر نینداختی بلکه خدا تیر رو رها کرد
الهی شکر برای این کامنت پر برکت
برای این اگاهی پر برکت
برای این فایل بینظیر
برای قدرت تمرکز
برای روشنی قلبم
برای حال خوبم
برای ارامش تک تک سلولهای بدنم که مدتهاست به ثبات رسیده دقیقا از وقتی که گفتم بسه دیگه نمیخوام تلاش کنم
بزار کمی استراحت کنم
به خودم قول دادم فقط ده روز استراحت و کااار تعطیل
بعدش دوباره برمیگردم بااینکه راضی نمیشد
ولی من گفتم فقط 10 روز
اما استاد شگفت زده شدم از نتایج همین دوسه روز اولش
این اگاهی هایی که کسب کردم ارزشش از اون نتیجه هایی که من مدنظرمه خیلی خیلی خیلی بیشتره
به امید دیدار شمادر پرادایس :)
سلام به رهای عزیزم
دفترم رو باز کرده بودم تا به خلوت گاه شبانه با خدای خودم پناه ببرم و کلی بابت امروزم ازش سپاسگزاری کنم
اما برای اخرین لحظه گوشیم رو چک کردم سایت رو باز کردم و نقطه ی ابی پربرکتت چشمام رو قبلی کرد …
مطمعن بودم ک هدایتی برام اومده
و چه هدایت شیرینی!!!
مدتیه باخودم مهربون تر شدم
دارم اروم اروم به تک تک قول هایی که به خودم داده بودم از مدتها قبل دونه دونه عمل میکنم
وقتی استاد از ترس ها و ورود به دل اونها صحبت میکرد
با خودم خیلی فکر کردم چه کارهایی هیت که من ازش میترسم
از خدا کمک خواستم
و بعد متوجه شدم که من بیشتر ازهمه از پول خرج کردن برای لذت های مادی برای خودم میترسم
مثلا حاضرم 10 میلیون پول برای دوره ی های استاد بدم حتی بیشتر ولی وقتی میخوام برای خودم یک پرس غذا سفارش بدم که مثلا 1میلیون میشه میترسم
میگم نه ولش حالا با ساندویچم سیر میشم
چرا اینهمه پول بدم
من به راحتی برای یکسری موارد پول خرج میکنم ولی برای بعضی چیزها نه
خیلی برام سخته واحساس میکنم یک ترسی تو وجودم هست
پس برای تمرین مقابله با ترسها من تصمیم گرفتم ک تو
اون مواردی که خیلی پول خرج کردن برای خودم سخته
کمی دست و دلباز تر باشم
از کوچیک شروع کردم
و سعی کردم تکامل خودم رو طی کنم
میدونم که به زودی وارد دوره ی بینظیر احساس لیاقت میشم
اصلا انگار خود خدا بهم وعده شو داده یه جورایی مطمعنم که خیلیم نزدیکه
پس رفتم براش یک دفتر خریدم
چند شب پیش دست خودم رو گرفتم و بردمش تو بهترین لوازم التحریری منطقه ،بهش گفتم حالا انتخاب کن
یه دفتر فنری فانتزی سبز رنگ پاستیلی باجلد طرقی که روش به انگلیسی نوشته
I can do every thing
قیمتش ازون سررسید های تاریخ گذشته که همیشه میگرفتم بیشتر بود برگه هاشم کمتر ذهنم میگف خب برو از همونا بگیر
من گفتم مطهره همیشه ازین دفتر فانتزی ها دوس داشت
پس با عشق برای خودم خریدم
یک بسته خودکار رنگی هم برای خودم خریدم
بادیدن اون هدیه ها قلبم حسابی شاد شد تاخود خونه لبخند روی لب هام بود حس کردم پالس مثبت رو اون احساس لیاقتم رو برای خدا ارسال کردم
میدونی بعدش چی شد
فقط یک روز یا شایدم دوروز بعدش
یکی از مشتری هام اومد و کلی پارچه اورد و کلی سفارش جدید گرفتم
مقدارش دوبرابر شایدم بیشتر از دفعه ی قبلی بود
وقتی همینطوری سرانگشتی حساب کردم
سود من ازون کارها نزدیک به 7،8 میلیون میشد
الان که دارم خوب فک میکنم
احساس میکنم من خودم با احساس بی لیاقتی درونی
جلوی جریان نعمت و ثروت رو به زندگیم گرفته بودم
من وقتی برای خودم ارزشی قائل نمیشدم
این فرکانس رو به جهان ارسال میکردم ک من لیاقت ثروت رو ندارم حالا همین وضعیتی که دارم خوبه!!!!
رهای عزیزم کامنتت سراسر تایید خدا بود برام
من در مسیر درستی قرار گرفته ام خدارو صد هزار مرتبه شکر
من منتظر تایید خداوند برای ورود به دوره ی مقدس احساس لیاقت بودم
دفترش روهم خریدم همونطور که گفتی
مدتی هست که
فایل های رایگان مربوطه و معرفی دوره رو در قالب یک پوشه به اسم دوره ی احساس لیاقت تو گوشیم دانلود کردم و بارها و بارها گوش کردمشون
فقط منتظر بودم ک نوت برداری جلسات پایانی دوره ی عزت نفس رو به اتمام برسونم
و بعد وارد دوره بشم
در فایل نشانه ی روز گذشته ام
احسای کردم که وقتشه!!!!
از خدا درخواست هدایت کردم
به خدا گفتم خدایا من میدونم از لحاظ عزت نفس به حد خوبی رسیدم مشکل من از یه جا دیگست
مشکل من از عدم ارزشمندی درونی یا همون احساس لیاقته
من از درخواست کمک کردن خجالت نمیکشم
من حالا خیلی کمتر احساس گناه دارم
من خیلی یادم نمیاد دنبال نظر ویا تایید دیگران بوده باشم و الانم نیستم
مثلا اصلا یادم نمیاد هیشوخ برای تایید کسی لباس مورد علاقه اون که اذیتم کنه پوشیده باشم یا کلی ارایش کرده باشم
همیشه اونجور که دوست داشتم زندگی کردم
من وقتی استاد تمرینات رو میگفت متوجه شدم که خیلی ازین تمرینات رو من بارها و بارها انجام دادم و الانم انجام میدم پس ایراد کار کجاست؟!؟!؟!؟!
پاشنه ی اشیل اصلی من
همون عدم ارزشمندی درونی بود
من در این مدت که تمرکز لیزری گذاشتم متوجه شدم که من احساس ارزشمندیم رو وابسته به نتایج میدونم
روزهایی که کار میکنم خودم رو تحسین میکنم ولی اگر روزی بنا به هردلیلی حتی ناسلامتی تو خونه میموندم ،خودم رو سرزنش میکردم ک
تو امروز به هیچ دردی نخوردی
تو امروز هیچ کار مفیدی نکردی
اما غافل ازینکه
همین بودن من، نفس کشیدن من، حضور من،
نشانه ی ارزشمندی منه
من ارزشمندم بی قیدو شرط
من ارزشمندم فقط برای اینکه وجود دارم برای اینکه نفس میکشم
خداوند من رو خلق کرده
خدا که چیز بیهوده خلق نمیکنه
پس من ارزشمندم ذاتا ارزشمندم…
استاد یاداوری این اگاهی ها زندگی من رو تغییر داد
واقعا خوشحالم انگار گنج عظیمی پیدا کردم
چه خوب که دوره ی احساس لیاقت در ادامه ی دوره ی عزت نفس میاد
چون پیگیر دوره ی دوازده قدم همزمان هم هستم
و هنوز 3،4 جلسه از عزت نفس هم نوت برداری نشده
به خودم مهلت دادم تا پایان تابستان
با ارامش دوره ی عزت نفس رو به اتمام برسونم
و ماموریت رو به خوبی تمام کنم
رها جان چقدر ازت ممنونم که نوشتی
برام ؛)
از خدا میخوام هزار برابر اون
احساس خوبی که به قلبم سرازیر کردی
رو به قلبت سرازیر کنه
روز و روزگارت خوش.
سلام به وحید عزیز
ممنونم که برام وقت گذاشتی و ممنونم برای حس خوبی که با کامنتت به قلبم نشست!
ممنونم برای تحسین هات
برای انرژی پاک و خالص کلماتت
و برای تعهدت،
برای تعهدت!!
برای تعهدت!!!
دمت گرم که داری انقدر عالی پیش میری
دمت گرم برای باورهای خالصی که در وجودخودت ساختی که همونها نتیجش میشه مشتری هایی که به سمت فروشگاهت هدایت میشن فروشگاهی که تو کوچه ست جایی به دور از دید عابران رهگذر !!!
عاقا اینها خود نتیجه ست دیگه!!!
امشب داشم به فایل دانلودی “مسیر موفقیت “گوش میکردم
استاد میگفت :
اگر من اون اوایل میخواستم هر روز حساب بانکیم رو چک کنم و بگم پس چرا پول در نیاوردم که اصلا ادامه نمیدادم دوروز کار میکردم بعدش هم بیخیال میشدم
در ادامه میگفت :
توروخدا نتایجتون رو با حساب بانکی تون مقایسه نکنید
شما وقتی در مسیر اهدافتون دارید هر روز رشد میکنید این از صدتا نتیجه بالاتره !!!
اقا وحید درسته باخودم میگم که نتیجه هام راضی کننده نیست،اما بلافاصله صدایی در قلبم اکو میشه که یادت باشه که از کجا به کجا رسیدی!!!!
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
ﺁﻳﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻧﻮﺭﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ] ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ؟(١)
وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ
ﻭ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻧﻨﻬﺎﺩﻳﻢ ؟(٢)
الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ
ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﺸﺘﺖ ﺭﺍ ﺷﻜﺴﺖ .(٣)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ؟(۴)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
ﭘﺲ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ .(۵)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
[ ﺁﺭﻱ ] ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ .(۶)
خُدا ،
خُدا ،
خُدا….!!!!
همون خدایی که دستم رو گرفت تا اینجا من رو اورد
خودش من رو تاانتهای مسیرم حمایت میکنه،
هدایت میکنه،
خودش راه رو هموار میکنه ،
هرجا مشکلی هست از بی ایمانی منه!
این روزها فقط تموم تلاشم اینه که احساس خودارزشمندی درونیم رو به یاد بیارم و سعی کنم بالاببرمش
درواقع از روزی ک هدایت شدم برم روی دوره ی عزت نفس کار کنم باخودم گفتم عیبی نداره کار رو سبک میکنم و وقتم رو ازاد میکنم میخوام یکبار برای همیشه این دوره عزت نفس رو کار کنم و بعد نتایج میاد
اگر قانون اینه که من فقط احساسم رو خوب کنم اتفاقات خوب میاد پس منم همین کار رو میکنم
خیلی از استرس هام رفع شده
البته ناگفته نماند که جلسات 12 قدم به عنوان مکمل داره سرعت رسیدن به این احساس خوب رو هرلحظه بیشتر و بیشتر میکنه
دقیقا از روزی که شروع کردم عزت نفس رو درکنارش 12 قدم رو هم شروع کردم
میتونم بگم این یک ترکیب جادوییِ معرکه شد!
اقا وحید به نظرم رها کن دوست داری درامدت بره بالا هررررررچی زور میزنی درست نمیشه؟
رهاش کن بره
کاری که خدا به من گفت انجام بده
داشتم زووووووور میزدم که هرطوووووور شده کسب و کارم رو انلاین کنم و حتما هم اینستا نصب کنم و پیج بزنم و ….
اما خدا شاهده هررررررربار رفتم سمتش تموم سلول های بدنم الارم دادن که اینجا جای تو نیست
درست شبیه موقعی که استاد رفته بود لس انجلس و اون حسه بهش گفته بود اینجا جای تو نیست
درحالیکه همه میگن لس انجلس بینظیره !!
اما هدایت گاهی با منطق تو جور درنمیاد
قلب من به من میگه اینستا نه !!!
باهزار منطقِ منطقی باهاش صحبت میکنم ،
در اخر میگه اگر میخوای کاری رو بکنی که همه میکنن خب برو انجام بده
اما قانون اینه
مسیری که همه میرن درست نیست!!
این دقیقا چندوقت پیش واضح به من گفته شد که مسیری که همه میرن درست نیست..
کمی که با خودم تکرارش کردم
دوباره بهم گفت اینروزا همه ی ملت ریختن اینستا؟؟؟
خب تو نرو…
تو بیا ازیه طرف دیگه برو …
ومن اونجا بود که تسلیم شدم
تسلیییییم هدایت الله شدم
و نمیدونید که الان چقدر ارااااااااامش دارم
چقدر حالم خوبه
چقدر با خددم به صلح رسیدم
رها کردم
دیدم من نمیتونم درستش کنم
حتی اگر اینستا تنها راه دیده شدنم باشه ،عاقا من باهاش حالم خوب نیس دیگه ..اینو که خودم خوب میدونم پس نمیرم سمتش …
خدایا تو وظیفته از یه راه اسونِ لذت بخش بهم روزی برسونی
از نظر من اینستا تنها راه بود
تو که بینهایتی دیگه ..یک راه دیگه نشونم بده
خدایا من نمیفهمم
من نمیدونم
من بدون هدایت تو هیچی نیستم خودت راه رو نشونم بده
خودت مسیر بزار جلوی پام ….
من بهت اجازه میدم هدایتم کنی…
در پناه نور حق ؛)
به نام خدایی که هدایتگر ماست
سلام به رهای عزیز
خیلی ممنونم برای انرژی خوبی ک فرستادی برام
اعتراف میکنم وقتی نقطه ی ابی برام میاد انقدر حالم خوب میشه که حد نداره
وپاسخ شما و تایید شما همون جریان احساس خوب به همراه هدایت الله بود
چندین و چند مرتبه سعی کردم براتون پاسخ بنویسم
یک بارهم نصفه نیمه نوشتم ولی دلم راضی نمیشد
وقتی گفتید راهنمایی تون کنم و از تجربم در مسیر خودم براتون بگم
در لحظه ی اول باخودم گفتم ینی من در جایگاهی هستم که بخوام کسی رو راهنمایی کنم ؟؟
یعنی راهنمایی هام اونقدر بدرد بخور هست؟؟
یعنی من صلاحیتش رو دارم ؟
استاد میگه تو باید با نتیجه هات حرف بزنی یعنی من اونقدر نتیحه تو دستم هست؟؟؟
مدام مرور میشد و مدام بارها به نیت پاسخ برای شما تلاش میکرم اما نمیشد تااینکه دیروز دوباره به خدا گفتم خدایا من نمیدونم خیلی دلم میخواد برای رها جان یک پاسخ بنویسم
خودت هدایتم کن دیگه …
تااینکه امروز صبح رسیدم به جلسه ی 3 از قدم 7
وقتی ک این جلسه رو گوش کردم
وقتی به اگاهی هاش گوش سپردم باورم نمیشد ک چقدر برای این روزهای من این فایل ضبط شده
اصلا مگه میشه انقدر پرایوت باشه همه چیز
وقتی جلسه ی دوم رو گوش دادم دقیقا همین حس روداشتم و فک میکردم دیگه این تهشه و بهترازین نمیشه
وچقدر خوشحال بودم
تااینکه امروز با جلسه سوم دیدم نه بابا انگار سوپرایز های خدا بینهایتِ ذهن من خیلی محدود فک میکنه
اینم بگم که استاد دراین جلسه داره درمورد قانون رهایی صحبت میکنه
وقتی فایل داشت به دقیقه های پایانی نزدیک میشد
یهو یه صدایی گف الان وقتشه
من اصلا به فکر شما نبودم
من داشتم ظرف میشستم
اون صداهه گف برو وبرای رها بنویس
خوب که دقت کردم دیدم بارها و بارها داره این اسم تکرار میشه رها، رها، رها، قانون رهایی…
قلبم تاییدش کرد و من باحسی ناب از دریافت هدایت تند تند کارهام رو انجام دادم و نشستم که بنویسم براتون
راستش چون از استاد یادگرفتم ک تا نتیجه نداشته باشی حق نداری حرف بزنی خیلی محتاطانه عمل میکنم
خدابهم میگه از قانون رهایی بگم برات
درسته من حالا که فک میکنم دقیقا همون جاهایی برام راه باز شده که من رها کردم همه چیز رو
حالا که به جلسه ی 3 از قدم 7 گوش میدم
بهتر میتونم توضیح بدم براتون
من دقیقا مسیری رو اومدم خیلی خیلی شبیه به اگاهی های این جلسه
چون موضوع دررابطه با کسب و کاره اینو بگم که
من برای شروع مسیر کسب و کار از بچگی هیچوقت مقصد خاصی نداشتم هیچوقت شغل خاصی تو ذهنم نبود
تا خود همین الان و همین دقیقه احساس بی ارزشی میکردم برای این قضیه و وقتی هرجا تو این تست های استعدادیابی به این سوال میرسیدم که ارزوی بچگی شما چی بود دوست داشتید به چی برسید؟
من به زور سعی میکردم خودم رو در ارزوهای بقیه بگنجونم و ببینم ک ایا دوست دارمش یا نه
اما خب ازونجایی هم که میگفتن صادقانه پاسخ بدید
میدیدم نه اگر بخوام صادقانه بگم نه اینطور نبود
من نه دوست داشتم مهندس بشم
نه دوست داشتم دکتر بشم
نه دوست داشتم خلبان بشم
نه وکیل
نه معلم
نه شاعر
نه نویسنده
و نه هیچی
وقتی به این نقطه میرسیدم هرچی حس بد بود میریخت تو وجودم که :
مگه میشه شاگرد اول مدرسه ندونه که میخواد چیکاره بشه ؟؟
بعد اون احساس عجله هه میومد؛
زود باش دیگه یه چیزی انتخاب کن زشته معلما میپرسن تو میخوای دراینده چیکاره بشی بعد تو من من میکنی
حالا اون دوران چون نمیخواستم به غرورم بر بخوره الکی یه چیزی میگفتم!!!
ولی هربار یچیزی میگفتم که خودمم دفه ی بعدی یادم نبود
من همیشه قصدم ازادی مالی بود
از خدامیخواستم پولدار بشم
فقط پولدار بشم نمیگفتم چطوری نمیگفتم باکدوم شغل فقط پول بیاد
حالا من اینها رو الان بهتر درک میکنم به این شفافیت اون زمان ک درکی از قانون نداشتم
اما الان میفهمم همینکه من دست خدا رو باز گذاشته بودم
همین خودش برای من کارساز بوده
اصلا دلیل اینکه من بااین سرعت به این درجه از کیفیت و جایگاه در کسب و کار فعلیم رسیدم همین بوده
درسته همین بوده
(اینها همین الان داره بهم گفته میشه و من مینویسم )
حالا ازین طرفم بگم که اصلا اینطوری نبود ک منم نگران نباشم عجله نداشته باشم ناامیدی نداشته باشم
همه ی اینها بود
به قول استاد خدا تو قران میگه، میگه
نبوده که ما به پیامبری وحی کنیم نجواهای شیطانی نیاد
نجوای شیطان همیشه هست
اما ما کلام الله را بالا میبریم
ولی انقدر دوست داشتم به ازادی مالی برسم
انقدر پول برام مهم بود
که هرررکاری میتونستم انجام میدادم
من بارها و بارها به خیلی از مهارتها نزدیک شدم
مدت کوتاهی درگیر شدم
ولی انقدر حسم بد بوده که ادامش ندادم
ولی ببین دارم میگم انجامش دادم !!!
من رفتم تو دلش
تنبلی نبود این نبود ک بشینم و منتظر بمونم
من میرفتم انجام میدادم بعد یک اتفاقی میوفتاد که من مجبور میشدم بیام بیرون
“دوباره بخون دوباره تکرار کن ”
تو خیلیاشون من مجبور میشدم بیام بیرون
وگرنه من بازهم ادامه میدادم
بااین منطق که :
نه هنوز زوده باید کمی بیشتر پیش برم
نباید خیلی سریع تصمیم بگیرم
این جمله ای که الان بهم گفته شد واقعا خیلی مهم بود…!!!!
بزار یکم دیگه بگذره شاید این مسیرت باشه و تو یک قدمی خواسته هات باشی
مطهره یک کم دیگه دووم بیار !!!
در اکثر موارد اینطور بود که من رو به نقطه ای میرسوندن ک حتی یک ثانیه تحمل نداشتم
واینم بگم ک من واقعا تو این موارد خیلی صبورم
وتاجاییکه میتونستم ادامه میدادم
مگر اینکه دیگه از کوره در برم واونجا میگفتم هرچی میخواد بشه بشه من اصلا بااین کار حال نمیکنم
برای اینکه دیگه راه برگشتی نباشه شماره ی اون محل کار و اون صاحب کار رو هم بلاک میکردم
ک مبادا دیگه مزاحمم بشن
همیشه هم اینطور بود اونها بارها پیگیر من میشدن و میخواستن که برگردم و من رووم نمیشد بگم نه….
(اینم از عزت نفس پایین بود)
برای همین شماره هاشون رو بلاک میکردم
حالا برسیم به این مرحله که من دیگه خسته شدم
گفتم خدایا من نمیفهمم چه کاری برام خوبه
خیلی راه ها رفتم همه رو امتحان کردم
همه بهم میگن همه کاره هیچ کاره
تو بگو من چیکار کنم تو بگو چه مسیری من رو به پول میرسونه ؟
الان ک فک میکنم میبینم خدا من رو هل داد به سمت خیاطی
نمیدونم چرا
حتی دقیق نمیدونم از کی
فقط میدونم هروقت میرفتم تو اینستا دنبال این اموزشای خیاطی بودم
واقعا میگم این مسیر رو خدا برای من انتخاب کرد
خدابهترین مربی رو بهترین اموزش رو به من هدیه داد
وخدا من رو به پول رسوند از همین راه
وقتی که
وقتی که
وقتی که
تسلیم بودم …رها کردم و گفتم من نمیفهمم تو بگو!!!!
این نقطه ی عطف من بود
شاید اگر به من بود گزینه ی هزارم مغزم هم خیاطی نبود
اصلا بهش فکر نمیکردم
دلایل بسیار موجه و منطقی ای هم داشتم که میگفت خیاطی بدردت نمیخوره
واضح ترین و کلییر ترینش این بود که
این شغل خیلی بی کلاسه بابا
حتی اگر پول توش باشه
ابروت پیش رفیقات میره
اما من همیشه قانون اولویت هارو خیلی خوب انجام میدادم و انجام میدم واقعا
من میگفتم اولویت من پوله نه حرف نردم
پس انجامش میدم
و چون واقعا خسته بودم انجامش دادم
بازهم قانون رهایی!!!
خیلی دقیق یادمه اینطور به خدا میگفتم واینطور تو دفترهام مینوشتم که :
خدایا من وقت زیادی ندارم
حدود یکی دوساله دارم دور خودم میچرخم
حالا که من رو وارد این مسیر کردی
بهترین مربی
بهترین اموزش
و اسون ترین روش هارو بزار جلوی پام
وخداچقدر عادله
چقدر خوب میفهمه
چقدر دقیقه وچقدر بنده نواز!!!
اصلا بهش که فک میکنم مو به تنم سیخ میشه که
چطور یک شب دقیییییق تاخود صبح من وارد یک پیج تو اینستاگرام شدم و بایک مربی فوق حرفه ای اشنا شدم
و صبح همون روز یک خواسته در وجود من پررنگ شد
من گفتم من دوره ی اموزشی این خانم رو میخرم هرچقدرررررررر که قیمتش باشه
عجیبه برای خودم اونجا اصلا بهونه نیاوردم
نگفتم خیاطی؟؟؟
نگفتم بی کلاسه!!!!
نگفتم اووووووه چقدر باید زحمت بکشم
من وارد جریان هدایت الله شده بودم
واون جریان داشت منو باخودش میبرد
من توی 8 ماه کل اون دوره رو بصورت انلاین اموزش دیدم و بعدش انقدر اعتماد به نفسم بالا رفته بود که شروع کردم
به دنبال کار گشتن
منی که از دنبال کار گشتن واون خاطرات بدش فراری بودم
حالا دوباره تصمیم گرفتم دنبال کار بگردم
اون اموزش ها چنان قدرتی در من بیدار کرده بود
که خودم رو برابر با خیاط های حرفه ای میدونستم و ذره ای شک نداشتم که نمیتونم
میگفتم من بلدم هرجا هم بلد نباشم یاد میگیرم
بازهم انقدر عشق به پولدار شدن در من زیاد بود
که هرجایی حس میکردم کسی بهم کار میده میرفتم
و انجام میدادم
ناگفته نماند که برای باورهای غلطم خیلی جاها پولم رو ندادن براشون مجانی کارکردم و بعدش اونهاروهم رها کردم
ولی حالا با علم امروزم میگم همه ی اونها پلن خداوند بود همشون حکمتی درش بود
اونم این که من پرقدرت بگم
میرم برای خودم مستقل کار میکنم البته که
تکامل رو باهمون مزونها طی کرده بودم
تکامل بایییییید طی بشه
ومن اینجا مسیر رو درست رفته بودم تقریبا…
شاید باورت نشه رهاجان
حتی همین الان باتوجه به اینکه از دیروز تا همین الان چندتا سفارش کلی بهم پیشنهادشده و پول خوبی به من میرسه ازون ها
اما حالا قلبم یک خواسته ی جدید داره
من فهمیدم که پول به تنهایی من روخوشحال نمیکنه
من هررررررکاری لازم بود کردم و به پول رسیدم حالا میخوام ازش گذر کنم
نه اینکه از پول گذر کنم
ازین خواسته که خدایا منو به پول برسون
حالا خواسته ی من فرق کرده
خواسته ی من حالا اینه
خدایا من روبه پول برسون
از مسیری که بیشترین لذت رو ببرم
از مسیری که عشق و ارامش رو تجربه کنم
خودم روبهتر بشناسم
و تو رو بهتر بشناسم
خواسته ی جدید من حالا اینه
ومن میخوام این الگو یی که امروز برای خودم مرور کردم رو دوباره تکرار کنم
مسیر همینه
فقط تسلیم باشم و رها کنم
تاکید میکنم تسلیم ورها بودن برای من به این معنانبود که هیچ کاری نکنم
من اون روزها هرجایی ک کار بود میرفتم وانجام میدادم
الانم از خدا میخوام دوباره عین سه سال پیش هدایتم کنه
مسیرهارو جلوی پام بزاره ک من رو به رسالتم هدایت کنه
مسیری که
درِش خدا باشه وعشق باشه ولذت وثروت بینهایت!!!
درسته خواسته ی من اینه
چقدر ازت ممنونم رها جان که من رو هدایت کردی به این کامنت که اول ازهمه مسیر خودم رو برام روشن کرد
من فهمیدم که باید چیکار کنم وکدوم وری برم !!
وحالا میفهمم که هدایت خدا چقدر قشنگه
به قول استاد اگر ما اجازه بدیم
خدا مارو هدایت کنه
قطعا به جاهای بهتری هدایت میشیم
و من این جریان هدایت رو برای پاسخ به کامنت شما عزیز دل واضح درک کردم
امیدوارم توضیحاتم برات راهگشا باشه
سعی کردم از قلبم بنویسم برات واجازه بدم خودت مسیر هدایت رو در پیش بگیری
درپناه نور حق باشی