توحید عملی | قسمت 8
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، مرز میان یک زندگی سراسر ناتوانی و یک زندگی سرشار از «خالق شرایط بودن» را ترسیم میکند. استاد عباسمنش در این قسمت، با نگاهی توحیدی و متفاوت به مفهوم شرک و توحید، پرده از دامهای پنهانی برمیدارند که ذهن، همواره از آن طریق ما را از تجربه زندگیای سراسر خوشبختی محروم میکند.
مفهوم اصلی و کلیدی این فایل، بازتعریف واژه شرک در دنیای مدرن است. برخلاف تصور رایج، شرک تنها بتپرستی سنتی نیست؛ بلکه شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی بیرون از خودتان. هر زمان که تصور کنید عواملی مانند ژنتیک، دولت، شرایط اقتصادی، خانواده، تربیت دوران کودکی یا حتی گروههای مخفی و مافیا قدرت دارند که خوشبختی، سلامتی یا ثروت شما را تعیین کنند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. این نگاه، قدرت را از دستان خداوند (که قدرت مطلق است و این قدرت را بهواسطه قوانینش به شما تفویض کرده) میگیرد و به عوامل بیرونی میدهد.
استاد با اشاره به بحثهای علمی رایج درباره تأثیر ژنتیک بر شادی یا سلامتی، این نکته حیاتی را آموزش میدهند که:
مهم نیست دانشمندان یا اخبار چه میگویند، مهم این است که مواظب باشید تنها آنچه را باور کنید که به شما قدرت میدهد.
اگر درباره ناخواسته ای در زندگی خود، باور کنید ژنتیک عامل اصلی در تغییر آن ناخواسته است در حالیکه به قول دانشمندان ژنتیک شما متفاوت است، یعنی پذیرفتهاید که قربانی هستید و هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارید. از آنجا که جهان، آینه باورهای شماست، مغز شما بلافاصله تمام شواهد را برای اثبات ناتوانیتان از تغییر آن شرایط را جمعآوری میکند و به این شکل مخفی، شما قدرت تغییر شرایط را از خودت می گیری و قربانی شرایط می شوی.
در این مسیر، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی میکند تا به جای قربانی شرایط بودن، خالق شرایط دلخواه در زندگی خود شوید.
دوره احساس لیاقت ذهن شما را برنامه ریزی می کند تا درک کنید که فارغ از هر عامل بیرونی یا شرایطی که بیرون از شما در جریان است، شما بهواسطه ذات الهی خود، لایق تجربه زندگیای سراسر سلامتی، آرامش و ثروت هستید و فارغ از اینکه شرایط کنونی شما چیست، به اندازه ترمیم احساس لیاقت درونی خود، شرایط زندگیتان سریعاً بهبود پیدا میکند.
در ادامه، استاد عباسمنش با واکاوی دقیق کارکرد مغز، توضیح میدهند که چرا ذهن ما عاشق پیدا کردن مقصر بیرونی است.
ذهن برای فرار از مسئولیت تغییر و حرکت، بهدنبال بهانه میگردد. اگر شما ثروتمند نیستید، ذهنتان میگوید «تقصیر دولت است»؛ اگر بیمارید، میگوید «تقصیر ژنتیک است»؛ اگر عصبی هستید، میگوید «تقصیر اخلاق موروثی خانواده است». استاد با بیان تجربیات عمیق از زندگی شخصی خود، این درس بزرگ را منتقل میکنند که شرایط گذشته، هرچقدر هم سخت یا متفاوت باشد، دلیل بر آینده شما نیست. ایشان توضیح میدهند که چگونه برخی افراد، سختگیری والدین را عامل بدبختی میدانند، درحالیکه برخی دیگر رفاه و آسانگیری بیشازحد والدین را مانع پیشرفت خود معرفی میکنند. این نشان میدهد که شرایط بیرونی خنثی هستند و این نوع نگاه و باور ماست که به آنها معنا میدهد. تا زمانی که شما بهدنبال توجیه وضعیت خود با عوامل بیرونی هستید، در مدار شرک قرار دارید و راه هدایت به سمت تغییر شرایط نادلخواه را بر خود بستهاید.
در بحث سلامتی و تناسب اندام نیز، ایشان به زیبایی نشان میدهند که چگونه شکستن بُتی به نام «ژنتیک» و پذیرش مسئولیت سلامتی و تناسب اندام، میتواند نتایجی را رقم بزند که از نظر علم پزشکی یا باور عمومی، غیرممکن به نظر میرسد. درس بزرگ این است:
تنها زمانی نتایج تغییر میکنند که شما بپذیرید «من» عامل هستم، نه هیج عاملی بیرون از من.
برای درک عمیقتر اینکه چقدر لایق تجربه زندگی با کیفیت در تمام جنبه ها هستید و چقدر قدرت ایجاد این شرایط در دستان شماست، باز هم تأکید میشود که آگاهی های دوره احساس لیاقت را بارها مرور کنید، زیرا این دوره ریشههای شرک خفی (احساس بیارزشی، احساس قربانی بودن و ناتوانی در برابر تغییر عوامل بیرونی) را در وجودتان خشک میکند و قدرتی را در وجود شما بیدار میکند تا مسئولیت تمامیت شرایط زندگی خود را بپذیرید و به جای احساس قربانی داشتن، برای تغییر آن شرایط، با ایمانی شکستناپذیر، قدم بردارید.
بخش دیگری از این آموزش تکاندهنده، به موضوع توهم توطئه و قدرتهای پنهان (مانند ماتریکس) اختصاص دارد. باور به اینکه گروههای مخفی، خانوادههای خاص یا قدرتهای شیطانی جهان را کنترل میکنند و مانع موفقیت شما میشوند، یکی از بارزترین مصادیق شرک در دنیای امروز است. استاد عباسمنش هشدار میدهند که این باورها تنها شما را ضعیف، ترسو و محدود میکنند. تاریخ و سرنوشت کسانی که مروج این تفکرات بودهاند، نشان میدهد که باور به این قدرتهای پوشالی، جز زندان، انزوا و شکست نتیجهای نداشته است.
توحید یعنی باور به اینکه هیچ برگی بدون اذن خداوند (و قوانین او که به افکار شما پاسخ میدهند) از درخت نمیافتد. اگر باور کنید دنیا پر از کمبود است، کمبود را تجربه میکنید؛ اگر باور کنید دنیا تحت کنترل ظالمان است، ظلم را جذب میکنید. اما اگر همانند استاد، باور کنید که جهان پر از انسانهای شریف، فرصتهای بیپایان و خدایی است که تنها خیر و برکت را برای شما میخواهد، دقیقاً همان را تجربه خواهید کرد. جهان به فرکانسهای شما پاسخ میدهد، نه به واقعیتهای خبری. بنابراین، وظیفه شما این است که ورودیهای ذهن خود را کنترل کنید و تنها باورهایی را بپذیرید که به شما احساس قدرت، آرامش و امید میدهند، حتی اگر تمام دنیا خلاف آن را بگویند.
تمرین این قسمت:
انجام این تمرین میتواند نقطه عطفی در خودشناسی شما باشد. در بخش نظرات این قسمت، با صداقت و شجاعت بنویسید که:
الف) چه باورهای محدودکنندهای در ذهن دارید که قدرت را به عوامل بیرونی (مثل ژنتیک، خانواده، دولت یا قدرتهای جهانی) دادهاند؟
- این باورهای شرکآلود، چه موانع یا ناخواستههایی را در زندگی شما به وجود آورده است؟
- بهمحض اینکه اوضاع کمی سخت شده، چگونه این نوع باورهای شرکآلود (مثل تأثیر ژنتیک، قیمت دلار، اوضاع اقتصادی و…) شما را به احساس «ناتوانی از تغییر آن شرایط سخت» رسانده است؟
چگونه جسارت حرکت برای تغییر شرایط را از شما گرفتهاند؟ - چطور بهخاطر آن باورهای شرکآلود، قدرت خلق شرایط زندگی را از خودتان گرفتهاید و به آن عوامل محدودکننده بیرونی دادهاید؟
ب) وقتی آن باورهای شرکآلود را تغییر دادید، چه تغییرات مثبتی در نتایج شما ایجاد شد (در آرامش، ثروت و سلامتی و …؟)
- بنویسید به چه شکل توانستید باورهای توحیدی را جایگزین باورهای شرکآلود قبلی کنید؟
- و این نگاه توحیدی ایجاد شده، چه تغییراتی در رفتار، شخصیت، عملکرد، ایمان و جسارت شما ایجاد کرده است؟
نوشتن این تجربیات، نهتنها ردپایی ارزشمند برای آیندگان خواهد بود، بلکه به شما کمک میکند تا با شناسایی این ترمزهای مخفی، با سرعت و قدرت بیشتری به سمت خواستههایتان حرکت کنید. یادتان باشد، شما قربانی شرایط نیستید، شما خالق زندگی خود هستید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 8395MB31 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 830MB31 دقیقه






به نام نیرویی که کافیه قدرتش رو باور کنیم
سلام بر اهالی بهشت
به الان و چند سال قبل نگاه که میکنم میبینم من از یه جایی به بعد تمرکزم از روی خودم ورداشته شد و کارکردن روی خودم به صورت جدی ادامه پیدا نکرد ، یعنی کار میکردم ولی پذیرفته بودم که در تغییر خودم ناتوانم ، ناامید بودم از تغییر خودم ولی چون با گوش دادن فایل ها حالم خوب میشد ، سعی میکردم فایل ها رو ببینم
حالا چرا پذیرفتم از تغییر خودم ناتوانم ؟ من از زمانی که پذیرفتم بخاطر رفتاری که توی خانواده انجام میشه ، وضع مالی ما تغییر نمیکنه و تا حدودی درست هم فکر میکردم
و اما سوال اینجاست، آیا با این رفتار وضع مالی ما تغییر نمیکنه یا بهتر نمیشه یا وضع مالی من
جواب مسلما اینه : وضع مالی کسایی که خودشون رو ناتوان بدونن از تغییر زندگی شون، چون منم پذیرفته بودم که این شرایط نامناسب منو در برگرفته پس وضع مالی منم تغییر نمیکنه ؛فقط به این دلیل که من اینو باور کردم نه به این دلیل که واقعیت اینه
درصورتی که واقعیت اینه ، هر کسی توانایی تغییر زندگی خودش رو در تمام ابعاد داره
بجای اینکه از این تضاد ها استفاده کنم برای سوخت پیشرفت ، اینا بهانه شدن برای عدم پیشرفت
تمرکزم روی اشتباهات دیگرانه و میگم بخاطر فلان اشتباه پدرم یا مادرم یا رئیس کارگاه یا … من که دیگه وضعم همینه و تغییر نمیکنه
کار خودم رو راحت کردم ، بیرون از رینگ وایستادم و انگشم سمت این و اونه
چقدر راحته همه تقصیر ها رو گردن دیگران انداختن
آقا من عاملم ، من ایراد دارم ، من وارد ترس هام نمیشم ، من خودم رو ارتقا نمیدم ، منم نه کسی دیگه
فایل فوق العادهای بود، بهم یادآوری کرد که شرک در دل مومن مثه راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب هست، همینقدر پنهان
سپاسگزارم از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و دوستانم در این بهشت
چه باور هایی چه تاثیراتی روی زندگی شما گذاشته؟
وقتی باشگاه بدنسازی میرفتم حتی تا همین چند ماه پیش این الگو تکرار میشد
من شنیده بودم ک برای حجم گرفتن باید ی مقدار زیادی کربوهیدرات ک شامل ( سیب زمینی آب پز – عدس-لوبیا – جو دوسر پرک – سویا اجیلی و…) بخورم
و برای عضله سازی هم باید پروتئین ک شامل ( تخم مرغ آب پز – گوشت گوساله – گوشت مرغ – بوقلمون) بخورم
و چربی ک شامل ( روغن های گیاهی زیتون و کنجد – کره بادام زمینی – سفیده تخم مرغ) نوش جان کنم
من غذاهایی مثه عدسی ک عاشقش بودم رو توی برنامم بدون روغن میخوردم دیگه الان ازش زده شدم
از بس سیب زمینی آب پز خوردم دیگه حالم ازش به هم میخوره
همین بدون ذره ای روغن غذا بخورم منو اذیت میکرد
درصورتی ک من بدنی خالی از چربی نمیخواستم من دوست داشتم حجم بگیرم و عضله هم داشته باشم ن اینکه چربی بدنم 0/5 باشه
مطلبی رو خونده بودم ک میگفت من تیپ بدنی دارم ک باید خیلی غذا بخورم تا حجم بگیرم و همین طور چون اون قدر غذا نمیتونستم بخورم و قبول کرده بودم ک نمی تونم اونقدری ک باید غذا بخورم
رو آورده بودم ب مکمل های پروتئینی و کربوهیدراتی مثه گینر
ودر تقلا بودم ک وزنم اضاف بشه و موفق شده بودم
3 کیلویی اضاف کرده بودم
ولی دوباره اومدم پایین
تفکری برعکس تفکری ک استاد شنیده بود ک آب هم بخورن چاق میشن من دیگه شندیده بودم هرچی بخورم چاق نمیشم
جالبیش اینجاست کار میکردم یه ذره میرفتم بالا رمضون میومد همه اون عضلات میریخت
شنیده بودم ک ما در طول روز یه کالری داریم : مثلا همین خواب ما کالری مصرف میشه، هرفعالیتی ، کارکرد قلب، همین پلک زدن خلاصه هر فعالیتی باعث میشه من کالری از دست بدم و ب واسطه غذا من میتونم کالری بدست بیارم
و اگه بخوام حجم بگیرم باید غذاهایی بخورم ک کالری مفید و زیادی دارن
و اگر هم بخوام لاغر شم باید کمتر از کالری روزانم دریافت کنم، یعنی غذام کم بشه ( البته فک کنم این مطلب درست باشه)
باور کرده بودم ک برای اینکه حجم بگیرم باید مثه بنز بخورم بخاطر ژنتیک و توی باشگاه هم باید مثه بنز وزنه بزنمو ب خودم فشار بیارم تا بدن خوبی داشته باشم
باور کرده بودم ک ورزش بدنسازی ورزشی پر هزینه هست و نتیجش این میشد ک من هزینه وعده هام رو هم نداشتم
باور کرده بودم ک باید 45 دیقه تا 1 ساعت سخت تمرین کنم اونم هر روز تا بدن خوبی داشته باشی و همین ک یه هفته نمیرفتی همه چی میریخت پایین
باور کرده بودم ک باید روزی 7 وعده غذا بخورم
در مورد تمرین هم میتونم بگم اشتباه من این بود ک هدفم رو مشخص نکرده بودم و برنامه تمرینی و تغذیه ای گرفته بودم و اینقدر ب خودم فشار میاورم انگار هفته بعد قراره برم آرنولد کلاسیک
حرکت هایی رو میزدم ک الان فک میکنم در راستای هدفم نبود اصلا
من بدنی مثه استاد میخواستم با شکمی تخت
ولی برنامه من برا کات بود، برا سیسپک بود و…
شب ها هوازی میزدم ( دو میزدم حدودا 1 ساعت )
ولی خیلی روم فشار بود
یادمه یبار دوشب متوالی دویدم از فرداش احساس میکردم وزنم کمتر شده در صورتی ک هدف من حجم بود
من نشده بودم 5 ماه بطور پیوسته برم باشگاه
2-3 ماه میرفتم و ول میکرم چون روم فشار بود – چون اذیت میشدم
و قبول کرده بودم ک اگه بدن خوبی میخوای باید دهنت سرویس بشه
قبول کرده بودم ک کسی ک بدنسازه رابطه ی عاطفی نداره با جنس مخالف، چون وقتشو نداره یا تو باشگاست یا آشپز خونه یا خوابه
با این باور ها و رفتار ها نتیجه مشخصه
من بدنسازی رو گذاشتم کنار چون فکر میکردم وقتم رو خیلی میگیره و بذار من روی عزت نفسم کارکنم – ب اون ثروته برسم -اون پودر پروتئینه رو داشته باشم بعد شروع کنم (کمال گرایی)
ولی استاد رو میبینم ک چه بدن بینظیری ساخته اونم با یه وعده غذایی
اونم با یک بار تمرین 20-30 دقیقه در هفته
با این باور ها و نتایج منم علاقه مند میشم ب قانون سلامتی
ولی بخاطر ورودی هایی ک داشتم خیلی سختمه بپذیرم با یه وعده غذا استاد داره عضله میسازه
با یک بار تمرین 20-30 دقیقه ای در هفته استاد داره عضلاتش رو پاره میکنه ک از اون ور پروتئین بخوره ک ترمیم بشن این مویرگا
و همیشه گوشه ی ذهنم این بود ک اقا گیرم من ب وزن دلخواهم با این همه تقلا رسیدم بعدش چی
باید همین 7 وعده غذا بخورم، باید هر روز یک ساعت برم باشگاه!؟!!؟
ولی با شیوه استاد وقت مسافرت ویا هر چیز دیگه ای داری تازه فقط یه وعدست غذات
خیلی کنجکاوم ک چطوری با یه وعده میشه خدای من
انشا الله در زمان مناسب ب این آگاهی ها درسترسی خواهم داشت
در مورد ارتباط با جنس مخالف
من باور داشتم ک من بلد نیستم رابطه برقرار کنم و یا حتی رابطه ای رو جلو ببرم و همین رو هم تجربه میکردم
باور دارم ک ارتباط با جنس مخالفم کار پیچیده و سختیه
درمورد ارتباطم با خواهر برادرام ک بچگی باهاشون خیلی درگیر میشدم، دعوا میکردم
واطرافیان چرندیاتی رو برام تعریف میکردن ک فلانی از همون دوران کودکی با خواهر برادراش دعوا می کرد الانم ک بزرگ شدن باهم قهره
دیگه قبول کرده بودم ک بین همه ی خواهر برادرا این دعواها هست
و طبیعیه
در صورتی ک هر چیزی ک خوب پیش نمیره طبیعی نیست ک خوب پیش نره یه جای کار ایراد داره و باید تغییر کنه
الهی شکرت خدا
دوتا استاد بهشتی ازتون ممنونم و همین طور از دوستانم ک نظرات فوق العاده ای میزارن هم تشکر میکنم
کامنت دوستای عزیزم رو مطالعه کردم و فرکانسم خوب شد و چیزایی بهم گفته شد
من الان 23 سالمه
گاهی اوقات یه جوری میگم خدا کمکم کن انگار تا قبل از 23 سالگی کسه دیگه ای محافظم بوده
ن، این منم ک تازه دارم خدا رو میشناسم، خدا از بدو تولد محافظ منه از زمانی ک بند ناف داشتم تا الان و بعد از الان هم
مراقب منه و دوسم داره اینقدر دوستم داره ک
از روحش در من دمیده
از همه ویژگی هاش یه ریزه ب منم داده
حتی زمان هایی ک من شکر گزاری بلد نبودم هم نعمتش رو از من دریغ نمیکرد
از چنین خدایی باید درخواست کرد، خدایی ک توقع نداره
ک باید از خدا درخواست کنم
گاهی اوقات اینقدر درگیر روز مرگی میشم ک یادم میره این منم ک شرایط و اتفاقات زندگیم رو خلق میکنم و عملا درخواستی نمیکنم
ولی وقتی ب این آگاهی ها نزدیک میشم
میفهمم ک باید از خدا درخواست کنم
باید موقعی رو تصور کنم ک ب خواستم رسیدم و حالم خیلی خیلی خوبه و صبر داشته باشم
درخواست از خدا رو اینجوری میتونم بگم
وقتی شما چیزی میخوای، میری از کسی میخوای ک میدونی داره
ن کسی ک نداره
پس وقتی درخواست میکنی و حست خوبه میدونی ک بهت داده میشه
داری از خدایی درخواست میکنی ک کل کیهان رو داره اداره میکنه
داره کل جهان رو مدیریت میکنه و هر لحظه داره ب فرکانس های هر فرد بصورت مجزا پاسخ میده
مالک یوم الدین
از این خدا درخواست میکنی
من ک میگم درخواست من بین اینا گم میشه،یعنی درخواست من پیش خدا خیلی کوچیکه، وقتی درخواست میکنم میگه باش اینکه چیزی نیست
و گاهی اوقات خودت رو لایق اون
ماشین
همسر
خونه
نمیدونی ک حتی توی تصوراتت تجسم کنی ک ب اون رسیدی
با تصور کردن اینکه سوار ماشین دنا پلاسی و داری میری ب خونه ی چوبیت ک شماله، تو این مسیر سرسبز فایل های استاد عزیزمم پلی میشه
وچند ساعت بعد از شدت غار و غور شکمت یه کبابی وایمیستی از اون کبابیا ک گوسفند زنده همون لحظه کشتار میکنن و کباب میزنن
و میشینی سفارش 4 سیخ چنجه میدی و بعد
سفارش گیره خوش اخلاق میاد و سفارشت رو میاره و بهت میگه ب مناسبت 5 سالگی کبابیمون 1 سیخ اضاف براتون آوردم
الله اکبر
الهی شکرت
یه سیخ ک با نون میخوری
یه صدایی بهت میگه برای اینکه لذت بیشتری رو تجربه کنی بدون نون بخور و تو هم میگی باش
از اونجاست ک از ته دل میگی الحمد الله
و غذات ک تموم شد ب راهت ادامه میدی
وقتیم ک ب خونت رسیدی یه حموم میزنی و استراحت میکنی با صدای بارون بیدار میشی و میری یه کافی میزنی و جایی از خونه رو برا نشستن انتخاب میکنی ک فضای سر سبز و بارونیه بیرون رو ببینی و هم زمان ک داری کافی میزنی میای سایت عباسمنش دات کام
و کامنت های فایل توحید عملی قسمت 30 رو میخونی
درسته ک من الان یه دوچرخه هم ندارم و حتی از بندر هم اون ور تر نرفتم ولی این میتونه مقدمه ای باشه برای رسیدن ب این خواسته
الهی شکرت
درمورد شرک من منتظر بودم دو نفر کاری برام انجام بدن فک میکرم فقط اونا میتونن
ولی هیچ کدومشون نتونستن انجام بدم کار منو
من توی ذهم چقد ب اینا بد و بیرا میگفتم
ک زدن زیر قولشون و فلان
تا جایی ک بهم گفته شد بخاطر شرکی ک میورزیدی اینجوری شد، اونا نتونستن
وگرنه اونا هیچ دخالتی توی زندگی تو ندارن، داشتی شرک میورزیدی جوابت رو گرفتی
و آروم شدم
و چند روز بعدش یکی از اونا معذرت خواهی کرد ک نتونسته کارم رو انجام بده و منم خیلی راحت گفتم اشکال نداره
حساب کن من روی حرف آدما ک احتمال داره 5 دقیقه بعد از حرفشون از این دنیا برن حساب میکرم
ولی روی خدا ک وعدش حقه نه
خدایا شکرت ک هر روز منو هدایت میکنی الهی دورت بگردم
فاطمه ی عزیزم
شما علاوه بر اینکه درون پاکی دارین
چهره ی زیبا و فوق العاده ای هم دارین – بینی خوش فرم، پوست صاف و چشم عسلی و چهره ی بشاشی دارین
خدا حفظتون کنه
بهتون تبریک میگم ک پا روی ترس
نظر مردم
ترس از طرد شدن گذاشتی
و عکس پروفایل برا خودت گذاشتی
و درمورد مو چقدر زیبا گفتین
بهشون برس بفهمن چقدر دوسشون داری که نمیخوای یه دونه اشون هم از پیشت بره :)
چقدر با خودت در صلحی و چقدر این نگاه زیباست
شاد و موفق باشین زیر سایه خدا
سلام رضای عزیزم
شما خیلی فوق العاده هستین
شما بی نظیر هستین
شما خیلی آگاهیت
من نرم افزار قران رو باز کردم و کامنتات رو مطالعه کردم
هر سخنی میگفتی یه آیه قرانی هم براش میاوردی
مشخصه ک قرآن رو ب خوبی و تمرکزی مطالعه میکنی
ممنونم بابت نظراتت
در پناه الله شاد و سلامت باشی برادر عزیزم
علی عزیزم تو فوق العاده هستی
چقدر حس خوبی گرفتم از کامنتت
اونجایی ک گفتی از استادت جدا شدی و فکر میکرد ک بدون اون هیچی نمیشی و تو اون استاندارد های خودت رو حفظ کردی، دسته چک ندادی،
و وقتیم رفتی تهران میخواستن ازت رشوه بگیرن و تو، تومسیر درستت موندی خدا اینجوری بهت پاسخ داد ک همه شرایط رو اماده کرد ک مسابقه بدی و برنده شدی
من اون هیجان و استرس قبل مسابقه ک بهت گفتن و تو فضای مسابقه نبودی و میخواستی از زیرش در بری منم الان تجربش کردم
گفتی خدا خواسته این کار رو بکنی، پس یالا
ب خودت یاد آوری کردی ک خدا با شجاعانه، منم آروم شدم
واقعا من توی اون فضا قرار گرفتم باریک الله بهت مرررد
قهرمانیت رو بهت تبریک میگم
و لذت بردم از توحیدی عمل کردنت
ک قدرت رو از استادت گرفتی و ب خودت و خدای خودت دادی
و گفتی درسته من نمیتونم هزینه ی همکاری با این استاد رو بدم و تازه چک هم باید بدم
ولی من این رو نمی پذیرم م استاندارد های خددم رو زیر سوال ببرم
من ب خدا ایمان دارم و همین طور ک این استاد بی نظیر رو سر راهم قرار داده
یکی بهتر از این رو هم سر راه من قرار میده
ب شرط باور
ب شرط ایمان
ب شرط توحید
دوست دارم اقا علی مواظب خودت باش
و ارزوی موفقیت دارم برات زیر سایه ی الله
درود بر شما سید علی عزیزم
حرف خیلی خوبی زدین ک باید 200 بار فایلا رو گوش بدیم
یجا شنیدم اگه اشتباه نکنم این حرف از استاد بود ک
اینقدر باید فایلا رو گوش کنید ک فضای ذهنیتون عوض بشه
حالا فضای ذهنی چیه؟
اون موقع هایی ک فایل گوش میدی ذهنت همراهیت میکنه ولی وقتی گوش نمیدی
و ساکتی و مغز با خودش حرف میزنه
قصاوت میکنه مقایسه می، میکنه و…. ورودی های نامناسب گذشته رو مرور
این همون فضایی هست ک وقتی ما از فایل استاد دور بودیم این فضا باید حرف های استاد رو ب ما بزنه
رسول تو میخوای چیزی ک 23 سال بهت گفتن رو تغییر بدی پس باید تکرار کنی فایل ها رو
ممنوم ازت برادر خوبم بابت کانت های خوبی ک میزاری
در پناه خدا شادی، سلامتی و ثروت رو برات ارزو میکنم
با خوندن کامنتات خواسته هایی در من شکل میگیره
توی یکی از کامنتات خوندم ک گفته بودی پول یه ماه اجارت از درآمد یه روزت کمتره
و میخوای درآمدت رو برسونی ب حدی ک پول یه ساعت درآمدت بیشتر از اجاره خونت باشه
من گفتم عجب خواسته ای من فک نمیکردم چنین چیزی میشه خواست یا این حد میشه خواست
و چقد خدارو شکر کردم و پیش خودم تحسینت کردم
عاشقتم سید علی خوشدل عزیز