توحید عملی | قسمت ۶ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احسان گفته:
    مدت عضویت: 2714 روز

    سلام دوستای عزیزو دوستداشتنی.یه اتفاقی برام افتاد گفتم زیر همین فایل بنویسمش که شاید به درد خیلی ها بخوره و جالب باشه…

    من چند روزی بود میخواستم یه کالایی رو بخرم و بعد از تحقیق توی اینترنت تصمیم گرفتم اونو بخرم و به پاساژ شهرمون رفتم و یه مغازه ایی که آشنا بود از اون کالا داشت و رفتم و بهش گفتم من این کالا رو میخوام آورد دیدمش و بعد بهش گفتم بی زحمت بازش کن که تستش کنیم وقتی که کالا رو بهش دادم که بازش کنه یه لحظه دیدم که برچسبش از زیر قبلا باز شده و چیزی نگفتم و دقیقا دیدم که خودش از اون قسمتی که باز بود کاتر انداخت و مثلا بازش کرد!

    خلاصه بعداز اینکه بازش کرد خودم خواستم روشنش کنم دیدم که روشن نمیشه خوده مغازه دارم باهاش یکمی ور رفت و زور زد به یه قسمتی و دربش کلا از جا دراومد و پیش خودم گفتم بجان خودم زد داغونش کرد و تو دلم بیخیالش شدم دیگه! بعد رفت بزنش به شارژ و دیدم روشن شد و گذاشت که شارژ بشه و بعد یهو من کارت گارانتیشو دیدم که کلا گارانتیش تموم شده بود! گفتم آقای فلانی اینکه گارانتیش تموم شده.(به انگلیسی نوشته بود) گفت نه اینا همنجورین و… خلاصه من که بیخیالش شده بودم گفتم آقای فلانی من اینوو نمیخوام اگه میشه یکی دیگه که پلمپ باشه و گارانتی داشته باشه رو میخوام با حالت عصبانی گفت نه همین یکو دارم اگه نمیخوای مشکلی نداره! منم بیخیال شدم و بعد معذرت خواهی کردم و از مغازه اومدم بیرون. پیش خودم گفتم عجب آدمی بود ها تازه منت باز شدنشم روم گذاشت! خلاصه روز بعدش به قصد خرید یک مانیتور رفتم به یک پاساژ دیگه و یه قسمتی از پاساژ که بعید میدونستم اونجا مانیتور داشته باشه(خداشاهده یه حسی بهم گفت از این راه رو برو منم به حسم گوش دادم و از اون راه رو رفتم که خیلی اتفاقی به ویترین یه مغازه که داشتم رد میشدم نگاه میکردم دیدم دقیقا همون کالایی رو که دیروز میخواستم بخرم که جریانشو تعریف کردم رو داره! یعنی بخداقسم باورم نمیشد که من چجوری این کالا که خیلی جعبه ریز و کوچیکی که داره رو توی اون ویترین به اون بزرگی با اون همه کالا رو من دیدم! بخدا همون لحظه افتادم یاد قانون شکر گذاری و این چیزا. چون من دو سه روز قبلش توی دفترم نوشته بودم خدایا شکرت که من این (همون کالا)رو دارم و بابت داشتن شکر گذاری کرده بودم.خلاصه رفتم توی مغازه دیدم که یه آقای خیلی خوش برخورد و بااخلاق بود وازش قیمت رو پرسیدم و ارزونتر از اون قبلیه بهم داد و تازه ده ماهم توی فاکتور گارانتیش برام کرد!

    برام خیلی جالب بود که با افکار و احساس خوبی که خودم داشتم همه چی برام به بهترین نحو راه افتاد.الان میفهمم که قانون شکر گذاری برای چیزایی که در زندگی هنوز نداریشون ولی طوری وانمود میکنی که داریش و از داشتنش شکر گذاری میکنی چقدر سریع به دستشون میاری وارد زندگیت میشن.

    واقعا خدارو شکر میکنم بخاطر این قانون دقیق و بی نقص.

    این اتفاق 28 بهمن 97 روز یکشنبه برام افتاد که دو سه روز قبلش توی دفترم بابت داشتنش شکرگذاری کرده بودم…. خدارو شکر الان دارمش و ازش استفاده میکنم.

    دوستون دارم…. امیدوارم همیشه شکر گذار باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مهدی بهجتی گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    توی کشوری درس خواندیم بنام کشور اسلامی از کودکی در گوش ما فرو کردند سه نیاز اصلی بشر خوراک و پوشاک ومسکن است اسم اون کتاب هم تعلیمات اجتماعی بود تمام نیاز های فرعی در این کتاب نام برده شده بود به غیر ایمان و توحید و توکل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1373 روز

    درود ها

    معجزه

    توی جهان کی میتونه معجزه رو تعریف کنه؟

    ایا اتفاق های رخ داده که همسو با خواسته ما،معجزه ست؟

    آیا رد شدن یه اتفاق بد در حین رانندگی معجزه ست؟

    آیا شفای یک بیمار یا به دست آوردن سلامتی دوباره معجزه ست؟؟

    آیا آیا آیا آیا…….

    آیا خوردن یک غذای مورد علاقه بدون درخواست پخت آن و کاملا بصورت تصادفی ،پس از خواستن آن غذا معجزه ست؟؟

    یا معجزه فقط عصای موسی بود؟؟؟

    یا معجزه فقط شکافتن نیل بود؟؟

    آیا معجزه فقط نزول قرآن بود؟؟

    آیا معجزه فقط زندگی یوسف بود؟؟

    آیا معجزه کشتی نوح بود؟؟

    بنظر شما معجزه باید حتما اتفاق بزرگ باشد هوش جهانیان پس از شنیدنش مدهوش شود است؟؟

    به نظر من نه!!!!!!

    معجزه

    و

    تعریف معجزه برای من و از دید و درک من

    اجرای به موقع و رخ دادی خوش وقت و کارآمد برای من است حتی کوچک

    مثال

    من در محل کارم پس از مقداری خستگی و پیچیدگی کار،از خداوند از ته قلبم میخواهم که خداوندااااا کار را بر من آسان کن و تو راه حل شو برای من،و آنقدر باور توحیدی پشت این درخواست قرار دارد که آن نقطه از کار مثل سادگی خوردن یک لیوان آب حل می‌شود،

    این برای من معجزه بزرگ است،زیرا اقدامات خداوند در راستای عملکرد و اهدافم برایم بزرگ جلوه داده می‌شود و آن نتیجه را که زاده درخواست من و باور های من است را لمس میکنم،

    یا

    حالا میرم توی ابعاد بزرگتر معجزات الهی در زندگیم

    در محلی کار می‌کردم که بارون بدون وقفه شروع به بارش کرد،و باران با تمام برکاتش آن لحظه باعث استوپ شدن کارم میشد،

    و

    به بزرگی خدا قسم،

    از عمق قلبم داد زدم که خداوندا باران را نگه دار تا من کارم را انجام دهم،و کمتر از 5 دقیقه بارون بند اومد و قطع شد و جالی اینجاست بعد از دو سه ساعت که کارم رو انجام دادم و خواستم برم خونه بارون دوباره شروع به بارش کرد

    کی میتونه اینا رو توضیح بده؟؟؟؟؟کی میتونه اسم این اتفاق رو چی بزاره؟؟؟

    آیا اگر در چند قرن گذشته زندگی میکردم و این اتفاق پس از خواسته من رخ می‌داد مردم به من سجده می‌کردند و می‌گفتند که پیامبر خداوندی؟؟

    آیا زمانی که من در یک پروژه خط لوله کار میکردم در یک نقطه بیرون از شهر و در روستاها،و چون ماشینم مدلش پایین بود،از خداوند خواستم که پروردگارا در این مسیر جاده ای و خارج از محدوده شهری مراقب من باش و تا پایان رفت و آمد من در این پروژه و ترددم هیچگونه اتفاق بدی نیوفتد ماشینم بهترینه این چند سال عمرش باشد و رسالتش این است که مرا هر روز سالم ببرد و بیاورد و حتی ثانیه ای در آن بیابان توقف نکنم بخاطر مسائل اتومبیل،

    و

    یک روز در مسیر برگشت حس کردم ماشینم یه مقدار تعادلش رو از دست داده و پس از رسیدن به خانه بعد از چند ساعت دیدم لاستیک ماشینم انگار با چاقو از کف لاستیک پاره شده به همون شکل شکافته بود،

    و لاستیک ماشین جوری دوام آورد که دقیقا در خونم دیگه مقاومتش رو از دست داد و مثل هندوانه باز شد،

    چرا

    چرا این اتفاق توی مسیر نیوفتاد که خدا و فقط راننده ها میدونن این ترکیدن لاستیک جلو اون هم ماشین پراید در جاده بیرون شهر چه اتفاقاتی رو در بر داره

    کی میتونه اینا رو توضیح بده

    اگه اینا معجزه نیست،پس معجزه چیه؟؟

    اگه باورهای توحیدی من پشت این اتفاقات نیست پس چه عاملی داره اینجوری این زمانبندی های دقیق رو برای رخ دادن اتفاقات خلق و تنظیم میکنه؟

    حالا

    خداوندی که من درکش کردم،خداوندا که من لمسش میکنم

    خداوندی که من پذیزفتمش به عنوان منبع اصلی انرژی و نعمت ها

    خداوندی که من یقین بهش دارم که اوست صاحب اختیار جهان هستی،

    خداوندی که همه چیز است و من در هر زمان به هر شکلی که آن روز و آن لحظه و آن برهه از زمان می‌تواند کمکم کند صدایش میکنم و می‌خوانم نامش را و او اجابت می‌کند مرا

    خداوندی که برای من سریع الپاسخ است

    تمام اتفاقاتی که من آگاهانه به آنها نگاه میکنم معجزاتی از سوی خداوندم است که با توجه به باورهای توحیدی من و باورهای مثبت و درست من رخ میدهند،

    پس معجزه یعنی برآورده شدن خواسته،معجزه یعنی هم صحبت شدن با خداوند و دریافت واضح الهامات از سوی او

    من نمی‌توانم احساس درونم را به طور کامل راجع به خداوند بیان کنم

    اما

    این کار را خوب یاد گرفتم

    شکرگزاری

    شکر گزاری

    شکر گزاری

    شکرگزاری برای وجودش،شکرگزاری برای آگاهیم،شکرگزاری برای مسیر زندگیم،شکرگزاری برای شناخت خداوند،شکرگزاری برای هدایتم از سوی خدا،شکرگزاری برای قدرتی که خداوند برای خلق زندگیم به من داد،شکرگزاری برای وجود نعمت ها و ثروت های بی انتها در جهان،

    شکرگزاری برای بی نهایت راه هایی که خداوند برای کسب نعمت ها و ثروت ها خلق کرده

    و در آخر این متن

    پروردگارا،ای مالک و صاحب همه چیز،

    ای تو که همه چی هستی و قدرت همه چی در اختیار خودت است

    ای بلا زمان و بلا مکان،ای تو که در آن واحد همه چیز در همه جای جهان هستی وجود داری

    از تو سپاسگزارم که تک تک خواسته هایم را برآورده میکنی،از تو سپاسگزارم که خانِ نعمت و ثروت الهی رو در اختیارم گذاشتی و من دارم به بهترین شیوه و راحت ترین شکل ممکن ازشون استفاده میکنم

    خداوندا شکرت که به شکل سلامتی جسمی و روحی در وجود من پررنگی،

    خداوندا شکرت که در قالب و شکل خانه و اتومبیل و وسایل خانه و همسر مهربان بی نظیر و فرزند سالم،خلاق،زیبا و پر انرژی،در زندگی من حضور داری

    خداوندا شکرت که نعمت هایی هستی در زندگیم که عاشقانه لمسشان میکنم و تو را بابت داشتنشان شکر میکنم

    خدایا برای بودنت شکرت میکنم

    I love god

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1264 روز

      سلام دوست خوب توحیدیم فرشاد جان

      خیلی خیلی خیلی لذت بردم بسیااااار زیبا و دلگرم کننده بود معجزات زیبای زندگیت و که برای ما نوشتی گرم شدیم با معجزات زیبات دم خودتو اون خدای بامرامت گررررررم که چیجوری همیشه درکنارت هست تا هواتو همه جوره داشته باشه کاملاااااا معجزات تو درک میکنم ووچقد لذت بخشع وقتی بهش چیزی میگی و گوش میده و برات انجام میده خیلی لذت بخشع خیلی حال میده این کارای خداجون خلاصه نوش جونت معجزات پشت معجزات برات اتفاق افتاد انشالله همیشه غرق معجزات خدا باشی همیشه لذت بخشانه زندگی کنی دمتگرررررررم رفیق خوبم درود و صد درود بروی ماهت که باعث دلگزمی ما شدی ممنونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        فرشاد نصیری گفته:
        مدت عضویت: 1373 روز

        مجید عزیزم

        حالت چطوره دوست خوبم

        ممنونم از تحسین زیبات

        سپاسگزارم از وقتی که برای خوندن کامنت من گذاشتی،

        دمت گرم داداش

        من خدا رو خوب پیداش کردم،

        فقط مونده نجواهای شیطانی رو کمرنگ تر کنم،

        تا مثل جت رو به اوج بپرم،

        دارم روش کار میکنم،

        تک تک اتفاقات و خواسته هایی که برام تجلی پیدا میکنه رو،حتی اتفاقات کوچولو، همه رو اونقدر بزرگ میبینم و سپاسگزار خدا میشم که هی بزرگتر بشن،

        ما به قدرتی داریم درونمون،که از عظمتش بی خبر بودیم،و تازه فهمیدیم داستان چیه،

        امیدوارم تک تک لحظات زندگیت رو با عشق،ثروت فراوان،سلامتی بی نهایت،شادی همیشگی و آرامش الهی سپری کنی دوست خوبم

        عاشقتم مجید عزیزم

        دمت گرم داداش

        شاد و ثروتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    محمد هوشمندی گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    به نام خدای معجزه ها

    به نام خدایی منو هدایت کرد به مسیر شناخت خودش و شناخت قوانینش

    سلام به همگی

    سلامی پر از عشق و محبت به استاد عزیزم که بهترین الگوی توحید عملی هستین

    چقدر قانون تکامل دقیقه که با هر بار گوش کردن به فایل ها، باز چیز جدیدی توش یاد میگیرم.

    این فایلو من بارها دیدم ولی امروز که داشتم نگاهش میکردم، رسیدم به اینجا که گفتین:

    “امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم”

    دقیقا مترادف بود با چیزی که تو جلسه 9 عزت نفس گفتین:

    “شرک پدر آدم رو در میاره”

    و به لطف توضیحات مفصل شما تو اون جلسه، دارم فرق نگاه توحیدی و نگاه غیر توحیدی رو بهتر درک میکنم.

    واقعا سپاسگزارم که اینقدر عالی و صریح قوانین رو به ما آموزش میدین تا بتونیم در زندگی نگاه توحیدی تری داشته باشیم.

    چیزی که من جدیدا تو نگاه خودم به اطرافیان (مخصوصا خانواده) متوجه شدم اینه که، من توجه نمیکردم که همین آدم هایی که الان در زندگیم هستن، اینا دستانی از دستان بینهایت خدا هستن که دارن به من کمک میکنن و یا کاری برام انجام میدن!

    و اگه روزی به هر شکلی این افراد نخوان به من کمک کنن، خداوند از دستان دیگش استفاده میکنه و به من کمک میکنه و اگه من نگاهم عاری از هر گونه شرکی باشه خدا به بهترین شکل کارای منو انجام میده و هیچوقت منو لنگ نمیزاره!

    به قول شما “شرک در در مومن مانند مورچه سیاه بروی سنگ سیاه، در دل تاریکی شب مخفی و پنهانه”

    خیلی باید مواظب باشیم که در هر لحظه داریم رو چه چیزی یا چه کسی حساب میکنیم و اگه روی غیر خدا باشه 100 درصد نتیجه منفی میگیریم.

    اینطورم نیست که خدا بخواد ما رو مجازات کنه نه!

    هر کسی نتیجه اعمالی که انجام داده رو میبینه و سیستم فقط وظیفش اینه که به ما بازخورد افکار و اعمالمون رو بده. هر انتخاب و هر مسیری هم 2 تا نتیجه متفاوت داره:

    مسیر توحید نتیجش خیر، خوبی، خوشبختی سلامتی ثروت و… هس

    مسیر غیر توحیدی هم نتیجش نگرانی ترس بدبختی فقر و… هس

    الان میفهمم وقتی گفتین هیچ وقت کسی نمیتونه بگه من موحد کاملم یعنی چی!!

    فقط میتونیم رو باورهای توحیدی کار کنیم که اون فضای شرک آلود در ذهنمون کمرنگ تر بشه ولی بازم همچنان باید مراقب باشیم.

    خدایا کمک کن که تنها تو را بپرستم و تنها از تو یاری بجویم، و مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت های زیبا و بی انتها داد هدایت کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    مجید گفته:
    مدت عضویت: 1090 روز

    عابدی، در کوه لبنان بد مقیم

    در بن غاری، چو اصحاب الرقیم

    روی دل، از غیر حق برتافته

    گنج عزت را ز عزلت یافته

    روزها، می‌بود مشغول صیام

    قرص نانی، می‌رسیدش وقت شام

    نصف آن شامش بدی، نصفی سحور

    وز قناعت، داشت در دل صد سرور

    بر همین منوال، حالش می‌گذشت

    نامدی زان کوه، هرگز سوی دشت

    از قضا، یک شب نیامد آن رغیف

    شد ز جوع، آن پارسا زار و نحیف

    کرد مغرب را ادا، وآنگه عشاء

    دل پر از وسواس، در فکر عشاء

    بس که بود از بهر قوتش اضطراب

    نه عبادت کرد عابد، شب، نه خواب

    صبح چون شد، زان مقام دلپذیر

    بهر قوتی آمد آن عابد به زیر

    بود یک قریه، به قرب آن جبل

    اهل آن قریه، همه گبر و دغل

    عابد آمد بر در گبری ستاد

    گبر او را یک دو نان جو بداد

    بستد آن نان را و شکر او بگفت

    وز وصول طعمه‌اش، خاطر شکفت

    کرد آهنگ مقام خود دلیر

    تا کند افطار زان خبز شعیر

    در سرای گبر بد گرگین سگی

    مانده از جوع، استخوانی و رگی

    پیش او، گر خط پرگاری کشی

    شکل نان بیند، بمیرد از خوشی

    بر زبان گر بگذرد لفظ خبر

    خبز پندار، رود هوشش ز سر

    کلب، در دنبال عابد بو گرفت

    آمدش دنبال و رخت او گرفت

    زان دو نان، عابد یکی پیشش فکند

    پس روان شد، تا نیابد زو گزند

    سگ بخورد آن نان، وز پی آمدش

    تا مگر، بار دگر آزاردش

    عابد آن نان دگر، دادش روان

    تا که از آزار او یابد امان

    کلب خورد آن نان و از دنبال مرد

    شد روان و روی خود واپس نکرد

    همچو سایه، در پی او می‌دوید

    عف عفی می‌کرد و رختش می‌درید

    گفت عابد چون بدید آن ماجرا:

    من سگی چون تو ندیدم، بی‌حیا

    صاحبت، غیر دو نان جو نداد

    وان دونان، خود بستدی، ای کج نهاد

    دیگرم، از پی دویدن بهر چیست؟

    وین همه، رختم دریدن بهر چیست؟

    سگ، به نطق آمد که: ای صاحب کمال

    بی‌حیا، من نیستم، چشمت بمال

    هست، از وقتی که بودم من صغیر

    مسکنم، ویرانهٔ این گبر پیر

    گوسفندش را شبانی می‌کنم

    خانه‌اش را پاسبانی می‌کنم

    گاه گاهی، نیم نانم می‌دهد

    گاه، مشتی استخوانم می‌دهد

    گاه، غافل گردد از اطعام من

    وز تغافل، تلخ گردد کام من

    بگذرد بسیار، بر من صبح و شام

    لا اری خبزا ولا القی الطعام

    هفته هفته، بگذرد کاین ناتوان

    نی ز نان یابد نشان، نی ز استخوان

    گاه هم باشد، که پیر پر محن

    نان نیابد بهر خود، چه جای من

    چون که بر درگاه او پرورده‌ام

    رو به درگاه دگر، ناورده‌ام

    هست کارم، بر در این پیر گبر

    گاه شکر نعمت او، گاه صبر

    تا قمار عشق با او باختم

    جز در او، من دری نشناختم

    گه به چوبم می‌زند، گه سنگها

    از در او، من نمی‌گردم جدا

    چون که نامد یک شبی نانت به دست

    در بنای صبر تو آمد شکست

    از در رزاق رو بر تافتی

    بر در گبری روان بشتافتی

    بهر نانی، دوست را بگذاشتی

    کرده‌ای با دشمن او آشتی

    خود بده انصاف، ای مرد گزین!

    بی‌حیاتر کیست؟ من یا تو؟ ببین

    مرد عابد، زین سخن، مدهوش شد

    دست را بر سر زد و از هوش شد

    ای سگ نفس بهائی، یاد گیر!

    این قناعت، از سگ آن گبر پیر

    این شعر زیبا از شیخ بهایی دنیایی از معناست که نیاز به توضیح من نداره،امیدوارم استاد این کامنت رو بخونه و به زودی فایل صوتی این شعر زیبا رو بشنوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    زینب حاجتی گفته:
    مدت عضویت: 1275 روز

    به نام خدایی که فقط اوست و دیگر هیچ چیز نیست

    سلام به استاد یکتا پرستم

    سلام به مریم بانو

    سلام به همه دوستای نازنینم در این سایت الهی

    از بین فایل های توحید عملی من بیشترین ارتباط رو با این فایل برقرار کردم چندین روزه دارم گوشش میکنم تا شاید به جانم بشینه تا شاید بتونم حتی یک کلمه ازش رو با گوشت وپوستم واستخونم باور کنم که اگر باور کنم یعنی سعادت دنیا و آخرت نصیبم شده

    این فایل رو بفهمی ودرک کنی و البته بتونی حداقل کمی در زندگیت بهش عمل کنی یعنی تمااااااام تو دنیا و آخرت رو بردی

    درک کلمه به کلمه این فایل سنگینه

    استاد بارها گفتن وقتی فهمیدن خودشون خالق زندگیشون هستن خوشحال شدن وگفتن خب پس تمامه و من زندگی که میخام رو میسازم که حقیقتا این کار رو هم کردن

    ولی من انگار از اینکه فهمیدم خودم خالق زندگیمم خوشحال نشدم انگار ترسیدم از اینکه خدا هم خودش رو کشیده کنار وقدرت خلق زندگیم رو به خودم داده

    چون از زندگی که تازه فهمیدم خودم خلق کردم راضی نیستم و نگرانم نتونم زندگی که میخام رو هم خلق کنم

    اینه فرق بین استاد با امثال من

    استاد از خالق بودن خودشون خوشحال شدن وبه معنی واقعی از قدرت خلقشون استفاده کردن وفراتر اون چیزی که خاستن رو خلق کردن

    ولی من با وجود اینکه دارم تلاش میکنم حالا که به لطف الله در این مسیر قرار گرفتم واین آگاهی ها نصیبم شده از این مسیر از خالق بودنم استفاده کنم ولی هنوز کمی میترسم از این همه مسئولیت که خدابهم داده

    ولی نه من بی دلیل در این مسیر قرار نگرفتم هیچ برگی بی اذن خدا از درخت نمیفته وهیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمیفته

    پس بودن منم در این مسیر اتفاقی نیست وخدا خاسته آگاهم کنه که بهم اختیار داده خدا خاسته کروکور ونادان وجاهل از دنیا نرم

    پس منم تا لحظه آخر عمرم در این مسیر میمونم وتمام تلاشم رو میکنم برای ساخت یه زندگی توحیدی برای زندگی با کیفیت تر برای آنچه لایفش هستم من اشرف مخلوقاتم باید سعی کنم از الان به بعد رو بهتر زندگی کنم

    خدایا کمکم کن من به هر خیری به هر هدایتی از تو محتاجم

    خدایا منو تو این مسیر تنها نزار

    خدایا کمکم کن آگاهی های این سایت رو با تمام وجودم ببلعم وبتونم درحدتوانم در زندگیم پیاده کنم

    خدایا من به تو محتاجم ترینم

    خدایا من بدون تو از سایه خودمم میترسم

    خدایا بدون تو همچی ترسناکه

    خدایا با تمام قدرتت من و دوستان عزیزم در این سایت رو حمایت کن که در راه راست درراه مستقیم قدم برداریم و سعادت دنیا و .آخرت نصیبمون بشه

    الهی آمین

    استاد توحیدی ای بنیانگذار این راه سعادت از اینجا تا اخردنیا تحسینت میکنم وازت ممنونم

    دوستای گلم فعلن خدانگهدار همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3274 روز

    بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    خدایا سپاسگزارم به خاطر این فرصت دوباره ،سپاسگزارم که مرا در مدار درک وانشاالله عمل به آگاهی‌های این فایل ارزشمند قرار دادی

    خدایا سپاسگزارم به خاطر درک جدیدی از این آگاهیها

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    استاد با اینکه من قبلاً این فایل رو شنیده بودم ،ودر اصل توحید برا من این معنی داشت که قدرت فقط از آن خداوند است ،وفقط او شایسته ستایش هست،وروی قدرت آدمها حساب نکنم وبپذیرم که هیچ کس تاثیری در خوشبخت کردن یا بدبخت کردن من ندارد، ولی امشب چراغهای جدیدی از توحید تو ذهنم روشن شد تازه به این درک از جنبه توحید رسیدم که من خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم واین توحیدی ترین باور هست ،الان متوجه میشم دلیل اینکه درشرایط سخت ،یکدفعه جهان روی دیگه اش رو به من نشون میداد به چه علت بود، اینکه من خودم رو مسئول اون اتفاقات دانستم وبا کار کردن روی خودم وتغییر افکار وفرکانسام ،با قدرت رو از عوامل بیرونی گرفتن،شرایط تغییر کرد

    الان دلیل آرامش واحساس خوبم در شرایط به ظاهر سخت رو می‌فهمم ،چون اون ایمان ویقینِ که من خودم خالق صددرصد زندگی ام هستم در قلبم ایجاد شده است به همین دلیل نگرانی وترسی ندارم

    خدای من سپاسگزارم به خاطر درک جدیدی از این آگاهیها

    میدونم هنوز جای کار دارم ولی اینم میدونم با ادامه دادن هرروز درهای جدیدی از این آگاهیها به روم باز میشه

    سپاسگزارم ازتون وعاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مهدی باقرزاده گفته:
    مدت عضویت: 2687 روز

    با سلام و خسته نباشید خدمت استاد عباس منش و گروه فوق العاده اش که این قدر تلاش و استمرار دارن که ما رو با خدا یکتا بیشتر آشنا کنن من دیروز داشتم نماز مغرب و عشا می‌خواندم که در هنگام نماز با توجه به خرید خونه که داشتم مبلغ 20 میلیون تومان کم داشتم و در حین نماز خوندم و با خودم میگفتم از فلان نفر n تومان میگیرم از فلان نفر این مقدر میگیرم جور میشه که ناگهان یادم افتاد که من دارم نماز می‌خوانم و در حین نماز ولی از خدایا خودم دور هستم و از دیگران انتظار کمک دارم و بر روی دیگران حساب بازم کردم که یاد استاد عباس منش افتادم که می‌گفت فقط روی خدا حساب باز کنید در پایان نماز نشستم طلب استغفار کردم گریه کردم که چرا روی خدا حساب نکردم اومدم روی بنده خدا حساب کردم و باز این حدیث از پیامبر که شرک در وجود تو هم چون مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل شب است چه خوب گفته پیامبر استاد عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    هاجر مهاجر گفته:
    مدت عضویت: 2706 روز

    سلام بر استاد عزیز

    بسیار عالی

    لذت بردم

    چیزی که متاسفانه همیشه تو ذهنم هست که وای مردم چی میگن وای مردم حالا چه فکری می کنند وای وای وای ازین مردم

    امیدوارم بتونم خودمو اصلاح کنم

    مرسی استاد عزیز که اینقدر قشنگ و با حوصله توضیح میدین

    خدایا سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3649 روز

      سلام

      نظر من این است که جاهایی که به حرف مردم توجه کردید و اشتباه کرده اید را بنویسید و بنویسید که توجه به حرف مردم داشته اید و چه ضررهایی نصیب شما شدرا هم بنویسید و چند بار بخونیدش که دفعه دیگر تا امدید این کار را انجام دهید یادتان باشد

      در پناه خداوند العزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    آوا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 2904 روز

    تقریبا یکسال هست که فرزندم رو ندیدم

    همین چند مدت قبل بود که بشدت حالم بد شده بود و فقط گریه میکردم و درد میکشیدم که نمیتونم فرزند ۶سالم رو ببینم !

    در اوج ناراحتی و غم و تنهایی یکی از جملاتی که توی فایلهای استاد شنیده بودم به ذهنم رسید

    انگار بهم الهام شده بود‌

    و این جمله استاد در مورد مادر حضرت موسی بود که فرزند تازه متولد شده ش رو به دریا انداخت و به خدا اعتماد کرد و در نهایت اون فرزند به آغوش خودش برگشت و به اذن خداوند حتی توسط دشمنش که قرار بود اون بچه رو بکشه ؛ ازش محافظت شد ….

    در اوج گریه خندیدم و گفتم خدایا من هم فرزندم رو به تو سپردم و میدونم تو ازش محافظت میکنی

    اصلا نیازی نیست نگران باشم چون تو خدایی

    چون تو هستی

    تو محافظ فرزند منی ….

    و آرامشم رو دوباره بدست آوردم که خداوند تنها قدرت جهان هست

    و حالا آرام و خوشحالم و نگران نیستم

    چون دارم باورهایی توحیدی رو در خودم تقویت میکنم و مرتب تکرار میکنم از بنده خدا نترس هیچکسی قدرتی نداره که تو رو از چیزی که خدا قراره به تو بده دور کنه

    و این باور علاوه بر اینکه آرامش در من ایجاد کرده عاشق خدا شدم من عاااااشق خدایی هستم که منو رها نمیکنه نمیذاره تنها باشم

    نمیذاره بترسم

    عاشق خدایی هستم که آدم های خوب رو به زندگی من میفرسته و هوامو داره

    عاشق خدا بودن چقدر زیباست و آرامش بخش???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: