توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «هێژا مەهتابی» در این صفحه: 1
  1. -
    هێژا مەهتابی گفته:
    مدت عضویت: 3470 روز

    به نام خدای مهربان من میلاد مهتابی هستم و سپاس گذار خداوند هستم که این فرصتو داده در خدمت شما دلبندانم باشم باشم

    می خوام یک موفقعیتی که همین چند روز پیش برام اتفاق افتاد رو برای دوستان گلم توضیح بدم این داستان مربوط میشه به سال پیش بعد از این که خدمتم تموم شد تصمیم گرفتم برم دنبال شغل مورد علاقه ام که از بچگی عاشقش هشتم همون برنامه نویسی هست حالا من حوزه وب رو انتخاب کردم قبل از اون و قبل از خدمت سربازی من دانشجو بودم و کار های مختلفی رو امتحان کردم اما قلبم میگفت برو سراغ برنامه نویسی منم گذاشته بودم بعد از این که خدمتم تموم شد برم خلاصه من یک آموزشگاهی رفتم خیلی حس خوبی بهش داشتم میگفت هزینه دوره سه و نیم میلیونه به صورت حرفه ای آموزش میداد خب برام زیاد بود ی جا دیگه رفتم دوره دو ماهه دیدم قدرتمند تر از همه کار کردم تمرین هام بیشتر بود فعال تر بودم با پانصد هزار تومن به صورت مقدماتی یاد گرفتم نه ماه به صورت کاراموزی کار کردم تا حد خوبی مسلط شدم به یک قسمت از کد نویسی سایت همین سه هفته پیش بود که با همسایمون صحبت کردم و پروژه تمرینی ام مشکل داشت رفتم برام حل کرد و حسم گفت حالا وقتشه بری سراغ اون آموزشگاهه باهاش مشورت کردم یک آموزشگاه دیگه رو بهم پیشنهاد داد که زیاد حس خوبی نداشتم بهش خلاصه رفتم همین آموزشگاهی که اول از همه سراغش رفته بودم نمونه کارمو بهش نشون دادم و دوره سه و نیم میلیونی رو با دو میلیون تخفیف شرکت کردم یعنی یک و نیم میلیون دادم بهش منی که با پانصد هزار تومن رفتم یجا دیگه یاد گرفتم حالا یک و نیم میلیون سود کردم البته انصافا کار کردم تلاش کردم مطمعئنم بودم که نتیجه میگیرم اتفاق های جالبی برام افتاده توی اون شرکت قبلیه که اونو گفتم توی نظر های قبلی ام هست میتونید برید بخونید حالا این آموزشگاهه واقعا خوبه جلسه دومو روز سه شنبه رفتم راضی ام خوب تمرین میده نکات کلیدی رو میگه منم از پس کنجکاوم هی سوال می پرسم خیلی پر انرژی ام فرقمو با دیگران واقعا حس می کنم در انگیزه در انرژی در تمرکز در ایمان به این که نتیجه میگرم از همشون با انگیزه تر ام مصمم ترم جدی ترم با اشتیاق ترم

    استاد برای همین دوستم که رفتم پیشش داستانو تعریف کردم گفت که فکر کنم کار خوبی پیششون پیدا کنی ایشون ماهی دو نیم میلون درآمد داره و دور کای کار میکنه دور کاری از ایشون الگو گرفتم

    بیین استاد همه مستقیم و غیر مستقیم می گن موفق میشی هورررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    اون از مربی ام اون از دوستی که برنامه نویس ارشده این از این این از نتایجم این آز آرامشم

    حتی اون برنامه نویس ارشد یک آزمون روانشناسی گرفت ازم آزمون این بود توی چشم نگاه کن از 1 تا ده عدد انتخاب کن من همش بالا ترین عددو انتخاب کردم چند بار این آزمونو گرفت ازم زیر شش انتخاب نکردم قانون این بود که عدد تکراری انتخاب نکن

    آخرش گفت آزمون جاه طلبی بود تو جاه طلب خوبی هستی برنامه نویس خوبی می شی مربی هم با لبخند نظاره کر بود

    اینو کسی گفت که ماهی هشت تا دوازده میلیون درآمد داره دفعه پیش هم گفت من احساس می کنم ادم باهوشی هستی در مورد شغلمون صحبت می کردیم وقتی که مسابقه داشم

    استاد میخوام از تغییر دوباره فرکانسم بگم باز یک دوست گرامی و دوست داشتی پیدا کردم که ماهی هشت میلیون درآمد داره و باهاش صحبت میکنم در مورد کار و این چیزا ها سه سال از من بزگ تره هم باشگاهی هستیم و رابطه خوبی با هم داریم بعد باشگاه منو تا در شهرکمون میرسونه خیلی خوشحال شدم قبلا آدم هایی میدیدم که ماهی دو تومن داشتن این ی تغییر بزرگ فرکانسی هست

    استاد من خواسته ام اینه که به صورت دورکاری کار کنم وقتی که به اندازه کافی مسلط شدم به کد نویسی به سه دلیل اول این که محدود نباشم به مکان دوم این که داخل جامعه نرم سوم اینکه خسته کننده هست هر روز رفتن واومدن

    حالا دارم بیشتر آگهی دور کاری می بینم به این خاط که هر روز دلیل میارم که چرا می خوام دور کاری کار کنم

    حالا ی موضوع دیگه منی که پدرم ی بازنشته دولتی هست و اعتقادش اینه که سی سال کار کرده و بسشه دیکه نیمخواد کار کنه

    بیست و چهار ساعته روبروی تلویزون نشته و فقط اخبار نگاه میکنه همش هم خبر تکراری مثلا خبر ساعت نه صبح رو نگاه میکنه دو بعد از ظهر هفت شب دوازده شب حتی صداشو خیلی وقت ها می شنوم ای نامرد،این ای نامردو به فیلم هایی که میبنه می گه تمام سریال های تلویزون رو می بینه میدونید چرا میگه چون اون سریال ها نشون میدن آدما چقدر ناجورن چقدر بدن و هی بیشتر و بیشتر توی فرکانس شکست قرار میگیره خدا می دونه کی میخواد تغییر کنه هر چند وقت یکبار هم مریض میشه با این که تو فک و فایل توی بهداشتی بودن مشهوره خیلی داستان جالبی هست همین امشب بود که ی توی تلویزون داشت تبلیغ یک مستند میداد طبیعت رو نشون میداد من خیلی به طبیعت علاقه مند هستم به حیات وحش و این چیزا اینم بگم من نه سر سفره شام میخورم نه نهار چون اون لحظه هم بابام داره اخبار میبینه منم اصلا دوست ندارم خبر های مایوس کننده بشنوم ساعت یازده شب قرار بود پخش شه منم رفتم نشتم پای تلویزون و بعد از مدت ها هر وقت میشنم پیش خانواده ام بگو بخند راه می اندازم چون خانواده ام مخصوصا مادرم همیشه غمگین و بی انرژی هست وقتی ازش می پرسم مامان چرا انقدر غمگینی میگه من بد شانسم و اینا منم ی خاطره های خنده داری رو تعریف میکنم که بخنده ی خاطره گفتم کلی هممون خندیدیم اما مادرم اصلا نخندید منم گفتم مامان چرا نمیخندی غصه چی رو میخوری باز؟ هیچی نگفت بابام گفت من باید غصه بخورم که یازده میلیون ضرر کردم اینو که گفت شک شدم زود یاد حرف های استاد افتادم بعد کلی فکر کردم گفتم خداوندا سپاس گذارم چقدر قانونت دقیه چقدر جهان دقیقه البته از اون اتفاقی که بابام برای خودش پیش آورد خوشحال نیستم از این که قانون دقیق عمل میکنه خوشحالم یاد ی چیز دیگه افتادم در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید و سرد سرد پدر و مادرم هر دوتاشون باور دارن بد شانسن و هم دیگه رو جذب کردن وقتی فکر بیشتر فکر کردم دیدم که اره ی روز بعد از ظهر بابام داره با یکی تلفنی صحبت میکنه شاید پانزده بیست روز قبل شنیدم که میگه من رسید ندارم و اینا بعد اون طرف هم گفت رسید نداری کاری نمیشه کرد که، بعد پیش خودم گفتم ببین چقدر دارم روی خودم کار میکنم که ی ناخواسته بعد از بیست روز به گوشم میرسه اونم برای پدرم که مقصر خودش بوده من و بابام داریم توی ی خونه زندگی میکنیم اما چقدر تفاوت فرکانسی داریم یاد فایل استاد افتادم توی این لحظه که میگه کره جنوبی و کره شمالی هر دو یک کشور واحد بودن سامسونگ داره به دنیا رهبری میکنه اما کره شمالی نون نداره بخوره اون فایلی هست که داره فیلم تایتانیک رو تحلیل میکنه و بسته روانشناسی ثروت رو معرفی میکنه که ایشالا من خریداریش میکنم ی روز دو تا نتیجه متفاوت برای یک نژاد انسانی منی که میرم اموزشگاه تخفیف دو میلونی میگرم با پدرم که توی فرکانس شکسته چقدر متفاوت هستیم

    استاد تازگیا دارم فایل ترس و ایمان رو بار ها گوش میدم و شما گفتین که ترس هایی که از بچگی تو وجودتت بوده رو بنویس میبینی هیچ کدوم اتفاق نیافتاده منم خود نزدیک یک ساعت فکر کردم دیدم وای خدای من من چقدر ترس داشتم که اتفاق نیفتاده برام چقدر خوشحال شدم بذارید دوستان چند مورد از ترس هایی که جهانیان داشتن و هرگز اتفاق نیافتاد رو براتون بازگو کنم یادتونه سال 2012 گفتن زمین نابود میشه و کلی داستان درست کردن و فیلم درست کردن اما حالا سال 2019 هست و زمین سالمه حتی یادمه اگه اشتباه نکنم وزیر امور خارجه استرالیا چند روز قبل از سال 2012 اومد پشت تریبون و گفت پایان زمین نزدیکه ما نابود میشیم اینو که من شانزده هفتده سالم بود دیدم البته اون موقع تلویزیون خیلی میدیم اما حالا اگه مستند حیات وحش پخش شه یادمه سال آخر هنرستان بودم رشته کامپیوتر معلم ریاضیمون بحث کامپیوتر و این چیزا کرد و گفت شما بچه بودید اون موقع ها میگفتن تمام کامپیوتر های دنیا به خاطر این که تاریخشون از سال 1999 به سال 2000 تغییر کنه داغون میشن و کلی داستان گفت م سال 2000 من پنج ساله بودم اما ببینید چقدر کامپیوتر ها پیشرفته تر شدن چقدر قدرتمند تر شدن چقدر هوش مصنوعی پیشرفت کرده برید توی یوتیوب و رباطی که شرکت هوندا ساخته ببینید حالا کسایی تا دیروز دغدغشون سال 2012 بود و تبدیل سال 1999 به 2000 حالا دغدشون شده هوش مصنوعی نکنه بر به انسان غلبه کنه انوقدر تبلیغ کرده بون که منم مدتی واقعا نگران شده بودم حتی از استاد پرسیده بودم از خانم شایسته توی عقل کل هم پرسیده بودم از دوستان و یک دوست گرامی اومد جواب خدا گونه ای داد و گفت نگران نباش دوست من هیچ چیز نمیتونه ازانسان قدرتمند تر شه و امروز کمی که به ترس هام فکر کردم و این قضایا رو به یاد آوردم این باور در من محکم تر و محکم تر شد

    استاد خیلی عجیبه من داشتم کتاب درسی خواهرم که سوم دبستان هست رو نگاه میکردم باور های محدود کننه توش پیدا کردم یکی از اون ها این بود که صراحتا گفه بود توی کتاب درسی اش که ما نمیتونیم هر چی که بخواهیم داشته باشیم یا اینه که حتی توی برنامه کودکی که نگاه می کنه نشون میده آدم های ثروتمند آدم های بدی هستن خدا میدونه چقدر من از بچگی این چیز ها رو دیدم البته من خواهرمو با شما آشنا کردم از اتوبوس شما خیلی خوشش میاد همونی که دوره جهان بینی توحیدی رو باهاش برگزار کردی نام شما رو هم میدونه امیدوارم بیشتر بیاد توی این فرکانس از همین بچگی منم از فرصت استفاده میکنم بهش می گم تو فوق العاده ای تو بی نظیری من خیلی خوشحالم که تو خواهرمی بر عکس پدرم که به خاطر درس نخوندنش بهش سرکوفت میزننه و برچسب بی عرزگی بهش می زنه وقتی فکر می کنم می بینم که چقدر منم به خاطر درس نخوندنم از جانب پدر عزیرم سرکوفت خوردم

    شاد پیروز باشید در هر دو جهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: