توحید عملی | قسمت 5 - صفحه 75


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1245 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    -برای ایجاد باورهای توحیدی:

    قدرت را تنها به خداوند نه هیچ عامل بیرونی و دیگران دهیم

    دیگران هیچ تاثیری در زندگی ما ندارند

    تنها خداوند روزی رسان بی حساب است

    افراد دستان خداوند هستند

    خداوند از بی نهایت دستانش به ما نعمت و رزق می رساند

    از افراد در کلام سپاسگزاری کرده اما اعتبار را تنها از آن خداوند بدانیم

    تفاوت بین رب و الله را به درستی درک کنیم

    افراد الهه های زیادی داشته به همین دلیل الهه با ال بیان شده است

    هر خیری از سمت خداوند و هر شری به دلیل باورهای نامناسب ماست

    لطف و رحمت خداوند مانند خورشد بی انتهاست اگر آن را دریافت نمی کنیم باورها و افکار مخرب و نامناسب داریم

    شرک در وجود همه ی ما بسیار مخفی است

    باورهای شرک امیز را در وجود خود بیابیم و آنها را برطرف کنیم

    مهم بودن حرف مردم و تلاش برای جلب رضایت آنها شرک محسوب می شود

    با قدرت دادن به افراد تبدیل به عروسک خیمه شب بازی آنها خواهیم شد

    خداوند ضربان قلب و تنفس ما را تنظیم کرده دل افراد را برای ما نرم می کند

    دلیل تمام موفقیت های ما قدرت دادن به خداوند است

    دلیل مشهور و محبوب شدن افراد داشتن باورهای توحیدی است

    به سبک و شیوه ی شخصی خود عمل کرده و تلاش برای کسب رضایت و تایید آنها را کنار بگذاریم

    کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟

    -گوش دادن به فایل های توحیدی استاد به ما کمک کرد متوجه شویم باورهای شرک امیز زیادی داریم با اینکه فکر می کردیم توحیدی عمل می کنیم اما ریشه ی بسیاری از تصمیمات و اقدامات ما ریشه در مهم بودن حرف مردم و تلاش برای کسب رضایت انها دارد

    با اینکه به دنبال فالور جمع کردن نبوده و نیستیم اما اگر به درستی تجربیات زندگی خود را بررسی کنیم متوجه می شویم دلیل بسیاری از انتخاب های ما از دوران کودکی تا کنون جلب رضایت تایید و تحسین آنها بوده است باید سعی کنیم دلیل اقدامات خود را بررسی کنیم و ببنیم انجام کدام انتخاب یا تصمیم ما ریشه در باورهای شرک آمیز داشته و انجام آنها را متوقف کنیم

    باید خود را بهتر و بیشتر بشناسیم تا بتوانیم باورهای مخرب و شرک امیز را در وجود خود شناسایی کرده و انها را برطرف کنیم

    چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    -با ایجاد باورهای توحیدی که از استاد در دوره ها و فایل های مختلف شنیده ایم بسیار راحت تر می توانیم ذهن خود را کنترل کرده همه ی امور را به خداوند واگذار کنیم هم چنین به دلایل رفتارها و تصمیمات خود بیشتر فکر کرده و بررسی می کنیم از چه ریشه ای ناشی می شوند و سعی در برطرف کردنشان داریم

    برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    -برنامه ی شخصی ما ایجاد باورهای توحیدی است چون با داشتن باورهای توحیدی به سبک شخصی خود عمل کرده رضایت خداوند و خودمان نه تلاش برای دریافت تایید و تحسین دیگران را در نظر داریم

    با داشتن باورهای توحیدی به ازادی دست میابیم دلیل اقدامات و تصمیماتمان تنها رضایت خودمان نه دیگران است و اینگونه می توانیم از زندگی به سبک شخصی لذت بیشتری ببریم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    -شرک در وجود ما بسیار مخفی است

    -تنها عامل خوشبختی داشتن باورهای توحیدی است

    -با داشتن باورهای توحیدی به تمام خواسته های خود دست یافته و با داشتن باورهای شرک امیز از تحقق اهداف خود دور می شویم

    -به سمت توحید حرکت کرده و باورهای شرک امیز را در وجود خود بیابیم

    -اگر به جای خداوند بر افراد یا عوامل بیرونی حساب کنیم از مسیر خوشبختی دور می شویم

    -به دنبال دریافت تایید و تحسین دیگران بودن شرک محسوب می شود

    -پیامبر می فرمایید:

    شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه در دل تاریکی شب بر سنگ سیاه پنهان است

    -هر آن چیزی که اکنون در زندگی ماست تنها متعلق به خداوند نه مردم است

    -خداوند نعمت های بی انتها به ما عطا کرده و اعتبار همه چیز تنها از آن خداوند است

    -موفقیت های ما تنها به دلیل حساب کردن بر خداوند نه مردم است

    -به راحتی مشرک شده قدرت را از خداوند گرفته به مردم یا سایر عوامل بیرونی می دهیم

    -دلیل خوشبختی و سعادت واقعی ما در دنیا و آخرت تنها قدرت دادن به خداوند نه افراد یا سایر عوامل بیرونی است

    -با قدرت دادن به دیگران خود را برده ی افراد و عوامل بیرونی می کنیم در صورتی که خداوند روزی رسان بی حساب است

    -خداوند تنها منبع قدرت در جهان است

    -خداوند می فرمایید:

    کیست که خداوند بخواهد او را بالا ببرد و دیگران بتوانند او را پایین بکشند و کیست که خداوند بخواهد او را پایین بیاورد و دیگران بتوانند او را بالا ببرند

    -در ذهن خود قدرت را تنها به خداوند دهیم

    -وقتی به شیوه ای رفتار می کنیم که رضایت دیگران را جلب کنیم دنباله رو و عروسک خیمه شب بازی افراد هستیم

    -انیشتین توحیدی ترین الگویی است که می توانیم از او الگو برداری کنیم

    -عدم تلاش برای رضایت افراد و مهم نبودن حرف آنها نشان دهنده ی داشتن باورهای توحیدی است

    -تحسین ها و توهین های افراد برای ما مهم نباشد

    -رزق و روزی تنها در دستان خداوند نه هیچ فرد دیگر است

    -قدرت تنها از ان خداوند است

    -تفاوت بین رب و الله را به درستی درک کنیم

    -رب به معنای تنها قدرت مطلق و فرمانرواست

    -هزاران الهه می تواند وجود داشته باشد به همین دلیل الهه با ال تعریف شده است

    -تنها قدرت نیرو منبع و انرژی حاکم بر جهان خداوند است

    -هر آن چیزی که داریم از آن خداوند و برای اوست

    -با متصل شدن به خداوند تمام افراد عاشق ما می شوند

    -با توکل ایمان باور به خداوند همه ی افراد ما را دوست دارند

    -با ایمان و توکل به خداوند همه ی کارها برای ما انجام می شود

    -با توکل و ایمان به خداوند،خداوند همه ی کارها را برای ما انجام داده همان گونه که تنفس و ضربان قلب ما را تنظیم می کند

    -چرا باید پاسخگوی اعمال خود به مردم باشیم

    -به جای به دنبال فالور و طرفدار بودن به خداوند در ذهن خود قدرت دهیم

    -گنج ها و ثروت های بی انتها در دستان خداوند است با به دنبال جلب رضایت دیگران بودن خود را از آنها محروم می کنیم

    -با رفتن به مسیر توحید از زندگی خود در تمام ابعاد رضایت کافی داریم

    -شرک عامل بدبختی ماست

    -خداوند تنها منبع سلامتی سعادت خوشبختی نعمت ثروت روابط خوب است

    -خداوند افراد را به دور ما جمع می کند

    -انیشتین اقدام خاصی انجام نداده اما همیشه در بین مردم محبوب و مشهور بود

    -تنها عامل شهرت و محبوبیت داشتن باورهای توحیدی و قدرت دادن تنها به خداوند است

    -تنها بر قدرت خداوند حساب کنیم همه ی اتفاقات به نفع ما رخ می دهد

    -کار درست را فارغ از خوشایند یا عدم خوشایند دیگران انجام دهیم

    -نخواهیم خود را به دیگران ثابت کنیم

    -با داشتن باورهای توحیدی خداوند در زمان مناسب افراد مناسب را به سمت ما هدایت می کند

    -هر زمان قدرت را به غیر خداوند دهیم از مسیر ثروت و موفقیت دور می شویم

    -هیچ فردی قدرتی در زندگی ما ندارد

    -با اتصال به خداوند به قدرت بی انتها که جهان را مدیریت می کند متصلیم

    -دیگران هیچ قدرتی در مقابل خداوند که گرداننده ی جهان است ندارند

    -تنها خداوند را باور کنیم همه ی نعمت ها به ما داده خواهد شد

    -باورهای توحیدی افراد موفق را بیابیم تا درک کنیم تنها عامل موفقیت داشتن باورهای توحیدی و قدرت دادن تنها به خداوند است

    -توکل به رب تنها عامل موفقیت و خوشبختی نه هیچ عامل بیرونی مثل استعداد سکونت در شهر یا کشور خاص پارتی و شانس است

    -خداوند تمام کارها را به اندازه ی ایمان و باور ما برایمان انجام می دهد

    -در مسیر توحید حرکت کرده خداوند همه ی خواسته های ما را اجابت می کند

    -توکل به خداوند و قدرت دادن به او به معنای بی احترامی به دیگران نیست

    -از دیگران سپاسگزاری کرده اما اعتبار تمام کارها را تنها به خداوند دهیم

    -افراد دستان خداوند هستند از آنها سپاسگزاری کرده اما آنها را در ذهن خود بزرگ نکرده و به آنها قدرت ندهیم

    -خداوند از بی نهایت طریق به ما کمک می کند

    -به دستان خداوند قدرت نداده و به انها وابسته نباشیم

    -خداوند از طریق دیگران به ما عشق می ورزد

    -وابسته شدن به دیگران به ما ضربه می زند

    -قدرت مطلق تنها از آن خداست

    -با توکل به خداوند به تمام خواسته های خود دست یافته و با شرک ورزیدن به او همه ی نعمت های خود را از دست می دهیم

    -همه ی افراد را به عنوان نعمت های خداوند دوست داشته باشیم اما اعتبار را تنها به خداوند دهیم

    -هر خیری از خداوند و هر شری از باورها و افکار نامناسب ماست

    -تنها جریان حاکم بر جهان خیر است

    -خداوند منبع نور است اگر نور الهی را دریافت نمی کنیم مشکل در باورها و افکار مخرب ماست

    -تصمیمات جدی در زندگی خود بگیریم

    -با نهایت احترام به دیگران خداوند را تنها منبع قدرت در زندگی خود بدانیم

    -تنها خداوند را بپرستیم و تنها از او یاری بجوییم

    -از خداوند درخواست کنیم ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده نه گمراهان و مورد غضب واقع شدگان هدایت کند

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 864 روز

    یا حق

    درود به همه ی دوستان و همراهان عزیزم

    درود به استاد عزیز و مریم جان شایسته

    دو دوست و رفیق قدیمی که از زمان دانشجویی مریم جان و استادی ،استاد جانمان در دانشگاه بندر عباس باهم آشنا شدند

    خدای من چگونه انسانهای هم‌مدار رو باهم مچ میکنی و به هم میرسونی قربون عظمتت برم من

    خدا جونم هرروز به لطفت توی این دانشگاه که خودت وقتی درمانده بودم هدایتم کردی

    گفتی برو وارد سایتش بشو. عضو‌ شو گفتم‌چشم

    و انجام وظیفه کردم

    دمت گرم خدا جونم از این دانشگاه توحیدی بی نظیر و‌فوق العاده ات

    خدا جونم میگما

    الان صدای اذان ظهر از گلدستهای مسجد بلند شده خودت میدونی که چقدر عاشق صدای اذونم دورت بگردم منو‌ حالی به حالی میکنه

    از شب قبل بهم گفتی زهرا جان یکروز درمیون صبح‌های زود برو تمرین رانندگی

    چشم

    ممنونم‌که امروز باهم حدود 1 ساعتی بیشتر باهم رانندگی کردیم

    بهم آدرس میدادی

    کوچه به کوچه ،خیابون به خیابون من و بردی

    بعد که رسیدم نزدیک محله ی خودمون

    گفتم آخیش خدایااا شکرت.

    که صحیح و سلامت رسیدم خدایااا شکرت

    بعد بهم‌گفتی زهرا جان برو باغ نارنج که نزدیک خونس.

    منم سریع بعدش گفتم باشه برام جای پارک پیدا کن چشم

    و باز برام جای پارک عالیی پیدا کردی و رفتیم باغ نارنج

    وای خدای من داری چیکار میکنی دورت بگردم

    دیدم دوستان قدیمی که داخل پارک فلکه دوم بودند و به علت گذاشتن موزیک برای ورزش اجازه ورزش کردن رو بهشون نداده بودند اومدن اونجا

    و تازه تولد هم هست همه درحال دست زدن و رقصیدن و کیک بزرگ و‌فشفشه و بادکنک و شادی خلاصه یه جشن حسابی

    خدایاااا عاشقتم

    من و دعوت کردی تولد و بعد هم باهم رفتیم روی صندلی چوبی فضای سبز نشستیم

    خدایااا از عظمتت حیران مونده بودم که وقتی اصرار داشتی که برم‌ باغ برای چی بوده و‌منم مدام‌میگفتم جای پارک نیست و شما هم‌گفتی بفرما اینم جای پارک‌ حالا فهمیدم برای چی بوده اون اصرار شما

    نشستم‌و‌باهات صحبت کردم و به پهنای صورت اشک می ریختم از بزرگی و‌مهربونی تو

    شاید از نظر بعضی‌ها یه اتفاق ساده باشه(( ولی برای من و از نظرمن که یه ذره ایی خیییلی ریزو‌کوچولو هدایت در حد خودم رو میفهمم فقط در حد خودم چون

    من خیییلی باورهای توحیدی ایراد داره و‌ذره ایی ادعا ندارم))ولی از نظرمن هدایت بود

    چون هر زمان ازش درخواستی دارم یا خواسته هام رو‌میگم:

    میگی:

    آروم باش ،صبر کن .

    خدایی من عاشقتم

    خدایاا خییلی حالم به لطفت وبه لطف یکی از دستان فوق العاده ات بهتره آروم ترم ، صبور ترم ،اعتماد به نفسم بالاتره و احساس لیاقت میکنم و کمی هدایتهایت را دریافت میکنم و این تنها با مقایسه نسبت به قبل خودم هست

    باینکه هنر طراحی و‌ترانه نویسی و داستان نویسی دارم که خودت همه ی اینهارو بهم هدیه‌دادی هر زمان که از لحاظ درآمدی و مالی هم‌خیییلی زیاد اوکی شدم

    میام اینجا به امید خودت خدا جونم و به همه ی و. دوستان وهمراهان میگم که چه معجزه اییی توی زندگیم توسط تو خدا جونم رخ داده

    یا ستار العیوب یا رحمان و یا رحیم

    به قول مادر بزرگ خدابیامرز م که می‌گفت

    خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و‌ما رستگار

    که البته خداوند قادر مطلق هست ولی ما هر کدام خالق شرایطمان هستیم

    خداوندا

    دعای همیشگی من برای همه تن سالم و دلخوش و سعادتمندی و ثروت و شادی برای همه میباشد

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 805 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت عباس منش

    دیشب که میخواستم برم سر کار نجوا خیلی زیاد داشتم شیطان بهم می‌گفت تو نمیتونی و به آقای برزگر بگو من به دلیل اینکه پاهام درد میاد دیگه نمیتونم باهاتون همکاری کنم

    رفتم سر کار ساعت ششونیم بود حدود یک ساعت و نیم آتیش داشتم می‌گرفتم از بس نجوا داشتم

    یهو وقتی که رفتم تو به خودم گفتم مصطفی فقط سکوت کن و در رابطه با چیزهایی که تو کلت داره میاد چیزی نگو

    دیدم آقای برزگر صاحب کارم شروع کرد باهام صحبت کردن اوووه خدای من انگار خدا داشت باهام صحبت میکرد اصلا اخلاق آقای برزگر دیشب مثل قبل باهام نبود

    صحبت کردیم باهم دیگه و من آروم شدم و نجواها همه پریدن

    آقای برزگر باهام خیلی حرف زد و گفت دیروز که پنج شنبه بود نرفتی گلذار برای مداحی و من گفتم از سشنبه که مجلس داشتم دیگه مجلس نداشتم تا به الان

    آقای برزگر در مورد مغازه کبابی که داشتم سوال میپرسید و من جوابش میدادم

    پریشب به آقای برزگر گفتم من چند سال پیش که مغازه کبابی داشتم عید غدیر بود و نمی‌خواستم برم مغازه و یهو یه الهامی بهم شد که مصطفی همین الان برو در مغازت رو باز کن و من ساعت دوازده ظهر رفتم مغازه و خداوند پشت سر هم مشتری می‌فرستاد و سفارش میگرفتم

    دیشب یهو یه اتفاقی افتاد سر کار و من اومدم از اتفاق تلخی که برام چند سال پیش افتاده بود در مغازه و مشتری کباب برده بود و پولشو بهم نداده بود صحبت کنم که خداوند بهم گفت ساکت و من هیچی نگفتم از ناخواستها

    دارم این چند روزی که سر کار میرم به خودم نگاه میکنم میبینم من چقدر تغیر کردم و بهتر از قبل شدم

    دیشب به آقای برزگر گفتم وسیلهاتو چند خریدی و گفت همش باهم سیصدوخوردهای

    و من به خودم میگم اگه باز هم مثل هفت سال پیش عاشق شغلم باشم حتما دوباره رستوران میزنم

    من هفت سال پیش عاشق شغلم بودم ولی بخواطر باورهای محدودی کن در مورد ثروت داشتم مغازم پا نگرفت و من یه جورایی دل زده شدم

    متاسفانه بخواطر وزن سنگینم پاهام سر کار خیلی اذیتم می‌کنه و من باز هم صبر میکنم تا به یک حدی از پول برسم و قانون سلامتی رو شروع کنم

    من اونقدر میخواستم مغازه ام برام بمونه که خودم تنهایی رفتم تهران اموزشگاه ملی و آموزش دیدم انواع کبابها ولی بخواطر ناشی بودن و نداشتن باورهای درست مغازه ام پا نگرفت و من دلزده شدم و در سال 1400وقتی که میخواستم مغازم رو جمع کنم لباس کارم رو در مغازم آتیش زدم و برچسبهای رو شیشه رو کندم اوووه خدای من …

    فقط مشکلی که دارم وزن سنگینم هست همین وگرنه بابت شغلم مشکلی ندارم

    امروز صبح که اومدم بعد از خواب شکرگذاریهام رو بکنم تو شکرگذاری عسل آقا کودک درونم اونقدر باهام عشق میکردم و حرف میزد خدای درون که الان که دارم کامنت مینویسم حالم به شدت خوبه

    دیشب پدرم هم اومد در کبابی و بوغم زد و رفت خیلی خوشحال شدم خیلی

    دیشب میخواستم به آقای برزگر بگم اگه میشه تخته کاری رو به من بده و من کار رو شروع کنم تا عادت کنم که گفتم فعلا وقتش نیست

    خدایا کمکم کن بتونم ادامه بدم و باز هم رستوران بزنم

    خدایا تو بودی که به درخواستهای من پاسخ دادی

    خدایا تو هستی که داری بهم روزی میدی

    خدایا تو هستی که داری کمکم میکنی

    خدایا پس کمکم کن من غیر تو کسی ندارم

    خدایا تو همه چیز میشوی همه کس را

    به شرط ایمان به شرط پاکی دل

    خودت کمکم کن بتونم ایمانم رو حفظ کنم

    خدایا من به کمک تو نیاز دارم پس کمکم کن

    خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده

    خدایا من سخت به تو محتاجم

    خدایا من فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی

    خدایا خدایا خدایا به عذت جلالت قسم منو به راه راست هدایت کن

    خدایا کمکم کن بتونم هر روز کامنت بنویسم

    خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    یادمه وقتی که رفته بودم نانوایی کار کنم چیزی در درونم می‌گفت تو مال این کار نیستی و تو باید خودتو آماده کنی برای کار کبابی و من چقدر خوشحال بودم و تجسم میکردم و امروز بعد از چهار سال دوباره برگشتم به شغل خودم

    من همیشه میگفتم دیگه نمیتونم کار کبابی رو ادامه بدم بخواطر وزن سنگینم و اتفاقاتی که در طی این سالها برام افتاده بود و به جورایی اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم ولی خداوند کمکم کرد که با استاد عباس منش ادامه دادم و امسال برگشتم سر کار خودم

    یادمه اون سالها عموم دوره قانون آفرینش و ثروت استاد عباس منش رو به صورت حرام به من داد و گفت فقط گوش بده مصطفی و اون میخواست به من اینجور کمک کنه و من گوش میکردم و اینها باعث شد من دیگه نتونم ادامه بدم و اون سالها من درگیر مسئله طلاق همسر دومم بودم و داغون بودم و نمیتونستم که اون فایلهای رو هم گوش نکنم و من سایت استاد عباس منش هم پیدا کرده بودم و به جورایی نمی‌خواستم بهای محصولات رو بدم اونزمون قانون آفرینش تو سایت نبود و من پول هم نداشتم که بهای محصولات رو بدم و فقط گوش میکردم و نتیجه ای نمی گرفتم و نمیتونستم هم دل بکنم از فایلها که عموم منو با یه اقایی آشنا کرد احمد خانی و اون یکی از بچهای عباس منشی بود و از بچهای انجمن و به من گفت فایلها رو پاک کن و دیگه هم گوش نکن و من پاک کردم و اون بنده خدا ششصد تونن از من پول گرفت که کمکم کنه تغیر کنم و من نتونستم باهاش ادامه بدم و همیشه میگفتم من فقط می‌خوام با استاد عباس منش ادامه بدم و تغییر کنم و ارزوم بود به روز پولدار بشم که بتونم از سایت محصولات رو بخرم و اونقدر ناشی بودم که نمی‌رفتم سراغ فایلهای رایگان تا از اونجا شروع کنم ولی همیشه شور و شوق ادامه دادن با شما رو داشتم استاد

    وقتی که اینها رو به یاد میارم انگیزه ام بیشتر میشه برای ادامه دادن با شما استاد و من امروز که دارم این کامنت رو می‌نویسم مثل چهار پنج سال پیش انگیزه و شوروشوق ندارم برای گوش دادن به فایلها و عمل کردن بهشون نمی‌دونم چرا ولی اون روزها رو که به یاد میارم انگیزه ام بیشتر میشه من شب‌های از شوروشوق به فایلهاگوش دادن تو خیابونا با موتور میرفتم دور میزدم و فایل گوش میکردم و اون فایلی که استاد در مورد ملاصدرا صحبت میکردند خیلی دوست داشتم اونو گوش میکردم و فقط اشک می ریختم فایل فقط روی خدا حساب باز کن گوش میدادم و انگیزه می‌گرفتم و این فایلهای رایگان از کانال های تلگرامی پیدا میکردم و گوش میدادم خلاصه من اینا رو کنار گذاشتم و اغتشاشت شروع شد و من دنباله رو کانال های اخبار شدم و دیدم گوش راستم باهام صحبت می‌کنه به صدایی و گوش چپم داره باهام صحبت می‌کنه صدایی که مثل خودم هست نمیدونم چطور شد که اینجور شدم فقط می‌دونم که من تو خونه خودم سخنرانی میکردم و افتاده بودم تو توهم و میگفتم که من عاشق کبابی نیستم درصورتی که من عاشق شغلم بودم و میگفتم من می‌خوام مثل استاد عباس منش سخنران انگیزشی بشم و سخنرانی میکردم و پشتی اقای خامنه ای میکردم و صدایی که مثل خودم بود در لابلای سخنرانیهام بهم می‌گفت من با تو هستم

    آره اینجورها شد که من مغازه کبابیم رو جمع کردم وگرنه من عاشق شغلم بودم و اون صداها هنوز هم به گوشم میرسه و من نمی‌دونم چی هست و چی می‌خوان از من

    همون عمویی که من مغازه کبابی داشتم باهام در ارتباط بود پریشب عروسی پسرش تالار بوده و من رو دعوت نکرد ببین مصطفی تو اونزمون ثروت داشتی و الان که ثروت اونزمون نداری دیگه کسی تحویلت نمیگیره ببین چقدر فقر بده به خودت بیا پسر به خودت بیا به خودت بیا یه خورده برو سر کار و آقا شود باز هم برای خودت رو باورهات کار کن و آقا شود دوباره برای خودت میدونم شرایط سختی داری ولی اونقدرام سخت نیست که نتونی تغیر کن

    و خدا را شکر می‌کنم که کم کم دارم دوباره خودم رو پیدا میکنم مغزم کم کم داره جون میگیره

    جاتون خالی دیشب هم آقای برزگر یک سیخ بازو گذاشت رو منتقل و باهم خوردیم من این هدیه ای میبینم از جانب خداوند چون خیلی گرسنه ام بود و خدا بهم غذا داد

    خدایا سپاسگذارم ازت سپاسگذارم که به درخواست من پاسخ دادی

    امیدوارم رد پای خوبی از خودم به جا گذاشته باشم

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 805 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت عباس منش

    اومدم امروز هم کامنت بنویسم با اینکه اصلا نمیدونم چی بنویسم و با اینکه ذهنم مقاومت داره اما من دلم میخواد کامنت بنویسم

    مصطفی جان هیچ کسی غیر خداوند نمیتونه کمکت کنه

    هیچ کسی غیر خداوند نبوده و نیست که به تو خدمت کرده و داره می‌کنه

    هیچ دستی تو کار نیست ازین نتایج کوچک و بزرگی که داری میگیری جز خداوند

    اینو بدون و باور کن فقط خداوند هست که داره کمکت می‌کنه

    بیدار شو از خواب غفلت پسر

    فقط خدا رو ببین تا دوباره زمین نخوردی

    من الان به مدت یازده روز هست با امروز که سیگار رو کم میکشم خوب نتایجی هم گرفتم از کم کردن سیگار

    الان به مدت سه روز هست که رفتم سر کار خوب نتایجی هم گرفتم از رفتن به سر کار

    یه عادتی که ایجاد میکنم تو شخصیتم بعد از یه مدت یادم میره من مثلاً چه زجرهایی داشتم می‌کشیدم از کشیدن سیگار یا چه زجرهایی داشتم میکشیدم از بی کاری و این باعث میشه من یادم بره و باعث میشه که من بی انگیزه بشم و برگردم به حالت قبل

    من به همین دلیل هم هست که کامنت تو سایت می‌نویسم که من یادم نره کجا بودم و کجا رسیدم

    مصطفی جان یادته تو بی کار بودی و هر جا می‌رفتی سر کار قبولت نمیکردند و دست رد بهت میزدم

    مصطفی جان یادته چقدر فکر و خیال های پوچ داشتی اینکه بی کار بودی

    اون اهرم رنج و لذت که تو ذهنم ساختم برای کم کردن سیگار یه خورده داره ضعیف میشه و میخواد منو بکشونه به روال قبلم

    اون اهرم رنج و لذتی که ساختم برای اینکه برم سر کار چون من عادت کردم که تو خونه باشم و هیچ کاری نکنم من جسمم عادت کرده و ذهنم خیلی بهتر از قبل شده تو این موضوع

    اونقدر این جسمم عادت کرده که دیشب پای راستم داشت میکشتم از شدت درد

    ذهنم که واویلا بود قبلانا و الان خیلی بهتر شده

    دوروزی که رفتم سر کار از بس احساساتی بودم نمیتونستم حرف بزنم و دیشب که سر کار بودم خیلی بهتر بودم

    یادم میره این من بودم که از خداوند درخواست کردم و توحیدی عمل کردم تا به این نتایج رسیدم

    من بودم که با فایلهای توحیدی رفتم جلو و رو خدا حساب کردم که الان کار دارم

    مصطفی جان تو باید کامنت بنویسی و تو نوشتن کامنت صداقت به خرج بدی و نترس از قضاوت شدن و بنویس بخدا نوشتن کامنت معجزه می‌کنه و باعث میشه باورهات تغیر کنه

    هنوز سه روز هست که رفتم سر کار و نجواها اومدن که دیگه نرو و منو میترسونن از کار کردن

    هر روز یه برنامه ای میچینه ذهنم که بهم ثابت کنه تو باید بی کار بشینی تو خونه و تو بدرد کار نمی‌خوری

    دیروز رفتم خونه بابام در مورد کاری که پیدا کردم داشتم صحبت میکردم و گفتم بابا کسی که من پیشش کار میکنم پسر خواهر حاج حسن

    پدرم همون موقع گفت اینا ادمای خوبی هستن ولی تو آدم نیستی

    خوانواده ام از بچگی تا به الان بهم میگن تو کاسب نیستی تو تنبلی تو تو تو …و این توعا رفته تو ضمیر ناخود آگاه من و من هر جا که می‌خوام برم سر کار کار کنم این توعا یادم میاد

    اونقدر مادرم و پدرم بچه که بودم بهم کتک میزدن اونقدر شکنجهای وحشتناک این مادر خدابیامرزم بهم میداد که من برم سر کار و من نمی‌خواستم برم سر کار و دوست داشتم بازی کنم اونا میخواستم به زور منو بفرستن سر کار خوب حق داشتن اونا میخواستم در حق من خوبی کنن اونا خیر منو میخواستن طبق باورهاشون داشتن عمل میکردند

    همین صاحب کارم آقای برزگر من وقتی که پانزده سالم بود درس خون نبودم و بابام و مادرم منو به اجبار فرستادن پیش دایی است کارم حاج حسن مکانیکی ماشین سنگین کار کنم اونجا دوتا استاد کار بودن من به مدت یک سال اونجا کار میکردم اونقدر این دوتا اسا به من کتک میزدن که حد نداشت

    و من خودم تو همون سن کم نذاشتم هیچ کسی بفهمه و رفتم آموزش و پرورش گفتم من می‌خوام درس بخونم و بابام پول مدرسه ام نامیده و ندارن و اینا خلاصه منو مجانی فرستادند مدرسه شبانه روزی با آدم بزرگا درس میخوندم

    بعد از چندین ماه اونوقت خوانواده ام فهمیدن و کمکم کردند و من دیپلم مکانیک گرفتم

    من چون درس خون نبودم بابام خرج مدرسه ام نمی‌داد و وقتی که فهمید که خودم دارم میرم مدرسه اونوقت خیلی کمکم کرد مثل قبل

    الان که دارم میرم سر کار همش نجواهای دوران کودکی و خانواده ام میان سراغم که تو نمیتونییییی

    خیلی باید روی عذت نفسم کار کنم خیلی ولی من متاسفانه دوره عذت نفس خریدم و عمل نکردم هنوز

    این عذت نفس من در دوران بچگی نابود شده

    از کتک مادروپدر بگیر تا داماد و اینا خلاصه نابود شده عذت نفسم

    خدایا به تو پناه میبرم از شر شیطان رانده شده

    خدایا کمکم کن بتونم دوره عذت نفس رو عمل کنم

    خدایا کمکم کن بتونم سیگار رو ترک کنم

    خدایا کمکم کن بتونم کار کنم و ادامه بدم

    دیشب به صاحب کارم داشتم میگفتم چجوری موفق شدم اینکه وسایلهای کبابیم رو فروختم و این موفقیت رو براش تعریف کردم و بهم گفت باریکلا

    خدایا کمکم کن و بهم بگو سر کار چه حرفهایی بزنم که رابطه ام سالم بمونه

    خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا من سخت به تو محتاجم

    خدایا هیچ کسی غیر تو ندارم من بودم که تو این سایت از تو خواستم کارو تو بهم دادی

    خدایا فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی

    خدایا خدایا خدایا کمکم کن

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    استاد عاشقتونم دوست دارم عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    امیررضا گفته:
    مدت عضویت: 1160 روز

    ارادت دارم استاد عزیزم

    فایل های توحید عملی برای من خیلی شیرینه و ازتون ممنونم

    این فایل منو یاد الهام امروز صبحم انداخت جایی که تو صف نونوایی نشسته بودم و پسری کنارم بود که ی لحظه گفتم بزار با تعریف کردن ازش خودم رو بهش نزدیک کنم و رفیق بشیم و بعدش بتونم تو فضای کارم ازش استفاده کنم

    توقف کردم و اون کار و ارتباط اولیه رو نگرفتم ، دقیقا یاد فایل ″ فقط روی خدا حساب کن افتادم ″ گفتم نکنه شرک بورزم ، اگر بحث تحسین کردن هم باشه من تو دلممم که تحسین کنم فرکانس کار خودشو می‌کنه دیگه

    همون لحظه بود که یهو الهام شد تو این چند وقت که از بابات تشکر می‌کنی نه تشکر کردن هات چیه؟؟ واقعا از خودم ممنونم که دیدم رو عوض کردم و نتایجش هم در رفتار با بقیه دارم میبینم

    اما همون موقع به خودم گفتم بابت تموم وسایل خونه و راحتی که در اختیارت هست از بابای خودت ممنونی از خدا هم حتی تشکر می‌کنی که این بابا رو بهت داده

    اما آیا باور داری که همون خدا می‌تونه همه اینا رو به خودت بده!؟؟؟ رفتم تو فکر ، شک کردم به بزرگی خدای خودم!! گفتم من اگر بخوام این رفتار رو ادامه بدم ناخودآگاه دارم شرک میورزم ، ازین به بعد بجای تشکر کردن هر موقعی بابام رو دیدم ، وسیله ای میوه ای غذایی هرچی که اضافه شده بود اعتبارش رو بدم به خداوند و بگم که به خودم بده ، بگم خدای من صد برابر اینا رو بهم میده

    و هدایتم کرد

    کامنت زلیخا جهانگیری عزیز عالی بود وقتی که گفت: خداوند ما را هدایت می کنه تا باورهای بهتری بسازیم، سپس باورهامون باعث اجابت خواسته هامون میشه. چون قوانین حاکمه، نه دلسوزی خداوند

    یا مثلاً تو والیبال ی عده ای هستن که از خوشحالی بقیه خوششون نمیاد و بهشون برمیخوره ، در واقع من هم این موضوع برام یک تله ذهنی شده که ذهنم بهش هی میخواد دامن بزنه ، و ناخودآگاه هی رفتار کنترل شده تری رو دارم ، و به خودم میگم چرا واقعا!!!

    من باید مطابق اون ها رفتار کنم!؟

    این اگر شرک نیست پس چیه

    من باید خودم باشم و جهان باید خودش رو مطابق با من تغییر بده و بچرخونه

    آخ که چی گفتم

    من باید خودم باشم و جهان مجبوره خودش رو مطابق با من تغییر بده و بچرخونه

    از توحید واقعا لذت میبرم ، انگار یک پازل گمشده برای من بود , زمانی خیلی در این مورد عمیق شدم که فهمیدم خیلی خیلی ضربه هایی که در گذشته خوردم ازین طریق بود

    یادمه که به مربی خودم تماما تکیه داده بودم و چطور این آدم تصمیم گرفت که دیگه نباشه و من هم ریختم ، البته که این ریختن مصادف شد با بالا اومدنه خودم روی پای خودم و موهبت الله هست ، اما تو حالت کلی انگار من باید به خودم یادآوری کنم که چقدر دیگران رو عصا می‌دیدم و چندین و چند بار من هی زمین خوردم و زیر این عصا خالی شد ،،،،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    محدثه شمس گفته:
    مدت عضویت: 1934 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به شما استاد بزرگوارم

    سلام به خانم شایسته عزیزم

    وسلام به شمایی که کامنت می‌خونی

    داشتم فایل گوش میدادم که

    این جمله استاد

    دیگه نذاشت بقیه فایل بشنوم

    مهمترین دلیل خوشبختی من چیه؟

    خوشبختی !!!

    من تا به این لحظه خودمو خوشبخت نمی‌دونستم

    اما کمی که فکر کردم

    دیدم

    من خیلی خوشبختم

    من واقعا انسان خوشبختی هستم

    تازه خیلی بیشتر از خیلی خوشبختم

    چرا؟

    چون خدا رو دارم

    نه اون خدایی‌که فقط واستاده بود و داشت بدبختیامو میدید

    نه

    خدایی که فرمانروای قدرتمند جهانیانه

    خدایی که مهربونه

    خدایی که رزاقه

    خدایی که وهابه

    خدایی که بی حساب میبخشه

    خدایی که خیلی بیشتر از خیلی حواسش بمن

    خدایی که لحظه ای رهام نکرده

    خدایی که اون جاییکه باید آبروم می‌رفت آبرومو نبرده

    اونجایی که باید میمردم زنده نگاهم داشت حتی یه خط روم نیفتاد

    خدایی که عیب هامو خطاها مو پوشانده

    خدایی که قلبهارو برام نرم کرده

    خدایی که مهرمو انداخته تو دل عزیزان

    خدایی که پاسخ داده

    خدایی که رحمن

    خدایی که رحیم

    خدایی که تواب

    گفته صد بار اگر توبه شکستی باز آ

    من بازم عاشقتم

    بازم دوست دارم

    خدایی که بی منت هوامو داشتی

    خدایی که با فضلت باهام رفتار کردی

    خدایی که نعمتهای بی‌حساب بهم دادی

    خدایی که نجاتم داده

    بنظرت اینا دلایل منطقی برای خوشبختی نیس؟

    هست معلومه که هس

    بخاطر همین

    مشق امشبم اینه که هزار دفعه بنویسم

    من انسان خیلی خوشبختی هستم

    من خیلی خوشبختم

    خدایا شکرت که من انسان خوشبختی هستم

    در پناه رب العالمین خوشبخت شاد سالم ثروتمند

    و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 866 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده ام خدایی که هر چه دارم از اوست

    خدایی که وقتی یه کوچولو بهش ایمان اوردم زندگی و برام بهشت کرد

    خدایی که بهم شجاعت داد

    خدایی که دلم بهش قرصه

    خدایی که اون قدر هوامو داره بعضی وقتا اون قدر واضح حضورشو حس میکنم که اشکم در میاد از این همه خوبی و لطف و بخشش.

    سلام به همگی

    سلام به استاد عزیزم که منو با این خدا ، خدایی که به شدت برای من کافیه اشنا کرد و هر چقدر هم که سپاسگزار باشم بازم کمه از ایشون.

    استاد من امروز به معنای واقعی کلمه بهشت و توی این دنیا تجربه کردم

    من امروز درک کردم که وقتی خدا رو همه کاره بدونی

    برات غوغا میکنه

    استاد قدرت دادن به خدا و دیدن سفرنامه باعث شد هدایت بشم به بهشتی زیبا

    به شمال کشور به کلبه ای بینظیر که فقط میتونستم تو خواب ببینم

    این کلبه به قدری تمیز و عالی و با وسایلی زیبا و به روز دیزاین شده که از وقتی اومدم هر قدمی که برمیدارم فقط زیبایی و زیباییه

    اون قدر سپاسگزاری کردم و شکرگزاری کردم که تازه درک کردم چرا ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهانه

    و اینکه میشه به راحتی هدایت شد به این بهشت

    و اینکه به راحتی میشه همچین بهشتی و خلق کرد فقط با کنترل کانون توجه و قدرت دادن به خدای مهربونم

    استاد ویوی این کلبه بی نظیره ، کوه هایی پوشیده شده از درخت مثل بهشت میمونه همه جا سرسبز و زیبا

    نم نم بارون ، بوی عالی طبیعت ، مه و دیدن قطاری که لابه لای طبیعت زیبا داره حرکت میکنه مثل قصه ها، صدای پرندگان و اینکه زبر این نم نم بارون توی جکوزی باشی و اب داغ و لذتش بینظیره

    به خدا قسم من کاری نکردم هیچ کار

    اون قدر پلن های خدا درسته و عالیه که اصلا نمی دونم

    چه طور میشه شکرش و به جا اورد

    خیلی راحت و اسون بدون کوچکترین تقلایی همسرم گفت فلان تاریخ میریم شمال جاشو شما پیدا کنید

    یک روز بعدش دخترم اومد گفت مامان از طریق دوستم

    هدایت شدم به این کلبه و همه چی انجام شد.

    حتی تضادی پیش اومد که کم مونده بود رفتنمون بهم بخوره اما من گفت هرچیه خیره و به نفع منه

    و حتی ثانیه ای حس من بد نشد و گفتم همه کاره خداست و اون همیشه برام خیر و خوبی خواسته

    خدا شاهده سریع اون تضاد برطرف شد و ما اومدیم این بهشت زیبا .

    خدایا شکرت برای اینکه منو خالق شرایط و زندگیم کرد

    خدایا شکرت برای دیدن بهشتی زیبا توی این دنیا

    خدایا شکرت برای داشتن رابطه ای زیبا با همه ی مردم .

    خدایا شکرت برای تمام هدایت های بینظیرت

    خدایا شکرت برای ارامشی که با هیچی عوضش نمیکنم

    خدایا شکرت فقط برای خودت ، فقط خودت ، و داشتنت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    به نام‌ خداوند بخشنده و مهربانم خدای هدایتگرم خدایا من در برابرت تسلیمم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    تسلیم بودن یعنی من اجازه میدهم خداوند وارد زندگی و مسائل و کسب و کارم شود

    این یعنی با قدرتت بیا ؛ بیا تو زندگی و کسب و کارم من توان و قدرتی ندارم

    و روی نیروی تو حساب میکنم و این چنان قدرتی به انسان می‌دهد که پا روی ترسهاش می‌گذارد

    و قدم برای تغییر برمی‌دارد

    استاد عزیزم فایلهای توحید عملی از ریشه تو را با خدا آشنا میکند

    من ممنون و سپاسگزارم

    باید قدرت رو از بنده ها بگیریم و بدهیم به خداوند نیرومند

    از همه عزیزان ممنوننم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    آمنه و زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    امروز 26 /5/1404

    این فایل خیییلی زیباست قبلا یادمه انقدر گوش کرده بودم که حفظ شدم دوباره گوش کردم میگفتی تو خدا رو باور داشته باش …. من امروز تمام کسب و کارمو به خدا سپردم باورهامو نوشتم و حسم عالی شد سبک شدم و خیالمم راحته که همه چیز عالی پیش میره

    وقتی باورهامو نوشتم با سنگ هام خداحافظی کردم و رهاشون کردم برسه دست صاحب جدیدشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      شهیده گفته:
      مدت عضویت: 1209 روز

      درود به شما چقدر دوست داشتم و چقدر بهش احتیاج داشتم این جمله رو من امروز تمااام کسب و کارم رو به خدا سپردم

      گاهی یادم میره که کسب و کارم رو به خدا سپردم و نگران میشم

      خدا شکرت که منو به این پیام هدایت کردی و از این طریق دوباره یاد آوری کردی که باید آرام باشم و توکل کنم و تسلیم باشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: