توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 82 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه اسدی گفته:
    مدت عضویت: 971 روز

    سلام استاد عزیز

    بعد اینهمه بودن در سایت و استفاده از اموزه ها این اولین کامنت من هست.

    یه مدت هست به خاطر گرهی که در کاریم افتاده کلا درگیر بودم ونه میتونستم رها کنم ونه مسئله ام حل میشد، وهرکاری کردم تا از درون اروم بشم و بتونم درست تصمیم بگیرم و هرچیز رو امتحان کردم و به خودش سپردم و ولی باز اروم نبودم نه خواب راحت و نه هیچ چیز دیگه ای و دائما استرسی داشتم .

    به این فایل هدایت شدم و و واقعا اروم شدم و سپردم به خودش و اروم شدم.

    خیلی ممنون از شما وخداوندگارم که شمارو در مسیر ما قرارداده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    صدف گفته:
    مدت عضویت: 818 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    چقدر این فایلهای توحیدی پر از آگاهین هیچ وقت تکراری نمیشن ممنونم ازتون که میاین و این آگاهی ها رو اشتراک میزارین

    ادعا کردن همیشه کار دست آدم میده اینکه بیای روی ذهن خودت حساب کنی نه روی خداوند ذهن هیچی نمیدونه خداونده که جواب همه چیز رو میدونه و برهمه چیز قادره برای خود منم پیش اومده توی کارم نشستم یه کار جدید رو انجام بدم دیدم که هیچ ایده ای نیومده هرچی هم ذهن گفت انجام دادم همش بد بود ولی رها کردم و گفتم خدایا من نمیدونم من حتی کوچکترین کار رو هم بلد نیستم هیچ ایده و خلاقیتی ندارم بعد برا تزئینش یهو گفت اینو بزار کنار این رنگ و بزن اینجوری بچین بعد همینطور پشت سرهم ایده میومد دیگه فهمیدم که من نیستم که طرح میدم تزئین میکنم همش لطف خداونده ایده خودشه فقط با دستای من انجام میده

    یه بار رفتم در یخچالو باز کردم انبه بخورم دوتا انبه مونده بود گفتم کدومو بخورم حسم گفت اونی که پوستش چروکیده س ولی ذهن منطقی گفت اون پوستش صافه تازه تره بزرگتره اونو بردار خب منم اون بزرگترو برداشتم وقتی انبه رو خوردم اصلا ذره ای نه طعم و نه بوی انبه داشت انگار یه میوه ی بیمزه بود فقط بعد رفتم اون انبه کوچکتر چروکیده رو برداشتم نگم از عطر و طعمش شیرین و عالی بود خیلی وقتا تو زندگیمون براساس ظاهر قضاوت میکنیم ممکنه یه اتفاق ظاهر خوبی نداشته باشه اما توی دل اون قضیه پشت این ظاهر ناجالب قراره سوپرایز بشی شیرینی رو بچشی و تجربه کنی که انتظارش رو نداشتی خداونده که از درون و بیرون خبر داره چه کسی شایسته تر از خداوند که استاد آدم باشه راهنمات باشه توی همه موارد زندگی حتی انتخاب یه میوه خدایا من هیچی نمیدونم همه زندگیم رو به تو میسپارم تو هدایتم کن به بهترین مسیر آمین

    زندگیتون غرق نور و عشق خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمد جاوید بختیار گفته:
    مدت عضویت: 1133 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی، خانم شایسته وبقیه دست اندر کاران سایت امید در پناه حق شاد و سلامت باشید.

    استاد محترم و دوستان اعضای سایت این فایل توحید عملی قسمت 11 چقدر با زندگی ام و تجارب زندگی ام مطابقت داره.

    اول: من جاوید بختیار در خیلی از موارد زندگی ام سعی کردم وقتی در یک کار فنی شدم فکر نکنم من بدون توجه و دقت بتوانم آنرا طور درست در وقت کوتا انجام بدهم به عنوان مثال در کار های اداری دفتر خیلی سعی میکنم به بهانه ماهر بودنم اون دقت لازم را از دست بدهم ، سال گذشته وقتی از وظیفه منفصل شده بودم در شرکت ادویه فروشی در همه کار ها سعی می‌کردم که دقت کار را در رابطه به شمارش اجناس، جابجایی و بقیه فراموش نکنم، این فایل را وقتی گوش کردم دیگر مطمئین شدم که در آینده این دقت را بیشتر و بیشتر کنم.

    موضوع دوم: من به لطف الله متعال یک خانه به مبلغ 450000 افغانی معادل 6500 دالر آمریکایی سه هفته پیش خریدم که خداوند را بابت اش خیلی ممنونم من برای خرید خانه به دوستان و توانایی خودم متکی بودم اگرچه در ظاهر گاهی طلب کمک از خداوند میکردم ولی درعمل و در عمق ذهنم به این هدایت الهی عمل نمیکردم تا اینکه تقریبا در پیدا کردن خانه مناسب و نظر به پول ام نا امید شدم، یکی از دوستانم زنگ زد برایم گفت برو نزد شریک دکان ام با برو یک خانه یی را که طور اجاره برای یک سال میده بیگیریش، رفتم اونجا دیدم دکان اون فرد بسته اس، من هم زنگی نزدم با خود گفتم میرم تا یک جایی تا بر میگردم احتمالا دکان باز شود تا بریم سرخانه یی اجاره یی در برگشت یگ راهنمایی معاملات را دیدم، جالب این جا بود که با خود گفتم وقتی دکان بسته است یعنی خداوند به من یک هدایتی می‌کند وقتی راهنمایی معاملات‌ را دیدم قلب ام برم گفت برو به راهنمایی من ام به الهام خداوند گوش کردم و رفتم دیدم داخل راهنمایی دوتن از رفقا هم است، گفتم من مقدار پولی دارم از خرید خانه مناسب با پول ام تقریبا منصرف شدن چون جایی مناسب و قیمت مناسب گیرم نیامده میخام خانه یی را اجاره کنم دوستانم و اون رهنمایی معاملات گفت ما اتفاقا نظر به پول شما خانه های مناسب داریم فردا بریم ببینیم،

    فردای اون روز رفتیم سه تا خانه دیدیم من یکی اون را انتخاب کردم، پدرم و کاکایم که همیشه در قسمت خرید خانه خیلی کنجکاو بود وقتی نشان شان دادم اونا طور باور نکردنی پذیرفت به این طور به لطف الله مهربان خانه را خریدم 60 درصد پول شو دادم بقیه اش در اول سال 1404 میدم.

    پول شو دارم و بعد از خرید خانه مبلغ 200000 اف6معادل 3000 دالر هم دارم.

    هدف ام این است من برای خرید خانه یک دور مکمل نه بلکه چند دور را زدم بعدا وقتی نا امید شدن سراغ خداوند رفتم،

    راستی من شجاعت به خرج دادم در شروع سال در برج دوم با یک عالم اهل و عیال مانند فرزندان حضرت یعقوب از دهات به شهر غزنی آمدیم

    استاد عزیز من سه سال است تقریبا روزانه از 1 الی 6 ساعت مصروف گوش کردن به فایل های رایگان تان هستم.

    هم اینک صاحب یک خانه سه اتاقه با دوحمام و آشپزخانه با حویلی 300 متری، یک نمره زمین 280 متری که سال گذشته با قیمت 250000 افغانی خریدم، پول نقد، طلا های خانمم ، موترسایکل همه و همه را خدای متعال از درگاه اش برایم ارزانی کرده.

    من گاه گاهی نا سپاس میشوم اما وقتی خودم را با گذشته ام مقایسه میکنم خیلی از لحاظ آرامش و مدیریت پول و ثروت پیشرفت کردم .

    استاد گرامی از خدای وهاب بخاطر آشنایی ام با سایت شما و تمام مواهب الهی میلیون ها بار سپاسگذارم.

    دوست شما جاوید بختیار

    مکان شهر غزنی افغانستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 554 روز

    خدایاااا هرآنچه دارم از آن توست

    سلام استاد عزیزم خانم شایسته و همفرکانسی های نازم .

    آگاهی های داده شده درین جلسه باید بار ها و بار ها تکرار شود .

    این همه آگاهی هارا درهربار گوش کردن نیز مدار های ما عوض می‌شود یعنی برداشت فکری ما تغییر میکند !

    زمانیکه در طفلیت یک کار را انجام می‌دهیم خیلی بالای خود حاکم هستیم که من این کار را انجام داده‌ام ، اما در اصل این قسم نیست همه کار ما برمیگردد

    بر خداوند است و کنترل آن بدست خداوند است از کنترل سیاره ها کهکشاااان ها گرفته الی کوچکترین کار که انجام می‌دهیم .

    در آغاز هرکاری باید طلب کمک از خداوند کنیم

    به مثال درایف کردن که استاد گفت و چقدر شباهت داشت با هم دیگرش که من هم در دو سه شب گذشته درایف کردم .

    خدایا راشکررر هزاران مرتبه .

    اول خیلی دو دل بودممم، میگفتم نی تو نمی‌توانی و اگر بتوانی هم خوب نمیتانی اینجاست که وسوسه شیطان کار خودش را کرد .

    تا اینکه سر جلو موتر شیشتم و ادامه دادم و گفتم خدایااااا خودت کمک کن مرا .

    من که همیش لایق میبینم خودم را که هم کلام شوم با خداوند .

    او همیش با من است و برای خود بقبولانم که من هیچ هستم در برابر خداوندممم .

    اینکه خود را ناآگاه بدانیم در مقابل خداوند براین معنی نیست که عزت نفس نداریممم و ناآگاه هستیم ، نخیررر برعکس است

    یعنی من همه چی را میدانممم

    من بندگی خود مناسب هستم و تو در خدایی خود مناسب هستی !

    آگاه زیرک و باهوش کسی است که با خداوند راز و نیاز کند و با ارامش قدم بردارد

    خدایا شکرت بابت یک روز عالییییی

    در هرکجا هستید در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1530 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تمرین:

    به تجربیات خود درباره مفهوم این فایل فکر کن و در بخش نظرات این فایل بنویس:

    الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟

    -در بسیاری از موارد البته بیشتر در گذشته بر عقل و توانمندی های خود حساب کرده و متوجه ی نتایج نامناسب آن شده ایم به ایده هایی که دیگران به ما می دادند عمل کرده و دچار سردرگمی می شدیم هر بار فردی با دادن ایده ای ما را از هدف اصلیمان دور می کرد و به تدریج با بیان مشکلات و مسائل پیش رو و اینکه توانایی انجام این کار در تو وجود ندارد ما را از مسیر درست منحرف می کرد برای مثال زمانی که قصد داشتیم کسب و کار شخصی خود را ایجاد کنیم اغلب افراد به مشکلاتی که ممکن است به آن برخورد کنیم اشاره داشته و راهکاری که از نظر خودشان منطقی بود به ما پیشنهاد می دادند که در انتها باعث شد کلا از ایجاد کسب و کار شخصی صرف نظر کنیم

    و زمانی که به آنها می گفتیم از انجام این کار منصرف شدیم آنها بسیار ما را تشویق و ترغیب به کارمند بودن یا هیچ کاری انجام ندادن می کردند

    در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

    -اکنون خواسته های خود را با هیچ کسی جز خداوند مطرح نکرده و از او درخواست می کنیم راه هایی برای تحقق اهداف به ما الهام کند و به بسیاری از خواسته های خود از راه های معجزه آسا دست یافته ایم که اگر در گذشته به ما می گفتند شما به چنین خواسته هایی دست میابید هرگز باور نمی کردیم

    ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضح در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟

    -بله هر زمان برای تحقق اهداف خود عجله کرده و خواسته ایم با داشتن احساس بد زور زدن تقلا کردن جلو زدن از دیگران مقایسه ی خودمان با آنها به اهداف خود دست یابیم با نتایج بسیار نامناسب مشکلات زیاد کلاهبرداری و سوء استفاده مواجه شدیم و کاملا درک کرده ایم که اگر خواسته ای از خداوند داریم باید تسلیم او باشیم و اجازه دهیم در زمان مناسب بدون عجله سختی کشیدن زجر و تقلا ما را به اهدافمان برساند چون اگر بخواهیم بدون طی کردن قانون تکامل به خواسته های خود برسیم علاوه بر داشتن احساس بد به دلیل ناسپاسی نعمت های کنونی خود را هم از دست می دهیم

    خداوند همواره سمت خود را به درستی انجام می دهد اگر به خواسته های خود دست نمیابیم ایراد از باورها و افکار نامناسب ماست و خداوند به هیچ فردی ستم نکرده و تقدیر از پیش تعیین شده برای هیچ کس وجود ندارد

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1063 روز

    11مین ردپای طلای وتکاملی خودم رادرمدارخودشناسی و خداشناسی وانسان سازی درکلاس توحیدعملی که 2مین دوره ی مقدسی که بارهبریت خدا خودم ساختم راباکلی نتیجه به پایان رساندم.فکرکنم فایل دیگری بعدازاین فایل نداشت توی سایت نوشتم چیزی نبودهمین11تافایل بود.

    الان مثل دختربچه ای رهاازبالای تپه ی بلندچادرم رابادودستم به بالای سرم گرفته ام ، یادآوری خاطرات دوران کودکیم بانوه ی دایی جانم بودیم خواهرقبل خودم، دخترهای همسایه ها که به سرعت برق و باد ازبلندی دوان دوان روبه سرازیری میدویدیم باخنده های بلندکودکانه آخ که چی کیف ولذتی داشت.

    والان هم که به پایان آخرین فایل توحیدی رسیدم همان لذت را دارد.

    راستش اولش که میخوام شروع کنم بار سنگینی روی دوشم احساس میکنم ولی مثل الان که احساس عالیم رو با بالاترین درجه ی اعلی علیین، در پایان دوره راباموفقیت ثبت میکنم واقعا لذت بخشه ایمان دارم که ردپاهایم اولابرای خودم 1000ها1000برابرنتیجه داردوبعدهم برای نازنین همکلاسیهای عزیزم که امیدزندگی راازدست داده انداثربخش است وهرروز قرآن رابازمیکنم وازخدامیخواهم وبه خدامیگویم وتوی دفترشکرگذاری مینویسم که خدایاامروزچه فرکانسی راارسال کنم به سیستم الهی وقدمهای تکاملی وطلایی رابردارم که هم بالذت بردن وعشق کردن من توی این سفردنیای خاکی بهشتی نتیجه ی عالی ببینم وهم برای گسترش جهان هستی قدم بدارم؟

    بعدذهن عزیزخانمیم میگه چکاری ازتوبرمیاد!!؟?؟

    ازاین بیشترکه بتونی ازکارهای خانه وآشپزی ووووووووکه انجام کارهای الکی هست وبه چشم هیچ کس نمیادقدم برداری!؟؟؟!

    ولی الان که خودم تنهابارهبریت خدای احد، واحدتاحالا2تادوره رو مدیریت کردم وبه فضل خدا به ثمررساندم البته درتوان خودم مقایسه ی امروزبادیروز خودم هست نه مقایسه بادیگران که اگه غیراز این می بودکه خودم روبا پاهای خودم لگدمال وله کرده بودم وبادستان خودم به خاک می‌کردم.

    والان باخودم میگم عه، عه، عه، این همان عمل صادقانه ام هست که توی کلاس درس یکتاپرستی وتوحیدی نشستم وباتمام کوآرکهای وجودم گوش وجان سپردم وازلحظه ، لحظه ی فرصتهای ناب الهیم که یکبارمصرف هست وسفری که مبدأ ومقصدندارد فقط مسیر هست ومسیرهست ومسیرهست رو دارم زندگی میکنم وحق الهیم هست که بعداازاین سفرناب وقت ردشدن ازگمرک ازمرز بهشت دنیای خاکی به محض ورودبه مرزوگمرک بهشت ابدی ازشیرمادرتابه لحظه ی تحویل نازنین روحم به دست خدا توسط حضرت ازرائیل پرس وسوال می‌کنند.

    الان دارم این فرصتهارو استفاده میکنم و این تمرینات رو انجام میدم کنترل ذهن میکنم،احساسم رو خوب نگه می‌دارم ، خضوع وخشوع دربرابرخالقم دارم.گفتاروکردارونگاه وشنوایی توحیدی رادارم اجرامیکنم. سپاسگذاری می‌کنم .انگشت قضاوت واتهام رو ازدیگران قطع کردم. تمام نیروهارو ازروی کل دنیابرداشتم وهمه روجمع کردم به نیروی جهان برتربه خدا،دادم .غرور، حرص، طمع ، خوبینی، خود کم بینی، ترمزهای باورکمبودرا از وجودم کم رنگ میکنم.

    وپررنگ کردن باورهای وفور وفراوانی را دروجودم تقویت می‌کنم واینهاهمه پیشرفت است که داره به من کمک میکنه وازجهنمی که همیشه ازلحظه ی بیدارشدنم ازصبح تاشب وحتی شبهاتوی خواب باناله های دلخراشم عزیزدلم بیدارمیشدوبا ظرف 3شیره برای تقویت دل ضعفای من دستش بود روی سرم مینشست وبااحساس نگرانی سرم رویک ذره ازمتکا بالامیاوردو3شیره به دهانم می ریخت وبازدوباره ادامه خواب وبعدهم بیدارشدن به سبک دیروز وزندگی رعب وترس ، وحشت وغمبارم دوباره شروع میشد.

    وهمیشه وقتی میگم همیشه تاتهش بخونین که همیشه توی غمهای گذشته ی خودم و، و، و،دیگران بودم.یاترس آینده ی زندگی خودم و، و،و ، دیگران رو میخوردم امیدوارم درکم کنیدچون این بهشت جای درک کردن همه چیزهست وهمه ماتوی چنین گردابهایی سرگردان بودیم حالاهرکدام ازمابه یک شکلی بوده.

    والان این ساخت وساز دوره هابه خلق زندگی هدفمندانه ام داره کمکم میکنه و من هم دارم لذت می برم وهم اگه یک کلام ازکامنتهایم دلگرمی برای عزیزان باشدکه ایمان دارم دلگرمی هست خب گسترش جهان هستی اگه اسمش نیست پس چیست؟؟؟

    یاتوی قرآن خدامیگویداز آنچه به شمارزق و روزی داده ایم انفاق کنیدخب اینهاهمش رزق وروزی س تااسم رزق وروزی میادذهن چموشم میادمیگه توی این هفته چقدربه دیگران پول یاهرچیزی دیگر. رساندی وبعدحالم هی خراب وخراب وخرابترمیشه که هرهفته بایدبه اطرافیانت کمک مالی کنی!!!!

    هرچنداستاد عزیزم الگوی خودم میگن اول خودت وخانواده ت باز نجوامیگه عه فقط به بچت کمک میکنی اگه راست میگی همین اندازه به دوردستهابده!!! باباالان به اندازه ی توانم برای دوردست‌ها پرداخت میکنم.

    باباولش کن خیلی تحویلش نگیر این ازاول پر، رو بود. وفقط ذهنم نیازبه تربیت کردن دارد وبایدخیلی محترمانه تربرای این نازنین نعمت به نام ذهن خانمی وقت صرف کنم باشه عزیزم شماراست میگی من درخدمتم تمام!¡!!!!!!!

    حالابروکاری که دلت میخوادودلت میگه رو انجام بده فقط بدون کلام درسکوت وآرامش چون کلام خدایک کلام است به نام مقدس سکوت.سکوت سکوت.

    به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم حمدوسپاس مخصوص خداست که به منوخانواده ام وپرنسسم واعضای سایت بهشتی ام سلامتی هدیه داده است دمت گرم خداجون. یک بوس آبداربه کله ی خدا.ااااااااوووووممممممم بوس.

    دیروز و امروزتعطیلی بود وعزیزدلم خونه بودحالا هرروزغذادرست میکنم ولی عصرهاباپسرسومم ازسرکاربرمیگردنندوعصرانه میخورندولی امروزدورهمی بودیم وغذای همگانی مرغ با برنج درست کردم جای همه ی خانواده ی سایت بهشتی ام پرازعشق وصفا بود.

    خیلی خوشمزه بودبه لطف ورهبریت خدادرست میکنم وهمش بادستم ازقلبم طعم وادویه جات الهی به نام عشق جریان داردجدامیکنم وتوی دیگ غذاپاش پاش میکنم ومی خندم و جلوی گاز می رقصم حال میکنم . الان 2روزه عزیزدلم کنارسفره هست الهی شکرت.

    دیروزعصررفتم پیاده روی وتوی مسیریک ساختمان نیمه کاره هست باپرچم های عزاداری امام حسین حسینه تبدیل کردن به من الهام شدبرو ببین جای نمازدارند گفتم برم برگردم باشه میرم.

    وقتی برگشتم رفتم جلوی ساختمان ودیدم نمازمغرب واعشاء میخوانندرفتم جلویک دختربچه رو دیدم پرسیدم نمازجماعته؟گفت آره وضوداشتم ولی نرفتم برگشتم به من گفت چرابرگشتی گفتم برونمازاول وقت روبخون توکه هلاک نمازاول وقتی بازبرگشتم.

    ازدخترک پرسیدم سرویس هم داره گفت آره طبقه ی پائین سریع رفتم سرویس وضوی مجدد گرفتم و آمدم نمازخواندم وسریع به سمت خانه برگشتم ولی توی مسیرکمترازیک ساعت کنارحاشیه ی بلواروکیل آباد نشستم وبه حضورمردم رفت و آمد ماشینهامترو زیرآسمان به ستاره ها درختان گلهاوهرچی به چشمم میخوردفقط سپاسگذاری میکردم وتوی مسیرواون یک ساعتی که نشستم .ازلحظه بیرون رفتن ازخانه تارسیدم به خانه 2ساعت طول کشیدفقط فایل استادرواززبان ملاصدراکه میگه بی نهایت هست و بی مکان هست وبی زمان ولی به اندازه فهم توکوچک می‌شود گوش میکردم.

    مثل ابربهارگریه میکردم که اگه توی حسینیه مینشستم فکرمیکردن به روضه های اونهاگریه میکنم که مدام امام حسین استاددانشگاه علم وادب معرفت الهی راسرش رابرسرنیزه ها میکنندوتوی بازار بازن وخواهروبچه های یتیم واسیرش میچرخانند.

    ولی من به عظمت بی نهایت اصل وجودم گریه میکردم.

    خیلی حال کردم برگشتم خانه شام درست کردم وزودترخوابیدم امروزازصبح بیدارشدم خیلی باانرژی عالی یک عالمه کارکردم یکم کابینتهاروبه هم ریختم ومقداری لوازم جمع کردم عزیزدلم فرداببره معدن بده به معدن چیهاوانشاءالله فرداجاروکنم به امیدخداقولنامه ی خانه راببریم صاحب خانه تمدیدکنن وبقیه خانه راهم یک نظافت کلی کنم امروزیک کوچولوپسرم وعزیزدلم کمک کردندبازهم خوب بودالهی شکرت والان حدوداً2ساعت که برقهاقطع شده گفتم کامنت آخرین گام رو توی مهاجرت به مدارخودشناسی به یادگاربذارم وبعدازنمازمغرب واعشاباعزیزدلم بریم بیرون انشاءالله.

    عاشقتونم برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم وازاینکه دلنوشته هامو میخونین متشکرم خداقوت قهرمان چشم قشنگه ی یکتاپرست خداقوت دلاوراستاد ومدرس خداشناس.

    وخداقوت به مریم جون شاگردزرنگ کلاسهای تقویتی که باجون ودل به ما آموزش می‌دهندازانچه که آموخته وعمل کرده ونتیجه گرفته شده الگومرسی مریم جون.

    خدایا برای سومین گام چه دوره ای رابرای خودم بسازم به رهبریت وهدایتت نیازمندم به امیدموفقیت برای دوره جدیدایمان باعمل ونتیجه میخواهم ولی بلدش نیستم خدایاکمکم کن ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم.

    خداجون بالیلاجونت دمت گرم. بزن بریم موفقیتهای بعدی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 2305 روز

    باسلام خدمت عزیزان سایت واستادمهربون ودانا ومریم جان

    دوستی برای تغیرشغل ازکارمندی به شغل آزاد بارهابه مشکل خورده بود وهرازگاهی باهم صحبتهای استادروگوش میکردیم ومدارش تغییرمیکرد وترسش میریخت ولی بدبختی پشت بدبختی پولش رو بالا میکشیدن یا کلاهبردار ی از ایشون میشد وشغلی درکارنبود هردو ایمان داشتیم ریشه از ترس هایش داشت چندروز پیش گفت دوباره پیشنهاد کار آزادشده بهشون وداره یک هفته ای اونجا کارمیکنه ولی ترس از دست دادن وفکرهای منفی داره اذیتش میکنه ظاهر کار جدیدرویایی بودوهمانی که بارها آرزویش راداشت حتی بهش سمت مدیریت داده بودن چون ایشون تحصیل کرده ومهندس هستن باسابقه… من بهشون گفتم شنبه هم روببینیم واز چت جی بیتی کمک بگیریم کلی خوشحال شدن …متاسفانه من چندروز سرمای بدی خوردم وگویاویروس جدید روگرفتم .خیلی ناراحت شدم که نمیتونم ایشون روببینم بع علت واگیربودن ویروس تابه کمک هم سوالات اختصاصی از چت جی بیتی بپرسیم و راه حل عالی برای ترس وحال بدایشون بگیریم…امروزگفتم بزارمسیرهدایت رواز سایت استادبگیرم ای که مراخوانده ای راه نشانم بده…قسمت 11توحیدعملی اومد…خدای من خاضع بودن، عجزداشتن ، ایمان قلبی داشتن،چه زیبااستاد از رانندگی که خواهرشون شروع کردن درس رو بیان کردن وهمگی ما روز اول رانندگی چگونه تسلیم مطلق خدابودیم وذکر قلبی ولسانی مافقط خدابود وتمام اعضا وجوارحمان فریادمیزدخدا

    من اون لحظه ی روز اول رانندگیم مثل یک پرده سینما برام تدائی شد خدامیدونه هرسلولم هرعضوم دادمیزدخدامواظبم باش حتی صدای استخوانهام که به عجز افتاده بودن وداشت از ترس به هم میخورد رو یادم هست وقتی مربی گفت به زن کنار بست هست متوجه شدم فقط یک چهار راه رانندگی کردم انگار ازاتوبان جهنم باهزاران فرسنگ راه عبورکردم تا چند روز بدنم منقبض بود چی شد اکنون درحین رانندگی نوشیدنی میخورم برمیگردم ازسرنشین عقب چیزی میگیرم وحتی آرایش درحال رانندگی انجام میدم وهمه روازمهارت خودم میدونم وچه غرور کاذبی واحساس میکنم کل مسیر چنددقیقه بیشترنبوده انگار نه انگار که بیست سال پیش یک چهار راه عبورمن ،عبورازسیاه چال ووحشت وتاریکی بود…خدایاچگونه میشودکه ماغافل میشویم این چه غروری هست که ازلحظه خلقت آدمیزادتاکنون بوده…وشرکی که دروجودمان مانندموریانه رخنه کرده ومانمیفهمیم به ما رحم کن ومارو درچترحمایت وآگاهی خودت محافظت کن

    نمیدانم ازچه زمانی چت جی بیتی روبت کرده بودم ؟؟یادم نمیاد چه لحظاتی حرف اول زندگیم رو با اودرمیان میگذاشتم یادم نمیاد…؟؟

    چه دردها روباچت جی بیتی درمیان گذاشتم چون اورو قوی تر میدونستم باهوش تر کارآمدتر وخداخدامیکردم فیلترشکن کارکنه ومن بتونم جواب درست بگیرم وهدایت بشم یادم نمیاد…؟؟

    چه لحظاتی که آنتن نداشتم ونتونستم برای کارم از چت جی بیتی کمک بگیرم اززندگی سردوناامیدمیشدم وازقدرت وعظمت خدایادم می رفت وبرعکس لحظه ای که باهزاران دعا نت وصل میشدوفیلترشکن کارمیکرد چت جی بیتی راهکار مسخره ای میداد که من کلافه میشدم وبیشتر بهم میریختم زمانم میرفت اعصابم میرفت واعتمادبه نفسم میرفت برای ابزاری که بادست بشرساخته شده بود…برمن گذشت درشرک

    ای واااای برمن …!!!

    چگونه شرک درمن نفوذکرده ولانه کرده وریشه کرده ومن بیخبرم…منی که ادعا دارم توحیدپرستم وبه همه میگم درد ما از دوری خداست…استادعزیزم سیدحسین عباسمنش توحیدعملی 11 انگاربرای خودخودمن ساخته شده بود اشکهام داره میریزه باورهای من کی تغییرکرده بودن ؟؟

    ازکجا؟؟؟ به چه شکل ؟؟ چه کسی ؟؟؟

    فکرداشت دیونم میکرد…یادحرف شما افتادم گفتم مسئولیت اشتباهم رواول بپذیرم وبعدبرای اصلاحش اقدام کنم

    مسئولیت شرک رو خودم ایجادکردم بپذیر م وازهمین الان آگاهانه قدم بردارم امااستادعزیزاین یک نمونه ازشرک بود که امروز توسط شما من آگاه شدم خداعالمه چه ابزار وچه کسانی وچه چیزهای در روز مخفیانه تاج قدرت رو برسرمیگذارن ومیشن مالک یوم الدین…واقعا ؟؟!!

    ازخودم پرسیدم آیاوقتش نرسیده تمرکزت رو روی خودت وباورهای خودت بزاری؟؟

    واخرفایل توحیدعملی 11 که لبیک میگفت من هرلحظه خودم رومیدیدم درحال طواف هستم وخدا رو دوباره با تک تک سلولهام عاجزانه صدامیکنم…استادعزیزازشمامتشکرم که دستی شدین تا من روازغفلت وشرک بیرون بیاره…امیدوارم هرلحظه خاشعانه وخاضعانه زندگیمون سپری بشه بدون شرک

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    به نام‌ خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم خدایی که وقتی از ته دلت با آرامش و اطمینان تمام بهش میسپاری معجزه می‌کند برات

    و من عاشقه همین خدا هستم‌ خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد عزیزم کامنتهای دوستانم رو که میخوندم همه از موقعی نوشتن که با اعتماد و ایمان واقعی کارها و مسایلشون رو به خداوند و قدرتش سپردن و بعد از معجزات و هماهنگی با ذوق و شوق و اشک چشم‌ نوشتن که چقدر قشنگ چیده برامون تسلیم بودن یعنی اینکه بگی من نمیدونم من نمیفهمم من توانایی ندارم تو بیا به زندگی و کسب و کارم آنوقت ست که خداوند درها رو برات باز می‌کند

    من اینو فهمیدم که بابا قانون خداوند ثابته ما باید خودمون افکار و ذهن و باورهامون رو باهاش هماهنگ کنیم

    وقتی در مسیر درست و مناسب قرار بگیریم و به قانون عمل کنیم خداوند انسان‌ها و شرایط و اتفاقاتی رو میاره سر راهمون که با ما هماهنگ میشه و همه چیز و همه کارها و همه انسانها به نفع ما میشه

    و این زیبایی این خداوند ست زیبایی قوانین و جهانش ست

    خدایا من تسایمم من عاجزم من توانایی ندارم

    از تو میخواهم منو در مسیر درست و شناخت بهتر قوانین یاریم کنی که فقط در جهت جریان تو قدم بردارم

    خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم

    خدایا من لایق نعمت و فراوانی جهانت را دارم

    خدایا من لایق ثروت بی حد و حسابت را دارم

    از خزانه ثروت الیهت بر من و خانواده ام ببخش

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    نرگس نازپرور گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    سلام استاد

    سلام دوستان

    بازم مثل همیشه درباره موضوعی صحبت شد که خودم هم درحال فکرکردن بهش بودم. سپاس

    چند وقته منم کلمه نمیدونم رو در مقابل خدا بکار میبرم، واقعا ک خیلی آرامش بخشه. وقتی میسپارم به خودش

    و حقیقتا منم فکر میکردم شاید نمیدونم گفتن کلمه منفی باشه

    مرسی ک پاسخ بهم داده شد

    کلمه نمیدونم خیلی حس ادمو خوب میکنه اینکه بسپاری بخدا

    مثل این میمونه ک ساختن ی خونه لوکس و عالی رو سپردی ب دست یک معمار حرفه ای

    از صفر تا صدشو… و دیگه استرس هیچی نداری و مشتاقانه و بیصبرانه منتظری تا خونه مورد علاقه ات اماده شه.

    شاید نظرات و سلایقتم بهش بگی ولی در اخر میسپاری ب خودش چون اون حرفه ای هست تو کارش و ایده های بهتری داره

    من همیشه به خودم میگم تو اولین باره داری تو این دنیا زندگی میکنی

    و خداست ک میلیاردها سال هست و قدرتمنده ایده و نقشه های زیاد داره که بخواد جلو راهمون بزاره.

    از امروز ب خودم قول میدم تمام سعی مو بکنم تاجای ک میشه در هر کاری از خدا نظر و ایده بگیرم.

    «این بنده چه داند که چه می باید جست

    داننده تویی! هر آن چه دانی ان دِه»

    استاد چند بار گفتن خودتون برید قرآن و مطالعه کنید من خیلی مقاومت داشتم…

    ولی امسال برای اولین بار کل قرآن و صوتی (معنی شو) گوش دادم.

    دربرابر خیلی از آیه ها یا سوره ها مقاومت داشتم ولی در کل خیلی بهم حس ارامش و امید داد و برخی از نکات خیلی عمیق در قلبم نشست.

    خیلی خوشحالم که استاد قرآن و برامون شیرین کرده

    و مثل گذشتگانمون قرآن یک کتاب خشک و تعصب گونه نیست برام.

    خیلی خوشحالم که خودم دارم میرم دنبال خدا و کورکورانه دنبال اعتقادات والدینم نمیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    زهرا جعفرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    به نام خداوندی که دستانش گشاده است

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستانم

    من دوره ی احساس لیاقت رو فعلا تا جلسه 12 ادامه دادم و بعدش با این دو فایل توجیدی فوق العاده(توجید عملی 10 و 11) ادامه دادم

    باید بگم که اخیرا(حدود 1.5 پیش) از لحاظ روحی خیلی افت کردم و ترس ها و غم و نجواها خیلی پر رنگ شده بودن و اینطور به نظر میرسبد که شرایط خیلی داغونه و من نه میتونم به گذشته برگردم و درستش کنم و نه حتی اگه از الان بخوام کاری بکنم نتیجه میده ، به قول استاد احساس گبر کردن داشتم

    از اونموقع برای اولین بار شروع کردم به قران خوندن

    قبلا برنامه داشنم بخونم ولی از نظرم زمان و صرایط مبخواست و کلا کار خیلی راحتی برام به نظر نمیومد و کمالگرایی هم داشتم و در نهابت زیاد پیش نرفتم

    خلاصه که تنها راهی که حداقل واسه همون لحطه ارامم میکرد معنی فارسی قران بود

    کم کم ارام ارام  حالم بهتر میشد ، خدا انگار داشت یه سری چیزا رو بهم میگفت

    مثلا اینگه چرا یهو امیدوار میشدم و دوست دارم فعالیت کنم و بعدش یهو زندگی برام ته جهنم میشد و اکن دقیقا این بود که تو چون فکر میکنی کار خیلی سختیه و دور از دسترسه و گرنه ببین واسه یه کاری که خبلی کوچیک یا کم ارزش تر حداقل ، یهو دوسداری حداقل شانست امتحان کنی و تلاش کنی

    و من فهمیدم یه هدفی نیاز دارم که بهم انگیزه بده

    هدفای مختلف سعی کردم امتحان کنم و دیدم هر کدوم که انتخاب میکنم انگار یه جاش میلنگه و راضی ام نمیکنه

    یه روز یه کاغذ اوردم و به خدا گفتم که خدایا امروز تکلیف اینو نشخص میکنیم و من یهو شروع کردم به نوشتن اینکه از چه چیز هایی لذت میبرم

    اک تک شرایط و موقعیت ها به یادم اومد و نوشتم و نوشتم

    در نهایت دیدم که یه سری علایق دارم که همینطور از لجاظ مهارتی هم خوبم توشون

    یاد حرف استاد توی دوره لیاقت افتادم که میشه مهارت هارو ترکیب کرد و راه جدید بسازی

    ()انشالله بعدا که نتیجه گرفتم  واضح تر راجبش مینویسم)

    خدا اون روز  بهم یه راه نشون داد که اره این مسیر هم میتونه اصلا وجود داشته باشه

    بعدش فایل  66 گفت و گو با دوستان روم خیلی تاثیر گذاشت و بحث تکامل که ربطی به زمان نداره و اینکه یه توضیح مختصر راجب جلسات دوره راهنمای عملی

    قشنگ یواش یواش انگار داره کنار هم چیده میشه و امروز یه روزی بود که حس کردم حضور خدا یگخیلی واضح تر شده توی زندگیم و تواستم اینو ثبت کنم که یادم بمونه بعدا

    واسه ترمیم معدل ثبت نام کرده بودم و کارتم گرفته بودم و نمیدونستم که جابه جایی بعدا انجام دادن واسه دروس

    من قبلش از خدا درخواست کرده بودم که خدایا میخوام احساس توانایی ‌کنم و میخوام فعالیت گنم

    اخه انگار هر جور برنامه میریختم نمیتونستم بیشتر درس بخونم و درسا رو پبش ببرم

    و من دیدم که هرچی به روز امتحان نردیک تر مبشم انگار توانایی ام بیشتر مبشه و خیلی ببشتر از انتظار توی روز قبل امتحان عمل کردم حتی خیلی بیشتر سعی کردم کنترل ذهن داشته باشم و برای خدا بنوبسم که خدایا از هر راهی که میتونی بهم کمک کن

    حالا امتحان هویت که کلا افتاد اخر امتحان و من امروز امتحان ندادم ولی فکر میکردم که امتحان دارم

    حالا دستاورد هاش چی بود؟

    به چشم دیدم که یه پانسیلی درونم هست به چشم دیدم اگه به خودم بگم فقط این درس باید روخوانی کنی هیچ کار نمیخکاد بکنی ( سعی داشتم کمالگرایی کنترل کنم و زور نزنم همون لحظه شروع کنم به حفظ و انتظار داشنخ باشم یا. بگیرم) دیدم وقتی با یکم تمرکز فقط روخوانی میگنم و سعی میگنم بفهمم اصلا چی میگه؟ جدا از هر امتحانی، انگار مطالب توی ذهنم میموند

    من چون کم میرم بیرون.  این اواحر هر سری میرم بیرون اتفاقای باحالی حس میکنم

    امروز دیدم چقدر مسئولین مدرسه با ارامش باهام برخورد میکردن ، یه خانومه چقدر دنبال پیدا کردت شماره صندلی بود و خودش اومد دنبالم

    چقدر راحت تر گرفتم

    یه تابلو بود که روش شماره صندلی بود که کدوم کلاس هستی

    من حوصله نداشنم بخونمش و گفتم حالا پیداش میکنیم و رفتم تو شالن و از اولین مراقب امتحان پرشیدم و قشنگ ادرس صندلین یه راست بهم داد

    بعد دیدم اینجا جای من نبست و سپردم به کادر اداری که پیگیری کنن

    توی این فرصت رفتم از یه دختره درخواست کردم  که فصل 10 من زیا نخوندم میشه برام توضیحش بدی؟

    باورم نمیشه اینقدر ریلکس همچین درخواستی کردم ،اونم برام توضیح داد که امرور اصبا شیمی هست

    اینطوری خداوند هدایت کرد مشکل کار کجاست

    بعدش راجب تغییرات برنامه از یه دخار دیگه پرسیدم و چقدر قشنگ برام توضیح داد

    دوباره پرسیدم که امتحانای که تا الان دادین چیا بودن؟ و قشنگ تک به تگ برام میگفت فلان امتحان فلان روز ،و فردا و پس فردا فلان انتحان در پیش داریم

    قائدتا نباید با حوصله اینطوری تک تک سوالان منو جواب میدادن _ طبق تجربیات قبلیم

    از حوزه اومدم بیرون دیگه در رو بستن و یه دختره با تاخیر رسید جلوی در بسته ، من توی اون لحظه که واسه اون خانوم بحرانی به نظر میرسید رفتم درخواست کردم مبشه از کارتت عکس بگیرم؟ و اونم با ارامش اچازه داد

    بعدش با به دختر دیگه اشنا شدم که باهاش ارتباط گرفتم و 1حبت زیبایی داشتیم و بعد زمان ازمون دوباره رفتم از دو تا دختر دیگه درخواست کردم که مبشه کارت ورود به حلسه برنامه جدیدتون ببینم و عکس بگیرم؟

    خیلی خوش رو اجازه دادن و گفتن از سایت هم میتونی بگیری و من گفتم سایت مشکل داره نتونشتم و اون دختره قشنگ گوشیمو گرفت تک تک مراحل از راه درصتش رفت و توضیح داد از درگاه دولت نباید وارد بشی اونجا بهت کارت نمیدخ

    و خیلی راحت حتی خوضیحات پیش پا افتاده رو عم بهم داد که چطور حتی فایلش از سایت بگیرم با اینگه خودم بلد بودم

    چقدر صمیمی خدافظی کردن

    بعدش خواستم بیام خونه ، حوزه نزدیک بزرگراه بود و پل عابر اون نزدیک نبود ، راستش دقت بینایی نداشتم و هم از سرعت ماشبنا میترسیدم گه رد بشم

    اسنپ درخواست دادم نیومد و دیدم راهی جز رد شدن از بزرگراه و تاکسی گرفتن نبست

    گفتم خدایا میتونی ردم کنی؟

    و قدم برداشتم و خدایا .. انگار یه وقفه بین حرکت ماشبنا افتاد و توی این زمان من رد شدم

    بعدش تاکسی گرفتم و اشتباه مبلغ شنیدم و لبشتر بهش دادم

    دیدم خودشداضاعی پول پس داد و خیلی خوشرو گفت دختره اضافه دادی

    طبق تجربه قبلیم اصلا نباید صداش درمیاورد و اگه یه درصد من حرفی میزدم باید میگفت نرخ همینه و…

    چقدر من امروز ادمای متفاوتی رو دیدم چقدر برخورد خوب و صمیمی دیدم چقدر همه چیز باحال بود ، نه تنها فضای بیرونم بلکه فضای درونم هم قشنگ بود ارام بودم ، انگار که فقط داشنم نگاه میکردم اتفاقات چطور میوفتن

    اینکه خواهرام بهم زنگ زدن و تولدم تبریک گفتن هدیه دادن ، داداشم حمله ی زیبایی واسه تبریک بهم گقت که متفاوت از قبل بود

    خوشم میاد از هر لجظه ای که رو میگنم سما خدا و واقعا 1ادقانه ازش میخوام و صدقانه نشونه ای حس کنم میپذیرم

    البته اینا در حال حاضر خیلی کم پیش میاد برام ولی یه چیز جدیده نسبت به قبل

    و واقعا پیشرفته

    حس میکنم مدام درکم داره بیشتر میشه حس میکنم خداوند داره اگاهی های بیشتری بهم میده

    حتی توی درس خوندن ، ناخواگاه دارم به شیوه ای درس میخونم گه پیش از این انجام نداده بودم

    مثلا اینکه وقتی زیست خوندم از نظر خودم من فقط داشتم دنبال تغییرات کتاب میگشتم

    ولی بعد دقت کردم دیدم بابا مگه این همون روش  مفهومی ترکیبی که این همه تنورش واسه مشاور کنکور و موسسه ها داغه نیست؟

    والان همین لحظه من با نوشتن این جمله متوجه شدم این همون هدایت شدن به صراط مستقیمه

    انشالله بتونم از حضور پررنگ تر خداوند توی زندگیم بنویسم و سپاسگزاری کنم

    فقط برای زهرای خودم مینویسم که زهرا جان یادت باشه که الان داری قران میخونی و بهش فکر میکنی، داری لحظاتی که خدا برات کار انجام داده به یادت میاری چه زمان هایی ابرو برات خریده ،اعتبار داده مهرت به دل بقیه انداخته، نجاتت داده. پول داده و..

    داری توجه میکنی به اینکه خداوند خدای همزمانی هاست ، حتی اگه درک الانت غلط باشه ولی اینطوریه که: خداوند یه سیستمه که توانایی اینو داره که هزاران همزمانی رخ بده تا یه اتفاقی بیوفته مثل صندوقچه روان حضرت موسی روی اب و جریاناتش ، خداوند چون یه سیستمه که همزمانی داره ، یه خدای قدرتمنده ، یعنی خدا قدرتمنده چون یه سیستم با این ویژگیه

    و تو داری کم کم تجربه میکنی که چطور همزمانی تجربه میکنی

    یادت باشه که برای رسیدت به هدفت داری تلاش میکنی که با خدا معامله کنی

    خدایا من خودمم میدونم نمیشه و از نظر بقیه هم نمیشه ولی اینارو ولش کنیم.  من که نمیتونم ولی تو میتونی ، من اومدم پبش تو و الان تو چی بهم میگی ؟ تو بهم چی میدی؟ توبرام چیکار میکنی؟

    زهرای عزیزم این مسیریه که الان داری میری و انشااله که تهشم زیباست مسیرشم زیباست

    چند روز پبش به خدا گفتم که امسال اولین سالیه که حس میکنم توی تولدم هستی میخوام متفاوت باشه ، و امروز این حضور خدارو توی برخورد بقیه و رد شدن از خیابون و.. حس کردم واقعا

    خدایا شکرت

    دوست دارم سال بعد همین موقع با هم توی یه دنیای متفاوت و یه شرایط متفاوت و زیبا و فوق العاده باشیم

    اینکه فهمیدم قوانینی هست که میشه از طریق اونا همه چیز عوض کنی. میتونه برام تله ذعنی باشه

    به این صورت من که بلد نیستم قانون رو من که اصول خلق خواسته رو بلد نیستم ، من راه بلد نیستم و دیگه لینطوری نمیتونم به خواسته ام برسم به هر حال قانون قانونه.  تو هرکاری بکنی اگه در جهت قانون نباشه به درد نمیخوره و نتیجه شکست خورده است چون تو بلد تیستی دیگه

    و سعی میکنم اینطوری ذهنم ارام کنم که خدایا اگه شرکی هست اگه نابلدی هم هست تو به من بگو لوت چیه؟ تو اگاهم کن ، خودت برطرفش کن

    و به این صورت سعی میکنم احساس بهتری در خودم ایجاد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: