اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اول از پروردگارم خدای یگانه ام که این فایل رو بر من ارزونی داشت و طوری که حتی خودم هم نفهمیدم به این فایل هدایت شدم سپاسگزارم بعد هم از استاد عزیزم که همواره صحبت هاش موج هدایتی بر دریای دل من انداخته.
امروز داشتم فکر می کردم محمد، تو چرا هر وقت روز های خوبت و دستاوردهای درخشان میشه یهو دوباره بر میگردی به دوران قبلت.
چرا ثبات نداری پسر. چرا بعد از کار های مفیدی که انجام میدی و اولین نتایج شیرینشو میگیری دوباره بر می گردی به همون کارهایی که از اون اهدافت دورت می کنه.
چرا تا بالای قله میری و دوباره خودتو از اون بالا پرت می کنی پایین. چرا یک فرکانس ثابت رو نمیفرستی.
چرا هر ده روز مدارت تغییر می کنه.
هی یه مدار میری بالاتر دوباره می افتی پایین دوباره میری بالاتر هی میفتی پایین.
دیگه چاره ای نداشتم که از خداوندم هدایت بطلبم.
گفتم خدایا هر چی من الان باید بشنوم به من بگو من نمیدونم چی برام مفیده.
تصمیم گرفتم بیام تو سایت و نشانه امروزمو بگیرم.
خدا رو شاهد میگیرم همین که رفتم تو کروم اصن تو صفحه همین فایل بود!
من که اصن این چند روزی سراغ این فایل نیومده بودم تازه.
و از همه مهم تر، حرفای این فایل . آگاهی هاش. باور هاش. جوابش به پرسشم.
به محض اینکه ده دقیقه اول فایل دیدم گفتم خدا تو دیگه کی هستی.
فهمیدم چقدرررررررر سریعععع مغرور میشم.
چقدر سریع کارهایی رو که برام موفقیت آورده رو فراموش می کنم و برمیگردم سمت مسیری که منو از هدف دور می کنه.
خب پسر خوب هر کاری یه نتیجه داره دیگه.
اگه تو داری درس می خونی بعد نتیجشو میگیری موفق میشی اعتماد به نفست ده ها برابر میشه همونطورم بعد از موفقیت اگه دیگه درس نخونی نتایجت از بین میره.
همونطور که خدا هدایت کرد چه کارهایی کنی تا نتیجه بگیری همونطورم اگه بعد از اون اون کارهارو انجام ندی نتیجه هات با خاک یکسان میشه.
چرا سریع مغرور میشی.
چرا بعدش دیگه به حرفای خدا گوش نمیشی.
چطور انتظار داری با عقل خودت بری جلو محمد.
عقل تو منطق تو چی میدونه؟
اگه می خوای نتایجت پایدار باشه باید ورودی هاتم پایدار باشه چون نتایجت نتیجه ورودی هاته.
بار دیگر از خداوندم که مثل میلیارد ها بار دیگه ای که هدایتم کرد این بار هم این نعمت رو بر من ارزونی داشت و سپاسگزارم که در زندگی ام دارمت
سلام به دوستان عزیز وجمع توحیدی خدایا شکرت چیزی که من دشت کردم از این فایل همون اولش رو گوش کردم دوست داشتم بیام وسریع کامنت بنوسیم وذهن رو بت یک باور توحیدی یک قدم توحیدی تر باشم وهمیشه بگم من ساده متواضع هستم به درگاهت خداوند عزیز هر چقدر خداوند آگاهی بهم بده برای پیروی از این قوانین متواضع تر باشم البته که نگفته نباشد که هر وقت تو بدترین شراط در خواست کردم خداوند نجاتم داده تو تمام مسائل زندگی وخیلی زود غرور گرفتم واز مسیر خارج شدم والبته که خسارتشو هم دیدم واون هم به خاطر غرور بیحا بوده تا بعد آخرین باری خداوند هدایت کرد وسراسر وجود رو روشنای او در بر گرفت وهدایت شدم به سمت خداوند با کلب در خواست از او که کردم به خاطر عدم آگاهی از فوانین که فکر کردم همچیز رو می دونم یا خیلی بی نقصم به طوری بعضی وقتا از این حالت بی نقص عمل کردن خودم اذیت می شوم وبپذیرم تنها خداوند کامل وهمه چیز رو از او طلب کنم ویادم باشه که همیشه متواضع وفقیر وبدون ادعا بد درگاهش سپاس گزارم باشم خداوند خودت بهتر می دانی همه چیز رو بر من آسان کن از مسله مالیم تا سلامتی کنترل ذهنم در مسیر درست وتو هدایتم کن به مدارهای بالاتر وواول آگاهی تو رو تایید میکنم که برای کنترل چشم گوش افکارم وهم چیز رو تو برمن آسان کن که رابط من تو بر پایه عشق باشه همچیز زود بدیهی میشه به نظر من تنهای چیزی که آدم هیچ وقت براش بدیعی نمیشه خداوند هست واون روشنای وجودمون که هر چه بهش نزدیک بشی شجاع تر وبیدار میشی واوهمه راها رو نشونت میده خداوند خودت تواین شرایط من خبر داری خودت در مدار مکان زمان مناسب وهم مدار کن با این آموزها وهماهنگی بین ذهن وروحم بر قرار بشه ومتصل بشم به انرژی مثبت واون خوشبینی سراسر وجودم رو در بر بگیر واز هر چی نیمه پر لیوان رو ببینم
داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم ومرتب این توی ذهنم می اومد که خدایا توچیکار کردی برام که الان توی ذهنم نیست!!!!امان از دست این ذهن چموش
یکم بعد یادم افتاد که بیام این داستان جذاب رو براتون تعریف کنم
من حدود 1سال ونیمی میشه که توی این سایت الهی هستم با اینکه زیاد فایل گوش میکردم ولی این شرک خفی توی وجودم بودش که توی محل کارم ریسمون بخاطر کار کرد واخلاقم از من خیلی خوشش اومدم منم یک دختر مجرد اونم یه پسر مجرد بود هرجفتمون رفتیم توی وادیه بهم علاقمند شدن ولی هیچ کدوممون نتونستیم ابراز کنیم کلامی
همینطور من عزیز دردونه ی ریسم شده بودم ومنم حسابی از مسیر خارج شدم حتی از خدا پرسیدم این به درد ازدواج یا رابطه میخوره برام یا نه چندین وچند بار بهم گفت اصلا به دردت نمیخوره رهاش کن بهش فکر نکن انقدر این شخص رو بزرگ نکن توی وجودت
گوش نکردم ونکردم نکردم تا اینکه اتفاقی افتاد ومن رفتم خبردادم که فلان همکار داره جلوی بچه ها میگه تو هوای من رو خیلی داری و الکی الکی داره ابروی من وشما میره با اینکه این حرف به نفع خودم وخودش بود ولی رفتار بد با من کرد
از اون روز به بعد این آدم به مراتب توی ذهن وقلب من ارزشش اومد پایین(از نظر اینکه اون رو شریک قرار داده بودم جای خدا)
کلی اتفاقات دیگه بعدش افتاد که واقعا اگر بنویسم کامنتم خیلی طولانی میشه
تا اینکه من بعدش من فهمیدم این آدم بسیار خوبی هست ولی نه برای ازدواج یا دوستی.
بعداز این اتفاقات من به مراتب حسم روخوب کردم و به لطف وعنایت خدای مهربانم شرایط کاری که به شدت ازش خسته شده بودم عوض شد والان همچنان توی همون شرکتم ولی جام عوض شده
الهی شکرت خدا که توباعث این اتفاقات قشنگ شدی برام
ممنونم بخاطر این فایلهای عالی ودرجه یکتون که وقتی گوش میکنم روح ام از بدنم جدا میشه.
سلام به استاد عزیزم و مریم جون و دوستان هم فرکانسم
خدارو هزاران بار شکر میگم که هر روز دارم با توحید بیشتر انس میگیرم و بیشتر متوجه میشم که توحید یعنی چی
من حدود دو سال پیش خیلی دنبال این بودم که یه شغل داشته باشم و بتونم درآمدی کسب کنم
قشنگ یادمه که از خدا درخواست کردم خودت یه راه بهم نشون بده تو بهم بگو من چه کار کنم
که این الهام بهم شد که همکاری در فروش رو شروع کن چون من اون زمان تازه دخترم دنیا اومده بود دوست داشتم کاری باشه که بتونم توی خونه کار کنم .دوباره از خدا خواستم که راهنماییم کنه که منو هدایت کن که الان چه کار کنم خودت بهترین راه رو جلوم قرار بده
شروع کردم اینستا گرام به سرچ کردن و یه نفر رو پیدا کردم و کارم رو شروع کردم اوایل خیلی ذوق زده بودم و کارم هم خوب داشت پیش میرفت
اما انگار کم کم مغرور شدم و ذهنیت من خراب شد و دلیل اینکه من موفق بشم رو دادم به عواملی جز خداوند
اینکه حتما باید تبلیغ کنم تا موفق بشم باید فلان کار رو کنم تا موفق بشم
ذهنم همه جا میرفت جز اینکه از خداوند بخوام
من مغرور شده بودم و اعتبار رو به خداوند نمیدادم و فراموش کرده بودم همه این ها رو خداوند انجام داده نه من
شاید اون زمان من توحید رو درست درک نمیکردم اصلا نمیدونستم توحید یعنی چی
من تازه دارم توحید رو میشناسم
فایل های رایگان ثروت رو گوش میدادم عزت نفس رو گوش میدادم و میدونستم من یه جای کارم میلنگه
حدود دو ماهی هست که همکاری در فروش رو ول کردم
باز از خدا خواسته بودم که خدایا منو هدایت کن
انگار خدا بهم گفت دیگه این مدل کار کافیه باید لول خودت رو تغییر بدی و من بدون شک کارم رو ول کردم من هر بار از خدا خواستم خدا جوابم رو داده
و اینبار بهم گفت دیگه وقتشه برای خودت کار کنی
از خدا خواستم اول ایراد کارم رو بهم نشون بده
بهم بگو ایرادم کجاست بهم بگو کجای کار رو دارم اشتباه میرم
به قول استاد الهامات به صورت مختلف میاد و امکان داره از طریق یه شخص خدا بهت بگه چه کار کن اینبار از طریق همسر داداشم
جالب این جاست ایشون به من گفتن که من ایراد کارم رو پیدا کردم من فایل های توحید در عمل رو گوش دادم و ایراد کارم رو فهمیدم
من اون زمان چند روزی میشد فایل های استاد رو گوش نمیدادم
اما به من یه تلنگر زده شد سایت رو که باز کردم ناخودآگاه رفتم سمت فایل های توحید در عمل
و فهمیدم که من کجای کارم
فهمیدم چقد من مغرور بودم
هر روز دارم با شوق بیشتر فایل های توحید رو گوش میدم
احساس میکنم هر ثانیه به خدا بیشتر نزدیک میشم
خدا جونم ازت میخوام هیچ وقت دستم رو رها نکنی
و مثل همیشه منو هدایت کنی
خدا جونم هر بار که بیراهه رفتم خودت منو هدایت کردی
ازت میخوام نزار به بیراهه برم دیگه
خدا جونم تمام زندگیم رو سپردم دست خودت
تو بهم بگو قدم به قدم چه کار کنم
خدا جونم با من حرف بزن
من لایق دریافت الهامات از سمت تو هستم
من پذیرای دریافت الهامات از سمت تو هستم
من دربرابر تو هیچم
من دربرابر تو هیچ نمیدونم تو آگاه به همه اموری
پس از آگاهی خودت به من بده و منو هدایت کن به سمت خوبی ها و فراوانی نعمت هایت
خدا جونم ای بهترین رفیقم سپاسگزارم ازت که منو لایق دونستی و با من حرف زدی
و من تلاش میکنم لیاقتم رو بیشتر و بیشتر کنم و خودم رو آماده میکنم برای دریافت الهامات بیشتر
جان و روح من پذیرای وجود توست
تو منبع نور و خوبی هستی پس منو به سمت خودت هدایت کن ای خدای مهربانم
استاد عزیزم از شما سپاس گذارم و خدا رو شکر میکنم که شما رو سر راه من قرار داده و واقعا چقد زیبا شما توحید رو توضیح دادین و چقد زیباست این رسالتی رو که دارین
گسترش یکتاپرستی
خدایا ازت میخوام به منم کمک کن که بتونم تو این مسیر قرار بگیرم گسترش یکتاپرستی
و اینکه خدارو بهتر بشناسی و با خدا دوست بشی خییییییییییییلی زیباست هیچ لذتی بالاتر از این نیست
من اصلا این طوری زندگی نمیکردم، همیشه با اصطکاک زندگی میکردم،3 روز هستش که دارم همه چی رو میسپارم دست خدا و بهش میگم خودت ردیفش کن همه چی رو،چه قدر عالی روان داره میره جلو زندگیم از قبل،مثلا سر کار اول صبح گفتم خدا دوست دارم همه کارارو خودت مدیریت کنی به بهترین شکل بره جلو،چهار تا لوله رو قرار بود بهم جوش بدم هرکدوم از چهارتا تیکه یه سایز متفاوتی داشتن،اولیش رو برداشتم یه چند تا خال زدم که فیکس شه بعد یادم افتاد اینا با هم فرق میکنن باید سایزشون رو چک میکردم،وقتی اندازشون رو چک کردم دیدم به طرز باور نکردنی همون سایز درست رو انتخاب کرده بودم،خیلی خوشحال شدم ،فهمیدم که خدا داره زندگیم رو روغن کاری میکنه،توی کار معمولا پیش میاد که دو تا لوله اشتباه جوش بخوره یا جهت زانو رو اشتباه جوش میدیم،وقتی این اتفاق میفتاد کلی حال گیری میشد باید میبریدیمش بعد دوباره دو پاس جوش میدادیم کلی انرژی و تمرکزم گرفته میشد و اعصابم هم خورد میشد،یعنی میخوام بگم یه اتفاقی که زیاد پیش میومد و کار کردن و زندگی کردن رو سخت میکرد برام،به همین راحتی روان شد،دیگه نه اعصابم خورد میشه نه حال گیری میشه،از همه مهمتر دارم نقش خدا رو تو زندگیم پیدا میکنم،داره زندگیم رو برام روان میکنه،اصلا من یکی از چیزایی که صبح به صبح از خدا میخوام اینه که خودش رو بیشتر نشون بده بهم که بیشتر باورش کنم،چه قدر عالی با همین اتفاقات سوپرایز میکنه منو و جواب میده ،منم میگم دمت گرم و تایید میکنم،چون میدونم اگر این باور رو قدرت بدم بهش،بیشتر تو زندگیم میبینم،من اصلا باور های توحیدیم خیلی ضعیف بود و هست،دارم روش کار میکنم،واقعا این فایل های توحیدی جواهر تمام هستش که واقعا خودشون دوره هستن،البته برای کسانی که در مدار دریافتش هستن،چه قدر قشنگ استاد در مورد مدار و امواج رادیویی عالی صحبت میکنه و توضیح میده،واقعا من دلیل این زندگی عالی استاد رو در اجرای عالیِ توحید در عمل میدونم،دلیلش هم تمرین زیاد استاد تو این قضیه هستش،یعنی استاد تو 8سال حضورش تو بندرعباس فقط داشته توحید عملی رو اجرا میکرده و آنقدر زبده شده توش و قوی شده باورش که خودش خالق زندگی خودش هستش،وقتی درمورد توحید و اجرای اون تو زندگی صحبت میکنه به طرز عجیبی محکم میچسبه به قلبمون،من تازه دارم این مسیر رو درست میکنم ،تازه دارم یاد میگیرم که خدارو تو زندگیم ببینم،اگه اشتباه نکنم تو فایل چگونه فکر خدارو بخوانیم استاد میگن معلم میاد به همه درس میده ،یه سری دانش آموزا بیشتر به درس علاقه دارن،معلم متوجه میشه و بیشتر بهشون کمک میکنه،فراتر از درس بهشون یاد میده تا بیشتر رشد کنن،من از وقتی توحید رو آشنا شدم و باور کردم و عمل کردم تو زندگیم،یه همچین حسی پیدا کردم که خدا به همه کمک میکنه که زندگی عادی داشته باشن ولی اگه میخوای زندگیت روان تر از بقیه باشه باید خودت رو در مقابل خدا ریز بدونی،اون رو کل و خودت رو جز بدونی،خودت رو محتاج بدونی به حضور خدا تو تمام اتفاقات زندگیت،غیر از این هم نیست،همین مغز و فکر و ذهنی که توهم زدیم برای خودش چیز خاصی هستش،قبل از اینکه ما به دنیا بیاییم و اصلا مغزمون شکل بگیره،این خدا بوده که وجود داشته ،اون حضور داشته و کارش رو همیشه انجام میداده،قوانینش همیشه بوده،اول اون بوده بعد ما اومدیم، پس ما چیزی نمیدونیم در مقابل داناییِ اون،اون قدیمی تره،اون میدونه،اون بلده،اون بزرگ تره،اون حرفه ای تره،من خیلی خیلی تازه کارم تو این مسیر، یه مورد دیگه هم یادم افتاد این بود که مسائل مالی رو کلا سپردم بهش و گفتم خودت ردیفش کن ،من از تو پول و مشتری میخوام،واقعا وقتی قبلا به مسائل مالی و پول فکرمیکردم به خاطر تمرکز روی کمبود پول، کلی ناراحت و نگران میشدم ،ولی الان هرموقع اتفاقی در مورد اومدن پول میفته تو زندگیم،خیلی راحت با آرامش و با کنترل ذهن ،به خودم میگم من نگران نمیشم من نمیترسم از چیزی،سپردمش به خودت،تو مدیر برنامه های منی،تو حسابدار منی،خودت مدیریتش کن و همین آرامش برای من عالیه،چون نبود همین ارامش،مثلا بابت انجام پروژه ای برای یه شخصی،قرار شد که بصورت نقدی بهم بده،ولی چک داد ،تاریخش هم برای یک هفته بعد بود،هرروز صبح که بیدار میشدم طبق روال همیشه ذهن من شروع میکرد جفتک انداختن که حالِ من رو بد کنه،مثلا میگفت نباید چک رو قبول میکردی ،یا بهش میگفتی تاریخش رو زدوتر بده،اون آدمهِ بدیه،بدقولی کرده و… کلی دلیل می اورد که اعصابم بهم بریزه،و من فقط ایگنور میکردم و ذهنم رو کنترل میکردم که تمرکزم روش نره،یعنی حل نمیکردم مسالم رو،فقط یه مُسکن میزدم به خودم برای چند ساعت اروم باشم،ولی از وقتی همه چی رو سپردم به خدا،وقتی یاد اون موضوع چک می افتادم خیلی راحت میگفتم ،خدایا من طرف حسابم تو هستی،من با آدما کاری ندارم،تو هستی که قرارِ کار های مالیِ من رو مدیریت کنی،من و ذهنم دخالت نمیکنیم توش،اصلا این جملات معجزه میکنن ،انقدر که ارامشم زیاد میشه که حالم خوب میشه،چند بار این کار رو انجام دادم و هر بار سپردمش به خدا،اتفاقی که افتاد،تا زمان موعود چک ،یه مشتری دست به نقد و عالی از جایی که حساب نکرده بودم روش وارد زندگیم شد و پول خوبی در عرض 2 ساعت وارد حسابم شد،طوری که اصلا مساله اون چک از ذهنم رفت بیرون،با خودم تایید کردم و گفتم ببین به این شکل ،خدا قدرتش رو نشون میده ها،اینجوری مدیریتش رو نشون میده ها،که هیچ ذهنی نمیتونه کار رو به این تمیزی در بیاره،اینجوری خداییش رو نشون میده،این جوری پاسخ توکل کردن روش رو نشون میده،اینجوری زندگیت رو روغن کاری میکنه ، بازم میگم تازه کارم ،اول راه هستش به اندازه ای که باورش میکنی خودش رو نشونت میده،باید این مسیر رو ادامه داد مثل استاد،انتظار یه شبه نباید داشت،این قانونه.
توحید تنها چیزیه ک این روزا خیلی دارم روش کار می کنم . من قبلاً فایلهای توحیدی رو گوش کرده بودم اما الان دوباره دارم گوش می کنم انگار الان بهتر متوجه میشم ک استاد چی میگن . چقدر ما ناآگاهانه با شرک ورزیدن زندگیمونو خراب کردیم .
یه مدت بود داشتیم نتایج خوب می گرفتیم و زندگی برامون رو غلطک افتاده بود شوهرم مرتب فروش داشت تونستیم بدیهامونو بدیم چندتا مسافرت رفتیم با خیال راحت قدم یک و دو و عزت نفس رو خریدم یه کم پس انداز جمع کردیم خلاصه خوب بود من اون موقع قرآن میخوندم جملات تاکیدی در مورد توحید مرتب با خودم تکرار می کردم و می نوشتم و سپرده بودم به خدا یه جایی گفتم خب این روند همینجور ادامه داره دیگه و افتادم تو روزمرگی و البته شرک .
ورودیهامو کنترل میکردم فایل هم گوش می کردم اما یه حس من دیگه قانون بلدم اومده بود سراغم کامنتا رو نمی خوندم می گفتم آخه چی داره یا می گفتم خب بازار بهتر میشه فروش همسرمم بیشتر میشه اون سپردن به خدا رو دیگه نداشتم و نتیجه این شد ک فروش خیلی کم شد حتی کارای اولیه برای راه انداختن کسب و کار خودمو انجام دادم با همون چیزایی ک داشتیم اما برای تهیه ماده اولیه اش اونم به مقدار کم برای شروع و یادگیری به مشکل خوردیم همش میگفتم آخه چی شد چرا اینجوری شد من ک دارم ذهنمو کنترل می کنم و واقعا هم کنترل می کردم همش میگفتم خدایا بهم بگو کجا ترمز دارم اوضاع ک خوب شده بود چرا یههو متوقف شد همه چی و بعد کلی متوجه شدم قضیه همون شرکه و دچار من میدونم شدم.
یه روز ک داشتم کامنت میخوندم انگار خدا باهام حرف میزد میگفت این تضاد رو آوردم ک بهتر منو بشناسی و شکرگزارتر باشی و توحیدی عمل کنی تا به نتایج بزرگی که میخوای برسی .
میخاستم خودمو تنبیه کنم و تا نتیجه درست حسابی نگرفتم کامنت نذارم اما یه حسی بهم گفت بیا یه رد پا بذار ک برای بعد هم یادت باشه از کجا ضربه خوردی .
حالا خداروشکر چند وقته حسابی دارم فایلهای توحیدی رو گوش میکنم و حس آرامش و اطمینان خاطر دارم .
به زودی می آم از نتایجمم میگم
ممنونم ازت استاد ک این آگاهیها رو دقیقا همون موقع ک نیاز داریم بشنویم منتشر میکنی .
سلام به استاد گرامی من خیلی خوشحالم که سایت شمارو پیدا کردم واقعا همیشه دنبال این بودم که یکی باشه از خصوصیات خداوند صحبت کنه دلم آرام بگیره تا حس نزدیکی به خداوند داشته باشم سراغ هر استادی میرفتم یکی دو روز حالم خوب میشد بقیش فکر میکردم من اون چیزی رو که میخوام در این مسیر نیست یا خیلی طول میکشه من رو به خدا برسونه ولی با فایلهای شما استاد عزیز خیلی مسیر رو برام راحتتر کرده ،فقط دعا میکنم در رفتارم این آگاهی ها گنجانده بشه هر کلمه به کلمه این فایل با گوشت و خونم حسش کردم خیلی فراتر از چیزی که تو ذهنم از خدا میخواستم هست،این سایت، خیلی خیلیییی خوشحالم که سایت استاد عباسمنش رو پیدا کردم وخیلی عجله دارم تمام خانوادم این سایت رو بشناسن میدونم درست نیست من بگم باید خودشون هد ایت بشن ولی تو دلم خیلی ذوق میکنم کاش اونایی که مشکل دارن تو خونوادم این سایت رو بشناسن درکل خدارو شاکرم و سپاسگذارم چنین مسیری رو برای من باز کرده
راهنمایم باش.چکار کنم.من هیچی بلد نیستم توبلدهیستی من نمی دانم وتو می دانی.حالاکه به بندگانت نزدیکی ودرخواستها رااجابت میکنی.بنده هم ازتو ماشین شاسی بلندجادار ومدل جدید می خواهم.مهاجرت
به فلوریدا با آزادی مالی ومکانی ورمانی.
یخچال سایدبایسایدو اینکه خانه ام مبله. شود.فرزندانم ازدواج موفق بکنند.خدایا صدهزارمرتبه شکرت که به من خانه داد ه ای با تمام امکانات. چقدر من خوشحالم که
تواز رگ قلبم به من نزدیکی مواظب ما هستی.خدا یا شکرت همه سالم هستیم.سفره مان پربرکت هست.خدایا شکرت احساس آرامش به من دادی.
خدایا راه ورسم بندگی رایادم بده.
خدایا راضی هستم که تو رب من باشی
واسلام دین من ومحمد ص پیامبرم باشد.
خدا باگمان بنده اش برخورد میکند اگربه خدا گمان خیر ونیک داشته باشیم خدا هم
طبق گمان خیر پیش می آید و اگر ظن بد به خداوند داشته باشیم خدا هم طبق ظن بد با ما برخورد می کند .خدایا من به تو گمان نیک دارم که مرا در دنیا وآخرت راضی خواهی کرد.مرا به جاهای زیبا خواهی برد
چقدر این فایل نکته داشت . دو بار گوش کردم و یکبار از اول تا آخر نوشتم . هر جمله ی استاد نکته ی مهم بود به نظرم و باید زیرش خط کشیده میشد بعد با خودم فکر کردم که باید کل صفحات و جمله ها رو خط بکشم پس همشون مهم هستند. توحید های عملی بی نظیرن . من اون اوایل که وارد سایت شدم شروع کردم و توحید های عملی گوش میکردم و لذت میبردم و گاهی اشک میریختم
این فایل هم بی نظیر بود . انگار همیشه شرک رو یادم میره هر لحظه
که من نمیدونم و فقط تو می دونی
دوستان میدونند که من چقدر درگیر مشکلات جسمانی هستم و هر روز ذهنم در جوش و خروش این مشکلاته و واسم دلیل میاره مثال میزنه تجربه های دیگران رو یادآوری میکنه و مدام این افکار میچرخه و میچرخه و میچرخه که به خودم بگم پس فایده نداره
این جهنمی که درست شده همش با توجه به این فایل ، شرک هست
و دیگه واضح هست که شرکه و نمیدونم چرا هر لحظه فراموش میکنم که شرکه
یک باور درست کردم هفتهی پیش که (من بسوی خدا بازمیگردم چون قدرت فقط در دستان خداوند هست و نه در دستان شیطان نه در دستان بیماری . خداونده که نیروی خیر هست نیروی سلامتی و نیروی خوشبختی هست. استغفرالله ربی و اتوب و الیه .خدایا حالم به بهترین حال تبدیل کن . خدایی جز تو نیست .)
و هر روز تکرارش میکنم, تا این افکار از من دور بشن،
با شنیدن این فایل متوجه شدم که بابا این دلیل هایی که میارم بخدا دارم خودم رو از خدا دور میکنم و شرک میکنم
تو همین سایت یادگرفته بودم که بگم خدایا من نمیدونم تو میدونی خدایا کمکم کن
اما با همین افکاری که مدام میاد تو ذهنم ، در عمل دارم میگم خدایا من میدونم ، میدونم به این دلیل اینجوری میشه میدونم که چون اونجوری هست و فلانی تجربه کرده پس برای منم اونجوری میشه ، می دونم که شرایط بدتر میشه چون معلومه و مشخصه و شواهد داره میگه و هزاران میدونم دیگه.….
این میدونم ها یعنی خدایا دارم راه رو برای معنای واقعی نمیدونم و تو میدونی ، میبندم.
چون مثال این فایل از رانندگی بود منم از مدرک رانندگیم مثال میزنم برای زمانی که کاملم خداوند کمکم کرد.
یادمه وقتی دوستم میدونست که قصد دارم برای مدرک رانندگی اقدام کنم ، زودتر از من ثبتنام کرد برای آموزش ، در ذهنم این اومد که پس زودتر از من رانندگی رو یاد میگیره و خب منم تشویق شدم و رفتم ثبت نام کردم با یک مربی افتادم که قبلاً مربی دوستم بود و به شدت دوستم ازش ناراضی بود و باهاش درگیر هم شده بود و…
وقتی با این خانم شروع کردم خیلی سوال میپرسیدم خیلی جزئیات رانندگی رو بررسی میکردم خیلی دقت میکردم و انگار مربیه ترسیده بود که این اینقدر میپرسه حالا حالا ها کار داره تا مسلط بشه و توی جلساتی که باهاش میرفتم فقط خدا در ذهنم بود و مدام ازش کمک میخواستم و بهش میگفتم خدایا دستانت رو میخوام حس کنم. اونجا اصلا قضیه ی اینکه آدمها و شرایط دستانی میشن از طرف خداوند رو ، نمیدونستم
فقط میخواستم خداوند من رو در دستان خودش بگیره و حس کنم دستاشو .
روزی که رفتم آزمون بدم عملی و کتبی رو در جا قبول شدم و هر زمان میشستم پشت فرمون بخدا توکل میکردم و ازش میخواستم من رو تو دستاش بگیره و و واقعا یک راننده بدون ایراد و با اعتماد بنفس شدم جوری که اطرافیان تعجب میکردند که بهم میگفتن اصلا بهت نمیاد تازه وارد باشی انگار چندین ساله رانندگی میکنی . و جالب اینکه با اینکه دوستم زودتر از من رانندگی رو یاد گرفت و مدرک گرفت هنوز بعد از گذشت ده سال نمیتونه رانندگی کنه. و من با همون مربی که میگفت کارش درست نیست آموزش دیدم و با همون مربی اولین بار قبول شدم جوری که من رو به بقیه کارآموزا نشون داد و گفت من مربیش بودم و یک ضرب قبول شده .
همیشه تو این ده سال خاطره ی خوبی از مدرک رانندگیم تو ذهنم تداعی میشه
جاییکه کاملا سپردم به خداوند و هربار ازش هدایت خواستم
اما در مسیری که الان هستم و خیلی گنگ و مبهمم
و با اینکه اگاهترم از قبل ، شرک زیادی دارم
شرک یعنی چی ؟ یعنی که قدرت به هر چیزی در ذهنم میدم به هر عاملی به غیر از خداوند
خدایا (من نمیدونم تو میدونی)
اما اینبار میخوام درک کنم که من نمیدونم یعنی چی
میخوام به معنای واقعی ندونم نه فقط در کلام
خدایا کمکم کن ، هذایتم کن ، من هیچی نمیدونم من ضعیف و ناتوانم در مقابل قدرت و عظمت تو …
واقعا جدیدا خیلی احساس ناتوانی میکنم از این فشاری که شیطان داره روم میاره احساس کم آوردن ، احساس اینکه دیگه توان ندارم ، دیگه بریدم
نمیدونم این احساس همون جمله ی موسی هست ؟؛!!! همون عجز و ناتوانی در برابر قدرت خداوند هست ؟!!! فقط میدونم دیگه نمیدونم چیکار کنم دیگه راهها بسته شدندانگار
خدایا تو پناهم باش تو دستاتو بفرست به سمت من ، مثل همیشه ، تو یاری رسانم باش
خدایا گاهی احساس میکنم تو باتلاق دارم غرق میشم دستمو بگیر . راه رو نشونم بده . راه رو آسان کن .
چی میشه که راه راست ، نزدیکترین راه بین منو سلامتی باشه !!!!!!!
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت آموزش های ناب تون خداروشکر که روز به روز. وجودم سراسر ارزش شده. با شنیدن. این آگاهی ها. حس ارزشمندی سراسر وجودم را. گرفته چقدر من خوشبختم
من لایق عالی ترین ها هستم من بی نظیرم.
امروز سر نماز صبح خیلی با خدا. صحبت کردم
از ناتوانی از پوچی گفتم براش. گفتم بابای مهربانم من تبل تو خالیم من هیچم. من غیر از تو سراغ هرکس رفتم دست رد به سینه ام زد
هرکس. به طریقی تردم کرد.
واز او خواستم که مرا ببخشه
میدونم که با همین یک بار گفتن که منو ببخش منو میبخشه.
از ش درخواست کردم لحظه ای من را به حال خودم وامگذار ه
چقدر باهاش عشق بازی کرده ام
پشتم بهش گرمه. خیلیا مسخره ام میکنن آخه ماشینمون نیسانه همسرم باهاش کار میکنه
خیلی تو خرج میفته من چندین روزه از خدا خواستم که خودش. بهترین ماشین رو
سر راهم بزاره یا بهترین شغل رو برای همسرم.
فر اهم کنه .
امروز همسربا پدرم رفته بودن سرویس ماشین خراب شده بود. مادرم با غر غر کردن. بهم گفت خودتو مسخره گرفتی خدا. میخواد ولی خودت شرط اولی. من تو دلم گفتم خدای من. با خدای شما. فرق میکنه. مادرم گفت ما ماشین صفر میگیریم. شما ماشین. مارو بردارید. پیش خودم گفتم خدایی که به شما میده به ماهم صفرشو میده بهترینشو میده
خلاصه. اینم از امروز ما من سر نماز صبح از خدا خواستم امروز یه حال خوب نصیبم کنه. به این فایل هدایت شدم. واقعا بهترین. حال بود. خدایا سپاسگزارم تنها تورا میپرستم. وتنها از تو درخواست میکنم.
به نام خداوندی که همواره در حال هدایت من است.
اول از پروردگارم خدای یگانه ام که این فایل رو بر من ارزونی داشت و طوری که حتی خودم هم نفهمیدم به این فایل هدایت شدم سپاسگزارم بعد هم از استاد عزیزم که همواره صحبت هاش موج هدایتی بر دریای دل من انداخته.
امروز داشتم فکر می کردم محمد، تو چرا هر وقت روز های خوبت و دستاوردهای درخشان میشه یهو دوباره بر میگردی به دوران قبلت.
چرا ثبات نداری پسر. چرا بعد از کار های مفیدی که انجام میدی و اولین نتایج شیرینشو میگیری دوباره بر می گردی به همون کارهایی که از اون اهدافت دورت می کنه.
چرا تا بالای قله میری و دوباره خودتو از اون بالا پرت می کنی پایین. چرا یک فرکانس ثابت رو نمیفرستی.
چرا هر ده روز مدارت تغییر می کنه.
هی یه مدار میری بالاتر دوباره می افتی پایین دوباره میری بالاتر هی میفتی پایین.
دیگه چاره ای نداشتم که از خداوندم هدایت بطلبم.
گفتم خدایا هر چی من الان باید بشنوم به من بگو من نمیدونم چی برام مفیده.
تصمیم گرفتم بیام تو سایت و نشانه امروزمو بگیرم.
خدا رو شاهد میگیرم همین که رفتم تو کروم اصن تو صفحه همین فایل بود!
من که اصن این چند روزی سراغ این فایل نیومده بودم تازه.
و از همه مهم تر، حرفای این فایل . آگاهی هاش. باور هاش. جوابش به پرسشم.
به محض اینکه ده دقیقه اول فایل دیدم گفتم خدا تو دیگه کی هستی.
فهمیدم چقدرررررررر سریعععع مغرور میشم.
چقدر سریع کارهایی رو که برام موفقیت آورده رو فراموش می کنم و برمیگردم سمت مسیری که منو از هدف دور می کنه.
خب پسر خوب هر کاری یه نتیجه داره دیگه.
اگه تو داری درس می خونی بعد نتیجشو میگیری موفق میشی اعتماد به نفست ده ها برابر میشه همونطورم بعد از موفقیت اگه دیگه درس نخونی نتایجت از بین میره.
همونطور که خدا هدایت کرد چه کارهایی کنی تا نتیجه بگیری همونطورم اگه بعد از اون اون کارهارو انجام ندی نتیجه هات با خاک یکسان میشه.
چرا سریع مغرور میشی.
چرا بعدش دیگه به حرفای خدا گوش نمیشی.
چطور انتظار داری با عقل خودت بری جلو محمد.
عقل تو منطق تو چی میدونه؟
اگه می خوای نتایجت پایدار باشه باید ورودی هاتم پایدار باشه چون نتایجت نتیجه ورودی هاته.
بار دیگر از خداوندم که مثل میلیارد ها بار دیگه ای که هدایتم کرد این بار هم این نعمت رو بر من ارزونی داشت و سپاسگزارم که در زندگی ام دارمت
سلام به دوستان عزیز وجمع توحیدی خدایا شکرت چیزی که من دشت کردم از این فایل همون اولش رو گوش کردم دوست داشتم بیام وسریع کامنت بنوسیم وذهن رو بت یک باور توحیدی یک قدم توحیدی تر باشم وهمیشه بگم من ساده متواضع هستم به درگاهت خداوند عزیز هر چقدر خداوند آگاهی بهم بده برای پیروی از این قوانین متواضع تر باشم البته که نگفته نباشد که هر وقت تو بدترین شراط در خواست کردم خداوند نجاتم داده تو تمام مسائل زندگی وخیلی زود غرور گرفتم واز مسیر خارج شدم والبته که خسارتشو هم دیدم واون هم به خاطر غرور بیحا بوده تا بعد آخرین باری خداوند هدایت کرد وسراسر وجود رو روشنای او در بر گرفت وهدایت شدم به سمت خداوند با کلب در خواست از او که کردم به خاطر عدم آگاهی از فوانین که فکر کردم همچیز رو می دونم یا خیلی بی نقصم به طوری بعضی وقتا از این حالت بی نقص عمل کردن خودم اذیت می شوم وبپذیرم تنها خداوند کامل وهمه چیز رو از او طلب کنم ویادم باشه که همیشه متواضع وفقیر وبدون ادعا بد درگاهش سپاس گزارم باشم خداوند خودت بهتر می دانی همه چیز رو بر من آسان کن از مسله مالیم تا سلامتی کنترل ذهنم در مسیر درست وتو هدایتم کن به مدارهای بالاتر وواول آگاهی تو رو تایید میکنم که برای کنترل چشم گوش افکارم وهم چیز رو تو برمن آسان کن که رابط من تو بر پایه عشق باشه همچیز زود بدیهی میشه به نظر من تنهای چیزی که آدم هیچ وقت براش بدیعی نمیشه خداوند هست واون روشنای وجودمون که هر چه بهش نزدیک بشی شجاع تر وبیدار میشی واوهمه راها رو نشونت میده خداوند خودت تواین شرایط من خبر داری خودت در مدار مکان زمان مناسب وهم مدار کن با این آموزها وهماهنگی بین ذهن وروحم بر قرار بشه ومتصل بشم به انرژی مثبت واون خوشبینی سراسر وجودم رو در بر بگیر واز هر چی نیمه پر لیوان رو ببینم
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم بانو
داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم ومرتب این توی ذهنم می اومد که خدایا توچیکار کردی برام که الان توی ذهنم نیست!!!!امان از دست این ذهن چموش
یکم بعد یادم افتاد که بیام این داستان جذاب رو براتون تعریف کنم
من حدود 1سال ونیمی میشه که توی این سایت الهی هستم با اینکه زیاد فایل گوش میکردم ولی این شرک خفی توی وجودم بودش که توی محل کارم ریسمون بخاطر کار کرد واخلاقم از من خیلی خوشش اومدم منم یک دختر مجرد اونم یه پسر مجرد بود هرجفتمون رفتیم توی وادیه بهم علاقمند شدن ولی هیچ کدوممون نتونستیم ابراز کنیم کلامی
همینطور من عزیز دردونه ی ریسم شده بودم ومنم حسابی از مسیر خارج شدم حتی از خدا پرسیدم این به درد ازدواج یا رابطه میخوره برام یا نه چندین وچند بار بهم گفت اصلا به دردت نمیخوره رهاش کن بهش فکر نکن انقدر این شخص رو بزرگ نکن توی وجودت
گوش نکردم ونکردم نکردم تا اینکه اتفاقی افتاد ومن رفتم خبردادم که فلان همکار داره جلوی بچه ها میگه تو هوای من رو خیلی داری و الکی الکی داره ابروی من وشما میره با اینکه این حرف به نفع خودم وخودش بود ولی رفتار بد با من کرد
از اون روز به بعد این آدم به مراتب توی ذهن وقلب من ارزشش اومد پایین(از نظر اینکه اون رو شریک قرار داده بودم جای خدا)
کلی اتفاقات دیگه بعدش افتاد که واقعا اگر بنویسم کامنتم خیلی طولانی میشه
تا اینکه من بعدش من فهمیدم این آدم بسیار خوبی هست ولی نه برای ازدواج یا دوستی.
بعداز این اتفاقات من به مراتب حسم روخوب کردم و به لطف وعنایت خدای مهربانم شرایط کاری که به شدت ازش خسته شده بودم عوض شد والان همچنان توی همون شرکتم ولی جام عوض شده
الهی شکرت خدا که توباعث این اتفاقات قشنگ شدی برام
ممنونم بخاطر این فایلهای عالی ودرجه یکتون که وقتی گوش میکنم روح ام از بدنم جدا میشه.
دردپناه الله مهربان باشیم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم جون و دوستان هم فرکانسم
خدارو هزاران بار شکر میگم که هر روز دارم با توحید بیشتر انس میگیرم و بیشتر متوجه میشم که توحید یعنی چی
من حدود دو سال پیش خیلی دنبال این بودم که یه شغل داشته باشم و بتونم درآمدی کسب کنم
قشنگ یادمه که از خدا درخواست کردم خودت یه راه بهم نشون بده تو بهم بگو من چه کار کنم
که این الهام بهم شد که همکاری در فروش رو شروع کن چون من اون زمان تازه دخترم دنیا اومده بود دوست داشتم کاری باشه که بتونم توی خونه کار کنم .دوباره از خدا خواستم که راهنماییم کنه که منو هدایت کن که الان چه کار کنم خودت بهترین راه رو جلوم قرار بده
شروع کردم اینستا گرام به سرچ کردن و یه نفر رو پیدا کردم و کارم رو شروع کردم اوایل خیلی ذوق زده بودم و کارم هم خوب داشت پیش میرفت
اما انگار کم کم مغرور شدم و ذهنیت من خراب شد و دلیل اینکه من موفق بشم رو دادم به عواملی جز خداوند
اینکه حتما باید تبلیغ کنم تا موفق بشم باید فلان کار رو کنم تا موفق بشم
ذهنم همه جا میرفت جز اینکه از خداوند بخوام
من مغرور شده بودم و اعتبار رو به خداوند نمیدادم و فراموش کرده بودم همه این ها رو خداوند انجام داده نه من
شاید اون زمان من توحید رو درست درک نمیکردم اصلا نمیدونستم توحید یعنی چی
من تازه دارم توحید رو میشناسم
فایل های رایگان ثروت رو گوش میدادم عزت نفس رو گوش میدادم و میدونستم من یه جای کارم میلنگه
حدود دو ماهی هست که همکاری در فروش رو ول کردم
باز از خدا خواسته بودم که خدایا منو هدایت کن
انگار خدا بهم گفت دیگه این مدل کار کافیه باید لول خودت رو تغییر بدی و من بدون شک کارم رو ول کردم من هر بار از خدا خواستم خدا جوابم رو داده
و اینبار بهم گفت دیگه وقتشه برای خودت کار کنی
از خدا خواستم اول ایراد کارم رو بهم نشون بده
بهم بگو ایرادم کجاست بهم بگو کجای کار رو دارم اشتباه میرم
به قول استاد الهامات به صورت مختلف میاد و امکان داره از طریق یه شخص خدا بهت بگه چه کار کن اینبار از طریق همسر داداشم
جالب این جاست ایشون به من گفتن که من ایراد کارم رو پیدا کردم من فایل های توحید در عمل رو گوش دادم و ایراد کارم رو فهمیدم
من اون زمان چند روزی میشد فایل های استاد رو گوش نمیدادم
اما به من یه تلنگر زده شد سایت رو که باز کردم ناخودآگاه رفتم سمت فایل های توحید در عمل
و فهمیدم که من کجای کارم
فهمیدم چقد من مغرور بودم
هر روز دارم با شوق بیشتر فایل های توحید رو گوش میدم
احساس میکنم هر ثانیه به خدا بیشتر نزدیک میشم
خدا جونم ازت میخوام هیچ وقت دستم رو رها نکنی
و مثل همیشه منو هدایت کنی
خدا جونم هر بار که بیراهه رفتم خودت منو هدایت کردی
ازت میخوام نزار به بیراهه برم دیگه
خدا جونم تمام زندگیم رو سپردم دست خودت
تو بهم بگو قدم به قدم چه کار کنم
خدا جونم با من حرف بزن
من لایق دریافت الهامات از سمت تو هستم
من پذیرای دریافت الهامات از سمت تو هستم
من دربرابر تو هیچم
من دربرابر تو هیچ نمیدونم تو آگاه به همه اموری
پس از آگاهی خودت به من بده و منو هدایت کن به سمت خوبی ها و فراوانی نعمت هایت
خدا جونم ای بهترین رفیقم سپاسگزارم ازت که منو لایق دونستی و با من حرف زدی
و من تلاش میکنم لیاقتم رو بیشتر و بیشتر کنم و خودم رو آماده میکنم برای دریافت الهامات بیشتر
جان و روح من پذیرای وجود توست
تو منبع نور و خوبی هستی پس منو به سمت خودت هدایت کن ای خدای مهربانم
استاد عزیزم از شما سپاس گذارم و خدا رو شکر میکنم که شما رو سر راه من قرار داده و واقعا چقد زیبا شما توحید رو توضیح دادین و چقد زیباست این رسالتی رو که دارین
گسترش یکتاپرستی
خدایا ازت میخوام به منم کمک کن که بتونم تو این مسیر قرار بگیرم گسترش یکتاپرستی
و اینکه خدارو بهتر بشناسی و با خدا دوست بشی خییییییییییییلی زیباست هیچ لذتی بالاتر از این نیست
باسلام
خدایاشکرت هرچه دارم از توست و تو بهم دادی.
من اصلا این طوری زندگی نمیکردم، همیشه با اصطکاک زندگی میکردم،3 روز هستش که دارم همه چی رو میسپارم دست خدا و بهش میگم خودت ردیفش کن همه چی رو،چه قدر عالی روان داره میره جلو زندگیم از قبل،مثلا سر کار اول صبح گفتم خدا دوست دارم همه کارارو خودت مدیریت کنی به بهترین شکل بره جلو،چهار تا لوله رو قرار بود بهم جوش بدم هرکدوم از چهارتا تیکه یه سایز متفاوتی داشتن،اولیش رو برداشتم یه چند تا خال زدم که فیکس شه بعد یادم افتاد اینا با هم فرق میکنن باید سایزشون رو چک میکردم،وقتی اندازشون رو چک کردم دیدم به طرز باور نکردنی همون سایز درست رو انتخاب کرده بودم،خیلی خوشحال شدم ،فهمیدم که خدا داره زندگیم رو روغن کاری میکنه،توی کار معمولا پیش میاد که دو تا لوله اشتباه جوش بخوره یا جهت زانو رو اشتباه جوش میدیم،وقتی این اتفاق میفتاد کلی حال گیری میشد باید میبریدیمش بعد دوباره دو پاس جوش میدادیم کلی انرژی و تمرکزم گرفته میشد و اعصابم هم خورد میشد،یعنی میخوام بگم یه اتفاقی که زیاد پیش میومد و کار کردن و زندگی کردن رو سخت میکرد برام،به همین راحتی روان شد،دیگه نه اعصابم خورد میشه نه حال گیری میشه،از همه مهمتر دارم نقش خدا رو تو زندگیم پیدا میکنم،داره زندگیم رو برام روان میکنه،اصلا من یکی از چیزایی که صبح به صبح از خدا میخوام اینه که خودش رو بیشتر نشون بده بهم که بیشتر باورش کنم،چه قدر عالی با همین اتفاقات سوپرایز میکنه منو و جواب میده ،منم میگم دمت گرم و تایید میکنم،چون میدونم اگر این باور رو قدرت بدم بهش،بیشتر تو زندگیم میبینم،من اصلا باور های توحیدیم خیلی ضعیف بود و هست،دارم روش کار میکنم،واقعا این فایل های توحیدی جواهر تمام هستش که واقعا خودشون دوره هستن،البته برای کسانی که در مدار دریافتش هستن،چه قدر قشنگ استاد در مورد مدار و امواج رادیویی عالی صحبت میکنه و توضیح میده،واقعا من دلیل این زندگی عالی استاد رو در اجرای عالیِ توحید در عمل میدونم،دلیلش هم تمرین زیاد استاد تو این قضیه هستش،یعنی استاد تو 8سال حضورش تو بندرعباس فقط داشته توحید عملی رو اجرا میکرده و آنقدر زبده شده توش و قوی شده باورش که خودش خالق زندگی خودش هستش،وقتی درمورد توحید و اجرای اون تو زندگی صحبت میکنه به طرز عجیبی محکم میچسبه به قلبمون،من تازه دارم این مسیر رو درست میکنم ،تازه دارم یاد میگیرم که خدارو تو زندگیم ببینم،اگه اشتباه نکنم تو فایل چگونه فکر خدارو بخوانیم استاد میگن معلم میاد به همه درس میده ،یه سری دانش آموزا بیشتر به درس علاقه دارن،معلم متوجه میشه و بیشتر بهشون کمک میکنه،فراتر از درس بهشون یاد میده تا بیشتر رشد کنن،من از وقتی توحید رو آشنا شدم و باور کردم و عمل کردم تو زندگیم،یه همچین حسی پیدا کردم که خدا به همه کمک میکنه که زندگی عادی داشته باشن ولی اگه میخوای زندگیت روان تر از بقیه باشه باید خودت رو در مقابل خدا ریز بدونی،اون رو کل و خودت رو جز بدونی،خودت رو محتاج بدونی به حضور خدا تو تمام اتفاقات زندگیت،غیر از این هم نیست،همین مغز و فکر و ذهنی که توهم زدیم برای خودش چیز خاصی هستش،قبل از اینکه ما به دنیا بیاییم و اصلا مغزمون شکل بگیره،این خدا بوده که وجود داشته ،اون حضور داشته و کارش رو همیشه انجام میداده،قوانینش همیشه بوده،اول اون بوده بعد ما اومدیم، پس ما چیزی نمیدونیم در مقابل داناییِ اون،اون قدیمی تره،اون میدونه،اون بلده،اون بزرگ تره،اون حرفه ای تره،من خیلی خیلی تازه کارم تو این مسیر، یه مورد دیگه هم یادم افتاد این بود که مسائل مالی رو کلا سپردم بهش و گفتم خودت ردیفش کن ،من از تو پول و مشتری میخوام،واقعا وقتی قبلا به مسائل مالی و پول فکرمیکردم به خاطر تمرکز روی کمبود پول، کلی ناراحت و نگران میشدم ،ولی الان هرموقع اتفاقی در مورد اومدن پول میفته تو زندگیم،خیلی راحت با آرامش و با کنترل ذهن ،به خودم میگم من نگران نمیشم من نمیترسم از چیزی،سپردمش به خودت،تو مدیر برنامه های منی،تو حسابدار منی،خودت مدیریتش کن و همین آرامش برای من عالیه،چون نبود همین ارامش،مثلا بابت انجام پروژه ای برای یه شخصی،قرار شد که بصورت نقدی بهم بده،ولی چک داد ،تاریخش هم برای یک هفته بعد بود،هرروز صبح که بیدار میشدم طبق روال همیشه ذهن من شروع میکرد جفتک انداختن که حالِ من رو بد کنه،مثلا میگفت نباید چک رو قبول میکردی ،یا بهش میگفتی تاریخش رو زدوتر بده،اون آدمهِ بدیه،بدقولی کرده و… کلی دلیل می اورد که اعصابم بهم بریزه،و من فقط ایگنور میکردم و ذهنم رو کنترل میکردم که تمرکزم روش نره،یعنی حل نمیکردم مسالم رو،فقط یه مُسکن میزدم به خودم برای چند ساعت اروم باشم،ولی از وقتی همه چی رو سپردم به خدا،وقتی یاد اون موضوع چک می افتادم خیلی راحت میگفتم ،خدایا من طرف حسابم تو هستی،من با آدما کاری ندارم،تو هستی که قرارِ کار های مالیِ من رو مدیریت کنی،من و ذهنم دخالت نمیکنیم توش،اصلا این جملات معجزه میکنن ،انقدر که ارامشم زیاد میشه که حالم خوب میشه،چند بار این کار رو انجام دادم و هر بار سپردمش به خدا،اتفاقی که افتاد،تا زمان موعود چک ،یه مشتری دست به نقد و عالی از جایی که حساب نکرده بودم روش وارد زندگیم شد و پول خوبی در عرض 2 ساعت وارد حسابم شد،طوری که اصلا مساله اون چک از ذهنم رفت بیرون،با خودم تایید کردم و گفتم ببین به این شکل ،خدا قدرتش رو نشون میده ها،اینجوری مدیریتش رو نشون میده ها،که هیچ ذهنی نمیتونه کار رو به این تمیزی در بیاره،اینجوری خداییش رو نشون میده،این جوری پاسخ توکل کردن روش رو نشون میده،اینجوری زندگیت رو روغن کاری میکنه ، بازم میگم تازه کارم ،اول راه هستش به اندازه ای که باورش میکنی خودش رو نشونت میده،باید این مسیر رو ادامه داد مثل استاد،انتظار یه شبه نباید داشت،این قانونه.
سلام به استاد عزیز مریم جان و همه دوستان
توحید تنها چیزیه ک این روزا خیلی دارم روش کار می کنم . من قبلاً فایلهای توحیدی رو گوش کرده بودم اما الان دوباره دارم گوش می کنم انگار الان بهتر متوجه میشم ک استاد چی میگن . چقدر ما ناآگاهانه با شرک ورزیدن زندگیمونو خراب کردیم .
یه مدت بود داشتیم نتایج خوب می گرفتیم و زندگی برامون رو غلطک افتاده بود شوهرم مرتب فروش داشت تونستیم بدیهامونو بدیم چندتا مسافرت رفتیم با خیال راحت قدم یک و دو و عزت نفس رو خریدم یه کم پس انداز جمع کردیم خلاصه خوب بود من اون موقع قرآن میخوندم جملات تاکیدی در مورد توحید مرتب با خودم تکرار می کردم و می نوشتم و سپرده بودم به خدا یه جایی گفتم خب این روند همینجور ادامه داره دیگه و افتادم تو روزمرگی و البته شرک .
ورودیهامو کنترل میکردم فایل هم گوش می کردم اما یه حس من دیگه قانون بلدم اومده بود سراغم کامنتا رو نمی خوندم می گفتم آخه چی داره یا می گفتم خب بازار بهتر میشه فروش همسرمم بیشتر میشه اون سپردن به خدا رو دیگه نداشتم و نتیجه این شد ک فروش خیلی کم شد حتی کارای اولیه برای راه انداختن کسب و کار خودمو انجام دادم با همون چیزایی ک داشتیم اما برای تهیه ماده اولیه اش اونم به مقدار کم برای شروع و یادگیری به مشکل خوردیم همش میگفتم آخه چی شد چرا اینجوری شد من ک دارم ذهنمو کنترل می کنم و واقعا هم کنترل می کردم همش میگفتم خدایا بهم بگو کجا ترمز دارم اوضاع ک خوب شده بود چرا یههو متوقف شد همه چی و بعد کلی متوجه شدم قضیه همون شرکه و دچار من میدونم شدم.
یه روز ک داشتم کامنت میخوندم انگار خدا باهام حرف میزد میگفت این تضاد رو آوردم ک بهتر منو بشناسی و شکرگزارتر باشی و توحیدی عمل کنی تا به نتایج بزرگی که میخوای برسی .
میخاستم خودمو تنبیه کنم و تا نتیجه درست حسابی نگرفتم کامنت نذارم اما یه حسی بهم گفت بیا یه رد پا بذار ک برای بعد هم یادت باشه از کجا ضربه خوردی .
حالا خداروشکر چند وقته حسابی دارم فایلهای توحیدی رو گوش میکنم و حس آرامش و اطمینان خاطر دارم .
به زودی می آم از نتایجمم میگم
ممنونم ازت استاد ک این آگاهیها رو دقیقا همون موقع ک نیاز داریم بشنویم منتشر میکنی .
فلوریدا می بینمتون
سلام به استاد گرامی من خیلی خوشحالم که سایت شمارو پیدا کردم واقعا همیشه دنبال این بودم که یکی باشه از خصوصیات خداوند صحبت کنه دلم آرام بگیره تا حس نزدیکی به خداوند داشته باشم سراغ هر استادی میرفتم یکی دو روز حالم خوب میشد بقیش فکر میکردم من اون چیزی رو که میخوام در این مسیر نیست یا خیلی طول میکشه من رو به خدا برسونه ولی با فایلهای شما استاد عزیز خیلی مسیر رو برام راحتتر کرده ،فقط دعا میکنم در رفتارم این آگاهی ها گنجانده بشه هر کلمه به کلمه این فایل با گوشت و خونم حسش کردم خیلی فراتر از چیزی که تو ذهنم از خدا میخواستم هست،این سایت، خیلی خیلیییی خوشحالم که سایت استاد عباسمنش رو پیدا کردم وخیلی عجله دارم تمام خانوادم این سایت رو بشناسن میدونم درست نیست من بگم باید خودشون هد ایت بشن ولی تو دلم خیلی ذوق میکنم کاش اونایی که مشکل دارن تو خونوادم این سایت رو بشناسن درکل خدارو شاکرم و سپاسگذارم چنین مسیری رو برای من باز کرده
بسم الله ربالعالمین الرحمن الرحیم
خداراشکر ت بابت هزاران نعمت
که به من دادی
ای رب وهاب و هدایتگر من حالا که
من از آموزگار ی بازنشسته شده ام.خودت
راهنمایم باش.چکار کنم.من هیچی بلد نیستم توبلدهیستی من نمی دانم وتو می دانی.حالاکه به بندگانت نزدیکی ودرخواستها رااجابت میکنی.بنده هم ازتو ماشین شاسی بلندجادار ومدل جدید می خواهم.مهاجرت
به فلوریدا با آزادی مالی ومکانی ورمانی.
یخچال سایدبایسایدو اینکه خانه ام مبله. شود.فرزندانم ازدواج موفق بکنند.خدایا صدهزارمرتبه شکرت که به من خانه داد ه ای با تمام امکانات. چقدر من خوشحالم که
تواز رگ قلبم به من نزدیکی مواظب ما هستی.خدا یا شکرت همه سالم هستیم.سفره مان پربرکت هست.خدایا شکرت احساس آرامش به من دادی.
خدایا راه ورسم بندگی رایادم بده.
خدایا راضی هستم که تو رب من باشی
واسلام دین من ومحمد ص پیامبرم باشد.
خدا باگمان بنده اش برخورد میکند اگربه خدا گمان خیر ونیک داشته باشیم خدا هم
طبق گمان خیر پیش می آید و اگر ظن بد به خداوند داشته باشیم خدا هم طبق ظن بد با ما برخورد می کند .خدایا من به تو گمان نیک دارم که مرا در دنیا وآخرت راضی خواهی کرد.مرا به جاهای زیبا خواهی برد
چون من از دیدن گل ها خیلی لذت می برم.
خدا نگهدار
درود
روز صد و نود و چهارم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
چقدر این فایل نکته داشت . دو بار گوش کردم و یکبار از اول تا آخر نوشتم . هر جمله ی استاد نکته ی مهم بود به نظرم و باید زیرش خط کشیده میشد بعد با خودم فکر کردم که باید کل صفحات و جمله ها رو خط بکشم پس همشون مهم هستند. توحید های عملی بی نظیرن . من اون اوایل که وارد سایت شدم شروع کردم و توحید های عملی گوش میکردم و لذت میبردم و گاهی اشک میریختم
این فایل هم بی نظیر بود . انگار همیشه شرک رو یادم میره هر لحظه
که من نمیدونم و فقط تو می دونی
دوستان میدونند که من چقدر درگیر مشکلات جسمانی هستم و هر روز ذهنم در جوش و خروش این مشکلاته و واسم دلیل میاره مثال میزنه تجربه های دیگران رو یادآوری میکنه و مدام این افکار میچرخه و میچرخه و میچرخه که به خودم بگم پس فایده نداره
این جهنمی که درست شده همش با توجه به این فایل ، شرک هست
و دیگه واضح هست که شرکه و نمیدونم چرا هر لحظه فراموش میکنم که شرکه
یک باور درست کردم هفتهی پیش که (من بسوی خدا بازمیگردم چون قدرت فقط در دستان خداوند هست و نه در دستان شیطان نه در دستان بیماری . خداونده که نیروی خیر هست نیروی سلامتی و نیروی خوشبختی هست. استغفرالله ربی و اتوب و الیه .خدایا حالم به بهترین حال تبدیل کن . خدایی جز تو نیست .)
و هر روز تکرارش میکنم, تا این افکار از من دور بشن،
با شنیدن این فایل متوجه شدم که بابا این دلیل هایی که میارم بخدا دارم خودم رو از خدا دور میکنم و شرک میکنم
تو همین سایت یادگرفته بودم که بگم خدایا من نمیدونم تو میدونی خدایا کمکم کن
اما با همین افکاری که مدام میاد تو ذهنم ، در عمل دارم میگم خدایا من میدونم ، میدونم به این دلیل اینجوری میشه میدونم که چون اونجوری هست و فلانی تجربه کرده پس برای منم اونجوری میشه ، می دونم که شرایط بدتر میشه چون معلومه و مشخصه و شواهد داره میگه و هزاران میدونم دیگه.….
این میدونم ها یعنی خدایا دارم راه رو برای معنای واقعی نمیدونم و تو میدونی ، میبندم.
چون مثال این فایل از رانندگی بود منم از مدرک رانندگیم مثال میزنم برای زمانی که کاملم خداوند کمکم کرد.
یادمه وقتی دوستم میدونست که قصد دارم برای مدرک رانندگی اقدام کنم ، زودتر از من ثبتنام کرد برای آموزش ، در ذهنم این اومد که پس زودتر از من رانندگی رو یاد میگیره و خب منم تشویق شدم و رفتم ثبت نام کردم با یک مربی افتادم که قبلاً مربی دوستم بود و به شدت دوستم ازش ناراضی بود و باهاش درگیر هم شده بود و…
وقتی با این خانم شروع کردم خیلی سوال میپرسیدم خیلی جزئیات رانندگی رو بررسی میکردم خیلی دقت میکردم و انگار مربیه ترسیده بود که این اینقدر میپرسه حالا حالا ها کار داره تا مسلط بشه و توی جلساتی که باهاش میرفتم فقط خدا در ذهنم بود و مدام ازش کمک میخواستم و بهش میگفتم خدایا دستانت رو میخوام حس کنم. اونجا اصلا قضیه ی اینکه آدمها و شرایط دستانی میشن از طرف خداوند رو ، نمیدونستم
فقط میخواستم خداوند من رو در دستان خودش بگیره و حس کنم دستاشو .
روزی که رفتم آزمون بدم عملی و کتبی رو در جا قبول شدم و هر زمان میشستم پشت فرمون بخدا توکل میکردم و ازش میخواستم من رو تو دستاش بگیره و و واقعا یک راننده بدون ایراد و با اعتماد بنفس شدم جوری که اطرافیان تعجب میکردند که بهم میگفتن اصلا بهت نمیاد تازه وارد باشی انگار چندین ساله رانندگی میکنی . و جالب اینکه با اینکه دوستم زودتر از من رانندگی رو یاد گرفت و مدرک گرفت هنوز بعد از گذشت ده سال نمیتونه رانندگی کنه. و من با همون مربی که میگفت کارش درست نیست آموزش دیدم و با همون مربی اولین بار قبول شدم جوری که من رو به بقیه کارآموزا نشون داد و گفت من مربیش بودم و یک ضرب قبول شده .
همیشه تو این ده سال خاطره ی خوبی از مدرک رانندگیم تو ذهنم تداعی میشه
جاییکه کاملا سپردم به خداوند و هربار ازش هدایت خواستم
اما در مسیری که الان هستم و خیلی گنگ و مبهمم
و با اینکه اگاهترم از قبل ، شرک زیادی دارم
شرک یعنی چی ؟ یعنی که قدرت به هر چیزی در ذهنم میدم به هر عاملی به غیر از خداوند
خدایا (من نمیدونم تو میدونی)
اما اینبار میخوام درک کنم که من نمیدونم یعنی چی
میخوام به معنای واقعی ندونم نه فقط در کلام
خدایا کمکم کن ، هذایتم کن ، من هیچی نمیدونم من ضعیف و ناتوانم در مقابل قدرت و عظمت تو …
واقعا جدیدا خیلی احساس ناتوانی میکنم از این فشاری که شیطان داره روم میاره احساس کم آوردن ، احساس اینکه دیگه توان ندارم ، دیگه بریدم
نمیدونم این احساس همون جمله ی موسی هست ؟؛!!! همون عجز و ناتوانی در برابر قدرت خداوند هست ؟!!! فقط میدونم دیگه نمیدونم چیکار کنم دیگه راهها بسته شدندانگار
خدایا تو پناهم باش تو دستاتو بفرست به سمت من ، مثل همیشه ، تو یاری رسانم باش
خدایا گاهی احساس میکنم تو باتلاق دارم غرق میشم دستمو بگیر . راه رو نشونم بده . راه رو آسان کن .
چی میشه که راه راست ، نزدیکترین راه بین منو سلامتی باشه !!!!!!!
سلام . ملایر
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت آموزش های ناب تون خداروشکر که روز به روز. وجودم سراسر ارزش شده. با شنیدن. این آگاهی ها. حس ارزشمندی سراسر وجودم را. گرفته چقدر من خوشبختم
من لایق عالی ترین ها هستم من بی نظیرم.
امروز سر نماز صبح خیلی با خدا. صحبت کردم
از ناتوانی از پوچی گفتم براش. گفتم بابای مهربانم من تبل تو خالیم من هیچم. من غیر از تو سراغ هرکس رفتم دست رد به سینه ام زد
هرکس. به طریقی تردم کرد.
واز او خواستم که مرا ببخشه
میدونم که با همین یک بار گفتن که منو ببخش منو میبخشه.
از ش درخواست کردم لحظه ای من را به حال خودم وامگذار ه
چقدر باهاش عشق بازی کرده ام
پشتم بهش گرمه. خیلیا مسخره ام میکنن آخه ماشینمون نیسانه همسرم باهاش کار میکنه
خیلی تو خرج میفته من چندین روزه از خدا خواستم که خودش. بهترین ماشین رو
سر راهم بزاره یا بهترین شغل رو برای همسرم.
فر اهم کنه .
امروز همسربا پدرم رفته بودن سرویس ماشین خراب شده بود. مادرم با غر غر کردن. بهم گفت خودتو مسخره گرفتی خدا. میخواد ولی خودت شرط اولی. من تو دلم گفتم خدای من. با خدای شما. فرق میکنه. مادرم گفت ما ماشین صفر میگیریم. شما ماشین. مارو بردارید. پیش خودم گفتم خدایی که به شما میده به ماهم صفرشو میده بهترینشو میده
خلاصه. اینم از امروز ما من سر نماز صبح از خدا خواستم امروز یه حال خوب نصیبم کنه. به این فایل هدایت شدم. واقعا بهترین. حال بود. خدایا سپاسگزارم تنها تورا میپرستم. وتنها از تو درخواست میکنم.