توحید عملی | قسمت ۱۱

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، از قانونی رمزگشایی می‌کند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.

دقیقاً زمانی که تصور می‌کنیم به اوج مهارت و تخصص رسیده‌ایم، در دام ذهنی «خودم می‌دانم» گرفتار می‌شویم که می‌توان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که:

زمانی که در کاری «تازه‌کار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشان‌تر و ایمن‌تری می‌گیریم، اما به‌محض اینکه احساس «حرفه‌ای بودن» می‌کنیم، چالش‌ها و شکست‌ها آغاز می‌شوند. به نظر شما چرا؟!

درس اصلی این است: احساسِ «خودم می‌دانم»، بزرگ‌ترین مانع در برابر جریان هدایت‌های خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بی‌نیاز می‌بینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشته‌مان تکیه می‌کنیم، ناخودآگاه دروازه‌های هدایت را می‌بندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصص‌مان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف می‌کنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمی‌دانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل می‌شویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان می‌گذارد.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی که استاد عباس‌منش با مثال‌هایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازی‌های کامپیوتری تشریح می‌کنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح می‌دهند که ذهن استدلال‌گر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمول‌های قدیمی حل کند. مثل برنامه‌نویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان می‌کند و شکست می‌خورد، اما لحظه‌ای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمی‌دارد و از نیروی برتر کمک می‌خواهد، ساده‌ترین و درست‌ترین راهکار به او الهام می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالی‌که بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسان‌ها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا می‌سپارند.

افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایت‌های او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.

آموزه‌های دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ به‌گونه‌ای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهم‌ترین موضوع در دریافت هدایت‌های خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق هم‌صحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.

خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرنده‌هایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیده‌ای انجام نمی‌شود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:

پذیرش اینکه «من نمی‌دانم و او می‌داند» و مهم‌تر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایت‌های خداوند»

آگاهی‌های این قسمت، منطق‌های محکمی به ما می‌دهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایت‌های او می‌شود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر می‌کنند به‌خاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شده‌اند. استاد عباس‌منش با ذکر منطق‌های توحیدی محکم به ما یادآور می‌شوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.

درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزه‌های دوره احساس لیاقت است که مکمل بی‌نظیری برای اجرای توحید در عمل است.

باور محدودکننده دیگری که استاد عباس‌منش در این فایل به‌عنوان مانعی مهم در دریافت هدایت‌های خداوند به آن اشاره می‌کنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت می‌کنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایت‌های الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخ‌های روغن‌کاری‌شده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.

اگر زندگی شما سخت پیش می‌رود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، می‌خواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود نداده‌اید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان می‌کند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج می‌کنید.


تمرین این قسمت:

به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهی‌های این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:

الف) در چه مواردی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفه‌ای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آن‌قدر مغرور شدید که خود را بی‌نیاز از هدایت‌های خدا دیدید و سراغ ایده‌های خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابل‌انتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمان‌هایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمی‌دانید»، سپس به ایده‌هایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می‌چرخد و کارها به‌خوبی پیش می‌رود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفه‌ای بودن، تشخیص می‌دهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟

فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث می‌شود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفه‌ای باشید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مسعود محمدی» در این صفحه: 4
  1. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4065 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…

    و باز هم توحید عملی 11… توحید عملی 11…

    اصلا انگار خودش یه دوره است. یه دوره پرمحتوا که چکیده همه محتواهای توحیدی عالم رو در خودش داره. انگار کل قرآن رو میشه در این فایل خلاصه کرد. همش همینه: بشین کنار و بذار خدا برات مدیریت کنه. همین!

    به قول حضرت حافظ:

    میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

    تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز

    وقتی به زندگیم نگاه می کنم، می بینم از ماست که بر ماست… اینکه هنوز شاید با جایی که در نظرم هست فاصله دارم، علتش فقط یه چیزه. اونم این که کم اعتماد کردم به خدا… کم کار کردم روی ذهنم… همین و بس!

    یه جاهایی بوده توی زندگیم که به خاطر برخورد با تضاد، بعد از این که همه دورامو زدم و دیدم چاره ای ندارم، با گردن شکسته اومدم پیش رب و گفتم:

    «خدای قشنگم؟! دورت بگردم! میشه راهم بدی پیشت؟ بدجوری خوردم به خِنِسی!»

    و جواب شنیدم:

    «من همیشه باهات بودم مسعود! تو ازم دوری می کردی… هیچوقت تنهات نذاشتم… هیچوقت نبوده که حواسم بهت نباشه… من بودم. تو نبودی! الانم از تو خوشحال ترم که برگشتی. خوش اومدی… بیا تو آغوشم!»

    و اون موقع هی این شعر سعدی بزرگ توی ذهنم تکرار می شد:

    دوست نزدیکتر از من به من است

    وینت مشکل که من از وی دورم

    چه کنم با که توان گفت که او

    در کنار من و من مهجورم

    همین که میرفتم تو آغوش خدا و سعی می کردم ذهنمو کنترل کنم از شرکی که خدای عزیزم منو ازش منع کرده، اصلا انگار زندگیم از این رو به اون رو میشد. انگار یه دستی میومد و کارارو برام مدیریت می کرد. دستی که دست خدا بود. بالاتر از همه دست ها…

    و من درآمد 5 برابری رو در مدت بسیار کوتاهی تجربه کردم. رشد کسب و کارمو دیدم. دانش آموزانی که از نقاط مختلف ایران تماس میگرفتن و میخواستن من مشاوره شونو قبول کنم رو دیدم. 40 برابر شدن فالوورا توی اینستاگرام در مدت بسیار کوتاهی رو دیدم. رابطه عاطفی فوق العاده ای که داغون بود رو دیدم که چطور عالیش کرد! اونم با اینکه پارتنرم همکارمم بشه. یعنی هم رابطه عاطفیمو عالی کرد و هم پارتنرمو همکارم کرد که کارهایی رو داره به لطف خدا برام انجام میده که عمرا خودم از پسش برنمیومدم… و کلی معجزه دیگه که جای صحبت بسیار داره…

    اما امان از فراموشکاری من… که فراموش کردم همه چیز خدا بود… همه چیزهایی که بهم داده شد از خدا بود. و خدا بود…

    فراموش کردم و کم کار شدم. درگیر بازی دنیا شدم و باز از خدا دور شدم… و درگیر آتش شدم… آتشی در وجودم که آرامش رو ازم گرفت…

    دقیقا شدم مصداق این آیه:

    وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِّنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّیُضِلَّ عَن سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ ﴿8﴾ (سوره مبارک زمر)

    و چون به انسان آسیبى رسد پروردگارش را در حالى که به سوى او بازگشت‏ کننده است مى‏ خواند سپس چون او را از جانب خود نعمتى عطا کند آن [مصیبتى] را که در رفع آن پیشتر به درگاه او دعا میکرد فراموش مى ‏نماید و براى خدا همتایانى قرار مى‏ دهد تا [خود و دیگران را] از راه او گمراه گرداند بگو به کفرت اندکى برخوردار شو که تو از اهل آتشى (8)

    مصداق واقعی این آیه من بودم… منی که یادم رفت خدا همه چیو بهم داده و برای خدا همتایانی قرار دادم. همون نعمت هایی که خدا بهم داده بود،‌برام تبدیل به خدا شد… و بعد اهل آتش شدم… آتشی که وجودم رو در اختیار گرفت…

    اما باز برمیگردم به درگاه رب…

    چشم امیدم به رحمت و مهربانیشه. به این که باز که بخونمش منو اجابت می کنه. ادعونی استجب لکم…

    امید دارم که توبه منو می پذیره. خودش گفته:

    إِنَّ اللّه َ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ

    توابین مگه از وزن فعالین نیست؟! مگه معنیش بسیار توبه کنندگان نمیشه؟!

    خب منم بسیار توبه کننده ام. هی توبه می کنم و هی فراموش می کنم. میدونم که خدا عاشق منه…

    منتظرمه که برگردم به آغوشش و باز زندگیمو پر از معجزه کنه… و کاش آدم فراموشکاری نباشم این بار…

    مثل استاد عباس منش باشم. که هیچوقت فراموش نکرد همه چیز از خداست. و در این مسیر همیشه به جلو رفت…

    و کاش یاد بگیرم همه چیو به خدا بسپارم… مثل همین کامنتی که گفتم خدایا بگو تا بنویسم.

    و چیزایی گفت که از خودم نبود. اصلا جنس این کامنتم با کامنت های قبلی فرق داشت!

    مسعود جان! عزیز من! یادت بمونه که قدم خواستی برداری، بگو خدایا تو برای من قدم بردار… بعد ببین چه قدمی برات برمیداره…

    این کامنت از من با چشمانی خیس از تماشای قدرت الهی به یادگار بمونه. در این سکوت مست کننده شب. برای وقتی که برگردم و ببینم معجزات از این جایی شروع شد که دوباره به درگاه رب خودم توبه کردم و سعی کردم همیشه یاد خودم بیارم که همه چیز از آن خداست… همه چیز

    1403/3/21

    02:24

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4065 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…

    واقعا چقدر انسان موجود فراموشکاریه!

    بارها و بارها شده که به خاطر برخورد به تضاد، به خدای خودم رو کردم و ازش خواستم دستمو بگیره و الحق و الانصاف هیچ وقتی نبوده که رومو زمین بزنه. یا بهم بگه بخاطر بی معرفتی‌های گذشتت، این بار تورو به حال خودت وامیذارم. همیشه دستمو گرفته و از منجلاب تباهی و گمراهی نجاتم داده.

    تا یکم شرایطمو خوب کرده و اون تضاد رو برام برطرف کرده، فیلم یاد هندستون کرده و یادم رفته که بابا، اون نیرویی که منو از اون شرایط افتضاح نجات داد خدا بوده! چرا یادم میره آخه؟! چرا فکر می کنم خودم بودم که تونستم فلان و بهمان اتفاق رو رقم بزنم.

    بعد که یادم میره، نتایج مثل شمع آروم آروم شروع می کنه به آب شدن. و اینقدر اوضاعم بهم میریزه تا باز دوباره با تو گوشی‌هایی که روزگار بهم میزنه، به خودم بیام و بفهمم که آقا مسعود! این ره که تو می‌روی به ترکستان است…

    هربارم که به تضاد برمیخورم میگم خدایااااا! این بار دستمو بگیر قول میدم آدم بشم اما باز روز از نو و روزی از نو…

    اما من، بنده حقیر و مسکین پروردگار، چشم امیدم به دست ربیه که هیچوقت من رو قضاوت نمی کنه و در هر شرایطی که باشم، با آغوش باز ازم استقبال می‌کنه.

    ازش میخوام بپذیره منو. میخوام قبولم کنه که برگردم پیشش. این‌بار از خودش میخوام دستمو بگیره و به مسیر درست هدایتم کنه. خودش ضامنم بشه و مراقبم باشه که همیشه و هرلحظه یادم بمونه اگه نفسی میاد و میره، از لطف و کرم اونه… بقیه چیزا که بماند…

    خدا غرور رو ازم بگیره. چه در مقابل خودش! چه در مقابل بنده هاش! و کمکم کنه که جای غرور رو با اعتماد به نفس عوض کنم… من از خودم خسته شدم… میخوام خودمو بندازم تو آغوشش و ازش بخوام هوامو داشته باشه. کاش همین بودن توی مسیر رو هم از خودش بخوام و باور کنم که من هیچی نیستم. هیچ هیچ! و این نگاه الانم نباشه فقط…

    برای همه عمر این نگاه رو داشته باشم. فارغ ازینکه خدا چقدر بهم نعمت و سلامتی و ثروت و شادی و رابطه خوب و هر چیزی میده…

    خدایا مارو به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها‌ نعمت داده‌ای، نه راه کسانی که بر آنها غضب کرده‌ای و نه راه گمراهان…

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    1403/2/24

    21:30

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4065 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…

    خداوند رو بسیار سپاسگزارم که به من فرصت داد تا بازهم در این فرصت ردپای دیگه ای از خودم در فایل مقدس توحید عملی 11 به جا بذارم.

    واقعا اگه کل زندگیم رو روی همین یه فایل کار کنم، باز هم جا داره که بیشتر در دریای قدرت الهی غوطه ور بشم. مخصوصا برای من، اعتماد کردن همیشه کار سختی بوده! یادمه از بچگی کار تیمی رو کلا بلد نبودم. یعنی دوست داشتم همیشه کارارو یه نفره انجام بدم. بلد نبودم اعتماد کنم و بسپارم.

    توی دوران دبستان، موقع فوتبال بازی کردن اینقدر به خودم فشار می اوردم که مامان و بابام میگفتن تو داری به جای کل تیم می دوی!

    سنم که بیشتر شد، توی کار اداری، مسئولیتی رو در آستان قدس به دست گرفتم که یه کار اجرایی بود. و حدود 50 نفر نیروی زیرمجموعه داشتم. اما باز اعتماد کردن و سپردن رو بلد نبودم و می خواستم هرجوری شده خودم همه کارارو انجام بدم و به همه کارا نظارت داشته باشم. یعنی این چیزی بود که در شخصیت من نهادینه شده بود.

    طبعا در مقابل خداوند هم همین بودم. و هستم! یه غرور بیجایی در وجود من هست که خیلی موقعا من رو از مسیر درست دور می کنه. و این غرور در مقابل خداوند هم وجود داشته و داره. جوری بودم که انگار خودم بلدم و خودم می دونم که چیکار کنم.

    حاصلش چی بوده؟! دویدن های بی حاصل. تلاش کردن های بی نتیجه و به قول مرحوم پدرم همیشه نون سواره بود و من به دنبالش پیاده! تا این که سال گذشته بنا به تضادی به نقطه عطف رسیدم. رسیدم به جایی که دیدم واقعا هیچی از دستم برنمیاد.

    اون موقع با همه عجزم رو به خود خدا کردم و ازش کمک خواستم. باورتون نمیشه که از همون لحظه معجزات زندگی من یکی یکی شروع شدن. و شرایط از این رو به اون رو شد. اما امان از انسان فراموشکار که باز فکر کردم نتایجی که ایجاد شده از سمت خود من بوده. و همین که این فکر ایجاد شد دوباره اتفاقات گذشته شروع به تکرار کردن.

    یعنی تا انتهای عمرم باید تلاش کنم که همیشه این باور رو درون خودم ایجاد کنم که من هیچی ندارم و هرچی که هست از آن خداست ولاغیر.

    از استاد عباس منش عزیزم برای طرح این آموزه های فوق العاده سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    11/2/1403

    21:11

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  4. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4065 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزانی که در این مکان مقدس حضور دارن…

    من قصد داشتم این کامنت رو سه روز پیش وقتی که این فایل مقدس روی سایت قرار گرفت بذارم. اما اینقدر زندگیم این روزها توسط خداوند معجزه های مختلفی از نظر کاری داره توش رخ میده که اصلا فرصت نکردم. یعنی این قدر خداوند به زندگی من و به شغل من داره برکت میده که حد و حساب نداره. ان شا الله در کامنت های بعدی به وضوح در موردش صحبت می کنم. خدایاهزاران مرتبه شکر. هر آن چه هست از آن توست و من هیچی از خودم ندارم. خدایا من هیچم در مقابلت. صفر صفر. دستمو بگیر و بهم توفیق بده خودم رو صاحب پوست روی هسته خرما ندونم…

    فایل های توحید عملی، دانشگاهی از آموزش هستن. واقعا چقدر این فایل ها فوق العادن. و چقدر تحسین می کنم استاد عباس منش عزیزم رو که این روزها فایل هاشون خیلی بیشتر از گذشته جنس توحیدی داره. فاصله بین فایل های توحید عملی 9 و 10 و 11 و فایل هایی مثل «قلبی که به سوی خداوند باز می شود» خیلی کمه و این نشون از هدایت خداوند داره. استاد عباس منش الان درک خیلی بهتری از الهامات الهی دارن. و این فایل های فوق العاده که از نظر من هر کدومش برای یک عمر زندگی انسان آگاهی داره بهشون الهام میشه.

    همینجا دستان استاد عباس منش عزیزم رو می بوسم و ازشون یک دنیا بابت انتشار این فایل های فوق العاده سپاسگزاری می کنم. توحید عملی 11 که خودش اصلا یه دوره مجزاست! انگار کل آگاهی های 10 تا توحید عملی قبلی جمع شده توی توحید عملی 11. چقدر این فایل آگاهی داره آخه. و چقدر آگاهی هاش تجربیه. خود من بار اول که اومدم بشنوم نتونستم. هی اشک، هی گریه. اصلا انگار با هر کلمه استاد داشت مغز من منفجر میشد که خدایا چقدر تو لطیفی. چقدر بزرگی. چقدر واسعی. چقدر خوبی. و من با همه محدودیت هام چقدر سرکشم. چقدر ناسپاسم. چقدر دارم راه اشتباهی رو میرم. واقعا استاد ازتون ممنونم. این کلام شما برای ما کلام خداست.

    کلام خداست که در قالب قوانینی که گفته شده داره از زبون شما منتشر میشه. خیلی ازتون سپاسگزارم و دستان گرمتون رو می فشارم و می بوسم. شما هدیه بزرگ خداوند برای من هستید.

    اما کمی هم در مورد این آگاهی های فوق العاده صحبت کنم. واقعا همینه که استاد می فرمایند. هرچی توی هرکاری واردتر میشیم، انگار احساس نیازمون به خدا کمتر و کمتر میشه. یاد اون مثال خداوند میفتم که میگه وقتی بندگان من توی کشتی در طوفان گیرمیفتن منو صدا می کنن. همین که براشون امن و آرامش فراهم می کنم و پاشون رو به ساحل می رسونم، انگار نه انگار! دوباره برمیگردن به همون حالت قبل که انگار اصلا خدایی وجود نداشته.

    خود من در این زمینه استادم! استاد غرور! استاد منیت! استاد عدم توجه به اصل و چسبیدن به فرع! تا دو کلمه یاد می گیرم باد می کنم! انگار من بودم که دانش آموز وارد مجموعم کردم! اصلا یادم نیست که بابا، محتاج یک میلیون تومان پول بودم و با احساس عجز از خدا خواستم دستمو بگیره! شنید و دستمو گرفت و یکی بعد از دیگری دانش آموزانی رو وارد مجموعه کرد و منو از اون فقر و بدبختی نجات داد…

    همین منی که اینجوری به وضوح توسط خداوند از قعر بدبختی و فلاکت نجات داده شدم، بارها و بارها منم منم کردم! حالا شاید روی زبون نبوده باشه ها، ولی در عمل و توی فکرم بارها خودمو صاحب قدرت و علم و پول دونستم…الله اکبر… خداوندا توبه می کنم از تمام شرکیات وجودم…

    این که استاد فرمودند ما در مقابل خداوند هیچی نیستیم، در مقابل غیرخدا، کاملا موضوع عزت نفس رو بیان می کنه. به نظر من بالاترین مقام عزت نفس توحیده. (این رو خانوم شایسته هم در مقالاتشون اشاره کرده بودن)

    عزت نفس یعنی این که من هیچی ندارم! هیچی! صفر صفرم! میام خودمو وصل می کنم به منتهای ثروت و علم و دانش و توانایی… دقیقا مثل این که فکر کنم پدر من قوی ترین و با نفوذ ترین ادم دنیاست! اون وقت دیگه نگران چیزی نیستم. نگرانی یعنی کمبود عزت نفس و توحید یعنی بالاترین حد در عزت نفس…

    همین که بدونم هیچی نیستم و خداوندی هست که در هر لحظه من رو به مسیر درست هدایت می کنه، عزت نفس خودم رو تقویت کردم. از خداوند بزرگ کمک می خوام و میخوام که در این مسیر منو هر لحظه نسبت به خودش فقیرتر قرار بده. و احساس عجز منو همیشگی کنه. فارغ از این که چقدر ثروت و موفقیت در تمام زمینه ها به من داده.

    کاملا درسته استاد! من میرم دورامو می زنم، وقتی به نابودی خوردم، بعد برمیگردم. اینقدر من ناسپاس و نامروتم… البته که به خودم فقط ظلم می کنم. همون که خداوند در قران می فرماید شما به خودتون ستم می کنید. کاملا صحبت درستیه. من با بی اعتمادیم و با عدم حساب کردنم روی خداوند دارم فقط به خودم ظلم می کنم و بس. خودمو از دریافت نعمات فراوان محروم می کنم. اگه یه ذره عقل تو سرم باشه دست و پا نمی زنم. میشینم کنار. کارو میسپارم به خودش و بعد معجزه هاشو تماشا می کنم.

    خدایا بی نهایت تورو سپاس میگم برای الطافت…

    مثالی که استاد در مورد بازی pes زدن رو کاملا درک می کنم. اون بازی که خودم بارها با یه حریف سخت خوردم اینقدر از خداوند کمک خواستم که بردمش. خودمم باورم نشده. اما اونجایی که منم منم کردم، با مغز خوردم زمین و در مقابل یه حریف ساده یه بازی سخت داشتم وغالبا هم باختم…

    چقدر مثال هایی که می زنید کاربردی و واقعیه استاد… این مثال ها هم از جانب پروردگار گفته میشه ولاغیر…

    خداوند رو سپاسگزارم که بهم فرصت نگارش این کامنت رو داد. ازش می خوام احساس عجزمو نسبت به خودش همیشگی کنه. این احساس عجز کلید دریافت نعمت ها و خوشبختی ها در تمام زندگیه.

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    27/1/1403

    20:50

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: