توحید عملی | قسمت ۱۱
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، از قانونی رمزگشایی میکند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.
دقیقاً زمانی که تصور میکنیم به اوج مهارت و تخصص رسیدهایم، در دام ذهنی «خودم میدانم» گرفتار میشویم که میتوان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشتهایم که:
زمانی که در کاری «تازهکار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشانتر و ایمنتری میگیریم، اما بهمحض اینکه احساس «حرفهای بودن» میکنیم، چالشها و شکستها آغاز میشوند. به نظر شما چرا؟!
درس اصلی این است: احساسِ «خودم میدانم»، بزرگترین مانع در برابر جریان هدایتهای خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بینیاز میبینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشتهمان تکیه میکنیم، ناخودآگاه دروازههای هدایت را میبندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصصمان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف میکنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمیدانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل میشویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان میگذارد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که استاد عباسمنش با مثالهایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازیهای کامپیوتری تشریح میکنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح میدهند که ذهن استدلالگر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمولهای قدیمی حل کند. مثل برنامهنویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان میکند و شکست میخورد، اما لحظهای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمیدارد و از نیروی برتر کمک میخواهد، سادهترین و درستترین راهکار به او الهام میشود. این همان نقطهای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور میکنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالیکه بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسانها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا میسپارند.
افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایتهای او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.
آموزههای دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ بهگونهای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهمترین موضوع در دریافت هدایتهای خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق همصحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.
خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرندههایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیدهای انجام نمیشود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:
پذیرش اینکه «من نمیدانم و او میداند» و مهمتر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایتهای خداوند»
آگاهیهای این قسمت، منطقهای محکمی به ما میدهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایتهای او میشود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر میکنند بهخاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شدهاند. استاد عباسمنش با ذکر منطقهای توحیدی محکم به ما یادآور میشوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.
درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزههای دوره احساس لیاقت است که مکمل بینظیری برای اجرای توحید در عمل است.
باور محدودکننده دیگری که استاد عباسمنش در این فایل بهعنوان مانعی مهم در دریافت هدایتهای خداوند به آن اشاره میکنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت میکنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایتهای الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخهای روغنکاریشده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.
اگر زندگی شما سخت پیش میرود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، میخواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود ندادهاید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان میکند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج میکنید.
تمرین این قسمت:
به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهیهای این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) در چه مواردی از زندگیتان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفهای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدید که خود را بینیاز از هدایتهای خدا دیدید و سراغ ایدههای خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابلانتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمانهایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمیدانید»، سپس به ایدههایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی میچرخد و کارها بهخوبی پیش میرود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفهای بودن، تشخیص میدهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟
فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث میشود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفهای باشید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۱632MB67 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۱64MB67 دقیقه






سلام
یعنی این فایل دیروز چنان منو فرو ریخت که امروز که اومدم دوباره کار کنم، دست و دلم نمی رفت با ترس و لرز بازش کردم (شکلک خنده)
متعهد شدم حداقل 100 بار گوشش کنم و کار کنم، چون دقیقاً پاشنه ی آشیل منه.
فایل زندگی در بهشت قسمت 191 مرتبط به این فایل نیست، بلکه پیش نیاز این فایل هستش، مثل دروس پایه، کاش اون فایل رو در قسمت متن قرار بدید و بنویسید که پیش نیاز این دوره (این فایل).
چون به دلیل اینکه من به شخصه همیشه خودم دست به کار می شدم و تلاش می کردم به خواسته هام برسم، برای چی بود؟ برای اینکه خدا رو موافق خواسته های خودم نمی دیدم!!! توی جامعه این نگرشه: اگه یکی بچه نداره، خدا نخواسته، اگه فقیره خدا نخواسته، اگه آزادی نداره، خدا نخواسته!!! خب وقتی از بچگی و مداوم و پیوسته این نگرش جاری بود، منم اگه به خواسته هام نرسیده بودم، نتیجه -> خدا نخواسته برام! خب تضاد ها هم هستن، پس خودم تمام تلاشمو می کنم به خواسته هام میرسم.
اون فایل زندگی در بهشت 191 و البته تکرار چندین باره و تفکر و دلیل و مثال آوردن، که در کامنت قبلیم نوشتم، قدم اول اینو به من فهم کرد که: در راستای گسترش جهان، خداوند بیشتر از خودم می خواد که من به خواسته هام برسم. تمام! پس خدا با منه و در تیم منه و (در یارکشی ها) یار منه که من به تمام خواسته هام برسم.
بعد که چند روزی، روی پیش نیاز این دوره کار کردم، حالا آماده شدم براش. که حالا که هدف و مسیر من و خدا یکیه، حالا که خدا مشتاقانه میخواد منو راهبری کنه تا به هدف برسم، حالا که اون قدرت و توانایی خیلی خیلی خیلی بی نهایتی داره، اجازه بده اون انجام بده.
سه تا مثال خیلی خیلی آشکاره برام، که من بخاطر اینکه واقعاً در توانم نبود، از بیخ و بن سپرده بودم به خدا، یکیش خرید خونه مون: که با میزان پولی که ما داشتیم، وقتی می رفتیم خونه رو ببینیم، نزدیک 20 نفر می گفتن پشیمون شدیم! باورتون میشه؟ مگه میشه؟ جور نمیشد بخریم! بعد که دروناً از ناتوانی رها کردیم، خداوند یه خونه ی بسیار بسیار بهتر و پربرکت تر برامون جور کرد، و با فضل عظیمش، فراتر از انتظار ما رقم زد.
و مثال دوم زندگیم، خواسته ی ازدواجم بود، طبق شخصیتی که داشتم، اصلاً و ابداً در توانم نمی دیدم که من بخوام همسر مناسب و ارزشمند پیدا کنم، و سپرده بودم به خدا و بازم از نتیجه ی این کار خیلی راضی هستم. اصلاً قابل ذکر نیست که خدا چطور فراتر از انتظار من رقم زد و چه خیر و برکتی وارد زندگیم کرد.
یکی دیگه اش کارم بود، اون موقع که تازه مدرک فوق دیپلمم گرفته بودم، بدون سابقه کاری خاص، و بدون هیچ گونه پارتی، من عملاً می دونستم که باید خدا انجام بده، نمی دونم شاید چون پارتی و سابقه کاری نداشتم اینطور بود، بعد خیلی جالب از نتیجه ی اینم راضی بودم، یک کارخانه نیمه دولتی، با تمام مزایا، با حقوق قانون کار و مناسب اون موقع ام، در واحد شبکه و مرتبط با رشته ام، محیط سالم و ظاهر تمیز و شیک اداری و… و کلی خیر دیگه…
و مثال هایی که خودم گفتم من میدونم، من میتونم، من بلدم، خودم میدونم:
1- قبل از ازدواج چندتا کتاب خونده بودم واقعاً فکر می کردم دیگه بلدم چطور زندگی مشترک رو پیش ببرم، و تضادهایی رو این نگرش برام به همراه داشت.
2- وقتی با قانون جذب، با این سایت و این محتوا و نگرش ها، آشنا شدم، بازم فکر کردم که راه رو پیدا کردم، آهان! الان میشینم تجسم می کنم، به نکات مثبت توجه می کنم، یا هر تمرینی که هست، خودم، من انجام میدم، این من هستم که راهشو پیدا کردم، بلد نبودم، الان فهمیدم. درواقع خداوند از دایره تقریبا بیرون بود، فقط خدا بهم این راهو نشون داده بود، نه اینکه هر لحظه خدا انجام بده، و همه چی اون باشه، نه اون فقط منو با این مباحث آشنا کرده و این من هستم که دارم پیش می برم. البته با استمرارم در این مسیر نتایجی هم داشتم، ولی بعضی هاش به سختی بود، بعضی هاش اجابت نشده، بعضی هاشم کم اجابت شده. و اونایی هم که اجابت شده، بیشتر در درونم این نگرش بود که چون من از قانون استفاده کردم، چون من طبق قانون پیش رفتم، نتیجه گرفتم، بازم دلیل اجابت رو عمل خودم میدیدم نه حضور و لطف خدا. (البته به خودم سخت نمی گیرم، و اشکالی نداره، چون من مرز و تفاوت بین این دو نگرش که من خالق زندگیم هستم و این نگرش که من هیچی نیستم و خدا همه چیو داره انجام میده رو درک نکرده بودم، الانم خیلی واضح درک نکردم)
3- در مورد مثالی که در مورد کدنویسی مدیر فنی سایت گفتید، یه دور قمری میزنن بعد به جواب هدایت میشن، دقیقاً مثال من هستش، من حرکت کردم، سایت زدم، محتوا تولید کردم، و خب کارمند که نداشتم تنهایی همه چیو انجام میدادم، ولی برای هر مساله جزئی گاهی روزها درگیرش میشدم. اینقدر که پای کار می نشستم ولی کار نه تنها اون طور که باید پیش نمی رفت، بلکه کلافه ام می کرد، و دست از اون شاخه (سایت داری در وردپرس) برداشتم. یه مثال جالبی که در این باره دارم، اول که تمپلت سایت رو بالا آوردم، منو (menu) چپ چین بود و من میخواستم بیاد راست، کلی گزینه و روش و هرآنچه بلد بودم، یا سرچ کردن توی stackoverflow تست کردم، نمی شد، بعد که همه ی راه هایی که بلد بودم رو انجام داده بودم و نشده بود، تسلیم شدم، هدایتی گزینه ی تنظیم منو، روی left زدم و منو اومد راست! (شکلک تعجب) درحالیکه left چپ نیست مگه؟؟!!! برعکس بود. یاد اون صحبت تون با مدیر فنی افتادم که گفتن یک کد کامنت شده در روند سایت تون اختلال ایجاد می کرد، درحالیکه کد کامنت شده هیچ وقت کامپایل نمیشه. یعنی واقعاً خداوند تمام علم هارو داره، و کامپایلرهای نوشته شده توسط انسان ها، به دلیل اینکه کامل و بی عیب و نقص نیست، ممکنه مثل این دو مورد خطا داشته باشه و خداوند بهش آگاهه.
————————————————-
یه حالت شخصیتی که تکیه بر خود داشتن، در من ایجاد کرده بود، چون فکر می کردم تمام این نتایجم در طی این 5 سال رو من رقم زدم، من عالم هستم، من خیلی بلد هستم، من می دونم و بقیه نمی دونن شده بود، و تقریباً با نزدیکانم، مثلاً خواهرم، از این زاویه، با این غرور، با این حالت فرکانسی صحبت می کردم. نه اینکه ظاهرم و لحن گفتارم قلدری باشه ها (شکلک خنده)، نه، اون موضوعاتی که مثلا شروع می کردم به راهنماییش کردن، اون فرکانس غرور بود. اینکه میگم دیروز من فرو ریختم، یعنی فرو ریختم هاااااا (شکلک خنده).
———————————————–
در مورد اون قسمتی که گفتید وقتی همون اول یه غروری میاد خدا میزنه پس کله، اون قسمت اینقدر برام جالب بود و برای من چیزی روشن شد، کلی خندم گرفته بود، آخه برای منم بارها این اتفاق افتاده بود، ولی نمی دونستم چرا اینطوره. مثلا دستاوردهای عاطفی یا ثروت پیش می اومد برام، به دوستم یا به خواهرم می گفتم، و فردای اون روز همه چی دوباره خراب می شد، یعنی به این الگو رسیده بودم که در موردش حرف میزنم، دستاورده پوچ میشه، (شکلک خنده) ولی دلیلشو نمی دونستم، ولی فهمیده بودم که یه فرکانسی پشت این گزارش دستاوردهام هست که من درکش نکردم هنوز. با خودم فکر می کردم، یعنی واقعاً چشم زخم وجود داره؟؟؟؟ یعنی وقتی تعریف می کنم چشم میزنن؟؟؟ (اصلا فکر می کنم نگرش اعتقاد به چشم زدن اینطوری شکل گرفته) ولی بیشتر احتمال میدادم من به این دلیل دارم به نزدیکانم تعریف می کنم که اونام جدی تر روی خودشون کار کنن، (تمرکز روی دیگران) راستش فکر می کردم دلیل خراب شدن دستاوردهام تمرکز روی دیگرانه، ولی الان متوجه شدم، شاید یه مقداری اونم باشه ولی بیشتر همینی که توضیح دادید هستش، چون من فکر می کردم خودم ایجادش کردم دستاوردمو، فرکانس غرور و منم منم ها، ارسال میشد (حالا با هر لحن متواضعانه ای که بود یا در زبان می گفتم خدا برام فلان کار کرد، ولی دروناً این بود که من خودم این دستاورد رو خلق کردم)
—————————————–
ولی بازم استمرار در این مسیری که خداوند خلق و هدایتمون کرده، بازم بخاطر اینکه خداوند منبع خیر هستش و میخواد مارو به راه راست هدایت کنه، هربار چه با زبان خوش، چه با تضاد، هدایتمون می کنه که درس هامون رو یاد بگیریم. یعنی اینهمه برای کارم تقلا کردن و هنوز درآمد آنطور که باید نداشتن، اصلا منو بی رمق کرده بود، که سوال درونی در من شکل بگیره آخه چرا؟! با اینکه قدم های عمل برداشتم، و برمیدارم، با اینکه تمرینات قانون جذب مثل تمرکز بر موفقیت ها، تمرکز بر نکات مثبت، تمرکز بر توانایی های خودم، و خیلی تمرینات این زمینه، چرا نتیجه اونطور که باید نشده؟! و بخاطر همین که دیروز به این فایل هدایت شدم، فروختن غرور رو دردناک تجربه کردم.
خداوند خیر دنیا و آخرت به همه مون عطا کنه. بسیار سپاسگزارم برای این آگاهی های مقدس و الهی و ارزشمند.
نه من هیچ خواسته ای ندارم! چون نمی خوام ناشکر باشم، چون خدا توی قرآن همیشه گفته شاکر باشید. همیشه هم هرچی کمی فراتر از داشته هام خواستم، نگرش (در حرف ها و رفتارها و بازخوردها) دیگران اصلا تشویق نبوده، بلکه گفتن، بیشتر میخوای؟ ناشکر شدی؟ برو خداتو شکر کن، همینم خیلی ها ندارن!!!
نتیجه: خودم خودم و خواسته هامو سرکوب می کنم، هیچ نیازی به زحمت کسی نیست، چون من میترسم از ناشکری، از خدا!!!!!!! با داشته هام که اتفاقا خیلی هم نسبت به فراوانی موجود در جهان، اندک هستش، یجوری تحمل می کنم، زندگی رو سپری می کنم، البته درسته، تضادها هم هستن، ولی خب باید تحملشون کنم، چون راه رستگاری و بنده ی خوب بودن، گفتن از این راهه، قناعت، زیاد نخواستن (یا اصلا نخواستن) با داشته ها یجوری سپری کردن.
نمیخواید که منو با خدا دربیندازید؟!
نتیجه—- > خب حالا که من اصلا خودم نمی خوام، خواسته ندارم، این سمت، نیاز و خواسته ای نیست، پس سمت خدا اجابتی هم نیست!!!
چقدر خوب شد که با فیلم Hellaro 2019 (true story داستان واقعیتی) آشنا شدم، تونستم بدون سانسور دانلود کنم و سه بار ببینمش!!! که در دوره ای، توی این دنیای وسیع، در یه جای دنیا، مردان عالمشون، اهل خداشون، چه محدودیت هایی برای زن ها ایجاد کرده بودن و نسبت داده بودن به خدا! (به خدا دروغ بسته بودن) محدودیت ها رو می گفتن خدا اینطوری گفته!!! وقتی این فیلمو دیدم، اینقدر نگاهمو نسبت به مردان به ظاهر عالم و فقیه که کلی کتاب هم نوشتن، تغییر داد که نگو!!! چقدر برداشت ها و نگرش های خودشونو به اسم «خدا گفته» به مغزمون کردن!!! منم باور کردم؟! فکر کردم خدا گفته!
حالا توی این موضوع، واقعا جالبه چه ارتباطاتی ساخته شده، مثلا:
خواستن = ناشکری!
بزار یه مثال مضحک بگم: فرض کن اینطوری باشه:
آب خواستی؟؟؟؟؟؟؟؟ (با تعجب و حیرت و وحشت)، ناشکر شدی؟؟؟؟؟؟!!!!!
دوش گرفتی؟؟؟؟؟؟؟ ناشکر شدی؟؟؟؟؟؟؟ ای وااااااااااااااااااای!!!!
گرفتی خوابیدی؟؟؟؟ ناشکر شدی؟ واقعا که!!!! خیلی ها تا صبح نمی خوابن!
خدایا، همین خواسته داشتن و ارتباط دادنش به ناشکر بودن، با همون مثال اول، مضحک بودنش، بی پایه و اساس بودنش، ارتباطش رو سست می کنه در ذهن!!!
اینکه خدا بیشتر از خودمون میخواد که ما به خواسته هامون برسیم، و مشتاقانه و دست و دلبازانه میخواد که در راستای گسترش جهان، فراتر از انتظار ما، اجابت می کنه و مارو به خواسته هامون برسونه، چند تا مثال دارم، و چندتا دلیل و آیه ی قرآنی. وقتی داشتم این ها رو توی دفترم می نوشتم، تازه موافق شدم با این نگرش که : «خداوند بیشتر از من میخواد که من به خواسته هام برسم»
اثبات قرآنی:
اثبات اول: آیه 180 بقره: … الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا….: اگر کسی مُرد و از خودش (خیر = مال) به جا گذاشت.
معنی کلمه خیر که در تمام سایت های مذهبی اتفاق نظر دارن: به هر چیز خوب و دلپسند و مطلوب همگان است، مثل مال، مثل علم، عمل خوب و ….
حالا: دوتا آیه صریح و واضح بدون ابهام: 48 مائده و 148 بقره: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ: سبقت بگیرید به سمت خیرات!
یعنی در هر سطح و مدار و داشته ها و مدل شخصیتی و … که هستی، ساکن نباش، ادامه بده، بیشتر بخواه، سبقت بگیر به سمت بهترش!!! نه تنها نگفته قانع باش به داشته هات و بیشتر نخواه! بلکه اصلا دستور به قانع بودن به این معنا که در جامعه رواج داره، اصلا و ابدا توی قرآن نیست.
نگفته اگه دوستت، خانواده ات، بغل دستیت نداشت، تو هم خودتو با اون مقایسه کن و بیشتر نخواه! بلکه گفته سبقت بگیرید در ثروت، در علم، در گسترش چیز خوب.
اثبات دوم: آیه ی بعدی هم که همین که خدا اجابت کننده ی خواسته هاست: یک سیکل تکرار شونده، یک حلقه loop، یک فلش دوجهته ی دایره وار، که من خواسته دارم، خدا اجابت می کنه، دوباره من خواسته داره، دوباره خدا اجابت می کنه… و این حلقه همیشگیه!
اثبات سوم: اگه اینطوری نگاه کنیم، کلمه ی یشا و تشا که یه خواستن دو جهته هستش، بهتر معنی میده. اول انسان خواسته داره، خدام موافقه و اجابت می کنه. یک خواسته ی دوطرفه، شروعش از منه، از خواستن من.
خدا هرکس را بخواهد روزی می دهد.
خدا هرکس را بخواهد عزت می دهد.
خدا ملک خویش را به هر که بخواهد می بخشد.
خدا به هرکه بخواهد حکمت می دهد.
خدا اموال را برای هر که بخواهد چندین برابر می کند.
هر که بخواهد هدایت می شود.
چون خواست من با خواست خدا یکیه، به یک جهت هستش، پس تمام این ها امکان پذیره! در واقع هر که بخواهد: «هر انسانی که خودش بخواهد» میشه! چون سمت خدا اینه که بدون بررسی و تصمیم گیری، صفتش و ذاتش اجابت کننده هستش.
اثبات تجربه ای: (اینکه خدا بیشتر از خودمون می خواد که ما به خواسته هامون برسیم):
استاد یه خواسته داشت، تناسب اندام، انرژی بالا! آیا به همان اندازه خدا اجابت کرد؟؟؟
در چه عظمت و سطحی خدا اجابت کرد؟؟
فقط برای خودشون؟ یا هزاران یا میلیاردها نفر (در عصر حاضر + سالهای آینده)!
فقط ظاهر لاغرتر (یا متناسب)، یا سلامتی هم شامل شد؟
آیا سلامت یک جامعه، بیماری های لاعلاج یک جامعه رو هم شامل شد؟؟؟ آرزوهای غیرممکن یک جامعه (مثل بیماری لاعلاج یا بچه دار شدنشون) رو هم شامل شد؟
سوال: استاد در چه سطح انتظاری درخواست داشتن و خدا در چه سطحی پاسخ دادن و اجابت کرد؟
این مثال که همه در جریانش هستیم، برای همه مون آشکاره! خواست خدارو نشون میده.
دو تا مثال دیگه برای خودم در مورد خودم نوشتم که عظمتش و گستردگیش برای خودم قابل درکه، مثل خواسته ای که برای خرید خونه داشتیم، و در چه سطح رضایتی خدا اجابت کرد. یا خواسته ای که در مورد ازدواج داشتم، خداوند با چه جزئیاتی که من اصلا به فکرم نمی رسید اجابت کرد.
پس:
1- فضل خدا عظیمه و فراتر از انتظار اجابت می کنه.
2- خداوند چون دستش بازه، همه چی داره، غنی هستش، اتفاقا خوشحال میشه و موافقه که خواسته هامونو برآورده کنه، انسان چرا خواسته های اطرافیان مثل بچه یا همسرش رو سرکوب می کنه؟ چون در توانش نیست که اجابت کنه و میگه چقدر انتظارت بالاست، چقدر زیاده خواهی! چقدر ناشکری! ولی خدا چون همه چی فراوان داره، از برآورده کردن خواسته ها نمی ترسه. با آغوش باز میپذیره.
3- خداوند بیشتر از خودم میخواد که من به خواسته هام برسم.
4- خدا سمتِ منه، (مثل موقع یارکشی در بازی ها) خدا یارِ منه، هم گروهِ منه، خدا از این جنبه با منه، موافقِ منه، من خواسته دارم، و خدا سمتِ منه، شاید بهترین کلمه ای که بشه حس و منظورمو برسونم همینه، توی یک تیم هستیم، هم تیمیِ منه. نه تنها مخالف نیست، بلکه موافق و هم راستا و همجهت بامنه!
سلام. این کامنت امروز صبح برای فایل زندگی در بهشت قسمت 191 نوشته بودم، در رابطه با همین موضوع خداوند و خواسته داشتن، که تصمیم گرفتم برای این فایل قرارش بدم، با اینکه با شنیدن این فایل مقدس و مهم خیلی مثال ها از خودم دارم در این باره ولی دیگه هرچه صبح نوشتم رو فقط ارسال کردم.