توحید عملی | قسمت ۱۰
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، عصارهای ناب از توحید عملی و کلید رمزگشایی از دروازههای نعمت و ثروت بیپایان است. استاد عباسمنش در این آموزش، پرده از قانونی برمیدارند که مرز باریک میان «سقوط به دره غرور» و «صعود به قلههای موفقیت پایدار حاصل از تواضع در برابر خداوند» است.
درس بزرگ این فایل، مفهوم عمیق و تکاندهنده «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» است؛ یعنی تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خداوند بود که انداخت.
این فایل به ما میآموزد که حتی اگر ماهرترین تیرانداز باشیم، حتی اگر سالها تمرین کرده باشیم و تیر و کمانمان را به بهترین شکل آماده کرده باشیم، اصابت آن تیر به هدف و آن پیروزی نهایی، تنها و تنها کار خداست و در گرو هدایت خدا و پیروی ما از هدایتهای خداوند است.
آموزههای این قسمت به ما یادآوری میکند که: دام بزرگ شیطان و نفس اماره دقیقاً در لحظه موفقیت پهن شده است و شیطان همواره از طریق غرور کاذب، ما را بهراحتی گمراه میکند. استاد عباسمنش به ما این کلید را میدهد که: همان لحظهای که ذهن این نجوا را سر میدهد که «این من بودم که باهوش بودم، این هنر من بود، این استراتژی من بود»، بدانید شروع خروج از مسیر هدایت و مسیر نعمتهاست.
استاد با قاطعیت بیان میکنند که پذیرش این نجوا، آغاز بسته شدن درهای رحمت است. در مقابل، تواضع حقیقی در برابر خداوند، یعنی اعتراف دائمی به اینکه «خدایا من هیچم و هرچه هست تویی»، مجوزی است برای اینکه خداوند شما را بر دوش خود بنشاند و از هموارترین مسیر ممکن، به سلامت به مقصد برساند.
برای اینکه بتوانید این جنس از تواضع که نشانه احساس لیاقت بالاست را در خود نهادینه کنید، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت بسیار راهگشا خواهد بود؛ زیرا تنها کسی میتواند در برابر خدا خاشع باشد که بنای خودارزشمندی خود را در اتصال به او بداند، نه در تأیید دیگران.
«سپردن اعتبار کارها به خداوند»، فرمول ریاضیِ آسان شدن مسیر زندگی است. استاد با اشاره به تجربیات عمیق شخصی، از دوران نوجوانی تا سرمایهگذاریهای کلان و تصمیمات استراتژیک در کسبوکار، نشان میدهند که هرگاه انسان گمان کند که این خودش بوده که کارها را با این ظرافت انجام داده است، جریان هدایت را بر روی خود میبندد، تنها میماند و باید با زور بازوی محدود و عقل محدودش فقط و فقط تقلا کند. اما هرگاه صادقانه بگوید «خدایا تو انجامش دادی. تو میدانی و من نمیدانم»، خداوند درهای هدایت را به قلب و ذهن او باز میکند و دسترسی او به ایدهها و راهکارهای نتیجهبخش را باز میکند.
این درس به ما میگوید که هدایت الهی، منتظرِ خالی شدن ظرف ما از «منممنم» کردنهاست. چه در یک بازی کامپیوتری ساده، چه در خرید یک ملک و چه در پیچیدهترین تحلیلهای بازار بورس؛ عقل منطقی محدود است اما هوشمندی خداوند نامحدود. وقتی شما بهجای تکیه بر تحلیلهای تکنیکال و نظرات دیگران، به الهامی که در قلبتان جاری میشود اعتماد میکنید (حتی اگر غیرمنطقی بهنظر برسد)، نتایجی را رقم میزنید که برای دیگران شبیه معجزه است.
این فایل به شما جُرأت میدهد تا روی شهود قلبی خود حساب کنید. شهود قلبی را برتر از هر استدلال منطقی ذهن بدانید و باور کنید که خداوند در هر لحظه آماده است تا دقیقترین سیگنالها را برای هدایت شما در مسیر ثروت، سلامتی و خوشبختی به قلب شما الهام کند. اما به شرطی که ادعای دانایی را کنار بگذارید و در برابر این نیرو که دید وسیعی به خواستههای شما دارد، متواضع باشید.
بخش دیگری از این فایل ارزشمند، به موضوع بسیار مهم «آزادی از بندِ تأیید مردم» میپردازد که ریشه در توحید عملی دارد. استاد توضیح میدهند که وقتی شما باور دارید خداوند منبع رزق، شهرت و اعتبار شماست، دیگر نگران نیستید که مردم درباره شما چه فکر میکنند، آیا شما را لایک میکنند یا نقد. این باور به شما قدرتی میدهد که حرف حق را بزنید و مسیر درست را بروید، حتی اگر تمام جامعه با شما مخالفت کنند.
کسی که روی خدا حساب کرده، باج نمیدهد، از تهدید نمیترسد و برای خوشایند فالوور یا مشتری، اصولش را زیر پا نمیگذارد. جالب اینجاست که طبق قانون جهان، وقتی شما برای خدا کار میکنید و نه برای مردم، خداوند قلبهای مردم را به سمت شما نرم و مشتاق میکند. این همان اوج احساس لیاقت توحیدی است. اگر میخواهید به چنان استحکام شخصیتی برسید که قضاوتهای دیگران هیچ لرزهای در وجودتان نیندازد و احساس خودارزشمندیتان را فقط به رابطه همیشگی خود با خداوند و هدایتهای بیوقفه او گره بزنید، تمرینات و آگاهیهای دوره احساس لیاقت مکمل بینظیری برای درک عمیقتر این بخش از فایل خواهد بود.
در نهایت، پیام قدرتمند این آموزش این است: «همه خیرها از خداست و همه شرها از خودمان.» استاد تأکید میکنند که خداوند منبع مطلق نور و خیر است و اگر تاریکی یا مشکلی در زندگی ماست، به دلیل مقاومتها و باورهای محدودکننده خود ماست که جلوی تابش این نور را گرفتهایم.
تمرین این قسمت:
در بخش نظرات همین صفحه، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:
الف) در کدام لحظات زندگیتان فکر کردید خودتان همهکارهاید، به نتایج، دستاوردها یا حتی یک ایده کارا مغرور شدید، تواضع در برابر خداوند را فراموش کردید و اعتبار را به عقل انسانی خود دادید و کار خراب شد؟ چه ضربههایی از ویژگی «منم منم کردن» و مغرور شدن خوردهاید؟
ب) در مقابل این تفکر، کجاها دستهایتان را به نشانه تسلیم بالا بردید، اعتبار را به خدا دادید و دیدید که کارها به شکل معجزهآسایی «انجام شد»؟
- کجاها خداوند درها را برایتان باز کرده و مسیر را برایتان هموار کرده است؟
- کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گرهها را از زندگی شما باز کرده است؟
- کجاها خداوند بیدریغ به شما کمک کرده و مسائلتان را حل کرده بهگونهای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۰421MB54 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۰52MB54 دقیقه






به نام خدای هدایتگرم
به نام رب العالمین
معبود من
معشوق من
چگونه شکر نعماتت را به جا بیاورم؟!!!!
بی شک که در این امر ناتوانم
بی شک در تمام امورم ناتوانم
اگر توانی هست از توست
اگر قدرتی هست از توست
اگر دستاوردی هست از توست
اگر امیدی در زندگیام هست بذرش را تو کاشتی
اگر لبخندی بر لبانم می آید تو را دیدم
اگر تو اجازه ندهی تو را ببینم و پرده بر چشمانم و گوشهایم قرار دهی چگونه میتوانم زندگی را زندگی کنم؟!
اگر تو هر روز فرصت زندگی کردن را به من ندهی یا جسمم زنده نخواهد ماند یا روحم…
اگر تو خون را در رگهایم جاری نسازی چه کسی این قدرت را دارد که آن را برایم انجام دهد؟؟؟
اگر ضربان قلبم را کوک نکنی،تنظیمش نکنی، از چه کسی بخواهم این کار را برایم انجام دهد؟؟؟
اگر در نفسهایم حضور نداشته باشی آیا باز هم میتوانم نفس بکشم؟!!!!
اگر مرا متوجه نشانهها و هدایتهایت نکنی آیا قادر خواهم بود که در مسیر درست، مسیر انعمت علیهم گام بردارم؟!!!!
اگر در مسیر توحید حمایتم نکنی توان حل کدام مسئلهام را دارم؟!!!!
اگر روزیم را نرسانی کجا به دنبال آن بگردم؟! از چه کسی آن را طلب کنم؟! همان روزی که علی (ع) می فرماید: نوعی روزی هست که خودش به دنبال تو می آید!
معبود من اعتراف میکنم بندهی ناسپاس تو هستم…هیچگاه به این سوالات فکر نکردم!!! هیچگاه ندانستم که هر آنچه دارم و ندارم، هر آنچه هست و نیست در دست قدرت توست پس آرام بگیرم و انقدر دست و پا نزنم!!!
حال تو خود دعوتم کردی
تو خود این سوالات را مطرح کردی
تو خود عاشق بندهات هستی با تمام غفلتها و شرکها و ترسهایش
به راستی که مجنون هم به گردِ پایت نمی رسد!!!
مجنون کیلویی چند است؟؟؟
تو خدایی
تو خالقی
تو فرمانروایی
با این همه دبدبه و کبکبه عاشق منی!
وقتی میپرسم آخر چرا عاشقم هستی؟! میگویی چرا عاشقت نباشم؟! و اینجاست که پاسخی ندارم وقتی میبینم از مادرم بیشتر مرا پارهی تنت میدانی
مرسی واقعن مرسی که هر لحظه با من حرف میزنی و تمام لحظاتم را با نور قدسیات مقدس میکنی
مرسی که همیشه به یادمی حتی اگه نخوامت…
شرمندهام که بارها با قلبم تماس گرفتی و من رد تماس زدم،
بارها پیام دادی و نخوانده آنها را به سطل زباله انداختم و هیچوقت سراغشان نرفتم،
بارها در قلبم را زدی و من پنبه در گوشهایم قرار داده بودم و کر و کور و لال بودم….ولی تو آنقدر با مرامی، آنقدر با معرفتی که بیمعرفتیهایم را ندید گرفتی!!!
میدانستی روزی از دوریات قلبم به درد می آید، چشمهایم بارانی میشود، از آدم ها فراری میشوم، تنهایی را برمیگزینم و تُهی میشوم….
تهی شدنم مقدمهی آشتی من با تو میشود….پیام هایت را میبینم و اندک اندک پاسخ میدهم، کم لطفی میکنم اما بهتر از قبل بهت محل میگذارم!!! گوشهای از در خانهات که آن را با بدترین شمایل از تو پُر کردهام باز میکنم، تو از لای در داخل میایی خانهات یعنی قلبم را نگاهی میندازی که من امیدی به بازسازی آن ندارم…لبخند میزنی و شروع میکنی به خانه تکانی!!!
آرام آرام هدایتم میکنی به سمت انتخابهای جدیدم… یادم میدهی تا کینهها را با نوری از تو به نام بخشش و توحید بشویم،
غم و ترس را با بخشی از نور وجودت به نام (زندگی در لحظه) بشویم،
مار و موشهایی به نام حسادت را با سمی به نام فراوانی از بین ببرم!!!
تمام چیزی هایی که یادم میدهی شاید متفاوت به نظر بیایند اما همه و همه زیر مجموعهی توحیدند!
آرام آرام میشوری و میبری!! به خودت در زندگیم شکل دیگری میدهی!
آخَر خودت به من آموختی تمام بالا پایینیهای زندگیام،
تمام تلخی و شیرینیهای زندگیم،
تمام سختی و آسانیها،
تمام تضادها،
تمام آنچه را که من با عقل کوچکم که تا نوک دماغم را بیشتر نمیبیند!!! برچسب بد بودن یا خوب بودن زدم…..غافل از اینکه تو در تمام اینها حضور داشتی و من به خواست تو قدرت انتخاب دارم،، برای همین قبلن از انرژی تو، از نور تو، آنطور زندگی برای خودم ساختم و الان اینطور زندگی ساختم
البته پشیمان نیستم…. تجربهی آن جهنم خودساخته باعث شده که الان بهشت خودساخته را بهتر درک کنم
تاریکی باعث شد روشنایی را تشخیص بدهم
اگر صد بار دیگر به دنیا بیایم این زندگی را انتخاب میکنم و همین راه را میروم
سالها دل طلبِ جامِ جَم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
به نام حضرت دوست که هر آنچه داریم از اوست
استادجانم میدونین با فایل های اجرای توحید در عمل چقدر زندگی ما ها رو بهشتی کردین
مریم جون از شما هم بی نهایت سپاسگزارم که انقدر وقت و انرژی و تمرکز گذاشتین تا فایلهای دانلودی رو انقدر هوشمندانه دستهبندی کنید
استاد من به دلیل ترسهایی که از کودکی بهم القا کردن تا قبل از اومدن به این مسیر همش از پدرم میترسیدم و دوست داشتنم دوست داشتنِ واقعی نبود!! وابستگی بود چون شرک زیادی داشتم… هنوزم شرک دارم ولی بهتر از قبل شدم و باید همیشه روی خودم کار کنم تا زمانی که زنده هستم
الان میفهمم که قبلن چقدر ازش فاصله داشتم چون ازش بت ساخته بودم واسه خودم، ایشون رو مسئول تمام نرسیدنهای زندگیم میدونستم
امشب داشتم گردن و دستاش رو ماساژ میدادم چون خیلی دوست داره و منم از اینکار لذت میبرم…بعد اینقدر توی دلم گفتم بابایی دوست دارم ازت ممنونم تو تمام تلاشت رو کردی بهترین زندگی رو برای من بسازی ولی به اندازه آگاهیت، بابای مهربونم دیگه ازت کینه و رنجش ندارم، بابایی دوستت دارم اگرم قبلن ازت میترسیدم و رابطهمون خوب نبود تقصیر من بود، من مسئولم نه تو، اگرم الان بهونهام رو برای درآمد مالیم تو میدونم بخاطر شرکهای منه بخاطر اینه که قدرت رو به رب ندادم! تو هیچ تقصیری نداری، تو همیشه بهترینها رو برای من میخوای….من باید ایمانمو درست کنم، من باید توحیدی عمل کنم، من باید تغییر کنم نه تو
استاد الان دارم اشک شوق میریزم و کامنت مینویسم
خیلی حس قشنگی داشتم وقتی توی دلم داشتم به پدرم عشق میورزیدم بعد بوسش کردم گفتم بابا تو خیلی مهربونی در حالی که قبلن نمیتونستم بابامو بغل کنم یا بوسش کنم یا بهش جملات محبت آمیز بگم!!!
استاد حسم گفت اینجا بنویسم چون نتایجی که در زندگیم گرفتم همش از توحیده، الله اکبر من فقط یکم در ذهنم قدرت رو به رب دادم این همه نتیجه گرفتم؟
انشاءالله در هر زمینه همیشه قدرت رو به رب بدم و توحیدی عمل کنم
خدایا صد هزاران هزار مرتبه شکرت
استاد جان از راه دور اما فرکانسی نزدیک دستان پدرانهی پر از مهر شما رو میبوسم و ازتون بی نهایت تشکر میکنم شما حامل پیام عشق و توحید بر روی زمین هستید، شما پیامبر خدا در زندگی من هستید
همونطوری که من با کلمات نمیتونم اونطوری که حق خداست ازش تشکر کنم همونطور نمیتونم اونطوری که حق شماست از شما تشکر کنم….
خیلی دوستتون دارم
در پناه الله یکتا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان نازنینم
همینجا از خدا میخوام که بهم بگه هر آنچه میخواد گفته بشه، من هیچی نمیدونم
واقعا نمیدونم چی بنویسم فقط به احساس قلبیم گوش کردم که گفت برو کامنت بنویس
استاد من اولین بار معنی و مفهوم توحید و شرک رو از زبان شما شنیدم، اهمیت این اصل رو از زبان شما شنیدم
از اون زمان تا به حال به میزانی که تونستم توحیدی تر فکر کنم و عمل کنم، زندگیم به همون میزان دگرگون شد
هنوز شرک هایی دارم که نیاز دارم بیشتر به خدا وصل بشم تا از قدرت خدا قدرت بگیرم و بتونم توحیدی عمل کنم
یک قطره از دریا همون ساختار و ویژگی های دریا رو داره
من هم قطعه ای از خدا هستم پس تمام ویژگی های خدا در من هست
اگه خدا قدرتمنده منم هستم
پس کجاست؟
من قدرتمو گم کردم، درونمه ولی نمی بینمش، فراموش کردم!
برای اینکه ببینمش برای اینکه به یاد بیارم باید به خدا نزدیک تر بشم باید هر روز روی خودم کار کنم اینطوری میتونم با انرژی منبع هماهنگ بشم
استاد امروز قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم هدایت شدم به فایل : چرا خداوند بیشتر از ما می خواهد که ثروتمند شویم
یعنی هدایت خدا رو دیدم… گوش دادن به اون فایل و بعد هم این فایل، باعث شد جواب سوال هایی که داشتم بگیرم
یه جمله ای از کتاب پسر / اسب و موش کور شنیدم که پسره با اسبش توی جنگل در تاریکی شب گم شده بعد پسر به اسبش میگه من راهی نمی بینم!
اسب میگه : میتونی جلو پاتو ببینی، همین کافیه قدم بردار
اعتماد و تسلیم بودن در برابر خدا باعث میشه چرخ زندگیمون روون بشه،آسون بشیم برای آسونی ها
ولی اعتماد کردن و تسلیم بودن کار هر کسی نیست
اعتماد به چیزی که نمی بینیم مگه کار هر کسیه؟!
اعتماد به حس قلبی و عمل به اون الهامات مگه کار هر کسیه؟!
یاد مثال ارزشمند مریم جان توی فایل درس هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش افتادم که گفتن:
به محض اینکه دکمه ی عقل و هوشو روشن کنی دکمه هدایت خاموش میشه
روی خود حساب نکردن واقعا نیاز به تکرار و یادآوری داره
هر کاری می کنم و هر موفقیتی بدست میارم فکر میکنم من بودم؟ تلاش من بود؟
ولی دقیقا چی از من بود؟
چشمانی که می بینه؟
گوش هایی که میشنوه؟
میلیارد ها نورون عصبی که در مغز من هزاران وظیفه مختلف رو انجام میدن رو من ساختم؟
دم و بازدم من کار منه؟
ضربان قلب من؟
پا هایی که راه میرن؟
دستانی که مینویسن؟
آگاهی هایی که می شنوم؟
انسان های مناسبی که سر راهم قرار میگیرن؟
در زمان مناسب در مکان مناسب بودن؟
و…و…و….
دقیقا کدوم کار من بوده؟! که بتونم اعتبار موفقیتی که حاصل شده به خودم بدم و بگم انصافا اینو دیگه خودم انجام دادم، نمیتونم بگم کامل خدا بوده،
اتفاقا کامل کامل خداست
ایده از خدا بود
هدایت و فراهم کردن شرایط به بار نشستن اون ایده همه کار خدا بود
اون اراده و عقل و توان تو که اون ایده رو انجام بدی هم کار خدا بوده
بنظرت چیزی می مونه که خدا باعثش نبوده باشه؟!
یه بار خواستم خریدی انجام بدم ذهنم گفت برو اون مغازه و اون مغازه و اون مغازه….بعد گفتم نه روی تجربه های قبلیت حساب نکن بگذار خدا هدایتت کنه، از خونه که زدم بیرون خواستم با تاکسی برم اون حسه گفت نه پیاده برو با اینکه طول می کشید ولی گفتم چشم، بعد همینطوری داشتم قدم می زدم چشمم خورد به یه مغازه، گفت خودشه، وقتی رفتم داخل مغازه لبخند به لبم نشست، اون چیزی که میخواستمو داشت با کیفیت بالا و قیمتی بسیار مناسب تر از اون جاهایی که ذهنم میگفت برم،
اونجا فهمیدم اگه پیاده نمی رفتم، اون مغازه رو در مسیر نمی دیدم یا احتمال زیاد اونجا نمی رفتم…
یه جا هایی که حاضر نبودم تسلیم باشم و به خدا بسپارم خودم اذیت شدم ولی بعدش که تسلیم شدم دیدم اون چیزی که نمیخواستم و فکر می کردم خوب نیست وقتی تسلیم خدا شدم بعدش هزاران خیر پشت در منتظر بود تا من به خدا اوکی بدم و وارد زندگیم بشن
(مثل داستان دانشگاه اومدن/ مثل دوستی با یک دوست/ مثل گفتن چیزی که دوست نداشتم جز خدا به کسی بگویم اما خدا گفت به انسانی بگو بعدن که نتیجه شو دیدم به خودم گفتم اون انسان نبود فرشته بود چنین رفتاری فقط از خدا میتونه سر بزنه، امید رو در دلم زنده کرد…./ مثل دیدار هایی که دوست نداشتم داشته باشم بخاطر کمبود اعتماد به نفس اما بعدش دیدم که چقدر به نغعم بود ….چقدر خیر و برکت داشت… چقدر اعتمادمو به خدا بیشتر کرد…. )
اگه بخوام داستانشونو بگم خیلی طولانی میشه فقط نوشتم که بعدا خودم بیام بخونم دوباره یادآوری بشه برام
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
( سوره بقره. آیه 216 )
استاد سپاسگزارم بابت فایل های بی نظیری که اخیرا روی سایت قرار دادین همه ی فایل های شما یکی از یکی بهتر و بی نظیرتر و سرشار از آگاهی های ناب
امیدوارم شاگرد خوبی باشم و به آگاهی ها عمل کنم
بیام ببینمتون از نتایجم بگم…
خدایا شکرت که در این بهشت زیبا هستم
اینجا همه چیز نور و عشق و زیبایی ست
بهشت اول در درون من ساخته میشه و بعد فرقی نمیکنه من کجا باشم هر کجا باشم آنجا بهشت است
انشاءالله هر روز خدایی تر بشیم و با جریان انرژی منبع هماهنگ تر
در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدای هدایتگرم
از خدا میخوام خودش بگه هر آنچه میخواد گفته بشه
درود و سلام فراوان به برادر توحیدی دوست عزیزم آقا رضا
تحسینتون میکنم که بخشیدین و تمرکزتون رو از آدمای دیگه برداشتین و پذیرفتین که هر چی هست منم درون منه!
آقا رضا میفهمم چی میگین ولی اگه این مقاومت، این ترس و این غرور که درون همهمون هست رو بشکنی و به پدرت بگی دوسش داری و بغلش کنی و یا دست و صورتش رو ببوسی انگار یک حجاب از بین شما و پدرت یا بهتره بگم حجابی از درون خودت برداشته میشه! و عشق شما به پدرتون، به خودتون، به عالم و آدم بیشتر میشه, صلح درونیتون بیشتر میشه, و…..و…..و…..
به قول علی ابودردائی عزیز همهی روابط در این عالم در حقیقت رابطهی شما با خودتونه!
مثلن من خودمو میگم وقتی با همه آدمای اطرافم در صلحم به جز چند نفر که هنوز ازشون رنجش دارم و هنوز قلبی نبخشیدمشون!
از کجا میفهمم قلبی نبخشیدمشون؟! از روی احساسم،، یکی از تمرین هایی که من واسه بخشیدن انجام دادم این بود که از ته قلبم براشون هر روز دعا کردم اولش این کار ساده انقدر برام سخت بود که اشک میریختم و دعا میکردم ولی اینم با تکامل از لفظ تبدیل میشه به احساس قلبی
به خودم میگم تا وقتی که اون افرادی که فکر میکنی بهت آسیب زدن با کلامشون با رفتارشون و…. رو نبخشی یعنی یه جایی از رابطهات با خودت اوکی نیست تو باید انقدر بزرگ باشی که همه چی رو درون خودت بتونی حل کنی
اگه ظرف من بزرگتر بشه میتونم بیشتر ببخشم و درون خودم هر مسئله و تضادی و یا هر تفاوت نظری رو حل کنم….
شما اگه یه سنگ کوچولو رو بندازی توی یه لیوان که پر از آبه خب معلومه که بهم میریزه و طغیان میکنه، واکنش شدید نشون میده ولی همون سنگ رو بنداز توی رودخونه اصلن واکنش شدید نشون نمیده و عین خیالش نیست! چون بزرگتره،
اصن نمیدونم چی گفتم! خداونده که به قلب ها الهام میکنه؛
دوست خوبم خیلی ازت سپاسگزارم که برام نقطه آبی فرستادی خیلی خوشحالم کردی
عاشقتونم
در پناه الله یکتا
شاد
سالم
ثروتمند
سعادتمند
پولدار و پیروز باشید
به نام خدای هدایتگرم
به نام رب العالمین
درود و سلام فراوان خدمت شما دوست ارزشمند و توحیدی من
قربونت برم با این حس قشنگت
تو فوقالعادهای عزیزم همینجوری پُرقدرت ادامه بده
هر وقت در هر زمینهای به خدا اعتماد کنی خدا برات سنگ تموم میزاره
از عمل و رفتارت مشخصه چقدر ایمان داری!
استاد جان میگه: وقتی میگی ایمان دارم باید احساست خوب باشه, باید خیالت راحت باشه اگه میگی ایمان دارم ولی نگرانی ایمان نداری!
سپاس خدایی را که هر لحظه هدایتمون میکنه، حمایتمون میکنه و حفاظتمون میکنه
سپاسگزارم که برام نوشتی، نقطه آبی تو دوست عزیزم خیلی خوشحالم کرد
دوستت دارم
در پناه الله یکتا
شاد
سالم
ثروتمند
سعادتمند
پیروز و پولدار باشید