توحید عملی | قسمت ۱۰
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، عصارهای ناب از توحید عملی و کلید رمزگشایی از دروازههای نعمت و ثروت بیپایان است. استاد عباسمنش در این آموزش، پرده از قانونی برمیدارند که مرز باریک میان «سقوط به دره غرور» و «صعود به قلههای موفقیت پایدار حاصل از تواضع در برابر خداوند» است.
درس بزرگ این فایل، مفهوم عمیق و تکاندهنده «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» است؛ یعنی تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خداوند بود که انداخت.
این فایل به ما میآموزد که حتی اگر ماهرترین تیرانداز باشیم، حتی اگر سالها تمرین کرده باشیم و تیر و کمانمان را به بهترین شکل آماده کرده باشیم، اصابت آن تیر به هدف و آن پیروزی نهایی، تنها و تنها کار خداست و در گرو هدایت خدا و پیروی ما از هدایتهای خداوند است.
آموزههای این قسمت به ما یادآوری میکند که: دام بزرگ شیطان و نفس اماره دقیقاً در لحظه موفقیت پهن شده است و شیطان همواره از طریق غرور کاذب، ما را بهراحتی گمراه میکند. استاد عباسمنش به ما این کلید را میدهد که: همان لحظهای که ذهن این نجوا را سر میدهد که «این من بودم که باهوش بودم، این هنر من بود، این استراتژی من بود»، بدانید شروع خروج از مسیر هدایت و مسیر نعمتهاست.
استاد با قاطعیت بیان میکنند که پذیرش این نجوا، آغاز بسته شدن درهای رحمت است. در مقابل، تواضع حقیقی در برابر خداوند، یعنی اعتراف دائمی به اینکه «خدایا من هیچم و هرچه هست تویی»، مجوزی است برای اینکه خداوند شما را بر دوش خود بنشاند و از هموارترین مسیر ممکن، به سلامت به مقصد برساند.
برای اینکه بتوانید این جنس از تواضع که نشانه احساس لیاقت بالاست را در خود نهادینه کنید، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت بسیار راهگشا خواهد بود؛ زیرا تنها کسی میتواند در برابر خدا خاشع باشد که بنای خودارزشمندی خود را در اتصال به او بداند، نه در تأیید دیگران.
«سپردن اعتبار کارها به خداوند»، فرمول ریاضیِ آسان شدن مسیر زندگی است. استاد با اشاره به تجربیات عمیق شخصی، از دوران نوجوانی تا سرمایهگذاریهای کلان و تصمیمات استراتژیک در کسبوکار، نشان میدهند که هرگاه انسان گمان کند که این خودش بوده که کارها را با این ظرافت انجام داده است، جریان هدایت را بر روی خود میبندد، تنها میماند و باید با زور بازوی محدود و عقل محدودش فقط و فقط تقلا کند. اما هرگاه صادقانه بگوید «خدایا تو انجامش دادی. تو میدانی و من نمیدانم»، خداوند درهای هدایت را به قلب و ذهن او باز میکند و دسترسی او به ایدهها و راهکارهای نتیجهبخش را باز میکند.
این درس به ما میگوید که هدایت الهی، منتظرِ خالی شدن ظرف ما از «منممنم» کردنهاست. چه در یک بازی کامپیوتری ساده، چه در خرید یک ملک و چه در پیچیدهترین تحلیلهای بازار بورس؛ عقل منطقی محدود است اما هوشمندی خداوند نامحدود. وقتی شما بهجای تکیه بر تحلیلهای تکنیکال و نظرات دیگران، به الهامی که در قلبتان جاری میشود اعتماد میکنید (حتی اگر غیرمنطقی بهنظر برسد)، نتایجی را رقم میزنید که برای دیگران شبیه معجزه است.
این فایل به شما جُرأت میدهد تا روی شهود قلبی خود حساب کنید. شهود قلبی را برتر از هر استدلال منطقی ذهن بدانید و باور کنید که خداوند در هر لحظه آماده است تا دقیقترین سیگنالها را برای هدایت شما در مسیر ثروت، سلامتی و خوشبختی به قلب شما الهام کند. اما به شرطی که ادعای دانایی را کنار بگذارید و در برابر این نیرو که دید وسیعی به خواستههای شما دارد، متواضع باشید.
بخش دیگری از این فایل ارزشمند، به موضوع بسیار مهم «آزادی از بندِ تأیید مردم» میپردازد که ریشه در توحید عملی دارد. استاد توضیح میدهند که وقتی شما باور دارید خداوند منبع رزق، شهرت و اعتبار شماست، دیگر نگران نیستید که مردم درباره شما چه فکر میکنند، آیا شما را لایک میکنند یا نقد. این باور به شما قدرتی میدهد که حرف حق را بزنید و مسیر درست را بروید، حتی اگر تمام جامعه با شما مخالفت کنند.
کسی که روی خدا حساب کرده، باج نمیدهد، از تهدید نمیترسد و برای خوشایند فالوور یا مشتری، اصولش را زیر پا نمیگذارد. جالب اینجاست که طبق قانون جهان، وقتی شما برای خدا کار میکنید و نه برای مردم، خداوند قلبهای مردم را به سمت شما نرم و مشتاق میکند. این همان اوج احساس لیاقت توحیدی است. اگر میخواهید به چنان استحکام شخصیتی برسید که قضاوتهای دیگران هیچ لرزهای در وجودتان نیندازد و احساس خودارزشمندیتان را فقط به رابطه همیشگی خود با خداوند و هدایتهای بیوقفه او گره بزنید، تمرینات و آگاهیهای دوره احساس لیاقت مکمل بینظیری برای درک عمیقتر این بخش از فایل خواهد بود.
در نهایت، پیام قدرتمند این آموزش این است: «همه خیرها از خداست و همه شرها از خودمان.» استاد تأکید میکنند که خداوند منبع مطلق نور و خیر است و اگر تاریکی یا مشکلی در زندگی ماست، به دلیل مقاومتها و باورهای محدودکننده خود ماست که جلوی تابش این نور را گرفتهایم.
تمرین این قسمت:
در بخش نظرات همین صفحه، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:
الف) در کدام لحظات زندگیتان فکر کردید خودتان همهکارهاید، به نتایج، دستاوردها یا حتی یک ایده کارا مغرور شدید، تواضع در برابر خداوند را فراموش کردید و اعتبار را به عقل انسانی خود دادید و کار خراب شد؟ چه ضربههایی از ویژگی «منم منم کردن» و مغرور شدن خوردهاید؟
ب) در مقابل این تفکر، کجاها دستهایتان را به نشانه تسلیم بالا بردید، اعتبار را به خدا دادید و دیدید که کارها به شکل معجزهآسایی «انجام شد»؟
- کجاها خداوند درها را برایتان باز کرده و مسیر را برایتان هموار کرده است؟
- کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گرهها را از زندگی شما باز کرده است؟
- کجاها خداوند بیدریغ به شما کمک کرده و مسائلتان را حل کرده بهگونهای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۰421MB54 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۰52MB54 دقیقه






سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم
و همه دوستای بهشتیم
تو کامنتم میخوام از توحیدی که خدا کمک کرد و
یه کم یاد گرفتم بنویسم .
اگه یک سال ونیم پیش میگفتن بیا و از خدا بگو و بنویس
میگفتم خدا بزرگه و قدرتمنده
به هر کی بخواد قدرت میده
به هرکی بخواد ثروت میده
خلاصه توزندگیت خدا باید برات روی خوش بخواد
و هراتفاق وتضادی هم می دیدم زورکی و بادلخوری و زبانا میگفتم وخدایا شکرت
سرنوشت ماهم این جوری بوده
خودت این جوری صلاح دیدی و خواستی
راضیم به رضای خودت ولی باحرص میگفتم ……
بی عرضگی خودمم گردن خدا مینداختم
بلههههههه چقدر شرک !!!!
خدا باید بخواد باور غلطی که با سیستم بودن خدا و درک جزیی از قانون توسط خودخدا وآگاهی های استاد تا الان تونستم تازه هضمش کنم که هرچی خودم بخوام خدا هدایتم میکنه به سمتش چه خوب چه بد .
استاد یک سال ونیم هست که من تازه دارم با خدا عین آدمیزاد حرف میزنم و میگم و می نویسم
فاطمه ای که 33سال با غرور نماز میخوند و طلبکارانه با خدا حرف میزد
داد میزد سر این خدای مهربون
بلد نبود رو خودش کار کنه
زندگی شو و نداشته هاشو میدید و آه حسرت میکشید
که چرا خدا برا من نمیخواد !!!
الان داره تو دفترش از نعمت هایی می نویسه که سالهاس بوده و نمیدیده
چقدر بزرگی خدایا
تو خیلی راحت میتونستی بنده ناسپاسی چون من رو نابود کنی
اما دستمو گرفتی
خدایا چک ولگدهایی که براساس قانون جهانت نوش جان کردم و خسته شدم و مستاصل شدم و اعتراف کردم که من
دیگه بریدم پس خدایا کجای زندگی منی ؟
همون جا که تسلیم شدم
منو هدایت کردی به این بهشت واین استاد .
آره استاد توحیدی و عزیزم
توحید کار خودش میکنه
خدا خودش کلی آدمو از زندگی من حذف کرد و دور کرد بدون اینکه من زور بزنم .
خدا خودش خیلی جاها بجای من حرف میزنه و من سکوت میکنم .
خدا نعمت ها وثروتهایی از خزانه غیبی خودش وارد زندگیم میکنه بی منت که اصلا منطق وعقلم حیرون می مونه
من از خدایی که سالها تو ذهنم از دستش عصبی بودم و بی عدالت میدونستم
رسیدم به خدایی که بهم لبخند میزنه
دنیا دنیا به قلبم با نشونه ها وهدایت هاش عشق میده
حالا من که خودمو لایق حرف زدن با خدا هم نمیدونستم دارم این روزها بهتر و آرومتر باهاش گفتگو میکنم
اشتباه میکنم و پناه میبرم به آغوش خودش که پراز مهر ومحبته .
خدایی که منو با بنده های دیگه مقایسه نمیکنه وهمین طور می پذیره
نیاز نیست واسطه ای رو برای حرف زدن باهاش قرار بدم .
خدایی که درگاهش همیشه بازه
میگه خواسته تو فقط بگو وبسپار به من
من بلدم خدایی کنم
حتی میگه زحمت نکش و به چه جوریش فکر نکن و درگیر نباش
برو حال کن
لذت ببر
عشق کن و تو کل کن و احساس تو خوب کن
رو خودت کار کن که فقط قدرت رو از منه خدا بدونی
یاد بگیر بی خیال باشی و بتونی اعراض کنی
یادبگیر شکرگزار داشته هات باشی و به این همه زیبایی که آفریدم توجه کنی
ایمان بیار به منه خدا که
خوب میتونم ناممکن هارو ممکن کنم
خدایی که سالها جلوش قد علم میکردم و میگفتم من میتونم من می تونم
این مدت بارها گفتم خدایا من نمیدونم ها
من نمی تونم ها
من چیکاره ام آخه
وقتی تو هستی خیالم راحته و با تسلیم شدن من راهکارها وهدایت هاش از راه میان ، بارها گفتم که منشا این اتفاقات خودتی و بهم توفیق شکرگزاری داده
که اگه ذره ای از خودم دونستم قشنگ متوقف شدم و جاده خاکی رو نشونم داده.
همین خدا تو خواب تو سفر تو پیاده روی
تو بازی با بچه ام حتی تو خرید کردن از زبان بقیه آدمها هدایتم میکنه .
دلم قرص میشه که خوب حواسش هست .
خوب داره از من حمایت میکنه
خوب داره خودش تاییدم میکنه
خوب داره برام تو رفاقت سنگ تموم میذاره
خدایی که اگه بهش ایمان بیاری راضیت میکنه
خدایا من نمیتونم از بزرگی و مهربونیت بنویسم وبگم از بس که عشقی .
با اینکه من بهت شرک داشتم
من قدرت رو به بقیه میدادم
بازم برام خدایی کردی .
هر جا اومدم خودی نشون بدم گند زدم
هشت سال دست از سر بچه خودم برنداشتم و هراشتباهی میکردم میگفتم
دارم تربیت میکنم و همون روزها هم جهان با چکولگدهاش داشت به من سخت میگرفت تا ادبم کنه .
تازه اینجا یادگرفتم که آخه فاطمه تو کی هستی چه قدرتی داری که دم از تربیت بزنی ..
بسپار به اونی که لایقشه
بسپار به خدایی که شایسته ی پرستشه .
وقتی با مقاومت زیاد کم کم دارم اینکارو میکنم دارم میبینم
خدا هزاران برابر بهتر ومهربان تر از من داره تربیت میکنه
فرصت رشد بهش میده
حتی هدایتش میکنه
کاری که منه مادر نمیتونستم اما اون خوب داره انجام میده
من باید هزاران ساعت دوره میدیدم تا اعتماد به نفس یاد بچه هام بدم اما زمانی که تسلیم میشم که بی تاثیرم همین خدا وارد عمل میشه و هزاران برابر بیشترازمن
وقت میذاره برا بچه هام ..
خدایی که تو این بهشت بهم حتی قدرت و فرصت کامنت نوشتن میده .
یه اتاق شخصی میده و
استادی تو مسیر هدایتیم قرارمیده که هربار میام ازش بنویسم واژه کم میارم
چشام اشکی میشه وصف ناپذیر میشم
قلبم پراز مهربونی میشه
یاد میگیرم تو هرلحظه از زندگیش
کناردستش خدارو باور داره .
خدایی که قادرمطلق هست
عشق وعشق وعشق میده وهمین کافیه .
سپاسگزارم استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم
عاشقتونم
خدا حفظ تون کنه ان شاالله
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
کجاها تسلیم خدا شدم وچه درهایی برام بازشد ؟؟
تقریبا یک ماه پیش بود که مامانم تماس گرفت و گفت بخاطر اینکه مادربزرگم اومده از شهرستان برای شام بیایی وهمه را دعوت کرده بود و قبول کردم .
خب تو ذهنم گفت وای خوبه بعداز یکسال و خورده ای مادربزرگم می بینم که اومده
یا خانواده مون که دورهم هستن و
حتی من خونه مامانم با اینکه نزدیکیم دو هفته ای میشد نرفته بودم و احساس خوبی داشتم به این دورهمی .
من اومدم کارهام تا شب انجام بدم که درحین تی کشیدن سرامیک ها ، یه لحظه گردنم دچار گرفتگی شد و همون جا موندم .
خودمو کشوندم به اتاق خواب و دراز کشیدم و فقط گفتم خدا ده هیچ به نفع شما که هرحرکتی میزنی برام خیر مطلقه.
حالا طبق دوره لیاقت اومدم نجواهامو ساکت کنم دیگه .
گفتم خدایا من تسلیم این اتفاق هستم اما بالاغیرتن زودتر خوبم کن .
زنگ زدم به مامانم بعدظهربود گفتم که
مامان خیلی دلم میخواست بیام
ولی گردنم گرفته من نمیام و ان شاالله فردا رسول از شیفت اومد با بچه ها میایم یه سرخونه تون.
مامانم گفت عیب نداره
هم خواهرم هم زندایی م اومدن ودارن کمک میکنن
خلاصه من موندم و حرف زدنم با خدا
گفتم خدایاشکرت که هدایتم کردی به نرفتن با اینکه من دوست داشتم برم
اما صلاح دیدی نرم و خونه بمونم
خدایا دمت گرم
مهم تویی که دارمت
خانواده ام هم تو فرصت بهتر می بینم
بعد گفتم من برا چی میخواستم برم مهمونی بیام علتش پیدا کنم ؟؟
اولیش برای کمک کردن به مامانم بود
بعدی بخاطر دیدن مادربزرگم و دیدن اقوامم .
حتی گفتم تو ذهنم که خوبه یه شومیزجدید با شالم دارم که خوب میتونم ست کنم و عالیه .
بلههههههه
قشنگ وا داده بودم تو ذهنم
من فهمیدم برای دل خودم و برای حال خودم به این مهمونی نمیخواستم برم .
استپ کردم تو ذهنم !!
رگه هایی همچنان از تاییدشدن درونم پیدا کردم .
گفتم خدایا من تسلیم شدم و حالا چرا ناحیه گردنم گرفت
چون این نشونه بود که تمام کارهامو مسئولیتش رو بپذیرم و گردن بگیرم
و عوامل بیرونی را مقصر ندونم و اتفاقات را گردن کسی دیگه نندازم .
اره آره دقیقا این اومد تو ذهنم که خدایا من فهمیدم این اتفاق از کجا داره آب میخوره .
بعد از پذیرش باورهای خودم و پیدا کردن علت رفتنم به مهمونی ،در حالت درازکشیده رو تخت به فکر رفتم که خدایا من تسلیم اراده و قدرتت هستم
می فهمم نباید به مهمونی میرفتم
بعد گفتم خدایا دمت گرم
اصلا همین باعث شد بیشتر استراحت کنم و دراز بکشم و اجازه بدم بدنم استراحت کنه و حال کنه .
چندساعت گذشت و شب شد اومدم همراه بچه ها بخوابم دیگه، در حین فایل گوش دادن بود که خوابم برد و تو خواب دیدم که دارم نزدیک دریای زیبایی میشم اما دونفر داد میزنن دریا نیس نرو گیر میکنی باتلاقه اونجا .
همون جا از خواب پریدم و دیدم ساعت3
شب شده و من کاملا بدون گردن درد هستم مگه میشه !!!!
وای خدایا هزاران بارشکرت و شروع شکرگزاری من .
صبح شد و با تماس خواهرم بیدارشدم
گفت نبودی دیشب مادربزرگم حالش بد شده و بردن بیمارستان و …
گفت خوبه که نبودی خونه مامانینا
مهمونی بهم خورد وهمه رفتیم بیمارستان!
من مونده بودم متعجب واقعا که
خدایا تو چقدر خوبی
میگم خدایا چقدر قشنگ هدایت میکنی
خدایا خوب بلدی خدایی کنی
خدایا پلن های خوشگلی که می چینی
چقدر شیک ومجلسی هست
میگم خدایا فقط من باید تسلیم خودت و هدایت هات بشم همین .
درسته دلم مهمونی میخواست اما خوب نگه م داشتی توخونه و محیط امن .
خدایا تو نقطه امنیت منی .
همه چیز دست خودته
هزاران بارشکرت هزاران بار .
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم .
عاشقتونم
خدا حفظ تون کنه ان شاالله
سلام به آقای زرگوشی عزیزم
و شینا جان و زینب عزیزم .
سپاسگزارم از مهر شما .
خداروشکر که دوستان نازنین و بهشتی تو زندگی خوشگل مون مثل شما داریم .
خداروشکر بخاطر اینکه وسط این بهشت هرروز داریم رو خودمون کار میکنیم وسرمون گرمه خودمونه.
خداروشکر که اینجا داریم یاد میگیریم از نتایج دوستامون لذت ببریم و تحسین کنیم و بگیم
خدایا برا دوستم اتفاق افتاده پس برا منم ممکن وشدنیه .
این حال خوب ها خیلی ارزشمنده .
اینکه تو بهشت این دنیا اتاق شخصی داریم
اینکه دوستامون میتونن وارد اتاق شخصی مون بشن با نشونه ی نقطه آبی جذاب
چقدر شگفت انگیز و لذت بخشه .
خداروشکر اینجا همه دارن مهربانی خدارو میبینن
خداروشکر اینجا همه از لطف خدا میگن و نعمت هاش وزیبایی هاش و قدرتش .
آره همین جا همه دوستان در آغوش خدا بودن را احساس میکنن و از شوق قلبی اشک میریزن .
اینجا دوستانی داریم که خوب با خدا خلوت میکنن و چای میزنن بربدن باطعم شکرگزاری
شما گفتین تا حالا رو استیج نرفتین
و یه تمرین بگم که انجامش میدم اینم از هدایت خداست که تو ذهنم واردش کرد ولطف خودشه .
برا انجام تمرین اگهی تبلیغاتی من خودم بارها تجسم میکردم که استاد عباسمنش عزیز و دوستان سایت تو یه سالن نشستن و من دارم رو استیج از نتایجم و شخصیتم و رشد وپیشرفت واتفاقاتم تعریف میکنم
بارها و بارها .
حتی تو پایان دوره لیاقت تا امروز هرشب اینکارو انجام میدم که دارم برا استاد وخانم شایسته نتایج هرروزمو میگم و ایشونم با عشق ودقت گوش میکنن
خیلی حس خوبی به من میده .
تو جلسات دوره که الانم مرور میکنم یا تو فایل های دانلودی ، هر کامنت را طوری میخونم که انگار اون دوست مون داره پیش استاد با صدای خودش از نتایج و پیشرفت هاش حرف میزنه و استاد باعشق
گوش میکنه واسه همین شاید خنده دارباشه ولی خیلی با دقت کامنت میخونم و تصویرسازی میکنم که در کنار استاد و دوستان هستم و این باعث میشه که
حال بهتری و انرژی بیشتری از کامنت خوندن ها دریافت کنم و ساده ازش نگذرم .
جالبه که این تمرین کمکم کرد
و تو برنامه روز زن که از طرف سازمان رسول جان خانوادگی دعوت شدیم و همه همکاران سازمان وخانواده ها بودن
برنامه طوری پیش رفت که مجری گفت هرکسی اسمش فاطمه است
دستش بالا و منم بردم و ازبین این همه خانم ، من انتخاب شدم و
رفتم رو استیج واونجا تجسم کردن باعث شده بود بدون ترس به چندتا سوال فانتزی جواب بدم و
چقدر با جوابهام ملت خندیدن
و نهایت بهم کارت هدیه خوبی دادن
چقدر اون لحظه نیشم بازشد ذوق کردم
از این نتیجه و رشد خودم
که رسیدم به پاداش مالی .
انجام این تمرین واقعا خیلی باعث
پیشرفت میشه در هرحوزه ای .
اینم از ذکاوت شماست که تو یه کامنت جواب چندین کامنت را دادین و ایده خوبی بود آفرین.
مختصر ومفید .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره.
عاشقتونیم خونوادگی
خدا حفظ تون کنه ان شاالله
سلام به آقای رجبی عزیزم
سپاسگزارم از کامنت پراز آگاهی واحساس و دل نوشته هاتون با خدا ، من و رسول جانم احساس خوبی ازخوندن کامنت تون دریافت کردیم خداروشکر.
از الهاماتی که باعشق نوشتین و دریافتش کردین .
عالی هستین شما دوستان بهشتیم.
سپاسگزارم از مثالهایی که زدین و از کنترل نجواها وقدرت خدا وتسلیم شدن و ….
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله.
سلام به آقا رضا عزیزم
مسخر کردن های خداوند نوش جان تون .
سپاسگزارم از کامنتی که نوشتین و مثالهای زیبایی که زدین و موفقیت هایی که بخاطر ایمان وتوحید وارد زندگی تون شده و میشه و ادامه دار خواهد بود ان شاالله
بسیار تحسین میکنم ایمان تون و توکل تون رو به خداوند و شجاعتی که نشون دادین و تمرین هارا عملی انجام دادین ولایک کردن هم از خدا دریافت کردین و میکنین .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله.
سلام به زهرا جان قشنگم
کامنتت تلنگری بود برای نعمت هایی که داریم و بی خیال وساده از کنارش رد میشیم واقعا
خیلی حال کردم
هرجا بوی شکر گزاری های ناب میاد خدا هدایتم میکنه به خوندنش و
واقعا خیلی عالی نوشتی
دیدن داشته هات و تمرکز روی اونا به آدم خیلی حال واحساس خوبی میده
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله
بهترین نعمتهای الهی
سهم زندگی خوشگل تون عزیزم .
سلام به مریم عزیزم
کامنتت خوندم و جالب بود از هدایت خداگفتین و اون ایه انفاق که چقدرواضح ازش نشونه دریافت کردین و تحسینت میکنم که به این نشونه عمل کردی وایمانت را نشون دادی عزیزم و از طرفی دیگه خدا هم
براتون جبران کرد .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله.
سلام به فهیمه عزیزم
سپاسگزارم از کامنتی که نوشتی
از مثال هایی که زدی
از توحید و شرک های منیت وغرور که گفتی
از مرور قانون که مجدد برامون یادآوری بشه
از ایمان فعال وتوکل وپیدا کردن خونه و دریافت الهامات
از دستهای خداوند و
پرداخت بدهی هات و درست بندگی کردن و تسلیم خودخدا بودن و تواضع کردن ها نوشتی که زیبا بودن
موفق باشی عزیزم تو زندگی خوشگلت و بهترین ها سهم دلتون .
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله.