توحید عملی | قسمت ۱


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


این فایل یکی از تأثیرگذارترین و شخصی‌ترین صحبت‌های استاد عباس‌منش است که در آن، پرده از راز بزرگ تحول زندگی‌شان برمی‌دارند. این فایل نقشه راهی است برای کسانی که به دنبال کشف رسالت الهی خود هستند. آموزه بنیادین این فایل بر این حقیقت استوار است که گاهی خداوند از طریق تضادها، سختی‌های طاقت‌فرسا و حتی مواجهه نزدیک با مرگ، ما را بیدار می‌کند تا به یاد آوریم که برای هدفی والا خلق شده‌ایم. درسی که استاد از تجربه دردناک از دست دادن همکاران و نجات معجزه‌آسای خود گرفتند، این نبود که صرفاً شانس آورده‌اند، بلکه این بود که جهان هستی تصادفی نیست و اگر هنوز نفس می‌کشید، یعنی خداوند برای شما برنامه‌ای دارد. این فایل به ما می‌آموزد که وقتی انسان با تمام وجود درک می‌کند که قدرتی برتر او را حفظ کرده است، دیگر نمی‌تواند به زندگی معمولی و روزمره قانع باشد؛ بلکه باید به جستجوی آن “چرایی” بزرگ بپردازد و پاسخ را تنها در یک کلمه می‌یابد: توحید. برای درک عمیق‌تر این مفاهیم و اینکه چگونه خود را لایق چنین هدایت و حمایتی از سوی پروردگار بدانید، استفاده از مباحث دوره احساس لیاقت در کنار این فایل، اکیداً توصیه می‌شود تا درک کنید که شما ارزشمندترین مخلوق خداوند هستید و لایق دریافت الهامات او می‌باشید.

نکته بسیار عمیقی که در این فایل تشریح می‌شود، تغییر مدار از “تلاش برای بقا” به “حرکت در مسیر رسالت” است. استاد توضیح می‌دهند که چگونه پس از آن واقعه تکان‌دهنده، به جای تمرکز بر فقر، بدهی و مشکلات کاری، ماه‌ها در سجده و عبادت، تنها یک سؤال را از خداوند پرسیدند: “از من چه می‌خواهی؟”. پاسخ این سؤال، کلید گنجینه‌های آسمان و زمین بود. درسی که اینجا نهفته است، این است که وقتی شما دغدغه‌تان را از “چگونه پول درآوردن” به “چگونه بنده خالص‌تری بودن و اجرای توحید” تغییر می‌دهید، خداوند تمام جنبه‌های دیگر زندگی‌تان را تضمین می‌کند. استاد با بیانی شیوا تشریح می‌کنند که ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، پاداش‌های طبیعی و بدیهی برای کسی است که خدا را تنها قدرت مؤثر در جهان می‌داند. اگر کسی ادعا می‌کند خدا را شناخته اما در فقر، بیماری یا تنهایی به سر می‌برد، هنوز “خدای واقعی” را نشناخته است؛ زیرا خدای حقیقی، سرچشمه تمام نعمات است. این نگاه توحیدی دقیقاً همان زیربنایی است که در دوره احساس لیاقت نیز به شکلی گسترده‌تر آموزش داده می‌شود تا باور کنید که لیاقت شما برای ثروتمند شدن، ریشه در اتصال شما به منبع لایزال الهی دارد.

مفهوم دیگری که در این فایل با قدرتی بی‌نظیر بازتعریف می‌شود، معنای واقعی شرک و بت‌پرستی در دنیای مدرن است. استاد عباس‌منش تأکید می‌کنند که بت‌پرستی امروز، سجده بر سنگ و چوب نیست، بلکه قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند است. وقتی تصور می‌کنید شرایط اقتصادی، دولت، پارتی‌بازی یا شانس، مسئول وضعیت زندگی شما هستند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. توحید عملی یعنی باور به اینکه همه ما رب واحدی داریم و دسترسی ما به منبع قدرت، ثروت و نعمت، کاملاً برابر است. تفاوت انسان‌ها تنها در “ظرف باور” آن‌هاست. استاد با خواندن کامنتی الهام‌بخش، یادآور می‌شوند که قرآن و آموزه‌های الهی، گنج‌نامه‌ای هستند که باید رمزگشایی شوند و رمز آن، پاک کردن قلب از ترسِ غیر خداست. این فایل فریاد می‌زند که قدرت مطلق تنها در دست خداست و اگر این را باور کنید، دستان خداوند از جایی که گمان نمی‌برید برای یاری شما می‌آیند، همان‌طور که زندگی استاد را از کارگری در شرایط سخت به استقلال مالی و زمانی کامل رساندند.


تمرین:

اکنون نوبت شماست که این آگاهی را در زندگی خود جاری کنید. تمرین بسیار مهمی که برای این جلسه طراحی شده است. از شما می‌خواهیم که با قلبی گشوده، به گذشته و حالِ زندگی خود بنگرید و در بخش نظراتِ همین فایل در سایت، به این سوال پاسخ دهید:

صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
نوشتنِ این موارد و اعتراف به شرک‌های مخفی، اولین قدم برای شکستنِ بت‌ها و جاری کردنِ قدرتِ خداوند در زندگی‌تان است. با به اشتراک گذاشتنِ این تجربیات، نه تنها ایمانِ خود را فولادین می‌کنید، بلکه چراغِ راهی برای هزاران نفر دیگر خواهید شد تا آنها نیز ردپای خدا را در زندگی‌شان پیدا کنند. منتظر خواندنِ کامنت‌های توحیدی و بیدارکننده‌ی شما هستیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیده مینا سیدپور» در این صفحه: 4
  1. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1853 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    الْأَعْرَاف

    یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(٣5)

    ‌فرزندان آدم! وقتی پیامبرانی از بینِ خودتان به‌سویتان آمدند تا آیه‌هایم را برایتان بخوانند، از آنان پیروی کنید. آنانی که مراقب رفتارشان باشند و خرابکاری‌های خودشان را اصلاح کنند، نه ترسی بر آنان غلبه می‌کند و نه غصه می‌خورند؛ (٣5)

    حمدوسپاس الله مهربانی رو که از روی لطف ومهربانی اش، واز روی عدل وانصافش، و به خاطر بخشندگی وسخاوتش، چشم روی زیادی خطاء و گناهان و شرک ما فرو بسته، و کمی ایمان و خلوص ما را برکت داده تا هر کدوم از ما امروز در این مسیر توحیدی وپر برکت باشیم….

    ان شالله که قدردان و سپاسگزار این لطف ورحمتش هر لحظه وهمیشه باشیم، آمین

    چندین بار فایل رو از دیروز گوش کردم، داستان انفجار مخزن باری و ندادن حق وحقوق و اتفاقات بعدش رو چندین بار دیگه از شما استاد قشنگم شنیده بودم و هر بار با شنیدنش نگاه می کنم که شما چطور با همون اتفاق رو به سوی خدا کردید و رفتید دنیال رسالتتون و اون اتفاق رو عادی و یه چیز پیش پا افتاده فرض نکردید وراحت ازش عبور نکردید..

    ومن وقتی نگاه می کنم به کل زندگی گذشته ام و وقتی با خودم صادق میشم می بینم خداوند هزاران بار از هزاران طریق وبا هزاران نشانه خیلی پیشتر از اینها خواسته بود که من بیدااااااار بشم از خواب غفلت و نادانی وشرک وبت پرستی، ولی افسوس وصد افسوس که سالهای زیادی من گوشهام کر و چشمهام کور وقلبم به روی نشانه ها وهدایت های الله مهربانم بسته بود….

    به قول شما استاد قشنگم خیلی از ماها، که هدایت شدیم به این مسیر، دیگه ته خط بودیم، ته مرداب ، ته چاه، یعنی انقدر توی منجلاب بی خدایی بی ایمانی وشرک وبت پرستیمون گرفتار شده بودیم که زندگیمون داشت نفس های اخرشو می کشید توی ناامیدی محض، ولی خب خدای مهربون انقدر بخشنده ومهربان وعاشق بندگانش هست که همیشه عاشقانه منتظره تا یه گوشه چشمی از بنده هاش ببینه، یه دعایی یه راز ونیاز خالصانه ای یه درخواست کمک وتسلیم قلبی، انوقته که در لحظه مثل عاشقی که میخواد بره برای معشوقش جان فشانی کنه، میاد و اون بنده گرفتار به ظلم خود، رو نجات میده …

    نجات من هم از اونجایی شروع شد که بعد بزرگترین تضاد زندگیم وقتی دیگه از همه چیز وهمه کس وحتی قدرت خودم ناامید شدم ، زدم هر چی بت اطرافم بود شکستم، جوریکه یکه وتنها ته چاه زندگیم وبندگیم نشسته بودم در انتظار نور امیدی، که خداوند رسید ومنو آورد توی این مسیر وبا شما استاد قشنگ ومهربون وتوحیدم آشنا کرد.

    بعدها یعنی از حدود 5 سال پیش که واقعا یه تایم 6ماه تا 1 سالیکه من دست از شرک وبت پرستیم وظلم به خودم برداشته بودم و حال وهوای بسیار روحانی ومعنوی بی نظیری داشتم، دوباره و کم کم این شرک مخفی در جای جای زندگیم پیدا شده و حتی تا به امروز هم می تونم این شرک رو حس کنم وحتی ببینم..اگر چه مثل قبل بزرگ ودامنگیر نیست شکر خدا..

    شما با اون اتفاق توی بندرعباس، بیدار شدید و با تمام وجودتون درک کردید که یه نیروی برتری وجود داشته وداره که شمارو از اون خطر دور کرده و حالا برای زنده نگهداشتن شما برنامه خاصی داره، شما پی اون زنده موندن و نجات از اون بلاء و عذاب و حتی نجات از مرگ رو گرفتید و خداوند هم اشتیاق شما رو برای درک حقایقش دید و راهنمایی وهدایتتون کرد…

    و سالهاست که هم شما و هم هرکسی شمارو میشناسه و در مسیر شماست و داستان هدایت و مسیر توحیدی شدن زندگیتون رو میشنوه، اینو به خوبی میدونه که برای چه کار بزرگی زنده موندید ورسالتتون چی بوده وچی هست…

    همونطور که چند روز پیش توی یکی از کامنت هام براتون نوشتم که چه خوابی دیدم وتوی خواب ازتون خواستم که این مسیر رو همچنان با ذوق ادامه بدید چون این جهان و آدمهایی زیادی هستند که منتظرند از طریق آگاهی های شما هدایت بشند به خودشناسی وخداشناسی….تا حداقل چندسال باقی مانده عمرشون یه نفس راحتی بکشند و طعم شیرین بندگی وزندگی درست رو بجشند ان شالله.

    برای من این ایمان وتوحید سر سوزنی که الان دارم، دقیقا با خودشناسی شروع شد، هر چقدر من با گوش دادن ودیدن فایلهاتون و درک وعمل به آگاهی های دوره بی نظیر12 قدم جلوتر اومدم، بیشتر تونستم خودم رو بشناسم.

    تونستم بفهمم که از زندگی چی میخوام و اصلا چطور باید به اونچه که میخوام دست پیدا کنم، هر چقدر خودم والبته نقص هام رو بیشتر شناختم به درک وشناخت بیشتر وبهتری از خداوند رسیدم، چون صفات خداوند دقیقا روبروی نقص های من بود، من هر چقدر خودم رو بیشتر شناختم به ناتوانی خودم در انجام امورات زندگیم وقدرت خداوند در زندگیم بیشتر پی بردم…

    من هر جای زندگی گذشته ام رو که نگاه میکردم می دیدم تو هر سن وسالی وهرشرایطی وهر موقعییتی من ناخوداگاه یا خودآگاه، دقیقا از یه آدم دیگه یا از آدمهای دیگه که اتفاقا مثل خود من ناتوان در انجام امورات زندگیشون ومثل من غرق شرک وکفر هستند کمک میخواستم برای اینکه فقط بتونم خودم رو شاد و خوشحال نگه دارم….

    چون شادی وخوشحالی و آرامش من در گرو دیگری ودیگران بود، در گرو رضایت وتایید دیگران از من، اینکه منودوست داشته باشند، بهم توجه کنند، رزق وروزی من رو بدند، ازم حمایت کنند، پشت وپناهم باشند، تو غمها ومشکلات کمکم کنند و خلاصه هر چی که میخواستم رو از دیگران میخواستم ، دیگرانی مثل پدر ومادر، خانواده، همسر، دوست، فرزند، کارفرما، رئیس جمهور، دکتر، وکیل، رئیس بانک و حتی از نهادها و وزارت خونه ها و بانیان وبنیان گذاران قوانین و اجرا کنندگانش و اونایی که اقتصاد کشور دستشون بود……

    من همیشه در گذشته در ظاهر اسم خدارو همه جا میبردم، اما در باطن هیچ اعتقادی به هدایت خداوند نداشتم، تازه هر جایی هم صداش میزدم وازش کمک میخواستم و مشکلم حل وفصل میشد،اون رو نه از خدا بلکه از زرنگی وباهوشی خودم می دیدم، اگر هم یه جاهایی خدا رو شکر میکردم واقعا دلی نبود و در ظاهر واز روی عادت بود…

    من خدا رو خیلی دور وخیلی بزرگ می دیدم، انقدر دور وانقدر بزرگ که منو نمی بینه وصدامو نمیشنوه و من در مقابلش ودر این جهانش قد یه ذره ناچیزم در برابرش واون اصلا منه حقیر وکوچیک رو نمی بینه که بتونه کمکم کنه، فقط منو افریده با یه سرنوشت از پیش تعیین شده، حالا یه عقلی هم بهم داده و یه سری آیه وحدیث و دستور هم داده که یه سری آدمهای خاص اونهارو میدونند و باید حتما پیرو همون آدمها واصولشون باشم تا بتونم به خدا نزدیک بشم و یا لایق دریافت لطف ورحمتش بشم، چون من در گذشته هر کاری میکردم به خاطر باورهای غلط ومحدود کننده ام، حس میکردم دارم خطاء می کنم اشتباه می کنم وحالا سراپاتقصیر و گناه آلوده ام وخدا رو چه به هدایت ونزدیکی با منه گناهکار…..

    منیکه نمازم رو یکی در میون میخوندم، با نامحرم نشست وبرخاست میکردم،موهام رو نمی پوشوندم،ارایش میکردم …دروغ میگفتم و…..

    خب همه ی اینها نشون میداد که من بنده ی گناهکاری هستم و عمرا خدا با منه گناهکار بی دین کاری داشته باشه…

    اتفاقا هر چی بلاء و مصیبتی که از سر باورهای اشتباه و اعمال اشتباه خودم سرم میومد هم مینداختم گردن خدا با اعتقاد به همون باور اشتباهی که خدا داره امتحانم میکنه ببینه تحمل من توی دردورنج چقدره!!!!

    یا خیلی جاها مثل سنگ وچوب بی اراده میشدم وهیج قدم خیر ومثبتی برای خودم برنمیداشتم با اعتقاد به این باور اشتباه که صلاح نیست، خیر نیست، حتماخدا صلاح نمیدونه وسط کارم حالا گیر وگره افتاده توکارم پس ادامه اش ندم…

    من یک عمر آویزون ودربه در یاری وکمک از آدمهایی بودم که خودشونم مثل من مخلوق خدابودند، مخلوقاتی که بدون اذن وبدون قدرت خداوند حتی مالک پرکاهی هم نبودند حتی نمی تونستند مشکلات خودشون رو حل کنند حتی نمی تونستند حال خودشون رو خوب کنند حتی نمی تونستند خودشون رو دوست داشته باشند وبه خودشون عشق بدند….

    انوقت من خودم رو اسیر وگرفتار همین ادمها کرده بودم تا ناجی من باشند….

    12 قدم کمکم کرد به عاجز بودن وناتوانی خودم در برابر بی خدایی کردنهام اعتراف کنم ، و البته منو امیدوار کرد که چطور با ایمان وتوکل به خدا ودل کندن وامید نبستن به هرکسی وهر چیزی غیر از خدا می تونم چقدر قدرتمند باشم توی خلق خواسته هام در زندگی….

    12 قدم کاری کرد من بتونم خودم رو بپذیرم ، خودم رو درک کنم، خودم رو بشناسم وبه این حقیقت دست پیدا کنم که همونطور که من قدرتی در خوشبخت کردن وبدبخت کردن دیگران ندارم به خاطر اینکه هر کسی نسبت به ایمان واعتقاد وباورهای خودش ( فرکانسهاش) داره زندگی می کنه ، هیچ کس دیگه ای هم قدرت بدبخت کردن یا خوشبخت کردن منو نداره، چون همگی ما انسان هستیم وخلق شده از سمت خالقی که از تمام حرکات وسکنات و نیت های قلبی ما باخبره، و هرکسی رو نسبت به باورها واعتقاد و ایمانش یا برعکس بی ایمانی و جهالتش هدایت می کنه به سمت خیر وشر، واین کار فقط مخصوص خودش هست واز خودش برمیاد چون قوانین ثابتی برجهانش حکم فرما کرده، که هرکسی به قوانینش عمل کنه در خیر مطلق و هر کسی برخلاف قوانینش عمل کنه در شر گرفتار میشه…

    خیلی طول کشید تا بتونم بفهمم فکر خدا چیه، وشما استاد قشنگم در مورد قوانین چی می گید، خیلی طول کشید تا بتونم افسار افکارم و توجهاتم رو دستم بگیرم و خودم آگاهانه وهوشیارانه از افکار وگفتار ورفتارم مراقبت کنم هر فکری رو به ذهنم راه ندم هر حرفی رو نزنم وهر عملی رو انجام ندم…

    این جمله ی خدایا من نمی دونم ومن نمی تونم وهیچکس غیر تو هم نمی تونه پس خودت برام انجامش بده وبهم بگو سهم من چیه وکمکم کن تا انجامش بدم، خیلی خیلی کمکم کرد تا بتونم نتیجه سر سپردگی ودل سپردگی به نیرویی که از همه پنهان تره ولی از همه آشکارتر رو با تمام وجودم حس کنم….

    اتفاقا همین خدا همین یه قدرت، از طریق همون افراد وهمون شرایط و همون موقعییت ها منو همیشه به خواسته هام میرسونه، منتهی این وسط یه چیزی فرق کرده….

    اینکه من قدرت رو از همه گرفتم ودادم به خدا، انوقت خداوند که قادر مطلقه جای من فکر میکنه ، جای من حرف میزنه وجای من انجامش میده…

    جاری وساری میشه در لحظه ها در شرایط در موقعییت ها در ذهن وقلب آدمها تا من به خواسته ی قلبیم برسم..

    البته هنوزم رگه هایی از شرک ورزیدن با من هست، هنوزم گاهی جایگاه خداوند رو در زندگی واموراتم از خاطر می برم، ولی خیلی خیلی زود اینو متوجه میشم، متوجه اینکه دارم مشرک میشم….

    هر جا توی زندگیم رفتم توی مقایسه، هرجا حتی وقتی فقط فکر کردم که طرف مقابلم باید برام کاری انجام بده حتی حرفی بهم بزنه که دلخواه من باشه تا کارم راه بیفته، دقیقا همونجا با کله رفتم تو دیوار، چون همه چیز بر عکس اونچه که دلم خواست پیش رفت و منو به حس بد شکست وناامیدی از آدمها رسوند و من خیلی زود متوجه مشرک شدنم شدم…

    حتی در مورد امکانات و وسایل زندگی و اسم ورسم و استعدادها و زیبایی وسلامتی اصلا هر چیز دیگه ای در زندگیم، من همیشه دارم تلاشم رو می کنم که خودم رو مالک وصاحب چیزی ندونم وهمه رو از لطف خدا ببینم، چون بارها وبارها وبارها توی زندگیم از این حس غرور و مالکیت و منم منم کردنهام ضربه های بدی خوردم….

    ستاره قطبی 12 قدم همیشه کمکم میکنه یه تعادل وتوازن خوبی بین قدرت من ودیگران وقدرت خداوند برقرار باشه..

    تمرین ستاره قطبی در شروع روز حتی در طول روز و شب قبل از خوابیدن کمکم میکنه تا آگاهانه تمام قدرت رو به خداوند بسپارم تا خداوند به اذن خودش اون قدرت رو به من و دیگران وبه اوضاع وشرایط بده، تا همه چیز حداقل 99 دردصد اون شکلی پیش بره که برام خوب ومفید وکارا هست وبه نفع من هست…

    البته زندگی فقط برای یک روز، زندگی در لحظه و توجه گذاشتن روی نعمت ها وزیبایی ها خیلی کمکم میکنه که از تعادل خارج نشم، تا همیشه یادم بمونه که مرگ خبر نمی کنه فعلا در لحظه ودر امروز کاریکه ازم برمیاد رو درست انجام بدم، نتیجه دیر یا زود خودش رو نشون میده …

    دیدن وحس کردن خداوند در هر چیزی وهر کسی، کمکم میکنه حالم خوب باشه ودلم خوش، اینکه همه چیز در زندگیم احاطه شده از تجلی نور الهی، وجائیکه وزمانیکه آدم بتونه حضور خداوند رو حس کنه، معبود ومقصود ومقصد همه میشند خدا وجایی برای مشرک شدن نمی مونه….حتی توی اتفاقات به ظاهر بد…

    یه مثال میزنم، یه روزی منو عزیز دلم رفته بودیم ماهیگیری ولی خب رودخونه اون روز والبته دفعه قبلش چیزی به ما نبخشید، ماهم از رودخونه تشکر کردیم به خاطر اینکه چندساعت کنارش لذت بردیم وبعد عزم رفتن به خونه کردیم که من یه دفعه وسط راه گفتم حالا که نزدیک ساحل هستیم بریم دریارو هم ببینیم بعد بریم خونه، تا رسیدیم دم ساحل ماشین گیر کرد توی شن ها، ولی جالبه همون لحظه منو و عزیز دلم گفتیم خیره، ان شالله چیز خاصی نیست و بعدایشون دنده خلاص کن (دوک) رو باز کرد و با چندتا مهارت عالی ماشین در اومد ، ما دقیقا 5 دقیقه با ماشین اونجا گیر کرده بودیم ولی خداوند داشت برنامه می چید ما موقع برگشت زمانی برسیم دوباره دم رودخونه توراه برگشت که قایق ماهیگیرایی که از دریا برمی گشتند وکلی ماهی سفید بزرگ گرفته بودند همزمان با ما اونجا پهلو بگیرند که یه ماهی بدند به نگهبان اون منطقه، ماهم کنار رودخونه ای که متصل به ساحل بود یه لحظه واسادیم ببینیم عمق اب چقدره که دفعه بعد بیایم اونجا ماهی بگیریم ، که همونموقعه اون مردهای ماهیگیر مهربون یه ماهی سفید ترو تازه صید شده بزرگ بهمون هدیه دادند…اگه فقط ما یه 5 دقیقه زودتر یا دیرتر میرسیدیم اونجا هیچوقت اون ماهیگرهای مهربون رو نمی دیدیم، و خداوند جوری برنامه چید که با گیر کردن ماشینمون ما سر ساعت اونجا برای گرفتن رزقمون از دریا ورودخونه حاضر بشیم…

    واون رزق به خاطر کنترل ذهنمون بود وحس خوبمون وسپاسگزاریمون از رودخونه بود حتی وقتی چندبار رفتیم وماهی نگرفته بودیم و هم برای اینکه گیر کردن ماشین باعث نشد حسمون بد بشه که ای بابا داشتیم میرفتیم خونه حالا دیگه دریا دیدنم چی بود که مسیرو گفتم عوض کنیم وحالا گیر کردیم و …..

    در اصل کل زندگی همینه، تلاشهای ما، امیدهای ما، خواسته های ما، پاسخ داده میشه دیر یا زود، منتهی باید وحتما رها بود در زندگی، وامیدوار وشاد، والبته فقط صرفا لذت برد از تک تک لحظه ها…

    اونچیزی که رزق آدم باشه اون چیزیکه دل آدم بخواد، خداوند از هزاران طریق بهش میده حتی خیلی بزرگتر وبهترش رو….

    توحید برای من این شکلی شروع میشه هر روز صبح که من به خدا میگم، ممنونم از این فرصت زندگی وبندگی رو امروز هم بهم دادی، بیا دوتایی روزمون رو شروع کنیم امروز برنامه اینه هم توی برنامه های من با من مشارکت داشته باش خدای خوبم وهم خودت بهترین برنامه هارو برام تدارک ببین که من غرق شادی وسلامتی وحس خوب ورزق باشم تا اخرشب….ای بهترین برنامه ریز جهان هستی..

    البته باید بگم که در طول روز گاهی حضور خداوند رو از یاد میبرن اما چون واقعا از پیامد بی خدایی بسیار بسیار می ترسم، سریعا در لحظه وصل معبود ومعشوق ویار ویاورهمیشگیم میشم قربونش برم از رگ گردن نزدیکتره، همین جاست کافیه باهاش صحبت کنی، تا جوابت رو بده….

    جوابش وصداش وحضورش به شکل شادی وآرامش وامنیت و راحتی وآسانی ورزق در اموراتت خودت رو بسیار واضح وروشن نشون میده.

    استادقشنگ ومهربونم ان شالله هر جاهستیدهر لحظه وهمیشه در پناه امن خدا باشید که ما رو هدایت کردید تا ماهم مثل شما پناه ببریم به پناه وتکیه گاه امن خداوند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1853 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز شصت و پنجم، روز شمار زندگی من

    آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟

    کسی معنی این کلام خداوند رو درک میکنه، که به همه امید بسته و ناامید شده،(مثل من) همه جا دنبال عشق گشته و بیشتر دلشکسته شده( مثل من) همه جا دنبال مهر و وفا گشته وجز بی مهری ندیده ( مثل من) به هرکسی وابسته شده از پدرو مادرو خواهر وبرادر و همسر و دوست وفامیل ولی اروم نگرفته( مثل من) از هر طریقی دنبال رزق و روزی گشته و نتیجه نگرفته( مثل من) به هرکس وهرجایی پناه برده و پناهی ندیده (مثل من) وبه هرکسی غیر خدا تکیه کرده وزمین خورده( مثل من)…

    انوقت یه جایی دیگه بریده، زانو زده، سجده کرده، روزها وشبها،و با اشک و آه گفته خدایا کمکم کن که بشناسمت، کمکم کن تا به درگاهت پناهنده بشم و بر قدرتت تکیه کنم و بر مهر وفایت دلخوش کنم واز عشق ومهربانی ات لبریز بشم و دلبسته ات شوم و اعتراف کرده، نه یکبار بلکه صدهابار…

    که خدایا من بی تو هیچم بی تو پوچم، بی تو نمی تونم، بی تو نمی دونم، ایکه تمام قدرت جهان در دستان توست دستهامو محکم بگیر، وبهم عطاء کن از عشق وآرامش وسلامتی و ثروت و خوشبختی…

    وخداوند اجابتم کرده، ولطفش رو بیشتر از پیشتر بهم ارزانی داشت..

    و خداوند برایم کافی شد…خدا همه کس وکار وصاحب اختیارم شد، از وقتی که دست از خدایی کردن برای خودم ودیگران برداشتم واعتراف کردم که تنها یک خدا، یک رب در جهان هست که مالک تمام جهان وجهانیان هست…

    وقتی تسلیمش میشی بهت آزادای میده رهایی میده عزت میده افتخار میده شهرت میده ثروت میده سعادت میده و خودش رو میده، خودش رو بهت هدیه میده جوریکه همه جا در همه چیز می بینیش و حسش می کنی و میشنویش…

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان رو به خاطر این شناخت نسبی که بهش پیدا کردم …

    تا طعم خوشبختی در در پناهش بچشم…

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان رو که کافر از دنیا نرفتم جاهل از دنیا نرفتم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1853 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز بیست وسوم ، روزشمار تحول زندگی من!

    استاد جانم انشالله خیردنیا واخرت نسیبتون باشه هر لحظه وهمیشه، که انقدر جزء به جزء والبته باعشق واز روی محبت، راه ورسم یکتاپرستی رو از طریق زندگی خودتون برای ما شرح دادید و توی این سایت با اینهمه فایل توحیدی، وبا به اشتراک گذاشتن توحیدی عملی خودتون توی سراسر زندگیتون بهمون یاد دادید توحید عملی یعنی چی؟ یکتاپرستی واقعی یعنی چی؟

    سالها طول کشید تا به درک وشناختی که الان نسبت به خداوند دارم برسم، ولی از وقتی این خدای بخشنده ومهربانی رو که شما بهم شناسوندید پیدا کردم، درهای بهشت برین یک به یک داره بروم باز میشه، منم اومده بودم توایندسایت تا یاد بگیرم کجای کارم اشتباست که انقدر تو روابطم مشکل دارم؟ چون خودم رو ادم بی نقصی میدونستم ودیگران رو همیشه مقصر!!!

    میخواستم یاد بگیرم چیکار کنم که دیگران قدر منو بدونند و برام ارزش بخوان، چون به این باور رسیده بودم که زیبایی و پولداری و هنرمند بودن و مثلا همه چیز تموم بودن به عنوان یه زن، نتونسته برای من کاری کنه تا اون محبوبیت رو که میخوام داشته باشم…

    اومدم اینجا کم کم با خودم اشنا شدم باخداوند آشنا شدم با قوانین جهان هستی اشنا شدم، تازه فهمیدم اشکال کار کجاست!

    من رابطه ام با خداوند مشکل داشت، من اون رابطه ای که مهمترین رابطه ی زندگیمه به قول شما، رابطه ی خودم وخداوند رو نداشتم، بلدش نبودم، که اینطوری مثل مرغ سر کنده خودم رو می کوبیدم به در ودیوار….

    چون با خداوند رابطه ی خوبی نداشتم، همیشه خالی بودم، تهی بودم، حتی زمانهایی که فکر میکردم ونماز وعبادتها وزیارتها وذکرهام انقدی هست که به چشم خداوند بیام …

    ولی متاسفانه اینطور نبود، تسبیح وذکرو نماز و ….اون اعمال مذهبی توام با ترس و نیاز وخواهش وگله و از روی اجبار،هیچ دردی از من دوا نمیکرد…

    خب من اینو نمیدونستم، تا اینکه انقدر به تکرار از خداوند خواستم راه وروش نزدیکتر شدن به درگاهش رو بهم نشون بده که با شما وسایتتون آشنا شدم وبه مرور یادگرفتم دوستی با خداوند چه شکلیه؟!

    خب اینکه توی مذهب ما توی مدرسه توی خانواده هی میگفتن درستکار باش، با ایمان باش، گناه نکن، نماز بخون قران بخون، از خدا بترس، با دیگران مهربان باش، و…..

    ولی هیچکدوم از اون اشخاصیکه این حرفها رو یاد من داده بودن در عمل واقعا خودشون چنین شخصیتی نداشتند!!

    خب منم مثل خیلی از افراد دیگه که اینطوری بزرگ شدیم همیشه توی شک وتردید بودیم، هیچوقت نمی تونستیم تصمیم بگیریم که اصلا کدوم راه درسته؟ کی راست میگه؟ از کدوم راه بریم بهتره؟

    چرا؟!

    چون شواهد نشون میداد که کسانی بودند که مذهبی نبودن ولی افراد فوقع العاده با ایمانی بودن ،انقدر باایمان که نشاط وارامش از وجودشون ساطع میشد وبرعکس افراد مذهبی بودن اطرافمون که در ظاهر اهل عبادت و خداپرستی بودن ولی اصلا رنگ وبوی خدایی نداشتند…

    تا اینکه رحمت خداوند شامل حال شما شد وخداوند از علمش بهتون داد تا فکرخدارو بخونید، تا کلامش رو در کتابش درک کنید، تا قوانین جهان هستی رو بشناسید همینقدر که باعث بشه با عمل به این قوانین جزء انسانهای خوشبخت وسعادتمند روی زمین باشید، خب سعادت وخوشبختی مشخصات خاصی داره، مثل داشتن سلامتی، ونشاط وارامش و داشتن روابط عالی، نام نیکو، ثروت ودارایی،وصدالبته یکتاپرستی که همه وهمه توی یه پکیج کامل در اختیارشما به لطف الله مهربان..

    واین مهر تاییدی هست برای اینکه ثابت کنه شما جزء افرادی هستند که خداوند هدایت وحمایتتون کرده وزیر چتر دوستی خداوند هستید….

    وهر کدوم از ما که یکی یکی با درک باورهایی که شما به ما در عمل دادیدنتیجه های خوبی گرفتیم توی بدست اوردن سلامتی، داشتن روابط خوب، پول ودارایی، ارامش والبته ایمان..

    توحید در عمل یعنی من از غالب فقط حرف زدن وتظاهر کردن بیام بیرون و عمل کنم…

    اونجا که شرایط بر ضد من میشه، بتونم صبور باشم بتونم به خداوند اعتماد کنم بتونم از طریق ارتباط اگاهانه ام با قدرتی که میدونم صاحب اختیارم هست، هدایت بشم به انجام بهترین عمل…

    به خواست خداوند احترام بذارم با پذیرش اتفاقات طبیعی مثل از دست دادن عزیزان،یا شسکست مالی، یا طلاق وجدایی، یا بیماری که اومده سراغم، اتفاقاتی که وقتی سربلند ازش بیرون میام، دیگه سراغم نمیاد، یا کمتر برام اتفاق میفته، به قول شما چرخ زندگیم روغن کاری میشه..

    اینکه توی دل اتفاقات چه خوب چه بد، بدنبال حمکت وخواست خداوند باشم، ازش بخوام بهم علم واگاهی بده تا برای داده ها وندادهاش شاکر باشم …

    وکسی می تونه اینجوری توحیدی عمل کنه که نتیجه دستش باشه، کوچولو کوچولو، سهم خودش رو پذیرفته باش وسهم خداوند رو توی زندگی به خداوند سپرده باشه، خداوندی که داره با شک ویقین بهش اعتماد پیدا میکنه، تا اینکه این سپردنها واعتماد کردنها انقدر زیاد میشه، که می تونه با خیال راحته راحت از کوچیکترین مسائل زندگیش مثل انتخاب یه لباس یا غذا برای خودش رو با خداوند شریک بشه تاااااااا بزرگترین انتخابها وتصمیمات زندگیش رو….

    من اینجوری ام، بقیه رو نمیدونم، من یه دفعه به شناخت خداوند نرسیدم من یه دفعه عاشقش نشدم، طول کشید …اما وقتی در همون قد واندازه ای که بهش اعتماد کردم خداوند هم منو غرق در رحمت ومهربانی بیشتر کرد، اگرچه حتی وقتی بخوبی نمیشناختمش ویا حتی ازش گلمند بودم و دلخور، ودور، خداوند از روی رحمت ومهربانیش هرلحظه در حال هدایت وکمک به من بود منتهی من در مدار اونهمه بخشندگی ورحمت نبودم، و منم منم کردنها وغرور، باورهای اشتباه، و من میدونم ومن می تونمها منو از مدار رحمتش دور میکرد هربار….

    وحالا که سعی میکنم ایمان وتوحیدم رو توی تمام اموراتم عملی کنم، به وضوح رحمت ومهربانیشو درک میکنم حس میکنم وبابتش سپاسگزارم….

    خدارو هزاران بارشکر، که هر کدوم از ما که اینجاییم در پی هرچی که اومده بودیم با پیدا کردن خدای قشنگ ومهربونمون ودوستی وعشق ومودتی که باهاش داریم حالا صاحب هرچی که میخوایم میشیم، البته به شرط ایمان،درستکاری، صداقت و یکتاپرستی…

    ومداومت در این مسیر امن وامان وبی خطر و پراز خیرو برکت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1853 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به شما دوست عزیزم آقا مجید

    شما حدود 6 سال پیش این کامنت رو، توی این فایل نوشتید وامروز من بعد حدود 6 سال انرژی از این کامنتتون گرفتم که بی نهایت برمعنوییت، بر یکتاپرستیم وبر یقینی که نسبت به این مسیر پیدا کردم افزود…

    اینکه هر بار به قول شما با هر نشونه ای من بیشتر یقین پیدا میکنم که هرچی استادعباسمنش عزیزمون در مورد قوانین جهان هستی درک کردن وبهمون آموزش میدن حقیقت محضه، بی نهایت ازتون سپاسگزارم به خاطر دیدگاه تاثیرگذارتون، وهمینطور در مورد کتاب مایکل جکسون که من خودم 23و24 سال پیش یکی از طرفدارانشون بودم وبعدها ذهنیتم به خاطر یه سری حرفها نسبت بهشون تغییر کرده بود ولی حالا با معرفی کتابشون به ما، شما باعث شدید من بیشتر این موضوع رو درک کنم که استادعزیزمون همیشه میگن آدمهای موفق حتما باوری قدرتمند وتوحیدی داشتند که تونستند با اون باور به اهدافشون برسند وقانون هیچوقت اشتباه نمی کنه!!

    مگه میشه تو مسیر درست وفرکانس درست نباشی واینقدر محبوب و مشهور و دوستداشتنی و موفق باشی؟!

    خدارو صدهزار مرتبه شکر اینم از نشانه ی قدرتمند امروزم، که من می تونم با هدفمند بودن وناامید نشدن وتلاش کردن به هر آنچه که میخوام برسم..

    دوست عزیزم انشالله هرلحظه وهمیشه در پناه امن خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: