مفهوم عملی ایمان به غیب

نکته:

بخش اصلی این فایل چندین سال پیش ضبط شد اما تدوین نشد و بر روی سایت قرارنگرفت. در طی کار کردن روی فایلهای بخش “خانه تکانی ذهن”، به این فایل هدایت شدم و از روی کنجکاوی پای آگاهی های آن نشستم و آنقدر تحت تأثیر قرار گرفتم که تصمیم به ویرایش این فایل و به اشتراک گذاشتن آن با شما دوستان عزیزم گرفتم. در زمان تدوین فایل، بخش هایی از پشت صحنه بروزرسانی دوره قانون آفرینش و تغییراتی که در طی بروز رسانی در این دوره ایجاد شده را نیز به این فایل اضافه کردم. 

آگاهی های این فایل، با زبان ساده اصل اساسی را توضیح می دهد که لازمه تجربه خوشبختی در تمام جنبه های زندگی است. این آگاهی ها، به دوستان عزیزی که به تازگی دوره قانون آفرینش را خریده اند، یا قصد خرید این دوره را دارند، ایده های سازنده می دهد تا بیشترین بهره برداری را در عمل از آگاهی های این دوره داشته باشند. زیرا در بخش هایی از این فایل خواه از زبان تصاویر خواه از خلال توضیحات استاد، به خوبی می توانیم رد پاهای استاد عباس منش در مسیر تغییر زندگی را به صورت واضح ببینیم و آنها را در مسیر تغییر زندگی خود، دنبال کنیم.

این آگاهی ها به ما کمک می کند تا بفهمیم بذر نتایج کنونی در زندگی استاد عباس منش به چه شکل کاشته شده، ریشه های عمیق این نتایج، از کجا سرچشمه گرفته و تا به امروز به چه شکل در حال تغذیه است.

همچنین بخشی از فایل نیز بخشی از تمرینات شخصی استاد عباس منش در عمل به قانون را نشان می دهد. من جمله dream board ای که ایشان 12 سال پیش در راستای عمل به قوانین آفرینش ساخته بود را نیز پیدا کردم و به محتوای این فایل اضافه کردم تا شاهدی باشد از اینکه آرزوها محقق می شوند اگر قانون را به صورت مستمر دنبال کنیم.

در یک کلام، این فایل مفهوم عملی ایمان به غیب را به ما نشان می دهد. یعنی ایمان به نتیجه ای که هنوز در شرایط زندگی ما ظاهر نشده اما قوانین آفرینش این اطمینان را به ما می دهد که اگر در مسیر هماهنگ با آن قوانین به صورت مستمر حرکت کنیم، به طور قطع، آن نتایج وارد تجربه زندگی مان می شوند آن هم از مسیر لذت بخش.

آگاهی های این فایل را با دقت گوش دهید و در بخش نظرات این فایل، درباره آگاهی هایی بنویسید که زنگ های امیدوار کننده ای در وجود شما به صدا در آورده تا آماده ورود به مسیر تحقق آرزوهای تان شوید.

منتظر خواندن نظرات تأثیر گذارتان هستیم


منابع مرتبط با آگاهی های این فایل: 

دوره قانون آفرینش

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

502 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2418 روز

    سلام به دوستان نازنینم و استاد بزرگوارم

    به تاریخ 23 بهمن 1404

    تو خونه دوستمم و از اونجایی که هنسفری پیشم نیست نتونستم وویس رو گوش بدم که مزاحم خواب بقیه نشم

    مستقیم اومدم سراغ کامنت ها و بخاطر آوردم که قبلا فایل رو شنیدم و مشتاقم در اسرع وقت مجدد بشنوم با کمااال جااان

    توی یه حال معنوی هستم

    از پنجره سالن دارم آسمون رو میبینم

    امشب اکثرا منتظر یه اتفاق بودن و من الان بخاطر کنترل ذهن اینجام

    و شکر خدا تا الان موفق بودم

    از اونجایی که حدودا یکماهی میشه اینترنت استیبل نیست و من تازه داشتم فعالیتم تو سوشال مدیا رو استارت میزدم منتها این شرایط پیش اومد…. با خودم گفتم الان که نت نیست و مشتریامم کاملا درک میکنن چیکار میتونم بکنم ؟ رو کجای شخصیتم بهتره کار کنم ؟ چه کتابی میتونم بخونم و ….

    که خداروشکر با الهامات الله فک میکنم تا الان خوب پیش رفتم

    دوره های استاد رو از لپ تاپ فایل هایی که داشتم رو استارت زدم و تو این مدت که نت نبود و پروژه های ایران خوابیده بود من بین المللی کار کردم …

    و تونستم روی بعدهای شخصیتم به عنوان کسی که دوست داره بیزینس شخصی خودشو داشته باشه کار کردم

    اما چه خدای قشنگی داریم

    چه زود جواب کنترل افکار رو میده

    الهی شکررررر هزاران مرتبه شکرررر

    راستیییی کلی خواسته دارم که باید لیست کنم اخ جوون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    🟣🟢 ️وقتی ماموریت متوقف شد و من روی شونه خدا نشستم

    بعضی جمله ها ساده ن، اما وقتی میفتن وسط جون آدم، همه چیزو میلرزونن. چند وقت پیش، دقیق یادم نیس کی، امایادم هست کجا؛ جایی که آدم نه خوابه نه بیدار، نه دعا میکنه نه فکر، فقط “حاضره”… یه الهام خیلی کوتاه اومد:

    “تو دیگه ماموریتی نداری… یعنی فعلا نداری.” همین.

    نه توضیح، نه مقدمه، نه حاشیه.

    اولش جا خوردم. راستش رو بخوای، یه موج ریزناراحتی هم اومد. نه از جنس قهر، بیشتر شبیه سردرگمی. انگار یکی چراغی رو که مدت ها با نورش راه میرفتی، بی سروصدا خاموش کرده باشه. نه تاریکی مطلق، ولی اون نور قبلی دیگه نیس.

    چند دقیقه طول کشید تا یادم اومد خدا قبلا چه چیزایی یادم داده بود. یادم اومداون قاعده عجیب و آروم بین خودمون رو ==>> ”’خیلی وقتا ک ِ جواب خدا “نه” هست، یعنی محسن… راحت باش. بشین روی شونه م. من قراره کارت رو انجام بدم.”’

    این “نه”، رد شدن نیس. کنارگذاشتن نیس. این “نه”، یعنی “دیگه ندو… بذار من راه ببرمت”. یهو یه تصویر خیلی واضح اومد جلوی چشمم. محسن 04 هیچ ربطی به محسن سالهای قبل نداره. نه به محسن دهه نود، نه به محسن همیشه در حال رفتن، دویدن، اثبات کردن، جنگیدن.

    این یکی فرق داره.

    این بار، برخلاف همیشه، بلند نشدم برم جنگل یا کوه. نه کفش کوه پیمایی پوشیدم، نه کوله انداختم. ماشینو راست و ریست کردم، باک رو پر کردم و راه افتادم… به سمت جنوب. خلیج فارس.

    نمیدونم چرا دقیقا اونجا. فقط میدونستم باید چند شب کنار دریا باشم. باید جایی باشم که افق بازه، صداها زیاد نیستن، و آدم میتونه بدون اینکه حواسش پرت بشه، “خلوت” کنه.

    جاده، مثل همیشه، زود شروع کرد به حرف زدن.

    اون سکوت پشت فرمون، از اون سکوتایی بود که پُره. پر از سوال، پر از لایه هایی که معمولا زیر شلوغی زندگی دیده نمیشدن.

    تو همون مسیر، اولیــــــــــن الهام اومد. محکــــــــــم. بــــــــــدون تعــــــــــارف:

    ⭕️ “باید وابستگــــــــــی های زمینی رو، حتی اون ته ته های خیلی پنهان شرک خفی رو، از خودت جــــــــــدا کنی.”

    این جمله، از اون جمله هاییِ که آدم دوست داره نفهمتش. چون وقتی میفهمی، میدونی کار داره. درد داره. کندن داره.

    وابستگی های زمینی… نه فقط پول و آدمها. حتی وابستگی به نسخه های قبلی خودم. به تصویری که از “معنویت خودم” ساخته بودم. به اینکه فکر کنم چون فلان مسیر رو رفتم، دیگه “رسیدم”.

    و بعد، الهام دوم اومد. اومد… اما اینجا نوشته نمیشه.

    واقعا نمیتونم این یکی رو بنویسم. نه از سر رازآلودبازی. از سر امانت. هر وقت خود خدا اجازه داد، نوشته میشه. همین قدر بمونه که نشانه ش اینجا بوده… و کار خودش رو کرد… . تا آینده…  .

    کنار دریا، یه سوال ساده از دهنم افتاد بیرون: “خب راهکارش چیه؟ این ظرف وجودی رو چجوری بزرگتر کنم ؟”  => التماسی‌ نبودما ، نه با عجله هااا . بیشتر شبیه کسی که میدونه جواب هست، فقط باید بشنوه.

    ■■جواب، عجیب ساده بود. اونقدر ساده که اولش خندیدم:

    “باید بری دوباره دوره دوازده قدم استاد عباسمنش رو تهیه کنی.”

    گفتم: چی؟؟؟؟؟؟! من؟؟؟؟؟ دوباره؟!!!!!!!!!!!

    گفتم: من که قبلا این دوره رو خریده بودم. با یه اکانت دیگه. چرا دوباره؟

    جواب، سوال بود: “اعتماد داری بهم؟”

    گفتم: آره.

    گفت: مگه صد بار‌توی همین سایت ننوشتی:

    🟣 خدا بلد نیس اشتباه راهنمایی کنه 🟣خدا بلد نیس دیر کنه

    سکوت کردم. اما آرامش عمیقی داشتم .

    راست میگفت. ولی یه چیز ته دلم قلقلک میداد: تا حالا سابقه نداشت خدا ازم کار تکراری بخواد… یا شاید من یادم نمیومد.

    و بعد… ، آیه اومد… اولین بار که نبود ، اما این بار با وزن خاصی اومد:

    “إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ”

    راستش چند ماه بود با این آیه زندگی میکردم. نه فقط میخوندمش؛ وااااقعا زندگی میکردمش… شاید روزی ده ها بار تکرارش میکردم…. شده بود یک‌ خط کش بعنوان شاخص کارام ‌.

    🟢 ” والعصر” | قسم به زمان :'(

    ●● و خدا گفت: “تسلیـــــمم بـــــاش. میخوام به آخرین آرزویی که کردی  برسونمت. مسیرش عبور از حرکته مجدده… از عمله. از اینکه نیمی از همین دوازده قدم رو دوباره طی کنی، اما اینبار جوردیگه، حرکت کنی. “” دیگه بی هیجان. نه با عجله.”

    ” محسن ، حتی بهتر از کوه رفتن هات. آروم . رها . بدون اثبات.”

    اونجا کنارخلیج فارس فهمیدم مسئله، تکرار نیس. نمیدونم چرا گریه م گرفته بود . مسئله، “نسخه من ِ” کـــــه داره عوض میشه. این منی کـــــه دوباره چند روزدیگه داره از وطنش ‌میره . واقعا نمیدونستم این هماهنگی بخاطر چیه .

    🟥 یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً 🫀 فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی

    بعضی مسیرها، وقتی دوباره میری شون، میفهمی قبلا فقط ازشون رد شده بودی. این بار، قراره توشون “ساکن” بشی. یه سکونت پویا

    ○ الان اگه اینا رومینویسم، نه برای توصیه ست، نه آموزش. برای شهادته.

    ○ برای گفتن اینکه گاهی بزرگترشدن، شبیه کمتر شدنه. شبیه کنار رفتنه. شاید شبیه نشستن روی شونه خـــــداجون.

    ● و اگه توی زندگی ، یهو حس کردی ماموریتی نداری… شاید دقیقا همونجاس که ماموریت اصلی شروع شده.

    ~~~~□~~

    🪶محسن ؛ کسی که فهمید بعضی راه ها، وقتی دوباره میری، تازه شروع میشن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      عاطفه معین گفته:
      مدت عضویت: 1070 روز

      به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

      سلام محسن جان خبر داری وقتی ساعت 5 عصر داشتی می نوشتی منم داشتم از خدا سوال می کردم ؟!

      یه وقتایی مثل همین الان از بزرگیش قلبم تند تند میزنه و اشکام جاری …

      از عصر تا حالا چند بار با دقت جلسه 8 دوره درک عمیق تر قوانین خداوند رو مرور کردم و گفتم خدایا تو بهم بگو چیکار کنم تو کاری کن واضح دریافت کنم جواب رو و من فقط میگم چشم ..

      من ازش درخواست می کردم و شما می نوشتی تا من بگم چشم الله اکبر الله اکبر الله اکبر

      خدا جونم مرسی که هستی مرسی که انقدر زود جواب میدی عاشقتم.

      رفیق جانم خدا نگهدار جان مال آبروت باشه ، الهی همیشه لبت بخنده و قلبت پر از آرامش باشه .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        به نام خدای مهربون ِ مهربون

        سلام عاطفه جان خوندم و دلمو لرزوندی . خدا از ذهنم پاک ‌کرده فعلا .یادم نمیاد اون ساعتا توی چه حالی بودم .الخیر فی ما وقع.

        راستی حال ‌کاکل’زری ت چطوره ؟‌

        اینکه همزمان با نوشتن من، تو هم در حال گفتگو با خدا بودی == یه همزمانی قشنگ و پرمعناست.

        اون تپش قلب و اشکهایی که گفتی، خیلی وقت ها زبان روح آدمه وقتی حس میکنه دیده شده و تنها نیست.

        چندبار با دقت جلسه رو مرور کردی و ازخـــــدا خواستی واضح راهنمایی رو برسونه ==>>>  جی بگم دیگه !! یعنی جدی گرفتی رابطه ت رو باهاش… شده همه کس و کارت.

        “من فقط میگم چشم” ==>> حالت تسلیم واعتماد درونت فعاله. باید بابت ش سجده کرد.

        خـــــداجون همیشه از راههای مختلف جواب میده؛ گاهی از دل یه جمله، گاهی از دل یه آدم.

        خوشحالم اگر نوشته هام برات تاییدی بوده برا گفتن اون “الله اکبر”. | الله اکبر’ت قلبمو گرم کرد خواهرخوبم .

        قدر این ارتباط زنده با جانان رو بدون و باآرامش ادامه بده.

        برات بهترینها رو از خدا میخوام؛ دلت آروم، لبت خندون وقدمهات محکم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3243 روز

      بنام خدایِ یکتا

      الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

      سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

      الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ

      (خدایى که) بخشنده و مهربان است.

      مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

      (خدایى که) مالک روز جزاست.

      إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

      (خدایا) تنها ترا مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوئیم.

      اهدِنا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ

      (خداوندا!) ما را به راه راست هدایت فرما.

      صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ

      (خداوندا! ما را به) راه کسانى که آنها را مشمول نعمت خود ساختى، (هدایت کن) نه غضب شدگان و نه گمراهان!

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی

      امیدوارم که در حال تجربه کردن قشنگ ترین اتفاقات زندگی ات باشی

      محسن جان چه زیبا نوشتی ’خیلی وقتا ک ِ جواب خدا “نه” هست، یعنی محسن… راحت باش. بشین روی شونه م. من قراره کارت رو انجام بدم ،این “نه”، رد شدن نیس. کنارگذاشتن نیس. این “نه”، یعنی “دیگه ندو… بذار من راه ببرمت”. خیلی از ماها این موقعیت رو تجربه کردیم ولی فقط وقتی آماده وتسلیم بودیم معنی اون رو درک کردیم وتو چه زیبا درک کردی

      محسن جان قسمت دوم کامنتت که پاسخ به سوالت بود برام نشانه بود شروع مجدد دوره دوازده قدم که من از دیروز دوباره شروع کردم وقتی خواندم گفتم چه جالب در دیدگاه قبلی ،همین چند دقیقه پیش از جلسه اول قدم اول برات نوشتم واینجا هم این دوره ،گفتم عجب نشانه ای هم برای من وهم برای تو رفیق بهشتی ام

      بعضی مسیرها، وقتی دوباره میری شون، میفهمی قبلا فقط ازشون رد شده بودی. این بار، قراره توشون “ساکن” بشی. یه سکونت پویا

      ○ برای گفتن اینکه گاهی بزرگترشدن، شبیه کمتر شدنه. شبیه کنار رفتنه. شاید شبیه نشستن روی شونه خـــــداجون.

      ● و اگه توی زندگی ، یهو حس کردی ماموریتی نداری… شاید دقیقا همونجاس که ماموریت اصلی شروع شده.

      از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم

      بهترینها نصیب قلب مهربونت

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        فهیمه جان سلام به خودت وقلمی که دستت میگیری‌ . حقا و انصافا دستت درد نکنه که اینقدر با دقت، با دل و همراه بانگاه روشن خونده بودی و نوشته بودی. وقتی خوندی ونوشتی، انگار من دوباره مسیرم رو از دید تو هم بایدنگاه میکردم . حس کردم تنها نیستم .

        همون قسمتی که نوشتی درباره‌ی “”شروع مجدد دوره دوازده قدم”” و نشونه ها، واقعا روحیه بخشه. وقتی میگی “”این نشونه برای من و تو”” ==>> همونه که آدم میگه: خدا با نرمی و دقتش مسیر روجلو میبره و هر قدمش پر از معناست.

        همین نگاه علتی میشه بفهمیم که حتی مسیرتکراری، وقتی با آگاهی وحضور قلب طی میشه، کاملا جدید و زنده میشه.

        تغییر زاویه ی نگاه… عجب نعمت بزرگیه .

        مجدد نوشتی “بعضی مسیرها وقتی دوباره میریشون، میفهمی قبلا فقط ازشون رد شده بودی… این بار، قراره توشون ساکن بشی”… الان یکی ته دلم داره میگه : وااای، این خودش یه هنر زندگیه. این سکونت پویا، این توقفی که پر ازحضور و معناست، همون چیزی هست که خیلیا هیچوقت نمیخوان بفهمن مگر اینکه دوباره و با دل باز برگردن.… منم زودی اینجا نوشتمش.

        ~~~□~~

        ازت ممنونم کِ این نگاهت رو منتقل کردی. این همدلی و فهم عمیق، خودش هدیه ای ازطرف خـــــداست که نشون میده ما درمسیر درستیم. [ چقدر اسم ت بهت میاد]

        برات بهترین ها رو آرزو میکنم، فهیمه جان؛ مادی و معنوی . هر قدمی که برداشتی، روی شونه های امن و مهربون خدای ِ مهربون ِ مهربون باشی… که هستی ‌.

        با مهر و سپاس .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2130 روز

      سلام محسن جان.

      روزتون بخیر و نیکی عزیزم

      شما دیشب نوشتی و من امروز میخونم .

      خدا سوالات دیشبم رو میشنوه و جوابها رو امروز می فرسته

      یه حسی بهم میگه به این کامنت جوابی نمیدی . امیدوارم اشتباه باشه این حس.

      یه چیزی رو مدتی یاد گرفتم :

      خدا جواب سوالاتم رو از زبان بنده های خوبش بهم میده و من باید برم غرق بشم تو سایت توحیدی استاد عباس منش و کامنتهای شما .

      از پایان یه ماموریت و یه شروع دوباره در دوازده قدم گفتی .

      اولی دلگیر بود ولی دومی شفای حس بد اولی شد.

      همیشه جریان خیر و خوبیه هر اتفاقی هم بیفته خدا هست

      چند روزی هست که خونه هستم و سرکار هم نمیرم تا برای امتحان پایان هفته آماده بشم. این یه امتحان درسی و دانشگاهی ست ولی امتحانات زندگی خیلی انرژی بیشتری میخوان .

      مثل امتحان تازه ای که بعد از رها شدن و تسلیم شدن میخوام توش شرکت کنم .

      یه مسیر تکراری که 5 سال قبل رفتم درست همزمان با عضویت در سایت بهشتی عباس منش باید انجام بدم ولی این بار این لیلی کجا و اون کجا .

      چقدرررررر تفاوت عظیمه

      الهام پشت الهام برام فرستاده و الان کامنت خان داداشم هم یه الهام دیگه .

      چشم خداجون

      به نام بزرگ بخشنده همیشه مهربان خودت

      شروع میکنم

      خودت کارها رو پیش ببر

      من از زبان خودم برای زندگی محسن بنده خوب و مهربان و خوش قلبت هم دعا میکنم چون ایشونم میخواد یه مسیر تکراری رو دوباره بره .

      ( من 12 قدم رو فقط تا پایان قدم 4 کار کردم . الان این خبر شما یه نشونه عالی ست که ادامه بدم از جایی که ادامه ندادم.)

      خبر آمد خبری در راه است

      سرخوش آن دل که از آن آگاه است

      محسن جان چقدر کار خوبی کردی از الهامات کنار خلیج فارس برامون نوشتی . خان داداش من همیشه کارش درسته .

      سربلند و پیروز باشی در هر نقطه از کره خاکی که هستی روی شونه های امن و پرمحبت خدا

      دوستت دارم میدونی زیاد

      یا علی

      کلی حرف دارم اما چه کنم که این روزها روزهای سکوته و عملکرد ….

      یه جمله عالی از اهرم رنج و لذتم برات می نویسم تقدیمت میکنم از طرف عشق ابدی مون :

      روزی تو بر گردن منه و استجابت من خدا دائمی ست محسن جان

      (خدایا شکرت که هستی من خیلییییییییییی دوست دارم.همینطور باهام حرف بزن. به صدات احتیاج دارم.)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        لیلی جان سلام به روی‌ ماهت .  دلنوشته ت که خوندم، یه حس عمیق آرامش وانرژی بهم دادیا . باید بگم دستت درد نکنه که اینهمه حال خوب رو باهام تقسیم کردی. اینجوری که نوشتی، انگار یه لاین نورانی جلوی چشم منم بازشد، همونجور که خودتم گفتی: الهام پشت الهام.

        بسی خوشحالم که نوشته هام برات مثل یه چراغ بوده، یه نشونه برای ادامه دادن مسیرت. این مسیرتکراری نازنین که الان داری میری، مثل یه امتحان جدیده، اما دیدت نسبت بهش و تجربه‌ ت از قبل، فرق عظیمی ایجاد کرده . درسته؟. همونطور که گفتی، لیلی 5 سال پیش و الان لیلی خیلی فرق دارن‌==>> یعنی رشد، یعنی حرکت درست… یعنی بلد ِ‌کار شدی . یعنی داری میشی پوریای ولی زندگیت… کسی‌از پس‌ قدرت درونیت برنمیاد… جز خود ِ با انصافت .

        ممنونم که دعا میکنی و انرژی مثبت میفرستی. خواهر عزیز من این دعا وانرژی، خودش یه جریان نورانی ِ که ما رو روی شونه های امن و پرمحبت خداجون محکم نگه میداره.

        روزهای سکوت و تمرکز، مثل همون روزهای آماده شدن برای امتحان هستن؛ هرچند سختی دارن، اما همون سختیاست که ما رو قدرتمندتر میکنه و ما رو نزدیک ‌تر به مسیر الهی . هرچند برای خواهر حرفه ای گمون نکنم دیگه سخت هم باشه. بلد ِ کاره .

        لیلی … اون جمله ت … محشر بود! حس کردم یک پل بین رنج و لذت زده شد و یه انرژی قوی اومد تو قلبم. شکـــــرت خـــــدایاکه لیلی جان اینهمه با مهربونی وعشق همه‌ چیزو نوشت.

        میدونستی تو این مسیر، همین حس وحال و تسلیم شدن، خودش بزرگترین هدیه ست؟؟؟

        منم برات آرزوی نور، آرامش، و رشد بیشتر دارم . بدون که هر قدمی که برمیداری، خدا همراهته و همیشه روی شونه هاش امن ِ امنی. منم دوستت دارم لیلی جان، وخوشحالم که این مسیرو با هم داریم می‌ چرخیم.

        ~~~~~□~~

        ■ الصَّبْرُ صَبْرَانِ، صَبْرٌ عَلَى مَا تَکْرَهُ، وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ | “”صبر دو گونه است: صبر بر آنچه تو را می‌آزارد و صبر در برابر آنچه آرزو داری”” /حکمت 55 نهج‌البلاغه علی بن ابیطالب

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فیروزه گفته:
      مدت عضویت: 1337 روز

      سلام بر یگانه معبود عالم هستی

      سلام ربم …….سلام بر ضربان قلبم…..

      یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً 🫀 فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی…

      یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ﴿٢٧﴾

      ای جان آرام گرفته

      ای جان آرام گرفته

      ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!

      به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد. …..

      لبیک معبودم……یگانه ربم‌‌‌‌‌‌……

      —–*

      سلام به محسن 1404.‌‌‌‌……..سلام به نسخه جدید محسن….

      کلماتت بوی دریا می‌دهند… بوی همان آرامشی که خدا در موج‌ها پنهان کرده تا وقتی خسته‌ای، فقط نگاهشان کنی و یادت بیاد هنوز در آغوشی.‌‌…بوی وصل بودن در وطن…..انگار کنار آن دریا که‌ گفتی با هر کلمه ذول زدم به نورهای امواج..‌..و خودم انجا قدم زدم…..هر کلمه مثل موج میخورد بر وجودم.‌‌‌‌‌‌‌‌…و بی تابم میکرد.‌‌‌‌‌‌‌‌‌.‌‌..و فقط میتونستم بگم اره…‌.دل کندن رها شدن…..تولد نسخه جدید…‌‌‌خود قبلیم را دادم دریا برد‌‌‌‌…‌‌‌مثل مادر موسی‌‌‌‌‌‌.‌‌‌‌هزار بار دل کندم.. دویدم..ترسیدم..‌. درد داره.دل کندن داره‌‌…هزار بار تا وسط دریا رفتم موسی را گرفتم …‌..ولی تسلیم شدم دیگه……رها کردم‌‌‌‌‌….خودما…..گهواره را گذاشتم ببره .‌‌‌‌…..اخه دیگه خدای موسی را میشناختم……قرار بود ی موسی جدید متولد بشه.‌‌‌‌…از دل جایی که فقط خدا میدونست چه خبره…..‌و پیچیدن صدای ما موسی را به تو بر میگردونیم…نگران نباش..‌..محسن نمیدونم چرا فیلم موسی سحر با نوشتن داره پلی میشه ….صدای مادر موسی نترس نگران نباش….اون گهواره وسط دریا‌‌‌‌‌….‌‌…تسلیممم.‌‌‌…‌

      بعضی کلمه ها انگار بال دارند……تو را برمیدارن میبرن همونجا‌…..جلو دریا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌….‌‌..دل کندن ‌‌‌‌‌‌…‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌….فاصله از خود قبلیت ‌‌‌‌‌‌.‌‌‌‌‌…از تو تاریکی بیای تو نور …..ی قدم بری جلو از تاریکی نترسی…..

      🟢 شهادته..اره…ی آغوش …..یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی….

      محسن اون نه یی که شنیدی، رد شدن نبود. یه جور دعوت بود.

      دعوت مهربون خدا که می‌گه: بسه دیگه، ندو… بیا بشین پیشم.

      همین نه‌اش، شیرین‌ترین آره دنیا بود. چون یعنی خودش داره دستتو می‌گیره.

      سکوتش همون حرفیه که داره آروم توی وجود آدم پخش میشه.

      باید وابستگــــــــــی های زمینی رو، حتی اون ته ته های خیلی پنهان شرک خفی رو، از خودت جــــــــــدا کنی.”‌.‌‌‌…….وابستگی به نسخه های قبلی خودم…….برای ظرفی بزرگتر…….دل کندن از خود قدیمیت…..عوض کردن زاویه دید……دل کندن از افکاری که زنجیر شدن برای پرواز……..

      دقیقا همان نقطه‌ای که باید فقط نفس بکشی و بذاری خودش راه ببرتت، بدون تلاش، بدون عجله.

      رفتن دوباره سر قدم‌ها، محسن، تکرار نیست.

      مثل برگشتن کنار همون دریاست، ولی این بار با دلی که می‌فهمه امواج فقط صدا نیستن، حرفن…..از ی محسن‌جدید….با ی ایمان و دیدگاه جدید……

      اینجا دیگه رشد یعنی آروم شدن، یعنی سبک شدن، یعنی کنار رفتن تا خودش بیاد جلو……بیاد وسط کار…..

      تو از اون مسیرایی نوشتی که خیلیا فکر می‌کنن با رفتن تموم میشه، ولی واقعاً تازه از همون‌جا شروع میشه.

      همه‌ی اینا یه جور تحول نرم و واقعی‌ه — همون لحظه‌ای که خدا نمی‌خواد تو براش کاری بکنی، فقط می‌خواد از تو زندگی کنه.

      🟣 و نشستن روی شونه‌ی خدا یعنی همون وقتی‌ که دیگه لازم نیست صداش بزنی… چون صدای آروم درونت، خودش شده خدا…

      .

      محسن جان جدید ممنونم از تو از نوشتن های حضور و ممنونم از خدای دریا..‌‌‌‌‌‌.‌‌که آرامشش تا اینجا رسید….شروع ماموریتت پر از عشق…‌آرامش و حضور…رب‌‌‌‌‌‌‌‌…….

      بمونیم توی این راه. نه برای نتیجه، نه برای معنا… برای خود حس حضورش……

      چون وقتی خدا هست، دیگه هیچ ماموریتی جز عاشق بودن باقی نمی‌مونه…..🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      لی لی گفته:
      مدت عضویت: 2504 روز

      یا رفیق من لارفیق له

      سلام محسن جان برادر توحیدیم

      محسن جان این بار اومدم برات بنویسم به رسم تشکر

      تشکر بابت آخرین کامنتی که برام نوشته بودی

      https://abasmanesh.com/fa/concentrate-on-whatever-can-improve/comment-page-53/#comment-1861821

      انقدر دقیق و موبه مو برام توضیح داده بودی که انگار هزارساله من رو می شناسی، نمی دونی چندبار این کامنتت رو خوندم تا اینکه دیشب یهو صدای خدا رو شنیدم و جواب رو دریافت کردم و رسیدم به یه پاشنه آشیلی که اونقدر جلوی چشمم بود که اصلا متوجه اش نشده بودم

      از همه باحالتر اینکه این بار خدا به طرفه العینی راه حل رو هم بهم گفت و خیلی سریع و راحت به قول استاد برام منطقیش کرد که بتونم درمانش کنم

      محسن جان تازگی خدا با من هم خیلی صریح تر داره صحبت میکنی، امشب وقتی ازش یه سوالی پرسیدم، هدایتم کرد به وبلاگی که داستان شروع تغییراتم از اونجا بود

      شاید اینم برای من یه نشونه باشه که دوباره باید همه چیز رو از نو شروع کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        بنده ی رفیق من لا رفیق له… لی لی جانم.. سلام.

        خوندم و کلّی کیف کردم… میدونی چرا؟ بخاطر اون لحظه ای که گفتی “صداشو شنیدم” . الان دوست دارم فریاد بزنم… این همین نقطه ای ِ ک ِ آدم حتی لازم نیس فکرخلق کردن باشه، فقط میشنوه.

        رفیق خوبم… اجازه میدی یه باردیگه هم بنویسم؟ => تو قرار نیس زیبایی رو بسازی؛ تو باید مانع دیدنتو برداری. همین.

        اون پاشنه آشیل هزارساله همون مانع بود. نه اینکه خدا تازه جواب داده باشه… صدا همیشه بوده. فقط یه لایه نازک ترس، یه ذره عادت قدیمی، یه باور کوچیک جلوچشمت وایساده بوده. وقتی کنار رفته، تو فکرکردی معجزه تازه اتفاق افتاده… نـــــه؛ نور از اول میتابیده.

        اون لحظه ای که گفتی یهو جوابو گرفتم…

        ○ اون “یهـــــو” ، حاصل ماهها یا سالها آماده شدن هست.

        ○ خدا یهویی حرف نمیزنه؛ ما یهویی آماده شنیدن میشیم.

        اراه حل رو هم همون لحظه بهت گفته و برات منطقی کرده… ===>>> خب یعنی ظرف وجودی ِ شنیدنت بزرگترشده. قبلا شاید جواب میومد، ولی ذهنت دعوا میکرد. الان دلت میگه “آره… درسته… همینه…”

        هدایتت به همون وبلاگ قدیمی؟ ==>> اینم ساختن یه مسیر جدید نیس… برداشتن غبار از اولین نقطه عشقه. ( اصلا دلم یجوری ‌میشه اینو برات مینویسم)

        بعضی وقتا شروع دوباره یعنی برگشتن به همون جایی که اولین بار صادق بودی.

        برای چی؟ … برای عمیقترشدن توی قوانین الهی

        ■ لی لی جان… تو زیبایی رو نمیسازی… زیبایی خودتی… زیبایی اطراف ِ فراگرفته از نور الهی ت هست .

        تو فقط هر بار که یه باور قدیمی رو رها میکنی، یه پرده از زیبایی‌ مضاعف روکنار میزنی.

        از قضا ، خداجون، عاشق این لحظه هاس… لحظه ای که بنده خودش مانع خودشو برمیداره.

        میگی تازگی صریح تر باهام حرف میزنه…؟؟

        ▪︎ لی لی جانم ؛ احتمالا اون صریح تر نشده. تو شفاف تر شدی.

        ▪︎ قانونِ عشق ناب و اصیل همینجوریه… صدا تغییر نمیکنه، گوش لطیف تر میشه

        پس اگه توام مثل من حس میکنی باید از نو شروع کنی، با ترس شروع نکن. با اشتیاق شروع کن.

        شروع دوباره یعنی یه لایه عمیقتر دیدن همون زیبایی وعشق قدیمی 🩷️

        ~~~

        ○ قرار نیس چیزی بسازی لی لی… همه چی فراوان ریخته

        ○ تو فقط قراره هر روز سبک تر شی .

        ● و وقتی سبک شی، میبینی که همه چی از اول هم سرجاش بوده…

        ~~~

        به همون صدای آرومی ک ِ دیشب شنیدی اعتماد کن.

        اون صدا، صدای جدا از تو نیس…

        صدای ِ بی مانعِ توئه… ؛ معشوقه ی عزیز ِ جانان .

        ~~“□○~~

        پاهام توی نرمی ِ آفتاب و سرم زیر سایه ی یه درخت سرسبز… با دلم برات نوشتم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1665 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    داشتم فایل ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی رو میدیدم که شاید 40 دقیقه اش رو دیدم و یادداشت برداشتم که یهو خود بخود این فایل بالا اومد و از اون فایل خارج شدم،اول گفتم خدایا من که دستم نخورد ،در حال نگاه کردن بودم ولی به خودم اومدم و گفتم این هدایته و پاسخ به سوال امروزم از خداست.

    بی شک خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتره و میشنوه و میبینه و پاسخ میده به درخواست‌هامون.

    دقیقا به اندازه باورهامون پاسختون رو میده.

    خداوند عالم مطلقه،قادر مطلقه،خالقه و این خالق بودن رو به ما داده.

    خداوند دلش میخاد ما خواسته داشته باشیم و بهمون بده.

    خداوند عاشق ماست.

    خداوند همیشه با ماست

    خداوند منبع همه چیزهاست.

    ما دسترسی داریم به ایم منابع

    کافیه باور کنیم و بخواهیم و بعد عمل کنیم.

    خداوند خیر مطلقه ،هر چی از اوست سراسر رحمت است ولی به شرط اینکه نریم تو غار.

    مطالب ارزنده ای تو این فایل گفته شد و داریم برد استاد رو دیدیم و نعمتهایی که اکنون استاد داره رو مشاهده کردیم.

    چقدر افکار ما منحرف شده که چیز به این سادگی رو نمی‌فهمیم یا باور نمی‌کنیم.

    خداوند منبع همه چیز است و در دسترس ماست.

    خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتره

    خداوند عاشق ماست و به ما میده آنچه می‌خواهیم.

    پس درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم همواره که به ما میده .

    شکر میکنم خدا رو و امید دارم به خودم و راهم

    امیدوارم ما جزو گروهی باشیم که روی دوش خدا میشینن و تو جاده سبز حرکت میکنن.

    خدایا ایمان دارم همه چیز تویی،ایمان دارم همه ترسهام ذهنیه،ایمان دارم تو شنوا و بینایی،ایمان دارم تو رزاق و وهابی،ایمان دارم تو ما رو هدایت میکنی،ایمان دارم به هر چی بخام دسترسی دارم،ایمان دارم و از تو میخام این ایمان منو مستمر کنی،ازت میخام بهترین شرایط رو برام بوجود بیاری که بتونم به راحتی وارد این جاده سرسبز بشم و بمونم.

    خدایا از تو میخام منو به آزادی مالی برسونی

    خدایا از تو میخام ایمان منو زیاد کنی تا درخواست کردن برام مثل آب خوردن بشه

    خدایا از تو میخام احساس ارزشمندی درونی رو بدون هیچ دستاوردی (خالص)برام بوجود بیاری و برگردونی به اون احساس ارزشمندی درونی کودکی

    خدایا از تو میخام تمام موانع ذهنی من برای تبدیل شدن به یک انسانی که خودت طراحی کردی،خودت خلیفه الله نامیدی رو برام رفع کنی .

    خدایا از تو میخواهم مرا به خودت نزدیکتر کنی و حس خوب و معنوی همیشه با تو بودن رو به من بچشانی

    خدایا مرا شکرگزار و سپاسگزار نعمتهایت گردان

    استاد عزیزم،استاد شایسته عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    لیلا رنجکش گفته:
    مدت عضویت: 532 روز

    سلام استادم. این فایل امروز برای من بصورت رندوم آمد . دقیقا من سال 1402 با دوره قانون آفرینش با شما آشنا شدم و بصورت غیر قانونی به دستم رسید. بعد که با شما اشنا شدم و وارد ساییتون شدم ، دوره قانون افرینش رو‌ خریدم ، و بعد دوره های 12 قدم رو شروع کردم ، زندگی من از روزی که با شما آشنا شدم تغییر کرده ، من پرستار هستم ، در حال حاضر به دانمارک مهاجرت کردم و این مهاجرت من به اروپا به آسانی و به راحتی در زندگی من ایجاد شد . از روزی که به این کشور آمدم ، کارها به طرز جادویی برای من آسان پیش میرود ، تو برنامه هام دارم که انشالله خداوند به من فرصت بده ، یک فایل از تغییراتم برای شما آماده کنم و‌بفرستم ،

    از لحاظ سلامتی بیماری خود ایمنی ام درمان شد.

    وزنم را به راحتی کم کردم.

    سیگار را 2 سال است ترک کردم ،

    بلحاظ مالی در ماههای پایانی که از ایران خارج میشدم شهریور سال 1404 ماهی 200 میلیون درامد داشتم ( با مدرک لیسانس پرستاری) . بدون فروش خانه و طلاهای پس اندازم ، با 20 هزار یورو به دانمارک اومدم . که اون 20 هزار یورو رو به راحتی و آسانی برای خودم فراهم کردم . من در روزهای اول مهاجرتم هیچ سختی و غربت و دلتنگی و ترس و اضطرابی رو تجربه نکردم ، تمام مدت این 3 ماه حالم خوب بوده و اتفاقات برایم راحت و عالی پیش رفته ، انشالله در آینده یک فایل برای شما آماده میکنم . استادم شما بزرگترین اتفاق زندگی من هستید . اینکه نمیخوام زیاد به شما ابراز عشق و سپاسگذاری کنم ، چون نمیخاهم اعتبار این رشد و آگاهی را به کسی غیر از خداوند بدهم ، از شما یاد گرفتم اعتبار هر پیشرفت و آرامشی را به الله بدهم و الا شما برای من قابلیت پرستیده شدن داشتید .

    انشالله روزی بتوانم از اروپا به آمریکا سفر کنم فقط برای دیدن شما .

    در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 456 روز

    درود

    روز صد و نود و هشتم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد و خانم شایسته عزیز

    این فایل رو خیلی دوست داشتم که بخش هایی از سمینارهای استاد در اون بود و با خودم فکر کردم که اونهایی که سال 92,93 در این سمینارها شرکت کردند چقدر به لحاظ مداری در فرکانس بالایی بودند. این فایل مهمترین باور رو واسم رونمایی کرد اونم باور نزدیکی خداوند بود.

    من دوروز پیش این فایل رو شروع کردم به یادداشت کردن و نصفش رو نوشتم و دیدم اما دیروز فرصت نشد که فایل رو تمام کنم ، اما یک موردی رو از دیروز می‌نویسم که شاید برای دوستان در رابطه با صدای دورنمون جالب باشه ، دیروز من نوبت دکتر داشتم و اتفاقا چون شب یلدا بود میددونستم که به ترافیک زیادی خواهیم خورد و به همسرم گفتم بیا کنسلش کنیم اما گفت نه بزار همون نوبتمون رو بریم بهتره ، زودتر راه می‌افتیم . ما درست یک ساعت و نیم قبل راه افتادیم و تمام مسیر ترافیک بود چراغ قرمزهایی که شاید نیم ساعت بیست دقیقه باید پشتش میموندیم نوبت من ساعت ده دقیقه به شش بود. توی راه همسرم گفت ای بابا شاید ما نرسیم به نوبت چیکار کنیم به درونم مراجعه کردم یه حسی بهم گفت میرسی نگران نباش . نزدیک ده دقیقه به شش شد ولی هنوز ما در ترافیک بودیم. گفتم خدایا تو به من میگی می‌رسی آخه الان که یک ساعت و نیمه تو ترافیکیم کی میرسیم. ساعت شش رسیدیم به آخرین چراغ قرمز که بلوار میرداماد بود و فقط دوسه دقیقه تا مطب فاصله داشتیم تماس گرفتیم مطب گفتیم ما نزدیک هستیم اما منشی گفت تا بیست دقیقه ی دیگه اگر نیایید مطب تعطیل میشه . اما این چراغ قرمز از اون چراغ هایی بود که یک ربع بیست دقیقه کار داشت. چراغ سبز شد رفتیم جلوتر دوباره چراغ قرمز شد فقط چند تا ماشین عبور کردند و ما موندیم دوباره پشت چراغ ساعت شش و ده دقیقه شده بود. به خدا گفتم خدایا تو به من میگی می‌رسی اما شواهد نشون میده ما نمی‌رسیم چون منشی ده دقیقه پیش گفت ما بیست دقیقه دیگه تعطیل میکنیم ،دوباره گفت میرسی نگران نباش ، به همسرم گفتم این چراغ یک ربع دیگه سبز میشه ما پنج دقیقه دیگه مطب نباشیم رفتند . یه بریدگی کنار بلوار بود که ما درست اونجا بودیم به همسرم گفتم ای کاش میشد از این بریدگی رفت . ماشین ها بوق گرفته بودند ولی چراغ همچنان قرمز بود ، یهو همسرم گفت بزار ببینم میتونم افسر رو پیدا کنم ، پیاده شد دوید رفت سمت افسر ، یهو دیدم از پشت ماشین ها داره میاد با سرعت ، نشست تو ماشین گفت به افسره گفتم خانمم شرایط خوبی نداره، وقت دکتر داریم ، و مطب داره تعطیل می‌کنه ،افسر گفته بیا از همین بریدگی از پشت چراغ بزن بیرون ، همسرم حرکت کرد از بریدگی زدیم بیرون به سمت تقاطع وسط ماشین ها بودیم که یهو یه افسر دیگه اومد که شماره پلاک ماشین رو بنویسه که افسر دیگه از اونور خیابون بهش گفت این ماشین با من هماهنگه کاری بهش نداشته باش ما از اون ترافیک وحشتناک به صورت خیلی معجزه آسا در اومدیم رفتیم سمت مطب ، سریع همسرم منو برد داخل مطلب همینکه وارد مطب شدیم یک مریض از اتاق دکتر اومد بیرون و آخرین مریض بود و منشی گفت به محض خروج این خانم قرار بود تعطیل کنیم ، یعنی دقیقا یک دقیقه بعد از حضور ما . و ما رو راهنمایی کرد به اتاق دکتر.

    وقتی با خودم فکر کردم . دیدم اون حس چقدر دقیق بهم گفت که می‌رسی نگران نباش

    اون بریدگی ، اون افسر و همسرم هر سه شدند دستان خداوند و ما رو هدایت کردند .

    شاید اگر اون حس بهم میگفت میرسی و ما سر تایم میرسیدیم خیلی عجیب به نظر نمیومد اما ما زمانی رسیدیم که یک دقیقه بعد مطب داشت تعطیل میشد . یعنی اگر ما میموندیم اون چراغ سبز بشه ، مطب تعطیل شده بود .جوری رسیدیم که یک بریدگی در بلوار بود که باعث شد ما از پشت اون چراغ راحت بزنیم بیرون یک افسر بود که به ما اجازه ی خروج داد ، یعنی همش معجزه بود . اونقدر منو همسرم برگشتنی به این موضوع فکر کردیم که باورمون نمیشد و من به همسرم گفتم کار خدا بود.

    اینکه خدا چقدر به ما نزدیکه ، اینکه چقدر میتونیم اعتماد کنیم برمیگرده به همین باوره ،

    من از حدود یکسال پیش که وارد این سایت شدم و صحبت های استاد رو شنیدم که یک حسی در درون هست که با آدم صحبت می‌کنه فقط باید باورش کرد باید بهش اعتماد کرد . سعی کردم بهش رجوع کنم حالا نه که همیشه اما مواقعی که میمونم چیکار کنم ازش میپرسم و گاهی انگار نمیشنومم صداشو اما گاهی خیلی واضحه و از وقتی بیشتر باورش کردم بیشتر صداشو می‌شنوم ، تو ماه‌های اخیر هر بار بهم گفته همش درست بوده . و باعث شده اعتمادم بهش بیشتر بشه و خوبیش اینه که تو مواقعی که گیجی و ازش میپرسی چی میشه حالا یا چیکار کنم بهت آرامش میده.

    و تو این فایل متوجه شدم که مهمترین باور اینه که باور کنیم خدا به ما نزدیکه‌‌. وقتی باور کنیم درخواست کردن برامون باور پذیر میشه.

    دوتا تمرین عالی داره این فایل، یکی لیستی از 107 آرزو هست و یکی فیلم آرزوها

    هنوز شروع به نوشتن آرزوها نکردم و برام عجیبه که یعنی من 107 تا آرزو میتونم داشته باشم !!!

    حتما باید وقت بزارم بنویسم و فیلم ارزوها رو هم به امید خدا درست کنم . استاد ممنون که تمرینات رو در این فایلهای هدیه گذاشتید.شما بی نظیرید .

    این فایل عالی بود خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    به نام خدا

    سلام

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (186)

    و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مى خواند پاسخ مى گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.

    خداراشکر می کنم که به این فایل هدایت شدم، البته این تمرین درخواست را من دارم انجام می دهم و در دفتر مخصوص خودم 50 درخواست رساندم و باید ادامه بدم تا برسه به 107 درخواست .

    ساخت دریم بورد را انجام ندادم و از خدا هدایت می خوام که انجامش بدهم و البته با این باور که به همه درخواست هایم می رسم .

    خدایا شکرت

    علیرضا یکتای مقدم

    مشهد مقدس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محدثه سادات موسوی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 852 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان سلام به استاد شایسته عزیز و استاد عباسمنش بزرگوار .

    خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده الان یک لحظه بغض کردم و چشمام پر اشک شد .

    نزدیک یکساله چهره استاد شایسته عزیزو ندیدم .

    خیلی دلم براتون تنگ شده و دوست دارم سریالهای جدید بزارین.

    امیدوارم هرجا هستین حالتون عالی باشه .

    الان دوشنبه 404/9/17 و ساعت سه و ربع بعدازظهر

    ما قراره ساعت چهار صبح سه شنبه توکل و به امید خدای بزرگو مهربان از مشهد به سمت بندرو قشم حرکت کنیم . البته که من بخدا گفتم یکسفر توپ و عالی میخام و خاسته هامم مشخص کردم دیگه نمیدونم کیش میخاد هدایت کنه یا قشم شایدم دبی خخخخ .

    خلاصه قراره با ماشینمون و یک نینی نه ماهه و پسر هفت سالم حرکت کنیم .

    خب من ویلای شیک و کلی درخواست از خدا داشتم و این تو ذهنم بود از کجا خدا میخاد بهت بده و ذهنم یکم مقاومت داشت .

    و نشانه من این صحبت‌ها ی پر از اگاهی بود.

    من چندوقته دنبال شناخت عمیقتر خدام و میخام بیشتز خدارو بشناسم و بفهمم و همش درخاست. کمک داشتم تا اینکه این فایلو در بهترین زمان دیدم .

    دقیقا قبل سفر خدا بهم گفت تو خاسته هاتو داشته باش و بهشون فکر کن و حالتو خوب نگه دار بقیش بامن و من رفتم کامنت اقای حمیدرضای ثانی عزیزو تا نصفه که مثال ماشینو زدنو خوندم و گفتم خدایا برای منم مثال بزن و بیشتر بگو چجوری تو و جهان خاسته های منو برآورده میکنید .

    و خداوند دوتا مثال برام اورد.

    ماشین لباسشویی چجوری کر می‌کنه ؟

    من فقط لباسهارو میندازم داخل ماشین و مایع میریزم و کلیدشو میزنم و میرم پی زندگیم .

    و دیگه نگران این نیستم که نکنه لباسارو نشوره؟

    نکنه لباسامو گم کنه.

    نکنه لباسامو خراب کنه.

    اقا من مطمئنم لباسایی که رنگ پس میده داخل ماشین ننداختم. مطمئنمم ماشینم درست کار می‌کنه چون همین الان صداشو دارم میشنوم.

    پس چرا الکی نگران باشم و حالمو بد کنم؟

    من مطمئنم خاستمو بخدا گفتم و فرکانس درست فرستادم چون حالم عالیع .

    پس چرا نگران باشم؟

    مگه من به این فکر میکنم که ماشین لباسشویی چجوری کار میکنه و بشینم مهندسیش کنم بفهمم سیستمش چجوریه؟ نه چون بهش مطمئنم و در گذشته تستش کردم پس دیگه مطمئنم هر لباسی بدم همونو بهم تحویل میده.

    امکان نداره من جوراب تو ماشین بندازم و بهم مانتو تحویل بده نه اصلا.

    سیستم و قوانین خداوند هم به همین صورته .

    وای خدای من چه مثالی خیلی برام واضح شد .

    من قبلا سیستمو امتحان کردم و همیشه هم قوانین خداوند درست کار میکنه پس چرا هی مهندسی میکنم و شک میکنم؟

    خدایا شکرت بابت کمک و راهنماییت.

    من یک فرزند نه ماهه دارم و هروقت گشنش بده اراده میکنه و گریه میکنه و منم سریع بهش شیر میدم.

    تا خاسته ای نباشه تا گریه نکنه من بهش شیر نمیدم.

    پس تا ما خاسته ای نداشته باشیم .

    تا ایمان نداشته باشیم.

    تا حالمون خوب نباشه.

    ما به خاستمون نمیرسیم

    فرزند نه ماهه کاری نداره که مادرش الان خوابه یا الان خستس یا دارع غذا میخوره یا اصلا بیرون هستن.

    هرموقع بخاد و گرسنه باشه درخاست شیر میکنه و میدونه مادر بهش شیر میده و خجالت نمیکشه و باخودش بگه وای الان شیر نخام مامانم میگه چقدر من پرروام و درخاست نکنم.

    نه با پررویی تمام خاستشو بیان میکنه و اگرم بهش شبر دیرتر برسه کل خونه رو رو سرش میزاره خخخخخ .

    خدایا شکرت مگه من با این مغزم میتونم از این مثالا بزنم؟

    مگ توانایی فکر کردن به این مسائل و اوردن همچین مثالهاییو دارم من؟

    کار خداست همش لطف خداست که من ازش درخاست داشتم تا بیشتر قوانینشو بفهمم.

    اساتید عزیز خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1177 روز

      به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیر ست

      سلام به دوست عزیزو توحیدیم محدثه جان انشا که سفر به کامتون باشه و به سلامت برگردین الهی آمین

      خب دوست عزیزم چقدر چقدر کامنتت و مثالهاش بی نظیر بود و در ذهن و قلب من نشست

      مثال ماشین لباسشویی و شیر خوردن بچه رو گفتین

      بیست بود مثالهاتون

      و خیلی آموزنده بود ما باید با ایمان از خداوند درخواستمون رو بکنیم و با ایمان و توکل و اطمینان به قدرتش بریم ادامه زندگیمون

      من که لذت بردم ممنونم سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مهتا گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان.

    روز شمار ( شب هفتم)

    امروز برای چندمین بار دارم این فایل و گوش میدم و هربار ب چیزای جدید تر برمیخورم

    با اینکه من قبلاً این فایل و گوش داده بودم.

    اینکه باید درخواست کنیم و کاری به اینکه چجوری میخاد درست بشه نداشته باشیم،( واقعا ما خیلی درگیر دو،دوتا‌چهار تا هستیم ک چجوری قراره به درخواستمون پاسخ داده بشه)

    اینا هم همش برمیگرده ب همون ترمزهای ذهنی

    امیدوارم بتونم ترمز های ذهنیمو پیدا کنم و از بین ببرمشون.

    ازتون خیلی سپاسگزارم بابت این مهربونی که دارید.سپاسگزارم ازتون ان شاءالله سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    مهتا گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان.

    روز شمار ( شب ششم)

    الحمدلله که دارم سعی میکنم میکنم تکاملمو رعایت کنم.

    مثلا ورزش کردنم،گوش دادن به پادکست ها،نتیجه دادنه کارهام سر کار،کنترل کردن عصبانیتم(مخصوصا عصبانیت)

    خدایا شکرت بابت روزی امروزم.

    الحمدالله که این حرفای مفید و قشنگ و میزنید بهمون.

    ممنونم بابت همه روزایی که با حرفاتون آرامش دادین بهمون

    ان شاءالله سالم و سلامت باشی. عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: