اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر زیباست این منظره خدایا شکرت،من چقدر ذوق زده شدم که یه روز میاین ایران،همین که گفتین قرار بوده بیام ایران من تو ذهنم تجسم میکردم که داشتم از همسرم خواهش میکردم که من به سمینار شما بیام 😄چون همسرم چند سال پیش که با شما آشنا شده بودم هر جا تو گوشیم یه فایلی از شما میدید حذف میکرد چون مخالف بود و من از خدا خواستم این مسئله رو حل کنه برام و اتفاقی که افتاد خیییییلی جالب بود ،همسرم دوباره بعد چن وقت اومد حذف کنه گوشیم حذف نمیکرد و من اشک شوق میریختم
در مورد نشانه من امسال اوایل مهرماه چون این محله تازه اومدیم و من خیلی آشنایی نداشتم به مدارس و ….دخترم رو بردم ثبت نام کنم،یه جایی بود نزدیک خونه مون وخیلی هم ظاهرش خوب بود گفت که امسال ثبت نام پیش دبستانی نداریم ولی شمارتو بده شاید بزاریم و من به خدا گفتم منو هدایت کن به مسیر درست و رفتم یه جا دیگه برا ثبت نام مسئول پیش دبستانی به من گفت این مدارک رو فردا بیار برا ثبت نام،منو همسرم باذوق دختر مونو بدرقه کردیم و رفتیم برا ثبت نام وقتی رسیدم دم در پیش دبستانی مدارک رو یادم رفته بود بیارم ،گفتم این نشونه اس و نرفتم برگشتیم خونه،دو روز بعدش همون جایی که دوس داشتم ثبت نام بشه بهم زنگ زد و گفت تشریف بیارید برا ثبت نام،گفت برای تعداد کم ثبت نام داریم،ینی قشنگ دیدم خدا هدایتم کرد اینجا که خدا ثبت نام کرد دخترمو هم شهریه اش کمتره،هم نزدیکتره،هم معلمش مهربون تره چون اونجا خیلی روش سختگیرانه ای داشت و من دوست نداشتم و من هدایت شدم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
خداروشکر میکنم که تو این فضای عالی تو این خانواده بی نظیر در کنار شما عزیزای دلم زندگی رو جور دیگه ای نگاه میکنم
میخوام از تجربیات خودم طبق صحبت استاد و گوش دادن به هدایت ها و الهامات الله بگم و با همین کامنت گذاشتن امروزم شروع کنم
مدت زیادی گذشته از روزایی که خیلی بیشتر از این روزا کامنت میذاشتم
حدود یکسال پیش میتونم بگم که هر فایل جدیدی میومد روی سایت من همونجا کامنت میذاشتم و توجه زیادی صرف میکردم
اما رفته رفته به دلیل مشغله بیشتر متاسفانه نمیتونسم زمان بزارم و کامنت بزارم و حقیقتا از خودمم بابتش ناراحتم
با وجود اینکه یه تایمی واقعا بخاطر مشغله اینکارو نکردم اما رفته رفته وقتی مشغله هامم کمتر کردم و مسائل کاریمو حل کردم با وجود وقت ازادم اما عادت کامنت گذاشتن از سرم افتاد
امروز که دارم این کامنت رو میذارم دقیقا یکی از همون تجربیات درخواست هدایت و همزمانی رو تجربه کردم
یعنی زمانیکه درخواست کردم که خداوند منو به توجه بیشتر به اموزه ها هدایت کنه فایلی رو دیدم که در مورد همین موضوع بود و از من خواسته شد کامنت بزارم تا تعهدم رو دوباره یادم بیاره
البته تو کل این مدت همیشه فایل ها رو دنبال کردم همیشه تو زندگیم به ورودی هام اهمیت دادم اما کامنت گذاشتن رو نداشتم از کل این پکیج که اتفاقا بنظرم تاثیر کار کردن رو خودمونو دوبرابر میکنه این کامنت گذاشتنه
و خب طبق قانون هدایت شدم تا ان شالله از امروز اینکار رو هم دوباره شروع کنم
——————————————–
اما بریم سراغ تجربیات دیگه از توکل کردن و عمل کردن به نشانه ها
حدود یکسال و نیم پیش بود که من برای به دست اوردن شغل رویاییم تو شرکتی که دوست داشتم توی اردیبهشت ماه از شهر خودم اصفهان به تهران مهاجرت کردم بدون هیچ پشتوانه ای از لحاظ مالی یا اینکه جایی برای اسکان داشته باشم و فقط گفتم که خدایا خودت در بهترین زمان و مکان قرارم بده
وقتی به تهران رفتم تو همون مصاحبه اول قبول شدم و بعد از اون به طور کاملا رویایی با یکی از کسایی که از قبل میشناختم روبه رو شدم که به من گفت من بالای مغازم یه سوییتی دارم که اگ میخوای میتونی اونجا بمونی و کاملا رویایی ورود من به تهران و جور شدن اون سوییت برای من و خریدن تمام وسایل مثل یخچال و گاز و… برای اون سوییت که دقیقا همون موقعی که من رفته بودم اون صاحب اونجا اونارو خریده بود باهم دست به دست هم داد که من 6 ماه بهترین تجربه رو از مهاجرتم به تهران و پیشرفت توی شغلم داشته باشم
تو این 6 ماه هر رروز به نشانه ها بیشتر وبیشتر توجه کردم هر روز بیشتر هدایت شدم تا جایی که تو اون شرکت تبدیل شدم به یکی از محبوب ترین نیرو ها و البته بهترین نیرو و کلی افتخار دیگه
بعد از اون به طور کاملا هدایتی با شخصی تو شرکت دوست شدم که خودش هم مهاجرت کرده بود به تهران و تو شهر خودش بیزینس خودش رو داشت و با شناختی که از من و مهارتام پیدا کرد به من پیشنهاد کرد که برم به شهر خودم اصفهان و با یکی از مشتری هاش که یه شخصی بود که موسسه ای اموزشی داشت همکاری کنم و مدیر فروش شرکتش باشم
و من به هدایتم گوش دادم از کارم اومدم بیرون و رفتم به اصفهان و شروع به همکاری کرردم تو اون موسسه
و اتفاقی که افتاد بعد از فقط چند هفته وقتی از تهران اومدم بیرون که به دلیل اون احساساتی که داشتم و حسی بهم میگفت اینجا دیگه جای تو نیست بود متوجه شدم که اون شرکت به مشکلات زیادی خورده و مسائل زیادی برای نیرو ها به وجود اومده بود و کلی باعث ناراحتی و اذیتشون شده بود که خدا منو به موقع از اونجا فرستاده بود بیرون
جالب اینجا بود که اون روزا من با هرکسی برمیخوردم تو زندگیم و هر اتفاقی میوفتاد همه در فرکانس خیلی بالایی بودن و همه چی عالی پیش میرفت
تو همین جریانا بود که من برای ازدواج هم اقدام کردم به شکل کاملا رویایی که تو پروفایلم توضیح دادم من و عزیزدلم تونسیم باهم ازدواج کنیم
بعد از همه این جریانا خیلی اتفاقات بزرگ و خوبی برامون افتاد و هر روز نشانه های حضور خدا تو زندگیم بیشتر و بیشتر میشد
مثلا وقتی از تهران به اصفهان اومدم چون تو شهرستان بودم برای سرکار رفتن نیاز به ماشین داشتم و خب هنوز سرمایه برای خرید ماشین نداشتم
پدر منم همیشه ادمی بود که حتی از دادن 1000 تومن به من هم به خودش خیلی فشار میومد هم به من خیلی فشار میاورد و اصلا ادمی نبود که چیزی رو به رایگان در اختیار کسی بزاره
و همیشه همچین چیزی رو من تو زندگی تحمل کرده بودم و با سختی های زیادی در مورد مسائل خانوادگی رو به رو بودم
حتی زمانی که ما میخواسیم نامزد کنیم پدر من برای خریدن طلا و کارایی که برای ازدواج همه میکنن سرباز میزد
اما به طرز عجیبی اون روزی که من گفتم اصفهان برای کار استخدام شدم تو قرعه کشی سایپا برای پدرم یه ماشین ثبت نام کردیم و اون ماشین دراومد بنامش و به من گفت که حالا که این ماشینو دارم تو ماشین منو بردار و باهاش برو سرکار دست تو باشه ماشین
باز همه چی گذشت و تو اسفند ماه سال قبل یه حسی و هدایتی به من گفت که دیگه وقتشه بیزینس خودتو داشته باشی و اینجا دیگه شرایط جوری نیست ک بخوای بمونی
من نیرو های خوبی تربیت کرده بودم و هنوزم که هنوزه با هم صحبت میکنیم و میگن بهترین تغییرات برای ما با مدیریت و اموزش های شما بوده و حتی چندتاییشون الان از منم تو درامد جلو زدن ولی اون موقع به حسم گوش دادم و از اون شرکت اومدم بیرون و باز یکماه بعد متوجه شدم که مشکلاتی تو شرکت به وجود اومده که اگر من نیومده بودم بیرون مشکلات گریبان منو میگرفت و بازم هدایت خدا منو به موقع از مشکلات بیرون کشید.
بعد از اواخر سال بود که من یه تصادفی داشتم که باعث شد چند وقتی بخاطرش خونه نشین بشم و وقفه بیوفته برای برنامه هایی که داشتم و خب کمی هم اون موقع دست از کار کردن روی خودم برداشتم و ورودی های نامناسب گرفتم ولی زود به خودم اومدم و سعی کردم ورودی هاموو کنترل کنم و جالب این بود که به خاطر تعهدی که داشتم پاسخ های خوبی هم میگرفتم مثلا با اینکه کار نداشتم ولی پول از جاهای مختلف میرسید و کلی اتفاقات قشنگ میوفتاد تا اینکه باز برای ارامش بیشتری داشتن و کار کردن روی خودم تصمیم گرفتیم با همسرم به کیش سفر کنیم
تو سفرمون هدایتای زیادی بود از گرفتن بلیط از جور شدن پول سفر از اینکه وقتی میخواسیم بریم کیش دیدیم که خواننده مورد علاقمون تو تهران کنسرت داره و گفتیم بعد از کیش باید بریم تهران و اونحا بریم کنسرت ولی به محض ورودمون به کیش یه بنر بزرگ دیدیم که دقیقا همون شب ورودمون اون خواننده تو کیش کنسرت داشت و همون موقع کنسرت رو رزرو کردیم و یه کنسرت عالی رو تجربه کردیم
یا مثلا همسرم خیلی خیلی علاقه داشت که اونجا عکاسی کنیم و عکسامونو چاپ کنیم که یه کلکسیون از عکسایی که تو زمانای مختلف گرفتیم درست کنه بعدا بزاره تو خونمون و با یه عکاسی اشنا شدیم که عکسای خیلی با کیفیتی ازمون گرفت و بهمون داد
یا حتی اینکه تو هوای گرم کیش یروز هوس ابدوغ خیار کردیم دنبال نون خشک و ماست بودیم که خودمون درست کنیم بخوریم که دیدیم یه ونی کنار ساحل نوشته ابدوغ خیار هم داریم و سفارش دادیم و بهترین ابدوغ خیار عمرمونو اونجا کنار دریا خوردیم و چقد لذت بخش بود و چقدر هم من تحسین کردم ایده اون فروشنده رو که یه فست فودی بود و اینم به گزینه هاش اضافه کرده بود و باهاشم کلی پول میساخت تو اون هوای گرم که ابدوغ خیار خیلی میچسبه
بازم از همزمانی بخوام بگم زمانی بود که ما تو فکر اجاره کردن خونه و ازدواج کردن بودیم که یکی از دوستان مشترکمون از دانشگاه یشب دعوتمون کرد خونشون و وقتی نشستیم دور هم صحبت از خونه شد شوهر دوستمون به من گفت از الان ذهنتو به فکر کردن به اجاره نشینی عادت نده و برو تو فکر خرید خونه
من همونجا گفتم خدایا این هدایت تو بود برای اینکه ماخونه بخریم و همون فردای اون روز من و همسرم رفتیم چند جا خونه دیدیم برای خرید در حالی که تو حساب من زیر 500 هزار تومن پول بود و نزدیک به 3 4 ماه ما خونه های مختلفی رو دیدیم و فرکانس خواستمونو ارسال کردیم تا اینکه همین هفته گذشته ما مقداری از پولمون جور شد و رفتیم پیش یه املاکی و گفتیم ما یه خونه با این ویژگی ها میخوایم اونم یه خونه ای رو به ما نشون دادو گفت این هست ولی الان مستاجر داره و باید با مستاجرش بخرید و بهش اجاره بدید تا یسال قرار داد داره و تو قیمت خونه هم تاثیر داشت چون پول پیش مستاجر از قیمت خونه کم میشد و دقیقا میشد همون مقدار پولی که ما میتونسیم پرداخت کنیم و ما حتی چون مستاجر تو خونه نبود نتونسیم خونه رو ببینیم فقط من گفتم اگ این هدایت خدا بوده من همین خونه رو میخوام و همون موقع قولنامه کردیم و فردای اون روز وقتی رفتیم خونه رو ببینیم دیدم که دقیقا این همون خونه و نقشه ایه که من انتظار داشتم و چقد زیبا خدا منو هدایت کرده بود
خیلی اتفاقات زیادی تو این مدت افتاد که واقعا هر چقدم یه انسان باهوش و با استعداد باشه به قول استاد نمیتونه اعتباری به خودش بده و واقعا همش کار خداست
همین دیشب به یکی از دوستام زنگ زدم صحبت کنیم در حالی که دوروز پیش بهش پیام داده بودم که هر وقت ازاد بودی خبرم کن زنگت بزنم
دوستم گفت من این مدت درگیر اجاره کردن خونه بودم که به تازگی به تهران مهاجرت کرده و چون خیلی ذهنم درگیر بود صبر کردم تا یکم ازاد تر بشم بعد صحبت کنیم
صحبتایی که تو تماسمون شد خیلی کمک کننده بود هم به خودم هم به دوستم که تازه پا گذاشته رو یه ترس بزرگ و یه مهاجرت بزرگ داشته
و به قول خودش خدا قشنگ همه چیو کنار هم چیده به موقع درستش حتی همینکه ما امشب با هم صحبت کنیم که من اروم باشم بتونم طولانی صجبت کنیم و تو این حرفا رو بزنی که منو هدایت کنه به راه درست و از این استرس این چند روز در بیاره منو و یادم بندازه خدا برامون چه برنامه هایی داره.
خیلی میتونم در این مورد مثال بیارم و حرف بزنم
به قول استاد ساعتها و روز های میتونم از این موضوع صحبت کنم و چقد لذت بخشه برام فکر کردن و توجه کردن بهش
امیدوارم که توفیق عمل بیشتر از قبل بهم داده بشه
خیلی خیلی عاشقتونم
منتظر اتفاقای عالی و قسمت های بعدی سفر هستم و میخوام به تعهدی که دادم بیش از پیش عمل کنم و توجه بیشترم رو روی خواسته هام بزارم و مطمعنم که اتفاقات بی نظیر تری از اینی که تا به امروز تو زندگیم بوده منتظرمه
الله اکبر به قدرت پروردگارم الله اکبر به این همه زیبایی و شگفتی الله اکبر به این بینهایت قدرت و بزرگی.
دیگه اینجوریشو نه دیده بودم نه شنیده بودم یه دشت بینهایت از شنهای سفید الله اکبر هر چی جلوتر میریم شگفتیهای این جهان بیشتر میشه اصلا تمومی ندارن.خدایا شکرت شکرت و هزاران هزار بار شکرت.
استاد چقدر خدا رو شکر میکنم چند بار گفتم بازم میگم که من تو جایی زندگی میکنم که هیچی خداروشکر هیچی نه از این شلوغی ها دیدم و نه شنیدم بعضی وقتها که شما میگید یا بقیه میگند من درک درستی از شلوغی ندارم.خیلی خوشحالم که با کار کردن روی خودم و تمرکز کردن روی زیبایی ها تو این مدار قرار گرفتم خدارو واقعا شکر میکنم.
از تجربه خودم تو همزمانی ها چیزی که همین اواخر اتفاق افتاد همین مغازه ای هست که الان توش هستیم البته تجربه شخص من نیست ولی چون از نزدیک شاهدش بودم خیلی قابل لمس بود برام این موضوع.
خواسته کسب درآمد بیشتر و داشتن یه مغازه بود بعد اتفاقات جوری پیش بره که اجازه بساط دیگه تو اون مکان داده نشه کار به پلیس بکشه(بساط کنار جاده با ماشین).بعد تصمیم به گرفتن مغازه جدیتر بشه آگهی ها رو دنبال کردن یه مغازه پیدا کردن اما جاش باب کیف نبودن بازم درخواست دادن همزمان بیعانه دادن برای همون به بنگاه اما چون صاحب مغازه خارج از کشور بود طول بکشه تو این زمان یه مغازه که دقیقا کفش فروشی بشدت خوش نام و پر مشتری بر اصلی بازار خالی بشه بعلت عدم توافق با مالک ما بریم اونجا مشتریهای اون مشتریمون بشند و کلی اتفاقات خوب دیگه.کل این ماجرا و همزمانیهاش هر بار که مرور میکنم کلی باورهای منو قوی تر میکنه که تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدتذکه چون باید کرد.
تو رها باش اما دل عین حال دل و سر سپرده اون یکی یکی چراغهای راه رو برات روشن میکنه جوری که وقتی به پشت سرت نگاه میکنی هرگز نمیتونی اون همه اتفاق و همزمانی رو پشت سر هم درک کنی هرگز نمیتونی.
استاد دیشب خواب میدم برف میاد برفهای درشت به شکلهای متفاوت، خیلی خواب زیبایی بود فقط وقتی بیدار شدم گفتم چرا نرفتم زیر برف و لذت ببرم فقط از داخل خونه برفها رو تماشا میکردم.
با دیدن این فایل خوابم تعبیر شد وقتی گفتین«بچه ها ما اومدیم توی این صحرای پر از برف و زیبا»یک احساسی درونم به وجود اومد و گفتم این فایل حتما برای منه اینم نشونش، این ماسه ها به گفته استادم همون برفها هستن و نقش بستنشون به شکلهای متفاوت همون دونه های برفی که من به شکلهای متفاوت در خوابم میدیدم،همون برفهای که از داخل خونه دیدم اینک هدایتی از هدایتهای خداوند برای من.
استاد توی این مدتی که با شما هستم از یک خانم خوندار ِ بدون درامدی که مدام چشمش به جیب همسرش بود و پولی که گاهی بهم میداد تبدیل شدن به یک خانمی با درامدی که از هنر خودش داره بینهایت و خیلی خوشحال و شاکر خداوندم.اما مدتی در فکر تشکیل کسب و کار شخصی خودم هستم اما نجواها و تزسها اجازه اقدام بهم نمیده،منی که با صحبتهای شما جرات و جسارت پیدا کردم و در کنار همسری که مخالف کار کردن خانمها بود به راحتی و با رضایت خودش موفق به کسب درامد شدم از خداوند همون جرات و جسارت رو خواستم تا دوباره دست به اقدامی جدید بزنم و شما امروز گفتین حواست به نشانه ها و هدایتها باشه
استاد ازتون سپاسگزارم بخاطر به اشتراک گذاشتن احساسات خوبتون
خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه انان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین
سلام اگه بخوام از اخرین هدایتی که به واسطه سفر به دور امریکا شدم براتون بگم اینه که اول صبح ،فایل قسمتی که شما در اب گرم تو هوای خنک شنا میکردید رو دیدم و واقعا لذت بردم و دلم میخواست اونجا باشم . ظهر دوستم یه تور رو معرفی کرد که داخل جنگل چشمه اب گرم و رودخانه داره . بقیه دوستانم گفتن که نریم خوش نمیگذره ، تا حالا با این جمع جایی نرفتیم و هزار تا دلیل که منطقی هم بودند. ولی من گفتم حتما میرم حتی اگه هیچ کدوم از شما نیاید ،تنها میرم چون این یه هدایت از طرف خداست . من و یکی از دوستانم رفتیم و همه چیز انقدر عالی بود و لذت بردیم و یه طبیعت زیبا رو دیدیم و یه جو خوب و دوستانه رو تجربه کردیم که وقتی برگشتیم همون دوستانی که خبر لذت بردن ما رو شنیده بودن همش پیگیری میکنن که تور بعدی کی هست و مقصدش کجاست . خداوند ما رو به بهترین ها هدایت کنه و ما رو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار بده .
سلام ب خانواده عزیز عباس منش ،استاد و مریم نازنینم
امروز که از خواب بیدار شدم دوباره به سایت سر زدم اما نام مثل دیروز یاری نمیداد دیروز خیلی تقلا کردم هیچ جوره وارد سایت نمیشد منم بدون ناراحتی رفتم و کلی کارای عقب افتادم انجام دادم صبح بازم رفتم توی سایت اما …. اومدم و کمی کارهام انجام دادم همسرم ب بیماری قلبی مبتلاست و هیچ جوره نمیخواد که هدایت بشه کوچکترین حرفی میتونه اونو بهم بریزه امروز صبح هم بخاطر تمرکز روی نکات منفی شروع ب غر زدن کرد اما من که احساس قربانی شدنم داشت دست به کار میشد سریع تمرکزمو روی نکات مثبت گذاشتم بخاطر همین هدایت شدم به زیر زمین قرآن و گوشی برداشتم و رفتم یهو متوجه ی پیام شدم ،پیام از طرف همراه اول بود که میگفت تا ساعت … امروز نت شما تموم میشه یهو الهام شد که بزنم روی نت همراه اول ،شاید اونجا بتونه سایت بیاره و اتفاقا ب لطفالله وارد سایت شدم و این قسمت روحانی و دیدم اما با عشق ،اولش تعجب کردم به خودم گفتم اگر اینجا برف اومده چرا استاد با لباس آستین کوتاهه و اگر برف نیست چرا همه جاسفیده و همون موقع شما گفتید که برف نیست و کویره
چقدر جالب بود که گاهی ذهن یادم میاورد چند لحظه قبل چ اتفاقی افتاد ولی بلافاصله شما چیزی میگفتید و انگار جواب منو میدادید استاد هر کاری که میکردید با اون شنهای سفید قبلش من اونو تصور میکردم که اگر من اونجا بودم حتما با شنها بازی میکردم و یا راحت دراز میکشیدم و البته چون در حال تهیه سریال بودم پاهامو دراز میکردم بعدش شما پاتون دراز میکردید در مورد اومدن شما به ایران ،دیشب ب خودم میگفتم کاش استاد میومد ایران و …. و امروز شما پاسخ افکار منو دادید
اونقدر این قسمت ب جونم نشست که حد نداشت من شش روزه که تمرکزمو گذاشتم روی فایلهای دانلودی ،محصول خریدم اما با اعضای خانواده و دوست دارم شرایطم جوری بشه که خودم به تنهایی بخرم البته هزار بار از خدای خودم سپاسگزارم که شرایطم طوری تغییر داد که موقع خرید محصول یکی ازاستادید دیگه که سالها قبل حتی ی قرون از خودم نداشتم و چون از خدا خواستم که ی نفر بیاد بخره برام و بعدا پولش پرداخت کنم همون شرایط پیش اومد اما برای خرید دوره های شما من بانی بودم و اتفاقا شرایطم خیلی بهتر بود
و همزمانی که اتفاق افتاد این بود که من در بهترین زمان و مکان این فایلاها رو خریداری کردم و خانواده م و بچه هام چقدر ازین فایلها استفاده کردند
الحمدالله الرب العالمین
چند روز پیش با دو نفر از دوستانم ی دور همی داشتیم تو خونه ای که مال پسرم هست و خالی از سکنه ست فقطی موکت داره و چنددست رخت خواب و چند تیکه وسیله وقتی اماده رفتن شدم دسته کلید برداشتم و راه افتادم وسط راه یادم افتاد که ای بابا کلید در ورودی آپارتمان برنداشتم اما الهام شد که حالا بزار برم انشاالله که در باز میشه توکل کردم و ادامه دادم رفتم جلوی در اما در باز نشد بخاطر همین از خدا خواستم زنگ خونه ای رو بزنم و در برام باز کنند خلاصه زنگ یکی زدم همزمان دست کلید دستم گرفتم و متوجه شدم که کلید در ورودی آپارتمان توی دسته کلیده بهر حال در بازشد و من وارد شدم و با اینکه اولین بار بود که میخواستم چند ساعتی توی ساختمون باشم اما هدایت شدم پکیج ها رو روشن کردم و آماده شدم برای ورود دوستان
خیلی عالی بود این فایل و کلی لذت بردم . من از اولش متوجه شدم که اینجا برف نیست 😜 استاد خیلی دوست دارم که ایران ببینمتون ولی انگار یه چیزی توی ذهنم میگه استاد امریکا که باشه بیشتر و بهتر و خالص تر میتونه بهمون کمک کنه.
استاد برای من هم خیلی همزمانی اتفاق میافته یکی از اون همزمانی ها که هر روز برام اتفاق میافته و اصلا نگرانش نیستم جای پارکه که بارها شده رفتم که مثلا میخوام برم بانک دوبله پارک کردن ولی به محض اینکه من میرسم یه ماشین از پارک در میاد و خدا میگه بفرما جای شما رزروه .
یه ساختمان دارم براش مجوز تجاری نگرفته بودم بعد رفتم از شهرداری سوال کردم گفتن چون شما از مجوزتون استفاده نکردین دیگه باطل شده ولی من باور نکردم گفتم شما درست میگید وای من کار خودم و انجام میدم خلاصه تجاری و زدم و رفتم کمیسیون اون کارشناس هم میگفت نمیشه گفتم اشکال نداره تو فقط من و ارجاع بده خلاصه روز کمیسیون قاضی بازدید داده بود و یه روز قرار شد بیان بازدید تا من و دید و فامیلی مو خوند گفتش که با دکتر چه نسبتی داری گفتم عمومه گفت من خونه عمود اینا رفت آمد دارم و برو خیالت راحت رای ت صادر شد .
همین دیشب یه چیزی گرفته بودم میخواستم برم تعویضش کنم گفتم همه کارام و که انجام دادم و خواستم از شهر بزنم بیرون میرم در اون مغازه وقتی خواستم برم کل مغازه ها بخاطر اعتصاب تعطیل کرده بودن اونجا هم که رسیدم تعطیل بود ولی احساسم بد نشد گفتم تا یک لحظه وایسم بعد برم خلاصه همون یک احظه کرکره مغازه رفت بالا و فروشنده از داخل در اومد و درخواست کردم و انجام داد برام.
استاد یکی دیگه از همزمانی ها که توی دریم بردم هم نوشته بودم رفتن به جام جهانی قطر بود که توی سایت فیفا ثبت نام کردیم برای بلیط و اسممون در نیومد توی فدراسیون ایران هم باز هم در نیومد ولی احساسم بد نشد گفتم حتما خدا یه جای بهتر میخاد ما را ببره و همین هفته گذشته بود دوستم کفت که خواهرش بلیط سه تا بازی را داره ولی یکی را نمیخاد بره میای با هم بریم بازی ایران و امریکا گفتم بریم استاد لحظه آخری بود بلیط هواپیما هتل همه چیز داشت پر میشد و دوستم خیلی نگران بود بلیط وگرفتیم ولی هتل و نمیتونستیم بگیریم چون مستر کارت نداشتیم ، پروسه خیلی سختی بود تا اینکه با یه شرکت ایرانی صحبت کردیم برامون پرداخت انجام شد و ما دیگه بار و بندیل سفر و بستیم .
استاد خیلی اتفاقات قشنگ برام میافته ولی الان یادم نمیاد و از شما سپاسگزارم بابت این همه آگاهی که به ما میدین و مسیر و برای ما هموار تر میکنید
استاد حرفم رو باور کن که کل این فایل رو با بغض و گریه نگاه کردم هر حرفی زدی اشک شوق ریختم اونجا که میگفتی میخواستی بیای ایران احساس کردم قرار بوده نزدیکترین و عزیزترین شخص
زندگیم رو ملاقات کنم و داشتم با گریه میگفتم اگر استاد میومد برام مهم نبود همسرم و بچه های محصلم داخل چه شرایطی هستن با تمام وجود و عشق بلیط میگرفتم و داخل سیمنارهاتون شرکت میکردم حتی برای یه لحظه تصور کردم اومدم داخل سیمنارهاتون و شما رو در آغوش گرفتم و کلی اشک ریختم و به خودم اومدم دیدم گونه هام خیس. ،استاد چقدر این حال و هوای ناب و روحانی شما رو میشد به راحتی از پشت دوربین درک کرد و اما یکی دیگه از علتها که همش در حین دیدن فایل یعنی الان بغض و گریه ای هستم این هست که هنگام تماشای این فایل من واقعا حال ناب و فرکانس بالا و پاکی و قداست و در جهت بالا از ایمان و توکل شما رو و این همه سعادت و خوبی شما و هدایتهای الله و موحد بودن رو شما میبینم و قشنگ به نظر من قابل لمس هستن که چقدر در مدار و فرکانس بالایی هستین وچقدر نزدیک به خدا هستین و همین درک حال و احوال شما من رو اینطور تحت تاثیر قرار داده .
وقتی خانم شایسته و شما رو اینقدر راحت و ساده و پر ازعشق و آرامش، و سلامتی و ثروت و آزادی و بدون نقاب در کنار هم میبینم که این قدر زیبا از هدایت و توکل و ایمان حرف میزنید بازم گریه کردم و اما باید بگم خوشحالم که در مدار دیدن این فایل و شنیدن این اگاهی ها بودم خانم شایسته ی عزیزم عاشق این همه مثبت اندیشی و حال خوب و ساده بودن و همیشه در حال تغییر کردن شما هستم به خدا برای من الگو هستین استاد این فایل واقعا تکان دهنده بود به نظر حال و هوای معنوی و روحی بسیار بالایی داشت و دیگه زمانی که خانم شایسته تک تک هدایت ها رو میخوند و استاد توضیح میداد با تمام وجودم کیف میکردم و گریه میکردم که شاگرد چه استادی هستم .،
استاد عاشق زندگی پر از معجزه و پر از سادگی و آسانی و هدایت و ایمان و توکل و توحید و آزادی و …. شما هستم من اگر شاگرد شما نبودم و سالها در سایت شما نبودم و این فایل روکسی به من نشون میداد نمیدونم باور میکردم این همه هدایت رو یا نه ولی میدونم هر کسی هم مدار با شما نیست این حرفها رو شاید باور کنهو تازه مسخره هم بکنه اما چون من شما رو هر روز در سایت ملاقات میکنم و به مدت سه سال هست هر روز صبح و گاها عصر و هر شب میام داخل این سایت و با شما عشق میکنم و آموزشها رو دنبال میکنم و با تمام وجودم این همه زیبایی در زندگی شما و هدایت ها رو میبینم و درک میکنم و من میدونم که شما چه زندگی رویایی دارین و شما چه شخصیت رویایی دارین به راحتی باور میکنم .
واقعا استاد این زندگی و این سطح افکار و این آگاهی ها ی شما تحسین برانگیز هست ،خدایا پدر و مادر عزیز استاد از اینکه همچین فرزندی دارن و خواهرای عزیز استاد از اینکه همچین برادری دارن چه حالی میکنن و چه قدر مایه ی افتخار و خوشحالی همه ی افراد هست که همچین شخصی با این ویژگی های استاد در کنارشون یا نزدیکشون باشه یا با اونها فامیل و آشنا باشه و یا اینکه از همه زیباتر جز خانواده ی اونها باشه .(هر چند میدانم اگر کسی در مدار دریافت این آگاهی نباشه حتی اگر همسرت باشه کور و کر میشه و هیچ چیز نمیشنوه ونمیبینه و تازه به این مسیر هم ایراد میگیره اما برای دل خودم گفتم که ما هم سه خواهر و یک بردار هستیم و دقیقا مثل شما هستیم .)
مریم جان چقدر زیبا و با اشتیاق به فکر ما بچه های سایت هستین که هم ما سود میبریم هم شما و چقدر توانمند و در مسیر درست هستین چقدر روح بزرگی دارین و چقدر در صلح و آرام هستین چقدر با ایمان و متوکل هستین چقدر زیبا نکته برداری کردین من که لذت بردم .
استاد اونجا که گفتین شما و مریم جان ساعتها نشستین و مراقبه کردین و با خدا حرف زدین به خدا دیگه اونجا اوج گریه ی من بود چقدر دلم خواست. چقدر زندگی در مدار بالا و فرکانس های بالارو میخوام تجربه کنم از خدا میخوام من رو هم هدایت کنه که مثل شما همچین تجربه هایی داشته باشم یعنی میشه خدایا ؟؟ ولی امیدوارم بازم با گریه مینویسم تا زندم در خانه ی امید میمانم و با عشق و صبوری هر روز اون رو آب جارو میکنم و تا خدا به منزلم بیاد و خواسته ی من رو بده .
استاد غرق در گریه و بغض هستم و توان نوشتن ندارم عجیب و رویایی و روحانی بود و کل حرفها و آموزشها و زندگی شما رو میشد در همین یک فایل به راحتی دید .
این کامنتی که میزارم در واقع برای این فایل نیست و مربوط به لایو جدیدتون با اقای عرشیانفره و چون مال همین دیشبه دوست داشتم بقیه هم ازش استفاده کنند.
خدایا شکرت بخاطر تمام اتفاقات زیبای اطرافم. خدایا خیلی شکرت.
دبشب یه مهمونی دعوت بودم این مهمونی باعث شد بفهمم چقدر باید خدارو شکر کنم که تو چه دنیای متفاوتی دارم زندگی میکنم خدایا خیلی خیلی سپاسگذارم.
درس بزرگ امشب این بود:
بعد از یه مدت که همه چیز عالی پیش میره همه ادمها رفتارشون خوبه هر جا میری کارات به شکل معجزه اسایی راه میفته دنیا روی زیباشو بهت نشون میده و همه چی گل و بلبل میشه. روابطت قشنگ میشه رابطت با خانوادت رویایی میشه و اصلا انگار خود خدا خیلیی شخصی کار دنیارو ول کرده و فقط داره کارای تورو انجام میده انگار کم کم یادت میره که این اتفاقات شانسی نبوده.
انگار که قبلا شانسی همه چی بد بوده و الان شانسی همه جیز خوب شده
اما امشب که تو جمع دوستا بودم و خداروشکر همونجا لایو استاد عباسمنش و اقای عرشیانفرو دیدم چقدر همون لحظات نفسگیر بود. نفسگیر ازین بابت که معحزه اسا هدایت شدم به دیدن لینک اپارات اون فایل.
چقدر قوی تر از قبل عمل کردم اصلا برام مهم نبود نظر بقیه چیه ؟ و ممکنه ناراحت بشن که چرا من تو جمعشون نیستم و دارم کار خودمو انجام میدم ( نکته ای که تو جلسات ثروت یک گفتید که وقتی میخای یه کاریو انجام بدی نظر بقیه برات چقدر سخته ولی وقتی انجامش میدی میبینی اصلا اونطوری که فکر میکردی نبوده و خیلی خیلییی انجامش اسونه )هندزفریمو در اوردم و شروع کردم به دیدن فایل .تو یک گوشم هندزفری بود و از یه گوشم حرفای بقیه رو میشنیدم البته سعی میکردم تمرکزم رو فایل باشه. انگار یه گوشم شرایط فعلی خودم بود و یه گوشم گذشته خودم.
خدا چقدر زیبا هدایتم کرد به درک این موضوع
که با یه گوشم حرفهای بقیه رو میشنیدم و شرایطشونو ارتباط میدادم به کانون توجهشون به این که چقدر تمرکزشون رو همون چیزاییه که نمیخان و دقیقا چقدر حالشون بده چقدر نگرانن چقدر استرس دارن چقدر خشم دارن چقدر غر میزنن چقدر به زمین و اسمون بد و بیراه میگن چقدر دنیا رو سخت و بد میبینن چقدر احساس میکنن مورد ظلم واقع شدن چقدر خودشونو ناتوان از تغییر میدونن چقدر برگی شدن در باد.چه قدر قدرت خلق زندگی و اتفاقاتو به بقیه دادن و واقعا هم وقتی تصور میکنی مثل یه بوکسور ضعیف و خسته گوشه رینگ گیر افتادی و از یه حریف غدر فقط داری کتک میخوری و هییییچ راهی بجز له شدن و کتک خوردن و تحمل رنج نداری چقدر درد میکشی. درد مشتهایی که تو صورتت میخوره خیلی کمتر از درد ناتوانی از تغییر شرایطه.
انگار تحمل درد ضربه ها خیلیییی اسونتر از درد بیچارگیه. چقدر این که تصور میکنی خدا بهت ظلم کرده که تو این شرایط گیر افتادی دردناکه.انگار یه بغضی داری ولی نمیتونی کاری بکنی.
واقعا بعضی وقتا دلم میسوزه برای ادما
که چقدر با ندونستن قانون دارن زجر میکشن
منم تا همین چند سال پیش دقیقا همینطوری بودم چقدر حالم از خدا بهم میخورد.چه تناقض بزرگی تو وجودم بود. من مذهبی من سوپر سوپر مذهبی به مرحله ای از بیچارگی و تحمل درد رسیده بودم که از خدای خودم متنفر بودم. کسی که فکر میکردم تمام زندگیمو پای اعتقاد بهش گذاشتم جرا انقدر جلاده چرا انقدر ظالمه که صدامو نمیشنوه چرا انقدر بیرحمه که درد منو میبینه ولی کاری برام نمیکنه. از یه طرف از همه چیز گذشته بودم برای خدا و جلب رضایت خدا ولی از یه طرف از همون یه نفر هم متنفری. چرا؟ چون عامل تمام بدبختیهاتو اون میدونی.
بواقع شرایط دردناک و له کننده ایه.
امشب اون گوش دیگم داشت شرایط فعلیمو بهم گوشزد میکرد
خدارووشکر مدتهاست اصلا نمیدونم غم چیه غصه چیه نگرانی چیه. مساعل مالی کمی اذیتم میکرد. ولی یه کوچولو تغییر کردم و اونم داره بهتر میشه. اونم از درک نادرستم بود.
چقدر خوب بود امشب. خدا عاشقانه بهم یاداوری کرد اینکه هر روزت داره کمی بهتر از دیروزت میشه شانسی نیستا اینکه ادما عاشقت شدن و دورتو گرفتن الکی نیستا این که درامدت داره بهتر میشه همینجوری شانسی نیستا این که تو شرایطی که همه دارن مینالن حتا کسایی که ثروتشون چند میلیارد برابر توئه اما تو انقدر حالت خوبه الکی نیستا.
اینکه مدتهاست همه چیز خوبه رابطت با اطرافیانت عالیه اینکه زندگیت در صلح و ارامشه اینکه سلامتیتو بدست اوردی اینکه عزت داری اینکه حااااال درونیت خوبه اینا هییییچ کدومش شانسی نیستا.
یوقت فکر نکنی چیزی بیرون از توئه ها
تو داری رو خودت کار میکنی و اینها نتیجه طبیعی این تغییراتته
تو ورودی هاتو کنترل میکنی پس پاداشش این ارامش این سلامتی این حال خوب این درامد و این نگاه متفاوت بدنیاست.
چقدر این دوگانگی در گوش چپ و راستم جالب و اموزنده بود.
خدایا بدددد عاشقتم.
چقدر باحاله که انگار تویه سیاره دیگه زندگی میکنی
انگار تو این دنیا نیستی. همه غرق گرفتاری و مریضی و مشکل و دعوا و درکیری و اعتراض و اغتشاش و تغییر حکومت و ظلم و بدبختین .چه پولداراشون چه ضعیف تراشون
و چقدر خوبه تو دنیای جدید خودتو داری
بزار فکر کنن اسکلی
چه خوب اگه اصلا اینطوری فکر میکنن
اگه عاقلی یعنی رنج یعنی بیچارکی چه خوبه من عاقل نیستم
البته به نظر خودم من تازه عاقل شدم
خدایا چقدر قوانینت زیباست چقدر دنیات عادلانست چقدر تو بخشنده ای چقدر تو بزرگی چه قدرتی به من دادی
چه مخلوقی خلق کردی
واقعا جای تحسین داشت خلق من
دمت گرم
خدایا شکرت بدددد جوووور شکرت
شکرت که باعث شد قدر این روزهای خوبمو بیشتر بدونم
بعضی روزا دلم میگیره که چرا امروز مثل هر روز یه معجزه خفن که از شدت خوشحالی اشکم در بیاد اتفاق نیفتاد.اخه تقریبا هر روز این شرایطو تجربه میکنم ولی اگه یه روز معجزه ای نمیدیدم حالم بد میشد.
اماااااا چقدر سخاوتمندانه بهم یاداوری کردی شرایط امروزت ارزوی دیروزت بود.
پس چرا برات عادی شده
بقول استاد انسان کفوره انسان عجوله
اگه مدتهاست همه چیز خوبه این شرایط نباید برام عادی بشه .انقدددددددر به لطف خدا همه جیز تو بهترین شکل خودشه انگار برام عادی شده این خوبیها و این معجزات خدا .انگار براموعادی شده دیگه انسولین نمیزنم انگار برام عادی شده همه تو هر مهمونی از اندامم تعریف میکنن انگار برام عادی شده همه جلو روم یا پشت سرم از خوبیهای شخصیتم تعریف میکنند. اینا قبلا نبود. هیییییچ کدومش نبود.
اما وقتی امروز دیدم همه، تقریبا همه تو هر روزشون هزاااار تا مشکل دارند که من اصلا دیگه یادمم نمیاد اینا در مورد چی دارن حرف میزنند تلنگر خوردم که حمید اصراف نکنیها. ناسپاسی نکنیها. یوقت یادت نره اینها خواسته تو بود .وقتی دریافتشون کردی یوقت یادت نره که چطور وارد زندگیت شدن .وقتی یادت بره دیگه با دقت و تمرکز قبل با تعهد به راهت ادامه نمیدی و کم کم نتایج عوض میشه .
خدایا بینهایت سپاسگذارم که باااز هم با عشق بهم درسهامو دادی .چقدر خوبی خدا.چقدر دوست دارم.
دیگه مدتهاست ازت متتفر نیستم. دیگه تو اون خدای مذهب نیستی برام.دیگه حالم ازت بهم نمیخوره.
اگه حتی به اندازه یک پله از بینهایت پله شناخته باشمت همین یه پله دنیای منو زیر و رو کرده.
حمید آقا نتونستم فقط بهتون امتیاز پنج ستاره بدم گفتم حتما براتون بنویسم 📝👏
دوست عزیز این کامنت الهی بینظیرت اشکمو در آورد چقدر زیبا گذشته و امروزت رو توضیح دادی چقدر قشنگ با هندس فری که یک گوشت مدار حال امروزت بود و یک گوشت حمید قبل رو توضیح دادی .. چقدر قشنگ ایمان بخدا ی قبل و بعدت رو توصیف کردی
واقعا تحسینت کردم و باید برات کف زد ..👏👏👏🙏
خدایااااا شکرت که به کامنت زیبا و تاثیر گذارتون هدایت شدم و خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت این حد از آگاهی و این حد از خودشناسی و خداشناسی دیروز و امروزتون
خدایااا شکرت که اشک های شوق من از کامنت زیباتون سرازیر شد
خدایاااا شکرت
🙏🙏🙏🙏🥀🥀🥀🌹🌹😪
بهترینع بهترین و زیباترین و آگاهی بیشتر و بهتر و قشنگتر رو برای شما دوست عزیز و برای همه مون آرزومندم
خدارو خیلی شکر میکنم که توتستم کمی خدارو بشناسم.خدایی که تو ذهن من مذهبی تعریف شده بود واقعا خدای ترسناکی بود که نمیشد عاشقش شد. نمیشد باهاش رفاقت کرد.نمیشد دوسش داشت.
و این نوع شناخت چقدر کمک کرد که بتونم به لطف اموزه های استاد ذره ای بهتر خدارو بشناسم
و احساس میکنم هر چقدر خدارو بهتر میشناسم این دنیا برام زییاتر میشه.
به امید درک خدای واقعی برای همه کسایی که دوست دارن بخدا نزدیک بشند.
سلام آقای ثانی ، متشکرم از کامنت زیباتون ، خیلی قشنگ توصیف کرده بودین ، شرایط قبل و بعد تونو ، احسنت به شما که اینقدر قشنگ قانون رو درک کردین و دارین بهش عمل می کنید ، من هم دقیقا مثل شما دیروز ظهر مهمونی بودم و کاملا شرایط شما رو داشتم و دقیقا میفهمیدم که چرا دیگران اینقدر ناراحت و عصبانی پر از خشم و استرس هستن و من ارومم ، خدایا شکرت که دستم رو گرفتی و منو آوردی توی این مسیر آگاهی ، آقا حمید از شما هم سپاسگزارم که بهم یاد اوری کردین که یادم نره این آرامشی که الان دارم ، این تغییرات چه در روابط ، چه مالی و…. شانسی نیستااااا👌🏻
خیلی از این قسمت کامنتتون لذت بردم که خدا امشب بهم عاشقانه یاد اوری کرد اینکه هرروزت بهتر از دیروزت شانسی نیستا ، اینکه ادمها عاشقت شدن و دورتو گرفتن الکی نیستا اینکه درامدت داره کمی بهتر میشه شانسی نیستا اینکه تو شرایطی که همه دارن مینالن و تو حالت خوبه الکی نیستا
خدایاااا شکرت خدایااااا شکرت که بهم این آگاهی ها رو میدی ، راستش استاد بعد از یکسال عضو سایت بودن حالا کم کم دارم یه چیزایی میفهمم و همش بر می گردم و از ریشه و اساس به قضیه فکر می کنم و سعی می کنم درستش کنم ، خدایاااا هزاران مرتبه شکررررر🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
منم یادم رفته بود که چیزایی که الان ساختم آرزووووویییی دست نیافتنیییی من بود !
من نمیدونستمامید چیه . دوست داشته شدن چیه. اینکه هرجا میری پرچم عثمان میکننت و از خوبیات میگن چیه. نمیدونستم داشتن رفیقای خوب چیه. نمیدونستم انرژی خوب داشتن میتونه چه کارهایی بکنه. اما الان هست خیلی فراتر از اینها هم هست. شرایطی که الان دارم رویای دست نیافتنی من بوده که با کار کردن روی خودم به دستش آوردم.
با خوندن کامنت این نکات بهم یادآوری شد. ممنونم از تو و از خدای هدایتگرم.
ب شدت لذت برم هم از لایو هم از کامنت زیبای شما.
راستی ، در رابطه با رابطه عاشقانه ای هم که دارین هم یکی دوتا کامنتتون رو خوندم . خیلی خوشحال میشم که بیشتر واسم توضیح بدین و اقداماتی که روی خودتون کردین رو بگین.
استاد جونم یه لحظه با خودم گفتم ببین زهرا اگه استاد میومد و طبق قرارش میخاست کسایی رو ببینه که نتایج عالی گرفتن تو نمیتونستی حضور داشته باشی اما خداوند جهان رو دگرگون کرد تا تو بشینی متمرکزانه روی خودت کار کنی تا یه فرصت دیگه .
یعنی خداوند به من فرصت داد تا خودم رو به مداربالایی برسونم . استاد اشک ها و احساساتم امون نمیدن که بخام بگم ولی بخدا دیشب داشتم میگفتم من چقدر بهتر از قبل دارم حرفای شما رو میفهمم چقدر بهتر دارم عمل میکنم تو همین مدتی که اینترنت بسته بود انگار دستهای اغواگر شیطان بسته بود منم از بقیه موارد اعراض کردم و من بودم و سایت بهشتی شما ، هدایت ها رو هم تو همین مدت فهمیدم وقتی که قدم ششم و هفتم و هشتم رو گرفتم یعنی مدارم خیلی رفت بالاتر وقتی تو این مدت اولین درامدم رو گرفتم یعنی تغییر کردم که نتایج هم تغییر کرد. برای خدا کاری نداره که منو برسونه به فهم و مدار بالا وقتی که برای من استادم رو هدایت میکنه به سفری دیگه و جهانم رو جوری تنظیم میکنه که من بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم . من بنده عزیز خدا هستم که فرصتی دوباره بهم داد تا شما وقتی بیایید منو هم ببینید تو جمع دوستان. خیلی خوشحالم ازین هدایت ها خیلی خیلی راضی ام از خدای خودم
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز
چقدر زیباست این منظره خدایا شکرت،من چقدر ذوق زده شدم که یه روز میاین ایران،همین که گفتین قرار بوده بیام ایران من تو ذهنم تجسم میکردم که داشتم از همسرم خواهش میکردم که من به سمینار شما بیام 😄چون همسرم چند سال پیش که با شما آشنا شده بودم هر جا تو گوشیم یه فایلی از شما میدید حذف میکرد چون مخالف بود و من از خدا خواستم این مسئله رو حل کنه برام و اتفاقی که افتاد خیییییلی جالب بود ،همسرم دوباره بعد چن وقت اومد حذف کنه گوشیم حذف نمیکرد و من اشک شوق میریختم
در مورد نشانه من امسال اوایل مهرماه چون این محله تازه اومدیم و من خیلی آشنایی نداشتم به مدارس و ….دخترم رو بردم ثبت نام کنم،یه جایی بود نزدیک خونه مون وخیلی هم ظاهرش خوب بود گفت که امسال ثبت نام پیش دبستانی نداریم ولی شمارتو بده شاید بزاریم و من به خدا گفتم منو هدایت کن به مسیر درست و رفتم یه جا دیگه برا ثبت نام مسئول پیش دبستانی به من گفت این مدارک رو فردا بیار برا ثبت نام،منو همسرم باذوق دختر مونو بدرقه کردیم و رفتیم برا ثبت نام وقتی رسیدم دم در پیش دبستانی مدارک رو یادم رفته بود بیارم ،گفتم این نشونه اس و نرفتم برگشتیم خونه،دو روز بعدش همون جایی که دوس داشتم ثبت نام بشه بهم زنگ زد و گفت تشریف بیارید برا ثبت نام،گفت برای تعداد کم ثبت نام داریم،ینی قشنگ دیدم خدا هدایتم کرد اینجا که خدا ثبت نام کرد دخترمو هم شهریه اش کمتره،هم نزدیکتره،هم معلمش مهربون تره چون اونجا خیلی روش سختگیرانه ای داشت و من دوست نداشتم و من هدایت شدم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانوم شایسته عزیزم
سلام به همه شما دوستای هم فرکانسی و بی نظیرم
خداروشکر میکنم که تو این فضای عالی تو این خانواده بی نظیر در کنار شما عزیزای دلم زندگی رو جور دیگه ای نگاه میکنم
میخوام از تجربیات خودم طبق صحبت استاد و گوش دادن به هدایت ها و الهامات الله بگم و با همین کامنت گذاشتن امروزم شروع کنم
مدت زیادی گذشته از روزایی که خیلی بیشتر از این روزا کامنت میذاشتم
حدود یکسال پیش میتونم بگم که هر فایل جدیدی میومد روی سایت من همونجا کامنت میذاشتم و توجه زیادی صرف میکردم
اما رفته رفته به دلیل مشغله بیشتر متاسفانه نمیتونسم زمان بزارم و کامنت بزارم و حقیقتا از خودمم بابتش ناراحتم
با وجود اینکه یه تایمی واقعا بخاطر مشغله اینکارو نکردم اما رفته رفته وقتی مشغله هامم کمتر کردم و مسائل کاریمو حل کردم با وجود وقت ازادم اما عادت کامنت گذاشتن از سرم افتاد
امروز که دارم این کامنت رو میذارم دقیقا یکی از همون تجربیات درخواست هدایت و همزمانی رو تجربه کردم
یعنی زمانیکه درخواست کردم که خداوند منو به توجه بیشتر به اموزه ها هدایت کنه فایلی رو دیدم که در مورد همین موضوع بود و از من خواسته شد کامنت بزارم تا تعهدم رو دوباره یادم بیاره
البته تو کل این مدت همیشه فایل ها رو دنبال کردم همیشه تو زندگیم به ورودی هام اهمیت دادم اما کامنت گذاشتن رو نداشتم از کل این پکیج که اتفاقا بنظرم تاثیر کار کردن رو خودمونو دوبرابر میکنه این کامنت گذاشتنه
و خب طبق قانون هدایت شدم تا ان شالله از امروز اینکار رو هم دوباره شروع کنم
——————————————–
اما بریم سراغ تجربیات دیگه از توکل کردن و عمل کردن به نشانه ها
حدود یکسال و نیم پیش بود که من برای به دست اوردن شغل رویاییم تو شرکتی که دوست داشتم توی اردیبهشت ماه از شهر خودم اصفهان به تهران مهاجرت کردم بدون هیچ پشتوانه ای از لحاظ مالی یا اینکه جایی برای اسکان داشته باشم و فقط گفتم که خدایا خودت در بهترین زمان و مکان قرارم بده
وقتی به تهران رفتم تو همون مصاحبه اول قبول شدم و بعد از اون به طور کاملا رویایی با یکی از کسایی که از قبل میشناختم روبه رو شدم که به من گفت من بالای مغازم یه سوییتی دارم که اگ میخوای میتونی اونجا بمونی و کاملا رویایی ورود من به تهران و جور شدن اون سوییت برای من و خریدن تمام وسایل مثل یخچال و گاز و… برای اون سوییت که دقیقا همون موقعی که من رفته بودم اون صاحب اونجا اونارو خریده بود باهم دست به دست هم داد که من 6 ماه بهترین تجربه رو از مهاجرتم به تهران و پیشرفت توی شغلم داشته باشم
تو این 6 ماه هر رروز به نشانه ها بیشتر وبیشتر توجه کردم هر روز بیشتر هدایت شدم تا جایی که تو اون شرکت تبدیل شدم به یکی از محبوب ترین نیرو ها و البته بهترین نیرو و کلی افتخار دیگه
بعد از اون به طور کاملا هدایتی با شخصی تو شرکت دوست شدم که خودش هم مهاجرت کرده بود به تهران و تو شهر خودش بیزینس خودش رو داشت و با شناختی که از من و مهارتام پیدا کرد به من پیشنهاد کرد که برم به شهر خودم اصفهان و با یکی از مشتری هاش که یه شخصی بود که موسسه ای اموزشی داشت همکاری کنم و مدیر فروش شرکتش باشم
و من به هدایتم گوش دادم از کارم اومدم بیرون و رفتم به اصفهان و شروع به همکاری کرردم تو اون موسسه
و اتفاقی که افتاد بعد از فقط چند هفته وقتی از تهران اومدم بیرون که به دلیل اون احساساتی که داشتم و حسی بهم میگفت اینجا دیگه جای تو نیست بود متوجه شدم که اون شرکت به مشکلات زیادی خورده و مسائل زیادی برای نیرو ها به وجود اومده بود و کلی باعث ناراحتی و اذیتشون شده بود که خدا منو به موقع از اونجا فرستاده بود بیرون
جالب اینجا بود که اون روزا من با هرکسی برمیخوردم تو زندگیم و هر اتفاقی میوفتاد همه در فرکانس خیلی بالایی بودن و همه چی عالی پیش میرفت
تو همین جریانا بود که من برای ازدواج هم اقدام کردم به شکل کاملا رویایی که تو پروفایلم توضیح دادم من و عزیزدلم تونسیم باهم ازدواج کنیم
بعد از همه این جریانا خیلی اتفاقات بزرگ و خوبی برامون افتاد و هر روز نشانه های حضور خدا تو زندگیم بیشتر و بیشتر میشد
مثلا وقتی از تهران به اصفهان اومدم چون تو شهرستان بودم برای سرکار رفتن نیاز به ماشین داشتم و خب هنوز سرمایه برای خرید ماشین نداشتم
پدر منم همیشه ادمی بود که حتی از دادن 1000 تومن به من هم به خودش خیلی فشار میومد هم به من خیلی فشار میاورد و اصلا ادمی نبود که چیزی رو به رایگان در اختیار کسی بزاره
و همیشه همچین چیزی رو من تو زندگی تحمل کرده بودم و با سختی های زیادی در مورد مسائل خانوادگی رو به رو بودم
حتی زمانی که ما میخواسیم نامزد کنیم پدر من برای خریدن طلا و کارایی که برای ازدواج همه میکنن سرباز میزد
اما به طرز عجیبی اون روزی که من گفتم اصفهان برای کار استخدام شدم تو قرعه کشی سایپا برای پدرم یه ماشین ثبت نام کردیم و اون ماشین دراومد بنامش و به من گفت که حالا که این ماشینو دارم تو ماشین منو بردار و باهاش برو سرکار دست تو باشه ماشین
باز همه چی گذشت و تو اسفند ماه سال قبل یه حسی و هدایتی به من گفت که دیگه وقتشه بیزینس خودتو داشته باشی و اینجا دیگه شرایط جوری نیست ک بخوای بمونی
من نیرو های خوبی تربیت کرده بودم و هنوزم که هنوزه با هم صحبت میکنیم و میگن بهترین تغییرات برای ما با مدیریت و اموزش های شما بوده و حتی چندتاییشون الان از منم تو درامد جلو زدن ولی اون موقع به حسم گوش دادم و از اون شرکت اومدم بیرون و باز یکماه بعد متوجه شدم که مشکلاتی تو شرکت به وجود اومده که اگر من نیومده بودم بیرون مشکلات گریبان منو میگرفت و بازم هدایت خدا منو به موقع از مشکلات بیرون کشید.
بعد از اواخر سال بود که من یه تصادفی داشتم که باعث شد چند وقتی بخاطرش خونه نشین بشم و وقفه بیوفته برای برنامه هایی که داشتم و خب کمی هم اون موقع دست از کار کردن روی خودم برداشتم و ورودی های نامناسب گرفتم ولی زود به خودم اومدم و سعی کردم ورودی هاموو کنترل کنم و جالب این بود که به خاطر تعهدی که داشتم پاسخ های خوبی هم میگرفتم مثلا با اینکه کار نداشتم ولی پول از جاهای مختلف میرسید و کلی اتفاقات قشنگ میوفتاد تا اینکه باز برای ارامش بیشتری داشتن و کار کردن روی خودم تصمیم گرفتیم با همسرم به کیش سفر کنیم
تو سفرمون هدایتای زیادی بود از گرفتن بلیط از جور شدن پول سفر از اینکه وقتی میخواسیم بریم کیش دیدیم که خواننده مورد علاقمون تو تهران کنسرت داره و گفتیم بعد از کیش باید بریم تهران و اونحا بریم کنسرت ولی به محض ورودمون به کیش یه بنر بزرگ دیدیم که دقیقا همون شب ورودمون اون خواننده تو کیش کنسرت داشت و همون موقع کنسرت رو رزرو کردیم و یه کنسرت عالی رو تجربه کردیم
یا مثلا همسرم خیلی خیلی علاقه داشت که اونجا عکاسی کنیم و عکسامونو چاپ کنیم که یه کلکسیون از عکسایی که تو زمانای مختلف گرفتیم درست کنه بعدا بزاره تو خونمون و با یه عکاسی اشنا شدیم که عکسای خیلی با کیفیتی ازمون گرفت و بهمون داد
یا حتی اینکه تو هوای گرم کیش یروز هوس ابدوغ خیار کردیم دنبال نون خشک و ماست بودیم که خودمون درست کنیم بخوریم که دیدیم یه ونی کنار ساحل نوشته ابدوغ خیار هم داریم و سفارش دادیم و بهترین ابدوغ خیار عمرمونو اونجا کنار دریا خوردیم و چقد لذت بخش بود و چقدر هم من تحسین کردم ایده اون فروشنده رو که یه فست فودی بود و اینم به گزینه هاش اضافه کرده بود و باهاشم کلی پول میساخت تو اون هوای گرم که ابدوغ خیار خیلی میچسبه
بازم از همزمانی بخوام بگم زمانی بود که ما تو فکر اجاره کردن خونه و ازدواج کردن بودیم که یکی از دوستان مشترکمون از دانشگاه یشب دعوتمون کرد خونشون و وقتی نشستیم دور هم صحبت از خونه شد شوهر دوستمون به من گفت از الان ذهنتو به فکر کردن به اجاره نشینی عادت نده و برو تو فکر خرید خونه
من همونجا گفتم خدایا این هدایت تو بود برای اینکه ماخونه بخریم و همون فردای اون روز من و همسرم رفتیم چند جا خونه دیدیم برای خرید در حالی که تو حساب من زیر 500 هزار تومن پول بود و نزدیک به 3 4 ماه ما خونه های مختلفی رو دیدیم و فرکانس خواستمونو ارسال کردیم تا اینکه همین هفته گذشته ما مقداری از پولمون جور شد و رفتیم پیش یه املاکی و گفتیم ما یه خونه با این ویژگی ها میخوایم اونم یه خونه ای رو به ما نشون دادو گفت این هست ولی الان مستاجر داره و باید با مستاجرش بخرید و بهش اجاره بدید تا یسال قرار داد داره و تو قیمت خونه هم تاثیر داشت چون پول پیش مستاجر از قیمت خونه کم میشد و دقیقا میشد همون مقدار پولی که ما میتونسیم پرداخت کنیم و ما حتی چون مستاجر تو خونه نبود نتونسیم خونه رو ببینیم فقط من گفتم اگ این هدایت خدا بوده من همین خونه رو میخوام و همون موقع قولنامه کردیم و فردای اون روز وقتی رفتیم خونه رو ببینیم دیدم که دقیقا این همون خونه و نقشه ایه که من انتظار داشتم و چقد زیبا خدا منو هدایت کرده بود
خیلی اتفاقات زیادی تو این مدت افتاد که واقعا هر چقدم یه انسان باهوش و با استعداد باشه به قول استاد نمیتونه اعتباری به خودش بده و واقعا همش کار خداست
همین دیشب به یکی از دوستام زنگ زدم صحبت کنیم در حالی که دوروز پیش بهش پیام داده بودم که هر وقت ازاد بودی خبرم کن زنگت بزنم
دوستم گفت من این مدت درگیر اجاره کردن خونه بودم که به تازگی به تهران مهاجرت کرده و چون خیلی ذهنم درگیر بود صبر کردم تا یکم ازاد تر بشم بعد صحبت کنیم
صحبتایی که تو تماسمون شد خیلی کمک کننده بود هم به خودم هم به دوستم که تازه پا گذاشته رو یه ترس بزرگ و یه مهاجرت بزرگ داشته
و به قول خودش خدا قشنگ همه چیو کنار هم چیده به موقع درستش حتی همینکه ما امشب با هم صحبت کنیم که من اروم باشم بتونم طولانی صجبت کنیم و تو این حرفا رو بزنی که منو هدایت کنه به راه درست و از این استرس این چند روز در بیاره منو و یادم بندازه خدا برامون چه برنامه هایی داره.
خیلی میتونم در این مورد مثال بیارم و حرف بزنم
به قول استاد ساعتها و روز های میتونم از این موضوع صحبت کنم و چقد لذت بخشه برام فکر کردن و توجه کردن بهش
امیدوارم که توفیق عمل بیشتر از قبل بهم داده بشه
خیلی خیلی عاشقتونم
منتظر اتفاقای عالی و قسمت های بعدی سفر هستم و میخوام به تعهدی که دادم بیش از پیش عمل کنم و توجه بیشترم رو روی خواسته هام بزارم و مطمعنم که اتفاقات بی نظیر تری از اینی که تا به امروز تو زندگیم بوده منتظرمه
عاشقتونم
سلام به همه همسفرای عزیزم
الله اکبر به قدرت پروردگارم الله اکبر به این همه زیبایی و شگفتی الله اکبر به این بینهایت قدرت و بزرگی.
دیگه اینجوریشو نه دیده بودم نه شنیده بودم یه دشت بینهایت از شنهای سفید الله اکبر هر چی جلوتر میریم شگفتیهای این جهان بیشتر میشه اصلا تمومی ندارن.خدایا شکرت شکرت و هزاران هزار بار شکرت.
استاد چقدر خدا رو شکر میکنم چند بار گفتم بازم میگم که من تو جایی زندگی میکنم که هیچی خداروشکر هیچی نه از این شلوغی ها دیدم و نه شنیدم بعضی وقتها که شما میگید یا بقیه میگند من درک درستی از شلوغی ندارم.خیلی خوشحالم که با کار کردن روی خودم و تمرکز کردن روی زیبایی ها تو این مدار قرار گرفتم خدارو واقعا شکر میکنم.
از تجربه خودم تو همزمانی ها چیزی که همین اواخر اتفاق افتاد همین مغازه ای هست که الان توش هستیم البته تجربه شخص من نیست ولی چون از نزدیک شاهدش بودم خیلی قابل لمس بود برام این موضوع.
خواسته کسب درآمد بیشتر و داشتن یه مغازه بود بعد اتفاقات جوری پیش بره که اجازه بساط دیگه تو اون مکان داده نشه کار به پلیس بکشه(بساط کنار جاده با ماشین).بعد تصمیم به گرفتن مغازه جدیتر بشه آگهی ها رو دنبال کردن یه مغازه پیدا کردن اما جاش باب کیف نبودن بازم درخواست دادن همزمان بیعانه دادن برای همون به بنگاه اما چون صاحب مغازه خارج از کشور بود طول بکشه تو این زمان یه مغازه که دقیقا کفش فروشی بشدت خوش نام و پر مشتری بر اصلی بازار خالی بشه بعلت عدم توافق با مالک ما بریم اونجا مشتریهای اون مشتریمون بشند و کلی اتفاقات خوب دیگه.کل این ماجرا و همزمانیهاش هر بار که مرور میکنم کلی باورهای منو قوی تر میکنه که تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدتذکه چون باید کرد.
تو رها باش اما دل عین حال دل و سر سپرده اون یکی یکی چراغهای راه رو برات روشن میکنه جوری که وقتی به پشت سرت نگاه میکنی هرگز نمیتونی اون همه اتفاق و همزمانی رو پشت سر هم درک کنی هرگز نمیتونی.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه عزیزانم
استاد دیشب خواب میدم برف میاد برفهای درشت به شکلهای متفاوت، خیلی خواب زیبایی بود فقط وقتی بیدار شدم گفتم چرا نرفتم زیر برف و لذت ببرم فقط از داخل خونه برفها رو تماشا میکردم.
با دیدن این فایل خوابم تعبیر شد وقتی گفتین«بچه ها ما اومدیم توی این صحرای پر از برف و زیبا»یک احساسی درونم به وجود اومد و گفتم این فایل حتما برای منه اینم نشونش، این ماسه ها به گفته استادم همون برفها هستن و نقش بستنشون به شکلهای متفاوت همون دونه های برفی که من به شکلهای متفاوت در خوابم میدیدم،همون برفهای که از داخل خونه دیدم اینک هدایتی از هدایتهای خداوند برای من.
استاد توی این مدتی که با شما هستم از یک خانم خوندار ِ بدون درامدی که مدام چشمش به جیب همسرش بود و پولی که گاهی بهم میداد تبدیل شدن به یک خانمی با درامدی که از هنر خودش داره بینهایت و خیلی خوشحال و شاکر خداوندم.اما مدتی در فکر تشکیل کسب و کار شخصی خودم هستم اما نجواها و تزسها اجازه اقدام بهم نمیده،منی که با صحبتهای شما جرات و جسارت پیدا کردم و در کنار همسری که مخالف کار کردن خانمها بود به راحتی و با رضایت خودش موفق به کسب درامد شدم از خداوند همون جرات و جسارت رو خواستم تا دوباره دست به اقدامی جدید بزنم و شما امروز گفتین حواست به نشانه ها و هدایتها باشه
استاد ازتون سپاسگزارم بخاطر به اشتراک گذاشتن احساسات خوبتون
خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه انان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید
سلام اگه بخوام از اخرین هدایتی که به واسطه سفر به دور امریکا شدم براتون بگم اینه که اول صبح ،فایل قسمتی که شما در اب گرم تو هوای خنک شنا میکردید رو دیدم و واقعا لذت بردم و دلم میخواست اونجا باشم . ظهر دوستم یه تور رو معرفی کرد که داخل جنگل چشمه اب گرم و رودخانه داره . بقیه دوستانم گفتن که نریم خوش نمیگذره ، تا حالا با این جمع جایی نرفتیم و هزار تا دلیل که منطقی هم بودند. ولی من گفتم حتما میرم حتی اگه هیچ کدوم از شما نیاید ،تنها میرم چون این یه هدایت از طرف خداست . من و یکی از دوستانم رفتیم و همه چیز انقدر عالی بود و لذت بردیم و یه طبیعت زیبا رو دیدیم و یه جو خوب و دوستانه رو تجربه کردیم که وقتی برگشتیم همون دوستانی که خبر لذت بردن ما رو شنیده بودن همش پیگیری میکنن که تور بعدی کی هست و مقصدش کجاست . خداوند ما رو به بهترین ها هدایت کنه و ما رو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار بده .
سلام ب خانواده عزیز عباس منش ،استاد و مریم نازنینم
امروز که از خواب بیدار شدم دوباره به سایت سر زدم اما نام مثل دیروز یاری نمیداد دیروز خیلی تقلا کردم هیچ جوره وارد سایت نمیشد منم بدون ناراحتی رفتم و کلی کارای عقب افتادم انجام دادم صبح بازم رفتم توی سایت اما …. اومدم و کمی کارهام انجام دادم همسرم ب بیماری قلبی مبتلاست و هیچ جوره نمیخواد که هدایت بشه کوچکترین حرفی میتونه اونو بهم بریزه امروز صبح هم بخاطر تمرکز روی نکات منفی شروع ب غر زدن کرد اما من که احساس قربانی شدنم داشت دست به کار میشد سریع تمرکزمو روی نکات مثبت گذاشتم بخاطر همین هدایت شدم به زیر زمین قرآن و گوشی برداشتم و رفتم یهو متوجه ی پیام شدم ،پیام از طرف همراه اول بود که میگفت تا ساعت … امروز نت شما تموم میشه یهو الهام شد که بزنم روی نت همراه اول ،شاید اونجا بتونه سایت بیاره و اتفاقا ب لطفالله وارد سایت شدم و این قسمت روحانی و دیدم اما با عشق ،اولش تعجب کردم به خودم گفتم اگر اینجا برف اومده چرا استاد با لباس آستین کوتاهه و اگر برف نیست چرا همه جاسفیده و همون موقع شما گفتید که برف نیست و کویره
چقدر جالب بود که گاهی ذهن یادم میاورد چند لحظه قبل چ اتفاقی افتاد ولی بلافاصله شما چیزی میگفتید و انگار جواب منو میدادید استاد هر کاری که میکردید با اون شنهای سفید قبلش من اونو تصور میکردم که اگر من اونجا بودم حتما با شنها بازی میکردم و یا راحت دراز میکشیدم و البته چون در حال تهیه سریال بودم پاهامو دراز میکردم بعدش شما پاتون دراز میکردید در مورد اومدن شما به ایران ،دیشب ب خودم میگفتم کاش استاد میومد ایران و …. و امروز شما پاسخ افکار منو دادید
اونقدر این قسمت ب جونم نشست که حد نداشت من شش روزه که تمرکزمو گذاشتم روی فایلهای دانلودی ،محصول خریدم اما با اعضای خانواده و دوست دارم شرایطم جوری بشه که خودم به تنهایی بخرم البته هزار بار از خدای خودم سپاسگزارم که شرایطم طوری تغییر داد که موقع خرید محصول یکی ازاستادید دیگه که سالها قبل حتی ی قرون از خودم نداشتم و چون از خدا خواستم که ی نفر بیاد بخره برام و بعدا پولش پرداخت کنم همون شرایط پیش اومد اما برای خرید دوره های شما من بانی بودم و اتفاقا شرایطم خیلی بهتر بود
و همزمانی که اتفاق افتاد این بود که من در بهترین زمان و مکان این فایلاها رو خریداری کردم و خانواده م و بچه هام چقدر ازین فایلها استفاده کردند
الحمدالله الرب العالمین
چند روز پیش با دو نفر از دوستانم ی دور همی داشتیم تو خونه ای که مال پسرم هست و خالی از سکنه ست فقطی موکت داره و چنددست رخت خواب و چند تیکه وسیله وقتی اماده رفتن شدم دسته کلید برداشتم و راه افتادم وسط راه یادم افتاد که ای بابا کلید در ورودی آپارتمان برنداشتم اما الهام شد که حالا بزار برم انشاالله که در باز میشه توکل کردم و ادامه دادم رفتم جلوی در اما در باز نشد بخاطر همین از خدا خواستم زنگ خونه ای رو بزنم و در برام باز کنند خلاصه زنگ یکی زدم همزمان دست کلید دستم گرفتم و متوجه شدم که کلید در ورودی آپارتمان توی دسته کلیده بهر حال در بازشد و من وارد شدم و با اینکه اولین بار بود که میخواستم چند ساعتی توی ساختمون باشم اما هدایت شدم پکیج ها رو روشن کردم و آماده شدم برای ورود دوستان
—————————————–همگی تون ب الله مهربونم میسپارم
سلام خدمت استاد بی نظیر و خانم شایسته پر توان
خیلی عالی بود این فایل و کلی لذت بردم . من از اولش متوجه شدم که اینجا برف نیست 😜 استاد خیلی دوست دارم که ایران ببینمتون ولی انگار یه چیزی توی ذهنم میگه استاد امریکا که باشه بیشتر و بهتر و خالص تر میتونه بهمون کمک کنه.
استاد برای من هم خیلی همزمانی اتفاق میافته یکی از اون همزمانی ها که هر روز برام اتفاق میافته و اصلا نگرانش نیستم جای پارکه که بارها شده رفتم که مثلا میخوام برم بانک دوبله پارک کردن ولی به محض اینکه من میرسم یه ماشین از پارک در میاد و خدا میگه بفرما جای شما رزروه .
یه ساختمان دارم براش مجوز تجاری نگرفته بودم بعد رفتم از شهرداری سوال کردم گفتن چون شما از مجوزتون استفاده نکردین دیگه باطل شده ولی من باور نکردم گفتم شما درست میگید وای من کار خودم و انجام میدم خلاصه تجاری و زدم و رفتم کمیسیون اون کارشناس هم میگفت نمیشه گفتم اشکال نداره تو فقط من و ارجاع بده خلاصه روز کمیسیون قاضی بازدید داده بود و یه روز قرار شد بیان بازدید تا من و دید و فامیلی مو خوند گفتش که با دکتر چه نسبتی داری گفتم عمومه گفت من خونه عمود اینا رفت آمد دارم و برو خیالت راحت رای ت صادر شد .
همین دیشب یه چیزی گرفته بودم میخواستم برم تعویضش کنم گفتم همه کارام و که انجام دادم و خواستم از شهر بزنم بیرون میرم در اون مغازه وقتی خواستم برم کل مغازه ها بخاطر اعتصاب تعطیل کرده بودن اونجا هم که رسیدم تعطیل بود ولی احساسم بد نشد گفتم تا یک لحظه وایسم بعد برم خلاصه همون یک احظه کرکره مغازه رفت بالا و فروشنده از داخل در اومد و درخواست کردم و انجام داد برام.
استاد یکی دیگه از همزمانی ها که توی دریم بردم هم نوشته بودم رفتن به جام جهانی قطر بود که توی سایت فیفا ثبت نام کردیم برای بلیط و اسممون در نیومد توی فدراسیون ایران هم باز هم در نیومد ولی احساسم بد نشد گفتم حتما خدا یه جای بهتر میخاد ما را ببره و همین هفته گذشته بود دوستم کفت که خواهرش بلیط سه تا بازی را داره ولی یکی را نمیخاد بره میای با هم بریم بازی ایران و امریکا گفتم بریم استاد لحظه آخری بود بلیط هواپیما هتل همه چیز داشت پر میشد و دوستم خیلی نگران بود بلیط وگرفتیم ولی هتل و نمیتونستیم بگیریم چون مستر کارت نداشتیم ، پروسه خیلی سختی بود تا اینکه با یه شرکت ایرانی صحبت کردیم برامون پرداخت انجام شد و ما دیگه بار و بندیل سفر و بستیم .
استاد خیلی اتفاقات قشنگ برام میافته ولی الان یادم نمیاد و از شما سپاسگزارم بابت این همه آگاهی که به ما میدین و مسیر و برای ما هموار تر میکنید
خدایا شکرت
به نام خدایی که هر لحظه هادی و حامی من هست .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم
استاد حرفم رو باور کن که کل این فایل رو با بغض و گریه نگاه کردم هر حرفی زدی اشک شوق ریختم اونجا که میگفتی میخواستی بیای ایران احساس کردم قرار بوده نزدیکترین و عزیزترین شخص
زندگیم رو ملاقات کنم و داشتم با گریه میگفتم اگر استاد میومد برام مهم نبود همسرم و بچه های محصلم داخل چه شرایطی هستن با تمام وجود و عشق بلیط میگرفتم و داخل سیمنارهاتون شرکت میکردم حتی برای یه لحظه تصور کردم اومدم داخل سیمنارهاتون و شما رو در آغوش گرفتم و کلی اشک ریختم و به خودم اومدم دیدم گونه هام خیس. ،استاد چقدر این حال و هوای ناب و روحانی شما رو میشد به راحتی از پشت دوربین درک کرد و اما یکی دیگه از علتها که همش در حین دیدن فایل یعنی الان بغض و گریه ای هستم این هست که هنگام تماشای این فایل من واقعا حال ناب و فرکانس بالا و پاکی و قداست و در جهت بالا از ایمان و توکل شما رو و این همه سعادت و خوبی شما و هدایتهای الله و موحد بودن رو شما میبینم و قشنگ به نظر من قابل لمس هستن که چقدر در مدار و فرکانس بالایی هستین وچقدر نزدیک به خدا هستین و همین درک حال و احوال شما من رو اینطور تحت تاثیر قرار داده .
وقتی خانم شایسته و شما رو اینقدر راحت و ساده و پر ازعشق و آرامش، و سلامتی و ثروت و آزادی و بدون نقاب در کنار هم میبینم که این قدر زیبا از هدایت و توکل و ایمان حرف میزنید بازم گریه کردم و اما باید بگم خوشحالم که در مدار دیدن این فایل و شنیدن این اگاهی ها بودم خانم شایسته ی عزیزم عاشق این همه مثبت اندیشی و حال خوب و ساده بودن و همیشه در حال تغییر کردن شما هستم به خدا برای من الگو هستین استاد این فایل واقعا تکان دهنده بود به نظر حال و هوای معنوی و روحی بسیار بالایی داشت و دیگه زمانی که خانم شایسته تک تک هدایت ها رو میخوند و استاد توضیح میداد با تمام وجودم کیف میکردم و گریه میکردم که شاگرد چه استادی هستم .،
استاد عاشق زندگی پر از معجزه و پر از سادگی و آسانی و هدایت و ایمان و توکل و توحید و آزادی و …. شما هستم من اگر شاگرد شما نبودم و سالها در سایت شما نبودم و این فایل روکسی به من نشون میداد نمیدونم باور میکردم این همه هدایت رو یا نه ولی میدونم هر کسی هم مدار با شما نیست این حرفها رو شاید باور کنهو تازه مسخره هم بکنه اما چون من شما رو هر روز در سایت ملاقات میکنم و به مدت سه سال هست هر روز صبح و گاها عصر و هر شب میام داخل این سایت و با شما عشق میکنم و آموزشها رو دنبال میکنم و با تمام وجودم این همه زیبایی در زندگی شما و هدایت ها رو میبینم و درک میکنم و من میدونم که شما چه زندگی رویایی دارین و شما چه شخصیت رویایی دارین به راحتی باور میکنم .
واقعا استاد این زندگی و این سطح افکار و این آگاهی ها ی شما تحسین برانگیز هست ،خدایا پدر و مادر عزیز استاد از اینکه همچین فرزندی دارن و خواهرای عزیز استاد از اینکه همچین برادری دارن چه حالی میکنن و چه قدر مایه ی افتخار و خوشحالی همه ی افراد هست که همچین شخصی با این ویژگی های استاد در کنارشون یا نزدیکشون باشه یا با اونها فامیل و آشنا باشه و یا اینکه از همه زیباتر جز خانواده ی اونها باشه .(هر چند میدانم اگر کسی در مدار دریافت این آگاهی نباشه حتی اگر همسرت باشه کور و کر میشه و هیچ چیز نمیشنوه ونمیبینه و تازه به این مسیر هم ایراد میگیره اما برای دل خودم گفتم که ما هم سه خواهر و یک بردار هستیم و دقیقا مثل شما هستیم .)
مریم جان چقدر زیبا و با اشتیاق به فکر ما بچه های سایت هستین که هم ما سود میبریم هم شما و چقدر توانمند و در مسیر درست هستین چقدر روح بزرگی دارین و چقدر در صلح و آرام هستین چقدر با ایمان و متوکل هستین چقدر زیبا نکته برداری کردین من که لذت بردم .
استاد اونجا که گفتین شما و مریم جان ساعتها نشستین و مراقبه کردین و با خدا حرف زدین به خدا دیگه اونجا اوج گریه ی من بود چقدر دلم خواست. چقدر زندگی در مدار بالا و فرکانس های بالارو میخوام تجربه کنم از خدا میخوام من رو هم هدایت کنه که مثل شما همچین تجربه هایی داشته باشم یعنی میشه خدایا ؟؟ ولی امیدوارم بازم با گریه مینویسم تا زندم در خانه ی امید میمانم و با عشق و صبوری هر روز اون رو آب جارو میکنم و تا خدا به منزلم بیاد و خواسته ی من رو بده .
استاد غرق در گریه و بغض هستم و توان نوشتن ندارم عجیب و رویایی و روحانی بود و کل حرفها و آموزشها و زندگی شما رو میشد در همین یک فایل به راحتی دید .
به دیدار شما در ایران دلگرم هستم
شاگرد شما فروغ از ایران
سلام استاد عزیزم
این کامنتی که میزارم در واقع برای این فایل نیست و مربوط به لایو جدیدتون با اقای عرشیانفره و چون مال همین دیشبه دوست داشتم بقیه هم ازش استفاده کنند.
خدایا شکرت بخاطر تمام اتفاقات زیبای اطرافم. خدایا خیلی شکرت.
دبشب یه مهمونی دعوت بودم این مهمونی باعث شد بفهمم چقدر باید خدارو شکر کنم که تو چه دنیای متفاوتی دارم زندگی میکنم خدایا خیلی خیلی سپاسگذارم.
درس بزرگ امشب این بود:
بعد از یه مدت که همه چیز عالی پیش میره همه ادمها رفتارشون خوبه هر جا میری کارات به شکل معجزه اسایی راه میفته دنیا روی زیباشو بهت نشون میده و همه چی گل و بلبل میشه. روابطت قشنگ میشه رابطت با خانوادت رویایی میشه و اصلا انگار خود خدا خیلیی شخصی کار دنیارو ول کرده و فقط داره کارای تورو انجام میده انگار کم کم یادت میره که این اتفاقات شانسی نبوده.
انگار که قبلا شانسی همه چی بد بوده و الان شانسی همه جیز خوب شده
اما امشب که تو جمع دوستا بودم و خداروشکر همونجا لایو استاد عباسمنش و اقای عرشیانفرو دیدم چقدر همون لحظات نفسگیر بود. نفسگیر ازین بابت که معحزه اسا هدایت شدم به دیدن لینک اپارات اون فایل.
چقدر قوی تر از قبل عمل کردم اصلا برام مهم نبود نظر بقیه چیه ؟ و ممکنه ناراحت بشن که چرا من تو جمعشون نیستم و دارم کار خودمو انجام میدم ( نکته ای که تو جلسات ثروت یک گفتید که وقتی میخای یه کاریو انجام بدی نظر بقیه برات چقدر سخته ولی وقتی انجامش میدی میبینی اصلا اونطوری که فکر میکردی نبوده و خیلی خیلییی انجامش اسونه )هندزفریمو در اوردم و شروع کردم به دیدن فایل .تو یک گوشم هندزفری بود و از یه گوشم حرفای بقیه رو میشنیدم البته سعی میکردم تمرکزم رو فایل باشه. انگار یه گوشم شرایط فعلی خودم بود و یه گوشم گذشته خودم.
خدا چقدر زیبا هدایتم کرد به درک این موضوع
که با یه گوشم حرفهای بقیه رو میشنیدم و شرایطشونو ارتباط میدادم به کانون توجهشون به این که چقدر تمرکزشون رو همون چیزاییه که نمیخان و دقیقا چقدر حالشون بده چقدر نگرانن چقدر استرس دارن چقدر خشم دارن چقدر غر میزنن چقدر به زمین و اسمون بد و بیراه میگن چقدر دنیا رو سخت و بد میبینن چقدر احساس میکنن مورد ظلم واقع شدن چقدر خودشونو ناتوان از تغییر میدونن چقدر برگی شدن در باد.چه قدر قدرت خلق زندگی و اتفاقاتو به بقیه دادن و واقعا هم وقتی تصور میکنی مثل یه بوکسور ضعیف و خسته گوشه رینگ گیر افتادی و از یه حریف غدر فقط داری کتک میخوری و هییییچ راهی بجز له شدن و کتک خوردن و تحمل رنج نداری چقدر درد میکشی. درد مشتهایی که تو صورتت میخوره خیلی کمتر از درد ناتوانی از تغییر شرایطه.
انگار تحمل درد ضربه ها خیلیییی اسونتر از درد بیچارگیه. چقدر این که تصور میکنی خدا بهت ظلم کرده که تو این شرایط گیر افتادی دردناکه.انگار یه بغضی داری ولی نمیتونی کاری بکنی.
واقعا بعضی وقتا دلم میسوزه برای ادما
که چقدر با ندونستن قانون دارن زجر میکشن
منم تا همین چند سال پیش دقیقا همینطوری بودم چقدر حالم از خدا بهم میخورد.چه تناقض بزرگی تو وجودم بود. من مذهبی من سوپر سوپر مذهبی به مرحله ای از بیچارگی و تحمل درد رسیده بودم که از خدای خودم متنفر بودم. کسی که فکر میکردم تمام زندگیمو پای اعتقاد بهش گذاشتم جرا انقدر جلاده چرا انقدر ظالمه که صدامو نمیشنوه چرا انقدر بیرحمه که درد منو میبینه ولی کاری برام نمیکنه. از یه طرف از همه چیز گذشته بودم برای خدا و جلب رضایت خدا ولی از یه طرف از همون یه نفر هم متنفری. چرا؟ چون عامل تمام بدبختیهاتو اون میدونی.
بواقع شرایط دردناک و له کننده ایه.
امشب اون گوش دیگم داشت شرایط فعلیمو بهم گوشزد میکرد
خدارووشکر مدتهاست اصلا نمیدونم غم چیه غصه چیه نگرانی چیه. مساعل مالی کمی اذیتم میکرد. ولی یه کوچولو تغییر کردم و اونم داره بهتر میشه. اونم از درک نادرستم بود.
چقدر خوب بود امشب. خدا عاشقانه بهم یاداوری کرد اینکه هر روزت داره کمی بهتر از دیروزت میشه شانسی نیستا اینکه ادما عاشقت شدن و دورتو گرفتن الکی نیستا این که درامدت داره بهتر میشه همینجوری شانسی نیستا این که تو شرایطی که همه دارن مینالن حتا کسایی که ثروتشون چند میلیارد برابر توئه اما تو انقدر حالت خوبه الکی نیستا.
اینکه مدتهاست همه چیز خوبه رابطت با اطرافیانت عالیه اینکه زندگیت در صلح و ارامشه اینکه سلامتیتو بدست اوردی اینکه عزت داری اینکه حااااال درونیت خوبه اینا هییییچ کدومش شانسی نیستا.
یوقت فکر نکنی چیزی بیرون از توئه ها
تو داری رو خودت کار میکنی و اینها نتیجه طبیعی این تغییراتته
تو ورودی هاتو کنترل میکنی پس پاداشش این ارامش این سلامتی این حال خوب این درامد و این نگاه متفاوت بدنیاست.
چقدر این دوگانگی در گوش چپ و راستم جالب و اموزنده بود.
خدایا بدددد عاشقتم.
چقدر باحاله که انگار تویه سیاره دیگه زندگی میکنی
انگار تو این دنیا نیستی. همه غرق گرفتاری و مریضی و مشکل و دعوا و درکیری و اعتراض و اغتشاش و تغییر حکومت و ظلم و بدبختین .چه پولداراشون چه ضعیف تراشون
و چقدر خوبه تو دنیای جدید خودتو داری
بزار فکر کنن اسکلی
چه خوب اگه اصلا اینطوری فکر میکنن
اگه عاقلی یعنی رنج یعنی بیچارکی چه خوبه من عاقل نیستم
البته به نظر خودم من تازه عاقل شدم
خدایا چقدر قوانینت زیباست چقدر دنیات عادلانست چقدر تو بخشنده ای چقدر تو بزرگی چه قدرتی به من دادی
چه مخلوقی خلق کردی
واقعا جای تحسین داشت خلق من
دمت گرم
خدایا شکرت بدددد جوووور شکرت
شکرت که باعث شد قدر این روزهای خوبمو بیشتر بدونم
بعضی روزا دلم میگیره که چرا امروز مثل هر روز یه معجزه خفن که از شدت خوشحالی اشکم در بیاد اتفاق نیفتاد.اخه تقریبا هر روز این شرایطو تجربه میکنم ولی اگه یه روز معجزه ای نمیدیدم حالم بد میشد.
اماااااا چقدر سخاوتمندانه بهم یاداوری کردی شرایط امروزت ارزوی دیروزت بود.
پس چرا برات عادی شده
بقول استاد انسان کفوره انسان عجوله
اگه مدتهاست همه چیز خوبه این شرایط نباید برام عادی بشه .انقدددددددر به لطف خدا همه جیز تو بهترین شکل خودشه انگار برام عادی شده این خوبیها و این معجزات خدا .انگار براموعادی شده دیگه انسولین نمیزنم انگار برام عادی شده همه تو هر مهمونی از اندامم تعریف میکنن انگار برام عادی شده همه جلو روم یا پشت سرم از خوبیهای شخصیتم تعریف میکنند. اینا قبلا نبود. هیییییچ کدومش نبود.
اما وقتی امروز دیدم همه، تقریبا همه تو هر روزشون هزاااار تا مشکل دارند که من اصلا دیگه یادمم نمیاد اینا در مورد چی دارن حرف میزنند تلنگر خوردم که حمید اصراف نکنیها. ناسپاسی نکنیها. یوقت یادت نره اینها خواسته تو بود .وقتی دریافتشون کردی یوقت یادت نره که چطور وارد زندگیت شدن .وقتی یادت بره دیگه با دقت و تمرکز قبل با تعهد به راهت ادامه نمیدی و کم کم نتایج عوض میشه .
خدایا بینهایت سپاسگذارم که باااز هم با عشق بهم درسهامو دادی .چقدر خوبی خدا.چقدر دوست دارم.
دیگه مدتهاست ازت متتفر نیستم. دیگه تو اون خدای مذهب نیستی برام.دیگه حالم ازت بهم نمیخوره.
اگه حتی به اندازه یک پله از بینهایت پله شناخته باشمت همین یه پله دنیای منو زیر و رو کرده.
دوست دارم خدای سیستمی
دوست دارم خدای بدور از احساس
دوست دارم خدای قانونمندی
دوست دارم عدالت محض
دوست دارم و سپاسگذارتم که تنها تو لایق ستایشی.
عاشقتم خدا.
بوس بوس😘
سلام و درود به حمید آقای گل و بلبل
حمید آقا نتونستم فقط بهتون امتیاز پنج ستاره بدم گفتم حتما براتون بنویسم 📝👏
دوست عزیز این کامنت الهی بینظیرت اشکمو در آورد چقدر زیبا گذشته و امروزت رو توضیح دادی چقدر قشنگ با هندس فری که یک گوشت مدار حال امروزت بود و یک گوشت حمید قبل رو توضیح دادی .. چقدر قشنگ ایمان بخدا ی قبل و بعدت رو توصیف کردی
واقعا تحسینت کردم و باید برات کف زد ..👏👏👏🙏
خدایااااا شکرت که به کامنت زیبا و تاثیر گذارتون هدایت شدم و خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت این حد از آگاهی و این حد از خودشناسی و خداشناسی دیروز و امروزتون
خدایااا شکرت که اشک های شوق من از کامنت زیباتون سرازیر شد
خدایاااا شکرت
🙏🙏🙏🙏🥀🥀🥀🌹🌹😪
بهترینع بهترین و زیباترین و آگاهی بیشتر و بهتر و قشنگتر رو برای شما دوست عزیز و برای همه مون آرزومندم
روز و شبت زیباتون
وفق مراد👏👏👏👏👏🙏🙏🙏🙏
سلام دوست عزیزم.
بسیار بسیار سپاسگزارم از لطفتون
خدارو خیلی شکر میکنم که توتستم کمی خدارو بشناسم.خدایی که تو ذهن من مذهبی تعریف شده بود واقعا خدای ترسناکی بود که نمیشد عاشقش شد. نمیشد باهاش رفاقت کرد.نمیشد دوسش داشت.
و این نوع شناخت چقدر کمک کرد که بتونم به لطف اموزه های استاد ذره ای بهتر خدارو بشناسم
و احساس میکنم هر چقدر خدارو بهتر میشناسم این دنیا برام زییاتر میشه.
به امید درک خدای واقعی برای همه کسایی که دوست دارن بخدا نزدیک بشند.
در پناه خود خود خدا باشید🌷
سلام آقای ثانی ، متشکرم از کامنت زیباتون ، خیلی قشنگ توصیف کرده بودین ، شرایط قبل و بعد تونو ، احسنت به شما که اینقدر قشنگ قانون رو درک کردین و دارین بهش عمل می کنید ، من هم دقیقا مثل شما دیروز ظهر مهمونی بودم و کاملا شرایط شما رو داشتم و دقیقا میفهمیدم که چرا دیگران اینقدر ناراحت و عصبانی پر از خشم و استرس هستن و من ارومم ، خدایا شکرت که دستم رو گرفتی و منو آوردی توی این مسیر آگاهی ، آقا حمید از شما هم سپاسگزارم که بهم یاد اوری کردین که یادم نره این آرامشی که الان دارم ، این تغییرات چه در روابط ، چه مالی و…. شانسی نیستااااا👌🏻
خیلی از این قسمت کامنتتون لذت بردم که خدا امشب بهم عاشقانه یاد اوری کرد اینکه هرروزت بهتر از دیروزت شانسی نیستا ، اینکه ادمها عاشقت شدن و دورتو گرفتن الکی نیستا اینکه درامدت داره کمی بهتر میشه شانسی نیستا اینکه تو شرایطی که همه دارن مینالن و تو حالت خوبه الکی نیستا
خدایاااا شکرت خدایااااا شکرت که بهم این آگاهی ها رو میدی ، راستش استاد بعد از یکسال عضو سایت بودن حالا کم کم دارم یه چیزایی میفهمم و همش بر می گردم و از ریشه و اساس به قضیه فکر می کنم و سعی می کنم درستش کنم ، خدایاااا هزاران مرتبه شکررررر🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
سلام به روی ماهت حمیدجان.
من امروز هدایت شدم سمت این کامنت زیبای شما.
منم یادم رفته بود که چیزایی که الان ساختم آرزووووویییی دست نیافتنیییی من بود !
من نمیدونستمامید چیه . دوست داشته شدن چیه. اینکه هرجا میری پرچم عثمان میکننت و از خوبیات میگن چیه. نمیدونستم داشتن رفیقای خوب چیه. نمیدونستم انرژی خوب داشتن میتونه چه کارهایی بکنه. اما الان هست خیلی فراتر از اینها هم هست. شرایطی که الان دارم رویای دست نیافتنی من بوده که با کار کردن روی خودم به دستش آوردم.
با خوندن کامنت این نکات بهم یادآوری شد. ممنونم از تو و از خدای هدایتگرم.
ب شدت لذت برم هم از لایو هم از کامنت زیبای شما.
راستی ، در رابطه با رابطه عاشقانه ای هم که دارین هم یکی دوتا کامنتتون رو خوندم . خیلی خوشحال میشم که بیشتر واسم توضیح بدین و اقداماتی که روی خودتون کردین رو بگین.
آرزو میکنم که آرزوهاتون واقعیت های زندگیتون بشن.️
به نام خدای هدایتگرم
استاد جونم یه لحظه با خودم گفتم ببین زهرا اگه استاد میومد و طبق قرارش میخاست کسایی رو ببینه که نتایج عالی گرفتن تو نمیتونستی حضور داشته باشی اما خداوند جهان رو دگرگون کرد تا تو بشینی متمرکزانه روی خودت کار کنی تا یه فرصت دیگه .
یعنی خداوند به من فرصت داد تا خودم رو به مداربالایی برسونم . استاد اشک ها و احساساتم امون نمیدن که بخام بگم ولی بخدا دیشب داشتم میگفتم من چقدر بهتر از قبل دارم حرفای شما رو میفهمم چقدر بهتر دارم عمل میکنم تو همین مدتی که اینترنت بسته بود انگار دستهای اغواگر شیطان بسته بود منم از بقیه موارد اعراض کردم و من بودم و سایت بهشتی شما ، هدایت ها رو هم تو همین مدت فهمیدم وقتی که قدم ششم و هفتم و هشتم رو گرفتم یعنی مدارم خیلی رفت بالاتر وقتی تو این مدت اولین درامدم رو گرفتم یعنی تغییر کردم که نتایج هم تغییر کرد. برای خدا کاری نداره که منو برسونه به فهم و مدار بالا وقتی که برای من استادم رو هدایت میکنه به سفری دیگه و جهانم رو جوری تنظیم میکنه که من بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم . من بنده عزیز خدا هستم که فرصتی دوباره بهم داد تا شما وقتی بیایید منو هم ببینید تو جمع دوستان. خیلی خوشحالم ازین هدایت ها خیلی خیلی راضی ام از خدای خودم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سپاسگزارم استاد عزیزم