این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/12/abasmanesh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-12-29 10:31:392025-12-03 18:29:20چندبرابر کردن درآمد در یک سال | قسمت 3
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایی که همیشه پشتصحنهی زندگی من، با همون قوانین قشنگ کیهانی داره همهچی رو جوری میچینه که نعمتها، ثروتها، فرصتها و برکتها هر روز بیشتر و بیشتر وارد زندگیم بشن.
خدایی که عاشقانه منو دوست داره…
اونقدری که حتی بیشتر از خودم دلش میخواد من ثروتمند، خوشحال و سبکبال زندگی کنم.
برای من ثروتمند شدن طبیعیه…
آسونِ آسون…
حتی از آب خوردن هم راحتتره!
چون آدم وقتی خوابه آب نمیخوره…
ولی خیلی راحت پول میسازه!
منم همینم… وقتی خوابم، به حسابم پول واریز میشه. این یعنی جهان دستبهدست هم داده که راحتم کنه.
هر روز، کارهام آسونتر و روانتر پیش میره…
هر روز جهان داره به سمت رفاه، راحتی، فراوانی و ثبات بیشتر حرکت میکنه.
من هم تلاشمو میکنم، هم توکلم به خداست…
و خدا هم همیشه، همیشه پشتمه و کمکم میکنه.
کار و تفریحم یکی شده…
وقتی کاری رو با عشق انجام میدی، دیگه اسمش کار نیست… اسمش عشقبازی با زندگیه.
من به وهابیت خداوند ایمان کامل دارم…
میدونم لایق ثروت بینهایتم…
لایق نعمتهای عظیمم…
چون من تکهای از خودِ خدای مهربونم.
من لایق زندگی در بهشتم…
و خدا همین جهان رو با تمام زیباییهاش خلق کرده تا من همینجا، همین الان، توی همین زمین، توی بهشت خودم زندگی کنم.
چون من…
خودِ خودِ خداوندم که اومده تجربه کنه، لذت ببره، خلق کنه و بدرخشه.
بنام رب جهانیان که نزدیک است و بخشنده ی گناهان و صاحب فضل عظیم و وعده دهنده به نعمتها و ثروتها ،گسترش دهنده ای دانا .
استاد از بابت این همه آگاهی های بسیار ناب و ارزشمند و تاثیر گذار ،ازتون متشکریم.
فرمودید ثروتمند شدن معنوی ترین کار ما هستش
معنویترین کار جهان هستش و فرمودید در این باره بنویسیم.
وقتی که ثروتمند هستم ،از درون احساس به مراتب خوبتری زو نسبت به زمانهایی که بیپولی بودم تجربه میکنم ،که این احساس خووب واقعا لذت بخش و عالیست و اقعا عالی هستش ،یک حس بسیار زیبا که از درون آدم ذوق میکنه.
مخصوصا وقتی به موجودی کارت بانکی ات نگاه کنی و ببینی که به راحتی میتونی هر چی دلت خواست از نعمتهای جهان رو داشته باشی؛از یه مداد و خودکار و دفتری که برای خودت، برای نوشتن آموزهها و تمارین استاد عباس منش میتونی بخری ،تااا یه ویلای زیبا در منطقه ای زیبا و دلنشین در داخل و خارج کشور .
این آزادی مالی در درجه اول برای خودم خیلی لذت بخش هستش ،و خیلی لذتبخش. و چقدر اعتماد به نفس آدم رو بیشتر میکنه و صدالبته که استاد درست فرمودند که عزت نفس و اعتماد به نفسمون رو نباید به چیز مادی گره یزنیم ،بلکه به خداوند و خودمون گره بزنیم و صد البته که ثروتمندتر شدن و آزادی مالی و زمانی و مکانی نتیجه ی طبیعی یکتاپرستی و سپاسگذار بودن و عزت نفس و در کل کنترل ذهن هستش .
به قول استاد : لاااااااا جَرَم ثروت وارد زندگیمون میشه.
ثروتمند بودن معنویترین کار دنیاست ،چون وقتی ثروتمندیم میتونیم کارهای نیک انجام بدیم ،وقتی آزادی مالی و زمانی و مکانی داریم میتونیم به پدر و مادرمون سر بزنیم ،باهاشون زمانهایی رو سپری کنیم ،موقع رفتن پیششون با احساس خووووب مثلا سه کیلو گوشت بگیریم و ببریم.
اونجا بادیک کیلو بساط نهار رو برقرار کنیم و بقیه اش رو توو یخچالشون بذاریم برای خودشون .
وقتی ثروتمندیم میتونیم به حساب هر کدومشون یه وقتهایی سی ،چهل میلیون واریز کنیم و از این کار عششششق کنیم و سپاسگزاری کنیم.
با ثروتمند بودن هستش که میتونیم دل خودمون و خودمون و عزیزانمون رو شاد بکنیم .
مثلا برای خودمون هر چی لازم بود بخریم و در کنار لذت بردن از خریدهامون و استفاده از اونها به ثروتمندتر شدن بقیه مردم و به گسترش جهان کمک کنیم به اینکه باعث شدیم بقیه مردم هم از خرید های ما ثروتمندتر بشن خوشحال بشیم .
ثروتمند شدن معنویترین کار جهان هستش ،چون میتونم با خرید خانه ی جدید علاوه بر لذت بردن از خانه ی جدید بزرگتر و با امکانات تر و اتاق مستر و اتاق مطالعه و اتاق مخصوص پسرهام از لذت بردن اونا هم لذت ببرم و این هم معنویه و ،لذت بردن از محلهای زیبا و ثروتمند و همسایههایی بهتر ،در محلهای خوش آب و هواتر که اینها همه کار معنوی هستش و بااین خریدم چقدددددددددر به کارگران و مهندسین و پرسنل کارخانه های تولید مصالح ساختمانی از شن و ماسه و آجر و بلوک و میلگرد کاشی و گچ و سیستم های الکتریکی و الکترونیکی و تاسیسات و … سود میرسونم و این هم که معنویترین کار دنیاست .
با ثروتمندتر شدنم میتونم چند تا ماشین برای کارم بخرم و هر ماشینی که بهششون علاقمند هستم رو بخرم واین کار خیلی معنوی هستش
چونکه علاوه بر لذت بردن خودم و خانوادم و پرسنلم و مشتریهام که باعث سپاسگزاری بیشترم میشه و یه کار معنوی هستش ،این خریدهایم باعث ورود ثروت به زندگی افراد زیادی میشه ،از کارگر معدن در معدن آهن و برنز و نقره وطلا و سیلیس و گوگرد و …. گرفته تا مهندسین و مدیران معادن
از تاجران و وارد کنندگان تا پرسنل آنها
از کارگران خودرو سازی تا مهندسین و بازاریابان و خدمات پس ازفروش و خییییییلی آدمهای دیگه .
و هر کدوم از این افراد خودشون با خریدهای خودشون سپاسگزار خداوند خواهند بود و این هم معنویست.
با ثروتمندتر شدنم میتوانم به مادر خانومم کمک های مالی خوبی برسانم و این خیلی معنوی و لذت بخش و عالی است.
ثدوتمند بودن خیلی معنویست ،چون باعث سپاسگزاری عمیقتر و بیشتر میشود.
پولدار بودن خیلی معنویست ،چون میتوانیم کارگاههای بزرگ و بزرگتری را راه اندازی کنیم و با جذب پرسنل بیشتر ،باعث ورود ثروت بیشتر به زندگی خودمان و عزیزانمان و پرسنلمان و مشتریانمان شویم .
ثروتمند بودن معنویترین کار دنیاست چون میتوانم به کودکان بیسرپرست برسم
ثروتمند بودن و پولدار بودن خیلی معنویست چون میتوانم ویلاها و باغهای زیبا بسازم و باز به لطف الله ثروتمندتر و پولدارتر شوم.
ثروتمند بودن عالی است چون میتوانم مادر و پدرم را در ترکیه مهامان کنم .
میتوانم مادر خانومم را با هواپیما به زیارت کربلا بفرستم و به آرزوهایش برسانم.
و
در کل با ثروتمندتر شدنم از زندگی وواین فرصتی که رب وهاب جهانیان در اختیارم گذاشته استفاده کنم و سپاسگزارتر و توحیدی تر باشم.
و
اما چه راهکاری برای سه برابر کردن ورودی مالی به ذهنم میرسد ؟
رویدتوحید و
روی احساس لیاقتم بیشتر کار کنم و دستان خداوند را بررای ورود ثروتها و نعمتها به زندگیمان باز بگذارم و تمام صفر تا صد پروژه ها را خودم هندل کنم و هم از مصالح کار سود ببرم و هم از اجرای کار .
یا رب سپاسگذارم برای این آگاهی ها و استاد عزیزم بسیار متشکرم
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب
برای پایداری نتایج مالی هر ثانیه باید روی خودمان کار کنیم باید هر ثانیه ورودی های منفی را حذف و ورودی های مثبت و قدرتمند کننده به ذهن بدهیم
نباید فکر کنیم این مسیر یک زمان محدودی دارد بلکه مثل کاشت یک دانه زمانی برای رشد نیاز دارد و زمانی که درخت رشد کرد ما باید باز نیز روی خودمان کار کنیم
ثروت و معنویت برخلاف همدیگر که اصلا نیست تازه در راستا باهمدیگر هستن چرا که مکمل هم در هر موضوعی هستن
برای پذیرش معنویت ما باید ثروتمند باشیم اگر به این شکل بود که بگوییم ما آدم معنوی هستیم روز و شب دعا میکنیم ولی به فکر نون شب خود هستیم خانه و ماشینی نداریم خب ما چجور آدم معنوی هستیم
حتی فردی که ثروتمند هست باید ببخشید در کل پول باید در گردش باشد حرکت کند خب در چه صورتی این کار امکان پذیر است وقتی که ما فراوان داشته باشیم وقتی ما داشته باشیم روزی رسانی میکنیم و میشویم دستی از دستان خداوند و از این طریق معنویت را نیز اجرا کرده ایم
برای رسیدن به خداوند اول باید ثروتمند باشیم چرا؟ خداوند در قرآن گفته انسان ضعیف خلق شده و یکی از بی نهایت امکانات خداوند برای هدایت ما و قوی کردن ما پول هست تا ما بتوانیم سرمان را بالا بگیریم تا شرک نورزیم
حتی در زمان امامان و پیامبران وقتی میرفتن به نیازمندان کمک میکردن به خدا نزدیک تر بودن یا نیازمندان معلومه امامان و پیامبران به خدا نزدیک تر بودن چرا که به دلیل دارا بودن و کمک کردن بسیار زیاد نزد خداوند محبوب بودند
سپاس گزار استاد گرامی و تمام دوستان هم فرکانسی گل گلاب هستم
از خداوند متعال نیز بابت یک روز دیگر برای تجربه کردن این زندگی بسیار زیاد سپاس گزارم
امروز صبح که وارد سایت شدم و خواستم نشانه امو دنبال کنم،این فایل برام نشانه روزم بود،گوش دادم و الان اومدم که نظرات و بخونم.
کل روز داشتم به حرفای شما فکر میکردم استاد،که خدا میخواد که ما ثروتمند باشیم،خدا میخواد که ما بی نیاز باشیم،کل روز داشتم به این فکر میکردم خب من چجوری میتونم درآمد و سه برابر کنم،مهمترین الهام قلبی که بهم شد این بود که حتما باید اول از همه روی این باورم کار کنم که خدا میخواد که ثروتمند بشم( با پوست و گوشت و استخونم به این باور برسم ) بعد باید به باور فراوانی برسم( به اینکه خدای مهربون اینقد رزاق هست که برام روزی فراوان بفرسته ) اون زمانی که من به باور فراوانی بیشتر برسم و این توی ذهنم نهادینه بشه اون وقته که نتایج برام پررنگ تر میشن ( چون همین الانشم خداجونم خیلی برام روزی میفرسته،رزق زیادی که واقعا تا چند ماه پیش نمیدونستم واقعا من اینقد درآمد دارم ) خداروشکر میکنم که هر روز برام روزی فراوانی میفرسته الحمدلله.
خدایاشکرت.
استاد عزیز ازتون ممنون و سپاسگزارم بابت این آگاهی خیلی مهم، ان شاءالله همیشه سلامت و ثروتمند باشید.
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
استاد واقعا سپاسگزارم بابت این سه فایل فوق العاده که مانند همه فایل های سایت بی نظیره و واقعا سپاسگزارم
تمرینی که توی این جلسه دادین خیلی بی نظیر بود و من چندین و چند با انجامش دادم و می خوام یه موضوع خیلی جالب رو بگم که شاید کسای دیگه ای هم مثل من باشن و از این موضوع آگاه بشن
من این تمرین رو در جا نوشتم و سوال کردم که چطور با همین شرایطی که الان هست می تونم به این 3 برابری که هست برسم؟
بعد از اینکه این سوال رو کردم همون لحظه جوابی نیومد که بنویسم. دیشب هم که این کار رو کردم بازم جواب خاصی برام نیومد.
اما امروز صبح که بیدار شدم و صفحه سوال رو روی میزم دیدم و باز هم توی فکرم اومد، و نشسته بودم و داشتم سپاسگزاری می کردم که یهو بهم الهام شد: قرار نیست جوابی بیاد که بنویسی. جواب عملی بود و تو بهش هدایت شدی و داری انجامش میدی.
و من متوجه شدم که از زمانی که این جلسات رو (از اولین قسمت این سه گانه تا الان) شروع کردم به صورت ناخودآگاه دارم روی بیزینسم یعنی مجموعه لیلیکی که شامل سایت و آپارات و یوتیوبش میشه، به صورت ناخودآگاه دارم کارهایی رو می کنم که داره بیزینس و درآمدم رو رشد میده. با همون زمان با همون امکانات و بدون اینکه تغییر خاصی بدم.
مثلا یه موضوع خیلی جالب این بود که طراحی تامنیل یوتیوب یاد بگیرم و تامنیل های ویدئو های یوتیوب رو عوض کنم و جذابشون کنم و من این کار رو به خوبی یاد گرفتم و سریعا شروع کردم و علاوه بر تغییر تامنیل، تمام ویدئو رو هم سئو کردم و جالب اینجاست در طی این چند روز به سرعت کانال در حال رشد چند برابریه و کلی مشتری های جدید از کشور های مختلف تماس می گیرن و توی دوره هامون شرکت می کنن.
درآمد و نتایج بزرگ تر شده بدون اینکه تغییر عجیب و غریبی توی کار به وجود بیارم.
اما جالب ترین موضوع اینه که تا حالا از این سوال غافل بودم. حالا اگر هر ماه برای درآمد هر ماهم که معمولا در حال افزایشه این سوال رو بپرسم مثل راکت میرم بالا.
واقعا سپاسگزارم استاد و چقدر خدا سریع جواب میده به ما و چقدر لذت بخشه
من با اینسری فایلهای چگونه درآمد خود را سه برابر کنید با استاد آشنا شدم.یادمه اولین فایل رو از یوتیوب دیدم.
اونروزها هیچ درآمد خاصی نداشتم و از پس هزینه های روزانم هم بر نمیومدم.ام به استاد اعتماد کردم و تعهد رو نوشتم.
یه ایده چند روز بعدش اومد که برم بندرعباس و محصولاتم رو به یکی از دوستام معرفی کنم.حتی پول رفتن به بندر رو هم نداشتم اون لحظه.خلاصه به هر ضرب و زوری که شد رسیدم بندرعباس.البته اونموقع هنوز با قوانین آشنا نبودم. خلاصه اینکه دوستم یه لیست سفارش داد که میزانش خوب و قابل توجه بود.اما موقع تسویه گفت که بصورت قسطی پولش رو میده.اما قبلش گفته بود که نقد حساب میکنم و من هم جنس رو بصورت اعتباری گرفته بودم.و بظاهر افتادم توی یه دردسر و تضاد بزرگ.اما گفتم باید حل بشه و رفتم به یکی از دوستای دیگم گفتم که من میام توی فروشگاهت و محصولات رو خودم برات میفروشم و سودش برای تو و من فقط میخوام بدهیم رو پرداخت کنم.که همونجا دوستم گفت که اتفاقا من یه فروشنده حرفه ای میخوام(من توی کار خودم حرفه ای بودم). و با یه حقوق بالا اونجا شروع به کار کردم و فکر کنم درآمدم از نزدیک به صفر رسید به بالای 6 تومن و شرایط عالی و براحتی.
این موضوع رو همیشه به خودم یادآوری میکنم هروقت که میخوام تعهد بدم و یادآوری این تجربه خیلی ایمانم رو بیشتر میکنه برای حرکت کردن که تو پای در راه بنه و هیچ مپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت.اونموقع هنوز مفهوم هدایت رو درک نمیکردم.الانم درک خاصی ندارم.اما میدونم که در مسیر تنها نیستم و یه انرژی یه نیروی بزرگ،حواسش به من هست و کارها رو برام انجام میده و من رو به خواستم میرسونه اگر باورهام درست باشه.
و باز هم بعد از نوشتن این کامنت میرم توی دفتر قشنگم که دیگه صفحات آخرش هم هست مینویسم و میپرسم که چطور با همین شرایطی که الان دارم درآمدم رو حداقل سه برابر و بیشتر کنم؟
سپاس از استاد عشقم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان.
راستی خانم شایسته عزیز خواستن که هر روز که فایل ها رو میبینیم،درکمون رو در قالب یک جمله بنویسیم(چیزی به این مضمون).
و از اون روز به بعد هر روز توی سر رسیدم نوشتم.از امروز میخوام اینجا هم مکتوب کنم.
درک امروز من : تنها راه رسیدن به خداوند،ثروتمند و بی نیاز شدنه.
دقیقا من هم به همین مشکل دچار شدم که یک ماه خیلی دقیق و متمرکز روی خوم کار کردم و مومنتوم مثبت رو در خودم حسابی تقویت کردم با شروع دوره ی فوق العاده هم جهت با جریان خداوند و تونستم رکورد درامد 3برابری خودم رو فقط در 1ماه بزنم اما برایم مثل یک خواب بود و کم کم این فکر مثل خوره در من افتاد که چطور این اتفاق افتاد و برایم قابل باور نبود چون خیلی معجزه وار و راحت اتفاق افتاده بود. خلاصه که کم کم سرعت مومنتومم کم شد و بتلاش هام کم شد چون فکر کردم حالا این اتفاق همیشگیست و دیگر نیازی نیست روی خودم کار کنم و نتیجه این شد دوباره درامدم کم شد
واقعا به قول استاد جانم مسیر کار کردن روی باور ها همیشگیست و به همان میززان که روی باورها و کنترل ورودی هامون کار میکنیم همونقدرم نتایجون تغییر میکنه یک دنیا ازت ممنونم استاد عزیززم که دست خدا شدی برای هدایت من به خوشبختی و سعادت
به نام خدایی که انرژیِ نامش ، همچون کلیدی است که تمامیِ قفل ها را باز میکند و درب های مادی و معنوی را بروی ما میگشاید زیرا که تمامی کلیدها به دست اوست…
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ…
و کلیدهاى غیب، تنها نزد خداست و جز او کسى آن را نمىداند…
[سوره انعام ، آیه 59]
لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…
کلیدهاى آسمانها و زمین براى اوست…
[سوره اعراف ، آیه 12 ]
به نام خدایی که ارتعاشِ نامش ، همچون شوینده ای قوی عمل میکند و همه زنگارها را از وجودِ آدمی پاکِ پاکِ پاک میکند تا چشمِ دلش را بروی حقایقی باز کند که تا اکنون برای او قفل بوده است… ، به تعبیر قرآن کریم…
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
جز پاکیزگان به آن دست نزنند
[سوره واقعه ، آیه 79]
آری ، حقیقت هم همین است که تا پاکِ پاکِ پاک نشویم ، نمیتوانیم به اعماقِ حقایق سفر کنیم زیرا که با تلسکوپی که شیشه آن را غبار گرفته باشد ، نمیتوان اعماق کهکشان را رصد کرد ، به تعبیر حضرت حافظ شیرازی…
دِل که آیینِهٔ شاهیست غُباری دارَد
از خُدا میطَلَبَم صُحْبَتِ روشَنرایی
و این همان رازی است که حضرت سلیمان آن را رعایت کرد و به ملکی رسید که در مخیله احدی نمیگنجد…
عهه ، مگر حضرت سلیمان چه کرد؟؟؟!!!
جواب این است که قبل از دعایش ، از خدا طلب بخشش کرد و وجودش را از زنگارها پاک کرد و چشم دلش بینا شد و عظمت و وهابیت خدا را دید و خجالت کشید که از این خدای بزرگ و بلند مرتبه کم بخواهد ، پس از او اینگونه درخواست کرد…
و گفت: پروردگارا ؛ مرا بیامرز و به من فرمانروایى و ملکى را عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد ، همانا تو بسیار بخشندهاى
[سوره ص ، آیه ٣5]
پس چه زیباست که تارهایِ صوتیِ حنجره مان را میزبانِ ذکرِ مقدسِ “اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی” کنیم و ظرفِ وجودِ خویش را از آلودگی ها پاک کنیم تا طعمُ و مزهِ بارشِ نعمت های الهی را بچشیم و قدرتی خارق العاده را تجربه کنیم…
و اى قوم من ؛ از پروردگارتان طلب آمرزش کنید ، سپس به سوى او باز گردید تا او از آسمان به صورتِ پى در پى ؛ بر شما باران بفرستد و نیرویى بر نیروىِ شما بیفزاید…
[سوره هود ، آیه 52]
پس چه زیباست که با احساس پشیمانی از گذشتهِ خویش ، ذکر مقدس “وَ اَتُوبُ اِلَیهِ” را بر لبان خویش جاری کنیم و به کلاسِ درس خدا برگردیم و بیاموزیم درس هایی را که در هیچ دفترُ و کتابُ و مدرسه ای نیاموخته ایم…
و در یک کلام…
چه زیباست که ذکر مقدس “اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ” را با نیتی راسخ که دیگر نمیخواهم به گذشته برگردم ، بر زبان جاری کنیم و در آیه 3 سوره سوره هود تدبر کنیم تا از فرکانسِ عدلِ خدا وارد فرکانسِ فضلِ خدا شویم زیرا که اگر قرار باشد خداوند با عدلِ خویش در قبال افکار و احساسات ما رفتار کند نابودِ نابودِ نابود میشویم…
و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید و بسوى او بازگردید تا شما را به بهرهاى نیکو تا مدّتى معیّن کامیاب کند و به هر صاحبِ فضیلتى ، فزونى بخشد…
[سوره هود ، آیه 3]
و قانونِ فضلِ خدا چه زیباست ، قانونی که انسان را سوار بر آسانسوری از جنس نور میکند تا با سرعتِ نور ، پله های ترقی را کند و تیکِ رسیدن به خواسته هایش را بزند ؛ همانگونه که تخت ملکه سبا ، با سرعت نور و در یک چشم بر هم زدن جلوی حضرت سلیمان حاضر میشود و ذکر “هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی” بر لبان ایشان جاری میشود
همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید ؛ گفت که این از لطف پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکرگزارم یا کفران نعمت مىکنم؟
[سوره نمل ، آیه 40]
و قانونِ فضلِ خدا در برابر قانونِ عدلِ خداست ، همان چیزی که پیامبر اکرم در دعایشان از خداوند میخواستند…
اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ.
خدایا با فضل خودت با ما رفتار کن و با عدل خودت با ما رفتار مکن.
آری ، بر مبنایِ قانونِ عدل خدا ؛ دو ضربدر دو برابر است با چهار ولی بر اساسِ قانونِ فضلِ خدا دو ضربدر دو میشود چهار هزار میلیارد و حتی بیشتر از آن به گونه ای که برای ما قابل شمارش و حسابُ و کتاب نیست و این یعنی همان“بِغَیْرِ حِسابٍ”ی که خدا از آن سخن میگوید…
لِیَجْزِیَهُمُ الله أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ
تا خداوند به آنان بهتر از آنچه بدان عمل کرده اند ؛ پاداش بدهد و از فضلِ خویش بر پاداششان بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد ، بدونِ حساب روزى مىدهد.
[سوره نور ، آیه ٣٨]
و به برکت همین فضلِ خداست که ما فرصتِ حیاتِ بیشتری بروی این سیاره زمین پیدا میکنیم تا اشتباهات گذشته را پاک کنیم ، زیرا که اگر قرار بود قانونِ عدلِ خدا در برابر احساسات و افکار و کلامِ ما إعمال شود ، نابودِ نابودِ نابود میشدیم… ، به تعبیر قرآن کریم
و اگر خداوند مردم را به سبب عملکردشان مؤاخذه میکرد ، جنبنده ای بروی زمین باقی نمیگذاشت ولی 《با وجود گناهان بسیار》تا مدتی معین مهلتشان میدهد ، پس چون سرآمدشان فرا رسید ؛ مسلما خدا به بندگانش بینا است.
[سوره فاطر ، آیه 45]
بگذریم…
سلام بر استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته بزرگوار و همه دوستان عزیزم در این محفلِ زیبا…
خدا را شاکرم بخاطر هدایت و فضلِ اللهِ مهربان که اگر این هدایت و فضلِ الله مهربان نبود ، نابودِ نابودِ نابود بودم…
و اگر فضل و رحمت الهى در دنیا و آخرت بر شما نبود ، به سزاى آن سخنان که گفتید، قطعاً عذابى بزرگ به شما مىرسید.
[سوره نمل ، آیه 40]
خدا را شاکرم بخاطر نشانه های الله مهربان که تفکر در آنها دریچه هایی از آگاهی را برای ما باز میکند ، تفکری که قدرت این را دارد که سالیان سال ما را در این هستی هوشمند اللهِ مهربان ارتقا بخشد ، زیرا به تعبیر بزرگانی که این راه را رفته اند…
تفکرُ ساعهٍ خیرٌ من عبادهِ سبعین سنه
یک ساعت تفکر ؛ بالاتر از هفتاد سال عبادت است
عهه ، یعنی من با یک ساعت کارِ فکری که امری متافیزیکی است ، میتوانم اثری را ایجاد کنم که شخصی دیگر باید با هفتاد سال کارِ فیزیکی ؛ آن را ایجاد کند؟؟؟!!!
مثلا با یک ساعت کارِ ساده بتوانم پولی را بسازم که شخصی دیگر باید آن را در طی هفتاد سال کار بسازد؟؟؟!!!
و حتی برویم بالاتر…
پولی را که پدرم در عرض سی سال دوران کارمندی خود ساخت ، در عرض سه ثانیه بسازم؟؟؟!!!
نهههههه ، یعنی میشه؟؟؟!!! حالا اگر بشه چی میشههههه؟؟؟!!!!
خب بسم الله ، این مساله را بررسی کنیم تا کمی برایمان منطقی تر شود…
قبل از هر چیز باید از عالم فیزیک به عالم متافیزیک سفر کنیم و به تعبیر قرآن از عالمِ قابل مشاهده به عالم غیب سفر کنیم…
او به نهان و آشکار آگاه است و او بزرگ و بلند مرتبه است
[سوره رعد ، آیه ٩]
و دیدنِ عالم غیب که همان عالمِ متافیزیک است ، چشمانی مسلّح میخواهد ، مثل میکروسکوپی که چشمانِ انسان را قادر به دیدنِ جنب و جوش اجزای سازنده یک ماده ای میکند که با چشمِ غیر مسلح همچون جسمِ جامد و بی جانی دیده میشد… ، به تعبیر قرآن کریم…
و کوهها را مىبینى و مىپندارى که بىحرکتند، در حالى که آنها همچون ابر در حرکتند…
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ؛ عالم متافیزیک و به تعبیر قرآن که از آن به عنوان عالم غیب نام میبرد ، همان چیزهایی است با چشمِ عادی نمیتوان دید ؛ مثلا ما نمیتوانم امواجِ ساطع شده از گوشیِ هوشمند خود را هنگامی که با دوستی تماس میگیریم ببینیم زیرا که این امواج در محدودهِ فرکانسیِ بیناییِ ما نیستند برخلافِ وجودِ خودِ گوشی که مقوله ای فیزیکی است و براحتی قابلِ مشاهده و لمس است….
یا ما نمیتوانیم افکار و احساساتِ ساطع شده از وجودِ خویش را ببینیم زیرا که آنها فراتر از محدودهِ بینایی ما هستند
آری ، من میتوانم وجود یک خیارسبز را با دو چشمِ خود ببینم ولی نمیتوانم وجودِ ارتعاش و احساسِ نگرانیِ ایجاد شده در خود را که بخاطر شنیدن افزایش قیمت خیارسبز از کیلویی10 هزارتومان به 11 هزارتومان است را از طریق همان دو چشمِ خود ببینم و این همان فرق عالم فیزیک و متافیزیک است…
و قدرتِ عالمِ متافیزیک بسیار بسیار بسیار بیشتر از عالم فیزیک است…
شاید بخاطر اینکه روزگاری دراز با پدیدهای فیزیکی سر وکار داشتیم ، درک این جمله برای ما سخت باشد که عاخه یعنی چی که قدرت متافیزیک از فیزیک بیشتر است ولی کافیست خود را متوجه این سوال کنیم که آن حقیقتی که به جسم من حرکت میدهد و اگر نباشد جسمِ فیزیکی من بدون حرکت میماند ، چیست؟
خب مسلما جواب روح است و روح مقوله ای است که قابل دیدن با چشمِ عادی نیست و این یعنی عالم متافیزیک باعث حرکت عالمِ فیزیک میشود همانگونه که روحِ من باعث میشود که بدنِ من تحرک داشته باشد و اگر از من گرفته شود جسم من بدون تحرک میماند و باید غسل داده شود و تشییع شود و در زیر خاک دفن شود…
پس شایسته است که از امروز ؛ توجهِ بیشتری به وجودِ متافیزیکی خود کنیم زیرا که دورانِ تلاش هایِ فیزیکی رو به انقراض است…*
عهه ، یعنی چی که دوران تلاش های فیزیکی در حال انقراض است؟؟؟!!!
خب بسم الله ، در یک نشانه زیبا که در برابر چشمانمان است ، تفکر میکنیم و آن نشانه ، همین شیوه پرداخت قبض آب و برق و گاز است
در زمان گذشته ، می بایست لباس بپوشیم و به بیرون از خانه برویم و طعمِ ترافیک را هم بچشیم تا به بانک برسیم و قبض آب و برق خود را بپردازیم ولی اکنون از طریق یک گوشیِ هوشمند بدون هیچ تلاش فیزیکی خاصی ، قبض آب و برق را در عرض سی ثانیه پرداخت میکنیم.
همین یک نشانه کافیست تا بفهمیم دوران تلاش فیزیکی تمام شده است تا خود را آبدیت کنیم و نسخهِ جدیدی از خود بروز دهیم…
خب حالا شایسته است که با تفکر در همین نشانهِ قبضِ آب و برق ، این اندیشه و سوال را در صفحه مقدس ذهن خود عبور دهیم که…
من در عصری زندگی میکنم که میتوانم قبض آب و برقی را که پدرم در عرض یک ساعت پرداخت میکرد ، در عرض سی ثانیه پرداخت کنم ؛ حالا آیا بنابر همین دلیل و نشانه منطقی ، میتوانم پولی را که پدرم در عرض سی سال ساخت را در عرض سه ثانیه بسازم؟؟؟!!!
و شایسته است که با تمامیت وجود دنبال جواب این سوال باشیم تا دریچه هایِ علمی نوین بروی ما باز شود ، همان علومی که در هیچ جا تدریس نمیشود
مسلما کسی که جوینده باشد ، به جواب میرسد…، به تعبیر حضرت مولانا…
سایه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوینده یابنده بود
مسلما کسی که دنبالِ جوابِ این سوال باشد ، با پدیده ای مواجه میشود بنام جهشِ کوانتومی…
جهشِ کوانتومی یعنی شخصی صبحش را با حساب بانکی ای شروع میکند که موجودی آن 8 میلیون تومان است ولی شب را با حسابِ بانکی ای تمام میکند که موجودی آن 800 میلیارد تومان است…
عههه ، یعنی میشه؟؟؟!!!
بله که میشه ، مگر برای ساحران فرعون نشد که روزشان را در پایین ترین درجات کفر آغاز کردند ولی چند ساعت بعد در بالاترین درجات ایمان به الله بودند به گونه ای که فرعون آنها را تهدید کرد که به وحشیانه ترین حالت ممکن شما را میکشم ولی آنها گفتند که باکی نیست ما را بکش
قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ
(ساحران) گفتند: باکى نیست ، ما به سوى پروردگارخود بازمىگردیم
[سوره شعرا ، آیه 50]
خب ساحران فرعونی که روزگاری دراز نعمت های خدا را میخورند و در دربار فرعون تبلیغ ضد خدایی میکردند ، در عرصه معنویت چنین جهشِ کوانتومی ای را تجربه کردند ، حالا ما آن واقعه را شبیه سازی میکنیم در عرصه مالی…
اکنون شاید این اندیشه سراغ ما می آید که پس قانونِ تکامل یعنی چی میشه این وسط؟؟؟!!! قانونِ تکامل میگه که تو نمیتوانی از موجودی حساب بانکی 8 میلیون تومانی به موجودی 800 میلیاردتومانی برسی بلکه باید پله به پله به آن برسی…
خب بسم الله ، بررسی کنیم…
در اینکه قانون تکامل و به تعبیر دیگر همان دنباله فیبوناچی ریاضی ، یکی از قوانین اصلی این جهان است هیچ شکی نیست که نیست ولی باید این حقیقت را بپذیریم که خدا بروی قوانین خود تبصره هایی هم دارد و این تبصره ها هم قانون مند است که نام آن همان قانونِ فضلِ خداوند است
عهه ، یعنی چی که خدا تبصره دارد؟؟؟!!!
یعنی خدا به زبان خودمانی ما میگوید که قانون خودمه و دلم میخواهد تغییرش بدم
عههه ، اینجوریاس؟؟؟!!!
بله که اینجوریاس…
بسم الله بررسی کنیم…
اگر از شرق عالم تا غرب عالم سفر کنیم و قانون تولد یک فرزند را از مردم بپرسیم ، همگی بالاتفاق میگویند که قانون تولد فرزند اینگونه است که یکمرد و زنی باید باشند و ارتباطی برقرار کنند تا فرزندی متولد شود…
خب پس قانون تولد یک انسانِ جدید میشود وجود یک مرد و زن و ارتباطِ بین آنها…
خب اگر قانون اینه پس چرا حضرت مریم بدون وجود یک مرد ، صاحب فرزند شد؟؟؟!!!
(مریم) گفت: چگونه ممکن است براى من فرزندى باشد در حالى که نه بشرى با من تماس گرفته و نه من بدکاره بودهام.
[سوره مریم ، آیه 20]
یا بیایم در این مساله تفکر کنیم
اگر از شرق عالم به غرب عالم سفر کنیم و در مورد اثری که با لمسِ آتش در وجود ما ایجاد میشود صحبت کنیم ، همگی بالاتفاق میگویند که میسوزیم زیرا که قانونِ آتش این است که سوزنده است…
خب پس قانون آتش این است که انسان را میسوازند…
خب حالا که قانون اینگونه است پس چرا این آتشِ سوزنده بر حضرت ابراهیم سرد شد؟؟؟!!!
واقعا چرااااا؟؟؟!!!
یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ
اى آتش ، بر ابراهیم سرد و سلامت باش
[سوره انبیاء ، آیه 69]
یا بیاییم اینگونه تفکر کنیم که اگر به تمام دادگاه های شرق و غرب عالم برویم و در مورد مسالهِ شرایطِ شخصی که میخواهد در یک پرونده حقوقی به عنوان شاهد ، شهادت دهد ؛ سوال کنیم ، همگی بالاتفاق میگویند که باید شاهد ؛ شخصی بالغ و عاقل باشد و این مساله ای است که خود خدا هم در قرآن میگوید…
خب پس قانونِ اینکه شخصی بخواهد در پرونده قضایی شهادت دهد ، این است که فردی بالغ و عاقل باشد…
خب اگر اینجوریاس پس چرا در داستان حضرت مریم و قوم ایشان ، حضرت عیسی که نوزادی در آغوش مادر است ، به سخن می آید و شهادت به پاکدامنی حضرت مریم میدهد ؛ اصلا مگر یک نوزاد میتواند سخن بگوید که بخواهد شهادت بدهد؟؟؟!!!
و شاهدى از خانوادهِ زن ، شهادت داد که اگر پیراهنِ یوسف از جلو پاره شده ، پس زن راست مىگوید و او از دروغگویان است و اگر پیراهنِ او از پشت پاره شده ؛ پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.
[سوره یوسف ، آیه 26_27]
مگر قانون این نبود که شخصِ شاهد باید بالغ و عاقل باشد؟؟؟!!! پس این وسط چه اتفاقی افتاد؟؟؟!!! اصلا چه اتفاقی افتاد که یک نوزاد به سخن آمد؟؟؟!!!
همین سه مثال از قرآن کافیست تا این حقیقت را بپذیریم که درک ما از مجموعهِ قوانینِ الله بسیار بسیار بسیار اندک است ، زیرا که…
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
و باید همچون حضرت محمد بگوییم که…
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
و بگو : پروردگارا علم مرا زیاد کن
[سوره طه ، آیه 114]
شاید نیاز باشد که جهت تثبیت این آگاهی ، در این مثال خیالی تامل کنیم…
اگر با اطلاعات الان خود به دویست سال پیش سفر کنیم و از شخصی که در آن زمان زندگی میکند ، در مورد قوانینِ ارسال و بسته بندیِ بسته ها و نامه های پستی سوال کنیم جوابی که میشنویم این است که باید نامه ات را بنویسی و به فلان شخص بدهی تا از طریق سفر با الاغ و اسب و شتر آنهم از دلِ بیابان و صحرا ؛ نامه ات را در طی بازه یک ماه تا دو ماه به محل مد نظر برساند….
حالا اگر به آن شخص بگوییم که آیا به نظرت میشود دستگاهی ساخت که در کفِ دست ما قرار گیرد و آن نامه را از طریق یک سری مامورانِ نامرئی ، در عرض سی ثانیه به محل مدِ نظرِ ما برساند ؛ در جواب چه میگوید؟؟؟!!!
مسلما نمیتواند این مساله را باور کند زیرا که اصلا در فضای ذهنی اش ، چنین اندیشه ای عبور نکرده که بخواهد امکان این مساله را بدهد ، حالا دیگر چه برسد به اینکه بخواهد در واقعیت آن را ممکن بداند….
خب ، اکنون بعد از این سفر خیالی ای که به دویست سال پیش داشتیم ، به زمان حال برگردیم و این سوال را از خود بپرسیم که آیا چنین دستگاهی ساخته شد؟؟؟!!!
و جواب هم مشخص است که مثبت است زیرا آن دستگاه هم اکنون در کف دستان ماست و از طریق آن میتوانیم یک نامه را در عرض سی ثانیه به یک مقصد دور دست ارسال کنیم و….
حال با تکیه بر همین سفر خیالی به گذشته ، کافیست تصور کنیم که شخصی از دویست سال آینده به زمان اکنون ما سفر میکند و ما را مخاطب چنین سوالی میکند که براساس قوانین حمل و نقل و باربری ، چقدر زمان میبرد تا یک تخت خواب را از بندرعباس به تهران ؛ بفرستیم؟؟؟!!!
خب طبیعتا جواب ما این است که در بهترین حالت ممکن یک الی دو روز زمان میبرد زیرا که باید این تخت خواب به باربری برود و از آنجا سوار بر کامیون شود و…
حالا اگر آن شخص به ما بگوید که آیا به نظر شما ، این امکان وجود دارد که در عرض یک ثانیه این تخت خواب را از بندرعباس به تهران منتقل کرد ، ما چه جوابی میدهیم؟؟؟!!!
مسلما درک این مساله برای ما ممکن نیست زیرا که چنین امری را باور نداریم…
ولی با تکیه بر همان سفر خیالی خودمان به گذشتهِ دویست سال پیش ، باید خیلی زرنگ باشیم که در برابرِ شخصی که از دویست سال آینده به زمان ما سفر کرده و ما را مخاطب چنین سوالاتی قرار میدهد ، سااااده نگذریم و در جستجوی جوااااب باشیم و این حقیقت را به خود یادآوری کنیم که…
میخواهم جزو گروهی باشم که میگویند ، باور میکنیم و سپس میبینیم و پناه میبرم به خدا از اینکه جزو گروهی باشم که میگویند میبینیم و سپس باور میکنیم
و حس ختامی بر این مقاله ، این واقعه قرآنی باشد که آن مامور دربار سلیمان که کمی بیشتر از بقیه نسبت به قوانین الله آگاهتر بود ، تخت ملکه سبا را در کمتر از یک چشم بر هم زدنی ، جلوی سلیمان ظاهر کرد…
یعنی یک تخت بسیار بزرگ را در کمتر از چشم بر هم زدنی از سرزمین سبا(یمن) به دربار سلیمان که واقع در فلسطین کنونی بود ، آورد…
کسى که به بخشى از کتاب آگاهى داشت به سلیمان گفت که من آن تخت را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد ، نزد تو مىآورم…
[سوره نمل ، آیه 40]
خب ، ببخشید خدایااا ؛ هدف شما از نقل این واقعه تاریخیِ ماورایی در کتاب قرآن که توسط یک انسان اتفاق افتاد ، برای ما چیست؟؟؟!!!
عهه ، اینجوریاس ؛ میخوای دهان ما را آب بیندازی؟؟؟!!!
خب پس لطفا میشه که ما را آگاهتر کنی؟؟؟!!! مثلا آگاهمان کن نسبت به قوانینی که سرعت کارهایمان را بالاتر ببرد همانگونه که به برکتِ نورِ آگاهی ات ، میتوانیم قبض آب و برقی را که در گذشته در عرض یک ساعت پرداخت میکردیم ؛ اکنون در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم…
و اما حسن ختامی بر این مقاله این سوالِ قدرت بخش باشد که دریچه هایی از علم و نور و آگاهی را بر تفکرکنندگان در آن باز میکند ، همانگونه که سوال یک دانش آموز از معلمِ خود دریچه هایی از علم را بروی او باز میکند زیرا که به تعبیر حضرت صادق علیه السلام…
وقتی که سازندگانِ گوشی هایِ همراه ، قابلیتی در آن تعبیه میکنند که از طریق آن ، میتوانیم یک درگاه نامرئی ایجاد کنیم و از طریقِ پورتالِ بانکی قبض آب و برقی که در گذشته در عرض یک ساعت پرداخت میشد را در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم ؛ خداوندِ قدرتمندی که سازنده ما است چه قابلیت هایی درون ما تعبیه کرده است؟؟؟!!!
آیا خداوند قابلیتی در درون ما تعبیه کرده است که از طریق آن میتوان در عرض سه ثانیه پولی را ساخت که پدرانمان در عرض سی سال ساخته اند همانگونه که سازندگان گوشی های همراه که در مقابل قدرت خداوند هیچِ هیچِ هیچ هستند ، این قابلیت را در گوشی های همراهِ ما تعبیه کردند تا از طریق آن بتوانیم قبض آب و برقی که پدرانمان در عرض یک ساعت پرداخت میکردند ، در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم؟؟؟!!!
و اینجا میفهمیم که چقدر غااااافل بودیم نسبت به عظمتی که در ما قرار دارد… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام که در یک بیت منسوب به ایشان ؛ میفرمایند…
آیا گمان میکنى که تو موجود کوچکى هستى در حالىکه دنیای بزرگی در تو نهفته است؟!
مسلما بعد از تفکر در این سوالات که با چاشنی نشانه هایِ منطقی از دنیایِ بیرونمان بود ، کمی بیشتر به اهمیت این سخن حضرت صادق علیه السلام پی میبریم که میفرمایند…
النّاسُ مَعادِنُ کمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّهِ
مردم معدن هایى چون معدن هاىِ طلا و نقره هستند
آری ، در وجود ما معادنی از طلا و نقره است ولی مساله این است که باور نداریم که در درونِ ما چنین عظمتی است چون اگر باور داشتیم ، خیلی خیلی خیلی مراقب خودمان بودیم همانگونه که باور داریم که طلا فلزی گرانبهاست و آن را در جایِ امنی نگه می داریم و در اختیار هر کسی هم قرار نمیدهیم و در یک کلام…
اگر باور کنیم که در درون ما چه عظمتی است ، بزرگترین سرمایه گذاری را ، سرمایه گذاری روی خود و کشف ابعاد فراموش شده خود ؛ قرار میدادیم همانگونه که باور داریم طلا فلزی گرانبهاست و به قصد سرمایه گذاری آن را خرید و فروش میکنیم
آری ، مساله این است که باور کنیم که خیلی خیلی خیلی قدرتمندیم ، زیرا که ساخته شده در کارخانه الله مهربان هستم
تشکر از خواننده ای که این متن را جُرعه جُرعه مطالعه کرد و در محتوای آن تفکر کرد و جوابِ سوال های آن را همچون گمشده ای دانست که باید با صدِ وجود به دنبال آن برود همچون مادری که به دنبال فرزند گمشده خود میرود و یا همچون تشنه ای که بدنبال بطریِ گمشدهِ خودش در دل صحرا و بیابان میگردد… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام…
عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالَّتَهُ و قَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلُبُها!!!
در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید، امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمى جوید!!!
و چه زیباست لحظه رسیدن به جواب ، لحظه ای که چشیدنی است نه گفتنی…
بدون شک ؛ در سیستمِ خدایی که هیج برگی بدون اذن او به زمین نمیفتند ، این دستور ثبت شده است که این آگاهی ها روزی فلانی شود… ، به تعبیر شاعر
بر سر هر لقمه بنوشته عیان
کز فلانِ بن فلانِ بن فلان
و مسلما کسی که در فرکانس خواندن این آگاهی و سوالاتِ تعبیه شده در آن باشد ، به جواب هم میرسد زیرا که پدری که نخواهد برای فرزندش یک وسیله لوکس بخرد ، هیچ گاه او را به سمت خیابانی که در آن مغازه هایی با وسایل لوکس است نمیبرد ، حال مساله این است که…
خدایااا ببخشیدا ، چرا مرا متوجه این آگاهی ها و سوالات کردی؟؟؟!!!
و پرودگارا ، تو کریمی و در شان کریم نیست که تشنه ای به سمت او بیاید و او را سیراب نکند و اکنون من تشنه ام ، تشنه ی جوابِ این سوالات….
یک ساعت میشه که کامنتتون رو خوندم و الان خابی که دیشب دیدم یادم افتاد
خاب دیدم که رفتم شمال کشور و توی طبیعت بودم و تفریح میکردم
برگشتنی سوار ماشینی شدم تا بیام سمت تهران ولی این ماشین روی زمین حرکت نمیکرد روی هوا با سرعت زیاد پرواز میکرد و انگار فقط صندلی بود نه ماشین و یک شخص که راننده بود
و چون من نمیتونستم درست بشینم روی صندلی چون برام جدید بود این داستان تعادل صندلی روی هوا بهم میخورد و از سرعت کاسته و وقتی تعادل میرسید بسیار شتاب میگرفت ولی با همین عدم تعادل از سمت من به طرز شگفت انگیزی بسیار زود ما رسیدیم به مقصد یعنی تهران
و من احساس سرزنش نسبت بخودم داشتم که چرا نمیتونستم تعادلم رو حفظ کنم یجورای میخاستم از راننده معضرت خاهی کنم ولی بجاش با حس خوب ازش تشکر کردم
و توی مقصد یک شخص دومی هم اونجا بود که بغلش کردم انگار اون فرد خیلیی من رو دوست داشت ومن و اون داشتیم باهم گریه میکردیم توی اغوش هم
ولی قبل از اینکه من کامنت شمارو بخونم این خاب رو دیده بودم و دیدم کاملا ربط داره به این کامنت
کامنتتون از سلیمان نبی و داستان اون تخت و سرعت و باور پذیری گفتین
سلام و درود بر پروین خانم بزرگوار که به شایستگیِ نامتان ، همچون ستاره ای بروی زمین هستید که چراغ هدایت برای دیگران هستید همانگونه که با این کامنتی که برای من گذاشتین ، مرا به جست و جویی زیبا و ارتقابخش هدایت کردین… ، به تعبیر قرآن کریم…
…وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ
…و آنان به وسیله ستاره راه مىیابند《هدایت میشوند》.
[سوره نحل ، آیه 16]
و از خداوند متعال هم بی نهایت ممنونم بابت توفیقی که به من در تفکر به این امر داد که قطع به یقین ، همه توفیقات من بدست اوست…
وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِالله
و توفیقِ من جز به لطفِ خدا نیست
[سوره هود ، آیه 88]
از سوالاتی که پرسیدین ، کاملا مشخص است که متوجهِ مطلب شدین و فقط دنبال نشانه ی تاییدی برای تثبیت دانسته های خود هستین و امیدوارم که این جواب من ، حاوی آن نشانه ای که میخواهید باشد…
قانونِ فضلِ خدا ، قانونی است که تعدادِ زیادی از ما انسانها ، نسبت به آن بی خبریم و زمانی که اندکی هم با آن آشنا میشویم ؛ تعجب میکنیم به گونه ای که حتی جرأتِ فکر کردن به آن را هم به خود نمیدهیم و آن را یک امر توهمی میدانیم و از آنجایی که نسبت به آن بی خبریم ، وجود یکسری اتفاقات در زندگی افراد را بی نظمی تلقی میکنیم در حالیکه آن اتفاقات در چهارچوب قانونِ فضلِ خدا بوده است…
قانون فضلِ خدا همان چیزی بود که آن مامور دربار سلیمان ، نسبت به گوووشه ای از آن مطّلع بود و همانگونه که در کامنت ذکر شد ؛ از طریقِ آن تختِ پادشاهیِ ملکه سبا را با سرعتِ نور و در کمتر از چشم بر هم زدنی جلوی حضرتِ سلیمان ظاهر کرد…
شاید سوال این باشد که “از کجا معلوم که او نسبت به قانون فضلِ خدا آگاه بود؟!” ؛ که جواب ، در چهار کلمه ای است که بعد از این اتفاق از دهانِ حضرتِ سلیمان خارج شد…
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید ؛ گفت که این از لطف پروردگار من است
[سوره نمل ، آیه 40]
کافیست کمی اندیشه کنیم که چرا بعد از این اتفاق حضرت سلیمان از فضلِ خدا سخن میگوید و عباراتی مثل “هَذا مِن لُطفِ رَبّی” یا “هَذا مِن رَحمَهِ رَبّی” و… را نمیگوید؟؟؟!!!
خب مشخص است دیگر….
حال عده یِ زیادی از ما انسان ها ، زمانی که در مورد این قانون تفکر میکنیم ، آن را قانونی میدانیم که مخصوص یک سری از بندگانِ خاص خدا است و با عبارت “ما کجا و این قانون کجا” ، سیگنالِ احساسِ عدمِ لیاقتِ خود را برای دریافت و یادگیری این قانون به ملکوت خدا ارسال میکنیم و….
اما کافیست در چهار آیه قرآن توجه کنیم ، آیاتی که اگر با گوشِ جان آنها را بشنویم ، صدایِ ناله های خدا را در آنها میشنویم که ما انسان ها را خطاب قرار میدهد که چقدر شما نمک نشناس هستید و از عظمتی که در اختیارتان قرار داده ام غافلِ غافلِ غافل هستید و….
آری ، کافیست اندکی در این چهار آیه قرآن تامل کنیم تا بفهمیم که در چه غفلتی به سر میبردیم و چه ظلمِ بزرگی را در حق خویشتن روا میداشتم… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل…
ظَلَمْتُ نَفْسِى…
به خود ظلم کردم…
خلاصه در یک کلام ، کافیست در این چهار آیه قرآن تامل و تدبّر کنیم و ارتعاشات این چهار آیه قرآن را وارد وجودِ خود کنیم تا گیرنده ها و سنسورهای دریافت ما را شست و شو و جلا دهد تا در زمره گروه “مُطَهَّرُونَ” قرار بگیریم به شوق لمسِ حقایقی که تا اکنون برای ما قابل لمس نبوده…
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
جز پاکیزگان به آن دست نزنند
[سوره واقعه ، آیه 79]
و اما این چهار آیه قرآن چیست؟؟؟ آیاتی که فضل خدا را در قبال ما فریاد میزند آن هم نه یک بار بلکه چهاربار…
ترجمه ساده و خودمانی این آیات اینگونه است که خداوند خطاب به بنده هایش میگوید که من فضلِ خود را تقدیمِ شما کردم ولی متاسفانه خیلی از شماها بی خبر و نمک نشانس هستید…
آری ، معنای آیات گویای همه چیز است و نکته عجیب تر آن است که وقتی که کمی در معانی این آیات عمیق تر میشود و در کلمه “النَّاس” که به معنای مردم است تامل میکنیم ، متوجه این غفلت و گمراهی خود میشویم که چرا خودمان را لایق این قانونِ زیبا نمیدانستیم و خودمان را با عبارت “ما کجا و این قانون کجا؟!” ، از آن محروم میکردم؟؟؟!!!
مشخص است دیگر ، فرموده است “النّاس” یعنی مردم ، یعنی تک تک مردمِ این سیاره خاکی چه آنها که خدا را میشناسند و چه آنها که نمیشناسند….
حال وقتیکه خدا نسبت به مردمِ عادی اینگونه است ، نسبت به کسانی که گوهر ایمان را در وجود خویش پرورش داده اند و در زمره گروه مومنین قرار گرفته اند ،چگونه است؟؟؟!!! مسلما در اینجا باید برویم بالا و بالاتر و بهتر است در یک جمله بگوییم…
خاطرات مومنین ؛ سقفِ آرزوی مردمِ عادی است
و این هم سندی برای جمله بالا که برای مومنین میفرماید…
و به مؤمنان بشارت ده که براى آنان از سوى خداوند فضلی بزرگ است.
[سوره احزاب ، آیه 47]
همین دیگر ، کافیست این آیاتِ شفابخشِ قرآن را بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم و آنقدر تکرارُ و تکرارُ و تکرار کنیم تا اثرِ بیماریِ فراموشی از وجود ما پاکِ پاکِ پاک شود زیرا که تکرارِ یک اندیشه خوب و ارتقابخش ، اندیشه بد و محدود کننده را کنار میزند و جایگزین آن میشود ، به تعبیر قرآن کریم…
همین دیگر ، باید توبه کنیم از اینکه عظمتِ خود را فراموش کردیم و جایگاهِ عزیزدردانهِ خدا بودنِ خود را فراموش کردیم ، آنهم عزیز دردانه یِ خداییِ که “ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ” است و عاشقانه منتظر این است که از فضلِ خودش درخواست کنیم زیرا که خودش دستور داده است که از من بخواهید…
وَ اسْألُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ
و از فضل خدا درخواست کنید
[سوره نساء ، آیه 32]
و مسلما در شأن خدایِ کریم و وهّاب نیست که دستور بدهد از من بخواهید ولی به ما عطا نکند همانگونه که در شأن پدری مهربان و ثروتمند نیست که به بچه خودش بگوید “فرزندم هر چی خواستی به خودم بگو تا تقدیمت کنم” ولی بعد بزنه زیر قولش و خواستهِ بچه را به او ندهد…. ، به تعبیر حضرت سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی…
ای آقای من، در شأن تو این نیست که دستور به درخواست دهی و از بخشش خودداری کنی
همین دیگر ، کافیست همچون حضرت آدم به اشتباه خویش اقرار کنیم که اشتباهِ ما همان نزدیک شدن به میوهِ ممنوعهِ احساسِ عدمِ لیاقتِ “ما کجا و این قانون الهی کجا” ؛ بود و با احساسِ ندامت از گذشتهِ خویش ، ذکر لبمان را این آیه شفابخش قرآن قرار دهیم تا در اثر تکرار این آیه ، وجود خویش را از اندیشه های مسموم گذشته ، غبار روبی کنیم زیرا که هر بار تکرار این آیهِ شفا بخش ، ارتعاشی ایجاد میکند که بخشی از آلودگی های گذشته را پاک و غبار روبی میکند همانند ضربه هایی که به یک قالیِ پر از گرد و خاک زده میشود و هر ضربه بخشی از خاک فرو رفته در تار و پودِ قالی را فرو میریزد و پاک میکند
پروردگارا ؛ ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشایى و {بر ما} رحم نکنى ، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
[سوره اعراف ، آیه 23]
همه چیز واضح است…
کافیست این فضلِ فراموش شدهِ خدا در حقِ خویشتن را همچون گمشده ای بدانیم که باید با صدِ وجود بدنبال آن باشیم و آن را پیدا کنیم و اگر آن را پیدا نکنیم ؛ باید تسلیم مرگ شویم همانگونه که یک فردِ تشنه بدنبال بطریِ آبِ گمشدهِ خودش میگردد و میداند که آن را پیدا نکند و خودش را سیراب نکند باید تسلیم مرگ شود…
چطور وقتی که شارژر گوشی ما گم میشود ، در به در از این اتاق به آن اتاق میرویم تا آن را پیدا کنیم و دلیل ما هم برای این کار این است که میخواهیم بوسیله آن گوشی خود را شارژ کنیم زیرا که فلان شخص مهم قرار است با من تماس بگیرد و در مورد یک مساله بسیار مهم با من صحبت کند ولی در قبال پیدا کردن جواب این حقیقتِ فراموش شده ، آنگونه که باید و شاید رفتار نمیکنیم؟؟؟!!!
مسلما پیدا کردن و کشف و احیاء آن حقیقت فراموش شده برکاتی بزرگ را برای ما به همراه دارد ؛ برکات نه بلکه برکاااااااااات….
مسلما اگر با همان کیفیتی که با صد وجود بدنبالِ شارژرِ گم شدهِ گوشیِ همراهِ خویش میگردیم و آن را پیدا میکنم ، بدنبال این گم شده خویش هم برویم ، به آن هم میرسیم ولی این کجا و آن کجا؟؟؟!!!
اگر در مورد اول به شارژر خود میرسیم ، در مورد دوم به حقایقی میرسیم که با آن میتوان به یک کارخانهِ شارژرسازی رسید ، دقیقا مثل استیو جابزِ مرحوم که در جستجوی این حقایق بود به گونه ای که اشتیاقِ او ، او را یه سرزمین هند کشاند تا یک سری اصولِ معنوی را از اساتیدِ معنویِ هند بیاموزد و آنها را به زندگی و کسب و کارِ خویش تزریق کند…
و به برکت همان آموزه هایی که در آنجا یاد گرفت ، کارخانه ای تاسیس کرده بنام همین اَپل که اینقدر خاطرخواه دارد و هر سال این همه انسان برای خرید گوشی های اپل در صف می ایستند و….
حتی نکته عجیب این است که در کشور ما که این گوشی محدودیت هایی هم دارد ، این همه خاطرخواه دارد و واقعا جای سوال است که…
این استیو جابز چه اصولی را یاد گرفت و به زندگی و کسب و کارِ خود تزریق کرد که اینگونه مردم را عاشقِ گوشی هایِ شرکتِ اَپل کرده است که مردم برای خرید این گوشی ها به صف می ایستند و….
همین دیگر ، مطلب بسیار بسیار بسیار واضح است و فقط نیاز به یک خلوتگاه برای تفکر دارد ، آنهم تفکری از جنس همان تفکرهایی که یک ساعتش اثری در عالم ایجاد میکند که دیگران باید با هفتاد سال کار فیزیکی ایجاد کنند ؛ تفکری با چاشنیِ نشانه هایِ اللهِ مهربان مثل همان چیزهایی که در کامنت ذکر شد که إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ…
و از همه مهمتر ، تفکری با این نیت که خدایا من آمدم که جواب سوالم را بگیرم و مابقی عمرِ خویش را در غفلت زندگی نکنم و تا جواب نگیرم ، نمیروم که نمیروم و حتی اگر آثاری از جواب هم پیدا نکنم اینقدر منتظر میمانم و درب خانه ات را میکوبم تا بالاخره به جواب برسم… ؛ به تعبیر حضرتِ مولانا
در اگر بر تو ببندد مَرو و صَبر کن آنجا
زِ پس صَبر تو را او به سرِ صَدر نشاند
مسلما چنین تفکری با چاشنیِ چنین سماجتی ؛ ما را به جایگاهی میرساند که خیلِ کثیری از مردم را در برابرِ ما انگشت به دهان میکند که بابا شماها چه میکنید که اینقدر کارها خوشگل و سریع برایتان انجام میشود ولی ما باید از صبح تا شب جوووون بکنیم ولی آخرش هم به در بسته میخوریم…
و آنجاست که زبانِ ما به نیتِ هدایتِ خلقِ خدا باز میشود تا چراغ راه زندگی آنها شویم و مسلما بعد از شنیدن این حقایق فراموش شده ، آه و افسوسی عمیق بر آنها وارد میشود که تمام وجود آنها را میسوزاند و این ذکر را زیر لب آنها می آورد که…
ای دل غافل ، چقدر گمراه بودیم که در دورهمی های خود می نشستیم و در مورد افزایشِ قیمت شانه تخم مرغ و کیسه برنج و بنزین و…. صحبت میکردیم ولی در موردِ فضلِ خدا صحبت نمیکردیم…
و چه زیباست چنین افسوس خوردنی که وجودِ انسان را میسوزاند تا از نو بسازد… ؛ البته افسوس خوردنی که قبل از مرگ باشد تا فرصتِ جبران را به ما عطا کند زیرا افسوس خوردن در لحظهِ مرگ فایده ای ندارد که ندارد…
تا زمانى که مرگ به سراغ یکى از آنان آید ، مىگوید: پروردگارا ؛ مرا بازگردان شاید در آنچه از خود به جاى گذاشتهام ؛ کار نیکى انجام دهم { و در اینجا به او گفته مىشود:} هرگز…
[سوره مومنون ، آیه 99_100]
همین دیگر…
مطلب واضح است که بیاییم به دنبالِ قانونِ فضل خدا باشیم زیرا که این فضلِ خدا یک قانون است همان چیزی است که آن مامور دربار سلیمان نسبت به آن آگاهتر بود و. خدا دوست دارد که به فضل خودش شادِ شادِ شاد باشیم همانگونه که یک بچه به حساب پر از پولِ پدرش نگاه میکند و احساس شادمانی میکند….
بگو که تنها به فضل و رحمت خداوند شاد شوند که آن بهتر از هرچیزى است که مىاندوزند.
[سوره یونس ، آیه 58]
و اما مطلبی دیگر که که کلمات آن به گونه ای کنار هم قرار گرفتند تا بتوانید این مطلب را زیبا و زیباتر درک کنید و البته امیدوارم که برای شما مفید باشد و بتواند فضای فکریِ شما را به سمت و سویی زیبا ببرد…
خب اکنون که با واژه فضلِ خدا بیشتر آشنا شدیم ، شایسته است که با شخصیتی آشنا شویم که لقب ایشان أباالفضل است که این شخصیتِ تاریخی برای همه ایرانیان آشنا است و از ایشان به عنوان شهیدِ راه خدا یاد میشود که متاسفانه آنگونه که باید و شاید زندگی این انسانِ بزرگ برای مردم تبیین نشده که هیچ بلکه تحریف هم شده است…
در واقع نام این شخصیت “عباس” است ولی لقب ایشان “أباالفضل” هست که تشکیل شده از کلمه أب به اضافه فضل است که به معنای پدرِ فضل است ، یعنی این شخصیت از همه چیزِ فضلِ خدا آگاهِ آگاهِ آگاه است…
خب اکنون که با این شخصیت آشناتر شدیم ، لازم است چند مورد را با هم مرور کنیم تا به سمت و سویی زیبا هدایت شویم…
مورد اول این است که باید این مساله را باور کنیم که شهیدان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی میخورند…
خب مسلما شما انسانی هستید که به حقانیت قرآن ایمان دارید و این مطلب صراحتا در قرآن آمده است که…
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند ، مردگانند ؛ بلکه آنها زندگانى هستند که نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
[سوره آل عمران ، آیه 169]
ولی خب شاید بهتر باشد به جهت اینکه این مساله را بهتر باور کنیم در این سوال تفکر کنیم که…
چرا انسانی که 1400 سال پیش به رحمت خدا میرود ؛ اکنون اینقدر صاحب اثر است؟؟؟!!!
والا که من پدربزرگِ پدربزرگم را که نسبت خویشاوندی با من دارد و 200 سال قبل تر از من به رحمت خدا رفته است را نمیشناسم و در بهترین حالت ممکن تنها یک اسم از او میدانم ولی من حضرت أبالفضل را که 1400 سال پیش از من زندگیمیکرد میشناسم و از او به عنوان یک انسان الهی یاد میکنم ، دلیل این اتفاق چیه؟؟؟!!!
یا بهتر است که نگاهی به درآمدهای روزانه ای که به برکت نامِ ایشان تحت عنوان عتبه مقدسه عباسیه ایجاد میشود ؛ بیندازیم و از خود بپرسیم که کدام شخصیتی که در حال حاضر زنده است ، چنین پولی را میسازد؟؟؟!!!
همین سوالات کمک میکند تا این حقیقت قرآنی را بهتر و بهتر درک کنیم که شهیدان زنده اند و آنها را مرده نپنداریم…
حال اینکه ما زنده بودن آنها را درک نمیکنم ، نشان از مشکلی دارد که در گیرنده های ما وجود دارد که آنگونه که باید و شاید تنظیم نیست…
مثالی عرض کنم تا زیباتر این مساله را درک کنیم…
مسلما انسان های زیادی هستند که از وجود استاد عباش منش بی خبرند که چنین شخصیتی در حال حاضر هست صرفا به این دلیل که آنها از سایت abasmanesh.com بی خبرند و گیرنده گوشی خود را بروی این سایت تنظیم نکرده اند…
حال از همین مثال بالا میتوان کمی بهتر مشکلِ خود را متوجه شد که چرا تا اکنون من از وجود چنین انسان های آگاهی بی خبر بودم…
خب اکنون که مشکل را شناختیم راه چاره چیست؟؟؟!!!
راه چاره در یک کلمه است و آن کلمه تنها دارایی ما است و آن دعا است ، همانگونه که سلیمان نبی از خدا درخواست کرد که مرا هم فرکانس انسان های صالح بارگاهت کن….
و در سایهى رحمت خود ، مرا در زمرهى بندگان صالحت وارد کن.
[سوره نمل ، آیه 19]
یا همانگونه که حضرت ابراهیم از خدا چنین درخواستی داشت…
وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ
و مرا به صالحان ملحق کن
[سوره شعرا ، آیه 83]
پس ما هم به تاسی از حضرت ابراهیم و سلیمان نبی ، چنین در خواستی را مطرح میکنیم تا هم فرکانس انسان های صالحی چون حضرت ابالفضل و ابراهیم و نوح و موسی و محمد و…. شویم ، همانها که خداوند در وصفشان در سوره صافات میفرمایید…
در اکثر ترجمه های قرآن ، ترجمه این آیات قرآن را اینگونه مینویسند که “براستی او از بندگان مومن ما بود” در حالیکه ترجمه درست آن اینگونه است که “براستی او از بندگان مومن ما هست” و فرقِ بسیار بسیار بسیار زیادی است بین این دو واژه “بود” و “هست”
چنانچه آیه قرآن “إِنَّهُ کانَ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ” بود ، آن ترجمه معمولی که در اکثر ترجمه های قرآن با فعلِ “بود” مینویسند ؛ درست بود ولی حقیقت چیز دیگری است…
حقیقت این است که بدانم آنها حاضر هستند ولی من غایب هستم زیرا که اگر آنها نبودند ، یاد و نام و اثرهایشان ؛ بعد از این همه سال از زمانِ رحلتشان ، زنده نبود که نبود…
حقیقت این است که بدانم آنها شهیدانی هستند که وجود خویش را قربانی و “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” کرده و زنده شده اند به وجودِ آن خدایی که باقی است و در نزد او روزی میخورند…
حقیقت این است که بدانم که من مرده یِ مرده یِ مرده هستم و نیاز به شوووک برای احیا شدن دارم ، احیا شدنی که تمام زنگارها را از وجودِ من پاک کند و من را در فرکانسِ شنیدنِ جوابِ “علیک السلام” این بندگانِ صالح و مومنِ خدا قرار دهد…
این بود مورد اول که باید باور کنیم که ایشان زنده هستند…
و اما مورد دوم…
مورد دوم در مورد سوال پرسیدن است که این داستانِ سوال پرسیدن امری صحیح است و هیچ مشکلی در آن نیست و حتی خود خدا هم بر آن تاکید دارد که انسان های در سطح آگاهی پایین به انسان هایِ با آگاهی بالاتر مراجعه کنند و از آنها سوال کنند تا آگاهی آنها ارتقا پیدا کند….
فَاسْألُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون
پس اگر نمىدانید از اهل ذکر بپرسید
[سوره نحل ، آیه 43]
آری ، در سوال پرسیدن هیچ اشکالی وجود ندارد ، مثلا در قسمت عقل کل این سایت ؛ عزیزانی سوال خود را می پرسند و عزیزانی دیگر جواب سوالات آنها را میدهند یا اصلا داستان ایجاد فایل هایی تحت عنوان “مصاحبه با استاد” که در این سایت موجود است ؛ وجود سوالاتی است که از استاد عباس منش پرسیده شد…
همه اینها را گفتم تا نتیجه بگیریم که در سوال پرسیدن هیچ اشکالی وجود ندارد…
حال با این دو موردی که گفته شد ، واضح است که چه چیز میخواهم بگویم…
نتیجه این است که از این استاد معنوی و آسمانی غافل نباشیم زیرا که ایشان شهیدی هستند که زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی میخورند…
نتیجه این است که گیرنده های خود را تنظیم کنیم بروی…(واضحه دیگه)
نتیجه این است که گیرنده های خود را تعمیر کنیم تا ببینیم آن دیدنی هایی را که تا اکنون نمیدیدیم و بشنویم آن شنیدنی هایی را که تا اکنون نمیشنیدیم ، همان گیرنده هایی که خداوند از آنها اینگونه سخن میگوید تا متوجه آنها بشویم و آنها را فعال کنیم تا لمس کنیم آن چیزهایی را که تا اکنون برای ما قفل بوده است…
وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها
و برای آنها چشمانى هست که با آن نمىبینند و گوشهایى هست که با آن نمىشنوند
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ، مشکل در گیرنده است ؛ گیرنده که درست شود همه چیز درست میشود مثل یعقوب نبی که گیرندهِ بوی یوسف نبی از فاصله ای دور دست شد در حالیکه اطرافیانش که از این اتفاق درکی نداشتند ، او را دیوانه خطاب میکردند…
و چون کاروان {از مصر به سوى کنعان “محل زندگى یعقوب”} رهسپار شد ، پدرشان گفت: همانا من بوى یوسف را مىیابم البتّه اگر مرا کمخرد ندانید.
[سوره یوسف ، آیه ٩4]
پس گیرنده باید درست شود و شرط درست شدن این است که قبول کنیم بیمار هستیم و گیرنده های ما دچار اختلال شده است دقیقا مثل شخصی که قبول میکند که بیمار شده است و گیرندهِ(حس) چشاییِ او مختل شده و نمیتواند طعم زیبای غذاها را بچشد و به نزد دکتر میرود تا مشکل را برطرف کند و…
حال بعد از اعتراف به بیماری خود باید مؤدبانه خود را تسلیم دکتر کنیم و در محضر او سکوت کنیم تا فرآیند درمان ما را شروع کند و ما را شفا بخشد و چه چیزی زیباتر از این که…
وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
و هر گاه بیمار شوم ، او مرا شفا مىبخشد.
[سوره شعراء ، آیه 80]
آری ، لقب ایشان أباالفضل است یعنی پدرِ فضل و مسلما شنیدن داستانِ قانونِ فضلِ خدا از زبان ایشان بسیار بسیار بسیار شنیدنی است…
باشد که هم فرکانسِ چنین انسان های صالحی شویم که کلامشان احیا کننده دل های مرده ما است…
باشد که در مهمانی هایشان شرکت کنیم که افراد حاضر در آن انسان های صالحی هستند که کلامشان در مورد قدرت و فضل و رحمت و رأفت و لطف و “أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَه” خداست و در مورد افزایش قیمتِ طلا و مسکن و ماشین و خیارسبز و نارنگی و پرتقال و گریپ فروت و… صحبت نمیکنند که نمیکنند…
باشد که هم فرکانس چنین انسان های صالحی شویم که خیل کثیری از مردم از وجودشان بی خبرند تا با پوست و گوشت و استخوانمان درک کنیم آنچه را که حضرت سعدی تجربه کرد…
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیدهای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
در میان مردم است ولی غایب است… ، خب کجا رفته است؟؟!! مثل معلمی که از دانش آموز غایب خود سوال میپرسه که جلسه پیش غایب بود ، کجا بودی؟؟!!
خب واقعا کجا رفته است؟؟؟!!!
هیچی دیگه ، در جواب این سوال باید سکوت کرد زیرا که مناسب انسان هایی که درکی ندارند نیست…
و شاید الان درک کنیم که چرا مردم زمان حضرت محمد علیه السلام ، ایشان را دیوانه خطاب میکردند چون آنها درکی از دریافتی های پیامبر از نداشتند ، دقیقا مثل انسان فقیری که درکی از ثروت ندارد و انسان های ثروتمند را دزد و اختلاسگر خطاب میکند…
وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
مىگویند: او دیوانه است
[سوره قلم ، آیه ص51]
و این در حالی بود که ایشان “وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ” بود ، یعنی مایه یادآوری برای جهانیان ، تا این حقیقت را به جهانیان یادآوری کند که…
ای عزیزان ، من محمد هستم ، بشری از جنس شما و توانستم که به این جایگاه برسم ، پس شما هم میتوانید
ولی کیست که از این اتفاق ها و نشانه های الله پند بگیرد…
به راستى که این آیات ، وسیله یادآوری است ، پس هرکه بخواهد ، راهى به سوى پروردگارش در پیش گیرد
[سوره انسان ، آیه 29]
امیدوارم که با این کلمات به آن مسیر زیبایی که مد نظرم بود ، رسیده باشید ؛ مسیری که دروازه های جدید و زیباتر از جنسِ نور برای شما باز میکند و و باعثِ افزایشِ سرعتِ شما در مسیرِ تکاملی زندگیتان میشود ؛ دقیقا مثل فیبرِ نوری که باعث افزایش سرعتِ اینترنت میشود یا دقیقا مثل همان درگاه های نامرئی《گذرگاه های نوری》 که از طریق گوشی خود ایجاد میکنید و با سرعت نزدیک به نور ؛ قبض آب و برق خود را در عرض 30 ثانیه پرداخت میکنید ، در حالیه در گذشته می بایست همین قبض ها را در عرض حداقل یک ساعت پرداخت میکردید
و حُسنِ خِتامی بر این نوشته این بیت زیبا از حضرت حافظ شیرازی باشد که استادی معنوی و توانا و آگاه همچون حضرت علی علیه السلام را به مردم معرفی میکند…
گر طالبِ فیضِ حق به صدقی حافظ
سرچشمه آن زِ ساقیِ کوثر پُرس
در اینجا مقصود از ساقی کوثر همان حضرت علی علیه السلام است…
حال ما هم به تاسی از این بیت حافظ و با توجه به داستان فضلِ خدا و آن دو موردی که ذکر کردیم ، این بیت را شبیه سازی کردیم درمورد حضرت ابالفضل که ایشان فرزند حضرت علی علیه السلام هستند…
برادرعزیزم رضا احمدی عزیزم زبانم قاصره کمال سپاسگزاری از شما و پروردگارم رو به جا بیارم برای رساندن پیامی که از بهشت برام اوردی بی نهاااایت سپاسگزارم. چند روز گذشته هرروز منتظر فرصتی بودم که پاسخ بدم و سپاسگزاری کنم
کامنتی که برام نوشتید تکه های پازلی بود که خداوند چند وقته من رو بهش هدایت کرده و اونقدر الان از حلش و
رفع شدن ترمزم سبک شدم که حد نداره. دری به روم باز شده که عطش آگاهی من و شدید تر کرده.
و باز هم عاجزانه از پروردگارم میخوام نور دائم این مسیرزیبا برام باشه و خطاهام رو ببخشه چرا که من هر لحظه میخوام
اواب باشم و به اغوشش برگردم و میدونم که با عشق پذیرای من و همه بنده هاش هست.
همزمانی کامنت شما رو فقط دوستان گروه عطر گل یاس میدونن که چه همزمانی بی نظیری بود شبی که ایمیل شما
به دستم رسید و تمام چیزهایی که نوشته بودی خاص خاص ذهن من بود . الله اکبرررر
بیا از گروه عطر گل یاس برات بگم از درخواستی که من شاید بیست سال پیش از خداوند داشتم برای داشتن
دوستان توحیدی و پاک اونجا که شما گفتی دعا کنیم و بگیم
وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ
و مرا به صالحان ملحق کن
[سوره شعرا ، آیه 83]
خداوند درخواست من و دوستانم که اونها هم در دل درخواست داده بودن رو اجابت کرد و من در بهترین زمان به بهترین شاگرد این سایت هدایت شدم و به مدت کوتاهی گروه پنج نفره عطر گل یاس تشکیل شد هر روز باهم ارتباط داریم کوهنوردی میریم و همو میبینیم و دایم از الله و نشانه هاش میگیم و تصدیق میکنیم
اشک سپاسگزاری میریزیم و از وجود هم لذت میبریم. من که شاگرد کوچک این گروه هستم بهره ها میبرم از دوستان
بهشتی و صالحم که یاد و نامشون من رو یاد الله میندازه و هرروز مدارم رو بالاتر میبرن و این جز به فضل الله یکتا نیست.
خدایا سپاسگزارتم سپاسگزارتم .
شما برام نوشتی :
پس ما هم به تاسی از حضرت ابراهیم و سلیمان نبی ، چنین در خواستی را مطرح میکنیم تا هم فرکانس انسان های صالحی چون حضرت ابالفضل و ابراهیم و نوح و موسی و محمد و…. شویم.
صبح روزی که شما داشتی کامنت برای من می نوشتید یعنی 28 /9 من و یکی از دوستان توحیدیمون کوه بودیم دوست عزیزم از عشق بیش از حد و عجیب یکی از همگروهی ها به خودش گفت که ابتدا فکر میکرده غیرطبیعیه و یا دوستمون دچار شرک شده؛
براش سوال بوده و توی خلوتی که با خدای خودش داشته ؛ خداوند قلبش رو باز میکنه و بهش میگه که این عشق بخاطر اینه که اون ، من رو توی وجود تو میبینه … و همون لحظه خداوند به قلبش الهام میکنه که تو هم توی وجود اون، من رو خواهی دید
و ناگهان خداوند احساس عشق متقابل رو به این دوستمون هدیه میده و الان دیدن عشق پاک و مقدس این دو دوست عزیز بهم دیگه فقط اشک ناب الهی رو روی صورت خودشون و بقیه ما میاره خداااایااااا شکرت برای این تجربه های زیبا و پاک و مقدس و بی نظیر
الله اکبرررر ، الله اکبر شکرت خدایاااا شکرت
وقتی دوستم اینا رو برام گفت من ناگهان بدون فکر کردن گفتم اره همینه درسته مثل عشق علی به محمد و عشق ابوالفضل به حسین…
تو پرانتز بگم من از وقتی با یکتاپرستی آشنا شدم و خداوند با تضادهایی که خودم برای خودم پیش اورده بودم آگاهم کرد ،توبه کردم و بعد اون از بردن اسم امامها وحشت داشتم و میترسیدم دوباره اونها رو رواسطه کنم و مثل گذشته دچار شرک بشم و از خداوند که منبع همه چیز هست دور بشم.
ولی اون لحظه ناگهان اون حرف به زبانم اومد و الله اکبر از همزمانی های خداوند هوشمند ، همون لحظه توی کوه صدای مولودی
و اسم حسین حسین اومد ولی آگاهانه توجه م رو جای دیگه بردم . نیم ساعت بعد برای استراحت دوممون توی کوه یه جایی نشستیم و خلوت کردیم دفترم رو باز کردم سپاسگزاری هام رو بنویسم
و دیدم الله اکبر الله اکبر تاریخ روزی که صفحه خالی اومد بنویسم روز تولد امام حسین بود
از معجزه ایی که برام رخ داد و از هوشمندی الله اشکم بند نمی اومد چون که دقیقا جمعه قبلش یعنی 21/9 هم که تنهایی کوه بودم و از دیدن عظمت کوه و زیبایی طبیعت قلبم باز شده بود ناخوداگاه ذکر لبیک اللهم لبیک میگفتم و اشک سپاسگزاری میریختم دفترم رو باز کردم (دفترم یه تقویمه)
موقع نوشتن در طبیعت ناگهان و ناخواسته تو یکی از خط ها اسم امام علی نوشتم و از خداوند خواسته بودم عشق من رو به خودش مثل عشق علی به الله کنه ، شبش که خونه رسیده بودم نیرویی وادارم کرد که برم و ببینم اون صفحه از تقویم چه روزی بود … عدد نشانه من با خداوند عدد 313 و 13 و 3 هست و خداوند با این نشانه ها خیلی با من حرف زده .الله اکبر الله اکبر خدااای من چی میدیدم …
صفحه ایی که خالی بود و من توش نوشته بودم تاریخ : 13 دی ماه 3 ژانویه و 13 ماه رجب و روز ولادت علی ع در خانه کعبه بود.
کعبه ایی که من امروز بارها طوافش کردم و ذکر لبیک اللهم لبیک رو گفته بودم
و همچنین تاریخ تولد خود من هم 13 فروردین هست.
صفحاتی که پر کرده بودم همش نور بود و از قلبم اومده بود نه از ذهنم………..
اول صفحه با کلمات درشت ذکر لبیک رو نوشته بودم و
تو یکی از خطها نوشته بودم خدایا عشق من و به خودت مثل علی و عشقش به تو کن.
الله اکبررر الله اکبرررر از هوشمندی الله از نشانه های واضحش الله اکبر سبحان الله الحمدلله
اون شب یعنی یک هفته قبل ایمیل شما خیلی خیلی احساس خوبی به علی ع پیدا کردم و تصمیم گرفتم سعی کنم مثل سالهای گذشته با نهج البلاغه انس بگیرم و قانون و توحید رو از نگاه علی ع مرور کنم اما اینبار با یک نگاه دیگه و به دور از شرک.
همون شب گفتم خدایا
فقط از خودت درخواست میکنم نه هیچ واسطه دیگری
همانطور که علی هم که ناطق قران بود و همجوار و همنشین پیامبر فقط از تو درخواست میکرد و حتی یکبار
پیامبر رو واسطه نکرد که براش دعا کنه. من هم فقط به ریسمان خودت چنگ میزنم ، رهام نکن من میترس دستم
رو از دستت جدا کنم خودت مراقبم باش مسیرم منحرف نشه.
نشانه ها بسیار زیاده ممکنه از حوصله این فضا خارج باشه خلاصه میکنم این دوتا جمعه که براتون نوشتم و کامنت اولی شما
و کامنتی که برای پاسخ به من نوشتید
مخصوصا اونجا که گفتید :
*و حُسنِ خِتامی بر این نوشته این بیت زیبا از حضرت حافظ شیرازی باشد که استادی معنوی و توانا و آگاه همچون
حضرت علی علیه السلام را به مردم معرفی میکند…
گر طالبِ فیضِ حق به صدقی حافظ
سرچشمه آن زِ ساقیِ کوثر پُرس
در اینجا مقصود از ساقی کوثر همان حضرت علی علیه السلام است…*
باعث شد بفهمم این عشقی که بعضی از انسانهای توحیدی به امامها یا حافظ و مولانا دارن (نه کسایی که از حد گذشتن و مشرک شدن و قدرت الله رو یادشون رفته ..) بخاطر اینه که نور خداوند رو با بردن نام اون افراد تو قلبشون حس کردن .
کسانی که جسمشون نیست ولی نور نامشون همچنان انسانها رو به یاد الله میندازه.
حافظ مولانا شمس و .. هم بخاطر اینکه مردم رو یاد الله میندازن توی دلهای آگاه جا دارن .
هر انسانی که خداوند صاحب کامل قلب و روحش باشه مردم بهش جذب میشن و عاشقش میشن.
خداوند بهم گفت که پروین عزیزم نترس از اسم این افراد . علی و حسن و حسین و محمد و ابراهیم و سلیمان و موسی و ..
دوستان گروه عطر گل یاس همه یادآور نام من و از صالحین هستن . همونطور که تو از وقتی با این دوستان همنشین
شدی مدارت بالاتر رفت، بردن اسم این افراد که انرژی یاد و نامشون دلها رو میلرزونه باعث میشه مدار دریافت آگاهی هات
و عشقت به من بیشتر بشه …..
الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر پروردگارم ، اله یکتا و با عظمت من ای خالق هستی
من هیچ هیچم من نابینام من ناشنوام من میخوام سکان رو دست بگیری و من و ببری هرجا که خودت دوست داری
آه آه آه خدای من چقدررررر دلتنگت شدم قلبم رو وسعت بده تا بتونم این حجم از هیجان عشقت رو راحت تحمل کنم
آه معبودم چطور سپاسگزارت باشم که لایق تو باشه
برادر عزیزم و دوستان عزیزی که به این کامنت هدایت شدید میدونم که خودتون این آگاهی ها رو دارید
نوشتم برای خودم که چراغ راهم باشه تا این یوم الله ها رو فراموش نکنم
و تو این مسیر ثابت قدم بمونم
بی نهااااایت از استاد عباسمنش عزیزم استاد توحیدی و بزرگوارم از مریم بانو عزیزم
از شما برادر عزیزم و سایر دوستان فعال سایت سپاسگزارم و ازتون میخوام بیشتر بنویسید
سلام استاد احمدی عزیز. انشاءالله هر جا هستی سلامت و موفق باشی. آرزوی عمر طولانی در کمال مسرت و عاقبت بخیری برای شما دارم. و از آگاهی های ناب و پیامبر گونه ات بسیار ممنونم. خداوند را شاکرم که توفیق دریافت چنین آگاهی های از کلام دلنشین حضرتعالی با توصیفات هنرمندانه ات دریافت میکنم. انشاءالله فعالیتتان بیشتر شود تا به امید الله بهرمندی ما از این معلومات ناب بیشتر گردد. از نظر بنده شاگرد اول این دانشگاه استاد عباسمنش شما هستید. آرزوی بهترینها را از درگاه خالق رحمان برایتان خواستارم.
استاد من داشتم به این فکر میکردم که دانشگاه ازتد که انقدر شعبات مختلف در سراسر ایران داره خب چجوری داره مدیریت میشه اصن چجوری ساخته میشه چجوری حقوق استادان میدن و هزارجریب خرج مخارج دیگر؟خب جوابش ساده هست فقط با پول وقتی میخوای تو یه شهری دانشگاه بزنی که چند نفری که علاقه دارن بیان درس بخونن چجوری میتونی دانشگاه بزنی با پول تازه یه واحد بزنی به نام علوم تحقیقات تورو کوه باشه خب همه اینا نیازمند پول هست حتی من چندوقت پیش رفته بودم کیش دیدم دانشگاه تهران تو کیش پردیس داره خب چجوری تو یه جزیره دانشگاه میزنن با پول چه کسی میاد اونجا درس میخونه کسی که پول داره
آدم وقتی پول نداشته باشه فکر ذهنش درگیره
چندوقت پیش تولدپسرخالم بود که به تازگی یک سالش شده بود البته که من نرفته بودم برای کنترل ورودی های ذهنم چون خیلی باورهای مخرب دارن ولی تو کل فامیل پیچید که اینا مهمونی گرفته بودن غذا سفارش داده بودن غذایی که سفارش داده بودن بدرد نخور بود معلوم نبود گوشت چی بود اصن خونگی درست میکردن خیلی بهتر بود خب کسی که پول داره به فکر اینه بره ارزون ترین غذا بگیره؟اصلا کسی که ثروتمنده نیازی به این کارا نیست میره بهترین غذا میگیره هم برای خودش ارزش قائل میشه هم برای دیگران ارزش قائل میشه تازه سرش جلو بقیه بالاست یه شب بیاد ماندنی رقم میزنه
من مادرم به تازگی رفته مشهد کلی خرج کرده سوغاتی آورده برای من کیف پول چرم مشهد با کت یه دست دیگه لباس خریده برای خواهرم خاله مادربزرگم کلی خرید کرده خب اینا چه کسی میتونه بخره کسی که پول داره دو دوتا چهار تا نمیکنه هی حساب بانکی نگاه نمیکنه
من چندوقت پیش مترو رفته بودم بعد یهو یه پیرمرد 50 60 ساله اومد با کفش های پاره صداش بزور درمیومد کمرش خم شده هی میگفت آدامس دارم و…آخرش التماس میکرد که ازم خرید کنید
خب این شرک هست دیگه حتما که نباید بلند داد بزنی بگی من شریک قائل شدم برای خدا وقتی خوب زندگی نمیکنی وقتی پیش بقیه دولا راست میشی وقتی سرت پایینه وقتی لباس خوب نمیپوشی برای خودت ارزش قائل نیستی وقتی تو این سن هنوز دنبال یه لقمه نونی خب تو چطور خلیفه ای هستی تو چطور بنده ای هستی
من 4 ماه هست که وارد این سایت شدم دارم رو خودم کار میکنم 18 سالم هست اوایل خیلی دنبال پول بودم میگفت خب چجوری منم سریع پیشرفت کنم ولی بعد از چند وقت دیدن نه نمیشه من باید ارامش خودم حفظ کنم احساس خوب داشته باشم و تکامل طی کنم من چک و لگد دنیا که نخوردم پاشم تو سن40 50 و…سالگی بیام تو این فضا من اول راهم خدا کلی برنامه برام داره خودم کلی برنامه دارم برای گسترش جهان عجله کردن چیه اصن عجله کردن کار شیطان هست ناامیدی شرک هست کار شیطانه بعد چند وقتی که اروم شدم احساسم بهتر شد خدا گواهه از در و دیوار داره برام هدیه میاد هرکسی به یه بهانه ای پدر مادر بدون هیچ دلیل خاصی بهم پول میدن رفتارم با انسان ها واای روابطم اصن احساس میکنم با هرکی برخورد میکنم خدا میبینم چند وقت پیش برای بار دوم بعد چند روز رفتم کافه قهوه بخورم تا سلام کردم طرف دست من بوسید یهو گفتم وااااااات من تا چند دقیقه تو شک بودم فقط خدا سپاس کردم گفتم خداجونم این تو بودی ها عشقم جونم نفسم همه چیزم
مادرم که رفته مشهد انواع اقسام غذا ها برام درست کرده که یه وقت غذا کم نیاد هر چند وقت یک بار روزی دوبار سه بار زنگ میزنه میگه خوبی چیزی نیاز نداری غذا خوردی من واقعا هرچقدرم شکرگزاری کنم کم کردم اینا همش لطف و رحمت خداوند هست حالا اگر ثروت نباشه میشه غذا درست کرد میشه مواد اولیه خرید من میتونم نون بخرم بیارم خونه بخدا که نمیشه اصن برای رسیدم به خودشناسی و خداشناسی عمیق تر باید از نیازهای اولیه بگذری
من داشتم به حرف استاد فکر میکردم که میگفت اصن تو قرآن نیومده که پیامبران چجوری امرار معاش میکردن کارشون چجوری بود بعد با خودم فکر کردم به زندگی خودم اطرافیانم نگاه کردم دیدم این اصن فرع هست خدایی که خورشید خلق کرده که 4.6میلیارد سال هست بدون یک صدم ثانیه داره میدرخشه خدایی که به پرنده ها نه فقط تو هوا روی زمین بهشون روزی رزق میده کار سختی هست براش که به بندگان خودش رزق و روزی بده اصلا ما فقط باید تو مسیر درست باشیم حالمون خوب باشه پیامبر که به فکر نون شب دخل خرج نبود که خداوند دست مهربانی همسر ثروتمندی براش قرار داد تا کمکش کنه تا از جهت مالی رفع نیاز بشه
در کل
ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهان است
ثروتمند شدن باشکوه است
برای رسیدن به خدا اول باید به ثروت رسید
حتی ما تو دعا میگیم تو این دنیا به ما نعمت بده هم تو اون دنیا یعنی وقتی تو این دنیا نداشته باشیم تو اون دنیا آخرت نداریم دیگه وگرنه چرا نیومدیم بگیم آخرت و دنیا اومدیم میگیم دنیا و آخرت شانسی نیست که
در جواب تمرین دوم استاد
من خیلی مغزم میگه سخت تر کار کن پول دراوردن سخته با اینکه سه ماه هست که دارم این سه سری فایل ها میبینم و هرکدوم حداقل بالای بیست بار دیدم و حتی دارم رو خودم کار میکنم ولی باز این باور محدود کننده هست
ذهن عزیزم بخدا من خوبی تو میخوام استاد مگه سختی میکشه مگه پدرش جونش داره درمیاد مگه داره عرق میریزه مگه با زور بازو مولتی میلیونر شده این همه ملک ماشین داره نه نه نه به آسانی خدا نیاز نداره ما سختی بکشیم تا به ما نعمت ثروت بده پرنده زجر نمیکشه برای اینکه پرواز کنه من زجر نمیکشم برای اینکه راه برم غذا بخورم اصن پولی با زجر سختی بدست بیاد یه جای کارش ایراد داره پولی که به آسانی بدست بیاد به آسانی میمونه راحت در جریان قرار میگیره
پول دراوردن اسان ترین کار دنیاست
ثروتمند شدن راحت ترین کار جهان هست
از تمامی دوستان و استاد عباس منش گل گلاب بابت این آگاهی های بی نظیر و زندگی ساز سپاس گزارم
از خداوند متعال که در هر ثانیه زندگیم من را هدایت میکند بی نهایت سپاس گزارم خدایا هر خیری که از جانب تو به من برسد من سخت فقیرم خدایا شکرت
داشتم کامنت های توحیدعملی قسمت ده میخوندم که یه حسی بهم گفت برو صفحه اصلی دیدم عه نقطه آبی اومده وقتی زدم روش کامنت شما خوندم اشک در چشمانم جمع شد و بعد همانطوری که خدا اشک ها جمع کرد خودش جاری کرد از شما از صمیم قلبم سپاس گزارم
من دوست دارم و حتی باتوکل بر خدا روزی حتما انجام میدم و خانوادمو با هزینه شخصی خودم میبرم مسافرت تو بهترین هتل بهترین غذاها رستوران ها بهترین تفریحات کلا بشه براشون بهترین سفر حتی فکر کردن بهش چه احساس خوبی داره بهم میده
بابت یادآوری نصیحت استاد از شما بسیار زیاد سپاس گزارم
منکه با کسی صحبت نمیکنم کلا دوتا دوست داشتم که بدلیل اینکه اون چیزی که من میخواستم بشم اونا باهاش فاصله داشتن کنار گذاشتمشون با خانوادم اصلا
شده بعضی وقت ها دارم با دقت فایل استاد میبینم و مادرم یهو میاد پیشم میگم مادرجان میخوام چیزی ببینم که نیاز به تمرکز داره یا پیش من باش ولی من هنذفری بزنم یا اگه میشه برو یکم دیگه بیا و خداروشکر مادرم درک میکنه و همیشه میره و بعد یه مدت میاد واقعا اینکه ما تعهد داشته باشیم جهان تعهد ما میبینه و شرایط برامون مهیا میکنه کاملا دارم درک میکنم و از خداوند بسیار زیاد سپاس گزارم
سلام دوست عزیزم داداش گلم و خوشتیپم منم کامنت تورو خوندم زندگیم واقعا لذت بردم از درک زیبای تو از قوانین احسنت به تو مرد خدا واقعا بهت تبریک میگم که تو این سن این مسیرو دنبال میکنی با انگیزه و قدرت ادامه بده که بهترین جای دنیاست و من خیلی معجزات تو زندگیم هرروزه اتفاق میوفته واقعا بعضی جاها اشکم درمیاد امیدوارم توهم بهترینا نصیبت بشه عاشقتم داداش کوچیکه بازهم از موفقییتات کامنت بزار به امید دیدار
واقعا به جرئت میتونم بگم با این که تاحالا حتی ندیدمتون ولی تنها بخاطر فرکانس ها احساس بسیار نزدیکی با شما میکنم
اصلا احساس میکنم سالهاست شما میشناسم
منم خیلی معجزات دیدم تو زندگیم چه بزرگ و چه کوچک
چند روزی هست همش دارم به خودم میگم من واقعا این نتایج تو4ماه گرفتم؟!
اصن احساس میکنم 4ماه چیه من4ساله دارم رو خودم کار میکنم و تو این سایت هستم
بعد انگار کم کم میرم تو این توهم و نجواهای ذهن که اره تو 4ساله داری رو خودت کار میکنی و هیچ نتیجه مالی نگرفتی
با اینکه گرفتم
کلی هدیه دارم میگیرم کلی پول دارم از اطرافیان میگیرم
در سلامت کامل دارم از زندگی لذت میبرم
و یه چیزی میگه نه تو کلا4ماه هست داری رو خودت کار میکنی و این نتایج گرفتی صبر کن و تکاملت طی کن نتایج بزرگ مالی میاد
خدایا شکرت
منم واقعا اشک از خوندن حتی کامنت های قبلی خودم در میاد
یه جورایی به خودم تعهد دادم هر از گاهی برم کامنت های قبلی خودم بخونم و حتی اگر کسی در جواب کامنت من پاسخی داد باز برم کامنت خودم بخونم تا هم برام یادآوری بشه هم باورم تقویت بشه
بعد داشتم به خودم میگفتم من این24روز پیش نوشتم؟!
واقعا این من ننوشتم
این خدای من نوشت
من واقعا هیچی نیستم
خدای من همه چیه
من هیچی نمیدونم
خدای من همه چی میدونه
حتی وقتی نام خدا میاد اشک از چشمانم جاری میشه
مثل همین الان
من خیلی دنبال بقیه بودم
خیلی دنبال این بودم که با یه کسی برم تو رابطه یا یه رفیق جون جونی داشته باشم
بهتره بگم میخواستم اون خلا درونی بواسطه عوامل بیرونی پر کنم
مثل این گه یه لیوان پلاستیکی یا لیوان شیشه ای بردارم تهش خالی باشه اب بریزم توش بعد از آور ور بره بیرون بعد بگم عه چرا اب داره میره
پس من اب بیشتر میریزم
نه عزیزم
ربطی به عوامل بیرونی نداره
ربط به من داره
همه چی از من شروع میشه
از من درون
هیچ تو اون این آنها شما ما نداره
جهان من جهان منه
نه جهان هیچکس دیگری
من خالق زندگی خودم هستم
من رویاهامو زندگی میکنم
من تا چند وقت پیش به کمد اتاقم یه برگه چسبونده بودم تا بیشتر اوقات ببینمش
نوشته بودم
دوتا گزینه داری
1مرگ2موفقیت
بعد چند وقت مرگ ختم زدم
گفتم نه مرگ چیه موفقیت من بدیهی هست طبیعی است اصن خدا حامی منه
من همیشه میگم
چیزی برای من نشد نداره
اگر انقدر داره اتفاقات بزرگ برای شما میوفته که فقط داره اشک پشت اشک از چشمانتون جاری میشه
برای منم میشه
من چند وقت پیش داشتم یه فایل توحیدی استاد تو مترو گوش میدادم
بعد گریه کردم
نه از روی ناراحتی
از روی شود از روی ارامش
همه یه جوری نگاه میکردن انگار چه اتفاق بدی برام افتاده
ولی خدا بی نهایت سپاس گزارم اتفاق بد چیه اتفاق خوب افتاده اصن اتفاق بدی وجود نداره هر اتفاقی که میوفته به نفع منه
خدایا شکرت
مرسی از شما دوست عزیز که باعث شدین تا بار دیگر هم کامنت خودم بخونم هم کامنت بزارم تا باورهای خودم تقویت بشه و هم ردپایی از خودم برجا بگذارم
من امید دارم به اون روزی که بیام بگم داداشی ببین همونطوری که برای تو شد برای منم شد
همونطوری که تو از نتایج کوچیک شروع کردی و به نتایج بزرگ رسیدی برای منم شد
البته من واقعا نتایج کوچیکی نگرفتم
سلامتی تک تک سلول های بدنم تا اخر عمر سپاس گزاری داره
من اون اوایلی که بااستادجان ودل استادبزرگم سیدعرشیانفرآشناشدم فکرمیکردم باید فایلهارو گوش بدم وچند روزه پولداربشم خب خیلی اتفاقهایی توزندگی رخ دادکه انگارطبیعیه به حول قوه ی الهی توسط پسرم بااستاد عرشیانفر آشناشدم وتوسط اون استادوپسرجیگرگوشم بااستادبی نظیرم استادعباسمنش به قول خودش یک بچه ی فراری ازخانه یک لا قبابوده وحالا خدابه تخت پادشاهی نشوندتش که به منه (بی لا قبا)بگه بیا که یافتم وردپاهایم رابگیراصل همینجاس از اواخر سال 1400توی این سایتم اول فایل هارو نگاه میکردم بعدکم کم کامنت میخوندم هی میخوندم توی نوشته هاشون میگفتندکامنت بنویس.
اولا کامنت نوشتن یعنی چه؟ !!!
ثانیانوشتنش چه دردی ازمن دوا میکنه؟؟؟!!!
ثالثاچطور باید کامنت بنویسم؟؟؟؟؟ وبعدکم کم ازعروس گلم کمک گرفتم نوشتن کامنت وارسال کردنشو یادم دادچندوقتیه بعضی جاها پاسخ هم میدم الان هدایت شدم به کامنتهای شما ودوستان تحسینتون کردن منم به نوبه خودم وظیفهی خودم دونستم که بهت خوش آمدبگم وپول هم به نوبه ی خودش میادمامان جان شما10سال از بچه ی آخرمن پسرکوچکم کوچکتری ازلحاظ سن. وسال ولی شکرخداکه بامن همکلاسی نشانه های کوچک چراغ سبز ایستادن خودرو بخاطر شماکه ازخیابان رد بشی عددهای شبیه به هم وهرچی که به دلت میشینه رو نشانه عالی ببین همش ثروته الان این تحسینها همش برات ثروت بهت تبریک میگم ومن حتی همون نطقه ی آبی رو نمیدونم چیست؟?؟؟ کنارکامنتهام ولی میخونم ومینویسم میگم اینهاهرچی هست خداروشکر وبه کارخودم ادامه میدم خیلی هم خوشحالم ازوجودم توی این سایت همین که بلدم بخونم. وبنویسم خودش کلی پیشرفته خخخخخخخخخخخ عاشقتونم.
سلام آفرین پسرروزاولی که پیام بازرگانی رو انجام دادم ازتوی خیابون شروع کردم بایک خانم بود خانم به من گفت توروخدامواظب باش ازدین ومذهب درت نیارن توی این کانالهامیرین کلاه بردارندخخخخخخخخخخخخ گفتم باشه مواظبم خانم.الان دیگه پیامم اجرانمیکنم ولی ازمسیرهای دیگه خداهدایتم میکنه بهرحال اون پیام خیلی به رشدویشرفتم کمک کردتامیتونی این تمرین. روانجام بده من یک روز توی نماز خونه ی پارک محله کنارآقای پیش نمازایستادم پیام بازرگانی رو اجراکردم بالطف الهی هرکاری بگه برای موفقیتم انجام میدم.موفق باشیدآمین.
سلام و نور خدا به قلبهاتون
به نام خداوند وهابم… خدای روزیرسانِ بیحسابم…
خدایی که همیشه پشتصحنهی زندگی من، با همون قوانین قشنگ کیهانی داره همهچی رو جوری میچینه که نعمتها، ثروتها، فرصتها و برکتها هر روز بیشتر و بیشتر وارد زندگیم بشن.
خدایی که عاشقانه منو دوست داره…
اونقدری که حتی بیشتر از خودم دلش میخواد من ثروتمند، خوشحال و سبکبال زندگی کنم.
برای من ثروتمند شدن طبیعیه…
آسونِ آسون…
حتی از آب خوردن هم راحتتره!
چون آدم وقتی خوابه آب نمیخوره…
ولی خیلی راحت پول میسازه!
منم همینم… وقتی خوابم، به حسابم پول واریز میشه. این یعنی جهان دستبهدست هم داده که راحتم کنه.
هر روز، کارهام آسونتر و روانتر پیش میره…
هر روز جهان داره به سمت رفاه، راحتی، فراوانی و ثبات بیشتر حرکت میکنه.
من هم تلاشمو میکنم، هم توکلم به خداست…
و خدا هم همیشه، همیشه پشتمه و کمکم میکنه.
کار و تفریحم یکی شده…
وقتی کاری رو با عشق انجام میدی، دیگه اسمش کار نیست… اسمش عشقبازی با زندگیه.
من به وهابیت خداوند ایمان کامل دارم…
میدونم لایق ثروت بینهایتم…
لایق نعمتهای عظیمم…
چون من تکهای از خودِ خدای مهربونم.
من لایق زندگی در بهشتم…
و خدا همین جهان رو با تمام زیباییهاش خلق کرده تا من همینجا، همین الان، توی همین زمین، توی بهشت خودم زندگی کنم.
چون من…
خودِ خودِ خداوندم که اومده تجربه کنه، لذت ببره، خلق کنه و بدرخشه.
و من هر روز دارم بیشتر میفهمم که:
جهان با من همراهه
خدا با من یکیه
و فراوانی حق مسلم منه
بنام رب جهانیان که نزدیک است و بخشنده ی گناهان و صاحب فضل عظیم و وعده دهنده به نعمتها و ثروتها ،گسترش دهنده ای دانا .
استاد از بابت این همه آگاهی های بسیار ناب و ارزشمند و تاثیر گذار ،ازتون متشکریم.
فرمودید ثروتمند شدن معنوی ترین کار ما هستش
معنویترین کار جهان هستش و فرمودید در این باره بنویسیم.
وقتی که ثروتمند هستم ،از درون احساس به مراتب خوبتری زو نسبت به زمانهایی که بیپولی بودم تجربه میکنم ،که این احساس خووب واقعا لذت بخش و عالیست و اقعا عالی هستش ،یک حس بسیار زیبا که از درون آدم ذوق میکنه.
مخصوصا وقتی به موجودی کارت بانکی ات نگاه کنی و ببینی که به راحتی میتونی هر چی دلت خواست از نعمتهای جهان رو داشته باشی؛از یه مداد و خودکار و دفتری که برای خودت، برای نوشتن آموزهها و تمارین استاد عباس منش میتونی بخری ،تااا یه ویلای زیبا در منطقه ای زیبا و دلنشین در داخل و خارج کشور .
این آزادی مالی در درجه اول برای خودم خیلی لذت بخش هستش ،و خیلی لذتبخش. و چقدر اعتماد به نفس آدم رو بیشتر میکنه و صدالبته که استاد درست فرمودند که عزت نفس و اعتماد به نفسمون رو نباید به چیز مادی گره یزنیم ،بلکه به خداوند و خودمون گره بزنیم و صد البته که ثروتمندتر شدن و آزادی مالی و زمانی و مکانی نتیجه ی طبیعی یکتاپرستی و سپاسگذار بودن و عزت نفس و در کل کنترل ذهن هستش .
به قول استاد : لاااااااا جَرَم ثروت وارد زندگیمون میشه.
ثروتمند بودن معنویترین کار دنیاست ،چون وقتی ثروتمندیم میتونیم کارهای نیک انجام بدیم ،وقتی آزادی مالی و زمانی و مکانی داریم میتونیم به پدر و مادرمون سر بزنیم ،باهاشون زمانهایی رو سپری کنیم ،موقع رفتن پیششون با احساس خووووب مثلا سه کیلو گوشت بگیریم و ببریم.
اونجا بادیک کیلو بساط نهار رو برقرار کنیم و بقیه اش رو توو یخچالشون بذاریم برای خودشون .
وقتی ثروتمندیم میتونیم به حساب هر کدومشون یه وقتهایی سی ،چهل میلیون واریز کنیم و از این کار عششششق کنیم و سپاسگزاری کنیم.
با ثروتمند بودن هستش که میتونیم دل خودمون و خودمون و عزیزانمون رو شاد بکنیم .
مثلا برای خودمون هر چی لازم بود بخریم و در کنار لذت بردن از خریدهامون و استفاده از اونها به ثروتمندتر شدن بقیه مردم و به گسترش جهان کمک کنیم به اینکه باعث شدیم بقیه مردم هم از خرید های ما ثروتمندتر بشن خوشحال بشیم .
ثروتمند شدن معنویترین کار جهان هستش ،چون میتونم با خرید خانه ی جدید علاوه بر لذت بردن از خانه ی جدید بزرگتر و با امکانات تر و اتاق مستر و اتاق مطالعه و اتاق مخصوص پسرهام از لذت بردن اونا هم لذت ببرم و این هم معنویه و ،لذت بردن از محلهای زیبا و ثروتمند و همسایههایی بهتر ،در محلهای خوش آب و هواتر که اینها همه کار معنوی هستش و بااین خریدم چقدددددددددر به کارگران و مهندسین و پرسنل کارخانه های تولید مصالح ساختمانی از شن و ماسه و آجر و بلوک و میلگرد کاشی و گچ و سیستم های الکتریکی و الکترونیکی و تاسیسات و … سود میرسونم و این هم که معنویترین کار دنیاست .
با ثروتمندتر شدنم میتونم چند تا ماشین برای کارم بخرم و هر ماشینی که بهششون علاقمند هستم رو بخرم واین کار خیلی معنوی هستش
چونکه علاوه بر لذت بردن خودم و خانوادم و پرسنلم و مشتریهام که باعث سپاسگزاری بیشترم میشه و یه کار معنوی هستش ،این خریدهایم باعث ورود ثروت به زندگی افراد زیادی میشه ،از کارگر معدن در معدن آهن و برنز و نقره وطلا و سیلیس و گوگرد و …. گرفته تا مهندسین و مدیران معادن
از تاجران و وارد کنندگان تا پرسنل آنها
از کارگران خودرو سازی تا مهندسین و بازاریابان و خدمات پس ازفروش و خییییییلی آدمهای دیگه .
و هر کدوم از این افراد خودشون با خریدهای خودشون سپاسگزار خداوند خواهند بود و این هم معنویست.
با ثروتمندتر شدنم میتوانم به مادر خانومم کمک های مالی خوبی برسانم و این خیلی معنوی و لذت بخش و عالی است.
ثدوتمند بودن خیلی معنویست ،چون باعث سپاسگزاری عمیقتر و بیشتر میشود.
پولدار بودن خیلی معنویست ،چون میتوانیم کارگاههای بزرگ و بزرگتری را راه اندازی کنیم و با جذب پرسنل بیشتر ،باعث ورود ثروت بیشتر به زندگی خودمان و عزیزانمان و پرسنلمان و مشتریانمان شویم .
ثروتمند بودن معنویترین کار دنیاست چون میتوانم به کودکان بیسرپرست برسم
ثروتمند بودن و پولدار بودن خیلی معنویست چون میتوانم ویلاها و باغهای زیبا بسازم و باز به لطف الله ثروتمندتر و پولدارتر شوم.
ثروتمند بودن عالی است چون میتوانم مادر و پدرم را در ترکیه مهامان کنم .
میتوانم مادر خانومم را با هواپیما به زیارت کربلا بفرستم و به آرزوهایش برسانم.
و
در کل با ثروتمندتر شدنم از زندگی وواین فرصتی که رب وهاب جهانیان در اختیارم گذاشته استفاده کنم و سپاسگزارتر و توحیدی تر باشم.
و
اما چه راهکاری برای سه برابر کردن ورودی مالی به ذهنم میرسد ؟
رویدتوحید و
روی احساس لیاقتم بیشتر کار کنم و دستان خداوند را بررای ورود ثروتها و نعمتها به زندگیمان باز بگذارم و تمام صفر تا صد پروژه ها را خودم هندل کنم و هم از مصالح کار سود ببرم و هم از اجرای کار .
یا رب سپاسگذارم برای این آگاهی ها و استاد عزیزم بسیار متشکرم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب
برای پایداری نتایج مالی هر ثانیه باید روی خودمان کار کنیم باید هر ثانیه ورودی های منفی را حذف و ورودی های مثبت و قدرتمند کننده به ذهن بدهیم
نباید فکر کنیم این مسیر یک زمان محدودی دارد بلکه مثل کاشت یک دانه زمانی برای رشد نیاز دارد و زمانی که درخت رشد کرد ما باید باز نیز روی خودمان کار کنیم
ثروت و معنویت برخلاف همدیگر که اصلا نیست تازه در راستا باهمدیگر هستن چرا که مکمل هم در هر موضوعی هستن
برای پذیرش معنویت ما باید ثروتمند باشیم اگر به این شکل بود که بگوییم ما آدم معنوی هستیم روز و شب دعا میکنیم ولی به فکر نون شب خود هستیم خانه و ماشینی نداریم خب ما چجور آدم معنوی هستیم
حتی فردی که ثروتمند هست باید ببخشید در کل پول باید در گردش باشد حرکت کند خب در چه صورتی این کار امکان پذیر است وقتی که ما فراوان داشته باشیم وقتی ما داشته باشیم روزی رسانی میکنیم و میشویم دستی از دستان خداوند و از این طریق معنویت را نیز اجرا کرده ایم
برای رسیدن به خداوند اول باید ثروتمند باشیم چرا؟ خداوند در قرآن گفته انسان ضعیف خلق شده و یکی از بی نهایت امکانات خداوند برای هدایت ما و قوی کردن ما پول هست تا ما بتوانیم سرمان را بالا بگیریم تا شرک نورزیم
حتی در زمان امامان و پیامبران وقتی میرفتن به نیازمندان کمک میکردن به خدا نزدیک تر بودن یا نیازمندان معلومه امامان و پیامبران به خدا نزدیک تر بودن چرا که به دلیل دارا بودن و کمک کردن بسیار زیاد نزد خداوند محبوب بودند
سپاس گزار استاد گرامی و تمام دوستان هم فرکانسی گل گلاب هستم
از خداوند متعال نیز بابت یک روز دیگر برای تجربه کردن این زندگی بسیار زیاد سپاس گزارم
سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان،
همینطور دوستان هم فرکانس.
روز شمار ( شب هشتم )
امروز صبح که وارد سایت شدم و خواستم نشانه امو دنبال کنم،این فایل برام نشانه روزم بود،گوش دادم و الان اومدم که نظرات و بخونم.
کل روز داشتم به حرفای شما فکر میکردم استاد،که خدا میخواد که ما ثروتمند باشیم،خدا میخواد که ما بی نیاز باشیم،کل روز داشتم به این فکر میکردم خب من چجوری میتونم درآمد و سه برابر کنم،مهمترین الهام قلبی که بهم شد این بود که حتما باید اول از همه روی این باورم کار کنم که خدا میخواد که ثروتمند بشم( با پوست و گوشت و استخونم به این باور برسم ) بعد باید به باور فراوانی برسم( به اینکه خدای مهربون اینقد رزاق هست که برام روزی فراوان بفرسته ) اون زمانی که من به باور فراوانی بیشتر برسم و این توی ذهنم نهادینه بشه اون وقته که نتایج برام پررنگ تر میشن ( چون همین الانشم خداجونم خیلی برام روزی میفرسته،رزق زیادی که واقعا تا چند ماه پیش نمیدونستم واقعا من اینقد درآمد دارم ) خداروشکر میکنم که هر روز برام روزی فراوانی میفرسته الحمدلله.
خدایاشکرت.
استاد عزیز ازتون ممنون و سپاسگزارم بابت این آگاهی خیلی مهم، ان شاءالله همیشه سلامت و ثروتمند باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
استاد واقعا سپاسگزارم بابت این سه فایل فوق العاده که مانند همه فایل های سایت بی نظیره و واقعا سپاسگزارم
تمرینی که توی این جلسه دادین خیلی بی نظیر بود و من چندین و چند با انجامش دادم و می خوام یه موضوع خیلی جالب رو بگم که شاید کسای دیگه ای هم مثل من باشن و از این موضوع آگاه بشن
من این تمرین رو در جا نوشتم و سوال کردم که چطور با همین شرایطی که الان هست می تونم به این 3 برابری که هست برسم؟
بعد از اینکه این سوال رو کردم همون لحظه جوابی نیومد که بنویسم. دیشب هم که این کار رو کردم بازم جواب خاصی برام نیومد.
اما امروز صبح که بیدار شدم و صفحه سوال رو روی میزم دیدم و باز هم توی فکرم اومد، و نشسته بودم و داشتم سپاسگزاری می کردم که یهو بهم الهام شد: قرار نیست جوابی بیاد که بنویسی. جواب عملی بود و تو بهش هدایت شدی و داری انجامش میدی.
و من متوجه شدم که از زمانی که این جلسات رو (از اولین قسمت این سه گانه تا الان) شروع کردم به صورت ناخودآگاه دارم روی بیزینسم یعنی مجموعه لیلیکی که شامل سایت و آپارات و یوتیوبش میشه، به صورت ناخودآگاه دارم کارهایی رو می کنم که داره بیزینس و درآمدم رو رشد میده. با همون زمان با همون امکانات و بدون اینکه تغییر خاصی بدم.
مثلا یه موضوع خیلی جالب این بود که طراحی تامنیل یوتیوب یاد بگیرم و تامنیل های ویدئو های یوتیوب رو عوض کنم و جذابشون کنم و من این کار رو به خوبی یاد گرفتم و سریعا شروع کردم و علاوه بر تغییر تامنیل، تمام ویدئو رو هم سئو کردم و جالب اینجاست در طی این چند روز به سرعت کانال در حال رشد چند برابریه و کلی مشتری های جدید از کشور های مختلف تماس می گیرن و توی دوره هامون شرکت می کنن.
درآمد و نتایج بزرگ تر شده بدون اینکه تغییر عجیب و غریبی توی کار به وجود بیارم.
اما جالب ترین موضوع اینه که تا حالا از این سوال غافل بودم. حالا اگر هر ماه برای درآمد هر ماهم که معمولا در حال افزایشه این سوال رو بپرسم مثل راکت میرم بالا.
واقعا سپاسگزارم استاد و چقدر خدا سریع جواب میده به ما و چقدر لذت بخشه
خدارو شکر و بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیزم
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
من با اینسری فایلهای چگونه درآمد خود را سه برابر کنید با استاد آشنا شدم.یادمه اولین فایل رو از یوتیوب دیدم.
اونروزها هیچ درآمد خاصی نداشتم و از پس هزینه های روزانم هم بر نمیومدم.ام به استاد اعتماد کردم و تعهد رو نوشتم.
یه ایده چند روز بعدش اومد که برم بندرعباس و محصولاتم رو به یکی از دوستام معرفی کنم.حتی پول رفتن به بندر رو هم نداشتم اون لحظه.خلاصه به هر ضرب و زوری که شد رسیدم بندرعباس.البته اونموقع هنوز با قوانین آشنا نبودم. خلاصه اینکه دوستم یه لیست سفارش داد که میزانش خوب و قابل توجه بود.اما موقع تسویه گفت که بصورت قسطی پولش رو میده.اما قبلش گفته بود که نقد حساب میکنم و من هم جنس رو بصورت اعتباری گرفته بودم.و بظاهر افتادم توی یه دردسر و تضاد بزرگ.اما گفتم باید حل بشه و رفتم به یکی از دوستای دیگم گفتم که من میام توی فروشگاهت و محصولات رو خودم برات میفروشم و سودش برای تو و من فقط میخوام بدهیم رو پرداخت کنم.که همونجا دوستم گفت که اتفاقا من یه فروشنده حرفه ای میخوام(من توی کار خودم حرفه ای بودم). و با یه حقوق بالا اونجا شروع به کار کردم و فکر کنم درآمدم از نزدیک به صفر رسید به بالای 6 تومن و شرایط عالی و براحتی.
این موضوع رو همیشه به خودم یادآوری میکنم هروقت که میخوام تعهد بدم و یادآوری این تجربه خیلی ایمانم رو بیشتر میکنه برای حرکت کردن که تو پای در راه بنه و هیچ مپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت.اونموقع هنوز مفهوم هدایت رو درک نمیکردم.الانم درک خاصی ندارم.اما میدونم که در مسیر تنها نیستم و یه انرژی یه نیروی بزرگ،حواسش به من هست و کارها رو برام انجام میده و من رو به خواستم میرسونه اگر باورهام درست باشه.
و باز هم بعد از نوشتن این کامنت میرم توی دفتر قشنگم که دیگه صفحات آخرش هم هست مینویسم و میپرسم که چطور با همین شرایطی که الان دارم درآمدم رو حداقل سه برابر و بیشتر کنم؟
سپاس از استاد عشقم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان.
راستی خانم شایسته عزیز خواستن که هر روز که فایل ها رو میبینیم،درکمون رو در قالب یک جمله بنویسیم(چیزی به این مضمون).
و از اون روز به بعد هر روز توی سر رسیدم نوشتم.از امروز میخوام اینجا هم مکتوب کنم.
درک امروز من : تنها راه رسیدن به خداوند،ثروتمند و بی نیاز شدنه.
شاد و خوشبخت باشید
سلام به استاد جانم و همه ی دوستان یک درصدی عزیزم
دقیقا من هم به همین مشکل دچار شدم که یک ماه خیلی دقیق و متمرکز روی خوم کار کردم و مومنتوم مثبت رو در خودم حسابی تقویت کردم با شروع دوره ی فوق العاده هم جهت با جریان خداوند و تونستم رکورد درامد 3برابری خودم رو فقط در 1ماه بزنم اما برایم مثل یک خواب بود و کم کم این فکر مثل خوره در من افتاد که چطور این اتفاق افتاد و برایم قابل باور نبود چون خیلی معجزه وار و راحت اتفاق افتاده بود. خلاصه که کم کم سرعت مومنتومم کم شد و بتلاش هام کم شد چون فکر کردم حالا این اتفاق همیشگیست و دیگر نیازی نیست روی خودم کار کنم و نتیجه این شد دوباره درامدم کم شد
واقعا به قول استاد جانم مسیر کار کردن روی باور ها همیشگیست و به همان میززان که روی باورها و کنترل ورودی هامون کار میکنیم همونقدرم نتایجون تغییر میکنه یک دنیا ازت ممنونم استاد عزیززم که دست خدا شدی برای هدایت من به خوشبختی و سعادت
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که انرژیِ نامش ، همچون کلیدی است که تمامیِ قفل ها را باز میکند و درب های مادی و معنوی را بروی ما میگشاید زیرا که تمامی کلیدها به دست اوست…
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ…
و کلیدهاى غیب، تنها نزد خداست و جز او کسى آن را نمىداند…
[سوره انعام ، آیه 59]
لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…
کلیدهاى آسمانها و زمین براى اوست…
[سوره اعراف ، آیه 12 ]
به نام خدایی که ارتعاشِ نامش ، همچون شوینده ای قوی عمل میکند و همه زنگارها را از وجودِ آدمی پاکِ پاکِ پاک میکند تا چشمِ دلش را بروی حقایقی باز کند که تا اکنون برای او قفل بوده است… ، به تعبیر قرآن کریم…
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
جز پاکیزگان به آن دست نزنند
[سوره واقعه ، آیه 79]
آری ، حقیقت هم همین است که تا پاکِ پاکِ پاک نشویم ، نمیتوانیم به اعماقِ حقایق سفر کنیم زیرا که با تلسکوپی که شیشه آن را غبار گرفته باشد ، نمیتوان اعماق کهکشان را رصد کرد ، به تعبیر حضرت حافظ شیرازی…
دِل که آیینِهٔ شاهیست غُباری دارَد
از خُدا میطَلَبَم صُحْبَتِ روشَنرایی
و این همان رازی است که حضرت سلیمان آن را رعایت کرد و به ملکی رسید که در مخیله احدی نمیگنجد…
عهه ، مگر حضرت سلیمان چه کرد؟؟؟!!!
جواب این است که قبل از دعایش ، از خدا طلب بخشش کرد و وجودش را از زنگارها پاک کرد و چشم دلش بینا شد و عظمت و وهابیت خدا را دید و خجالت کشید که از این خدای بزرگ و بلند مرتبه کم بخواهد ، پس از او اینگونه درخواست کرد…
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
و گفت: پروردگارا ؛ مرا بیامرز و به من فرمانروایى و ملکى را عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد ، همانا تو بسیار بخشندهاى
[سوره ص ، آیه ٣5]
پس چه زیباست که تارهایِ صوتیِ حنجره مان را میزبانِ ذکرِ مقدسِ “اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی” کنیم و ظرفِ وجودِ خویش را از آلودگی ها پاک کنیم تا طعمُ و مزهِ بارشِ نعمت های الهی را بچشیم و قدرتی خارق العاده را تجربه کنیم…
وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلى قُوَّتِکُمْ…
و اى قوم من ؛ از پروردگارتان طلب آمرزش کنید ، سپس به سوى او باز گردید تا او از آسمان به صورتِ پى در پى ؛ بر شما باران بفرستد و نیرویى بر نیروىِ شما بیفزاید…
[سوره هود ، آیه 52]
پس چه زیباست که با احساس پشیمانی از گذشتهِ خویش ، ذکر مقدس “وَ اَتُوبُ اِلَیهِ” را بر لبان خویش جاری کنیم و به کلاسِ درس خدا برگردیم و بیاموزیم درس هایی را که در هیچ دفترُ و کتابُ و مدرسه ای نیاموخته ایم…
و در یک کلام…
چه زیباست که ذکر مقدس “اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ” را با نیتی راسخ که دیگر نمیخواهم به گذشته برگردم ، بر زبان جاری کنیم و در آیه 3 سوره سوره هود تدبر کنیم تا از فرکانسِ عدلِ خدا وارد فرکانسِ فضلِ خدا شویم زیرا که اگر قرار باشد خداوند با عدلِ خویش در قبال افکار و احساسات ما رفتار کند نابودِ نابودِ نابود میشویم…
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ…
و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید و بسوى او بازگردید تا شما را به بهرهاى نیکو تا مدّتى معیّن کامیاب کند و به هر صاحبِ فضیلتى ، فزونى بخشد…
[سوره هود ، آیه 3]
و قانونِ فضلِ خدا چه زیباست ، قانونی که انسان را سوار بر آسانسوری از جنس نور میکند تا با سرعتِ نور ، پله های ترقی را کند و تیکِ رسیدن به خواسته هایش را بزند ؛ همانگونه که تخت ملکه سبا ، با سرعت نور و در یک چشم بر هم زدن جلوی حضرت سلیمان حاضر میشود و ذکر “هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی” بر لبان ایشان جاری میشود
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ
همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید ؛ گفت که این از لطف پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکرگزارم یا کفران نعمت مىکنم؟
[سوره نمل ، آیه 40]
و قانونِ فضلِ خدا در برابر قانونِ عدلِ خداست ، همان چیزی که پیامبر اکرم در دعایشان از خداوند میخواستند…
اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ.
خدایا با فضل خودت با ما رفتار کن و با عدل خودت با ما رفتار مکن.
آری ، بر مبنایِ قانونِ عدل خدا ؛ دو ضربدر دو برابر است با چهار ولی بر اساسِ قانونِ فضلِ خدا دو ضربدر دو میشود چهار هزار میلیارد و حتی بیشتر از آن به گونه ای که برای ما قابل شمارش و حسابُ و کتاب نیست و این یعنی همان“بِغَیْرِ حِسابٍ”ی که خدا از آن سخن میگوید…
لِیَجْزِیَهُمُ الله أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ
تا خداوند به آنان بهتر از آنچه بدان عمل کرده اند ؛ پاداش بدهد و از فضلِ خویش بر پاداششان بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد ، بدونِ حساب روزى مىدهد.
[سوره نور ، آیه ٣٨]
و به برکت همین فضلِ خداست که ما فرصتِ حیاتِ بیشتری بروی این سیاره زمین پیدا میکنیم تا اشتباهات گذشته را پاک کنیم ، زیرا که اگر قرار بود قانونِ عدلِ خدا در برابر احساسات و افکار و کلامِ ما إعمال شود ، نابودِ نابودِ نابود میشدیم… ، به تعبیر قرآن کریم
وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّهٍ وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصِیراً
و اگر خداوند مردم را به سبب عملکردشان مؤاخذه میکرد ، جنبنده ای بروی زمین باقی نمیگذاشت ولی 《با وجود گناهان بسیار》تا مدتی معین مهلتشان میدهد ، پس چون سرآمدشان فرا رسید ؛ مسلما خدا به بندگانش بینا است.
[سوره فاطر ، آیه 45]
بگذریم…
سلام بر استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته بزرگوار و همه دوستان عزیزم در این محفلِ زیبا…
خدا را شاکرم بخاطر هدایت و فضلِ اللهِ مهربان که اگر این هدایت و فضلِ الله مهربان نبود ، نابودِ نابودِ نابود بودم…
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ
و اگر فضل و رحمت الهى در دنیا و آخرت بر شما نبود ، به سزاى آن سخنان که گفتید، قطعاً عذابى بزرگ به شما مىرسید.
[سوره نمل ، آیه 40]
خدا را شاکرم بخاطر نشانه های الله مهربان که تفکر در آنها دریچه هایی از آگاهی را برای ما باز میکند ، تفکری که قدرت این را دارد که سالیان سال ما را در این هستی هوشمند اللهِ مهربان ارتقا بخشد ، زیرا به تعبیر بزرگانی که این راه را رفته اند…
تفکرُ ساعهٍ خیرٌ من عبادهِ سبعین سنه
یک ساعت تفکر ؛ بالاتر از هفتاد سال عبادت است
عهه ، یعنی من با یک ساعت کارِ فکری که امری متافیزیکی است ، میتوانم اثری را ایجاد کنم که شخصی دیگر باید با هفتاد سال کارِ فیزیکی ؛ آن را ایجاد کند؟؟؟!!!
مثلا با یک ساعت کارِ ساده بتوانم پولی را بسازم که شخصی دیگر باید آن را در طی هفتاد سال کار بسازد؟؟؟!!!
و حتی برویم بالاتر…
پولی را که پدرم در عرض سی سال دوران کارمندی خود ساخت ، در عرض سه ثانیه بسازم؟؟؟!!!
نهههههه ، یعنی میشه؟؟؟!!! حالا اگر بشه چی میشههههه؟؟؟!!!!
خب بسم الله ، این مساله را بررسی کنیم تا کمی برایمان منطقی تر شود…
قبل از هر چیز باید از عالم فیزیک به عالم متافیزیک سفر کنیم و به تعبیر قرآن از عالمِ قابل مشاهده به عالم غیب سفر کنیم…
عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ
او به نهان و آشکار آگاه است و او بزرگ و بلند مرتبه است
[سوره رعد ، آیه ٩]
و دیدنِ عالم غیب که همان عالمِ متافیزیک است ، چشمانی مسلّح میخواهد ، مثل میکروسکوپی که چشمانِ انسان را قادر به دیدنِ جنب و جوش اجزای سازنده یک ماده ای میکند که با چشمِ غیر مسلح همچون جسمِ جامد و بی جانی دیده میشد… ، به تعبیر قرآن کریم…
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ…
و کوهها را مىبینى و مىپندارى که بىحرکتند، در حالى که آنها همچون ابر در حرکتند…
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ؛ عالم متافیزیک و به تعبیر قرآن که از آن به عنوان عالم غیب نام میبرد ، همان چیزهایی است با چشمِ عادی نمیتوان دید ؛ مثلا ما نمیتوانم امواجِ ساطع شده از گوشیِ هوشمند خود را هنگامی که با دوستی تماس میگیریم ببینیم زیرا که این امواج در محدودهِ فرکانسیِ بیناییِ ما نیستند برخلافِ وجودِ خودِ گوشی که مقوله ای فیزیکی است و براحتی قابلِ مشاهده و لمس است….
یا ما نمیتوانیم افکار و احساساتِ ساطع شده از وجودِ خویش را ببینیم زیرا که آنها فراتر از محدودهِ بینایی ما هستند
آری ، من میتوانم وجود یک خیارسبز را با دو چشمِ خود ببینم ولی نمیتوانم وجودِ ارتعاش و احساسِ نگرانیِ ایجاد شده در خود را که بخاطر شنیدن افزایش قیمت خیارسبز از کیلویی10 هزارتومان به 11 هزارتومان است را از طریق همان دو چشمِ خود ببینم و این همان فرق عالم فیزیک و متافیزیک است…
و قدرتِ عالمِ متافیزیک بسیار بسیار بسیار بیشتر از عالم فیزیک است…
شاید بخاطر اینکه روزگاری دراز با پدیدهای فیزیکی سر وکار داشتیم ، درک این جمله برای ما سخت باشد که عاخه یعنی چی که قدرت متافیزیک از فیزیک بیشتر است ولی کافیست خود را متوجه این سوال کنیم که آن حقیقتی که به جسم من حرکت میدهد و اگر نباشد جسمِ فیزیکی من بدون حرکت میماند ، چیست؟
خب مسلما جواب روح است و روح مقوله ای است که قابل دیدن با چشمِ عادی نیست و این یعنی عالم متافیزیک باعث حرکت عالمِ فیزیک میشود همانگونه که روحِ من باعث میشود که بدنِ من تحرک داشته باشد و اگر از من گرفته شود جسم من بدون تحرک میماند و باید غسل داده شود و تشییع شود و در زیر خاک دفن شود…
پس شایسته است که از امروز ؛ توجهِ بیشتری به وجودِ متافیزیکی خود کنیم زیرا که دورانِ تلاش هایِ فیزیکی رو به انقراض است…*
عهه ، یعنی چی که دوران تلاش های فیزیکی در حال انقراض است؟؟؟!!!
خب بسم الله ، در یک نشانه زیبا که در برابر چشمانمان است ، تفکر میکنیم و آن نشانه ، همین شیوه پرداخت قبض آب و برق و گاز است
در زمان گذشته ، می بایست لباس بپوشیم و به بیرون از خانه برویم و طعمِ ترافیک را هم بچشیم تا به بانک برسیم و قبض آب و برق خود را بپردازیم ولی اکنون از طریق یک گوشیِ هوشمند بدون هیچ تلاش فیزیکی خاصی ، قبض آب و برق را در عرض سی ثانیه پرداخت میکنیم.
همین یک نشانه کافیست تا بفهمیم دوران تلاش فیزیکی تمام شده است تا خود را آبدیت کنیم و نسخهِ جدیدی از خود بروز دهیم…
خب حالا شایسته است که با تفکر در همین نشانهِ قبضِ آب و برق ، این اندیشه و سوال را در صفحه مقدس ذهن خود عبور دهیم که…
من در عصری زندگی میکنم که میتوانم قبض آب و برقی را که پدرم در عرض یک ساعت پرداخت میکرد ، در عرض سی ثانیه پرداخت کنم ؛ حالا آیا بنابر همین دلیل و نشانه منطقی ، میتوانم پولی را که پدرم در عرض سی سال ساخت را در عرض سه ثانیه بسازم؟؟؟!!!
و شایسته است که با تمامیت وجود دنبال جواب این سوال باشیم تا دریچه هایِ علمی نوین بروی ما باز شود ، همان علومی که در هیچ جا تدریس نمیشود
مسلما کسی که جوینده باشد ، به جواب میرسد…، به تعبیر حضرت مولانا…
سایه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوینده یابنده بود
مسلما کسی که دنبالِ جوابِ این سوال باشد ، با پدیده ای مواجه میشود بنام جهشِ کوانتومی…
جهشِ کوانتومی یعنی شخصی صبحش را با حساب بانکی ای شروع میکند که موجودی آن 8 میلیون تومان است ولی شب را با حسابِ بانکی ای تمام میکند که موجودی آن 800 میلیارد تومان است…
عههه ، یعنی میشه؟؟؟!!!
بله که میشه ، مگر برای ساحران فرعون نشد که روزشان را در پایین ترین درجات کفر آغاز کردند ولی چند ساعت بعد در بالاترین درجات ایمان به الله بودند به گونه ای که فرعون آنها را تهدید کرد که به وحشیانه ترین حالت ممکن شما را میکشم ولی آنها گفتند که باکی نیست ما را بکش
قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ
(ساحران) گفتند: باکى نیست ، ما به سوى پروردگارخود بازمىگردیم
[سوره شعرا ، آیه 50]
خب ساحران فرعونی که روزگاری دراز نعمت های خدا را میخورند و در دربار فرعون تبلیغ ضد خدایی میکردند ، در عرصه معنویت چنین جهشِ کوانتومی ای را تجربه کردند ، حالا ما آن واقعه را شبیه سازی میکنیم در عرصه مالی…
اکنون شاید این اندیشه سراغ ما می آید که پس قانونِ تکامل یعنی چی میشه این وسط؟؟؟!!! قانونِ تکامل میگه که تو نمیتوانی از موجودی حساب بانکی 8 میلیون تومانی به موجودی 800 میلیاردتومانی برسی بلکه باید پله به پله به آن برسی…
خب بسم الله ، بررسی کنیم…
در اینکه قانون تکامل و به تعبیر دیگر همان دنباله فیبوناچی ریاضی ، یکی از قوانین اصلی این جهان است هیچ شکی نیست که نیست ولی باید این حقیقت را بپذیریم که خدا بروی قوانین خود تبصره هایی هم دارد و این تبصره ها هم قانون مند است که نام آن همان قانونِ فضلِ خداوند است
عهه ، یعنی چی که خدا تبصره دارد؟؟؟!!!
یعنی خدا به زبان خودمانی ما میگوید که قانون خودمه و دلم میخواهد تغییرش بدم
عههه ، اینجوریاس؟؟؟!!!
بله که اینجوریاس…
بسم الله بررسی کنیم…
اگر از شرق عالم تا غرب عالم سفر کنیم و قانون تولد یک فرزند را از مردم بپرسیم ، همگی بالاتفاق میگویند که قانون تولد فرزند اینگونه است که یکمرد و زنی باید باشند و ارتباطی برقرار کنند تا فرزندی متولد شود…
خب پس قانون تولد یک انسانِ جدید میشود وجود یک مرد و زن و ارتباطِ بین آنها…
خب اگر قانون اینه پس چرا حضرت مریم بدون وجود یک مرد ، صاحب فرزند شد؟؟؟!!!
قالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا.
(مریم) گفت: چگونه ممکن است براى من فرزندى باشد در حالى که نه بشرى با من تماس گرفته و نه من بدکاره بودهام.
[سوره مریم ، آیه 20]
یا بیایم در این مساله تفکر کنیم
اگر از شرق عالم به غرب عالم سفر کنیم و در مورد اثری که با لمسِ آتش در وجود ما ایجاد میشود صحبت کنیم ، همگی بالاتفاق میگویند که میسوزیم زیرا که قانونِ آتش این است که سوزنده است…
خب پس قانون آتش این است که انسان را میسوازند…
خب حالا که قانون اینگونه است پس چرا این آتشِ سوزنده بر حضرت ابراهیم سرد شد؟؟؟!!!
واقعا چرااااا؟؟؟!!!
یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ
اى آتش ، بر ابراهیم سرد و سلامت باش
[سوره انبیاء ، آیه 69]
یا بیاییم اینگونه تفکر کنیم که اگر به تمام دادگاه های شرق و غرب عالم برویم و در مورد مسالهِ شرایطِ شخصی که میخواهد در یک پرونده حقوقی به عنوان شاهد ، شهادت دهد ؛ سوال کنیم ، همگی بالاتفاق میگویند که باید شاهد ؛ شخصی بالغ و عاقل باشد و این مساله ای است که خود خدا هم در قرآن میگوید…
خب پس قانونِ اینکه شخصی بخواهد در پرونده قضایی شهادت دهد ، این است که فردی بالغ و عاقل باشد…
خب اگر اینجوریاس پس چرا در داستان حضرت مریم و قوم ایشان ، حضرت عیسی که نوزادی در آغوش مادر است ، به سخن می آید و شهادت به پاکدامنی حضرت مریم میدهد ؛ اصلا مگر یک نوزاد میتواند سخن بگوید که بخواهد شهادت بدهد؟؟؟!!!
قالَ إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا….
(عیسى به سخن آمد و) گفت: منم بندهى خدا، او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است….
[سوره مریم ، آیه 30]
یا چرا در داستانِ فرارِ حضرتِ یوسف از دستِ زلیخا و پاره شدن پیراهن ایشان ، یک کودک به سخن می آید و بر پاکدامنی حضرت یوسف شهادت میدهد؟؟؟!!!
وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکاذِبِینَ وَ إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ.
و شاهدى از خانوادهِ زن ، شهادت داد که اگر پیراهنِ یوسف از جلو پاره شده ، پس زن راست مىگوید و او از دروغگویان است و اگر پیراهنِ او از پشت پاره شده ؛ پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.
[سوره یوسف ، آیه 26_27]
مگر قانون این نبود که شخصِ شاهد باید بالغ و عاقل باشد؟؟؟!!! پس این وسط چه اتفاقی افتاد؟؟؟!!! اصلا چه اتفاقی افتاد که یک نوزاد به سخن آمد؟؟؟!!!
همین سه مثال از قرآن کافیست تا این حقیقت را بپذیریم که درک ما از مجموعهِ قوانینِ الله بسیار بسیار بسیار اندک است ، زیرا که…
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
و باید همچون حضرت محمد بگوییم که…
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً
و بگو : پروردگارا علم مرا زیاد کن
[سوره طه ، آیه 114]
شاید نیاز باشد که جهت تثبیت این آگاهی ، در این مثال خیالی تامل کنیم…
اگر با اطلاعات الان خود به دویست سال پیش سفر کنیم و از شخصی که در آن زمان زندگی میکند ، در مورد قوانینِ ارسال و بسته بندیِ بسته ها و نامه های پستی سوال کنیم جوابی که میشنویم این است که باید نامه ات را بنویسی و به فلان شخص بدهی تا از طریق سفر با الاغ و اسب و شتر آنهم از دلِ بیابان و صحرا ؛ نامه ات را در طی بازه یک ماه تا دو ماه به محل مد نظر برساند….
حالا اگر به آن شخص بگوییم که آیا به نظرت میشود دستگاهی ساخت که در کفِ دست ما قرار گیرد و آن نامه را از طریق یک سری مامورانِ نامرئی ، در عرض سی ثانیه به محل مدِ نظرِ ما برساند ؛ در جواب چه میگوید؟؟؟!!!
مسلما نمیتواند این مساله را باور کند زیرا که اصلا در فضای ذهنی اش ، چنین اندیشه ای عبور نکرده که بخواهد امکان این مساله را بدهد ، حالا دیگر چه برسد به اینکه بخواهد در واقعیت آن را ممکن بداند….
خب ، اکنون بعد از این سفر خیالی ای که به دویست سال پیش داشتیم ، به زمان حال برگردیم و این سوال را از خود بپرسیم که آیا چنین دستگاهی ساخته شد؟؟؟!!!
و جواب هم مشخص است که مثبت است زیرا آن دستگاه هم اکنون در کف دستان ماست و از طریق آن میتوانیم یک نامه را در عرض سی ثانیه به یک مقصد دور دست ارسال کنیم و….
حال با تکیه بر همین سفر خیالی به گذشته ، کافیست تصور کنیم که شخصی از دویست سال آینده به زمان اکنون ما سفر میکند و ما را مخاطب چنین سوالی میکند که براساس قوانین حمل و نقل و باربری ، چقدر زمان میبرد تا یک تخت خواب را از بندرعباس به تهران ؛ بفرستیم؟؟؟!!!
خب طبیعتا جواب ما این است که در بهترین حالت ممکن یک الی دو روز زمان میبرد زیرا که باید این تخت خواب به باربری برود و از آنجا سوار بر کامیون شود و…
حالا اگر آن شخص به ما بگوید که آیا به نظر شما ، این امکان وجود دارد که در عرض یک ثانیه این تخت خواب را از بندرعباس به تهران منتقل کرد ، ما چه جوابی میدهیم؟؟؟!!!
مسلما درک این مساله برای ما ممکن نیست زیرا که چنین امری را باور نداریم…
ولی با تکیه بر همان سفر خیالی خودمان به گذشتهِ دویست سال پیش ، باید خیلی زرنگ باشیم که در برابرِ شخصی که از دویست سال آینده به زمان ما سفر کرده و ما را مخاطب چنین سوالاتی قرار میدهد ، سااااده نگذریم و در جستجوی جوااااب باشیم و این حقیقت را به خود یادآوری کنیم که…
میخواهم جزو گروهی باشم که میگویند ، باور میکنیم و سپس میبینیم و پناه میبرم به خدا از اینکه جزو گروهی باشم که میگویند میبینیم و سپس باور میکنیم
و حس ختامی بر این مقاله ، این واقعه قرآنی باشد که آن مامور دربار سلیمان که کمی بیشتر از بقیه نسبت به قوانین الله آگاهتر بود ، تخت ملکه سبا را در کمتر از یک چشم بر هم زدنی ، جلوی سلیمان ظاهر کرد…
یعنی یک تخت بسیار بزرگ را در کمتر از چشم بر هم زدنی از سرزمین سبا(یمن) به دربار سلیمان که واقع در فلسطین کنونی بود ، آورد…
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ…
کسى که به بخشى از کتاب آگاهى داشت به سلیمان گفت که من آن تخت را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد ، نزد تو مىآورم…
[سوره نمل ، آیه 40]
خب ، ببخشید خدایااا ؛ هدف شما از نقل این واقعه تاریخیِ ماورایی در کتاب قرآن که توسط یک انسان اتفاق افتاد ، برای ما چیست؟؟؟!!!
عهه ، اینجوریاس ؛ میخوای دهان ما را آب بیندازی؟؟؟!!!
خب پس لطفا میشه که ما را آگاهتر کنی؟؟؟!!! مثلا آگاهمان کن نسبت به قوانینی که سرعت کارهایمان را بالاتر ببرد همانگونه که به برکتِ نورِ آگاهی ات ، میتوانیم قبض آب و برقی را که در گذشته در عرض یک ساعت پرداخت میکردیم ؛ اکنون در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم…
و اما حسن ختامی بر این مقاله این سوالِ قدرت بخش باشد که دریچه هایی از علم و نور و آگاهی را بر تفکرکنندگان در آن باز میکند ، همانگونه که سوال یک دانش آموز از معلمِ خود دریچه هایی از علم را بروی او باز میکند زیرا که به تعبیر حضرت صادق علیه السلام…
إِنَّ هَذَا اَلْعِلْمَ عَلَیْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ اَلْمَسْأَلَهُ
بر در این علم قفلی است که کلید آن پرسش است
و اما آن سوال این است
وقتی که سازندگانِ گوشی هایِ همراه ، قابلیتی در آن تعبیه میکنند که از طریق آن ، میتوانیم یک درگاه نامرئی ایجاد کنیم و از طریقِ پورتالِ بانکی قبض آب و برقی که در گذشته در عرض یک ساعت پرداخت میشد را در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم ؛ خداوندِ قدرتمندی که سازنده ما است چه قابلیت هایی درون ما تعبیه کرده است؟؟؟!!!
آیا خداوند قابلیتی در درون ما تعبیه کرده است که از طریق آن میتوان در عرض سه ثانیه پولی را ساخت که پدرانمان در عرض سی سال ساخته اند همانگونه که سازندگان گوشی های همراه که در مقابل قدرت خداوند هیچِ هیچِ هیچ هستند ، این قابلیت را در گوشی های همراهِ ما تعبیه کردند تا از طریق آن بتوانیم قبض آب و برقی که پدرانمان در عرض یک ساعت پرداخت میکردند ، در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم؟؟؟!!!
و اینجا میفهمیم که چقدر غااااافل بودیم نسبت به عظمتی که در ما قرار دارد… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام که در یک بیت منسوب به ایشان ؛ میفرمایند…
أ تَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ / وَ فِیکَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَکْبَرُ
آیا گمان میکنى که تو موجود کوچکى هستى در حالىکه دنیای بزرگی در تو نهفته است؟!
مسلما بعد از تفکر در این سوالات که با چاشنی نشانه هایِ منطقی از دنیایِ بیرونمان بود ، کمی بیشتر به اهمیت این سخن حضرت صادق علیه السلام پی میبریم که میفرمایند…
النّاسُ مَعادِنُ کمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّهِ
مردم معدن هایى چون معدن هاىِ طلا و نقره هستند
آری ، در وجود ما معادنی از طلا و نقره است ولی مساله این است که باور نداریم که در درونِ ما چنین عظمتی است چون اگر باور داشتیم ، خیلی خیلی خیلی مراقب خودمان بودیم همانگونه که باور داریم که طلا فلزی گرانبهاست و آن را در جایِ امنی نگه می داریم و در اختیار هر کسی هم قرار نمیدهیم و در یک کلام…
اگر باور کنیم که در درون ما چه عظمتی است ، بزرگترین سرمایه گذاری را ، سرمایه گذاری روی خود و کشف ابعاد فراموش شده خود ؛ قرار میدادیم همانگونه که باور داریم طلا فلزی گرانبهاست و به قصد سرمایه گذاری آن را خرید و فروش میکنیم
آری ، مساله این است که باور کنیم که خیلی خیلی خیلی قدرتمندیم ، زیرا که ساخته شده در کارخانه الله مهربان هستم
تشکر از خواننده ای که این متن را جُرعه جُرعه مطالعه کرد و در محتوای آن تفکر کرد و جوابِ سوال های آن را همچون گمشده ای دانست که باید با صدِ وجود به دنبال آن برود همچون مادری که به دنبال فرزند گمشده خود میرود و یا همچون تشنه ای که بدنبال بطریِ گمشدهِ خودش در دل صحرا و بیابان میگردد… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام…
عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالَّتَهُ و قَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلُبُها!!!
در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید، امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمى جوید!!!
و چه زیباست لحظه رسیدن به جواب ، لحظه ای که چشیدنی است نه گفتنی…
بدون شک ؛ در سیستمِ خدایی که هیج برگی بدون اذن او به زمین نمیفتند ، این دستور ثبت شده است که این آگاهی ها روزی فلانی شود… ، به تعبیر شاعر
بر سر هر لقمه بنوشته عیان
کز فلانِ بن فلانِ بن فلان
و مسلما کسی که در فرکانس خواندن این آگاهی و سوالاتِ تعبیه شده در آن باشد ، به جواب هم میرسد زیرا که پدری که نخواهد برای فرزندش یک وسیله لوکس بخرد ، هیچ گاه او را به سمت خیابانی که در آن مغازه هایی با وسایل لوکس است نمیبرد ، حال مساله این است که…
خدایااا ببخشیدا ، چرا مرا متوجه این آگاهی ها و سوالات کردی؟؟؟!!!
و پرودگارا ، تو کریمی و در شان کریم نیست که تشنه ای به سمت او بیاید و او را سیراب نکند و اکنون من تشنه ام ، تشنه ی جوابِ این سوالات….
یا حق
سلام دوست عزیزم
من بینهایت لذت بردم ازین نوشته ی زیبای تو عااالی بود واقعا دمت گرم
خیلی ذهنمو بازتر کرد با مثال هایی که ذکر کردی واقعا لذت بخش بود.
تنها کار جهان اینه که به خداوند باور داشته باشیم و بعد به قول شما ببینیم چه چیزاهایی میفرسته خدا
ازت سپاسگزارم بخاطر پیام زیبایت در پناه خداوند باشی دوستم
سلااام آقا رضا عزیز
خدا قوت برادر
چقدررر لذت بردم از این نوشته زیبات که اندازه یک کتاب آگاهی داشت تک تک کلمات این نوشته پر از آگاهی و انرژی و فرکانس عالی بود
الهی شکر که هدایت خداوند مرا به این نوشته هدایت کرد
و خدارو صدهزار مرتبه شکرت که در فرکانس شنیدن و خواندن این نوشته زیبا هستم
ممنونم از شما آقا رضای گل
همیشه شاد و سلامت و تندرست باشید
یاحق
سلام اقا رضا جان
یک ساعت میشه که کامنتتون رو خوندم و الان خابی که دیشب دیدم یادم افتاد
خاب دیدم که رفتم شمال کشور و توی طبیعت بودم و تفریح میکردم
برگشتنی سوار ماشینی شدم تا بیام سمت تهران ولی این ماشین روی زمین حرکت نمیکرد روی هوا با سرعت زیاد پرواز میکرد و انگار فقط صندلی بود نه ماشین و یک شخص که راننده بود
و چون من نمیتونستم درست بشینم روی صندلی چون برام جدید بود این داستان تعادل صندلی روی هوا بهم میخورد و از سرعت کاسته و وقتی تعادل میرسید بسیار شتاب میگرفت ولی با همین عدم تعادل از سمت من به طرز شگفت انگیزی بسیار زود ما رسیدیم به مقصد یعنی تهران
و من احساس سرزنش نسبت بخودم داشتم که چرا نمیتونستم تعادلم رو حفظ کنم یجورای میخاستم از راننده معضرت خاهی کنم ولی بجاش با حس خوب ازش تشکر کردم
و توی مقصد یک شخص دومی هم اونجا بود که بغلش کردم انگار اون فرد خیلیی من رو دوست داشت ومن و اون داشتیم باهم گریه میکردیم توی اغوش هم
ولی قبل از اینکه من کامنت شمارو بخونم این خاب رو دیده بودم و دیدم کاملا ربط داره به این کامنت
کامنتتون از سلیمان نبی و داستان اون تخت و سرعت و باور پذیری گفتین
سلام آقای احمدی
دم شما گرم که اینقدر عالی مسلط به آیات قرآن هستین و به خوبی قانون رو درک کردین و به اشتراک میزارین و بشخصه لذت میبرم از خواندن کامنتهای عالی شما
چقدر خواندن این کامنت باور پذیر میکنه که با سرعت نور میشه به ثروت رسید
خدایا شکرت بخاطر وجود پر برکت چنین دوستانی
و قانونِ فضلِ خدا در برابر قانونِ عدلِ خداست ، همان چیزی که پیامبر اکرم در دعایشان از خداوند میخواستند…
رضا احمدی عزیزم برادر بزرگوارم سلام و عرض ادب خدمت شما
خالصانه از صمیم قلب سپاسگزارم که دریافتهای نابت رو برای ما مکتوب میکنی و چون منی که دنبال کننده الهامات شما هستیم در حد وسع خودمون ازش بهره میبریم .
صمیمانه دوستتون دارم و ارزو دارم زمانی برسه همه دوستان در جوار عرش الهی سجده کننده رب یکتا باشیم
سوالی که مدتیه برای بنده پیش اومده و کامنت شما باعث شد که بپرسم
اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ.
خدایا با فضل خودت با ما رفتار کن و با عدل خودت با ما رفتار مکن.
ایا این دعا با این باور که همه چیز قانونه و خداوند یا انرژی یا نور ، احساس نداره و فقط نتیجه فرکانسهای خودمون رو می بینیم ، در تناقض نیست ؟
یا فضل خدا جز استثنائات هست ؟
ایا فضل الله بر اساس غالب فرکانسهای ماست ؟
فضل خدا شامل مومنین میشه یا همه مردم ؟
اگر بله همین باور رو بسازیم که الله از روی فضلش برای من میسازه و این خودش خیلی امیدواری بزرگیه برامون
باز هم ممنون و سپاسگزارم برای وقتی که میزارید
و الهاماتتون رو مکتوب میکنید.
و بی نهایت سپاسگزار استاد عباسمنش عزیزم هستم
که بانی این بستر ناب الهی شدند ️
خدایا به اندازه عظمتت شکرررررررررر
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود بر پروین خانم بزرگوار که به شایستگیِ نامتان ، همچون ستاره ای بروی زمین هستید که چراغ هدایت برای دیگران هستید همانگونه که با این کامنتی که برای من گذاشتین ، مرا به جست و جویی زیبا و ارتقابخش هدایت کردین… ، به تعبیر قرآن کریم…
…وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ
…و آنان به وسیله ستاره راه مىیابند《هدایت میشوند》.
[سوره نحل ، آیه 16]
و از خداوند متعال هم بی نهایت ممنونم بابت توفیقی که به من در تفکر به این امر داد که قطع به یقین ، همه توفیقات من بدست اوست…
وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِالله
و توفیقِ من جز به لطفِ خدا نیست
[سوره هود ، آیه 88]
از سوالاتی که پرسیدین ، کاملا مشخص است که متوجهِ مطلب شدین و فقط دنبال نشانه ی تاییدی برای تثبیت دانسته های خود هستین و امیدوارم که این جواب من ، حاوی آن نشانه ای که میخواهید باشد…
قانونِ فضلِ خدا ، قانونی است که تعدادِ زیادی از ما انسانها ، نسبت به آن بی خبریم و زمانی که اندکی هم با آن آشنا میشویم ؛ تعجب میکنیم به گونه ای که حتی جرأتِ فکر کردن به آن را هم به خود نمیدهیم و آن را یک امر توهمی میدانیم و از آنجایی که نسبت به آن بی خبریم ، وجود یکسری اتفاقات در زندگی افراد را بی نظمی تلقی میکنیم در حالیکه آن اتفاقات در چهارچوب قانونِ فضلِ خدا بوده است…
قانون فضلِ خدا همان چیزی بود که آن مامور دربار سلیمان ، نسبت به گوووشه ای از آن مطّلع بود و همانگونه که در کامنت ذکر شد ؛ از طریقِ آن تختِ پادشاهیِ ملکه سبا را با سرعتِ نور و در کمتر از چشم بر هم زدنی جلوی حضرتِ سلیمان ظاهر کرد…
شاید سوال این باشد که “از کجا معلوم که او نسبت به قانون فضلِ خدا آگاه بود؟!” ؛ که جواب ، در چهار کلمه ای است که بعد از این اتفاق از دهانِ حضرتِ سلیمان خارج شد…
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید ؛ گفت که این از لطف پروردگار من است
[سوره نمل ، آیه 40]
کافیست کمی اندیشه کنیم که چرا بعد از این اتفاق حضرت سلیمان از فضلِ خدا سخن میگوید و عباراتی مثل “هَذا مِن لُطفِ رَبّی” یا “هَذا مِن رَحمَهِ رَبّی” و… را نمیگوید؟؟؟!!!
خب مشخص است دیگر….
حال عده یِ زیادی از ما انسان ها ، زمانی که در مورد این قانون تفکر میکنیم ، آن را قانونی میدانیم که مخصوص یک سری از بندگانِ خاص خدا است و با عبارت “ما کجا و این قانون کجا” ، سیگنالِ احساسِ عدمِ لیاقتِ خود را برای دریافت و یادگیری این قانون به ملکوت خدا ارسال میکنیم و….
اما کافیست در چهار آیه قرآن توجه کنیم ، آیاتی که اگر با گوشِ جان آنها را بشنویم ، صدایِ ناله های خدا را در آنها میشنویم که ما انسان ها را خطاب قرار میدهد که چقدر شما نمک نشناس هستید و از عظمتی که در اختیارتان قرار داده ام غافلِ غافلِ غافل هستید و….
وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ
یقیناً بسیارى از مردم از نشانههاى ما غافلند.
[سوره یونس ، آیه 92]
آری ، کافیست اندکی در این چهار آیه قرآن تامل کنیم تا بفهمیم که در چه غفلتی به سر میبردیم و چه ظلمِ بزرگی را در حق خویشتن روا میداشتم… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل…
ظَلَمْتُ نَفْسِى…
به خود ظلم کردم…
خلاصه در یک کلام ، کافیست در این چهار آیه قرآن تامل و تدبّر کنیم و ارتعاشات این چهار آیه قرآن را وارد وجودِ خود کنیم تا گیرنده ها و سنسورهای دریافت ما را شست و شو و جلا دهد تا در زمره گروه “مُطَهَّرُونَ” قرار بگیریم به شوق لمسِ حقایقی که تا اکنون برای ما قابل لمس نبوده…
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
جز پاکیزگان به آن دست نزنند
[سوره واقعه ، آیه 79]
و اما این چهار آیه قرآن چیست؟؟؟ آیاتی که فضل خدا را در قبال ما فریاد میزند آن هم نه یک بار بلکه چهاربار…
إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ [سوره بقره ، آیه 243]
إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ [سوره یونس ، آیه 60]
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ [سوره نمل ، آیه 73]
إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ [سوره غافر ، آیه 61]
ترجمه ساده و خودمانی این آیات اینگونه است که خداوند خطاب به بنده هایش میگوید که من فضلِ خود را تقدیمِ شما کردم ولی متاسفانه خیلی از شماها بی خبر و نمک نشانس هستید…
آری ، معنای آیات گویای همه چیز است و نکته عجیب تر آن است که وقتی که کمی در معانی این آیات عمیق تر میشود و در کلمه “النَّاس” که به معنای مردم است تامل میکنیم ، متوجه این غفلت و گمراهی خود میشویم که چرا خودمان را لایق این قانونِ زیبا نمیدانستیم و خودمان را با عبارت “ما کجا و این قانون کجا؟!” ، از آن محروم میکردم؟؟؟!!!
مشخص است دیگر ، فرموده است “النّاس” یعنی مردم ، یعنی تک تک مردمِ این سیاره خاکی چه آنها که خدا را میشناسند و چه آنها که نمیشناسند….
حال وقتیکه خدا نسبت به مردمِ عادی اینگونه است ، نسبت به کسانی که گوهر ایمان را در وجود خویش پرورش داده اند و در زمره گروه مومنین قرار گرفته اند ،چگونه است؟؟؟!!! مسلما در اینجا باید برویم بالا و بالاتر و بهتر است در یک جمله بگوییم…
خاطرات مومنین ؛ سقفِ آرزوی مردمِ عادی است
و این هم سندی برای جمله بالا که برای مومنین میفرماید…
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیراً
و به مؤمنان بشارت ده که براى آنان از سوى خداوند فضلی بزرگ است.
[سوره احزاب ، آیه 47]
همین دیگر ، کافیست این آیاتِ شفابخشِ قرآن را بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم و آنقدر تکرارُ و تکرارُ و تکرار کنیم تا اثرِ بیماریِ فراموشی از وجود ما پاکِ پاکِ پاک شود زیرا که تکرارِ یک اندیشه خوب و ارتقابخش ، اندیشه بد و محدود کننده را کنار میزند و جایگزین آن میشود ، به تعبیر قرآن کریم…
إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى لِلذَّاکِرِینَ
بدرستى که کارهاىِ خوب ؛ بدىها را محو مىکند
[سوره هود ، آیه 114]
همین دیگر ، باید توبه کنیم از اینکه عظمتِ خود را فراموش کردیم و جایگاهِ عزیزدردانهِ خدا بودنِ خود را فراموش کردیم ، آنهم عزیز دردانه یِ خداییِ که “ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ” است و عاشقانه منتظر این است که از فضلِ خودش درخواست کنیم زیرا که خودش دستور داده است که از من بخواهید…
وَ اسْألُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ
و از فضل خدا درخواست کنید
[سوره نساء ، آیه 32]
و مسلما در شأن خدایِ کریم و وهّاب نیست که دستور بدهد از من بخواهید ولی به ما عطا نکند همانگونه که در شأن پدری مهربان و ثروتمند نیست که به بچه خودش بگوید “فرزندم هر چی خواستی به خودم بگو تا تقدیمت کنم” ولی بعد بزنه زیر قولش و خواستهِ بچه را به او ندهد…. ، به تعبیر حضرت سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی…
وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتِکَ یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّهَ
ای آقای من، در شأن تو این نیست که دستور به درخواست دهی و از بخشش خودداری کنی
همین دیگر ، کافیست همچون حضرت آدم به اشتباه خویش اقرار کنیم که اشتباهِ ما همان نزدیک شدن به میوهِ ممنوعهِ احساسِ عدمِ لیاقتِ “ما کجا و این قانون الهی کجا” ؛ بود و با احساسِ ندامت از گذشتهِ خویش ، ذکر لبمان را این آیه شفابخش قرآن قرار دهیم تا در اثر تکرار این آیه ، وجود خویش را از اندیشه های مسموم گذشته ، غبار روبی کنیم زیرا که هر بار تکرار این آیهِ شفا بخش ، ارتعاشی ایجاد میکند که بخشی از آلودگی های گذشته را پاک و غبار روبی میکند همانند ضربه هایی که به یک قالیِ پر از گرد و خاک زده میشود و هر ضربه بخشی از خاک فرو رفته در تار و پودِ قالی را فرو میریزد و پاک میکند
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ
پروردگارا ؛ ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشایى و {بر ما} رحم نکنى ، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
[سوره اعراف ، آیه 23]
همه چیز واضح است…
کافیست این فضلِ فراموش شدهِ خدا در حقِ خویشتن را همچون گمشده ای بدانیم که باید با صدِ وجود بدنبال آن باشیم و آن را پیدا کنیم و اگر آن را پیدا نکنیم ؛ باید تسلیم مرگ شویم همانگونه که یک فردِ تشنه بدنبال بطریِ آبِ گمشدهِ خودش میگردد و میداند که آن را پیدا نکند و خودش را سیراب نکند باید تسلیم مرگ شود…
چطور وقتی که شارژر گوشی ما گم میشود ، در به در از این اتاق به آن اتاق میرویم تا آن را پیدا کنیم و دلیل ما هم برای این کار این است که میخواهیم بوسیله آن گوشی خود را شارژ کنیم زیرا که فلان شخص مهم قرار است با من تماس بگیرد و در مورد یک مساله بسیار مهم با من صحبت کند ولی در قبال پیدا کردن جواب این حقیقتِ فراموش شده ، آنگونه که باید و شاید رفتار نمیکنیم؟؟؟!!!
مسلما پیدا کردن و کشف و احیاء آن حقیقت فراموش شده برکاتی بزرگ را برای ما به همراه دارد ؛ برکات نه بلکه برکاااااااااات….
مسلما اگر با همان کیفیتی که با صد وجود بدنبالِ شارژرِ گم شدهِ گوشیِ همراهِ خویش میگردیم و آن را پیدا میکنم ، بدنبال این گم شده خویش هم برویم ، به آن هم میرسیم ولی این کجا و آن کجا؟؟؟!!!
اگر در مورد اول به شارژر خود میرسیم ، در مورد دوم به حقایقی میرسیم که با آن میتوان به یک کارخانهِ شارژرسازی رسید ، دقیقا مثل استیو جابزِ مرحوم که در جستجوی این حقایق بود به گونه ای که اشتیاقِ او ، او را یه سرزمین هند کشاند تا یک سری اصولِ معنوی را از اساتیدِ معنویِ هند بیاموزد و آنها را به زندگی و کسب و کارِ خویش تزریق کند…
و به برکت همان آموزه هایی که در آنجا یاد گرفت ، کارخانه ای تاسیس کرده بنام همین اَپل که اینقدر خاطرخواه دارد و هر سال این همه انسان برای خرید گوشی های اپل در صف می ایستند و….
حتی نکته عجیب این است که در کشور ما که این گوشی محدودیت هایی هم دارد ، این همه خاطرخواه دارد و واقعا جای سوال است که…
این استیو جابز چه اصولی را یاد گرفت و به زندگی و کسب و کارِ خود تزریق کرد که اینگونه مردم را عاشقِ گوشی هایِ شرکتِ اَپل کرده است که مردم برای خرید این گوشی ها به صف می ایستند و….
همین دیگر ، مطلب بسیار بسیار بسیار واضح است و فقط نیاز به یک خلوتگاه برای تفکر دارد ، آنهم تفکری از جنس همان تفکرهایی که یک ساعتش اثری در عالم ایجاد میکند که دیگران باید با هفتاد سال کار فیزیکی ایجاد کنند ؛ تفکری با چاشنیِ نشانه هایِ اللهِ مهربان مثل همان چیزهایی که در کامنت ذکر شد که إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ…
و از همه مهمتر ، تفکری با این نیت که خدایا من آمدم که جواب سوالم را بگیرم و مابقی عمرِ خویش را در غفلت زندگی نکنم و تا جواب نگیرم ، نمیروم که نمیروم و حتی اگر آثاری از جواب هم پیدا نکنم اینقدر منتظر میمانم و درب خانه ات را میکوبم تا بالاخره به جواب برسم… ؛ به تعبیر حضرتِ مولانا
در اگر بر تو ببندد مَرو و صَبر کن آنجا
زِ پس صَبر تو را او به سرِ صَدر نشاند
مسلما چنین تفکری با چاشنیِ چنین سماجتی ؛ ما را به جایگاهی میرساند که خیلِ کثیری از مردم را در برابرِ ما انگشت به دهان میکند که بابا شماها چه میکنید که اینقدر کارها خوشگل و سریع برایتان انجام میشود ولی ما باید از صبح تا شب جوووون بکنیم ولی آخرش هم به در بسته میخوریم…
و آنجاست که زبانِ ما به نیتِ هدایتِ خلقِ خدا باز میشود تا چراغ راه زندگی آنها شویم و مسلما بعد از شنیدن این حقایق فراموش شده ، آه و افسوسی عمیق بر آنها وارد میشود که تمام وجود آنها را میسوزاند و این ذکر را زیر لب آنها می آورد که…
ای دل غافل ، چقدر گمراه بودیم که در دورهمی های خود می نشستیم و در مورد افزایشِ قیمت شانه تخم مرغ و کیسه برنج و بنزین و…. صحبت میکردیم ولی در موردِ فضلِ خدا صحبت نمیکردیم…
و چه زیباست چنین افسوس خوردنی که وجودِ انسان را میسوزاند تا از نو بسازد… ؛ البته افسوس خوردنی که قبل از مرگ باشد تا فرصتِ جبران را به ما عطا کند زیرا افسوس خوردن در لحظهِ مرگ فایده ای ندارد که ندارد…
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّا…
تا زمانى که مرگ به سراغ یکى از آنان آید ، مىگوید: پروردگارا ؛ مرا بازگردان شاید در آنچه از خود به جاى گذاشتهام ؛ کار نیکى انجام دهم { و در اینجا به او گفته مىشود:} هرگز…
[سوره مومنون ، آیه 99_100]
همین دیگر…
مطلب واضح است که بیاییم به دنبالِ قانونِ فضل خدا باشیم زیرا که این فضلِ خدا یک قانون است همان چیزی است که آن مامور دربار سلیمان نسبت به آن آگاهتر بود و. خدا دوست دارد که به فضل خودش شادِ شادِ شاد باشیم همانگونه که یک بچه به حساب پر از پولِ پدرش نگاه میکند و احساس شادمانی میکند….
قُلْ بِفَضْلِ الله وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ
بگو که تنها به فضل و رحمت خداوند شاد شوند که آن بهتر از هرچیزى است که مىاندوزند.
[سوره یونس ، آیه 58]
و اما مطلبی دیگر که که کلمات آن به گونه ای کنار هم قرار گرفتند تا بتوانید این مطلب را زیبا و زیباتر درک کنید و البته امیدوارم که برای شما مفید باشد و بتواند فضای فکریِ شما را به سمت و سویی زیبا ببرد…
خب اکنون که با واژه فضلِ خدا بیشتر آشنا شدیم ، شایسته است که با شخصیتی آشنا شویم که لقب ایشان أباالفضل است که این شخصیتِ تاریخی برای همه ایرانیان آشنا است و از ایشان به عنوان شهیدِ راه خدا یاد میشود که متاسفانه آنگونه که باید و شاید زندگی این انسانِ بزرگ برای مردم تبیین نشده که هیچ بلکه تحریف هم شده است…
در واقع نام این شخصیت “عباس” است ولی لقب ایشان “أباالفضل” هست که تشکیل شده از کلمه أب به اضافه فضل است که به معنای پدرِ فضل است ، یعنی این شخصیت از همه چیزِ فضلِ خدا آگاهِ آگاهِ آگاه است…
خب اکنون که با این شخصیت آشناتر شدیم ، لازم است چند مورد را با هم مرور کنیم تا به سمت و سویی زیبا هدایت شویم…
مورد اول این است که باید این مساله را باور کنیم که شهیدان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی میخورند…
خب مسلما شما انسانی هستید که به حقانیت قرآن ایمان دارید و این مطلب صراحتا در قرآن آمده است که…
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند ، مردگانند ؛ بلکه آنها زندگانى هستند که نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
[سوره آل عمران ، آیه 169]
ولی خب شاید بهتر باشد به جهت اینکه این مساله را بهتر باور کنیم در این سوال تفکر کنیم که…
چرا انسانی که 1400 سال پیش به رحمت خدا میرود ؛ اکنون اینقدر صاحب اثر است؟؟؟!!!
والا که من پدربزرگِ پدربزرگم را که نسبت خویشاوندی با من دارد و 200 سال قبل تر از من به رحمت خدا رفته است را نمیشناسم و در بهترین حالت ممکن تنها یک اسم از او میدانم ولی من حضرت أبالفضل را که 1400 سال پیش از من زندگیمیکرد میشناسم و از او به عنوان یک انسان الهی یاد میکنم ، دلیل این اتفاق چیه؟؟؟!!!
یا بهتر است که نگاهی به درآمدهای روزانه ای که به برکت نامِ ایشان تحت عنوان عتبه مقدسه عباسیه ایجاد میشود ؛ بیندازیم و از خود بپرسیم که کدام شخصیتی که در حال حاضر زنده است ، چنین پولی را میسازد؟؟؟!!!
همین سوالات کمک میکند تا این حقیقت قرآنی را بهتر و بهتر درک کنیم که شهیدان زنده اند و آنها را مرده نپنداریم…
حال اینکه ما زنده بودن آنها را درک نمیکنم ، نشان از مشکلی دارد که در گیرنده های ما وجود دارد که آنگونه که باید و شاید تنظیم نیست…
مثالی عرض کنم تا زیباتر این مساله را درک کنیم…
مسلما انسان های زیادی هستند که از وجود استاد عباش منش بی خبرند که چنین شخصیتی در حال حاضر هست صرفا به این دلیل که آنها از سایت abasmanesh.com بی خبرند و گیرنده گوشی خود را بروی این سایت تنظیم نکرده اند…
حال از همین مثال بالا میتوان کمی بهتر مشکلِ خود را متوجه شد که چرا تا اکنون من از وجود چنین انسان های آگاهی بی خبر بودم…
خب اکنون که مشکل را شناختیم راه چاره چیست؟؟؟!!!
راه چاره در یک کلمه است و آن کلمه تنها دارایی ما است و آن دعا است ، همانگونه که سلیمان نبی از خدا درخواست کرد که مرا هم فرکانس انسان های صالح بارگاهت کن….
وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ
و در سایهى رحمت خود ، مرا در زمرهى بندگان صالحت وارد کن.
[سوره نمل ، آیه 19]
یا همانگونه که حضرت ابراهیم از خدا چنین درخواستی داشت…
وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ
و مرا به صالحان ملحق کن
[سوره شعرا ، آیه 83]
پس ما هم به تاسی از حضرت ابراهیم و سلیمان نبی ، چنین در خواستی را مطرح میکنیم تا هم فرکانس انسان های صالحی چون حضرت ابالفضل و ابراهیم و نوح و موسی و محمد و…. شویم ، همانها که خداوند در وصفشان در سوره صافات میفرمایید…
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 81 ، 111 ، 132]*
و در وصف حضرت موسی و هارون که دو نفر هستند اینگونه مینویسد…
إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 122]
در اکثر ترجمه های قرآن ، ترجمه این آیات قرآن را اینگونه مینویسند که “براستی او از بندگان مومن ما بود” در حالیکه ترجمه درست آن اینگونه است که “براستی او از بندگان مومن ما هست” و فرقِ بسیار بسیار بسیار زیادی است بین این دو واژه “بود” و “هست”
چنانچه آیه قرآن “إِنَّهُ کانَ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ” بود ، آن ترجمه معمولی که در اکثر ترجمه های قرآن با فعلِ “بود” مینویسند ؛ درست بود ولی حقیقت چیز دیگری است…
حقیقت این است که بدانم آنها حاضر هستند ولی من غایب هستم زیرا که اگر آنها نبودند ، یاد و نام و اثرهایشان ؛ بعد از این همه سال از زمانِ رحلتشان ، زنده نبود که نبود…
حقیقت این است که بدانم آنها شهیدانی هستند که وجود خویش را قربانی و “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” کرده و زنده شده اند به وجودِ آن خدایی که باقی است و در نزد او روزی میخورند…
حقیقت این است که بدانم که من مرده یِ مرده یِ مرده هستم و نیاز به شوووک برای احیا شدن دارم ، احیا شدنی که تمام زنگارها را از وجودِ من پاک کند و من را در فرکانسِ شنیدنِ جوابِ “علیک السلام” این بندگانِ صالح و مومنِ خدا قرار دهد…
این بود مورد اول که باید باور کنیم که ایشان زنده هستند…
و اما مورد دوم…
مورد دوم در مورد سوال پرسیدن است که این داستانِ سوال پرسیدن امری صحیح است و هیچ مشکلی در آن نیست و حتی خود خدا هم بر آن تاکید دارد که انسان های در سطح آگاهی پایین به انسان هایِ با آگاهی بالاتر مراجعه کنند و از آنها سوال کنند تا آگاهی آنها ارتقا پیدا کند….
فَاسْألُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون
پس اگر نمىدانید از اهل ذکر بپرسید
[سوره نحل ، آیه 43]
آری ، در سوال پرسیدن هیچ اشکالی وجود ندارد ، مثلا در قسمت عقل کل این سایت ؛ عزیزانی سوال خود را می پرسند و عزیزانی دیگر جواب سوالات آنها را میدهند یا اصلا داستان ایجاد فایل هایی تحت عنوان “مصاحبه با استاد” که در این سایت موجود است ؛ وجود سوالاتی است که از استاد عباس منش پرسیده شد…
همه اینها را گفتم تا نتیجه بگیریم که در سوال پرسیدن هیچ اشکالی وجود ندارد…
حال با این دو موردی که گفته شد ، واضح است که چه چیز میخواهم بگویم…
نتیجه این است که از این استاد معنوی و آسمانی غافل نباشیم زیرا که ایشان شهیدی هستند که زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی میخورند…
نتیجه این است که گیرنده های خود را تنظیم کنیم بروی…(واضحه دیگه)
نتیجه این است که گیرنده های خود را تعمیر کنیم تا ببینیم آن دیدنی هایی را که تا اکنون نمیدیدیم و بشنویم آن شنیدنی هایی را که تا اکنون نمیشنیدیم ، همان گیرنده هایی که خداوند از آنها اینگونه سخن میگوید تا متوجه آنها بشویم و آنها را فعال کنیم تا لمس کنیم آن چیزهایی را که تا اکنون برای ما قفل بوده است…
وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها
و برای آنها چشمانى هست که با آن نمىبینند و گوشهایى هست که با آن نمىشنوند
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ، مشکل در گیرنده است ؛ گیرنده که درست شود همه چیز درست میشود مثل یعقوب نبی که گیرندهِ بوی یوسف نبی از فاصله ای دور دست شد در حالیکه اطرافیانش که از این اتفاق درکی نداشتند ، او را دیوانه خطاب میکردند…
وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
و چون کاروان {از مصر به سوى کنعان “محل زندگى یعقوب”} رهسپار شد ، پدرشان گفت: همانا من بوى یوسف را مىیابم البتّه اگر مرا کمخرد ندانید.
[سوره یوسف ، آیه ٩4]
پس گیرنده باید درست شود و شرط درست شدن این است که قبول کنیم بیمار هستیم و گیرنده های ما دچار اختلال شده است دقیقا مثل شخصی که قبول میکند که بیمار شده است و گیرندهِ(حس) چشاییِ او مختل شده و نمیتواند طعم زیبای غذاها را بچشد و به نزد دکتر میرود تا مشکل را برطرف کند و…
حال بعد از اعتراف به بیماری خود باید مؤدبانه خود را تسلیم دکتر کنیم و در محضر او سکوت کنیم تا فرآیند درمان ما را شروع کند و ما را شفا بخشد و چه چیزی زیباتر از این که…
وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
و هر گاه بیمار شوم ، او مرا شفا مىبخشد.
[سوره شعراء ، آیه 80]
آری ، لقب ایشان أباالفضل است یعنی پدرِ فضل و مسلما شنیدن داستانِ قانونِ فضلِ خدا از زبان ایشان بسیار بسیار بسیار شنیدنی است…
باشد که هم فرکانسِ چنین انسان های صالحی شویم که کلامشان احیا کننده دل های مرده ما است…
باشد که در مهمانی هایشان شرکت کنیم که افراد حاضر در آن انسان های صالحی هستند که کلامشان در مورد قدرت و فضل و رحمت و رأفت و لطف و “أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَه” خداست و در مورد افزایش قیمتِ طلا و مسکن و ماشین و خیارسبز و نارنگی و پرتقال و گریپ فروت و… صحبت نمیکنند که نمیکنند…
باشد که هم فرکانس چنین انسان های صالحی شویم که خیل کثیری از مردم از وجودشان بی خبرند تا با پوست و گوشت و استخوانمان درک کنیم آنچه را که حضرت سعدی تجربه کرد…
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیدهای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
در میان مردم است ولی غایب است… ، خب کجا رفته است؟؟!! مثل معلمی که از دانش آموز غایب خود سوال میپرسه که جلسه پیش غایب بود ، کجا بودی؟؟!!
خب واقعا کجا رفته است؟؟؟!!!
هیچی دیگه ، در جواب این سوال باید سکوت کرد زیرا که مناسب انسان هایی که درکی ندارند نیست…
و شاید الان درک کنیم که چرا مردم زمان حضرت محمد علیه السلام ، ایشان را دیوانه خطاب میکردند چون آنها درکی از دریافتی های پیامبر از نداشتند ، دقیقا مثل انسان فقیری که درکی از ثروت ندارد و انسان های ثروتمند را دزد و اختلاسگر خطاب میکند…
وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
مىگویند: او دیوانه است
[سوره قلم ، آیه ص51]
و این در حالی بود که ایشان “وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ” بود ، یعنی مایه یادآوری برای جهانیان ، تا این حقیقت را به جهانیان یادآوری کند که…
ای عزیزان ، من محمد هستم ، بشری از جنس شما و توانستم که به این جایگاه برسم ، پس شما هم میتوانید
ولی کیست که از این اتفاق ها و نشانه های الله پند بگیرد…
إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَهٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِیلًا
به راستى که این آیات ، وسیله یادآوری است ، پس هرکه بخواهد ، راهى به سوى پروردگارش در پیش گیرد
[سوره انسان ، آیه 29]
امیدوارم که با این کلمات به آن مسیر زیبایی که مد نظرم بود ، رسیده باشید ؛ مسیری که دروازه های جدید و زیباتر از جنسِ نور برای شما باز میکند و و باعثِ افزایشِ سرعتِ شما در مسیرِ تکاملی زندگیتان میشود ؛ دقیقا مثل فیبرِ نوری که باعث افزایش سرعتِ اینترنت میشود یا دقیقا مثل همان درگاه های نامرئی《گذرگاه های نوری》 که از طریق گوشی خود ایجاد میکنید و با سرعت نزدیک به نور ؛ قبض آب و برق خود را در عرض 30 ثانیه پرداخت میکنید ، در حالیه در گذشته می بایست همین قبض ها را در عرض حداقل یک ساعت پرداخت میکردید
و حُسنِ خِتامی بر این نوشته این بیت زیبا از حضرت حافظ شیرازی باشد که استادی معنوی و توانا و آگاه همچون حضرت علی علیه السلام را به مردم معرفی میکند…
گر طالبِ فیضِ حق به صدقی حافظ
سرچشمه آن زِ ساقیِ کوثر پُرس
در اینجا مقصود از ساقی کوثر همان حضرت علی علیه السلام است…
حال ما هم به تاسی از این بیت حافظ و با توجه به داستان فضلِ خدا و آن دو موردی که ذکر کردیم ، این بیت را شبیه سازی کردیم درمورد حضرت ابالفضل که ایشان فرزند حضرت علی علیه السلام هستند…
یا حق
برادرعزیزم رضا احمدی عزیزم زبانم قاصره کمال سپاسگزاری از شما و پروردگارم رو به جا بیارم برای رساندن پیامی که از بهشت برام اوردی بی نهاااایت سپاسگزارم. چند روز گذشته هرروز منتظر فرصتی بودم که پاسخ بدم و سپاسگزاری کنم
کامنتی که برام نوشتید تکه های پازلی بود که خداوند چند وقته من رو بهش هدایت کرده و اونقدر الان از حلش و
رفع شدن ترمزم سبک شدم که حد نداره. دری به روم باز شده که عطش آگاهی من و شدید تر کرده.
و باز هم عاجزانه از پروردگارم میخوام نور دائم این مسیرزیبا برام باشه و خطاهام رو ببخشه چرا که من هر لحظه میخوام
اواب باشم و به اغوشش برگردم و میدونم که با عشق پذیرای من و همه بنده هاش هست.
همزمانی کامنت شما رو فقط دوستان گروه عطر گل یاس میدونن که چه همزمانی بی نظیری بود شبی که ایمیل شما
به دستم رسید و تمام چیزهایی که نوشته بودی خاص خاص ذهن من بود . الله اکبرررر
بیا از گروه عطر گل یاس برات بگم از درخواستی که من شاید بیست سال پیش از خداوند داشتم برای داشتن
دوستان توحیدی و پاک اونجا که شما گفتی دعا کنیم و بگیم
وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ
و مرا به صالحان ملحق کن
[سوره شعرا ، آیه 83]
خداوند درخواست من و دوستانم که اونها هم در دل درخواست داده بودن رو اجابت کرد و من در بهترین زمان به بهترین شاگرد این سایت هدایت شدم و به مدت کوتاهی گروه پنج نفره عطر گل یاس تشکیل شد هر روز باهم ارتباط داریم کوهنوردی میریم و همو میبینیم و دایم از الله و نشانه هاش میگیم و تصدیق میکنیم
اشک سپاسگزاری میریزیم و از وجود هم لذت میبریم. من که شاگرد کوچک این گروه هستم بهره ها میبرم از دوستان
بهشتی و صالحم که یاد و نامشون من رو یاد الله میندازه و هرروز مدارم رو بالاتر میبرن و این جز به فضل الله یکتا نیست.
خدایا سپاسگزارتم سپاسگزارتم .
شما برام نوشتی :
پس ما هم به تاسی از حضرت ابراهیم و سلیمان نبی ، چنین در خواستی را مطرح میکنیم تا هم فرکانس انسان های صالحی چون حضرت ابالفضل و ابراهیم و نوح و موسی و محمد و…. شویم.
صبح روزی که شما داشتی کامنت برای من می نوشتید یعنی 28 /9 من و یکی از دوستان توحیدیمون کوه بودیم دوست عزیزم از عشق بیش از حد و عجیب یکی از همگروهی ها به خودش گفت که ابتدا فکر میکرده غیرطبیعیه و یا دوستمون دچار شرک شده؛
براش سوال بوده و توی خلوتی که با خدای خودش داشته ؛ خداوند قلبش رو باز میکنه و بهش میگه که این عشق بخاطر اینه که اون ، من رو توی وجود تو میبینه … و همون لحظه خداوند به قلبش الهام میکنه که تو هم توی وجود اون، من رو خواهی دید
و ناگهان خداوند احساس عشق متقابل رو به این دوستمون هدیه میده و الان دیدن عشق پاک و مقدس این دو دوست عزیز بهم دیگه فقط اشک ناب الهی رو روی صورت خودشون و بقیه ما میاره خداااایااااا شکرت برای این تجربه های زیبا و پاک و مقدس و بی نظیر
الله اکبرررر ، الله اکبر شکرت خدایاااا شکرت
وقتی دوستم اینا رو برام گفت من ناگهان بدون فکر کردن گفتم اره همینه درسته مثل عشق علی به محمد و عشق ابوالفضل به حسین…
تو پرانتز بگم من از وقتی با یکتاپرستی آشنا شدم و خداوند با تضادهایی که خودم برای خودم پیش اورده بودم آگاهم کرد ،توبه کردم و بعد اون از بردن اسم امامها وحشت داشتم و میترسیدم دوباره اونها رو رواسطه کنم و مثل گذشته دچار شرک بشم و از خداوند که منبع همه چیز هست دور بشم.
ولی اون لحظه ناگهان اون حرف به زبانم اومد و الله اکبر از همزمانی های خداوند هوشمند ، همون لحظه توی کوه صدای مولودی
و اسم حسین حسین اومد ولی آگاهانه توجه م رو جای دیگه بردم . نیم ساعت بعد برای استراحت دوممون توی کوه یه جایی نشستیم و خلوت کردیم دفترم رو باز کردم سپاسگزاری هام رو بنویسم
و دیدم الله اکبر الله اکبر تاریخ روزی که صفحه خالی اومد بنویسم روز تولد امام حسین بود
از معجزه ایی که برام رخ داد و از هوشمندی الله اشکم بند نمی اومد چون که دقیقا جمعه قبلش یعنی 21/9 هم که تنهایی کوه بودم و از دیدن عظمت کوه و زیبایی طبیعت قلبم باز شده بود ناخوداگاه ذکر لبیک اللهم لبیک میگفتم و اشک سپاسگزاری میریختم دفترم رو باز کردم (دفترم یه تقویمه)
موقع نوشتن در طبیعت ناگهان و ناخواسته تو یکی از خط ها اسم امام علی نوشتم و از خداوند خواسته بودم عشق من رو به خودش مثل عشق علی به الله کنه ، شبش که خونه رسیده بودم نیرویی وادارم کرد که برم و ببینم اون صفحه از تقویم چه روزی بود … عدد نشانه من با خداوند عدد 313 و 13 و 3 هست و خداوند با این نشانه ها خیلی با من حرف زده .الله اکبر الله اکبر خدااای من چی میدیدم …
صفحه ایی که خالی بود و من توش نوشته بودم تاریخ : 13 دی ماه 3 ژانویه و 13 ماه رجب و روز ولادت علی ع در خانه کعبه بود.
کعبه ایی که من امروز بارها طوافش کردم و ذکر لبیک اللهم لبیک رو گفته بودم
و همچنین تاریخ تولد خود من هم 13 فروردین هست.
صفحاتی که پر کرده بودم همش نور بود و از قلبم اومده بود نه از ذهنم………..
اول صفحه با کلمات درشت ذکر لبیک رو نوشته بودم و
تو یکی از خطها نوشته بودم خدایا عشق من و به خودت مثل علی و عشقش به تو کن.
الله اکبررر الله اکبرررر از هوشمندی الله از نشانه های واضحش الله اکبر سبحان الله الحمدلله
اون شب یعنی یک هفته قبل ایمیل شما خیلی خیلی احساس خوبی به علی ع پیدا کردم و تصمیم گرفتم سعی کنم مثل سالهای گذشته با نهج البلاغه انس بگیرم و قانون و توحید رو از نگاه علی ع مرور کنم اما اینبار با یک نگاه دیگه و به دور از شرک.
همون شب گفتم خدایا
فقط از خودت درخواست میکنم نه هیچ واسطه دیگری
همانطور که علی هم که ناطق قران بود و همجوار و همنشین پیامبر فقط از تو درخواست میکرد و حتی یکبار
پیامبر رو واسطه نکرد که براش دعا کنه. من هم فقط به ریسمان خودت چنگ میزنم ، رهام نکن من میترس دستم
رو از دستت جدا کنم خودت مراقبم باش مسیرم منحرف نشه.
نشانه ها بسیار زیاده ممکنه از حوصله این فضا خارج باشه خلاصه میکنم این دوتا جمعه که براتون نوشتم و کامنت اولی شما
و کامنتی که برای پاسخ به من نوشتید
مخصوصا اونجا که گفتید :
*و حُسنِ خِتامی بر این نوشته این بیت زیبا از حضرت حافظ شیرازی باشد که استادی معنوی و توانا و آگاه همچون
حضرت علی علیه السلام را به مردم معرفی میکند…
گر طالبِ فیضِ حق به صدقی حافظ
سرچشمه آن زِ ساقیِ کوثر پُرس
در اینجا مقصود از ساقی کوثر همان حضرت علی علیه السلام است…*
باعث شد بفهمم این عشقی که بعضی از انسانهای توحیدی به امامها یا حافظ و مولانا دارن (نه کسایی که از حد گذشتن و مشرک شدن و قدرت الله رو یادشون رفته ..) بخاطر اینه که نور خداوند رو با بردن نام اون افراد تو قلبشون حس کردن .
کسانی که جسمشون نیست ولی نور نامشون همچنان انسانها رو به یاد الله میندازه.
حافظ مولانا شمس و .. هم بخاطر اینکه مردم رو یاد الله میندازن توی دلهای آگاه جا دارن .
هر انسانی که خداوند صاحب کامل قلب و روحش باشه مردم بهش جذب میشن و عاشقش میشن.
خداوند بهم گفت که پروین عزیزم نترس از اسم این افراد . علی و حسن و حسین و محمد و ابراهیم و سلیمان و موسی و ..
دوستان گروه عطر گل یاس همه یادآور نام من و از صالحین هستن . همونطور که تو از وقتی با این دوستان همنشین
شدی مدارت بالاتر رفت، بردن اسم این افراد که انرژی یاد و نامشون دلها رو میلرزونه باعث میشه مدار دریافت آگاهی هات
و عشقت به من بیشتر بشه …..
الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر پروردگارم ، اله یکتا و با عظمت من ای خالق هستی
من هیچ هیچم من نابینام من ناشنوام من میخوام سکان رو دست بگیری و من و ببری هرجا که خودت دوست داری
آه آه آه خدای من چقدررررر دلتنگت شدم قلبم رو وسعت بده تا بتونم این حجم از هیجان عشقت رو راحت تحمل کنم
آه معبودم چطور سپاسگزارت باشم که لایق تو باشه
برادر عزیزم و دوستان عزیزی که به این کامنت هدایت شدید میدونم که خودتون این آگاهی ها رو دارید
نوشتم برای خودم که چراغ راهم باشه تا این یوم الله ها رو فراموش نکنم
و تو این مسیر ثابت قدم بمونم
بی نهااااایت از استاد عباسمنش عزیزم استاد توحیدی و بزرگوارم از مریم بانو عزیزم
از شما برادر عزیزم و سایر دوستان فعال سایت سپاسگزارم و ازتون میخوام بیشتر بنویسید
خدایا شکررررررررررررررررت
سلام استاد احمدی عزیز. انشاءالله هر جا هستی سلامت و موفق باشی. آرزوی عمر طولانی در کمال مسرت و عاقبت بخیری برای شما دارم. و از آگاهی های ناب و پیامبر گونه ات بسیار ممنونم. خداوند را شاکرم که توفیق دریافت چنین آگاهی های از کلام دلنشین حضرتعالی با توصیفات هنرمندانه ات دریافت میکنم. انشاءالله فعالیتتان بیشتر شود تا به امید الله بهرمندی ما از این معلومات ناب بیشتر گردد. از نظر بنده شاگرد اول این دانشگاه استاد عباسمنش شما هستید. آرزوی بهترینها را از درگاه خالق رحمان برایتان خواستارم.
به نام خداوند روزی دهنده مهربان
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی
استاد من داشتم به این فکر میکردم که دانشگاه ازتد که انقدر شعبات مختلف در سراسر ایران داره خب چجوری داره مدیریت میشه اصن چجوری ساخته میشه چجوری حقوق استادان میدن و هزارجریب خرج مخارج دیگر؟خب جوابش ساده هست فقط با پول وقتی میخوای تو یه شهری دانشگاه بزنی که چند نفری که علاقه دارن بیان درس بخونن چجوری میتونی دانشگاه بزنی با پول تازه یه واحد بزنی به نام علوم تحقیقات تورو کوه باشه خب همه اینا نیازمند پول هست حتی من چندوقت پیش رفته بودم کیش دیدم دانشگاه تهران تو کیش پردیس داره خب چجوری تو یه جزیره دانشگاه میزنن با پول چه کسی میاد اونجا درس میخونه کسی که پول داره
آدم وقتی پول نداشته باشه فکر ذهنش درگیره
چندوقت پیش تولدپسرخالم بود که به تازگی یک سالش شده بود البته که من نرفته بودم برای کنترل ورودی های ذهنم چون خیلی باورهای مخرب دارن ولی تو کل فامیل پیچید که اینا مهمونی گرفته بودن غذا سفارش داده بودن غذایی که سفارش داده بودن بدرد نخور بود معلوم نبود گوشت چی بود اصن خونگی درست میکردن خیلی بهتر بود خب کسی که پول داره به فکر اینه بره ارزون ترین غذا بگیره؟اصلا کسی که ثروتمنده نیازی به این کارا نیست میره بهترین غذا میگیره هم برای خودش ارزش قائل میشه هم برای دیگران ارزش قائل میشه تازه سرش جلو بقیه بالاست یه شب بیاد ماندنی رقم میزنه
من مادرم به تازگی رفته مشهد کلی خرج کرده سوغاتی آورده برای من کیف پول چرم مشهد با کت یه دست دیگه لباس خریده برای خواهرم خاله مادربزرگم کلی خرید کرده خب اینا چه کسی میتونه بخره کسی که پول داره دو دوتا چهار تا نمیکنه هی حساب بانکی نگاه نمیکنه
من چندوقت پیش مترو رفته بودم بعد یهو یه پیرمرد 50 60 ساله اومد با کفش های پاره صداش بزور درمیومد کمرش خم شده هی میگفت آدامس دارم و…آخرش التماس میکرد که ازم خرید کنید
خب این شرک هست دیگه حتما که نباید بلند داد بزنی بگی من شریک قائل شدم برای خدا وقتی خوب زندگی نمیکنی وقتی پیش بقیه دولا راست میشی وقتی سرت پایینه وقتی لباس خوب نمیپوشی برای خودت ارزش قائل نیستی وقتی تو این سن هنوز دنبال یه لقمه نونی خب تو چطور خلیفه ای هستی تو چطور بنده ای هستی
من 4 ماه هست که وارد این سایت شدم دارم رو خودم کار میکنم 18 سالم هست اوایل خیلی دنبال پول بودم میگفت خب چجوری منم سریع پیشرفت کنم ولی بعد از چند وقت دیدن نه نمیشه من باید ارامش خودم حفظ کنم احساس خوب داشته باشم و تکامل طی کنم من چک و لگد دنیا که نخوردم پاشم تو سن40 50 و…سالگی بیام تو این فضا من اول راهم خدا کلی برنامه برام داره خودم کلی برنامه دارم برای گسترش جهان عجله کردن چیه اصن عجله کردن کار شیطان هست ناامیدی شرک هست کار شیطانه بعد چند وقتی که اروم شدم احساسم بهتر شد خدا گواهه از در و دیوار داره برام هدیه میاد هرکسی به یه بهانه ای پدر مادر بدون هیچ دلیل خاصی بهم پول میدن رفتارم با انسان ها واای روابطم اصن احساس میکنم با هرکی برخورد میکنم خدا میبینم چند وقت پیش برای بار دوم بعد چند روز رفتم کافه قهوه بخورم تا سلام کردم طرف دست من بوسید یهو گفتم وااااااات من تا چند دقیقه تو شک بودم فقط خدا سپاس کردم گفتم خداجونم این تو بودی ها عشقم جونم نفسم همه چیزم
مادرم که رفته مشهد انواع اقسام غذا ها برام درست کرده که یه وقت غذا کم نیاد هر چند وقت یک بار روزی دوبار سه بار زنگ میزنه میگه خوبی چیزی نیاز نداری غذا خوردی من واقعا هرچقدرم شکرگزاری کنم کم کردم اینا همش لطف و رحمت خداوند هست حالا اگر ثروت نباشه میشه غذا درست کرد میشه مواد اولیه خرید من میتونم نون بخرم بیارم خونه بخدا که نمیشه اصن برای رسیدم به خودشناسی و خداشناسی عمیق تر باید از نیازهای اولیه بگذری
من داشتم به حرف استاد فکر میکردم که میگفت اصن تو قرآن نیومده که پیامبران چجوری امرار معاش میکردن کارشون چجوری بود بعد با خودم فکر کردم به زندگی خودم اطرافیانم نگاه کردم دیدم این اصن فرع هست خدایی که خورشید خلق کرده که 4.6میلیارد سال هست بدون یک صدم ثانیه داره میدرخشه خدایی که به پرنده ها نه فقط تو هوا روی زمین بهشون روزی رزق میده کار سختی هست براش که به بندگان خودش رزق و روزی بده اصلا ما فقط باید تو مسیر درست باشیم حالمون خوب باشه پیامبر که به فکر نون شب دخل خرج نبود که خداوند دست مهربانی همسر ثروتمندی براش قرار داد تا کمکش کنه تا از جهت مالی رفع نیاز بشه
در کل
ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهان است
ثروتمند شدن باشکوه است
برای رسیدن به خدا اول باید به ثروت رسید
حتی ما تو دعا میگیم تو این دنیا به ما نعمت بده هم تو اون دنیا یعنی وقتی تو این دنیا نداشته باشیم تو اون دنیا آخرت نداریم دیگه وگرنه چرا نیومدیم بگیم آخرت و دنیا اومدیم میگیم دنیا و آخرت شانسی نیست که
در جواب تمرین دوم استاد
من خیلی مغزم میگه سخت تر کار کن پول دراوردن سخته با اینکه سه ماه هست که دارم این سه سری فایل ها میبینم و هرکدوم حداقل بالای بیست بار دیدم و حتی دارم رو خودم کار میکنم ولی باز این باور محدود کننده هست
ذهن عزیزم بخدا من خوبی تو میخوام استاد مگه سختی میکشه مگه پدرش جونش داره درمیاد مگه داره عرق میریزه مگه با زور بازو مولتی میلیونر شده این همه ملک ماشین داره نه نه نه به آسانی خدا نیاز نداره ما سختی بکشیم تا به ما نعمت ثروت بده پرنده زجر نمیکشه برای اینکه پرواز کنه من زجر نمیکشم برای اینکه راه برم غذا بخورم اصن پولی با زجر سختی بدست بیاد یه جای کارش ایراد داره پولی که به آسانی بدست بیاد به آسانی میمونه راحت در جریان قرار میگیره
پول دراوردن اسان ترین کار دنیاست
ثروتمند شدن راحت ترین کار جهان هست
از تمامی دوستان و استاد عباس منش گل گلاب بابت این آگاهی های بی نظیر و زندگی ساز سپاس گزارم
از خداوند متعال که در هر ثانیه زندگیم من را هدایت میکند بی نهایت سپاس گزارم خدایا هر خیری که از جانب تو به من برسد من سخت فقیرم خدایا شکرت
محمد جان میدونی خیلی ماهی ؟
میدونی خیلی گلی ؟
میدونی خیلی خفنی ؟
میدونی خیلی خوشتیپی ؟
میدونی خیلی دوست داشتنی هستی ؟
میدونی خدا چقدررر دوست داره ؟
میدونی چه اینده درخشانی در انتظارته ؟
میدونی مادرت خوشبخت ترین
مادر دنیاست چون خدا تو رو بهش
هدیه داده ؟
میدونی من الان اعلان کامنتهات رو فعال کردم تا دنبالت کنم و زیبایی های مسیرت و معجزات بزرگ زندگیت رو ببینم ؟
سلام و نور و عشق به محمد عزیزم پسر گلم
هر چی صفا و حال خوبه واسه ت عزیز دلم
چقدرررر ذوق زده شدم و تحسینت
کردم که تو این سن به این درک رسیدی و صراط مستقیم رو انتخاب کردی ،
پسر منم شیش سال دیگه همسن تو میشه ، و دخترم چهار سال دیگه ، از خدا میخوام مثل تو باشن و چه بسا زودتر به این درک برسن
یکی از نصیحتهای استاد رو خواستم برات یادآوری کنم ،
با هیچ کس درباره تفکراتت و مسیرت صحبت نکن
مگر همفرکانست باشه اونم اگر خودش خواست.
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
عاشقتم پسر خوب خدا، با امید با توکل با حال خوب این مسیر زیبا رو ادامه بده
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به شما دوست عزیز گرامی
داشتم کامنت های توحیدعملی قسمت ده میخوندم که یه حسی بهم گفت برو صفحه اصلی دیدم عه نقطه آبی اومده وقتی زدم روش کامنت شما خوندم اشک در چشمانم جمع شد و بعد همانطوری که خدا اشک ها جمع کرد خودش جاری کرد از شما از صمیم قلبم سپاس گزارم
من دوست دارم و حتی باتوکل بر خدا روزی حتما انجام میدم و خانوادمو با هزینه شخصی خودم میبرم مسافرت تو بهترین هتل بهترین غذاها رستوران ها بهترین تفریحات کلا بشه براشون بهترین سفر حتی فکر کردن بهش چه احساس خوبی داره بهم میده
بابت یادآوری نصیحت استاد از شما بسیار زیاد سپاس گزارم
منکه با کسی صحبت نمیکنم کلا دوتا دوست داشتم که بدلیل اینکه اون چیزی که من میخواستم بشم اونا باهاش فاصله داشتن کنار گذاشتمشون با خانوادم اصلا
شده بعضی وقت ها دارم با دقت فایل استاد میبینم و مادرم یهو میاد پیشم میگم مادرجان میخوام چیزی ببینم که نیاز به تمرکز داره یا پیش من باش ولی من هنذفری بزنم یا اگه میشه برو یکم دیگه بیا و خداروشکر مادرم درک میکنه و همیشه میره و بعد یه مدت میاد واقعا اینکه ما تعهد داشته باشیم جهان تعهد ما میبینه و شرایط برامون مهیا میکنه کاملا دارم درک میکنم و از خداوند بسیار زیاد سپاس گزارم
بنام خداوند هستی بخش
سلام دوست عزیزم داداش گلم و خوشتیپم منم کامنت تورو خوندم زندگیم واقعا لذت بردم از درک زیبای تو از قوانین احسنت به تو مرد خدا واقعا بهت تبریک میگم که تو این سن این مسیرو دنبال میکنی با انگیزه و قدرت ادامه بده که بهترین جای دنیاست و من خیلی معجزات تو زندگیم هرروزه اتفاق میوفته واقعا بعضی جاها اشکم درمیاد امیدوارم توهم بهترینا نصیبت بشه عاشقتم داداش کوچیکه بازهم از موفقییتات کامنت بزار به امید دیدار
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به شما دوست عزیز و گرانقدرم
همیشه دوست داشتم یه برادر داشته باشم
واقعا به جرئت میتونم بگم با این که تاحالا حتی ندیدمتون ولی تنها بخاطر فرکانس ها احساس بسیار نزدیکی با شما میکنم
اصلا احساس میکنم سالهاست شما میشناسم
منم خیلی معجزات دیدم تو زندگیم چه بزرگ و چه کوچک
چند روزی هست همش دارم به خودم میگم من واقعا این نتایج تو4ماه گرفتم؟!
اصن احساس میکنم 4ماه چیه من4ساله دارم رو خودم کار میکنم و تو این سایت هستم
بعد انگار کم کم میرم تو این توهم و نجواهای ذهن که اره تو 4ساله داری رو خودت کار میکنی و هیچ نتیجه مالی نگرفتی
با اینکه گرفتم
کلی هدیه دارم میگیرم کلی پول دارم از اطرافیان میگیرم
در سلامت کامل دارم از زندگی لذت میبرم
و یه چیزی میگه نه تو کلا4ماه هست داری رو خودت کار میکنی و این نتایج گرفتی صبر کن و تکاملت طی کن نتایج بزرگ مالی میاد
خدایا شکرت
منم واقعا اشک از خوندن حتی کامنت های قبلی خودم در میاد
یه جورایی به خودم تعهد دادم هر از گاهی برم کامنت های قبلی خودم بخونم و حتی اگر کسی در جواب کامنت من پاسخی داد باز برم کامنت خودم بخونم تا هم برام یادآوری بشه هم باورم تقویت بشه
بعد داشتم به خودم میگفتم من این24روز پیش نوشتم؟!
واقعا این من ننوشتم
این خدای من نوشت
من واقعا هیچی نیستم
خدای من همه چیه
من هیچی نمیدونم
خدای من همه چی میدونه
حتی وقتی نام خدا میاد اشک از چشمانم جاری میشه
مثل همین الان
من خیلی دنبال بقیه بودم
خیلی دنبال این بودم که با یه کسی برم تو رابطه یا یه رفیق جون جونی داشته باشم
بهتره بگم میخواستم اون خلا درونی بواسطه عوامل بیرونی پر کنم
مثل این گه یه لیوان پلاستیکی یا لیوان شیشه ای بردارم تهش خالی باشه اب بریزم توش بعد از آور ور بره بیرون بعد بگم عه چرا اب داره میره
پس من اب بیشتر میریزم
نه عزیزم
ربطی به عوامل بیرونی نداره
ربط به من داره
همه چی از من شروع میشه
از من درون
هیچ تو اون این آنها شما ما نداره
جهان من جهان منه
نه جهان هیچکس دیگری
من خالق زندگی خودم هستم
من رویاهامو زندگی میکنم
من تا چند وقت پیش به کمد اتاقم یه برگه چسبونده بودم تا بیشتر اوقات ببینمش
نوشته بودم
دوتا گزینه داری
1مرگ2موفقیت
بعد چند وقت مرگ ختم زدم
گفتم نه مرگ چیه موفقیت من بدیهی هست طبیعی است اصن خدا حامی منه
من همیشه میگم
چیزی برای من نشد نداره
اگر انقدر داره اتفاقات بزرگ برای شما میوفته که فقط داره اشک پشت اشک از چشمانتون جاری میشه
برای منم میشه
من چند وقت پیش داشتم یه فایل توحیدی استاد تو مترو گوش میدادم
بعد گریه کردم
نه از روی ناراحتی
از روی شود از روی ارامش
همه یه جوری نگاه میکردن انگار چه اتفاق بدی برام افتاده
ولی خدا بی نهایت سپاس گزارم اتفاق بد چیه اتفاق خوب افتاده اصن اتفاق بدی وجود نداره هر اتفاقی که میوفته به نفع منه
خدایا شکرت
مرسی از شما دوست عزیز که باعث شدین تا بار دیگر هم کامنت خودم بخونم هم کامنت بزارم تا باورهای خودم تقویت بشه و هم ردپایی از خودم برجا بگذارم
من امید دارم به اون روزی که بیام بگم داداشی ببین همونطوری که برای تو شد برای منم شد
همونطوری که تو از نتایج کوچیک شروع کردی و به نتایج بزرگ رسیدی برای منم شد
البته من واقعا نتایج کوچیکی نگرفتم
سلامتی تک تک سلول های بدنم تا اخر عمر سپاس گزاری داره
خدایا شکرت
ارامش بی حد و نصابم سپاس گزاری داره
خدایا شکرت
توحیدی تر شدنم و نترس تر شدنم سپاس گزاری داره
خدایا شکرت
موفق پیروز باشید
خدایا شکرت
سلام محمدجان بیبین پسرم.
من اون اوایلی که بااستادجان ودل استادبزرگم سیدعرشیانفرآشناشدم فکرمیکردم باید فایلهارو گوش بدم وچند روزه پولداربشم خب خیلی اتفاقهایی توزندگی رخ دادکه انگارطبیعیه به حول قوه ی الهی توسط پسرم بااستاد عرشیانفر آشناشدم وتوسط اون استادوپسرجیگرگوشم بااستادبی نظیرم استادعباسمنش به قول خودش یک بچه ی فراری ازخانه یک لا قبابوده وحالا خدابه تخت پادشاهی نشوندتش که به منه (بی لا قبا)بگه بیا که یافتم وردپاهایم رابگیراصل همینجاس از اواخر سال 1400توی این سایتم اول فایل هارو نگاه میکردم بعدکم کم کامنت میخوندم هی میخوندم توی نوشته هاشون میگفتندکامنت بنویس.
اولا کامنت نوشتن یعنی چه؟ !!!
ثانیانوشتنش چه دردی ازمن دوا میکنه؟؟؟!!!
ثالثاچطور باید کامنت بنویسم؟؟؟؟؟ وبعدکم کم ازعروس گلم کمک گرفتم نوشتن کامنت وارسال کردنشو یادم دادچندوقتیه بعضی جاها پاسخ هم میدم الان هدایت شدم به کامنتهای شما ودوستان تحسینتون کردن منم به نوبه خودم وظیفهی خودم دونستم که بهت خوش آمدبگم وپول هم به نوبه ی خودش میادمامان جان شما10سال از بچه ی آخرمن پسرکوچکم کوچکتری ازلحاظ سن. وسال ولی شکرخداکه بامن همکلاسی نشانه های کوچک چراغ سبز ایستادن خودرو بخاطر شماکه ازخیابان رد بشی عددهای شبیه به هم وهرچی که به دلت میشینه رو نشانه عالی ببین همش ثروته الان این تحسینها همش برات ثروت بهت تبریک میگم ومن حتی همون نطقه ی آبی رو نمیدونم چیست؟?؟؟ کنارکامنتهام ولی میخونم ومینویسم میگم اینهاهرچی هست خداروشکر وبه کارخودم ادامه میدم خیلی هم خوشحالم ازوجودم توی این سایت همین که بلدم بخونم. وبنویسم خودش کلی پیشرفته خخخخخخخخخخخ عاشقتونم.
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از ان اوست
سلام به خانوم لیلا توسلی عزیزدل
مرسی بابت کامنت زیباتون
من امروز یکی از بزرگترین ثروت های زندگیم کسب کردم
تمرین اگهی بازرگانی اونم توی جمع30 40 نفری تازه برای اولین نفر
بخدا کم مونده بال در بیارم پرواز کنم
این اگه ثروت نیست پیشرفت نیست پس چیست
من الان به حرف استاد پی بردم که ثروت گه جدا از خدا که نیست به راحتی وارد زندگیم میشه به شرطی که اونو باور کنم و بهش ایمان داشته باشم
از شما بسیار زیاد سپاس گزارم
خدایا شکرت
سلام آفرین پسرروزاولی که پیام بازرگانی رو انجام دادم ازتوی خیابون شروع کردم بایک خانم بود خانم به من گفت توروخدامواظب باش ازدین ومذهب درت نیارن توی این کانالهامیرین کلاه بردارندخخخخخخخخخخخخ گفتم باشه مواظبم خانم.الان دیگه پیامم اجرانمیکنم ولی ازمسیرهای دیگه خداهدایتم میکنه بهرحال اون پیام خیلی به رشدویشرفتم کمک کردتامیتونی این تمرین. روانجام بده من یک روز توی نماز خونه ی پارک محله کنارآقای پیش نمازایستادم پیام بازرگانی رو اجراکردم بالطف الهی هرکاری بگه برای موفقیتم انجام میدم.موفق باشیدآمین.
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم
سلام به استادان عزیزم و سلام به دوستان همفرکانسم
باید ابن باور را بسازم در ذهنم و اونو باور کنم و تبدیل به عمل کنم که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست
بزرگترین مانع برای هر فردی باورهای او نسبت به ثروت ست که ثروتمند شدن باعث میشه از خدا دور بشی
اگر روی باورهامون کار کنیم و باورهای محدود کننده رو بشناسیم و بهبود بدیم و باورهای درست و مناسب بسازیم درهایی از نعمت و ثروت به رویمان باز میشود
در هر شرایطی هستم و در هر وضعیتی ، من
میتوانم با تغییر باورهایم درآمدم رو سه برابر کنم
باید روی باورهای فراوانی و ثروت آفرین کار کنم و اونا رو تقویت کنم
استا ممنونتم سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین