چندبرابر کردن درآمد در یک سال | قسمت 3


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


مجموعه 3 قسمتی از ” تعهد برای 3 برابر کردن درآمد در یک سال “، اولین و مهم ترین قدم برای تغییر اوضاع مالی و رسیدن به رشد مالی پایدار است. استاد عباس‌منش در این قسمت، با بهره‌گیری از تجربیات عمیق شخصی و بازخوردهای هزاران دانشجو، به ریشه‌یابی این مسئله می‌پردازند که چرا برخی افراد پس از یک دوره رشد مالی، دوباره به شرایط قبلی بازمی‌گردند؟!

پاسخ در تداوم کار بر روی بهبود باورها درباره ثروت نهفته است. موفقیت و ثروت، یک معجزه عجیب و غریب نیست، بلکه یک روند طبیعی و بدیهی است که نتیجه‌ی فرکانس‌های ذهنی ماست. اما نکته خطرناک اینجاست که وقتی نتایج بزرگ به سادگی و به شکل طبیعی رخ می‌دهند، ذهن ما فریب می‌خورد و تصور می‌کند که کار تمام شده است و دیگر همه چیز را می دانیم؛ در نتیجه تمرینات ذهنی و کنترل ورودی‌ها متوقف می‌شود. در نتیجه جهان هم در پاسخ به این فرکانس ها، به همان سادگی که شما را وارد مدار ثروت کرده بود، به مدارهای پایین تر، نزول می دهد و شرایط به حالت قبل بازمی‌گردد.

درس بزرگ این است که تغذیه ذهن برای بهبود باورهای قدرتمندکننده، ماندن در مدار ثروت، باید تا آخرین لحظه عمر ادامه داشته باشد، درست همانند غذا خوردن برای جسم. همچنین در پاسخ به دغدغه بسیاری از افراد درباره تاثیر اطرافیان منفی (همسر، فرزند یا مدیر)، قانون اصلی یادآوری می‌شود: تغییر شما، جهان اطراف شما را تغییر می‌دهد. نیازی به جنگیدن یا حذف فیزیکی آدم‌ها نیست؛ وقتی فرکانس شما تغییر کند، اطرافیان شما یا تغییر رفتار می‌دهند و یا به سادگی و بدون درگیری از مدار زندگی شما خارج می‌شوند.

بخش بنیادین آموزه های این قسمت، درهم‌شکستن بزرگ‌ترین سد ذهنی در برابر ثروت، یعنی «تضاد میان ثروت و معنویت» است. بسیاری از ما با این باور مسموم بزرگ شده‌ایم که خدا ثروتمندان را دوست ندارد یا پول انسان را از خدا دور می‌کند. استاد عباس‌منش با قاطعیتی مثال‌زدنی، باوری جدید و توحیدی را جایگزین می‌کنند: «ثروتمند شدن، معنوی‌ترین کار دنیاست.» این یک شعار نیست، بلکه حقیقتی محض است. فقر، ریشه‌ی کفر، ذلت و شرمساری است. انسانی که محتاج نان شب یا اجاره‌خانه است، نه تمرکزی برای عبادت دارد و نه توانی برای بخشش و کمک به خلق خدا.

معنویت واقعی، توکل، ایمان و سربلندی، تنها در سایه‌ی استقلال مالی و بی‌نیازی شکوفا می‌شود. وقتی ثروتمند می‌شوید، دست خداوند روی زمین می‌شوید، به خانواده و جامعه خدمت می‌کنید و با خیالی آسوده و قلبی پر از سپاس، به درگاه خداوند می‌روید. برخلاف دروغ‌های تاریخی، پیامبران و امامان ما در زمان خود از ثروتمندترین و تولیدکننده‌ترین افراد بودند. اگر می‌خواهید به خدا برسید، اگر می‌خواهید انسانی بافضیلت باشید، وظیفه شرعی و اخلاقی شماست که ثروتمند شوید. تنها با این تغییر نگاه است که دروازه‌های نعمت به روی شما باز می‌شود، زیرا ذهن شما دیگر ثروت را “بد” نمی‌داند که ناخودآگاه آن را از زندگی شما دفع کند.


تمرین عملی و بسیار قدرتمند را برای افزایش درآمد: «چالش سه برابر کردن درآمد با شرایط فعلی»

این تمرین برای شناسایی و اصلاح پاشنه‌های آشیل ذهنی شما درباره ثروت طراحی شده است. از خودتان بپرسید: «چگونه می‌توانم با همین شغل، همین زمان، همین سرمایه و همین شرایطی که الان دارم، درآمدم را سه برابر کنم؟»

وقتی این قیدها (همین زمان و سرمایه) را می‌گذارید، ذهن منطقی شما شروع به مقاومت می‌کند و می‌گوید: «نمی‌شود، باید پول بیشتر داشته باشی، باید شغلت را عوض کنی، بازار خراب است و…».

این بهانه‌ها، همان باورهای محدودکننده‌ای هستند که باید با کمک آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ شناسایی و رفع شوند. اما وقتی روی باورهایتان کار می‌کنید، ایده‌هایی به ذهنتان می‌رسد که نشان می‌دهد فرصت‌های ثروت‌سازی دقیقاً در کنار شما بوده‌اند و شما آن‌ها را نمی‌دیدید.

مثال یوتیوبرها و کسانی که از ساده‌ترین علایق خود درآمدهای میلیاردی کسب می‌کنند، گواهی بر این است که ثروت ربطی به نوع شغل، جنسیت یا مکان جغرافیایی ندارد؛ ثروت تنها به باورها و فرکانس شما بستگی دارد. با انجام این تمرین و تعهد به اجرای ایده‌های الهامی، شما به مداری هدایت می‌شوید و در آن مدار با ایده ها، راهکارها، فرصتها و موقعیت هایی مواجه می شوید که در آن پول ساختن، آسان‌ترین و لذت‌بخش‌ترین کار دنیاست.

دوره روانشناسی ثروت ۱، دوره‌ای است که اصل و اساس باورسازی را به‌صورت کاملاً واضح و عملی آموزش می‌دهد. موضوع دوره فقط پول و ثروت نیست؛ بلکه شما در این دوره با یک فرمول ساختن باورهای قدرتمندکننده آشنا می‌شوید؛ فرمولی که می‌توانید با آن در هر حوزه‌ای باورهای جدید بسازید: باورهای قدرتمندکننده درباره ثروت، روابط، عزت‌نفس، سلامتی و در واقع درباره هر خواسته‌ای که در زندگی دارید.

پیام اصلی این دوره این است که اگر می‌خواهی نتایجت تغییر کند، باید آگاهانه باورهای هماهنگ با خواسته‌هایت را بسازی، باورهایی که به شما امکان پذیر بودن را القا می کند. سپس شجاعانه رفتارت را با آن باورهای جدید همسو کنی. نمی‌توانی هم‌زمان بخواهی به نتایج جدید برسی و در همان عادت‌های فکری و همان واکنش‌های قدیمی باقی بمانی. دوره روانشناسی ثروت ۱ به‌روشنی نشان می‌دهد که: نمی‌توانی هم خواسته‌های جدیدی داشته باشی و هم در همان مدار قبلی بمانی.

یکی از مهم‌ترین اصولی که در این دوره یاد می‌گیری این است که باور قدرتمندکننده جدید، مثل یک بذر تازه‌کاشته‌شده است. اگر می‌خواهی این بذر به درخت نتایج دلخواهت تبدیل شود، لازم است:

  • ورودی‌های ذهنت را کنترل کنی
  • ذهنت را با ورودی‌های ثروت‌آفرین مثل آگاهی‌های همین دوره تغذیه کنی
  • با تکرار این آگاهی‌ها، علف‌های هرز ذهن‌ات را ریشه‌کن کنی
  • و مثل یک مادر که از نوزادش مراقبت می‌کند، از باورهای نوپای ثروت‌آفرین خودت مراقبت و آن‌ها را تغذیه کنی

دوره روانشناسی ثروت ۱ کمک می‌کند بفهمی هر نتیجه‌ای نادلخواه که الان در هر بخشی از زندگی‌ات داری، حاصل باورهای فعلی‌ات است. وقتی کار بر اصلاح باورهایت را شروع می‌کنی دقیقاً به همان شیوه‌ای که در دوره آموزش داده می‌شود، به‌وضوح می‌بینی که: قانون ۱۰۰٪ جواب می‌دهد.
بنابراین اگر تا جایی از مسیر رشد می کنی و دوباره متوقف می مانی، یا مسیر تحقق خواسته نصفه و نیمه رها می شود، به این معناست که دقیقاً به‌اندازه همان سطح از تجربیات، روی باورهایت کار کرده ای. پس اگر نتایج بزرگ‌تر می‌خواهی، باید با کمک آگاهی های دوره روانشناسی ثروت ۱ ، ایمان و تعهد بیشتری روی باوهایت کار کنیو بارهای قدرتمندکننده‌تر و ثروت‌آفرین‌تر بسازی. 

این دوره یک دوره آموزشی نیست؛ مثل یک گنج تمام‌نشدنی است که هر بار به فایل‌هایش گوش می‌دهی، پاسخِ مرحله جدیدی از زندگی‌ات را می‌یابی. با هر بار استفاده، بیشتر مطمئن می‌شوی که این دوره، به شکلی کامل، صریح و آشکار، اصل و اساس تجربه استقلال مالی و ساختن نتایج دلخواه در همه جنبه‌های زندگی را به شما یاد می‌دهد.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1625 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا احمدی» در این صفحه: 4
  1. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2018 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خدایی که انرژیِ نامش ، همچون کلیدی است که تمامیِ قفل ها را باز میکند و درب های مادی و معنوی را بروی ما میگشاید زیرا که تمامی کلیدها به دست اوست…

    وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ…

    و کلیدهاى غیب، تنها نزد خداست و جز او کسى آن را نمى‌داند…

    [سوره انعام ، آیه 59]

    لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…

    کلیدهاى آسمان‌ها و زمین براى اوست…

    [سوره اعراف ، آیه 12 ]

    به نام خدایی که ارتعاشِ نامش ، همچون شوینده ای قوی عمل میکند و همه زنگارها را از وجودِ آدمی پاکِ پاکِ پاک میکند تا چشمِ دلش را بروی حقایقی باز کند که تا اکنون برای او قفل بوده است… ، به تعبیر قرآن کریم…

    لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

    جز پاکیزگان به آن دست نزنند

    [سوره واقعه ، آیه 79]

    آری ، حقیقت هم همین است که تا پاکِ پاکِ پاک نشویم ، نمیتوانیم به اعماقِ حقایق سفر کنیم زیرا که با تلسکوپی که شیشه آن را غبار گرفته باشد ، نمیتوان اعماق کهکشان را رصد کرد ، به تعبیر حضرت حافظ شیرازی…

    دِل که آیینِهٔ شاهی‌ست غُباری دارَد

    از خُدا می‌طَلَبَم صُحْبَتِ روشَن‌رایی

    و این همان رازی است که حضرت سلیمان آن را رعایت کرد و به  ملکی رسید که در مخیله احدی نمیگنجد…

    عهه ، مگر حضرت سلیمان چه کرد؟؟؟!!!

    جواب این است که قبل از دعایش ، از خدا طلب بخشش کرد و وجودش را از زنگارها پاک کرد و  چشم دلش بینا شد و عظمت و وهابیت خدا را دید و خجالت کشید که از این خدای بزرگ و بلند مرتبه کم بخواهد ، پس از او اینگونه درخواست کرد…

    قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

    و گفت: پروردگارا ؛ مرا بیامرز و به من فرمانروایى و ملکى را عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد ، همانا تو بسیار بخشنده‌اى

    [سوره ص ، آیه ٣5]

    پس چه زیباست که تارهایِ صوتیِ حنجره مان را میزبانِ ذکرِ مقدسِ “اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی” کنیم و ظرفِ وجودِ خویش را از آلودگی ها پاک کنیم تا طعمُ و مزهِ بارشِ نعمت های الهی را بچشیم و قدرتی خارق العاده را تجربه کنیم…

    وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلى‌ قُوَّتِکُمْ…

    و اى قوم من ؛ از پروردگارتان طلب آمرزش کنید ، سپس به سوى او باز گردید تا او از آسمان به صورتِ پى در پى ؛ بر شما باران بفرستد و نیرویى بر نیروىِ شما بیفزاید…

    [سوره هود ، آیه 52]

    پس چه زیباست که با احساس پشیمانی از گذشتهِ خویش ، ذکر مقدس “وَ اَتُوبُ اِلَیهِ” را بر لبان خویش جاری کنیم و به کلاسِ درس خدا برگردیم و بیاموزیم درس هایی را که در هیچ دفترُ و کتابُ و مدرسه ای نیاموخته ایم…

    و در یک کلام…

    چه زیباست که ذکر مقدس “اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ” را با نیتی راسخ که دیگر نمیخواهم به گذشته برگردم ، بر زبان جاری کنیم و در آیه 3 سوره سوره هود تدبر کنیم تا از فرکانسِ عدلِ خدا وارد فرکانسِ فضلِ خدا شویم زیرا که اگر قرار باشد خداوند با عدلِ خویش در قبال افکار و احساسات ما رفتار کند نابودِ نابودِ نابود میشویم…

    وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ…

    و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید و بسوى او بازگردید تا شما را به بهره‌اى نیکو تا مدّتى معیّن کامیاب کند و به هر صاحبِ فضیلتى ، فزونى بخشد…

    [سوره هود ، آیه 3]

    و قانونِ فضلِ خدا چه زیباست ، قانونی که انسان را سوار بر آسانسوری از جنس نور میکند تا با سرعتِ نور ، پله های ترقی را کند و تیکِ رسیدن به خواسته هایش را بزند ؛ همانگونه که تخت ملکه سبا ، با سرعت نور و در یک چشم بر هم زدن جلوی حضرت سلیمان حاضر میشود و ذکر “هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی” بر لبان ایشان جاری میشود

    فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ

    همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید ؛  گفت که این از لطف پروردگار من است  تا مرا بیازماید که آیا شکرگزارم یا کفران نعمت مى‌کنم؟

    [سوره نمل ، آیه 40]

    و قانونِ فضلِ خدا در برابر قانونِ عدلِ خداست ، همان چیزی که پیامبر اکرم در دعایشان از خداوند میخواستند…

    اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ.

    خدایا با فضل خودت با ما رفتار کن و با عدل خودت با ما رفتار مکن.

    آری ، بر مبنایِ قانونِ عدل خدا ؛ دو ضربدر دو برابر است با چهار ولی بر اساسِ قانونِ فضلِ خدا دو ضربدر دو میشود چهار هزار میلیارد و حتی بیشتر از آن به گونه ای که برای ما قابل شمارش و حسابُ و کتاب نیست و این یعنی همان“بِغَیْرِ حِسابٍ”ی که خدا از آن سخن میگوید…

    لِیَجْزِیَهُمُ الله أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ

    تا خداوند به آنان بهتر از آنچه بدان‌ عمل‌ کرده اند ؛ پاداش بدهد و از فضلِ خویش بر پاداششان بیفزاید و خداوند هر کس را بخواهد ، بدونِ حساب روزى مى‌دهد.

    [سوره نور ، آیه ٣٨]

    و به برکت همین فضلِ خداست که ما فرصتِ حیات‌ِ بیشتری‌ بروی این سیاره زمین پیدا میکنیم تا اشتباهات گذشته را پاک کنیم ، زیرا که اگر قرار بود قانونِ عدلِ خدا در برابر احساسات و افکار و کلامِ ما إعمال شود ، نابودِ نابودِ نابود میشدیم… ، به تعبیر قرآن کریم

    وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلى‌ ظَهْرِها مِنْ دَابَّهٍ وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصِیراً

    و اگر خداوند مردم را به سبب عملکردشان‌ مؤاخذه میکرد ، جنبنده ای بروی زمین باقی‌ نمیگذاشت ولی 《با وجود گناهان بسیار》تا مدتی معین مهلتشان‌ میدهد ، پس چون سرآمدشان فرا رسید ؛ مسلما خدا به بندگانش بینا است.

    [سوره فاطر ، آیه 45]

    بگذریم…

    سلام بر استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته بزرگوار و همه دوستان عزیزم در این محفلِ زیبا…

    خدا را شاکرم بخاطر هدایت و فضلِ اللهِ مهربان که اگر این هدایت و فضلِ الله مهربان نبود ، نابودِ نابودِ نابود بودم…

    وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ

    و اگر فضل و رحمت الهى در دنیا و آخرت بر شما نبود ، به سزاى آن سخنان که گفتید، قطعاً عذابى بزرگ به شما مى‌رسید.

    [سوره نمل ، آیه 40]

    خدا را شاکرم بخاطر نشانه های الله مهربان که تفکر در آنها دریچه هایی از آگاهی را برای ما باز میکند ، تفکری که قدرت این را دارد که سالیان سال ما را در این هستی هوشمند اللهِ مهربان ارتقا بخشد ، زیرا به تعبیر بزرگانی که این راه را رفته اند…

    تفکرُ ساعهٍ خیرٌ من عبادهِ سبعین سنه

    یک ساعت تفکر ؛ بالاتر از هفتاد سال عبادت است

    عهه ، یعنی من با یک ساعت کارِ فکری که امری متافیزیکی است ، میتوانم اثری را ایجاد کنم که شخصی دیگر باید با هفتاد سال کارِ فیزیکی ؛ آن را ایجاد کند؟؟؟!!!

    مثلا با یک ساعت کارِ ساده بتوانم پولی را بسازم که شخصی دیگر باید آن را در طی هفتاد سال کار بسازد؟؟؟!!!

    و حتی برویم بالاتر…

    پولی را که پدرم در عرض سی سال دوران کارمندی خود ساخت ، در عرض سه ثانیه بسازم؟؟؟!!!

    نهههههه ، یعنی میشه؟؟؟!!! حالا اگر بشه چی میشههههه؟؟؟!!!!

    خب بسم الله ، این مساله را بررسی کنیم تا کمی برایمان منطقی تر شود…

    قبل از هر چیز باید از عالم فیزیک به عالم متافیزیک‌ سفر‌ کنیم و به تعبیر قرآن از عالمِ قابل مشاهده به عالم غیب سفر کنیم…

    عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ

    او به نهان و آشکار آگاه است و او بزرگ و بلند مرتبه است

    [سوره رعد ، آیه ٩]

    و دیدنِ عالم غیب که همان عالمِ متافیزیک است ، چشمانی مسلّح میخواهد ، مثل میکروسکوپی که چشمانِ انسان را قادر به دیدنِ جنب و جوش اجزای سازنده یک ماده ای میکند که با چشمِ غیر مسلح همچون جسمِ جامد و بی جانی دیده میشد… ، به تعبیر قرآن کریم…

    وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ…

    و کوه‌ها را مى‌بینى و مى‌پندارى که بى‌حرکتند، در حالى که آنها همچون ابر در حرکتند…

    [سوره اعراف ، آیه 179]

    آری ؛ عالم متافیزیک و به تعبیر قرآن که از آن به عنوان عالم غیب نام میبرد ، همان چیزهایی است با چشمِ عادی نمیتوان دید ؛ مثلا ما نمیتوانم امواجِ ساطع شده از گوشیِ هوشمند خود را هنگامی که با دوستی تماس میگیریم ببینیم زیرا که این امواج در محدودهِ فرکانسیِ بیناییِ ما نیستند برخلافِ وجودِ خودِ گوشی که مقوله ای فیزیکی است و براحتی قابلِ مشاهده و لمس است….

    یا ما نمیتوانیم افکار و احساساتِ ساطع شده از وجودِ خویش را ببینیم زیرا که آنها فراتر از محدودهِ بینایی ما هستند

    آری ، من میتوانم وجود یک خیارسبز را با دو چشمِ خود ببینم ولی نمیتوانم وجودِ ارتعاش و احساسِ نگرانیِ ایجاد شده در خود را که بخاطر شنیدن افزایش قیمت خیارسبز از کیلویی10 هزارتومان به 11 هزارتومان است را از طریق همان دو چشمِ خود ببینم و این همان فرق عالم فیزیک و متافیزیک است…

    و قدرتِ عالمِ متافیزیک بسیار بسیار بسیار بیشتر از عالم فیزیک است…

    شاید بخاطر اینکه روزگاری دراز با پدیدهای فیزیکی سر وکار داشتیم ، درک این جمله برای ما سخت باشد که عاخه یعنی چی که قدرت متافیزیک از فیزیک بیشتر است ولی کافیست خود را متوجه این سوال کنیم که آن حقیقتی که به جسم من حرکت میدهد و اگر نباشد جسمِ فیزیکی من بدون حرکت میماند ، چیست؟

    خب مسلما جواب روح است و روح مقوله ای است که قابل دیدن با چشمِ عادی  نیست و این یعنی عالم متافیزیک باعث حرکت عالمِ فیزیک میشود همانگونه که روحِ من باعث میشود که بدنِ من تحرک داشته باشد و اگر از من گرفته شود جسم من بدون تحرک میماند و باید غسل داده شود و تشییع شود و در زیر خاک دفن شود…

    پس شایسته است که از امروز ؛ توجهِ بیشتری به وجودِ متافیزیکی خود کنیم زیرا که دورانِ تلاش هایِ فیزیکی رو به انقراض است…*

    عهه ، یعنی چی که دوران تلاش های فیزیکی در حال انقراض است؟؟؟!!!

    خب بسم الله ، در یک نشانه زیبا که در برابر چشمانمان است ، تفکر میکنیم و آن  نشانه ، همین شیوه پرداخت قبض آب و برق و گاز است

    در زمان گذشته ، می بایست لباس بپوشیم و به بیرون از خانه برویم و طعمِ ترافیک را هم بچشیم تا به بانک برسیم و قبض آب و برق خود را بپردازیم ولی اکنون از طریق یک گوشیِ هوشمند بدون هیچ تلاش فیزیکی خاصی ، قبض آب و برق را در عرض سی ثانیه پرداخت میکنیم.

    همین یک نشانه کافیست تا بفهمیم دوران تلاش فیزیکی تمام شده است تا خود را آبدیت کنیم و نسخهِ جدیدی از خود بروز دهیم…

    خب حالا شایسته است که با تفکر در‌ همین نشانهِ قبضِ آب و برق ، این اندیشه و سوال را در صفحه مقدس ذهن خود عبور دهیم که…

    من در عصری زندگی میکنم که میتوانم قبض آب و برقی را که پدرم در عرض یک ساعت پرداخت میکرد ، در عرض سی ثانیه پرداخت کنم ؛ حالا آیا بنابر همین دلیل و نشانه منطقی ، میتوانم پولی را که پدرم در عرض سی سال ساخت را در عرض سه ثانیه بسازم؟؟؟!!!

    و شایسته است که با تمامیت وجود دنبال جواب این سوال باشیم تا دریچه هایِ علمی نوین بروی ما باز شود ،‌ همان علومی که در هیچ جا تدریس نمیشود

    مسلما کسی که جوینده باشد ، به جواب میرسد…، به تعبیر حضرت مولانا…

    سایه حق بر سر بنده بود

    عاقبت جوینده یابنده بود

    مسلما کسی که دنبالِ جوابِ این سوال باشد ، با پدیده ای مواجه میشود بنام جهشِ کوانتومی…

    جهشِ کوانتومی یعنی شخصی صبحش را با حساب بانکی ای شروع میکند که موجودی آن 8 میلیون تومان است ولی شب را با حسابِ بانکی ای تمام میکند که موجودی آن 800 میلیارد تومان است…

    عههه ، یعنی میشه؟؟؟!!!

    بله که میشه ، مگر برای ساحران فرعون نشد که روزشان را در پایین ترین درجات کفر آغاز کردند ولی چند ساعت بعد در بالاترین درجات ایمان به الله بودند به گونه ای که فرعون آنها را تهدید کرد که به وحشیانه ترین حالت ممکن شما را میکشم ولی آنها گفتند که باکی نیست ما را بکش

    قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ

    (ساحران) گفتند: باکى نیست ، ما به سوى پروردگارخود بازمى‌گردیم

    [سوره شعرا ، آیه 50]

    خب ساحران فرعونی که روزگاری دراز نعمت های خدا را میخورند و در دربار فرعون تبلیغ ضد خدایی میکردند ، در عرصه معنویت چنین جهشِ کوانتومی ای را تجربه کردند ، حالا ما آن واقعه را شبیه سازی میکنیم در عرصه مالی…

    اکنون شاید این اندیشه سراغ ما می آید که پس قانونِ تکامل یعنی چی میشه این وسط؟؟؟!!! قانونِ تکامل میگه که تو نمیتوانی از موجودی حساب بانکی 8 میلیون تومانی به موجودی 800 میلیاردتومانی برسی بلکه باید پله به پله به آن برسی…

    خب بسم الله ، بررسی کنیم…

    در اینکه قانون تکامل و به تعبیر دیگر همان دنباله فیبوناچی ریاضی ، یکی از قوانین اصلی این جهان است هیچ شکی نیست که نیست ولی باید این حقیقت را بپذیریم که خدا بروی قوانین خود تبصره هایی هم دارد و این تبصره ها هم قانون مند است که نام آن همان قانونِ فضلِ خداوند است

    عهه ، یعنی چی که خدا تبصره دارد؟؟؟!!!

    یعنی خدا به زبان خودمانی ما میگوید که قانون خودمه و دلم میخواهد تغییرش بدم

    عههه ، اینجوریاس؟؟؟!!!

    بله که اینجوریاس…

    بسم الله بررسی کنیم…

    اگر از شرق عالم تا غرب عالم سفر کنیم و قانون تولد یک فرزند را از مردم بپرسیم ، همگی بالاتفاق میگویند که قانون تولد فرزند اینگونه است که یک‌مرد و زنی باید باشند و ارتباطی برقرار کنند تا فرزندی متولد شود…

    خب پس قانون تولد یک انسانِ جدید میشود وجود یک مرد و زن و ارتباطِ بین آنها…

    خب اگر‌ قانون اینه پس چرا حضرت مریم بدون وجود یک مرد ، صاحب فرزند شد؟؟؟!!!

    قالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا.

    (مریم) گفت: چگونه ممکن است براى من فرزندى باشد در حالى که نه بشرى با من تماس گرفته و نه من بدکاره بوده‌ام.

    [سوره مریم ، آیه 20]

    یا بیایم‌ در این مساله تفکر کنیم

    اگر از شرق عالم به غرب عالم سفر کنیم و در مورد اثری که با لمسِ آتش در وجود ما ایجاد میشود صحبت کنیم ،‌ همگی بالاتفاق میگویند که میسوزیم زیرا که قانونِ آتش این است که سوزنده است…

    خب پس قانون آتش این‌ است که انسان را میسوازند…

    خب حالا که قانون اینگونه است پس چرا این آتشِ سوزنده بر حضرت ابراهیم سرد شد؟؟؟!!!

    واقعا چرااااا؟؟؟!!!

    یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‌ إِبْراهِیمَ

    اى آتش ، بر ابراهیم سرد و سلامت باش

    [سوره انبیاء ، آیه 69]

    یا بیاییم اینگونه تفکر کنیم که اگر به تمام دادگاه های شرق و غرب عالم برویم و در مورد مسالهِ شرایطِ شخصی که میخواهد در یک پرونده حقوقی به عنوان شاهد ، شهادت دهد ؛ سوال کنیم ، همگی بالاتفاق میگویند که باید شاهد ؛ شخصی بالغ و عاقل باشد و این‌ مساله ای است که خود خدا هم در قرآن میگوید…

    خب پس قانونِ اینکه شخصی بخواهد در پرونده قضایی شهادت دهد ، این است که فردی بالغ و عاقل باشد…

    خب اگر اینجوریاس پس چرا در داستان حضرت مریم و قوم ایشان ، حضرت عیسی که نوزادی در آغوش مادر است ، به سخن می آید و شهادت به پاکدامنی حضرت مریم میدهد ؛ اصلا مگر یک نوزاد میتواند سخن بگوید که بخواهد شهادت بدهد؟؟؟!!!

    قالَ إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا….

    (عیسى به سخن آمد و) گفت: منم بنده‌ى خدا، او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است….

    [سوره مریم ، آیه 30]

    یا چرا در داستانِ فرارِ حضرتِ یوسف از دستِ زلیخا و پاره شدن پیراهن ایشان ، یک کودک به سخن می آید و بر پاکدامنی حضرت یوسف شهادت میدهد؟؟؟!!!

    وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکاذِبِینَ وَ إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ.

    و شاهدى از خانوادهِ زن ، شهادت داد که اگر پیراهنِ یوسف از جلو پاره شده ، پس زن راست مى‌گوید و او از دروغگویان است و اگر پیراهنِ او از پشت پاره شده ؛ پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.

    [سوره یوسف ، آیه 26_27]

    مگر قانون این نبود که شخصِ شاهد باید بالغ و عاقل باشد؟؟؟!!! پس این وسط چه اتفاقی افتاد؟؟؟!!! اصلا چه اتفاقی افتاد که یک نوزاد به سخن آمد؟؟؟!!!

    همین سه مثال از قرآن کافیست تا این حقیقت را بپذیریم که درک ما از مجموعهِ قوانینِ الله بسیار بسیار بسیار اندک است ، زیرا که‌…

    …وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا

    …و جز اندکى از دانش به شما نداده‌اند

    [سوره اسرا ، آیه 85]

    و باید همچون حضرت محمد بگوییم که…

    وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً

    و بگو : پروردگارا علم مرا زیاد کن

    [سوره طه ، آیه 114]

    شاید نیاز باشد که جهت تثبیت این آگاهی ، در این مثال خیالی تامل کنیم…

    اگر با اطلاعات الان خود به دویست سال پیش سفر کنیم و از شخصی  که در آن زمان زندگی‌ میکند ، در‌ مورد قوانینِ ارسال و بسته بندیِ بسته ها و نامه های پستی سوال کنیم‌ جوابی که میشنویم این است که باید نامه ات را بنویسی و به فلان شخص بدهی تا از طریق سفر با الاغ و اسب و شتر آنهم از دلِ بیابان و صحرا ؛ نامه ات را در طی بازه یک ماه تا دو ماه به محل مد نظر برساند….

    حالا اگر به آن شخص بگوییم که آیا به نظرت میشود دستگاهی ساخت که در کفِ دست ما قرار گیرد و آن نامه را از طریق یک سری مامورانِ نامرئی ‌، در عرض سی ثانیه به محل مدِ نظرِ ما برساند ؛ در جواب چه میگوید؟؟؟!!!

    مسلما نمیتواند این مساله را باور کند زیرا که اصلا در فضای ذهنی اش ، چنین اندیشه ای عبور نکرده که بخواهد امکان این مساله را بدهد ، حالا دیگر‌ چه برسد به اینکه بخواهد در واقعیت آن را ممکن بداند….

    خب ، اکنون بعد از این سفر خیالی ای که به دویست سال پیش داشتیم ، به زمان حال برگردیم و این سوال را از خود بپرسیم که آیا چنین دستگاهی ساخته شد؟؟؟!!!

    و جواب هم مشخص است که مثبت است زیرا آن دستگاه هم اکنون در کف دستان ماست و از طریق آن میتوانیم یک نامه را در عرض سی ثانیه به یک‌ مقصد دور دست ارسال کنیم و….

    حال با تکیه بر همین سفر خیالی به گذشته ، کافیست تصور کنیم که شخصی از دویست سال آینده به زمان اکنون ما سفر میکند و ما را مخاطب چنین سوالی میکند که براساس قوانین حمل و نقل و باربری ، چقدر زمان میبرد تا یک تخت خواب را از بندرعباس به تهران ؛ بفرستیم؟؟؟!!!

    خب طبیعتا جواب ما این است که در بهترین حالت ممکن یک الی دو روز زمان میبرد زیرا که باید این تخت خواب به باربری برود و از آنجا سوار بر کامیون شود و…‌

    حالا اگر آن شخص به ما بگوید که آیا به نظر شما ، این امکان وجود دارد که در عرض یک ثانیه این تخت خواب را از بندرعباس به تهران منتقل کرد ، ما چه جوابی میدهیم؟؟؟!!!

    مسلما درک این مساله برای ما ممکن نیست زیرا که چنین امری را باور نداریم…

    ولی با تکیه بر همان سفر خیالی خودمان به گذشتهِ دویست سال پیش ، باید خیلی زرنگ باشیم که در برابرِ شخصی که از دویست سال آینده به زمان ما سفر کرده و ما را مخاطب چنین سوالاتی قرار میدهد ، سااااده نگذریم و در جستجوی جوااااب باشیم و این حقیقت را به خود یادآوری کنیم که…

    میخواهم جزو گروهی باشم که میگویند ، باور میکنیم و سپس میبینیم و پناه میبرم به خدا از اینکه جزو گروهی باشم که میگویند میبینیم و سپس باور میکنیم

    و حس ختامی بر این مقاله ، این واقعه قرآنی باشد که آن مامور دربار سلیمان که کمی بیشتر از بقیه نسبت به قوانین الله آگاهتر بود ، تخت ملکه سبا را در کمتر از یک چشم بر هم زدنی ، جلوی سلیمان ظاهر کرد…

    یعنی یک تخت بسیار بزرگ را در کمتر از چشم بر هم زدنی از سرزمین سبا(یمن) به دربار سلیمان که واقع در فلسطین کنونی بود ، آورد…

    قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ…

    کسى که به بخشى از کتاب آگاهى داشت به سلیمان گفت که من آن تخت را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد ، نزد تو مى‌آورم…

    [سوره نمل ، آیه 40]

    خب ، ببخشید خدایااا ؛ هدف شما از نقل این واقعه تاریخیِ ماورایی در کتاب قرآن که توسط یک انسان اتفاق افتاد ، برای ما چیست؟؟؟!!!

    عهه ، اینجوریاس ؛ میخوای دهان ما را آب بیندازی؟؟؟!!!

    خب پس لطفا میشه که ما را آگاهتر کنی؟؟؟!!! مثلا آگاهمان کن نسبت به قوانینی که سرعت کارهایمان را بالاتر ببرد همانگونه که به برکتِ نورِ آگاهی ات ، میتوانیم قبض آب و برقی را که در گذشته در عرض یک‌ ساعت پرداخت میکردیم ؛ اکنون در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم…

    و اما حسن ختامی بر این مقاله این سوالِ قدرت بخش باشد که دریچه هایی از علم و نور و آگاهی را بر تفکرکنندگان در آن باز میکند ، همانگونه که سوال یک دانش آموز از معلمِ خود دریچه هایی از علم را بروی او باز میکند  زیرا که به تعبیر حضرت صادق علیه السلام…

    إِنَّ هَذَا اَلْعِلْمَ عَلَیْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ اَلْمَسْأَلَهُ

    بر در این علم قفلی است که کلید آن پرسش است

    و اما آن سوال این است

    وقتی که سازندگانِ گوشی هایِ همراه ، قابلیتی در آن تعبیه میکنند که از طریق آن ، میتوانیم یک درگاه نامرئی ایجاد کنیم و از طریقِ پورتالِ بانکی قبض آب و برقی که در گذشته در عرض یک ساعت پرداخت میشد را در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم ؛ خداوندِ قدرتمندی که سازنده ما است چه قابلیت هایی درون ما تعبیه کرده است؟؟؟!!!

    آیا خداوند  قابلیتی در درون ما تعبیه کرده است که از طریق آن میتوان در عرض سه ثانیه پولی را ساخت که پدرانمان در عرض سی سال ساخته اند همانگونه که سازندگان گوشی های همراه که در مقابل قدرت خداوند هیچِ هیچِ هیچ هستند ، این قابلیت را در گوشی های همراهِ ما تعبیه کردند تا از طریق آن بتوانیم قبض آب و برقی که پدرانمان در عرض یک ساعت پرداخت میکردند ، در عرض سی ثانیه پرداخت کنیم؟؟؟!!!

    و اینجا میفهمیم که چقدر غااااافل بودیم نسبت به عظمتی که در ما قرار دارد… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام که در یک بیت منسوب به ایشان ؛ میفرمایند…

    أ تَزْعَمُ  أَنَّکَ‏ جِرْمٌ‏ صَغِیرٌ  / وَ فِیکَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَکْبَرُ

    آیا گمان می‏کنى که تو موجود کوچکى هستى در حالى‌که دنیای بزرگی در تو نهفته است؟!

    مسلما بعد از تفکر در این سوالات که با چاشنی نشانه هایِ منطقی از دنیایِ بیرونمان بود ، کمی بیشتر به اهمیت این سخن حضرت صادق علیه السلام پی میبریم که میفرمایند…

    النّاسُ مَعادِنُ کمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّهِ

    مردم معدن هایى چون معدن هاىِ طلا و نقره هستند

    آری ، در وجود ما معادنی از طلا و نقره است ولی مساله این است که باور نداریم که در درونِ ما چنین عظمتی است چون اگر باور داشتیم ، خیلی خیلی خیلی مراقب خودمان بودیم همانگونه که باور داریم که طلا فلزی گرانبهاست و آن را در‌ جایِ امنی نگه می داریم و در اختیار هر کسی هم قرار نمیدهیم و در یک کلام…

    اگر‌ باور کنیم که در درون ما چه عظمتی است ، بزرگترین سرمایه گذاری را ، سرمایه گذاری روی خود و کشف ابعاد فراموش شده خود ؛ قرار میدادیم همانگونه که باور داریم طلا فلزی گرانبهاست و به قصد سرمایه گذاری  آن را خرید و فروش میکنیم

    آری ، مساله این است که باور کنیم که خیلی خیلی خیلی قدرتمندیم ، زیرا که ساخته شده در کارخانه الله مهربان هستم

    تشکر از خواننده ای که این متن را جُرعه جُرعه مطالعه کرد و در محتوای آن تفکر کرد و جوابِ سوال های آن را همچون گمشده ای دانست که باید با صدِ وجود به دنبال آن برود همچون مادری که به دنبال فرزند گمشده خود میرود و یا همچون تشنه ای که بدنبال بطریِ گمشدهِ خودش در دل صحرا و بیابان میگردد… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام…

    عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالَّتَهُ و قَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلُبُها!!!

    در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید، امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمى جوید!!!

    و چه زیباست لحظه رسیدن به جواب ، لحظه ای که چشیدنی است نه گفتنی…

    بدون شک ؛ در سیستمِ خدایی که هیج برگی بدون اذن او به زمین نمیفتند ، این دستور ثبت شده است که این آگاهی ها روزی فلانی شود… ، به تعبیر شاعر

    بر سر هر لقمه بنوشته عیان

    کز  فلانِ  بن  فلانِ  بن فلان

    و مسلما کسی که در فرکانس خواندن این آگاهی و سوالاتِ تعبیه شده در آن باشد ، به جواب هم میرسد زیرا که پدری که نخواهد برای فرزندش یک وسیله لوکس بخرد ، هیچ گاه او را به سمت خیابانی که در آن مغازه هایی با وسایل لوکس است نمیبرد ، حال مساله این است که…

    خدایااا ببخشیدا ، چرا مرا متوجه این آگاهی ها و سوالات کردی؟؟؟!!!

    و پرودگارا ، تو کریمی و در شان کریم نیست که تشنه ای به سمت او بیاید و او را سیراب نکند و اکنون من تشنه ام ، تشنه ی جوابِ این سوالات….

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 113 رای:
  2. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2018 روز

    بسم الله الرزّاق الوهّاب المغنی الباسط

    خب مهمترین باوری که باید ایجاد کنم

    ثروتمند شدن معنوی ترین کار نزد خداست💰😍📈

    خب سوال مهم؟؟؟؟؟؟؟؟

    چگونه می‌توانم با شغل، توانایی، مهارت و شرایطی که همین حالا دارم و فقط با تغییر نگرشی که تاکنون درباره رابطه خداوند با ثروت‌ ، درباره فراوانی ثروت در جهان و درباره دسترسی همه آدمها به منبع تمام نشدنی ثروت در جهان و درباره اینکه ثروت‌ها و نعمت‌ها و فرصت‌ها هر روز در حال بیشتر شدن هست‌ ، درآمدم را ۳ برابر کنم؟

    نکته مهم در باره جواب به این سوال:

    اگر وقتی این سؤال را پرسیدی، ایده‌هایی به ذهنت رسید که به تو احساس آرامش داد، فوراً آنها را بنویس و با تعهد و ایمان، حتماً آنها را اجرا کن. اگر نجواهای ذهنت شروع شد تا مأیوس شوی، تا به تو ثابت کند این امکان ندارد، به تو بگوید که بی خیالش شوی و دوباره تو را به خانه اول، به همان باورهای محدود کننده‌ی همیشگی برگرداند، بدان که اینها همان باورهای محدود کننده‌ای است که باید تغییر کنند.

    پس، از محدود کننده ترین باور برای اصلاح شروع کن.

    قبل از هر چیز از استاد تشکر میکنیم که چهار باور ثروت آفرین در متن سوالی که مطرح کردند برای ما گفتند که آنها بدین شرح هستند

    ✅رابطه خداوند با ثروت‌

    ✅فراوانی ثروت در جهان

    ✅دسترسی همه آدمها به منبع تمام نشدنی ثروت در جهان

    ✅ثروت‌ها و نعمت‌ها و فرصت‌ها هر روز در حال بیشتر شدن هست‌

    حال بریم سراغ سوال

    من این تمرین را از خودم پرسیدم و نتیجه آن کشف یک باور محدود کننده شد که داستان آن به شرح زیر است

    💡باور محدود کننده با عنوان اینکه باید وقت و انرژی بیشتر بگذارم

    خب بسم الله ؛ شروع میکنیم به بمباران ذهن تا برای ذهن منطقی و باور پذیر شود

    مسئله مهم این است که بدانم خدا برای من آسانی میخواهد…

    خدا برای من در نظر دارد که با کمترین وقت ممکن بیشترین بازدهی را داشته باشم ، حال آیا من هم این را میخواهم؟؟؟!!!

    آری ؛ خدا اینگونه میخواهد که ایده اختراع لودر را به ذهن سازنده اش میاندازد تا این لودر با یک ساعت کار کردن فرصت زندگی بیشتری به صدها کارگری را بدهد که می بایست ساعت ها و روزها کار کنند تا نتیجه ای را رقم بزنند که این لودر با یک ساعت کار انجام داد.

    آری ؛ خدا اینگونه میخواهد که ایده کارت بانکی و کارتخوان را به سازنده اش الهام میکند تا وقت آزادتری را به انسان ها هدیه دهد ؛ همان انسان هایی که قبلا می بایست پول نقد دهند و در برخی مواقع به دلیل اینکه مابقی پول خود را از مغازه دار پس بگیرند دقایقی منتظر باشند.

    آری ؛ خدا اینگونه میخواهد که ایده ساخت دستگاه آب پرتقال گیر را به سازنده اش میدهد تا در زمان بسیار کوتاهتری یک آب پرتقال شیرین و گوارا روزی انسان ها کند

    آری ؛ خدا اینگونه میخواهد که…

    تو خود حویث مفصل بخوان از این مجمل

    فقط کافیست به اطرافمان نگاه کنیم و این نشانه ها را ببینیم و با خود این آیات زیبای قرآن را زمزمه کنیم که…

    (وَمِنۡ ءَایَـٰتِهِۦ…….. إِنَّ فِی ذَ ٰ⁠لِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّقَوۡمࣲ یَعۡقِلُونَ)

    [سوره الروم ۲۴]

    (وَمِنۡ ءَایَـٰتِهِۦ …….. إِنَّ فِی ذَ ٰ⁠لِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّقَوۡمࣲ یَسۡمَعُونَ)

    [سوره الروم ۲۳]

    (وَمِنۡ ءَایَـٰتِهِ ……..إِنَّ فِی ذَ ٰ⁠لِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّلۡعَـٰلِمِینَ)

    [سوره الروم ۲۲]

    (وَمِنۡ ءَایَـٰتِهِۦۤ……….إِنَّ فِی ذَ ٰ⁠لِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّقَوۡمࣲ یَتَفَکَّرُونَ)

    [سوره الروم ۲۱]

    (أَلَمۡ یَرَوۡا۟ إِلی ………إِنَّ فِی ذَ ٰ⁠لِکَ لَـَٔایَـٰتࣲ لِّقَوۡمࣲ یُؤۡمِنُونَ)

    [سوره النحل ۷۹]

    (…….. وَنُفَصِّلُ ٱلۡـَٔایَـٰتِ لِقَوۡمࣲ یَعۡلَمُونَ)

    [سوره التوبه ۱۱]

    (…….قَدۡ فَصَّلۡنَا ٱلۡـَٔایَـٰتِ لِقَوۡمࣲ یَذَّکَّرُونَ)

    [سوره اﻷنعام ۱۲۶]

    (…….کَذَ ٰ⁠لِکَ نُصَرِّفُ ٱلۡـَٔایَـٰتِ لِقَوۡمࣲ یَشۡکُرُونَ)

    [سوره اﻷعراف ۵۸]

    و با تکرار و تکرار و تکرار این نشانه ها این باور را در خود تقویت کنیم که

    خدا برای ما آسانی میخواهد و یکی از این مصادیق آسانی ، آسانی در وقت و زمان ما است

    و خدا میخواهد که من با وقت کمتر بیشترین بازدهی را داشته باشم

    تمااااااام

    اصلا بگذار از قرآن بگم

    وقتی که مادر موسی درحالیکه کودک دلبندش در آغوشش بود و از ترس لشکر فرعون متحیر مانده بود که چه چاره ای بیندیشد ؛ خدا به او میگوید بچه ات را به دریا بسپار

    خب حالا یه سوال؟؟؟

    خدا میتوانست به مادر موسی بگوید در ساحل همان دریا چاله ای بکن و بچه را داخل آن بگذار ، حال چرا نگفت؟؟

    جواب واضح است

    چون کندن چاله وقت و انرژی بیشتری میخواست و از آنجا که خدا برای وقت مادر موسی ارزش قائل بود آسانترین راه را به او گفت که بچه را به دریا بسپار….

    گذاشتن یک کودک سبک وزن بروی آب چقدر زمان میبرد؟؟؟

    آفرین داری درست میگی

    خدای مادر موسی خدای منم هست

    آری اینجاست که میفهمیم وقتی باورهایمان درست باشد دقیقا همان چیزهایی که در اطرافمان میدیدیم برای ما منبع خیر و ثروت فراوان میشود دقیقا به مانند مادر موسی که همان دریایی که کنارش بود برایش یرزقه من حیث لا یحتسب میشود و….

    اکنون چقدر جمله استاد را درک میکنم که میفرمایند:

    وقتی باورهایم را اصلاح کردم، به وضوح دیدم ثروتی که همیشه فکر می‌کردم قرار است از راه‌های عجیب و غریب به دست بیاورم، درست در اطراف من بود و من از همان راه‌های بدیهی و با همان وضعیتی که داشتم، فقط با تغییر باور و شیوه نگرشم به ثروت‌، راه افزایش درآمدم را دیدم و به استقلال مالی رسیدم.

    و اما یک خبر خوب

    خدا میداند چه اتفاقات معجزه آسا و چه ایده های آسان و چه آینده زیبایی در انتظار کسانی است که این باور را در خود ایجاد و تقویت و تقویت کنند

    خدایا شکرت بخاطر اینکه وقتی که این سوال را پرسیدم و جواب وقت آمد ؛ ‌کمی احساس یاس سراغم آمد ولی خودت سریع برای من معلم شدی و گفتی آنچه را که نوشتم و الان حالم عالی شد ؛ براستی که تو محول الاحوال هستی و احسن الحال را در من ایجاد کردی

    خدایا دوست دارم😍

    براستی که تو آسان کننده هستی و حق مطلب نامت را در حق کسی که با نام یامیسّر و یا مسّهل ؛ تو را یاد کند ادا میکنی زیرا این وعده توست که

    (فَٱذۡکُرُونِیۤ أَذۡکُرۡکُمۡ )

    [سوره البقره ۱۵۲]

    و چه کسی از تو به عهد خویش وفادارتر

    (وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱلله)

    [سوره التوبه ١١١]

    استاد بی نظیر ازتون ممنونم بابت اشتراک این آگاهی ها

    و چه نیکوکاری بزرگی را انجام میدهید که بجای ماهی ؛ علم ماهیگیری به ما یاد میدهید🙏💞🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  3. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2018 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز شمار من

    روز بیست و یکم

    نکته اینجاست که همه چیز باید ساده به دست بیاد و اگر در مسیر سختی بکشیم باید بفهمیم مسیرمون اشتباه است و باید از خدا طلب هدایت کنیم که آن راه ساده را به ما نشان دهد.

    این آگاهی را از رب العالمینم گرفتم که در کتاب آسمانی اش فرموده :

    یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ

    (آیه ۱۸۵ سوره بقره)

    دیگه خدا چجوری بگه که ای بنده من ، من آسانی برایت میخواهم و دوست ندارم در سختی باشی ؟ دیگه صریح تر از این ؟

    خدایی که در جواب (وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی) حضرت موسی علیه السلام میگوید (قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَىٰ) و به آسانی او را از فرعون نجات میدهد ، تنها به یک دلیل چون خدا برای موسی آسانی میخواد.

    حال واقعا خنده داره که ما فکر میکنیم باید پوستمون کنده بشه و کلی عرق بریزیم در مسیر رسیدن به خواسته هامون در حالی که خدا میگه بنده من نیازی نیست ، من راه آسانی برایت در نظر گرفتم ، فقط به من اعتماد کن و امور زندگی ات را به من بسپار

    حال داستان رسیدن به ثروت ما اینگونه است که خدا بیشتر از ما میخواد به ثروت برسیم ، حالا بیایم فکر کنیم چرا واقعا خدا بیشتر از ما میخواد که ما ثروتمند باشیم

    ✅چون هر چه ثروتمند تر بشیم با اصل وجودی خودمون که همون خداست نزدیکتر میشیم چون خدا ثروتمنده و از روح خودش در ما دمیده

    ✅چون ما نماینده خدا هستیم و پرچم ما که بالا باشد انگار پرچم خدا بالاست

    ✅چون هر چه ثروتمندتر بشیم قلمرو الهی و عظمت خدا را در زمین گسترده تر میکنیم آن هم با گسترش جهان خداوند

    ✅چون هر‌ چه ثروتمند تر میشویم می توانیم رابطه زیبایی با خدای خودمان برقرار کنیم و بهتر بندگی اش را بجای آوریم و سپاسگزارتر باشیم

    حال خدا برای ما اینگونه میخواهد ولی ما با باورهای نادرستمون داریم ثروت را از خودمون دور میکنیم

    آری ، خداوند میدانست که فقر بد است و برای همین پیامبر ما را ثروتمند کرد و در قرآن به پیامبر فرمود که

    وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ

    (آیه ۸ سوره ضحی)

    آری ، خداوند میدانست که با ثروت است که قلمرو الهی در‌جهان گسترش‌ می یابد و برای همین از طریق یکی از دستانش بنام حضرت خدیجه ثروتی کلان به پیامبر اسلام داد تا پیامبر اسلام هم با این ثروت به گسترش اسلام در بین مردم بپردازد

    آری ، ما جانشین خداوند هستیم و بیاییم با خود فکر کنیم که آیا جانشین خداوند ثروتمند ، می تواند در فقر به سر ببرد؟

    در آخر میخوام به خدا بگم که

    خدایا من میخوام ثروتمند بشم و تو هم مسلما برای من میخواهی

    خب حالا من میخوام تو هم میخوای

    پس بزن بریم🙂🙂

    تو هادی من باش و من تسلیم تو

    آقای عباس منش ، ای فرشته خدای‌ مهربان ازتون ممنونم بابت این فایل زیبا

    و هم چنین شما ای خانم شایسته عزیز ، ممنونم از شما بابت این سفرنامه

    و همچنین بی نهایت از شما ممنونم آقا ابراهیم عزیز که چنین سایتی را کد نویسی کردین

    و هم چنین از شما خانم فرهادی بزرگوار

    اصن یچیز همین الان یادم آمد

    اینکه یک زمانی استاد با اون همه دفتر و کارمند داشتن کار میکردن ولی الان این سایت با کیفیتی با چهار نفر اون هم از طریق مدیریت از منزل در حال فعالیت است نشان از این داره که همیشه راه ساده تر وجود داره برای ثروتمندتر شدن و نیازی به سختی کشیدن و کارهای خارق العاده نیست

    خدایا شکرت🌹🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2018 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود بر پروین خانم بزرگوار که به شایستگیِ نامتان ، همچون ستاره ای بروی زمین هستید که چراغ هدایت برای دیگران هستید همانگونه که با این کامنتی که برای من گذاشتین ، مرا به جست و جویی زیبا و ارتقابخش هدایت کردین… ، به تعبیر قرآن کریم…

    …وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ

    …و آنان به وسیله ستاره راه مى‌یابند《هدایت میشوند》.

    [سوره نحل ، آیه 16]

    و از خداوند متعال هم بی نهایت ممنونم بابت توفیقی که به من در تفکر به این امر داد که قطع به یقین ، همه توفیقات من بدست اوست…

    وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِالله

    و توفیقِ من جز به لطفِ خدا نیست

    [سوره هود ، آیه 88]

    از سوالاتی که پرسیدین ، کاملا مشخص است که متوجهِ مطلب شدین و فقط دنبال نشانه ی تاییدی برای تثبیت دانسته های خود هستین و امیدوارم که این جواب من ، حاوی آن نشانه ای که میخواهید باشد…

    قانونِ فضلِ خدا ، قانونی است که تعدادِ زیادی از ما انسانها ، نسبت به آن بی خبریم و زمانی که اندکی هم با آن آشنا میشویم ؛ تعجب میکنیم به گونه ای که حتی جرأتِ فکر کردن به آن را هم به خود نمیدهیم و آن را یک امر توهمی میدانیم و از آنجایی که نسبت به آن بی خبریم ، وجود یک‌سری اتفاقات در زندگی افراد را بی نظمی تلقی میکنیم در حالیکه آن اتفاقات در چهارچوب قانونِ فضلِ خدا بوده است…

    قانون فضلِ خدا همان چیزی بود که آن مامور دربار سلیمان ، نسبت به گوووشه ای از آن مطّلع بود و همانگونه که در کامنت ذکر شد ؛ از طریقِ آن تختِ پادشاهیِ ملکه سبا را با سرعتِ نور و در کمتر از چشم بر هم زدنی جلوی حضرتِ سلیمان ظاهر کرد…

    شاید سوال این باشد که “از کجا معلوم که او نسبت به قانون فضلِ خدا آگاه بود؟!” ؛ که جواب ، در چهار کلمه ای است که بعد از این اتفاق از دهانِ حضرتِ سلیمان خارج شد…

    فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی

    همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید ؛  گفت که این از لطف پروردگار من است

    [سوره نمل ، آیه 40]

    کافیست کمی اندیشه کنیم که چرا بعد از این اتفاق حضرت سلیمان از فضلِ خدا سخن میگوید و عباراتی مثل “هَذا مِن لُطفِ رَبّی”  یا “هَذا مِن رَحمَهِ رَبّی” و… را نمیگوید؟؟؟!!!

    خب مشخص است دیگر….

    حال عده یِ زیادی از ما انسان ها ، زمانی که در‌ مورد این‌ قانون تفکر‌ میکنیم ، آن را قانونی میدانیم که مخصوص یک سری از بندگانِ خاص خدا است و با عبارت “ما کجا و این قانون کجا” ، سیگنالِ احساسِ عدمِ لیاقتِ خود را برای دریافت و یادگیری این قانون به ملکوت خدا ارسال میکنیم و….

    اما کافیست در چهار آیه قرآن توجه کنیم ، آیاتی که اگر با گوشِ جان آنها را بشنویم ، صدایِ ناله های خدا را در آنها میشنویم که ما انسان ها را خطاب قرار میدهد که چقدر شما نمک نشناس هستید و از عظمتی که در اختیارتان قرار داده ام غافلِ غافلِ غافل هستید و….

    وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ

    یقیناً بسیارى از مردم از نشانه‌هاى ما غافلند.

    [سوره یونس ، آیه 92]

    آری ، کافیست اندکی در این چهار آیه قرآن تامل کنیم تا بفهمیم که در چه غفلتی به سر میبردیم و چه ظلمِ بزرگی را در حق خویشتن روا میداشتم… ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل…

    ظَلَمْتُ نَفْسِى…

    به خود ظلم کردم…

    خلاصه در یک کلام ، کافیست در این چهار آیه قرآن تامل و تدبّر کنیم و ارتعاشات این چهار آیه قرآن را وارد وجودِ خود کنیم تا گیرنده ها و سنسورهای دریافت ما را شست و شو و جلا دهد تا در زمره گروه “مُطَهَّرُونَ” قرار بگیریم به شوق لمسِ حقایقی که تا اکنون برای ما قابل لمس نبوده…

    لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

    جز پاکیزگان به آن دست نزنند

    [سوره واقعه ، آیه 79]

    و اما این چهار آیه قرآن چیست؟؟؟ آیاتی که فضل خدا را در قبال ما فریاد میزند آن هم نه یک بار بلکه چهاربار…

    إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ‌ [سوره بقره ، آیه 243]

    إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ  [سوره یونس ، آیه 60]

    وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ  [سوره نمل ، آیه 73]

    إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ  [سوره غافر ، آیه 61]

    ترجمه ساده و خودمانی این آیات اینگونه است که خداوند خطاب به بنده هایش میگوید که من فضلِ خود را تقدیم‌ِ شما کردم ولی متاسفانه خیلی از شماها بی خبر و نمک نشانس هستید…

    آری ، معنای آیات گویای همه چیز است و نکته عجیب تر آن است که وقتی که کمی‌ در معانی این آیات عمیق تر میشود و در کلمه “النَّاس” که به معنای مردم است تامل میکنیم ، متوجه این غفلت و گمراهی خود میشویم که چرا خودمان را لایق این قانونِ زیبا نمیدانستیم و خودمان را با عبارت “ما کجا و این قانون کجا؟!” ، از آن محروم میکردم؟؟؟!!!

    مشخص است دیگر ، فرموده است “النّاس” یعنی مردم ، یعنی تک تک مردمِ این سیاره خاکی چه آنها که خدا را میشناسند و چه آنها که نمیشناسند….

    حال وقتیکه خدا نسبت به مردمِ عادی اینگونه است ، نسبت به کسانی که گوهر ایمان را در وجود خویش پرورش داده اند و در زمره گروه مومنین قرار گرفته اند ،چگونه است؟؟؟!!! مسلما در‌ اینجا باید برویم بالا و بالاتر و بهتر است در یک‌ جمله بگوییم…

    خاطرات مومنین ؛ سقفِ آرزوی مردمِ عادی است

    و این هم سندی برای جمله بالا که برای مومنین میفرماید…

    وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیراً

    و به مؤمنان بشارت ده که براى آنان از سوى خداوند فضلی بزرگ است.

    [سوره احزاب ، آیه 47]

    همین دیگر ، کافیست این آیاتِ شفابخشِ قرآن را بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم و آنقدر تکرارُ و تکرارُ و تکرار کنیم تا اثرِ بیماریِ فراموشی از وجود ما پاکِ پاکِ پاک شود زیرا که تکرارِ یک اندیشه خوب و ارتقابخش ، اندیشه بد و محدود کننده را کنار میزند و جایگزین آن میشود ، به تعبیر قرآن کریم…

    إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى‌ لِلذَّاکِرِینَ

    بدرستى که کارهاىِ خوب ؛ بدى‌ها را محو مى‌کند

    [سوره هود ، آیه 114]

    همین دیگر ، باید توبه کنیم از اینکه عظمتِ خود را فراموش کردیم و جایگاهِ عزیزدردانهِ خدا بودنِ خود را فراموش کردیم ، آنهم عزیز دردانه یِ خداییِ که “ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ” است و عاشقانه منتظر این است که از فضلِ خودش درخواست کنیم زیرا که خودش دستور داده است که از من بخواهید…

    وَ اسْألُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ

    و از فضل خدا درخواست کنید

    [سوره نساء ، آیه 32]

    و مسلما در شأن خدایِ کریم و وهّاب نیست که دستور بدهد از من بخواهید ولی به ما عطا نکند همانگونه که در شأن پدری مهربان و ثروتمند نیست که به بچه خودش بگوید “فرزندم هر چی خواستی به خودم بگو تا تقدیمت کنم” ولی بعد بزنه زیر قولش و خواستهِ بچه را به او ندهد…. ، به تعبیر حضرت سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی…

    وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتِکَ یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّهَ

    ای آقای من، در شأن تو این نیست که دستور به درخواست دهی و از بخشش خودداری کنی

    همین دیگر‌ ، کافیست همچون حضرت آدم به اشتباه خویش اقرار کنیم که اشتباهِ ما همان نزدیک شدن به میوهِ ممنوعهِ احساسِ عدمِ لیاقتِ “ما کجا و این قانون الهی کجا” ؛ بود و با احساسِ ندامت از گذشتهِ خویش ، ذکر لبمان را این آیه شفابخش قرآن قرار دهیم‌ تا در اثر تکرار این آیه ، وجود خویش را از اندیشه های مسموم گذشته ، غبار روبی کنیم زیرا که هر بار تکرار این آیهِ شفا بخش ، ارتعاشی ایجاد میکند که بخشی از آلودگی های گذشته را پاک و غبار روبی میکند همانند ضربه هایی که به یک قالیِ پر از گرد و خاک زده میشود و هر ضربه بخشی از خاک فرو رفته در تار و پودِ قالی را فرو میریزد و پاک میکند

    رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ

    پروردگارا ؛ ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشایى و {بر ما} رحم نکنى ، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.

    [سوره اعراف ، آیه 23]

    همه چیز واضح است…

    کافیست این فضلِ فراموش شدهِ خدا در حقِ خویشتن را همچون گمشده ای بدانیم که باید با صدِ وجود بدنبال آن باشیم و آن را پیدا کنیم و اگر آن را پیدا نکنیم ؛ باید تسلیم مرگ شویم همانگونه که یک فردِ تشنه بدنبال بطریِ آبِ گمشدهِ خودش میگردد و میداند که آن را پیدا نکند و خودش را سیراب نکند باید تسلیم مرگ شود…

    چطور وقتی که شارژر گوشی ما گم میشود ، در به در از این اتاق به آن اتاق میرویم تا آن را پیدا کنیم و دلیل ما هم برای  این کار این است که میخواهیم بوسیله آن گوشی خود را شارژ کنیم زیرا که فلان شخص مهم قرار است با من تماس بگیرد و در مورد یک مساله بسیار مهم با من صحبت کند ولی در قبال پیدا کردن جواب این حقیقتِ فراموش شده ، آنگونه که باید و شاید رفتار نمیکنیم؟؟؟!!!

    مسلما پیدا کردن و کشف و احیاء آن حقیقت فراموش شده برکاتی بزرگ را برای ما به همراه دارد ؛ برکات نه بلکه برکاااااااااات….

    مسلما اگر با همان کیفیتی که با صد وجود بدنبالِ شارژرِ گم شدهِ گوشیِ همراهِ خویش میگردیم و آن را پیدا میکنم ، بدنبال این گم شده خویش هم برویم ، به آن هم میرسیم ولی این کجا و آن کجا؟؟؟!!!

    اگر در مورد اول به شارژر خود میرسیم ، در مورد دوم به حقایقی میرسیم که با آن میتوان به یک کارخانهِ شارژرسازی رسید ، دقیقا مثل استیو جابزِ مرحوم که در جستجوی این حقایق بود به گونه ای که اشتیاقِ او ، او را یه سرزمین هند کشاند تا یک سری اصولِ معنوی را از اساتیدِ معنویِ هند بیاموزد و آنها را به زندگی و کسب و کارِ خویش تزریق کند…

    و به برکت همان آموزه هایی که در آنجا یاد گرفت ، کارخانه ای تاسیس کرده بنام همین اَپل که اینقدر خاطرخواه دارد و هر سال این همه انسان برای خرید گوشی های اپل در صف می ایستند و….

    حتی نکته عجیب این است که در کشور ما که این گوشی محدودیت هایی هم دارد ، این همه خاطرخواه دارد و واقعا جای سوال است که…

    این استیو جابز چه اصولی را یاد گرفت و به زندگی و کسب و کارِ خود تزریق کرد که اینگونه مردم را عاشقِ گوشی هایِ شرکتِ اَپل کرده است که مردم برای خرید این گوشی ها به صف می ایستند و….

    همین دیگر ، مطلب بسیار بسیار بسیار واضح است و فقط نیاز به یک خلوتگاه برای تفکر دارد ، آنهم تفکری از جنس همان تفکرهایی که یک ساعتش اثری در عالم ایجاد میکند که دیگران باید با هفتاد سال کار فیزیکی ایجاد کنند ؛ تفکری با چاشنیِ نشانه هایِ اللهِ مهربان مثل همان چیزهایی که در کامنت ذکر شد که إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

    و از همه مهمتر ، تفکری با این نیت که خدایا من آمدم که جواب سوالم را بگیرم و مابقی عمرِ خویش را در غفلت زندگی نکنم و تا جواب نگیرم ، نمیروم که نمیروم و حتی اگر آثاری از جواب هم پیدا نکنم اینقدر منتظر میمانم و درب خانه ات را میکوبم تا بالاخره به جواب برسم… ؛ به تعبیر حضرتِ مولانا

    در اگر بر تو ببندد مَرو و صَبر کن آنجا

    زِ پس صَبر تو را او به سرِ صَدر نشاند

    مسلما چنین تفکری با چاشنیِ چنین سماجتی ؛ ما را به جایگاهی میرساند که خیلِ کثیری از مردم را در برابرِ ما انگشت به دهان میکند‌ که بابا شماها چه میکنید که اینقدر کارها خوشگل و سریع برایتان انجام میشود ولی ما باید از صبح تا شب جوووون بکنیم ولی آخرش هم به در بسته میخوریم…

    و آنجاست که زبانِ ما به نیتِ هدایتِ خلقِ خدا باز میشود تا چراغ راه زندگی آنها شویم و مسلما بعد از شنیدن این حقایق فراموش شده ، آه و افسوسی عمیق بر آنها وارد میشود که تمام وجود آنها را میسوزاند و این ذکر را زیر لب آنها می آورد که…

    ای دل غافل ، چقدر گمراه بودیم که در دورهمی های خود می نشستیم و در مورد افزایشِ قیمت شانه تخم مرغ و کیسه برنج و بنزین و…. صحبت میکردیم ولی در موردِ فضلِ خدا صحبت نمیکردیم…

    و چه زیباست چنین افسوس خوردنی که وجودِ انسان را میسوزاند تا از نو بسازد… ؛ البته افسوس خوردنی که قبل از مرگ باشد تا فرصتِ جبران را به ما عطا کند زیرا افسوس خوردن در لحظهِ مرگ فایده ای ندارد که ندارد…

    حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّا…

    تا زمانى که مرگ به سراغ یکى از آنان آید ، مى‌گوید: پروردگارا ؛ مرا بازگردان شاید در آنچه از خود به جاى گذاشته‌ام ؛ کار نیکى انجام دهم { و در اینجا به او گفته مى‌شود:} هرگز…

    [سوره مومنون ، آیه 99_100]

    همین دیگر…

    مطلب واضح است که بیاییم به دنبالِ قانونِ فضل خدا باشیم زیرا که این فضلِ خدا یک قانون است همان چیزی‌ است که آن مامور دربار سلیمان نسبت به آن آگاهتر بود و. خدا دوست دارد که به فضل خودش شادِ شادِ شاد باشیم همانگونه که یک بچه به حساب پر از پولِ پدرش نگاه میکند و احساس شادمانی میکند….

    قُلْ بِفَضْلِ الله وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ

    بگو که تنها به فضل و رحمت خداوند شاد شوند که آن بهتر از هرچیزى است که مى‌اندوزند.

    [سوره یونس ، آیه 58]

    و اما مطلبی دیگر‌ که که کلمات آن به گونه ای کنار هم قرار گرفتند تا بتوانید این مطلب را زیبا و زیباتر درک کنید و البته امیدوارم که برای شما مفید باشد و بتواند فضای فکریِ شما را به سمت و سویی زیبا ببرد…

    خب اکنون که با واژه فضلِ خدا بیشتر آشنا شدیم ، شایسته است که با شخصیتی آشنا شویم که‌ لقب ایشان أباالفضل است که‌ این شخصیتِ تاریخی برای همه ایرانیان آشنا است و از ایشان به عنوان شهیدِ راه خدا یاد میشود که متاسفانه آنگونه که باید و شاید زندگی این انسانِ بزرگ برای مردم تبیین نشده که هیچ بلکه تحریف هم شده است…

    در واقع نام این شخصیت “عباس” است ولی لقب ایشان “أباالفضل” هست که تشکیل شده از کلمه أب به اضافه فضل است که به معنای پدرِ فضل است ،‌ یعنی این شخصیت از همه چیزِ فضلِ خدا آگاهِ آگاهِ آگاه است…

    خب اکنون که با این شخصیت آشناتر شدیم ، لازم است چند مورد را با هم مرور کنیم تا به سمت و سویی زیبا هدایت شویم…

    مورد اول این است که باید این مساله را باور کنیم که شهیدان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی میخورند…

    خب مسلما شما انسانی هستید که به حقانیت قرآن ایمان دارید و این مطلب صراحتا در قرآن آمده است که…

    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‌

    و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده‌اند ، مردگانند ؛ بلکه آنها زندگانى هستند که نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند.

    [سوره آل عمران ، آیه 169]

    ولی خب شاید بهتر باشد به جهت اینکه این مساله را بهتر باور کنیم در این سوال تفکر کنیم که…

    چرا انسانی که  1400 سال پیش به رحمت خدا میرود ؛ اکنون اینقدر صاحب اثر است؟؟؟!!!

    والا که من پدربزرگِ پدربزرگم را که نسبت خویشاوندی با من دارد و  200 سال قبل تر از من به رحمت خدا رفته است را نمیشناسم و در بهترین حالت ممکن تنها یک اسم از او میدانم ولی من حضرت أبالفضل را که 1400 سال پیش از من زندگی‌میکرد میشناسم و از او به عنوان یک انسان الهی یاد میکنم ، دلیل این اتفاق چیه؟؟؟!!!

    یا بهتر است که نگاهی به درآمدهای روزانه ای‌ که‌ به برکت نامِ ایشان تحت عنوان عتبه مقدسه عباسیه ایجاد میشود ؛ بیندازیم و از خود بپرسیم که کدام شخصیتی که در حال حاضر زنده است ، چنین پولی را میسازد؟؟؟!!!

    همین سوالات کمک میکند تا این حقیقت قرآنی را بهتر و بهتر درک کنیم که‌ شهیدان زنده اند و آنها را مرده نپنداریم…

    حال اینکه ما زنده بودن آنها را درک نمیکنم ، نشان از مشکلی دارد که در گیرنده های ما وجود دارد که آنگونه که باید و شاید تنظیم نیست…

    مثالی عرض کنم تا زیباتر این مساله را درک کنیم…

    مسلما انسان های زیادی هستند که از وجود استاد عباش منش بی خبرند که چنین شخصیتی در حال حاضر هست صرفا به این دلیل که آنها از سایت abasmanesh.com بی خبرند و گیرنده گوشی خود را بروی این سایت تنظیم نکرده اند…

    حال از همین مثال بالا میتوان کمی بهتر مشکلِ خود را متوجه شد که چرا تا اکنون من از وجود چنین انسان های آگاهی بی خبر بودم…

    خب اکنون که مشکل را شناختیم راه چاره چیست؟؟؟!!!

    راه چاره در یک کلمه است و آن کلمه تنها دارایی ما است و آن دعا است ، همانگونه که سلیمان نبی از خدا درخواست کرد که مرا هم فرکانس انسان های صالح بارگاهت کن….

    وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ

    و در سایه‌ى رحمت خود ، مرا در زمره‌ى بندگان صالحت وارد کن.

    [سوره نمل ، آیه 19]

    یا همانگونه که حضرت ابراهیم از خدا چنین درخواستی داشت…

    وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ

    و مرا به صالحان ملحق کن

    [سوره شعرا ، آیه 83]

    پس ما هم به تاسی از حضرت ابراهیم و سلیمان نبی ، چنین در خواستی را مطرح میکنیم تا هم فرکانس انسان های صالحی چون حضرت ابالفضل و ابراهیم و نوح و موسی و محمد و…. شویم ، همانها که خداوند در وصفشان در سوره صافات میفرمایید…

    إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 81 ، 111 ، 132]*

    و در وصف حضرت موسی و هارون که دو نفر هستند اینگونه مینویسد…

    إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 122]

    در اکثر ترجمه های قرآن ، ترجمه این آیات قرآن را اینگونه مینویسند که “براستی او از بندگان مومن ما بود” در حالیکه ترجمه درست آن اینگونه است که “براستی او از بندگان مومن ما هست” و فرقِ بسیار بسیار بسیار زیادی است بین این دو واژه “بود” و “هست”

    چنانچه آیه قرآن “إِنَّهُ کانَ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ” بود ، آن ترجمه معمولی که در اکثر ترجمه های قرآن با فعلِ “بود” مینویسند ؛ درست بود ولی حقیقت چیز دیگری است…

    حقیقت این است که بدانم آنها حاضر هستند ولی من غایب هستم زیرا که‌ اگر آنها نبودند ، یاد و نام و اثرهایشان ؛ بعد از این همه سال از زمانِ رحلتشان ، زنده نبود که نبود…

    حقیقت این است که بدانم آنها شهیدانی هستند که وجود خویش را قربانی و “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” کرده و زنده شده اند به وجودِ آن خدایی که باقی است و در نزد او روزی میخورند…

    حقیقت این است که بدانم که من مرده یِ مرده یِ مرده هستم و نیاز به شوووک برای احیا شدن دارم ، احیا شدنی که تمام زنگارها را از وجودِ من پاک کند و من را در فرکانسِ شنیدنِ جوابِ “علیک السلام” این بندگانِ صالح و مومنِ خدا قرار دهد…

    این بود مورد اول که باید باور کنیم که ایشان زنده هستند…

    و اما مورد دوم…

    مورد دوم در مورد سوال پرسیدن است که این داستانِ سوال پرسیدن امری صحیح است و هیچ مشکلی در آن نیست و حتی خود خدا هم بر آن تاکید دارد که انسان های در سطح آگاهی پایین به انسان هایِ با آگاهی بالاتر مراجعه کنند و از آنها سوال کنند تا آگاهی آنها ارتقا پیدا کند….

    فَاسْألُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون

    پس اگر نمى‌دانید از اهل ذکر بپرسید

    [سوره نحل ، آیه 43]

    آری ، در سوال پرسیدن هیچ اشکالی وجود ندارد ، مثلا در قسمت عقل کل این سایت ؛ عزیزانی سوال خود را می پرسند و عزیزانی دیگر جواب سوالات آنها را میدهند یا اصلا داستان ایجاد فایل هایی تحت عنوان “مصاحبه با استاد” که در این سایت موجود است ؛ وجود سوالاتی است که از استاد عباس منش پرسیده شد…

    همه اینها را گفتم تا نتیجه بگیریم که در سوال پرسیدن هیچ اشکالی وجود ندارد…

    حال با این دو موردی که گفته شد ، واضح است که چه چیز میخواهم بگویم…

    نتیجه این است که از این استاد معنوی و آسمانی غافل نباشیم زیرا که ایشان شهیدی هستند که زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی میخورند…

    نتیجه این است که گیرنده های خود را تنظیم کنیم بروی…(واضحه دیگه)

    نتیجه این است که گیرنده های خود را تعمیر کنیم تا ببینیم آن دیدنی هایی را که تا اکنون نمیدیدیم و بشنویم آن شنیدنی هایی را که تا اکنون نمیشنیدیم ، همان گیرنده هایی که خداوند از آنها اینگونه سخن میگوید تا متوجه آنها بشویم و آنها را فعال کنیم تا لمس کنیم آن چیزهایی را که تا اکنون برای ما قفل بوده است…

    وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها

    و برای آنها چشمانى هست که با آن نمى‌بینند و گوشهایى هست که با آن نمى‌شنوند

    [سوره اعراف ، آیه 179]

    آری ، مشکل در گیرنده است ؛ گیرنده که درست شود همه چیز درست میشود مثل یعقوب نبی که گیرندهِ بوی یوسف نبی از فاصله ای دور دست شد در حالیکه اطرافیانش که از این اتفاق درکی نداشتند ، او را دیوانه خطاب میکردند…

    وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ

    و چون کاروان {از مصر به سوى کنعان “محل زندگى یعقوب”} رهسپار شد ، پدرشان گفت: همانا من بوى یوسف را مى‌یابم البتّه اگر مرا کم‌خرد ندانید.

    [سوره یوسف ، آیه ٩4]

    پس گیرنده باید درست شود و شرط درست شدن این است که قبول کنیم بیمار هستیم و گیرنده های ما دچار اختلال شده است دقیقا مثل شخصی که قبول میکند که بیمار شده است و گیرندهِ(حس) چشاییِ او مختل شده و نمیتواند طعم زیبای غذاها را بچشد و به نزد دکتر میرود تا مشکل را برطرف کند و…

    حال بعد از اعتراف به بیماری خود باید مؤدبانه خود را تسلیم دکتر کنیم و در محضر او سکوت کنیم تا فرآیند درمان ما را شروع کند و ما را شفا بخشد و چه چیزی زیباتر از این که…

    وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

    و هر گاه بیمار شوم ، او مرا شفا مى‌بخشد.

    [سوره شعراء ، آیه 80]

    آری ، لقب ایشان أباالفضل است یعنی پدرِ فضل و مسلما شنیدن داستانِ قانونِ فضلِ خدا از زبان ایشان بسیار بسیار بسیار شنیدنی است…

    باشد که هم فرکانسِ چنین انسان های صالحی شویم که کلامشان احیا کننده دل های مرده ما است…

    باشد که در مهمانی هایشان شرکت کنیم که افراد حاضر در آن انسان های صالحی هستند که کلامشان در مورد قدرت و فضل و رحمت و رأفت و لطف و “أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَه” خداست و در مورد افزایش قیمتِ طلا و مسکن و ماشین و خیارسبز و نارنگی و پرتقال و گریپ فروت و… صحبت نمیکنند که نمیکنند…

    باشد که هم فرکانس چنین انسان های صالحی شویم که خیل کثیری از مردم از وجودشان بی خبرند تا با پوست و گوشت و استخوانمان درک کنیم آنچه را که حضرت سعدی تجربه کرد…

    هرگز   وجودِ  حاضرِ  غایب  شنیده‌ای؟

    من در میان جمع و دلم جای دیگر است

    در میان مردم است ولی غایب است… ، خب کجا رفته است؟؟!! مثل معلمی که از دانش آموز غایب خود سوال میپرسه که جلسه پیش غایب بود ، کجا بودی؟؟!!

    خب واقعا کجا رفته است؟؟؟!!!

    هیچی دیگه ،‌ در جواب این سوال باید سکوت کرد زیرا که مناسب انسان هایی که درکی ندارند نیست…

    و شاید الان درک کنیم که چرا مردم زمان حضرت محمد علیه السلام ، ایشان را دیوانه خطاب میکردند چون آنها درکی از دریافتی های پیامبر از نداشتند ، دقیقا مثل انسان فقیری که درکی از ثروت ندارد و انسان های ثروتمند را دزد و اختلاسگر خطاب میکند…

    وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

    مى‌گویند: او دیوانه است

    [سوره قلم ، آیه ص51]

    و این در حالی بود که ایشان “وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ” بود ، یعنی مایه یادآوری برای جهانیان ، تا این حقیقت را به جهانیان یادآوری کند که…

    ای عزیزان ، من محمد هستم ، بشری از جنس شما و توانستم که به این جایگاه برسم ، پس شما هم میتوانید

    ولی کیست که از این اتفاق ها و نشانه های الله پند بگیرد…

    إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَهٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‌ رَبِّهِ سَبِیلًا

    به راستى که این آیات ، وسیله یادآوری است ، پس هرکه بخواهد ، راهى به سوى پروردگارش در پیش گیرد

    [سوره انسان ، آیه 29]

    امیدوارم که با این کلمات به آن مسیر زیبایی که مد نظرم بود ، رسیده باشید ؛ مسیری که دروازه های جدید و زیباتر از جنسِ نور برای شما باز میکند و و باعثِ افزایشِ سرعتِ شما در مسیرِ تکاملی زندگیتان میشود ؛ دقیقا مثل فیبرِ نوری که باعث افزایش سرعتِ اینترنت میشود یا دقیقا مثل همان درگاه های نامرئی《گذرگاه های نوری》 که از طریق گوشی خود ایجاد میکنید و با سرعت نزدیک به نور ؛ قبض آب و برق خود را در عرض 30 ثانیه پرداخت میکنید ، در حالیه در گذشته می بایست همین قبض ها را در عرض حداقل یک ساعت پرداخت میکردید

    و حُسنِ خِتامی بر این نوشته این بیت زیبا از حضرت حافظ شیرازی باشد که استادی معنوی و توانا و آگاه همچون حضرت علی علیه السلام را به مردم معرفی میکند…

    گر طالبِ فیضِ حق به صدقی حافظ

    سرچشمه  آن   زِ  ساقیِ  کوثر  پُرس

    در اینجا مقصود از ساقی کوثر همان حضرت علی علیه السلام است…

    حال ما هم به تاسی از این بیت حافظ و با توجه به داستان فضلِ خدا و آن دو موردی که ذکر کردیم ، این بیت را شبیه سازی کردیم در‌مورد حضرت ابالفضل که ایشان فرزند حضرت علی علیه السلام هستند…

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای: