چندبرابر کردن درآمد در یک سال | قسمت ۱


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


این فایل صوتی، سرآغازِ یک بیداری برای ساختن آزادی مالی و رهایی از سردرگمی‌ در مسیر تغییر اوضاع مالی است. استاد عباس‌منش در این قسمت با منطق های قوی که به تفصل در دوره روانشناسی ثروت ۱ آموزش داده اند، تمام باورهای پوسیده و محدودکننده‌ای را که سال‌ها به عنوان «دلایل ثروتمند شدن» در ذهن ما کاشته شده بود، به چالش می‌کشند و خلاف این باورها را ثابت می کنند. منطق های قوی ایشان به ما می‌آموزد که فقر، نتیجه‌ی شغل یا مکان جغرافیایی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی ماندن در مدار باورهای محدودکننده درباره ثروت است. فقر نتیجه باور به کمبود و باور به احساس عدم لیاقت برای داشتن آزادی مالی است. به همین دلیل راهکار تغییر اوضاع مالی شما، تغییر شغل، تغییر شهر یا حتی تلاش فیزیکی بیشتر، نیست و این تغییرات بیرونی، هیچ کمکی به بهبود وضعیت مالی شما نمی‌کند اگر «مدار» شما تغییر نکند و مدار شما در جنبه مالی، فقط با تغییر باورهای شما درباره ثروت تغییر می کند.

تا زمانی که ذهنیت شما فقیر باشد، حتی اگر طلافروشی هم باز کنید یا به مرفه‌ترین شهر دنیا مهاجرت کنید، باز هم بدهکاری و کمبود را تجربه خواهید کرد. زیرا ریشه‌ی گرفتاری های مالی شما، باورهای درونی شما درباره پول و ثروت است. پول و ثروت، یک فرکانس است که مانند یک موج رادیویی خاص یا یک ریل قطار مشخص است. شما نمی‌توانید روی ریل فقر حرکت کنید و انتظار داشته باشید که قطار ثروت به سراغتان بیاید؛ این شما هستید که باید با تغییر بنیادین باورهایتان، وارد مداری شوید که در آن ثروت، به صورت طبیعی و بدیهی جریان دارد. این درک عمیق که پایه و اساسِ آموزه‌های دوره روانشناسی ثروت ۱ را تشکیل می‌دهد، به ما می‌گوید که تلاش برای تغییر اوضاع مالی بدون تغییر باورها، مانند راه رفتن روی تردمیل، بیهوده است و حتی یک متر هم شما را از جایی که الان هستید، جا به جا نمی کند. وقتی این حقیقت را بپذیرید که شرایط بیرونی تنها بازتابی از فرکانس درونی شماست، دیگر به دنبال مقصر نمی‌گردید، دیگر نمی خواهید با تلاش فیزیکی بیشتر، کمبود فرکانس های قدرتمندکننده و ثروت آفرین را جبران کنید. در نتیجه مسئولیت تغییر باورهایتان را می پذیرید و قدم اول برای تغییر را از اصلاح باورهایتان و کار کردن روی ذهن بر می دارید.

راهکار عملی برای شروع تغییر مدار ، از «تعهد مکتوب» شروع می شود.

بنابراین، اگر مصمم به تغییر اوضاع مالی خود هستید، با ایمانی راسخ، قلم به دست بگیرید و به خودتان تعهد دهید که: من متعهد می شوم درآمد خود را در یک سال آینده حداقل سه برابر افزایش دهم.

وقتی این تعهد را مکتوب کنید، پیامی واضح به جهان هستی مخابره می‌کند که شما آماده‌ی تغییر اوضاع مالی خود هستید. این تعهد، ابزاری برای شکستن مقاومت‌های ذهنی و باز کردن دروازه‌های ورودی نعمت‌هاست.

ثروت، نتیجه جایگزین کردن باورهای شرک آلود و محدودکننده، با باورهای توحیدی ثروت آفرین است. اگر متعهد به تغییر باورها شوید و روی ذهن خود کار کنید، دستان خداوند از جایی که گمان نمی‌برید وارد عمل شده و شرایط، ایده‌ها و افرادی را سر راهتان قرار می‌دهند که حرکت در مسیر آنها، شما را به استقلال مالی می‌رسانند.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2025 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «م امیری» در این صفحه: 1
  1. -
    م امیری گفته:
    مدت عضویت: 2738 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و مریم جان نازنین

    خدایا هزاران مرتبه شکر بابت این فایل ناب رایگان

    استاد یه جمله ای تو ذهنم قفلی شد

    این مداری که هستی همون چیزایی توشه که الان داری، اگه الان پول نداری تا ابد هم تو این مدار باشی پولدار نمیشی باید مدارت رو عوض کنی

    الهی شکر بابت گسترش جهان و کسانی که لایق بودن و دستی از دستان خدا برای گسترش جهان، و خدا از طریق خلقیات جدیدش که یکیش اینترنت هست، کمک کرده من در این نقطه از جهان از آگاهی های فردی در اون سر دنیا با اطلاع شم و چراغ راهم باشه

    هر چقدر میگذره این گره که دور گردن مالیم رو گرفته، هر بار تنگ و تنگ تر میشه باعث شد من هر چه میگذره بیشتر بخودم بیام

    استاد من از اون دسته آدم ها هستم که ساختن اسایش و ماشین و خونه و… رو وظیفه مرد نمیدونم و همیشه میگم خودمم باید یه کاری بکنم و درآمد داشته باشم

    با شوق زیاد خودم رو به کارهای زیادی مشغول کردم ولی چون باور های محدود کننده داشتم با شکست مواجه میشدم

    وقتی میرفتم شهرستان و ماشین رو همسر می‌برد سرکار نه توان مالی داشتم با ماشین بابام جا بجا شم که اگر خدای ناکرده تصادف کردم خسارت بپردازم و نه توان خرید ماشین داشتم و اینجا تضاد شکل گرفت

    که منم باید ماشین خودم رو داشته باشم

    توی این مدار

    برای رنگ کردن، بیوفیلر زدن، بوتاکس کردن یعنی هزینه های زیر 3 میلیون باید منتظر حقوق باشم

    راحت‌ترین خرید ها خوراکی هست

    باورهایی که الان بودن در زمینه مالی :

    -خدایا تو این محصولات رو بفروشم(2 ساله فروش نرفته و این گفته هر چند یکبار تکرار میشه)

    مرد اگر پولدار بشه به حرف من گوش نمیده

    پول رو می‌خوام چیکار

    حسادت دارم نسبت به خانمی که خوب پول می سازه

    این مدار که هستم حتی برای پرداخت یه چیز سوپرمارکتی هم زورم میاد

    دلم نمیاد برای خودم خرج کنم فقط دلم میخواد ذخیره کنم

    هر لباسی که برمیدارند میگم نمیارزه

    تو این مدار که هستم پول کمه، اطرافیانم(کارفرما، والدین، اعضای خانواده خودم و همسرم، دوستان) اکثر یا ندارن یا بسیار باور کمبود دارن، هیچکی دوست نداره خرج کنه

    تو این مدار هیچکی نیست که هم خوب پول بسازه هم خوب خرج کنه و بنده پول نباشه،

    توی این مدار هر چی می‌خوام بخرم اول قیمت میپرسم بعد خرید میکنم و همیشه یا قیمت پایین‌ترین یا یه لول بالاتر از قیمت پایینترین چیز رو میخرم

    استاد میگه تا ابد هم تو این مدار باشی، وضع همینه، اگر چیز دیگه ای میخوای باید مدارت رو عوض کنی با باورهات

    توی این مدار 10 ساله که با یه ماشین می‌سازیم خیلی وقت پیش باید عوض میکردیم، افتاده تو خرج ولی امکان عوض کردن نداریم

    هیچ هزینه ای برای خودم نکردم تا یه پولی جمع شد زمینی باهاش خریدیم که اولویتمون نبود و یه مقدار پول قرض دادیم به کسی که ماه هاست داریم دنبالش می‌دویم با اینکه مبلغش زیر 25 میلیونه

    توی این مدار خودمون نداریم تمام اطرافیانمان ندارن یا اگر تک و توکی هم داشته باشن جوری نیس که بشه روشون حساب کرد حتی به اندازه یک ریال

    توی این مدار ساعت کاری بسیاررررر زیاد

    28 ساعت در هفته و 4 هفته در ماه برای حقوق 9 میلیون

    همسرم 40 ساعت در هفته حقوق ماهانه 22 تومن

    کارشناسی هم میره، بعضی از روزها ، با رفت و برگشت یه صبح تا شب 1.5 تا 3.5 میلیون

    کمبود لباس دارم که جز نیازهای اولیه هست،

    سال اول تدریسم در سال 1403 چون کلا یه دست لباس فرم داشتم و کل سال با همون یدونه مدرسه میرفتم،یه روز که بارندگی شده بود و من خونه بودم و متوجه نشده بودم، رفتم بیرون خیلی هم لذت بردم و از ته دلم از بارون لذت بردم چون منطقه گرمسیری بودم که بارندگی خیلی کم بود، بعد که مقنعه ام خیلی خیس شد یه آن گفتم خب برم عوضش کنم، یادم اومد من هیچ لباس فرم دیگه ای ندارم که باهاش برم سرکلاس

    استاد چقد جمله طلایی گفتین که تو این مدار چیزی نیست جز همون که تا الان بدست آوردی

    توی این مدار حوصله خودم و اطرافیانم‌ کمه ، من تا زمانی آدم ارومیم که شرایط آرومه

    علاوه بر اینکه تو این مدار آدم ها چندان برای روابط احترام قایل نیستن، عزت نفسمم جای کار داره و وقتی کسی چیزی مثل برچسب زدن، بهم میگه یا موضوع رو که قبلاً به توافق رسیدیم که ازش صحبت نشه، و صحبت میشه کاملا برآشفته میشم کلافه میشم بهم میریزم صدام می‌ره بالا.

    تو این مدار سفر زیادی تعریف نشده، سفرها لول بالایی ندارن،

    توی این مدار ما با صحبت به توافق می‌رسیم ولی نه همیشه

    توی این مدار گاها تلافی کردن جای چاره اندیشی رو میگیره

    توی این مدار اهمیت رابطه اولویت بعدی رو داره ، افراد با قهر طولانی تر حق رو بخودشون میدن، و اینکه لحظات و دقایق به تلخی میگذره و میشه لذت برد جاشو به قهر طولانی میده

    توی این مدار گاها افراد قدرت پذیرش اشتباهاتشون رو ندارن، مسیولیت رفتاراشون رو نمیپذیرن، انگشت شون فقط سمت دیگرانه، از خودشون نمیپرسن من چیکار کردم که اینگونه با من رفتار شد؟بجاش میپرسن حالا که فلانی این رفتار رو کرد و من ناراحت شدم من چیکار کنم اونو بیشتر ناراحت کنم؟

    توی این مدار سفر کم تعریف شده اغلب تو سفرها دعوامون میشه چون هر کی از اون یکی طلبکاره که من خسته ترم، من بیشتر کار کردم، من دیگه نمیتونم من … ترم و شاید حرف همدیگه رو بشنویم ولی متقاعد نمی‌شیم که بار بعد بهتر رفتار کنیم ، درونم چندان با سفر راضی نیس شاید خاطره تلخی از دعوا و ناراحتی نه ذهنم هست…

    تو سفر هم که میریم اینهمه میکوبیم میریم یه شهری ، تا عصر بقیه خوابن عصر هم که بیدار شن دیگه کیفیت نداره گشتن و تو شب جایی رو دیدن، من دوست دارم تو روز و روشنایی به دوتا جا رو ببینم…

    در این مداری که هستم پول برای خرج کردن نیس برای ذخیره شدن هست، دیروز که رفتم واسه (من عاشق ساندویچ سردم)خودم یه

    ساندویج سرد آماده خودم خریدم چقد چسپید، چقد لذت بردم چقد خدا رو شکر کردم

    استاد بندرت ، بندرت پیش میاد من برای خودم خرج کنم، من یاد گرفتم پول رو فقط ذخیره کنم تا در این حد که برای چیزهای پیش پا افتاده هم از خودم زدم، دیگه لباس و پارچه و گوشی و طلا و… که خیلی زیاد از خودم زدم و خودم رو منع کردم،

    با اینکه تو دوره قانون سلامتی هستم ولی وقتی دیدم دوست دارم ساندویج بخرم چون سالها بود خودم رو از همه چی محروم میکردم و کوچکترین چیزها به دلم مونده بود، رفتم خریدم واسه خودم و طبق معمول خواستم که سس همراهش رو نخرم که کمتر خرج کنم گفتم بسه دیگه هر چی خساست بخرج دادی، باید بخری

    استاد من انقد خرج کردن با لذت رو بلد نیستم که همیشه به خواهرم میگم اگر 1 میلیارد بمن بدن و بگن ما اینو نمی‌خوایم و تو هم حق نداری ذخیره اش کنی باید بری خیابون و خرجش کنی واقعا بلد نیستم ، واقعا نمیدونم، خیلی کم و بندرت از پول خرج کردن لذت بردم یعنی تا بوده یه الگو در من ثابت بوده، که اول وارد مغازه میشم، قیمت هر چی می‌خوام بخرم رو میپرسم، سعی میکنم از همه اون موارد(مثلاً میوه) بخرم ولی به مقدار کم که هزینه زیاد نشه و تمام طول مدت نگاهم به ترازو باشه ببینم وزنش چند بوده و هر کدوم چقد شده ….

    این مدار با این مبلغ ناچیزی پول با این درجا زدن های مالی رو دوست ندارم

    سخته و بی معناست که با اینهمه زمان گذاشتن و کار کردن روی خودم

    چون پیوسته نبوده

    چون در عمل استفاده نکردم یعنی در واقع چون عملگرا نبودم

    الان تو این سال باید 8 ام گرو 9 ام باشه و نگران دوزار دهشه پول باشه با اینکه اینهمه فراوانی تو دنیا هست، وضع مالی من این باشه

    وضع روابطم اون باشه که بعد از 11 سال آرزوی 1 بار سوپرایز، یه کادوی درست درمون، به دلم مونده باشه علاوه بر چالش های دیگه ای که تو بحث روابط دارم

    تو بحث مالی هنوز این عادت نشده که هوس کنم برم یه کار زیبایی، یه خریدی و.. انجام بدم همون روز قابل انجام باشه و انقد احساس لیاقتم پایینه که روم نمیشه از همسرم درخواست هزینه کنم…

    تو این کامنت بیشتر ناله زدم

    اون لایه هایی رو گفتم که شاید کمتر دفعی بهش پرداختم…

    اینا رو نوشتم در کنار تمام کامنت هایی که از مثبت ها نوشتم که ده ساله دیگه بدونم از کجا به کجا رسیدم

    چند وقت پیش کامنت های خودم رو سرچ کردم دیدم سال 97 یا سال 98 یه سوال تو عقل کل پرسیده بودم که امسال که خوندمش هیچ جوره باورم نشد که من اون کامنت رو نوشت و اون زمان در اون فرکانس بوده باشم، و امروز بابت اون تغیر فرکانس خوشحالم

    من م.امیری امروز 9/9/1404 تعهد میدم که از همین لحظه من هر کاری برای خوشبختی، داشتن ثروت یا ثروت سازی ، مولد بودن، داشتن روابط عالی و سلامتی کامل نیاز هست انجام بدم.

    از خدا کمک می‌خوام که من رو هدایت کنه به مسیری که قوانین رو خیلی عالی یاد بگیرم و در عمل خیلی عالی بکار بگیرم

    از خدا هدایت می‌خوام که من به سمتی هدایت کنه که عمل کنم به هدایت ها

    از خدا هدایت می‌خوام به سمت داشتن خوشبختی و سعادت و لذت بردن در زندگی جوری که به مرحله لعلکم الترضی در همه زمینه های ثروت سلامتی و روابط برسم

    استاد وقتی از قوانین حرف می‌زنین کم کم دارم متوجه میشم تا الان تو دیوار بودم و البته که زندگیم گواه همین تو دیوار بودن، هم هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: