این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/10/abasmanesh-11.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-10-22 05:15:292023-03-26 07:57:47الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 3
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت هرچقدر بیشتر به این اگاهی ها گوش میکنم بیشتر به درک قوانین اشنا میشم
هرچقدر که بیشتر به حرف های گوش میدم متوجه می شوم چقدر مسیر نادرست رفتم به عدم شناخت قانون شاید این هم جزی از مسیر تکامل شده باشه
خدایا شکرت این فایل ها خیلی به من احساس خوبی میده که ادم خودش رو بیشتر بشناسه وحرکت کنه
استاد من تحسین میکنم باورهای شما رو ذهنیت شما رو مهم تر از همه عمل کردن شما من می خواهم از همین جا شروع کنم به تحسین کردن نکات مثبت وموفقیقت افراد وپیدا کردن نکات مثبت اونا شاید کاره به ظاهر ساده ای نباشه ولی چون تو این موضوع خدا رو شکر احساس لیاقتم خودمو میبینم که این لطف خدا شامل حال من شده که توانایی ولیاقت این دارم ومی تونم در هر شرایطی نکات مثبت رو پیدا کنم
خدایا شکرت استاد هیچ کس تو زندگی من نبوده که بتونم ازش الگو بگیرم وحرکت کنم من بس رفتن تو دل ترس ها خدا رو شکرت با اون فایلی که گفتید من رفتم چادر زدم رفتم دل تاریکی
این توانایی رو در من ایجاد کرد که اعتماد کنم به خدا کسی زره ای جرت نمی کرد از ترس بیرون بره ولی بلند بشه به کوه های بره که حتی تو خوابم هم تصور نمی کردم
تو خیلی از حل کردن ترس ها خدا رو شکر عمل کردم خوب شدم
خدایا شکرت من با سپاسگزاری کردن از خداوند توی یک دوره حاد افسردگی واحساس گناه دوره ای بعید می دونم کسی تجربه اش کرده باشه
من تونستم با سپاسگزاری کردن با نوشتن وضعیتم بهتر بشه
وخدایا شکرت تو همان وضعیت سیگار رو ترک کنم با اینکه بیست مواد مصرف کرده بودم سراغ مواد نرم خالا یک دوبار هم به اسرار دوستان که نمیشه اونا را مقصر دونست مواد مصرف کردم ولی خیلی زود اومد بیرون
با اینکه الان وضعیتم زیاد از از لحاط فرکانسی خوب نیست ولی نسبت اون دوره افسردگی واحساس گناه خیلی خیلی بهتر شدم
وکسی کمک نکرد اتفاقن خیلی هم خندیدن
کسی نیومد دست مرا بگیره بلندم کنه تازه خیلی ها هم وضعیت مرا دیدن مرا طرد کردند من خودم به خودم کمک کردم
تا به این انیجا رسیدم با امید به اون خدای که با سپاسگزاری کردن مرا وارد این مسیر کرد والان امیدورام با همان سپاس گزاری کردن تو توی همان فضای سپاسگزاری کردن مثبت قرار بگیرم واین دفعه بیام به جای تمرکز بر روی نکات منفی افراد بیام به نکات مثبت افراد توجه کنم تحسین کنم اونا رو چرا فکر میکنم می تونم چون احساس لیاقشو درون خودم میبینم خدایا شکرت خدایا شکرت که احساحس لیاقت پیدا کردن نکات مثبت افراد وتوانایی تحسین کردن اونا را بهم دادی چقدر این خوب من فهمیدم منتظر عوامل بیرونی یعنی شرک دادن قدرت به عوامل بیرونی یعنی شرک اینا من نمی دوستم من متعد می شوم هر وقت وارد سایت می شوم از نتایج بنویسم حتی در مورد یک تعغیر کوچیک
من در این سه چهار روزی که فقط فایل های شما رو گوش میدم
حال خوبی دارم حال خوب بماند یه حس آرامش کامل
من مادر چهار فرزندم از 17 ساله گرفته تا یه ساله
من چند ساله که دارم با خودم کلنجار میرم که آرامشم رو حفظ کنم وبا بچه ها رفتار های بهتری داشته باشم
از یه مادر بسیار سخت گیر (اردیبهشتی ام)
شدم مادری که درس بچه هاش هم براش مهم نیست گیرم شد به هر کدوم یکی
ولی همون یکی حالم رو بد میکرد وقتی گوشزد میکردم همه ی تمرکز رو ازدست میدادم
از وقتی فهمیدم که نمیتونم کسی رو کنترل کنم واز دست من همه چیز خارجه جز خودم به خودم چسبیدم
من یه دختری دارم از چهار فرزندم انگار این یکی همه ی داد و بیداد هاشو این دختر خوشگلم گرفته
بسیار لجباز از همون کودکی بوده که بخاطر بیماری یه دفعه تویه شب خواهرم اونو از من جدا کرد واین حال بده همیشه با دخترم بود و هست والان کلاس چهارم هست
از وقتی که هر روز دارم این فایل های شما رو گوش میکنم دخترم بسیار آرومتر شده
ولی خوب دیروز که ذهنم درگیر کمی شده بود که داشت باهام لجبازی میکرد ولی بهم میچسبید دختر بزرگم خواست جدا کنه که من نداشتم تو دلم خودمو کنترل کردم همون لحظه بهش عشق دادم
دیدم بعد اون
دختر بزرگم گفت مامان این چند روز اونقدر تو عوض شدی که یکم میترسم که تو نباشی چون خیلی عوض شدی
با دختر بزرگم خیلی به تنش ها میخوردم سعی میکردم حرف بزنم و حالش رو خوب کنم یا مجابش میکردم
از وقتی بهش گفتم که مامان این زندگی تو هست و باید خودت اون رو بسازی
نمیتونم تو رو مجاب کنم تورو بخدا سپردم که هدایت کنه گیر ندارم و فقط محبت میکنم پدر کنارش با محبت به حرف هاش گوش میدم
کلا صمیمی تر شده ومنم از همه یارش ها که بابت دخترم که در این شرایط زندگی هستم آزاد شدم
استاد عزیز من امروز که نماز میخوندم نمیدونم نظرتون درباره سومار چیه یا حجاب به اونجا نرسیدم ولی من هم حجاب کاملی دارم وهم نماز شب میخونم امروز انگار نمازی که میخوندم با همه ی نماز هام فرق میکرد پر پر پر از آرامش بودم کلمه به کلمه حواسم بود انگار داشتم ناخواسته اوج میگرفتم
این رو هم اضافه کنم که همسرم همیشه بهم تیکه میانداخت واصلا قصدش مسخره کردن نیست ولی زبون تیزی داره که نمیدونه چی میگه
این روزها اگه تیکه ای میندازه انگار گوشم اصلا نمیشنوند وکلا کمتر شده
چهار روز مدام گوش کردن این نتایج و نتایج دیگری که در کامنت های مختلف گذاشتم رو میاره در دراز مدت چی میشه استاد
منتظر اون اتفاقات شیرین خیلی بزرگ هستم
از خدای مهربونم ممنونم که منو از یه حال بدی که توش بودم منو به سمت شما هدایت کرد واین همه نتیجه دارم میبینم و به امید خدا خواهم دید
من یک فوتبالیست باهوشم با بدن خیلی خوب و خیلی دوست دارم در مورد این موضوع که شما در بارش حرف زدیم رو منم تجربه خودم رو بنویسم به عنوان یک بازیکن فوتبال.
زمانی که من توی شهرستان بودم و فوتبال بازی میکردم چون باور هام درباره فوتبال و فوتبالیست شدن خیلی خوب بود توی سن تقریبا 16،17 سالگی توی مسابقات استانی شرکت کردیم و من توی اون مسابقات خیلی خوب بودم و بعدش مهاجرت کردم به شهر مشهد به بهترین تیم شمال شرق کشور هدایت شدم اونم به شکل جادویی که اصلا واقعا خدا خواست و شدو اونقدر توی شهرستان تمرین کرده بودم و از نظر ذهنی و جسمی قدرتمند شده بودم و توی مسابقات برای ذهنم منطقی شده بود وقتی که توی این تیم مشهدی تست دادم بعد از فکر میکنم 3 یا 4 تست بود که مربی توی جمعیت 30 تا 40نفری که اونجا بودن و از قبل اونجا بازی میکردن دستشو به سمت من برد و گفت که من«تو از کجا اومدی؟» و منم گفتم« از یکی از شهرستانهای خراسان»بعد اون توی اون جمعیت که همشون هم حداقل 1تا2 سال توی اون باشگاه بودن به من گفت «این پسر یکی از بهترین فوتبالیست های کشور میشه»» ومن که تا الان تقریبا 1 سال و نیمه که اینجا هستم نشنیدم که مربی همچین حرفی بزنه درباره دیگران بعد از یک ماه من خیلی افت کردم چون باور هام رو به طور تا نااگاهانه عوض کردم و چون نمیدونستم که چرا اینقدر داره وضعیت م بدتر میشه همیشه به نکات بد توجه میکردم و تقریباً نه ماه میشه که استاد عزیزم با شما آشنا شدم و موتور نتایجم تازه داره روشن میشه البته اینم بگم که به طور آگاهانه خیلی خیلی دارم روی خودم کار میکنم و هر روز این کار کردنه بیشتر و بیشتر میشه و واقعا مطمئنم که خیلی از اون حرفی که مربیمون بهم زد بهتر و بهتر میشم چون دارم نتایج کار هایی رو که قبلاً کردم و الان میکنم رو میبینم و میدونم که به هر چیزی که توجه کنی از همون گیرت میاد.
یک نکته طلایی واسه ورزشکاران میگم که خیلی به نظرم بهشون کمک میکنه و اونم اینه که 1=خیلیا به دنبال بردن هستن اما به دنبال یادگیری نیستن ،2= بعضی ها به دنبال یادگیری هستن اما به دنبال بردن نیستن،3= بعضی از افراد خیلی بزرگ هستن که اشتیاق بردن و برنده شدنشون خیلی زیاده از اون طرف به دنبال یادگیری و استفاده از تجربیاتشون هستن افرادی مثل کریستیانو رونالدو، ایلان ماسک، استاد عزیزم آقای عباس منش، انیشتین و خیلی از افراد موفق دیگه از جمله خودم که خیلی بهتر و بهتر شدم و میشم و خواهم شد خواستم بگم من توی این مدتی که افت کردم توی فوتبال دلیلش این بود که دنبال برد نبودم فقط و فقط دنبال یادگیری بودم نمیگم که کار بدی کردم به خودم اول از همه میگم که اصلا اون کارها باعث شد که من ارتباط م با خدا خیلی بهتر بشه و با شما استاد عزیزم آشنا بشم و قوانین جهان هستی رو یاد بگیریم و بعدش این هم برمیگرده به قانون وضوح از طریق تضاد که باعث شد کل زندگیم و اعتماد به نفسم و ارتباطاتم ،توانایی های فوتبالیم چه از نظر تکنیکی چه تاکتیکی چه ذهنی و چه جسمی و مهم تر از همه
باور هام رو در تمام جنبه های زندگیم به بهترین شکل ممکن بهتر بشه و بتونم هدایت کنم و این که خیلی ازتون به خاطر آموزش ها ممنونم و از خدای بخشنده م ممنونم که همواره من رو هدایت میکنه به بهترین مسیر به راحت ترین و سادهترین ولذت بخش ترین شکل ممکن
با سلام و درود به همه دوستان ما باید به زیبایی ها توجه کنیم تحسین کنیم زیبایی ها را حتی افراد موفق تحسین کنیم سخت است اما با تمرین آسان می شود نجواهای شیطان به ما می گوید حسادت کنیم اما بدانیم با توجه به زیبایی های افراد موفق همان ها وارد زندگی ما می شود چون توجه ما قدرت دارد من خودم وقتی حسادت سراغم می آید چون قانون خدا را می دانم با حسادت به سمت فقر و بدبختی حرکت می کنم سپاسگذاری می کنم و از خدا می خواهم همان نعمت را به من هم بدهد چون خدا منبع همه قدرت و ثروت است واقعا من خودم آقای رئیسی را تحسین می کردم چون ویژگی های مثبت زیادی داشت تواضع و سخت کوشی خیلی ویژگی مثبت دیگر فردی که از آستان قدس و رئیس قوه قضائیه به ریاست جمهوری مثلا علی دایی که آقای گل ملی شد تلاش کرد به این افتخار بزرگ رسید و کریستین رونالدو که از لحاظ جسمی و ذهنی فوق العاده است و این همه افتخارات دارد امباپه که در سن کم بازیکنی فوق العاده بود و مایک تایسون که فوق العاده سخت کوش بود و در بوکس بهترین بود و ایلان ماسک که فردی ثروتمند و موفق است وکلا همه افراد موفقی که به موفقیت رسیدند تحسین می کنم موفقیت های آنها را و ویژگی های مثبت آنها را می بینم و روی خودم کار می کنم که من هم آن ویژگی ها که می خواهم را در خودم به وجود بیاورم و این باور دارم که با توجه به نکات مثبت آنها همان صفات مثبت در زندگی من هم به وجود می آید من هم می توانم چون توجه مثل آهنربا است حتی درشرایط سخت هم زیبایی هایی وجود دارد که می شود به آنها توجه کرد و روی آنها تمرکز کرد چون خدای که این جهان خلق کرده حکیم است و این سختی ها می تواند باعث رشد ما شود اتفاقات بد موهبت هایی هم دارد که اگر به آنها توجه کنیم تا زیبایی آن را ببینم و به حس خوب برسیم و در حس بد نمانیم سختی هایی که ظاهر سخت اما باطن زیبایی دارد و می شود از این سختی ها درس گرفت باید روی خودمان کار کنیم و رسیدن به این مرحله که بتونیم زیبایی ها را ببینیم و به حس خوب برسیم حتی در شرایط سخت و حسادت نکنیم این یک هنر است که با تمرین و تکرار می توان به این مرحله رسید تمرینی که خودم انجام می دهم مثلا دوستم می بینم که از لحاظ مالی موفق است من چون قانون می دانم که اگر سپاسگذاری کنم نعمت های بیشتری وارد زندگیم میشودتوجه میکنم به نعمت هایی که دارم خدا را شکر می کنم که چقدر خدا دوستم دارد که من هم این همه نعمت دارم البته بعضی از اوقات نجواهای شیطان به من می گوید به دوستم یا یک فرد موفق حسادت کنم اما چون این فهمیدم که کانون توجه من قدرت دارد به خودم می گویم چرا به زیبایی ها توجه نمی کنی؟چرا به نعمت هایی که خدا به تو داده توجه نمی کنی؟و از همه مهم تر اگر آن دوستت به ثروت و موفقیت رسیده تو هم با کار کردن روی خودت می توانی به همان موفقیت ها برسی حتی بیشتر اما باید باور کنیم می توانیم باید به این باور برسیم که قطعا من هم می توانم به موفقیت برسم محدودیت در ذهن و فکر من است اگر من هم روی خودم کار کنم و تکاملم طی کنم می توانم به موفقیت برسم من هم اگر می خواهم مثل افراد موفق شوم در شکست ها منتظر نباشم که کسی به من کمک کند قبلا از دوستم کمک می خواستم در بعضی کارها کمکم کند اما دلیل می آورد و کمکم نمی کرد اما این باعث شداین درس بزرگ بگیرم که من مسئول زندگی خودم هستم نه دوستم یا افراد دیگر اگر اشتباهی کردم مسئولیت اشتباهم بپذیرم خدا قدرت خلق زندگی دلخواه به من داده باید خودم و توانایی هام باور کنم روی خودم کار کنم فقط از خدا کمک بخواهم و به او توکل کنم که او از همه قوی تر است و امیدم فقط به خدا باشد که هر کس به خدا توکل کند خدا برای او کافی است بهترین یاری دهندگان است همه جهان و اسباب در دست خدا است چه احساس خوبی که بدانی خدا از رگ گردن به تو نزدیک تر و همیشه کنار تواست
این فایل رو من طی دوروز نوشتم و خب خیلی طولانی و بی نهایت مفید بود
تقریبا ده روز پیش یک سفری برای من جور شد که دوسدارم بنویسم چقدر معجزه وار بود
از سه سال پیشکه عروسی خواهرزاده م بود من هیچ عروسی نرفته بودم و شرایط جسمی دلیل اصلی بود و خب مدام درحال استراحت و خونه بودم
یک ماه پیش ، عکس اون عروسی رو ناخودآگاه در گالریم دیدم که چقدر من و همسرم در اون عکس سرحال و زیبا هستیم و خیلی دلی تصمیم گرفتم بزارمش روی بک گراند گوشیم تا همیشه ببینمش و لذت ببرم و این کار باعث شد بعد از یک ماه دیدن این عکس، به عروسی برادرزادم دعوت بشم که خیلی به لحاظ لول از اون عروسی قبلی بالاتر و باشکوه تر بود و چون شرایط جسمیم اکی نبودو عروسی هم شهرستان بود دعوت رو قبول نکردم اما همسرم مدام به من میگفت من باید تو رو به این عروسی ببرم برای روحیت خیلی خوبه و من مدام رد میکردم
تا اینکه یک شب مونده به عروسی همسرم بلیط پرواز گرفت و خیلی یهویی من در عمل انجام شده قرار رفتم و یه ندایی درونم گفت برو به این عروسی و رفتیم .حالا بماند که همه سورپرایز شدن چقدر عروسی زیبایی بود و …
درسی که گرفتم این بود که که من با اون عکس در صفحه ی گوشیم یک جشن عروسی رو بعد از سه سال به خودم و همسرم هدیه کردم و اینکه هزینه ای که این عروسی برای ما داشت بالا بود و اصلا خدا این هزینه رو خیلی راحت جور کرد.
و بهم یخورده این باور رو داد که میتونم راه دور هم برم میتونم تو عروسی هم شرکت کنم و….
اما اون چند روزی که من شهرستان بودم به دلیل کم کاری کلا سپاسگزاری و دیدن فایلهای روز شمار و … رو کنار گذاشتم
نتیجه چی شد ! درست روز دوم سفر یکی نفر از فامیل که حسادتی از اون سفر من درونش به وجود اومده بود جوری با من صحبت کرد که حال دلم بد شد و اشتباه من این بود که صحبت های اون شخص رو به همسرم انتقال دادم همسرم با توجه به این صحبت اشتباهم، یک ری اکشن بد نشون داد و یک صحبت ناباورانه کرد که چند روز آخر سفر واسم تلخ شد و ذهنم کامل درگیرشد
درسی که گرفتم این بود که زمانی که در سفر آگاهانه کار کردن روی خودم رو گذاشتم کنار، رسیدم به مرحله ای که حتی بدتر از زمانی بود که وارد سایت نشده بودم . و خیلی راحت یهو سقوط کردم
اما تو اون روزها از این زاویه به قضیه نگاه کردم که من چقدر تو جمع درست تونستم خودم رو کنترل کنم و به همسرم بی احترامی نکنم بحث نکنم و اون موضوع رو جلوی جمع کش ندم و خیلی راحت سکوت کردم. درصورتیکه من اصلا تو شرایط این چنینی ، کنترل ذهن نداشتم و سریع ری اکشن بد نشون میدادم و حالم اونقدر بد میشد که نمیتونستم خودمو جمع و جور کنم
اما تو شرایط ناجالب جوری سکوت کردم که همسرم ازم معذرت خواهی کرد و قضیه رو تا برگشت به خونه جمع کردم . اما وقتی برگشتیم خونه دوباره بخاطر اینکه هنوز ذهنم درگیر بود و اینکه اون صحبت های فامیل نزدیک هنوز به یک شکل دیگه و از زبان کس دیگه ای ادامه پیدا کرد و باعث شد دوباره اون صحبت ناراحت کننده ی همسرم یادم بیاد ، ما بعد از ماهها بحث کردیم و قهر کردیم و بعد از چند روز دیدم نمیتونم به این قهر ادامه بدم و دوباره شروع کردم به حرف زدن
در این مطالبی که نوشتم میخوام این موضوع رو بگم که درسته من دچار اشتباهاتی شدم اما خیلی بهتر از زمانهای قبل عمل کردم. خیلی راحت تر تونستم ذهنمو تو اون شرایط عجیب کنترل کنم.
حتی تو برگشت تو هواپیما من جوری درگیری ذهنی داشتم که اصلا دوست نداشتم با همسرم صحبت کنم اما خودم رو سرگرم کردمدبا خوردن خوراکی . فقط میخوردم که ریلکس باشم. و هیچ جوره همسرم نفهمید که هنوز در ذهنم ناراحتم .
امروز خیلی خوشحالم از این سفر که برای من تجربه های خوبی داشت
یکی اینکه من این سفر رو با یک عکس از سه سال پیش که هر روز به مدت یکماه نگاهش میکردم ، جذب کردم و با وجود هزینه ی بالاش انجام شد .
یکی اینکه اصلا در سفر کار کردن روی ذهنم رو کنار نگذارم چون خیلی فرکانسم میاد پایین و برگشتن به حالت خوب کار سختی میشه .
و اینکه متوجه شدم چقدر بهتر از قبل شدم من تو این مواقع اصلا کنترل ذهن نداشتم و کاری میکردم که همه ناراحت بشن و خودم هم داغون میشدم اما جوری خودمو کنترل کردم که به خودم تبریک گفتم و از اون آرامشی که در وجودم بود تعجب کردم
و اینکه با توجه به اون نکته ای که آنتونی گفت که این همه اتفاق خوب واسم افتاده اینهمه نعمت و نکات مثبت در اطراف من هست ، من بیام به این یک دونه شکست توجه کنم ؟!و تمرکزم نمیزارم روی این اتفاق ناجالب . درست دوروز بعد از برگشتمون از سفربه این فکر کردم که آدم حسابی تو همه ی این زحمات همسرت رو نادیده گرفتی که چطور اصرار کرد که تورو به سفر ببره ، بلیط گرفت تمام تلاشش و کرد تو مسیر که به تو فشار جسمی وارد نشه، چقدر هزینه کرد، تو عروسی مدام به تو گفت که خوشحالم تونستم تو رو به این جشن بیارم و .. همه رو فراموش کردی تمام این اتفاقات مثبت رو ؟!!!
و فقط تو ذهنت نگه داشتی که اونجا فلان حرف رو جلوی جمع زد و حالم بده ؟!!!
به قول استاد این نامردیه در حق خودم و خدا
دقیقا اون خبرنگار در این فایل من روی یاد اون فامیلم انداخت که با اینکه میدونست
من با شرایط سختی که داشتم به اون سفر رفتم و سعی کردیم که خوشحال باشیم خوش بگذرونیم , حرفی زد که ذهنم درگیر بشه ناراحت بشم و بگه آخیش که تونستم ناراحتت کنم .خوب که فکر کردم دیدم اون حرف بخاطر حسادت بوده ..
بعد که فهمیدم نامردی دارم میکنم به همسرم به خودم، و دارم تمام زحمات اتفاقات خوب رو نادیده میگیرم و فقط به یک موضوع بد فکر میکنم ، تصمیم گرفتم کامل فراموش کنم و برگردم به روال عادی زندگیمون. و تصمیم بگیرم که اگر کسی سعی داشت من رو ناراحت بکنه هوشیارانه عمل کنم و نه خودم رو ناراحت کنم و نه همسرم رو
من ماهاست باتوجه به اینکه برای مطالعه عینکی شدم عبارت تاکیدی لوئیز هی رو در رابطه با چشم هام تکرار میکنم که (من آزادم وآزادانه به جلو می نگرم زیرا زندگی ابدی و سرشار از شادی و خوشبختی ست من به همه چیز با نگاه محبت می نگرم هیچ کس نمی تواند مرا آزار دهد . )
به این سفر فکر کردم با اینکه این جمله رو تکرار میکردم خیلی راحت اجازه دادم که فلانی من رو آزار بده . پس من هنوز این عبارت تاکیدی رو درک نکردم . هرکس اومدسمت من که حرفی بزنه که حالم بد بشه در ذهنم نباید اجازه بدم که من رو آزار بده باید خیلی بی تفاوت در آرامش از کنارش بگذرم. این واقعا عالیه چون باعث میشه آرامش مهمون قلب خودم باشه و با درگیری ذهنی فرکانسم پایین نیاد
خداروشکر برای این فایل
خدایا کمکم کن در این مسیر که آگاهانه تر قدم بردارم.
در آخر این فایل شما فرمودید ما باید به آگاهی هایی که دریافت میکنیم عمل کنیم متعهد باشیم به عمل کردن ونتیجه گرفتن.من یه تجربه ای دارم که میخوام به اشتراک بزارم.مدته یه ساله که به شما گوش میدم استاد عزیزم ویاد گرفتم که یه جاهایی بتونم تصمیم درست رو بگیرم بی توجه به حرف اطرافیانم.البته کار آسونی نیست ولی هر چقد بیشتر روی خودت کار کنی راحت تر میشه.
چند روز پیش جاری من که خیلی خانم خوبیه تصمیم گرفتن برن سر خونه وزندگیشون (.شاید نتونم خوب بنویسم ولی سعی خودم رو میکنم.).
و برنامه داشتن که یه روز همه برن خونشون وهمراهی کنند عروس خانم رو .استاد جانم این مراسم به این شکله که تمام وسایل رو می چینن وشما میری ونگاه میکنی وازین حرفا…
همه وسایل حتی وسایل شخصی طرف رو هم میزارن شما میری ومیبینی. به شخصیت خودم نگاه کردم دیدم تو شرایطی نیستم که شرکت کنم با خودم فکر کردم این مهمونی چه خوبیها یی داره واسم آیا اصلا بدردم می خوره؟ تصمیم گرفتن کار سختی بود ومن با نهایت عشقی که بهشون دارم وبا همه احترامی که بهشون میزارم نرفتم.استاد جان از شما شنیدم که فرمودید کاری به زندگی مردم نداشته باشید اصلا نبینید که بقیه چی دارن چون اگه ببینی کنترل ذهن سخت میشه .نرفتم چون حال خوبم خیلی برام مهمه چون آرامشم بهترین سرمایه زندگیمه .شما فکر کن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو به نمایش میزارن ،چیزایی که ربطی به من نداره رو باید ببینم .
البته این فقط در مورد خانواده همسرم نیست چند وقت پیش هم مراسم جهیزیه خواهر زادم بود که با یه بهانه ای نرفتم .خدای عزیزم بهانه های هدایتی رو جور میکنه وقتی تعهد منو میبینه .نمی خوام مث بقیه مردم زندگی کنم وپیرو این آداب ورسوم اشتباه باشم .این که بقیه چه وسایلی دارن به من ربطی نداره اصلا هم واسم مهم نیست .آدم وقتی تو این مراسم ها شرکت میکنه به طور نا خود آگاه دچار مقایسه کردن میشه دچار حسادت کردن میشه ارزش داشته های خودش تو نگاهش از بین میره.ذهن درگیر زندگی بقیه میشه درگیر نعمت های بقیه میشه.استاد عزیزم من نمیخوام گوسفند وار زندگی کنم نمیخوام هر جایی برم میخوام واسه خودم وافکارم واسه فرکانسم ارزش قائل باشم اینو از شما یاد گرفتم .دلم میخواد جایی برم که حالم رو خوب کنه احساسم رو زیبا کنه وچیزی یاد بگیرم.دچار چشم وهم چشمی نشم .
من با شما جسارت داشتن رو، تصمیم به جا گرفتن رو یاد گرفتم .کنار آدمها زندگی میکنم بی توجه به نظری که در مورد من و کارهام دارن .میخوام تا ابد تو مسیر فکری شما باشم چون از مسیر شما آگاهی های شما خیلی نتیجه گرفتم .نتیجش خوشبختی تو همه لحظات زندگیمه .
من این فایل رو تا دقیقه54گوش کردم و اومدم کامنت شما رو خوندم .
از اینکه دارید آگاهی هاتون رو عمل میکنید واقعا تحسین برانگیزه.
و تصمیم میگیرید بدون توجه به حرف مردم عالیه و شهامت و جسارت میخواد
اینکه علاقه ای به دیدن جهیزیه ونمایش وسایل دیگران ندارید من رو یاد این حس خودم انداخت .
من هم این رسم رو از همون ابتدا که یادم میاد دوستنداشتم اینکه یک مهمانی باشه که تمام وسایل زندگی یک زوج به نمایش گذاشته بشه و یک عده آدم به تمام اون وسایل سرک بکشن حساب کتاب کنند و بقول شما مقایسه کنند ، بحث حسرت پیش بیاد و حتما غیبت هم پایه ی این جور رسومات هم هست.
دقیقا هفته ی پیش منزل برادرزادم بودیم برای شام و اولین باری بود که بعد از عروسیشون ما اونجا مهمان بودیم .
و چون ما خونه و وسایلشون رو ندیده بودیم برادرزادم دست من رو گرفت که ببره اتاقهاشون و فضای خونه رو نشون بده و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم و همراهش رفتم علی رغم میل باطنیم.
و خیلی با ذوق همه چی رو نشون میداد و خانمش تو پذیرایی با بقیه نشسته بود و من حس خوبی نداشتم .و سریع برگشتم سرجام
و تو این هفته مدام ذهنم درگیر بود که منی که سالیان با این قضیه مخالف بودم نباید همراه برادر زادم میرفتم تا وسایل و اتاقهاشون رو ببینم تا اینکه امشب کامنت شما رو خوندم .اینکه شما عمل کردید و تصمیم درست رو گرفتید جای تحسین داره .
آخ که من چقدررررر عاشق این سلسله فایل های الگوبرداری از افراد موفق هستم
یعنی جمله به جمله ش درسه برای من
من فروردین 1403 که شروع کردم به لطف الله با قدم اول شروع کردم با استاد کار کردن
اصلا مفاهیمی مث کنترل ذهن که استاد میگفتن این دقیقن همون تقوا در قرآنه
یا اونجا که در قدم سوم یا چهارم میگن که اصلا مهم نبست که با چه منطقی حالت بده ، اینو بدون که اگه در حال بد بمونی دستت رو کردی تو آتیش و نتیجه احساس بد فقط انفاقات بد هست
من این مدت که به لطف الله با استاد کار کردم خیییییلی در حوزه کنترل ذهن عالی تررشدم
من آدمی بودم که اگر دیر میرسیدم یا اگه منتظر کسی میشدم سریع عصبی میشدم ولی جایی که یکم متوجه شدم که احساس بد = اتفاقات بد الان اگر منتظر هم بمونم ، نه تنها عصبی نمیشم بلکه با آرامش منتظر میموتم به طوری که چند وقت پیش خواهرم بهم گفت چه صبور
یا اینکه من خییییلی سعی میکردم که اعضای خانواده م رو تغییر بدم ، و اگر کارهایی رو میکردن که از نظر من منطقی نبود ، عصبی میشدم و بد رفتاری میکردم ، ولی از یه جایی وقتی یکم فهمیدم که مت به اندازه سر سوزنی قدرت تغیبر دیگران رو نداریم تلاش هام رو متوقف کردم
و مثال بگم :
ما ماه پیش رفتیم کردان و خوب طبیعتا انتظار داشتیم بابا که چند روزه اونجاست یکم اونجا رو مرتب اینا کرده باشه تا ما بریم اما در کمال تعجب همه جا پر خاک بود ، برادر کوچیک من شروع کرد به غر زدن و من اول یکم حسم بد شد ولی سریع به خودم نهیب زدم و به میلاد گفتم :
وقتی روی چیزی کنترل نداری و قدرت تغییرش رو نداری ، الکی حال خودت رو بد نکن
اینو گفتم و بلند شدم خونه رو مرتب کردن و فایل های استاد هم گذاشتم توی گوشم
یکم دیگه غر زد ولی بعدش خودش همراه شد و همه جا رو دسته گل کردیم
یا چهارشنبه ساعت 11 صبح اینا یکی از همکارام یه دفعه یه جمله گفت خیلی بهم برخورد ، هیچی نگفتم و یک ساعتی بهش محل ندادم ،،، بعدش صداش کردم و گفتم ؛ من عادت ندارم ناراحتی ک رو با رفتار نشون بدم ، از فلان حرفتون ناراحت شدم
اونم عذر خواهی کرد و تموم سد
در حالی که اگر قبلن بود قهر میکردم و یه هفته بی محلی میکردم تا مثلا طرف خودش بفهمه!!!!
امروز با عشق و علاقه راهی مدرسه شدم ، احساس خوبی داشتم ، مخصوصا که لباس های تمیز و پاکیزه ای پوشیده بودم، خداروشکر به لطف خدا در مدرسه کلی کارهام انجام دادم و تدریس و ارزشیابی خوبی از دانش آموزان داشتم، خداروشکر
چقدر والدین عزیز بهم لطف و محبت دارند و فعال تر شدن و در پی این هستند که وضعیت دانش آموز خودشون ارتقا بدن
امروز وقتی از مدرسه برگشتم همکارم تا دم در خونه رسوند و خداروشکر به لطف خدا وقتی رسیدم خونه ، از لحاظ ذهنی خسته بودم، و چایی خوردم و گفتم برم خرید ، آماده شدم و رفتم همین پیاده روی و هم دیدن محصولات مختلف در فروشگاه حالم خوب کرد ، خامه و گردو و بادام …خریدم خداروشکر و با حس خوب برگشتم خونه،
و فایل دوره جدید تغییر را در آغوش بگیر ، گوش کردم،
متوجه شدم 18 روز از تعهدم مونده و اسناد در معرفی این دوره گفتند این دوره 18 قسمت هست و خداروشکر این برام نشونه بود که با جدیت این دوره را ادامه بدم
جلسه اول احساس لیاقت را هم گوش کردم و باید تمریناتش بنویسم ،
این روز ها دارم کارهای پایانی کتابم انجام میدم ، برای همین تمرکز صددرصد ندارم
ولی تمام تلاشممیکنم که سر کلاس درسمحاضر و تمرینتام انجام بدم
خداروشکر به لطف خدای مهربون کم کم دارم یاد میگیرم که چطور توحید در زندگیم اجرا کنم
و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مىخواند، پاسخ مىگویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!
درود و سلامت باش خدمت همه ی عزیزانم. از استادمون گرفته تا تک تک شاگردا.
فایل فوق العاده ای بود عالی بود. پر از درس بود واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم.خدایا شکرت
رفتم کامنتای خودم و خوندم و مربوط میشدن به 3 سال پیش و من از این آگاهی ها در مسیر کنکور استفاده میکردم یادش بخیر. و الان میخوام در مسیر شغلیم ازش استفاده کنم.
درس اول:
اگر توی زندگیت اتفاق به ظاهر نامناسبی میفته توجهت و بذار روی بی نهایت اتفاقات مثبت زندگیت.
مثلا از اگر از یه دوستی جدا شدی یا حتی طرد شدی، به جای غصه خوردن و اتلاف انرژیت به یه عالمه خاطرات خوبی که باهاش داشتی فکر کن به شخصیتش فکر کن که چقدر باعث شد تو بزرگ بشی و ازش یاد بگیری،به این فکر کن که خداوند اینقدر تو رو لایق دونسته که یه انسان فوق العاده وارد زندگیت کرده و یه مدت باهاش رشد کردی اما از یه جایی به بعد بودن اون شخص باعث افت فرکانست میشد و باید مسیر و تنها میرفتی و خدا این کار و برات میکنه.
البته همه این کارا بعد از اینه که غصه هات و خوردی. یعنی از خودت توقع نداشته باش که هرگز نباید ناراحت بشی. ما انسان ناراحت میشیم گریه میکنیم حتی حسرت میخوریم اما مهم اینه که سریعا برگردی به مسیر درست.
برا هر شخصی این مدت زمان مشخصی داره.هر کس که بیشتر رو خودش کار کرده مسلما زودتر هم میتونه طور دیگه ای فکر کنه. یادمه استاد تو یه فایلی میگفت اگر عزیزدلم به هر دلیلی بخواد از من جدا بشه من شاید 2 ساعت ناراحت بشم.بعدش به مسیر اصلی برمیگردم.
خب درسته چون استاد ماست ناسلامتی و هر روز و همواره داره رو ذهنش کار میکنه.
مثلا من یه برهه ای مریض شدم،اینقدر تمرکزم رو بیماری بود و البته تمرکز اطرافیانم، که ماه های طولانی درگیرش بودم حتی یه مدت نتیجه میداد دوباره برمیگشت به وضعیت اولش.
اما از یه زمانی بعد سعی کرد رها باشم و بشپارم به خدا، سعی کردم حالم خوب باشه و دیگه بهش فکر نکنم و اتفاقی که افتاد این بود که به راحتی خوب شدم.
زمانی خوب شدم که تونستم به بقیه جنبه های زندگیم که خوبن فکر کنم،به بقیه اعضای سالم بدنم به خانوادم به دوستام به موفقیتام و..
برای مثال اگر تو یه درس نمره ی بد میگیری اون و برا خودت بت نکن برو خداروشکر کن بقیه درس ها رو خوب گرفتی ولی برنامه بریز که وضعیتت و تو اون درس بهتر کنی.
کلا همین موضوع تمرکز نکردن یا توجه نکردن خودش همه چیزه. به ساید بد ماجرا فکر نکن.
یا اصلا بهش فکر نکن یا اگر قراره درسی ازش بگیری از یه ساید دیگه بهش نگاه کن که احساستم خوب باشه و یاد گیرنده خوبی باشی.
—————————–
درس دوم:
میشه نتیجه برات مهم نباشه؟
میشه تمام تلاشت و بکنی و رها کنی خودتو و همه چیزو بسپاری به خدا؟
میشه نگران خوب و بد نتیجه نباشی و باور داشته باشی که نتیجه هر چی باشه به نفع توعه؟
میشه اصلا نترسی از اتفاقاتی که نیفتاده و شاید قرار نیست هرگز بیفته ولی تو از همین الان داری میترسی براش؟
توی دوران امتحاناتم دقت کردم زمانی که نگران بودم نمرم تو این درس چی میشه و حین درس خوندن همش به اون زمانی فکر میکردم که امتحانم و میدم و ممکنه سوالی باشه و من بلد نباشم، واقعا امتحانم و خوب نمیدادم و دوران درس خوندنم خیلی برام طاقت فرسا گذشت.
یه زمانی به خودم اومدم گفتم فاطمه تو هیچوقت برا امتحانا اذیت نمیشدی چت شده؟ چرا اینقدر جدی گرفتی؟
و بله!
دلیلش دو چیز بود:
تصور بدترین اتفاق
ترس از نتیجه بد
و یه مثال دیگه هم دارم
تو کامنتای قبلیم نوشتم که فعالیتم و تو اینستا و کلا فضای مجازی شروع نمیکردم بخاطر ترس.
میترسیدم شروع کنم و وسط راه ول کنم.
همین باعث میشد شروع نکنم.
اما من واردش شدم و دارم فعالیت میکنم و هر روز بهتر از دیروز
هر چند اینستا کلا در صورتی خوبه که بری فایلت و آپلود کنی و بیای بیرون سریع :)
درس سوم:
میریم سراغ تحسین آدما
ببین کلا دیدن زیبایی آدم ها و تحسینشون و چشم پوشی از ویژگی های نامناسبشون یکی از همون عاداتی هست که اگر میخوایم همواره رو به جلو حرکت کنیم باید در خودمون ایجاد کنیم.
کلا ادما رو تحسین میکنم اما اینکه آگاهانه زبان به تحسین بگشایم نه.باید بیشتر روش کار کنم
استاد کیف میکنم از خوبیای شخصیت های سیاسی میگید.
تو ایران کافیه یکبار این کار و بکنی چنان بهت حمله میکنن!
یادمه یکبار جلوی دوستام گفتم فلان شخص سیاسی فارغ از هر چیزی لایقه که به اینجا رسیده و بنظرم ادم موفقیه… و مسخره شدم توسط دوستان:)
و گفتن تو چقدر ساده ای خیلیاشون با پارتی رسیدن اینجا لیاقت چی موفقیت چی
و الان که فکر میکنم یکم این باور محدود کننده پارتی هم در ذهنم شکل گرفته (البته بیشتر از یکم) که اونم درست میکنم.
درباره نشتی های انرژی حرف زدین
مدت طولانی ایه که برا یه تصمیم نشتی دارم. تصمیم به اینکه ادامه تحصیل بدم یا کار کنم
اما این هفته میخوام تصمیمم و بگیرم چه خوب چه بد.دیگه کمالگرایی بسه. وقت عمله
درس چهارم:
اونحایی که آنتونی به حریفش تبریک گفت و گفت که این شکست تحربه ی ارزشمندی بود خیلی برام جذاب بود.
خیلی باید رو خودت کار کرده باشی که اینقدر با آرامش و مسلط بیای جلوی دوربین و اینقدر عالی جواب خبرنگارا رو بدی.
درس پنجم:
فاطمه جان نمره ها و رتبه ها رو نگاه نکن. برای رشد خودت تلاش کن و جلو برو.
هدفت رشدت باشه هدفت سوادت باشه نه نمره.
درس شیشم:
اگر میخوای بفهمی چقدر شخصیتت رشد کرده نگاه کن ببین حرف مردم چقدر برات کم اهمیت تر شده
(دقیقا چند روز پیش یه بحث کوچیک با بابام پیش اومد و من خییییییلی به هم ریختما اصلا برا خودم عجیب بود. ولی همون موقع تو همون حال گفتم فاطی این برا اینه که فرکانست پایین اومدت، سعی کن به بابات فکر نکنی و رو خودت کار کن،
درست میشه بعد چند روز. و الان که دارم کامنت میذارم حقیقتا اهمیت حرفاش خیلی کمتر شده و خدارو شکر)
درس هفتم و شاید مهم ترین درس برای من:
منتظر کسی نباش بلندت کنه،چه موقعی که اتفاق نامناسبی برات افتاده،چه وقتی اتفاق خوبی برات افتاده
میخوای ورزش کنی برو بکن چه مسخره بازیه پایه داشته باشی، تو قراره خودت به خودت کمک کنی تو قراره خودت رشد کنی
اگر حالت خوبه و یه اتفاق عالی برات افتاده منتظر نباش که یکیو داشته باشی براش بگی اون ذوق کنه، برا خدا بگو .خودت تنهایی جشن بگیر
اگر حالت بده منتظر نباش یکی بیاد دلداریت بده..
خدایی مشکل دارم تو این یکی.
هم تو اون قسمت پایه داشتن
هم تو اون قسمتی که میخوای یکی زمان سختی ها کنارت باشه
اصلا بنظرم خیلی هنره که چنان به خودت متکی باشی که حتی وقتی تو رابطه باشی، منتظر محبت و دلداری از اون نباشی
وااقعا سخته.اصلا متفاوته.
کیو اطرافیانمون میشناسیم که اینطوری باشه.
من خودم هر چی دیدم اینطوری بوده که دوتاشون به هم کمک میکردن که مشکل یکیشون برطرف بشه و این اسمش عشق بود :)
حقیقتا الانم که دارم مینویسم هنوز این باور و دارم. ولی میدونم که اشتباهه
میدونم رابطه دو تا آدم توانمند اینطوری نیست
اصلا میدونی چیه.
این آقای آنتونی رو که دیدم از خدا خواستم یه همسر همینقدر قوی بهم بده .
البته که خودمم باید همینقدر قوی باشم.
عاشقتونم.
عاشق آنتونی هم شدم با این مصاحبه جذاب و این شخصیت منحصر به فرد:) الحق که ادمایی که به جاهای بالا رسیدن متفاوتن
یه چیزی بگم، اینستا و محتواهاش واقعا باورات و عوض میکنن. پستای عاشقانش پره از این حرفایی که منشا وابستگی داره
سلام فاطمه عزیز..بسیار از دیدگاه ناب شما و درس هایی که گرفتید لذت بردم وقتی خواندم…خیلی واسه من تلنگر و درس داشت ازت ممنونم که نوشتی منو متوجه ترمزهای ذهنی خودم کرد و باعث شد بفهمم از کجا دارم ضربه میخورم برای شما آرزوی سلامتی شادکامی ثروت و عشق پاک می کنم..
خیلی جاها به خودمم زور اومده دیدن موفقیتایه کسایی ک برای خودم قابل دسترس نبودهولی اونا بدست اوردن و البته یاد گرفتم ومیگیرم ک از مقایسه و زیر سوال بردن ارزشم ،دست بردارم
به هر نسبتی ک این تمرینو میکنم،ارومتر و زندگیه بیرونیم با کیفیتره
در رابطه با تمرکز روی نکات مثبت،اینروزها یکمی اتفاقات به ظاهر،غلطه
ولی فقط به ظاهر
یکمی ک میگذره ،متوجه میشم چه قدرررر خوب شد ک اون اتفاقه به ظاهر غلط افتاد
رازشم دقیقا کنترل ذهنم بوده
یکی از بهترین درسا،درس تحسین موفقیتای ادماست
من چیکار دارم به ویژگی های جزییه طرف
مهم اون قسمت موفقیته طرفه و اون قسمتو تحسین کنم
اینجاست ک میشه فهمید حسودم؟کینه دارم؟عقده ایم؟؟
اگه بتونم از ته وجودم تحسین کنم ،حتی ادمهایی ک اصلا در مدار هم نیسیم
اینجاست ک نشونمیده ایا قضاوت و تکبر و کینه و حسد از ذهنم خاموشه؟
این روزها تمرینش کردم
بیشتر از قبل
مربی هایی هستن ک کاملا از جهل ادما سو استفاده میکنن و پول میگیرن و…
خیلی وقتا این طور بود ک میگفتم بابا فلانی چطوری میتونه اینکارارو کنه؟؟؟
اصلا کاملا منطقی بود واسه ذهنم ک حق بده بهم بابت این حرفا
کم کم،شروع کردم به تمرینه تحسین باورهای ثروت سازشون
که چقد طرف باوراش قویه،ک با اینک علمشو نداره،و این همه ب ادما اسیب میزنه یا استرویید تجویز میکنه مثل نقلو نبات،ولی اعتماد به نفس داره و ادامه میده
همش تحسین میکردم اعتماد به نفسش
و همین اهرمی میشد برای یاداوری خودم ک ندا تو اینطوری نیسی ک سلامتی اسیب بزنی پس چقد کارت عالی تر پیش میره
و باورای ثروت سازمو قوی تر کردم
چرا ک اون ادم در اون مدار،قطعا ادمهای هم مدارو دورش جم کرده
پس هستن و بیشترم هستن ادمهایی ک اتفاقا به سلامتیشون اهمیت میدن و در مداره من قرار دارن و من در باشگاه جدید،ملاقاتشون میکنم
ک خداروشکر هنوز ک کارو شروع نکردیم،کلی پیام دارم برای ثبت نام
سلام به استاد عزیزم
خدایا شکرت هرچقدر بیشتر به این اگاهی ها گوش میکنم بیشتر به درک قوانین اشنا میشم
هرچقدر که بیشتر به حرف های گوش میدم متوجه می شوم چقدر مسیر نادرست رفتم به عدم شناخت قانون شاید این هم جزی از مسیر تکامل شده باشه
خدایا شکرت این فایل ها خیلی به من احساس خوبی میده که ادم خودش رو بیشتر بشناسه وحرکت کنه
استاد من تحسین میکنم باورهای شما رو ذهنیت شما رو مهم تر از همه عمل کردن شما من می خواهم از همین جا شروع کنم به تحسین کردن نکات مثبت وموفقیقت افراد وپیدا کردن نکات مثبت اونا شاید کاره به ظاهر ساده ای نباشه ولی چون تو این موضوع خدا رو شکر احساس لیاقتم خودمو میبینم که این لطف خدا شامل حال من شده که توانایی ولیاقت این دارم ومی تونم در هر شرایطی نکات مثبت رو پیدا کنم
خدایا شکرت استاد هیچ کس تو زندگی من نبوده که بتونم ازش الگو بگیرم وحرکت کنم من بس رفتن تو دل ترس ها خدا رو شکرت با اون فایلی که گفتید من رفتم چادر زدم رفتم دل تاریکی
این توانایی رو در من ایجاد کرد که اعتماد کنم به خدا کسی زره ای جرت نمی کرد از ترس بیرون بره ولی بلند بشه به کوه های بره که حتی تو خوابم هم تصور نمی کردم
تو خیلی از حل کردن ترس ها خدا رو شکر عمل کردم خوب شدم
خدایا شکرت من با سپاسگزاری کردن از خداوند توی یک دوره حاد افسردگی واحساس گناه دوره ای بعید می دونم کسی تجربه اش کرده باشه
من تونستم با سپاسگزاری کردن با نوشتن وضعیتم بهتر بشه
وخدایا شکرت تو همان وضعیت سیگار رو ترک کنم با اینکه بیست مواد مصرف کرده بودم سراغ مواد نرم خالا یک دوبار هم به اسرار دوستان که نمیشه اونا را مقصر دونست مواد مصرف کردم ولی خیلی زود اومد بیرون
با اینکه الان وضعیتم زیاد از از لحاط فرکانسی خوب نیست ولی نسبت اون دوره افسردگی واحساس گناه خیلی خیلی بهتر شدم
وکسی کمک نکرد اتفاقن خیلی هم خندیدن
کسی نیومد دست مرا بگیره بلندم کنه تازه خیلی ها هم وضعیت مرا دیدن مرا طرد کردند من خودم به خودم کمک کردم
تا به این انیجا رسیدم با امید به اون خدای که با سپاسگزاری کردن مرا وارد این مسیر کرد والان امیدورام با همان سپاس گزاری کردن تو توی همان فضای سپاسگزاری کردن مثبت قرار بگیرم واین دفعه بیام به جای تمرکز بر روی نکات منفی افراد بیام به نکات مثبت افراد توجه کنم تحسین کنم اونا رو چرا فکر میکنم می تونم چون احساس لیاقشو درون خودم میبینم خدایا شکرت خدایا شکرت که احساحس لیاقت پیدا کردن نکات مثبت افراد وتوانایی تحسین کردن اونا را بهم دادی چقدر این خوب من فهمیدم منتظر عوامل بیرونی یعنی شرک دادن قدرت به عوامل بیرونی یعنی شرک اینا من نمی دوستم من متعد می شوم هر وقت وارد سایت می شوم از نتایج بنویسم حتی در مورد یک تعغیر کوچیک
سلام استاد عزیز ومریم خانم گل
من در این سه چهار روزی که فقط فایل های شما رو گوش میدم
حال خوبی دارم حال خوب بماند یه حس آرامش کامل
من مادر چهار فرزندم از 17 ساله گرفته تا یه ساله
من چند ساله که دارم با خودم کلنجار میرم که آرامشم رو حفظ کنم وبا بچه ها رفتار های بهتری داشته باشم
از یه مادر بسیار سخت گیر (اردیبهشتی ام)
شدم مادری که درس بچه هاش هم براش مهم نیست گیرم شد به هر کدوم یکی
ولی همون یکی حالم رو بد میکرد وقتی گوشزد میکردم همه ی تمرکز رو ازدست میدادم
از وقتی فهمیدم که نمیتونم کسی رو کنترل کنم واز دست من همه چیز خارجه جز خودم به خودم چسبیدم
من یه دختری دارم از چهار فرزندم انگار این یکی همه ی داد و بیداد هاشو این دختر خوشگلم گرفته
بسیار لجباز از همون کودکی بوده که بخاطر بیماری یه دفعه تویه شب خواهرم اونو از من جدا کرد واین حال بده همیشه با دخترم بود و هست والان کلاس چهارم هست
از وقتی که هر روز دارم این فایل های شما رو گوش میکنم دخترم بسیار آرومتر شده
ولی خوب دیروز که ذهنم درگیر کمی شده بود که داشت باهام لجبازی میکرد ولی بهم میچسبید دختر بزرگم خواست جدا کنه که من نداشتم تو دلم خودمو کنترل کردم همون لحظه بهش عشق دادم
دیدم بعد اون
دختر بزرگم گفت مامان این چند روز اونقدر تو عوض شدی که یکم میترسم که تو نباشی چون خیلی عوض شدی
با دختر بزرگم خیلی به تنش ها میخوردم سعی میکردم حرف بزنم و حالش رو خوب کنم یا مجابش میکردم
از وقتی بهش گفتم که مامان این زندگی تو هست و باید خودت اون رو بسازی
نمیتونم تو رو مجاب کنم تورو بخدا سپردم که هدایت کنه گیر ندارم و فقط محبت میکنم پدر کنارش با محبت به حرف هاش گوش میدم
کلا صمیمی تر شده ومنم از همه یارش ها که بابت دخترم که در این شرایط زندگی هستم آزاد شدم
استاد عزیز من امروز که نماز میخوندم نمیدونم نظرتون درباره سومار چیه یا حجاب به اونجا نرسیدم ولی من هم حجاب کاملی دارم وهم نماز شب میخونم امروز انگار نمازی که میخوندم با همه ی نماز هام فرق میکرد پر پر پر از آرامش بودم کلمه به کلمه حواسم بود انگار داشتم ناخواسته اوج میگرفتم
این رو هم اضافه کنم که همسرم همیشه بهم تیکه میانداخت واصلا قصدش مسخره کردن نیست ولی زبون تیزی داره که نمیدونه چی میگه
این روزها اگه تیکه ای میندازه انگار گوشم اصلا نمیشنوند وکلا کمتر شده
چهار روز مدام گوش کردن این نتایج و نتایج دیگری که در کامنت های مختلف گذاشتم رو میاره در دراز مدت چی میشه استاد
منتظر اون اتفاقات شیرین خیلی بزرگ هستم
از خدای مهربونم ممنونم که منو از یه حال بدی که توش بودم منو به سمت شما هدایت کرد واین همه نتیجه دارم میبینم و به امید خدا خواهم دید
موفق و سربلند تر باشید
به نام خدا
سلام خدمت شما استاد عزیزم و دوستان گرامی
من یک فوتبالیست باهوشم با بدن خیلی خوب و خیلی دوست دارم در مورد این موضوع که شما در بارش حرف زدیم رو منم تجربه خودم رو بنویسم به عنوان یک بازیکن فوتبال.
زمانی که من توی شهرستان بودم و فوتبال بازی میکردم چون باور هام درباره فوتبال و فوتبالیست شدن خیلی خوب بود توی سن تقریبا 16،17 سالگی توی مسابقات استانی شرکت کردیم و من توی اون مسابقات خیلی خوب بودم و بعدش مهاجرت کردم به شهر مشهد به بهترین تیم شمال شرق کشور هدایت شدم اونم به شکل جادویی که اصلا واقعا خدا خواست و شدو اونقدر توی شهرستان تمرین کرده بودم و از نظر ذهنی و جسمی قدرتمند شده بودم و توی مسابقات برای ذهنم منطقی شده بود وقتی که توی این تیم مشهدی تست دادم بعد از فکر میکنم 3 یا 4 تست بود که مربی توی جمعیت 30 تا 40نفری که اونجا بودن و از قبل اونجا بازی میکردن دستشو به سمت من برد و گفت که من«تو از کجا اومدی؟» و منم گفتم« از یکی از شهرستانهای خراسان»بعد اون توی اون جمعیت که همشون هم حداقل 1تا2 سال توی اون باشگاه بودن به من گفت «این پسر یکی از بهترین فوتبالیست های کشور میشه»» ومن که تا الان تقریبا 1 سال و نیمه که اینجا هستم نشنیدم که مربی همچین حرفی بزنه درباره دیگران بعد از یک ماه من خیلی افت کردم چون باور هام رو به طور تا نااگاهانه عوض کردم و چون نمیدونستم که چرا اینقدر داره وضعیت م بدتر میشه همیشه به نکات بد توجه میکردم و تقریباً نه ماه میشه که استاد عزیزم با شما آشنا شدم و موتور نتایجم تازه داره روشن میشه البته اینم بگم که به طور آگاهانه خیلی خیلی دارم روی خودم کار میکنم و هر روز این کار کردنه بیشتر و بیشتر میشه و واقعا مطمئنم که خیلی از اون حرفی که مربیمون بهم زد بهتر و بهتر میشم چون دارم نتایج کار هایی رو که قبلاً کردم و الان میکنم رو میبینم و میدونم که به هر چیزی که توجه کنی از همون گیرت میاد.
یک نکته طلایی واسه ورزشکاران میگم که خیلی به نظرم بهشون کمک میکنه و اونم اینه که 1=خیلیا به دنبال بردن هستن اما به دنبال یادگیری نیستن ،2= بعضی ها به دنبال یادگیری هستن اما به دنبال بردن نیستن،3= بعضی از افراد خیلی بزرگ هستن که اشتیاق بردن و برنده شدنشون خیلی زیاده از اون طرف به دنبال یادگیری و استفاده از تجربیاتشون هستن افرادی مثل کریستیانو رونالدو، ایلان ماسک، استاد عزیزم آقای عباس منش، انیشتین و خیلی از افراد موفق دیگه از جمله خودم که خیلی بهتر و بهتر شدم و میشم و خواهم شد خواستم بگم من توی این مدتی که افت کردم توی فوتبال دلیلش این بود که دنبال برد نبودم فقط و فقط دنبال یادگیری بودم نمیگم که کار بدی کردم به خودم اول از همه میگم که اصلا اون کارها باعث شد که من ارتباط م با خدا خیلی بهتر بشه و با شما استاد عزیزم آشنا بشم و قوانین جهان هستی رو یاد بگیریم و بعدش این هم برمیگرده به قانون وضوح از طریق تضاد که باعث شد کل زندگیم و اعتماد به نفسم و ارتباطاتم ،توانایی های فوتبالیم چه از نظر تکنیکی چه تاکتیکی چه ذهنی و چه جسمی و مهم تر از همه
باور هام رو در تمام جنبه های زندگیم به بهترین شکل ممکن بهتر بشه و بتونم هدایت کنم و این که خیلی ازتون به خاطر آموزش ها ممنونم و از خدای بخشنده م ممنونم که همواره من رو هدایت میکنه به بهترین مسیر به راحت ترین و سادهترین ولذت بخش ترین شکل ممکن
با سلام و درود به همه دوستان ما باید به زیبایی ها توجه کنیم تحسین کنیم زیبایی ها را حتی افراد موفق تحسین کنیم سخت است اما با تمرین آسان می شود نجواهای شیطان به ما می گوید حسادت کنیم اما بدانیم با توجه به زیبایی های افراد موفق همان ها وارد زندگی ما می شود چون توجه ما قدرت دارد من خودم وقتی حسادت سراغم می آید چون قانون خدا را می دانم با حسادت به سمت فقر و بدبختی حرکت می کنم سپاسگذاری می کنم و از خدا می خواهم همان نعمت را به من هم بدهد چون خدا منبع همه قدرت و ثروت است واقعا من خودم آقای رئیسی را تحسین می کردم چون ویژگی های مثبت زیادی داشت تواضع و سخت کوشی خیلی ویژگی مثبت دیگر فردی که از آستان قدس و رئیس قوه قضائیه به ریاست جمهوری مثلا علی دایی که آقای گل ملی شد تلاش کرد به این افتخار بزرگ رسید و کریستین رونالدو که از لحاظ جسمی و ذهنی فوق العاده است و این همه افتخارات دارد امباپه که در سن کم بازیکنی فوق العاده بود و مایک تایسون که فوق العاده سخت کوش بود و در بوکس بهترین بود و ایلان ماسک که فردی ثروتمند و موفق است وکلا همه افراد موفقی که به موفقیت رسیدند تحسین می کنم موفقیت های آنها را و ویژگی های مثبت آنها را می بینم و روی خودم کار می کنم که من هم آن ویژگی ها که می خواهم را در خودم به وجود بیاورم و این باور دارم که با توجه به نکات مثبت آنها همان صفات مثبت در زندگی من هم به وجود می آید من هم می توانم چون توجه مثل آهنربا است حتی درشرایط سخت هم زیبایی هایی وجود دارد که می شود به آنها توجه کرد و روی آنها تمرکز کرد چون خدای که این جهان خلق کرده حکیم است و این سختی ها می تواند باعث رشد ما شود اتفاقات بد موهبت هایی هم دارد که اگر به آنها توجه کنیم تا زیبایی آن را ببینم و به حس خوب برسیم و در حس بد نمانیم سختی هایی که ظاهر سخت اما باطن زیبایی دارد و می شود از این سختی ها درس گرفت باید روی خودمان کار کنیم و رسیدن به این مرحله که بتونیم زیبایی ها را ببینیم و به حس خوب برسیم حتی در شرایط سخت و حسادت نکنیم این یک هنر است که با تمرین و تکرار می توان به این مرحله رسید تمرینی که خودم انجام می دهم مثلا دوستم می بینم که از لحاظ مالی موفق است من چون قانون می دانم که اگر سپاسگذاری کنم نعمت های بیشتری وارد زندگیم میشودتوجه میکنم به نعمت هایی که دارم خدا را شکر می کنم که چقدر خدا دوستم دارد که من هم این همه نعمت دارم البته بعضی از اوقات نجواهای شیطان به من می گوید به دوستم یا یک فرد موفق حسادت کنم اما چون این فهمیدم که کانون توجه من قدرت دارد به خودم می گویم چرا به زیبایی ها توجه نمی کنی؟چرا به نعمت هایی که خدا به تو داده توجه نمی کنی؟و از همه مهم تر اگر آن دوستت به ثروت و موفقیت رسیده تو هم با کار کردن روی خودت می توانی به همان موفقیت ها برسی حتی بیشتر اما باید باور کنیم می توانیم باید به این باور برسیم که قطعا من هم می توانم به موفقیت برسم محدودیت در ذهن و فکر من است اگر من هم روی خودم کار کنم و تکاملم طی کنم می توانم به موفقیت برسم من هم اگر می خواهم مثل افراد موفق شوم در شکست ها منتظر نباشم که کسی به من کمک کند قبلا از دوستم کمک می خواستم در بعضی کارها کمکم کند اما دلیل می آورد و کمکم نمی کرد اما این باعث شداین درس بزرگ بگیرم که من مسئول زندگی خودم هستم نه دوستم یا افراد دیگر اگر اشتباهی کردم مسئولیت اشتباهم بپذیرم خدا قدرت خلق زندگی دلخواه به من داده باید خودم و توانایی هام باور کنم روی خودم کار کنم فقط از خدا کمک بخواهم و به او توکل کنم که او از همه قوی تر است و امیدم فقط به خدا باشد که هر کس به خدا توکل کند خدا برای او کافی است بهترین یاری دهندگان است همه جهان و اسباب در دست خدا است چه احساس خوبی که بدانی خدا از رگ گردن به تو نزدیک تر و همیشه کنار تواست
درود
روز صد و هشتاد و سوم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
این فایل رو من طی دوروز نوشتم و خب خیلی طولانی و بی نهایت مفید بود
تقریبا ده روز پیش یک سفری برای من جور شد که دوسدارم بنویسم چقدر معجزه وار بود
از سه سال پیشکه عروسی خواهرزاده م بود من هیچ عروسی نرفته بودم و شرایط جسمی دلیل اصلی بود و خب مدام درحال استراحت و خونه بودم
یک ماه پیش ، عکس اون عروسی رو ناخودآگاه در گالریم دیدم که چقدر من و همسرم در اون عکس سرحال و زیبا هستیم و خیلی دلی تصمیم گرفتم بزارمش روی بک گراند گوشیم تا همیشه ببینمش و لذت ببرم و این کار باعث شد بعد از یک ماه دیدن این عکس، به عروسی برادرزادم دعوت بشم که خیلی به لحاظ لول از اون عروسی قبلی بالاتر و باشکوه تر بود و چون شرایط جسمیم اکی نبودو عروسی هم شهرستان بود دعوت رو قبول نکردم اما همسرم مدام به من میگفت من باید تو رو به این عروسی ببرم برای روحیت خیلی خوبه و من مدام رد میکردم
تا اینکه یک شب مونده به عروسی همسرم بلیط پرواز گرفت و خیلی یهویی من در عمل انجام شده قرار رفتم و یه ندایی درونم گفت برو به این عروسی و رفتیم .حالا بماند که همه سورپرایز شدن چقدر عروسی زیبایی بود و …
درسی که گرفتم این بود که که من با اون عکس در صفحه ی گوشیم یک جشن عروسی رو بعد از سه سال به خودم و همسرم هدیه کردم و اینکه هزینه ای که این عروسی برای ما داشت بالا بود و اصلا خدا این هزینه رو خیلی راحت جور کرد.
و بهم یخورده این باور رو داد که میتونم راه دور هم برم میتونم تو عروسی هم شرکت کنم و….
اما اون چند روزی که من شهرستان بودم به دلیل کم کاری کلا سپاسگزاری و دیدن فایلهای روز شمار و … رو کنار گذاشتم
نتیجه چی شد ! درست روز دوم سفر یکی نفر از فامیل که حسادتی از اون سفر من درونش به وجود اومده بود جوری با من صحبت کرد که حال دلم بد شد و اشتباه من این بود که صحبت های اون شخص رو به همسرم انتقال دادم همسرم با توجه به این صحبت اشتباهم، یک ری اکشن بد نشون داد و یک صحبت ناباورانه کرد که چند روز آخر سفر واسم تلخ شد و ذهنم کامل درگیرشد
درسی که گرفتم این بود که زمانی که در سفر آگاهانه کار کردن روی خودم رو گذاشتم کنار، رسیدم به مرحله ای که حتی بدتر از زمانی بود که وارد سایت نشده بودم . و خیلی راحت یهو سقوط کردم
اما تو اون روزها از این زاویه به قضیه نگاه کردم که من چقدر تو جمع درست تونستم خودم رو کنترل کنم و به همسرم بی احترامی نکنم بحث نکنم و اون موضوع رو جلوی جمع کش ندم و خیلی راحت سکوت کردم. درصورتیکه من اصلا تو شرایط این چنینی ، کنترل ذهن نداشتم و سریع ری اکشن بد نشون میدادم و حالم اونقدر بد میشد که نمیتونستم خودمو جمع و جور کنم
اما تو شرایط ناجالب جوری سکوت کردم که همسرم ازم معذرت خواهی کرد و قضیه رو تا برگشت به خونه جمع کردم . اما وقتی برگشتیم خونه دوباره بخاطر اینکه هنوز ذهنم درگیر بود و اینکه اون صحبت های فامیل نزدیک هنوز به یک شکل دیگه و از زبان کس دیگه ای ادامه پیدا کرد و باعث شد دوباره اون صحبت ناراحت کننده ی همسرم یادم بیاد ، ما بعد از ماهها بحث کردیم و قهر کردیم و بعد از چند روز دیدم نمیتونم به این قهر ادامه بدم و دوباره شروع کردم به حرف زدن
در این مطالبی که نوشتم میخوام این موضوع رو بگم که درسته من دچار اشتباهاتی شدم اما خیلی بهتر از زمانهای قبل عمل کردم. خیلی راحت تر تونستم ذهنمو تو اون شرایط عجیب کنترل کنم.
حتی تو برگشت تو هواپیما من جوری درگیری ذهنی داشتم که اصلا دوست نداشتم با همسرم صحبت کنم اما خودم رو سرگرم کردمدبا خوردن خوراکی . فقط میخوردم که ریلکس باشم. و هیچ جوره همسرم نفهمید که هنوز در ذهنم ناراحتم .
امروز خیلی خوشحالم از این سفر که برای من تجربه های خوبی داشت
یکی اینکه من این سفر رو با یک عکس از سه سال پیش که هر روز به مدت یکماه نگاهش میکردم ، جذب کردم و با وجود هزینه ی بالاش انجام شد .
یکی اینکه اصلا در سفر کار کردن روی ذهنم رو کنار نگذارم چون خیلی فرکانسم میاد پایین و برگشتن به حالت خوب کار سختی میشه .
و اینکه متوجه شدم چقدر بهتر از قبل شدم من تو این مواقع اصلا کنترل ذهن نداشتم و کاری میکردم که همه ناراحت بشن و خودم هم داغون میشدم اما جوری خودمو کنترل کردم که به خودم تبریک گفتم و از اون آرامشی که در وجودم بود تعجب کردم
و اینکه با توجه به اون نکته ای که آنتونی گفت که این همه اتفاق خوب واسم افتاده اینهمه نعمت و نکات مثبت در اطراف من هست ، من بیام به این یک دونه شکست توجه کنم ؟!و تمرکزم نمیزارم روی این اتفاق ناجالب . درست دوروز بعد از برگشتمون از سفربه این فکر کردم که آدم حسابی تو همه ی این زحمات همسرت رو نادیده گرفتی که چطور اصرار کرد که تورو به سفر ببره ، بلیط گرفت تمام تلاشش و کرد تو مسیر که به تو فشار جسمی وارد نشه، چقدر هزینه کرد، تو عروسی مدام به تو گفت که خوشحالم تونستم تو رو به این جشن بیارم و .. همه رو فراموش کردی تمام این اتفاقات مثبت رو ؟!!!
و فقط تو ذهنت نگه داشتی که اونجا فلان حرف رو جلوی جمع زد و حالم بده ؟!!!
به قول استاد این نامردیه در حق خودم و خدا
دقیقا اون خبرنگار در این فایل من روی یاد اون فامیلم انداخت که با اینکه میدونست
من با شرایط سختی که داشتم به اون سفر رفتم و سعی کردیم که خوشحال باشیم خوش بگذرونیم , حرفی زد که ذهنم درگیر بشه ناراحت بشم و بگه آخیش که تونستم ناراحتت کنم .خوب که فکر کردم دیدم اون حرف بخاطر حسادت بوده ..
بعد که فهمیدم نامردی دارم میکنم به همسرم به خودم، و دارم تمام زحمات اتفاقات خوب رو نادیده میگیرم و فقط به یک موضوع بد فکر میکنم ، تصمیم گرفتم کامل فراموش کنم و برگردم به روال عادی زندگیمون. و تصمیم بگیرم که اگر کسی سعی داشت من رو ناراحت بکنه هوشیارانه عمل کنم و نه خودم رو ناراحت کنم و نه همسرم رو
من ماهاست باتوجه به اینکه برای مطالعه عینکی شدم عبارت تاکیدی لوئیز هی رو در رابطه با چشم هام تکرار میکنم که (من آزادم وآزادانه به جلو می نگرم زیرا زندگی ابدی و سرشار از شادی و خوشبختی ست من به همه چیز با نگاه محبت می نگرم هیچ کس نمی تواند مرا آزار دهد . )
به این سفر فکر کردم با اینکه این جمله رو تکرار میکردم خیلی راحت اجازه دادم که فلانی من رو آزار بده . پس من هنوز این عبارت تاکیدی رو درک نکردم . هرکس اومدسمت من که حرفی بزنه که حالم بد بشه در ذهنم نباید اجازه بدم که من رو آزار بده باید خیلی بی تفاوت در آرامش از کنارش بگذرم. این واقعا عالیه چون باعث میشه آرامش مهمون قلب خودم باشه و با درگیری ذهنی فرکانسم پایین نیاد
خداروشکر برای این فایل
خدایا کمکم کن در این مسیر که آگاهانه تر قدم بردارم.
سلام مژگان عزیز
جمله ی لوئیز هی
من آزادم و آزادانه به جلو مینگرم
زیرا زندگی ابدی و سرشار از
شادی خوشبخت ست
من به همه چیز با نگاه محبت مینگرم
این جمله ی آخریش هیچ کس نمیتواند مرا آزار دهد
کلا حرف منفی هست
میشه گفت همه برای بهترین خوبی من کار میکنن رو جایگزین کرد
درسته ایشون نویسنده ی این کتاب هستند ولی من نظرم اینه
چون شما با نگاه محبت آمیز همه چیز رو جمع کردید تو مهمانی ولی اون آزار تو زندگیتون تا مدتی موند
این نظر من بود انشالله همیشه موفق و سربلند باشید
بنام رب مهربان
سلام دوست عزیزم
چه نکته ی بجایی ، تا باحال بهش فکر نکرده بودم . اتفاقا خیلی این جمله ی آخر رو همیشه با حس تکرار میکردم
جمله جایگزین
همه برای بهترین خوبی من کار میکنند
سپاسگزارم که اینقدر با دقت کامنت من رو خوندید و نظر دادید .
خداروشکر برای این مسیر و دوستانی چون شما
در پناه حق
سلام استاد عزیزم ومریم جون مهربون
در آخر این فایل شما فرمودید ما باید به آگاهی هایی که دریافت میکنیم عمل کنیم متعهد باشیم به عمل کردن ونتیجه گرفتن.من یه تجربه ای دارم که میخوام به اشتراک بزارم.مدته یه ساله که به شما گوش میدم استاد عزیزم ویاد گرفتم که یه جاهایی بتونم تصمیم درست رو بگیرم بی توجه به حرف اطرافیانم.البته کار آسونی نیست ولی هر چقد بیشتر روی خودت کار کنی راحت تر میشه.
چند روز پیش جاری من که خیلی خانم خوبیه تصمیم گرفتن برن سر خونه وزندگیشون (.شاید نتونم خوب بنویسم ولی سعی خودم رو میکنم.).
و برنامه داشتن که یه روز همه برن خونشون وهمراهی کنند عروس خانم رو .استاد جانم این مراسم به این شکله که تمام وسایل رو می چینن وشما میری ونگاه میکنی وازین حرفا…
همه وسایل حتی وسایل شخصی طرف رو هم میزارن شما میری ومیبینی. به شخصیت خودم نگاه کردم دیدم تو شرایطی نیستم که شرکت کنم با خودم فکر کردم این مهمونی چه خوبیها یی داره واسم آیا اصلا بدردم می خوره؟ تصمیم گرفتن کار سختی بود ومن با نهایت عشقی که بهشون دارم وبا همه احترامی که بهشون میزارم نرفتم.استاد جان از شما شنیدم که فرمودید کاری به زندگی مردم نداشته باشید اصلا نبینید که بقیه چی دارن چون اگه ببینی کنترل ذهن سخت میشه .نرفتم چون حال خوبم خیلی برام مهمه چون آرامشم بهترین سرمایه زندگیمه .شما فکر کن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو به نمایش میزارن ،چیزایی که ربطی به من نداره رو باید ببینم .
البته این فقط در مورد خانواده همسرم نیست چند وقت پیش هم مراسم جهیزیه خواهر زادم بود که با یه بهانه ای نرفتم .خدای عزیزم بهانه های هدایتی رو جور میکنه وقتی تعهد منو میبینه .نمی خوام مث بقیه مردم زندگی کنم وپیرو این آداب ورسوم اشتباه باشم .این که بقیه چه وسایلی دارن به من ربطی نداره اصلا هم واسم مهم نیست .آدم وقتی تو این مراسم ها شرکت میکنه به طور نا خود آگاه دچار مقایسه کردن میشه دچار حسادت کردن میشه ارزش داشته های خودش تو نگاهش از بین میره.ذهن درگیر زندگی بقیه میشه درگیر نعمت های بقیه میشه.استاد عزیزم من نمیخوام گوسفند وار زندگی کنم نمیخوام هر جایی برم میخوام واسه خودم وافکارم واسه فرکانسم ارزش قائل باشم اینو از شما یاد گرفتم .دلم میخواد جایی برم که حالم رو خوب کنه احساسم رو زیبا کنه وچیزی یاد بگیرم.دچار چشم وهم چشمی نشم .
من با شما جسارت داشتن رو، تصمیم به جا گرفتن رو یاد گرفتم .کنار آدمها زندگی میکنم بی توجه به نظری که در مورد من و کارهام دارن .میخوام تا ابد تو مسیر فکری شما باشم چون از مسیر شما آگاهی های شما خیلی نتیجه گرفتم .نتیجش خوشبختی تو همه لحظات زندگیمه .
استاد عزیزم همیشه بر قرار باشید.
سلام به دوست عزیزم اکرم جان
من این فایل رو تا دقیقه54گوش کردم و اومدم کامنت شما رو خوندم .
از اینکه دارید آگاهی هاتون رو عمل میکنید واقعا تحسین برانگیزه.
و تصمیم میگیرید بدون توجه به حرف مردم عالیه و شهامت و جسارت میخواد
اینکه علاقه ای به دیدن جهیزیه ونمایش وسایل دیگران ندارید من رو یاد این حس خودم انداخت .
من هم این رسم رو از همون ابتدا که یادم میاد دوستنداشتم اینکه یک مهمانی باشه که تمام وسایل زندگی یک زوج به نمایش گذاشته بشه و یک عده آدم به تمام اون وسایل سرک بکشن حساب کتاب کنند و بقول شما مقایسه کنند ، بحث حسرت پیش بیاد و حتما غیبت هم پایه ی این جور رسومات هم هست.
دقیقا هفته ی پیش منزل برادرزادم بودیم برای شام و اولین باری بود که بعد از عروسیشون ما اونجا مهمان بودیم .
و چون ما خونه و وسایلشون رو ندیده بودیم برادرزادم دست من رو گرفت که ببره اتاقهاشون و فضای خونه رو نشون بده و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم و همراهش رفتم علی رغم میل باطنیم.
و خیلی با ذوق همه چی رو نشون میداد و خانمش تو پذیرایی با بقیه نشسته بود و من حس خوبی نداشتم .و سریع برگشتم سرجام
و تو این هفته مدام ذهنم درگیر بود که منی که سالیان با این قضیه مخالف بودم نباید همراه برادر زادم میرفتم تا وسایل و اتاقهاشون رو ببینم تا اینکه امشب کامنت شما رو خوندم .اینکه شما عمل کردید و تصمیم درست رو گرفتید جای تحسین داره .
در پناه رب مهربان باشید
به مام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
آخ که من چقدررررر عاشق این سلسله فایل های الگوبرداری از افراد موفق هستم
یعنی جمله به جمله ش درسه برای من
من فروردین 1403 که شروع کردم به لطف الله با قدم اول شروع کردم با استاد کار کردن
اصلا مفاهیمی مث کنترل ذهن که استاد میگفتن این دقیقن همون تقوا در قرآنه
یا اونجا که در قدم سوم یا چهارم میگن که اصلا مهم نبست که با چه منطقی حالت بده ، اینو بدون که اگه در حال بد بمونی دستت رو کردی تو آتیش و نتیجه احساس بد فقط انفاقات بد هست
من این مدت که به لطف الله با استاد کار کردم خیییییلی در حوزه کنترل ذهن عالی تررشدم
من آدمی بودم که اگر دیر میرسیدم یا اگه منتظر کسی میشدم سریع عصبی میشدم ولی جایی که یکم متوجه شدم که احساس بد = اتفاقات بد الان اگر منتظر هم بمونم ، نه تنها عصبی نمیشم بلکه با آرامش منتظر میموتم به طوری که چند وقت پیش خواهرم بهم گفت چه صبور
یا اینکه من خییییلی سعی میکردم که اعضای خانواده م رو تغییر بدم ، و اگر کارهایی رو میکردن که از نظر من منطقی نبود ، عصبی میشدم و بد رفتاری میکردم ، ولی از یه جایی وقتی یکم فهمیدم که مت به اندازه سر سوزنی قدرت تغیبر دیگران رو نداریم تلاش هام رو متوقف کردم
و مثال بگم :
ما ماه پیش رفتیم کردان و خوب طبیعتا انتظار داشتیم بابا که چند روزه اونجاست یکم اونجا رو مرتب اینا کرده باشه تا ما بریم اما در کمال تعجب همه جا پر خاک بود ، برادر کوچیک من شروع کرد به غر زدن و من اول یکم حسم بد شد ولی سریع به خودم نهیب زدم و به میلاد گفتم :
وقتی روی چیزی کنترل نداری و قدرت تغییرش رو نداری ، الکی حال خودت رو بد نکن
اینو گفتم و بلند شدم خونه رو مرتب کردن و فایل های استاد هم گذاشتم توی گوشم
یکم دیگه غر زد ولی بعدش خودش همراه شد و همه جا رو دسته گل کردیم
یا چهارشنبه ساعت 11 صبح اینا یکی از همکارام یه دفعه یه جمله گفت خیلی بهم برخورد ، هیچی نگفتم و یک ساعتی بهش محل ندادم ،،، بعدش صداش کردم و گفتم ؛ من عادت ندارم ناراحتی ک رو با رفتار نشون بدم ، از فلان حرفتون ناراحت شدم
اونم عذر خواهی کرد و تموم سد
در حالی که اگر قبلن بود قهر میکردم و یه هفته بی محلی میکردم تا مثلا طرف خودش بفهمه!!!!
با عشق ، ادامه دارد …….
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستای توحیدی ام
خدایاشکرت هرچه دارم همه از آن توست و من هیچم
الهی تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
روز بیست و دوم اجرای توحید در عمل
امروز با عشق و علاقه راهی مدرسه شدم ، احساس خوبی داشتم ، مخصوصا که لباس های تمیز و پاکیزه ای پوشیده بودم، خداروشکر به لطف خدا در مدرسه کلی کارهام انجام دادم و تدریس و ارزشیابی خوبی از دانش آموزان داشتم، خداروشکر
چقدر والدین عزیز بهم لطف و محبت دارند و فعال تر شدن و در پی این هستند که وضعیت دانش آموز خودشون ارتقا بدن
امروز وقتی از مدرسه برگشتم همکارم تا دم در خونه رسوند و خداروشکر به لطف خدا وقتی رسیدم خونه ، از لحاظ ذهنی خسته بودم، و چایی خوردم و گفتم برم خرید ، آماده شدم و رفتم همین پیاده روی و هم دیدن محصولات مختلف در فروشگاه حالم خوب کرد ، خامه و گردو و بادام …خریدم خداروشکر و با حس خوب برگشتم خونه،
و فایل دوره جدید تغییر را در آغوش بگیر ، گوش کردم،
متوجه شدم 18 روز از تعهدم مونده و اسناد در معرفی این دوره گفتند این دوره 18 قسمت هست و خداروشکر این برام نشونه بود که با جدیت این دوره را ادامه بدم
جلسه اول احساس لیاقت را هم گوش کردم و باید تمریناتش بنویسم ،
این روز ها دارم کارهای پایانی کتابم انجام میدم ، برای همین تمرکز صددرصد ندارم
ولی تمام تلاشممیکنم که سر کلاس درسمحاضر و تمرینتام انجام بدم
خداروشکر به لطف خدای مهربون کم کم دارم یاد میگیرم که چطور توحید در زندگیم اجرا کنم
من لایق بهترین خدا هستم
من لایق بهترین رابطه هستم
من لایق بهترین ماشین هستم
من لایق بهترین خونه در بهترین مکان هستم
من لایق زندگی بهشتی هستم
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره – 186)
و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مىخواند، پاسخ مىگویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!
درود و سلامت باش خدمت همه ی عزیزانم. از استادمون گرفته تا تک تک شاگردا.
فایل فوق العاده ای بود عالی بود. پر از درس بود واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم.خدایا شکرت
رفتم کامنتای خودم و خوندم و مربوط میشدن به 3 سال پیش و من از این آگاهی ها در مسیر کنکور استفاده میکردم یادش بخیر. و الان میخوام در مسیر شغلیم ازش استفاده کنم.
درس اول:
اگر توی زندگیت اتفاق به ظاهر نامناسبی میفته توجهت و بذار روی بی نهایت اتفاقات مثبت زندگیت.
مثلا از اگر از یه دوستی جدا شدی یا حتی طرد شدی، به جای غصه خوردن و اتلاف انرژیت به یه عالمه خاطرات خوبی که باهاش داشتی فکر کن به شخصیتش فکر کن که چقدر باعث شد تو بزرگ بشی و ازش یاد بگیری،به این فکر کن که خداوند اینقدر تو رو لایق دونسته که یه انسان فوق العاده وارد زندگیت کرده و یه مدت باهاش رشد کردی اما از یه جایی به بعد بودن اون شخص باعث افت فرکانست میشد و باید مسیر و تنها میرفتی و خدا این کار و برات میکنه.
البته همه این کارا بعد از اینه که غصه هات و خوردی. یعنی از خودت توقع نداشته باش که هرگز نباید ناراحت بشی. ما انسان ناراحت میشیم گریه میکنیم حتی حسرت میخوریم اما مهم اینه که سریعا برگردی به مسیر درست.
برا هر شخصی این مدت زمان مشخصی داره.هر کس که بیشتر رو خودش کار کرده مسلما زودتر هم میتونه طور دیگه ای فکر کنه. یادمه استاد تو یه فایلی میگفت اگر عزیزدلم به هر دلیلی بخواد از من جدا بشه من شاید 2 ساعت ناراحت بشم.بعدش به مسیر اصلی برمیگردم.
خب درسته چون استاد ماست ناسلامتی و هر روز و همواره داره رو ذهنش کار میکنه.
مثلا من یه برهه ای مریض شدم،اینقدر تمرکزم رو بیماری بود و البته تمرکز اطرافیانم، که ماه های طولانی درگیرش بودم حتی یه مدت نتیجه میداد دوباره برمیگشت به وضعیت اولش.
اما از یه زمانی بعد سعی کرد رها باشم و بشپارم به خدا، سعی کردم حالم خوب باشه و دیگه بهش فکر نکنم و اتفاقی که افتاد این بود که به راحتی خوب شدم.
زمانی خوب شدم که تونستم به بقیه جنبه های زندگیم که خوبن فکر کنم،به بقیه اعضای سالم بدنم به خانوادم به دوستام به موفقیتام و..
برای مثال اگر تو یه درس نمره ی بد میگیری اون و برا خودت بت نکن برو خداروشکر کن بقیه درس ها رو خوب گرفتی ولی برنامه بریز که وضعیتت و تو اون درس بهتر کنی.
کلا همین موضوع تمرکز نکردن یا توجه نکردن خودش همه چیزه. به ساید بد ماجرا فکر نکن.
یا اصلا بهش فکر نکن یا اگر قراره درسی ازش بگیری از یه ساید دیگه بهش نگاه کن که احساستم خوب باشه و یاد گیرنده خوبی باشی.
—————————–
درس دوم:
میشه نتیجه برات مهم نباشه؟
میشه تمام تلاشت و بکنی و رها کنی خودتو و همه چیزو بسپاری به خدا؟
میشه نگران خوب و بد نتیجه نباشی و باور داشته باشی که نتیجه هر چی باشه به نفع توعه؟
میشه اصلا نترسی از اتفاقاتی که نیفتاده و شاید قرار نیست هرگز بیفته ولی تو از همین الان داری میترسی براش؟
توی دوران امتحاناتم دقت کردم زمانی که نگران بودم نمرم تو این درس چی میشه و حین درس خوندن همش به اون زمانی فکر میکردم که امتحانم و میدم و ممکنه سوالی باشه و من بلد نباشم، واقعا امتحانم و خوب نمیدادم و دوران درس خوندنم خیلی برام طاقت فرسا گذشت.
یه زمانی به خودم اومدم گفتم فاطمه تو هیچوقت برا امتحانا اذیت نمیشدی چت شده؟ چرا اینقدر جدی گرفتی؟
و بله!
دلیلش دو چیز بود:
تصور بدترین اتفاق
ترس از نتیجه بد
و یه مثال دیگه هم دارم
تو کامنتای قبلیم نوشتم که فعالیتم و تو اینستا و کلا فضای مجازی شروع نمیکردم بخاطر ترس.
میترسیدم شروع کنم و وسط راه ول کنم.
همین باعث میشد شروع نکنم.
اما من واردش شدم و دارم فعالیت میکنم و هر روز بهتر از دیروز
هر چند اینستا کلا در صورتی خوبه که بری فایلت و آپلود کنی و بیای بیرون سریع :)
درس سوم:
میریم سراغ تحسین آدما
ببین کلا دیدن زیبایی آدم ها و تحسینشون و چشم پوشی از ویژگی های نامناسبشون یکی از همون عاداتی هست که اگر میخوایم همواره رو به جلو حرکت کنیم باید در خودمون ایجاد کنیم.
کلا ادما رو تحسین میکنم اما اینکه آگاهانه زبان به تحسین بگشایم نه.باید بیشتر روش کار کنم
استاد کیف میکنم از خوبیای شخصیت های سیاسی میگید.
تو ایران کافیه یکبار این کار و بکنی چنان بهت حمله میکنن!
یادمه یکبار جلوی دوستام گفتم فلان شخص سیاسی فارغ از هر چیزی لایقه که به اینجا رسیده و بنظرم ادم موفقیه… و مسخره شدم توسط دوستان:)
و گفتن تو چقدر ساده ای خیلیاشون با پارتی رسیدن اینجا لیاقت چی موفقیت چی
و الان که فکر میکنم یکم این باور محدود کننده پارتی هم در ذهنم شکل گرفته (البته بیشتر از یکم) که اونم درست میکنم.
درباره نشتی های انرژی حرف زدین
مدت طولانی ایه که برا یه تصمیم نشتی دارم. تصمیم به اینکه ادامه تحصیل بدم یا کار کنم
اما این هفته میخوام تصمیمم و بگیرم چه خوب چه بد.دیگه کمالگرایی بسه. وقت عمله
درس چهارم:
اونحایی که آنتونی به حریفش تبریک گفت و گفت که این شکست تحربه ی ارزشمندی بود خیلی برام جذاب بود.
خیلی باید رو خودت کار کرده باشی که اینقدر با آرامش و مسلط بیای جلوی دوربین و اینقدر عالی جواب خبرنگارا رو بدی.
درس پنجم:
فاطمه جان نمره ها و رتبه ها رو نگاه نکن. برای رشد خودت تلاش کن و جلو برو.
هدفت رشدت باشه هدفت سوادت باشه نه نمره.
درس شیشم:
اگر میخوای بفهمی چقدر شخصیتت رشد کرده نگاه کن ببین حرف مردم چقدر برات کم اهمیت تر شده
(دقیقا چند روز پیش یه بحث کوچیک با بابام پیش اومد و من خییییییلی به هم ریختما اصلا برا خودم عجیب بود. ولی همون موقع تو همون حال گفتم فاطی این برا اینه که فرکانست پایین اومدت، سعی کن به بابات فکر نکنی و رو خودت کار کن،
درست میشه بعد چند روز. و الان که دارم کامنت میذارم حقیقتا اهمیت حرفاش خیلی کمتر شده و خدارو شکر)
درس هفتم و شاید مهم ترین درس برای من:
منتظر کسی نباش بلندت کنه،چه موقعی که اتفاق نامناسبی برات افتاده،چه وقتی اتفاق خوبی برات افتاده
میخوای ورزش کنی برو بکن چه مسخره بازیه پایه داشته باشی، تو قراره خودت به خودت کمک کنی تو قراره خودت رشد کنی
اگر حالت خوبه و یه اتفاق عالی برات افتاده منتظر نباش که یکیو داشته باشی براش بگی اون ذوق کنه، برا خدا بگو .خودت تنهایی جشن بگیر
اگر حالت بده منتظر نباش یکی بیاد دلداریت بده..
خدایی مشکل دارم تو این یکی.
هم تو اون قسمت پایه داشتن
هم تو اون قسمتی که میخوای یکی زمان سختی ها کنارت باشه
اصلا بنظرم خیلی هنره که چنان به خودت متکی باشی که حتی وقتی تو رابطه باشی، منتظر محبت و دلداری از اون نباشی
وااقعا سخته.اصلا متفاوته.
کیو اطرافیانمون میشناسیم که اینطوری باشه.
من خودم هر چی دیدم اینطوری بوده که دوتاشون به هم کمک میکردن که مشکل یکیشون برطرف بشه و این اسمش عشق بود :)
حقیقتا الانم که دارم مینویسم هنوز این باور و دارم. ولی میدونم که اشتباهه
میدونم رابطه دو تا آدم توانمند اینطوری نیست
اصلا میدونی چیه.
این آقای آنتونی رو که دیدم از خدا خواستم یه همسر همینقدر قوی بهم بده .
البته که خودمم باید همینقدر قوی باشم.
عاشقتونم.
عاشق آنتونی هم شدم با این مصاحبه جذاب و این شخصیت منحصر به فرد:) الحق که ادمایی که به جاهای بالا رسیدن متفاوتن
یه چیزی بگم، اینستا و محتواهاش واقعا باورات و عوض میکنن. پستای عاشقانش پره از این حرفایی که منشا وابستگی داره
سلام فاطمه عزیز..بسیار از دیدگاه ناب شما و درس هایی که گرفتید لذت بردم وقتی خواندم…خیلی واسه من تلنگر و درس داشت ازت ممنونم که نوشتی منو متوجه ترمزهای ذهنی خودم کرد و باعث شد بفهمم از کجا دارم ضربه میخورم برای شما آرزوی سلامتی شادکامی ثروت و عشق پاک می کنم..
باسلام خدمت استاد و خانم شایسته
روز 183
انقد این فایل برام جذاب بود ک بارها گوشش دادم
اول فایل ک ادمها زورشون میاد موفقیت دیگرو ببین..
این روزها کبه جای جدید و بزرگتر مهاجرت میکنم ودر اسکیل بزرگتر پیش میرم،متوجه زور اومدن به حتی یکسری نزدیکام شدم
سوالاتی ک از سر کنجکاوی بود و حتی روشون نشد از خودم بپرسن
ولی ب گوشم رسید
وبازهم اعراض
به شدت باید حواسم باشه ک درگیر غرور و تکبر ذهن نشم و اجازه ندم درگیر بازیه ذهنه بقیه بشم
شک ندارم ک قلبشون خوشحاله ولی ذهنشونه ک نمیذاره تشویق کنن
دقیقا مثل خودم
خیلی جاها به خودمم زور اومده دیدن موفقیتایه کسایی ک برای خودم قابل دسترس نبودهولی اونا بدست اوردن و البته یاد گرفتم ومیگیرم ک از مقایسه و زیر سوال بردن ارزشم ،دست بردارم
به هر نسبتی ک این تمرینو میکنم،ارومتر و زندگیه بیرونیم با کیفیتره
در رابطه با تمرکز روی نکات مثبت،اینروزها یکمی اتفاقات به ظاهر،غلطه
ولی فقط به ظاهر
یکمی ک میگذره ،متوجه میشم چه قدرررر خوب شد ک اون اتفاقه به ظاهر غلط افتاد
رازشم دقیقا کنترل ذهنم بوده
یکی از بهترین درسا،درس تحسین موفقیتای ادماست
من چیکار دارم به ویژگی های جزییه طرف
مهم اون قسمت موفقیته طرفه و اون قسمتو تحسین کنم
اینجاست ک میشه فهمید حسودم؟کینه دارم؟عقده ایم؟؟
اگه بتونم از ته وجودم تحسین کنم ،حتی ادمهایی ک اصلا در مدار هم نیسیم
اینجاست ک نشونمیده ایا قضاوت و تکبر و کینه و حسد از ذهنم خاموشه؟
این روزها تمرینش کردم
بیشتر از قبل
مربی هایی هستن ک کاملا از جهل ادما سو استفاده میکنن و پول میگیرن و…
خیلی وقتا این طور بود ک میگفتم بابا فلانی چطوری میتونه اینکارارو کنه؟؟؟
اصلا کاملا منطقی بود واسه ذهنم ک حق بده بهم بابت این حرفا
کم کم،شروع کردم به تمرینه تحسین باورهای ثروت سازشون
که چقد طرف باوراش قویه،ک با اینک علمشو نداره،و این همه ب ادما اسیب میزنه یا استرویید تجویز میکنه مثل نقلو نبات،ولی اعتماد به نفس داره و ادامه میده
همش تحسین میکردم اعتماد به نفسش
و همین اهرمی میشد برای یاداوری خودم ک ندا تو اینطوری نیسی ک سلامتی اسیب بزنی پس چقد کارت عالی تر پیش میره
و باورای ثروت سازمو قوی تر کردم
چرا ک اون ادم در اون مدار،قطعا ادمهای هم مدارو دورش جم کرده
پس هستن و بیشترم هستن ادمهایی ک اتفاقا به سلامتیشون اهمیت میدن و در مداره من قرار دارن و من در باشگاه جدید،ملاقاتشون میکنم
ک خداروشکر هنوز ک کارو شروع نکردیم،کلی پیام دارم برای ثبت نام