سریال زندگی در بهشت | قسمت 263


از میان نظراتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با محتوای این فایل را داشته باشد، به عنوان متن انتخابی این قسمت انتخاب می شود.

منتظر خواندن نظرات زیبا و تأثیرگذارتان هستیم


برای دیدن سایر قسمت‌های «سریال زندگی در بهشت»‌، کلیک کنید

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

532 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «......» در این صفحه: 1
  1. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    به نام خدا

    خدایا شکرت

    سلام علیکم

    .

    امروز داشتم فایل تمرین ستاره قطبی در قدم هشتم را گوش می کردم که بهم گفته شد برو سریال زندگی در بهشت را ببین و الان اینجا هستم خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.

    .

    داشتم درخت های پارادیس را می دیدم و لذت نی بردم و همین طور فراوانی را احساس می کردم

    و گفتم خدایا میشه میشه به خدا میشه

    یه بهشتی باشه که از خودم باشه

    پر از درخت های سر به فلک کشیده باشه

    اصلأ انتها هم نداشته باشه

    و اونقدر بزرگ باشه که خودم هم با اینکه ملک از خودمه ندونم که چقدر درخت داخل بهشت ام

    جای داده خداوند

    واقعا استاد و مریم خانم تحسین بر انگیز هستید که اینقدر باور فراوانی را اصلا حسش که نمیشه گفت

    واقعا خوردید….

    واقعاً آدمها و فرشته های روی زمین مثل شما را من بنده تحسین می کنم که اونقدر پایبند به فایل ها

    هستید

    چون دیدم مریم خانم گفتن بعد از گوش دادن به فایل مراقبه در دوره ی هم جهت با جریان خداوند

    یعنی بعد از گوش دادن به اون فایل به مریم خانم

    گفته شده که برو و برای ضبط جدید سریال

    آماده شو

    و مریم خانم به الهام خودش عمل کرده

    یعنی اینقدر پایبند به گوش دادن به الهام

    خدایا شکرت.

    وقتی آدمهایی که می بینم اینقدر غرق در کارهایی شده اند که واقعاً بیهوده است

    حتی گاهی بهشون گوشزد می کنم که فلانی این کارت بیهوده است و باز هم انجام می دهد

    و می بینم خودم از مسیر بیشتر دور می شوم

    بعد به این قانون پی می برم و به خودم میگم

    و با خودم مرور می کنم که من نمی توانم کسی که در مدار نیست

    کسی که روی خودش کار نمی کند

    را نمی تونم بیاورم در مسیر اصلا وظیفه ی من نیست

    بعد دوباره قانون برام مرور میشه من وظیفه ای

    در برابر دیگران ندارم

    من فقط می تونم روی خودم کار کنم

    و نتایجم را بگیرم

    که نتایج هم بی انتهاست

    و تموم شدنی نیست یعنی خودم بتونم کارهای بیهوده را انجام ندهم خیلی قدرتم در برابر اراده های زندگیم بیشتر می شود

    توان خودم برای دریافت ورودی های نعمت ها ثروت ها خوبیها خوشی‌ها وووو بیشتر و بیشتر می‌شود

    خدا را بی نهایت شکر .

    پدرم چند روز است دچار ناراحتی ها و بیماریهایی شده است

    من نمی‌گم اومدم بگم اصلا نوشتم اینجا ولی باز هم پاک کردم چون دیدم اصلأ که نه

    ولی انصافاً خدا را صد هزار مرتبه شکر خیلی بهتر از قبل تونستم بهش توجه نکنم

    و آگاهانه ذهنم رو به سمت فایل های استاد ببرم

    چون نمی خواهم گذشته ی خودم را بگم

    ولی خودم را با خودم مقایسه می کنم می بینم خیلی بهتر شده ام

    بعدزنگ زدم به برادرم چون ایشان بیشتر پیگیر

    کارهای پدرم در دوران همین تضاد هامون بودن و هستند

    و وقتی زنگ زدم خنده ام گرفت …

    چون ایشان در جایی بود که نمی تونست صحبت کند و زود مکالمه را قطع کردیم….

    یعنی وقتی در مدار نباشی اون موقعی زنگ می زنی

    یا اون موقعی می روی که همه ی کارها

    انجام شده است و تموم شده. یعنی نه می بینی

    و نه می شنوی و نه تو را در جریان می گذارند و این خیلی خوبه و عالیه خدایا شکرت.

    من خیلی از افراد را از ذهنم حذف کردم یعنی شیفت دیلیت….

    که البته که خدا برام خدایی کرد واقعاً

    چون استاد در فایل ها میگن : این یه فایل است می خواهی گوش کن و می خواهی گوش نکن

    یعنی اون قدر انرژی از همه لحاظ بیشتر شد

    که خدا خودش می داند

    خدایا شکرت

    یعنی من همیشه قبلاً در زندگی همه بودم به غیر از زندگی شخصی خودم و سبک شخصی خودم

    و وقتی شوهرم دخترم را رها کردم

    و سعی کردم خودم زیباییها را ببینم

    سعی کردم خودم جهانی که قانون دارد می گوید را

    بیشتر ببینم و تمرکز کنم و توجه کنم

    البته که با ایمانی هم که ساختم

    خدا را صد هزار مرتبه شکر حال خودم احساس خودم خیلی بهتر و بهتر و بهتر شد

    یعنی چنان انرژی و حال خوب را ازم می گرفت

    که دست به هیچ کاری دیگه نمی تونستم بزنم

    البته که با ادامه دادن و استمرار

    خدایا شکرت.

    یعنی دوره های استاد جری می‌سازد آدم را که نمک گیر می‌شود آدم

    و من الان خودمو ساختم

    و خدا را صد هزار مرتبه شکر به جوری شده که اونقدر البته که خدا من را دوست دارد که زود منو به سمت

    سایت به سمت استاد به سمت قانون می آورد

    یعنی اگر تضادی باشد خدا را صد هزار مرتبه شکر خیلی

    بهتر از قبل رصد می کند

    خدایا شکرت برای هماهنگی بهتر با قانون

    خدایا شکرت برای هماهنگی بیشتر با قادر متعال خودم

    .

    وقتی دیدم مریم خانم اینقدر نکته سنج هستند در مورد عمل کردن به فایل های دوره های استاد

    تا اینکه بخواهند فقط نقد کنند فایل ها را

    درسهای زیادی را گرفتم

    برای خودم برای زندگیم برای سبک شخصی خودم

    خدایا شکرت برای وجودت مریم خانم

    یعنی من صبح تا شب کارم این بود همه را نقد و بررسی کنم

    که نتیجه یک این کار چی بود ؟؟ افکار منفی . کنجکاوی‌های ما به جای دیگران . بدو بدو بدو کردن و به هیچ کجا نرسیدن های مداوم و پیوسته ووو

    یعنی وقتی الآنم را یعنی خودم را با خودم مقایسه می کنم برای من مکانی به غیر از سایت عباس منش دات کام مکانی به غیر از حضور در دوره ها حضور در فایل ها

    ووو‌ من جای دیگه ای نباید باشم

    چون همه جا برای من جهنم است

    و زندگی در بهشت برام هم بهشت دنیا را دارد و هم بهشت آخرت را

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    .

    من یک عمر دنبال یه همچین فضایی بودم

    یعنی داشت به نفر منفی می‌گفت و من هیچی نمی گفتم و همین طور داشت ادامه می داد

    بعد گفتم یعنی یه چیز خوب نبوده ؟؟؟؟؟؟

    بعد دیدم ساکت شد و هیچی نگفت

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.

    .

    وقتی دیدم مادر بچه اینقدر راحت آسان و لذت بخش دارد بچه را اونجوری که درست است بار بیاره

    نه اینکه ببینه بقیه چه روشی دارند

    یا اینکه چقدر با خودش با بچه در صلح است

    و اصلا تو سر خودش نمی زند که وای چقدر من زمان باید بزارم برای این بچه ؟!؟!؟!

    وای چقدر من باید کار یاد این بچه بدهم ؟!؟!؟!

    وو یه مثالی هم هست می زنند که تا گوساله گاو شود دل بچه آب شود

    یعنی من همیشه اینها را به خودم می گفتم

    یاد خودم افتادم که دخترم را حامله بودم

    و وقتی بچه ام به دنیا اومد اونقدر این بچه ناآرام و

    بی قرار بود که من اصلا نه روز داشتم و نه شب

    یعنی الان می فهمم از بس من خودم را تحقیر می کردم و تو سر خودم می زدم

    که وای بعداً چی میشه ؟؟؟

    یعنی سرنوشت این بچه چی خواهد شد؟؟؟!!!!!

    الکی و بیخود بود ها …..

    یعنی همسرم من یه مرد آرام و در صلح با خودش بود

    ولی ذهنیت من همیشه می‌گفت آینده را ببین

    معلوم نیست که

    و نتیجه این همه استرس و فشار شده بود

    یک بچه بی قرار و گریه کن …

    که یعنی دهن این بچه باز میشد می گفتم خدا می دونه کی و چه زمانی دهن این بچه بسته می شود

    و الآن می فهمم همه و همه برای ذهنیت نا آرام

    پر از تنش خودم بوده است

    یعنی من فرکانس استرس فشار روحی و روانی را

    ارسال می کردم و شیر خودم را هم به دخترم می دادم

    و بچه هم همین را دریافت می کرد و

    این طور واکنش نشان می داد

    یعنی یه مثالی هست می زنند که میگن مادری که

    دارد بچه را شیر می دهد خبر یا خبرهای ناراحت کننده و مرگ و میر و بیماری بهش ندهید

    یعنی الان من این را می فهمم چون فرکانس را بچه

    می گیرد

    و همون را بصورت ها و طرق مختلف بروز می دهد

    یادمه من قبل از ورود به برنامه های استاد دخترم که کلاس هفتم یا هشتم بود

    به روز از مدرسه زنگ زدن که دختر شما در مدرسه نیست

    ناظم مدرسه با نگرانی و استرس و به حالت گریه کنان

    زنگ زده بود و می گفت که

    دختر شما از مدرسه فرار کرده است

    بعد به ما می گفتن ناراحتی غمی غصه ای مشکلی

    مشکل خانوادگی در خانه دارید

    و ما می گفتیم نه …

    بعد همه ی کادر مدرسه در تعجب و حیرت بودن

    حالا من می فهمم که این تنش ها این حرکت های زشت این رفتار های مرموز همه ریشه در خودم

    در افکار منفی در گذشته ی خودم دارد

    ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر و خدا را بی نهایت شکر که اوضاع دارد بهتر و بهتر میشه

    یعنی باید اینطور باشد

    البته این مثال را هم الان به ذهنم اومد که از دامن زن به معراج رود

    یعنی این که من افکار خودم را دارم درست

    اینکه هر کسی سبک شخصی خودش را دارد این هم درست

    این که من نمی توانم کسی را تغییر بدهم

    و تمام فایل های استاد همه درست و به حا

    اما از لحظه ای که من تونستم افکار خودم را رصد کنم

    کانون توجه و تمرکز خودم را مدیریت کنم

    خدا خودش می داند که همه چیز تغییر کرد

    رفتار آدمها

    سبک شخصی خودم

    شیوه ی لباس پوشیدن من

    وووووو

    من فرکانس خوب ارسال مردم البته که سعی کردم

    و همه را رها کردم

    خودم شدم

    خودم با هر آنچه که می سازم از همین لحظه

    و خدا را صد هزار مرتبه شکر واکنش های جهانم را

    دیدم و حس کردم

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.

    .

    یا وقتی دیدم یک بالشت نرم و راحت مادر برای بچه در نظر گرفته است

    تا بچه هم آرام باشد

    هم آزاد باشد

    هم از الآن بهترینها را تجربه کند

    و احساس راحتی کند

    و لذت ببرد از بازی های کودکانه یا خودش

    …..

    دیدم من خودم سفت ترین و سخت ترین و پیش پا افتاده ترین بالشت ها را برای دخترم در خونه

    می گذاشتم تا خوابش کنم

    تا آرامش کنم

    یعنی از همون زمان بی ارزش بودن را اول برای خودم و بعد برای فرزندم انجام می دادم

    یعنی الان که این فایل را دیدم به یاد آوردم که صد البته نباید تقصیر را همه را گردن مادرم یا پدرم ووو

    بیندازم

    چون من از وقتی یادمه همه چیزهای خوب و عالی و راحت

    و همه ی چیزهای نو

    برای مهمون بود

    در صورتیکه می تونستیم ولی استفاده نمیشد

    یعنی هنوز مادرم بعضی از وسایلی که از زمان بچگی

    ما بوده را دارد که استفاده نشده است

    چون همه را می گفتیم حیفه…. از بین می ره ….

    ولی الان می بینم می تونم از همین زمان از همین لحظه از تمام وسایل و لوازم و لباس های خودم

    استفاده کنم و خودم خودمو باارزش کنم

    تا جهان هم برام ارزش بیافریند

    و هدایت شوم به تمام دارایی ها و وسایل و

    لوازم باارزش و زیاد و فراوانی

    چون قانون ساده است

    مگر اینکه عمل نکنم و با ذهنیت خودم سختش کنم

    البته خدا را صد هزار مرتبه شکر الان با دیدن و

    گوش کردن به فایل های استاد خیلی بهتر شده ام

    ولی باز هم این یادآوری ها این کامنت نوشتن ها

    این گفتن ها خودش مرور تجربه های گذشته

    و خلق کردن تمام چیزهای بارزش است

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    .

    من وقت و زمانی که برای دیدن و لذت بردن فایل های پارادایس می گذارم را واقعاً دوست دارم

    یعنی کار بیهوده ای نمی دونم

    چون می دونم وقتی در مدار خوب هستم به

    این جنس از فایل ها هدایت می شوم

    خدایا ممنونم

    مریم خانم ممنونم

    استاد جونم ممنونم

    مهمون های پارادایس ممنونم .

    .

    وقتی استاد در فایل ها گفتن: ما رقابتی با کسی نداریم من شک کردم به خودم به سبک شخصی خودم

    بعد گفتم کجاست که من دارم رقابت می کنم

    بعد دیدم همه جا

    یعنی به خودم گفتم بگو کجا نیست که من دارم رقابت می کنم…..

    بعد اومد با تعهد با ایمان تغییرش دادم

    و بعد هدایت خواستم

    بعد دیدم من در خوردن منظورم خوردن ناهار شام و یا هر خوراکی با همه رقابت دارم

    و آنقدر تند تند می خورم که از همه زودتر غذام تموم میشه

    بعد گفتم علتش چیه ؟؟؟

    چرا من باید اینقدر تند بخورم تا زودتر از همه

    تموم کنم ؟؟؟؟؟؟

    بعد دیدم این هم از بچگی من دارم

    این فضای رقابت و رقابتی را

    چون ما دو تا خواهر و دو تا برادر بودیم و همیشه

    با هم سر خوراکی ها ناهار وووو مسابقه می گذاشتیم و اون نفری که تندتر از همه می خورد

    از همه بیشتر خورده بود و همه ی نگاه ها هم

    به سمت اون فردی بود که تند خورده و همه را

    خورده است

    بعد اون فرد میشد نفر اول

    و می گفت اول

    بعد همه با نگاه حسرت و حسرت گونه که این هم از بچگی من دارم که همیشه حسرت می خوردم

    یعنی از همین جاها برام شروع شده است

    و بعد که ای بابا همه را خورد ما عقب افتادیم ما که نخوردیم

    چقدر زرنگ است

    و ما هم چقدر تنبل هستیم

    یعنی می خواهم بگم فضا فضایی کاملآ رقابتی بود

    فضا فضایی حسرت خوردن ها بود

    یعنی خشت اولی که کج باشد تا ثریا میرود دیوار کج

    و این همین طور در همه جای زندگیم بود تا

    من تعهد به خودم دادم و این را فهمیدم

    الان خدا را صد هزار مرتبه شکر اصلأ و ابدا سر غذا خوردن یا هر خوراکی دیگه ای اصل تند تند بخورم

    و بروم کنار نیست

    در حدی که سیر شوم می خورم

    در حدی که نیاز بدنم باشه

    اولش تعجب می کردم که چقدر من زود سیر شده ام و علتش را نمی دونستم

    ولی الان فهمیدم که برای اینکه رقابت را گذاشتم

    کنار و خودم شدم خدا را صد هزار مرتبه شکر

    الان خیلی کم چیزی می خورم

    راحت هستم

    آزاد هستم

    زودتر سیر میشوم

    و چقدر معده ام راحتر کار می کند چون تند خوردن زیاد تمام سیستم بدن را مختل می کند

    خدایا شکرت.

    .

    و اینکه حسرت های گذشته ام را خیلی کمتر کردم چون این هم ریشه در همین دوران های کودکی و بچگی

    داشت و دارد

    وقتی به نفر توی کلاس شاگرد اول می‌شد من که با نگاه حسرت آور بهش نگاه می کردم

    به جای اینکه تحسینشان کنم

    و تایید کنم

    می خواهم بگم ریشه در درون است نه در بیرون

    در بیرون دنبال خودم دنبال شخصیت درست کردن خودم نباشم

    چون همه چیز در درون خودمه

    خدایا شکرت

    البته این را هم بگم همین نگاه کردن به شاگرد اول بودن در کلاس بعداً شد برام الگو که می شود هست امکان دارد امکان پذیر است برای من هم هست

    می خواهم بگم تضادهایی که بودن پل های درست را

    بنا کردن

    خدایا شکرت.

    من قدرت نه گفتن را هم یاد گرفتم

    یعنی هر چیزی که می دونستم من خود من این را

    دوست ندارم می گفتم نه

    اولش سخت بود

    نکنه فکری بخند طرف

    نکنه باهام حداقل درست کند

    که دیدم من خودم همه ی اینها را در ذهنم درست کردم

    و این را هم از عزت نفس یاد گرفتم

    نه گفتن در جای مناسب در زمان مناسب

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: