سریال زندگی در بهشت | قسمت 14 - صفحه 28

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

306 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2936 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    درود بر استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و همراهان همیشگی کلبه ی بهشتی

    به به خدایا شکرت چقدررررر ویوی دریاچه زیبا شده و این درخت ها چقدر تر و تمیز شدن.

    چقدر این علف های هرز و این درخت های هرز مثل خوره افتادن به جون پرادایس !!

    من بعضی وقت ها یه موضوع جالب برام اتفاق میوفته . بعضی وقت ها که میزم اشغال ها رو بیرون اویزون کنم و برم دنبال یه سری کارا ، میبینم که تا وسط کوچه رفتم و همینجور این نایلون زباله رو با خودم تا وسطای کوچه اوردم و یادم رفته اویزونش کنم !! بعد یهو میفهمم که نایلون پر از اشغال رو تا وسط کوچه و یا بیشتر با خودم حمل کردم .. بعد به خودم میگم پسر حواست کجاست این چیه با خودت اوردی اخه !!!؟؟

    باورهای محدود کننده و ات و اشغالای ذهن ما هم همینه و ما بدون اینکه نسبت بهشون اگاه باشیم ، هر جا که میریم این ات و اشغالا رو با خودمون حمل میکنیم این ور و اون ور و همیشه یه گاری پر از اشغالای بو داده رو توی تمام زندگیمون داریم با خودمون جابه جا میکنیم و بعد متعجبیم چرا زندگیمون اینقدر سخته و چرا هیچ انگیزه ای برای زندگی نداریم ؟؟!!

    موضوع بعدی فراوانی درخت و جنگل در امریکاس که اینقدر اونجا درخت و جنگل زیاده که ملت پول میگیرن که بیان درخت ها رو قطع کنند‌. توی کامنتای قبلی اشاره کردم که شاید اگر من بودم درختای دور دریاچه رو قطع نمیکردم چون میگفتم که مردم دارن به درخت کاری تشویق میشن !!

    در صورتی که این از نگاه محدود من به دنیا نشائت میگیره ،، ایا اگر من یه ادمی بودم که با فراوانی جنگل و درخت احاطه شده بودم ایا باز هم اون درخت های دور دریاچه رو که فقط باعث دردسر هستن رو نگه میداشتم ؟؟

    موضوع بعدی برام من اینه که اینکه استاد وقتی میخواد یه کاری رو و یه پروژه ای رو شروع کنه هیچ وقت نمیگه وایسا اول شرایط و امکاناتش فراهم بسه و بعد من شروع میکنم بلکه ایشون با اولین ایده ای که به ذهنشون میرسه شزوع و اقدام میکنند.

    مثلا برای قطع درختای مزاحم دور دریاچه اولین ایده ها این بود که بیام طناب بندازم دور درخت و با ماشین بکشمشش و یا با اون قیچی قطع کنم. و بعد ایشون هی ادامه داد و ایده های کارا تر به ذهنشون اومد که مثلا اون اره برقی دسته دار دراز رو بخرن !!

    و یا مثلا برای بریدن نرده های کنار کلبه هم همینطور.

    مثلا برای لامپ های دور کلبه،، همون لامپ ال ای دی نواری ها ،، اولین ایده این بود که اقا بریم توی دلش و با میخ و چکش بیوفتیم به جونش و بعد ایده ی بهتر این بود که از ارزش ابزار استفاده کنیم و اون ها رو با دلر پیچ کنیم !!

    باید توی زندگیم نگاه کنم ببینم چه چیزهایی در زندگیم هست که هی دارم تعلل میکنم و مدت هاست هی دارم عقب میندازمشون ، فقط چون منتظرم شاید یه شرایط بهتری مهیا بشه ؟؟ و بعد با اولین ایده شروع کنم.

    الان دارم میبینم که یک پروژه با اولین ایده شزوع شد و از همون ابتدا چشم انداز رو دیدیم که اگر درختای دور دریاچه زده بشه چقدررر اینجا زیبا میشه و بعد الان میوه ی اون حرکت رو داریم دریافت میکنیم.

    البته دیدن و تجسم کردن صحنه ی پایانی در واقع خودش احساس لیاقت میخواد .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    من نمیدونم چند درصد از کسانیکه توی این سایت هستندبا این نیت ودیدگاه میان این فایلها رو می بینند که ازشون درس درست زندگی کردن ودرست بندگی کردن بیاموزند، اماااا منه مینا از روزیکه وارد این سایت شدم به لطف الله مهربان وتا به امروز، این فایلهای هدیه رو گنجی میدونم باارزش وهدیه ونعمت ورزقی از سمت خداوند به خودم ، جاری وساری و همیشگی، که در اختیارم گذاشته شده.

    همین یه قسمت رو من توی این چندسال بارها وبارها دیدم وهربار یه بخشی از وجودم که در تاریکی وجهل بود به لطف الله روشن و نورانی شد.

    نوریکه هدایتم میکنه به سمت داشتن یه زندگی وبندگی درست ….چیزیکه تمام عمر دنبالش بودم.

    الهی صدهزار مرتبه شکرت که از روی لطف ومهربانی ات من آوردی توی این سایت تا از طریق بندگان پاک ومطهر و یکتاپرستت بیاموزم پاک و طهارت و یکتاپرستی رو، ان شالله که توی این مسیر ثابت قدم باشم همیشه…

    الْبَقَرَه

    آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ(٢٨۵)

    پیامبر آنچه را از طرف خدا برایش فرستاده شده، باور کرد و مؤمنانِ همراهش هم آن را باور کردند. همگی خدا، فرشتگانش، کتاب‌هایش و پیامبرانش را باور کردند و گفتند: «در اصل نبوت، بین هیچ‌یک از پیامبران خدا فرق نمی‌گذاریم.» همچنین گفتند: «گوش شنوا داشتیم و اطاعت کردیم. خدایا، از تو آمرزش می‌خواهیم و به‌سوی توست سرانجامِ همه…» (٢٨۵)

    یکی از بزرگترین نقص های شخصیتی من همیشه، احساساتی نگاه کردن به کل مسائل زندگی بوده وهنوزم گاهی هست!!!!

    اینکه دنیای ذهنی وعقاید وباورهام انقدر کوچیک باشه که فقط از دریچه ی دیدگاه ضعیف و نادرست خودم به همه چیز نگاه کنم، نه از دیدگاهی که پشتش تحقیق و بینش ودانش باشه!!

    وهمین سطحی نگری واحساساتی بودن باعث شد خیلی توی زندگیم ضربه بخورم…

    جالبه که همیشه پدر ومادرم اینو میگفتند که ما داریم چوب دلمون رو میخوریم چون زیادی مهربونیم واحساسی!!!

    و ماها هم همین جمله شده بود ورد زبونمون و بعدها شد باورمون که آخی ما خیلی مهربونیم و مثلا فلانی و دیگران سنگدل هستند!!!

    ما دل رحم هستیم، ما دلسوز هستیم، اخی گناه دارند، آخی حیف شد، آخی طفلکی……

    وهمینطور انقدر پیش رفتم توی زندگیم که حس قربانی بودن واحساس دلسوزی به حال خود انقدر در من شدت داشت ( هنوزم گاهی این حس میاد سراغم) که اجازه پیدا نمیکردم از دیدگاه وسیع تری به جریانات زندگی و پیرامونم نگاه کنم.

    تا اینکه انقدر از جهان چک ولگد خوردم انقدر خرد وخاکشیر شدم، که به قول شما استاد قشنگم یه تایمی از اون ور خر افتادم و گفتم دیگه بسه هر چی مهربون ودلسوز بودم دیگه باید سنگدل وبی رحم باشم….

    واینطوری بود که تا قبل اومدنم به این مسیر کل زندگیم توی همین دو جنبه شخصیت داغونم سپری میشد(( یا مهربون و دل رحم و یا سنگدل و انتقام گیرنده و بی احساس!!!!!))

    طول کشید تا بتونم معنا ومفهوم حرفهایی که شما میزنید رو درک کنم…

    ماهها وقت گذاشتم وفقط نگاهتون میکردم میشنیدمتون به امید فقط تمروز بر زیبایی ها، اینکه حداقل حالا که دیگه ازم کاری برنمیاد و له ولورده شدم تو زندگی، یه مدت بشینم به تماشای جهان، تماشای شما و زندگیتون و حرفهاتون و…..

    بعد خداوند لطف کردم و 12 قدم بی نظیر رو بهم هدیه داد، آگاهیهای 12 قدم اومد نشست کنار این فایلهای هدیه و آگاهیهاش، ومن کم کم با کنار هم گذاشتن اون همه آگاهای، تونستم سرسوزن بفهمم که کجای زندگی واین جهانم….

    با 12 قدم متولد شدم ورشد کردم، 12 قدم از من آدمی ساخت که خودش رو به رسمت در این دنیا شناخت ، 12 قدم نگاهم رو از کل آدمها برداشت، و گذاشت روی خود خود خودم و این باعث شد، خودم رو کم کم بشناسم، واین شناخت باعث شد خدامو بشناسم و این دو شناخت کمکم کرد به خودشناسی ،خداشناسی، جهان شناسی ودیگر شناسی نسبتا خوبی برسم….

    تا اینکه یکسال قبل دوباره خداوند لطفش رو نصیبم کرد و دوره بی نظیر(( هم جهت با جریان خداوند )) رو بهم هدیه داد….

    وچه هدیه گرانبها وبا ارزشی، که ان شالله قدردان این رزق های ناب خداوند باشم..

    استاد جان دو روز پیش توی فایل (( شرایط دریافت الهامات خداوند)) براتون نوشتم، که کلید موفقییت شما در زندگیتون، گذاشتن آگاههانه تمرکزتون روی زیبایی هاست…

    اونجا که برای سایت و ….یه سری مشکل پیش اومد و شما آگاهانه انتخاب کردید که حالا که کاری از دستون برنمیاد، برید شهربازی وچرخ فلک سوارشید و تمرکز کنید روی شادی وزیبایی…..

    وتوی این فایل هم می بینم که چطور با وجود غم از دست دادن دوست صمیمیتون، با غم ودردیکه قشنگ توی صدا ونگاهتون اثراتش بود، اومدید که آگاهانه تمرکزتون رو از اون احساساتی برخورد کردن(( نشستن و غصه خوردن وافسوس خوردن و…)) برداشتید…

    وخب آگاهانه تصمیم گرفتید که اینار با کار سنگین و طولانی( هرس کردن درختان وپاکسازی محیط)

    ذهن و جسمتون رو از اون شرایط دور نگهدارید تا مومنتوم منفی درشما شکل نگیره یا لااقل ادامه دار نشه که تبدیل به بهمنی سخت وسنگین و نابود کننده بشه….

    به نظر من کل زندگی در همین تغییردیدگاه خلاصه میشه….

    یعنی آگاهانه آدم بیاد در هر شرایط وهر موضوع والبته هر تضادی، دیدگاهش رو به دیدگاهی مثبت نزدیک کنه، یعنی الخیر فی ماوقع رو بیاره توی عمل….

    به قول شما انقدر قلبش در مقابل درد ورنج وغم احساس باشه، که قبل اینکه این حس های بد بیاد سراغش یا به محض حضورشون، خودش رو غرق کنه در کارهایی که بهش احساس بهتری بده …

    کاریکه 98 درصد مردم، منه گذشته وگاهی خیلی کم همین الانم خود من، نمی تونیم انجامش بدیم…

    توی فایل(( آرامش در پرتو آگاهی3)) شما به زیبایی این موضوع رو توضیح دادید که چطور 98 درصد آدمها با دیدگاه وباور وعقاید اشتباه درد ورنج کشیدن سختی کشیدن در زندگی رو پذیرفتند و بسیار طبیعی وبدیهی میدونند رنج وسختی ودرد کشیدن رو…. امااا. در صورتیکه این اصلا درست نیست..

    و ما نیومدیم توی این دنیا که درد ورنج وسختی بکشیم با تمام اتفاقات خوشایند وناخوشایندی که در طی زندگی تجربه می کنیم…

    و یکی از بهترین مثالهایی که توی یکی از جلسات 12 قدم برامون مثال زدید جریان داشتن دو دیدگاه متفاوت در مورد از دست دادن 3 فرزند آقا وخانمی بود که هر کدوم با دیدگاهی که داشتند چطور پدر خانواده تونسته بود با تغییر دیدگاهش و کنترل ذهنش از اون شرایط سخت به آسانی با صبر و ایمان وتسلیم در برابر خداوند عبور کنه و متاسفانه مادر خانواده به خاطر موفق نبودن توی کنترل ذهن چطور سالها خودش درگیر درد ورنج وبیماری کرد و به خودش ظلم کرد…

    هیچ راه دیگه ای برای عبور از تضادها توی این دنیا نمی شناسم به جز آگاهانه تمرکز کردن روی زیبایی ها وتغییر آگاهانه دیدگاه در مورد موضوع ومسائل پیش اومده…

    که بدون شک، دیدگاه مثبت، همونیکه شما همیشه به ما میگید آقااااا دنبال چیزی باشید حرفی رو چیزی رو باور کنید براتون مهم باشه، اصل باشه بهش اعتقاد داشته باشید که بهتون کمک کنه شادی ولذت وآرامش بیشتری رو توی زندگی تجربه کنید نه اینکه باعث بشه اوضاع زندگیتون بدتر بشه!!!!!!

    حالا من هی بیام بگم نه نمیشه، شما درک نمی کتید کسی درک نمی کنه این موضوع این شرایط این تضادی که برا من پیش اومده فرق میکنه!!!

    این خیلی سنگیه!! خیلی سخته!! خیلی بزرگه!!

    خب قانون حاکم برجهان هستی چی میگه؟

    خدا چی میگه؟

    اصل چیه؟

    احساس بد= اتفاقات بد

    احساس خوب= اتفاقات خوب

    جهان میگه اوکی، حالا که فک میکنی می تونی بلدی خودتو نجات بدی راه بازه جاده دراز، ببینم چطوری میخوای خودتو از این گندی که خودت زدی( با افکار وتوجهات و باورهات وکلام و رفتارت) جذب زندگیت کردی، نجات بدی….

    وقتی به اینجا برسی دیگه کارت تمومه، یعنی جائیکه ترس واضطراب و دو دلی و ترید و عجله بیاد سراغت….

    ولی اگه بتونی کنترل ذهن داشته باشی، بپذیری که از سمت جهان هستی حتی سرسوزنی بهت ضرر وآسیبی نمیرسه، و اصلا غیر از تسلیم وتوکل و ایمان وسپردن کارها بهش راهی هم نداری، انوقته که جهان مسائل وتضادهات رو برمیداره واز اونجایی که انرژی در جهان از بین رفتنی نیست، اون حس وانرژی خوب وامید رو که ازت گرفته در شکل وشمایل حل اون تضاد ورفع اون مشکل وبه شکل آرامش وامنیت وشادی وامید بیشتر بهت برمیگردونه….

    آدم عاقلی که میدونه توی این جهان چیزی از بین رفتنی نیست وفقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه، آیا آگاهانه میره سراغ دامن زدن به احساسات منفی وبدش؟؟؟

    خب تاقبل کارکردن روی دوره ی هم جهت با جریان خداوند، من خیلی جاها فراموش میکردم این اصل تبدیل انرژی در جهان رو….

    ولی شکر الله مهربان مدتهاست آگاهانه خودم رو توی تضادها هول میدم سمت تمرکز بر زیبایی ها تمرکز روی داشته، تمرکز روی دیدن وسپاسگزاری بابت نعمت هایی که خداوند در اختیارم گذاشته….

    و همیشه سعی می کنم توی هر تضادی از خودم بپرسم مینا خدا وکیلی چقدر مهمه؟؟؟ با خودت صادق باش…

    آیا ارزشش رو داره حتی چند ساعت بابت این موضوع خودتو ناراحت کنی؟؟؟

    اصلا ناراحتی تو موضوع رو حل می کنه؟

    اصلا مگه زندگی تو بخش ها وجنبه های دیگه ای نداره که باید بهشون رسیدگی کنی که حالا تمرکزت رو ول دادی روی این تضادی که میدونی حل کردنش دست تو دیگه نیست، نیازه داره به امید به توکل به ایمان ، نیاز داره به صبر به تقوا، نیاز داره به اینکه به پشت صحنه ی کارهای جهان هستی اعتماد کنی ، اعتماد به همون خدائی که ((سبحان الله ))هست پاک ومنزه وفقط از سمتش پاکی و آرامش وشادی وخیر و خوشی بهت میرسه…

    همین دیروز با یه تماس، در ظاهر یه تضادی در حال شکل گیری بود که خبرش بهم رسید، داشتم میرفتم وضو بگیرم نماز ظهرم رو بخونم، یه دفعه توی دلم خالی شد، نشستم لبه ی تخت گفتم خدایا لطفا من دیگه حوصله این تضاد رو ندارم، یه جورایی با گله بهش گفتم، شاید 3 دقیقه تو حالت ترس و عصبانیت بودم که نکنه اون جیزیکه میترسم بشه در مورد مهدی وکارش بود….

    یه دفعه به خودم اومدم پاشدم وضو گرفتم وتا ایستادم به نماز گفتم خدایا کمکم کن یادم بمونه که من از تغییر دیگران واوضاع وشرایط عاجزم، کمکم کن بپذیرم اونچه رو که نمی تونم تغیرش بدم و کمکم تا بتونم دیدگاهم رو در مورد این موضوع تغییر بدم، چون من میخوام فقط تمرکزم روی خودم وحال خوب خودم ولذت بردن از زندگی وبندگیم باشه…

    چند لحظه بعد چنان آرامشی وجودم رو پر کرد که مثل قاصدک رها وسبک بال شدم…

    و به لطف خدا به خاطر کنترل ذهنم و حفظ مومنتوم مثبتم، اون تضاد نه تنها پیش نیومد بلکه همه چیز طوری پیش رفت که باعث حس خوبمون شد شکرالله مهربان..

    حالا هم دوباره وهزار باره از خداوند میخوام تا کمکمون کنه همگی ما، اونقدر متوکل وبا ایمان باشیم وانقدر خودمراقب و آگاه، که اگاهانه در هر شرایطی با تغییر دیدگاهمون در برابر تضادها، بتونیم الخیرفی ماوقع رو در عمل با شاد بودنمون با آرام ورها بدونم نشون بدیم تا همیشه شاهد پاداشهای زیبای خداوند باشیم و با بی خردی ونادانی وجهالت وهوای نفس وگوش دادن به مزخرفات ناامید کننده شیاطین، خودمون رو از پاداشهای جهان هستی محروم نکنیم …آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1865 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    یکی از چیزهایی که همیشه علاقه داشتم بهشون، ابزارها هستن.دریل و سنگ فرز و اره برقی و اینچیزا.خیلی هم با فروشگاه هایی که این وسایل و دارن حال میکنم و اینجا هم خیلی از این مدل فروشگاه ها هست و تقریبا هر هفته سر میزنم و کلی میچرخم توشون.

    عجب اره ای دارید استاد.کیف کردم.مثل کره داره شاخه ها رو قطع میکنه و نه نیاز به نرده بان هست و نه چهارپایه.همه چیز راحته راحته و این یعنی استفاده درست از ابزار. این یعنی اینکه همیشه امکانش هست که با ساده تر کردن کارها و با حل مسائل مختلف، خلق ثروت کرد.همین کسی که این ابزار رو طراحی کرده قطعا کلی ثروت ایجاد کرده.

    استاد در مورد دوستتون(روحشون شاد)،من یه چیزی فکرم رو بعضی وقتا درگیر میکنه.اونم اینکه من اصلا آدم احساساتی نیستم.مخصوصا نسبت به مرگ.یعنی شاید برای چند دقیقه فکرم درگیر بشه و اصلا اینطور آدمی نیستم که بشیم گریه و زاری کنم و اینچیزا.یا اینکه مثلا دلم برای کسی تنگ بشه.این رو هم باید یه بررسی کنم و از نگاه مثبت تر بهش نگاه کنم.

    و چه صحبتها و آگاهی های قشنگی که توی این فایل گفته شد.اینکه ما وقتی میریم سراغ درست کردن باورها،اول باورهای محدود کننده ای رو میبینیم که برامون مثل روز روشنه و وقتی روی این باورها کار کردیم اون زیر باز هم میبینیم که یکسری باور محدود کننده باز هست که گره خورده با کلی باور محدود کننده دیگه و این کار رو باید تا ابد ادامه بدیم و اگر یمدت روی خودمون کار نکنیم این باورها دوباره رشد میکنن و قدرت میگیرن و نتایجمون دوباره برمیگرده میشه مثل قبل و شاید هم بدتر از قبل.

    خدایا شکرت.کلی کیف میکنم وقتی پارادایس رو میبینم.واقعا حس میکنم پارادایس برای من هم هست.و این رو سپاسگزارتونم که با عشق تجربیاتتون رو در زندگی در این بهشت رو با ما به اشتراک میذارید.

    عاشقتونم.

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: