سریال زندگی در بهشت | قسمت 101 - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

533 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1202 روز

    101

    چقدر موضوع مهمی را گفتید استاد

    من تازه دارم در این زمینه خوب میشم

    من همیشه ترس از محیط جدید دارم و هر جا میخوام برم استرس دارم و انقدر اموزشهای شما تاثیر مثبتی برای من داره که روز بروز این مسله داره کمرنگ تر میشه و الان وقتی خیلی میترسم فقط خدا را یاد میکنم و ارام میشم

    و هر بار تکرارش میکنم ترسم کمتر میشه چقدر در سراسر ایران زیبایی هست که من ندیدم و نرفتم چون ترسیدم

    و الانکه دارم حلش میکنم بارها مسافرتهایی رفتم که کمپ بوده و در چادر خوابیدم و چقدر شهر های مختلف دیدم

    استاد شما بی نظیرید اینکه خودتون دست خدا میسپارید میرید در دل شهر ها ث کشورها بااینکه پول بهترین هتلها را دارید اما میرید تجربه میکنید

    چقدر داستان نترسیدنتون زیبا بود که در مقابل زور همیشه بجای ترس ایستادید حتی کتک هم خوردین اما از حقتون نگذشتید و چقدر ما بخاطر همین ترسها کنار کشیدیم

    استاد من از وقتی با شما اشنا شدم یک مسافرت تایلند رفتم که دقیقا مثل شما رفتار کردم گذاشتم خدت هدایت کنه و عالی پیش رفت حتی وقتی شبها بیرون بودیم باز خیالم راحت بود حتی وقتی جاهای ناشناخته را خودمون میرفتیم باز خیالم راحت بود چون یادم دادین خدا هست

    بعد از اون یک مسافرت دشت سوسن رفتم که وسط دشت با ادمهای زیادی چادر زدیم بااینکه محیطتش دور بود و حتی انتن نداشتی وسط اب بودیم بازم من خودمو به خداسپردم و همه چیز عالی پیش رفت بعدش رفتیم کردستان اینبار هم در طول مسافرت روستاها و… رفتیم بااینکه جاهای غریبه و ادمهای متفاوت بودن باز خدا باهام بود و ارام بود و حتی رفتیم سمت الیگودرز یک شب در کنار چشمه خوابیدیم جاییکه تاریکی مطلق بود و سمت این شهرها همه ترس دارن بخاطر افراد محلی اما من باز خیالم راحت بود خداهست

    اره من ترسهامو با خودم داشتم حتی ضربان قلبمم بالا میرفت اما من روبروشون میایستادم میگفتم خدا هست و واقعا خدا بود و من خیالم راحت بود

    استاد شما با اموزشهاتون در این یکسال اخیر زندگی من چنین تحولی ایجاد کردین من الان نسبت به یکسال گذشتم هم خیلی جاها رفتم هم خیلی شجاع تر شدم چقدر این اموزشها مفید هست

    ممنون که انقدر قشنگ توضیح میدین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1325 روز

    به نام خدای مهربان

    فایل 11 از سفر به دور سایت

    برای من هر کدوم از این فایل ها مثل دیدن یه حای زیباست که ازش سیر نمیشم

    3 روزه دارم این فایل رو گوش می‌کنم و هر بار که گوششش میکنم احساس میکنم برای اواین بار گوشش کردم

    تا چند مدت پیش میدیدم خیلی خودمو سرزنش میکنم که تو فایل های استاد رو گوش میکنی ولی عمل نمیکنی

    یه سری ایده ها رو انحام می‌دادم و اون نتیجه ای که میخاستم نمیگرفتم یعنی بیشتز ایده هام از نظر خودم اینجوری بود

    بخاطر همین یه مدت ترس از شکست باعث شده بود هیچ ایده ای رو انجام ندم

    میگفتم چه فایده هر کاری میکنم نتیجه مثبتی برام نداره

    وقتی این فایل رو گوش کردم وقتی استاد گفتن حرکت کن حتی اشتباه

    اشتباهات باعث میشه تجربه به دست بیاری و تو کارهای بعدی بهت کمک میکنه

    با خودم گفتم چرا خیلی از ایده هام رو اجرا نمیکنم

    و فهمیدم بله من فک میکنم شکست میخورم

    تعریف من از شکست تو ذهنم اشتباهت

    من به شکست به پایان اون ایده نگاهدمیکنم

    فک‌میکنم اگر نتیجه ای که مد نظرم اتفاق نیافته همه چیز تموم و اون ایده جواب نداد

    سال پیش یه ایده به ذهنم اومد که قدم برداشتم براش یه سال کامل هر ایده ای می‌اومد انجام می‌دادم در کنارش رو باورهام کار میکردم

    ولی ا ن نتیجه ای که میخواستم حاصل نمیشد

    یه جاهایی ناامید میشدم میگفتم کجای کار من اشتباه

    خلاصه هر چی گه بود تصمیم گرفتم تموم کنم اون کارو و تا مدت ها میدیدم که تو سرم این صدا که تو شکست خوردی این ایده ات هم جواب نداد بود

    وقتی داشتم به این فایل گوش میکردم وقتی جوری که استاد گفتن نگاه کردم به داستان خیلی حسم بهتر شد

    گفتم شکستی وجود نداره من کلی تجربه به دست آوردم

    مثلا یکیش اینه وقتی رو خودم کار میکردم یه سری نتایج می‌اومد میگفتم آهان پس باید اینحوری رو خودم کار کنم

    یا مثلا وقتایی که فکر میکردم دارم رو خودم کار میکنم ولی خبری از نتایح نبود می‌فهمیدم دارم برعکس کار میکنم رو خودم و بخاطر همینه نتایج اینطوری میاد

    فهمیدم میشه کسب و کارت رو با همون چیزی که داری شروع کنی و گسترش بدی

    تو شروع کسب و کارم هر جایی خواستم تکامل رو رعایت نکنم یه سیلی از جهان خوردم و درکم از قانون تکامل بهتر شد

    و یه چیز مهمی که تو خودم فهمیدم این بود یه کاری رو شروع میکنم نمیتونم خیلی ازش لذت ببرم درگیر این میشم که چیکار کنم ازش بتونم پول بیشتری بسازم و باید رو این مورد رو خودم خیلی کار کنم و به خودم یاد آوری کنم هدف لذت بردن

    و یه نکته دیکه که از این فایل یاد گرفتم اینه این دنیا یه بازی قانون رو یاد بگیر

    یکی از مهمترین این قوانین اینه در هر لحطه داریم با کانون توجه فرکانس به جهان ارسال میکنیم

    و من باید مراقب کانونوتوجه ام و ورودی ام به ذهنم باشم

    برای همین تمرین توجه به نکات مثبت رو شروع کردم

    بایت این سایت خدا رو هزاران بار شکر میکنم

    استاد عزیزم ممنونم که این فایل رو یه روزی رو سایت قرار دادید

    تمام سعی ام رو میکنم همه ایده هایی که بهم داده میشه رو انجام بدم و بر این ترس از شکست غلبه کنم و با کله برم تو دل این ترس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    آرزو میرکاظمی گفته:
    مدت عضویت: 830 روز

    به نام خداوندی که از همون بدو ورود آرزو به این جهان همراهش بوده ؛هدایت گرش بوده ؛حامیش بوده؛راضی نبوده آب تو دل آرزو تکون بخوره ؛همیشه نور رحمت، خیر ،برکتش رو به زندگی آرزو تابونده اما آرزو با فکرهای محدودش با توجه بیش از حدش به نازیبایی ها با بی ارزش کردن خودش رسالتش رو تا چند وقت پیش اونطور که باید انجام نداده بود ؛

    آرزو هم مثل آقای انیشتین ؛مثل استاد عباسمنش

    و مثل تمام افراد موفق جهان یک انسانه یک انسان با تمام ویژگی های خوب سالم و سلامته

    میبینه راه میره میشنوه میتونه حرف بزنه ،میتونه ببخشه ،میتونه مهربون باشه میتونه به خدا باشه

    اما هنووووز راه زیادی در پیش داره ؛ولی قطعا آرزو هم میتونه به بهترین نسخه خودش تبدیل بشه

    درسته خیلی جاها خسته میشه ،کم میاره ،ناامیدی میاد سراغش، قبل از شروع کارم با این سایت معنوی نگاهم برای مشکلات این بود انگشت اتهامم به سمت دیگران پدر مادر جامعه همسر ووو اما الان نمیخوام بگم متحول شدم،اما من در پی هر اتفاقی هر چند ناخوش برای خودم این رو یادآوری میکنم که منم ،منم باعث و بانی همه اتفاقات زندگیم چه خوب چه بد هرچند ته ذهنم باز انگار دیگران سهمی در این اتفاقات دارنا چون این باور بیشتر از 30 سال با من همراه بوده ولی وقتی این باور میاد به ذهنم میشینم با خودم حرف میزنم بعضی وقتا تو 5 دیقه اصلا 30 ثانیه ذهنم میفهمه که خودمون مقصریم بیرون از ما چیزی وجود نداره منم همه چی منم …

    امروز بعد از مدتها کار کردن یه اتفاقی افتاد که میخوام بنویسم برای اینکه یادم بمونه که من باید صد درصد باور کنم که من خالق زندگی خودم هستم و صد درصد مسولیت تمام اتفاقات زندگیمم رو به عهده بگیرم .

    امروز باید میرفتم آمپول بزنم ؛گفتم بزار با همسرم راحت برم بیام ،رفتیم و ایشون گفتن شما خودت برو دخترمون رو برسونم مدرسه و برگردم شما رو هم برسونم از بیمارستان خونه گفتمش باشه ؛(کلا از وقتی گیر دادن رو رها کردم آرامش عجیبی دارم)

    رفتم که خودم برم جور نشد تاکسی نیومد ولی استاد من امروز دلم نیومد مثل ملکه ها از پولم زمانم برای خود ارزشمندم بگذرم (میتونستم اژانس بگیرم و بدون اویزون شدن به دیگران (شرک)خودم برم بیام)و مثل انسانهای محترم برم آمپول رو بزنم استاد امروز با اون حس بی ارزشی نسبت به خودم که در درونم برای خودم ایجاد کردم چنان کتکی از جهان خوردم که هیچوقت یادم نمیره من میتونستم خودم خودمو عزیز کنم اما نکردم !!

    میتونستم خودمو به اوج برسونم اما نکردم

    منتظر شدم که همسرم بیاد و بریم و چنان رفتار بدی رو دریافت کردم که جا خوردم ،اما اما اگر قبلا بود حداقل چنان دعوایی در ذهنم به راه مینداختم

    چنان قیافه ای میگرفتم که این بحث تا یک ماه طول میکشیدم استاد من امروز شاید باورتون بشه نشه برای اولین بار در زندگیم در زیر 30 ثانیه ذهنم رو که می‌خواست اوضاع رو وحشتناک کنه آروم کردم با این جمله از شما تا وقتی خودت برای خودت ارزش قاعل نشی جهان ارزشی برات قاعل نمیشه چنان ساکت شد چنان آرام شد که این آرامش در جز به جز بدنم جاری شد و من در اوج حال بدی به حال خوب تونستم خودمو برسونم بدون قهر کردن بدون کینه در دل گرفتن بدون توجه به نازیبایی ها البته 20.30 ثانیه اولش بودا ولی زود تمومش کردم و یه تجربه ی بسیار بزرگی امروز یاد گرفتم ….

    یاد گرفتم به صورت عملی که تا خودم به خودم در هر حیطه ای احترام و ارزش نگذارم ،جهان هم همون کار و میکنه

    یاد گرفتم بیرون من نمایان گر درون من است

    یاد گرفتم که هر لحظه ای رو برای آموزش به هر شکلی نوشتن ،خوندن کامنت ،گوش دادن به فایلها همه همه برام سوده و سود

    یاد گرفتم در مسیر آموزش اصلا عجله نکنم بزارم بره تو وجودم این آموزش‌ها که بیشتر و بیشتر اتفاق بیفته گرفتن افسار ذهنم به دست خودم امروز با اینکه با اون برخورد بد باهام یه لحظه تمام تنم عرق کرد اما لذت بردم از کنترل ذهنم

    اینکه من میتونما میشه به خدا میشه

    باید برای تغییر شخصیتم به سمت توحید ؛جهاد اکبر راه بندازم اونم قرار نیست کار خاصی انجام بدم با همین تفکر ها با همین کنترل ذهن‌ها یه روزی میرسه که میبینم زندگیم همون چیزیه که من میخوام

    میدونید من پارسال این موقع غرق در بدهی بودم یعنی به خدا قسم نمیتونستم 10 هزار تومن خرج کنم همه رو میدادم بدهیام

    اما امسال رهای رهام از هر بدهی و این رو مدیون آموزش‌های شما هستم و هدایت خداوند من‌ رو به مسیری که 30 وعدشو بهم داده بود

    این روزها ارزش نوشتن ،دیدن ،شنیدن برام خیلی واضح شده و من همیشه در پی نوشتن در سایت خیر و برکت و گشایش در زندگیم بوده و دلم میخواست این حرفها رو بنویسم و قلبم گفت تو فایل نشانه ت بنویسم برای آرزوی روزهای بعد …

    آرزو جانم دوستت دارم

    ببخش اگه خیلی جاها ندیدمت زیر پا له ت کردم با بی ارزشی

    اونقدر بهت ارزش قاعل میشن که جهان جلوی تو سر تعظیم فرو میاره

    مرسی که همیشه دختر آروم و همراهی بودی

    مرسی که به فکر خودتی به فکر سلامتیه خودتی به فکر بالا بردن انرژی و روحیه خودتی

    مرسی مرسی برای تموم مهربونیات

    آرزو مرسی که هر روز روی خودت کار میکنی …

    استاد عزیزم ممنونم به خاطر تموم سخاوتمندی و مردانگیتون،بودن شما برای جهان خیلی ارزشمنده

    برای من نوشتن تو این سایت به مانند صلاط میمونه

    ممنونم برای همچین سایت پر محتوا و زیبایی

    عالیه عالی

    در پناه نور آسمونها و زمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    بنام خدایی که هر لحظه در حال هدایت من است .

    سلام و نور خدا به یاران بهشتیم….

    خدارو صدها هزاران مرتبه شکرت…که هر روز و شبم،”.. پر از عطر خداست…

    من بچه که بودم یه الهامی خیلی دقیق خداوند بهم بصورت واضح در خواب،” بهم نشون داد..

    یادمه تو کتاب فارسی اگه اشتباه نکنم دقیق یادم نمیاد..راجع به داستان ابراهیم بود..

    همیشه دوستداشتم منم زندگیم مثل افراد بزرگ باشه..

    همیشه خودمو جای ابراهیم میزاشتم که بالای کوهمون بودم.. چند تا پرنده رو میکشتم و اونا رو صدا میزنم بسمتم بیان..

    ناگفته نمونه..اینروزا در راستای بیزنسم دارم خلق میکنم اینقدر کارم پر از درس و اگاهی و مورد بولدترش..نور هدایته….که ثانیه هام پر از معجزات خداونده…

    ….

    اره میگفتم..اون خواب کودکیم..یه تضاد بزرگی تو زندگیم بود…که وارد زندگیم شد…اونجا خوب چک و لگد هامو خوردم..

    و گفتم اینجا رسالت منه من باید این مسیر رو ادامه بدم…

    به لطف خدا و الهامات دقیق بعد از ورودم به این سایت شروع کرد به اومدن.

    هنوز این مسیر ادامه داره..دیگه تسلیم خداوندم که ببینم چه زمانی اتفاق میفته….

    همیشه میگفتم خدایا این خواب چی بود..

    اون خاسته من بود….که باید اتفاق میفتاد..

    من تو تمام عمر زندگی خوشبختم!.. تو این 36 سال که تاریخ.29/6/67هستم…

    هر چیزی که خاستم .از خداوند میگفتم !یا ازش کمک میگرفتم.حتی نااگاهانه و غافل از درک هدایت و اینچیزا..

    تونستم به خاستهام برسم…به شکلی که از طرف اون اشخاص گفتن نه!.بود…. ولی من موفق شدم..بعد از چند ماهی خودشون همراهی میکردن..با بهترین ورژن..

    هر چیزی …بجز اون سالها…و الان که واقعا اگاهانه میدونم هدایت میشم…همه و همه لطف بیکران خداوند بوده و من تونستم با یاری الله قدمهایی که سالیان سال ازش:ترس داشتم پیش برم….

    به اندازه تکاملم…

    و جسارتهایی پیدا کردم همراه با ترس ولی هر موقع که نور هدایت بهم میگه باید بری ..باید انجامش بدم…

    تو زمینه هدایت…مخصوصا اینروزها..خیلی زیاده..برام یه مثالی میزنه..دقیق منو میشونه روی اون نقطعه…و من پیش میرم…وای چه درهایی چه چیزهایی چه استانداردهایی بهش:رسیدم..

    اینقدر دقیق اینقدر عالی و پر از پیشرفت و حال خوبه انگار تو اسمونها راه میرم…

    همین چند ساعت پیش برای چندمین بار توی ورودی قبرستان..گفتم خدایا من چشمم تو تاریکی درست تشخیص نمیده.خودت هدایتم کن یفردی بیاد تا من این مسیر رو برم..

    دقیقا این کامنت فاصله بین رفتن تو مسیر قبرستان و یه پیاده روی …با این نوشته هست..

    من هر کاری میکنم یه ترسی هست..این مرده ها که هیچی جز یه پوست و استخونی نیستن..

    ولی نمیدونم چیه.که یکم مقاومت دارم..

    چندمین بارم هست انجامش:میدم..

    ولی به یاری خدا همیشه با حال خوب انجام شده.

    یه لحظه یه پرنده تو درخت بهم گفت فعلا نرو برگرد…

    و من برگشتم…

    یه موتور یا دونفر اومدند این مسیر رو برن…بهم نور زد بلند شو..و من تونستم تو ساعت 9 خورده ایی شب این قسمتو تنهایی برم بدون کسی تو اون محل..

    و این بازم یه نقطعه ایی بولد برام شد..

    ….

    یه شب..یادمه هنوز تکاملمو نگذرونده بودم…هنوز به این مسیر تو این موقع نرفته بودم..

    اومدم قدم بردارم…

    پرنده های تو درخت همسایه..شروع کردن پرو بال زدن بهم گفتن نرو…

    من خیلی خیلی سعی میکنم زبان نشانه ها رو در یابم و انجامشون بدم..

    و هر موقع هر چقدر میگذره.بیشتر بهش محتاجم..

    مثل یه قرصیه که دکتر بهم میده.میگه فلان موقع بخور…

    دقیقا این حکم هر روز داره بر قلبم بیشتر مهر میزنه..

    که باید طبق ساعت استفادش کنم..

    اینروزا برای بیزنسم برای کوچکترین کار..میگم خدا کدومش بهتره بهم میگه…

    یا برام با نور واضح میکنه یا با لرزش بدنم با صدای گوشم…

    هر جوری که من بفهممش بهم میگه..

    بیشتر وقتا با خواب…بهم واضح اون کار اون خاسته رو نشون میده…

    واقعا روزهایی که غلبه بر ترسها رو انجام میدادم همجوره باهام بوده..میگفتم خدایا کمکم کن..

    هر چقدر از نور هدایت بگم کمه..

    امروز بهم گفت.فلان اهرم رو بزن پایین بهش خیلی توجه نکردم..بصورت حسی بهم گفت..بعدش گفتم انجامش بدم..دیدم بابا ! چقدر برام اسون شد…

    همه چیز هدایته..هر چقدر بیشتر درک میکنم سر سپردش باشم…

    بیشتر میدونم نمیدونم..

    بیشتر میدونم ناتوانم. ضعیفم…..من هیچی نمیدونم..واقعا ذهن در برابرش تسلیم میشه.

    چون با منطق درکش کرده…

    که بابا…مسیر راست هست مگه دل درد داری راه کج رو بری و بعداش یه مشکل برات پیش بیاد.و احساست فروکش میکنه….

    بهمچنین نقطعه رسیدم..که سر سپردش باشم… خیلی هنوز….انشالله که همیشه همینجور باشه..

    .

    همینه خداوند میگه مومنان واقعی نه غمی دارند و نه ترسی..همینه!…

    بازم چند روز پیش برای بیزنسم مستاصل شدم..گفتم باید امروز این قاعده ختم بشه..و زود احساس بد و ناامیدی رو گذاشتم کنار با این باور…

    که اینکار خودم مسئولش هستم…و باید انجام بشه..‌

    و باید انجام بشه اگه بمونم اگه ادامه ندم.دیگه خبری از پیشرفت نیست …و اهرم رنج و لذت هر روز صبح …انجام میدم!…الان قسمت ششم باید باشم…میدونم اگه متوقف بشم…هر روز پس رفت میکنم و از این که بهتر که نمیشم..هیچ… پس رفت میکنم..

    امشب هدایت شدم به شخص نزدیکم که یه زمانی من با این شخص شراکتی کار میکردیم…

    تو مابین دیدن این فایل و نوشته ام..

    در این 1 ساعت خورده ایی چه اتفاقات جالبی برام رخ داده.به اندازه چند ماه پیشرفت کردم..

    اره من با این شخص شراکتی کار میکردم چقدر روی این شخص حساب میبردم..

    چقدر برای خودم بت.ی کرده بودم…

    و یادم اون لحظات گذشته ام افتاد و این مقایسه باعث شد..

    که بازم بخودم افتخار کنم…که اون نرگس کجا و الان این نرگس کجا…

    مثل اون کتاب فارسی اول ابتدایی هست…

    که نوشته بود…این و آن…

    الله اکبر…

    دقیقا این نرگس کجا …؟؟؟؟

    و آن نرگس کجا…؟؟؟

    حدودا چند شب پیش خواب دیدم…..که یه پلاستیک پر از چتر سیاه خورد شده.. توی یه نایلون بزرگ داشتم با خودم حمل میکردم میبردم تو قبرستون خاک کنم.

    دقیقا…

    اونا ترسهای من بود.اونا بی ایمانی من در برابر خداوند بود..اونا گناهانم بود اینقدر سنگین بود که من با جسارت بالا با خودم حمل میکردم…

    میخام بگم خداوند رو سپاسگزارم که هدایتم کرد و منو با خودش پیش برد تا بتونم کارهایی انجام بدم که ..هیچکسی تو فکرشم نمیتونه بگنجونش..فقط افرادی که در مسیر راستن!.و ناگفته نمونه…هدایت میشوند!!!!….

    به یاری الله.و لطف خداوند و هدایتهاش تونستم ..

    ترسهای بچگیمو از بیین ببرم.

    و خواب الهام کودکیمو برای خودم خلق کنم..

    و امروز من نرگس..تبدیل شدم به بهترین ورژن از همه نظر..اهرم رنجم توی پیشرفت فردی خیلی زیاده…

    میدونم اگه حرکت نکنم پوسیده میشم..کسیکه پوسیده بشه ایمان نداره…و همیشه بدبخت و ناتوانه..

    نمیگم ما انسانیم هیچ وقتم کامل نمیشیم.یسری نقطعه ضعف و یسری نقاط قوت دارییم..

    من خودمو میپذیرم.و خداوند سختگیر نیست..

    و سعی کردم خودمو بپذیرییم و غرور نداشته باشم که من فلان کار رو انجام میدم شما نمیتونید..

    اونجاها امتحان میشم…

    دقیقا همین مورد خداوند خیلی امتحانم کرده..انشالله که بتونیم این غرور رو بشکونیم..

    و بپذیرییم خودمونو…که هیچ وقت ما کامل نمیشیم..

    ولی میتونیم بهتر بشیم…

    و هر روز بهتر بشیم….و با تکامل رشد کنیم…

    امروز یه لحظه یچیزی برای فرد نزدیکم فرستادم یه پیام بینمون رد و بدل شد…

    یه تیتر خیلی کوچک نوشتم..

    یه لحظه اون پیام تو ذهنم رد و بدل شد…

    بخودم گفتم نرگس..اگه اونا این حرف رو..و این قضاوت رو راجع بخودت داشته باشن چه احساس بهت دست میده.؟؟؟؟؟؟..

    و فورا رفتم پاکش کردم..اینروزا داره یسری اعمال بهم نشون داده میشه..خیلی دارم حلاجی میکنم…

    و این صحبت مریم عزیز بهشتیمون با استاد عزیز..بهم فهموند…که نگران صحبتهای افراد که بهم انتقاد میکنن نباشم.اون حرفها از دیترس ما خارج هست..

    هنر ما اینه.که بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم….

    قبلا خیلی زود از کوره در میرفتم الان منم سعی کردم نادیده بگیرم..

    چون وقتی یحرفی روت تاثیر میزاره یعنی هنوز عزت نفست کمه…

    منم هنوز باید روش کار کنم.تا یه انتقاد بهم میشه زود رفتارم تعقییر میکنه..

    و زود بخودم وا میخوره…و خیلیم… سعی کنم تو احساس خوب بمونم و نادیده بگیرم و از پیشش رد بشم…

    چون میدونم خیلی پاشنه وجودیمه…

    نکته کمالگرایی ..دیشب یه هدایت اومد.یه حسی..با اون شخص یچیز رو باهاش در میون گذاشتم..

    بهم گفت نرگس خیلی کمالگرایی زود کارتو بزن توی موارد بالاتر..

    خیلی بخودت سخت نگیر ..انگار بهم گفت اشتباه هست ..اینروزا فقط دارم الگو کشیامو مدام زیرو میکنم و ازمایش میکنم امروز به لطف خدا تقریبا مراحلش تمام شد..

    رفتم برای قدم بعدی..

    و احساس میکنم منم زیاد دارم اینجاها.. این مورد رو انجام میدم که اشتباه نکنم…

    چون دارم این فرکانس رو میفرستم هی نشتی انرژی میده..و هر سری یه جزئیات اشتباه وارد کار میشه…

    و همین باعث شده من یکم احساسم بد بشه..و سعی کردم قوی باشم به احساس خوب تبدلیش کنم‌…

    پس منم با این باور ..که من تو مسیرم هر اشتباهییم پیش بیاد برای تکمیل شدن منه..من که از قبل هیچی از این مسیر نمیدونستم…

    و هدایت شدم….

    و سعی کردم و سعی میکنم بپذیرم و به یاری الله مهربانیها…

    هر چیزی اتفاق بیفته بنفع منه!و برای من خوبه..و من میتونم به بهترین شکل ممکن انجامش بدم..

    بقول استاد توی جلسه اول دوره عزت نفس.مدام میگه…

    چالشها مسایل همیشه هست.ما باید همیشه بزرگتر از مسایلمون باشیم و حلشون کنم…

    و نکته بولدترش میگه باید ادامه بدییم ادامه بدییم …

    روز اولی که این نقطعه بیشتر برام بولدتر شد..همین نکته باعث شد که خودمو با هر اشتباهی سرزنش نکنم و ادامه بدم و بزرگ بشم برم برای قدم بعدی…

    قدم بعدی و قدم بعدی..

    همین قدمها ..که تمامش شده…لحظات کنترل ذهنم…

    همه شده…برای ادامه دادنم تو این مسبر..

    یه دروازه ایی از دانش توی این بیزنس نسبتا کوچک و زیبا..و الهی گونه..شده پر از پیشرفت و رشد و ایمان و توکل…

    هر چقدر بگم از این دوره بینظیر عزت نفس کمه…

    به امید بهترینهای برای یه روز عالی دیگر …

    پر از درهای رحمت الهی و هدایت…

    ایتروزا تمام زندگیم هدایته…من بدون هدایت یه قدممم نمیتونم برم جلو…

    هر چقدر هدایت میشم کمه…احساس ناتوانی ذهنمو بیشتر درک میکنم…

    خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم.

    خدایا ما را براه راست راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی هدایت کن…

    الهی امین یا رب العالمین.

    خدایا سپاسگزارم که ستاره قطبیمو با یه ورژن عالی و پر از هدایتها گذروندم.. ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1656 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    بی نهایت فایل ارزشمند بود استاد راز موفقیت آلبرت انیشتین را کامل توضیح داد و باید این رازها را مدام به خودمان بگیم تا بخشی از وجود ما بشه ، گاهی فایلی گوش می دیم و انگیزه ما قوی میشه و کارهایی می کنیم اما بعداز مدتی متوقف میشم و هی مثل یو یو بالا و پایین می آییم ، اما باید همیشه و استمرار داشته باشیم و ادامه بدهیم توقف درکار ما نیست ، برای اینکه به خواسته های خودمان برسیم طبق قانون باید فرنکاس مناسب را ازسال کنیم ولی باز می بینیم نمیشه چرا و چرا، ، چون فرنکاس ما هنوز قوت نگرفته چون هنوز ایمان ما قوی نشه ، به همین خاطر که باید فقط ادامه بدهیم و حرکت کنیم و ایمان داشته باشیم که وقتی الله مهربان این حجم از تلاش ما را در مسیر درست ببینه راهکار را به بصورت نشانه می فرسته .

    پس من به عنایت الله سعی می کنم فرنکاس خودم را به 100 برسانم تا خواسته من رقم بخوره

    چون من ایمان دارم همه کارها را این فرنکاس خودم انجام میده .

    خدایا شکرت که منو از خواب غفلت بیدار کردی و جز هدایت شدگان کردی .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    اسرا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    به نام خدایی که منبع ثروت و نعمته

    سلام میکنم به استادخفنم و خانم شایسته قشنگم و دوستانم که این دنیارو دارن قشنگتر میکنن با وجودشون

    من عاشق این فایل شد چیزی که توی این فایل خیلی تو ذهنم کلیک کرد و اصن من عاشقشم کسب تجربست

    اکه میخوای موفق بشی باید با تجربه باشی

    حالا سوال اینجاست چه کسی با تجربست و چطور میتونیم تجربه کسب کنیم؟

    اول از همه باید نترس بودن رو یادبگیرم وقتی به خودمون اجازه اشتباه کردن بدیم و خودمون رو ببخشیم باعث میشه قدم برداریم و عمل کنیم فارغ از اینکه ایا نتیجه رضایت بخشه یا نه باید اصلمون رو روی کسب تجربه و چیزهایی که قراره از این مسیر یاد بگیریم بزاریم .

    دومین چیز برای کسب تجربه اینه که کنجکاو باشیم و پرسشگر درباره هرچیزی در واقع جهان اطرافمون رو هر روز به عنوان یک کلاس درس در نظر بگیریم و ازش چیز یادبگیریم از مجری تلویزیون گرفته تا از حرکت یک مورچه .

    چیز دیگه ای که من یادگرفتم و امیدوارم که بتونم بهش عمل کنم تمرکز داشتنه اگه میخوام تو یه کار موفق بشم باید روی اون کار تمرکز صد درصدی بزارم چقدر لذت بخشه که در حال زندگی گنیم و نگران اینده نباشیم

    خداوند گفته که انسان مومن انسانی هست نه ترسی داره و نه غمی ترس از اینده میاد و غم از گذشته

    پس وقتی ما نه به اینده فکر میکنیم و نه به گذشته یعنی داریم در حال زندگی میکنیم پس انسان مومن انسانیه که در حال زندگی میکنه

    تجسم کردن مارو به هرانچه که بخوایم میرسونه اما دوستان تجسمی که نتیجه بخشه و باعث خلق خواسته های ما میشه

    چندتا اصل داره

    (اصل اول) نباید به چگونگی رسیدن بهش فکر کنیم با این باور که خداوند بی نهایت دست داره که مارو به اون خواسته برسونه و من نباید مسیرش رو انتخاب کنم من خواستم رو به خدا میگم خداوند منو به بهترین مسیر برای رسیدن به اون خواسته هدایت میکنه که حتی به عقل من نمیرسه و من باید بزار که هدایت بشم .

    (اصل دوم) نتیجه تجسم ما باید احساس خوب احساس شور و شوق و احساس انگیزه باشه هرچقدر این احساس شدید ترباشه ما به خواستمون نزدیک ترشدیم یعنی اگه من به ماشین فکر کنم اما بگم ببین من ندارم فلانی داره ببین دلار رفته بالا چجوری من میخوام برسم بهش در واقع این نه تنها مارو به اون ماشین نمیرسونه بلکه دورمونم میکنه پس باید احساس خوب و شور و شوق رو ملاک قرار بدیم

    (اصل سوم) بایددد یادمون باشه که وقتی من دارم به ماشین چند میلیاردی فکر میکنم اما یه دوچرخه هم ندارم این به این معنی نیست که یه رزو یه نفر زنگ خونمو میزنه میگه شما این ماشینو سفارش دادید؟ بفرمایید امادست نه!

    بلکه من نشونه هاشو میبینم و به مسیری هدایت میشم که منو به اون میرسونه یعنی باید عمل کنم به ایده هام و اروم اروم قدم بردارم ولییی نگران نباشم و همه چیز رو بسپرم به خداوند

    در اخر بیاید یادبگیریم که فقط برای همین امروز زندگی کنیم و فردارو بسپریم به خداوند.

    خدایاشکرت برای این سایت و این فایل زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 2102 روز

    اینکه هدایت را مجبور نمیکنیم

    مثلا می شه گفت این که: اگر مثلا من فلان نشونه را ببینم فلان کار را میکنم و اگر نبینم نمیکنم؟

    این درسته؟

    یعنی من نیاید شکل هدایت را مشخص کنم؟

    باید بزارم هدایت به دلم الهام بشه و با توجه به احساسم این هدایت را در نظر بگیرم ؟

    آیا اینکه خودم چهارچوب بزارم و بگم که نشانه فلان کار اینه که فلان شخص به من زنگ بزنه؟ آیا این اشتباه؟ استاد لطفا جواب این سوال من را بدین

    من منظورم اینه که من مدل هدایت را اگر تعیین کنم این اشتباه؟

    خوب من میتونم یه جوری تعیین کنم که برای شرایط و فکر خودم قابل درک باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 884 روز

    سلام و عرض ادب

    درس هایی که من ازین فایل بسیار کاربردی گرفتم:

    تمرکز:

    تمرکز کنم روی اهدافم ، روی رسیدن به چیزهایی که میخوام

    خب من الان میخوام دوره جدید طراحی کنم برای کارم

    پس باید 100 درصد متمرکز بشم

    و بیام تجسم کنم موفقیتمو

    تجسم نکته ی خیلی مهمیه

    ببینم که چقدر دوره اموزشیم تاثیرگزار بوده برای افراد و زندگیاشونو چقدر نجات داده

    تجسم‌کنم اون وقتایی رو‌که ادما بهم میگن چقدر دوره تون نجات دهنده زندگیمون بودو من کیف کنم و خداروشکر کنم.

    به فکره مسائل و‌مشکلات نباشم

    تو لحظه حال زندگی کنم ، قطعا هر مساله ای که پیش بیاد ، راه حل درونش هست پس نگران چیزی نباشم.

    حرکت کنم،اشکالی نداره اگه اشتباه کردم خب این میشه یه تجربه برام

    حرکت کنم برم جلو و ببینم چه اتفاقاتی میفته.

    وای این جمله فوق العاده بود:

    اگه به فردی پشتکار داشته باشه اما بره سمت غرب که طلوع خورشیدو ببینه هیچ فایده ای نداره

    پس من باید در کنار پشتکارم ، باورهامو درست کنم

    حواسم بهشون باشه

    باورهامو که درست کنم همه چی عالی میره جلو

    اینو به خودم یاداوری میکنم که درسته که برای کارم باید کتاب بخونم ، اما یسری چیزا تجربی هست

    پس باید حواسمو بیشتر جمع کنم به روابط زوجین، به حرفایی‌که‌میزنن

    که تجربم بره بالا تو این زمینه پس زینب جان فقط بسنده نکن به اینکه این کتابو بخونم یا اون کتابو بخونم

    بیا تجربی هم‌کار کن، از رابطه ی خودت و روابطی که تو اطرافیان وجودداره متمرکز شو و دقت کن و تجربه کسب کن.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2137 روز

    سلاام

    درس هایی که گرفتم و باید به مرحله اجرا برسونم

    کنجکاوی

    مدام از خودم سوال کنم چرا دارم اینکار و انجام میدم؟

    الان چیکار کنم بهتره؟ چیکار کنم حالم بهتر بشه؟ مسیر و از خدا بپرسم خدایا الان کدوم کار برای من بهتره؟ الان چی بخورم؟ الان اینکارو انجام بدم؟ هرچند سوالات اولی از خودمم جوابش و خدا میده

    بقول دوستمون بیشتر دقت کنم به دور و برم به زیبایی بارش بارون و برف به صدای پرندگان به ساخت و ساز هرچیزی

    یکاری که یاد گرفتم در شخصیتم انجام میدم و باعث روابط اجتماعی عالی ترم شده اینه که از دیگران سوال میکنم قبلا این کارو کمتر میکردم یا نمیکردم اصلا

    مثال میزنم : مثلا میرم خرید از فروشنده سوال میکنم فلان چیز برای چی موردی خوبه؟ یا طرز استفاده این چیه؟ اخرین باری که کافه رفتم قبل دوره قانون سلامتی همیشه سوال میکردم فلان چیز چی هست چی توشه ولی الان تکلیف معلومه چای و قهوه :)) هرچیزی شامل میشه حتی یه جوراب ساده رو کلی سوال میکنم در صورتی که قبلا فقط میخریدم و در اکثر مواقع اون وسیله بکارم نمیومد چون یه سوال ساده نکردم راجع به سایز یا کاربردش یا حتی جنس اون وسیله یا مواد غذایی که چی توشه ایا سلیقه من توش هست یا رستوران میرفتیم بالای 80 درصد مواقع غذایی که سفارش میدادم مورد علاقم نبود چرا؟ چون عادتم بود چیزها و غذاهای جدید و تست کنم و اغلب هم نمیپرسیدم چی هست که کلاس کارم پایین نیاد مثلا

    کنجکاوی باعث دقت میشه و دقت باعث توجه چه تعریف فوق العاده ای

    مورد بعدی برای من تخیل هست

    تخیل

    کاری که از وقتی با استاد آشنا شدم انجامش میدم و لذتش و نتیجه ای که گرفتم فرای تصور شاید باشه اصلا بینظیره تخیل یا تجسم هنوزم وقتی تجسم انجام میدم احساس میکنم تو اون موقعیت قرار دارم یبار با چنان جزییاتی از سفرم داشتم برای خواهرم میگفتم که بعدا تعجب کردم چرا اینجام :)))

    چقدر خوب که مهمتر از دانش هست برمیگرده به موضوع علم بهتر است یا ثروت که هنوزم درگیری هاست و دو دستگی ها

    از اشتباه کردن نترسم

    چقدر ارام بخش و انگیزه بخش هست این جمله و همیشه با خودم میگم اگه از بچگی اینو بهمون یاد میدادن الان یه عالمه نخبه و موفق پرورش پیدا میکرد تو تربیت ها اما هیچ وقت دیر نیست و واقعا اشتباه جزئی از روند مسیر تجربه ست

    مثل خودم که وقتی میخواستم اولین مدلم و بزنم گفتم اشکال نداره اگه حتی خراب کردی و این استرس من و کمتر کرد

    تمام تصمیمات درستی که الان داریم و تمام نتایج از تجربیاتی هست که داشتیم و البته اغلب تجربیات هم اشتباه نبوده بشرطی که از همون اول قدم هامون با خدا برداشته باشیم

    و نگران نبودن از آینده که از دیدگاه توحیدی میاد و من عاشقشم و سعی میکنم تو زندگیم انجامش بدم اینکه وقتی آرامش داری ایده ها بهت میرسه

    سعی کنید با ارزش باشید

    ارزش خلق کردن و باعث پیشرفت جهان شدن خودش موفقیت و ثروت و با خودش بهمراه داره و همه چیزهای دیگه با همین میاد اینکه تو اول ارزشمند باشی و ارزش خلق کنی

    و در اخر قوانین بازی رو یاد بگیری موفقی

    ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز دوستتون دارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1781 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا منِ نقطه، هیچی نمی دونم تو دانای نهان و آشکاری

    تو رب العالمینی

    پس از خزائن علم و حکمتت بر علم و حکمتم بیفزای … علم و حکمتی از جنس علم و حکمت سلیمان

    خدایا از شر نجواهای ذهنم… از شر باورهای ناهماهنگم … از شر قل و زنجیرهای نامرئیِ باورهای محدودکننده ام، به تو پناه میبرم

    ای خیر الرازقین… ای ارحم الراحمین… ای کریم… ای غنی… منو از عوامل بیرونی بی نیاز کن … منم می خوام غنی بودن رو در همه ابعاد از سرراست ترین و لذت بخش ترین مسیر، تجربه کنم

    آمین

    =================================

    سلام به استاد نازنینم که قوانین هستی رو خوب درک کرده و عمل می کنه و آموزش میده

    سلام به استاد شایسته جانم

    سلام به دوستان مدار بهشت

    رمز شهرت آلبرت انیشتین

    آلبرت برای بشریت چی کار کرده که اینقدر معروفه؟؟

    ده درس طلایی از آلبرت اینشتین:

    1. همواره کنجکاو بمانید

    کنجکاوی مقدس… مثل بچه ها… کنجکاوی نیاز داره به دقت و حواس جمعی… سوال پرسیدن از خودمون، خدا و مردم… کنجکاوی باعث شادی میشه…

    2. من استعداد و توانایی خاصی ندارم فقط بیشتر از ادما روی حل یک موضوع زمان میزارم و فکر می کنم

    3. تمرکز بسیار بالا

    رمز موفقیت اینکه تمام انرژیت رو بزاری برای حل یک موضوع خاص و تا حلش نکردی سراغ موضوع دیگه ای نری… وقتی مطالعه می کنی، فقط مطالعه… وقت غذا، فقط غذا… وقت فیلم، فقط فیلم…

    4. تخیل

    تخیل مهمتر از دانش است…

    زمان هایی رو بزارید برای دیدن روزهای زیبا در آینده … فقط لحظه‌ی رسیدن به خواسته رو تخیل کنید و احساسش کنی نه مسیر رسیدن رو

    5. کسی که اشتباهی نکرده، تا حالا هیچ موفقیتی کسب نکرده

    از اشتباه کردن نترس… اشتباه جزئی از مسیر تکامل بشر و جهان…

    کی ما کار رو درست انجام میدیم؟

    کی تصمیم درست می گیریم؟

    وقتی با تجربه باشیم

    تجربه هم با اشتباه کردن بدست میاد

    اشتباهات ما، دلیل این نمیشه من دیگه پیشرفت نمی کنم اتفاقا باعث میشه تصمیمات درست بگیرم و پیشرفت کنم

    وقتی ایده ای میاد⬅️ حرکت می کنم یا موفق میشم یا تجربه میشه برای تصمیمات بهتر و پیشرفت… حرکت کن ولو اشتباه

    6. من هیچ وقت به اینده فکر نمی کنم، اون خودش میاد

    تمام انرژیت رو بزار برای اینکه امروز رو خوب زندگی کنی…

    هرگز نگران مشکلاتی که ممکنه در آینده ایجاد بشه، نباش مگر اینکه بخوایم امروز کاری کنیم تا اون مشکل فردا حل بشه

    ان مع العسر یسرا… اگر در اینده مشکلی ابجاد بشه، جوابش هم درون مشکله

    99 درصد مشکلاتی که در ذهن ماست، توهمه

    اگر یک درصد هم پیش بیاد، راه حل همون جاست، درونشه… کافیه تمرکز داشته باشیم… نکته مهم اینکه وقتی آرامش داریم جواب به ما گفته میشه… مسئله و مشکل اومده که تو حرکت کنی و رشد کنی…

    7. سعی نکنید موفق باشید، سعی کنید ارزشمند باشید

    موفقیت دنبال کسی که ارزشمند میاد… دنبال موفقیت نباش، دنبال خلق ارزش باش… استعداد و توانایی هات رو پیدا کن…

    8. دیوانه کسیه که یه کاری رو دوباره و دوباره انجام میده و انتظار نتیجه متفاوت داره

    اگر مثل قبل فکر میکنیم مثل قبل نتیجه میگیریم… اگه میخوایم نتیجه تغییر کنه باید باور های ما افکار ما و اعمال ما تغییر کنه… با عوض کردن کسب و کار ثروتمند نمیشیم… اگر داری مثل قبل زندگی میکنی نتیجه مثل قبل خواهد بود… سرهنگ ساندرز خودشو اصلاح کرد تا موفق شد( پودر مرغ رو به 1001 رستوران معرفی کرد و هربار روش گفتن و پوشش و … اصلاح می کرد تا رستوران 1002 قبول کرد و استارت موفقیتش زده شد)

    هرروز باید سوال کنیم که امروز چه طور باید بهتر عمل کنم ؟

    9. دانش از تجربه میاد

    دانشی که تجربه اثباتش نکنه دانش نیست حرف مفته… اجداد ما دانشگاه نرفتن ولی تجربه دارن و بخاطر همین هم حرفای خوب میزنن… اگه میخوایم پیشرفت کنیم باید زودتر اشتباه کنیم و زیاد هم اشتباه کنیم… اشتباه باعث تجربه میشه . تجربه باعث تصمیم درست میشه . و تصمیم درست باعث موفقیت میشه… حرکت کنیم و قدم برداریم و اقدام کنیم با مطالعه و فکر درست و ایمان

    سراغ کسب اطلاعات بیهوده نرید

    10. اگر میخوای توی یه بازی برنده بشی اول قوانینشو یاد بگیر

    اگر رابطه خوب میخوایم اگر ثروت میخوایم اگر سلامتی میخوایم باید قوانینشو خوب یاد بگیریم

    قانون فرکانس⬅️ یکی از مهمترین قوانین جهان

    همیشه شباهت کسب و کارهای موفق و روابط رو پیدا کنیم و اونارو اصول زندگیمون کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: