اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم و همه شما دوستان خوبم با کامنت های عالی پر از نکات مثبت چند وخته کارم تعطیل شده حی دنبال شغل می گشتم هر روز رو باور هام کمتر کار می کردم با شنیدن این فایل با خودم گفتم بیا رو باور ات با تمرکز کار کن آنوقت هدایت میشی به شغل که تو بیهش علاقه داری یاد گرفتم که از کو چکترین فرصت باید استفاده کنوم برای باور سازی های درست فایل ها را بار ها بارها گوش بدهم بنویسم نکته برداری کنم چون جهان همیشه در حال تغییر و من باید متفاوت فکر کنم تا متفاوت از بقیه نتیجه بگیرم باید به المات که بهم میشه عمل کنم اگه عمل نکنم یعنی ایمان ندارم استاد همیشه اینو میگه ایمان که عمل نیاورد حرف مفت است خدایا شکر ت که کمک کردی این کامنت را بنویسم
خدایا شکرت که همیشه مارا هدایت می کنی
خدایا شکرت که همیشه به به ما الهام می کنی به ما ایده هارا می گی و من باید ایمان داشته باشم باور داشته باشم کا می شود خدایا شکرت شکرت شکرت …….. با عشق ادمه دارد️️️️️
استاد از اون افرادی هستم که توی دوران پندمیک سرند شدم.داستان اینطوری بود که اون موقع از نظر روابط و شرایط مالی بشدت بهم ریخته بودم.تازه جدا شده بودم و شرایطم خیلی ناجور بود.تا اینکه پندمیک شروع شد.یادمه قبل از عید بود و همه جا قرنطینه شد.من و داداشم شیراز بودیم و تمام دوستان و خانواده رفته بودن روستا و همه دور هم جمع بودن و خوش گذرونی و… . دقیقا شب چهارشنبه سوری من تنها باغ بودم و داداشم اومد و گفت آماده شو تا ما هم بریم و من گفتم نمیام و میخوام بمونم.گفت اینجا که کسی نیست حوصلت سر میره و معلوم نیست تا کی اوضاع این باشه و از این صحبت ها.اما من قبول نکردم.چون بشدت نیاز داشتم با خودم خلوت کنم.هنوز با شما آشنا نشده بودم البته.اما اون روزها واقعا از خدا خواستم زندگیم رو درست کنه و خودم رو سپردم بهش.یعنی این قلبم میگفت نرو و بمون.و خلاصه من نزدیک به سه ماه تنها بودم و اون سه ماه دقیقا نقطه عطف زندگیم هست.تمام تغییرات شخصیتی من از اونجا شروع شد.صبح زود بیدار میشدم و میرفتم توی حیاط باغ و کتاب موفقیت و شکرگزاری میخوندم.شب مراقبه میکردم کنار شومینه و اصلا رویایی بود همه چیز.خیلی هم مسخره میشدم از سمت دوستام که میگفتن دیوونه شده و تنها یجا مونده و کلی زنگ میزدن و ویدئو میفرستادن که ما اینجاها میریم و پاشو بیا و از این حرفها.اما قلبم یچیز دیگه میگفت.
وقتی دیدم شرایط جوری شده که بیزنس های سنتی باید فروشگاهاشون رو تعطیل میکردن،همونجا گفتم فقط آنلاین و تحقیق میکردم برای بیزنس های آنلاین و همین باعث شد توی همون موقع که همه مغازه هاشون رو بسته بودن،من کلی پول بسازم و فقط با تلفن.
هیچوقت نمیتونم اون دوران رو فراموش کنم و فراموش نشدنی هست برام.
و بعدش هدایت شدم به سمت آموزش های شما.و موفقیت ها یکی پس از دیگری میومد. و تقریبا بعد از یکسال و نیم آشنایی با شما مهاجرت کردم به اروپا اونم با دست خالی. من میتونم بگم که واقعا از چیزی نمیترسم.یعنی اقدام من رو نمیترسونه.فقط توی مسائل مالی گمراه بودم که با دوره روانشناسی 3 و فقط با همون 3 جلسه اول جواب کلی از سوالاتم رو گرفتم.
یادمه محل کارم بودم و ارتقا شغلی هم گرفته بودم و کارم هم خیلی راحتر شده بود و هم حقوقم رفته بود بالاتر.یروز دو مورد پیش اومد: اول اینکه یکی از همکارهام رو بهش فکر کردم که این بنده خدا الان 15 ساله که اینجا مشغول به کار هست و خودم رو تصور کردم توی 15 سال بعد که برای یکروز مرخصی باید به این و اون التماس کنم و آیا این رو میخوام واقعا؟! و دوم اینکه شیفت کاری تمام شده بود و بعد از جلسه همه داشتیم میرفتیم اتاق لباس که لباس هامون رو عوض کنیم و بریم خونه و وقتی از پله ها داشتیم میرفتیم بالا یه لحظه فکر کردم و دیدم اصلا دوست ندارم جزئی از این قشر از جامعه باشم و همونجا گفتم من باید بیزنس شخصی خودم رو استارت بزنم.چون بشدت آزادی برام اولویت داره توی زندگی.و همونجا تصمیمم رو گرفتم و با اینکه پیشنهاد حقوق خیلی بالا و قرارداد مادام العمر با یکی از بهترین برندهای دنیا بهم شد،اما رد کردم و چند روز بعدش بیزنس خودم رو استارت زدم.دقیقا یکماه بعدش شرایطم جوری شد که از نظر قانونی نمیتونستم دیگه برای کسی کار کنم.اما انگار من از قبل آماده شده بودم و بیزنس خودم رو داشتم و به کسی محتاج نبودم و من گوش کردم به هدایتم.الان همون همکارهام میگن خوش به حالت که قرارداد نبستی وگرنه کلی مسئولیت برات داشت.مثلا برای مرخصی گرفتن باید از سه ماه قبل اعلام میکردی.برای تعطیلات سال نو باید از 6 ماه قبل اعلام میکردی و خبری از مرخصی های فوری نبود چون جایگاهم حساس بود.اما الان هیچکدوم از این مسائل رو ندارم و آزادی کامل مکانی و زمانی دارم بلطف خدا.
پرودگار مهربانم میدانم که هر لحظه و هر ثانیه در های رحمتت به روی ما گشوده است و ما را به سمت نور هدایت میکنی شکر که تکیه گاهی چون تو دارم و شکر که مرا لایق هدایت خود دانستی و عزیزانی را سر راهم قرار میدهی که دستان یاری گر تو روی زمینت هستند
شکر بخاطر سلامتی ام و شکر بخاطر فرصت زندگی و کسب تجربه های جدید که به من عنایت کردی
شکر بخاطر فرزندم و بخاطر زندگی سراسر عشقی که دارم
طبق گفته ی استاد عزیزم اگر ما عزم کنیم که در مسیر درست قرار بگیریم کائنات خود به خود اسباب حرکت رو برای ما فراهم میکنه و موانع رو از سر راه ما برمیداره،پرودگارم تو را سپاس که مرا لایق دریافت الهامات و شهود قلبی میدانی و همواره هدایت گر من هستی
این انوار هدایت گر و این الهامات قلبی به صورت پیوسته وهمگانی از طرف پرودگار نازل میشه ولی باید ما آمادگی دریافت ان ها را داشته باشیم تا به ما برسند،شکر که اماده ی دریافت هستم و در هر لحظه از زندگی ام در دستان پروردگارم ایمن به پیش میروم.
شکر الله برای الهام به من که ثابت قدم باشم در مسیر دست خداوند استاد وتک تک دوستان که با حضور شان باور های من را استوار و با فرکانس های ارسالی حالم را غیر قابل وصف میکنند
سپاس بیکران خوشبینی و استفاده از کوچکترین زمان برای سرمایه گذاری روی خود وساخت باور های مناسب
حمد الله بابت متصل شدن به مسیر آگاهی ها در جهت دادن به زندگی
شکر گزاری بخاطر الهامات و ایده های جدید و فوق العاده زیبا که گذر زمان تاثیرات زیبایش را معلوم میکند وباورهارو قوی واین روند تا بی نهایت ادامه دار است
تمامی مطالب واتفاقات در جهت تکامل من است وزبانم قاصر از شکر این نعمت الله است
سلام به استاد عزیزم و همه هم دورهایهای فوقالعاده خودم
امروز داشتم فایل گوش میدادم و یه حسی بهم گفت که فایل رو قطع کن و این چیزهایی که الان حس میکنی رو با خودت صحبت کن..
یه جورایی میگفت چون تکاملت داره سیر میشه و بهتر داری درک میکنی قانون رو نیازه که چیزهایی رو که یاد میگیری رو بیشتر به خودت بگی…
منم سریع هندزفریم رو استپ کردم..
و هدایت میومد و من به خودم میگفتم بلند بلند که گوشم بشنوه..
چیزایی که اومد اینها بودن:
در واقع یک سری سوال داشتم که احساس کردم الان وقتشه از خدا بپرسم. یا شایدم انگار بهم گفت اینها رو الان وقتشه ازم بپرسی تا جواب بدم که آرامشت رو از اینی که هست بیشتر کنه!…
نمیدونم…
تو چرا انقدر آرومی تو که هیچ چیز خاصی هنوز نداری؟!..
چرا انقدر حالت خوبه چرا همه چی انقدر بر وفق مرادته؟!..
چرا هنوز پول خاصی وجود نداره اما تو انقدر آرامش داری؟!…
چرا تقلا نمیکنی چرا یه کاری نمیکنی ؟!…
بابا همه دارن جون میکنن تو چطوری تو این شرایط انقدر آرومی؟!
این آرامشو حال خوب و تقلا نکردن داره از کجا میاد؟!
و جواب خداوند این بود:
دلیل این آرامش تو وصل شدن تو به منه..
درستش همینیه که تو توشی..
تو با آرامشت شرایطت رو برای خودت و من فراهم میکنی تا صدای من رو بشنوی…
قرار نبوده که تو تقلا کنی.
قرار نبوده که برای به دست آوردن آرامش دربدری بکشی..
قرار نبوده که برای به دست آوردن پول به هزار نفر رو بزنی یا کارای عجیب غریب بکنی…
تو با آرام بودنت تجربههای ذهنیت رو کم کردی و خیلیهاشون رو پاک کردی تا قلبت رو به عنوان راهنما و رهبر و هدایتگر انتخاب کنی..
وقتی میخوای بری سفر با یه تور تفریحی و هیچ وقت اون مسیر رو تا قبل از اون نرفتی یک راهبری وجود داره که مسیر رو به تو نشون میده..
و تو با خیال آسوده دل میدی به اون راهبر…
اون مسئولیت تمام کاراشو به عهده میگیره..
چون راهبری با تجربه ست…
و تو اعتماد میکنی..
و این اعتماد تو نتیجهاش میشه آرامش تو تقلا نکردن تو و خوشحال بودن و شادی کردن تو..
اصلاً دلیل اون تور تفریحی لذت بردن و عشق و حال و حال خوبه…
اون رهبر قبلش به تو گفته که من راهو میدونم و قبلش به تو وعده داده که این تور برای تو بسیار لذت بخش خواهد بود…
و تازه کلی گفته که یک سفر به یاد ماندنی و رویایی رو برای تو میسازم….
طبیعتاً تو نمیای بگی نه من میخوام توی این مسیر اذیت بشم!…
چیزی که بهم گفته شد دقیقاً این بود که یادم اومد استاد منظورش از اینکه هیچ کار خاصی نمیخواد انجام بدی چیه؟!
حس کردم و انگار بهم گفته شد ه تو با گوش دادن فایلها و با خودت صحبت کردن شرایط شنیدن الهامات رو برای خودت فراهم میکنی…
یعنی فکر کن هیچ کاری انجام نمیدی هیچ کار فیزیکی انجام نمیدی فقط روی باورهات کار میکنی.. لذت میبری عشق و حال میکنی تفریح میکنی روی باورات کار میکنی …
بعد یه هدایتی میاد بهت میگه این کارو انجام بده…
یعنی وسط اون عشق و حاله میاد بهت اون کار عملی که باید انجام بدی رو بهت میگه…
و این دقیقاً اومد توی ذهنم که ما قبل از اینکه با این قوانین آشنا بشیم مدام در حال انجام کارهای عملی بسیار زیادی بودیم دقیقاً برعکس جملات قبلی من..
یعنی کار کردن ..
و زحمت کشیدن …
و فکر کردن …
و تحقیق کردن…
و مشورت کردن …
و وام گرفتن…
و کسب و کارهای دیگه ای رو شروع کردن …
و با شکست مواجه شدن اون کسب و کار ….
و تست کردن بیزینسهای مختلف دیگه…
که کدوم یکی حالا پول بیشتری توشون داره ….
و تلاش های سخت برای شاااید رفتن به مسافرت و مواجه شدن با سختیهای زیادش…
و غیره …
و در کناااااارش به هیچ عنوان فکر نکردن به اینکه :
چرا واقعاً زندگی من انقدر سخته؟؟؟؟!…
آیا واقعاً حقیقت زندگی اینه که اینقدر سختی بکشیم؟؟؟؟!
و چقدر خوشحالم که توی این مسیر قراره اون آدمی باشم که این سوال آخر رو از خودم پرسیدم…..
و فهمیدم که تا حالا اشتباه فکر میکردم…
و چقدر خوشحالم که ماهرخی هستم که در کل در حال لذت بردنه و مسئولیت اینکه چه کاری باید انجام بشه رو هم تازه نداره… چون یکی دیگه قراره بهش بگه چیکار کنه… یک رهبر که بینهایت با اون رهبر تور تفریحی فرق میکنه…
خیلی قدرتمندتره …
خیلی مسئولیت پذیرتره ….
تازه خصوصیات شخصی من رو هم کاملاً میدونه …
و تازه خصوصیات شخصی تمام آدمهای دنیا رو هم میدونه..
و کی و کدوم رهبر مطمئنتر از خدای واحد من…
انقدر همه چی تمومه که هیچ وقت نخواهی دید یه کاری کنم و بگه ای وای حواسم نبود….
در واقع یک دریچه ای انگار از هدایت به روم باز شد …
چون چند روزی بود که یک ذهنیتی داشتم که دیگه انگار زیادی بیخیالی دختررر
دیگه زیادی لم دادی و داره بهت خوش میگذره…
و به همین خاطر یک ترسی کم کم داشت میومد سراغم که انگاری تو داری کوتاهی میکنی…..
و مثل روزهای اولی که با این قوانین آشنا شدی و خیلی اشتباهات رو انجام میدادی…
آخه من اوایل گاهی کارهایی میکردم که استاد اصلاً منظورش اون نبود…
درک اشتباهی و برعکسی از قوانین پیدا کرده بودم ..
و این چند روز ه مدام توی این ترس بودم که نکنه الان هم باز دارم مسیرو اشتباه میرم و متوجه نیستم…
ولی خداوند به موقع هدایتم کرد و بهم گفت زندگی نرمال و عادی اینه اصلاً..
تو لذت میبری …
من قدمای بعدی رو بهت میگم ..
تو قدمای بعدی رو انجام میدی …
من اون لذتها رو بیشتر میکنم…
نیاز نیست 100 هزار تا کارو با هم انجام بدی …
دونه دونه قدم قدم تمرکزی با عشق و حال با لذت ….
و من همه چیز را نصیب تو خواهم کرد…..
به قول خیلی از بچهها که توی کامنتها مینویسن فقط ادامه بده…
همین مسیرو ادامه بده…
اجازه بده و دست خداوند رو باز بزار..
اجازه بده و ببین برات کن فیکون میکنه….
و من به خودم این هدیه رو دادم که بیام همیشه تو سایت بنویسم تا جایی که میتونم تا در این مسیر بمونم
خدایا شکرت خدایا شکرت که در این مسیر توحیدی را در حال قدم برداشتن برای عمل کردن به الهامات خداوند هستم
مدت ها هست برای جای سوال بود که خدایا که من چرا با ورودم به قانون همه دارن از قانون استفاده میکنن نتایج میگیرن
ولی من با ووردم به این قانون ضعیف تر شدم لز لحاط خیلی برام سوال بود این چه قانونی که مرا اینقدر ترسو کرده
فارغ از اینکه اگر به عمق مسئله فکر کنم پا بر روی ترس های گذاشتم که یک روزی فکرش هم نمی کردم توانایی های درونم خودم پیدا کردم که فکرشو نمی کردم
چون من تعغیرات خودم را نمی دیدم وتمرکز کرده بودم بر روی ضعف های خودم نیومدم از منطق درونی خودم استفاده کنم
به جای استفاده کردن از منطق های درونی
به خاطر عدم شناخت قانون هم فرکانس شده بودم شیطان وکلام شیطان را تایید می کردم تا کلام خداوند را دردرون خودم
ولی من ایمان دارم این هم جز روند تکاملی من هست وخداوند بخشنده مهربان هست ومرا بخشیده ومرا هدایت میکند به تمام وجودم از خداوند من می خواهم درونم را تعغیر دهم واز الهات درونیم پیروی کنم از شنیده های که از بیرون شنیده ام خدایا اراده کن تا من تعغیرات درونی را شروع کنم
سلام خدمت استاد عزیزم و همه شما دوستان خوبم با کامنت های عالی پر از نکات مثبت چند وخته کارم تعطیل شده حی دنبال شغل می گشتم هر روز رو باور هام کمتر کار می کردم با شنیدن این فایل با خودم گفتم بیا رو باور ات با تمرکز کار کن آنوقت هدایت میشی به شغل که تو بیهش علاقه داری یاد گرفتم که از کو چکترین فرصت باید استفاده کنوم برای باور سازی های درست فایل ها را بار ها بارها گوش بدهم بنویسم نکته برداری کنم چون جهان همیشه در حال تغییر و من باید متفاوت فکر کنم تا متفاوت از بقیه نتیجه بگیرم باید به المات که بهم میشه عمل کنم اگه عمل نکنم یعنی ایمان ندارم استاد همیشه اینو میگه ایمان که عمل نیاورد حرف مفت است خدایا شکر ت که کمک کردی این کامنت را بنویسم
خدایا شکرت که همیشه مارا هدایت می کنی
خدایا شکرت که همیشه به به ما الهام می کنی به ما ایده هارا می گی و من باید ایمان داشته باشم باور داشته باشم کا می شود خدایا شکرت شکرت شکرت …….. با عشق ادمه دارد️️️️️
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
استاد از اون افرادی هستم که توی دوران پندمیک سرند شدم.داستان اینطوری بود که اون موقع از نظر روابط و شرایط مالی بشدت بهم ریخته بودم.تازه جدا شده بودم و شرایطم خیلی ناجور بود.تا اینکه پندمیک شروع شد.یادمه قبل از عید بود و همه جا قرنطینه شد.من و داداشم شیراز بودیم و تمام دوستان و خانواده رفته بودن روستا و همه دور هم جمع بودن و خوش گذرونی و… . دقیقا شب چهارشنبه سوری من تنها باغ بودم و داداشم اومد و گفت آماده شو تا ما هم بریم و من گفتم نمیام و میخوام بمونم.گفت اینجا که کسی نیست حوصلت سر میره و معلوم نیست تا کی اوضاع این باشه و از این صحبت ها.اما من قبول نکردم.چون بشدت نیاز داشتم با خودم خلوت کنم.هنوز با شما آشنا نشده بودم البته.اما اون روزها واقعا از خدا خواستم زندگیم رو درست کنه و خودم رو سپردم بهش.یعنی این قلبم میگفت نرو و بمون.و خلاصه من نزدیک به سه ماه تنها بودم و اون سه ماه دقیقا نقطه عطف زندگیم هست.تمام تغییرات شخصیتی من از اونجا شروع شد.صبح زود بیدار میشدم و میرفتم توی حیاط باغ و کتاب موفقیت و شکرگزاری میخوندم.شب مراقبه میکردم کنار شومینه و اصلا رویایی بود همه چیز.خیلی هم مسخره میشدم از سمت دوستام که میگفتن دیوونه شده و تنها یجا مونده و کلی زنگ میزدن و ویدئو میفرستادن که ما اینجاها میریم و پاشو بیا و از این حرفها.اما قلبم یچیز دیگه میگفت.
وقتی دیدم شرایط جوری شده که بیزنس های سنتی باید فروشگاهاشون رو تعطیل میکردن،همونجا گفتم فقط آنلاین و تحقیق میکردم برای بیزنس های آنلاین و همین باعث شد توی همون موقع که همه مغازه هاشون رو بسته بودن،من کلی پول بسازم و فقط با تلفن.
هیچوقت نمیتونم اون دوران رو فراموش کنم و فراموش نشدنی هست برام.
و بعدش هدایت شدم به سمت آموزش های شما.و موفقیت ها یکی پس از دیگری میومد. و تقریبا بعد از یکسال و نیم آشنایی با شما مهاجرت کردم به اروپا اونم با دست خالی. من میتونم بگم که واقعا از چیزی نمیترسم.یعنی اقدام من رو نمیترسونه.فقط توی مسائل مالی گمراه بودم که با دوره روانشناسی 3 و فقط با همون 3 جلسه اول جواب کلی از سوالاتم رو گرفتم.
یادمه محل کارم بودم و ارتقا شغلی هم گرفته بودم و کارم هم خیلی راحتر شده بود و هم حقوقم رفته بود بالاتر.یروز دو مورد پیش اومد: اول اینکه یکی از همکارهام رو بهش فکر کردم که این بنده خدا الان 15 ساله که اینجا مشغول به کار هست و خودم رو تصور کردم توی 15 سال بعد که برای یکروز مرخصی باید به این و اون التماس کنم و آیا این رو میخوام واقعا؟! و دوم اینکه شیفت کاری تمام شده بود و بعد از جلسه همه داشتیم میرفتیم اتاق لباس که لباس هامون رو عوض کنیم و بریم خونه و وقتی از پله ها داشتیم میرفتیم بالا یه لحظه فکر کردم و دیدم اصلا دوست ندارم جزئی از این قشر از جامعه باشم و همونجا گفتم من باید بیزنس شخصی خودم رو استارت بزنم.چون بشدت آزادی برام اولویت داره توی زندگی.و همونجا تصمیمم رو گرفتم و با اینکه پیشنهاد حقوق خیلی بالا و قرارداد مادام العمر با یکی از بهترین برندهای دنیا بهم شد،اما رد کردم و چند روز بعدش بیزنس خودم رو استارت زدم.دقیقا یکماه بعدش شرایطم جوری شد که از نظر قانونی نمیتونستم دیگه برای کسی کار کنم.اما انگار من از قبل آماده شده بودم و بیزنس خودم رو داشتم و به کسی محتاج نبودم و من گوش کردم به هدایتم.الان همون همکارهام میگن خوش به حالت که قرارداد نبستی وگرنه کلی مسئولیت برات داشت.مثلا برای مرخصی گرفتن باید از سه ماه قبل اعلام میکردی.برای تعطیلات سال نو باید از 6 ماه قبل اعلام میکردی و خبری از مرخصی های فوری نبود چون جایگاهم حساس بود.اما الان هیچکدوم از این مسائل رو ندارم و آزادی کامل مکانی و زمانی دارم بلطف خدا.
خدایا شکرت
سپاس از استاد گرانقدرم
شاد و خوشبخت باشید
بنام خدا
سلام بر استاد عزیزم و دیگر دوستان
خدایا شکرت برا تک تک لحظه هایی که بر ذهنم کنترل دارم
قشنگ ترین اتفاقی که طی این چند روز کوتاه که وارد این دوره شدم این هست که من روغن های گیاهی تولید می کنم در زمینه فروش الهامی به من شد
هر چند هنوز عملی ش نکردم اما خیلی حس خوبی دارم
چون تا حالا یا الهامی در هیچ زمینه ای بهم نشده یا توجهی به الهامی نداشتم
و این واقعا برام ارزشمند هست و طبق حرف استاد که گفتند اگه الهامی بهتون شد اجراش کنید تا الهامات بعدی هم بیایدمن هم اجراش می کنم
موفق بشم حتما در این مورد مطلب میزارم
سعی بر کنترل ذهنم دارم و تلاش می کنم عادتهای روزانه ام را تغییر بدهم و متعهدانه در این مسیر پیش برم
پرودگار مهربانم میدانم که هر لحظه و هر ثانیه در های رحمتت به روی ما گشوده است و ما را به سمت نور هدایت میکنی شکر که تکیه گاهی چون تو دارم و شکر که مرا لایق هدایت خود دانستی و عزیزانی را سر راهم قرار میدهی که دستان یاری گر تو روی زمینت هستند
شکر بخاطر سلامتی ام و شکر بخاطر فرصت زندگی و کسب تجربه های جدید که به من عنایت کردی
شکر بخاطر فرزندم و بخاطر زندگی سراسر عشقی که دارم
طبق گفته ی استاد عزیزم اگر ما عزم کنیم که در مسیر درست قرار بگیریم کائنات خود به خود اسباب حرکت رو برای ما فراهم میکنه و موانع رو از سر راه ما برمیداره،پرودگارم تو را سپاس که مرا لایق دریافت الهامات و شهود قلبی میدانی و همواره هدایت گر من هستی
این انوار هدایت گر و این الهامات قلبی به صورت پیوسته وهمگانی از طرف پرودگار نازل میشه ولی باید ما آمادگی دریافت ان ها را داشته باشیم تا به ما برسند،شکر که اماده ی دریافت هستم و در هر لحظه از زندگی ام در دستان پروردگارم ایمن به پیش میروم.
درودو سپاس بیکران خدا و الهامات او
شکر الله برای الهام به من که ثابت قدم باشم در مسیر دست خداوند استاد وتک تک دوستان که با حضور شان باور های من را استوار و با فرکانس های ارسالی حالم را غیر قابل وصف میکنند
سپاس بیکران خوشبینی و استفاده از کوچکترین زمان برای سرمایه گذاری روی خود وساخت باور های مناسب
حمد الله بابت متصل شدن به مسیر آگاهی ها در جهت دادن به زندگی
شکر گزاری بخاطر الهامات و ایده های جدید و فوق العاده زیبا که گذر زمان تاثیرات زیبایش را معلوم میکند وباورهارو قوی واین روند تا بی نهایت ادامه دار است
تمامی مطالب واتفاقات در جهت تکامل من است وزبانم قاصر از شکر این نعمت الله است
بدرود
به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمان ها و زمین در دستان اوست
پروردگارم کمکم کن و هدایتم کن تا بر ترس هام و بر ایمان ضعیفم با باورهای قوی مسلط شوم.
کمکم کن تا منطق های درست را برای قوی کردن باورهایم و خاموشتر کردن نجواهای ذهنم پیدا کنم.
پروردگارم کمکم کن تا اشتیاق تجربه ی زندگی و شووق رشد کردنم و بزرگتر شدنم از نجواهای ذهنیم پیشی بگیرند.
خدایااا میدانم که نقطه ی مقابل ترس، شجاعت و ایمان هست.
خدایا من پاداش هایم را از تو میخواهم. من نشانت میدهم که شجاعت و جسارت عمل کردن را دارم.
خدایا تو مسیرم را هموار کن.
خدایا کمکم کن تا بتوانم متعهدانه به مسیرم ادامه بدهم.
پروردگارم دووستت دارم. سپاسگزار درک وجودت و همراهیت هستم.
خدایااا شکرت برای هدایت هات و نشانه هایت.
شکر فرصت تجربه ی این روزها که به من ارزانی داشتی.
سپاسگزارتم.
سلام به استاد عزیزم و همه هم دورهایهای فوقالعاده خودم
امروز داشتم فایل گوش میدادم و یه حسی بهم گفت که فایل رو قطع کن و این چیزهایی که الان حس میکنی رو با خودت صحبت کن..
یه جورایی میگفت چون تکاملت داره سیر میشه و بهتر داری درک میکنی قانون رو نیازه که چیزهایی رو که یاد میگیری رو بیشتر به خودت بگی…
منم سریع هندزفریم رو استپ کردم..
و هدایت میومد و من به خودم میگفتم بلند بلند که گوشم بشنوه..
چیزایی که اومد اینها بودن:
در واقع یک سری سوال داشتم که احساس کردم الان وقتشه از خدا بپرسم. یا شایدم انگار بهم گفت اینها رو الان وقتشه ازم بپرسی تا جواب بدم که آرامشت رو از اینی که هست بیشتر کنه!…
نمیدونم…
تو چرا انقدر آرومی تو که هیچ چیز خاصی هنوز نداری؟!..
چرا انقدر حالت خوبه چرا همه چی انقدر بر وفق مرادته؟!..
چرا هنوز پول خاصی وجود نداره اما تو انقدر آرامش داری؟!…
چرا تقلا نمیکنی چرا یه کاری نمیکنی ؟!…
بابا همه دارن جون میکنن تو چطوری تو این شرایط انقدر آرومی؟!
این آرامشو حال خوب و تقلا نکردن داره از کجا میاد؟!
و جواب خداوند این بود:
دلیل این آرامش تو وصل شدن تو به منه..
درستش همینیه که تو توشی..
تو با آرامشت شرایطت رو برای خودت و من فراهم میکنی تا صدای من رو بشنوی…
قرار نبوده که تو تقلا کنی.
قرار نبوده که برای به دست آوردن آرامش دربدری بکشی..
قرار نبوده که برای به دست آوردن پول به هزار نفر رو بزنی یا کارای عجیب غریب بکنی…
تو با آرام بودنت تجربههای ذهنیت رو کم کردی و خیلیهاشون رو پاک کردی تا قلبت رو به عنوان راهنما و رهبر و هدایتگر انتخاب کنی..
وقتی میخوای بری سفر با یه تور تفریحی و هیچ وقت اون مسیر رو تا قبل از اون نرفتی یک راهبری وجود داره که مسیر رو به تو نشون میده..
و تو با خیال آسوده دل میدی به اون راهبر…
اون مسئولیت تمام کاراشو به عهده میگیره..
چون راهبری با تجربه ست…
و تو اعتماد میکنی..
و این اعتماد تو نتیجهاش میشه آرامش تو تقلا نکردن تو و خوشحال بودن و شادی کردن تو..
اصلاً دلیل اون تور تفریحی لذت بردن و عشق و حال و حال خوبه…
اون رهبر قبلش به تو گفته که من راهو میدونم و قبلش به تو وعده داده که این تور برای تو بسیار لذت بخش خواهد بود…
و تازه کلی گفته که یک سفر به یاد ماندنی و رویایی رو برای تو میسازم….
طبیعتاً تو نمیای بگی نه من میخوام توی این مسیر اذیت بشم!…
چیزی که بهم گفته شد دقیقاً این بود که یادم اومد استاد منظورش از اینکه هیچ کار خاصی نمیخواد انجام بدی چیه؟!
حس کردم و انگار بهم گفته شد ه تو با گوش دادن فایلها و با خودت صحبت کردن شرایط شنیدن الهامات رو برای خودت فراهم میکنی…
یعنی فکر کن هیچ کاری انجام نمیدی هیچ کار فیزیکی انجام نمیدی فقط روی باورهات کار میکنی.. لذت میبری عشق و حال میکنی تفریح میکنی روی باورات کار میکنی …
بعد یه هدایتی میاد بهت میگه این کارو انجام بده…
یعنی وسط اون عشق و حاله میاد بهت اون کار عملی که باید انجام بدی رو بهت میگه…
و این دقیقاً اومد توی ذهنم که ما قبل از اینکه با این قوانین آشنا بشیم مدام در حال انجام کارهای عملی بسیار زیادی بودیم دقیقاً برعکس جملات قبلی من..
یعنی کار کردن ..
و زحمت کشیدن …
و فکر کردن …
و تحقیق کردن…
و مشورت کردن …
و وام گرفتن…
و کسب و کارهای دیگه ای رو شروع کردن …
و با شکست مواجه شدن اون کسب و کار ….
و تست کردن بیزینسهای مختلف دیگه…
که کدوم یکی حالا پول بیشتری توشون داره ….
و تلاش های سخت برای شاااید رفتن به مسافرت و مواجه شدن با سختیهای زیادش…
و غیره …
و در کناااااارش به هیچ عنوان فکر نکردن به اینکه :
چرا واقعاً زندگی من انقدر سخته؟؟؟؟!…
آیا واقعاً حقیقت زندگی اینه که اینقدر سختی بکشیم؟؟؟؟!
و چقدر خوشحالم که توی این مسیر قراره اون آدمی باشم که این سوال آخر رو از خودم پرسیدم…..
و فهمیدم که تا حالا اشتباه فکر میکردم…
و چقدر خوشحالم که ماهرخی هستم که در کل در حال لذت بردنه و مسئولیت اینکه چه کاری باید انجام بشه رو هم تازه نداره… چون یکی دیگه قراره بهش بگه چیکار کنه… یک رهبر که بینهایت با اون رهبر تور تفریحی فرق میکنه…
خیلی قدرتمندتره …
خیلی مسئولیت پذیرتره ….
تازه خصوصیات شخصی من رو هم کاملاً میدونه …
و تازه خصوصیات شخصی تمام آدمهای دنیا رو هم میدونه..
و کی و کدوم رهبر مطمئنتر از خدای واحد من…
انقدر همه چی تمومه که هیچ وقت نخواهی دید یه کاری کنم و بگه ای وای حواسم نبود….
در واقع یک دریچه ای انگار از هدایت به روم باز شد …
چون چند روزی بود که یک ذهنیتی داشتم که دیگه انگار زیادی بیخیالی دختررر
دیگه زیادی لم دادی و داره بهت خوش میگذره…
و به همین خاطر یک ترسی کم کم داشت میومد سراغم که انگاری تو داری کوتاهی میکنی…..
و مثل روزهای اولی که با این قوانین آشنا شدی و خیلی اشتباهات رو انجام میدادی…
آخه من اوایل گاهی کارهایی میکردم که استاد اصلاً منظورش اون نبود…
درک اشتباهی و برعکسی از قوانین پیدا کرده بودم ..
و این چند روز ه مدام توی این ترس بودم که نکنه الان هم باز دارم مسیرو اشتباه میرم و متوجه نیستم…
ولی خداوند به موقع هدایتم کرد و بهم گفت زندگی نرمال و عادی اینه اصلاً..
تو لذت میبری …
من قدمای بعدی رو بهت میگم ..
تو قدمای بعدی رو انجام میدی …
من اون لذتها رو بیشتر میکنم…
نیاز نیست 100 هزار تا کارو با هم انجام بدی …
دونه دونه قدم قدم تمرکزی با عشق و حال با لذت ….
و من همه چیز را نصیب تو خواهم کرد…..
به قول خیلی از بچهها که توی کامنتها مینویسن فقط ادامه بده…
همین مسیرو ادامه بده…
اجازه بده و دست خداوند رو باز بزار..
اجازه بده و ببین برات کن فیکون میکنه….
و من به خودم این هدیه رو دادم که بیام همیشه تو سایت بنویسم تا جایی که میتونم تا در این مسیر بمونم
و ادامه بدم..
متعهدانه…
———-
تا کامنت بعدی خدانگهدار…
خدایا شکرت خدایا شکرت که در این مسیر توحیدی را در حال قدم برداشتن برای عمل کردن به الهامات خداوند هستم
مدت ها هست برای جای سوال بود که خدایا که من چرا با ورودم به قانون همه دارن از قانون استفاده میکنن نتایج میگیرن
ولی من با ووردم به این قانون ضعیف تر شدم لز لحاط خیلی برام سوال بود این چه قانونی که مرا اینقدر ترسو کرده
فارغ از اینکه اگر به عمق مسئله فکر کنم پا بر روی ترس های گذاشتم که یک روزی فکرش هم نمی کردم توانایی های درونم خودم پیدا کردم که فکرشو نمی کردم
چون من تعغیرات خودم را نمی دیدم وتمرکز کرده بودم بر روی ضعف های خودم نیومدم از منطق درونی خودم استفاده کنم
به جای استفاده کردن از منطق های درونی
به خاطر عدم شناخت قانون هم فرکانس شده بودم شیطان وکلام شیطان را تایید می کردم تا کلام خداوند را دردرون خودم
ولی من ایمان دارم این هم جز روند تکاملی من هست وخداوند بخشنده مهربان هست ومرا بخشیده ومرا هدایت میکند به تمام وجودم از خداوند من می خواهم درونم را تعغیر دهم واز الهات درونیم پیروی کنم از شنیده های که از بیرون شنیده ام خدایا اراده کن تا من تعغیرات درونی را شروع کنم
با سلام و احترام
به الهامات الهی گوش دهیم و مرتب گوش به زنگ باشیم حتی ببینیم برای کوچکترین چیزها الهامات الهی رو بکار بگیریم.
اگر فرصتی پیش اومد در خانه بمانیم استفاده کنیم و روی خودمون کار کنیم.
هر الهامی به ذهنمون رسید انجام بدیم و این ممکن است در اینده منشا خیر و برکت برامون باشه
نذاریم منطقمون اجازه نده الهامات رو درک کنیم.
انعطاف پذیر باشیم و با تغییرات هماهنگ باشیم.
درود بسیار سپاسگزارم بابت فایل ارزشمندتون
جهان به تغییرات شما پاسخ میدهد.
اگر فرکانس هایت مثل بقیه باشد نتایجت مثل آنها خواهد بود.
برای ساختن باورهای خوب باید به ذهن منطق بدی.
ایده های الهامی رو انجام بده.
نگذارید ترس بر شما حکمرانی کند.
از قبل آمادگی تغییر را داشته باش.